نتایج پست ها برای عبارت :

آغوش بیگانه

آغوش ام اس چگونه دردی است؟
شما ممکن است این درد را در زیر قفسه سینه خود و یا در هر نقطه بین گردن و کمر خود احساس کنید. آغوشMS می تواند کسل کننده و دردناک، تیز، یا سوزشی باشد و معمولا از چند ثانیه تا چند ساعت و در موارد نادر، چند روز طول می کشد.
آغوش در حالیکه می تواند منبع آرامش و امنیت باشد وقتهایی هم می تواند ناشی از رنج و درد باشد و آغوش ms” این منظور را بیان می کند.
اگر شما مبتلا به بیماری MS باشید ممکن است یک گروه از درد را در اطراف نیم تنه خود ا
رک بگویم. از همه رنجیده‌ام از غریب و آشنا ترسیده‌ام
با مَرام و مَعرفت بيگانه‌اند من به هَر سازی که شُد رقصیده‌ام
در زمستانِ سکوتم بارها با نگاهِ سردِتان لرزیده‌ام.
رد پای مهربانی نیست. نیست.من تمام کوچه‌ها را دیده‌ام 
سال‌ها از بس که خوشبین بوده‌ام هر کلاغی را کبوتر دیده‌ام 
وزنِ احساس شما را بارها با ترازوی خودم سنجیده‌ام.
بی‌خیالِ سردیِ آغوش‌ها .من به آغوش خودم چسبیده‌ام 
من شما را بارها و بارها .لا به لای هر دُعا بخشیده
پتوی گرم ابرها تمام شهر را در آغوش کشیده. به دور دست‌ها که می‌نگرم، هیچ چیز نمی‌بینم، جز تودهٔ سیمابگونی که گویی تا بی‌نهایت ادامه دارد. یک‌جور عدم که دلم می‌خواهد در آن حل شوم و تمام این لاوجود را در آغوش بگیرم.
اما هرچه جلوتر می‌روم هستی بیشتر توی چشم و چالم فرو می‌رود. زمین، درختان، ماشین‌ها، دیوارها، آدم‌ها، آدم‌ها، آدم‌ها. و همهٔ ما محکومیم به بودن.
در آغوش گرفتن و بوسیدن
آنچه تحقیقات در ارتباط با در آغوش گرفتن و بوسیدن می گوید:
ظرفیت کودک در کنترل احساسات به تجربه ها و رابطه های اولیه زندگی بستگی دارد.
روشی که ما در لمس کردن، رفتار کردن و غذا دادن به کودک به کار می بریم، می تواند تأثیر پایداری در رفتار او در بزرگسالی داشته باشد. این بازی به نوزاد شما احساس امنیت و اطمینان می بخشد.برای مشاهده ادامه مطلب بر روی لینک زیر کلیک نمایید
در آغوش گرفتن و بوسیدن کودک توسط مادر
 
در حالیکه ترامپ در روزهای گذشته توییت کرده بود و مدعی شده بود که پاسخ هر تحرکی از سوی ایران را با قدرت و سرعت می‌دهد امروز از آغوش باز برای مذاکره و صلح با ایران خبر داد!ترامپ در واکنش به حمله موشکی سپاه پاسداران به پایگاه آمریکایی عین الاسد گفت : آماده هستیم آغوش خودمان را برای صلح باز کنیم.
**پس گردنی درستت کرد؛ احمق! **
 
تنها پادتن تنهایی،در آغوش گرفتن تنهایی است.تنها پادتن ترسدر آغوش گرفتن ترس است.و تنها راه رهایی از رنج،روبرو شدن با آن و پذیرفتن آن.تا زمانی که از عمیق‌ترین دردهایت فرار کنی،التیام نخواهی یافت.دنیا جای رنج است اما جای رنجیدن نیست و امید بدون خوش‌بینی تنها راه زنده ماندن در این سیاره است
و آغوش است درمانِ دلی که گاه میگیرد!♥️پناه اخرِ قلبم تویی هرگاه میگیرد!♥️
 
به سمت تو کجا کی باز راهی شد دلِ تنگم؟!که از بغضِ دلم گاهی دلِ این راه میگیرد!
 
تو زیبایی و دلبر هم، تو را من ماه میگویم!برای این منِ بی کس، دل آن ماه می‌گیرد؟!(گفت: میگیرد!)
 
ولی هرجا که میگیرد دلت ای ماهِ قلب من!الهی من فدای تو که دل بیگاه میگیرد!♥️
 
کجا باید بگردم من به سمت بویی از مویت!♥️که باران عطر مویت را به خود دلخواه میگیرد!♥️
 
بغل کن چون جهان دیگر برایم جا
بسم الله الرحمن الرحیم
همسر استادخدمتی که عمر را پیامبر خود میداند 
کاش اعلام میکرد که همسرش در جهاد نکاح در طی یک روز در آغوش چند مردخوابید؟تا برای همه جوانان عمری الگویی مناسب باشد.
تا مانند هند جگرخوار صاحب پرچم شوند و مانند عمر صاحب نسب شریفی شوند؟
چرا در دهان ابن جوزی نمی زنید که گفت عمر آرزوی مدفوع شدن داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
خوشبختی را در آغوش بگیرید
مجله زیبا - همه مردم آرزو دارند در زندگی خوشبخت باشند و برای رسیدن به خوشبختی همیشه تلاش می کنند اما بعضی افراد در راه رسیدن به خوشبختی دچار اشتباه می شوند و هرگز خوشبختی را لمس نمی کنند
به ادامه بروید
ادامه مطلب
هر گهی که کاکلت در آب دریا تر شود،
آب گردد قلب دریا، باز دریاتر شود.
می زند باران به رویت، روی زیبا تر شود،
روی زیبا را بشوید، باز زیباتر شود.
عشق تو شد کیمیاگر طالع و بخت مرا،
زر بگردد بی تو خاک و خاک با تو زر شود.
نوشدارو در تنم زهر است بی لبهای نوش،
نیش گردد نوشها و بوس هها نشتر شود.
رفته از آغوش تو، افتاده بر آغوش غم،
بخت گنگ و ذوق کور و گوش قسمت کر شود.
همقد و همسالها هستند، لیکن همزمان
نه دلی همسوز باشد، نه تنی بستر شود.
شعلة عشق زمینی کرده عمر
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار
به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار
مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من
رمان آغوش اجباری
دانلود رمان عاشقانه آغوش اجباری اثر نگار قادری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان
بهش نگاه کردم ، به عشقم‬ ، به دنیام‬ ، به نفسم ‬، به کسی که دوسش دارم‬ ، به کسی که زندگی بدون اون واسم رنگی نداره‬ ، چقدر زجر کشیدم‬ ، خدایا خشبختیمون رو نگیر‬ ، خدا شاهد بود چه شبایی که با گریه سر به بالین نزاشتیم‬ ، به هجده سال پیش فکر کردم‬ ، به دختری سیزده ساله‬ ، به دختری که به سمت جنس مخالف کشیده شده بو
سال‌های زیادی از آن پاییز گذشته، اما او هنوز در آغوش من خواب است. یک منْ جامانده کنار آن دیوار و تکان نمی‌خورد، مبادا که او از خواب بیدار شود. چه لذتی بالاتر از این است که کسی آرامش را در آغوش تو پیدا کند؛ آغوشی که پیش از این به هیچ‌کار نمی‌آمد. یک منْ هنوز به آن دیوار تکیه داده و مست عطر موهای اوست. دلم که می‌گیرد دست می‌کشم بر تن او و نفس در سینه‌ام حبس می‌شود از هیجان. یاد خاطره هیجان اولین‌بار که لمسش کردم می‌افتم. لمس ِ ممنوعه و هبوط. خد
یاد بگیریم از محبت دیشب پدر نگوییمدر حضور کسی که پدرش در آغوش خاک آرمیده است
یاد بگیریم از آغوش گرم مادر نگوییم در حضور کسی که مادرش را فقط در خواب میتواند ببیند 
یاد بگیریم اگر به وصال عشقمان رسیدیم، میان انبوه جمعیت کمی دستانش را آهسته تر بفشاریم،شاید امروز صبح کسی در فراق عشقش چشم گشوده باشد 
یاد بگیریم اگر روزی از خنده فرزندمان به وجد آمدیم، شکرش را در تنهاییمان به جا آوریم نه وصف خنده اش را درجمع شاید کسی در حسرتش روزها را میگذرا
خوابیدن در خیال آغوش مادر
این عکس تکان دهنده توسط یک عکاس عراقی در یک یتیم خانه گرفته شده است. این دختر کوچک هرگز مادر خود را ندیده است… بنابراین روی زمین نقشی از مادر ترسیم کرده و در آغوش آن آرام گرفته است. شکرگذار آنچه دارید باشید و قدر آنرا تا وقتی که از شما گرفته نشده است بدانید زیرا وقتی می فهمید که دیگر دیر شده است.
 
الهم عجل لولیک الفرج.آمین
 
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
دوست عزیزم جواب سؤالت در متن زیر است
 توجه داشته باش در چند نقطه حساس خانم ها عشق همسرشان را محک میزنند و بر روی آن نمره می‌گزارند
یکی از آن لحظه ها
میزان در آغوش شما بودن است 
بدون اینکه شما میل جنسی داشته باشید
در واقع
برای خانم ها خیلی اهمیت دارد که شما چقدر و چه مدتی او را در آغوش میگیرید در حالی میل جنسی ندارید و فقط از روی دلتنگی و محبت وعشق او را در آغوش میگیرید،
تمام خانم ها این
آرام‌آرام فرو می‌ریزد و آهسته‌آهسته جذب جان می‌شود. به یکباره نیست، که به یکبارگی جان به هدر دادن است. عشق نخست به نرمی آغوش می‌گشاید، و آنگاه از آتش‌هاش گریزی نیست. عشق، آرام سوختن است.
نخست شعله‌ها نرم‌اند و گرم‌اند و پذیرا، و آنگاه توفناک. این توفناکی را گریزی نیست. آن فراق را گریزی نبود، این وصال را گریزی نیست. این هم‌آغوشی و در آغوش خموشی و ناله در جان زدن و به رضا اشک ریختن را گریزی نیست. 
از رفتن گریزی نیست. هیچ جا خانه‌ی روح نیست ج
دانلود آهنگ کامران مولایی آغوش ویرونه
Download New Music Kamran Molaei – Aghooshe Viroone
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد
 
 
کامران مولایی آغوش ویرونه
 
آغوش ویرونه ی من امنیتی برات نداشتکابوس تلخ زندگی راهی جلوی پام نذاشتمن سست و بی تعادلم نشد بهم تکیه کنیباعث شدم افسرده شی تو خلوتت گریه کنیتاوان سادگیت شدم تجربه ای تلخ و غلطدنیای ما یکی نبود من معذرت می خوام ازتنساز نسوز به پای من سازش کنی باختی
دانلود از لینک بالا اختصاصی منتشر شد
مگر قرار نبود انسان اشرف مخلوقات باشد؟پس چرا مانند گوسفند زندگی می کند!؟ مانند گوسفند فقط می چرد،مانند گوسفند هیچ چیزی برایش مهم نیست و مانند گوسفند فقط تقلید می کند!؟
امان از وقتی که چوپان (سید محمد خاتمی) با  بیشعوری تمام فقط بدنبال منافع خودش باشد.کافی است وقتی "هیییی" می کند گوسفندان (مردم) را به آغوش گرگ () بسپارد تا یکی یکی یا از قحطی (تحریم) بمیرند و یا به دست قصاب (فتنه گران) کشته شوند.
بلی . اگر به رگ غیرتتان بر نمی خورد؛ ما گوس
شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند؟گره در روح و روانت به جهانت بزند؟شده در خواب ببینی که تو را قرض کند؟بروی وهْم شوی تا که تو را فرض کند؟شده در گوش تو گوید که تو را باز تو را.؟نشوم فاش کسی تا که شوم رازْ تو را.؟شده آغوش شود تا که هم آغوش شوی؟گره ات باز کند تا که تو خاموش شوی؟شده یک شب برود تا که روی در پی او؟که تو فرهاد شوی تا بشوی قصه او؟به همان حال بگویی که تو مجنون منیبه تو بیمار شدم تا که تو درمون منیشده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد؟گره ات کور شو
 
 
در آغوش خوشبختی : سید مصطفی رضوی حائری، نشر لاهوتیان
معرفی:
خورشید روح انسان محبت است.عاشق باید همیشه در جنب و جوش باشد زیرا که می خواهد رضایت معشوق را داشته باشد.تفاوت خود، نشانه ی کشش است، نه نشانه ای از ناپسند بودن.
بریده کتاب:
مهربانی های کوچک را فراموش نکن و تقصیرات کوچک را به یاد نداشته باش.زن و شوهر در تمام مراحل زندگی اعم از غم و شادی، باید یار و مدد کار یکدیگر باشند و با تمام وجود در جهت و رضای محبت الهی با یکدیگر مهربان باشند زیرا ک
گاهی با معشوق‌مان بازی می‌کنیم. فرو می‌رویم در نقشی که نیستیم: یک حسودِ بی‌بخشش. یک غیرتیِ بی‌تحمل. یک حسابگرِ مو از ماست بیرون کشنده. یک معشوقه‌ی هرجایی. یک بی‌عاطفه‌ی بی‌تفاوت. یک دیوانه‌ی زنجیری حتی. بازی می‌کنیم تا بازی که تمام شد، سخت‌تر و محکم‌تر در آغوش بکشیمش. که زندگی یکنواخت نشود. که لذتِ با هم بودن‌مان گونه‌گون و مستدام باشد. اما یک لحظه هست - و فقط یک لحظه طول می‌کشد - که باید بازی را تمام کنیم. باید دوباره خودمان شویم. بای
#همیشه_باش
دوباره بازگرد،به من،و به این آغوش همیشه منتظر آغوشت راباور نکن صبح رااگر چه خورشید بیدریغ است با تولمس کن اما برهنگی تنم راتنگ تر کن و تنگ تر کن بازهم  حلقه دستانت رابیا،بازهم مهربانانه ببوسیم ادامه شب عاشقی را باور نکن صبح را!همچنان،این آغوش گرم را با لبانت تطهیر کن!من از تنهایی ها بی تو بودناز این روزهای سرد بی عاطفهمن از این خود بی تو» می ترسم!
برای ابددلگیرم از صبح های رفتن توبگذار سهمی بیشتر باشم از لمس تنتبگذار بسراید دس
دلتنگم و درمانی در راه نیست.               
مثل برفی که دلتنگ تابستانیست
اسفندی که دلتنگ بهاریست
خورشیدی که دلتنگ شبیست 
دلتنگم.
این روز ها خانه صدای پاهایت را کم دارد 
این شبها نمیایی تا کیفت را از دستت بگیرم در آغوش بگیرمت تا همه خستگی هایت از تنت برود 
این روز ها نیستی تا دستانم را بگیری و ساعت ها با هم راه برویم و به قول خودت کمی پدر و دختری با هم گپی بزنیم 
پدر
اولین و آخرین عشق و قهرمان زندگی من اگر میدانستی چقدر  دلتنگتم حتی ثانیه ای صدای
ای چنار خوش قیافهتازیانه ی نوازششاعر همیشه باکلتعطر آماده ی بارش
ای هجوم خشم خندهمرد جذاب بد اخلاقحرفه ای ترین روانیعاشقه همیشه خلاق
به دیوار خوردمبهم در بدهبه این دختر خستهسنگر بده
به دیوار خوردمبهم گوش کنتو دیوارو مثل یهآغوش کن
که ما حالمون بدهحالمون بدهحالمون بده
احوالمون بدهفالمون بدهحالمون بده
ای مرید خط چشمامتو نخ ابریشم منطفلکی ترین رفیقمقتلگاه هر غم من
ای قلمرو ستمهامرد دلداده به تاراجای شفا گرفته از عشقعاشق همیشه محتاج
به دیو
خاطراتم زنده شده‌اند. توی اتاق کوچک دانشکده کنار لابی خودم و آریا را می‌دیدم که پروژه‌ی کامپایلرمان را می‌زدیم و خوراک جوجه‌ی با استخوان ر ا بدون قاشق و چنگل می‌خوردیم. اینجا با رسول دور میز لابی دور می‌زدیم و صحبت می‌کردیم. سوار ماشین کیانوش شدم و رفتیم خوابگاه برای خواندن درس طراحی زبان‌های برنامه‌نویسی برای پایان‌ترم. درسی که از آن اندک‌مقداری بلد بودیم. اینجا لب پنجره می‌نشستیم و با دوستانمان راجع به دنیا و زندگی صحبت می‌کردی
آرام‌آرام فرو می‌ریزد و آهسته‌آهسته جذب جان می‌شود. به یکباره نیست، که به یکبارگی جان به هدر دادن است. عشق نخست به نرمی آغوش می‌گشاید، و آنگاه از آتش‌هاش گریزی نیست. عشق، آرام سوختن است.

نخست شعله‌ها نرم‌اند و گرم‌اند و پذیرا، و آنگاه توفناک. این توفناکی را گریزی نیست. آن فراق را گریزی نبود، این وصال را گریزی نیست. این هم‌آغوشی و در آغوش خموشی و ناله در جان زدن و به رضا اشک ریختن را گریزی نیست. 

از رفتن گریزی نیست. هیچ جا خانه‌ی روح نیست
آغوش‌های آتشین
معلم دوران مهدکودک یا دبستانش را دیده و مثل همان دوران کودکی می‌دود و او را در آغوش می‌گیرد. با اینکه اختلاف سنی زیادی دارند و شاید جای مادر و پسر بشود حسابشان کرد، ولی نامحرم نامحرم است و این‌گونه رفتارها نتیجه‌ای جز آتش ندارد:
مَنِ الْتَزَمَ امْرَأَةً حَرَاماً قُرِنَ فِی سِلْسِلَةٍ مِنْ نَارٍ مَعَ شَیْطَانٍ فَیُقْذَفَانِ فِی النَّارِ[1]
هر نامحرمی را در آغوش گیرد، به وسیله زنجیری آتشین، با شیطانی همراه شده و هر د
از پیله های تاریکی
به سوی نور
به سوی مجمر عشق بیا
من اگر اینچنین مشتاق توام،
دوباره پای نام تو،
انگار باز معجزه آغوش تو در میان است!
حرفی بزن!
برای لذت شنیدن صدایت،
آوازی نذر گل های سرخ باغ،
یا شعری دوباره برایم بخوان
بهار نزدیک است ای باغبان وجودم،
آخر کاری بکن!
مثلا،
دستهایت را میان گلدان تنم بکار،
من اشکهای بسیاری پای این نهالک های دلتنگی ریخته ام،
کاری بکن.
شرمگین نیستم من از موهای سپیدم
دوری و دلتنگی از تو
برف بود بر این پیکره
وقتی تو نیس
بعد از جنگ ایران و عراق بسیاری از کسانی که پیکرشان مفقود شده بود سالها طول کشید که این پیکرها به خانواده شان تحویل داده شود و کسی نفهمید که این انتظارها چقدر سخت بود و خانواده هایی که عزیزان خود را در راه وطن کشته می دیدند ولی هرگز نمی توانستند قبری برای او بیابند که برایش عزاداری کنند چقدر تلخ گذشت. با نیک صالحی همراه باشید تا تصاویر بازگشت شهید محسن ساری به آغوش خانواده اش را ببینید.
بازگشت شهید بعد از ۳۵ سال
پیکر شهید محسن ساری که در سال ۶۳
سلام
یعنی من تو را نمیشناسم و برای تو هم نمیخواهم بنویسم
اما تمام مشکل من از همین است که نمیخواهم تو را در زندگی ام راه دهم
و اصلا نمیدانم چرا شاید دلیلش را هم نمیخواهم بدانم
اما وقتی آدم آرامش میخواهد
وقتی تکیه گاه میخواهد
و دلش نمیخواهد هدفش آن دور ها در قصور حورالعین باشد یا در پایان زندگی و یا بعد از آن
وقتی آدم میخواهد خودش را به آرامش بچسباند و آن را ول نکند
وقتی میخواهد از سختی ها لذت ببرد
وقتی آدم نمیخواهد منتظر بماند تا دلهره نادان
رمان امن ترین آغوش دنیا
دانلود رمان امن ترین آغوش دنیا اثر فریده بانو با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
داستان این رمان اجباری در مورد دو خواهر دوقلو به نام های سوگل و سوگند می باشد ، سوگل بی دلیل یک هفته قبل از عروسیش ناپدید می شود ، حال آبروی چندین ساله ی پدربزرگش در میان است و درخواست حامی پارسا  و اکنون سوگند ناچار است فقط یه تصمیم بگیرد و آن تصمیم چی می تواند باشد ، خواسته حامی یا آبروی پدربزرگش .
خ
رمان امن ترین آغوش دنیا
دانلود رمان امن ترین آغوش دنیا اثر فریده بانو با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
داستان این رمان اجباری در مورد دو خواهر دوقلو به نام های سوگل و سوگند می باشد ، سوگل بی دلیل یک هفته قبل از عروسیش ناپدید می شود ، حال آبروی چندین ساله ی پدربزرگش در میان است و درخواست حامی پارسا  و اکنون سوگند ناچار است فقط یه تصمیم بگیرد و آن تصمیم چی می تواند باشد ، خواسته حامی یا آبروی پدربزرگش .
خ
من و تو.قسمت و تقدیر.خدا رحم کنددر جوانی چقَدَر پیر.خدا رحم کندقصه این بار به پایان خودش نزدیک استبا همان بغض گلوگیر.خدا رحم کندخواستم در دل این شعر تو را وصف کنمعاشقی در پی تدبیر.خدا رحم کندعشق؛ جنگی ست میان من و دلتنگی منوای از این جنگ نفس گیر.خدا رحم کندخواب دیدم که در آغوش تو جان خواهم دادابن سیرین پی تعبیر.خدا رحم کند 
 
 
مشهود گودرزی نژاد 
سرنوشت برای کودکان بد سرپرست و بی‌سرپرست طور دیگری رقم می‌خورد، پدر و مادرهایشان به هر دلیلی دست کودکشان را رها می‌کنند و آغوش خانواده‌ای دیگر یا مرکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست، مامنی امن برای آن‌ها می‌شود.
۱۲ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۰:۲۵ استانها آذربایجان شرقی نظرات 
روایت تسنیم از سرنوشت "کودکان بد‌سرپرست و بی‌سرپرست"؛ پرستارانی که مادر» ‌می‌شوند‌
به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، سرنوشت برای کودکان بد سرپرست و بی‌سر
نذر چشمان تو. 
که دست من را از خار و خشم و ابریشم گرفت
به سرزمین مادران مقدس آورد
تا به شمس و ضحی
روسفیدم کند. 
تا لذت اشک را بر من حلال سازد. 
تا گوشه‌ی حرم را حتی به اندکی بگشاید. 
تا میان بحبوحه‌‌ روزها و ساعت‌ها به تو بگویم. 
که از سرزمین دور. 
که از سرزمین این همه دور. 
به آغوش تو بازگشته ام. 
نباید دلتنگت باشم اما هستم، نباید به چشمانت فکر کنم اما می‌کنم، نباید آهنگ صدایت را به‌یاد بیاورم اما می‌آورم، نباید لبخندت گاه و بی‌‌گاه جلوی چشمانم جان بگیرد اما می‌گیرد. چرا این‌گونه زنده‌ای در من؟ هر شب فغانم به آسمان می‌رود از دست خاطراتت. نمی‌توانم فراموشت کنم، نمی‌توانم دنیا را بدون تو به‌یاد بیاورم، نمی‌توانم به دست‌هایت فکر نکنم. دارم دیوانه می‌شوم بدون تو؛ دارم کم می‌آورم، دارم هلاک می‌شوم از دلتنگی. بیا و به من بازگرد
می‌آیم خودم را تسکین بدم با این حرف‌ها که:سردار، شبیه به خودش را تربیت کرده»یا ما شبیه سردار کم نداریم.» تا آرام می‌شوم، یکی می‌پرد وسط که:دهه‌ی شصت که هر روز یک ترور داشتیم.» مات و مبهوت می‌مانم. چرا ماتم می‌برد؟ چون بارها از خودم پرسیده‌ام:اگر رجایی/بهشتی/مطهری/باهنر یا از آن‌طرف چمران و متوسلیان و همت بودند، اوضاع بهتر نبود؟» چون بارها از ته دل صدای‌شان کردم که چاره کنند درد ما را.
می‌دانی؟ نبود بعضی‌ها مثل تکه‌ی وسط پازل است؛
ترکه های درخت آلبالو : تا حالا از جنگ در کردستان چیزی شنیدی؟ بیا مفصل بخوان!
 
ترکه های درخت آلبالو، عصر داستان
معرفی:
این کتاب درباره ی یک معجزه ی واقعی است. کتابی درباره ی وضعیت خاص کردستان. وقتی این داستان را می خوانید متوجه می شوید که شرایط جغرافیایی و اقلیمی کردستان به شکلی بوده که دموکرات ها و کموله ها غلبۀ کامل بر منطقه داشته و آزادسازی آن فقط می تواند یک معجزه باشد.اگر برای تربیت فرزندت از خدا کمک بخواهی حتی وسط فساد و بی دینی هم که باشد
صدای طبل و زنجیرمی آید از خیابان
غمی نشسته امشببه قلب پیر و جوان
صدای واحسیناپیچیده در هر کجا
زنده شده دوبارهخاطره ی کربلا
گردیده یک عالمیدر سوگ او سیه پوش
مردم همه عزاداربا اشک و غم هم آغوش
آمد محرمُ بازصدای اشک و ناله
روئیده در کربلاگل های سرخ لاله
کاش می شد تمامِ آدم های غمگین وتنهایِ جهان را در آغوش کشید،برایشان چای ریخت،کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده،به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید وحالشان را خوب کرد.کاش می شد این را قاطعانه وآرام در گوشِ تمامِ آدم ها گفت؛که غم و اندوه، رفتنی استو روزهایِ خوب در راه اند،که حالِ همه مان خوب خواهد شد.‌نرگس صرافیان طوفان
من دلم عشق میخواهد.
چیزی که ارزشش برابر با یک عمر زندگی باشد.
عشقی به موقع
که در فراز سالها ببالد
و خاطراتش بشود قصه های شب فرزندانم!
دلم عشقی جاری میخواهد
که طعم گرمش
بی هیاهوی روزگار
کامم را به شیرینیش روشن کند.
و صدایی که در آغوش هایش
خفته در او محبتی
دیروز یکباره سبحان 8 ساله گفت عمه اجازه میدی خیلی سفت بغلت کنم؟ گفتم برای چی؟ گفت گاهی ادم دلش یه طوری میشه که فقط اگر یکی رو بتونه بغل کنه حالش خوب میشه. بغلم کرد بعد گفت آخیش چقدر خوبه من هنوزم آدمهایی رو دارم که بغلشون کنم. ثخت بود هضم کنم این حرفها رو از سبحان
کاش می شد تمامِ آدم های غمگین و تنهایِ جهان را در آغوش کشید ، برایشان چای ریخت ، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده ، به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد کاش می شد این را قاطعانه و آرام در گوشِ تمامِ آدم ها گفت که غم و اندوه ، رفتنی است و روزهای خوب در راه اند که حالِ دلِ همه مان خوب خواهد شد .اندکی صبر .اندکی تحمل . ♥️
❌توضیحات سخنگوی قوه قضائیه در مورد پرونده روح الله زم
درباره پرونده روح الله زم تحقیقات زیادی انجام شد و مستندات زیادی به دست آمد و ارتباط این فرد با سرویس های بيگانه ثابت و نحوه ارتباط مشخص و وجوه دریافتی از سرویس های بيگانه احصا شده است
این فرد ارتباط هایی با شبکه های برون مرزی داشته و حلقه ارتباط این شبکه ها با سرویس های بيگانه بوده است
اطلاعاتی به دست آمده که سرویس های بيگانه افراد خود فروخته داخلی را به کارگرفته اند که در آینده اخبار ب
میدانستی عزیزِ دل، تو برایم همانی که باید، درست تر اینکه، همان اندازه که باید دوستم داری، مواظبمی و رهایم نمیکنی، تو دقیقا همانی، همان که باید سر روی شانه هایت بگذارم، همانی که باید دستانم را دور گردنت حلقه بزنم، همانی که گونه هایم را نوازش میکنی، همانی که گاه، بی گاه، بر پیشانی ام بوسه می نشانی، تو چقدر خوبی! تو چقدر خوب میفهمی! اصلا میدانم که تو نبات را همینطوری خودخواه و بدجنس پذیرفته ای، خودت میدانی از چه میگویم! تو مرا همینطوری دوست دار
تقدیم به دنیل که این صحنه را به تصویر کشید:
 
می شد حدس زد،
تنها اگر لحظه ای،
فقط برای زمان گذرنده ای مثل خودت،
خود را به آغوش زمین می سپردی،
در تخت چمنش آرام می گرفتی،
و نگاهت،
همین که نگاهت در آسمان شناور می شد،
از آن بالا،
آرامشی بر دست و پای کوچکت،
که کمتر سر توقف دارند،
می بارید.
چه خوب که مزه مزه اش کردی!
 
اندازه ی اندوهم ، اندازه ی دفتر نیست
شرح دو جهان خواهش ، در شعر میسر نیستیک چشم پر از اشک و ، چشمِ دگرم خون استوضعیتِ امروزم ، آینده ی مجنون استسر باز نکن ای اشک ، از جاذبه، دوری کنای بغضِ پر از عصیان ، این بار ، صبوری کنمن اشک نخواهم ریخت ، این بغض ، خدا دادیستعادت به خودم دارم ، افسردگیم عادیستپس عشق به حرف آمد ، ساعت دهنش را بستتقویم به دستِ خویش ، بندِ کفنم را بستاو مرده ی کشتن بود ، ابزار فراهم کردحوایِ هزاران سیب ، قصدِ منِ آدم کردلبخند م
خدایا ؛
گاهی مرا در آغوش بگیر . . .
وقتی در محاصره ی مشکلاتم و تنها پناهگاهم تویی
وقتی تمام تلاشم را کرده ام ، خسته ام و دلم کمی سکوت می خواهد ،
کمی آرامش ، کمی تسکین . . .
بی خبر از راه برس و مرا بغل کن
باور کن آدمِ جا زدن نیستم !
اما ؛
از یک جایی به بعد ، بگو که با هم درستش می کنیم ،
از یک جایی به بعد ، خودت برایم معجزه کن !
 
+یادداشت شماره ۵۱
به ناگه می‌آید. جمع می‌شود پشت پلک ها، چنگ می‌زند بر گلو، شانه هارا در خود حل می‌کند، می‌نشیند روی قفسه سینه و پاها سنگین می‌شوند. آنگاه که فرصت هر تقلایی را گرفت آدم به عمق می‌رود. مثل کودکی که در آغوش مادر گم می‌شود. همه این‌ها آنقدر سریع رخ می‌دهند که آثار آرامش قبل از آن تا مدت‌ها بر چهره باقی می‌ماند.
Alien Code 2017 1080p BluRay,The Men 2017,تماشای آنلاین فیلم,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Alien Code 2017,دانلود فیلم Alien Code 2017,دانلود فیلم تخیلی,دانلود فیلم جدید,دانلود فیلم خارجی,دانلود فیلم رمز بيگانه 2017 با دوبله فارسی,دانلود نیم بها,دوبله فارسی,رمز بيگانه,سایت دانلود فیلم,سایت دوستی ها,فیلم Alien Code 2017 با دوبله فارسی,فیلم سینمایی رمز بيگانه ۲۰۱۷ دوبله فارسی,کد بيگانه,
ادامه مطلب
بیداری با بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری
آغوش گرم قطرات آب 
گلدان‌های سبز خانه و امیدواری
برگ تازه سانسوریاگردگیری بعد از سفر
غرق شدن در خاطرات حبس شده در کتابخانه
نگرانی غصه خوردن‌هایشان
کتاب و معجزه کلمات
برنامه‌ریزی برای شروع دوباره
اندوه 
فراموشی 
محو شدن از همه جا برای شروع جادو
یه روزی تکنولوژی طوری شه که لحظه‌ی دلتنگی بتونی بری توی عکس‌ها. لابلای خاطراتت؛ حس کنی وزش آرامِ باد رو، اون لبخند و اون داغیِ خورشید رو. بشنوی تپش‌های تندِ قلبت رو و بنشینی به تماشا؛ دوباره و چندباره. بچرخی بین اون لحظه‌ها و فشارِ به آغوش گرفته شدن دوباره زنده‌ات کنه 
امروز در خیابان، صدای حرف زدن کودکانه ی بچه ای که شاید دو سال دنیا را دیده و در آغوش مادرش جا خوش کرده بود هم حتی نتوانست از شدت اندوه درون صدای پخته‌ی روزبه بمانی وقتی داشت می‌خواند حال من حال اون آدم زخمیه/ که خودش دیده زخمش چقدر کاریه/ اما جایی نمیره/ خوش نشسته بمیره» کم کند.
داداش #جابرم میگه: 
#انقلاب به اندازه‌ی عظمتش #جابر داره؛مادرهایی که جابر و بهتر از جابر تربیت میکنن.
پ.ن: جابر ، خود به خود جابر نشد، آغوش مادرش اونو جابر کرد. دامن پاک مادرهای ایرانی لایق جابر پروریه!!!
#تربیت_سالم#مادران_جابر_پرور#جهاد_ادامه_دارد .
ادامه مطلب
U
و تو توی شیرین ترین لحظات دنیامون ،
تو قشنگترین خاطره های عمرمون ، هستی.
و تموم دوست داشتنی ترین لبخند ها ، غمگین ترین اشک ها
توی گرم ترین بوسه ها ، عمیق ترین آغوش ها
و تموم چیز هایی که میخوام توی امواج زندگیمون ثبت بشه
همه خاطراتی که تو تاریک ترین شب ها می درخشن
و تو ، همون کسی هستی که تو تک تک سلول های من نفس می کشه!
 
 
من سال‌های زیادی در انتظار بودم. نه در انتظار کسی، در انتظار چیزی که معنی واقعی دوستی، خانواده و جمع است. من این جمعی که پریشانی و ناراحتی‌ام را به راحتی و بدون نیاز به کلمه می‌فهمد، دلش برای آشوب و کلافگی‌ام می‌تپد و نگرانی‌هایم را در آغوش می‌گیرد از پسِ سال‌های سال تنهایی و حرمان و حسرت به دست آورده‌ام. تمام امروز خودم حتی حال خودم را نمی‌فهمیدم، بهانه می‌گرفتم و کلافه بودم اما کسانی را دارم که حواسشان هست، که در آغوشم می‌گیرند، واد
 
پس از هبوط آدم،
حوّا
به قساوتی خفته در دل،
به سنگینی نگاهی ابدی، پابند شد.
حوّا
آن غزل پیچیده‌ی آفرینش،
در زمهریر سکوتی تا ابدیتِ دنیا،
به چارپاره‌ای تشنه از نوشیدن آغوش هو”،
بدل گشت.
و دنیا
این آلودهْ مخلوق
چه می‌دانست بی‌رحمی او تا کجا دامن‌کشان
پیش خواهد رفت.
 
 
پ.کاش بخونی وقتی می‌نویسم که، هرچی روزا بیشتر می‌گذره، ازت بیزارتر می‌شم.
 
 
دم دم زمستون می خورد بوی نان گرمی به مشام
دل و دیده هر دو کنند یاد مادر بی ادعایم
سالهاست که آغوش پر مهر او را دیگر نمیبینم
آن موقع صبح که بسم الله بسم الله به زبانم میگذاشت
آن موقع که دعا پشت سرم میکرد
آن موقع جواب داد من بر سرش سکوت بود
آن موقع که درد من دوایش درست او بود
آن موقع که خوشحالیش خوشحالی من بود
و آن موقع که.
کاش که یک لحظه دگر برگردم به عقب و ببینم آن چه که او دوست دارد و بکنم آن چه که او میخواهد
کاش.
تو اما فراتر از این‌ها بودی. فراتر از هر بار دویدن به بیرون با صدای باران، فراتر از پناهِ روزهایِ بی‌پناهی، فراتر از حسرتی دفن شده در بغضی رهانشده، فراتر از یک بوسه غمگین، فراتر از یک آغوش گرم، فراتر از یک آرزوی پنهان، فراتر از یک راز رسوا شده، فراتر از مرهم زخم‌های بی درمان، فراتر از شانه، فراتر از لب، فراتر از چشم، فراتر از یک شاهکار. تو اما فراتر از این‌ها بودی. حتا فراتر از یک حیوانِ ‌یِ بدویِ زیبایِ پرستیدنی.
متن اهنگ سینا سرلک به نام بيگانه
ای شمع روشن دور خود پروانه میخواهی در سرزمین عاقلان دیوانه میخواهیهنگام شادی دور من خط میکشی اما روزی برای گریه ات یک شانه میخواهیآه ای غم دوران من آتش زدی بر جان منی خاکسترم را باد بردآه ای همیشه دور تر از هر کسی مغرور تر باید تورا از یاد بردآه ای غم دوران من آتش زدی بر جان منی خاکسترم را باد بردآه ای همیشه دور تر از هر کسی مغرور تر باید تورا از یاد بردمن آشنا تر با توام بيگانه میخواهی از چهار ستون پیکرم ویرانه
مادر  بهشت  من  همه  آغوش گرم تست
گوئی   سرم    هنوز   به  بالین  نرم تست
مادرحیات با تو بهشت است و خرّم  است
ور  بی  تو بود  هر دو جهانش جهنّم است
ما را عواطف این همه  از شیر  مادر  است
این رقّتی که دردل وشوری که درسراست
اغلب  کسان  که پرده حــــرمت دریده اند
در کودکی محبّت مــــادر  ندیده اند
امروز   هستیم  به  امید  دعـــــای تست
فردا کلید باغ بهشتم رضای تست
زیبای من
ای زیبای بی همتا
ای جان من
چشم انتظارم
چشم انتظار لحظه ای که پرچم سفید بالا برم و تو بی مهابا فتح کنی آغوش مرا
من خودم را بدون تو نمی شناسم، بدون تو گم می کنم خودم را 
گم می شوم در میان بی کسی، در میان دلواپسی، در میان تنهاییِ مردی که همه وجودش نیاز ناز نگاه نگارش است.
با من هستی هر لحظه و هر جا و من یک لحظه فکر تو را با جهانی عوض نمی کنم.
بیا بانو ، جهانم را بگیر و  پادشاهی کن 
بروی شانه هایم سر گذار و تکیه خواهی کن 
 
تمام عمر ، من ، محض رضایت سیب چیدم ، حال 
بیا ، این بار ، تو ، محض رضای من گناهی کن
 
بیا این بار تو آغوش خود را سمت من بگشای
مرا سوی بهشت بازوان خویش راهی کن
 
عزیز مصر بودن آرزویم نیست ، باور کن 
اگر از قعر زندانم رهاندی ، حبس چاهی کن
 
برایت روز و شب از گفته هایم شعر می گویم
اگر ناگفته می جویی ، به چشمانم نگاهی کن  
 
سجاد نوبختی
در خرابات نشستن، راندن و به خویش خواندن. این کجی‌ها راست کردن،‌ این دروغی‌های راست‌نمای تباه. آن تباهی‌ها آتش زدن و در دم آتشین خویش فرو دادن، و آنگاه برآوردن چون بالهای فرشتگان.
این ابلیسکان به ابلیسی خویش واگذاشتن، آن نکومردان به نکومردی خویش. تا شرّی و نکویی روزی هر دو از خویش ملول آیند و راه حقیقی بجویند. 
خسته و ملول و زار، آنگاه که روح به آستانه رسد، حقیقت کمر می‌شکند و غبار راه از پاهای تاول‌بسته می‌ستاند و مرهم می‌نهد و بر زخم‌ه
سلام. شاید مسخره به نظر برسه اما یه مهمونی خیلی بزرگ و مجلل با کارت دعوت از دوستان و آشنایان و کاسبای محل و خلاصه هر کس دیگه ای که می شناسمشون ترتیب می دم (که بیایند همه) و ازشون میخوام حلالم کنن اگه بدهی دارم می دم ، نصیحتم رو می نویسم و می خونم توجمع، سعی می کنم اشخاصی که واسم مهمن رو از ته دل به آغوش بکشم بعدشم می رم زودتر یه قبر می خرم با سنگ و ترتیب مراسم ترحیمم می دم و زود توبه می کنم
عشق رنج است.جمله را که می‌خوانم، لبخند می‌زنم. بیدار می‌شوم.  شب رسوخ کرده تو دل تخت کوچکم بالای یک اتاق کوچک. جمع می‌شوم تو خودم. نه از آن جمع شدن‌های استعاری. جمع شدنی که عضله‌هات فکر می‌کنند کنار هم، در هم‌تنیده، چه‌قدر نیرومند‌ترند. بعد فکر می‌کنم. به امروز. به همه‌ی روزهای امروزی. به عشق. به همه‌ی شوق وصال و رسیدن‌ها. به آغوش‌های خم‌شده‌ات برای رسیدن به من. به گوشم کنار قلبت. به شنیدن صدای تپش‌های گم شده در تاریکی. به لبخندها و حس
             خوابِ نوشین
 
   یک شبی آمد به بالینم پری
   سوی آغوش من آمد دختری
   سرنهادم در کنار گوشش و
   گفتم از حور بهشتی بهتری
   لب نهادم بر لبان نازکش
   مست گشتم من از این همبستری
   ناگهان کردم هوای باغ او
   تا بچینم من ، دو لیموی تری
   تا گرفتم من به دندانم یکی
   بعد از آن رفتم سراغ دیگری
   چون گرفتم کام دل از سینه اش
   ناگهان آمد صدایی از دری
   خواستم تا که بیایم من به خود
   از دل حالم پریدم با سری
    بَه چه نوشین خواب خوبی داشتم
مرا در آغوش بگیر.
در این کوران سرما .
تنهایی.
و ملال.
آنقدر محکم که صدای استخوان هایم به گوش مردم این شهر برسد.
و تن بی جان و ناتوانم.
میان دست هایت زنده بماند.
این روزها.نه کلام و نه موسیقی .یارای یاری دادنم را ندارند و هیچ دیواری برای تکیه کردن .برای ایستادن نمییابم
خدا میان نماز هایم هم سکوت کرده و فقط گریه هایم را تماشا میکند .
و صدای پایان ناپذیر غم میان حنجره ی خانه سرد و ساکت تکرار و تکرار و تکرار میشود.
مرگ رنگ و بوی تازه ای گرفت
گفت از تنهایی نمی ترسی؟
گفتم احساس تنهایی نمیکنم. ولی جمع گاهی خسته م میکنه و نیاز دارم بخزم در خودم تا سکوت بهم آرامش بده.
مامان و مریم و منصوره دوشادوش هم ده سال تلاش کردن کمکم کنن از رستوران و سینما و کنسرت و سفر و خرید به تنهایی _و بدون حضور دیگران هم_ لذت ببرم.
اونچه به زحمت آموختم نقطه قوت بزرگی شده که آغوش آرامش بخش من هست.
آیینه چو من عاشق زاری بودست،
حیرت زده روی نگاری بودست.
هر شام سیه به یاد خورشیدوشی
تا صبح سفید انتظاری بودست.
شادی به دلم، کرته چکن، آوردی،
در کرتة خود حسن چمن آوردی.
با خنده و با نغمه و با غمزه خود
نوروز شکوفان وطن آوردی.
غم می گذرد، غمگساری ماند،
مستی گذرد، ولی خماری ماند.
آیین دلم اگرچه باشد پاکی،
آیینة قلب من غباری ماند.
از چشم سرم فقط گنه خواهد ماند،
ما م یگذریم لیک ره خواهد ماند.
در خطّ سیه کسی نویسد نامم،
در روی جهان روی سیه خواهد ماند
 لع
سلام علیکم خدمت همه عزیزان گرامی و گرانقدر
واقعاً شهادت این سردار بزرگوار بهتر است بگویم سپهبد تسلیت باد به همه ایران به خصوص خانواده این بزرگوار و تبریک باد به روح مطهر خود این بزرگوار تاکنون شاید به شوخی بنده به دوستانم می گفتم که دوست دارم شهید شوم اما از امروز صبح به طور قاطع می گویم که ای کاش من هم شهید شوم واقعاً لذت عجیبی دارد اکنون این را می نویسم بغض عجیبی در گلویم می باشد واقعاً شهادت لیاقت میخواهد که دعا کنید لیاقت شهادت را داشته
                  با 
                        نام 
                                خدا❤
گاهی جوری راه برای پیشرفت باز میشود که برمیگردی و به عقب نگاه میکنی و اصلا دلم نمی خواهد گذشته را رها کند پایش را به زمین میکنید و اشک میریزد  و می ترسد از روبه رو
          وقتی قدیم و عادت هایت رنگی اند و موقعیت های جدید 
و موقعیت پیش رو که آغوش برایت باز کرده و مهربانم لبخند میزند سیاه و سفید
          باید دست بکشی از عادت هایت و عادتپکمی به آنچه عادت نداری!
 
قبل نوشت :امشب شب آخره؟
                 گویا شاید
               ماه رمضان خدا نگهدار.
-------------------------------------------
غزلی نیمه تمام
امشب در آغوش منی فردا دوباره
تو می روی و میشوم تنها دوباره
تو می روی و میبری با خود صفا را
من مینشینم در صف غمها دوباره
نه نیمه ی شب نه سحر نه وقت افطار
در خواب غفلت می روم شبها دوباره
---------------------------------------------
پی نوشت: درود خدا بر آن عاشق عارف همانکه نیمه ی خرداد از انتظار در آمد
 
روح الله ال الخمینی »
میخواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نقطه زمین شانه‌های پدر بود
بدترین دشمنانم خواهر و برادرهای خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی‌ام بودند
تنها چیزی که می‌شکست اسباب‌بازی‌هایم بود
و معنای خداحافظی،تا فردا بود!
 
حسین پناهی
از وقتی فهمیدیم وارد زندگی مون شدی و یه خانواده ی سه نفره شدیم، اونقدر برکت با خودت آوردی که هرقدر هم دوتایی تلاش میکردیم، به این سرعت، اتفاقات خوب نمی افتاد
تو باعث شدی ما دوتا بزرگ بشیم، رشد کنیم بریم جلو
و ما این پیشرفت رو مدیون وجود تو هستیم دخترک فسقلی
تو اومدی تا خوشبختی مون رو کامل کنی
بی نهایت دوستت داریم و برای به آغوش کشیدنت لحظه شماری میکنیم
(Anilah — Warrior (w/ Einar Selvik
https://www.aparat.com/v/0QJTb

استدلال را رها کرده‌ام
و به درون تو رانده شده‌ام
پوستم وسعت می‌یابد
استدلال را رها کرده‌ام
و به درون تو رانده شده‌ام
دستها و بازوها می‌رویند
و هر آنچه باید برود را رها می‌کنم
پوستم وسعت می‌یابد
تا آغوش الهی‌ات را احساس کنم
نزدیک بیا
که بتوانم درون تو ذوب شوم
نزدیک بیا
استدلال را رها کرده‌ام
و به درون تو رانده شده‌ام
پوستم وسعت می‌یابد
به درون آغوش الهی‌ات
وزن خود را پشت سر رها می‌کنم
ستون فقرات
             خوابِ نوشین
 
   یک شبی آمد به بالینم پری
   سوی آغوش من آمد دختری
   سرنهادم در کنار گوشش و
   گفتم از حور بهشتی بهتری
   لب نهادم بر لبان نازکش
   مست گشتم من از این همبستری
   ناگهان کردم هوای باغ او
   تا بچینم من ، دو لیموی تری
   تا گرفتم من به دندانم یکی
   بعد از آن رفتم سراغ دیگری
   چون گرفتم کام دل از سینه اش
   ناگهان آمد صدایی از دری
   خواستم تا که بیایم من به خود
   از دل حالم پریدم با سری
    بَه چه نوشین خواب خوبی داشتم
اول از همه:
ماعیِ گل گلی♥ تولدت مبارک خانوم دکتر روزهایِ آینده♥ امیدوارم این پست رو وسط استرس آزمون فردا بخونی و امسال آخرین سالی باشه که روز تولدت روز آزمون باشه و فردا و همه فردا ها رو مثل قبل بتری و سال دیگه جایی که لایقشی با تمام وجودت بخندی و شاد باشی♥ آنانانِ منی :* 
تولدت خیلی مبارک دختر مهربون پر انرژی *______* 
گیلیلیلیلیلی بزنید کف قشنگه رووو، عقبیاااااااااا شلههه شلههه  ^~^
 
 
دوم از همه: فک کن شب خوابت نبره، صبح با کلنگ از خواب بی
بزرگترین ثمره ی  زندگی کردن در این دار فانی،تاثیرگذار بودن است!همین که یقین داشته باشی اگر در این دنیا نبودی،این دنیا لنگ میزد و بی شک چیزی کم داشت!
غبطه میخورم به تو که توانستی برای میلیون ها آدم این دنیا را دلنشین و قابل تحمل کنی!
غبطه میخورم به تو که تک تکِ ثانیه های تنهایی آدم ها را به هم وصل کردی و چه وصالی بهتر از این؟!
 
+اگر صدا بغل کردنی بود،بی شک صدای تو جزو اولین کاندیدها برای در آغوش گرفتن بود!
 
بر ملت میانمار ، در دست و رنج بسیارقتل و و ظلم ، هر روز گشته تکراربرخیز ای مسلمان ، دفاع ز دین و ایمانتا کی به خون به غلتیم ، تا کی به کفر و عصیاننترس ز دشمن خود ، ز مرگ و مردن خودآتش نزن به دستت ، به باغ و گلشن خودصدای کودکان را ، هر ناله و فغان رابشنو ز گوش قلبت ، فغان مادران راکشتی ما شکسته ، به بحر غم نشستهزنجیر وحدت ما ، دردا ز غم گسستهدنیا درون آغوش ، خدا شده فراموشفانوس گرم ایمان ، بگشته سرد و خاموشخواننده سرود: اسماعیل حسین بر
دوست دارم آفتابگردان باشم، به سمتت بیایم، آغوشت را برایم بگشایی، مرا سخت به آغوش بگیری، دوست دارم در آغوشت غرق شوم، با تو یکی شوم، آخر تو تمامِ جهانِ منی، تو نهایتِ عشقی، تو برای قلبم حکمِ آفتابی، آفتاب‌ِ قلبم، تو را بسیار دوست میدارم. خدای من، خدای آفتابگردان. 
غروب دلگیریه، بعد از عشقبازی‌ه اجباری از جانب من و عدم تکمیل فرایند، بعد از هزار چانه‌زنی با خودم که هیچ فرقی بین میم و ح در عشقبازی نیست و تمام تفاوت در هورمون‌های من است، حالا به کنجی خزیده‌ام و غم در دلم بمانند قطره آبی بر سنگ دارد رسوخ می‌کند و من به هرچه پناه می‌برم تا گریزی یابم از آن در این س و خلوت. 
در آغوش میم اما برایم مسجل شد که من بی عشق نمی‌توانم. یا باید زندگی را کنار بگذارم و یا هرازچندی تن به عشقی هرچند سوگوارانه دهم.
بس ا
 
می‌ترسیدم عاشقت شده باشممثل زمینکه می‌ترسید زیرِ برکۀ کوچکی غرق شودو آسمانکه می‌دانست یک شب، پرنده‌ایتمام بادهایش را به مسیرِ دیگری می‌بَردمی‌ترسیدمو عشق در تمامِ خواب‌هایم می‌غلتیدمی‌ترسیدمو ملافه‌ها حالتِ تهوّع داشتندگاهیبرای ترسیدن دیر می‌شودآنقدر که دست‌هایت رابا تمامِ پنجره‌ها باز می‌کنیو یادت می‌رود از هر زاویه‌ای پرت شویدوباره به آغوش خودت برمی گردی
 
لیلا کردبچه
من یادگرفتم هروز باترس زندگی کنم 
به جنون رسانده ای مرا که هر دم تو را در آغوش خویش می بینم
ولی امان از این جنون که جز توهم چیزی در بر ندارد، ای کاش برگردم به همان لحظه ای
که کنار من،روی صندلی همان ایستگاه اتوبوس در ساعت 3 بامداد نشسته باشی و زبانم
بند بیاید و من بشوم شنونده ی حرف هایت و دستانت را اینقدر بفشارم که بگویی آرام
تر، شکست!
ای کاش در همان لحظه خط زمان به دایره ی زمان تبدیل میشد و در همان ساعت زندگی
تکرار میشد که چنین هر دم به عکست نگاه نکنم و به جای تو در آغوش بگیرم


یا کریم
 
آمده ام.
بعد از کوتاهی های زیادم و بعد از آنکه تمام سرمایه ام را باختم و خودم را حرام کردم.
 
آمده ام.
پشیمان و شکسته. پشیمان از همه عمری که در سرمستی دوری از تو از بین رفت. شکسته از شکستی که خورده ام از خودم و از هوس ها و آرزو ها و امیال م.
بی آنکه گریزگاهی بیابم برای فرار از آنچه کرده ام. بی آنکه پناهگاهی داشته باشم از خشم و غضبت. جز آغوشی که می دانم باز کزده ای در این مهمانی برای آنانکه حوانده ای و بر سر سفره ات نشانده ای.
 
آمده
بسم الله الرحمن الرحیم
سوم دبستان را برای سومین سال پیاپی رفوزه شدم.خودم سرشکسته بودم، اما "پدر" سرش بالا بود.سینه سپر کرد و جلوی پوزخندها و تلخندهای همه اطرافیان، از دختر ته تغاریش دفاع کرد.چندمین بار بود که شرمنده ی پدر شده بودماما او هر بار مهربانتر از دفعه ی پیش در آغوش گرفت این دختِر کوچک و ضعیف و پر از خطا و مردودی اش را. 
این بار هم "پرونده" ام را گرفت و
ادامه مطلب
دارد آن بوی هم آغوشی تو آغوش من،
بوسه ات مهر خموشی لب خاموش من.
غصه ها با بوسه ها از دل رود چون قافله،
می برد یاد خوشت از سر خیال و هوش من.
دیدة بیدار دارم، دولت بیدار نه،
حرف زیبایت نیاید لحظه ای بر گوش من.
خنده های شکّرینت لذّت شعر ترم،
آتش قلبت شرار این دل پرجوش من.
آشنایی کرده ای با دشمن غدار من،
طعنه های دشمنم باری شود بر دوش من.
شیشة قلبم شکستی و خمارت در دلم،
شوق وارستن ندارد از دل خون جوش من.
 ❆ بهانه:نارنگی بهانه استبوی عشق می‌دهنددستان توپوست بگیر این فاصله ها رامن به فصل فصل آغوش تو محتاجم. ❆ مرهم:تمامِ خیابان های شهر را هم که قدم بزنم،باز به بازوان تو محتاجم.به آغوشت،که دردم را تسکین می‌دهد!مرا بی تو بودن راهیچ کاری نیست! ❆ راه:کدامین راهتو را به کلبهٔ قلبم می رساند؟ من، کلبه ای متروکم منتظر آمدنتاز پای در آورده مراانتظار. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_کوتاه┏━━━━━━━━━━•┓@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordis
بین جعبه های عروسکهای نو کمد دیواری یک یادداشت پیدا کردم از مامان:این عروسکها و اسباب بازیها را برای بچه ی فاطمه خانوم خریدم.اگر من نبودم بغلش کنید ببوسیدش به دخترم بگید مادرت خیلی دوستت داشت فرشته ی من.
برگه چروک داشت؛ بی شک وقت نوشتن خیس شده بود از اشکهاش و باز خیس شد از اشکهای من. پیش بینی نمیکرد یابنده یادداشت من باشم. منم پیش بینی نمیکردم روزی بخواهمخودم رو چنین تنگ در آغوش بگیرم و بغل کنم.
*زمانہ پہلے سمجھے شانِ طفلانِ ابوطالب ع*
*پھر اسکے بعد سوچے بیٹھکر شانِ ابوطالب ع*
*جدارِ خانہ حق نے کہا قرآن سے ہنس کر*
*مری آغوش میں آیا ہے قرآنِ ابوطالب ع*
*حسین ابن علی و اکبر و عبّاس (س) کی صورت*
*ہمیشہ حق کے کام آئے جوانانِ ابوطالب ع*
*مسلمانوں کے کاندھوں پر رسول حق (ص) کا احساں ہے*
*رسولِ (ص) حق کے کاندھے پر ہے احسانِ ابوطالب ع*
*علی کے بغض کا تالا لگا ہے جن کی عقلوں پر*
*انھیں کیسے سمجھ میں آئے ایمانِ ابوطالب ع*
6 مئ 2018
آهنگ بيگانه از سینا سرلک
ای شمع روشن دور خود پروانه میخواهی در سرزمین عاقلان دیوانه میخواهی
هنگام شادی دور من خط میکشی اما روزی برای گریه ات یک شانه میخواهی
آه ای غم دوران من آتش زدی بر جان منی خاکسترم را باد برد
دانلود آهنگ بيگانه از سینا سرلک
آه ای همیشه دور تر از هر کسی مغرور تر باید تورا از یاد برد
آه ای غم دوران من آتش زدی بر جان منی خاکسترم را باد برد
آه ای همیشه دور تر از هر کسی مغرور تر باید تورا از یاد برد
 
 
ما آن اندازه فرصت نداریم که هم قهر باشیم و هم بغل نکنیم! نگذارید هیچ‌چیز مانع هم‌آغوشی‌هاتان شود. پستی‌ها و بلندی‌های زندگی می‌آیند و می‌گذرند. زمان به پایان می‌رسد. و گاهی جای خالی یک آغوش، یک بوسه، یک لب‌خند و یک نوازش حسرت» می‌شود.‌‌آن‌قدر بوسه‌هایتان را دریغ نکنید که افسوس شود.بدهکار لب‌ها نمانید!ببوسید؛ و بگذارید هُرم آشوب بنشیند بر قلب‌هایتان.‌‌‌#رحمان_نقیزاده
 
دریافت
بوی مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و شوق کودکانه در پیاده روها، بوی نمره های بیست، بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام، بوی دوستی و محبت…
 
پاییز با خود شور می آورد و قاصدکها خبر بازگشایی مدارس می دهند، درختان آماده می شوند تا با شوق، برگهای رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند، تا آوازهای گرمشان را بدرقه کنند
 
نسیم، نفس های معطرش را هر صبح بر
امشب آمدم نحسیِ ناپاکت را برای لحظه ای دردُ غصه ی شبانه متصور شوم کِ بِ یادم نیامدی!
همیشه فکر میکردم باید عذابت را تا ابد روی درُ دیوار زندگی ام نظاره گر باشم.
اما انگار ننگ هم روزی در آغوش زمان جا می ماند.
اکنون فقط دوده ی سیاهی از تو اندکی چشم هایم را تار کرده است، و من منتظر دستانِ آشنایی هستم کِ غبار از دیدگانم بزدایند!
خدا بخواهد می رسد لحظه ای کِ قیافه ی یک لا قبایت را هم بِ سختی بِ یاد خواهم آورد، چِ رسد بِ خاطرات جهنمی ات!
 
" گوش کن می شنو
آغوش را گوش میدهم 
هیچؤقت اولین باری که آغوش را شنیدم حسم را کلمه هارا ریتم را و اشک هایم را فراموش نمیکنم 
چند روز گذشته در اتاق تنها بودم و تنها اتفاقی که خوب بخاطر دارم دو تاست 
یکی اشک هایم با کاتوره و دیگری خاطراتم با پونز 
نمیدانم 
۲۴ واحد برداشتم و از صبح تا شب را یا دانشکده ام یا بیمارستان
تنهایی ه‍ایم در کتابخانه را با هیچ چیز دنیا عوض نمیکنم 
غذای سلف بهتر شده یا زندگی دانشجوییم کنار امدم 
شاید اندازه جموجور کردن درونم مهم باشد همی
معلم علوم اجتماعی چهار سال دبیرستانم را خیلی دوست داشتم. خانم جعفری محبوب نبود. خیلی از هم مدرسه ای هایم او را به سخت گیری می شناختند اما من جور دیگری دوستش داشتم. او هم مرا دوست داشت. آن سال ها برخلاف الان برونگرا و اهل گپ و گفت و خنده و شوخی بودم. همین می شد که احتمالا تا از چیزی ناراحت می شدم همه می فهمیدند. روزهای سوم دبیرستان بود که در حیاط مدرسه به مریم گفتم که به پوچی رسیدم. مریم خندید. من هم الان به آن روز و آن حرف می خندم. چه می دانستم پوچی
 
لبخندت از روی رضایت نیست 
وقتی تو اوج خنده غمگینی
آینده م و با تو نمی بینم 
آینده ت و با من نمی بینی
 
آینده یه کابوس غمگینه 
دستای رویات و بگیر از من 
اردیبهشت چشمم آبانه
شهریور آغوش تو بهمن
 
ابرای دنیا توی چشمام ان 
میسوزه از داغ تو این خونه
اینجا به شدت زیر آتیشه 
اینجا به شدت زیر بارونه
 
کولاکه تو این خونه ی دلسرد
دست و دلم می لرزه هر لحظه
آغوش گرمی رو نمی بینم 
دور و برم تنهایی محضه 
 
آتیش تلخ زندگی با تو 
افتاده توی قلب سیگارم 
پیش تو
بسمه تعالی
دیشب ارواح طیبه شهیدان، روح مطهر قاسم سلیمانی را در آغوش گرفتند.رهبر معظم انقلاب اسلامی
گروه هنری شمیم یاس این پرواز  آسمانی را به سردار دلها تبریک و به خانواده محترم و ملت بزرگوار ایران تسلیت عرض می کند.
       
                                             
چشم هایت
این تیر و کمان غم
آمیخته از ستم
رویای پر ز حیف
عشقی پر از خیانت و بیداد
درد زخم
مانند چشم های کسی که به زخم زبان
پیوسته اخم
میکند و مینشاندم
بر روی صندلی فکر راستین
بر سبزه های چمن های سرزمین
خسته
دلی پر از آشیانه ها
هر یک به آه بند و به کاه گیر
رویای عاشقانه ای از جنس خون
خطیر
رویای خواب پر از درد بی ضرر
مانند یک سفر
از سنگ ریزه ها
تا جلبک و ماهی سیاه و شاپرک
مرداب من!
ای برکه ی بزرگ!
نیلوفر !
ای گل در خواب های من!
ای پرسش تمام جواب های من!
آغ
روزی چند تسبیح دمِ "لعنت بر جبر جغرافیایی" می‌گیرم. فکر کن هر شب به جای یار، بالشت بزرگت را در آغوش بکشی و خودت را گول بزنی که "فکر کن یار است!"، و صبح با نوازش یادش بیدار شوی. صدایش را بشنوی و به ترسیم چشمان زمردینش بپردازی. حسرتِ یک لمس دستانش به دلت بماند و به وصال نرسی.بیچاره های لانگ دیستنس، محصور شده در -قفس- اعداد و ارقامِ مختصات جغرافیایی، هرروز با خیالِ بودن دلبر و نبودنش، مرگی دمادم را تجربه می‌کنند
هنوز هم عاشق لبخندت هستم   و دوست داشتم تمام آن لحاظات پر غصه ات را که اشک میشوند  با دستان خودم پاک کنم و به آغوش بکشم.   بارها به دلم ماند بی احساس و بی تفاوت که نبودم،فقط حریم نگه داشتن در ذاتم بود 
من مطمئن بودم که تو هم مرا عاشقی 
متاسفانه مرورگر شما از این قابلیت پشتیبانی نمی کند 
 
دنیا اگر تو را نداشتچگونه می شد خندید؟آفتاب کسل طلوع می‌کرد!پرنده در قفس می‌مردو جنگل همیشه در مه جا می‌ماند
 دنیا اگر تو را نداشتگلی نبودچشمه ای نمی‌جوشیدو آواز قناری‌ها راهیچکس جدی نمی‌گرفت.
 دنیا اگر تو را نداشتعطر‌ها بو نداشتند!گلفروش‌ها پژمرده می‌شدندو خاک، کتاب‌ها را می‌خورد!
 دنیا اگر تو را نداشت"فاصله" غمگین نبودهیچ‌کس دلتنگ نمی‌شدو سخت می‌شد، دلِ منسرد می‌شد، دست‌هایمو بوسه و آغوشفراموشم!
 دنیا اگر تو را نداشت.دنیا ج
۲۶ در حال آمدن است و من نمی دانم چگونه بهت تبریک بگویم که تمام احساسم را در آن خلاصه کنم.
۲۶ در حال آمدن است و من می خواهم در آمدنش کنارت باشم اما مقابل روزگار ناتوانم.
۲۶ در حال آمدن است و من نارحتم که نمی توانم در آن روز تو را در آغوش بگیرم و تبریک بگویم.
۲۶ در حال آمدن است و من هنوز کادو نگرفتم، گشتم ولی هنوز چیزی نیافتم که بتواند تمام دوست داشتن مرا بیان کند.
۲۶ در حال آمدن است و من هنوز در انتظار شنیدن دوستت دارم هستم.
اولین خسران، اولین ناامیدی‌ات، اولین باری که مطمئن می‌شوی امیدت اشتباه بوده، که بیهوده دویده‌ای، که برای مسابقه‌ای تلاش کرده‌ای که نتیجه‌اش از قبل معلوم بوده. اولین باری که قدرت جبر را اینقدر ملموس از درون خودت احساس می‌کنی، آن لحظه‌ی عظیم فرو ریختن تمام باورها و شکستن تمام آرزوها و رویاها و در آغوش کشیدن حسرت. اولین کلماتی که پس از آن زمزمه می‌کنی "آخ که چقدر ساده بودم!" کی خواهد بود. آخ. کاش خبردار نشوم.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب