نتایج پست ها برای عبارت :

احمق بودن عمر

کسی که دربارۀ پول و دستمزدش زیاد اصرار نمی کند و خیال می کند دیگران انصاف دارند، احمق نیست، مناعت طبع دارد.
کسی که به موقع می آید و برای با کلاس بودن، عده ای را منتظر نمی گذارد، احمق نیست، منظم و محترم است.
کسی که برای حل مشکلات دیگران به آنها پول قرض می دهد یا ضامن وام آنها می شود و به دروغ نمی گوید که ندارم و گرفتارم، احمق نیست. کریم و جوانمرد است.
کسی که از معایب و کاستی های دیگران، در می گذرد و بدی ها را نادیده می گیرد، احمق نیست. شریف است.
کسی
خانوادم فکر میکنن من آدم کینه ای و بدجنسی هستم. خودمم اینطور فکر میکردم ولی فهمیدم من یه آدم احمق و سست عنصر و خاک بر سرم که اگه یه آدم سالها حتی بهم بدی کرده باشه ولی بعدش ببینمش و باهام مهربون باشه، به یکباره تموم بدی هاش فراموشم میشه. 
اگه یکی بزنه دندونامو خورد کنه ولی فقط یه محبت کوچیک بهم کرده باشه، بخاطر اون محبت کوچیک وکم ارزشش، کل کارشو فراموش میکنم و یادم میره که دندونامو خورد کرده و بدون دندون شدم. 
از خودم به شدت متنفرم و حالم بهم م
به گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از نیمروز : تعبیر خواب احمق در خوابتان به اختلافی میان عقیده و امکان خسارت­هایی در آینده نزدیکتان باشد. اگر خودتان را احمق بیابید، تعبیراین است که شما توسط کسانی که از نزدیکانتان به حساب می­‌آیند تمسخر شده و مردود شمرده خواهید شد چرا که ایده­‌هایی غیرعادی که اخیراً داشته‌­اید، یا بخاطر تاثیر بدی که نقشه­‌های شما بر دیگران گذاشته است.
ادامه مطلب
 
قلم بُغض میکند تا مینویسمت.
 
**أللَّهُمَ عَجِّل لِوَلیکَ أَلفَرَج**
 
**********
 
کسی که درباره پول و دستمزدش زیاد اصرار نمی کند و خیال می کند دیگران انصاف و شعور دارند،
احمق نیست، عزت نفس دارد.
 
کسی که برای شنیدن حرف ها و شعرها و قصه ها و اثار هنری یک جوان بی تجربه وقت می گذارد و حوصله به خرج می دهد،
احمق نیست، انسان است.
 
کسی که به موقع می آید و برای با کلاس بودن، عده ای را منتظر نمی گذارد،
احمق نیست، منظم و محترم است.
 
 کسی که به دیگران اعتماد
از اینکه مهدیه رو ناراحت کردم و بهش گفتن احمق و گفتم ازش متنفرم مثل سگ ناراحتم . منم در حد همون احمقم و احمق تر حتی. و میخوام برم ا دلش دربیارم:/ و حتی اگه اصن بدجنسانه به حرف کشی از من ادامه داده و سناریوی من درست بوده باشه :/ بازم دلیل خوبی نیست :// ینی به نظرم حالا چیز خاصیم نشده :/ به هر حال خودم بودم که بهش همه چیو گفتم :/ نمی‌دونم اصلا هر چی :// من از قهر و این چیزا متنفرم :/// و ما آشتی میکنیم :/ و اینکه من باهاش حس نزدیک بودن ندارم بر میگرده به من :/ و
فقیری بود که مردم دو سکه طلا و نقره به او نشان میدادند. اما او همیشه سکه نقره را برمیداشت و مردم به حماقت او می خندیدند. مرد مهربانی گفت: سکه طلا را بردار، اینطوری پول بیشتری گیرت میاد و دیگه دستت نمیندازن. فقیر: اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم. شما نمی دانید چقدر از این راه پول گیر آورده ام!
 
بدان که اگر کاری می کنی که هوشمندانه است، هیچ اشکالی ندارد که مردم تو را احمق بپندارند.
چرا می‌گم این اغتشاش‌گرها یک سری احمق دو (ه)زاری بیش نیستن؟!
هیچ انقلاب ی، تأکید دوباره می‌کنم هیچ انقلابی بدون رهبر به پیروزی نرسیده، اون هم رهبری که یک پشتوانه ایدئولوژیکی قوی داشته باشه.
از انقلاب کبیر لیبرالی فرانسه(در تمام مراحل) گرفته تا انقلاب کارگری روسیه، همه تحت یک ایدئولوژی و به فرماندهی رهبری به پیروزی رسیدن تا جایی که حتی اعضای حکومت و نحوه انتقال قدرت رو در نظر گرفته بودن.
این احمق‌هایی که در کوچه و خیابون به غارت و آسیب
علی (ع)، دو طبقه را سخت دفع کرد :1- منافقان زیرک2- زاهدان احمقهمین دو درس، برای مدعیان تشیع او کافی است که چشم باز کنند و فریب منافقان زیرک را نخورند . تیزبین باشند و ظاهر بینی را رها نمایند، چرا که جامعه تشیع در حال حاضر سخت به این دو درد مبتلا است .
مرتضی مطهری ، جاذبه و دافعه علی علیه السلام
چرا من احمق با وجود اینکه چندین بار بهشون اعتماد کردم و دهنم سرویس شد باز حماقت کردم و بهشون اعتماد کردم.
جرا وقتی که چند صد بار امتحانشون رو پس دادن باز من بهشون فرصت دادم ؟ چرا باز خودم رو انداختم توی گردابی که هزاران بار سر نفهمی خودم و اعتماد خودم را انداخته بودم . چرا من احمق باز بهشون اعتماد کردم و به حرفشون گوش دادم .
لاشیا قبل از اینکه خرشون دم پله عزیزم قربونت برم تو هم یکی از مایی به محض اینکه خره رد شد .
یه روز خودم رو می‌کشم . قول مید
دانشجو فلش آورده بود تا فایل
پی‌دی‌اف و پاور پوینت پروژه‌اش را به همکارم که استادش هست نشون
بده، بهش میگه برو روی سی‌دی رایت کن و بیار، با فلش کامپیوترم ویروسی میشه.
این احمق، از قضای بد روزگار مدیر آموزش مرکز، مسئول مستقیم من و استاد رشته‌ی مهندسی برق هست و تا یکی دو ماه دیگه مدرک دکتراش را هم می‌گیره.
امروز چهارشنبه ششم آذر ماه 
حوالی ساعت یک و نیم ظهر  گریان و ناراحت پیاده به سمت خونه میرفتم 
هنوزم وقتی به اتفاقات صبح فکر میکنم 
به امروزی که میتونست قشنگتر باشه ولی نشد 
به ذوق و شوقی که تبدیل به گریه شد 
حالم بد میشه 
آخ از احمق بودن خودم 
#امید به چی داشتم 
به کی داشتم آخه 
 
به گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از نیمروز : تعبیر خواب احمق در خوابتان به اختلافی میان عقیده و امکان خسارت­هایی در آینده نزدیکتان باشد. اگر خودتان را احمق بیابید، تعبیراین است که شما توسط کسانی که از نزدیکانتان به حساب می­‌آیند تمسخر شده و مردود شمرده خواهید شد چرا که ایده­‌هایی غیرعادی که اخیراً داشته‌­اید، یا بخاطر تاثیر بدی که نقشه­‌های شما بر دیگران گذاشته است.
اگر خواب کودکانی احمق را ببینید، تعبیرش رویارویی شما با برخی تغییرا
چه بی لیاقت!
چه احمق!
می دانستی که اگر میموندی و من دوست میداشتم چه لذتی می بردی!!
الحق که راست گفتن خلایق هر چه لایق!
اگر به من اجازه دوست داشتنت را می دادی، دیگه اجازه نمیدادم این حجم از آشفتگی تو چشمات بمونه. دیگه اجازه نمیدادم که بی قرار برنامه های زندگیت باشی، حیف واقعا که احمق بودی.
از دست دادی کسی که تمامش را به نامت میزد
و برایت جان فشانی میکرد
حکمت 40
راه شناخت عاقل و احمق
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.[10]
(این از سخنان ارزشمند و شگفتى آور است، که عاقل زبانش را بدون م و فکر و سنجش رها نمى‏سازد، امّا احمق هر چه بر زبانش آید مى‏گوید بدون فکر و دقّت، پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان مى‏گیرد).
(حکمت 40 به گونه دیگرى نیز نقل شده)
صبح شده کوچولوبیدارشوکوچولو.فائزه کوچولونگاه به ساعت انداخت وگفت حتما بایدبروم مدرسه.حتمابایدبایک مشت احمق تومهدکودک بازی کنم.مامان نمیخواهم بایک مشت احمق حرف بزنم.دلم نمیخوادبدم میادازمربی مهدکودک واون دوست نفهمش فقط دنبال یاددادن این هست که بچه هااین رنگ چیه بچه هابااین اسباب بازیهاچه چیزهایی میتوانیدبسازید.اصلادلم نمیخوادریخت نحس اون مربی نفهم راببینم.
مادرفائزه کوچولوگفت نمیفهمم چراازهمه آدمهابدت میادولی این رامیدانم که اگرم
با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز از من بیزار خواهد بود.وتنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهمو سه چیز را هرگز فراموش نمیکنم :1 . به همه نمی توانم کمک کنم2 . همه چیز را نمی توانم عوض کنم3 . همه من را دوست نخواهند داشت !!
من امید به رودی داشتم که هیچوقت مقصدش به سمت رودخانه ام نبود. در چاه نمناک زندگی در انتظار پرتو نوری بودم تا بیاید و راه درست را تقدیم من کند! من آن قطره بارانی هستم که در رویای دریا شدن بود اما در حالی که در خیالش غوطه می زد در مرداب تنها اسیر شد. گاهی وقت ها سرنوشت می تواند درد آور باشد اگر احمق نباشید. پس اگر می دانستیم با احمق بودن چقد خوشحال می شدیم هیچوقت بخاطر قدرت تفکر احساس افتخار نمی کردیم. اگر لبخند را نشانه خوشبختی بنامیم. نشانه خوش
عصری حالم بد شد. زندگی کردنو بیهوده دونستم. این که این همه راه بری بدویی تهش هیچ دستاوردی مثل من نداشته باشی. من احمق بودم. یعنی بعد این فکر احمق به نظر خودم اومدم. خب هیچ کار بزرگی فکر نکنم توی کوتاهی مدت انجام بشه. حداقل در مورد من همیشه اینجوری بوده. دو سال طول بکشه عکسات خوب بشه بالاخره یه مجموعه. ده سال باید بخونی تا بفهمی و بتونی بنویسی احتمالا. فقط گاهی دلم میخواد تنها نباشم. هرچند که نیستم اما خب نمیدونم چجوری بگم. ادم دوست داره یه پایه دا
اگه دیروز که بعضی پان‌ترکیست‌های تماشاگرنما یا تماشاگرهای پان‌ترکیست‌نما، به اسم طرفداری از تیم‌ محبوب‌شون شعار "خلیج عربی" سر دادن،یه چک زیر گوش هر کدوم خوابونده بودیم، امروز اینقدر وقیح نمی‌شدن که به ارتش ترکیه سلام نظامی بدن!
 
پ.ن: فوتبالی نیستم.ولی برای فهمیدن معنی این حرف‌ها و کارها نیازی به فوتبالی بودن نیست! فقط خطاب به بعضی میگم:
مرا بهل که همان داغدار خود باشم
به جای خود بنشین تا به کار خود باشم!
 
#دیدگاه_شخصی
اینکه چند صباحی است نمینویسم نشان از احمق بودن من هست آخر نوشتن مرا آرام میکند ولی همچون بچه ای که تمایلی به زدن آمپول از ترس ندارد من نیز از این کار هی در می روم. تعداد نخ های سیگارم زیاد شده است و از طرفی هم خانواده نمیداند من سیگار میکشم انگار اگر بفهمند دنیا بهآخر رسیده و من خسته از اینکه همش باید نیم ساعتی زودتر بیرون بروم تا بتوانم سیگارم را بکشم. من هر چه قدر هم آدم ضعیفی باشم حالا کهسیگار شده ام آخر چرا نباید بتوانم به مادر و پدر بگویم
توی اتاقمون یه میز مطالعه بود، از اون میز مطالعه های کتابخونه. خار شده رفته تو چش بقیه بچه ها. مسئول خوابگاه دستور بردنش رو صادر کردن. امروز اومدن ورداشتن بردن. این همه بچه بازی بیداد میکنه. روش درس می خوندم. بی شعورای احمق اعصابمو ریختن بهم. دیروزم اومده بودن وردارن ببرن نذاشتیم. امروز دیگه بردن.
الان توی کتابخونه دانشگاهم و خوابگاه نخواهم رفت تا بعد از ظهر.
باید *ید توی اون خوابگاه و مسئولان با کفایت و بی عقده اشون. 
( با ارز معزرت :) )
ده دقیقه زمان گرم کردنم رو چون دستگاه ها پر بود انجام ندادم، ده دقیقه جلوی سلف منتظر شدم و برگ هایم از این دیسیپلین:)))
----
هرگز تعلقی به این خراب شده نخواهم داشت. هیچ حقی برای انسان ها قائل نیستند هیج حقی! انگار ما همین که گرسنه نمانیم و نفس بکشیم کافی است! در جای خودش انتظار پیشرفت و تولید داخلی و حمایت و صد جور انتظارات تخیلی هم دارند! 
از احساسات مذهبی و غیرمذهبی مردم به هر بهانه ای سواستفاده میکنند و مردم را یک مشت احمق نفهم میدانند که به هر
بیخیال بودن خوبه ولی دیگ ن تا این حد ‌. 
خوب نیس ادم گوسفند باشه البته بلانسبت گوسفندا  هه 
وقتی میبینم یسری ادما هستن ک براشون هیچ اهمیتی نداره ک چه بلایی دارن سرشون میارن اینکه میبینن دارن ناعدالتی میشه ولی هیچی نمیگن تمام وجودمو پر میکنه از حس تاسف
حالم بد میشه وقتی میبینم بین یه مشت احمق دارم زتدگی میکنم 
شاید بشه ادمی ک نااگاهه رو اگاهش کرد بهش فهموند زندگی ینی چی ولی ادمی ک نمیخاد بفهمه نه 
بخدا حیف هوا ک یسریا حرومش میکنن حیففف
به زبان آوردن اینکه ظلم دنیا را زیر و زبر کرده کار پیش پا افتاده ای بود ، ولی خب ،حقیقت داشت . در دوازده سال فاصله ی بین ۱۹۳۶و ۱۹۴۸,فقط در دوران جنگ کبیر میهنیاحساس امنیت کرده بود . به قول گفتنی فاجعه ی رهایی.میلیون ها نفر مُردند ولی دست کم رنجْ عمومی تر شد و رستگاریِ موقتش در همین بود.چون ظلم با اینکه پارانوئید است، وما احمق نیست . اگر احمق بود ، حیاتش ادامه پیدا نمی کرد.ظلم عملکرد نقاط ضعف مردم را می دانست.سالها صرف کشتن کشیش ها و کلیسا کرده
 یه سری حرفا پیش اومد امروز. یه سری حرفا بهم زد که خورد شدم. خورد. الان ولی جمع کردم خورده هامو. همون لحظه ها که می گفتشون و بهت زده بودم جمع کردم خودمو. بعد رفتم کتابخونه. خودمو کوبیدم به در و دیوار که بهش فکر نکنم. خنگ! احمق! اسکل! بشین تست گسسته ت رو بزن! فکر نکن به اون لعنتی! چی چیو عاد میکنه؟ بهش فکر نکن که این همه سالو با خاک یکسان کرد. به ازای چند عدد صحیح n؟ بهش فکر نکن ارزششو نداره. ارزششو نداره. بیخیال! تو به هیچکس نیاز نداری تو به هیچ خری ن
خوشحالی یعنی وقتی من تشخیص و درمانم درسته و دو اشتباه میگه و از حرص اینکه منه سال پایینی درست گفتم برام کشیک اضافه میزنه.
الان با وجودی که بیشتر 24 ساعته چیزی نخوردم جز قهوه و بیسکوییت ولی خیلی خیلی خوشحالم.اینکه جون مریضو نجات دادم خیلی خوشحالم میکنه.اینکه پرسنل حرف منو قبول میکنن ولی حرف دو رو نه منو برده تو ابرا.خوشحالی اینکه پرسنل اصرار میکنه مریض منو میخوام خودت ببینی نه هیچ سال یک یا حتی سال دو دیگه منو برده تو هوا.
خدایا عاشقتم خیل
این مردک احمق در صفحه فیسبوکش نوشته است: سهم هزاره ها به اندازه بینی هزاره ها است . این سخن، اهانت و توهین به مردم شریف هزاره است و محکوم است. از استاد سرود دانش انتظار می رود  که موقف خودش را در برابر این مردک احمق و سبک سر به صورت شفاف روشن سازد. و با اهانت کنندگان مردمش مسامحه ننماید و سکوت را بشکند.
ادامه مطلب
‌رشته‌ی تحصیلی من #مهندسی_معدن بود. ۷ سال توش درس خوندم. چرند ترین درس های دنیا رو پاس کردم ؛ و بعد ۷ سال اومدم توی کار #هنر.‌‌از نظر بعضی از دوستام من احمق ترین آدم دنیا بودم. میگفتن تو دیوانه ای که #مهندسی رو ول کردی اومدی #آرتیست (!) شدی. اما به نظر من احمق کسیه که در مورد زندگی دیگران تصمیم بگیره.‌‌من بارز ترین مصداق آدمی هستم که رفت دنبال علاقه‌ش. خدارو شکر خیلی خیلی از کاری که کردم راضی هستم و تنها حسرتم اینه که چرا زودتر این کارو نکردم
به عصبانیتم خندیدند .
داد زدم : خنده ندارد ، من میخواستم همه چیز جدید باشد .
باز هم خندیدند : حالا یک دست لباس است دیگر ، انقدر لوس نباش. 
حق داشتند بخندند ، آخر از کجا میخواستند بدانند چقدر سخت است بخواهی بخشی از خودت -که از قضا بسیار احمق و زود باور است-  را در گذشته جا بگذاری ؛ اما یک لباس قدیمی مانند مار دور پایت بپیچد و زهر خاطرات را در بدنت بریزد . نمیدانستند و هیچوقت هم نفهمیدند .
 
+ وقتی غمگین ترین متن های گذشته ت رو پیدا میکنی و میبینی مشک
بعضی وقتا که ادمای خوب تو زندگیم پیدا میشن و یا کسی بهم یه خوبی میکنه یا احوالم رو میپرسه در حالی که میتونه براش اصلا مهم نباشه.گریه ام میگیره.
امروز ازون روزاست که یه چیزی شبیه قند توی دلم بود و چشمام داغ شد.
وقتی اون دو تا استاده اینقدر مهربون بودن.
وقتی این پسر چینی امریکاییه به سبک اینجاییا ازم پرسید اخر هفته رو خوب گذروندی یا نه؟
وقتی هر طرف رو که نگاه میکردم میدیدم همه دارن رو وایت بوردایی که جا به جا روی دیوارای طبقه نصب شده با هم بح
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ابافاضل ادرکنی
عده ای آنقدر ساده و احمق هستند که فکر میکنند اگر ای برود ،دشمنی انگلستان و آمریکا روسیه و عربستان با مردم ایران تمام میشود؟
از طرفی دم از حکومت پهلوی میزنند
از طرفی تاریخی را ورق میزنند که شاهد است آمریکا و انگلیس و روسیه دست از حمایت شاه ایران کشیدند
انقدر احمق هستند که فکر میکنند دشمنی آمریکا و انگلیس و روسیه با رهبر ایران و ت است
در صورتی که این دشمنی با تک تک مردم ایران است
و هر حکومتی
بعد از اینکه اخبار ۲۰:۳۰ خبر واقعی رو درباره موضوع دختر آبی پخش کرد و پدرش هم صحبت کرد، فکر کردم موضوع تموم شده. تا اینکه امروز فهمیدم یه کمپین راه افتاده به نام "من بازی نمی‌کنم" . کم کم دارم به عقل مردم و سلبریتی (فوتبالیست) های کشورم شک می‌کنم. 
 
یک شعری داشت حافظ که میگفت، پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد، یک تفسیری بود از این شعر که حافظ دارد به پیر ما طعنه میزند که کور است و خطای صنع را نمیبیند و خب اشکالی هم ندارد برای زنده ماندن، زندگی کردن، لذت بردن، خندیدن و. گاهی عادم باید خطا پو‌ش تر باشد، گاهی کمی خطا پو‌ش تر باشد، نه اینکه کور و احمق باشد ها. فقط کمی خطا پوش. 
***لورل و هاردی***
اولیور= استن. تو به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟.
استن= اره خوب حداقل وقتت را نمیگیرد
***
هاردی= معذرت میخوام که بهت گفتم احمق!
لورل= اشکال نداره. خودم که میدونم احمق نیستم
***
لورل= اگه عقل داشتم پیشت نمی موندم.
هاردی= پس چه خوب که عقل نداری.
هاردی= فردا دم افتاب اعدام مون میکنن.!
لورل=کاش فردا ابری باشه.
امروز برای بار هزارم، این بار، هزار دفعه آرزوی مرگ کردم و چون خویشتن انسانی بسیار چلاق و دست و پا چلفتی، و انواع و اقسام فحش های مختلف که مادر گرامی میدهد تحویلمان هستم این بار به مادر خود پناه برده و سپس فرمودیم: لطفا! مرا از بالای پشت بام پایین انداز. و درست است که بعد از ظهری پیش خودم میگفتم ببین داری بزرگ میشوی! و پدر گرام هم فرمودند: امروز خودت برو و پول را بریز به حساب که میگویی هیژده ساله شدم و فلان، هرچند هیچ چیز نمیفهمی. ما هم خوشحال رفت
سلام 
این منم، دختری که 21 سالشه ولی همیشه میگه 20 سالمه. میخوام اختیار این کلمه هایی که اینجا تایپ میشه رو به خیلی پایین تر از قشر مغزم بسپرم. به پایینی انگشت هایم. اشتباه میکنم اشتباه من همون آدم قبلی ام و هیچ تغییزی نکردم. ضمیر آدم که عوض نمیشه. دلم برای اون خودم که احمق نبود تنگ شده. کاش امروز میرفتم پردیس کتاب. چرا نرفتم؟ هنور وقت نیست؟ نمیدونم عجله ای میشه دیرم میشه. دلم تنگ شده برای وقتایی که اینققدر پیپ رو دوست نداشتم. امروز به استوریم واک
 
در حالیکه ترامپ در روزهای گذشته توییت کرده بود و مدعی شده بود که پاسخ هر تحرکی از سوی ایران را با قدرت و سرعت می‌دهد امروز از آغوش باز برای مذاکره و صلح با ایران خبر داد!ترامپ در واکنش به حمله موشکی سپاه پاسداران به پایگاه آمریکایی عین الاسد گفت : آماده هستیم آغوش خودمان را برای صلح باز کنیم.
**پس گردنی درستت کرد؛ احمق! **
 
روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد تازمانی که  انسانی نیابد که بتواند او را به حیرت وا دارد، از این سفر بر نگردد. نیم دوجین روح را در خورجین ریخت. نان جویی بر داشت و به راه افتاد. رفت و رفت و رفت. هزاران فرسنگ راه رفت تا اینکه تردید در دلش جوانه بست که شاید تصمیم غلطی گرفته باشد. در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که توجه او را جلب کند و یا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد. دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی
تا حالا انقد احساس پوچی نکرده بودم
همیشه احساس میکردم یه قدم از بقیه جلوترم چون .
ولی الان فهمیدم که یه قدم از بقیه عقب ترم
حداقل بقیه از زمان حالشون لذت میبرن
من احمق جوری فکرمو پرورش دادم ک انگار قراره چ شخص شخیصی بشم
نه گذشته خوبی داشتم 
نه حال خوبی دارم
نه آینده ای میبینم
کاش یه چیزی به این روند خاتمه بده
-
 
به نظرم محبت به آدما تا یه حدی اوکیه و نتیجه‌ای در جهت قوی تر شدن دوستی می‌ده.
از یه جا به بعد ما آدمای نسبی فکر می‌کنیم طرف وظیفشه اگه محبتی می‌کنه به خاطر خفن بودن ماست و . 
و خب اگه اون طرف هم هوشمند نباشه فکر می‌کنه الان که با این همه محبت باز جبران نمی‌کنیم یا توجهی نمی‌کنیم یا پسش می‌زنیم باید محبتش رو بیشتر کنه.
این چرخه هی تکرار میشه و
 
این رو به عینه هم تو دبیرستان هم تو دانشگاه دیدم.
 
یه روزی فکر می‌کردم اپلای کردن خیلی سخت
دودی غلیظ از بین لب هایش به بیرون رفتبرقی ندیدم داخل چشمان رنگینشمی گفت: (عشق بین ما سوء تفاهم بود)دود غلیظی ول شد از لب های غمگینشآن لحظه دیگر "ما" فقط یک لفظ خالی شدبا چشم های کوچکش من را صدا می کردمن مثل احمق ها نگاهم مات او بود واو در شبی روح مرا از هم جدا می کرد
ادامه مطلب
این زیبا بنظر میاد که قضاوت نکنیم، همه رو درک کنیم، هیچ وقت تصمیم نگیریم، همیشه فک کنیم که راه درست معلوم نیست، همیشه فکر کنیم همه حق دارن، همیشه کنار بایستیم، هیچ وقت نتیجه نگیریم،و بمیریم.اما بشخصه ترجیح میدم بعد مرگم به زندگی یه احمق که در حد توانش عمل کرد نگاه کنم تا یه دانا که دامنش رو آلوده عمل نکرد و کنار ایستاد.
یوزارسیف با چهار تا سیلو گندم مصرو رسوند به اقتصاد اول جهان ، ما با هزاران چاه نفت و منابع طبیعی تمام مردممون بیکارند و بدهکار
 
‏سوار تاکسی بودم زن راننده بهش زنگ زد راننده عصبانی شد داد زد:باشه!
صبر کن این گاو برسونم میخرم میام

زنگ و آیفون خرابه
زنگ زدیم تعمیرکار بیاد
 
 
 
 
 بعد خبری نشد
زنگ زدیم مجدد چی شد منتظریم، گفت اومدم دم در زنگ زدم درو باز نکردید
احمق تو برای درست کردن همون زنگ اومده بودی
بسم الله
 
ترامپ قمارباز، در آستانه‌ی به دست گرفتن ریاست جمهوری گفته بود یک‌شنبه به واشنگتن می‌رویم و سیفون را می‌کشیم! لابد این کار برای باز شدن جای خودش بوده.اما جناب احمق درجه یک! الان وقت کشیدن سیفون منطقه‌ی ماست. جای جدید گوارای وجود نجس و نحست! منطقه‌ی خدایی ما جای شیاطینی چون شما نیست.
#انتقام_سخت
#سپاس_سپاه
نمیدونم تاوان چی رو دارم پس میدم؛ واقعاً نمیدونم چوب چی رو دارم میخورم؛ چوب سادگی و احمق بودنم؟
ده ماه تمامه که همه زندگیم شده یه دختر، خودمو به آب و آتیش زدم که اونو واسه خودم نگه دارم، خودمو کشتم که از بودن با من خوشحال باشه، آخر سر خودم با دستای خودم دلشو میشکنم، اعتمادشو خدشه دار میکنم و اشک خودم و خودشو درمیارم.
باور کردنی نیست بگم من تا به حال توی زندگیم نه دوست دختری داشتم و نه دنبال برنامه ای بودم و نه عاشق شدم تا اینکه پ» را دیدم و یک
اصلا من احمق من خل،
 
همین که پسرای دور و بر من که اینجا رو میخونن، دیگه با عکس عوض کردن توی پروفایل و میدونم نوشته گذاشتن و درست کردن ریش و سیبیل عجیب غریب و گذاشتن عکسش توی پروفایلشون دلبری نمیکنن و سنگین و رنگین سر جاشون نشستن برای من کافیه. همین که یارو نمینویسه: you really are my ecstasy
 
بعدم زیرش اسم پسر خواننده نمیذاره (که معنیش میشه: من همجنسگرا هستم)، برای من کافیه :)
 
:)
 
 
پسرای سفید معمولا اینجا حاقل، توی این کشور،
 
مشهورن به اینکه یکمی بچه پررو و دریده هستن
همه شون نه،
 
ولی چون اغلب مردم این کشور مهاجرن،
 
و یه پسر کانادایی که از همه جا عقب افتاده و توی جای شتر گاو پلنگ دور افتاده ای مثل کانادا، فکر میکنه از اروپا و امریکا!!!! هم بهتره همه چیش، معمولا یه درجه از نفهمی رو با خودش حمل میکنه.
 
شما با پسرای امریکایی حرف بزنین یا با پسرای ایرانی میبینین خیلی خیلی زیاد اصالت و شخصیت دارن.
 
خیلی
 
پسرا ایرانی معمولا
یک جایی از سریال شرلوک، موریارتی قبل ازینکه خودش را بکشد برگشت و به شرلوک گفت که تمام زندگیش به دنبال یک حواس پرتی می‌گشته تا اینکه شرلوک را پیدا کرده. یکی که اندازه‌ی خودش باهوش باشد. ولی حالا دیگر اورا هم ندارد چون خیلی وقت پیش شکستش داده است.
حقیقت هم همین است. اصلا بگذاریم به پای تنبلی که این یک سال گذشته را هیچ درس نخوانده‌ام. بهتر اصلا. مگر بچه‌های خرخوان احمق این مدرسه انرژی شان را از کجا میآورند برای درس خواندن؟ از انگیزه. انگیزه‌ای
حجت الاسلام حسین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه از شکست طرحی برای ترور سرلشکر قاسم سلیمانی خبرداد و گفت تمام اعضای این تیم ترور دستگیر شدند.
 ♦️در این طراحی قرار بود، تیم تروریستی وابسته و اجیر شده با ورود به کشور در ایام فاطمیه، محلی در جوار  حسینیه مرحوم پدر سردار سلیمانی را خریداری کرده و با استقرار در آن ۳۵۰ تا ۵۰۰ کیلو مواد منفجره را تهیه و از طریق ایجاد کانال در زیر حسینیه قرار دهند.
♦️آنها با این اقدام شوم درصدد بودند یک جنگ مذهبی را
♦ *قدرت شیعه را دست کم نگیرید*
۱-عبدالعزیز پادشاه سعودی گفته بود سوریه تا زمانی که *شیعیانش* باشند احتیاجی به کسی ندارد چون *شیعیانش مردمی باثبات* هستند . ۲-فیدل کاسترو گفت *فرانسویها مردمی احمق* هستند زیرا به کشوری حمله کرده اند که *مردمش شیعه* هستند
ادامه مطلب
احساس میکنم تک به تک بدبختی ها ، مصیبت ها ، خودکشی ها ، فقر ها ، جنایات ها و مقصرشون من هستم . بابت یه رای که به یه آدم عوضی دادم اونم از سر نادانی ، از سر جوگیری ، از سر بی تجربگی ، از سر خامی . دوست دارم برم بمیرم ،  دوست دارم بابتش تا ته عمرم گریه کنم . آقای رئیس جمهور احمق ، به حق علی بن ابی طالب خدا تو رو با یزید تو جهنم یه جا بنشونه . اینقدری که حالم ازت بهم میخوره . اینقدری که داری خون مردم رو تو شیشه میکنی . لعنت بهت .
معلم‌بودن چیز ترسناکی‌ست. منظورم این نیست که من حالا یک معلم واقعی تمام‌وقت هستم یا هر چه. منظورم آن جایگاهِ والایی‌ست که وقتی پشت میز می‌نشینی برایت قائل می‌شوند. من تا دیروز دانش‌آموز آن مدرسه بودم. کاش معلم ادبیاتی، چیزی می‌شدم. معلمی که یک‌علم را منتقل می‌کند و می‌تواند بداخلاق و کسل‌کننده و مفرت‌انگیز و احمق باشد. تسهیلگرِ زنگ‌پژوهش بودن، واقعاً من را می‌ترساند. درست است که دلم غنج می‌رود وقتی جایی، می‌گویم 《 بچه‌هام》 و وق
واقعا دیگه نمی دونستم عنوان رو چه بنویسم . سوالی که ذهن من رو مشغول کرده اینه که واقعا چرا داخل ایران توی ادارات افراد انگار با قاتل پدرشون در تماس هستن . مثلا میری یه اداره یه نامه رو پرس و جو کنی طرف اونقدر بد باهات تا میکنه که اذیت میشی . یا این قضیه مزخرف سیستم قطعه!
نمی‌دونم توی ایران چرا باید همیشه سیستم قطع باشه. اونم نه یه اداره ساده که بلکه همراه اول که اینقدر مدعی ارتباطه سیستمش قطعه! برای یه انتقال ساده یا برای یه کار ساده باید دو ساعت
یهو به خودم اومدم دیدم من ۲۱ سالمه و. خدایا! من چقدر کارای احمقانه میکنم.
قبلا تصورم از آدم بیست ساله و بالاتر، یه آدم کاملا عاقل و بالغ بود و حالا.
_ سر یه کارگروهی مثل بچه ها دعوا میکنم!
_ سر همون کار انقدرگریه میکنم که کل شبو با سردرد میگذرونم!
_ مثل قبل بقیه رو نمیبخشم و لجبازی میکنم همش و اخلاق بد آدم بزرگارو واسه خودم انتخاب کردم!
_ نمیتونم تصمیم درست بگیرم و زود نظرم عوض میشه!
_ از نبودن آدمها میترسم! از بودنشون هم.
.
.
.
قرار نبود من توی این س
امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت می خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار می کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی می کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل
امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت می خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار می کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی می کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل
چرا باید آدم قشنگترین حس هاش رو با آدمای اشتباه share کنه؟
چرا؟
چرا؟
.
باز تحت فشار روحی قرار گرفتم و گویا به طرز فاجعه باری میل به ابرازش دارم، راحتر بگم بالا بردن دستام به نشانه تسلیم! کاری که این اواخر دائما انجامش دادم.
میدونی انگار تسلیم شدن دم دست ترین گزینه‌س و چقدر رقت انگیزه وقتی کاری از دستت برمیاد و انجام نمیدی. 
میل به مورد علاقه واقع شدن یه آدم درست و حسابی دارم! و این آلارم همیشگی رو تو مخم به صدا درمیاره این حال و هوا بارها از م
رفتم ماموریت برگشتم سفر خوبی بوو همه جوره
همچنان منتظر نتیجه استخدامیم چرا جوابمو نمیدن؟؟از آزارم لذت میبرن
فیلم جوکر رو دیدم فوق العاده بود
رفتم باغ کتاب اولش خیلی برلم مهیج و عالی بود ولی دوساعت بعد دلمو زد زیادی بزرگه گتاب سمفونی مردگان و مغازه آدم کشی رو خریدم که بخونیم من وبهنام داداشم
امروز کتاب زبانمو دادم به همکلاسی قدیمم بنظرم خ پیر و شکسته شده چرا اینقدر خودشو اذیت میکنه اون پسر شادابی بود حیفه 
قراره برام خاستگار بیاد دی چه می
اومدم آروغ روشنفکری بزنم و براتون از زمان و زمین و انفاس بد بگم ولی به اندازه کافی سرم شلوغ هست وامیدوارم که سریع به جواب برسم تا راحت بشم.
شب ها نمیتونم درست بخوابم و روزها کسلم. چند روز دیگه تولدمه و سنم جالب شده!
پ ن 1: بدن انسان به طرز عجیبی زیباست.
پ ن 2: 5 دقیقه باهام حرف زدم حالم بهتر شد. لامصب خود استامینوفنه.
پ ن 3: ازش میترسم.
پ ن 4: استرنج لاو احمق جدی بگیر. وقت نیست.
پ ن 5: تلگرامم رو پاک کردم. باشد که رستگار شوم.
پ ن 6: میتونم از ساعت ارسال مطالب
دو نکته:
1. ماشالا دخترای ایرانی کانادا چقدر گرگ هستن! هر کدوم یه گرگی هستن واسه خودشون. آدم وحشت میکنه با اینها دوستی کنه. طفلک پسرای ایرانی.
2. من نمیدونم چرا اغلب بی سوادها و احمق ها جزو اقوام و فامیلای منن. تو بذار روز پزشک برسه، بذار طرف دکتر بشه، بذار مدرک پزشکی شو بگیره. بذار طرحشو بره، بعد بیا بگو روز پزشک مبارک.
 
یه حس نژادپرستی، دکتر پرستی، مهندس پرستی، دکترا پرستی، مقام پرستی، در وجود ما هست که خیلی خسته کننده هست.
أعوذ بالله من کل شر
بسم الله الرحمن الرحیم
 
برادرم از دم ظهر رفته بیرون از خونه و هنوز برنگشته. .
گوشیش هم خاموشه. .
پدرم با اضطراب زنگ زده به من و من دستم از اصفهان کوتاه. .
میگن دور و بر خونه ما مثل میدون جنگه.
به یکی از دوستان زنگ می زنم، میگه ظهر با بچه ها دم مسجد بودن، رفتن تظاهرات رو ببین، پلیس که میاد متفرق میشن و دیگه کسی ازش خبری نداره تا الان.
همراه هاش هم دیگه ندیدنش.
.
 
خیابون ها رو بستن احمق ها ولی پدرم دارن میرن کلانتری.شاید گرفته
منتظرم یه اشتباه کنید !! همتونو بذارم کنار انقد خستم.
انصاف نیست یه بار به دنیا اومدن و این همه مردن.
مهربون نباش این جماعت اسمتو میذارن احمق!!!
دور دوره اوناس که همه رو دور میزنن !!!
بی منفعت بشی،بی معرفت میشن
حیف که حرفای قشنگ فقط زر مفتن *-*
زدم تو گوش مشکلات رفت با بزرگترش اومد
انان که بودنت را قدر نمیدانند رفتنت را نامردی میخوانند*-*
سلامتی اونی که سیگار نمیکشه چون یه عمره از زندگی میکشه*-*
چند روزِ پیش که این فکر از ذهنم گذشت که نکند کامَک یک بیماری ترسناک داشته باشد و ترسیدم و اشک در چشمانم حلقه زد ، همه ی دنیا برایم بی ارزش شد. دیگر مهم که هیچ حتی قابل یادآوری هم نبود که بعضی حرف هایش ناراحتم کرده بود. اصلا چه ارزشی داشت که من چرتکه دستم گرفتم و حساب و کتاب کردم . میدانی دوست من هر چه که باشی و هر کاری که کرده یا نکرده باشی ، من از اعماق قلب لِه شده ام دوستت دارم. حالا که این فکر از ذهنم گذشته است ، دیگر نمی‌خواهم کنارش نباشم یا این
اومده تو جلوی رزیدنته بهش اشاره میکنه میگه حلقه ی دختره رو ببین انقد بلد که برگشت نگاه کردبهش میگم چرا این مدلی میگی حداقل جلوش نگو ،جلوشم میگی حداقل اروم بگو حداقل اشاره نکن!!مگه ندیدی برگشت نگاهمون کردمیگه چرا انقد سخت میگیری،چرا همه چی رو به خودت میگیری!!میگم ک من فقط ترجیح میدم با ملاحضه نسبت به ادما رفتار کنم!!ناراحت میشه فک میکنه من حساسم!!حالم از این رفتارای احمقانه و گندش بهم میخوره!!فک میکنه فقط خودش درست میگه:/احمق:/
ما هم‌محلی‌ای داشتیم به اسم محمد علی که ممد کل» صدایش می‌کردیم. دو سالی از من بزرگ‌تر بود. فردی قلدر که هیکلی شاید کمی درشت داشت اما در کمال تعجب صدایش نازکِ نازک بود؛ انگار که می‌خواست جیغ بزند. شدیداً اهل دعوا بود. کل» هم مخفف کل‌کل بود و از بس آشوب می‌کرد این لقب را بهش داده بودیم. در کنار تمام این دبدبه و کبکبه‌ها، او قوی‌ترین فرد محله نبود؛ فقط توهمش را داشت.
ممد چنان در این توهم غرق‌شده بود که حاضر بود هر خطری را بپذیرد تا طعم تصدی
نکته‌ش شاید اینجا باشه که شکرانه وجود فضای مجازی رو به جا بیاریم وگرنه چطور می‌فهمیدیم سلبریتی‌هامون از این حد از نزول عقلی و شخصیتی و تحلیلی رنج می‌برن؟ 
.
› میگفت عوض کمپین صدای آبان 98 شما الان باید کمپین . خوردیم خرداد 96 بگیرین.
احمق‌های بی‌وجدان.
› جناب نوبخت هم دستور دادند هنرمندان به طور صددرصدی از مالیات معاف شن!
› هه!
عشق.خون.مرگ
دقیه ها سپری شدند و اشک هایم مانند قطره های باران بر روی زمین سرد ریختند
من ضعیف بودم. احمق بودم. چرا.چرا این کار با من میکنی؟ خدا  من هیچ کاری نکردم. گناهی نکردم من لایق این قدر درد و رنح نیستم.چشمانم میسوخت. رد قطرات اشک روی صورتم خشک شده بود. چشمانم قرمز شده بود بازتاب خودم را در مانیتور میدیدم.
ادامه مطلب
همه‌جا گرد ناامیدی و انزجار پاشیدن. گره‌ی دار رو دوباره تنگ وتنگ‌تر کردن. کی میزنن زیر این چارپایه و راحتمون می‌کنن؟
این رو دو روز پیش نوشته بودم. وقتی ناامیدی سایه‌شو انداخته بود رو سرمون .اما این بار بر خلاف همیشه نترسیدم که قراره چی بشه؟ انگار مغزم سر شده . قلبم از ظلم به درد میاد اما آروم و بی‌تفاوتم. نه می‌خوام کاری کنم و نه می تونم کاری بکنم. بنزینو ریختن روی شعله‌های زیر خاکستر و آتیشش مثل همیشه فقط دامن بدبخت بیچاره‌ها رو گرفت. م
نکته‌ش شاید این باشه که شکرانه وجود فضای مجازی رو به جا بیاریم 
وگرنه چطور می‌فهمیدیم سلبریتی‌هامون از این حد از نزول عقلی و شخصیتی و تحلیلی رنج می‌برن؟ 
.
› میگفت عوض کمپین صدای آبان 98 شما الان باید کمپین . خوردیم خرداد 96 بگیرین.
احمق‌های بی‌وجدان.
› جناب نوبخت هم دستور دادند هنرمندان به طور صددرصدی از مالیات معاف شن!
› هه!
 
تعبیر دیدن خر در خواب چیست؟
دیدن خر در خواب خوب است. برخی خر را مردی احمق دانسته اند که به زندگی بیننده خواب وارد می شود و اگر چه نعمت و فراخی و روزی می آورد ولی مزاحمت ایجاد می کند و خریت و نادانی او بیننده خواب را می آزارد.
از دانیال نبی نقل شده که دیدن خر در خواب عزت و بزرگواری است و بخت خوش است برای او و خوبی و بدی خر به او یعنی بیننده خواب برمی گردد.
ادامه مطلب
منصور ضابطیان استوری گذاشته از مراسم فارغ التحصیلی دانشجوهای پزشکی دانشگاه تهران
بعد دارم مقایسه میکنم با سالها پیش و مراسم فارغ التحصیلی مزخرف و به درد نخور خودمون که من هیچ برنامه ای واسه رفتن نداشتم از بسکه متنفر بودم از اون دانشکده و آدماش فقط پولمو داده بودم که بچه ها تندیسمو بهم بدن مثلا یادگاری که خسته و کوفته از باشگاه اومدم خونه و مامانم به زور فرستادم برم. از سر تا ته هزینه پذیرایی و مجری و تندیس و فلان رو که خودمون دادیم یه کمدین
بعضی چیزها لیاقت می‌خواهد؛ مثل خارِ چشمِ دشمن شدن. نوشتن از بعضی چیزها هم لیاقت می‌خواهد؛ مثل نوشتن از کسانی که خار چشم دشمن شدند. من گر چه خار چشم دشمن نیستم؛ ولی می‌خواهم از کسانی بنویسم که خارند در چشم دشمنانی که تا زانو زدن‌شان در برابر عظمت اسلام چیزی نمانده است.
گاهی تو خار می‌شوی و با علم و دانشت، چشم دشمن را کور می‌کنی. گاهی تو خار می‌شوی و با خلق ارزش و ثروت‌آفرینی، نقشه دشمن را به باد می‌دهی. گاهی تو خار می‌شوی و با تربیت فرزندا
 
ترس برادر مرگه و دروغ نشانه ی ترس .
این یعنی دروغگوها هر لحظه میمیرن !
عادت کردند که دروغ بگن .
یک بار از یکی خواستم  منبع یا کتاب هایکوهایی که توی وبلاگ مینویسه را بگه . گفت از حافظه اش استفاده میکنه !
من بروی اون نیاوردم که داره دروغ میگه . یک دروغ احمقانه به یک دوست . 
حالم بد شد .
عصر اطلاعاته و ما در دنیای شیشه ای زندگی میکنیم. فقط یک ادم نادان چنین دروغی میگه . 
 
وبلاگ نویسی اصولی داره .
یا خودت مینویسی یا منبع را ذکر میکنی .
 
مدتی می اومد وبل
فیلم چهل سالگی رو دیدم ، اینکه رفتم دیدمش فقط بخواطر یه دیالوگش بود که خیلی وقت پیش شنیده بودمش و امروز با سرچ پیداش کردم 《 عشق ، ایمان ، مرگ ، همون سه کلمه ای که هر کس باید تنهای تنها تجربه کنه ، تنها عاشق میشی ، تنها ایمان میاری و تنهاییم می میری 》.
جز فیلمایییی بود که خیلی دوستش داشتم و خیلی باش حال کردم  و بازم دوست دارم ببینمش .
نمیدونم چرا اینقده با این فیلم عاشقانه این مدلیا رابطم خوبه .
یه اعتراف بکنم به عنوان یه پسر میشه که توی یه سری سک
ساعت ۲۲ و ۳۳ دقیقه بود.همه ی ساعت ها عجیب جذاب می شوند چطور؟چه کسی دارد از این بازی با اعداد لذت می برد؟بگذریم
باز آمده ام کِ بگویم تقصیر آنها بود،تقصیر آنها بود ک گریه ام گرفت،تقصیر آنها بود کِ وا دادم،تمام این حرف های بی ربط را ب زور چپانده بودم داخل دهانم؛ سه ماه است ک چپانده ام.تقصیر آنها بود کِ نتوانستم تحمل کنم.من احمقم.من دوستِ احمق توعم کِ بلد نیست حرف بزند اخیرا.من دوستِ ترسیده ی تو عم کِ بِ عزای واقعه ی نیامده مشکی پوش شده است.من دو
ما هم‌محلی‌ای داشتیم به اسم محمد علی که ممد کل» صدایش می‌کردیم. دو سالی از من بزرگ‌تر بود. فردی قلدر که هیکلی شاید کمی درشت داشت اما در کمال تعجب صدایش نازکِ نازک بود؛ انگار که می‌خواست جیغ بزند. شدیداً اهل دعوا بود. کل» هم مخفف کل‌کل بود و از بس آشوب می‌کرد این لقب را بهش داده بودیم. در کنار تمام این دبدبه و کبکبه‌ها، او قوی‌ترین فرد محله نبود؛ فقط توهمش را داشت.
ممد چنان در این توهم غرق‌شده بود که حاضر بود هر خطری را بپذیرد تا طعم تصدی
خلاصشو بگم. با دیدن یه عکس پروفایل ساده دلم براش تنگ شد. برا دماغش، که کجه، برا لباش، لبخندش لبخندش. آی خدای من :) رنگش. رنگ شخصیتش. برا صداش. برا احمق بازیاش. برا همه بدبختیایی که سرم آورد :) برا اندامش. خودش که نمیدونه هنوزم. حالا که زمان گذشته دلم برا عوضی بودناشم تنگ شده. من همینقدر خرم. همیشه هم بودم. با یه عکس ساده دوباره دلم خواست دستشو تو دستم بگیرم، رومون به آسمون باشه و بهش ماهو نشون بدم بگم میبینی؟ داره میتابه که تو روشن تر بشی، بتونی خو
اصلا این حجم از دلتنگی را درک نمیکنم. دیروز میخواستم برای رامین بنویسم که :مغان؟ چرا دیگه ماها وبلاگ نمینویسیم و صبح توی دستشویی داشتم فکر میکردم کاش مهرداد هنوز مینوشت تا عکس هایش از سفرهایش را میدیدم و حالم خوب میشد! سفرنامه ها خوبند ولی تفاوت زیادی با پست های سفرنامه ای وبلاگی دارند! حالا هم رفته بودم وبلاگ گروهی مان. فایلی که علیرضا توی پستش گذاشته بود را پلی کردم و بغضم گرفت. ان شب همه مان یک دور با خواندن پست های همدیگر گریه کردیم! من ب
به روی صفحه سیاه مانیتور جمله ای نقش بست شما امروز میمیرید حرفی دارید؟ پوزخندی زدم و صفحه چت را بستم به شدت عصبانی شده بودم در ذهنم با خودم میگفتم که "با خودش چه فکری کرده. مرتیکه احمق! معلومه که میمیرم! دوساله که در شبکه‌های اجتماعی گفتم که امروز میمیرم، همه میدونند اصلا به اون چه ربطی داره که این حرف‌ها رو می‌زنه" آخر هم از روی عصبانیت مانند دختر بچه های دبیرستانی صفحه چت را باز کردم و شروع کردم به تایپ کردن. طومار بزرگی با این مضمون که مردک
بسم‌الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر والغلبه
با بغض و کینه وخشم تمام می گفت
خدا رحمت کنه شهید باکری شردارارومیه بود ، سیل آمد ،خودش آمد و کمک کرد الان رئیس جمهور معلوم نیست کجاست!!!!!
گفتم،راست میگویی شهید باکری مرد عمل بود نه مانند تو حرف مفت زن
چرا نمی روی و مانند شهید باکری به مردم کمک کنی و تا پای جان از مملکت دفاع کنی؟؟؟
در مرحله بعد ببین آن موقع رئیس جمهور چه کسی بود و موقع سیل ارومیه آمد وسط گود؟ شهردار را با رئی
من خیلی همیشه تو خیابون حواسم جمعه.
امروز ی خانم چادری زابلی چسبید بهم ی لحظه احساس کردم ه ! 
از تو کیفم موبایلم رو گذاشتم تو جیب جلوی شلوارم.
دوباره جای دیگه ای خودش رو چسبوند بهم ک سرش داد زدم اون طرف تر راه برو.
هیچی.
رفتم تو مغازه شیر بخرم ؛ در کیفم رو باز کردم ، تو کیفم دو تا کیسه فریزر خالی داشتم و دو تا کارت بانکی ، که زنیکه ی احمق به کاهدون زده بود و کیسه ها و یه کارتم رو برده بود :))))
اونم کدوم کارت! کارتی که تهش ۱۰ هزارتومن بود که حتی
holger-link-732461-بازگرداندناین آخرین پست در سریال من در مورد کار با تئوری است. به نظر می رسید استفاده از چیزی نظری برای دور زدن مناسب است:
تئوری قسمت اول ترستئوری قسمت دوم ترسچه چارچوبی - مفهومی یا نظریدوستی با تئوریهشت روش نوشتن نظریه بسیار بداین پست به گفتگوهای قبلی در مورد احساساتی که در تئوری کار می کنند - برمی گردد و به این مفهوم که هنگام کار با تئوری ، باید با خود مهربان باشید ، به خصوص اگر برای شما جدید باشد. دلیل این است که تئوری خواندن و نوشت
     به نام خدا  
 دختر بودن ینی .!
پسر بودن ینی !
راهنمایی که بودم سر زنگ ادبیات یکی از بچه های کلاس که قلم خوبی هم داشت متنی با نام "دختر بودن ینی .!" نوشته بود که اونقدر زیبا و دلچسب نوشته  بود
من هم  همان موقع ها تصمیم گرفتم متنی با  همان اسم بنویسم
دختر بودن یعنی .
 عاشق گل میخک بودن همه جا. با کفش اسپرت رفتن. دختر بودن گریه های آروم شبانه و خنده های از ته دل. دختر بودن یعنی  عاشق قهوه تلخ بودن  دختر بودن یعنی شال های رنگی رنگی یع
بیا بخندیم غم دار، با نون اضافه و پنیر زیاد تا بر غم حاکم غلبه کنه.بیا بخندیم، (خنده های پوشش داده شده)خوشحالی های کوچک با احساسی آکنده از، اگه الان نخندم دیگه گیرم نمیاد.بیا ما هم احساس خوشبختی کنیم (خودِ خودِ خودمان) به دور از تعلقات ژنی، به دور از حماقت های بی سروتهبیا منطقی احمق باشیم.بیا احمقانه بخندیم و دست بزنیم و هورااا گویان به نگاه های مرد های جوان سرانه ی ماهانه بدهیم، و احساس خوشبختی کنیم (خوشبختی های دیزاین شده)
بیا بخندیم، ب
بعد از چند روز معطل کردن، بالاخره دیروز خواندن اولین رمان را شروع کردم.
ناطور دشت
the cather in the rye
ناطور یعنی نگهبان، نگهدارنده، حافظ.
۱۵۰ صفحه از کتاب را دیروز تمام کردم. انگار از آن رمان‌هایی است که تا به آخرهای داستان نرسیدی، همه‌اش به خودت میگویی "این چیه که انقدر معروفه آخه؟!" و ناگهان در صفحات پایانی نویسنده تو را غافل‌گیر میکند.
و آن موقع میفهمی که ارزش معروفیت هم دارد.
ولی متاسفانه باید بگویم که درست دقایقی پیش در یک وبسایت مزخرف که داشت
مسیری که نمیشناسی.
نمیدانی اصلا چرا پا در آن گذاشته ای!
هیچ وقت نفهمیدی از کجا شروع کردی!
هیچ وقت نفهمیدی مقصدت کجاست!
تو یک احمقی! چون فقط احمق ها پا در مسیری می گذارند که هیچ چیز از آن نمیدانند!
میروی و میروی و میروی.
گاهی مسیرت را شبیه باتلاق می بینی.گاه توفیق اجباری و هر از چند گاهی هم تنها مسیر ممکن و از روی ناچاری!
میدانی بهترین اوقات این ندانستن ها و بیهودگی ها چیست؟
آن وقت ها که که در کنار جاده لحظاتی نگه میداری تا کمی استراحت کنی! آنجا
" مرغ همسایه غازِ " .
این عبارتی بود که من مدت ها خواسته یا ناخواسته بهش معتقد بودم. وقتی خبر خیانت دیدن دوست هام رو میشنیدم، خیلی بعید به نظرم میرسید که شاید نفر بعدی من باشم، اما بودم. روزی که با یکی از دوست های صمیمیم صحبت میکردم و بحث کشیده شد به روابطمون، متوجه شدم هر دو، از یک نفر صحبت می کنیم. احساسم؟ بغض سنگینی داشتم، هنوز هم گاهی اوقات دارم اما نه از عشق زیاد. حس فریب خوردن و احمق فرض شدن نزدیک ترین احساس به احساس منه. روزهای خوبی رو نمیگذ
از ورژن ایرانی هر چیزی بدم میاد
توییتر فارسی هم بیشتر از همه. همش نفرت و ناامیدیه( نمیگم اشتباه میکنن یا چی، دلیل خیلی از این رفتارا منطقیه و ممکنه منم واکنشم همین باشه) ولی نمیخوام این چیزا رو دور برم ببینم یو نو.حس بدی بم دست میده و وحشت میکنم. همشم قضاوته. همش.فرقی نمیکنه مسلمون باشی یا آتئیست، استریت یا گی، زن یا مرد، همیشه تمسخر،قضاوت و تنفر دنبالته
با هیچ کسی نمیتونم همزاد پنداری کنم.چون توی هیچ گروهی پذیرفته نمیشم.باید یا این باشم یا ا
     به نام خدا  
 دختر بودن ینی .!
پسر بودن ینی !
راهنمایی که بودم سر زنگ ادبیات یکی از بچه های کلاس که قلم خوبی هم داشت متنی با نام "دختر بودن ینی .!" نوشته بود که اونقدر زیبا و دلچسب نوشته  بود
من هم  همان موقع ها تصمیم گرفتم متنی با  همان اسم بنویسم
دختر بودن یعنی .
 عاشق گل میخک بودن همه جا. با کفش اسپرت رفتن. دختر بودن گریه های آروم شبانه و خنده های از ته دل. دختر بودن یعنی  عاشق قهوه تلخ بودن  دختر بودن یعنی شال های رنگی رنگی یع
شاگرد به استاد : راز خوشبختی در چیست ؟
 
استاد : هرگز همنشین احمق ها نشو و با آنها بحث نکن !
 شاگرد : فکر نکنم این راز خوشبختی باشه!
 
استاد : بله , حق با شماست !!
 
اگر به گفتگوی کوتاه  استاد و شاگرد که در بالا ذکر شد توجه کنید و رعایت شود
 
سریعتر به یک برنامه نویس حرفه ای و کار بلد تبدیل میشوید
 
 کاری به کسی نداشته باشید به راهتان با قدرت ادامه بدید
 
حتما سریعتر از آنچه فکر میکنید موفق میشوید و به اهداف تان میرسید و
 
صاحب این تخصص جذاب میشوید .
 
(
شاعری که خسته گشته  از تکرار،
داستانی که ناگفته بر جا ماند،
حرف های بی سرانجامش،
مزه ی گسی در دهانش ماند.
 
واژه ها چه ها می گفتند،
در سکوت حوض پر حجمش،
آب های بی زلال بی تردید،
در سراسر زنگ های تفریحش.
 
قافیه چه حرف مفتی بود،
چون که درد را گفتن نیست.
من ردیف می کردم صداها را،
چون که بغض را فرو خوردن نیست.
 
پ.ن: آدمی که احمق نیست، غلط می کند بعد از این همه تجربه های شاعری در زبان فارسی که زبان شعر است، و از پس حافظ و مولوی و خیام و سعدی و فردوسی و
کتابِ در باب حکمت زندگی رو چند وقت پیش شروع کردم اما متاسفانه به خاطر مشکلی که برام پیش اومد نصفه رهاش کردم، در اولین فرصت دوباره میخونمش! راستش دلیلی که هنوز نخوندمش اینهکه به این کتاب علاقه زیادی دارم! و منتظرم که توی یه فرصت مناسب و درست و درمون بخونمش!
 
آدمیان در محیطی یکسان در جهان های متفاوت زندگی می کنند. ( از متن کتابِ در باب حکمت زندگی)
 
مبتذل‌ترین غرور، غرور ملی است. زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت با ارزشی برای ا
از همون روزی که قابیل ، هابیل رو کشت، معلوم شد که زمین بدون جنگ برقرار نمیمونه. میل به قدرت و برتری جویی در طول تاریخ بوده و هست. و ما نهایتا بتونیم فقط شعارهای اخلاق مدار و صلح طلبانه بدیم. به امید روزی که جنگی نباشه و همه آدمها با هم برابر باشن و. با همین بهونه های احمقانه ، خودمون رو از اظهار نظر و جهتگیری در زمان بحرانهای اخلاقی کنار بکشیم، که نکنه بازدید پیجمون کم بشه یا درآمدمون از شهرتمون از بین بره، یا بهمون انگ بزنن و. هزار داستان دیگ
کلمات فریاد میزنند و من دردم می آید،موجی از کلمات بر سر و تنم قدم رو میروند و با هر فریاد نظامی شان دردم می آید!نمیدانم چرا اما آگاهانه اشتباه می کنم،دو ماه قبل جایی نوشتم اگر دوباره متولد شوم دوباره اشتباه می کنم،نه من احمق هستم نه اشتباهاتم احمقانه!بهرحال به این نتیجه رسیده ام استعداد بسیاری در رنجاندن آدم هایی که برایم اهمیت دارند دارم.مشکل از طرز دوست داشتن من است نه منبارها گفته ام که خانه برایم تنگ است،هرروز دیوار ها نزدیک تر می شوند و
این دومین کتاب هرمان هسه است. کتابی بر علیه تعلیم و تربیت مرسوم که به عقیده‌ی نویسنده و تجربه شخصی خودِ او از 6 ماه تحصیل در مدرسه الاهیات و یک سال تحصیل در دبیرستان معمولی که هر دو با شکست مواجه شده بود و موجب افسردگی او در نوجوانی شده بودند، سلامتی و شادمانی را از دانش‌آموزان میگیرد. 
داستان کتاب درباره‌ی پسری است باهوش و بااستعداد که با دخالت‌ها و نگرانی‌های بیش از حد پدر و معلمان  روحش، سلامتی و نهایتا خود پسرک همه در هم شکستند.
قسمتی
یک جایی میان این فکر ها که چرا اینطور شد و چرا غمگین شدم و فلان و بهمان به چشم هایم زل زد و گفت: مثل همیشه مقصر خودتی ، برای تو دیگران در درجه اول قرار دارند ؛ شادی و راحتی انان برای تو در اولویت است ، اینکه فلان کار را برخلاف میل خودت انجام دهی که مبادا ایکس ناراحت شود . اینکه از سر راحتی خودت بگذری که مبادا زد در رنج بیفتد و ناراحت بشود . توی احمق هیچ وقت خودت را دوست نداشتی ؛ هیچ وقت. " میدونم ، همه ی اینا درسته ولی من برنامه ریزی نشدم که خودم رو د
گاهی اوقات هست
مردم شر میگویندحرف دهانشان را نمیفهمند و فقط ور ور میکنند
به من اعتماد کنید!!
آنها فقط ادعای فرهنگ و علم میکنند وگرنه در وقتش از هر بی فرهنگی بد تر هستند.
آنها با پوزه های کج و وج و چشم هایی که از حدقه در آمده با آن انگشت باریک و درازشان که در حال تکان خوردن است شروع به ور ور میکنند
این آدم ها زر زدن هایشان را به پای "نصیحت" میگذارند و بدون اینکه شما را بشناسند ور میزنند.
آنها بیشتر اوقات خود را دانای کل میدانند و حس میکنند همه
شاید هیچکس در تاریخ فراموش نکند که یک نفری آمد و با دو جمله در دو دوره متوالی توانست رئیس جمهوری اسلامی ایران شود. آمد و گفت "من #سرهنگ نیستم، من حقوقدانم" گوی سبقت در انتخابات را ید، دستی تکان داد و 4 سال فلاکت را به ارمغان آورد. 96 هم آمد گفت "میخواستند در پیاده رو ها #دیوار بکشند" گوی سبقت را ید لبخندی زد و زندگی ما به خاک سیاه کشیده شد.جریانی در کشور خوب یاد گرفته است که برای پیروزی در #انتخابات نیازی به فعالیت آن چنانی نیست، سکو هایی ا
 
 
هشت ضرب‌ المثل‌ مدیریتی
 
1 - جاماییکا:قبل از آنکه از رودخانه عبور کنی، به تمساح نگو دهن گنده”.تفسیر: تا وقتی به کسی نیاز داری، او را تحمل کن و با او مدارا کن.
 
2 - هاییتی:اگر میخواهی جوجه‌هایت سر از تخم بیرون آورند ، خودت روی تخم‌مرغ ها بخواب.تفسیر: اگر به دنبال آن هستی که کارت را به بهترین شکل انجام دهی آن را به شخص دیگری غیر از خودت مسپار.
 
3 - لاتین:یک خرگوش احمق، برای لانه‌ی خود سه ورودی تعبیه می‌کند.تفسیر: اگر خواهان امنیت هستی، عقل
این اوضاع بد و کشته شدن یه عده جوون یه طرف ، این فرصت طلبیه متعفن و کثیف آدمای مخالف جناح دولت یک طرف . 
واقعا چقدر میتونید متعفن و تهوع آور  باشید و چطوری میتونید خودتون رو تحمل کنید ؟ از بوی گند خودتون بالا نمیارین؟ چطوری اینقدر‌ وقیح میتونید دهن گشادتون رو باز کنید و ازین قضیه سواستفاده کنید و بگید دیدین رای دادین به فلانی اینجوری شد ؟:/ دیدین کاری براتون نکرد که هیچ ،کاری کرد بیچاره تر بشید ؟:// واقعا خیلی شارلاتانی میخواد که یه نفر تو این
بسم الله الرحمن الرحیم
 
دو روز پیش متوجه شدیم برادرم رو منتقل کردن به زندان.
اونجا هم تحت عنوان مجرمانه "اخلال در امنیت ملی" براش پرونده تشکیل دادن و قرار کفالت صادر کردن فعلا، به مبلغ 20 میلیون تومن.
دیروز صبح به لطف خدا بالاخره دادسرایی که پرونده رو فرستادن اونجا پیدا کردیم و فیش حقوقی گذاشتیم و بعد از ظهر آزاد شد.
 
فکر می کردم تموم میشه اما ظاهرا همه چیز براش شروع شده. .
سعی می کنم اینجا همچنان فریاد سکوت باقی بمونم و فقط از خوبی ها و نیمه ی
1.من عاشق تدریسم و فکر میکنم همونجوری که هیچ کس سعی نکرد چیزی به ما یاد بده من باید سعی کنم مریض ها رو با زبان ساده به استیجر ها و اینترن ها یاد بدم در مقابل بیگاری که دانشگاه از اونا میکشه
2.اینترنا معمولا دوسم دارن مخصوصا خانما چون ازشون سو استفاده نمیکنم و ازشون تشکر میکنم
3.اینترنم بعداز اینکه هرچی بلدم یادش میدم میگه خانم دکتر نمیدونی وقتی مورنینگ میدی چه شکلی میشی.گفتم چه شکلی میشم.میگه وقتی اون بالایی و سوال ازت میپرسن استادا یه جوری ن
مردم به سه دسته تقسیم می شوند: بد بین، خوش بین و واقع بین ما از کدام دسته ایم؟!تلنـگـــــری به خودمان
✳️در دنیای قضاوت ها، تنها به این نکته توجه می شود که دیگران بر اساس نظر ما چگونه اند؟»؛
فردی در ترافیک جلوی ما بپیچید احمق» ما که جلوی دیگران می پیچیم زرنگ»
کسی جواب تلفن ما راندهد بی معرفت»ما که جواب ندهیم گرفتار» 
فرد بلندتر از ما دراز» کوتاهتر از ما کوتوله»
همسری که زیاد محبت بخواهد وابسته»ما بیشتر بخواهیم بی احساس»
همکار جزئ
اسمورودینکا
این دختره به خیال ناشناس بودن برای نامه‌ی قبلی نوشته که عبارت بالش من از گریه خیس می‌شود» خیلی فیک و غیرواقعیه. نوشته بعد از عبارت تو لبخند می‌زنی و .» باید بنویسیم دنیا به ته می‌رسه یا آسمون به زمین میاد یا طوفان و زله و قیامت می‌شه. ظاهراً خیس شدن بالش از گریه» فیک‌تر از به پایان‌ رسیدن دنیاست. اسمورودینکا اینا فکر نمی‌کنند تو واقعی باشی. فکر نمی‌کنند حرف‌های من واقعی باشه. شاید غیرواقعی بودنت به این دلیله که هیچوقت
دست و پای مظاهر با طناب به صندلی بسته شده، صورتش کبود است و پلاک گردنبدنش افتاده پشت سرش، موهایش پریشان است و در یک پایش دمپایی است و در پای دیگرش کفش. قاتل کارد به دست بالای سر او ایستاده، با خنده ای شیطانی و چشم های درشت سبز رنگقاتل: برای کسی که تنهاست، چه فرقی می کنه مشهد باشه یا تهران، ایران باشه یا استرالیا، زنده باشه یا مرده؟!مظاهر: تعریفت از تنهایی چیه؟ همه ی ما آدم ها تنهاییمقاتل: حوصله ی بحث و جدل ندارم. من مامور شدم که تو رو بکُشممظاه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب