نتایج پست ها برای عبارت :

اخی ناخوشم امشو حالمو ناخشن

می‌گفت:ببین من آدم دروغ و دغل بافتن نیستم.نمیگم تو اولیمی، بودن!قبلِ تو خیلیا بودن، همه شونم وقتی اومدن گمون می‌کردم عشقن، کنارشونم بدک نبود حالم، می گفتم، می‌شنیدم، روزگار می‌گذروندم خلاصه.نبودناشونم یه چند صباحی حالمو بد می‌کرد اما هرچی بود می‌گذشت!اما تو نبودنات نمی‌گذره.تو نبودنات حالمو بد نمی‌کنه، می‌کُشه فقط!من با خیلیا خندیدم، اما فقط برا توئه که چشمام تر می‌شه، فقط رفتن توئه که به گریه م میندازه حتی فکر و خیالش!ببین من در
دانلود آهنگ جدید مسعود یار بنام کی حالمو فهمید
آهنگ زیبا و بسیار شنیدنی مسعود یار بنام کی حالمو فهمید همراه با متن و کیفیت اصلی
Song Exclusive Masoud Yarahmadi   Ki Halamo Fahmid” With Text And Direct Links In Media-Music
پخش آنلاین + لینک پرسرعت آهنگ کی حالمو فهمید

ادامه مطلب
هر قدر هم‌صحبتی با آدمای معمولی و‌ خوب حالمو خوب میکنه، همونقدر صحبت با آدمای مغرور و از خود راضی و خودبزرگ‌بین حالمو بد میکنه. مخصوصاً وقتی این آدمها ۴کلام چیزی هم بلد باشند. دانش برای این افراد ابزاری برای اثبات برتری خودشون و فخرفروشی است. اتفاقا من دقیقا به همین دلیل دوست ندارم خیلی دانشمند» باشم و چیزهایی که بلدم رو به رخ دیگران بکشم. چون میدونم چیزی که من میدونم در مقابل چیزی که نمیدونم صفره.
ادامه مطلب
ته مله سنگتراشون
ته گیسو افشون افشون
اگه بوه صد تا خون
دیگر نمبه ته مله کیجا نمبه ته مله
 
خداوندا مه دل هوایی شونه، دیگر نمبه ته مله
مه یار امشو انا صواحی شونه، دیگر نمبه ته مله
الهی من صواحی ره نوینم، دیگر نمبه ته مله
بال به گردن جدایی ره نبینم، دیگر نمبه ته مله
ادامه مطلب
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
هم کوچه ها سردن همه خونه خاموشهآغوشم این روزا محتاج آغوشهحال منو دیگه هیشکی نمیفهمهدنیای بعد از تو بی رحمه بی رحمهتصویر ماتی از آینده میبینم از بغض لبریزم غمگین غمگینمهر بار با اشکو با گریه خوابیدم شاید که برگردی من خوابشم دیدم
برگرد پیش من نذار به این شرایط عادت بکنمبرگرد بی هوات نمیتونم حالمو رعایت بکنمبرگرد پیش من نذار به این شرایط عادت بکنمبرگرد بی هوات نمیتونم حالمو رعایت بکنمبرگرد
♫♫
دانلود اهن
 
 
 
 
شعر مازندرانی
#غزل_تبری#روح_اله_نظرنژاد_کدخدا#اِسپه_رازقیصُبْ جا بِدوشِ دُختِ پیغمبر گِرمْبهیا یَعْله تا شو، سینه ی حیدر گِرمبهامشو تموم انس و جن وِه نور یارمْهگِر سبزِ قنداقه شه بال ِسَر گِرمبهبِشْکُفته اِسپه رازقی ماهِ زمین سَرمن ماهتو وه شاخه ی احمر گِرمبهمردم نَدینه اُونگِدر با شی دِ تا چِش!من دوشِ پیغمبر ره شی منبر گِرمبهاین فاطمه (س) اون فاطمه* فرقی نکاندهمن شی برارونِ دل وَر وَر گِرمبههر جا که زینب دَوّه من اونجه دَرِمْبهسق
Amir Tataloo
Beo Key
#AmirTataloo
بگو کِی 
بگو کی 
بگو کو 
کجاست
بگو تو دهنت بگو 
تقصیر من نی تقصیر توئه
کاری کردی بهت بد پیله کنه 
انقده میکنی تبلیغ خودتو
یهو پر سگ میشه دورت هی 
دلم پر سنگ ریزه شده حیف
پاهام انگار زنجیر شله ولی کیف 
میکنم بالم سبکه نیستی
انگار کسی نیست سنگینش کنه 
بگو کی حالمو بد نکردی کی
راهمو سد نکردی بگو کی
 آ لعنتی بگو کِی
روزمو شب نکردی 
کی تو جمع منو معذب نکردی
بگو کی ها 
لعنتی بگو بگو کی 
مخو سوراخ میکنه حفاری 
مغزمو ایید و رفت خوا
قلمم پیرمرد غرغرو ریش بلندِ کثیفِ ژنده پوشِ کمر خمیده ی سیگار به دستِ الکل در جیبی شده که جز اِهن و اوهون و نشخوار فحش ناموس به این و اون چیزی ازش در نمیاد.
ممکنه زیاد بیاد اینطرفا حرف مفت بزنه کارشه . از بس که حرف مفت شنیده.
 
ناموس کلمه سکسیستیه شما بخون فحش بد. اون پیر مرد بهش میگه ناموسی.
شاید فکر کنید سگ سیاه افسردگی انرژی آدم رو کم میکنه ولی یک مدلش هم هست که انرژیت رو زیاد میکنه جوری که آخر سر از انرژی اضافه ای ک بعد از اون همه کار درونت م
دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول میکنیدیدم واسه دوست داشتم داری دل دل میکنیهر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدیمن گریه به پات وای چه کابوس بدیباید حق بدی بهم میدونی بد عادتمامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاستامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاست
دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول میکنیدیدم واسه دوست داشتم داری دل دل میکنیهر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدیمن گریه به پات وای چه کابوس بدیباید حق بدی بهم میدونی بد عادتمامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاستامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاست
دیگه دلم به هیچ چیز گرم نمیشه
به مواظب خودت باش ها،،دوستت دارم ها،
و قربون صدقه ها،،،دیگه اون آدم قبلی نیستم
یه حس کمبود و خلاء ایی تو وجودم احساس
میکنم و نمیتونم بیانش کنم.دلم میخواد یه روزی برسه
فقط بیام اینجا و از حال خوبم بگم و از صدتا ست۱۰تاش
غم باشه.ای کاش اون روز بیاد و من دلم به همه چیز 
همه اون کسایی که دوسشون دارم گرم باشه و انقدر خسته نباشم
خیلی دورم خلوته.هستن اما هیچکدوم ازاینایی که هستن 
حالم رو خوب نمیکنند.خودم نمیدونم کیو
* بعد از کلی درد کشیدن می‌تونم بگم که خوب شدنه حالمو فقط در تموم شدن این رابطه می‌بینیم!
* به جرعت می‌تونم بگم که پشیمونم ازینکه برگشتنش رو قبول کردم!
* قرار بود با برگشتنش حال اونو خوب کنیم قرار نبود همه چی بدتر بشه
* البته شاید هم اون بین تمام درگیریهاش، که من هنوزم نمی‌دونم دقیقا چی هستن، این بدتر شدن رو حس نمی‌کنه و من واقعا نمی‌دونم اینو چجوری بهش بفهمونم⁦‍♀️⁩
* و خیلی چیزای دیگه که تو مغزم گره خوردنو نمی‌دونم چجوری از هم بازشون ک
* بعد از کلی درد کشیدن می‌تونم بگم که خوب شدنه حالمو فقط در تموم شدن این رابطه می‌بینیم!
* به جرعت می‌تونم بگم که پشیمونم ازینکه برگشتنش رو قبول کردم!
* قرار بود با برگشتنش حال اونو خوب کنیم قرار نبود همه چی بدتر بشه
* البته شاید هم اون بین تمام درگیریهاش، که من هنوزم نمی‌دونم دقیقا چی هستن، این بدتر شدن رو حس نمی‌کنه و من واقعا نمی‌دونم اینو چجوری بهش بفهمونم⁦‍♀️⁩
* و خیلی چیزای دیگه که تو مغزم گره خوردنو نمی‌دونم چجوری از هم بازشون ک
دلت که میگیره چیکار میکنی؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته دیگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جنع میشن یه گوشه، خوب نمیشن فقط رو هم تلنبار میشن.
نمیدونم از کی دیگران و حرفاشون، دیگران و کاراشون، دیگران و دیگران و دیگران برام مهم شدن.
نمیدونم چرا دیگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر میکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم میکتم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش
دلت که میگیره چیکار میکنی؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته دیگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جمع میشن یه گوشه، خوب نمیشن فقط رو هم تلنبار میشن.
نمیدونم از کی دیگران و حرفاشون، دیگران و کاراشون، دیگران و دیگران و دیگران برام مهم شدن.
نمیدونم چرا دیگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر میکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم میکنم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش
پاییز فصل باکلاس و جذابیه
منتها توش هیچوخ برام اتفاق قشنگی نیفتاده که تو ذهنم حک بشه و بیشتر حالمو گرفته 
ناشکری نکنمهنوز اونقدر خاطره ناخوش ایجاد نکرده که ازش بدم بیاد
فقد دلخورم ازش
:/
عاره دیگه خلاصه
همین دیگه
چی؟
خدایا بزرگیتو شکر.دلم آخه !
 
 
آدمای شاد خیلی خوبن.همیشه حالمو خوب میکنن
شاید دلیل شادیشونو نفهمم، یا به نظرم بی معنی بیاد ولی باعث نمیشه از اون انرژی خفنی که دارن و اون حس خوبی که به اطرافشون میدن لذت نبرم
احتمالا یه بخشی از اینکه که خودم شاد نیستم ولی دوست دارم اطرافیانم شاد باشن هم به خاطر خودمه،نه اونا :(((
 
الان حسم اینه : هیچکی تو این دنیا دوسم نداره:( هیییییییچکیییییی ، هییییییچکی، هیییییچکیییییییی.
 
گفتم نگفتم؟ یکی از تبریکایی که خیلی بهم چسبید مال دوا بود، گفت شخصیتمو دوس داره:))))) 
 
ولی هییییییچکی تو این دنیانداره هیییییچکییی:((( 
 
من برم تو یاد هییییییچکیییی نمیمونم:(( هیییچ کی. هیچکی. 
 
 
اه بدجور از حرف ش ناراحتم، ولی کوثر بزار ادما بات صادق باشند، 
ولی از اینکه اون زمان حسم درست بود، دیگه اونجوری دوسم نداره داره حالموبه هم میزنههههه
صاحبخونه بعد از ۱۰ روز تشریف اورده باز.
خیلی ادم مهربونیه اما تمام هم و غمش اینه که هم خونه من گیاه خواره!
به قول پسر به ادبیا خوب به یه ورم که گیاه خواره.به درک که گیاه خواره
روزی که من اومدم اینجا وارد هال که شدم تمام مشامم پر شد از بوی ابگوشتی که با ده کیلو دمبه چرب پخته شدهخوب خونه ای که هالش پنجره نداره همین میشه دیگه.
حالا من دیروز قورمه سبزی پختم.
صاحبخونه اومده یه پنکه روشن کرده.درو چار تاق باز کرده.یه شمع گنده معطر روشن کرده گذ
 
دانلود آهنگ جدید مجرم از گرشا رضایی با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
دیوونه واست میمردم اما باز ازت میخوردمبگو کی ازم بریدی حالمو چرا ندیدی تو هی
Download Ahang Jadid 98 Garsha Rezaei Benam Mojrem
دانلود آهنگ گرشا رضایی به نام مجرم با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
 
متن و ترانه آهنگ گرشا رضایی – مجرم
میدونی قیمت دل سوخته چنده میدونستی جونم به عشق تو بندهتو بدهکاریاتو مجرم میدونی تو خیال کن بنده ای من بازندهتو که قانون عاشقی رو میدونی واسه چی خب انقد راحت دل میشیچرا رف
هیچی هیچی هیچی بیشتر از وقتیکه میبینم یکی که سنش از من کمتره و کارش خیلی خوبه حالمو بد نمیکنه
همش فکر میکنم این از فلان وقت شروع کرده ینی وقتی که من نصفه اون کارو ول کرده بودم
الان به یه جایی رسیده و من هنوز دارم درجا میزنم
چند سال دیگه خفن میشه و من تازه میرسم به اونجایی که الان هست
 
دانلود همه ی آهنگ های دنیادانلود آهنگ های دنیا دادرسان – دانلود فول آلبوم دنیا
دانلود فول آلبوم دنیا دادرسان
کاملترین مجموعه تمام آهنگهای خواننده ی خوش صدا دنیا به صورت یکجا و تکی با متن آهنگ ها و بهترین کیفیت ۳۲۰
 Download Full Album By Donya Dadrasan With Text And 320 
 
320
 
128
 
متن آهنگ دردسرفهمیدی دیوونتم پشتش در رفتی لعنتی منو بد بهم زدیتو بهم قول دادی که یه وقت برام دردسر نشی‌ منو بد بهم زدیفاصلمون نشد عادت برا من نپرس حالمو جواب سادس خرابمشکسته بدی خوردم ب
 
دلم میخاد یکیو داشته باشم که تو بغلش زار بزنم و اون نپرسه چی شده و فقط بزاره گریه کنم
چند ساله اینجوری امی لحظه خوب خوب و ی لحظه بد بدکی تموم میشه؟
پاییز و زمستون ک میاد بدتر میشم. تاریکی حالمو بدتر میکنهکاش تموم نمیشد این 6 ماهه ی اول سال کاش تموم نمیشد
.
بچه ها ممنون که حالمو می پرسین.
من حالم خوبه
فقط نمی خوام این حجم از ناامیدی و خستیگمو با شما در میون بذارم برای همینه که پست نمی ذارم.
میگن ذکر مصیبت اون رو زیاد میکنه، به خاطر همین میخوام از زیاد شدن نکات منفی تو ذهنم جلوگیری کنم.
اوضاع مالی، اوضاع کشور، خوب پیش نرفتن کارام،
همه و همه منو خسته و کلافه کرده.
ممنون که مثل همیشه بهم لطف دارین و بهم مهربونی می کنین.
امیدوارم به زودی شاد و سرحال بشم.
 
اومدم با یه من غر و گلایه د بغض
من چه هیرمی تری به کسی فروختم آخه؟
تو که میدونی من چقدر شکنتده ام . تو که میدونی من حال و هوام بهم ریخته 
تو که میدونی بغض دارم تو که میدونی حسرت میخورم که میدونی عوض شدم که میدونی گم شدم که.
اشکهام امان نمیدن 
با تمام وجودم با تمام عجز و ناتوانی و بغض و گریه و نادمانه و هر چی که بخوای
زندگیمو بساز . حالمو خوب کن 
آخه من کیو جز تو دارم بیام پیشش زار بزنم و کمک بخوام 
تموم شدم رفیق 
من آدم این روزا نبودم
بیا کمکم رف
1. بچه ها میخواستن برا هالووین مهمونی بگیرن و از اونجا که من نقش بسیاااار مهمی در مجالس ایفا میکنم منم دعوت کردن. منم تصورم از هالوین این بود که با خودشون کدو میبرن :/ گفتم بهشون که من کدو ندارم و نمیتونم بیام.
دیشب پنج دیقه همه چراغای کره زمینو خاموش کردن؟ بخاطر جمله من بود :)
فرهنگ غرب هم پشماش ریخته الان و ترامپ هم اسم منو حک کرده رو قلبش و ناهار و شام نمیخوره و همش کدو میخوره :)))
خلاصه که منو از این مهمونیای لوکسوریتون دعوت نکنید یهو پا میشم با
این روزها فصل تغییر کرده و من هم با فصل . 
هر روز صبح ( منظورم یک هفته است ) با قطار سرفه از خواب بیدار میشم و بعد از ۲ ساعت خوب میشه . آلرژی تو این فصل واقعا آزار دهنده است.  هرچند درمان دارویی هم دارم اما سردرد و حالت سرماخوردگی درابتدای این فصل حالمو می گیره.  
انگار میزان الرژی من امسال بیشتر از هر سال بوده . اما با همه این ها یک نفسی میاد و میره .همین جای تشکر داره . 
تا یک هفته حال و روزم همینه بعد خوب میشم . 
فعلا
نمیدونم این رابطه ای که تازه با میم شروع شده درسته یانه
اما بشدت احتیاج دارم از نوع عاطفی!
همین که باشه حرف بزنیم
دردودل کنم برام کافیه
نمیدونم درسته یاغلط!
فقط میدونم به همچین دوستی احتیاج دارم
کاش میشد دوست تازه پیدا کرد باهاش سینما رفت
رستوران کافه!نمیدونم یه چی که حالمو خوب کنه!
دلم تنگه برا اون روزای خوب کاش میشد بازم اون حال خوب وروزای خوب برگرده
ممنونم که حالمو پرسیدید، من زنده‌م، و تقریبا خوبم. 
دارم رو خودم کار می‌کنم. دیروز خیلی بدتر بود حالم، اما گریه‌های دیشب و روزنه‌ی امیدی که امروز تو دلم شکل گرفت بهترم کردن. 
بیا به خدا توکل کنیم، باشه؟ درسته که زد زیر قراری که گذاشته بودم باهاش، اما می‌ذارمش کنار اون‌همه بدقولیای خودم.
+اگه حال خوب من، حال خوبِ تو باشه، من همه تلاشمو می‌کنم. قول می‌دم. تو فقط خوب باش.
+دارم Back to you رو گوش می‌دم. =) هی دوباره از اول. 
سلام
شاید خنده دار باشه تو قم باشی و این رو بگی, 
اما دلم یه روضه ی خونگی می خواد!
یه چای روضه.
یه غذای نذری.
دلم برای خونمون و محلمون و مجلس های کوچیک خونگی اش تنگ شده! اون موقع که داشتمشون قدر نمی دونستم!
+ چند شب پیش خواهرم از مسجدشون غذا آورده بود، یه بشقاب برامون داد، اما شب بعد  که غذا آورد، من  نادون، دیدم بچه ها عدس پلو نمی خورن پسش دادم، که حروم نشه. با اینکه خودم دلم می خواست! :((((
+ یه مدت کامنت ها رو بستم، دلخور نشین لطفا! شاید خلوت حالم
الان حسم اینه : هیچکی تو این دنیا دوسم نداره:( هیییییییچکیییییی ، هییییییچکی، هیییییچکیییییییی.
گفتم نگفتم؟ یکی از تبریکایی که خیلی بهم چسبید مال دوا بود، گفت شخصیتمو دوس داره:))))) 
ولی هییییییچکی تو این دنیانداره هیییییچکییی:((( 
من برم تو یاد هییییییچکیییی نمیمونم:(( هیییچ کی. هیچکی. 
از حرفش دلخور شدم، ولی کوثر بزار ادما بات صادق باشند، 
ولی از اینکه اون زمان حسم درست بود، دیگه اونجوری دوسم نداره داره حالموبه هم میزنههههه
داااره حالمو بهه
یک دیوار مهربانی کاش راه اندازی میشد که هرکسی احوالش  بهتره بزاره روی دیوار .
اونوقت اگه دل گرفته ای از کنار دیوار مهربانی رد میشد میتونست یکم از اون حال خوب رو برداره .
اینجوری اسراف هم نمیشد .
حال دل همه به یک اندازه خوب بود.
- من حالم خوبه 
اضافه ی خوبی حالمو گذاشتم رو دیوار مهربانی 
هرکی پیداش کرد برداره :))
- این مدت نبودم ولی به یادتون بودم ممنون از پیام هایی که برام گذاشته بودین 
ممنون اشنا خانوم ممنون گلشید خانوم.
سلام
میگه می دونی مشکلت کجاست؟
کجا؟
خیلی کمال گرایی! توقعت از آدم های اطرافت درسته امااااا اونچه که باید با اونچه که هست متفاوته، و تو توقع داری باید ها اتفاق بیافته!
می دونم که خیلی وقت ها هم صبر کردی در مورد هست ها! اما وقتی هی صبر می کنی و صبر می کنی و دیگه یه جایی صبرت تمام میشه و اینجور بهم میریزی! چون دلت می خواد بایدها اتفاق بیافته و نمی افته!
از وقتی زنگ زد، اومد و تا نزدیکای رفتنش نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم. وقتی پشت گوشی گفت ظهر
هیچی تو زندگیم به اندازه‌ی اینکه از خودم راضی باشم نمیتونه حالمو خوب کنه و برعکسشم هست. هرچقدر هم همه چی خوب باشه وقتی خودم از خودم راضی نباشم اون ته مها حالم خوب نیست.
و اینکه این قضیه میتونست خیلی وخیم باشه اگه من آدم کمال‌گرایی بودم.
البته هنوز مطمئن نیستم که هستم یا نه. گاهی پالس‌هایی میگیرم مبنی بر اینکه هستم و گاهی هم برعکسش ولی خب همین که همه‌ی پالس‌ها مثبت نیستن هم نکته مثبتیه.
هوای بارونی و قدم زیر بارونامروز صبح خروج زیاد چرک دندون عفونی حالمو بد کرده بود.به بیرون نگاه کردم بارون میومدتو دلم غر زدم که آیا رواست هوا بارونی باشه و ما اینجا تو چرک و خون غلت بزنیم؟؟
هیچی دیگه خدا صدامو شنید و بارونشو قطع نکرد.الان آف شدم و اومدم زیر بارون.
میگن دعا زیر بارون مستجابهیعنی میشه کار پروتز منم درست بشه؟
هر چقدر می‌خوام فکر نکنم میاد تو ذهنم و مغزمو میخوره از درون.یشتر از اون درگیر فهمیدن علتشم.این دو روزه بخش خطا
دانلود آهنگ جدید هانا به نام آها بوگودانلود آهنگ آها بوگو از هانا با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
همراه با متن آهنگ و پخش آنلاینDownload New MusicHana – Aha Booo
 
320
 
128
 
می جان یاری دگوده بو قبای گالشی امره بجار بومه بو زحمت بکشیمی چلچرانهمی چلچرانهامشو شیمی خونه ور شیرینی خورانهحالا دل گوته منم، شو خوته منم، آفتابه او سنگینه جور گیته منمچندی مه پوست وا بکنم می پرتقالهچندی نگاه وا بکنم بلندی بالا رهبلندی بالای نگودبو می دیل کارهامروز نشاس وا بکنیم فردا دوبارهمی
* این روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره های ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگای غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که دیگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگیره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* دیگه بگین نت‌هارو وصل کنن دیگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
* این روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره های ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگای غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که دیگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگیره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* دیگه بگین نت‌هارو وصل کنن دیگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
هنگ محسن لرستانی بنام بچه سوسول
حرفی نزن چیزی نگو
ولم بکو بی آبرو
 
متن آهنگ بچه سوسول از محسن لرستانی
حرفی نزن چیزی نگو
ولم بکو بی آبرو
خودم دیدم باهاش بودی
حالم خراو میشه و تو
دستده دیدم تو دسش
شده بودی همه کسش
جوانیمو هشتم به پات
حالا سوسول شده خدا
رفتی با او بچه سوسول
مه کی یزید تو چشات
سی کو خدا کی یارته
خدا ده شکر که یارته
سی کار بارت روزگار
میگن خودش دختریه
بچه سوسول چش خمار
انگشت نمای دنیا شدم
خارم تو کردی بی خدا
چه چیزیش از مه بهتره
او
خیلی وقت‌ها کلی تلاش می‌کنم و کارای مختلف می‌کنم تا حالمو خوب کنم، گاهی هم اینجوری میشه که تو همین موقعی که فکرشو نمی‌کنم سرشار از لذت میشم. همین الان که از تراپی برگشتم، نشستم توی کلانا و خودمو به صبحونه مهمون کردم و هر بار که در باز میشه، یه نسیم خنک پاییزی میزنه توی صورتم و مجاری تنفسیم باز میشه و بوی لعنتی شکلات موکایی که 10دقیقه پیش خوردم، می‌پیچه توی دهنم.
وقتی این نسیم خنک و بوی شکلات هست، بقیه‌ی چیزا مثل تلفن جواب ندادن دکتر الف
دلم میخواست حقیقتا از این برفی که داره به زیبایی میباره لذت ببرم.‌.
مدتهاست فکر میکنم یه جایی اشتباهی قرار گرفتم!
یه چیزایی این وسط با روحیاتم اصلا جور نیست
چند روز اخير باز افکار و احساسات عجیب و غریب سراغم اومده
شایدم عجیب غریب نیست!
اینکه دنبال تفریحاتی که خیلیا هستن نیستم
دنبال هیچ رابطه خاصی نیستم
دنبال مد و تشریفات و تجملات نیستم
دنبال قر و فر نیستم
اصلا این چیزا حالمو خوب نمیکنه
و اینکه یه دختر مجرد تو این سن دنبال این چیزا نباشه انگا
به حجم درسا و کتابایی که باید خونده بشه فکر میکنم. حقیقتش از آخر این راهی که ناخواسته داخلش قرار گرفتم خیلی میترسم. تا الان بیشتر زندگیه منو اتفاقات پیش بردن تا انتخابای خودم! تا خواستم یه تغییری بدم یه اتفاقی افتاد و تمام محاسباتمو بهم زد. سال نود و نه آخرین سال کنکور نظام قدیمه و آخرین فرصت برای من. از عالم و آدم بریدم تا به درسام برسم ولی این چند سال فاصله بین مدرسه رفتن و کنکورم خیلی توانمو برای درس خوندن گرفته. وضعیت ناآروم خونه هم که. دار
حرف زدن با مامانم حالمو بدتر میکنه
حتی کوچکترین ایده ای نداره که من چمه و فکر میکنه همه چیز راحته و من احمقم نمیتونم بهش توضیح بدم
بگم نمیخوام برم دانشگاه؟ بگم میخوام فعلا فکر تحصیلو از سرم بیرون کنم؟ 
بگم این که میگی فعلا رو نمره هات تمرکز کن و تابستون رو بزار برای چیزای دیگه بیشتر دیوونم میکنه؟ بگم وقتی بهت میگم وقت ندارم و اگه الان همه جیو ول کنم از همه عقب میفتم منظورم اینه که فاکینگ عقب میفتم!! پیشرفت توی چیزی که میخوام برام هدفه،آرزوئه
چند وقت پیش رادیو هیچ یه اپیزود منتشر کرد راجب کوچ، اپیزود 47ام بود، که ادم باید هرچندوقت یبار کوچ کنه، از آدم ها از زندگی حتی توی ذهنش، لازم داره یه مدت نباشه، هرجا دیده یه چیزی با یه چیز دیگه نمیخونه، هرجا دید هوای دلش و روابطش و ذهنش داره سرد میشه باید کوچ کنه یجای گرمتر که نکنه سرما بزنه به روح و جون و پوست و استخونش، حالشو بگیره، منم تصمیم گرفتم کوچ کنم، توی ذهنم از یه سری آدما و اطرافیانم و افکار و حالاتم کوچ کنم. امشب سومین شب کوچ منه، میخ
چند وقت پیش رادیو هیچ یه اپیزود منتشر کرد راجب کوچ، اپیزود 47ام بود، که ادم باید هرچندوقت یبار کوچ کنه، از آدم ها از زندگی حتی توی ذهنش، لازم داره یه مدت نباشه، هرجا دیده یه چیزی با یه چیز دیگه نمیخونه، هرجا دید هوای دلش و روابطش و ذهنش داره سرد میشه باید کوچ کنه یجای گرمتر که نکنه سرما بزنه به روح و جون و پوست و استخونش، حالشو بگیره، منم تصمیم گرفتم کوچ کنم، توی ذهنم از یه سری آدما و اطرافیانم و افکار و حالاتم کوچ کنم. امشب سومین شب کوچ منه، میخ
وقتی داشتم توصیف میکردم اون دنیا برم قراره خدا چطوری حالمو بگیره کلی غش غش خندیدم
اونجا بود که خنده من از گریه غم انگیز تره.
کار از غم انگیز بودن گذشته.
منِ فراری تسلیمِ مرگ شدم. منتظز وقتشم و ببینم چی میشه.
تو این دنیا که دیگه رنگِ خوشی رو نمیبینم . چه ۲۰ سالِ الان .
چه ۳۰ سالگیم.
فقط اوضاع بدتر میشه بدتر میشه بدتررر‌کیه که ببینه کمک کنه
چقد دلم میخواد قلبم وایسه از این همه بی رحمیمن حتی نمیتونم دردمو برای کسی بگم.  خیلی سخته سکو
وقتی داشتم توصیف میکردم اون دنیا برم قراره خدا چطوری حالمو بگیره کلی غش غش خندیدم
اونجا بود که خنده من از گریه غم انگیز تره.
کار از غم انگیز بودن گذشته.
منِ فراری تسلیمِ مرگ شدم. منتظز وقتشم و ببینم چی میشه.
تو این دنیا که دیگه رنگِ خوشی رو نمیبینم . چه ۲۰ سالِ الان .
چه ۳۰ سالگیم.
فقط اوضاع بدتر میشه بدتر میشه بدتررر‌کیه که ببینه کمک کنه
چقد دلم میخواد قلبم وایسه از این همه بی رحمیمن حتی نمیتونم دردمو برای کسی بگم.  خیلی سخته سکو
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم های جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم میاد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صدای باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس های زشت و شلوغ و بوهای بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
سلام :)
آیه عروس می شود
دست و جیغ و هوراا !!
 29 /9/ 1397 یه جشن عقد کوچولو محضری گرفتیم 
دو ماه قبلشم که با جریانات عجیب و غریب خواستگاری گذشت
خواستم دلیل غیبت این چند وقتمو بدونید
و به بزرگواری خودتون ببخشید :)
این چند وقت، هم بهترین روز های زندگیم بود و هم سخت ترین روز ها
خیلییی اتفاقات افتاد
شاید روزی سر فرصت براتون تعریف کردم
الان خداروشکر خوبه
من نشستم تو بغل کولر و فنجون چایی بغل دستم
و صدای مامانم که داره قربون صدقه ی زن داداش و نی نی تو شکم
Tha'Thela-despina vandi
دیروز یه سری چیز خریدم که تونست تا چند ساعتی حالمو خوب کنه،فردا پودمان دوم یکی از کتابای تخصصی ترم رو امتحان دارم،مغزم همینطور فقططط پرواز میکنه،دلتنگی واقعا میگ♡د.فکر کنم دارم سرما میخورم آب ریزش بینی و گرفتگی صدا اومده سراغم،باید ویدیوهای مربوط به امتحان فردا رو ببینم تجزیه تحلیل کنم بفهمم چند چندم.
بالاخره امروز آخرین دونه ی این قرص های لعنتی هم تموم شد‌ ظاهر همه چیز خوبه اما از درون داغونیم.دختر دوست همسری به دنیا اومد یعنی الان باید بچه ی منم توو بغلم بودمن یک هفته زودتر از اون باردار شده بودم. امسال چقدر عقب افتادم با هر بار بارداری ۴ ماه طول کشید تا بشم همون آدم قبلی شایدم بیشتر . خیلی خسته ام و ابنکه حس میکنم دیگه دوستم نداره این که می بینم چقدر بی تفاوته چقدر خنثی و ساکته حالمو بد میکنه . همه ش به خودم دلداری میدم که حتما
1. امروز هرکی از در کلاس وارد میشد یهو پا میشدم براش "از اون بالا کفتر میایَ ، یک دانَ دختر میایَ" میخوندم سر صبحی برگ و گلاش می ریخت می اومد می نشست :))) فقط ری ری باهام همکاری کرد و تا اخرشو خوندیم :)))  تازه یه اهنگ دیگه هم رفتیم. "امشو شوشه لیبک لی لی لونه" :)))))
فردا هم میخوام به مناسبت ورودشون "دختر ایرونی مثل گله" بخونم :)))
#ستاد_مبارزه_با_افسردگی_در_دوران_کنکور
2. از دوستم خواستم برام جزوه بفرسته تو تلگرام. بعد که فرستاد واسه خودم فوروارد کردم توی
باید یه کاغذ بچسبونم رو پیشونیم با این مضمون که من می‌دونم افسرده‌م. می‌دونم قیافه‌م شبیه مفلوکای بخت‌برگشته‌س. می‌دونم رو دلتون مونده یه بار منو شاداب و خندان ببینین ولی همینه که هست. آی اَم هو آی اَم. مطمئن باشید با یادآوری هر روزهٔ افسردگی من چیزی عوض نمی‌شه. ممکنه افسرده‌تر و پژمرده‌تر بشم اما بهتر نمی‌شم.مامان می‌گه دلیل این وضعم اینه که غذا نمی‌خورم و خودمو تو اتاق حبس کردم و دو ماهه آدم ندیدم. احتمالاً اون سیصد نفری که هر روز ت
باید یه کاغذ بچسبونم رو پیشونیم با این مضمون که من می‌دونم افسرده‌م. می‌دونم قیافه‌م شبیه مفلوکای بخت‌برگشته‌س. می‌دونم رو دلتون مونده یه بار منو شاداب و خندان ببینین ولی همینه که هست. آی اَم هو آی اَم. مطمئن باشید با یادآوری هر روزهٔ افسردگی من چیزی عوض نمی‌شه. ممکنه افسرده‌تر و پژمرده‌تر بشم اما بهتر نمی‌شم.مامان می‌گه دلیل این وضعم اینه که غذا نمی‌خورم و خودمو تو اتاق حبس کردم و دو ماهه آدم ندیدم. احتمالاً اون سیصد نفری که هر روز ت
من اطراف خودم سه دایره دارم که مرکزش خودمم. میدونم که هیچ چیز نباید از خودم برام جلوتر باشه و من اولین نفر زندگی خودم هستم.دایره اولی که دور خودم میکشم محدودهٔ آدماییه که خودشونو بهم ثابت کردن، و من حاضرم به خاطرشون گاهی فداکاری کنم، گاهی به خودم رنجی بدم یا لذتی رو از خودم بگیرم چون نتیجه اش صلاح و خوشحالی و خوشبختی اوناس. این محدوده نباید خیلی شلوغ باشه، که در این صورت یعنی دایره اولمو انقدر بزرگ کردم که به مرکز (خودم) رسیده و اونو هم تصاحب ک
دارم تو پی ام اسم سر میکنم و علایمش از سر و روم میباره. عصبی شدم، میرم تو خودم، میشینم ریز ریز و ته دلی بی دلیل مهمی گریه میکنم، به همه بدبین شدم و فکرای خصومانه راجبشون میکنم و وقتی تو جزوه ها چیزی خوب پیش نمیره میخوام تموم خودمو ریش ریش کنم از حرص و عصبانیت. که خب انقدر جزوه ها پراکنده ن که اصلن این حسم کم نیست.نشسم این پایین، جزوه هارو مرتب کردم، روزا و موضوعات رو مشخص کردم و چون که زیادی به جزوه ی ه دل بسته بودم و میبینم که انقدرام خوب نیست بی
خیلی وقت‌ها کلی تلاش می‌کنم و کارای مختلف می‌کنم تا حالمو خوب کنم، گاهی هم اینجوری میشه که تو همین موقعی که فکرشو نمی‌کنم سرشار از لذت میشم. همین الان که از تراپی برگشتم، نشستم توی کلانا و خودمو به صبحونه مهمون کردم و هر بار که در باز میشه، یه نسیم خنک پاییزی میزنه توی صورتم و مجاری تنفسیم باز میشه و بوی لعنتی شکلات موکایی که 10دقیقه پیش خوردم، می‌پیچه توی دهنم.
وقتی این نسیم خنک و بوی شکلات هست، بقیه‌ی چیزا مثل تلفن جواب ندادن دکتر الف
میدونی ؟ هر چندم دیگه از من گذشت و ناراحتی ندارم و خوشحالم راهمو پیدا کردم 
اما از این روز نامبارک عوقم میگیره گلاب بروتون:/ حالمو میگیره اصن 
قلبا برای قبولیا خوشحال میشم خیلییی خوشال خوشحالم بعضیا سال اول قبول شدنو و زجر نمیکشن
اما خب رفتار بعضیا ی جوریه دوس دارم برم تو افق محو شم اما حفظ ظاهر میکنم:)
دوستای قشنگی که کنکوری بودین و قبول شدین و شاااید اینجایین enjoy
مردودای نازنینم درکتون میکنم ناراحتیاتونو بکنید بعدش ب تخمم وارانه راهتونو پ
این روزا زندگی درهمه! هم خبرای خوش هست و هم خبرای ناخوش! هنوزم از شنیدن خبرای خوش، هر چند هنوز صد در صد نشده باشن، ذوق میکنم و خبرای ناخوش حالمو میگیرن!!! هنوز همون کم ظرفیتیم که بودم! :)))
این روزا از اینکه زندگیم اینقدر خالی میگذره حرص میخورم! اینکه باز باید منتظر بمونیم تا ببینیم کی و کجا میتونیم کارمونو شروع کنیم.
این روزا حس همون پروانه پر بسته‌ای رو دارم که چند ماه پیش داشتم!!! نمیدونم این روزا برای هدف میشه چیکار کرد؟؟؟ وقتی نه کارگاهی هس
کسایی که میان کتابخونه سه دسته هستن:
یکی اونایی که واسه درس میان
یکی اونا که واسه دوست بازیو گشتن تو محوطه میان
و دسته سوم که من باشم واسه گربه بازی. که به لطف اون دختره دیگه به گربه هامم نمیرسم.
گربه ها تنها چیزی هستن که منو اروم میکنن.حتی وقتی ناراحتم فقط فکر به بدن نرمو نورم اونا حالمو خوب میکنه.
 
 
میخواستم دیگه از مشکلاتم ننویسم اینجا. میخواستم غر نزنم دیگه. ولی این سلسله اعتفاقات مزخرف عصبی کننده تموم میشن مگه؟!! :/
فقط یه چیز هست که حالمو خیلی خوب کرد و چند روزه میخوام بنویسمش و هر بار موکولش میکنم به وقتی که حالم بهتر باشه و نمیرسه این وقت!!! پس همه مقدماتو حذف میکنم و یه راست میرم سر اصل اتفاق. من بالاخره موفق شدم یه بلاگر ببینم! :) یکی از عزیزترین و دوست داشتنی‌ترین دوستای مجازیمو تو یه موقعیت به شدت عجیب که مطمئنم هیچ دو بلاگری تا
امروز بااین زنه کله خراب صحبت کردم
و گفتم میخوام برم،میگه نه.
اوووف
واقعااا مرضی بیش نیست.چقدر حالمو بهم میزنه وجودش،
چقدر رومخ منه باکاراشچیکارکنم که از زورگوییاش
خلاص بشم.نمیدونم چه مرگشه.چراانقدر اذیتم میکنه و 
میخواد فقط آزارم بده و رومخم باشه.همیشه همه چیو بهم میزنه
و اذیتم میکنه.دلم میخواد منو به حال خودم رها کنه و 
اثری ازش نباشه تامدتی.میخوام هیچکس بهم کاری نداشته باشه.
من بهتر میدونم چیکارکنم.اونا جای من نیستند که بدونن چی
احساسات متناقضی در من هست، که چندتاییشم میتونم ریشه یابی کنم. میتونم به دلیلی که دچار اون حس شدم فکر کنم و تصمیم بگیرم عکس العملم منطقیه یا غیرمنطقی. وقتی بفهمم دارم غیرمنطقی رفتار میکنم میتونم خودمو قانع کنم که دلیلی برای داشتن این حس بد وجود نداره و باید از دستش رها شم. چی گفتم؟ میتونم خودمو قانع کنم؟ نه! مشکل دقیقا همینجاست، فکر میکنم باید بتونم خودمو قانع کنم ولی نمیتونم. کلی احساس متناقض در من هست که حتی حس میکنم نتونستم درست هم ریشه یاب
امروز میخواستم ادامه بد و بیراهای قبلیمو تو پست جدیدی منتشر کنم.
چن بارم نوشتم و پاک کردم
از اونجایی که همیشه شعر میتونه حالمو خوب کنه .گوشیمو گذاشتم کنار و دیوان کلیم همدانی /کاشانی رو ورق زدم .
.تا رسیدم به این بیت:
مرگ، تلخ و زندگی ،هم سر به سر درد سر است
پشت و روی کار عالم هیچ یک دلخواه نیست .
حرفای کلیم به اینجا ختم نمیشد چند ورق جلو تر رسیدم به این بیت:
بر روی ما ز آتش سیلی روزگار 
امید بازگشتن رنگ پریده نیست.
داشتم لذت میبردم و این ابی
با پای شکسته خییلی مزخرف بود مدرسهخیلیا.یعنی غمم گرفته فردا دوباره مدرسه :/ ای کاش میشد این چند روزم نرم.بابا قبول نمی کنه، میگه اونقد تو خونه بمونی خل میشیا ://
یه ماه یه ماه میمونم خونه خل نمیشم حالا با پای شکسته چهار روز نرم مدرسه خل میشم؟ :// 
+ دعا کنید پام خوب شده باشه دیگه، چهارشنبه قراره گچمو باز کنم.
++ پنج شنبه سالگرد مهساست :( دعا کنید پام خوب شده باشه بتونم برم.
+++ از هاله ام بگم؟! امروز اومد حالمو پرسید:)) کلا تصادف چیز مثبتیِ. اگه زنده
سلام 
کاشکی فردا بیدار بشیم ، نت وصل شده باشه.،شاید تو این بحبوبه که خیلی ها فوت شدن و در خیابان ها هر کسی‌در تلاش برای جلوه ای از حق جان خودشون رو تقدیم کردن این آرزو اوج خودخواهی باشه بهر حال بگذریم
فکر کنم احساس بنی عمقش بیشتر از از احساس من به اون باشه ، ولی خیلی بروز نمیده،  دیروز زنگ زد تو خیابون بودم نتونستم باهاش صحبت کنم و امروز زنگ زدم کلا خط نابود بود و وصل نمیشد تا حدود ساعت ۸ نه شب ، که بالاخره گرفت و جواب داد و بعد از کمی سخن فهم
عاقا من گفتم زیاد حرف نزنم. فهمیدم وقتی زیاد با کسی حرف می‌زنم بعدش حالم بد میشه، فهمیدم و به خودم گوشزد کردم باز جدی نگرفتم
الان میخام بگم به خودم، خیلی جدی
که با هیشکی زیاد حرف نزن خب؟
حتا با اونی که خیلی برات عزیزه
حتا اونیکه حس میکنی خیلی میفهمتت
با هیشکی با هیشکی با هیشکیییی زیاد حرف نزن
اصن تو حرف نزنی کسی نمیگه لالی
خیلی عجیبه خیلی نمیدونم چرا اینطور میشم یا شایدم میدونم ولی نمیدونم چطوری بگم
فقط میدونم این فاصله‌ی یکی دو هفته‌
اتفاقات خیلی سریع روی من تاثیر میذارن
کوچکترین اتفاق بد حالمو بد میکنه،ذهن را شلوغ و روی کارآیی و روز و روابطم تاثیر گذاره.
چه موضوع شغلی باشه چه خانوادگی و چه در ابعاد بزرگتر در حد جامعه و . باشه.
اصلا اتفاق قشنگی نیست تاثیر گرفتن از هر اتفاق درگیر میشم و همه چی به هم میریزه 
قرارداشته باشم کنسل میکنم و کاری دستن باشه رها
میشینم به فکر کردن و فکر کردن و فکر انقدر که از شدت بلاتکلیفی به مردن فکر میکنم و شروع به ناسزا گفتن به خودم که این چه راهی
پارت۱
ناراحتم؟
اره
دلخورم؟
اره
دل گرفته ام؟
اره. حتی دل شکسته
چند میخری دل شکستمو؟
پارت ۲
استرس داری؟
نه
هیجان چی؟
ن
اصن حسی داری؟
ن
اصلا برات مهمه؟
ن!!
برام مهم نیست!

+ خدایا. وقتی تو منو میبینی، چه شکایتی کنم؟
وقتی حالمو میدونی، چی از حالم برات بگم؟
وقتی میدونی تو ذهنم تو قلبم چه خبره
وقتی میدونی ازت چه چیزایی میخوام
وقتی فقط و فقط تویی که میتونی منو به عرش یا فرش برسونی
وقتی قدرت مطلق عالم تویی
چه نیازی دارم ب کسی ک باهاش درد و دل کنم؟
چه نیاز
این یک هفته که بدون نت داشتم به نتایح جالبی رسیدم 
نقش اینترنت تو زندگی من خیلی پر رنگ 
من عادت دارم قبل هر کاری قبلش درباره اون اطلاعاتی به دست بیارم سریع میرفتم سراغ گوگل و سرچ میکردم 
این یه هفته انگار تو کما بودم 
فهمیدم عکس هایی توی گالری گوشیم دارم یه کوله خاطره دارن 
فهمیدم چقدر دوستای مجازی حالمو خوب میکنن.نبودن یه سری افراد باعث شده حرف نزنم.خیلی کم حرف زدم این هفته 
فهمیدم در نبود نت فقط کسایی سراغتو میگیرن که واقعا برات مهم باشن.ک
جمعه 22 آذر هم گذشت.
صبح امروز برام از ساعت 11 شروع شد. دیشب تا صبح بیدار بودم یه فیلم قدیمی از پل توماس اندرسون دیدم ( Magnolia 1999 ) که واقعا بد بود. خواب زیاد بازم امروز برام سرگیجه و منگی داشت. تقریبا کار خاصی نتونستم انجام بدم. یه کم زولا بازی کردم و کمی هم از فیلم های بجا مونده کلاسیک از پوشه قدیمیم گذروندم این بار نوبت تارکفسکی بود با بچگی ایوان تا اینجاش که خوب بوده بقیشو نمیدونم میگن تارکفسکی با این فیلم معروف شده. کمی نرد رایتر دیدم که یه نقاشی
بابا بزرگم حالش بد بود گفت برو دو تا کاغذ و خودکار بیار.گفتم بذار حالت خوب بشه بعدا اسم فامیل بازی میکنیم
نمیدونم چرا سکته کرد
 
                                               
 
بابام مخابرات کار میکرد یک بار بابابزرگم زنگ زد ١١٨ گفت مرتضی اونجاست؟ گوشیو بده بهش
اونام قطع کردن بعد میگفت این دروغ میگه میرم سر کار
 
                                                 
 
دستم تو دماغم بود ،بابام گفت دستتو در بیار حالمو بهم زدی،گفتم اگر جایی که ایستاده ای را
نامه‌ی به هاجر یک ساعت و سی و شش دقیقه‌ی پیشه، قبل از اینکه برگردی. بهت گفته بودم این اتفاق میفته. که برمیگردی و به همه سر میزنی و اتفاقی میبینمت و میگم اینجایی؟ میگی اره دیگه. بعد الکی میگی می‌خواستم سورپرایزت کنم. هر چی می‌خوام نگاه خوبی داشته باشم نمیتونم، نمیذاری‌، نمیشه. وقتی باهام حرف می‌زدی صداتو نمیشنیدم. صدای هوهوی باد می‌اومد. صدای دلق دلق باد تو قاشق زنگ زده که با حلبی دورش از نخ آویزون شده. صدای افتادن قاشق پوسیده و تکه تکه شدن
چه بهار دلگیری.اصلا بهار همیشه دلگیر بوده، نمیدونم چرا بقیه انقدر ذوق اومدنش رو دارن‌.چه ذوقی داره شروع یه سالِ دیگه بدونِ تو؟!
چقدر رنگ سبزِ این روزهای شهر تو چشم میزنه و حالمو بد میکنه‌.
راستی بهت گفته بودم فصل بهار اذیتم میکنه؟ بهار هیچوقت مالِ من نبوده، درست مثل تو.
اگه یه روز خواستی بیای، بهار نیا پاییز بیا، وقتی دارم پا به پای طبیعت برات میبارم بیا، وقتی امید مثل پرنده ها از دلم کوچ میکنه بیا، وقتی هوای دلم ابری و تیره است بیا‌.
بذا
امشب ب اندازه کافی غمگین و افسرده بودم که خبر مرگی رو دیدم که واقعا براش ناراحتم خبر مرگ یک پدر 
پدر کسی که احترام زیادی براش قائلم
اتفاقای بد همیشه وقتی میفتن که تو مطمئنی که وقتش نیس هنوز نه زوده بابا :(
مرگ سخته ن بخاطر نابودی، بخاطر جدایی بعدش
بخاطر دوری ش
اوه خدای من
تمامم بغض میشه و چنگ میزنه ب گلوم از فکر دیگه نبودن ها 
 
+استرسایی که ی دوره ای میکشی باعث افسردگی توی مرحله بعد میشههههه!!
من حالا افسردگی پسا امتحان دارم حالم خیلی خر
* یهو یادم میاد که باید حالمو خوب کنم ولی فقط یادم میاد و هیچکاری نمی‌کنم:/
* هندزفریمو میخوام ولی حاضر نیستم برم در اتاقمو باز کنم و با صحنه‌ی ی که طی همین روزها بوجود اومده رو به رو بشم؛ چون قادر به تصمیم‌گیری برای جمع‌وجور کردنش نیستم:/
* تصمیم داشتم امروز چند تا کاراکتر بکشم ولی هنوز کاغذم سفیده:/
* خبرایی که از سوی اعتراضات و مشکل نت می‌رسه دیوونه‌کنندست:/
* فکر می‌کردم در باب اینکه هرلحظه حال جدیدی دارم و هر دقیقه تصمیم متفاوتی م
بسم الله الرحمن الرحیم
 
دیروز که اون پستو گذاشتم داغ بودم نمیفهمیدم وخامت حالمو
اما الان میبینم خیلی اوضاع خرابه خیییییلی.
پتانسیل اینو دارم یه دریا اشک بریزم
قشنگ احساس میکنم قلبم مچاله شده 
الان فقط یه نفرو میخوام که باهش حرف بزنم .یه شونه میخوام برای باریدن به مدت چند ساعت .یه دست میخوام برای روی سرم
اما منکه کسیو ندارم!کسی که بشه بهش حرف های دلی گفت:(
اووم چرا دارم بهتر از رفیق کسی نیست که هم به حرفام گوش کنه هم موقع گریه اشکامو پاک کن
امروز رفتم پست گفتم یه بسته برای من نرسیده . گفت رسیده  دیروز باهاتون تماس گرفتیم . منم گفتم بله دیروز حالم خوب نبود نتونستم بیام امدم خونه بسته رو گذاشته بودم تو کیفم بروی خودم نیوردم همش همش انتظار تسبیح داشتم 
رفتم توی اتاق بسته باز کردم اینقدر محکم بود دوساعت داشتم بازش میکردم دیدم یه جعبه است فک کردم تسبیح تو جعبه است . خخ درش رو باز کردم دیدم یه قاب خیلی خیلی خوشکله !!! پ تسبیح چی بود . دوباره رفتم ادرس پست نگاه کردم ببین اصلا مال من
جدی جدی میخواستم بنویسم. میخواستم از توهماتم بگم برای کسایی که گوشاشونو قرض گرفته بودم.اما همه چی تموم شدهمون موقعی ک من شدم ترسوترین آدم روی کره زمین ک قلبش درد گرفت از غریبه شدنحالم خیلی از اینجا بهم میخوره.از سر تا سر بیانی که بوی تعفن آمیزش همش حالمو بهم میزنهاین ی سال خورده ای آخر که فقط به خاطر آدماش موندمگفتم ک دوباره بعضیا نگن خیلی نامردی ماجده!نمیدونم نامردی از نظر شما ها چیه.ولی بخدا منم آدممی بچه که از دوازده سالگی هر روز
سلام 
اگه حالمو بخواین بپرسین باید بگم زندگی من مثل پرده های نمایش نامه ی پرنده آبیه دوست دارم خوشبختی رو پیدا کنم زندگی جدال بین خیر و شره خوب حالا فلسفی نمی کنم قضیه رو 
 
می دونی می خوام بگم برای خودم هم عجیبه چرا این قدر عاشق نوشتنم طوری که نمی تونم از فکرش در بیام بهش فکر می کنم اما کاری نمی کنم حالا ذهنم قفله به خودم باور ندارم می تونم می نویسم 
 
دارم به آیده های مختلف فکر می کنم خوب ولی چرا نمی نویسم خودم هم نمی دونم 
 
مگه رویام این نبود
بعد از مدتها به این فک کردم که بدشانسم. 
امروزم رفتیم جایی که باید میرفتیم و همه جلسه بودن. این امریه ریشه‌ی منو خشک میکنه آخر.
پریروز رفتیم و مدیرعامل نبود و گفتن چهارشنبه میاد. 
امروز رفتیم و مدیرعامل جلسه بود و هر چی وایسادم نیومد و گفتن شنبه بیا. یعنی نه فردا و نه پس فردا. شنبه.
عجب.
البته تو اون سه ساعتی که منتظر بودم نشستم و نزدیک 80 صفحه از جزوه ای که واسه برنامه نویسی VBA نوشته بودم رو خوندم. باز خدا رو شکر که دفترمو برده بودم. وگرنه امروزم
ناهید داره میاد و من بعد سه ماه رفیقمو میبینم.
عمیقا به صحبت با یک دوست قدیمی، به درآغوش کشیدن و قدم زدن باهاش احتیاج دارم.
ناهید غمگین بود و باصدای گرفته و بغضی میگفت که باید این شهر مارو باهم ببینه.
درحالی که حس های تلخ و سیاه عالم به قلبم هجوم میارن، فقط گرمای دست های یک دوست میتونه تسکین دهنده باشه و دلم رو گرم کنه.
این به معنی نیست که من "محتاج" آدمهام یا به این معنی که حال خوب و بدم وابسته به حضور و نبود کسیه، که من یاد گرفتم درهرشرایط ادام
می دونست امروز قراره با فرزانه برم خرید لوازم التحریر.وقتی اومد گفت چیا گرفتی؟ برو بیار ببینم:)
کیفمو که دید تعجب کرد گفت تو که همیشه کیف تک رنگ دوست داشتی چی شده  گل گلی خریدی؟:) راستشو بگو کی تونسته رو تو اعمال سلیقه کنه ها؟ ولی خوشگله، تنوع شد.
تقصیر فرزانه شدهمش تقصیر اون بود.اگه اون حرفارو نمیزد ، اگه مجبورم نمی کرد اون حرفارو بهش بزنم اگه اونطوری ولم نمی کرد بره اگه حالمو خراب نمی کرد شاید می تونستم امشب. 
اصلا چرا باید این همه در
مدت ها بود حالم خراب بود نمی تونستم بفهمم از چیه و به هر چی مشکوک میشدم روش زوم میکردم که ببینم متهم اصلی خودشه یا نه و جالبه میدونستم چی داره حالمو خراب تر می کنه. در یک لحظه تلگرام و اینستاگرام رو پاک کردم. حس میکردم دلم فقط و فقط خودمو و دنیای اطراف خودمو میخواد. فرداش حس سبکی داشتم و یه سری چیزها رو میدیدم که همیشه از چشمم غافل بودن. من خیلی آدم اهل سوشال مدیا نبودم و نیستم ولی ین تصمیم به شدت در روش زندگی و فکر من تاثیر داشت. یه مدت بعد بغض دا
این روزها تنها چیزی که آرومم میکنه و حس خوبی بهم میده کتاب خوندنه.تقریبا دو سه هفته ای هست که شروع کردم به کتاب خریدن و کتاب خوندن.هر کتاب رو که تموم میکنم اخر هفته میرم به نزدیک ترین کتاب فروشی و با توجه به حس و حالم یه کتاب برمیدارم. مقدمشو میخونم و اگه باهاش ارتباط برقرار کنم میخرمش.نکته جالبی که تو این مدت فهمیدم اینه که کتابایی که اتفاقی سر راهم قرار میگیرن و میخرمشون با حالو هوام کاملا جور درمیان و جواب خیلی از سوالات ذهنمو میتونم توی
راستش اتفاق خاصی نمیفته برای نوشتن. همه چیز در چارچوب درس و تست و کنکوره که نوشتن راجب اینها از حوصله ی من خارجه!
من و بنی با هم خوبیم ، سعی میکنم خوب بخونم و راضی‌ باشه ازم ، اونم نامردی نمیکنه و تا حد ممکن سخت‌گیری میکنه. :))
 
گاهی متعجب و پشیمون میشم از کاری که یکسال پیش کردم. از اینکه از عکاسی انصراف دادم و چسپیدم به رویاهای حیطه ی علوم‌پزشکی. فکر عکاسی و شیراز و دانشجویی و . دلمو آب میکنه اما همون ته ته های دلم خوب میدونم اگر راهی جز اینی که
کسی که فقط پیش پاشو ببینه از دیدن دور عاجزه، اما دوراندیشی که جلوی پاشو نبینه ممکنه با سر بخوره زمین!
نمایشنامه چهار صندوق. بهرام بیضایی.
----------------
ماجرا از اونجا شروع شد که ماه رمضون سه سال پیش ما به صورت رایگان :) رفتیم نمایش مجلس ضربت زدن نوشته بهرام بیضایی و به کارگردانی محمد رحمانیان. خیلی روم اثر گذاشت و در نتیجه زنگ زدم به دفتر انتشارات روشنگران که کتابای بیضایی رو چاپ می‌کنه و از محل کارم رفتم یوسف‌آباد دفتر انتشارات. دو تا آقا توی یه
سلام،یه تایم خیلی طولانی میشه که چیزی ننوشتم،نه بخاطر بی معرفتی یا هرچی،فقط سرم خیلیییی شلوغه،انقدر که وقت کافی پیدا نمیکنم نه تنها برا نوشتن،بلکه برا استفاده از گوشیم:/ولی یجورایی خوبه،این شرایطو دوست دارم،وقت گذروندن با کسایی که دوسشون دارم:) خوندن کتابایی که از خوندنشون خسته نمیشم،دیدن فیلمایی که حالمو خوب میکنن و کلی کارای دیگه که از بین مفید تریناش میتونم به درس خوندن(بسی بسیار) اشاره کنم-_- که تا حدودی لذت بخشه!و اینکه مشغول تمرینای
تصمیم دارم کانالمو پاک کنم به همین زودی دوماه.
ولی بعدش تصمیم گرفتم تلگراممو پاک کنم ولی قول دادم.
شایدم تلگراممو بستم و فقط جمعه ها بازش کنم شاید
کانالمو دوست دارم
کانالایی که عضوشونم هم دوس دارم.
ولی میخام موثر و مفید باشه. میخام امسال و سال دیگه قشنگ اماده شم برای کنکور. میخام لذت ببرم. نمیخام همش بیفته یک سال میخام خوب طراحی تمرین کنم و زبانمو قوی کنم 
ولی نمیدونم چیکار کنم دل بستم
تاریخ هنر سخته و من تا الان یک سال رو به بطالت گذرونم و هی
سلام سلام من برگشتم
نمیتونم بگم چقد دلم براتون تنگ شده بود و چقدر کارام زیاد بود و چقدر زیر بار حجم کار زیاد له شدم
ولی بالاخره من زنده ام :دی 
هنوز دو هفته ای از حجم کاری زیاد باقی مونده اما دل این و نداشتم بیشتر از این از اینجا دور بمونم
ممنون از همه دوستای عزیزم که حالمو پرسیدن و نگرانم شدن :*
کلی وبلاگ نخونده و حرف های نگفته هست و حس آدمی و دارم که بعد از یه مسافرت طولانی به خونه برگشته ( یکی نیست بگه بابا کم جوگیر شو،حالا فوقش یک هفته نبودی :| :
نمی‌دونم این تغییر چیه که آدمی همش دنبال تغییر ه. حتی کسانی که بیشترین تمایل به ثبات رو دارن هم از تغییر بدشون نمیاد.البته تغییر وماً کوبیدن و‌ از اول ساختن نیست؛ میشه اسمش رو گذاشت آپدیت». که یعنی به‌روز شیم. که اگه باگی هست، برطرف کنیم. که امکانات اضافه کنیم. به خودمون، به زندگی‌مون، به دنیا، به هرچی.اینجاست که تغییر مثبت یا منفی اهمیت پیدا می‌کنه. که این آپدیت، بهتر کرده کار رو یا بدتر. که باگ به باگِ قبلی اضافه کرده یا سیستم رو بهبود
♪♬♬♪اومده اون روز که حتی فکشرم حالمو بد می کرد♪♬♬♪
♪♬♬♪حواست نبود به من، لعتی دیدم♪♬♬♪
♪♬♬♪دلت داشت به چشماش التماس می کرد دیگه دستت رو شد♪♬♬♪
♪♬♬♪از تمام خاطراتی که با من داری دور شو♪♬♬♪
♪♬♬♪خوبی مثل اینکه زدبه چشمات کورشد♪♬♬♪
♪♬♬♪دیگه نبینمت فقط دور شو♪♬♬♪
♪♬♬♪حال منو نمی دونی تمی تونی که بفهمی♪♬♬♪
♪♬♬♪میگیره آهمو زندگیت ببین الان داری می خندی♪♬♬♪
♪♬♬♪واسه من کاری نداشت بخوام مثل تو امشب بایکی♪♬
 
تکست آر اند بی سه کام حبس از حرارت تنت داره تنم میشه مذاب تو بدترین شرایط با تو بهتر میشه اوضاع واسه هر مشکلی همیشه داری یه راه حل هرکجا باشی میام کنار تو سریع و جلد وقتی روی نرومه این دنیای بی سر و ته تو همیشه میکنی من بی انگیزه رو درک ( وقتی مات و مبهوتم روبه روی من میشی سبز حالمو خوب میکنی آسون تر از سه کام حبس … تکست آر اند بی سه کام حبس اثر : سینا ستاری تعداد ورس : دو ورس ۳ بیتی تعداد ترجیع بند : دو ترجیع بند ۴ بیتی ( تکراری ) بعد از خرید اشتراک
وقتی بهت میگم اینکارو بکن اون کارو نکن
وقتی بهت میگم بافلانی حرف نزن
وقتی بهت میگم یه کاریو انجام نده.
وقتی بهت میگم پیش فلانی نرو.
وقتی بهت میگم عکستو به هرکسی نده
وقتی بهت میگم همه چیزتو به هرکسی نگو
وقتی بهت میگم به فلانی دست نزن.
وقتی یکی میاد سمتت یا بهت دست میزنه یا بغلت میکنه،بهت اخم میکنم ومیرم اونطرف
وقتی بهت میگم اگه اینکارو بکنی ناراحت میشم.
یعنی واقعا ناراحت میشم
یعنی دلم نمیخواد کس دیگه ای بهت نزدیک بشه.
یعنی و
متن ترانه حافظ گودرزی به نام تو بمون با من

بهترین انتخاب من دیونه توییبهترین کسی که با من میشه همخونه توییهم حواست به دلم هست،هم میفهمی حالمومیدونی که عشقو با دستای تو شناختمو.تو بمون با من.گرچه میدونم میمونیتو که با من مهربونی،منو از خودت میدونیتو بمون با من که نفهمم چیه تنهاییکه بدونم با من همراهی،با منی همیشه هر جایی.خیلیا خواستن جدامون کنن اما تن ندادیمهیچ موقع برای هیچ چیزی همو قسم ندادیمتو برای من خود ارامشی شاید ندونیهمه جوره پشتت
دیروز بعد از مدتها با بچه‌های نوجوون، کلاس داشتم. تخته گاز از قم خودمو رسوندم تهران، کجا؟ الهیه، خیابون فرشته سابق. قرار بود از رسانه و فیلم و قصه و نوشتن بگم.ولی اوضاع غریبی رو توی دوتا 45 دقیقه تجربه کردم. بعضی از این نوجوونا خانواده‌های به شدت پولداری دارن، و بعضیا بچه‌های خدمه و سرایدارن. لمس اختلاف طبقاتی نجومی از نزدیک حالمو ناخوش کرد. کجا؟ وقتی که یکی گفت غذای مورد علاقه‌ش کال‌جوشه. یکی دیگه گفت فقط سوشی‌ای که توی استرالیا خورده رو
دانلود آهنگ میلاد راستاد کی مد شدی
Download New Music Milad Rastad – Key Mod Shodi
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

دانلود آهنگ میلاد راستاد کی مد شدی

متن آهنگ کی مد شدی از میلاد راستاد
 
بد کرد این آخر
اون میگفت که زندگیش منمو گند زد به باورام
هیچی نموند برام اون میگفت که از من سره
تنها میشم شبا بسته شدن درا
چشات دیگه اون چشمای قبل نیست
حالمو جز تو بلد نیست کسی
چه شبایی که مردم براش اما اون منطق نداشت
اشکامو ندیده هیشکی نشد واسم
خودت میدونی وابستم بهت بی رحم
کی مد
تصورات دیگه ای از خودم داشتم برا اینده،خودمو توی یه رشته دیگه و یه شهر ویگه تصور می‌کردم ولی امروز ظهر، وقتی توی خیابون نتیجه رو دیدم، همونجا وسط خیابون نشستم رو صندلی و زار زار گریه کردم،اومدم خونه و با گریه خوابیدم، از خواب که بیدار شدم یادم اومد بازم بساط اب غوره رو راه انداختم.
خدا شاهده اگه دریاچه بودم تا حالا خشک شده بودم. 
میخواستم برم جایی که 1143 کیلومتر دورتر از شیراز باشه، افتادم جایی که 1175 کیلومتر دورتره.
همه چیز خیلی سریع اتفاق اف
سلام دوستان 
دلم براتو حسابی تنگ شده بود
مرس که حالمو میپرسیدید:/
خب میخوام بگم براتون از درسا
مدرسمو عوض کردم 
استادا خوبن و میتونم بگم عالینن ولی بچه ها مشکل دارن یه کم
مثلا یه هفته برا ازمون نخوندم انقدر استرس داشتم گفتم 5 نفر اخر کلاس میشم رفتم دیدم نفر 5 ام شدم فک کردک از اخر به اول زدن دیدم نه خیر در همین حد همه گند زدن
ولی خب میدونی دارم رو خودم کار میکنم از اول جدی شروع کردم و سعی میکنم درصدام پایین 50 نشه به جز زبان:/
خب معلم زیستمون رو خلی
دو روزی هست دانشگاه نرفتم
دیروز سر کلاس ازمایشگاه حالم بد شد و کار به بیمارستان کشید!
امروزم که صبح اومدم پاشم برم دانشگاه دم دسشویی افتادم زمین و گلاب به روتون کلی بالا اوردم.
اومدم بخوابم به قدری حالم بد بود که نمیتونستم بخوابم حتی
پا میشدمم سرم گیج میرفت
در نهایت زنگ زدم سحر اومد پیشم
بعد از اونم زهرا و زهرا و فاطمه :)
من حالم خوب شد!در واقع مشکل اساسی از این بود که نمیتونستم غذا بخورم!همین باعث شده بود حالم بد شه!
بعد .
با بچه ها ناهار خورد
نتونستم عوق نزنم
به خودم گفتم مریم تو عوق نمیزنی
تو به آب دهن و بینی آویزون شده ی یه پسر بچه ی ۴/۵ساله عوق نمیزنی
تو به پرده ای که کرد تو دهنش و بعد درش آورد و آب دهنش باهاش کش اومد عوق نمیزنی
تو فقط به ادامه ی اسم گذاریت روی پرنده های پشت پنجره بااین پسر ادامه میدی
همین الان که مینویسم هم دارم عوق میزنم
عوق زدم ولی نذاشتم بفهمه
بغلش کردم و از پرده دورش کردم و خودم هم دور شدم
نشستم روی صندلی
دستامو نگا کردم
باید میشستمشون
باخودم گفتم چقد حقیری مر
آزمونم طبق پیشبینی قبل خیلی بد بود. یعنی از خودم توقع بیشتر نداشتم با روزی یکی دو ساعت درس خوندن.
بعدِ آزمون چند کلمه ای با یه دخترخانوم همکلام شدم. از من کوچیکتر بود. اونم نظام قدیم بود. اومدیم بیرون باباش اومده بود دنبالش. دلم خیلی گرفت. اون طرفا روزای عادی هم تاکسی رد نمیشه چه برسه ظهرِ جمعه. تنهایی راه افتادم و تا خونه آهنگ گوش دادم و از سرما به خودم لرزیدم. از ظهر شدیدا پا درد گرفتم ولی پیاده اومدن بهتر بود تا اون بخواد بیاد سراغم.
ساعت پنج
این موزیکه چقدر حالمو خوب کرد ^_^ کمتر این سبکی گوش میدم ولی این خیلی لعنتی بود*_*
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


 
 
رفته‌ بودم بانک ، ایستاده بودم و  داشتم فرم پر میکردم که یهو یه آقای هیکلی قد بلندی 
با سیبیل بلند (دراز؟) و پر پشت رو بهم کرد و با صدای بلند  گفت خانم سلاممم 
سلام گفتن اون آقا همان و خراب شدن حال من همان :| 
یعنی رسما از بوی دهان نامبرده خفه شدم :| انگار یکی دو سالی  میشد مسواک نزده بود :/
+  
سلامشو جواب دادم و تو دلم گفتم خدایا یعنی چی میخواد ؟
یهو گفت خانم ببخشید شما رو با کارمندای بانک اشتباه گرفتم :/
درسته بهش گفتم خواهش میکنم ولی واقعا حال
سلام
خواب نمیرم
میخوام بازم برات بنویسم
از زندگی مجردی برات بگم.
هم خونم پسر بدی نیستاهل تسنن ولی اهل نماز و قران
هیچوقت فکر نمیکردم بتونم با یه نفر که حتی اعتقاداتش بامن فرق داشته باشه بتونم زندگی کنم.ولی زندگی از همونی که میترسی سرت میاره
آشپزیم خیلی خوب شده
لباس هامو با دست خودم میشورم
اتو میکشم
ظرف میشورم
ولی دوری از خانواده سخته
راستش تا ازشون دور نباشی نمیتونی بفهمی که چقدر دوسشون داری
الان زاهدان بودنت رو بیشتر درک میکنم
توی امامز
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب