نتایج پست ها برای عبارت :

اره به تو قول دادم با همين قلب سادم هيچ وقت تنهات نزارم تو بدون كه درست دارم

 
متن آهنگ علی لهراسبی بنام تو رو دارم
از قبل تو برخورد هات فهمیدم آینده دارم باهات
تو اومدی که با تو ثابت شه هیچکی بعد تو نمیتونه دیگه بیاد جات
انقدر حرف دارم که براش تو قلبم حتی جا ندارم
خیلیه یه آدم اینجوری بتونه بگه تو انتخابم اشتباه ندارم
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم سر کن با عشقم تنها نزارم
خوشبختی یعنی که تو آرزومی هر وقت بخوامت همیشه پیشمونی
من ترس از دست دادن ندارم خیال دل پس دادن ندارم
محاله وقتی از خدا یه چیزی میخوام نگفته باشم اسم
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نیستی تو نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نیستی دق میکنم بگو کجایی دارم می میرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از یادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
خواننده اهنگ وقتی یکی دوست داره محاله تنهات بزاره
کلیپ وقتی یکی دوست داره پاشو تو دنیات میزاره
اهنگ وقتی یکی دوستت داره پاشو تو دنیات بزاره
متن اهنگ وقتی یکی دوست داره محاله تنهات بزاره

خواننده آهنگ وقتی یکی دوست داره
دانلود آهنگ وقتی یکی دوست دارم محال تنهات بزارم

دانلود اهنگ ناکامان وقتی یکی دوست داره
دانلود آهنگ وقتی یکی دوستت داره پاشو تو دنیات بزاره
هرچی بخاری رو زیاد میکنم گرم نمیشم. پالتو پوشیدم، دو تا پتو به خودم پیچیدم.
خدایا چرا اینطوری میشه؟
دلم داره غنج میره برای خنده هاش، برای قهر کردن هاش، برای غرورهاش، برای سرخ شدن هاش.
یعنی به جایی رسیدم که دارم میلرزم از سرما. کاش بهت حرف دلمو گفته بودم، کاش تنهات نمیگذاشتم
امروز نهم آذر ماه 
و من بی حال و درگیر با خودم 
دیروزم با فیلم دیدن گذشت بدون لذت بدون هیجان 
جمعه این هفته امتحان دارم 
یک هفته کامل برای درس خوندن از دست دادم 
چند روز وقت دارم برای خوندن نه البته نمره اوردن زمان کمی است 
# احساس افسردگی دارم از چند ماه پیش تا الان 
قصد رفتن پیش یک روانپزشک را کرده ام 
#از این حالت زارم بیرون بیایم 
#خودم را فراموش کرده ام 
#برای چه کسی همه ی زندگیت را به آشوب زدی؟
کجاست؟ حواسش هست؟
 
تنگی نفس دارم از بچگی 
ولی هیچ وقت دکتر نرفتم جدیدا داره اذیتم میکنه 
اردیبهشت ۹۶ بود که این قضیه رو کردم برا خودم هدف. قبلت هم حیلی به فکرش بودم ولی نمیدون چرا این همه سال رو به فنا دادم. شاید چون فکر میکردم از راه دیگه ای میتونه اتفاق بیفته بدون تلاش خودم. و چفدر احمق بودم که همچین فکری میکردم. 
بگذریم
تا تابستونش تموم شد پیگیر یکردم و یه کارایی هم کردم. اون موقع اوج اذیتای "نین" بود. تمرکزم رو از دست دادم. به شدت ناامید شدم و همین شد که از تکاپو
تو این چند روز که غذا درست میکردم تمرکزم رو به آشپزی میدادم
و فقط آشپزی میکردم نه آشپزی رو طول میدادم نه اینکه چندین کار انجام میدادم
نتیجه : به به ، خوشمزه شدن غذاهاو تایید همسری
منو این همه خوشبختی 
امشب هم یه کباب دستی درست کردم که خداییش خودمم باورم نشد.
پس آشپزی با تمرکز و فقط آشپزی
حالا هم پدر و دختر خوابیدن و من گوشی به دست لم دادم رو مبل و دارم وب و تلگرام گردی میکنم .
 
فهمیده ام که دارم رنج میکشم و به خودم اجازه دادم بابت نبودنش غصه بخورم. به خودم حق دادم که تا مدتی به آدما سخت اعتماد کنم و تنهاتر شوم. حالا انقدر بزرگ شده ام که ان پیله کثافت بار قوی بودن را جر بدهم و اگر ناراحتم، ناراحت باشم! گرفته و گریان. 
فهمیده ام که دارم رنج میکشم و به خودم اجازه دادم بابت نبودنش غصه بخورم. به خودم حق دادم که تا مدتی به آدما سخت اعتماد کنم و تنهاتر شوم. حالا انقدر بزرگ شده ام که ان پیله کثافت بار قوی بودن را جر بدهم و اگر ناراحتم، ناراحت باشم! گرفته و گریان. 
از روزی که رفتم و دستبند طلای هماهنگ‌با گوشواره دخترم رو سفارش دادم دو هفته میگذره ،سه دفعه پیام دادم و یه بار رفتم مغازه‌ش ولی هنوز جوابی نگرفتم 
چرا اصرار دارم باهاش کار کنم؟ چون طلاهای قبلی رو از همین گرفتم و قراره برام طلا به طلا معاوضه کنه که ضرر نکنم یا کمتر ضرر کنم 
اُف بهش واقعا
کاش پست بعدی ذوق کردنم برا گرفتن دستبند و قشنگیش باشه  
ظرفها رو میشورم که فردایی که فقط و فقط مال خودم است وقتم بابتش نرود و صد البته خانه مرتب سرحالترم کند. نورها رو کم میکنم شجریان میگذارم. بوی کباب تابه ای ساعت ۱۲ شب میچسبد.
قرار است فردا و پس فردا بابت استعلاجی بمانم منزل و بچسبانمش به جمعه. خوب است با حال نزارم عاشق حال فردایم هستم.
بچه ها
مام رسیدیم ب سد کنکور.
البت دوسال دیگ مونده.ولی خب باید پایع رو باید جم کنم.تا ب مشکل نخورم.
خب دیگ امروز جم میکنن تبلت داداشمو.فردام خودم کامپیوترمو جم میکنم میخوام تمرکزمو بزارم رو درسم
سر میزنم.شاید پست نزارم ولی رفیق فابریکا مطمئن باشین فراموش نمیشینو بتون سر میزنم
ب امید موفقیت همه
‏مرد اونی نیست که سیکس پک داره و ماشین ٢ میلیاردی زیر پاشه، مرد اونه که تو تمام سختیا عین کوه پشتت وایمیسته و تنهات نمیذاره.
رشته کوه البرز هستم ٢٧ ساله از تهران
 
 
 
 
‏یکی از فامیلا تصادف کرده، با اتوبوس شاخ به شاخ زده ولی زنده مونده. رفتیم عیادتش میگم حاجی چجوری ندیدی اتوبوس به اون بزرگیو؟
میگه بابا اینقدر چراغ مراغ داشت فک کردم ورودی شهره، منم رفتم توش =))
 
*
 
یادش بخیر پارسال بین خریدن پژو ۲۰۶ یا پراید دو به شک بودم ولی الان شک دارم اتوبو
کل امروزم به درس خوندن گذشت و یه ۳ ساعت هم ما بینش غذا درست کردم و خونه رو تمییز کردم
اعصابم از خستگی و شنیدن یک سری چیزای وااقعا نامربوطِ مزاحم و مزخرف بهم ریخت.اجازه دادم اشکهام بریزن.ولی بلافاصله به نوشتن جواب سوالهای بایو ادامه دادم و سعی کردم حفظشون بکنم اما احساس کردم نیاز به یه جوشونده دارم که این التهاب اعصابم رو کاهش بده.گل گاوزبون گذاشتم دم بیاد،یهو یاد پارسال و اون وقتا که از کتابخونه برمیگشتم و برای ارامش اعصابم گل گاوزبون
حسم طوریه که انگار یکی از نزدیکانمو از دست دادم.
در این حد دپرس و بی حوصله
گرچه میدونم بزودی خبرای خوبی میرسه و همه خوشحال میشن
 
چندتا امریکایی پای پست اینستام راجع به شهید سلیمانی پرت و پلا نوشته بودن منم جواب همه شونو دادم ولی یکیشون بیخیال نمیشه لنتی خودمو کشتم تا جملات و درست سرهم کنم جوابشو بوم و به این فکر میکنم چرا زودتر ازینا نرفتم دنبال یادگیری زبان؟؟؟ چیزی که جالبه اینه که اونا ایرانو مثل عربستان و عراق و افغانستان میدونن در همو
چرا باید آدم قشنگترین حس هاش رو با آدمای اشتباه share کنه؟
چرا؟
چرا؟
.
باز تحت فشار روحی قرار گرفتم و گویا به طرز فاجعه باری میل به ابرازش دارم، راحتر بگم بالا بردن دستام به نشانه تسلیم! کاری که این اواخر دائما انجامش دادم.
میدونی انگار تسلیم شدن دم دست ترین گزینه‌س و چقدر رقت انگیزه وقتی کاری از دستت برمیاد و انجام نمیدی. 
میل به مورد علاقه واقع شدن یه آدم درست و حسابی دارم! و این آلارم همیشگی رو تو مخم به صدا درمیاره این حال و هوا بارها از م
‏مرد اونی نیست که سیکس پک داره و ماشین ٢ میلیاردی زیر پاشه، مرد اونه که تو تمام سختیا عین کوه پشتت وایمیسته و تنهات نمیذاره.
رشته کوه البرز هستم ٢٧ ساله از تهران
 
 
 
 
‏یکی از فامیلا تصادف کرده، با اتوبوس شاخ به شاخ زده ولی زنده مونده. رفتیم عیادتش میگم حاجی چجوری ندیدی اتوبوس به اون بزرگیو؟
میگه بابا اینقدر چراغ مراغ داشت فک کردم ورودی شهره، منم رفتم توش =))
 
*
 
یادش بخیر پارسال بین خریدن پژو ۲۰۶ یا پراید دو به شک بودم ولی الان شک دارم اتوبو
نور حواسش هست،که دیگه فرصت خطا نداره.یک دوستی را میخوام کمرنگش کنم،وقتی نیست آرامش دارم،نیاز به فضا دارم فعلن،نیاز به تنهایی.باید فاصله بگیرم از همه نیاز به فضا دارم‌تا خودمو پیدا کنم تا ارامشی که قبلن داشتم رو پیدا کنم
متن آهنگ میدونستم امو باند
میدونستم که دروغ بودن همه حرفات میدونستم خوبفکر اینکه تو نباشی یه لحظه کنارم منو میترسوندچقده زود همه حرفا و قول و قرارات از یادت رفتمن آرومم با خودم تنها تو این خونه تو خیالت تختمیدونستم اگه هرجایی باشی تو بی من حرفی از من نیستکنار تو چه باشم چه نباشم انگار منو یادت نیستمن هنوزم که هنوزه مثل قدیما عاشق تو هستم.نمیدونم گناهم چی بوده که تو قلبت زده شد از مندوست دارم ولی انگار دل تو با من نیست میدونم اگه رفتنی باشم ک
♪♬♬♪همه دنیام تویی دلیله بودنم تویی♪♬♬♪
♪♬♬♪احساسی که به تو دارم اینروزا واسم شده همه دنیا تو باشی پیشه من همه چی خوبه♪♬♬♪
♪♬♬♪تو هستی دلم آرومه آرومه بدونه تو نمیتونه نباشی میشه دیوونه هوامو داشته باش هواتو دارم♪♬♬♪
♪♬♬♪همه دنیام تویی عشقمو رویام تویی دلیله بودنم تویی تو حرفام تویی♪♬♬♪
♪♬♬♪آرزوهام تویی درمونه دردام تویی اون که می مونه منو نمیذاره تنهام تویی♪♬♬♪
♪♬♬♪تنهات نمیذارم من کم نمیارم تا آخرش پاتم هوامو
آدما وقتی میفهمن توی واقعی کیه تنهات میذارن‌فارغ از اینکه شاید ی اشتباه بوده.شاید بهشون بیشتر از همیشه نیاز داری.لعنت به همتونبه همه اون رفاقتای آبکی لعنت به همه اون دوست دارما و قلبالعنت به تک تک حرفا و ثانیه هالعنتتتت
یو نو میفهمم اگه میخوای تنها باشی یا میخوای همه روابطو قطع کنی یا هر چی
فقط اینکه خواهشا بلایی سر خودت نیار.کار غیر منطقی نکن.همین که بدونم حالت خوبه کافیه( البته میدونم خوب نیست ولی خب میفهمی منظورمو دیگه)
اگه یه روزی خواستی برگردی یا هر چی نمیدونم حتی ده سال بعد خیالت راحت که جات همینجا اماده ست اگه هم نه که خواهشا فقط سالم بمون
بوس
 
+احتمالا چند وقت پست نزارم.اگه خواستید در ارتباط باشید تگلرام و اینستا هستن.اگه ندارید و دوست دارید داشته ب
من به دنیا و هر چه در آن است اعتراض دارم
من به خاطرات بدون تو اعتراض دارم
چشمم به گرفته آسمان تو در تو
من به باران بدون تو اعتراض دارم
و نفسی که می پوشاند دیدگانم را
من به نفس های بدون تو اعتراض دارم
پر ز برف گشته کوچه ی ما گویا
من به سفیدیِ بدون تو اعتراض دارم
شرمنده ام زنده ام در فراق تو
من به تپش قلب خود اعتراض دارم
می گذرد شب های من با کابوس
من به خواب های بدون تو اعتراض دارم
منِ بی زار از لحظه های بدون تو
من به هرچه که مستمش نیستی اعتراض دارم
ماه اخره دختر قشنگ من
دختر قشنگم از ته دل ارزو میکنم زندگی تو عین من نشه.
عزیزِ جونم همه زندگیمو میدم که تو خوشحال باشی
هر کاری می کنم که تو ارامش داشته باشی
بهت قول میدم هیچ وقت نزارم دردایی که من کشیدم و زجرایی که بهم دادن سر تو هم بیارن.
دختر عزیز من هیشکی به اندازه مامان دوستت نداره باور کن. تو تنها دلیل زنده بودن منی.
- باز خون :( و درد. درستش اینه که برم دکتر. ولی خب نمیرم.
- هم اتاقیم با باسنی به اندازه‌ی کل وجود من! داره عربی میرقصه و برای عروسی‌ای که قراره فردا بره تمرین میکنه. من چی بگم آخه
- کفشام رسید. ولی عینکه نرسیده :/ بهش پیام دادم گفتم من دو بار پول پست نمیدم. وقتی درست جواب پیامامو نمیدی همین میشه دیگه. البته بیشتر پیام هارو میم داد.
-دارم گزارش کار مینویسم و بعدش میخوام comformal symmetry بخونم.
-زرافه هم درگیره. کلا امروز خیلی کم باهاش جرف زدم. ظهر زنگ زد یکم
حدود یک ماه قبل بود که به خودم قول دادم به بی قراری هام غلبه کنم، سخت بود اما تونستم.
حالا چند روزی هست که قول دادم به بی حوصلگی هام غلبه کنم، امیدوارم بتونم.
شما که غریبه نیستید، حالم حال پیرزنی بود که همه ی کارهاش رو به امید مرگ انجام میداد و منتظر تموم شدن پیمانه اش بود.
میخوام حالم حال یه جوون بشه
چرا این رو می نویسم؟ چون ثبت بشن که هروقت کم آوردم یاد این روزام بیفتم.
خودمو مشغول کردم تا مهر بشه، کلی نقشه دارم که امیدوارم خوب پیش برن.
شما چ
دانلود آهنگ مسعود روح نیکان دیوونگی داشت | کیفیت عالی
امشب دانلود کنید و گوش دهید به ترانه زیبای دیوونگی داشت از مسعود روح نیکان با بهترین کیفیت
Exclusive Song: Masood Roohnikan | Divoonegi Dasht With Text And Direct Links In jazzMusic
متن آهنگ دیوونگی داشت
»───♫♫●|●|●♫♫───بدجوری دلم رفت ، مگه مثل تو هم هست … ؟این دیوونه با تو ، به زندگی برگشت … !»──|♫●|──دیگه چی میخواد یه عاشق ، وقتی عشق تو باشه … ؟دلو زندونی کردی ، تا تو رویا رها شه─|♫●|─دیوونگی داشت ، چشمای سیاش …
سلام
گاهی وقتا آدم همه کس و همه چیز رو مقصر میدونه
جز خودشو
امشب میخوام بگم
از خودم گله دارم
از خودم ناراحتم.
زیادی به خودم بها دادم که نمیتونم جلوش رو بگیرم
خدایا خودِ من را در خودِمن زمین بزن
من به نگاهت نیاز دارم
فردا روز زیارتی امام رضاست.
کاش نبودم 
یه ایده شدیدن خوب دارم برای عکس گرفتن ک بشه عضو جدیدی از کالکشن موبایلم. اما مسعله اینجاست من هیچ وقت درست نمیتونم ب آدما اعتماد کنم ک ازم درست عکس بگیرن! حتی اگ دقیقن اون چیزی ک میخام در بیاد باز ام ب دلم نمیشینه چون کار من نیست:/ و بعد سر این قضیه حتی ممکنه اخلاقم هم بتابه و بد بشم و کلی بچه بازی در بیارم! برای همین با بدبختی خودم عکسای خودم رو میگیرم و راضی عم:|| اما این بار حقیقتن ب کمک نیاز دارم و توانایی رو زدن ب کسی رو هم ندارم.
بعد از ظهر شنبه از سر کار اومدم خونه و دیگه هم بیرون نرفتم. از دیشب یه سره داره بارون میاد. اینکه بدون اینترنت نود و نه درصد ارتباطاتم رو از دست دادم غمگینم کرده. این که عزیز راه دوری دارم که ارتباطم باهاش قطع شده عصبانیم میکنه و اینکه ددلاین دوتا از دانشگاههایی که باید براشون اپلیکیشن فرم میفرستادم نزدیکه منو بشدت میترسونه.
دانشگاه رو تا آخر هفته تعطیلش کردن. دیروز یه کم زبان خوندم. چند صفحه هم کتاب خوندم. بالاخره دارم دو قرن سکوت عبدالحسین
سلاااااااااام سلاااااااااام سلاااااااااام سلاااااااااام خوبید ؟منم خوبم!الان تو اتوبوسم و رسیدیم بناب گفتم بیام ازتون بابت همه زحمتهایی که به تک تکتون دادم تشکر کنم یه دنیا ممنوووووووووووووووووونم از همه تون تورو خدا ببخشید که انقدرررررررررر زحمت دادم به من که خییییییییییییییییییییییلی خییییییییییییییییییییییلی خییییییییییییییییییییییلی خوش گذشت 
خیییییییییییییییییییییییییییییییلی ماهید خیییییییییییییییییییییییییییییییلی
واقعا زندگی تو روستا با ادم چیکار میکنه؟
من فک میکنم به شدت ادم رو بزرگ میکنه.
فکرشو بکن کلی زحمت میکشی یه بره رو بزرگ میکنی کلی براش ذوق میکنی بعد مجبوری بفروشیش یا بخوریش چون سیستم همینه کلا.
یکی از بچه ها هم اتاقیم که پدرش دامداری داری مصداق کامل همین ماجراس.
احساساتش نسبت به از دست دادن اشخاص یا اشیا به شدت کمه.
انگار یجورایی بازی زندگی رو یاد گرفته و دیگه براش اهمیتی نداره که کی تنهاش بذاره. یاد گرفته مستقل و شاد زندگی کنه.
واسه همین من دوس
نمیدونم ما سه تا به کی رفتیم ، چند روز پیش زنگ زدم به داداش بزرگه گفتم تو باید میومدی به من سر میزدیا، گفت من ماشین ندارم که ، گفتم مرد که هستی شب زنگ زدن گفتن ما داریم میایم حقیقتا خوش گذشت . تند تند الویه درست کردم ، نصف کارا رم دادم داداش بزرگه انجام داد . دو تا دونه انار داشتیم کلا که همونا رو دون کردم دور هم خوردیم . کیک سالگرد رو هم آوردم دور هم خوردیم . یه کیک پیتزا هم پخته بودم دادم بردن
سلام
!!
پاسخ نظرهامو از دست دادم ! نمیدونم یهو چی شد که رفتن همشون
 
چقد اینجا متروک شده  !! فکر میکردم اول مهر فقط خودم درس دارم ! ولی مثه اینکه همه درگیرن   :)
امیدوارم شاد باشین  و درگیری هاتوون پر خوشی باشه
راستی من فردا باید برم کانون !!  همه رو آماده کردم که ترازم اونقدرام خوب نمیشه !!  :)
برام دعا کنید . خیلی بهش نیاز دارم.
 
 
 
امروز به فرشت گفتم کاچی درست میکنی برام؟ گفت مگه چله نداری؟ گفتم خوب نیستم و توضیح دادم چرا بردتم آشپزخانه و به مقدار خیلی خیلی کره تو ظرف ریخت و آرد را گفت تفت بده بعد آب بریز روش. منم خلاقیت به خرج دادم و هل سابیده و گلاب بهش اضافه کردم تا قل قل کاچی در اومد و قابل خوردن شد. شکر و دارچینم گذاشتم دم دست هر کس به مذاق خودش استفاده کند.خوش طعم بود و مادر اولین اشارت را به من داد که باید یاد بگیری آشپزی را، همه چیز میوه و عسل و سالاد و سویا تکه ای
این بار اما دلم می خواد چشمام رو روی اشتباهاتم ببندم و به خودم اجازه ارامش بدم. این بار می خوام به کودک درونم بگم تنهات میذارم اروم شی. 
می خوام توی لحظه زندگی کنم. می خوام راهی که نتونستم تمومش کنم رو تموم کنم. می خوام ارزوهایی که انجام ندادم رو انجام بدم. این بار می خوام خودم باشم و خودم.
 
+بابت اشتباهاتم اما تو ببخشم. بابت بد حرف زدنم تو ببخشم.
بعد از تموم شدن بارون، حالا دوباره با سرعت قبل و البته همراه با خستگی خیلی زیادتر پیش می‌رفتم. یه جای دیگه وایسادم برای کمی خستگی در کردن و موقع راه افتادن، بند دیگه‌ی کوله‌م رو از دست دادم! درست مثل اولی، ولی با این تفاوت که این دفعه دیگه شوکه نشدم و معطل نکردم! درست با همین خونسردی‌ای که می‌نویسم سریع هم‌اندازه‌ی اون یکی بند، گره زدمش و پیاده‌روی رو از سر گرفتم. فقط امیدوار بودم آنتن داشته باشم که وقتی مامان زنگ می‌زنه نگران نشه. هر چند
نمیدونم تاوان چی رو دارم پس میدم؛ واقعاً نمیدونم چوب چی رو دارم میخورم؛ چوب سادگی و احمق بودنم؟
ده ماه تمامه که همه زندگیم شده یه دختر، خودمو به آب و آتیش زدم که اونو واسه خودم نگه دارم، خودمو کشتم که از بودن با من خوشحال باشه، آخر سر خودم با دستای خودم دلشو میشکنم، اعتمادشو خدشه دار میکنم و اشک خودم و خودشو درمیارم.
باور کردنی نیست بگم من تا به حال توی زندگیم نه دوست دختری داشتم و نه دنبال برنامه ای بودم و نه عاشق شدم تا اینکه پ» را دیدم و یک
+چون قراره که نت رو از روی گوشی قطع کنم و یه مدت به خودم قول بدم به غیر از فقط و فقط کارهای درسی به اینترنت نیام امکانات پیامکی بیان رو ارتقا دادم تا با اون پست بزارم .
+چون فعلا سامانه بیان از کار افتاده بلا استفاده شده ولی مطمعنا دوباره درست میشه ! زمان همه چی رو درست میکنه !
فعلا !:)
وقتی برگه اعزام به خدمتم را در دست داشتم، خانواده ام می ترسیدن. مخصوصا دایی جانم. چرا ترس؟ میگید: سربازی سخته دیگه. این که آره ولی ترس اونها از شناختی که به من داشتن بود. محمد آدم یه دنده با تفکر است. اگه کاری بدونه اشتباست بدون تعارف میگه و انجام نمیده. می ترسیدن داخل آموزشی با درجه داری بحث کنم و برام مشکل درست بشه ولی الحمدلله مشکلی پیش نه اومد و الان منتظرم تا پست در خونه را بزند و کارت پایان خدمتم را با احترام تحویلم دهد :)ولی الان خانواده از
واسه ناامیدی و فاز منفی دادن خیلی زوده هنوز.تمام تلاشمو میکنم که هرجایی که هستم،هرجوری که هستم،با هر توانایی که دارم،بهترین باشم!من که هنوز سنی ندارم،چرا انقدر احساس میکنم لحضه ها رو از دست دادم؟؟شدیدا به انرژی مثبت واقعی نیاز دارم.
واسه ناامیدی و فاز منفی دادن خیلی زوده هنوز.تمام تلاشمو میکنم که هرجایی که هستم،هرجوری که هستم،با هر توانایی که دارم،بهترین باشم!من که هنوز سنی ندارم،چرا انقدر احساس میکنم لحضه ها رو از دست دادم؟؟شدیدا به انرژی مثبت واقعی نیاز دارم.
دوست دارم کسی رو داشته باشم که دقیقا ازم بپرسه از ده تا چند تا غمگینی؟ دوست ندارم وقتی ناراحتم بهم بگین چی‌کار کنم که ناراحت نباشم! اینو خودم بلدم.راهش فقط خوابه برای من و اگر می‌بینید بیدارم یعنی ترجیح دادم ناراحت باشم در این لحظه! دوست ندارم سرزنش بشم. دوست ندارم غصه روی غصه جمع کنم!! مهسو بهم یادآوری می‌کنه آدم شاکری نیستم. خب بله، نیستم! و ماریا بهم میگه همه این حال غر داشتنات تلقینه. بله، من امروز فهمیدم دقیقا تقصیر خودم نیست که انقدر نا
کی تنهاس الانخیلی ها دورمن اما همیشه ی چیزی کمه
خدا جون نکنه تو ازم دلگیری ک قلبم تند میزنه گاهی اوقات
بنظرتون کی میریم سر خونه زندگیمون
هر دفعه میاد پیشم و خودمو و ذهنمو میسازم ک دوسش دارم باز میره تنها میشم
مال اونم ولی تنهام
بخاطر من داره تلاش میکنه میدونمآره همش بخاطر منه میدونمخیلی دوسم داره میدونم
بنظرتون کی دوباره میاد
دعا کنین کنکور قبول شم
دلم برا داداشم تنگ شدهداداش واقعیم نیس ولی دوسش دارم
آزمونم افتضاح شد داداش گفت درصداتو
اوهوم.
واقعا دلم میخواد بنویسم. چپ و راست و از همه چیز. ولی به جاش بیشتر با خودم حرف میزنم.
واقعا بیشتر از یه هفته است که حالم بد شده. ترکیدن یهویی بغض هایی که از نا کجا میان. از دست دادن یهوویی آرامش و صبر و قرار و خونسردیم.
یهو از کوره در رفتنم. چند روز پیش رفتم مطب دکتر که تا خرخره پر از آدم بود و نوبت هم که نداشتم .فقط به منشی گفتم که قرصها رو قطع کردم و قرار شد از نو همونجور که کم کم شروع کرده بودم باز شروعشون کنم.خوب یه چیز مقاومت گونه ای
امسال از بیچارگی من بود که نتونستم برم هیئت درست حسابی.امشب، شب تاسوعا، شب سو.رفتیم هیئت نزدیک خونهو من دارم دیوانه میشم از فضاشدوست دارم پاشم برم بیرون.روضه خون روضه ی سنگیییینی می خونه که بنظرم انقدر باز درست نیست.بار محتوایی هم نداره کلا. یعنی انگار ما یه عده داغدار بیچاره ایم که بهترین هامون رو به بدترین وضع کشتن، همین. نه هدفی داشتیم، نه پایان خوبی داشته، نه .یعنی به سطحی ترین وضع میخواد اشک مردم رو دربیاره!بعد آدم هایی که دورم ن
اینقدر این روزها به همه گفتم کار دارم کار دارم کار دارم که بعید نیس مردم بگن تو مگه رئیس جمهوری؟ اما واقعا کار دارم و تنها وقتی با تاکید این جمله رو میگم که واقعا درگیر باشم.الان هم به شما میگم کار دارم و لپ‌تاپم رو روشن کردم اما همونطور که از عصر نتونستم کار کنم، الان هم نشد و میز و کار و لپ‌تاپ رو رها کردم تا بنویسم‌.من از عصر بهترم. نه چون مشکل حل شد یا سوتفاهم‌ها و مجهولات ذهنم روشن شد، چون زمان گذشت. فقط و فقط همین.زمان گذشت و من تونستم بدو
یکی از هم اتاقیام یه دختریه که:
همیشه خدا خسته س.همیشه خدا سرش درد میکنه.همیشه خدا یا سردشه یا گرمشه.همیشه خدا دلش گرفته یا شور میزنه.همیشه خداشب با گریه میخوابه و صبح با گریه بیدار میشه 
یه بار قبلا باهاش حرف زدم هر مشاوره ای از دستم بر اومد بهش دادم و بهش گفتم من دیگه بلد نیستم برو مشاوره دانشگاه.
دیگه از دستش خسته شدم جوری که چندباری تذکر دادم که کم غر بزن و اعصاب بقیه رو خورد نکن.
همیشه سعی میکنم برنامم رو جوری تنظیم کنم تا کمترین بر
انقدر فول استرس بودم که مجبور شدم به رئیس دانشکده!!!مون که ارتوپد جانم هستن پیام بدم و بگم حاجی کارمندات دهن مارو سرویس کردن و من هنوز ثبت نام نکردم.گفت برو بشین درستو بخون و من مُردم از خنده با این پیامش.براش توضیح دادم چکار کردن و گفت درست میشه نگران نباش.من واقعا دلم برای اینترنی ارتوپدی تنگ شده و شبهای آنکالی این دکتر.روزهایی که شاید آخرین خاطرات من از ارتوپدی باشن.
دارم سعی میکنم مدیریت استرس کنم و باید بگم که ر***.امیدوارم فردا به خ
از ترس بیکاری و توی خونه نشستن و همچنین به خاطر اینکه زودتر مدرکم رو بگیرمترم تابستونه گرفتم.راستش برنامه من اینه که در وهله اول بعد از لیسانس اپلای کنم برای کانادا و خب اگه قبول نکنن مجبورم فوق رو هم بخونم و بعدش برم.
تمام زورم رو دارم میزنم تا زودتر زبانم رو تموم کنم و بتونم ایلتس بگیرم.
از طرفی کلاس اتوکد میرم و بعدش باید ریویت و اسکچاپ و 3D مکس و ICDL رو بگیرم و دارم زور میزنم مدرک های بین المللی همشو بگیرم تا به دردم بخوره.
از یه سمت دیگه هنوز
فکر کنم دارم از اون سرماها می خورم که دندونای دکترا هم می ریزه. میریم که داشته باشیم :))
+ نتیجه اخلاقی: با موی خیس و بدون پتو نخسبید.
 
+ احتمالا طی یک تصمیم انقلابی یا همههه اهنگامو حذف کنم یا هندزفریمو گم و گور کنم. #اعتیاد :| اعتیاد به اهنگ باعث شده نه گوش برام بمونه (رسماً درصد زیادی از شنواییمو از دست دادم :| ) و نه همینطور وقت. دعا کنید از این امتحان الهی سربلند بیرون بیام :))
+ قاطی کردم امروز تولد داداشمه یا هشتم؟ :| دو یو نو؟ :|
رفتم روی سکوی جلوی اتوبوس BRT نشستم. به جاده و درخت‌ها و ماشین‌ها نگاه کردم. آهنگ گوش دادم و چشم‌های اشکیم گریه کردن. اما خاکستری غرق نشد.
روی پله‌برقی که به سمت پایین می‌رفت ایستادم. سقف بالا میومد و من پایین تر میرفتم. از سرم رد شد و توی سفیدی غرق شدم. 
کنار خط زرد کنار مترو راه رفتم و مسیر رو تا درون تونل ادامه دادم. ادامه دادم و تاریکی غرقم کرد. 
آلرژی دوران بچگیم اومده سراغمچی شده؟ کور شدم ! همین
یه چیزی مثل تبخال روی چشمم هست و امروز دیگه بیناییم هم از دست دادم
و انقدر از تسلیم بیماری شدن متنفرم که دلم میخواد فعالیتهای سابقم رو ادامه بدم
میخاره  میسوزه درد داره
نیم ساعته دارم سعی میکم پست بنویسم و نمیذاره لعنتی :/
کارای درست و صحیحم برام توی دو دسته جا میگیرن. یه دسته اونایی که دقیقا میدونم دارم چکار میکنم و نتیجه،  ماحصل براوردهای خودمه. دسته ی دوم هم اونایی که نتیجه ی درست، عموما حاصل شانسه و اتفاقی.
این روزا که دارم یه مهارت جدید رو یاد میگیرم، هربار که شانس باهام یار نیست و کار اشتباه پیش میره، کاری که شاید پنجاه دفعه ی قبلی به صورت اتفاقی درست از آب دراومده بوده، یه جوری خرکیف میشم از این اشتباه کردن که هرکی ببینه فکر میکنه من نمیدونم دروازه مون کد
* این روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره های ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگای غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که دیگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگیره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* دیگه بگین نت‌هارو وصل کنن دیگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
* این روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره های ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگای غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که دیگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگیره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* دیگه بگین نت‌هارو وصل کنن دیگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
 
سوال سوال سوال
 
بسیاری از مدیران مدام در حال کار هستند بدون اینکه بدانند دارند چکار می کنند، بدون اینکه بدانند آیا این کاری که انجام می دهند درست است یا نه، بدون اینکه بدانند آیا در مسیر درست هستند یا خیر.تلاش برای پاسخ به سه سوال زیر با عث می شود که شما همیشه خودتان را پایش کنید و جواب انها شما را به سمت و سوی درست هدایت می کند.
1.سعی دارم چه کاری را انجام دهم؟(پاسخ به این سوال به کار شما معنی و مفهوم می دهد)
2.آیا این روشی که کاررا انجام مید
بخاطر عملکرد خوبم در ماه گذشته،
یک دستگاه بابلیس مخروطی به خودم هدیه دادم از دیجی کالا سفارش دادم امشب به دستم رسید:) 
 
من موهام به شدت صافه! یعنی انقدر که وقتای عروسی و مهمونی و . با هزار مدل تافت و کرم و اسپری و اگه یکم حالت بگیره! 
امشب بابلیسم که رسید گفتم دیگه میتونم یه مدل موی خوشگل و حالت دار به موهام بدم از این ی دربیارم! 
 
عاقا اینو نگفتم؟؟؟ 
 
بالای 7 بار موهامو بابلیس کشیدم ، کرم مو زدم، تافت زدم . شما بگو اگه دو دیقه به اون حالت
من معتقدم که پول خیلی خوشبختی میاره ‌D:
من عاشق کارهای هنریم 
برای همین کار گلدوزی وساخت زیورالات که شروع کردمت الان کلی هزینه کردم و حالم با این کار هنری که مشغولشم خوبه
ولی متاسفانه یا خوشبختانه من یه عادت بدی دارم اینکه به یه چیز قانع نمیشم :|
منظورم تو همین کارهای هنری و ایناست 
دوست دارم یه عااالمه کارهای جدید یاد بگیرم 
مثلا کار با خمیر رو خیلی دوست دارم 
رفتم تو سایت نگاه کردم حداقله حداقلش من باید صدو پنجاه هزار هزینه کنم برای شروع 
ه
یک اربعین نشستم و تنهاگریستمدر خویشتن شکستم و آنجا گریستمغوطه زدم به خون خود از تیر اشتیاقآنجا میان معرکه  هرجا گریستمبا حال مضطرب به تمنای وصل توبا حال زار، بیدل وشیدا گریستمگفتی می آیی وچوکه دیدم نیامدیگریان شدم، حزین وسراپا گریستمدلخوش به وصل بودم وایام عاشقیاز درد این فراق زغمها گریستمموی سپید و حال نزارم بیا ببینبا حسرتی به دل به تماشا گریستمبا آنکه سوختم زغم ودرد اشتیاقبا اشتیاق از کشاکش دنیا گریستملبخند می زنم که نفهمد کسی که من
سه سال پیش همچین شبی این رو نوشته بودم
کاملا شبش توی ذهنمه
درحالی که برای اولین به خودم جرات حذف دادم
هممون از غول بزرگ جنینی که فقط3 جلسه تشکیل شد و قرار بود هرچی توی 9ماه رخ میده رو خودمون بخونیم میترسیدیم
بافتی که هنوز درک نکردم که چرا اون حجم زیادش رو برای ترم یک گذاشته بودن در شرایطی که میتونستن بین 3ترم اول به طور عادلانه تقسیم بندیش کنن
اون شب رو یادم نمیره که بافت جعفر دستم بود رو هی ورق میزدم و میدیدم ای دل غافل اینا رو که یادم نیس!
جنین
من یه پتانسیل خیلی بالا برای تحمل دارم
 
یعنی صبر میکنم
 
صبر میکنم
 
صبر میکنم
 
صبر میکنم
 
صبر میکنم
 
و یه روز، بدون اخطار، بدون هشدار، سر زده، حق طرف رو میذارم کف دستش. یا دوستیمو تموم میکنم یا میدمش زندان، یا هرچی.
 
این صبر بالام رو دوست دارم.
متنفرم از بی نتی!
همین الان فیلم جوکرو دیدم و‌ دوست دارم برم نقدهاشو بخونم دوست دارم برم تو اینستا انقدر توی هشتگ جوکر غرق بشم که بمیرم دوست دارم‌ انقدر برم‌ توی اینستاگرام نظرات زیر پست های جوکرو بخونم که مغزم بپاچه روی گوشی.
دوست دارم بتونم برم خود فیلمو دانلود کنم و هزاردفعه ببینمش نه فقط یبار با برنامه ی لنز رو صفحه ی کوچیک موبایل!دوست دارم برم تو سینما جوکرو ببینم.دوست دارم برم هزار تا فیلم دیگه از خواکین فینکس دانلود کنم ببینم دوست دا
احساس میکنم تک به تک بدبختی ها ، مصیبت ها ، خودکشی ها ، فقر ها ، جنایات ها و مقصرشون من هستم . بابت یه رای که به یه آدم عوضی دادم اونم از سر نادانی ، از سر جوگیری ، از سر بی تجربگی ، از سر خامی . دوست دارم برم بمیرم ،  دوست دارم بابتش تا ته عمرم گریه کنم . آقای رئیس جمهور احمق ، به حق علی بن ابی طالب خدا تو رو با یزید تو جهنم یه جا بنشونه . اینقدری که حالم ازت بهم میخوره . اینقدری که داری خون مردم رو تو شیشه میکنی . لعنت بهت .
نمیدونم چرا اینجوری میشه ول همه چیز به طور موجزه آسایی داره فاکلی طور پیش میریه (فاکلی = قید حالت فاک :| )
از یه ور نقشه کشیده بودم عید رو مثل خر بخونم و یه فرصت خیلی خیلی طلایی بود که به طور خیلی موجزه آسا و خودخواسته به فاکش دادم !!!!
البته اینجوری نبود که بخوام به فاک بدم ولی یه جوری از چند روز قبل عید افسرده شدم (خودمم نفهمیدم چی شد ولی رفتارم خیلی تخمی شده که خودمم نمیتونم تحملم کنم :| -_-)
حالا تو همین حیری بیری (هیری بیری ؟ و بقیه موارد) که دارم خو
صبح نزدیک بود روز آخر هفته رو هم باز خواب بمونم. دیشب بابا زنگ زد و گفتم بهم زنگ بزنه صبح. کلی آلارم گذاشتم و بازم بابا به دادم رسید :)
همونطور که تو خواب و بیداری رفتم دستشویی، دیدم صورتم جوشای چرکی درشتی زده و همزمان به این فکر کردم که لابد م نزدیکه! بعد از طرفی دیدم خلق و خوم سر جاشه و حالم بدک نیست.
حتی در مقاطعی امروز حس می‌کردم که حالم واقعا خوبه و انگیزه دارم دنیا رو فتح کنم. اما درست همین الان که این دختره‌ی نچسب اصرار داره فن روشن با
نمیدانم چطور اینکار را میکنید. چطور احساستان را می شناسید؟ چطور می فهمید چه کاری درست است و چه کاری نه؟ چطور بزرگ شده اید؟ چرا من نمی شوم؟
من همیشه ادم دیوانه ای بودم. البته اول ادم نبودم، بعد از ادم شدنم هم دیوانه بودم. همیشه عجیب به دنبال عشق بودم. دلم فقط یک عشق میخواست. حاضر بودم هستم. همه کار کنم که یک عشق داشته باشم که مال خودم باشد و مال خودش باشم. فقط همین. اما همیشه شکست میخوردم.
فکر میکردم عشقم را پیدا کرده ام. یک سالی می گذرد. بعد از تم
من قبلنا یه تحمل خیلی بالا داشتم برای هضم و جذب حرفای بقیه.
 
یعنی ممکن بود ساعتها با یکی صحبت کنم
 
که بفهمم چی میگه.
 
اون وسطا (قبلنا هم گفتم) که گاهی مخاطب من رو خرد هم میکرد، ولی من همچنان صبور ادامه میدادم.
 
الان کلا یه بار فرصت میدم، اگه ببینم کسشر میگه میگم اوکی تو بهتر میفهمی قربان شما سیکدیر.
 
یارو زنگ زده، میگه من از تو بهتر میفهمم! نیم ساعت بهش کلی لینک و کی وورد دادم، از روی تنبلی زنگ زده به من که اطلاعات بگیره، بهش لینک و اطلاعات داد
آقا من ۵ جلسست که میرم کلاس طراحی وب
این قالب برای وبلاگ عرفان است(روش کلیک کنید میاد)
خب دیگه همین
این قالبو برداشتم یکم تغییرش دادم(با این که فردا امتحان فارسی و فیزیک یازدهم ریاضی و فیزیک هم دارم.)
الانم دارم میخوابمشب خوش
و راستی
 آزدی دوباره اینترنتمون رو تبریک میگم!هورااااا
سلام گوگلی که بی هیچ چون چرا کارتو انجام میدی.
خداحافظ یوزی که ۷ میلیارد خوردی به درد هیچی هم نمیخوری.
یه روز که داشتم میرفتم مغازه یه کیف پر پول رو زمین پیدا کردم برش داشتم بردمش توی مغازه آگهی شو زدم به دیوار بعد چن روز یه خانمی اومد گف مال منه همه مشخصات هم درست گفت و دادم بهش خیلی تشکر کرد یه هفته گذشت رفتم مغازه ولی انگار اشتباه رفته بودم روی کرکره نقاشی یه منظره کشیده شده بود زیرش نوشته شده بود از طرف کسی که کیف را بهش برگرداندی یه هفته دیگه یه نقاشی دیگه ای کشیده بود روی کرکره هر هفته نقاشی عوض میشد. انقد که روزانه دیگه نقاشی رو عوض میکرد.
از این همیشه شبیه بچه های یتیم بودن کمی خسته شده ام. کاش قبل از آزمون فردا تبدیل به یک میله افقی دراز شوم. نمیفهمم که چرا روز به روز همه چی برایم بدتر می شود و من تنهاتر هستم از همیشه. همیشه تنهاتر از همیشه. این روز ها بیشتر توی فضای مجازی زر میزنم و بیشتر توی گه فرو می روم و به گمانم با صبر هم دیگر هیچ چیز درست نمی شود. برای این وضعیت نیاز به یک مفهوم تازه دارم. چیزی که برای این حال درست باشد. همه چیز از ارزش افتاده و نگاه کن که دیگر حتی ساعت ده و نی
دانلود اهنگ من تموم عمرمو ب پات دادم واست غرورمو به باد دادم (علی پارسا)
دانلود آهنگ دنیا همش اینجوری نمیمونه علی پارسا | بهترین کیفیت MP3 .دانلود آهنگ دنیا همش اینجوری نمیمونه ♫ دانلود اهنگ من تموم عمرمو به پات دادم به نام اینجوری نمیمونه با صدای علی پارسا به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ علی پارسا دنیا اینجوری نمیمونه | دنیا همش اینجوری نمیمونه MP3 دانلود آهنگ علی پارسا دنیا اینجوری نمیمونه | متن و کیفیت عالی و همینک از رسانه بزرگ آپ
سلام به همگی
من یه دختر 25 ساله ام که برای ازدواج مهمترین معیارم رو "مذهبی" بودن طرف مقابلم قرار دادم (منظورم پایبندی و عمل به احکام اسلام در حوزه های مختلف هست). البته نمیگم خودم کامل هستم و انتظار کامل بودن هم ندارم از طرف مقابلم ولی خوب یه سری چیز ها برام خط قرمز هست و در این پیام "محدوده و دیدگاه طرف مقابلم در رابطه با نامحرم هست".
الان یه خواستگار دارم که از همکلاسی هام بودن و به نظر در عقیده هم نظر هستیم، ولی من چیز هایی در عمل ازشون دیدم که د
ساعت 2 بعد ازظهر :
 
سلام. این پست را در هوای سرد و با بک گراند یک موزیک که دوست دارید بخوانید :
 
+اصلا خدا گفته هوای ابری و بارونی پاییز رو باید تو خونه خودت باشی. کنار عزیزانت! تازه داداشم هم امروز میاد خونه. بعد من نمیومیدم که بد میشد. :)از همین جهت رضایت شخصی دادم و الان دو ساعتی میشه خونه تشریفم رو دارم. :)
 
+ جواب آزمایشای دیروز، فردا میاد گفتن. ولی چیزی نیست.من میدونم. اصن علم غیب دارم :))
 
+ هوا سرررده! ولی خوبه.
 
+ خدایا عاشقتم. خدایا شکرت. غصه
5 سال پیش، همین موقعیت رو داشتم و انتخابم یه آینده‌ی سخت ولی در عین حال ارزشمند برام رقم زد. اون موقع هم فکر می‌کردم پشتیبان دارم در راستای انتخابم. (پدر و مادر که شک به دل آدم راه نمی‌ده) ولی الان می‌دونم که تکم. می‌دونم انتخاب سخت همیشه آینده‌ی بهتر رو رقم می‌زنه. بدون سختی می‌شیم همون چیزی که ۲۰ سال بعد، بشینیم بگیم ما همینیم! از اول هم همین بودیم. گراف‌های ذهن من تو ۹۰ درصد اوقات جواب درست می‌دن. ما همیشه درگیر یه سری مش‌های کوچیک
عجب سهم بزرگی داریم از آزادی.یک شبه، یا بهتر بگم یک دقیقه‌ای ارتباطمون رو با تمام جهان از دست دادیم. با این اوضاعی که برای اینترنت درست شده نه می‌تونم بخونم، نه بنویسم، نه کار کنم، نه با کسی در ارتباط باشم. مثل این می‌مونه که همه‌ی دارایی‌هام از دست رفته باشه :) در حال حاضر تنها صفحه‌م همینه که از اول هم قرار نبوده برای چیزی جز شعر و متن ادبی استفاده شه. همه‌ی حرف‌های شخصیم رو دارم فقط و فقط برای خودم می‌نویسم. بدون خواننده، بدون شنونده، ب
نصف شب از خواب بیدار شدم و اصلن خوابم نمی‌آمد، مثل تکه‌سنگی که در آتش غلطش بدهی و بی‌تفاوت باشد کمی خودم را تکان دادم ولی بی‌فایده بود. هر موقع ذهنم بی‌نهایت مشغول می‌شود اینطوری می‌شوم. بچه که بودیم، با کش، توپهای کوچکی درست می‌کردیم، بی‌نهایت کش را به هم تاب می‌دادیم و توپی درست می‌شد که اگر به زمین می‌کوبیدی هوا می‌رفت. اگر فقط یک کش باز می‌شد همه‌ی توپ از دست می‌رفت و بینهایت کش باز می‌شد، انگار داخل ذهنم، کشی باز کرده‌اند شب‌
فک کردم چقد دورم. واقعا داره ۲۱ سالم میشه؟ همین چند روز پیش بود که ازم پرسیدن چند سالته و من جواب دادم اردیبهشت که بیاد ۱۸ سالم میشه. دارم به خودم می‌قبولونم که مهم نیست. احساس عقب موندن از بقیه ندارم. به هیچ وجه. فقط از خودم میپرسم اینهمه سال رو چیکار کردم؟
 
به حرفهای ادمها فکرمیکنم، زندگی از دستانم سُرخورده و روی زمین افتاده است همه چیز از کنترلم خارج شده است.امروز عصر را با زهرا بودم عجیب بود که وقت گذراندن با ادمها دیگر حالم را خوب نمیکند شایداگر عین قبل بود خوشحال بودم ولی حسی نداشتم حرفهای عادی زدیم و بعد از رفتنش حس خاصی نداشتم و حالم انقدر فکرمیکردم خوب نیست.مهسا درست گفته بود چند روزیست عین قبل درس نمیخوانم بهتراست بگویم دو روزیست که عین قبل درس نمیخوانم و حتی بهونه ای برای توجیحش ندارم
روز بسیار پر ماجرایی داشتم و بیا تامام اونهارو بزاریم کنار، و ب عصر توجه کنیم.
عصر با بابا رفتیم نزدیک خونه کیم و من تقریبن برای اولین بار یک عدد ماشین بزرگ رو حرکت دادم:))))))) چند بار ماشینو خاموش کردم و هی یوهو کوبیدم رو ترمز و ماشینو کج و کوله کردم و تهش. موفق شدم درست ماشینو روشن کنم، فرمون رو درست بتابونم و با سرعت ۱۰ تا یه مسیر صاف رو برم!
و من. ب خودم افتخار میکنم:)
داشتم به واکنش‌های خودم مقابل چیزهایی که اتفاق میوفته/افتاده،خوب یا بد،فکر می‌کردم و نتیجه این بود که همیشه مقابل همه‌شون تصمیم‌های به شدت نادرستی گرفتم و کارهای به شدت غلط‌تری رو انجام دادم و نمی‌دونم چطور ممکنه یک آدم متعدد اشتباه کنه و ازشون ضربه بخوره ولی دفعه‌های بعدی بازم تکرارشون کنه،واقعا احساس می‌کنم شخصیت نادرستی دارم که دیگه کنار اومدن باهاش برام سخت شده،این‌قدر که نه توانایی تغییر اساسیش رو دارم نه کنار اومدن باهاش و ن
داشتم به واکنش‌های خودم مقابل چیزهایی که اتفاق میوفته/افتاده،خوب یا بد،فکر می‌کردم و نتیجه این بود که همیشه مقابل همه‌شون تصمیم‌های به شدت نادرستی گرفتم و کارهای به شدت غلط‌تری رو انجام دادم و نمی‌دونم چطور ممکنه یک آدم متعدد اشتباه کنه و ازشون ضربه بخوره ولی دفعه‌های بعدی بازم تکرارشون کنه،واقعا احساس می‌کنم شخصیت نادرستی دارم که دیگه کنار اومدن باهاش برام سخت شده،این‌قدر که نه توانایی تغییر اساسیش رو دارم نه کنار اومدن باهاش و ن
دانلود آهنگ علی آوان بی اراده { متن و کیفیت عالی }
امشب ترانه زیبای بی اراده با صدای زیبای علی آوان به همراه متن همینک از جاز موزیک
Exclusive Song: Ali Avan – Bi Erade With Text And Direct Links In jazzMusics.blog.ir
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
متن آهنگ علی آوان بی اراده :
میخوای بری برو ولی نگو واسه همیشه تو که میدونی بعد تو دل دیگه دل نمیشهبا کی میجنگی با من من ♬♫♪ که دست خالیم آخه دیوونه ♬♫♪ نمیدونی که من چه حالیمبا کی میجنگی با من من که دست خالیم آخه دیوونه نمیدونی که من چه حالی
۲۳ سالمه یه موضوعی خیلی منو شکست، اونم عاشقی تو فضای مجازی بود. یه دختری اومد عاشقم کرد با دروغ هاش نابودم کرد، اونم یه موقع حساس.
من تابستون ۹۶ میخواستم باز کنکور شرکت کنم و خودم رو آماده کردم واقعا بخونم. کانون ثبت نام کردم، کتاب گرفتم، کلاس میرفتم، بعد یهو مشکل سربازی برام پیش اومد که متاسفانه نتونستم بخونم و اجبارا رفتم خدمت، در خدمت به هر حیله و دروغی زدم تا جام راحت باشه و به اونی که میخواستم رسیدم و آتش نشانی نصیبم شد.
یه اتاق تنها داش
+تو فکری؟
-دارم به اون روز فکر میکنم، روزی که ناخواسته اومدی و وارد زندگی من شدی!
***
بی حواس جلوی در محضر ایستادم تا بیان، باورم نمیشد، اصلا امکان نداشت، مگه میشد
انگار درست نفهمیدم چی شده.
کسی کنارم ایستاد، عمو بود  و اون یک جایی دور تر از ما ایستاده بود ، پس فهمیده بود که حرف خصوصی دارم، یعنی ادم فهمیده ایه!؟ نمیدونم
من دارم در موردش نطر میدم، یعنی پذیرفته بودمش؟ نمیدونم.
عمو دستم رو گرفت و فشار داد، پیشونیم رو بوسید اما دل من خیال قر
منتظرم مها زنگ بزنه برم سر کوچه. یه ساعت فقط طول کشید کانورسیشن رو حفظ کنم تازه اگه از یادم نره. یه حسی بهم میگه منو میبره امروز پای تخته :/ چقدر از این قسمتش متنفرم.ولی چیکار کنم باید برم تا یاد بگیرم. حالمم اینقدر بده که نگو اگه اون یک ساعتو گذاشته بودم پای کتابم تموم شده بود دیگه آخرشه. من باید هرجوری شده کار کنم. به خاطر کسایی که دوسشون دارم. نه فقط به خاطر خودم. امروز خوب بود اما به همه ی کارام نرسیدم درسته اصلی هارو انجام دادم اما فرعی ها هم م
دکتر ح قشنگ و آبی نازنینم
تمام این هفته پر از انتظار و هیجان و شادی بودم تا سه‌شنبه بیاید و بیایم کاشان دیدن شما اما آدم بزرگ‌ها همین الانِ الان برنامه‌ام را بهم ریختند( شرم خدای هفت آسمان بر آن‌ها)
آن‌ها چه می‌دانستند من به اندازه تمام پرتقال‌های گیلان دلم برای شما تنگ استمن چقدر به دفتر سبز وجادویی شما نیاز دارمچقدر نیاز دارم صدای شما را بشنومآن‌ها چه می‌دانستند من هربار با دیدن شما، شنیدن‌تان دوباره امیدوار می‌شوم و سعی می‌کنم با
متن ترانه بابک جهانبخش به نام از خوشی میمیرم

هر کسی عاشقهحال منو میدونهبذار کل دنیا بهم بگندیوونه بهم بگن دیوونهبذار همه بگن به جنون کشیده کارم تموم شه کار دنیا من با تو کار دارم با تو کار دارمبدجوری عاشق شدم و این روزا مرگم که منو نمیکشه کنارتتپش قلب من میگه حتی هزار سال دیگه دلم خوشه کنارتمن با تو صد نفرم دنبال دردسرم به تو که فکر میکنم از خودم بی خبرموقتی از دست میرم دستاتو میگیرم به من که فکر میکنی از خوشی میمیرمبه من که فکر میکنی از خوشی
امیر، از اون دسته پسرهای کم سنِ به شدت جذابه - حداقل برای من -. از اون دسته پسرهایی که چخوف و هدایت می خونند با صدای دورگه و خسته، و امان از صداش، امان. تا نیمه شب، می شه باهاش درباره ی شعر و کتاب و س.کس حرف زد، بدون ذره ایی حس بد. می تونی درباره ی هر اتفاقی باهاش صحبت کنی، بدون این که قضاوتت کنه، شماتت کنه و کلاغِ یک کلاغ و چهل کلاغ بشه. دوستش دارم، موهای پریشون و حلقه حلقه ی خرماییش رو دوست دارم، از این که سایزها و سانتی مترها از من بزرگ تره و حس غر
این هراس پنهان که دوست‌داشتنی نیستیم ما را تنها نگه می‌دارد. اما فقط به دلیل این تنهایی فکر می‌کنیم دوست‌داشتنی نیستیم. یک روز، روزی که زمانش را نمی‌دانی، از جاده‌ای گذر خواهی کرد. یک روز، روزی که زمانش را نمی‌دانی او را آنجا خواهی یافت. برای اولین بار در زندگی‌ات طعم عشق را خواهی چشید؛ چون برای اولین بار در زندگی‌ات، حقیقتاً تنها نخواهی بود. تو انتخاب شده‌ای تا تنها نباشی.»
کتاب زندگی داستانی ای.جی فیکری»گابریل زِوینترجمه لیلا کرد
عید بود امروز. حال من اما خوب نبود . چهارمین روز از چهل روز را گذراندم. با یک دل گرفتگی ژرف.
کمی پروژه ام را پیش بردم. کمی کار خانه کردم. کمی شعر گوش دادم. کمی زبان عربی خواندم. حالا هم دارم ای گل ارغوان شجریان را گوش میدهم.
 
شام کله پاچه داشتیم. این بار من تکه تکه اش کردم. برای اولین بار پوست کله پاچه را هم خوردم. مادر آخرش گفت حالا شدی یه کله پاچه خور واقعی. پرسیدم چه طور ؟ گفت این اولین باری بود که پوست کله را هم خوردی.
لبخند زدم. گفتم اینا نشونه
مدتها بود که زندگی روی خوشش را نشانم داده بود. مستی با ح و تازگی‌ها اع و عیش مدام و کارهای ممنوعه. سیر شده بودم و جوری به نخواستن رسیده بودم. و درست همانجا که حس کردم مرز خواستنی‌ها را رد کرده‌ام اولش با ح شروع شد که با شخص دیگری مشغول شد و مجددا حس تمامیت خواهیم را تحریک کرد و بعد از آن و سهمگین‌ترش خبر امروز میم بود که عاشق یک ترنس شده است. خب دیگر من آن یونیکی نبودم که گمان می‌کردم و میم هم اظهار کرد که هیچ‌گاه یونیک نبودی و هیچ‌گاه هیچ‌کس
۱. گردنی خودمو با کاموای ست کلاه اینای شوهری شروع کردم 
۲. ته چین مرغ خوشمزه دست پخت خواهری + سیب زمینی سوخاری + نودل با ماست + هات چاکلت با شیرینی خامه ای + لبو لبو + آبنباتای خوشگل گوگولی
۳. کارای عقب موندم ـو انجام دادم و حس سبک شدن دارم
زیر بارون قدم میزدیم
نصف شب.شاید ساعت سه بود.
آروم آروم قدماشو باهام تنظیم میکرد
حرفی نمیزد
میدونست نیاز دارم فقط نفس بکشم و احساس کنم لمس بارونو.
بعد از چن دقیقه بهم گف : + یه چیزی بخون برام
-.[درحال تفکر ک چی بخونم حالا]
+تعریف صدای هم اتاقیمو باید از بقیه ی اتاقا بشنوم؟!
خندیدم و پتو رو بیشتر پیچیدم دورم
نمیدونم چرا جلوی اون خجالت میکشم بخونم
آخرشم یه بخش کوچیک از "شهزاده ی رویا" رو خوندم
-"دیدم توو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمر
نشسته بر ا
سلام
این روزها زندگیم منظم شده. دارم سعی می کنم به افکارم هم نظم خاصی بدم.
هفته ای چهار روز پیاده روی میرم.
تقریبا هر روز مطالعه می کنم.
تقریبا هر روز آشپزی می کنم.
به مسایلی که دوست دارم فکر میکنم.
همه کارهام را مینویسم که کاری از قلم نیفته.
سعی میکنم افکارم را مدیریت کنم.
آدم های زندگیم را دسته بندی کردم و به هر دسته اولویت دادم. برای ادم های با الویت پایین وقت زیادی نمیذارم.
 
خوابم بهتر شده. 
 
سعی می کنم کنترل همه چی دستم باشه.
 
احساس گناه می‌کنم به خاطر انفعال.ارزششو داره من برای بهتر کردن کشورم تلاش کنم؟!دلم میخواد داشته باشه،زندگی آزادانه دوست دارم،زندگی مرفه دوست دارم ولی بدون ایران انگار برام معنایی نداره.قبلا فکر می‌کردم برم خارج خیلی همه چیز زندگیم بهتر میشه و این حال بدم درست میشهولی از وقتی حال خوب رو بیشتر پیدا کردم،از وقتی فهمیدم منبعش بیش از خارج در درون خود ما آدماست زرق و برق خارج از ایران برام خیلی کم شده.حس می‌کنم یکی از بزرگترین دلبستگی‌های ز
همیشه یه حسرت مستتری به اسکیت دارم. هیچوقت اینقدر پیله‌ش نیستم که بخوام ورزشکار باشم یا در رقابت‌ها شرکت کنم، اما اینقدری پیگیر هستم که وقتی بیست روز اسکیت نکنم حس میکنم حالم داره کهنه و مردابی میشه.متاسفانه این یه نوع ورزشی هست که باید محل و ابزار مناسبش رو آماده کنی تا بتونی انجام بدی و من گاهی وسط آشپزی‌م برای ناهار درحالی که پیاز خرد میکنم و شلوارک گل‌گلی گشاد پوشیدم دلم میخواد درست همون لحظه اسکیت کنم. درنهایت آشپزخونه با حال زار رها
♫♫
فکر کنم آخراشه دیگه کارم تمومه ، خودمو نمیشناسم هیچی ازم نمونده
در و دیوار قهرن با من بیا بهشون بگو تقصیر من نبود
یه روزی حقمو از این دنیا میگیرم بیا که آرزوام بدون تو میمیرن
هیچ جایی بدون تو انگا جا نیست تموم خیابونا بهونتو میگیرن
از تکرار روزای مثل هم خستم کاش نمی دیدمت توئه بی عاطفه رو اصلا
همه چی واسم یه حس غریبی داره از این پیرمرد تو آئینه میترسم
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی افسردگی با لینک مستقیم
گذشته از سرم هیچی مهم نی واسم دروغ می
♫♫
فکر کنم آخراشه دیگه کارم تمومه ، خودمو نمیشناسم هیچی ازم نمونده
در و دیوار قهرن با من بیا بهشون بگو تقصیر من نبود
یه روزی حقمو از این دنیا میگیرم بیا که آرزوام بدون تو میمیرن
هیچ جایی بدون تو انگا جا نیست تموم خیابونا بهونتو میگیرن
از تکرار روزای مثل هم خستم کاش نمی دیدمت توئه بی عاطفه رو اصلا
همه چی واسم یه حس غریبی داره از این پیرمرد تو آئینه میترسم
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی افسردگی با لینک مستقیم
گذشته از سرم هیچی مهم نی واسم دروغ می
استاد سر کلاس راهم نداد چون پنج دقیقه دیر رسیده بودم. خدایا! این ریاضی کوفتی با هشت صبح شنبه اش! گریه ام را تا رسیدن به خوابگاه غورت دادم. توی راه به محبوب پیام دادم که اگر کلاس بعدی را هم نیامدم خوابیده ام. تهوع شدید دارم و تمام تنم داغ کرده. انقدر داغ که به محض زدن عینک بخار میگرفت! لباس هایم را در اوردم و شلوارک پوشیدم. عطر زدم و امدم روی تخت. 
محبوب جواب داد:میشه بس کنی!!!    خودتو جم کن سژمان!  قبل ده پاشو راه بیوفت ساغرم میاد.
ادمها عجیب شده ان
سال آخر انگار یه حس بیخیالی خاصی داره
پس فردا صبح آفتاب نزده امتحان دارم هنوز شروع نکردم
چرا شیرینی سال اخر باید با پایان نامه و امتحان و کلاس کوفت بشه؟
+ ازونجای که دکتر ط یادش رفته برگه نمره هارو رد کنه بالا پریو قبلیم 0 ثبت شده و یه حسی بهم میگه برام دردسر خواهد شد
+ سه شنبه هفته قبل همه چیز دست به دست هم داد و من اونهمه راه رفتم و پروپوزالمو دادم دست دکتر خ که بصورت اتفاقی حضور و وقت داشت! گفت یکشنبه آینده برم ازش بگیرم و من از شاذی اینکه بالاخ
چرا باید سعی کنیم لحظه هامون رو با بقیه به اشتراک بزاریم؟ چرا تا زمانی که اون چیز رو با بقیه تقسیم نکردیم (هر چند که این تقسیم کردن همیشه به معنای تقسیم کردن شادی اون نیست و اکثر اوقات به منزله تفاخر یا انگیزه های پنهان دیگه ست)‌احساس راحتی نمیکنیم؟ یا چرا گاهی این قدر غرق تو این مقوله غیرحقیقی و قراردادی میشیم که حتی توی زندگی واقعی چیز هایی می آفرینیم که بتونیم شیر ش کنیم؟ چه بسا که منم زمانی تنگاتنگ با این موج پیش میرفتم و چه بسا که لحظاتی
تو یه خدای دست یافتنی هستی برای من
جمعه شب که دستات به صورت تب دارم خورد.که هول هولکی ترین سوپ دنیا رو درست کردی. 
تو آخرین رشته اتصال من و مذهبی . من تو رو خدای تو رو دوست دارم. تو رو خدا قاطی حرفهای دیگران نشو و خدای من بمون. گفتم هیچ کاری نکن. گفت پس به چه درد تو میخورم؟ گفتم: تو فقط باش همه ی دردهام درمون میشه. 
من به تو مومنم و ایمانم همه ی داراییم هست. به ایمانی که بهت دارم رحم کن و نگذار با خودم بگم به درد پرستیدن نمیخورد و درباره ش اشتباه کر
سلاملکم!
صبح یا شایدم ظهرتون بخیر ‌.
امروز مامان و مامان بزرگ به پاس اینکه دیروز دختر خوبی بودمو لبخند نایس و کول به گروه ضربت!!!! تحویل دادم و هی لطف کردین و مرحمت عالی متعالی و خدا پسرتونو حفظ کنه به نافشون بستم و کل برنامه گذشته و آیندم رو واسه هر ۵ نفرشون بدون اخم و مسخره بازی و با یه لبخند ژد بی معنی توضیح دادم و سرفرازشون کردم.اجازه دادن تا الان بخوابم .!!!
خلاصه مهربون شدن!
ادامه مطلب
سلام دوستان 
دختری 19 ساله هستم. بنده سال 98 برای دومین بار کنکور دادم و دبیری زیست قبول شدم. من از بچگی به پزشکی علاقه داشتم اما سال اول کنکورم تصمیم گرفتم پزشکی رو به دلیل زمان تحصیل طولانی و اینکه دلم میخواست از سال های جوونی به خوبی استفاده کنم، کنار گذاشتم و به امید رشته داروسازی کنکور دادم
من به زیست و شیمی علاقه زیادی دارم و دبیری رو هم قلبا دوست دارم. اما سال اول دارو قبول نشدم و سال دوم هم با توجه به اولویتم دبیری زیست قبول شدم و توی کا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب