نتایج پست ها برای عبارت :

ازم قایم میشن حتی دمپاییام

زمانهای قدیم وقتی هنوز راه بشر به زمین باز نشده بود فضیلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.ذکاوت! گفت : بیایید بازی کنیمٍ ، مثل قايم باشکدیوانگی ! فریاد زد:آره قبوله ، من چشم میزارمچون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند.دیوانگی چشم هایش رابست و شروع به شمردن کرد!!یک… دو…سه …همه به دنبال جایی بودند تا قايم بشوندنظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد.خیانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.اصالت به میان ابرها رفت وهوس به مرکززمین
ماهی های رنگارنگ
تو حوض خونه ی ماماهیای رنگارنگبالا و پایین میرنبا پولکای قشنگدنبال هم میگردنهمو صدا میکننبا چشمون نازشونهمو نگاه می کنندنبال هم می گردنهمو صدا می کننکلاغه تا میبینهکنار حوض میشینهمیخواد ماهی بگیرهماهیا قايم ميشن به زیر آب ها میرنکلاغ شیطون میشه زار و پریشون
چه ای کاشی شده زندگی من!
ای کاش هایی که باعث ميشن هزار بار بخوام ۳ساله بشم
اینکه ای کاش تنها دغدغه ام
خریدن عروسکی بود که از پشت ویترین بهش نگاه میکردم و قول مامان که برات میخرم.
ای کاش تنها ترسم
آن لولو خور خوره ای بود که زیر تختم قايم شده بود و باعث شد هیچوقت شبا اون زیرو نگا نکنم.
ای کاش تنها دروغم 
این بود که بگم شکلات رو میزو من نخوردم.
ای کاش تنها دردم 
این بود که دوست صمیمیم دیگه همسایه ما نیست‌.
و صدها ای کاش دیگه که ای کاش،ای کاش نبودن
4 سال پیش بود تقریبا از تو یه جنگل کوچیک نزدیک شیرگاه. یکی از همراهانمون یه حون پیدا کرد. ی حون بزرگ بود.گنده ی حونا بود
به اندازه مشت بسته ام
با خودمون اوردیمش. 
باهامون غریبی میکرد. 
نزدیکش که میشدیم میرفت تو لاکش. احساس خطر میکرد سریع قايم میشد.
گفتیم ببریمش به یه محیط اشنا. حرفای خوب بهش بزنیم. گولش بزنیم فکر کنه هنوز تو جنگله. گذاشتیمش تو گلدون بزرگ وسط حیاط خاکش رو نمدار کردیم. براش برگ سبز انداختیم روی خاک.
دوست میشد باهامون کمتر غر
اِدی: من می خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. برای روز تولدت یه کیک بزرگ می فرستم.
جک: من از کیک تولد بدم میاد.
اِدی: چی؟ بدت میاد؟ چرا؟
جک: می دونی ، اینایی که میگی ، به روحیه ات نمی خوره. تو دوباره میری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض می شن جک 
جک: روز ها عوض ميشن، ماه ها عوض ميشن ، فصل ها عوض ميشن، ولی آدما هرگز عوض نميشن.
ادی: چرا عوض می شن، خود تو هم عوض میشی. می دونی می خوام رو کیک تولدت چی بنویسم ؟ جک موزلی. هه آره برات می فر
آخ دلم میخواد ببینمت
هرچی تو دلم قايم کردم، همه دردایی که قايم کردم، 
همه ی زخم هایی که بهم زدی، همه ی حرفایی که من نبودمو بهم زدی.
همه ی همه رو توی صورتت خالی کنم و بگم خوشحالم که هیچی نشدخوشحالم که صبوری کردم و تحملچون الان خیلی خوشبختم خیلیبه کوری چشم حسودا
هیچوقت هیچوقت نمیخونی اینجارو اما بگم که هیچ وقت نمی بخشمت.هیچوقت
شبا قبلا دوس داشتنی تر نبودن؟؟؟

الانم خوبنا حداقل فشارای روز تو شب کمتره.
همیشه شبا خلوت میکنم گریه خنده غصه تنهایی کمبود شادیامو تقسیم میکنم باهاش،میدونی کلی حرف میشد بزنم تو این لحظه ولی ترجیح میدم فقط از شب بنویسم
میدونی ادما هرچی بیشتر ضربه بخورن سفت تر ميشن، بعضی ها هم مثل ذغال سنگن زیر فشار  لطیف ميشن تیز ميشن الماس ميشن من فشارهای وحشتناکی داشتم،الان وقت الماس شدنمه شاید.
من همیشه فکر میکردم،
که هرچی سن مردها میره بالاتر، مهربون تر و پدر تر ميشن، و میشه بیشتر روشون حساب کرد. یه پسر مجرد که هیچوقت مسئولیتی نداشته ممکنه همینجوری دلرحم بمونه. شایدم نه.
ولی مردهایی که ازدواج میکنن، بچه دار ميشن، و پیر ميشن، برعکس نظر من از آب درمیان.
آدمهایی ميشن که بیشتر حساب و کتاب دارن، بی رحم ترن، و تبدیل به کسانی ميشن که بهتره ازشون دوری کنین.
نمیگم همه شون، بینشون آدمای خوب هم پیدا ميشن. ولی این افراد چون مسن تر هستن و عملا شا
"یهویی" متنفر بودم .
یهویی میان .
یهویی عاشق ميشن .
یهویی مهربون ميشن .
یهویی وابسته ت میکنن .
یهویی عصبی ميشن .
یهویی زنگ میزنن .
یهویی جواب نمیدن .
یهویی میان بغلت .
یهویی میرن بغلِ یکی دیگه .
یهویی هم میذارن میرن .
از این آدمها بترسید .
چون شما رو هم آلوده ی
یهویی هاشون میکنن .
#علی_قاظی_نظام
Open Commentsمشاهده مطلب در کانال
دستامو روی گوشام میزارم تا صداشون رو نشنوم ولی بطور ناخودآگاهی همه ی صداها واضح تر ميشن و صداهای اضافی پنکه و یخچال متکه مکانیکی بیرون حذف ميشن،صدای بحث کردنشون بلند میشه واضح میشه و میپیچه تو گوشم میپیچه توی مغزم می خوره به همه ی جمجمه ام.سرم گیج میره دنیا شروع میکنه به تپیدن انضباض و انبساط همه ی رنگا انقدر قاطی ميشن تا همه جا رو پر میکنن همه جا داره تاریک و روشن میشه-فضای ضربان دارِ سیاه و سفید-سرم سنگین میشه انگار که خوبم میاد ، دلم میخا
محمد بن فضیل گوید از حضرت ابوالحسن ع راجع بقول خدای عزوجل و میخواهند با پف دهانشان نور خدا خاموش کنندعرضکردم  خدا تمام کننده نور خود است فرمود خدا تمام کننده امامت است بدلیل قول خدای عزوجل کسانبکه بخدا ورسولش و نوری که فرو فرستاده ایم ایمان اوردند 8 سوره 64 پس نور همان امامست عرضکردم اوست خدایی که رسول خودرا بهدایت ودین حق فرستاده است 9 سورهک64  فرمود یعنر اوست که رسولش را بولایت وصیتش امر کرد وولایت همان دین حق است عرضکردم تا انرا بر هر دینی
برای یه عده ادم
چهل سالگی سنی هست که به بلوغ میرسن و قابل تحمل ميشن
برای یه عده چهل و یک
برای بعضیا چهل و دو
 
برای بعضی از ادمها نیازه که تا شصت سالگی تجربه کنن، تا بزرگ شن
 
برای بعضیا سی سالگی کافی و زیادی هست
 
بعضی از ادمها باید تا هفتاد و پنج سالگی تجربه کنن تا بزرگ بشن
 
بعضیا هم هیچوقت بزرگ نميشن. تا لحظه مرگشون یه ادم غیر قابل تحمل، خودخواه، دیکتاتور، و مزخرف میمونن. 
 
میخوام بگم، 
سن مهم نیست.
 
مهم اون رشد و بلوغی هست که باید داشته باشی
بسم الله
بعضی چیزا رو نباید گفت
چون تا بگی ناپدید ميشن!
 بعضی چیزاهم باید بگی
اگه نگی ناپدید ميشن
شاید آدما زندگی می کنن تا همینو بفهمن
و باور کنن
و آدما
کارایی رو می کنن که بهش باور دارن
پ.ن: آسمون بالای سر شما رو نمیدونم اما اینجا اونقدری ستاره داره که به فردا امید داشته باشی:)
پ.ن: یه زندگی سبز برای همه.
 
یه موضوع جدید به طبقه بندی موضوعی اضافه شده به اسم "سه سوت" که همون طور که از نوشته ی داخل پرانتزش مشخص هست مربوط به غذاهایی میشه که در سی و نهایت یک ساعت پخته ميشن
+غذاهای دانشجویی غذاهایی هستن که هزینه ی کمتری دارن و سریع آماده ميشن
کلیپ تصویری | مامان خودت باش!
وقتی بدی‌ها با یک نگاه از بین می‌روند .
تولید: بیان معنوی
مدت زمان: 04:29 دقیقه​​

منبع: http://panahian.ir/post/5745
  همۀ ما دوست داریم پاک باشیم. به همین دلیل همۀ ما عیب‌هایمان را قايم می‌کنیم. مامان خودت باش. مامان اصلاً این‌جوری نیست که سعی بکند کثیف‌کاری لباس بچه‌ را نبیند. می‌برد قشنگ تمیزش می‌کند و یک پارچ عطر هم نمی‌خواهد، ماشاءالله خودش بچه معطر است. مامان خودت باش. یک درد بزرگ این است که بدی‌ها گوشه و کنار دل ان
آدمها هرچی تصمیم گرینده تر ميشن و به جاهای بزرگ میرسن (با تلاش و کوشش خودشون)، خیلی متواضع تر ميشن.
 
هر بار با vice president شرکت صحبت میکنم بیشتر خوشم میاد ازش.
 
آدم دوست داشتنی، فروتن، مهربان، باسواد، آسان گیر و خیلی خواستنی ای هست. 
 
برعکسشم صادقه.
 
اونایی که معمولا خیلی قپی میان یا مردم آزاری میکنن یا همش میگن وقت ندارم یا دروغ میگن، آدمایین که توی زندگیشون هیچی نبودن و به هیچی هم نرسیدن.
 
ازین ادمها فاصله بگیرین.
سعی میکنم برای فعال تر شدن وبلاگ، هر از گاهی متنهایی با موضوع "عاشقانه های من" ، "لالایی هایی برای امیرعلی" و "قايم موشک های دانشگاهی" منتشر کنم.البته هم شاید، سایتی راه اندازی کردم و در آن چنین کاری را انجام دادم
هرکدوم از انیمه هایی که در ادامه معرفی ميشن ارزش یه پست جداگونه دارن ولی به دلیل محدودیت توی گذاشتن تصاویر و هم سبک بودنشون توی یه پست قرارشون دادم و همشون فوق العاده پیشنهاد ميشن! البته برای دوستانی که جنبه ی بالایی دارن و توجه داشته باشید بیشتر پسرونه هستن!
من که عاشقشونم امیدوارم شمام خوشتون بیاد!
 
ادامه مطلب
همه قصه های این دنیا با یکی بود یکی نبود شروع ميشن. گاهی آدمها با هم همراه ميشن و گاهی از هم جدا ميشن اما همیشه بازم یکی هست و یکی نیست.این روزا گرچه هوای حوصله من ابریه، ولی می دونم برای دوستانم جای نگرانی نیست. چون با بودن یا نبودن یک وبلاگ، آسمون زندگی عوض نمیشه و دیگرانی اینقدر همیشه بزرگوار هستند که یار و یاور هم باشن و بهم امید بدن و .
آرزو می کنم زندگی تک تک شما همیشه رویایی باشه و چراغ دلتون همیشه روشن.
بدرود
دوستان سلام . 
یه کانالی رو آنیابلایت معرفی کرده راجع به تیپ شخصیتی mbti . انقدر ذوق کردم که یه مقداریش رو با شما هم به اشتراک میذارم. تیپ من: intp
 
#INTP #ENTP #ENFP #ISFP #ISTP #ESFP #INFP #ESTP 
یا دیر از خواب بیدار ميشن و وحشت زده ميشن و تو ده دقیقه سریع آماده ميشن 
یا زود از خواب بیدار ميشن و انقدر لفتش میدن ک دیرشون بشه و بازم ده دقیقه‌ایی آماده ميشن
 
[ #AgustD ✨: @FarsiMBTI]
 
#ENTP #ENFP #INFP #INTP 
تناقض عجیبی بین اینکه انتخاب کنن ک با مردم وقت بگذرونن یا ولشون کنن و برن بخوابن
هرکدوم از انیمه هایی که در ادامه معرفی ميشن ارزش یه پست جداگونه دارن ولی به دلیل محدودیت توی گذاشتن تصاویر و هم سبک بودنشون توی یه پست قرارشون دادم و همشون فوق العاده پیشنهاد ميشن! البته برای دوستانی که جنبه ی بالایی دارن و توجه داشته باشید بیشتر پسرونه هستن!
من که عاشقشونم امیدوارم شمام خوشتون بیاد!
 
ادامه مطلب
میخوام از آدمایی بگم که میان تو زندگیمون ، ماهی ميشن و میشینن وسط حوض دلمون.شبا هم ماه ميشن که نورش تو همون حوض، دل میبره.همین باعث میشه بهشون بگیم دلبر.اما خیلی عجیبه که تا متوجه توجه بی حد ما ميشن، یه نیروی منفی ایجاد میشه که انگار میخواد همون ماهی قرمز کوچولو،نهنگ بشه،اون ماه سفید، تار بشه و حلاصه کمر میبنده به قتل هرچی دوس داشتنه!!
این احساس از کجا سرچشمه میگیره رو نمیدونم.اما اینو میدونم، دوس داشتن لیاقت میخواد، تا اونجایی که اگر ثابت بش
یادمه اول دبیرستان که بودم توی کتاب اجتماعی یه بخشی بود که توضیح میداد آدما به ذاته دوست دارن عضوی از یه گروه باشن و این عضوی از یک جریان بودن بهشون حس اعتماد به نفس میده. جمله دقیقا این نبود ولی این برداشت از اون متن سالهاست که توی ذهنم مونده. حتي درست یادم نمیاد اول دییرستان اجتماعی داشتیم یا دارم اشتباه میکنم ولی یادمه که اون بغل یه مطلبی هم راجع به دوستی ها و همراهی های موقت بشریت مثل هم قطاری  نوشته شده بود.
توی تمام این سالها بارها بهم ثا
این دوستم بود، که توی انتاریو بود، و دوسش دارم و دختر خوبیه و دوست داشتم به کسی که ميشناسم معرفی کنم؟
معرفی کردمش به یکی از دوستای آقام برای ازدواج،
تو ده روز همدیگه رو زدن ناکار کردن و دعوا و بحث شده و کلا به هم فحش دادن و به هم زدن!
این دومین مورد دعوای جدی دوستم با دوستای آقامه!
این دوستم شوهر بکن نیست!
بیرون موهام کاملا مشکیه،
ولی وقتی این موهای مشکی رو کنار میزنی، موها هر روز دارن سفیدتر ميشن!
دارم با سرعت نور پیر میشم!
میگن آدما قبل مرگشون
برای نوشتن قبل از مهارت، فضا، دلیل، آمادگی و نیاز شدید هست به حس نتونستن!
اینکه دیگه نتونی چیزی رو نگه داری و کلمه ها از همه جات بزنن بیرون .
واقعا چطور میشه حرفی رو که نمیخوای بزنی از تو دلت بکشی بیرون بخشش کنی رو کاغذ قلم و این صفحه های صفر یک صفر یک ؟
حرف ها روی هم جمع ميشن جمع ميشن تا میرسن به جایی که توی هم گره میخورن و تو نمیتونی گره هاشونو باز کنی ، نمیتونی هضمشون کنی نمیتونی از کنارشون بگذری و بری یه جا بالاخره گیرت میندازن و تا خالی
آدمای کمال گرا همیشه دنبال تغییرات بزرگن که بتونن از نو شروع کنن یا دنبال تغییرات بزرگ ایجاد کردن که فکر کنن مفیدن. ولی مساله اینه همین تغییرات بزرگ نهایتا با کارای کوچیک انجام میشه. این همونجاییه که کمال گراها دچار اشتباه ميشن. اونا معنای کار کوچیک رو نمیفهمن و نمیدونن تاثیرش چقدر زیاده. تهش ميشن اهمال کار. راهش اینه که خودمون رو با تغییرات کوچیک راضی نگه داریم و اسنمرار داشته باشیم روشون تا کم کم تغییرات بزرگ سر و کله شون پیدا بشه.
تو کجایی وقتی اشکمو به خاطر دوست داشتنت درمیارن؟ وقتی میخوان به جای من ازت انتقام بگیرن درحالی که من بخشیدمت و رهات کردم تو کجایی ساعت سه و پونزده دقیقه شب؟ به چی فکر میکنی؟ با کی حرف میزنی؟خوابی؟ بیداری؟ روزات چجوری تموم ميشن؟ امتحانات چجوری پاس ميشن؟ تو کجایی الان که هم باید به خاطر جدا شدن ازت زجر بکشم هم به خاطر اینکه یه دوست روانی دارم که سر تو اذیتم میکنه؟ تو کجایی که بهت غرشو بزنم تو کجایی که حرفمو گوش کنی بگی چشم هرچی تو بگی تو کجایی ک
نگاه کنین،
دلیل اینکه من به این گونه انسان ها میگم پیر درون دارن،
اینه که 
افراد پیر رو دیدین؟
که هیچی ندارن برای انجام دادن،
پیر و مریضن،
کارشون فقط گیر دادن به این و اونه،
چون فکر میکنن سنشون بالاست، و کاری نمیکنن و به جاش همه ش فکر میکنن، فکر میکنن که وای ما چقدر میفهمیم!
برای همین فکر میکنن میتونن ادم ها رو بسازن و ادم ها راه رفته اونها رو نرن؟
ولی رفتاراشون اینقدر متکبرانه و کنترل کننده هست که همه عطا رو ب لقامیبخشن و ازشون فراری ميشن.
 
ک
۹ روز با زید رفتیم مسافرت که البته یه جاهاییش رو استرس داشتم چون از مامانم قايم کرده بودم و گفته بودم ۳ روز مسافرتم :)))
و یه روزش رو از سر کار پیچوندم
بسیار پر انرژی برگشتم سر خونه و زندگیم و برو که بریم ببینم میخوای چیکار کنی.
+ سخیف و سطحی شدم. فعلا فلسفه نداریم. ریاضی نداریم. علوم اجتماعی داریم و ورزش.
 خواب دیدم.
آشفته بودم از اینکه حتي توی خوابم هم تو را باید شریک شوم.
تو را قايم می کردم و همه را پس می زدم.
 
پ.ن:
خوب شد کسی توی خوابم نبود تا یادم بیاورد که توی بیداری اصلا هیچ سهمی از تو ندارم چه رسد که.، خوب شد کسی نبود تا یادم بیاورد وگرنه حتما دق می کردم.
من به شخصه، از حرف زدن و دوستی با کسانی که همون پیر درون رو دارن یا به عبارتی، دیکتاتور، غرغرو، متعصب الکی، خودبرتربین و کسانی که همه ش پاچه این و اون رو میگیرن، به شدت اجتناب میکنم.
بحث با اینها فایده نداره چون وقتی کم میارن میگن: ادب مسئله مهمیه من ادامه نمیدم، ولی همون آدم تا دو دقیقه قبل میگفت کی من شش نفر رو بیارم بهت گروهی کنن من لذت ببرم (چون اینها خودشون فاقد میل جنسی و الت تناسلی هستن و دوست دارن بقیه اینکارو انجام بدن تا اون ها ل
- اااا!. عمه!. این خیاره کفتک زده!!!!چشام گرد شد که این چی گفت الان؟! دیدم یه حلقه خیارو که آب لبو صورتیش کرده، از تو سالاد در آورده و داره نگاش میکنه!منظورش کپک بود!وسط طراحی پاشدم. حواسش بهم بود. سریع گفت: عمهههه! برگرد! بشین مشقاتو بنویس! "مربی"ت دعوات میکنه هااا. گفتم: الان میام عزیزم. ناخنم گوشه کرده باید بگیرم.از جا پرید: بده من بگیرم. من بلدم عمه!. آروم ناخنتو میگیرم. بده ناخنگیرو به من.دادم دستش.تو چشام نگاه کرد و گفت: اگه من برات بگی
تمام ثانیه هاى گذشته را با چشم انتظارى گذرانده ام.تمام ثانیه هایى ک اگر تو بودى میتوانستند رنگ بگیرند.میتوانستند لبخند بکارند.میتوانستند خودت را داشته باشد نه بویت راتنها اگر تو بودى.پى نوشت:چشم هایم را گرفته بودم و بعد سال ها دنبالت گشتم نمیدانم قواعد بازى قايم باشک تو چیست ک سک سک ندارد.
اصلا حوصله ندارم بخوام راجع بشون یه پست بنویسم ولی این باید اینجا ثبت شه تا روزیکه بهش نیاز داشتم برگردم بخونم و الکی واسه چیزای مذخرف حرص نزنم.
یچیز جدیدی که کشف کردم من حتي تو پستامم توانایی ابراز وجود خود واقعیم رو ندارم.
گاهی واقعا کلافه میشم و میزنم به سیم آخر واسه رفتاراشون. گاهی انقدر ناراحت میشم که روحم درد میگیره از اینکه هردوشون دارن اذیت ميشن. ولی این دوتا واقعا بدون همم نمیتونن.
باید سریعا درسمو تموم کنم برم از اینجا. این شرایطو د
اصلا حوصله ندارم بخوام راجع بشون یه پست بنویسم ولی این باید اینجا ثبت شه تا روزیکه بهش نیاز داشتم برگردم بخونم و الکی واسه چیزای مذخرف حرص نزنم.
یچیز جدیدی که کشف کردم من حتي تو پستامم توانایی ابراز وجود خود واقعیم رو ندارم.
گاهی واقعا کلافه میشم و میزنم به سیم آخر واسه رفتاراشون. گاهی انقدر ناراحت میشم که روحم درد میگیره از اینکه هردوشون دارن اذیت ميشن. ولی این دوتا واقعا بدون همم نمیتونن.
باید سریعا درسمو تموم کنم برم از اینجا. این شرایطو د
اجمد بن محمد عبدالله آز یکی از ایمه ع نقل مکند که فرمود تمام دنیاو انچه در انست از ان خدآی تبارک و   تعلی و پیغمبرش واز ان ماست پس هرکه بر قسمتی از دنیا ظفر یابد باید از خدا پرواکند و حق خدای تبارک و تعلی را از زکات و خمس و خراچ ادا کند  وبابرادرانش نیکی نماید واگر چنین نکند خدا ورسولش وما ازاو بیزاریم 3  عمر بن یزبد گوید مسمع را در مدینه دیدم واو در انسال وجهی را خد مت امام صادق ع برد. و انحضرت نپذیرفته بود من باو گفتم چرا امام صادق  ع وجهی را ک
به گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از روزیاتو : اولین هفته آذر ماه ۹۸ را از روز جمعه ۱ آذر، در حالی آغاز می‌کنیم که در نهایت شگفتی، اینترنت در بسیاری از نقاط کشور وصل نشده و همچنان دولت و ملت، در شوک پاتک شبانه دولت تدبیر و امید در ۳۰۰۰  تومانی کردن قیمت بنزین به سر می برد.
ادامه مطلب
کامنت گذاشته بود برایم که در نوشته‌های من غمی قابل لمس است که فکر می‌کنم برای خودم نگهش داشته‌ام و هیچ‌کس خبردار نشده. دیشب پیدایش کردم. نگهش داشته بودم جای حرف‌هایی که باید به یاد بسپارم. و بعدش به این فکر می‌کردم که چه‌قدر دوست دارم این جور وقت‌ها قايم شوم پشت آثار و کلمات دیگران. بیشتر شعر می‌خوانم، بیشتر موسیقی گوش می‌کنم و از نوشتن فرار می‌کنم. از نوشته‌هایی که درباره‌ی دنیای بیرون باشند. دومین نقاش موردعلاقه‌ی من، مونه است و هی
دوست دارین بهتون دروغ بگن
من اینو فهمیدم و بهش رسیدم. بهتون میگن که فوق العاده ترین زندگی جذاب عالمو دارن که پر از فراز و فروده. درد هاش هم هیجان انگیز و جذابه. ولی من میدونم که دروغه همه ش و شما هم لبخند میزنین و باور میکنین. 
البته خب چه اشکالی داره. دروغ راست حقیقت و ای مزخرفات برای کساییه که اهمیت میدن. مثلا من، اهمیت نمیدم.
میتونین دروغ بشنوین و باورش کنین یا باور نکنین یا اصلا . بذارین پیچیده ش نکنم. میخوام بگم که من بهتون دروغ نمیگم. چون ت
هوتارو دختریه که هر سال تابستونو برای دیدن شخص خاصی تو جنگل میگذرونه،جنگلی پر از روح.وقتی اون بچه بوده گم میشه و توسط روحی به نام گین نجات پیدا میکنه و اونا با هم دوستای صمیمی ميشن. هوتارو آرزو میکنه زود تر بزرگ شه تا بتونه عاشق گین باشه ولی این غیر ممکنه.چون گین نفرینی داره که اگه یه آدم بهش دست بزنه نابود میشه!بعد از چند سال هوتارو دختر زیبایی میشه و گین به خاطر رشد کمش-چون یه روحه-هم سن اون میشه و اونا عاشق ميشن،ولی این عشق فرجامی نداره چون…
تجربه به همون اندازه که چیز خوبیه چیز خطرناکی هم هست.
آدما وقتی بزرگتر ميشن از طرفی تجربه هاشون زیاد میشه، از طرفی روی تجربه هاشون بایاس ميشن.
یه مزیت جوان اینه که پذیرفته بی‌تجربس و ذهنش رو باز گذاشته که بتونه مسیر درست رو پیدا کنه. تو هر زمینه‌ای.
داشتم تصور میکردم اگه تا پیری زنده موندم یکی از جوونای فامیل رو میکشم کنار، بش میگم ببین ۱۸ - ۲۰ سالگی به بعد دیگه سن و سال بیشتر به تنهایی هیچ چیزی رو نشون نمیده. آدمای ۵۰ ساله مثل بچه ها رفتار می
 نمیدانم در آن ثانیه های عجیب که حس بوسیده شدن مرا به حالت نیمه هوشیار دراورده بود باید چیزی میگفتم یا نه. به قول سیاوش خودم را پشت منطق قايم میکنم و میگویم که نمیدانستم باید چه بگویم ولی خودم هم میدانم که این زنِ مدیرِ درونم را خفه کرده بودم تا هرچه که هست اتفاق بیوفتد. حالا او نمیداند که من میدانم. خودش هم نمیداند چکار کرده است و این نمیدانم ها رشته های بلندی از ارتباط را شکل داده اند. 
اون شب اصلا خواب خوبی ندیده بودم و یکی از اون شبهای تکراری بود که داشتم به مرگ فکر میکردم احتمال میدادم که اتفاق بدی خواهد افتاد
 
صبح وقتی اولین خبرها رو شنیدم گفتم اینا شایعه هست و .
 
ولی بعدش دیگه حرف از شایعه نبود :(
 
خیلی شوکه شدم .
 
وقتی خبر اینطوری شهید شدن و کشته شدن رو(حتي اگه فیلم باشه مثل شبی که ماه کامل شد با اینکه ندیدم ولی وقتی داستان اون رو شنیدم که چجوری طرف رو جلو خانواده اعدام کردن . ) ميشنوم کلا به مدت یک روز قفل میشم کلا ب
فکر می‌کنم یکی از چیزهایی ‌که می‌خواستم در وبلاگم بنویسم نشانه هایی که پیدا میکردم بود. حالا نشانه ها را می خواهم در پستو قايم کنم. در نهانخانه. اما نمیشود که فقط از حس های خالی شده ام بنویسم. ‌‌میخواهم بگویم گاهی  نشانه می‌بینم. زیاد هستن و من گاهی میبینم و گاهی در موردش حرف نمی زنم. شاید یک روزی بتوانم حق مطلب را بیان کنم. فکر کنم همین الان هم کار را خراب کردم.
رویایم این است 
که هر خانواده دارای کودک اتیسم بتوانند خودشون در خانواده فرزندشون رو درمان کنند . اینقدر هزینه های کلاسهای این کودکان بالاست هزینه مربی همراه بالاست که یکسری از خانواده ها انصراف میدن و نا امید ميشن. ولی من نمیخوام نا امید بشم فرزندم کلاس اوله میدونم با بچه های دیگه خیلیفرق داره ولی دلیلی نمیبینم از اونها جدا درس بخونه رویایم اینه که کودکم همراه بچه های دیگه به مدرسه بره و من هم دوبرابر دیگر مادرها تلاش کنم تا فرزند بتونه اس
همچنان که دارن این روزهاسپری ميشن وگاهی حتاممکنه بخوایم سریع تربگذرن،
یک چیزوحشتناک وجودداره بنام جوونی که داره به شدت تجزیه میشه.
جو دانشگاه بشدت خراب و مسمومه.یعنی بهتره بگم مسموم ترشده نسبت به قبل.
۸۰درصدسیگاری شدن.گل و بقیه چیزاهم بماند!نکته جالب اینکه اکثرشون بچه مایه دار و دانشجوی دکتراهستن(پزشکی ودارو ودندان)
همه به پوچی رسیدن. بطرزوحشتناکی همه داغونن.بچه ها یک جاجمع ميشن و زول میزنن!(قرص زولپیدم) و ب تباه ترین حالت ممکن میگذره.
ازب
بعضی از رنج ها و بعضی از خاطره ها
هیچوقت رهات نمی کنن
یکهو وسط یه فیلم، یه قصه، یه برش از یه کتاب و حتي یک آیه ی قرآن، ميشن بغض، ميشن اشک، میدوان تو صدات، دیگه باید اون لحظه ساکت بشی، نگاه کنی فقط. تا هیچکس ندونه توی دلت چه خبره.
راستی قرار شد بگذریم. قرارشد فقط آینده رو نگاه کنیم.
فردا خیلی کار دارم، امتحان،کلاس، خداروشکر دیگه هفته ی آخریه که مسئولم، جشن معارفه رو هم اجرا کنیم دیگه تمومه.
حالا دارم بدون اطلاع همسرم همه آگهی ها رو میخونم، رزومه
یه سری آدمها،
پیر درون دارن.
یعنی از یه سنی به بعد، احتمالا از مثلا 20 سالگی به بعد، یهو پیر ميشن، و پیر میمونن.
بالغ ترن، آینده نگرترن، سنگینن. معمولا باوقارتر به نظر میرسن.
جدی تر ميشن.
این ادمها مغرورتر ميشن، یه دنده تر، گاهی خودخواه تر، عصبی تر.
در اصل چیزایی که میگن خیلی وقتا درسته.
ولی لحنشون بده و بقیه ازشون فراری ميشن.
چون فکر میکنن کارشون درسته و باتجربه ن، پس باید هم مثل ادمای باتجربه و پیر و فرتوت کم حرف باشن هم اینکه خب اتومانیک بقیه ا
همیشه بوی ماشین تازه رو دوست داشتم. بعد از مدتی اما اون بوی نویی دلم رو میزد. هر چیز زیر یک سال، برای من کوتاه مدته و باورم نمیشه که بعد از مراغه و مرند و تبریز و تهران، بوشهر چندمین شهریه که کمتر از 2 هفته دیگه دارم میرم به مدت بیشتر از 2 سال توش زندگی کنم. از خودم مدام سوال می‌کنم که چطور هربار تغییرهای ناگهانی رو دوام آوردم، از ‌های جدید خرید کردم و با ملیت‌های مختلف دوست شدم. چطور تنهایی رو تحمل کردم و گاهی به این نتیجه میرسم که جوون بو
امروز داشتم به این فکر میکردم،
که من، و اون هایی که به من نزدیک ميشن و موندنی ميشن،
ادمهای خیلی ساده، مهربان، و میتونم بگم کسانی هستن که هیچ غل و غشی ندارن.
 
ادمهای تایپ من، معمولا فارغ از جنسیت ادمها، و مخصوصا وقتی به خوداگاهی میرسن، فارغ از ملیت و نژاد ادمها، سعی میکنن با همه دوستی بسازن،
 
وقتی میبینین یه نفر به فکر شماست،
به شما کمک میکنه،
یا با شما مهربونه،
ااما به این معنا نیست که وای شما چه تحفه ای هستین و اون چقدر محتاجه یا وای چقدر
وقتی عکس های جدید عشقای(!) سابقمو میبینم میگم عاشق چه داغونایی بودم من بعد چقدم روشون غیرتی میشدم که نکنه کسی نگاشون کنه چون فک میکردم خیلی جذااااابن خلاصه که فک کنم خدا بخواد قلب و مغزم دارن به هم نزدیک ميشن.
این روزا پر از مشغله ام.یعنی به حدی خسته میام خونه که قبل ده شب میخوابم.ولی خوبه.به هیچیییی فک نمیکنم.و حاضر نیستم تنهایی و آزادی الانمو با هیچی عوض کنم.یعنی کسی بیاد طرفم بخواد آشنا شه قشنگ کهیر میزنم و فرارمیکنم.یه ذره البته این
حدود 2 ساعت درباره‌ی این حرف زده بودیم که تو با من حرف نمی‌زنی و بهم اهمیت نمی‌دی! فقط دنبال لاس زدنی و من این مدل رابطه رو نمی‌خوام!» گفته بودم که بالاخره بعد از 4 سال تنها شدیم؛ بعد از 20 ثانیه روی تخت بودن از من خواست که تاپم را دربیاورم! واقعا اگر جای او بودم در خیابان پشت بوته‌ها قايم می‌شدم، نه اینکه لبخند بزنم و به نشانه‌ی سلام سرم را تکان بدهم! البته ماجرا به همینجا ختم نمی‌شود و بعد از عوض کردن عکس پروفایلم در تلگرم، دوباره پیام د
یادتون میاد درباره پیر درون و این چیزها همیشه براتون میگفتم؟
 
که یه سری ادمها هستن که ظاهر خیلی کم حرف و موقر و تشریفاتی میگیرن به خودشون؟ عین پیرها رفتار میکنن؟
 
این رفتار همون رفتار اروپاییه.
 
هرچی میاین سمت شرق و جنوب، اروپاییا رک تر ميشن.
 
ادمایی که این مدلین، ضعفهاشونو، نقصهاشونو، همه چیشونو، پشت غرور و تکبر و کم حرفی ظاهری و ادب الکیشون قايم میکنن.
 
روشون نمیشه به یه دختر بگن دوسش دارن، در عوض براش عکس میکنن و کلا همه پروفایلاشون ر
زن‌ها بی‌اختیار عاشق نميشن، اونا انتخاب میکنن که عاشق بشن یا نه .
هرچیزیم که سرشون میاد از همین انتخاب اشتباهه، اونا با شگی و بی ادبی های یه مرد کنار میان و خودشونو باهاش وفق میدن به یه دوست داشتن ساده قانع ميشن اما نمیتونن با بی احترامی و شکسته شدن شخصیتشون کنار بیان ، مثل مردها که بعد شکسته شدن غرورشون دیگه اون آدم سابق نميشن .
شاید بسوزن و بسازن و ناراحت بمونن اما ناخودآگاه عشقشون کم میشه، مثل موقعی که یه گیاه قهر میکنه پژمرده میشه، ی
اولین نسخه رزیدنت ایول در سال 1996 ساخته شد ولی اتفاق اون مربوط به اتفاقی در سال 1998 ! در شهر راکن بودماموران گزارشاتی دریافت کردن ازین که حدودا ده نفر به خانواده ها حمله ور شده بودنو قربانیان ظاهرا خورده شده بودند !!اول تیم براوو فرستاده میشه که ناپدید ميشن وبعدتیم آلفا برای برسی موضوع فرستاده میشه ولی توسط یه عده سگ زامبی مورد حمله قرار میگیره و خلبان گروه با هلی کوپتر فرار میکنهو اون ها مجبور ميشن وارد یه عمارت متروکه بشنوقتی بازی شروع میشه
سر درد منو میکشه یه روز!

باورتون نمیشه روز خاک سپاری برفی بااارید بی سابقه .تو قبرستون!همه با چترای مشکی .تو یه زمین سفید سفید که برف همه قبرا رو قايم کرده بود جز یه گور باز .که قرار بود مامان بزرگ رو در آغوش بگیره.انگار تنها مرده اون منطقه و شهر مامان بزرگ من بود.و رفتنش .زمین سفیدو سیاه کرده بود.
خیلی بد بود.بد
کاش میشد اشک ریخت.
کاش میشد جیغ زد و این صدای "قزم قزم "گفتنای مامان بزرگو از ذهن پاک کرد .
میدونین؟
اصلا باورم نمیشه که دیگ
بسم الله
هر چی جمعه به ساعتهای پایانیش نزدیک میشه اون شعله کوچیک امید تو دلم رو به افول میره و خاموش میشه . انگار خیلی کودکانه از پس قايم باشک تو دعای ندبه و اون کجاست کجاست گفتنام منتظر یه معجزه بودم که این هفته دیگه جواب میده ولی حیف که فرج بازی نیست که با دو تا صدا زدن خبری بشه.
تو این ساعتا دنبال یه مرحم میگردم برای دل سوخته ام و مدتهاست هیچی جای دعا رو برام نمیگیره . میخواد آل یاسین باشه و میخواد سمات باشه با اون لحن قدیمی و اون جملات شگفت
احساس میکنم نیاز دارم از همین نقطه تا وسط یخ و برف های قطب بدووم و بعد برای همیشه در یک غار برفی قايم شوم! دکتر قبلی گفته ۳۰% احتمال صرع و دکتر امروز گفته ۸۰% احتمال صرع. فعلا دعوت شده ام به یک روز بستری شدن و به فاک رفتن در بیمارستان. سطح حوصله و اعصابم به صفر مطلق رسیده. هیچ ایده ای ندارم که باید با زندگی ام چه کنم! 
چه قدر روزهای دیگر زندگی ام را با غم شکست عشقی و مشکلات کوفت و زهرماری زندگی ام گذراندم. خوابش را هم میدیدم ارزو کنم برگردم به دبیرس
حباب های فضایی در کهکشان راه شیری. این عکس توسط تلسکوپ فضایی اسپیتزر گرفته شده و در صفحه رسمی ناسا منتشر شده است. این تصویر در بردارنده ابرهای گازی و گردو غبار های فضایی ست که با حباب هایی در ابعاد 10 تا 30 سال نوری پر شده و هر یک از اونها صد ها تا هزاران ستاره رو در بر میگیره.
این منطقه از شکل گیری ستاره ها در داخل کهکشان ما و صورت فلکی عقاب قرار داره. رگه های سیاهی که از داخل ابرها به سمت بیرون متمایل ميشن، مناطقی با گاز ها و غبار های سرد و با چگال
بسم الله
 
نگاهش می‌کنم. متعجب می‌شوم. می‌خندم. می‌خندم. می‌خندم. کنارِ او می‌خندم. کنارِ آدم‌ها باید بتوانی اشک هم بریزی. نگاهش می‌کنم. متعجب می‌شوم. چشم‌هایم خیس می‌شود. کنارِ آدم‌ها، نه. کنارِ او، خوشحالم. که اندوهم نیز خودش را قايم نمی‌کند.
احتمالاً تا حالا این ستاره‌های کوچیک و بامزه رو دیدین. این ستاره‌های تزیینی اسمشون ستاره شانسه و با یه نوار کاغذی درست ميشن. هر چه نوار باریک تر باشه، ستاره‌تون کوچولوتر میشه.
میتونین جمله‌های خوب و یا آرزوهاتون رو روی این نوارها بنویسین و بعد اونا رو به روشی که توی فیلم آموزش میدم، ستاره کنین و توی یه شیشه بریزین و ازش به‌عنوان یه وسیله دکوری خیلی جذاب و خوشگل استفاده کنین.
این ستاره‌ها کاربردهای خیلی زیادی دارن: مثلاً ازشون یه ریسه در
مامان‌گله با بچه‌ش قايم شده‌بودن تو رول دستمال‌کاغذی. آخه می‌ترسیدن. آخه. آخه سمور اومده‌بود یواشکی و خون یکی از جوجه‌ها رو تا ته خورده‌بود. مامان‌گله می‌ترسید سمور بیاد با اون دندوناش و بچه‌ش رو بخوره!
ادامه مطلب
خدایا یه دو دقه ولم کن چیزی بهم نگو من خیال پردازی بکنمو.اره میدونم جفتمون میدونیم که فاک بر من.
اقا من در حال حاضر که نمیتونم خونه باشم حالا موندم وقتی میام اینجا در کنار درسا انگلیسی بخونم یا المانی؟
راستی هیچ وقت این روزا رو فراموش نکن.از خونه فرار کردنات.قايم شدنات.یواشکی غذا خوردنات.گریه هات کاسه چه کنم چه کنم دست گرفتنا.اره.
بازم مثله همیشه خاکِ فاااااعک بر یو. 
ساعت 4:24دقیقه ی صبح دوستم ک از torentoاستوری گذاشته و رنگ موی جذابش 
و منم روی تختم دراز کشیدم و دارم تک ب تک ستاره های روشن رو میخونم و 
دونه دونه خاموش ميشن
زندگی هنوزم زیباست؟ نه؟
زیباست با همه اختلاف که نه با همه ی شکاف های طبقاتیش
متن و ترجمه فارسی آهنگ جدید BTS و چارلی ایکس سی ایکس به نام Dream Glow

[Verse 1: Charli XCX]
I spend my whole life following the night time
من کل زندگیم رو صرف دنبال کردن لحظات شب میکنم
Can't see the stop sign what you nna say (hey)
نمیتونم تابلو ایست رو ببینم چی میخوای بگی
Wandering quietly right into my dreams
سرگردان به سمت رویاهام میرم
It’s all that I see what you nna say (hey)
این تمام چیزیه که میبینم چه حرفی برای زدن داری

[Pre-Chorus: Jungkook]
Always feeling something bigger something real wild
همیشه یه چیز بزرگ و یه چیز ماجراجویانه واقعی رو حس میکنم
Keep on sh
اما باقر ع فرمود عصای موسی از ان ادم ع بود ه بشیعیب رسید وسپس بموسی بن عمران رسید ان عصا نزد ما است و اندکی پیش نزدم بود و. مانند وقتیکه از درختش باز شده سبز است وچون از او باز پرسی شود جواب گوبد وبرای قايم ما ع اماده گشته  است آو با ان همان کار که موسی مبکرد انجام دهد وان عصا هراس اور است ک ساخته های نیرنگی جادو گرانرا میبلعید وبهر چه مامور شود انجام دهد چون حمله کند هرچه بنیرنگ ساخته اند میبلعد و برایش ووشعبه باز شود که یکی در زمین و دیگری در سق
+پاشو ببین چیشده
-باز زیاد خوابیدم؟
+آره ولی میخواستم بگم سردار ترور شد
-کدوم سردار؟
+سلیمانی
-بابا شوخی نکن دیگه
(و بابا خلاصه ای که چیشده رو گفت و بعد بقیشو از شبکه خبر دیدم)
ساعت 1 ظهره و بابا بعد از شنیدن خبر تا الان هنوز نخوابیده!
منم تا یکم پیش باور نمیکردم و هی میگفتم زندس مگه به همین آسونی میتونن جون سردارو بگیرن؟
بابا یکی از آدماییه که همیشه اخبار مربوط به لبنان و سوریه و نمیدونم اینا رو دنبال میکنه
ولی من فقط میدونستم سردار کیه
به بابا گ
#هفته_دفاع_مقدس گرامی بادتیر و گلوله، خون و آوار و جراحت این واژه ها اصلا شبیه شعر هم نیستباید بپاشونم اصول شاعری روشعرم که پیش جون آدمها مهم نیستموشک می‌باره روی بیتم گاه و بی گاهموشک تموم بچگی هامو گرفتههی جای قايم موشکا و جای خندهجیغ از گلوی ترسمون تا کوچه رفتهجنگیدن اصلا چیز خوبی نیست. باشه!اما نه وقتی حقتو دارن میگیرناین حرفهای شیکو باید پرتشون کردوقتی که ایمان و غزل توشون اسیرنما هرکجا ظلمی بشه باهاش میجنگیماین نوع جنگیدن برامون افت
با سلام
الان کارت عروسی برام آوردن و اوایل هفته بعد باید برم عروسی. موندم که چی بپوشم. نمیدونم این بار هم موقع شام برم یا نه. شلوغ هم هست و منم کمرو. چرا بعضی کم رو ميشن؟ چه کنیم که این کم رویی بهتر شه؟
پایدار مجانبی از دیدگاه لیاپانوف باشید.
یاعلی
وقتی سفر میرم
دو سه روز اول در اون شهر جدید، حال بدی دارم
شوک خاصی به من وارد میشه
 
می بینم چیزهایی که برای ما و در منطقه یا شهر ما، خیلی مهم و یه جورایی مقدس محسوب ميشن و باید حتما به اون ها اعتقاد داشت یا عمل کرد
در مکان های دیگه هیچ اهمیتی براشون نداره
اصلا نمی دونن چی هست!
 
 
 
وقتی جوان بودم، بیست یا سی یا چهل سال پیش، توی شهر کوچکی زندگی می کردم که همه به خاطر کاری که با خانم نوجنت کرده بودم دنبالم می گشتند. کنار رودخانه توی سوراخی زیر علف های در هم پیچیده قايم شده بودم. مخفیگاهی که من و جو باهم ساخته بودیم. گفتیم مرگ بر تمام سگ‌هایی که وارد این‌جا شوند. البته به جز خودمان. .
 
شاگرد قصاب | پاتریک مک‌کیب | پیمان خاکسار | نشر چشمه
 
اولین رمان از این پی دی افی های اینترنتی عاشقانمو وقتی که کلاس هشتم بودم تو عید خوندم و بعد اون دیگه رسما شروع کردم به خوندن اون رمانا تاااا کلاس دهم یازدهم و فرصت خوندن کلی رمان های نوجوان رو از دست دادم ( خیلی کمتر کردم رمان های نوجوان رو درصورتیکه تا قبلش همش تو کتابخونه بودم در حال قرض گرفتن ) خب الان که نگاه میکنم میبینم درسته که میتونم الان بخونم ولی اون موقع حال و هواش به جور دیگه بود اگر میخوندم.
خلاصه که وقتتونو نذارید پای اینجور رمانا
دلت که میگیره چیکار میکنی؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته دیگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جنع ميشن یه گوشه، خوب نميشن فقط رو هم تلنبار ميشن.
نمیدونم از کی دیگران و حرفاشون، دیگران و کاراشون، دیگران و دیگران و دیگران برام مهم شدن.
نمیدونم چرا دیگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر میکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم میکتم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش
دلت که میگیره چیکار میکنی؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته دیگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جمع ميشن یه گوشه، خوب نميشن فقط رو هم تلنبار ميشن.
نمیدونم از کی دیگران و حرفاشون، دیگران و کاراشون، دیگران و دیگران و دیگران برام مهم شدن.
نمیدونم چرا دیگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر میکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم میکنم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش
عایا همه تو این مراحل انقدر اذیت ميشن یا منم ک دهنم داره سرویس میشه؟
ینی طبیعیه؟!
+ هروقت هروقت هروقت ذهنم میاد یکم آرامش بگیره و ب نتیجه نزدیک شه یکی از راه میرسه قشنگگگگ بنزین میریزه رو افکارم و یه کبریت هم براحتي روش میکشه و تامام!
آدم ها کنار تو قیمتی ميشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط میرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
10 دی
 
صبر کردم که ننویسم این روزهارو شاید تموم بشهامروز تا عصر 3 بار دعوا کردیمداد زدمهلش دادمگریه میکرد اشک میریخت رفت زیر میز نهارخوری قايم شدی کم بعد خودش اومد بیرون اومد بغلم کنه. گفتم از جلو چشمم دور شوگفت میخاد پیشت باشمگفتم فقط برورفت پشت اپن ک هم نزدیک باشه هم جلوی چشمم نباشه. نشست همونجاحس میکنم وظیفمه یه کارایی رو بکنم. از رو وظیفه نه اینکه با عشق باشه.گفت تو بهترین مامان دنیایی ولی داد هم میزنییه حس بدیه ادم حس کنه بچه خودشو دوست ن
احساس می کنم دانش آموزا دارن روز به روز بی ادب تر ميشن:| واقعا اینهمه بی احترامی نسبت به معلم نیازه؟؟؟ 
معلم ریاضی امتحان گرفت همه خراب کردیم:( بعدش اومده حل بکنه یکی از بچه ها هی میگفت افرین افرین:| همش با این چرت و پرتا سعی می کنن معلمو ضایع کنن. چه وضعشه آخه؟؟؟ تازه می مونن جلو پنجره ی کلاس هی میگن نعمت نظر داره به فلانی:| طرف زن و بچه داره حیا کن:\
معلم هم در مقابل نمیتونه کاری کنه چون کافیه یه چیز کوچیک بگه و همون لحظه دانش آموزه با ننه بابای
تا حالا به لحظه تحویل سال1478 فکر کردید!!! ؟؟ 
همه بلند ميشن، روی همدیگر رو می بوسن ، و فرا رسیدن سال نو رو بهم تبریک میگن و .
 اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و  قاب عکسی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !!!  
میدونید اون عکس کیه ؟
ادامه مطلب
 اسماعیل جعفی گوید مردی خدمت امام باقر  ع رسید و نوشته ای همراه داشت حضرت فرمود این مخاصم است 1 که پرسش میکند از دینی که میکند از دینی که عمل در ان پذیرفته میشود عرضکرد خدایت رحمت همین را میخواستم امام باقر ع فرمود گواهی دادن باینکه پرستشی جز خدای یکتایی بی شریک نیست واینکه محمد ص بنده و فرستاده اوست و اقرار نمودن بانچه از جانب خدا امده وولایت ما خانوادهو ببزاری از دشمن ما وگردن نهادن  بامر ما و پرهیزکاری  وفروتنی وانتظاد قايم ما زیرا برای
چی میشد اگه به اون درک رسیده بودم که بدنم خوبه و ازش راضیم و هر کی دوست نداشت بره به درک؟
ولی نرسیدم و نتیجش اینه که تا یکی به شوخی میگه چاق شدی یا تپلو و فلان دنیا رو سرم خراب میشه و امروز عصر با بسکوت میخوایم بریم باشگاه و کلاسام و مکان ها و ادمای غریبه زیاد ميشن و من استرسم بیشتر میشه و کل هفته تپش قلب میگیرم
 
 
 
 
 
 
بسم الله
 
تابستونا برام فرقی نداشت که امروز شنبه است یا پنج شنبه
ولی وقتی مهر میاد(هرچند برای ما که بوش از شهرویور اومده) دیگه شنبه میشه شنبه و وپنج شنبه جمعه میشه زندگی!
بعد از ۳۳ ساعت کلاس نشستن تو یه هفته، امروز یهویی حس کردم قشنگ تر از پنج شنبه نداریم اصلا:)
قشنگیشم معلومه برای چیه
برای شنبه تا چهارشنبه!!!
اصلا اینا ملازم همن:)) نذارین بحث رو فلسفیش کنم
خلاصه اینجا هوا خوبه
درختا هنوز سبزن
و آسمون دیروز اینقدر خفن بود که در تصویر م
 ن
یه همکلاسی داشتیم یه سال یازده تا تجدید آورده بود تابستون خوند همه رو قبول شد باباش بهش گفت تو که میتونی بخون خرداد قبول شو دیگه
گفته بود پدر جان اونایی که خرداد قبول ميشن عقل ندارن اونا نه ماه درس میخونن سه ماه بازی میکنن من نه ماه بازی میکنم سه ماه درس میخونم
اینجا همیشه خاکستریه، فرقی نداره چقدر بخوای به رنگ ها اهمیت بدی. ته رنگی بودنت دو رنگه، سیاه، سفید. میگی نه؟ به این تارهای روی شقیقه ام نگاه کن. یه دسته ی کاملا سفید. 
اینجا همیشه خاکستریه حتي وقت هایی که ناخن های لاک خورده ی یه خط در میون پریده مو توی جیب های پالتوم یا زیر جزوه ها قايم می کنم تا حراست خوابگاه نبینه. 
اینجا همیشه خاکستریه حتي وقتی صداشون توی هندزفری می پیچه و مستقیم تو قلبم فرو میره. حتي وقتی وسط خوندن شعرهای فرمالیست غرب یه سر
نمیدونم به این حالتایی که من قبل از ی دارم  همون سندروم پیش از قاعدگی میگن یا نه ؟
مثلا اینجوری که اگه زمان شدنم 14/15 ماه  باشه من از 3 الی 4 روز قبلش دردای خفیف بدی دارم و احساس گرم شدن بدنمو دارم که انگار شدم  پس همش باید چک کنم ببینم شدم یا نه ! یعنی باید هی هر 3/4 ساعت یکبار چک کنم و درداش هم اذیت کنندس :(
واقعا اذیت میشم از این موضوع .
یچیز دیگه موضوع نوار بهداشتی که من اذیت میشم چون همش استرس اینو دارم که لباسم کثیف بشه یا ت
کودکی که در زمان نوپایی یا در سنین پیش دبستانی در خواب نمی ترسید، حال که بزرگتر شده است ممکن است عجیب به نظر برسد اگر از چیزهای زیادی بترسد (مثالا ترس از تاریکی، ترس از هیولایی که زیر رختخواب قايم شده است و ترس از به تنهایی خوابیدن) اما اگر از دیدگاه تکاملی l به آن نگاه کنیم، چیزی غیر طبیعی نیست. کودکان مدرسه ای تفاوت بین واقعیت و دنیای خیالی را تشخیص می‌دهند اما در عین حال تخیلات زنده‌ای دارند که گهگاه با آنها همراه می‌شوند. دسترسی بیشتر به
سلام دوستان وقت تون بخیر
من یه دختر 24 ساله هستم، به تازگی به طور موقت در یک دبستان پسرانه سه روز در هفته روزی یک ساعت تدریس رباتیک دارم. دو تا کلاس چهارم و یه کلاس دوم. مشکل من اینه من اصلا نمیتونم این پسر بچه ها را ساکت و یا کنترل کنم.
همه ش دارن حرف میزنن و یا بدتر دارن همدیگه رو کتک میزنن و فحش میدن. من این کار رو به سختی بدست آوردم و نمیخوام از دستش بدم. از طرفی هم اصلا نمیتونم کلاس هام رو کنترل کنم. فقط وقتی براشون فیلم میذارم ساکت ميشن، بعدش د
 
میدونى چیه؟ گاهى عشق زیادى صرف میشه تا آخرش آدما بفهمن چى هستن، کجا هستن، .
هنوز همو دوس دارن اما تحمل هم رو ندارن
تربیت، عادتها زنجیرى ميشن توى دست و پاى آدمها ؛ نمى تونن آزادانه اونچیزى که آرزو دارن باشن.
و خب همه چیز خراب میشه. 
هنوز همو دوس دارن اما ارتباط برقرار نمیشه.
بعضى وقتا از این حادثه خشمگین میشیم بعضى وقتا گریه مى کنیم بعضى وقتا سکوت مى کنیم
اما همیشه میدونیم که عشقى بود، که عشقى هست که نمیمیره اما توان زندگى نداره.
اعتراف نکرد
جالبه، اغلب ما ملت ایران، بسیار کم تحمل هستیم در شنیدن یه نظر مخالف حتي در این حد: به نظر من ادمونتون از واترلو قشنگ تره.
 
یعنی همین یه جمله میتونه طرف رو روانی کنه.
من معتقدم، وقتی شما توی 15 سال اول زندگیون یاد نمیگیرین که نظر مخالف بشنوین، یا کلا روی تربیت شما کار نمیشه،
تهش میشین همینی که هستین.
من یک مثال از یه فرد اشنا بزنم که همه شما با قايم موشک بازیاش آشنا هستین،
گرگ زاده واسه اینکه اثبات کنه که تورنتو از همه جای کانادا بهتره (که خب تجرب
فکر میکنم که
ادمها هرچی باتجربه تر، متین تر، باوقارتر، و باتجربه تر ميشن،
کمتر حرف میزنن، ولی همچنان حرف رو میزنن،
خیلی محکم پای حرفاشون وا میسن،
تحقیر نمیکنن، کارهای کودکانه نمیکنن، سعی میکنن مزاحمت های بدون خرد و بچه گانه و کلا مزاحمت برای کسی ایجاد نکنن.
 
و فکر میکنم که کانادا کلی ادم retarded داره.
تنها ادمی که توی کانادا ریتاردد نبوده از بین ایرانیا
همون پسری هست که پیدا کردیم که خیلی بچه دوست داشتنی ای هست.
 
هرچی بیشتر توی کانادا میمونی
۱. برا مامان جون ماسک پیل آف زدم [هی میگف چروکامو اگه صاف میکنه بخر برام بزنم هی:دی] آبرسان و کرم دور چش زدم احساس خوشگلی میکرد کلی حسش بهتر بود [خانوما تو هر سنی ام که باشن از به خودشون رسیدن جوون ميشن]
۲. انقدر خوابیدم که کل خستگیام ریخت بیرون برا خودم بودم
۳. اپلیکیشن drops زبان سوئدی ریختم [پولیه ولی روزی پنج دقیقه رایگانه کمه ولی خوبیش اینه حتما هرروز ادم انجام میده]
متوجه شدم.همه‌ی ما ناخودآگاه مبتلا به سردی روابط عاطفی در خانواده خودمون میشیم.قطعا میشیم چ بخواهیم چ نخواهیم.پدر، مادر، خواهران و برادرانمون زمانی ميشن دیگر چشم دیدن ما را ندارند.این پدیده قطعا ریشه در فرهنگ و تربیت خانواده مان داردو ما ایرانیان اکثرا دچاریم ب این ویروس.
دیگه تا الان متوجه شدید که من چقدر به جین آستین و کلاسیک ها ارادت دارم؛ فکر کنید تو یه سکانس از فیلم، داستانِ فیلم بر اساس یکی از رمان های جین آستین، با چند تا دیالوگ روایت می شه ^_^  داستان فیلم هم از این قراره که ارتباطی  بین دو شخصیت اصلی فیلم از طریق مکاتبه برقرار می شه و اون ها متوجه می شن که در زمان های متفاوتی از هم قرار دارن!یکی تو سال 2006 و اون یکی 2004. قطعا از جمله فیلم های حال خوب کنیه که دیدم.
           
- کیت ، تا حالا کتاب ترغیب* رو خوندی
اوهوم.
واقعا دلم میخواد بنویسم. چپ و راست و از همه چیز. ولی به جاش بیشتر با خودم حرف میزنم.
واقعا بیشتر از یه هفته است که حالم بد شده. ترکیدن یهویی بغض هایی که از نا کجا میان. از دست دادن یهوویی آرامش و صبر و قرار و خونسردیم.
یهو از کوره در رفتنم. چند روز پیش رفتم مطب دکتر که تا خرخره پر از آدم بود و نوبت هم که نداشتم .فقط به منشی گفتم که قرصها رو قطع کردم و قرار شد از نو همونجور که کم کم شروع کرده بودم باز شروعشون کنم.خوب یه چیز مقاومت گونه ای
 
مدارک زیر در ایران قبل سفر چک ميشن
 
بیمه مسافرتی
بلیط برگشت به ایران
تاییده رزرو هتل
 
این موارد پس از ورود در گرجستان نیز چک می شوند برای همین در ایران نیز چک میکنند
همچنین برای هر روز اقامت برای ۵۰ دلار همراهتون باشه انگار این موضوع در گرجستان چک می شود
 
این مطلب در حال بروزرسانی می باشد
دردناکه که رفیقای قدیمی استوری موفقیت دوستشونو میبینن و چیزی نمیگن و رد ميشن و غریبه‌ها بهم افتخار میکنن. برام آرزوی موفقیت میکنن. آدمایی که یه روز تمام دنیای منو شکل میدادن ازشون فقط یه چشم توی استوری اینستا مونده. حتي پست و استوریاشونو میوت کردم. البته این رسم طبیعت و زندگی انسانه. عجیب و دردناکه فقط.
یا رحیم
در کنار جاده این تنگی راه
بر سر کوی جمال لنگه کاه
در آسمان خیال این لکه سیاه
روی درب آستانه شهره نگاه
ماتم غم که شده کارگاه
نیم نگاهی در ناله پرکاه
شبانگاه برکه ناشه فاصله
. نادان هم می داند نیست قافله
دورتر از شهر یا بین دوربین فرفره
راهی دور بین برکه ی روستا و سامره
قايم شدن بین درختان کوتاه زغال اخته
دره باریک بیابان زده برکه شاهانه
آخر نشد یک کلام پیدا بین آیینه
وای خدا کانادا پر مرد تنهاست!
پر!
 
یعنی اگه به اینها بگی ببین من ازدواج کردم و سه تا بچه دارم و خوشبختم، بازم میگن میشه حالا یه رابطه شروع کنیم؟
شاید طلاق بگیری؟!
 
با اینکه میشه با خوابید ولی مردها خیلی احساس تنهایی مطلق دارن.
 
مطلق.
 
بعدم که ریجکتشون میکنی داغون و نابود ميشن.
همیشه یه نیاز، یه وسوسه برای کشتن داشتم
میگن هیچکی حقش مرگ نیست، نمیشه به راحتي کسی رو با کشتن مجازات کرد
کمی که فکر می‌کنم خودمم به این نتیجه می‌رسم ولی جامعه به همچین آدمای ضعیفی نیاز نداره. کسایی که اختیار خودشون رو ندارن. راحت وسوسه ميشن تا جایی که دیگه مقاومتی نمی‌کنن
نمی‌دونم به یه دوره‌ای برسم که این کارو بکنم یا نه
ولی امیدوارم نه
در این نوشته قصد دارم فهرستی از جوک‌های لوس و بی‌مزه رو جمع‌آوری کنم تا هر وقت دورهم جمع شدین این لینک و باز کنین و بخونین و بخندین :)
اگر دوست داشتین باقی جوک ها رو با کلیک بر روی دکمه زرد رنگ کناری میتونین بخونید
اگه شما هم جوک بی‌مزه و لوسی سراغ دارین تو قسمت دیدگاه‌ها مطرح کنین که در قسمت بعدی اضافه کنم.

یارو دنبال قوری می‌گشت اینور رو نگاه کرد نبود، اونور رو نگاه کرد بود.

یارو دستشویی داشته نمی‌دونسته چیکار کنه، می‌ره داروخانه می‌
سلام
مدتی هست که بسیار نا امید شدم. اینها دلایل نا امید شدن من هستند. اگه شما موافق یا مخالف نظر من هستید لطفا بفرمایید.
ازدواج هر روز سخت تر و سخت تر میشه
از یک طرف به خاطر تورم، هزینه ها بسیار سنگین و غیر قابل پرداخت ميشن. از طرف دیگه شغل ها اشباع تر ميشن و شغل های خصوصی هم بدتر از بردگی هستند. شغل های دولتی هم بسیار کم اند و شغل های آزاد هم دیگه مثل قبل درآمدزا نیستند.
وضعیت فرهنگی جامعه هم روز به روز در حال سقوطه. بعضی ها دنبال سر هم کلاه گذاشتن
تو این روزای غم زده ، تو این روزای پاییزی و دلگیر ، تو این روزها که همه میدونن چه اتفاقی قراره برامون بیفته ، خوبه که بیان هست ، خوبه که ستاره ها روشن ميشن، خیلی خوبه که اهالی بیان فعال هستن، دلخوشی خیلی هاست
 
 
پ.ن: گلاب اومده میگه میدونی اسم معلمم چیه ، جاستیه،گفتم نه جاستین ببره اصلا :/
با وجود نگرانی‌های زیادی که در مورد تلفن‌های همراه وجود داشته، طی سال‌های اخیر پژوهش‌های گسترده‌ای در مورد آثار سوء آن انجام گرفته است.
خب چه کنیم؟
آیا تلفن های همراه باعث تومور ميشن؟
نظر شما چیه؟
متن رو بخونید و لطفا نظرتون رو بنویسید
ادامه مطلب
واقعا این چجور تعزیه هایی هست ک تو ماه محرم اجرا میکنن ؟ 
خیلی بی کیفیت و مسخره اجرا میکنن جوری که بیشتر مضحکه خاص و عام ميشن 
پارسال ی تعزیه رفتم شمر جا موبایلى داشت و شلوار جین آبی
حرمله ساعت داشت ،اون یکی کفش اسپرت قرمز پوشیده بود اصلا ی وضعی بود 
دوست دارم به خودم بگم یادت باشه که وقتی داری به روابطت با بقیه نگاه میکنی، به خودت به خاطر رفتارهات حق ندی. در حال حاضر به نظرم آدما درست موقعی که سعی میکنن به خودشون حق بدن دچار اشتباه ميشن. دعواها همیشه از اینجا شروع میشه که دو طرف فکر میکنن حق با اوناست و موقعی که اینجوری فکر کنی حتي نمیتونی درست به حرفای طرف مقابلت فکر کنی.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب