نتایج پست ها برای عبارت :

ازین آدما دورم کن

دانلود آهنگ جدید مسعود صادقلو به نام از این آدما دورم کن
هم اکنون دانلود کنید آهنگ از این آدما دورم بد و خوب نداره خستم از کن مسعود صادقلو  با لینک مستقیم کیفیت ۳۲۰ به همراه متن موزیک از رسانه آپ آهنگ
Download New Music By : Masoud Sadeghloo – In Rooza

ادامه مطلب
اِدی: من می خوام برم پیش خواهرم، اونجا یه شیرینی فروشی بزنم. برای روز تولدت یه کیک بزرگ می فرستم.
جک: من از کیک تولد بدم میاد.
اِدی: چی؟ بدت میاد؟ چرا؟
جک: می دونی ، اینایی که میگی ، به روحیه ات نمی خوره. تو دوباره میری سراغ ی چون تو یه ی.
اِدی: آدما عوض می شن جک 
جک: روز ها عوض میشن، ماه ها عوض میشن ، فصل ها عوض میشن، ولی آدما هرگز عوض نمیشن.
ادی: چرا عوض می شن، خود تو هم عوض میشی. می دونی می خوام رو کیک تولدت چی بنویسم ؟ جک موزلی. هه آره برات می فر
خدا اگه بخواد آدما رو از هر گوشه جهان و در هر قید و بندی که باشن بر می‌داره و بهم می‌رسونه. چرا مثال بزنم از ملیکاخاتون و امام حسن (ع) که بگیم این بخاطر شرایط ویژه شونه  ؟ مگه یلدا و آووکادو ی بلاگ قصه شون کم عجیبه؟
ولی کاش خدایی که آدما رو انقدر عجیب بهم وصل میکنه، همینجوری هم کنار هم نگهشون داره. ما آدما خیلی کار خراب کنیم‌. انقدر که بعد چندتا سختی همه معجزه های جلوی چشممون رو انکار کنیم و با خودمون بگیم : "ما آدمِ هم نبودیم، این اشتباهی بود که
آبریزان را برداشتم.نگاهش کردم.دستم را رویش کشیدم.تو راست میگفتی.عجیب روی چهره اش خاک نشسته .سراغ نوشته های قدیمی رفتم از گرد و خاک بلند شده به سرفه افتادم .من هم روزی پناهم حریم حسینم بود آن هم از نزدیکآن هم زیر قبه .چندشب پیش پشت در اتاق عمل مادرم نشسته بودم .مادرم دیر کرده بود.اشک امان فکر کردن نمیداد .یادم افتاد قبل تر ها هر زمان که اراده میکردم چشمم را میبستم و خودم را کنار حریمت میدیدم
چشم هایم را بستم . تلاش کردم تا خودم
دو سال پیش بود.دقیقا همین موقع ها.بار سفر بستیم و راهی شدیم.با چه ذوق و شوقی و بدون اغراق شد یکی از بهترین سفرهای عمرم.روزها چهارتایی با هم بودیم و شبها و صبح های زود به علت سردی هوا نوبتی پیش بچه ها می موندیم و اون یکی میرفت حرم.یادمه پامون رو که میزاشتیم تو خیابون جمعیت بود و ازدحام.عاشق ها زیاد بودند.ما هم یه قطره از اون دریا شده بودیم.
امشب ولی انقدر دورم از اون فضا که میگم نکنه خواب و رویا بوده باشه.؟ 
انقدر دورم و ناامید و پر از بغض که.
خدایا
از همه آدما متنفرم 
از سادگیم متنفرم
متنفرم ازينکه میذارم راحت خوردم کنن
 
ازين اعتماد بنفس کمم متنفرم
ازين کمبود محبتی که دارم متنفرم
خدایییییا. دلم مرگ میخواد. ولی پیش توهم اعتبار ندارم
ازينجا مونده ازونجا رونده
 
چند روزه که تمام بدنم انگار خواب رفته، و این موضوع در کنار آلودگی هوا واقعا واسم اذیت کننده‌س، ۹۷ روزه که مامان و بابامو ندیدم که طبیعتا حس خوبی نیست اما این که از بعضی شرایط پر تنش دورم خوبه! اون شب دلم واقعا گرفته بود از اینکه زندگی چطوری میتونه فاصله بندازه بین خیلی چیزا، با خیلی از آدما. حالم از آدمی که حدود یه سال درگیرش بودم بهم میخوره :) و فکر میکنم کم کم دارم یاد بگیرم که به خودم احترام بذارم! این جمله رو نه به فرم کلیشه بلکه از صمیم قلب
میخوای راستشو بدونی ?من ازين لحظه ،ازين آدم ، ازين کشور ، ازين آدما، ازين زندگی ، ازين بسته بودن ، ازين قفس ، ازين جدا بودن ، ازين به حساب نیومدن ، ازين چشمایی که میبینم ، ازين صداها ، ازين نرو ،نبین ، نخون ،نکنا ، از سخنرانی ، از سخنرانی ، از سخنرانی، از جمله ی دوستت دارم، از دلم برات تنگ شده ها ،از دلم برات تنگ نمیشه ها،از دلم برات تنگ میشه ها ، از تلقین تفاله ی فکر متعفن دیگران ، از تقلید، از ادا درآوردن ، از نقش بازی کردن،ازفکر متعفن دیگران ،
فک کن که research که همیشه جای امن و خوشحالت بوده هم خراب شه ):
به خاطر آدما. خسته ست مهسا، خسته ):
دست از سرم چرا بر نمی دارن؟ چرا؟ جای خوشحالم کجاست دیگه؟ :)
من چرا از حقم دفاع نمی کنم؟ چرا به بقیه آدما اینقدر وزن می دم؟ اینقدر اثرگذاری در نظر می گیرم؟ :)
دانلود آهنگ جدید امیرحسین شهرایینی آدما
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ به همراه لینک مستقیم
آدما امیر شهرایینی
 
دانلود آهنگ امیرشهرایینی به نام آدما
Download new music Amirhossein Shahrainy – Adama
متن ترانه امیر شهرایینی به نام آدمااز هرکی که تو فکر کنی پشت پا خوردم رفیق
بند دلم به دست غم زنجیر و غصه زخم وتیغ
پر پر زدم هیچکی ندید هیچکس صدامو نشنید
لعنت به دست روزگار هیچ جا به دادم نرسید
گوشواره
آدما سردن دروغن اونکه میگفتن نبودن
آدما پیشت یه چیزن پشت تو کل
یادمون باشه: آدما متفاوتن+ آدما تغییر میکنن.
با اینکه یه مقدار دپ هستم ولی باید مهم ترین کاری که بیشترین تاثیر مثبت رو رو روند کل زندگیم داره رو این روزا انجام بدم.
باید شادی درونی بدست بیارم بقیه چیزا کشکن، با یه فوت می خشکن.
احتمالا شده تا بحال شنیده باشین که "ما تجربمون بیشتره" یا اینکه " ما بهتر میدونیم" و یا "ما صلاح تورو میخوایم"! و با این بازی کلمات جوون تر ها رو مجبور به کاری میکنن که بر خلاف میلشونه!!
چه استعدادهایی که تو این گرداب غرق نشده و چه سالهایی که برای لذت نبردن از زندگی اجباری تلف نشده!!
چی میشه که جبر خونواده ها انقدر زیاد میشه که آدما رو از عشق کردن با چیزی یا کسی که دوس دارن منع میکنن؟!
تا دنیا دنیاس یه جای خالی تو قلب آدما باقی میمونه که جاش با هزارا
جاله بدونید که توی نور کم، احساسات آدما بر عقلشون غلبه می‌کنه. اینو از اونجایی فهمیدن که توی یه فروشگاه، اگه نور یه راهرو یه ذره کمتر باشه، خریدارها کمتر منطقی عمل می‌کنن.به خاطر همینه که نور کافه‌ها معمولاً کمه.به خاطر همینه که آدما شبا صادق‌تر می‌شن.
دانلود آهنگ مسعود صادقلو خلوت
دانلود آهنگ زیبا و شنیدنی خلوت با صدای مسعود صادقلو با لینک مستقیم
 
♬♬♬ متن آهنگ Masoud Sadeghloo – Khalvat ♬♬♬
میدونی داستان چیه ♬♬♬ یه وقتایی آدم حوصله ی هیچکسو نداره
حتی نزدیکایه خودش و ♬♬♬ دوست داره همینجوری تنها باشه
هیچکیو نبینه خلوت ♬♬♬ از این آدما دورم کن
بد و خوب نداره خستم ♬♬♬ اونا که دست مردونه دادند
فهمیدیم چقدر پستند ♬♬♬ از این ادما دورم کن
نمیخوام هیچکیو اصلا ♬♬♬ تا وقتی کارشون گیره
همشون دورم
دو سال پیش بود.دقیقا همین موقع ها.بار سفر بستیم و راهی شدیم.با چه ذوق و شوقی و بدون اغراق شد یکی از بهترین سفرهای عمرم.روزها چهارتایی با هم بودیم و شبها و صبح های زود به علت سردی هوا نوبتی پیش بچه ها می موندیم و اون یکی میرفت حرم.یادمه پامون رو که میزاشتیم تو خیابون جمعیت بود و ازدحام.عاشق ها زیاد بودند.ما هم یه قطره از اون دریا شده بودیم.
امشب ولی انقدر دورم از اون فضا که میگم نکنه خواب و رویا بوده باشه.؟ 
انقدر دورم و ناامید و پر از بغض که.
دو سال پیش بود.دقیقا همین موقع ها.بار سفر بستیم و راهی شدیم.با چه ذوق و شوقی و بدون اغراق شد یکی از بهترین سفرهای عمرم.روزها چهارتایی با هم بودیم و شبها و صبح های زود به علت سردی هوا نوبتی پیش بچه ها می موندیم و اون یکی میرفت حرم.یادمه پامون رو که میزاشتیم تو خیابون جمعیت بود و ازدحام.عاشق ها زیاد بودند.ما هم یه قطره از اون دریا شده بودیم.
امشب ولی انقدر دورم از اون فضا که میگم نکنه خواب و رویا بوده باشه.؟ 
انقدر دورم و ناامید و پر از بغض که.
سوی
دانلود آهنگ جدید امیرحسین شهرایینی آدما
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ به همراه لینک مستقیم
آدما امیر شهرایینی
 
دانلود آهنگ امیرشهرایینی به نام آدما
Download new music Amirhossein Shahrainy – Adama
متن ترانه امیر شهرایینی به نام آدمااز هرکی که تو فکر کنی پشت پا خوردم رفیق
بند دلم به دست غم زنجیر و غصه زخم وتیغ
پر پر زدم هیچکی ندید هیچکس صدامو نشنید
لعنت به دست روزگار هیچ جا به دادم نرسید
گوشواره
آدما سردن دروغن اونکه میگفتن نبودن
آدما پیشت یه چیزن پشت تو کل
《.فکر می‌کردم تا چند ماه دیگه کارا و حرفاش برام تکراری بشه ولی نشد اون هر بار چیز تازه‌ای برای ارائه داره.》حرف قشنگی نیست؟ یا حتی این روحیه روحیه‌ی جالبی نیست ؟ این بزرگ‌ترین ترس من از هر نوع رابطه‌ایه، ترس از معمولی شدن و تکراری شدن و وقتی این ترسم بزرگ‌تر می‌شه که از اول چیزی برام معمولی به‌نظر میاد وقتی چیزی برای من معمولی شروع بشه دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونم شوری رو توش به وجود بیارم.
این چند روز زیاد به پارسال فکر می‌کنم به همه‌ی تصو
بسم الله
بعضی چیزا رو نباید گفت
چون تا بگی ناپدید میشن!
 بعضی چیزاهم باید بگی
اگه نگی ناپدید میشن
شاید آدما زندگی می کنن تا همینو بفهمن
و باور کنن
و آدما
کارایی رو می کنن که بهش باور دارن
پ.ن: آسمون بالای سر شما رو نمیدونم اما اینجا اونقدری ستاره داره که به فردا امید داشته باشی:)
پ.ن: یه زندگی سبز برای همه.
من موندم برخی چطور واقعا حوصله شون از زندگی سر می ره؟ که به فکر جذاب کردنش می افتن!
این همه جذابیت واقعی(روی این کلمه می شه گیر داد، بله:دی)، جدی چه کاریه؟ گرچه. من نمی دونم چرا آدما رو از زندگی جدا کردم. آدما هم جزوی از زندگین. ولی انگار یکم متفاوت. انگار ک آدم، هر چیزی می تونه باشه، ولی درخت همیشه درخته. سگ همیشه سگه، قورباغه هم همیشه قورباغه ست.
شاید آدمم همیشه آدمه. شایدم نه :دی
یه روزایی هست که به شدت دلت میخواد یکی باشه تا براش حرف بزنی و اونم برات حرف بزنه اصلا یه روزایی ادم حس میکنه به یکی نیاز داره که باشه گرچه این همه ادم دورمو گرفته اما به وقتش خیلی تنها میشم انقد دورم خالی میشه که ترس ورم میداره!
چه به درد میخوره این همه شلوغی وقتی هیچکی نیست به حرفات گوش کنه ؟!
امشب ازون شباست که کلی حرف دارم و هیچکی نیست یعنی هستن، ولی نیستن برای من نیستن!
امیدوارم زندگیمون خالی باشه ازين نبودنااااا
نمیدونم چه اتفاقی میفته که آدما انقدر سطحی میشن و دیگه چیزی نیست که براشون جذاب باشه!رفاقت، محبت، صمیمیت! ما عمیقا بهشون نیاز داریم.اما انقدر سطحی از همه چیز، آدما‌ و احساسات میگذریم که یادمون میره، شاید اینا آخرین بار باشه.شاید هرگز تکرار نشه.میدونی، نمیشه دلگرم‌ بود به بودن کسی این‌روزا. عجیبه.خیلی عجیب‌.
بسم الله النور
خب من همیشه سادگی رو دوست داشتم :) همیشه تو هر جمعی هم که میرم، اول آدمای ساده به چشمم میان. دخترای ساده با چهره ملیح و ساده شون، با اون خودِ خودِ واقعیشون، همیشه برام یه جور دیگه‌ای ارزشمند بودن و هستن :) خب من اطرافم زیاد از این آدما دارم یعنی بهتره بگم خدا زیاد این آدما رو سر راه من گذاشته و همچنان هم داره میذاره.
ادامه مطلب
 
هرچقدر که آدم‌های جدیدتری میبینم، این عقیدم محکم تر میشه که من آدم موندن تو یه جمع شلوغ واسه یه مدت طولانی نیستم . من دلم میخواد آدم‌هایی مثل خودم دورم باشن,ولی من چطوریم اصلا؟ هربار که یه سری آدم تازه میبینم میفهمم که انگار اون گروهی که من دلم میخواد توش باشم واقعا وجود خارجی نداره و فقط توی ذهن من تشکیل شده، و ردی از تظاهر و ریا تو تمام دور هم جمع شدن‌ها هست!هیچ جمعی و حتی هیچ دونفره‌ای نیست که من واقعا توش احساس آرامش خیال کنم و واقعا خ
امشب رفتیم شب یلدا منزل ایرانیه!
از نظر پذیرایی زحمت کشیده بودن
اما وسط مهمونی یهو آقاهه رفت اسفند آورد و کرد تو چشمای ما! ازشون دلیل پرسیدم و.
هر دوشون دکترن  اما به نظرم از نظر شعور صفرن
خیلی رفتار توهین آمیزی بود
اومدم کلی گریه کردم.نه صرف این آدما .کلا خستم ازينجا ازين که اگه یه زوج  اومد دیگه هیچ کس دیگه ای نیس و فقط مجبوری با همون بری و بیای
بسم الله مهربون :)
 
1. کار کردن توی بیمارستان یه دل دریایی و یه روحیه ی آهنین میخواد. صبح هایی که وارد حیاط بیمارستان میشم، گریه و شیون آدمایی رو میبینم که یه عزیزی رو از دست دادن تا ساعت ها بعدش حالم یه جوریه. از وقتی رفتم بیمارستان، درد و رنج آدما رو میبینم، میبینم که مرگ انقدر به هممون نزدیکه، کمتر به خودم سخت میگیرم، راحت تر میبیخشم، راحت تر رها میکنم، کمتر غمیگین میشم، حرص الکی نمیخورم و خیلی خیلی بیشتر از قبل قدر لحظه های زندگیم رو میدون
امروز فیلم حرفای یه بسیجی رو دیدم و مورد پسندم واقع شد. البته این آدم و از دور میشناختم از قبل، و آدم تندرویی نبود؛ الانم فهمیدم به عدل علوی معتقده و اینا‌. 
بعضی آدما آرومن، مقدار زیادی فکر میکنن، جو نمیگیردشون، اعتقاد درست حسابی دارن. این آدما رو من واقعا میپسندم و تحسین میکنم.
 
 
امروز بعد از 4-5 روز یکم خوب خوابیدم. بعدش احساس میکردم حتی از قیافه م معلومه که حالم بهتره. یخورده هم درس خوندم و سوپ خوردم. حالا احتمالا میخوابم دیگه، بقیه درسا
پا پیش می‌ذارم برای شناخت آدما و جالب به نظر میان اما هر کدومشون چیزی از خودشون نشون می‌دن که باعث می‌شه بکشم عقب.چیزی که هیچ‌جوره قابل چشم‌پوشی نیست و این غمگینم می‌کنه.و واقعاً کو اون شور و اشتیاق برای شناخت آدما؟ و کو اون تصورات مثبتی که واقعی می‌شد؟هیچ آدمی نیست که بعد حرف زدن باهاش بگم دتس ایت.همینه.نهایتاً این مدلی می‌شم که خب اوکی کیوت و جالب به‌ نظر میاد بذار باشه.کجان آدمای جالبی که بودن باهاشون و حرف زدن باهاشون باعث شفافیت رو
میخوام بذارم همه روزای خوب و خاطره های خوب، همونطوری که هستن بمونن. 
مثلا دیگه نمیخوام برگردم به اون جایی که یه روزی خیلی بهم خوش گذشته، یا نمیخوام سعی کنم که بازم با همون آدما، همونجا، همون شکلی دوباره خوشحال باشم.
بنظرم اگه سعی کنی دوباره اون حس و حال و تکرار کنی، دیگه هیچوقت خاص نمی‌مونه واست.
میخوام همه روزا و حس و حالا و حتی آدما خاص بمونن. نمیخوام تکرار کنم. میذارم همون شکلی بمونه و رد میشم ازش.
آدما همدیگه رو از چشاشون می شناسن؟.حراست دانشگاه می گه "آقا! کارت دانشجویی!"می گم "بفرما!"می گه "عینکت رو وردار!"کارت دانشجویی رو می گیره. زل می زنه توی چشام! چند ثانیه نگاه می کنه و بعد می گه "برو"می گم "آدما همدیگه رو از چشاشون می شناسن"می گه "چی؟!"می گم "هیچی! یعنی انقدر حراستی‌عه امروز؟!"چیزی نمی گه.کنارش یکی دیگه ست، می گه "صبر کن!" و بعدش کارت دانشجوییم‌ رو ازم می گیره و می گه "خودتی؟!"می گم "امام علی می گه وقتی توی یه خونه از یه در فقر وارد بشه، از
قبول کنیم یا نه! باید بعضی چیزارو بیخیال شد تا درست بشن
شاید اونجوری ک توقع داری نه اما بالاخره راه خودشونو پیدا میکنن
کلا تجربه نشون داده وقتی زیادی پیله ی یه چیزی بشی ازت دور میشه
یا حتی آدما!
کافیه بیخیال بشین
دو حالت پیش میاد
حالت اول؛ کلا قضیه تموم میشه و بعد مدت کوتاه یا بلندیم با خودتون میگین چه خوب شد که نشد!
حالت دوم؛ اون جریان میافته رو روال و براحتی پیش میره بدون اینکه نیاز به حرص خوردن شما باشه
به نظرم خوشبخت ترین آدما اونایین که ب
امروز رفتم پردیس مرکزی پیش غزاله و یک ساعت و نیم نشستیم تو هنرها و حرف زدیم.از هر دری سخنی و تهش به این نتیجه رسیدیم که مشکل ما حس تعلقه.ما به هیچ‌جا و هیچ جمعی احساس تعلق نداریم جز خودمون.ما گیر کردیم توی دوستیامون .درسته سحر و لیلی حدیثه رو پیدا کردن من هستی و زهرا رو پیدا کردم و غزاله فاطمه رو.اما در نهایت چی؟توقع ما از دوستی بالا رفته.ما یه مدل دوستی رو یاد گرفتیم که دیگه هیچ‌جا پیداش نمی‌کنیم و آدما رو به خاطر عیب های ساده‌شون کنار می‌ذا
من تو خونه ای بزرگ شدم که از اولشم توش پر دختر بود. یعنی تا چشم باز کردم یه عالمه دامن چین دار، تور و پف و صورتی و لاک و کفشای تق تقی و عروسک های موبور و چشم روشن و. دورم دیدم! قبل از ازدواج خواهرام، مامان همیشه از رد لک رژ و ریملایی که روی آینه یا میز آینه مون بود شاکی بود، از موهای بلندی که گاها می ریخت رو زمین یا لک لاکی که می خورد رو فرش اتاقمون و خدا، خدا می کردیم چشم مامان بهش نیفته! (البته الانم از من شاکیه ولی خب کمتر) سلیقه هامون با هم متفاو
امروز دانشگاه نرفتم؛ در عوض گلدون‌های خونه رو آب دادم و یکم جابه‌جاشون کردم تا بهتر جلوی چشم‌مون باشن. آشپزخونه رو تمیز و برای ناهار سالاد سزار درست کردم؛ وسایلم رو مرتب کردم؛ آلبوم افسانه‌ی چشم‌هایت رو دانلود کردم؛ قرارهای آخر هفته رو گذاشتم؛ با مامان و بابا و زهرا ویدئوکال کردم و نشستم برای امتحان میان‌ترم فردا می‌خونم. می‌دونی؟ من آدم تو خونه‌موندنم. اشتباه نکن! منظورم منفعل نیست؛ اتفاقاً دوست دارم توی خونه باشم که مقاله و کتاب
《کم‌کاری خودتو پای دیگران نذار، مسئول کارات باش، کار رو به نحو احسن انجام بده اما اگه ندادی گردن بگیر.》
یاد بگیرید مسئولیت کارتون رو بپذیرید، این چیزیه که همیشه تو حساس‌ترین موقعیتای زندگی از عامری-استاد ریاضی کنکور- یادم می‌افتههر بار که میام توجیه کنم، عصبانی می‌شم و تقصیر  همه‌چیز رو می‌اندازم رو دوش  بقیه، وقتایی که غرورم اجازه نمی‌ده عذرخواهی کنم و سرمو بالا بگیرم بگم این اشتباه منه و بابتش معذرت می‌خوام و خودم درستش می‌کنم.
این ایلان ماسک فوق العاده اس!!! اگه تو دنیا ده تا آدم به درد بخور باشه، قطعا یکیش این ایلان ماسکه
اینم وانت تسلا موتورز که ایلان ماسک ازش رونمایی کرد. چند روز قبل هم اسپیس ایکس ( شرکت فضایی که ایلان ماسک بنیانش گذاشته) با یه موشک همزمان 60 ماهواره رو تو مدار قرار داد.
ما آدما خیلی خوشانسیم که وقتی میگن تو دنیا 7 میلیارد آدم زندگی میکنه، ایلان ماسک رو قاطی بقیه آدما میکنن و میشمرن!!!
مهربون باش آتنا. صبور باش آتنا. خشمت تا وقتی بلد نباشی که چطور ازش استفاده کنی، فقط نابودت می‌کنه. آدما مسئول اتفاقایی که واسه تو افتاده نیستن. آدما مسئول چیزهایی که تو می‌دونی نیستن. دیگه به نقطه‌ی امنی رسیدی که اگه سر دوراهیِ قوی‌بودن یا مهربون‌بودن قرار گرفتی؛ بهت می‌گم مهربون‌بودنو انتخاب کن. ساده‌ترین دلیلش اینه که همه‌چیز جز جنگیدن داره یادت می‌ره. داره یادت می‌ره چطوری می‌شه دوست داشت.
آتنا خودتو نجات بده. به سرمای هجده‌سالگی
امروز درسای زیادی داشت واسم. امروز فهمیدم روی هیچکس نباید حساب باز کرد. آدما، منفورترین، دروغگوترین و دوروترین‌ها هستن. آدما اونقدر بهت نزدیک میشن و اونقدر اعتمادت رو جلب میکنن که تو به عنوان خواهر و برادرت ازشون یاد میکنی. بعد با یک حرکت، بهت میفهمونن که هفت پشت غریبه‌ن. بعد اون‌وقت حرصت می‌گیره. از کی؟ از خودت. که چرا همیشه چنین آدمی بودم؟ که چرا ذره‌ای تغییر نکردم و نمیتونم تغییر کنم! که چرا عاقل کند کاری آخه؟
عصبانیم. ولی یه عصبانیِ خو
آدما به ندرت اهل تفکرن و از بین اونا که اهلشن، به ندرت به تفکر و استنتاج درست میرسن. کمتر کسی میتونه زیر دو دقیقه اسم پنج تا نویسنده مورد علاقه ش یا پنج کتابی که اخیرا مطالعه کرده رو بگه. اولویت بیشتر مردم به روز و سالم بودن موبایل شونه و دربرابر، قرار ملاقات با پزشک کاریه که حتی بعد از تحمل یه دوره درد، با اکراه بهش تن میدن». دنیا رو خبر ندارم، اما شهر من پُر شده از ناباوران. کسانی که به هیچ پایبندن. نه دین نه ت نه خانواده. و سوای اینا، اخلا
همون قدر که تنبیه چیز ناخوشایندیه، تشویق هم هست. احساس خوبی بر می انگیزه، و همین باعث می شه که اشتباه بودنشو نفهمیم.
مسیله اینه که باید متوجه بود که به آدما نباید جهت داد، بذاریم راه خودشونو برن. حالا چه خوشایند ما باشه و چه نباشه.
یه مسیله دیگه هم اینه که شاید باید تمام این قضایا رو به پای گوینده گذاشت. در واقع گوینده داره با احساساتش دست و پنجه نرم می کنه در اون لحظات. و خب به شنونده ربطی نداره جز اینکه اگه بخواد در کنار گوینده و احساساتش قرار
اینکه بری توی جمعی و مدام بشنوی که از مادرت میپرسن این دختر شماست .واااای ماشالاااا . چه خانومی . چند سالشه و .
بله درست حدس زدید ماجرا ، ماجرای خاستگاریه .
واقعا برام نهایت زجره.
اما 
من ساکت و آروم یه گوشه نشستم حتی گوشیم رو هم درنیووردم تا باهاش مشغول بشم .
تو کل این مدت به گلای قالی زل زده بودم و به این فکر می‌کردم این آدما چجوری هنوز اینجور روابط براشون جذابه.
اینکه بخوان لباس و طلا و مسافرت رفتناشون رو به رخ هم بکشن .
و سعی کنن تو زن
حالا که به آخرای کتابم و ضرب‌العجل تحویلش به ناشر نزدیک و نزدیک‌تر میشم، بیشتر هم به مقدمه‌ی مترجم فکر می‌کنم. به همه‌ی تشکرهایی که می‌خوام توش از آدمای مهم زندگیم بکنم و به همه‌ی حرف‌هایی که باید توش بزنم. می‌دونی، نویسنده یه جای کتابش، تو اوج همون سختی‌هایی که داشته به رفقاش میگه اصلا شاید یه روز که از اینجا نجات پیدا کردم یه کتاب بنویسم و درموردش به همه‌ی دنیا بگم». و خب کتابش دستمه و می‌دونم که موفق شده بگه! رسیدن آدما به آرزوهاش
تا گلالودم ماهیتو بگیر بیا این آلوده ماهی رو ببین که چجوری جا گذاشتیش رو زمینمن واسه تو قید دریارو زدم به درو دیوار تنگت میزدم تو بیابون دلت نفس زدمدریا بغلم کن بغلم کن که شدم تنها بغلم کن بغلم کن بین نامردا من تک نندازدریا اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم توی این مرداب با این آدما بر خوردم بد کم آوردم
بیا و این پخش پلارو تو جمعش کن دوریت داره بد میسوزونه تو کمش کنمن گم شدم تو دل بی رحم زمونه بیا و این دیوونه رو تو باورش کندریا بغلم کن بغلم کن ک
این دنیا موعود خودشو میخواد. روزها بیقرار و بیتاب اومدن موعودی هستن که حق حسینیا رو بگیرهآقایی که خودشم عزادارهآقایی که همه چی با اومدنش بر میگرده سر جایی که باید باشهدنیا پر از زیبایی میشه آدما دیگه گرگ نباشنو مثل خواهر و برادر با هم رفتار کنننه این خواهر برادرا ها.مثل امام حسین و حضرت زینب. فقط دیگه یزیدی نیست . عاشورا تکرار نمیشه :) همه دلشون پاک و مهربون و بزرگ میشهدنیا پیشرفت میکنه و پیشرفتا در خدمت انسان برای تکاملش  و رسیدنش به اوج
این دنیا موعود خودشو میخواد. روزها بیقرار و بیتاب اومدن موعودی هستن که حق حسینیا رو بگیرهآقایی که خودشم عزادارهآقایی که همه چی با اومدنش بر میگرده سر جایی که باید باشهدنیا پر از زیبایی میشه آدما دیگه گرگ نباشنو مثل خواهر و برادر با هم رفتار کنننه این خواهر برادرا ها.مثل امام حسین و حضرت زینب. فقط دیگه یزیدی نیست . عاشورا تکرار نمیشه :) همه دلشون پاک و مهربون و بزرگ میشهدنیا پیشرفت میکنه و پیشرفتا در خدمت انسان برای تکاملش  و رسیدنش به اوج
برای این روزهایی که با من قهری میتونی خودت رو ببخشی؟
اگر دوستم نداشتی دوریمون حالت رو خوب میکرد ولی تو دوستم داری.بهت سخت میگذره بی من. ولی الان تصمیم گرفتم پذیرا باشم هر دوری و رفتنی رو.یه مدت تلاش نکنم ببینم بقیه چه میکنن. 
همه ما آدما یه روز شکست خوردیم،نابود شدن آرزوهامونو با چشمامون دیدیم،از طرف کسی بی مهری دیدیم که تمام محبتمون رو ریخته بودیم به پاش،از نزدیک ترین آدما و عزیزترین آدما کاری ترین و عمیق ترین زخم ها رو خوردیم،یه شبایی آرزو کردیم کاش هیچوقت فردایی نباشه،رئیسمون بدون اینکه اشتباهی کرده باشیم سرزنشمون کرده،دنیا بی اینکه مقصر باشیم ازمون تاوان گرفته،یه اتفاقایی باعث شده از زندگی ببریم،یه خبرایی اشکمونو تا جایی در آورده که نفس برای کشیدن کم آو
دانلود آهنگ جدید چشم عسلی از محمد طاهر با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
وای برم قربون تو من با چشای عسلی دورم هی میچرخی و میگی چه بد عاشقت شدمیکم کوتاه بیا با دل ما تو بنداز یه نگاه به دل عاشقم
Mohammad Taher – Cheshm Asali
دانلود آهنگ محمد طاهر به نام چشم عسلی با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ چشم عسلی – محمد طاهر
یکم کوتاه بیا با دل ما تو بنداز یه نگاه به دل عاشقمجلو من موهاتو میکنی باز هی میکنی ناز با دل عاشقمقول بده که یهویی پر نزنی تو به دلم یه سری
امروزه،آدما خیلی برداشت های اشتباهی از حرف و رفتار های دیگران میکنن،یه چیزی درموردت میگن که تو شاخ در میاری.آدم باید توجه کنه به رفتار هایی که میکنه و حرفایی که میزنه،چون گاهی اوقات،بدون اینکه خودت با خبر بشی،متهمت میکنن.تهمتی بهت میزنن که حتی تو بهش فکرم نکردی و اصلا منظورت اون نبوده.نمیشه گفت قضاوت،باید گفت برداشت اشتباه زیاد شده مخصوصا برداشت اشتباه از رفتار آدما.یه جورایی اگه حواست نباشه،گناهکار میشی.اون موقع ست که حکایتت میشه،آش نخ
اینکه دنیا صفر و یک نیست٬ سیاه و سفید نیست سختش می کنه. اگه سیاه و سفید بود یا آدما رو سفت می چسبیدی و نگهشون می داشتی یا می نداختی دور و فرار می کردی. 
اینکه هر چیزی خاکستریه باعث میشه یه وقتایی سیاهیاش رو ببینی و یه وقتایی سفیدیاش. باعث میشه یه دقیقه ببخشیش و دقیقه ی بعد نبخشیش. باعث میشه یک لحظه دوستش داشته باشی و یاد چیز خوبی ازش بیفتی٬ اما دقیقه ی بعد با خودت هزار بار تکرار کنی که چرا نباید هیچ چیزی رو ادامه داد.
آدما خاکستری ن و دوست دارن
آدما از ترساشون حرف نمی‌زنن.
 تصحیح می‌کنم که آدما از ترسای واقعی‌شون حرف نمی‌زنن.
ترسای واقعی اونقدر برات سنگین و وحشت‌زا هستن که حتی حاضر نیستی به زبون بیاریشون. انگار اگه ازشون حرف بزنی جون می‌گیرن و اتفاق می‌افتن.
ترس، یکی از درونی‌ترین و شخصی‌ترین حس‌هاست.
ممکنه در روزمره بگیم از فیلان و بهمان می‌ترسیم اما این‌ها همشون ترسایی هستن که خیلی عمیق نیستن. احتمالا اگه تلاش کنیم می‌تونیم باهاشون کنار بیایم اما ترسای واقعی اون ترسایی
●با دیدن آدمایی که چشماشون برق می‌زنه گریه‌م می‌گیره چون من روزی جزء همین آدما بودماحساس می‌کنم درست از وحم مراقبت نکردم و باید بابت این مراقبت نکردن جواب پس بدم.هنوز چیزایی هست که منو به آدما وصل می‌کنه و این از بزرگ‌ترین دارایی‌هامه حتی اگه بلد نباشم از رابطه‌هام مراقبت کنم.
اما خی‌لی وقت بود انقدر مستقیم تو چشمای آدما نگاه نکرده بودم و برق چشماشون توی چشمام منعکس نشده بود.همه‌ی این چند وقت چشمامو بستم در و دیوار رو نگاه کردم که ت
 
 تو نیز چند روزی صبر کنبگذارتا طلوع کند عشقبگذار این شبِ دراز بگذردبگذار پروانه ها سر از پیله درآرندبگذار جهان از خواب برخیزدتو نیز صبر کندندان به جگر داشته باش، بیشتر!آخر خیلی وقت است پروانه ها در پیله مانده اندروزی که خورشید دیگر نتابید،آن خسوفآن فراقعادتشان داد به تنیدن.پروانه ای را به شوقِ بال زدن در پیله طلوع کرددیگر تنید و تنید به دور خویشدیگر طلوع نکردقلبش دور ماند از دریچه ی نوربگذار بندها باید از سرش بیفتداما#به چه شوقی
بر من ببخش این سکوتم را. اگرچه مرده باشی یا ک زنده اما جنازه وار، افتاده در کنجِ تاریکِ دست نیافتنی ـت و بی صدا بقا می کنی و بر جهان دورت هیچ از خود اثر نمی گذاری. بر من ببخش اگر این بار بی تفاوتم. ک دنبالت نمی گردم، نامت را توی صورت آدم ها فریاد نمی زنم. ببخش اگر فکر می کنی، آن چنان با هم غریبه ایم ک دیگر تحریک نمی شوم. باید بدانی ک من پیش تر، برای شنیدنِ کوچک ترین نجوا از جانبت، از تمامِ وجود و احساسم و هر آنچه ک می شود آن را کلمه کرد، پیش تر به تو گ
همیشه تو زندگیم اگه مشکلی پیش اومده، یا به خودم بخشیدم یا تقصیر رو گردن کسِ دیگه ای انداختم. اما این گندی که الان دارم می زنم، در حالی که میدونم تبعات بسیار سنگینی رو هم به بار داره، هیچ جوره قابل چشم پوشی نیست. به یاد ندارم تو هیچ مقطعی از زندگیم همچین حرفی زده باشم، و نه حتا درک میکردم چطور آدما میتونن همچین حرفی در مورد خودشون بزنن، اما امشب واقعن حس کردم از خودم بدم میاد. بعد ازين حقیقت که از خودم بدم اومده متنفر شدم. و ازين همه حسِ منفی که د
دلم قطار می‌خواد، یه مسیری که حداقل چهل و هشت ساعت راه باشه و به حرم حضرت معصومه منتهی بشه. چند روز تنها باشم و هیچ‌کس باهام حرف نزنه. گوشیم تو مسیر بشکنه و از این فضاها هم جدا بشم.
در بهتم نسبت به آدما. فکر می‌کردم انقدر که همه افکارشون با من ناهماهنگه، حتما هیچ دو نفری نیستن که هم‌فکر باشن. ولی پس چرا انقدر این روزا همه دارن حرفای همو کپی می‌کنن؟ چرا من اصلا نمی‌فهممشون؟ اگه به خوندنشون ادامه بدم، ممکنه دق کنم از نفهمی!!!
اعتراف می‌کنم تو ک
داستان چوپان دروغ گو رو که هممون شنیدیم . کسی که انقدر دروغ می گفت که از یه جایی به بعد مردم فکر می کنن تمام حرفاش دروغه . من یه ویژگی ای دارم که زود آدما رو چوپان دروغ گو می کنم . فقط کافیه یک بار بهم دروغ بگه دیگه از اون به بعد در مورد تمام حرفاش سوء ظن دارم . غافل از این که آدما ممکنه گاهی اشتباه کنن . نباید به یک اشتباهشون تماما قضاوتشون کرد . 
+ چند روزه بچه ی همسایه مون مریض شده . همون که همبازی محمد حسینِ ماست . ما هم چون می ترسیم محمد حسین هم مری
فک کردم چقد دورم. واقعا داره ۲۱ سالم میشه؟ همین چند روز پیش بود که ازم پرسیدن چند سالته و من جواب دادم اردیبهشت که بیاد ۱۸ سالم میشه. دارم به خودم می‌قبولونم که مهم نیست. احساس عقب موندن از بقیه ندارم. به هیچ وجه. فقط از خودم میپرسم اینهمه سال رو چیکار کردم؟
 
دانلود آهنگ امین رستمی به نام دلم گرفته
در این مطلب از سایت جذاب موزیک برای شما دوستان آهنگ زیبا و شنیدنی دلم گرفته با صدای امین رستمی آماده کرده ایم
 Download New Song Amin Rostami / Delam Gerefte With text and Quality Mp3 320 / 128 From JazabMusic
آهنگ دلم گرفته امین رستمی
 
آهنگ دلم گرفته امین رستمی
♬♬♬ متن آهنگ دلم گرفته امین رستمی♬♬♬
♬♬♬ پای پنجره نشستم ،کوچه خاکستریه باز / زیر بارون من چه دلتنگتم امروز ♬♬♬
♬♬♬ انگار از همون روزاست / حال وهوام رنگ توئه ♬♬♬
♬♬♬ کوچه دلت
حواسم باشه به آدمای اطرافم زیاد دل نبندم.آدم ها همیشه فقط اولش خوبن.حواسم باشه معمولا آدم هایی که اولویتشون تو زندگی "خودشون" هستن و حرف کسی براشون اهمیت نداره موفق ترن.حواسم باشه همه برنامه هام و حرفام رو به هر کسی نگم.حواسم باشه به ظاهر کسی اعتماد نکنم،حواسم باشه اون چیزی که آدما جلوم نشون میدن با اون چیزی که پشت سرم هستن خیلی فرق میکنه.حواسم باشه حرف ها و اخلاق های گند یه عده روم هیچ تاثیری نذاره و راه خودم رو برم.حواسم باشه از یه ج
حواسم باشه به آدمای اطرافم زیاد دل نبندم.آدم ها همیشه فقط اولش خوبن.حواسم باشه معمولا آدم هایی که اولویتشون تو زندگی "خودشون" هستن و حرف کسی براشون اهمیت نداره موفق ترن.حواسم باشه همه برنامه هام و حرفام رو به هر کسی نگم.حواسم باشه به ظاهر کسی اعتماد نکنم،حواسم باشه اون چیزی که آدما جلوم نشون میدن با اون چیزی که پشت سرم هستن خیلی فرق میکنه.حواسم باشه حرف ها و اخلاق های گند یه عده روم هیچ تاثیری نذاره و راه خودم رو برم.حواسم باشه از یه ج
۱. با شوهری رفتیم ددر در باغ سبز بم نشون داد :دی [باغ پرندگان] + آیس پک دارک و شیر موز پسته + [+درسته رفته تو پاچم ولی اخلاقت خوبه دیگه که واسش خداروشکر میکنم:دی:* -:آرامش] + کاموا فروشی [+اون کاموا زرده قشنگه -پشمالو اون رنگی ببافم؟]
۲. قدم زدن تو شب و گوش دادن به اهنگای billie [حس میکردم دورم یه هاله از دنیای دیگس یه جای دیگم] [isn't it lovely all alone]
۳. دسکش اندازه بود بالاخره 
میدونی تو با گذشت زمان از رفتار های درست و غلط آدما تو ذهن خودت یه شناخت پیدا میکنی و کم کم اگه نتونی تو حال باشی، میری تو ذهنت و با اون آدمی که با شناختات ساختی زندگی میکنی، کم کم حتی اگه اون آدم اشتباهاتشو جبران کرد دیگه نمیبینی و مدام با همون تصویر ذهنیت که قدیمی شده آزارش میدی، با ندیدنت آزارش میدی، این میشه که اون آدم دست از اثبات خودش به تو، میکشه و دیگه انگیزه ای برای تغییر به خاطرت نداره، بذار یه رازیو بهت بگم، یادت باشه آدما ممکنه هر ر
همه چیز عادی می شود. یا لااقل من سعی می کنم اینطور‌ وانمود کنم. سعی میکنم برایم مهم نباشد در زندگیش چه خبر است. یا اینکه من تنها شده ام. سعی میکنم انقدر دورم را با پسر شلوغ کنم که به خودم ثابت کنم به او نیاز ندارم. ولی راستش را بگویم، هر روز صبح که بیدار می شوم یک لحظه به این فکر میکنم که دیگر نیست، و خیلی برایم غیر قابل باور است.
شاید دیگر بی مزه و لوس یا زیادی باشد اما بگذارید این را هم از لذت های بچه داشتن بنویسم که دلم می خواهد وقتی به سمت بغلم می دود و دست هایش را دورم حلقه می کند و یک بوس روی صورتم می چسباند و ریز می خندد و لپش چال می افتد، زمان کش بیاید و دنیا در همین لحظه بیافتد روی دور تکرار، هی بدود بغلم، هی بوسم کند، هی بخندد، هی من بمیرم برایش.
کسی هست که هنوز شک داشته باشد برای بچه داشتن؟ 
دستشو محکم گرفتم، گفتم بدوویم؟! گفت تو دیوونه ای! گفتم عه نمیدونستی خدا عاشق دیوونه هاست!؟ چند دقیقه بعد صدای خندمون بود که آسمون رو به رقص در آورد، نم نم بارون آروم سُر میخورد رو صورتمون، قلبم از هیجان تند تند می تپید، دلم میخواست اون لحظه، زمان متوقف شه و قاب خنده های از ته دلمون رو نگه دارم، چه قاب جذابی! :)
من نباتم، این خواستِ من بود که دنیا رو از زاویه ی دیگه ای ببینم، من در کنار خدا و اغلب در آغوشش زندگی میکنم، ایمان دارم برام عشق و خیر میخ
توی پست قبلی گفتم همه ی آدما خائنن و این رو یچیز بد میدونستم. ولی حرف افراطی ایه چون اگه خیانتی نباشه وفاداری ای معنی پیدا نمیکنه و بستگی داره از کدوم زاویه دید:/.مثلا میگن که جد گرگها و سگ ها یکی بوده و وقتی سگ ها یه گروه جدا گونه میشن که یکی ازون گونه ی اولیه سعی می‌کنه به آدما وفادار بمونه و گله ی وحشی رو ترک می‌کنه. الان سگ از نظر گله خائنه :/ و از نظر آدما یه موجود کاملا وفادار:/
آدم به یچیزی خیانت می‌کنه تا بتونه به چیزی وفادار بمونه. درسته ک
یاد شیرین خیال عشق تو
می برد بر عالم افسانه ام.
می برد از خود مرا تا بی خودی
گه هوسهای دل دیوانه ام.
نیستم عاشق ز بهر بوسه ای، 
عاشقت هستم، چو غمخوار دلم.
بهر من کافیست، داری زنده ام،
تا نکوشی بهر آزار دلم.
این دل من یاد یاری کرده بس،
از جهان غصه ها دورم برد.
این دل من زنده با عشق و هوس
شعر بر لب تا لب گورم برد.
 
شده براتون پیش بیاد یه وقتایی سر ناسازگاریتون بد بگیره؟!
میدونید اینجوری به خودت بیشتر سخت میگذره ولی نمیخوای ازش کنده شی
میدونی بهونه است باید قوی باشی و نمیخوای.
وهزار تا چیز دیگه که میدونی!ولی نمیخوای!
انگار خودتو یه بچه فرض کردی که میخوای گولش بزنی!
میدونی کدوم وقتارو میگم؟اونوقتا که هیچی با دلت سازگار نیست!
اونوقتا که انقدر همه چی ناسازگاره که خودتم میزنی به ناسازگاری، به خودزنی، به خود آزاری
اون وقتا که که تنها باشی درد بیکسی خفتت
توی پست قبلی گفتم همه ی آدما خائنن و این رو یچیز بد میدونستم. ولی حرف افراطی ایه چون اگه خیانتی نباشه وفاداری ای معنی پیدا نمیکنه و بستگی داره از کدوم زاویه دید:/.مثلا میگن که جد گرگها و سگ ها یکی بوده و وقتی سگ ها یه گروه جدا گونه میشن که یکی ازون گونه ی اولیه سعی می‌کنه به آدما وفادار بمونه و گله ی وحشی رو ترک می‌کنه. الان سگ از نظر گله خائنه :/ و از نظر آدما یه موجود کاملا وفادار:/
آدم به یچیزی خیانت می‌کنه تا بتونه به چیزی وفادار بمونه. درسته ک
آدمی تا وقتی به یه روزنه‌ی نور -حتی باریک- اعتقاد داشته چرخِ زندگیش میچرخه. تا وقتی که به آینده امید داشته باشه زنده میمونه، حتی اگه یه امیدش کوتاه و گذرا باشه. به یه زندانی حبسِ ابد بگو که قبل از مرگش یک ماه آزاد میشه، کیفیت حبسش بالاتر میره.
البته به آدمش هم بستگی داره. آدما خیلی متفاوتن. خیلیا به هیچی قانع نیستن، کسایی که تو زندگیشون چیزی رو از دست ندادن. البته خیلی کلی گویی هست این حرفم. ولی خب حوصله‌ی صحبت کردن از جزئیاتش رو ندارم. این مس
میدونید چی از صبح تو فکرمه؟
یه مستند خارجکی در مورد مرگ میدیدم ،آخرین جمله ی همه ی آخرین پیغامهای اون آدمایی که در حال مرگ بودن I love you بود. آیا این معنیش این نیست که چیزی مهم تر از عشق ورزیدن تو زندگیمون وجود نداره؟
مثلا هیچکدوم از اون آدما تو یک قدمی مرگ نگفتن یادت نره قبض هارو بدی. یا مثلا عزیزم اون خونه ی بزرگ رو حتما بخر. یا مثلا نگفتن از قول من به فلانی بگو ازش بدم میاد. یا نگفتن چه حیف که فلان نمره رو نگرفتم. فقط زنگ زدن به عزیزشون و گفتن دوس
 
 
•سحر تو ویدیومسیجی که برام فرستاد از همیشه خوشگل‌تر و کیوت‌تر بود، و داشتم براش توضیح می‌دادم که دلیل این‌همه زیباییش چیه، ماجرا اینه که آدما وقتی کسی رو دوست دارن و کسی دوستشون داره بسیار زیبا و دوست داشتنی می‌شن انگار یه هاله‌ای از نور میاد دور صورتشون و چهره‌شون رو زیبا می‌کنه.
•امروز داشتیم درباره‌ی آدما و روابط پیچیده‌ی انسانی و احساساتمون حرف می‌زدیم و آخر حرف زدن که شد دیدم گلس گوشیم به ریزترین حالت ممکن دراومده و این‌ط
دانلود آهنگ سینا درخشنده پرنده
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * پرنده * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , سینا درخشنده باشید.
دانلود آهنگ سینا درخشنده به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Sina Derakhshande called Parandeh Man With online playback , text and the best quality in mediac
متن اهنگ سینا درخشنده به نام پرنده
وای از دست آدما چه بی رحمن بگو چرا شکسته بی تو قایقم چرا نمیکنی نگامزخمیه بال و پرم از توام خسته ترم غریبم .خدا ی
متن ترانه فرشید ادهمی به نام بلای جونم

امشب دلم هر ثانیه میره تو فکر توتو چارخونه ی پیرهنم جا مونده عطر تودستم به کم نمیره که توی خواستن توعزیز مصر هم میبره پیش تو دستاشوخود خواهمو دل خواهمه برق نگاه توآخه دلم قرصه فقط به قرص ماه توتو یک مژه بهم زدن بردی دل و دینمخدا نیاره اون روزو بزنی دست رد به سینمدرد و بلات به جونم ، شدی بلای جونمبد حالی داره قلبم ، وقتی که از تو دورمدلم کرده هواتو ، پر میکشه براتوبه صد بهشت نمیدم ، حتی یه نیم نگاتوهوایی م
بعضی از آدما فکر می کنن تهدید به نبودن و دل کندن و این صحبتا، چیزی رو توی زندگی آدم عوض می کنه. اگر شما هم جزو همون دسته از افراد هستید، باید بگم خیالتون راحت! بعد از رفتنتون، آب از آب ت نمی خوره؛ فقط دیگران یاد می گیرن که چجوری بدون شما زندگی کنند. اگر کسی، به هر دلیلی برای مدتی از کنارتون دور می شه، موضعتون رو به یه آدم مفلوک و بدبخت تغییر ندید؛ زندگیتون رو بکنید و بدونید که اون شخص، حتمن دلیلی برای نبودنش در کنار شما داره، حتا اگر اون دلیل،
من بیماریم فقط یه بیماری نه بیشتر از اون. منظورم اینه تمام کارایی که من میکنم ربطی بهش نداره. کتاب خوندنم فلسفه دوست داشتنم عکاسی کردنم اینجا نوشتنم زبان کار کردنم صبح زود بیدار شدنم و خیلی چیزای دیگه و افعالی که انجام میدم به خاطر وجود بیماریم نیست. مسخره است اگه بگی کتاب میخونی چون بیماری. :/ یا زبان دو تا کار میکنی چون مریضی و الان جوگیر شدی. دیروز توی پیج حرفه نویسنده از سونتاگ از کتاب بیماری به مثابه استعاره اش نوشته بود که میگفت ابتلا به
2
هوا خنک شده اونقدری که لازم نیست کولر روشن باشه ، پتوم رو میارم از تو کمد و دورم میپیچم ، این خنکی لذت بخشِ ، بعد پشت سر گذاشتن تیر و مرداد داغ این خنکی بدجوری حال همه رو خوب کرده ، امیدوارم پاییز پرباری باشه و کیف کنیم ، همش سرما نباشه یکم بارون باشه بچه های اون کد ترم پیش می‌خوان کد یک بردارن ماهم همینطور ، خب اصلا اب مون تو یه جوب نمیره ، گروهی می‌ره کد یک که زودتر انتخاب واحد کنه امیدوارم اون کد ما باشیم اگه ارزشش رو داره !
موقع دفاع کردن هم، همین شد. اینقدر خون به جگرم کردن و شدم، که موقعی که دفاع کردم و خانوادم خوشحال و خندان دورم رو گرفته بودن که اره اره، پس خیلی خوشحالی الان؟ من واقعا حسی نداشتم.
تا هفته پیش خوشحال بودم از نزدیک شدن به موعد اتمام طرح ولی الان که معلوم نیست تا کی و کجا و چطور. هیچ حسی دیگه ندارم. هیچی. هیچی. فقط خستگی.
هر وقت به تغییر شغل فکر میکنم انگار موی ایشون رو آتش زدم؛ پیام میده و ارجاعم میده به دوستانش. هر آدمی باید یه مهندس تو زندگیش داشته باشه که چند وقت یکبار بهش یادآوری کنه خبری نیست و هیچ اتفاقی نمی افته.
دیشب که گفت سلام سروری هم خنده م گرفت از لحنش هم اشکم ریخت از اینکه ایشون رفته لندن دیدن پدر و مادرش و من خیلی از پدر و مادرم دورم.
ما آدما مدام در حال توجیه خودمون هستیم. بهتره بگم خودمونو به هر شکلی که راضیمون کنه گول میزنیم!!
فرقیم نمیکنه از چه گروه و چه قشری باشیم!
چند روز پیش یه جشنی دعوت شدیم به مناسبت امامت امام زمان
من که نرفتم چون علاوه بر اینکه قبلش استخر بودم، با شناختی که ازون آدما داشتم میدونستم از مجلسشون خوشم نمیاد و ترجیح دادم وقتمو جوری که ددست دارم هدر بدم لااقل!! (ریا نباشه فک کنم نشستم درس خوندم. درس خوندن منم از نشانه های اخرامانه حقیقتا! اونم با این ا
بعضی وقت هاتصوراتت از بعضیا خیلی تغییر می‌کنه
 
طوری که حس میکنی انگار کلا پوسته‌ی فرد باقی مونده و یک روح دیگه در بدنش تزریق شده
 
نمیدونم این رویداد در مورد من هم اتفاق میفته یا این که فقط من اون لحظات تغییر بنیادین رو در خودم حس نمیکنم.!(حس میکنم، خودمو زدم به اون راه)
 
خلاصه این که خدا از سر تقصیرات همه ما بگذرهان شاء الله که امور طوری پیش نره که پس فردا شرمنده خودم و عملکرد خودم بشمراستی چی شد که آدما وقتی بزرگ شدن دچار تضاد منافع شدن؟د
همیشه عادت داشتم اوضاع رو تحلیل کنم و سعی کنم کنترلش رو دست بگیرم ولی این روزا اونقدر همه‌چیز درهمه و اونقدر شکننده شدم و اونقدر دورم که دلم می‌خواد بشینم یه گوشه و دیگه داد نزنم من نیازی به مراقبت ندارم، بذارم هر چیزی که قراره بشه بشه.
قبلنا اسم های آدما ،چهره هاشون ،حرفاشون و تموم گذشته ای که با هم داشتیم لحظه به لحظه تو ذهنم بود.تو هر لحظه میدونستم قبلا چی گفته چی فکر میکرده و نظرش چیه.خب این ویژگی تا حدیش خوبه ولی از یه جایی به بعد آزار دهنده میشه؛یه اشتباه رو میخوای ببخشی نمیشه چون هر لحظه جلو چشمته ،میخوای تغییرش رو بپذیری نمیشه چون با تموم گذشتش تو ذهنت داریش و طرز فکرت سایه میندازه رو آدمی که الان جلوته  و نمیتونی واقعیت رو تفکیک کنی.
نمیدونم آگاهانه بود یا نه ،ولی حد
باسلام عرض ادب واحترام خدمت شما دوستان عزیز و هموطنان گرامی
 
✍ اگه مطالب سایت رو دنبال کرده باشین 21 روز پیش یک کلیپ از' لس براون ' به اشتراک شما عزیزان گذاشتم که با پایان این چالش نقطه نظرات شمارو راجبش میخاستم بدونم و در اینجا به اشتراک بزارم هر یک از شما عزیزانی که این کلیپ رو دیده و بازخوردی واسش داشته میتونین به ایدی من بفرستین و بنده در سایت به اشتراک بقیه هموطنانمون قرار بدم.
 
 
بازخورد شخصی من از این کلیپ :
همه ما آدما نواقصی داریم منم
۱. جان و مامی رفتیم سینما فیلم "جهان با من برقص" [دوسش داشتم در عین سادگی و شوخی شوخی راجع به همه چی صحبت کرد و فیلمی بود ک بعدش تورو ب فکر میبرد + جایی که فیلمو گرفتن قشنگ بود ولی چنتا صحنه داره خوب نیس بچه ها ببینن خشونت داره] 
۲. تن ماهی داشتم میدادم ب گربه های پارک مث این cat lady ـا شده بودم ک کلی گربه داشت دورم میچرخید گربه سیاهه ام هی میپرید هوا:دی
۳. املت گوشت چرخ کرده + خورشت قیمه ترش 
توی‌درس علوم بهمون‌می‌گفتن‌که سرما وجود نداره
وقتی‌که جسمی‌گرماش‌رو از دست می‌ده می‌گن که "سرد شده" ولی‌اصلش‌اینه که کمتر گرمه.
حال‌ ما آدمها هم  دقیقاً همینطوره. "می‌دونید در واقع‌ که
حال‌ ما آدما "بد نمی‌شه. خوبیش‌کم می‌شه"!
خوبی حالتون هیچ وقت کم نشه*.*
 
+یادداشت شماره ۵۰
من فقط می دونم آدم ها تصادفی تبدیل به این چیزی که الان هستن نمیشن  پشتش یه اتفاق کوچیک ، یه احساس مخفی، یه لبخند ساده ی رهگذر،صدای تق تق شکسته شدن قلب یا تیک تیک ساعت دیواری حتی!
آدما ها صد سال تبدیلشون توی یک ثانیه ی کوچیک جم شده
میترسم. از اینکه بعضی آدمایی که دوستشون ندارم، عزیزِ چند نفردیگه‌ان.
از اینکه من عزیز یکی باشم و مورد نفرت یکی دیگه بیشتر می‌ترسم.
امشب که دارم می‌نویسم جهان پیش رو‌ ام پیچیده ترین مسئله ایه که همه چیزش به هم مربوطه. 
امشب من خودم رو جای تمام آدمایی که ندونسته قضاوتشون کردم و آدم بدی خوندمشون گذاشتم و از خودم بیشتر از اون آدم ترسیدم. ترسیدم از اینکه تمام احساسایی مثل خشم و غم و تنهایی و غیره‌ای که اون شخص داره رو، منم دارم. 
 از اینکه ناخوا
کی میدونه آدما باید چند بار دلتنگ یه چیز بشن تا فراموش کنن؟
به اندازه کلِ دونه های اناری که جلوم بود غصه خوردم ، و چقدر بد شد امروز که اینجوری تموم شد.!
از شنبه منتظرِ امروز بودم ، ولی بدترین روزِ هفته شد.!و کاش یکم شرایط فرق داشت.! یکم.!
مثل کسی هستم که از هم فروپاشیده
مثل تیمی که یه گل میخوره و دیگه فرومیپاشه
مدام بازم گل میخوره
شکست پشت شکست غم پشت غم 
دیگه فک نکنم به هیچ کس اعتماد که سهله دل که سهله  حتی هم صحبت هم بشم
تاوان زیادی دادم سالهای عمر زیادی دادم تا اینو فهمیدم تا غم و حسادت دیگران و تو چشماشون ببینم وقتی که پیشرفت میکنم وقتی که خوشحالم
واقعا دوست ندارم با هیچکس دوست شم تحمل آشنایی با هیچکس رو ندارم چقدر سخته چطوری آدما میتونن باهم دوس باشن وقتی میدونن دروغن چقد
آدما توسینه شون دل ندارن
هیچکدوم انگاری مشکل ندارن
تودلت اگر غمی نشسته بود
یاکسی دل تو رو شکسته بود
باکسی چیزی نگوازغصه هات
کسی گوش نمیکنه به قصه هات
واسه ی خودت عزاداری بکن
مشکلی داری خودت کاری بکن
به زمین خوردی خودت پاشوبایست
اینجا هیچکسی بفکر کسی نیست
اینجاقلب آدما سنگی شده
زندگی ساز بدآهنگی شده
این روزاهرکی غمش تودلشه
هرکسی خودش پی مشکلشه
دردتو ربط به برادر نداره 
هیچکی حرف تو رو باور نداره
هرکسی تنها بفکر خودشه
خودشو کسی برات نمیکشه
. یا رفیق من لا رفیق له .
 
نگاهی به برنامه ام میندازم، دوباره باید ســــی صفحه حقوق بین‌الملل بخونم! می‌دونم تا غروب وقتم رو می‌گیره. 
دلم می‌خواد کاری که دوست دارم رو انجام بدم و کلی توجیه میاد تو ذهنم برای اینکه از زیر خوندن اون کتاب شونه خالی کنم: امروز هوا آلوده است و تو هم زمین‌گیر شدی _ اصلاً شاید گلو درد و سوزش چشمت به خاطر سرماخوردگی باشه _ فردا بخونش. 
دلم می‌خواد بشینم پای اون مقاله‌ی انگلیسی.یا یه فیلم خارجی ببینم، اما.
اما ب
شهر همون شهرِ،آدما همون آدمن،خونه ها همون خونهتاکسی ها همون مسیرِ همیشگی رو طی میکنن،صبحا همون ساعت همیشگی پامیشم.همه چیز روال همیشگی رو داره ،میرم خرید، میرم سرکار ،میخندم،اما.
وقتی حال دلم خوب نیست،شهر غریب میشه.آدما رو نمیشناسم.خونه ها مثل خونه های قدیمی انگار فقط یه چراغ داره.تاکسی ها زود می رسن به مقصد درست وقتی که دلت میخواد هنوز بری و بری و بریصبحا انگار ساعت خیلی بی تابِ برای بیدار کردنمهمه چیز روال همیشگی رو داره ولی ر
آدما آرزوهای بزرگی دارن، اولش. 
آرزوهای خیلی خیلی بزرگ. 
بعد هی دست می‌ندازن و هی تلاش می‌کنن واسه رسیدن به آرزوهاشون. براشون مهم نیست که آرزوهاشون دست‌نیافتنی‌ان. براشون مهم نیست که همه دارن دست‌کم می‌گیرنشون و بهشون می‌خندن.
آدما به خودشون و همتشون اعتماد دارن، اولش. 
بعد که هی تلاش کردن و دیدن نشد، می‌گن فدای سرم. آرزوها رو کوچیک می‌کنن. کوچیک و کوچیک‌تر. اون‌قدر کوچیک که دیگه می‌شه بهشون رسید. اما اون‌قدر کوچیک که دیگه دلشون نمی
تعهدی که نشونه‌ش توی دستای آدما است، از نگه داشتن حریم نگاهشون مشخص می‌شه.
و تطبیق این دو تا با هم به شدت لذت‌بخشه.
حتی برای کسایی که از دور به ماجرا نگاه می‌کنن و هیچ‌کدوم در طرفین تعهد نیستن.
+جزییات، جزییات، جزییات! من بنده‌ی جزییاتم.
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست
بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم
دورم به صورت از
ترس تمام وجودم رو گرفته، از اینکه غفلت های این دنیا روی همه چی پوشونده
آدما فقط مشغولن بییییی هدف سرگردون
خدایااااااا منم یکیشون
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیم
غیر المغضوب علیهم
و لا الضالین
 
آمین
خدایا نگاهت رو لحظه ای قطع نکن از من  
برای من که آدم ماجراجوییم، اینکه در مقابل اولین بار دیدن بعضی آدما انقدر گارد دارم خیلی عجیبه! انگار هنوز ندیدمشون اما یه سری اشعه منفی به سمتم پرتاب می‌کنن :(
 
+ راستی یادم بمونه : لال شم اگه دیگه درباره اون آدم صحبت کنم. به من چه اصلا! :)
ترس تمام وجودم رو گرفته، از اینکه غفلت های این دنیا روی همه چی پوشونده
آدما فقط مشغولن بییییی هدف سرگردون
خدایااااااا منم یکیشون
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیم
غیر المغضوب علیهم
و لا الضالین
 
آمین
خدایا نگاهت رو لحظه ای قطع نکن از من  
فکر می‌کنم لابد یه بخشیش به خاطر اینه که با آدمایی می‌گردم که منو نمی‌فهمن.همیشه لازم نیست بفهمن آدما.شوخی کردنای ساده و وقت گذروندن و حرف زدن این حرفا رو نداره.می‌دونم خوشحال نبودنم به خاطر این چیزای درونیمه ولی امشب به سرم زد شاید به خاطر اینه که اطرافیان مناسبی پیدا نکردم.راستش یه بخشیش به نظرم واقعا به خاطر اینه که بزرگتر از سنمم.بخش اعظمش هم به خاطر حال بدمه.دروغ چرا وقتی بهم می‌گن بزرگتر از سنمم خوشحال میشم چون یه جورایی فهمیدن» هم
دیروز مامان یه کلیپ گذاشته بود که آقاعه توش می گفت همه شخصیت ما دست فلان کشور و فلان گروهه و در راستای همین حرفش هم اظهار داشت که شما به بغل دستیت ایمیل بزنی اول میره تا اونور دنیا تو سرورای اونا و بعد برمی گرده پیش شما.
خلاصه که خواستم بگم اونو نمی دونم ولی فکر کنم مامانم یه سرور نامرئی داره که کافیه من یه کلمه تو دنیای مجازی بگم تا بره تو سرور اون و بعد برسه به دست طرف!! وگرنه امکان نداره این حجم از هماهنگی!!
 
پ.ن: فعلا از هر شبکه اجتماعی که فکرش
عجب سهم بزرگی داریم از آزادی.یک شبه، یا بهتر بگم یک دقیقه‌ای ارتباطمون رو با تمام جهان از دست دادیم. با این اوضاعی که برای اینترنت درست شده نه می‌تونم بخونم، نه بنویسم، نه کار کنم، نه با کسی در ارتباط باشم. مثل این می‌مونه که همه‌ی دارایی‌هام از دست رفته باشه :) در حال حاضر تنها صفحه‌م همینه که از اول هم قرار نبوده برای چیزی جز شعر و متن ادبی استفاده شه. همه‌ی حرف‌های شخصیم رو دارم فقط و فقط برای خودم می‌نویسم. بدون خواننده، بدون شنونده، ب
از وقتی یادم میاد همه چیزو تنهایی درست کردم!
تنهایی چیدم.
حتی اگه دنیا دورم بود!
یاده حرفه عمو مسعود میافتم که میگفت مبینا واقعا از وقتی اومده تهران واسه خودش مردی شده!
من مرد نشدم گرگ شدم!
گاهی از اینکه انقد میتونم تنها باشم خودمم میترسم!از یه جایی به بعد این تنها یودنه به نظرم ترس داره!
اینکه تو بفهمی به هیچکی نیاز اونقدا مبرمی نداری‌. و خودتی و خودت!
بچه شهرستانی هایی که میان تهران حار میشن!اینو به وضوح دیدم
حالم خوب بود ، رفتم توو پیجش ، دیدم آخرین کامنتی که جواب داده مال بیست و دو هفته ی پیشه.یعنی بیست و دو هفته ی پیش ،بود،حالشم انقدی خوب بود که اومده بود اینستاگرام جواب کامنتاشو میدادبیست و دو هفته ی پیش.چقدر نزدیک. از اون حال خوبش تا رفتنش،تا این حال بد ما قدر چشم برهم زدنی گذشتهغمش توو دلم تازه است و یاد نبودنش گلومو درد میارهو برای ذومین بار توو زندگیم فهمیدم چقدر نعمت بزرگیه فراموشی،چون روزای خوب و آروممو مدیون فراموش کردن نبو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب