نتایج پست ها برای عبارت :

ازین ادمادادور

میخوای راستشو بدونی ?من ازين لحظه ،ازين آدم ، ازين کشور ، ازين آدما، ازين زندگی ، ازين بسته بودن ، ازين قفس ، ازين جدا بودن ، ازين به حساب نیومدن ، ازين چشمایی که میبینم ، ازين صداها ، ازين نرو ،نبین ، نخون ،نکنا ، از سخنرانی ، از سخنرانی ، از سخنرانی، از جمله ی دوستت دارم، از دلم برات تنگ شده ها ،از دلم برات تنگ نمیشه ها،از دلم برات تنگ میشه ها ، از تلقین تفاله ی فکر متعفن دیگران ، از تقلید، از ادا درآوردن ، از نقش بازی کردن،ازفکر متعفن دیگران ،
خدایا
از همه آدما متنفرم 
از سادگیم متنفرم
متنفرم ازينکه میذارم راحت خوردم کنن
 
ازين اعتماد بنفس کمم متنفرم
ازين کمبود محبتی که دارم متنفرم
خدایییییا. دلم مرگ میخواد. ولی پیش توهم اعتبار ندارم
ازينجا مونده ازونجا رونده
 
یک طرف این منم از عشق سراسر لبریزآن طرف سر به هوا هستی و در حال گریز 
تو که تسلیم قضایی و نمی دانی منشدم از هرجهت از عشق خروشان سرریز
حکم این رابطه گرچه نرسیدن باشدمیکنم هردم ازين شرع حراسان پرهیز 
در موازات مقرر شده حال من و تو شکوه دارم من ازين فصل بد حزن انگیز 
وانمیشد به رویت دیده جلبم ای کاش یا نمیکرد طلوع، شمس رخت از تبریز 
چه کنم ره به طریقت بروم یا ره دل؟شرر افکنده به جانم حوسی آتش خیز
یک طرف این منم از عشق سراسر لبریزآن طرف سر به هوا هستی و در حال گریز 
تو که تسلیم قضایی و نمی دانی منشدم از هرجهت از عشق خروشان سرریز
حکم این رابطه گرچه نرسیدن باشدمیکنم هردم ازين شرع حراسان پرهیز 
در موازات مقرر شده حال من و تو شکوه دارم من ازين فصل بد حزن انگیز 
وانمیشد به رویت دیده گرمم ای کاش یا نمیکرد طلوع، شمس رخت از تبریز 
چه کنم ره به طریقت بروم یا ره دل؟شرر افکنده به جانم حوسی آتش خیز
یک طرف این منم از عشق سراسر لبریزآن طرف سر به هوا هستی و در حال گریز 
تو که تسلیم قضایی و نمی دانی منشدم از هرجهت از عشق خروشان سرریز
حکم این رابطه گرچه نرسیدن باشدمیکنم هردم ازين شرع حراسان پرهیز 
در موازات مقرر شده حال من و تو شکوه دارم من ازين فصل بد حزن انگیز 
وانمیشد به رویت دیده جلبم ای کاش یا نمیکرد طلوع، شمس رخت از تبریز 
چه کنم ره به طریقت بروم یا ره دل؟شرر افکنده به جانم خوشی آتش خیز
سلام بچه ها.سریع میرم سر اصل مطلب.راستش واسه سایت نویسنده میخوام.یه نفر که قالب سایتو درس کنه و تو کارا کمکم کنه.یه نفرم که خوب فیک و وانشات و اینجور چیزا بنویسه و یه نفرم میخوام که واسه درخواستیا کمکم کنه چون میخوام ازين به بعد درخواستیم قبول کنم.عکس و وانشاتو ازين جور چیزا.درواقع این خبر دوم بود.خوب اگه درخواستم داشتید حتما بهم بگیدبرای نویسندگیم همینطور.
خب کراش سابقمم مهاجرت کرد
و من ناراحتم نه ازين بابت که شاید روش کراش داشته باشم که خیر ندارم
ازين بابت که رابطه ی عجیبمون،بزن و بکشامون ،ضایع کردنامون واقعا از فشار اون روزا کم میکرد و رنگ شادی بهش میداد و خب آدم ناراحت میشه که دلخوشیاش نمیتونن تکرار شن اونم بخاطر چیزایی که مطلقا دست خودش نیست مثل شرایط اقتصادی و ی و اینا
خلاصه که کاش برسه به اون هدفی که بخاطرش رفته و دلش همیشه خوش باشه:)
 
میدانی دردناک ترین لحظه کجاست؟
آنجا که دست کشیده ای از دنیانشسته ای بی نبض هیچ احساسی
و دلمرده تر از آنی که بخواهی.
آندم که میدانی دیگر ازين خانه، آمینی برای دل مرده ات نجوا نخواهد شد
من کفر نمیگویم خدا ولی ای کاش سهم من ازين دل آه نداشت، بغض نداشت،نیش و کنایه نداشت،نفرین نداشتآه نفرین نداشت.
دلت اگر برای دل بی پناهمان سوخت.هیچ!بگذریم!
 
+توی یکی از گروه همکاران عکس زوج میانسالی رو دیدم که انگار پنجاه و اندی سال داشتندمرد همسرشو توی ب
فکر میکنم 
که ماها که خیلی ازين شهر به اون شهر
و ازين کشور به اون کشور مهاجرت میکنیم
به مرور به یه بسته در حال تکامل پیچیده تبدیل میشیم،
یا حداقل به یه ادمی که درصد کمی از ادمهای دنیا شبیهش هستن
و برای همین، بقیه مردم کشور، مخصوصا کشوری مثل کانادا که مردمش از مونتریال به کبک سیتی مهاجرت نمیکنن، از رجاینا به ساسکاتون مهاجرت نمیکنن (حداقل فواصل دو سالعته رو مهاجرت نمیکنن)، برای ما هم خیلی عجیب میشه، هم در یه لیگ دیگه قرار میگیرن.
دقت کنین این به
به کارگاه آمدم و در کنار بخاری ساکت بنشستم.اشکی بیامد در پی فکرهای بی شمار. اندوه فراوان گشت ازين اهریمن سرد و سیاه که کشور را فرا گرفته. دانشجویان نخبه ما که برای آینده ای بهتر ازين سرزمین می رفتند، گرفتار اهریمن سیاه شدند و به مقصد نرسیدند.هموطنان ما که رفته بودند برای مراسم تشییع سردار سلیمانی، اسیر اهریمن سیاه شدند و نشد آن چه می خواستند. اتوبوسی دیگر در مسیر تهران به سوادکوه به دره افتاد و اهریمن سیاه آن ها را هم گرفتار کرد.ورزشکاران ایر
شب شده باز من شروع کردم به تصور اون کهکشان پر ستاره بالای سرم.نوشتم از احساسم.غرق شدم تو خیالاتم.نوشتم از دردام.از حس بد متمایز بودن»،که اگه دستم نمیخورد و پاک نمیشد کلی حرف نزده بودن.از احساس تنهاییم میخوام بگم،ازاینکه کلی فکر و خیال و آرزو دارم تو سرم یهو به خودم میام که وسط کلاس نشستم خیره به تخته ولی نمیفهمم استاد چی میگه؟و کلی بد و بیراه به خودم میدم که چرا راهی رو شروع کردم که دلم باهاش نبوده؟چرا هنوز دارم ادامه‌اش میدم؟فقط واسه
عمری به سر دویدم در جست وجوی یارجز دسترس به وصل ویم آرزو نبوددادم در این هوس دل دیوانه را به باداین جست و جو نبودهر سو شتافتم پی آن یار ناشناسگاهی ز شوق خنده زدم گه گریستمبی آنکه خود بدانم ازين گونه بی قرارمشتاق کیستمرویی شکست چون گل رویا و دیده گفتاین است آن پری که ز من می نهفت روخوش یافتم که خوش تر ازين چهره ای نتافتدر خواب آرزوهر سو مرا کشید پی خویش دربدراین خوشپسند دیده ی زیباپرست منشد رهنمای این دل مشتاق بی قراربگرفت دست منو آن آرزوی گم ش
مهر 91 بعد از یه تابستون جانفرسا به اینجا رسیدم
به همینجایی که امروز رسیدم
اون موقع فکر کردم ازين بدتر دیگه وجود نداره و کاش همون لحظه دنیا برای من تموم بشه و فردا رو نبینم
الان ولی میدونم فردا و فردا و فردا ها رو متاسفانه میبینم.
شیش سال اون سنگی که اون موقع غلطید و سقوط کرد با سرعت سر راهش هر نقطه اتکایی رو نابود کرد و یه تنهای تنهای تنها بر جا گذاشت.
اونروز بعد از یه تلفن فقط میخواستم راه برم و .
امروز سی ساعت نخوابیدم و با همون آدم از صبح تا
زندگی چیزی نیست،که لب طاقچه‌ی عادت از یاد من و تو برود.زندگی جذبه دستی است که می‌چیند.زندگی نوبر انجیر سیاهدر دهان گس تابستان است!

☁سهراب سپهری☁

پ.ن:جایی نزدیک،جایی دور ازين خاک.نزدیکتر به آسمان.دورتر از آدمهای این شهر غریب.تاخیر چند روزه رو تحمل کنم و قوای از دست رفته رو بگیرم برمیگردم با انرژی دو برابر!
همیشه تو زندگیم اگه مشکلی پیش اومده، یا به خودم بخشیدم یا تقصیر رو گردن کسِ دیگه ای انداختم. اما این گندی که الان دارم می زنم، در حالی که میدونم تبعات بسیار سنگینی رو هم به بار داره، هیچ جوره قابل چشم پوشی نیست. به یاد ندارم تو هیچ مقطعی از زندگیم همچین حرفی زده باشم، و نه حتا درک میکردم چطور آدما میتونن همچین حرفی در مورد خودشون بزنن، اما امشب واقعن حس کردم از خودم بدم میاد. بعد ازين حقیقت که از خودم بدم اومده متنفر شدم. و ازين همه حسِ منفی که د
قوانین بازار پایه تغییر کرد
همانطور که میدانید بازار بورس ایران شامل چند زیر مجموعه می باشد که هرکدام از آن ها اسامی و قوانین خاص خودش را دارد. یکی ازين بازار ها به نام بازار پایه فرابورس نام گذاری شده است. ( ادامه دارد)

دلیل تغییرات قوانین سابق بازار پایه 
تا همین چند وقت پیش بازار پایه فرابورس ایران دارای قوانینی چشم نواز و در عین حال پر ریسکی بود. چراکه دامنه نوسان روزانه نماد های این بازار ۲۰ درصد بود یا به عبارتی از +۱۰ تا ۱۰- . خیلی از ا
ای بابا ما به آمریکا فحش دادیم در حالیکه آمریکایی زیاد اینوراست :))
ببینین بچه ها ما همه باهم دوستیم :))))) منظور من ت های غلط دو کشور در روابط دیپلماتیک (پرهایم! اولین بار بود مینوشتمش!!) بود!
وگرنه که به همین خر و پف مادربزرگم که بیخ گوشمه که واقعا الان برام عزیزه قسم که من خودمم خیلی روزا میگم مگه من چه خاری داشتم که آمریکا دنیا نیومدم :)) رویایی آمریکایی در ما به قوت خودش باقیه 
ما فقط از سر حسادت و بدبختی یه لگدی به طرف برنده میزنیم وگرنه کی
راستی بچه ها
عوض کردن ادرس وبلاگتون و حتی ساختن وبلاگ جدید به هیچ دردی نمیخوره. ازين جهت که باز هم پیداتون میکنن.
با کی ووردها، با خود متن، و. پس بیخودی تلاش نکنین (من این کارو دو سه سال قبل انجام دادم که از دست دو سه نفر در امان باشم ولی متوجه شدم که عبث هست تلاشم).
عدم احساس صمیمیت!
من ازين رنج میبرم.
من از فراموش کردن احساساتم رنج میبرم.
ازينکه بعد از یک مدت با یک دوست برخورد میکنم نمیتونم مثل قدیم باشم.
ازينکه بعد از چهار سال هنوز هیچ کس رو به خودم نزدیک نمیبینم.
راه نجات چیه؟
خسته ام.
۱۳۰- نهیب حادثه اگرنه باده غم دل ز یاد ما ببرد       نهیب حادثه بنیادمازجا ببرد اگر نه عقل به مستی فروکشدلنگر     چگونه کشتی ازين ورطه بلاببرد فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک     که کس نبودکه دستی ازين دغا ببرد گذاربر ظلمات است خضراهی کو     … نهیب حادثه – اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد – غزل ۱۲۹ – ۱۳۰
منبع : فالگیر
دیشب جشنواره موسیقی تمام شد
مردمان اینجا بسی بی ریا تشریف دارن و به این جشنواره به دید پیک نیک نگاه می کردن ازين رو زیلو آورده و دور هم شام هم میخوردن
البته مدل چیدمان هم همین را می خواست یعنی چمن مصنوعی بود به جای صندلی و بیشتر قصدشون سرگرمی بود نه خشک و جدی اجرا شدن برنامه
وسط کتابخونه ای ک طبقه همکف دانشکده پزشکیه یه کاج مصنوعی داریم. دلم میخاد برم یه دونه ازين گولی های قرمز شیشه ای ک مال کاج های کریسمسه رو بهش وصل کنم و فرار کنم:)) شاید جنبشم ادامه دار بشه و کلن تزعینش کنن!
پ.ن: میگن نت دانشگاها رو وصل کردن، برای اولین بار دارم لحظه شماری میکنم ک برگردم دانشگاه
۱. مرغ سرخ کرده های کوچولوی ترش + نارگیل و نارنگی 
۲. زود اومدم خونه تونسم بخوابم [بضی وقتا خیلی دلم برا خواب تنگ میشه] + خواهری برام ازين جوراب تا ب تا ها کادو گرفت
۳. هوای پاییزی با بوی بارون + پیشول جغرافیایی واساده بود میگف یکی منو بماله رفتم ماساژش دادم دسمم گاز ملیح گرف 
هفتمین جمعه پاییز هم سپری شد و من همچنان پاهامو گردوندم روی هم و کاسه چه کنم؟ چه کنم دست گرفتم :))
سردرگمم، نمی‌دونم باید چیکار کنم! نمی‌دونم چطوری تصمیم بگیرم و خودم و زندگیمو جمع و جور کنم!
همه‌ش منتظرِ یه تلنگر، فرشته نجات و یه کورسوی امیدم و خودم عاجزترینم این روزا :))
هی به خودم میگم مهی؟ قول میدم همه چیزو درستش کنم، تو فقط قول بده غصه‌مو نخوری و باز ازين که می‌بینم اونقدی که باید تلاش نمی‌کنم بغض می‌کنم :))
هی به خودم میگم تو قوی‌ای و نب
هفتمین جمعه پاییز هم سپری شد و من همچنان پاهامو گردوندم روی هم و کاسه چه کنم؟ چه کنم دست گرفتم :))
سردرگمم، نمی‌دونم باید چیکار کنم! نمی‌دونم چطوری تصمیم بگیرم و خودم و زندگیمو جمع و جور کنم!
همه‌ش منتظرِ یه تلنگر، فرشته نجات و یه کورسوی امیدم و خودم عاجزترینم این روزا :))
هی به خودم میگم مهی؟ قول میدم همه چیزو درستش کنم، تو فقط قول بده غصه‌مو نخوری و باز ازين که می‌بینم اونقدی که باید تلاش نمی‌کنم بغض می‌کنم :))
هی به خودم میگم تو قوی‌ای و نب
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
سریال نهنگ آبی
نگاهی به فساد و نفاق در میان آنانکه فعالیت اقتصادی دارند.
نهنگ آبی بازگوکننده این نکته مهم است که
 اقتصاد بی رحم است و در دنیای بی اخلاق پول حرف اول را میزند و تصویری ازين حقیقت تلخ که اگر تخصص باشد ولی تعهد و اخلاق نباشد جامعه رو به انحطاط میرود .
چون زنگی مستی که تیغ برانی در دست دارد
آسانی تهیه مواد مخدر و مشروبات نیز نکته ای است که در نهنگ آبی به آن اشاره شده است
نکته
به نام خدا
با اینکه عاشق هم بودیم، اما هیییییچوقت درست و حسابی باهم حرف نزدیم.‌ زیاد حرف می‌زدیم اما از هر دوتا جمله مون صددرصد یکی از اونها بدوبیراه گفتن و مسخره کردن و نیش و کنایه و دست انداختن و ازين چیزها بود. ازهمین کارای نوجوونها!!
ادامه مطلب
۱. Bonding time [+چیکار میکنی هی اینور اونور میری؟ بیا اینجا بینم:*] 
۲. صب با یه خواب شیرین بیدار شدم [با یه چیز کایت طور هی بالای اقیانوس پرواز میکردم ازين آبی زلال خارجیا نسیمو تو صورتم حس میکردم]
۳. مستند بازی های ذهن ـو دیدم [فهمیدم خیلی چیزا رو مغز ما میسازه و اصن وجود خارجی نداره مث رنگ]
اونقدر این مدت دروغ شنیدم 
ادما عوض شدن اطرافم 
اونقدر از اتفاقا مچاله شدم که حالم داره ازين جماعت و سروته همشون بهم میخوره 
واقعا حالم گرفته از دست همه 
حس میکنم باید برم یه جای دور خیلی خیلی دور انقدر دور که هیچ بشر دوپای بی مغزی نبینم 
با یه ژاپنی قرار داشتم.اصلا هم نمیشناختمش از قبل.
ساعت ۹ شب به وقت اینجا و ده صبح به وقت ژاپن
قبلش گفتم بی خیال یاداوری نمیکنم.نیومد هم نیومد.خیلی بحث مهمی نیست.
راس ساعت ۹.نه یه ثانیه این ور نه یه ثانیه اون ور دیدم لینک اومد که به میتینگ ملحق شو.
بعد جلسه داشتیم.
اخرش بحث این شد که اون یکی عضو گروهشون سرش شلوغه و مراسم عروسیش در پیشه و بعدشم قراره ماه عسل برن ژاپن و
کلی داشت توضیح میداد که ژاپن قراره من میزبان باشم و بعدش فلانی سرش
یه چیزی بگم؟
 
حقیقتش ازين که ازينجا میرم خیلی خوشحالم.
 
این کشور رو کسانی که در حدش هستن deserve میکنن که توش بمونن.
کشوزی که اینقدر لنگ مونده که نمیتونه یه نفر رو برای نخست وزیری انتخاب کنه (توی همچین سیستم ازاد و ابادی)، واقعا کسانی که در حدش هستن باید توش بمونن.
بازم نشد 
نمیدونم چیکار کنم
نمیشه نمیشه   همش وقتا رو تلف کردم  باز میگم هنو وقته
فردا معلوم نیس چی میشه
باید میدونستم  زرنگتر ازين حرفاست 
و من باز تا الان همونجورم
کی میشه بتونم بشکنم این حالتمو؟
---نشد  نا امیدم بازم نمیشه
۱. Bonding time [دم در + خوابشو دیدم]
۲. با مامی و خواهرجان رفتیم خرید لباس جوجه تیغی و قلبی و جوراب بلند ازين زیر زانوییا با یه جوراب اسکلتی و جوراب روفرشی حوله ای ست برا خودم و شوهری و عطر خریدم
۳. مرغ سوخاری + هات داگ پنیر + سالاد کاهو + خرمالو و انار ترش و هلو و انگور و انجیر و پسته تازه 
مانتو پانچ، شلوار گت دار، روسری ساتن مشکی و صندل های زندایی که یک سایز برایم بزرگ تر بود و این ترکیب فاجعه که انگار به تنم زار میزد را به خودم پوشاندم و صورتم را شسته  نشسته جواب اسنپی ِ پراید سفید با پلاک ط ۲۱ » را دادم و به سرعت برق و باد خودم را جلوی ماشین رساندم و سلامی با زور به راننده تحویل دادم . 
نگاه متعجبش را اما تحویل نگرفتم و وسایلشان را توی ماشین جا دادم و بوس فرستادم و خدافظی کردم . اما ترجیح دادم جای نگاه کردن به ماشین تا محو شدنش
در خاطرم نیست که هرگز از خوانندگان این صفحه چیزی خواسته باشم. امّا حالا، که شب عید یکی از مهمترین سال ها ست، میخواهم اگر حقّی از ایشان بر من است درگذرند. و همچنین اگر کسی را می شناسند که حقّ او را از بین برده ام، وساطتی کنند که درگذرد. من اینجا از همه ی آنچه که گذشته است می گذرم. از آشنا و بیگانه. دوست یا دشمن. 

.
کوشم که ازين جهان پر خار
مردانه برون شوم، نه مردار . 
.
قوانین بازار پایه تغییر کرد
همانطور که میدانید بازار بورس ایران شامل چند زیر مجموعه می باشد که هرکدام از آن ها اسامی و قوانین خاص خودش را دارد. یکی ازين بازار ها به نام بازار پایه فرابورس نام گذاری شده است. ( ادامه دارد)

دلیل تغییرات قوانین سابق بازار پایه 
تا همین چند وقت پیش بازار پایه فرابورس ایران دارای قوانینی چشم نواز و در عین حال پر ریسکی بود. چراکه دامنه نوسان روزانه نماد های این بازار ۲۰ درصد بود یا به عبارتی از +۱۰ تا ۱۰- . خیلی از ا
گفتم به تمنای تو ام ، جان به لبم ای گل زیباگفتا که نیابی تو مرا هرچه کنی صبر و تقلاگفتم که حدیث می و مطرب من و ساقیکم بود گلی تا که به عشقش بشود حل معماگفتا که ز اسرار ازل ، یکی خلقت عشق استباید بشوی کنده ازين خاک و بیایی به تماشاگفتم که اگر دل بدهم قطع شود ریشه خاکی گفتا که بیا زنده و جاوید شو در عالم بالا
روز ختم بابام جلوی کفشداری مسجد به زهرا یا هانیه گفتم دیگه هیچ کس رو بعد ازين دوست نخواهم داشت چون جدایی سخته. از اون لحظه رنگ قالی مسجد رو و حرکت عقربه ها و صدای لولای در نه رو یادمه اما زهرا و هانیه رو یادم نیست.کاش پای حرفم مونده بودم. چقدر فراموشی خطای دردناکی هست.
" بس که جفا ز خار و گل/ دید دلِ رمیده ام/ همچو نسیم ازين چمن/ پای برون کشیده ام/ شمع طرب ز بخت ما/ آتش خانه سوز شد/ گشت بلای جان من/ عشقِ به جان خریده ام!/ ./ تا تو مراد من دهی/ کشته مرا فراقِ تو/ تا تو به داد من رسی/ من به خدا رسیده ام!/ چون به بهار سر کند/ لاله ز خاک من برون/ ای گل تازه یاد کن/ از دل ِ داغ دیده ام/ یا ز ره وفا بیا/ یا ز دل رهی برو/ سوخت در انتظار تو/ جانِ به لب رسیده ام ."
.
.
پ.ن: رمضان رفت و دستم خالی و دل پر از اندوه و حسرت. چون طفل مادر مرده ای
فرزند قلب انسان را نرم می‌کند. تا صدای گریه‌ی بچه‌ی خودت را نشنیده باشی، معنای گریستن بچه‌های دیگر را نمی فهمی.
_ آتش بدون دود ، نادر ابراهیمی
+ قبلاً جملات کتابا رو توی پست معرفی کتاب کنار هم میذاشتم، اما ازين ببعد میخوام کم کم بذارم ( همزمان با خوندن) تا کلمات بهتر چشیده و جویده و هضم بشن :) 
++ همه رو با هشتگ #کلمه منتشر میکنم
امشب رفتیم شب یلدا منزل ایرانیه!
از نظر پذیرایی زحمت کشیده بودن
اما وسط مهمونی یهو آقاهه رفت اسفند آورد و کرد تو چشمای ما! ازشون دلیل پرسیدم و.
هر دوشون دکترن  اما به نظرم از نظر شعور صفرن
خیلی رفتار توهین آمیزی بود
اومدم کلی گریه کردم.نه صرف این آدما .کلا خستم ازينجا ازين که اگه یه زوج  اومد دیگه هیچ کس دیگه ای نیس و فقط مجبوری با همون بری و بیای
همیشه فکر می کنیم که وضعیت ازينی که هر هست نمی تونه بدتر شه اما اشتباه می کنیم ،
همیشه بدتر میشه !
تا بی نهایت می تونه بدتر بشه !
پس بهترین کار اینه که ازين لحظه نهایت استفاده رو بکنیم 
کی می دونه . شاید همینی هم که امروز داریم فردا نباشه .
 
سلام 
به صورت کاملا عجیب و بی سابقه روزای هچل هفت ( به معنی روزهای درهم ورهم :/) رو دارم میگذرونم
فرجه ها شروع شده , حجم عظیمی از منابع , جزوات و متون انگلیسی جمع شده رو هم من باید کمتر از دو هفته همه رو هندل کنم .دانشگاه جهنمی که میگفتن اینجا بودا استاداشم جهنمی ان :| این روزا ازين بابت سخت تر هم میشه که دانشجو وسواسی باشی و سبک درس خوندن چندش آوری داشته باشی :(
از طرف دیگه حجم عظیمی از تغییرات اسباب و اساسیه منزل هم به صورت کاملا مشکوکی افتاده در
چیزی که در اطرافم می‌بینم نشان ازين داره که زن متاهلی که همسرش نیازهای عاطفی، مادی و جنسیش رو بر طرف نمی‌کنه بسیار بیشتر در معرض گناه و به خطر افتادن و فساد و بیماری های روانیه تا دختر مجردی که این نیاز هاش تامین نمیشه.
 
تفاوتش اینه که برای زن متاهل پنهان تره و به گوش ما نمیرسه و نمیفهمیم ولی دلیل بر این نیست که وجود نداشته باشه.
من هیچ وقت درست و حسابی به آینده ام فکر نکردم 
ازين شاخه پریدم اون شاخه 
تمام رشته های دبیرستان رو امتحان کردم
آخرش هم تو یه رشته ای که اصلا تصورش رو هم نمی کردم مدرک گرفتم 
و الان که مثلا تو آینده ام هستم بازم نمی دونم میخوام چی کار کنم 
شاید اصلا بهتره که هیچ کاری نکنم 
هیچی !
تو میخواهی
کور باشم و نبینمت
کر باشم و چیزی از تو و راجب تو را نشنوم
احمقانه فکر کنم که هیچوقت عاشق نشدی
تصمیم جاهلانه ای هم ندارم
سوالی از این که چرا نیستی و نمیخواهی باشی و .   ندارم.
قانعم کردی که بیش ازين نخواستی و نمیخواهی باشی چون حتی توانش را هم در خود نمیبینی!
 
و اما سوال من اینست:
تو را چه کسی قانع کرد که اینگونه باشی!؟
 
تو این لحظه دلم خواست ۶۰ سالگی زندگیم رو تجربه کنم
سنی ک احتمالا مراحل مهم زندگیم رو پشت سر گذاشتم
ازدواج کردم
بچه دار شدم
بزرگشون کردم
حتا ازدواج کردن و تنها شدم
شاید نوه هم داشته باشم
بلاشک خیلی وقته ک بعلت لرزش دست و کمردرد و گردن درد خودمو بازنشست کردم ازکار
احتمالا یه دونه ازين شال های سه گوش بافت هم رو شونمه ک امیدوارم همینی باشه مامان برام بافته
نشستم روی یکی ازين صندلی هایی که تاب میخورن(اسمش یادم نیس)
شاید دارم یه موسیقی بی کلام گوش م
نظر علما رو نمیدونم ولی واقعن همین روزای تعطیل آخر هفتست که اسلامو نگهداشته. قشنگ کارای کل هفته و البته خوابای کل هفته جمع میشن برای این روزا
+اینکه ازين استعدادای ادبی ندارم به کنار ولی واقعنم نمیخوام اینجا یسری خزعبلات غیر واقعی بنویسم. امیدوارم همش در مورد خودم باشع یا حداکثر چسناله هام
باشد که باشد
قطعی اینترنت بدجور رو مخمه و حسابی عقبم انداخته. 
انگیزه م رسیده به منفی. دلم به همون روزی ۱۰ دقیقه خوش بود میرفتم پیج های پزشکی سر میزدم و انگیزه میگرفتم. 
حتی با گوگل هم نمیشه کار کرد این چه زندگیه ؟ 
از این که اینجا به دنیا اومدم خیلی متنفرم. خدایا اصلا شوخیه قشنگی نبود ☹ امیدوارم هرچه زودتر ازين خراب شده برم. 
اولین‌پست یک‌دانشجو‌چه میتواند باشد؟
 
+باز باران با ترانه با گوهر های فراوان میخورد بر بام خانه 
ما و باران باهم به تماشای خدا نشسته ایم
من و  گل هایم به تماشای باران
من و باران به تماشای گل هایم نشسته ایم.
خسته ازين دست به دعا ها بردن .
خدایا یکمی دلمو خوش کن ، تورو به امام حسینت نا امیدم نکن.
 
چندتا پیج تو اینستا هست که حرفای ساسنگ فنا و پیشگویی هاشون رو میزاره.
تو اونایی که من دیدم همه گفتن چانرز (چانیول و رزی) یه کاپل کاملا واقعیه
اینو براساس حرفای ساسنگ های خارجی گفتن که 
تا حالا خیلی از حرفاشون درست بوده
 
نظرتون؟؟
ازين چیزا زیاد دارم بزارم یا نه؟؟؟
شدیدن فیلم عجیبی بود. تو تلویزیون تیکه هاییش رو دیده بودم ولی بار اولی بود ک کامل میدیدمش. ۲ساعت و ۳۸ دقیقه بود کلش!
ازين فیلماس ک باید ی نفر باید بشینه خعلی شیک و زیاد برات نقدش کنه. ی جاهاییش هم برمیگشت ب داستان هایی از مسیح و آدم و اینا ک خوب من درست اطلاعی نداشتم ازشون و درست نمیتونستم متوجه بشم!
درکل ن خیلی راضی بودن ن خیلی ناراضی!
وقتی که توو حرم روبروی ضریح وایساده بودم.
.
محرم امسال هم اومد.آسمون روشن تر از پارساله.
حداقل من شیشه ای ترم.
شایدم شیشه ی پارسالم دیگه کدر نیس.!
هیچ حسی لطیف تر ازين نیست که یکی در گوشت بگه فردا روز غریبی بانوی دو عالمه.
و مث ابر بهار اشک بریزی.
 
 
+اول صبحی مث بچه ها میخواستم گریه کنم چون مامانم حواسش بم نبود
++سحرو دیدم
+++واسه همه تون دعا کردم. توو دعاهاتون حواستون به همدیگه باشه،منم اگه شد دعا کنین
در این دنیا که همه سگ دو می زنند تا چیزی بشوند، تو دنبال "هیچ" شدن باش. فانی محض شو. فرض کن مرگ حالا آمده است و تو آرام آرام هرچه داشته داده ای و تمام. نه بسته دل به هیچ کس، نه بسته جان به هیچ جا. رها باید شد ازين همه کثرت، رها. مثل آنکه می گفت، "در عدم افکندم آخر خویش را/ وا رهاندم جانِ پر تشویش را". نیّت کن که می خواهم در بین این همه هیچ نخواهم‌، به هیچ چیز نرسم، هیچ آرزویی، هیچ گفت و گویی، مطلقاً هیچ باشم. آنچه گفته اند و فرض است را انجام دهم و تمام. ت
@بعد از دو شب دیر خوابیدن امشب هشت و نیم خاموشی رو زدیم و ۹ دیگه اهل منزل خواب بودند.نشستم به کارهای عقب مانده و چک کردن پیام ها و .نمیدونم چه جوریه که آخرشب ها قبل خواب مشکلات خیلی معمولی هم تبدیل به یه هیولا میشن که میاد گلوی آدم رو میگیره و هی فشار میده و فشار میده! عجبا! @امروز غروب به میم زنگ زدم و گفتم گرسنمه و هوس قورمه سبزی کردم.شب با قورمه سبزی داغ اومد.مزه بهشت میداد.دوتایی با لذت خوردیمش.دخترها نبودن.@راستش در مورد یه موضوع مهم باید با
وقتی سالها تنها میشی
وقتی با تنهایی خو میگیری
وقتی به همه دردات عادت میکنی
وقتی هیچ چیزی دیگه بیشتر ازين غمگینت نمیکنه
غمگین ترین لحظت
میشه لحظه دیدن پیک آخرت توی لیوان مشروبت
آخ که چه دردیه دیگه این آخری
انگار فرو ریختن آخرین دیوار قلعه ت میون یه جنگ نا برابر
سلام به همه ی بچه های توی خونه !  -_-بچه های تو خونه ای که حتی نمی تونن از اینترنت استفاده کنند ! 
تنها راه فرارمون ازين بدبختی ها هم پوکید! 
خب می دونم وضعیت خیلی افتضاحیه . 
همه چی هر روز بدتر میشه 
تا کی قراره این زندگی و عمر ما تلف بشه مشخص نیست 
کی قراره همه آدم ها عاقل بشند و وضعیت رو درست کنند مشخص نیست .

من این مدت خیلی سرم شلوغ بود و درگیر کلاس هام بودم و نتونستم پست بذارم 
در واقع نتم هم مشکل داشت قبل این جریانات و مثلا قرار بود امروز برم
شمارو نمیدونم اما برا من محرم و صفر یه جور خاصی گرفته است که هیچ شادی به دلم نمیشینه اینو گفتم ریا نشه در ادامش میخواستم بگم دلم میخواد زود تموم بشه!
قدیما محرم و صفر یه رنگ و بوی خاصی برام داشت ولی حالا چند ساله اینقدر درگیر کار شدم فقط همون گرفتگیو غم پنهانشو میفهمم و دیگه هیچ
بگذریم
شده از یه کاری فرار کنین مدام اما هی شرایطی پیش بیاد ک باز ناچار شین برین سمتش؟؟؟
دقیقا حال من
کاری نیست ک ازش بدم بیاد اما تو شرایط خاصی دوست دارم انجامش بد
در رشتن و بافتن فلسفه کم کاری مکردم 
اما
سالی وقایع و مطالعات در اندک زمانی به هم آمدند!
دوختن و شستن این تفکرات و آمیختن آن ها به هم  
در تار و پود فلسفه ام چنان گره هایی افکند که از دور به نقب می مانند 
 کارم به رفو های پی در پی کشیده 
ولی گر عیب از خود تار باشد 
رفو را چه فایده؟
قالی ای که نقب هایش رفو شده
گره هایش باز شده
پا را گرم می کند 
ولی چشم را نوازش نمی دهد!
گر زندگی را به گرما میخواستم و با تاریکی خو گرفته بودم
جز رحم مادر چه چیز را میخو
۱. مثلا وقتی اتفاقی میفته و باید واکنش نشون بدی اصلا واکنشی نشون ندی
بعد به مرور فکر کنی و تحلیل کنی و تازه بعد از یه مدتی واکنشت بیاد.
وقتی ابا از اسیاب افتاده بود تازه اشکت در بیاد
اون وقته که بقیه فک میکنن خوشی زده به دلت ولی در واقع این یک اندوه با تاخیره نه یک ناشکری
 
۲. چندین ماه پیش, برای خودم کف خونه ولو شده بودم و تو بی خیالی ایمیلامو بالا پایین میکردم که دیدم دعوت شده بودم برای ارائه کارم که کاندیدای بهترین کار شده بودلود نمی
بچه ها
شما به ادمی که
باشخصیت ماننده
باز نیست
باسواده
درسته مغرور و خودخواه و خودبرتربینه و گاهی بی رحم ولی بلاخره ادم باکیفیتیه
 
چطوری میتونین محترمانه بگین که عزیزم
اون کسی که با وزنه گذاشتی توی پروفایلت و لباس ورزشی هم تنت کردی 
خیلی زشته
خیلی immature هست
خیلی صورتت پف داره
چشمات خیلی زشته توش
 
انگار بازی
هیزی
شبیه ادمای کوته فکر و کودن شدی
 
و حال ادم به هم میخوره ازين عکس؟
 
لطفا برش دار؟!
امروز یکی از بچه ها ازم پرسید آدم باید از همسرش پول بگیره یا نه؟ گفتم : آره حتما!
گفت: تو چطوری پول میگیری؟ گفتم: من نمیدونم! من هم سختمه بگم ! هم وقتی خودش میگه بیا این پیشت باشه خیلیییی سختمه ازش بگیرم! نگیرمم ناراحت میشه. میگه زن و شوهر نباید با هم ازين حرفا داشته باشن!
 
من ازين حرفا ندارم اما یه احساسی درونم هست این احتیاج رو نمیپذیره. نمیدونم عزت نفسمه، غرورمه، استقلال طلبیمه، چیه دقیقا؟ولی به این فکر میکنم که قرار باشه یه روز دیگه کار نکنم
جدیدا می بینم خیلی ها بلاگ می نویسند که چقدر خوبه که نت قطع شده و همه مشکلاتمون حل شده و کانون خانواده مون گرم شده و خیلی خوش می گذره و ازين حرف ها !!! 
خوش به حالتون که همه مشکلاتی که داشتید با یه بی نتی حل شد 
من که از قبل بیشتر دارم وقت تلف می کنم و تا حالا تو عمرم اینقدر بلاگ نخونده بودم که تو این دو سه روزه خوندم ! 
من که در مقابل اینستاگرامم تسلیم نشدم ببین چطور معتاد بیان شدم ! 
حداقل قبلا به خاطر زبان سرم تو گوگل بود و به درد درسم می خورد .
ال
خدایی در مقایسه با شهرهای خاورمیانه و اروپا و اسیای شرقی و امریکا، شهرهای کانادا مالی نیستن.
ولی بین شهرهای کانادا ونکوور واقعا زیباترینشونه. ونکوور کلا یه دنیای دیگه هست.
کل بی سی و یوکان همین شکلیه.
مشکل ونکوور اینه که مثل بقیه کانادا، مردم مسن ترش اصرار دارن که کانادا ر به شکل بریتیش ها و انگلیس دوران قبل از جنگ جهانی اول نگه دارن،
و نسل جدید حالش به هم میخوره ازين مسخره بازیا.
و این جنگ ادامه داره.
 
اخرشم نتونسم دووم بیارم 
بلاگفای لعنتی قط شده . قبلا واسه روز مبادا توی بیانم یه وبلاگ درست کردم چون میدونسم بلاگفا گاهی وقتا گند میزنه 
الانم ازين تصمیمم خشنود و خوشحالم
هرچقد منتظر موندم ک نت وصل بشه و وبلاگم بالا بیاد دیدم زهی خیال باطل .
هرچند خیلی بلد نیستم با بیان کار کنم و بلاگفا فضای ساده تری داره 
ولی تصمیم گرفتم کلا از اونجا کوچ کنم و بار و بندیلمو بیارم همینجا:((
داشتم خفه میشدم قشنگ .
.
+ این حالم نیستا همینجوری گذاشتمش (باور نمیکنین. من تا حالا دروغ گفتم بهتون؟؟ آخ آره در یه مورد:( ببخشید واقعا دیگه ازين کارا نمیکنم. ولی این یکی رو راست میگم من از همتون سالم ترم و البته شاد ترحالا نمیشه گفت شاد آخه 4 روزه دیگه باید بم مدرسه:( »)
دیشب رفتیم Once Upon a Time in Hollywood رو دیدیم توی سینما.
 
حقیقتش، فیلم کایند آو تاریخی، بامزه، طنز، و گاهی هم خشن و ترسناک بود.
درباره زندگی یه هنرپیشه هالیووده که خیلی ضعیف و ترسو هست، الکاهالیک هست،
در عوض یه دستیار مانند داره (برد پیت)، که خیلی قوی، آروم، سکسی، دوست داشتنی، و پسر بسازی هست.
شخصیت این پسر دستیاره، همین کلیف بوث، مثل شخصیت الکس یولیش خواننده المانیه.
همون که صدای کلفت داره.
مرموز، باشخصیت، آروم، ناز، سکسی،
سکسی بودن پسرها به تیپ و ق
عز فار از ای عم کانسرند،
من مخاطبای بین پانزده شانزده تا پنجاه و شش هفت سال دارم.
 
سوالم از شما دوستان و همراهان که منو سالهاست میشناسین اینه،
 
ایا حرفای من خیلی چالش برانگیزه؟
 
دوستای من میگن
 
گاهی تو یه چیزی میگی
 
ادم حس میکنه الان اتیش میگیره میمیره
و یا گاهی خیلی مبهمه
 
ولی میریم بهش فکر میکنیم
 
برمیگردیم
 
و حس میکنیم دنیامون ازين رو به اون رو شده!
 
ایا حرفای من چالش برانگیزه؟
 
میشه به من جواب بدین؟
 
کجای تفکر من غلطه و باید اصلاح
آخه خدا. این چه رسمیه؟ 
حتّی نمی‌دونم از چی بیشتر ناراحتم. حتّی نمی‌دونم ناراحت باشم یا نه. کاش مطمئن بودم ازين که اونایی که باید براشون غصه خورد ماییم نه اونا. امّا الآن فقط امیدوارم. یعنی. نمی‌دونم. به خودم باشه، بارها دلم خواسته که بمیرم و بعد مرگم هیچی مطلق باشه. ولی می‌دونم که این خیلی مسخره‌ست. ناراحت‌کننده‌ست. پوچه.
آه. آخه این جوری که نمی‌شه. نمی‌شه این قد الکی باشه که. آه. چقد درد داره. چقد عزیزاشون دارن درد می‌کشن. آخه. آخه این
وسوسه شدم که فالوورای اینستاگرامم زیاد بشه :)
نمیدونم چرا انگار یه حس خوبی داره
بعدشم نه ازين فیک ها مرا 1000 تا هم بس است اما واقعی :)
میدونم که باید یه کاره ای باشم یا یچیزی باشم که سرم به تنم بیارزه که همین عده حاظر بشن منو فالو کنن
اما خب حرف دلم بود گفتم که بگم :/ 
نمیخوام شاخ مجازی بشما . گفتم میخوام کسی بشم که سرش به تنش بیارزه پس :)))))
+سوال : دوستان یه سوال ؟ بنظرتون یه پست برای کامپیوتر برم ؟ و یه روش خوب و بدون دردسر بگم ؟اگر بنظرتون
۱. خواهری کادوی تولد پیش پیش برام یه روسری پاییزی خوشگل خرید و موامو برام بافت ^_^ [فک میکنم شوهری برنامه داشته باشه چون هی تاکید میکرد تولدت امروز نیس:دی]
۲. نشسم کنار بچه پیشول زخمی باهم شیر پاستوریزه خوردیم نازش کردم حسم این بود که خوشحال شد [کاش یجا بود به گربه خیابونیای زخمی کمک میکرد به چنتا ازين پزشک حیواناتا ام که ز زدم گفتم هزینشم خودم میدم گفتن برا حیوون خیابونی نمیایم]
۳. Bonding time + خواب آروم و بغلی 
۱. موزه سعی کرده بود تاریخ و جغرافیای کل دنیا رو تحت پوشش قرار بده
یه ماکتای دقیقی از فرهنگ هر کشور بود که من تو کف موندم.حتی یه ویترین پر بود از باورهای هر کشوری.یه اسپند مدل اویزی گذاشته بودن که توی ایران ازين برای دفع شیطان و نظر بد استفاده میشده.حتی یکی ازون قالیچه کوچیکا که ما بچگی با نخ قالیبافی درست میکردیم بود که نوشته بود تو بلوچستان برای جذب خوبی ها و نظر خدا و استفاده میشه
راجع به ایران چند تا ویترین از تپه حصار بود و یه م
3
 
تی‌تی عزیزم ازينکه اسمت را در مجله می‌بینی چه حسی داری؟ البته که من بیشتر از تو خوشحال و خندان می‌شوم. همین که بچه‌ها ما را دوست دارند و جدی‌مان می‌گیرند برایم کافی‌ست. فقط بچه‌ها هستند که مرا جدی و مصمم دوست دارند. و من ازين بابت می‌توانم همیشه خودم را خوشبخت معرفی کنم.
چه‌قدر همه‌جا پر از خشونت‌ست. می‌خواهم این جمله‌ی به نظر آبگوشتی‌ام را با یک جمله‌ی آب‌گوشتی دیگر به غایت برسانم: و چه‌قدر هیچ‌کس به هیچ‌کس اعتمادی نمی‌کند. نه. من از بلاهای احتمالی‌ای که ممکن است سرم بیاید نمی‌ترسم. جسارت مواجهه و دفاع از خودم را دارم. من از روترشی این جماعت و پاچه‌گیری بی‌مناسبتشان در رنج و واهمه‌ام.من را چپانده‌اند میان بزرگ‌سال‌ها. من بزرگ‌سال نیستم. من از جامعه‌پذیری بیزارم. از یادآوری اینکه بالاخره و در ش
خواهر کامی زبان فرانسه خونده.
و خیلی چهرش شبیه شه.
عاشق خونواده با کلاس شم.
درواقع عاشق خودش که تو اون خونواده بزرگ شده.
وای چی دارم میگم
شب تون بخیر 
و جفت شون تو یه دانشگاه درس خوندن
 
 
بهش گفتم کامی
میترسم
بدم میاد ازين که سنم بره بالا و من همین مشکلات رو داشته باشم.
گفت که میفهمم ببین هر کی تو زندگیش یه مشکلی داره. هیچ ادمی بی مشکل نیست.
یکی خجالتیه یکی مشکلات خونوادگی عجیب داره یکی وسواس داره خلاصه هر کی یجوره
 
الان نکته اینه که
یه روزایی هست که به شدت دلت میخواد یکی باشه تا براش حرف بزنی و اونم برات حرف بزنه اصلا یه روزایی ادم حس میکنه به یکی نیاز داره که باشه گرچه این همه ادم دورمو گرفته اما به وقتش خیلی تنها میشم انقد دورم خالی میشه که ترس ورم میداره!
چه به درد میخوره این همه شلوغی وقتی هیچکی نیست به حرفات گوش کنه ؟!
امشب ازون شباست که کلی حرف دارم و هیچکی نیست یعنی هستن، ولی نیستن برای من نیستن!
امیدوارم زندگیمون خالی باشه ازين نبودنااااا
تمام عمر خود، آزار دیدم
جهان را بر سرم آوار دیدم
عزیزان خدا را خوار دیدم
میان مجلس اغیار دیدم
 
چهل منزل که نه، عمری حزینم
چهل سال است من چله نشینم
شبانه روز، یاد اربعینم
همیشه چشم خود، پُربار دیدم
 
کنارِ گریه دوشادوش ماندم
فقط خیره شدم، خاموش ماندم
گمانم ساعتی بیهوش ماندم
همینکه آب، بالاجبار دیدم
 
شده اشکم روان، با که بگویم
غمِ هفت آسمان با که بگویم
ازين داغ گران با که بگویم
حرم را بر سرِ بازار دیدم
 
الهی که زنی مضطر نماند
میان کوچه، بی یا
امروز داشتم به موضوعی فکر می کردم که ذهنم را درگیر کرده است.
ما چرا در ایران استعفا نداریم؟ نه اینکه نداشته باشیم. چرا تشنگان خدمت ازين گزینه استفاده نمی کنند؟
واقعا فردی که سالها بر مسند یک محل قرار می گیرد تا به زور پایین نکشانیش خودش ول نمی کنه.
من این امر را در شرکتها و سازمانها به روشنی دیده و لمس کرده ام. به دلیل وجود آن فرد سازمان به طور کامل از هم پاشیده شده است ولی به هیچ وجه حاضر به استعفا و ترک خدمت نیست.
ادامه مطلب
عرضم به حضورتون که این شده تیکه کلامم
حالا ممکنه نه عرضی داشته باشم نه اصن شما حضوری
والا روزگار جوری شده که شرمم میشه از تو حتی که یه روز ناله مو‌ میخونی و یه روز خوشمزگی ناشی از خستگی!
انقدر همه چیز درهم تنیده که گویی بیوه ی سیاه داره تقدیر ما رو میبافه 
حالا عرضم به حضورت که داشتم یه فیلمی ازين هالیوود مادر مرده میدیدم! گلاب به روت! انقدر شعارزده و کلیشه بود که گفتم مگه فیلمای فریدون جیرانی چشه اخه :)))
چهرازی جدیدم همین روزا اومده
اولین برخو
چرا بچه پولدارا موفق نمیشن؟
 
چرا کاناداییا مثل بچه پولدارای ایران رفتار میکنن؟ 
چرا اینقدر زود میبازن؟ زود میرنجن؟
دو تا از دوستای من از پس اجاره اتاق هاشون برنمیان.
یعنی توی ونکوور که اتاق زیر هفتضد دلار پیدا نمیکنی و به زور اتاقی با قیمت کمتر ازين پیدا کردم،
اینها کرایه اتاقاشون پانصد و پنجاه و پانصد هست و به خاطر قماربازی زیاد و کوک و وید از پس هزینه برنمیان و اجاره هاشون عقب افتاده.
 
چرا اونهایی که از بچگی توی رفاه بزرگ میشن اغلب به هی
خارجی ها از استرس و خارج شدن از یکنواختی خیلی لذت می برند و سعی می کنند برای خودشون هیجان ایجاد کنند. ولی من مطمئنم که هیجان و استرس را نه درست می فهمند و نه درک می کنند. خوشبختانه ما ازين نظر اصلا مشکل نداریم. یه جورایی زندگی مان با یکنواختی بیگانه است. اصلا آدم یادش می ره که داره زندگی می کنه چون همش توی استرس و هیجان و . است.
ادامه مطلب
آدمها هرچی تصمیم گرینده تر میشن و به جاهای بزرگ میرسن (با تلاش و کوشش خودشون)، خیلی متواضع تر میشن.
 
هر بار با vice president شرکت صحبت میکنم بیشتر خوشم میاد ازش.
 
آدم دوست داشتنی، فروتن، مهربان، باسواد، آسان گیر و خیلی خواستنی ای هست. 
 
برعکسشم صادقه.
 
اونایی که معمولا خیلی قپی میان یا مردم آزاری میکنن یا همش میگن وقت ندارم یا دروغ میگن، آدمایین که توی زندگیشون هیچی نبودن و به هیچی هم نرسیدن.
 
ازين ادمها فاصله بگیرین.
هر شب
وقتی هم خونه ایم خسته از کار برمیگشت
فرنی و شامی که براش (ّرای خودمون) پخته بودم رو میخورد
 
برام چایی درست میکرد
 
گاهی من براش درست میکردم اون بیشتر پیتزا و استیک درست میکرد
 
و هر شب برای من ازين حرف میزد که دخترای وایت ادمای مزخرفین و میخواد با یه میدل ایسترنی یا اسیایی یا افریقایی دیت کنه.
 
و اگه نشه
میخواد بره همجنس گرا بشه.
 
الان من با کی هر شب حرف بزنم؟
 
من امادگی رفتن به اپارتمان تنهایی رو نداشتم!
 
عمری هم خونه ای داشتم.
 
باید بر
 
دوس پسر دوستم که همون جوجوی خودمونه رفته کیش و اینا رو براش سوغات اورده.حق دارم با دیدنشون دچار افسردگی ناشی از سینگلی بشم آیا؟شکلاتاشونو قبلا خورده بودم اما اون دوتا بسته بیسکوییتیا و اوتمیلا از اونچه در تصویر می بینین خییییلی خفن تر و خوشمزه ترنالبته لازم به ذکره که تقریبا نصفشونو برای من گرفتهولی در هر حال من ازين دوست پسرا میخواااام
فاطی زنگ زد تلفنو از برق کشیدم داخل خونه هم گفتم اگه زنگ زد بگید من نیستم. به این حرف عادت دارن به صورت مقطعی راجب ینفراینو اعلام میکنم مامانم پرسید قهرکردین؟گفتم نه میخوام درس بخونم باکسی درارتباط نباشم بهتره. چند روز پیش فاطی بهم گفت: چطور میتونم باهمچین ادم نامردی که همچین کاری در حقم کرده درارتباط باشم و باهاش حرف بزنم دیشب ماجرا فاطیو واسه علی میگفتم علی بهم گفت چطور همچین ادمی رفیق صمیمیم بوده؟ واسم عجیب بود چند روز نگذشته فاطی خودش ت
سلام علیکممن واقعا نمیدونم چطور باید از شما بخاطر این تاتر متون تشکر کنمدم تک تک تون گرماجرتون با همه شهدای گمنام سادات که میزبان هرشب شهدای گمنام هستندخدا بهتون قوت بده و ان شاءالله ازين دست تئاترهای فاخر رو بیشتر بیشتر بسازید و نه فقط در شهر مقدس قم بلکه در همه شهرهای کشور بتونید اجرا کنیداز دیروز چشمه ی اشک مون خشک نمیشه و دل تنگ لحظه به لحظه تاتر زیباتونیم و این تاثیر فوق العاده ای که تو همه دیدم، نیست جز اخلاص تون وبرکت خون ش
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ ۲۵ محرم ۹۸
تمام عمر خود، آزار دیدم
جهان را بر سرم آوار دیدم
عزیزان خدا را خوار دیدم
میان مجلس اغیار دیدم
 
چهل منزل که نه، عمری حزینم
چهل سال است من چله نشینم
شبانه روز، یاد اربعینم
همیشه چشم خود، پُربار دیدم
 
کنارِ گریه دوشادوش ماندم
فقط خیره شدم، خاموش ماندم
گمانم ساعتی بیهوش ماندم
همینکه آب، بالاجبار دیدم
 
شده اشکم روان، با که بگویم
غمِ هفت آسمان با که بگویم
ازين داغ گران با که بگویم
حرم را بر سر
سلام :) 
دیشب بعد از ۹ روز دوری از خونه برگشتیم به خونمون، چقدر من دلم تنگ شده بود برای خونمون 
همسر میگه من این دلتنگیتو درک نمیکنم، دقیقا برای چی دلت تنگ میشه :/ 
توی این ۹ روز فرصت نشد بیام بنویسم ازين اتفاق قشنگ :))
پنجم مرداد شب بود که متوجه شدم اولین دندون پسر به ما افتخار دادن و از لثه مبارک اومدن بیرون 
فکرشو نمیکردم اینقدر ذوق کنم و خوشحال بشم
پسر از ذوق کردن من خوشحال بود بدون این که دلیلشو بدونه :)) 
دندون دراوردن بچه ها هم مشکلات خودشو
 
چی میگن اینایی که ازين شعار روانشناسی ویترینی ها میدن: خودتو ببخش!»
آدم اصن میل عجیبی داره به فراموش کردن اشتباهاتش و ماله کشی!
شما نگی، اون زودتر خودشو بخشیده!
مهم اون سوراخیه که ازش گزیده شده و اگه یادش بره، بهش فکر نکنه، نره ببینه کجاها رو اشتباه رفته، و . هیچ بعید نیست دوباره همون اشتباهو بکنه.
اتفاقا آدم راحت خودشو می بخشه!
اما مرور اون مسیر اشتباهه که آدم رو به مرز دیوونگی میرسونه!
 
 
*یه راه میونبر محدود موقتی پیدا کردم برای سرچ. بعد
این روزها حالی دارم که نمی دانم به مناسبت افزایش سن است و گذر عمر یا معلمی کردن و کسب تجربه.چقدر نیاموخته دارم و چقدر بیهوده و کم عمق است آنچه که خیال میکردم آموخته ام و در دست دارم.کاش آن زمان که خام بودم و بی تجربه و به دنبال بطالت و لذت، میفهمیدم و میدانستم آنچه امروز میدانم و میفهمم را.آن زمان دلسوز خودم نبودم و امروز هم.آن زمان سر به هوا بودم و امروز هم.درس زندگی باید آموخت. درسی برای تمام عمر و تمام ابعاد زندگی، که غیر ازين بی حاصلی و بی خبر
 
عاقا علیکُم بـِـ اپلیکیشن طاقچه!
یه مسأله همیشه دارم که چرا نمیشه PDF کتابای جدید رو خرید؟
خیلی لطف کنن بعضی سایت ها فروش اینترنتی کتاب کاغذی دارن، اونم گاهی تو انبارشون موجود نیست و ازين بساط ها!
حالا اینا به کنار!
توقع نداشتم یکی از کتاب های تخصصی ای که لازم داشتم رو بتونم کلا پیدا کنم!
 
به عنوان تیری در تاریکی سرچ کردم طاقچه داشتش!
به صورت اتفاقی کتابهای اون انتشارات هم 50% تخفیف زده بود، دیگه عیشم تکمیل شد
 
خلاصه یه چرخی بزنید تو طاقچه! حت
ازينکه چشام بارونی شد ناراحت نیستم؛
ازينکه تنهام ناراحت نیستم؛
ناراحتم ازينکه چندین سال دوستی و عشقو ندیده گرفت؛
ازين ناراحتم که پشتمو خالی کرد . 
ازين ناراحتم که دیگه نمیتونم بهش اعتماد کنم.
آرام جان از عشقمان چیزی نماندهدوری تو جان مرا به لب رسانده!بی آشیان از غم تو ویرانم در این هوا بغضی پر از تکرارم…آرام جانم میرود از سینه جانممیبرد آتش و خاکستر شدم آخر نماندی!باران عذابم میدهد دریا عذابم میدهد!از ماه تنهاتر شدم آخر نماندی…آخر هما
ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیستبا درد او بساز که درمان پدید نیستحد تو صبرکردن و خون‌خوردن است و بسزیرا که حد وادی هجران پدید نیستدر زیر خاک چون دگران ناپدید شواین است چارهٔ تو چو جانان پدید نیستای مرد کندرو چه روی بیش ازين ز پیشچندین مرو ز پیش که پیشان پدید نیستبا پاسبان درگه او های و هوی زنچون طمطراق دولت سلطان پدید نیستای دل یقین شناس که یک ذره سر عشقدر ضیق کفر و وسعت ایمان پدید نیستفانی شو از وجود و امید از عدم ببرکان چیز کان همی طلبی آ
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
بخدا قسم عجیب تر ازين نمیشود،هزاروچهارصد سال از نزول قرآن میگذرد و ادعای قرآن بر اینکه یک سوره همانند قرآن بیاورید و دشمنان و کافران به قرآن با در اختیار داشتن امکاناتی که بسیار. بیشتر از مسلمانان است هنوز نتوانسته اند سوره ای مانند قرآن بیاورند.
این همه دانشگاه زبان و اساتید ادبیات و شاعران و نویسندگان که مسلمان نیستند ولی عرب هستند،باز هم در مقابل این ادعای قرآن در گل فرورفته آم
 
کامران هومن رو چه از نظر هنری چه اخلاق حرفه ای دوست ندارم.
شهبال شبپره اینها رو ازين کانادای دهات که در بهترین حالت پسرا میرن توی 25 سالگی زن میگیرن (یه پسر ایرانی هیچ اپشنی ندار ه حتی اگه کامران هومن باشه) و اوج پیشرفتشون همینه، برد کامران هومن کرد. عین شهرام شب پره که پشت اندی کوروس واساد (ولی اونها مرام داشتن برعکس این دو تا) پشت اینها واساد، اوردنشون بالا، بعد اینها مثل ایرانیای کانادا جفتک انداختن (جیگرم جیگرم جیگرم).
 
کلا ادمای جالبی نی
با توجه به وارداتی بودن دستگیره های کابینت و اختلاف ورق استفاده شده در
درب های کابینت کشورهایی مثل چین و یا ترکیه، اکثر پیچ های موجود در بسته
بندی دستگیره های کابینت داری ارتفاع پیچ ۲٫۵ سانت هستند که این مسئله در
کشور ما با توجه به استفاده از ورق ام دی اف با قطر۱۶ میلی متر با مشکل
روبه رو شده و نیاز است پیچ مناسب در زمان خرید دستگیره ،جهت نصب آن  نیز
خریداری گردد .ازين رو جهت آگاهی از این موضوع نکاتی وجود دارند که باید حتما به انها دقت شود،
دنیا هستم و بعد از ایجاد کردن یه عالمه مشکل برای خودم،زنده ام.حالم خوبه و نفس میکشم.تمام این مدت یه نفر فقط نشونم داد عاشقمه اونم خدام بود:)هیشکی پشتمو نگرفت و کسی که توی تاریک ترین نقاط ذهنم نور بود خدا بود.اینا شعار نیست.تجربه ست و فریادهایی از درونم
ازين به بعد کسانی رو راه میدم به درون خودم که اونقدر جرات داشتن که توی تاریک ترین لحظات من حضور داشته باشن.بالاخره بزرگ شدیم و من نترس تر
سلام به روزهای تاریک آینده.
این منم،چــراغی که نورش چیزا
از همین تریبون یه سلامی میکنم به اون آقایونی که تا وقتی میبینن یه خانومی در حال تعلیم رانندگیه از عمد یکاری میکنن اونو بترسونن بعد میان تو صورتش نگا میکنن
هی اقا صدامو داری؟؟ چند وقت بعد منتظرم باش چنان راهتو سد کنم که پشت فرمون اونقد بوق بزنی جونت دراد،اها شبم منتظرم باش نور بالا رو بزنم صاف بیوفته تو چشات کور شی به حول و قوه ی الهی که برا یه نابلد زورتو به رخ میکشی مریض بازی درمیاری. با یک انسان فوق کینه ای طرفی!
منتظرم باش داداچ ☺
امروز م
در اینکه این اتفاق، یه اشتباه خیلی تلخ بوده، هیچ شکی نیست، و اتفاقا بچه حزب اللهیا بیشتر از بقیه ازين اتفاق قلبشون به درد اومده
ولی یادمون نره که سپاه، فقط اشتباه کرده، عمدی درکار نبوده.پس همه ی خدمات و جانفشانی های سپاه و سپاهی ها رو زیر سوال نبریم و فراموش نکنیم.
فقط اونجای قضیه عجیبه که یه عده دارن از خوشحالیِ ناشی از این انفاق، با دمشون گردو میشکنن! همه ی تسلیت هایی که بابت از دست دادن نخبه ها میگن هم نمیتونه این همه شعف و خوشحالیشون رو ب
هر روز یه ناراحتی پنهان داره که یهو آشکار میشه :)) 
راستشوبگم پدرم درومده دیگه 
خوبه که تا حالا دووم اوردیم 
همون که میگن ما را به سخت جانی خود ازين گمانا نبود و اینا :)
یه آشنایی اومد گفت من برای خونتون کابینت میزنم با هرچوبی که بخواین با کمترین هزینه !
حالا هرچی جلوتر میریم بیشتر گند کاراش در میاد 
کابینتای مونه خودشونو نشونمون داد گفت خودم درست کردم 
امروز فهمیدم خودش نتونسته کار کابینتاشونو تموم کنه یه نفرو از بیرون اورده 
اونی که باید ای
فرزاد فرخ–بعد تو خاطرت توی قلبم جا موند
بعد تو خاطرت توی قلبم جا موند
این همه عشق من بی تو تنها موند
از وقتیکه تو رفت من موندمو حسرت
ای وای ازين غمه تنهایی
اره میخندی دیگه تا وقتی تو با من بودی
نه نگو رفتی دیگه منو یادت نیست
تو بی رحمی حالا تنها موندی تو
https://www.rosemusics.com/
خودمو که نگاه میکنم میبینم تو این ۴ سال زندگی مشترک خیلی تغییر کردم. خیلی پخته شدم. خیلی اروم تر حتی. از این تغییرات راضی ام. گاهی هم البته باعث میشه خودم رو نشناسم و بگم یعنی این همون زهراس؟!
بعضی اوقاتم به اینده فکرمیکنم که قطعا ۵سال دیگه، ۱۰ سال دیگه بازهم تغییر میکنم و پخته تر میشم. با خودم میگم وای! بیشتر ازين یعنی قراره پخته بشیم؟!
این تغییرها برای من که خیلی هزینه داشت.
هزینه ی مالی، عاطفی، حتی آبرویی، حتی جانی
برای بقیه هم لابد همینطوره
دوستان ازين تفکرا نداشته باشین که وای چه خوب.
نخیر.
بهترین شریک زندگی، شریک زندگی ای هست که یه آدم بالغ باشه.
نه خیلی پیر درون داشته باشه، نه خیلی کودک درونش فعال باشه. یه balance از هر دو رو داشته باشه.
به شخصه، با یه شریک زندگی بالغ راحت تر زندگی و تا میکنم تا کسی که عین پیرمردا میشینه همه رو امر و نهی میکنه و به این و اون میپره و هی گیر میده خودتو درست کن و اصلاح شو و.
آدم بالغ هست، که زندگی باهاش لذت بخشه. نه کسی که ریسک های کودکانه و گاهی حتی احمق
ما را رها کنید در این رنج بی‌حساب
با قلب پاره پاره و، با سینه‌ای‌ کباب
عمری‌ گذشت در غم هجران روی‌ دوست
مرغم درون آتش و، ماهی‌ بُرونِ آب

حالی‌ نشد نصیبم از این رنج و زندگی‌
پیری‌ رسید غرق بطالت، پس از شباب

از درس و بحث مدرسه‌ام حاصلی‌ نشد
کی‌ می‌توان رشید به دریا ازين سراب؟

هرچه فرا گرفتم و، هرچه ورق زدم
چیزی‌ نبود غیر حجابی‌ پس از حجاب

هان ای‌ عزیز! فصل جوانی‌ بهوش باش!
در پیری‌ از تو، هیچ نیاید بغیر خواب

این جاهِلان که دعوی‌ ارشا
ترستو وجودم رخنه کرده بود اصلامی دیدم این روزا رو همون اولکه میگیره چشمام جونمو از منترسآخرش رو قلبم زخمشو زدجونم به لب رسید وقتی میرفتهرچی صداش میکردم برنمیگشت چرا برنمیگشتمیترسیدمنباشی بارون بگیرهمیترسیدمیه روزی پاییز بیاد و من ببینمتمی ترسیدممیبینی آخرش سرم اومد از هرچی که می ترسیدمتو همه آبروم بودیهدر دادن تورو من ازين پاییز و بارونش طلب دارم تورومن از آخرای جاده خبر دارم نروآخه کی مثل من میتونست بلد باشه تو رومیترسیدم همیشه سر تو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب