نتایج پست ها برای عبارت :

از این ادما دورموکن

بعضی ادما جلد زرکوب ،بعضی جلد زخیم و بعضی جلد نازک دارند 
بعضی ادمابا کاغذ کاهی و بعضی با کاغذ  سفید و مرغوب چاپ می شوند 
بعضی ادما ترجمه شده هستند . بعضی از ادما تجدید چاپ می شوند , بعضی از ادما هم فتوکپی ادمای دیگرند .
بعضی از ادما سیاه سفید چاپ می شوند و بعضی از ادما صفحات رنگی دارند .
بعضی از ادما تیتر و فهرست دارند . روی پیشانی بعضی از ادما نوشته اند هر گونه استفاده ممنوع است . 
بعضی از ادما قیمت روی جلد دارند . بعضی از ادما با چند درصد تخفیف ب
خسته شدم از فکر کردن به همه چیز و همه کس
فراموش کردن هم خوبه اگه واقعا میشد بعضی ادما و بعضی چیزها رو فراموش کرد .
وقتی دارین میرین برین برنگردین
وقتی میری به هر بهانه ای برنگردین چون  شاید به رفتنت داره عادت میکنه  به نبودن به حرف نزدن به نشنیدن صداتون  اما برمیگردین باز اول شروع میکنید باز میرید غیب میزنید هر وقت دلتون خواست میاید هر وقت به قول خودتون دلتنگ که شدین د لامصب بی مروت نکن اين کارو .
طرف مقابل ادمه درسته میاين جواب میده و
روابط
بنظرتون چرا ما ادما همیشه منتظر یه شرایط مناسبیم تا یه کاری رو شروع کنیم ؟ مثلا همش میگیم از شنبه ؟بنظرتون چطور میشه تو یه مسیری با انگیزه موند و راهو ادامه داد ؟ 
تا حالا کاری رو که خیلی براتون مهم بوده رو با موفقیت انجامش دادید ؟
بنظرتون داشتن اراده ی قوی به چیه ؟ 
بنظرتون بیشتر ادما برای رسیدن به رویاهاشون تلاش میکنن یا فقط رویا میبافن ؟  
اين پیج های انگیزشی اينستاگرام رو دیدید ؟ بنظرتون فایده دارن ؟ یعنی خوندن جملات انگیزشی میتونه کمکی
دانلود آهنگ جدید امیرحسین شهرایینی آدما
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ به همراه لینک مستقیم
آدما امیر شهرایینی
 
دانلود آهنگ امیرشهرایینی به نام آدما
Download new music Amirhossein Shahrainy – Adama
متن ترانه امیر شهرایینی به نام آدمااز هرکی که تو فکر کنی پشت پا خوردم رفیق
بند دلم به دست غم زنجیر و غصه زخم وتیغ
پر پر زدم هیچکی ندید هیچکس صدامو نشنید
لعنت به دست روزگار هیچ جا به دادم نرسید
گوشواره
آدما سردن دروغن اونکه میگفتن نبودن
آدما پیشت یه چیزن پشت تو کل
دیشب بعد یه پیاده روی تقریبا طولانی و حرف زدن با رفیقم برگشتم خونه ولی هنوز هم به نتیجه نرسیده بودم چی میخوام.
رفیقم میگفت خاصیت سن و سال ما الان همینه. ثبات نداریم همش تو شک به سر میبریم نمیدونیم چی درسته
خیلی خسته بودم نتونستم از کتابم (ملت عشق) چیزی بخونم، خوابیدم
صبح دوباره متولد شدم! شاد بودم! ولی برای کلاس رفتن خیلی معطل کردم
تو کلاس میخندیدم عطر جدیدم خیلی آرامش بخشه.حداقل برای خودم که اينطوریه
ولی ادما ازش تعریف نمیکنن. در بیشتر
سلامی ب زیبایی گل های بهاری
ب زیبایی تمام جهان هستی
جهان خیلی بزرگه
خیلی هم قشنگه
اما دیدن زیبایی هاش
دیدن شگفتیش
کار هر کسی نیست
باید دلت پاک باشه
چون
اين زیبایی هارو
فقط میشه با قلب دید
ادما خیلی قشنگن
اما
دیدن زیبایی ادما
نیاز ب روح پاک داره
رویا قشنگه
قشنگ تر از رویا پردازی
رسیدن ب رویاهاست
انسان وقتی ب نهایت ارزوهاش میرسه
دنیابراش شگفت انگیز میشه
اما
شخص
هیچگاه ب نهایت ارزوهاش نمیرسه
اما 
هر کجا ک جاده ها دوستانه با یکدیگر تلاقی می‌کنن
بعضی ادما بدون دلیل دوست داشتنی هستند .
یعنی اينکه ستاره وجودشون سرشار از محبوبیت و جذابیت است . اين ادما خیلی کم اند . و خیلی به ندرت  پیدا می شند . سردار سلیمانی یکی از اين افراد بود . که هیچ موقع از یادها نخواهد رفت .
همان طور که چشماش منو یاد امام می ندازه از چهره اش هم  شهامت شجاعت  مهربانی را می شه  فهمید . او پدر ایران بود که با بودنش امروز من و تو در ارامشی خیال ارمیده ایم . و امنیت را احساس می کنیم او نه تنها برای ایران بلکه برای هر ملت مظل
تنها چیزی که درمورد اعتماد به نفس میدونم اينکه ندارمش!!!!
البته همیشه تمام تلاشما میکنم که موقع مواجه شدن با ادما خودما با اعتماد به نفس نشون بدم که بیشتر مواقع گه میزنم توش ولی خب به نظرم ادا در آوردنشم بعض ادا در نیاوردن. ولی بیشتر ترجیحم اينه کلا با ادما روبه رو نشم. والا چیه اخه یه مشت ادم با اعتماد به نفس پرو که ادعا میکنند اعتماد به نفس ندارند:/
نمیدونم روزی بوده تو زندگیم که فکرم مشغول نبوده باشه  اين روزا فکرم بیشتراز تمام روزهای دیگه
به قدری دلم از ادما گرفته.چرا نمیتونیم ساده زندگیم کنیم.نرمال.کار سختی نیست.فقط کافیه کارای غیر عادی نکنید.خسته شدم از بس بقیه تصمیم گرفتن من زندگی کردم.جایی حس میکنم من زندگی هم نمیکنم.ادما تا یه جایی اروم میمونن.بعد میشکنن.
دلم گرفته از ادمای اطرافم.اينکه براشون خوبی میکنی و کارایی میکنی که اصلا لیاقتشون نبوده.اونا هم برای کارایی که وظیفشون بوده منت میزارن. 
زندگی کنار اين ادم ها خسته کنندست. 
کاش میشد کاری کرد زمان زود تر بگذره.نمیدونم ای
از اينکه هی پست میزارم میترسم چه اينجا و چه توی کانال حس میکنم خیلی دارم به مغزم اجازه میدم پرحرفی کنه ولی خب اينجا و کانالم پیج های شخصی من هستن و هرچقدر بخوام میتونم پست بزارم و هرکس ناراحته یا اذیت میشه میتونه لفت بده یا قطع دنبال کنه. مغز من بشدت به نوشتن نیاز داره.‌
اينکه از خودم سوال کنم چرا من نباید یک آدم عادیرمثل خودم وارد زندگیم بشه کهدهرکس میبینم یا از اين طرف بوم افتاده یا از اون طرف بوم؟ چرا یا اونقدر مذهبی و خشک مقدس اند یا ولنگار
پی اس به پست قبلیم:
طرف الان با اين عکس وزنه برداری رضازاده فقط شبیه بازهای هیز نیست
شبیه بازهای خنگ و احمق و بچه سوسوله.
کودنی از قیافه ش میباره.
حقیقتش من قبلنا یه ایمپرشنی داشتم و یه زبون.
مثلا میرفتم بهش میگفم زنت بهت نمیگه اين عکس رو بردار یکی دیگه جاش بذار؟
 
و اون درجا عوض میکرد.
 
و یه چیز دوست داشتنی میذاشت سر جاش.
 
الان سنمون بالاتر رفته.
 
و من فهمیدم که بابا ادما سنشون میره بالا سرسخت میشن.
 
میخوان ظاهرا بگن که نه حرف گوش نم
تا حالا شده کم کم از همه چی بدت بیاد. از چیزایی که میدونی ، ایمان داری که ارزشه و یه عمر اعتقادت بوده و هست ولی بعضیا یه جوری ب ادم ظلم میکنن که حالت اين میشه من دارم ب اين نقطه میرسم و هیچکسم حواسش نیست هیچکس نمیدونه من دارم از دست میرم و درونم چه خبره و هی خودمو دلداری میده که خدایی هست که میبینه مهربان اربابم. نگاهم ب کربلات می افته حالم بد میشه اين از صدقه سری آدم مذهبی های ظالمه از همون ادما که شما رو توی قتلگاه می زدند برای رضای خدا ! ه
زندگی الا کلنگ اع
حالم از کلمه زندگی» بهم میخوره 
زندگی یهو میبرتت بالا توی اوج 
یهو میارتت پایین و جوری میکوبتت زمین ک تا فیها خالدون ات درد میگیره
یروزی اونقدر عشقه و خوب ک دوست داری عمر جاودانه داشته باشی
یروز اونقدر حال بهم زن ک دوس داری همین ثانیه نه ثانیه بعدی تموم شه 
خیلی کثیف و چرکو اع زندگی
زندگی یه هاله ی مشکی و تاریک و کثیف و چرکو اع 
دوسش ندارم 
خیلی بد اع
مزخرف اع
خودشو دوس ندارم
ادماشو دوس ندارم
پول رو دوس ندارم
پول باعث شده اد
بدبختی من اينه:
هر روز بیشتر دلم میسوزه و هر روز به قول بچه ها قلبم بچه تر میشه.
 
قبلنا حرفای ادما منو عصبانی میکرد.
 
الان میخندونه.
اصلا نمیتونم عصبانی بشم دلیلش رو نمیفهمم.
 
بچه ها انگار مردم.
انگار همه چی تموم شده
 
و از بالا دارم نگاه میکنم و میخندم.
 
اونقدر اين مدت دروغ شنیدم 
ادما عوض شدن اطرافم 
اونقدر از اتفاقا مچاله شدم که حالم داره ازین جماعت و سروته همشون بهم میخوره 
واقعا حالم گرفته از دست همه 
حس میکنم باید برم یه جای دور خیلی خیلی دور انقدر دور که هیچ بشر دوپای بی مغزی نبینم 
میگن فرار نکن از ادما
مگه میشه؟
باید عین سگ بشم. عین سگگگگ. که دیگه هیچ کدومتون جرعت نکنین نزدیکم شین. که غرورم نشه فرشتون.که با احساسم بازی نکنین. باید سنگ شی دختر:(دنیا جای ادم ساده و احمقی مث تو نیس. حرفای هیشکیو باورنکن. دنیا اصلا جای قشنگی نیست:(
الان حسم اينه : هیچکی تو اين دنیا دوسم نداره:( هیییییییچکیییییی ، هییییییچکی، هیییییچکیییییییی.
 
گفتم نگفتم؟ یکی از تبریکایی که خیلی بهم چسبید مال دوا بود، گفت شخصیتمو دوس داره:))))) 
 
ولی هییییییچکی تو اين دنیانداره هیییییچکییی:((( 
 
من برم تو یاد هییییییچکیییی نمیمونم:(( هیییچ کی. هیچکی. 
 
 
اه بدجور از حرف ش ناراحتم، ولی کوثر بزار ادما بات صادق باشند، 
ولی از اينکه اون زمان حسم درست بود، دیگه اونجوری دوسم نداره داره حالموبه هم میزنههههه
تو اره‌ای اونم اوره. منم شمسی‌کوره‌ام لابد دیگه. جمع سه‌تاییمون یه استعارست از همه. بنظر خودمم هست. احساساتی که باهاتون تجربه کردم هموناییه که هر کسی یبار تو زندگیش داشته. لحظه ای که تمام وجودت از خوش‌حالی پر میشه و گریه‌ت میگیره و لحظه ای که از درد نفست بالا نمیاد و حس میکنی که قلبت مچاله شده. بنظرم اينا وجودشون لازمه. واسه تمام ادما. واجب تر هم اينه که اينا رو با یه ادم تجربه کنی. امان از دست اين ادما. تمام زندگیم شده اهمیت دادن بهشون. ولی خ
ارزوهای ادما مثل پروانه ان، تو مِغزت‌ پیله میبندن، تورو شادت میکنن، هرروز به امید دیدنش به زندگیت ادامه میدی، بعد اينکه از پیله دراومد بزرگش میکنی،‌خوشگلش میکنی، 
ولی وقتی که به اندازه کافی بزرگ شد، وقتی وقت لذت بردن از زیباییاش میشه، اون میمیره.
چرا ما هیچوقت به ارزوهامون نمیرسیم؟
هنوزم جهالت گذشته ها ، تو وجود بعضی ادما هست که برا پسر ارزش بیشتری قائلن . پیامبر ما ، شما بهتر از هر کسی میدونی چه دردیه فرق گذاشتن بین دختر و پسر ، خودت برای شفای مطهره ی ما دعا کن. :".
  از اين . آبی برای اين دختر گرم نمیشه حالا حالا باید درد بکشه. + خدایا دخترو ب کیا میدی یکی دخترو رو سرش میزاره یکی هم اينطور.
 
دو روز پیش‌تو دانشکده بودم میخواستم پروژه اماری رو بزنم از ارمین سوال پرسیدم و اونم یه برنانه ای که‌خودش زده بود برا مونتکارلو رو نشون داد!انیمیت کرده بود!و فوق العاده بود!
اون روز از ته دلم خواستم برنامه نویسیمو خفن کنم!
ارمین میگفت سه ساله داره پایتون کار میکنه ، فکر کردم شایدم زیادم دیر نیست!
بچه ها سخت دارن زبان میخونن و اين استرسمو به شدت برده بالا!و هنوز زبانو شروع نکردم!چقد تنبلم نه؟!
باز رفتم رانندگی و رد شدم!شد بار پنجم!داره میشه اند
من نمیدونم بقیه ی ادمها ساعت 12شب چه کارهایی انجام میدند اما من نشستم روی پتوم سمت راستم خنده دارترین کتاب جهان که فقط دوبار لبخند روی لبم اورده. روبه روم تلویزیون که داره برای بار صدم پایتختا نشون میده نقی به ارسطور میگه من نگفتم تو کیف زن وبچه ی منا بزن اما ازاين درخت پرتقال نکن درخت امانته تا بار صدم متوجه اين جمله نشده بودم اصلا فیلم بعداز ساعت 12 حرفهایی توش داره که ساعت 9صبح نداره مثل ادما صبح تاشب فقط یه مشت اتفاقات مسخره وتکراری شب سیل
خسته ام 
دلم عجیب گرفته 
یه عالمه درس مونده که باید بخونم و من دلم میخواد بشینم یه گوشه زار بزنم 
ادما وقتی خستن ، وقتی دلشون گرفته چی کار میکنن حالشون خوب بشه ؟! من باید چی کار کنم حالم خوب بشه 
دلم میخواد از خودم فرار کنم  
میترسم نمیدونم از چی اما میترسم 
لعنت به تکرار
دلم بارون میخواد 
خسته ام 
۱. موچ بارون شوهری [-خشش خشش یا خاااارت خاااارت؟ +خورت خورت:دی♥]
۲. زیرانداز و ماگ خریدم برا مغازه [برادر شوهرجان ذوق کرد بنظرم خودمم حس خوبی ب اونجا پیدا کردم] [میگن زن روح زندگیه راس میگن واقعا نه واس اينکه خودم کردم واس اينکه واقعا هرجا یه خانوم هس تمیزتره زندگی توش بیشتره برا ادما و روحیاتشون مناسب تره]
۳.match land
تو خوابگا یه سری اتفاقای جالب میافته.
از اون روزی که کوی اومدم. میبینم ادمایی رو که پا ندارن.چشم ندارن
ولی عجیبه ولی تونستن!
میدونی همیشه از اين کلیپا و اينا زیاد دیدما.ولی الان یه دختره هست تو کوریدرمون که من هررر روز میبینمش!
دوست دارم باش حرف بزنم ولی نمیدونم چجوری برخورد کردنم باعث میشه که ترحم نباشه که بدش نیاد!که بد نشه!
انگار وقتی ادما یه چیزیو از دست میدن یه چیز دیگه ای به دست میارن
گاهی خودمونم همینیم شاید اون چیزی که از دست میدی
 
اين روزا خیلی به مرگ فکر میکنم.
خیلی زیاد.
به روز مرگم فکر میکنم.
به اينکه در لحطه مرگ چقدر ناتوان و بی دست و پا میشم.
چقدر نمیشه ازش فرار کنم.که یک لحظه تبدیل میشم به تلی از گوشت و استخون که حتی نمیتونه یک میلی متر قدم از قدم برداره.که حتی نمیتونه خودشو از نامحرم بپوشونه که حتی نمیتونه.هیچی!
که مثل اين دوستانی که تو هواپیما زنده زنده سوختن.هیچ کاری از هیچ کسی برنمیاد و تسلیم تقدیر الهی میشم.پدر و مادر یا بچه و همسر .شاید!هیچ کس نمیتو
یه بار داشتم میگفتم که بچه های فلان رشته دانشگاه تهران خیییلی خوبن. 
مغان گفت: چرا اين حرفو میزنی؟ 
جوابی نداشتم بدم!! 
گفت:اونا انتخاب رشته کردن! همین! همش یه انتخاب رشته بوده!! اگه فقط کد یه رشته دیگه رو_ با تفاوت یکی دو رقم با کد رشته فعلی_ وارد میکردن، اونوقت دیگه خیییلی خوب نبودن؟ اين چه معیاریه برا قضاوت ادما؟ 
و من دهانم دوخته شد. خلاصه اره. دانشگاه و رشته هر کس، هر چی هست، نه به ارزش اون ادم اضافه میکنه، نه برتری میاره، نه الگویی میده بر
یه بار داشتم میگفتم که بچه های فلان رشته دانشگاه تهران خیییلی خوبن. 
مغان گفت: چرا اين حرفو میزنی؟ 
جوابی نداشتم بدم!! 
گفت:اونا انتخاب رشته کردن! همین! همش یه انتخاب رشته بوده!! اگه فقط کد یه رشته دیگه رو_ با تفاوت یکی دو رقم با کد رشته فعلی_ وارد میکردن، اونوقت دیگه خیییلی خوب نبودن؟ اين چه معیاریه برا قضاوت ادما ساجی؟ 
و من دهانم دوخته شد. خلاصه اره. دانشگاه و رشته هر کس، هر چی هست، نه به ارزش اون ادم اضافه میکنه، نه برتری میاره، نه الگویی می
 بعضی مواقع هم دلت برای یکی تنگ میشه ولی دیگه نمیخوایش
انگار که یه سری ادما فقط برای یه دوره ی خاص از زندگین.برای همون موقع لازم بودن و شدیدا بهشون احتیاج داشتی ولی یه جورایی انگار تاریخ مصرفشون تموم میشه و الان نبودنشون خیلی بهتر بهت کمک میکنه.باید بزاری تمام اون حس و خاطرات خوب تو همون گذشته فریز بمونن.ظالمانس ولی فک کنم اينم یکی از چیزایی باشه که باید یاد بگیرم بپذیرم
اومده بودم چالش روز چارُمو بزارم
دیدم عه اين امارگیر از قضا کار میکنه
اخه بعضی روزا اصلا نیس
خلاصه اين تعداد ادم اينجا میان چیو نیگاه میکنن؟
وقتی من همه رو رمزی مینویسم
 
وردارم رمزو عوض کنم  
به همتون شک کردم
حالتون خوبه؟
امشب ما رفتیم پیشواز شب چله یجا دعوت بودیم الانم یساعت و نیم برگشتیم
من دارم تو نت میگردم
قبلشم دلم گرفته بود
دلم تنگ شده بود!!
واقعا ما ادما چرا اينجوری هستیم؟
دلمون برا اون که نباید تنگ بشه تنگ میشه!
نمیدونم چمونه
کاش میش
بعضی ادما رو الکی بزرگ میکنم، الکی برام مهم میشن. مثل دیروز که آدمی ک براش احترام قائل بودم بد باهام حرف زد. مثل چند دفعه ی قبل ک بد حرف زده بود و مهم به چشمم نیومده بود. تازه فهمیدم اون احترامی ک براش قائل بودم رو بقیه حق دارن براش قائل باشن اما من نباید اين احترامو بهش بزارم چون متقابل نیست! اول نسبت ب خودم متنفر شدم بعد نسبت ب اون. حتی دلم شکست از اين طرز برخورد. اما الان میگم به انگشت کوچیک پامم نیست:)
کار کردن یه چیزی داره که خیلی جالبه!اونم اينه که همه غرورتو خورد میکنه!
غرور منظورم اون غرور خوبه نیستا!
ادما همیشه یه غرور کاذب دارن که من خوبم که من بهترینم که من بالام من فلانم!
وقتی کار میکنی مخصوصا ماهایی که نمیتونیم به قول بابام اوستا کار خودمون باشیم یاد میگیریم که یه وقتایی باید سکوت کنیم!
یاد میگیریم به موقع حاضر شیم!هر چی راجب کار بگن بگیم چشم!
یاد میگیریم شخصیتمون رو حفظ کنیم
به هر قیمتی هر کاری رو نکنیم
یاد میگیریم به ادما‌حدشونو ن
الان حسم اينه : هیچکی تو اين دنیا دوسم نداره:( هیییییییچکیییییی ، هییییییچکی، هیییییچکیییییییی.
گفتم نگفتم؟ یکی از تبریکایی که خیلی بهم چسبید مال دوا بود، گفت شخصیتمو دوس داره:))))) 
ولی هییییییچکی تو اين دنیانداره هیییییچکییی:((( 
من برم تو یاد هییییییچکیییی نمیمونم:(( هیییچ کی. هیچکی. 
از حرفش دلخور شدم، ولی کوثر بزار ادما بات صادق باشند، 
ولی از اينکه اون زمان حسم درست بود، دیگه اونجوری دوسم نداره داره حالموبه هم میزنههههه
داااره حالمو بهه
دیدن آدمای محتلف و زندگی هاشون همیشه برام جالب بوده، و تا حدی بهم انگیزه داده. باعث میشه جنبه های جدیدی از زندگی خودم رو ببینیم
ممکنه یه نفر با یه کار ساده منو به فکر فرو ببره و بهم ایده ی جدید بده و خودش روحشم خبر نداشته باشه.
زندگی با ادما با افکار و عقاید متفاوت ممکنه سخت باشه، خیلی راحت تره اگه توی اتاقت بشینی و نخوای کسی رو ببینی و چیزی رو بشنوی، اما باور کن خیلی چیزها رو هم از دست میدی.
اين جنبه از "تو اجتماع" بودن رو دوست دارم.
بیخیال بودن خوبه ولی دیگ ن تا اين حد ‌. 
خوب نیس ادم گوسفند باشه البته بلانسبت گوسفندا  هه 
وقتی میبینم یسری ادما هستن ک براشون هیچ اهمیتی نداره ک چه بلایی دارن سرشون میارن اينکه میبینن دارن ناعدالتی میشه ولی هیچی نمیگن تمام وجودمو پر میکنه از حس تاسف
حالم بد میشه وقتی میبینم بین یه مشت احمق دارم زتدگی میکنم 
شاید بشه ادمی ک نااگاهه رو اگاهش کرد بهش فهموند زندگی ینی چی ولی ادمی ک نمیخاد بفهمه نه 
بخدا حیف هوا ک یسریا حرومش میکنن حیففف
فکر که میکنم میبینم اون ناهید بانوی که روحیه ای حساس ولی در عین حال قدرتمند داشت به مرور زمان با پشت سر گذاشتن خیلی مشکلات و سختی ها و با روز به روز پیشرفت توی بدنسازی به همون اندازه قوی و محکم و سر سخت شد
و من چقدر عوض شدم
گاهی ادما و حتی خود من قبلا میگفتم که دلم برای خود قبلم تنگ شده
اما الان میگم که من اينی که هستم رو دوست دارم
و چقدر با قوی شدن و پیشرفت کردنم آدمهایی هستند که از من بدشون میاد و میخوان پا جای پام بزارن یا به من برسن و چون نمیتو
اومده تو جلوی رزیدنته بهش اشاره میکنه میگه حلقه ی دختره رو ببین انقد بلد که برگشت نگاه کردبهش میگم چرا اين مدلی میگی حداقل جلوش نگو ،جلوشم میگی حداقل اروم بگو حداقل اشاره نکن!!مگه ندیدی برگشت نگاهمون کردمیگه چرا انقد سخت میگیری،چرا همه چی رو به خودت میگیری!!میگم ک من فقط ترجیح میدم با ملاحضه نسبت به ادما رفتار کنم!!ناراحت میشه فک میکنه من حساسم!!حالم از اين رفتارای احمقانه و گندش بهم میخوره!!فک میکنه فقط خودش درست میگه:/احمق:/
یه حال عجیبی دارم!
یه تنهایی عجیبی تو وجودم حس میکنم!
اينکه به هیچ‌ادمی هیچ حسی برام نمونده جالبه واسم.
شاید از اين تنهاییم ناراضی‌هم نیستم.نمیدونم
با تقریب خوبی از همه کس و همه چیز دارم فرار میکنم :)
من همیشه ادم فرار بودم تا قرار!
من ادمیم که الان علاوه بر اينکه میتونم خودمو کنترل کنم تا به کسی پیام ندم و کاره احمقانه ای نکنم میتونم دیگرانم قانع کنم که از اين کارا نکنن :)
ادما بزرگ میشن دیگه خب :)
حرف زیادی نبود ! فقد خواستم بگم اين جمعه هم گذ
سلام
باز هم شب شد.
ادما توی هر شرایطی توی هر سن و سالی توی هر روز و هر لحظه نیاز به دلخوشی دارند.
دلخوشی باعث میشه زندگی به چشمت بیاد
دلخوشی نداشته باشی دستات خالیه واسه ی جنگ تن ب تن دنیا
خدانکنه کسی دلخوشی شو از دست بده
دیگه مرده ایست میان زنده ها
پازل گمشده ی اين روزهای زندگیم دلخوشیست
دلخوشی که باعث بشه صبح ها از رخت خواب گرم بزنم بیرون
دلخوشی که باعث بشه زمستان سرد برام گرم باشه
دلخوشی که قوت زانوهات بشه و گلادیاتور ازت بسازه و کم نیا
چطوری میشه جریان افکار مسخره تی که هجوم میارن به مغز و نمیدارن ادم نرمال باشه و کاراشو بکنه رو متوقف و خفه کرد-_-اخه من باید چند بار به یه لحضه ی ۵ثانیه ای فکر کنم تا مغرم بشه و دیگه به اينکه چ سوتی وحشت ناکی دادم فکر نکنه-_-دقیقا کجای اين خاطره باعث افزایش ntهای تحریکی میشه ک من نمیفهممش-_- لعنت به همه ی کلمه هایی ک بدون فکر به زبون میان لعنت به همه ی وقتایی که ادما بد نگات کرد لعنت به همه ی رفتارای بچگونه ام لعنت به همه ی ادمایی ک باعث میشن ما
انگار باید بد شد
تنها بذاری ادمارو.رها به حال خودشون.
دورشی از همه.خستم از خوبی کردن و بد دیدن
خسته از رفتارای تکراری
خسته از بدی دیدنو خوبی کردن
خسته از بودن اجباری
خسته از ادمای اجباری
خسته از ترس بد شدن خوبا
خسته از همه چی
دلم تنهایی میخواد
یه جای دور از ادما
دور از دردای بچگانه 
دور از خواسته های کوچیک
جاییکه که کسی کوچیک فک نکنه
جاییکه هیچکی سرش تو کار بقیه نباشه
دور از ادمای بیکار و بی یار
اوناییکه که تموم دغدشون پیدا کردن یاره تا بعدش هم
عادت چیز کثیفیه! در عین حال عجیب و خوب!
نمیدونم چی شد که عادت کشف شد!مدت زمان عادت به هر‌چیزی!یا اينکه برو جلو زمان درستش میکنه!
عادت چیزه عجیبیه!
از منه ناسازگار ادم سازگار میسازه تو خوابگاه.!ترسو تبدیل به حال خوب میکنه!ناراحتی رفتن کسیو خاموش میکنه و اتیشش رو خاکستر!
عادت چیز عجیبیه!قطع به یقین ادم عادت نمیکرد عمرش تو همون سالای ابتدایی زندگیش تموم میشد!
امروز بعد از روز های زیادی رفتم پیش دکتر سپنجی!سلول سلول تنمو پر کردم از حس و حال خوب!نی
.من دارم ناپدید میشم. دارم عقلمو از دست میدم. دارم ذوب میشم. دارم از بین میرم. میدونم. من . من دیگه نمیدونم چجوری باید قوی باشم. چجوری باید تصور خوبی ک بقیه دارن ازمو حفظ کنم. تلاشم بی فایدس. من جسمم اينجاس اما روحم جای دیگه ایه یه جایی ک خودمم نمیدونم کجاس.ی وقتایی ب اتفاقایی ک هرروز میوفته فک میکنم و unreal unreal unreal. توقعتو از ادما بیار پایین. از خودت. بیار پایین توقعتو. ول کن. ب درگ که هیچی پرفکت نیست. خب نیست. اگه پرفکت بود همه چی شاید بی معناتر میشد.
" اينکه عاشق خونه ای .اينکه عاشق اتاقتی .اينکه عاشق نوشیدن یه چای ساده و خوندن چند برگ کتابی .اينکه اتاقت پر از چیزای بامزه و شلوغه . اينکه رفیق زیاد نداری  .اينکه تفریحت ، اسکی روی برف و ماشین رالی و افرود نیست . اينکه اهل لباسای گرون نیستی و به جاش همیشه لباسات رنگی و گشادن . اينکه موهاتو مدل خاصی نمیزنی . اينکه یه عالم دستبند و انگشتر داری . اينکه اهل پارتی رفتن نیستی و به جاش یه عالم خوراکی خوردن و فیلم دیدن تفریحته . اينکه زیاد از خونه بیرون ن
حال و هوای اين روز های پاییز به شدت اين آهنگ رو می طلبه و اگه گوشش ندادین باید بگم که بسی اشتباه کردین!
اين آهنگ یه احساس عجیبی داره که اصلا نمی شه توصیفش کرد. مسلما جزء خاطره انگیزترین های شادمهر هست و خواهد موند.
آهنگ دومین قطعه از آلبوم دهاتی هست که متاسفانه اصلا اعلام نکردن شاعر اين قطعه کیه ولی آهنگ سازی به عهده ی سیاوش قمیشی عزیز بوده و بعضی ها می گن شاعر هم خود آقای قمیشی بوده ولی اطلاعات دقیق در دسترس نیست.
 
 
دانلود آهنگ
 
 
وقتی چشت پا
دانلود آهنگ مسعود صادقلو خلوت
دانلود آهنگ زیبا و شنیدنی خلوت با صدای مسعود صادقلو با لینک مستقیم
 
♬♬♬ متن آهنگ Masoud Sadeghloo – Khalvat ♬♬♬
میدونی داستان چیه ♬♬♬ یه وقتایی آدم حوصله ی هیچکسو نداره
حتی نزدیکایه خودش و ♬♬♬ دوست داره همینجوری تنها باشه
هیچکیو نبینه خلوت ♬♬♬ از اين آدما دورم کن
بد و خوب نداره خستم ♬♬♬ اونا که دست مردونه دادند
فهمیدیم چقدر پستند ♬♬♬ از اين ادما دورم کن
نمیخوام هیچکیو اصلا ♬♬♬ تا وقتی کارشون گیره
همشون دورم
یادمه یه بار "ع" تو گروه گفت حالم بده. به صد اصرار بچه ها گفت علت حال بدش دعوا شه. بچه ها همه مسخرش کردن. من گفتم ما که از حجم مشکلات بقیه خبر نداریم. قضاوتش نکنید. 
یکم بعد به" ع" گفتم با پدرم حرفم شد، از هوش رفتم. مسخرم کرد گفت: چه لوسی! هیچکس نبود بگه از حجم مشکلات ساجی خبر نداری که؟ 
وقتی من شکست عشقی خوردم، یه مشت ادم نفهم خوشی زیر دل زده دورم بودن که میگفتن اوووووه حالا مگه چی شده؟ همین؟ بابا اون پسره الان داره با صد تا مثل تو لاس میزنه ت
بدی کنار خوبیه که معنی پیدا میکنه!
چشم هامو شستم یه جور دیگه دیدم!ادمایی رو دیدم که لباسشون مارکه و چت و مستیشون حد نداره ولی وقتی میبینن از سیستان بلوچستان ادم اومده تهران شمارشو بهشون میده تاهر کاری تو تهران داشتن براشون انجام بده
من ادمی رو دیدم که امکان نداشت سر چارراه به یه بچه کار برسه و بهش یه چیزی نده!خوراکی پول هر چی
من ادمی رو دیدم که با تمام مسخره بازی و غد بازیاش به یه پس بچه ی جوراب فروش میرسه و پولای تو جیبشو در میاره و بهش میده!
ا
میدونی درست وقتی شروع کردم به دوست داشتنت تو دست کشیدی از همه چی، دور شدی و عوض شدی انکار میکنی اما ذهنم و احساسام هیچوقت بهم دروغ نمیگن، حتی اگه بگی همون ادم قبلی حتی اگه حرفای قشنگ بزنی، منم دور میشم دور میشم و برمیگردم به جایگاه اصلیم، دوست عادی و معمولی، من همیشه تو زندگی ادما "جز" بودم استثنا بودم ف میگفت به همع دروغ میگم جز تو، ش میگفت با همه بی تفاوتم جز تو، تو میگفتی حرف هیچکسیو گوش نمیدم جز تو، عزیزم برای من جز نبودن خیلی سخته برای
نظر شخصیه من اين هست که خوب بودن تو زندگی؛ که از بچگی تو گوش ما میخونن، خوب باش بخشنده باش فداکاری کن و دیگران رو واسه خودت بزرگ کن و خودت رو واسه خودت کوچیک کن اشتباهه!
بنظرم تذکر اين نکته از مامان بابا به بچه ها بصورت غریزی بخاطر اين اتفاق میفته که اگه ادمای عوضی خیلی زیاد بشن ممکنه نسل خودشونو احمقانه منقرض بکنن. وگرنه ادمای خودخواه و عوضی؛ بیشتر از همه بهشون سهم میرسه بقیه بیشتر ملاحظه شونو میکنن و فک میکنن اينا جزو اخلاق شونه. 
خلاصه که ا
پست قبل از اونجایی نشات میگیره که میفهمم بهم فشار میاد هی به روی خودم نمیارم
بغض میکنم.تو چشمهام اشک جمع میشه و تیلیک میریزه ولی باز هم به روی خودم نمیارم
منم ادممگاهی ادم کم میارهنیاز به یه نیروی کمکی داره که هروقت خسته بود.که هروقت ناراحت بودکه هروقت حوصله نداشتاز همه مهمتر که هروقت خیلی درس داشتباشه و بهش کمک کنهکمکِ از روی محبتاينجاست که میرسم به جای خالیِ مادرم درکنار خودماره فقط کمک و محبت مادره که بی چون و چرا
+ احساس بدی دارم . حس تهوع
+ چرا هر چی میگذره بیشتر دلم میخواد فرو برم توی خودم . تو پناهگاه های قبلیم مثل یک ادم ترسیده شدم ، از چیزایی که فکر نمیکردم اتفاق بیفتن حتی از آدما ، دقیقا موجودات اطرافم .هیچ چیز جای نفع و سودشونو نمیگیره نه دوستی ، نه رفاقت ، نه محبت و به قول خودشون معرفت . حتی تو که داری اينو میخونی واسه نفع خودت خیلی کارا رو کردی که روحتو گول بزنی که با خودت بگی من درست ترین کارو کردم . حتی خودم .
+ پر از خشمم و اين نزدیکترین ه
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اينا تو بودی، تو بودی تا به جای اين بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه اين شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
ادم هر‌کاری میکنه تا حال خودشو خوب کنه!
حتما من ادم نیستم‌که در پی بد کردن حال خودمم!
راستش نمیدونم ، نمیدونم حالم خوبه یا بد!چرا خوب؟چرا بد؟!
جدیدا سعی میکنم تنها از پس کارام بربیام!شایدم جدیدن نیست.
داشتم با زهرا و سحر حرف میزدم.دیدم من یه سری رفتارم فقد واسه یه برهه زمانی بود که واقعا داشتم به هر‌چیزی چنگ میزدم تا تو باتلاق غرق نشم!
مثل یه زخمی که روش نمک بپاشن دیروز موندم دانشگاه!تا نمک پاشیده شه!تا اشکم دراد از دردش تا عادت کنم!تا ضد عف
گاهی اوقات خیلی ادم توداری میشم،خودمو نگه میدارم چه سخت میگذره اون تایم اخه میدونین من از اون ادمام که باید گریه کنم تا حالم خوب شه باید حرفامو بزنم تا راحت شم اون وقت اگر هیچی نگم و بق کنم یه گوشه بدترین تنبیهِ برام.
ادما از اينکه بشینن رو کاناپه شون و فیلم مورد علاقه شون ببینن بیشتر لذت میبرن تا اينکه بخوان روی یه مبل استخونی مجلسی خشک بشینن و خیره شن به رو میزی و پایه های میز .
اين خیلی واضحه.
یکم با خودتون مهربون باشید کسی به غیر خودتون نگر
شاید از تقریبا ۱ سال پیش بود که تصمیم گرفتم که محیط اطرافمو تغییر بدم و از ادمی که دوست های زیادی داشت به یه ادم تنها تبدیل بشم
چون به اين نتیجه رسیده بودم دوستی با اکثریت ادما نتیجه ی خوبی نداره
تغییرش هم دادم. با سختیا و درگیری های فکری زیاد اين اتفاق افتاد. علی یک سال قبل خیلی کم پیش میومد تنهایی بره بیرون دور بزنه، بره کافه یا تنهایی بره سینما یا خرید یا تنهایی بره بستنی بخوره اما ادم امروز همه ی اينا براش خیلی عادیه.
راهی که تو ذهنم داش
شبا قبلا دوس داشتنی تر نبودن؟؟؟

الانم خوبنا حداقل فشارای روز تو شب کمتره.
همیشه شبا خلوت میکنم گریه خنده غصه تنهایی کمبود شادیامو تقسیم میکنم باهاش،میدونی کلی حرف میشد بزنم تو اين لحظه ولی ترجیح میدم فقط از شب بنویسم
میدونی ادما هرچی بیشتر ضربه بخورن سفت تر میشن، بعضی ها هم مثل ذغال سنگن زیر فشار  لطیف میشن تیز میشن الماس میشن من فشارهای وحشتناکی داشتم،الان وقت الماس شدنمه شاید.
۱. [- ینی بچه خودمون خواستنی نمشه؟ + ملوم نی مامانش که خواستنیه اونم حتما میشه دیه:*] [+ دلم برات تنگ شده]
۲. قرمه سبزی مامان پز خوشمزه + یه عالمه عسل آبلیمو با آب جوش 
۳. فیلم lemony snickets: a series of unfortunate events ـو دیدم [یاد دوران مدرسه افتادم که چق عاشق اين شخصیتاش بودم کتابخونه مدرسه چنتا از کتاباشم داش یکی در میون میرفتم میگرفتم میخوندم فهمیدم مث ک جدیدا یه سریالم براش تو netflix ساختن که چقدم بازیگراشو شبیه همی فیلمه انتخاب کردن] + فیلم how the grinch stole the c
 
 
:_)))) 
:)))))))
ایح :)))))) اخه چرا اينقدر خوبی تو؟ فرشته ی زمینی من :)))
 
تو, نزار بگیرن رویاتو, محدود کنن دنیاااااتو.چی شده که یک مدت نمیرفتم سراغشون؟ چیشد الان یهو اعلامیه همین امروز اومده بیرون دیدم؟
ایح وای وای گیییییییییییییجم :(( خداااااا 
نمیدونم چی بگم میشه یکی بم بگه چی بگم ؟ 
 
فقط یکی بیاد اينترنتو قطع کنه حواسمو داره پرت میکنه. چهار ساعته نشستم بنویسم هنوز تو بخش صدام.
واااای کوثر خیلی وقت تلف میکنی!
همشم تقصیر اينترنته! دلم میخواد وبل
دقیقا در مرکزی ترین قسمت اورژانس حشمت،یه آقایی نشسته ،از راه دور اومدهخیلیی دورسرش کلاه محلی گذاشته. داره اطرافو نگاه میکنه ،باذوق نگاه میکنه هاادما رو پرستارا رو. ماهاروبقیه مریضا رو. ،حس میکنم همین که محیطش عوض شده و غرق شده تو اين همه شلوغی و داره اين همه ادم رنگ و وارنگ میبینه واسش قشنگهکیف میکنه از دیدن اين همه ادم جوروا جور و رنگا وارنگ. حظ میبره از اين شلوغیوسط اين بل بشو ،وسط اين همه داد و بیداد ذوق مرگی تو چشاش و واقعا باو
اين پست راجب شماهایی که ادرس اينجارو دادم بهتون صدق نمیکنه واسه شماهاهمیشه وقت دارم و همیشه دوست دارم باهاتون چت کنم.
 
 
 
نمیدونم اسمشو بایدبذارم کینه ای بودن یا چیز دیگه ای ولی دفتر قهوه ایمو برداشتم و اسم فاطی رو از داخل ادمای امن دنیام خط زدم .شاید خیلی عجله ای تصمیم گرفتم شاید راجب هانی هم زیادی عجله کردم ولی بایدبگم از تموم شدن رابطمون خیلیم پشیمون نیستم ارامش فکریم بیشتره ولی راجب فاطی یکم دو دل بودم وقتی پشت تلفن بهم اون حرفارو زد ما
امروز یکی به خاطر رفتن یکی‌از مهم ترین ادماش ناراحت بود. من میتونستم ارزش اون ادم براش رو تا حدی تصور کنم و میدونستم اين ارزش فرا تر از تصور من بود و هست.برگشتم به گذشته؛زمانی که از دست دادن ادما برام درد داشت زمانی که برا رفتنشون گریه میکردم زمانی که اخرین سلاحم برا نگه‌داشتنشون ' لطفا نرو ' بود. نمیدونم چقد از اون موقع گذشته ولی به نظر زیاد میاد دیگه مزه ی اون احساساتو یادم نمیاد. همشون دادن تبدیل میشن به یه سری جزوه که عملا به دردم نمیخو
فردا دور سوم برنامه های درسیم شروع میشه و خوشحالم!از طرفی باید درس های نخونده ی کلاسای زبانم رو بخونم و تکالیفشون رو تحویل بدم دوره های توانگری که برداشتم رو باید مطالعه کنم.کتاب جدیدی رو که میخوام بخونم رو شروع کنم و همچنان به برنامه ی رژیم و ورزشم پایبند باشم.به خاطر ازمونا برنامه ی مالی که داشتم بهم ریخته و تا چندماه باید از چیزایی که دلم میخواد بزنم و فقط به نیازهای ضروری که دارم فکر کنم تازه هنوزم قرضی که به ن دارم رو ندادم و بهشم گفتم ال
تا اين حد بی وجدانی رو فکر نمیکردم. ولی خب از چشم ، از دل ، از احترام هم افتاد.
و از دوست داشتنم.
قلبم فشرده میشه فکر میکنم. ادمهایی که اينطور بی ملاحظه ان اذیتم میکردن همیشه.
مشاورم میگه باید تمام‌ محرک‌های زنده رو قطع کنم.بهش میگم دلم میخواست اين همه بی وجدانی اين همه فرار اين همه قایم شدن پشت استدلال‌های کودکانه پشت نظر ِ اين و ان رو میکوبیدم توی صورتش. بهش میگفتم بزرگ شو ! ولی خب نمیتونم. شایدم نمیخوام. انقدر فرار میکنه که حتی اينجارو ه
سلام!
امروز درحالی که مورد توهین و تحقیر یکی دونفر از ادمای زندگیم قرار گرفتم،با یه حالت خیلی ناراحت کننده ای نشستم یه فیلمی رو دانلود کردم که حتی اسمشو نمیدونستم!
اوایلش به نظرم مسخره اومد،ولی از یه جایی به بعدش دیدم ناتالی همون منم!
خودم هستم که باعث شدم ادما هررفتاری باهام داشته باشن.
سعی میکنم دیگه بهشون اجازه ندم!
چون ما اول از همه باید عاشق خودمون باشیم
خودِخودمون،تک و تنها :)
شاید شماهم اينطورید؟هوم؟
پس بیایید تغییرش بدیم!
 
کتاب تازه ای که خوندم اسمش ناطور دشت  نمیدونم چرا حس میکنم باید کتاب ادمو به فکر وادار کنه.اين کتابا بیشتر کتابای فلسفی ان که درگیرشون میشم و از درگیر شدن بهشون لذت میبرم.
البته میدونم گاهی کتاب ها فقط زندگی یه ادم توضیح میدن بدون هیچ چیز عجیب و غریبی .
گاهی بعضی از کتابها که زندگی ادما رو بیان میکنن میشه میخکوبشون شد و یه روزه خوندشون و گاهی نه و برات جالب نباشن و چند روزی طول بکشه تموم کردنشون.
یه عادتی که دارم اينه که حتی اگه از یه چیزی خوشم
امروز ناهارم جوج بود (یه همچین ادم لوکسوری ای هستم). رفتم به یکی از گربه ها ناهار بدم. در به در دنبالش گشتم اخر دیدم نشسته پیش یه پسر تپله، پسره داره بهش غذا میده -_____- خائن منافق -___- لیاقت عشق منو نداره -_- مگه من چیم از اون پسره کمتر بود؟ اون فقط تپلو بود همین :'| ینی ملاک گربه ها برای انتخاب همسر گوشت بدنه؟ سیریسلی؟؟ چقد با معیار ادما فرق داره :|
اخرش گفتم حالا زندگی مشترکه دیگه اين چیزا پیش میاد ادم باید گذشت داشته باشه. براش گوشتا رو گذاشتم زیر در
میخوام شروع کنم تکلیفای زبانمو انجام بدم. امشب تمومشون کنم که فردا همش بشینم پای کتاب تاریخ فلسفه چون قراره برم تهران باز. روحمم خبر نداشت اينجوری میشه اونم برای ده روز.  فکر کن وگرنه اينقدر عجله نمیکردم برای گرفتن کتابام از قفسه. خب به من چه هرچی من میگم برعکس اتفاق میفته :/ خلاصه که پنجشنبه یا جمعه هرکدوم که بلیط باشه راه میفتیم سمت تهران. 
داشتم فکر میکردم چقدر دلم میخواد یه کاری کنم. بتونم به بقیه کمک کنم. همونجوری که استادم بود. راستی ادم
 
 
تا یه مدتی کلا ذهنم درگیر یه فکرایی بود. فقط فکر میکردم و حسرت میخوردم. اونم اين که چی میشد  خودمون میتونستیم ادمای اطرافمونو انتخاب کنیم؟! مثلا خیلی از ادمهایی هستند که می بینیمشون و با خودمون میگیم چی میشد اين با من نسبت نزدیک داشت؟ چی میشد اين دوست من میشد؟ مثلا با خیلیا توی فضای مجازی اشنا میشدیم و اين غریبه گاها از صد تا اشنا اشناتر میشد با ما. اونقدری که از تمام جیک و پوکمون خبر دار میشد. با اون راحت بودیم و با خودمون میگفتیم ای کاش هم
داشتم به یک نفر میگفتم از طرف مردم تو دنیای اطرافم (نه مجازی) نفرت ادما رو نسبت به خودم شدیدا حس میکنم.
یه خاطره تلخی ک یادم اومد اين بود:
یکبار رفتم دم مارکت خوراکی بخرم یک آبمیوه از اين بطری شیشه ای ها و یک بیسکویت برداشتم.
سعی کردم در بطری باز کنم اما نشد و ترسیدم خیلی فشار بدم بطری توی دستم بشکنه.
رفتم پولش حساب کردم گفتم ببخشید میشه در اين بطری برام باز کنین؟
مرد گف خانوم خودتون باز کنین دیگه.( با بی حوصلگی)
خیلی خجالت کشیدم و ناراحت ش
نمیدونم وقتی نطفه بعضی ادما داشته بسته میشده خدا چی دیده تو اينده ی اون فرد که انقدر همه چیش باید تکمیل و عالی باشه ، حیف از اين و زندگی با ارزش نیست که باید تباه بشه بیخود به خاطر انتخابایی که دست خودمون نیست هععععععی
خلاصه غر زدم که بگم اين ای چطور میتونه انقدر جیگر باشه و تا اين اندازه زیبا
فکر کنم توزندگی قبلیش ازاون مقاما  داشته ای خدا اخه چرا باید جبر  جغرافیایی من گیر بندازه و نتونم اونجور که دلم میخواد رویا پردازی کنم؟ یعنی یروز می
3
پول واقعا چیز عجیبیه. میگن پول پول میاره، ولی میگن هم که اگه نگهش نداری خیلی راحت به باد میره  
من که پولدار به دنیا نیومدم ولی یاد گرفتم پول میتونه خیلی چیزا رو عوض کنه. میتونه حتی برات اعتماد به نفس یا احترام رو به طرز بسیار اعجاب انگیزی بخره. خیلیا جرات پولدار شدن ندارن؛ شاید چون اولا نمیتونن، دوما بلد نیستن اگه پولدار باشن چی کنن. اين ادما معمولا همون پولی که دارن رو هم از دست میدن. با پول باید مثل یه ادم لوس برخورد کرد. یکم اختیار دستش بدی
اول که اه 
بازید کلو فک میکردم بازیده یه روزمه  و فک میکردم اوه شت عه عالمه ادم چرتامو میخونن
بعد داشتم در مورد یه تابع مقایسه بین ادما فک میردم یعنی اگه مثلا اگه یه روح باشم و قرار باشه بین ۲ تا بدن انتخاب کنم کدومو انتخاب میکردم تا همین چن وقت پیش فک میکردم اونی که جمع لذتش تو هر لحضه بیشتر باشه رو انتخاب میکردم بعد فهمیدم جمع لذت رو باید یه جور دیگه کرد (نمیدونم چه جوری ولی یه جور دیگه) چون یه مدل لذت دیگه عادی میشه 
الان فهمیدم تاثیر گذاری ه
بعد از اولین ها اين سخن، اولین دریچه ذهن پنهان من،دلمه.
نظرت راجبش چیه؟درست نیس؟
اينو مرحوم شریعتی توی کتابش گفته.توی مقدمه کویر.راستش کویر یه دوست واقعیه واسه من.دو ماهیه که میشناسمش و از اون موقع تا الان چه نگاه هایی که در من حذف و پدیدار نکرده.سخته باورش که یه کتاب اينقدر تاثیر گذار باشه.گاهی یه کسی یه چیزی  یه لحظه میاد تو زندگیت و جوری دگرگونت میکنه که تا قبل از اون حتی فکرشم نمیکردی.گاهیم یه سری ادما توی زندگیمون هستن ساعتها،روزها،ماها
4 سال پیش،هیچوقت فکرنمیکردم اينقدر ذایقه ام عوض بشه که زیتون سبز دم دستم باشه و دونه دونه بردارم بخورم.به واقع زیتون جزو چیزایی بود که اصلا دوست نداشتم.مثل همه ی چیزایی که تا 3 سال پیش دوست نداشتم و الان میخورم.
واين مدل تغییرات تنها نمونه ی کوچکی از تغییراتی هستن که در طول زمان برای آدمها ایجاد میشه،بدون اينکه ادم حواسش باشه و اصلا متوجه بشه که چه اتفاقی داره واسش میوفته.
پ.ن:داریم به قسمت دوست نداشتنی تغییرات میرسیم.
پ.ن:ادما و چیزایی که تو ا
مدت ها بود حالم خراب بود نمی تونستم بفهمم از چیه و به هر چی مشکوک میشدم روش زوم میکردم که ببینم متهم اصلی خودشه یا نه و جالبه میدونستم چی داره حالمو خراب تر می کنه. در یک لحظه تلگرام و اينستاگرام رو پاک کردم. حس میکردم دلم فقط و فقط خودمو و دنیای اطراف خودمو میخواد. فرداش حس سبکی داشتم و یه سری چیزها رو میدیدم که همیشه از چشمم غافل بودن. من خیلی آدم اهل سوشال مدیا نبودم و نیستم ولی ین تصمیم به شدت در روش زندگی و فکر من تاثیر داشت. یه مدت بعد بغض دا
 هروقت اتفاق بدی براتون پیش اومد هرگز نگین مگه از اينم بدتر میشه؟؟
اره میشه از اون تلخ تر وحشتناک تر.غیرقابل تصورتر.همه اينا میشه.
یه بار کوه رفته بودم خیلی غصه داشتم اون بالا انقدر داد زدم انقدر داد زدم تا صدام به اون 
بالایی برسه .
فقط ازش خواستم یذره بامن مهربون باشه.
ازش ممنونم که برای کوچکترین چیزی باید جون بکنم تا بهش برسم
ازش ممنونم که هر وقت چیزی باور کردم وامیدوار شدم با یک حقیقت تلخ از خواب خرگوشی بیدارم کرد.
همه اينا میگذره 
فرا
 سلاممم  به همه پاتوقیا حال دلتوون چطوریاسسس خوبید؟
 
جدا از اين وضعیت که دوست ندارم دربارش حرفی بزنم ☺امیدوارم حال دلتون عالی باشه
 
هی همه میگن بنزین گرون شده بدع عاقا بدنیسسس حداقل برا ما دخترا که بد نیست واقعا چرا انقدر شایعه پراکنی میکنییید آخه
با گرون شدن بنزین ادما مجبورن با وسایل نقیله عمومی بیشتر رفت و امد کنن ولی خب وسایل نقیله عمومی صد درصد اونقد شلوغ خواهد شد که ادما ترجیح میدن در آینده با وسایلی از جمله چرخ  که اونم بدلیل اينک
خیلی ذوق نکنین رفقا و فرزندانم،
کسانی که خیلی پیر درون فعالی دارن،
معمولا فقط همین یه مورد خوب بلدن، یعنی خوب تصمیم بگیرن، خوب برنامه ریزی کنن، و .
بلد نیستن که دل کسی رو به دست بیارن، بلد نیستن صبور باشن (قبلنم توضیح دادم)، بلد نیستن خوب و دلنشین و صبورانه رفتار کنن.
شماها همتون، اعم از دختر و پسر، بابا لنگ درازو دیدین.
دیدین اون جرویس خیلی صبور و قابل اعتماده؟ خیلی صبوره و باهوش.
اين قسمت صبر و حوصله رو کسانی که پیر درون دارن، فاقدش هستن.
فکر
یه سری اتفاقات تو زندگی ادم ها میافته که ادم باید پذیرای اونا باشه!
ادما میان و میرن تو زندگیت و محوریت تو ادمهای اومده و رفته نیست!من به وضوح تو خودمو دور و بریام دیدم که با اومدن ادمی یا رفتنش چقد احساسات و اعتقاداتمون عوض میشه!چقد زندگیمون تحت شعاع ادمای اطرافمونه!
اره نمیتونه ادم تو یه محیط ایزوله باشه!من اينو خوب میدونم!ولی دیدمم ادمایی که اول فهمیدن خودشون کی هستن!چی میخوان و چیکارن!بعد هر ادمی اومده و رفته محوریت زندگیشونو عوض نکرده!
م
اولش که وارد شدم و رفتم قسمت اساتید نشستم چشمم افتاد بهش
مادرش بدون توجه به من با منشی حرف میزدیه چیزایی شنیدم ولی سرمو کردم تو گوشیم و حواسمو ازونا پرت کردم
بعد که گذشت دیدم رفتن پیش پسرا و راهنماییش کردن به سمت کلاس مناول بلند اعتراض کرد نمیخوام!
من نمیرم،بعد بهش گفتن ببین اين یه کلاس دیگست معلمتونم یکی دیگست
و بعد یکم بعد خانم منشی اومد و گفت: رامین آوردم سرکلاس شمایکم مشکل ذهنی داره سر اونیکی کلاس بوده گویا یه چیزیو بد میگه،بچه ها ب
مهم نیست چقدر دوستش داری
مهم اينه که چقدر دوستت داره
 
مهم نیست می خوای کنارش باشی‍♀️
مهم اينه که اون بخواد کنارش باشی
 
اگه اون بیشتر دوست داره و می خواد کنارش باشی پس بهترین ادمیه که می تونی باهاش خوشبخت بشی
اما اگه تو اون رو می خوای و از نظر اون بهترین نیستی، پس خودت رو حراج نکن واسش
 
جایی نباش که نمی خوان باشی
جایی باش که از صمیم قلب بودنت رو بخوان
کسی که واسش مهم باشی حتی اگه بهش پشت کنی آزارت نمی ده فقط واست اشک می ریزه و از دور نگات می کن
 یه سری حرفا پیش اومد امروز. یه سری حرفا بهم زد که خورد شدم. خورد. الان ولی جمع کردم خورده هامو. همون لحظه ها که می گفتشون و بهت زده بودم جمع کردم خودمو. بعد رفتم کتابخونه. خودمو کوبیدم به در و دیوار که بهش فکر نکنم. خنگ! احمق! اسکل! بشین تست گسسته ت رو بزن! فکر نکن به اون لعنتی! چی چیو عاد میکنه؟ بهش فکر نکن که اين همه سالو با خاک یکسان کرد. به ازای چند عدد صحیح n؟ بهش فکر نکن ارزششو نداره. ارزششو نداره. بیخیال! تو به هیچکس نیاز نداری تو به هیچ خری ن
یه سرى از انسان ها،اطرافمون رو احاطه کردن که هیچ وقت نمیشه از دستشون نفس راحت کشیدانقدر رفتار هاشون احمقانه و در عین حال بچگانه ست،که پررو پررو،وایمیستن جلوت و میگن که تو بچه اى!تیکه کلام اکثرشون هم،اسکل ه.هیچى هم جز اين بلد نیستن!فکر میکنن خیلى شاخ ان ولى خبر ندارن که بین هم نوع هاى بدتر از خودشون،شاخ ان!معمولا باید جلوى اينجور افراد،که جدیدا خیلى زیاد شدن،سکوت کرد ولى اونا انقدر نفهم و بى شعورن،که فکر میکنن ما نمى تونیم جوابشون رو بدیم.وق
چندتا ویدئو از نابودی محیط زیست دیدم اتش سوزی اخیر استرالیا و قبل از اونم مستندی بود که گویندش خیلی حرص میخورد که نهایتا منابع زمین تا ۱۰۰ سال دیگه میمونه نه بیشتر! و اينکه زمین داره کوچک و کوچکتر میشه و از بین میره و هیچ کسی هم هیچ کاری نمیتونه انجام بده
اينکه حالا به اين موضوع رسیدیم جالبه اينکه بابتش حرص میخوریم و استرس داریم و از همدیگه درخواست کمک میکنیم و . هم جالبه
اين چیزیه که خداوند وعده شو داده. یعنی قبلا گفته به مرور زمین کوچ
سکوت بتهوون رو گوش کنید
سیروس! گربه ی کوچیکم صورتش قارچ گرفته درگیرم و نگران اين گلوله ی مودار سفیدرنگ :) 
تو بالکن خونه م کندوی زنبور عسله و به خاطر اونا نمیتونم از هوای بعد بارون لذت ببرم! 
اگه دو هفته پیش بهم میگفتی که اين اتفاقا برات میوفته میخندیدم و عمرا اگه باور میکردم ولی حالا در حالیکه سیروس داره رو قفسه سینه م خرخر میکنه اين پستو مینویسم 
امروز با آ در مورد همین حرف زدیم
اينکه گاهی طبق برنامه پیش نرفتن چیز بهتریه
البته نمیشه منکر اين
وقتی به اين فکر بیوفتی که دویدن بدون فکر .گاهی میتونه فقط به بدتر شدن اوضاع دامن بزنه.وایمیستی!
نفس نفس میزنی.
دست به زانو میگیری .
عقب سر و جلو روت رو نگاه میکنی.
و هیچی تو رو به اونجایی که هستی پیوند نمیده.
هیچی به قلبت و عقلت مربوط نیست.هیچی تو رو واسه به جلو رفتن یا برگشتن ترغیب نمیکنه.
یه لحظه فکر میکنی!من کجام؟
چطور از اينجا سر درآوردم؟
من فقط دنبال آدمایی دویدم که میگفتن اين راه آخرش درسته.اخرش خوبه!موفقیت ینی اين که به ته اين مسی
تو اين اتفاقات چند وقته ، دیدم نسبت به زندگی زمین تا اسمون
فرق کرده ، یادمه به استاد داشتیم میگفت که مرگ اطرافیان ما 
باعث میشه ما بهت زده شیم ، اين بهت زدگی مارو به تفکر
عمیقی میندازه ، به قول فلسفیش میشه فطرت ثانی . 
تو اين چند وقته مرگ یکی از  همکلاسیام خیلی بهت زدم کرده ،
 یه طوری که انگار بهم میگه دیدی چقدر مرگ بهت نزدیکه و‌ تو 
هنوز هیچکاری برا زندگیت نکردی ؟ 
امروز به همه دروغ گفتم ، گفتم میخوام
تو اين مدتی که نبودم ، بیشتر از هر موقع ای احساس تنهایی میکردم ، حس تعلق نداشتن به جمعی از جمله بدترین حسهایی که میتونه وجود داشته باشه ، انقدر بهم فشار اومده بود که یه جاهایی میخواستم بدون اهمیت دادن به محیط اطرافم بزنم زیر گریه و فقط به حال و روزم گریه کنم ، منی که بیشتر اوقات سعی میکردم خودمو زیاد با ادما قاطی نکنم و باهاشون صمیمی نشم ، بیشتر از هر چیزی تو دنیا دلم برای دوستای قدیمیم تنگ شده بود برام حس جدیدی بود ، که واقعا من همونم که ؟
و
ظهر بود.رفتم که طبق معمول برم ازون ساندویچ کثیف ۵ دلاریا بخرم.
در اسانسور داشت بسته میشد که اون استاد خیلی مسن ته راهرو در حال خمیازه کشیدن پرید تو اسانسور.
خنده اش گرفت از خمیازه اش و وسط خمیازه سلام کرد.
منم جواب دادم و درو براش باز کردم و سوار شد
وقتی رسیدیم پایین تعارف کردم که اول شمابا لبخند گفت نه اول شما.
من پیاده شدم و شرمنده و چشمام پر قلب.
کم مونده بود بگم تو رو خدا بیا یه ساندویچ کثیف مهمون من باش.اين ۵ دلاااار هم فدای خوبی
میگه من از صفر شروع کردم دستامو گذاشتم رو زانو هامو بلند شدم، شب بیداری کشیدم، زحمت و زحمت و زحمت 
اره تو کار کردی، ولی اگه به واسطه اينکه بابات پولدار بود آشناهای پولدار نداشتی کسی طراحی ویلاشو میداد دستت؟ اگه بابات برات دفتر گرون قیمت نمیخرید مشتری های لاکچری میومدن سراغت؟ ایا همه ادما میتونن با لیسانس دانشگاه ازاد، برند بشن؟ اگه لباسات لاکچری نبود و گوشیت آیفون نبود میتونستی پروژه های دریاکنار رو برداری؟ اصلا تو دریا کنار راهت میدادن
سرطان پانکراس که به خیلی جاهای بدن پخش شده.
من میگم مرگ جز زیبایی از زندگیه که ما پزشکا خیلی زشتش میکنیم.مریضی که میدونیم حتما به زودی منظورم طی چند روز اينده اس میمیره رو به زور هزار دارو و خون و لوله و دستگاه زنده نگه میداریم برای چی؟چرا خونواده ها نباید بفهمن که مرگ برای عزیزشون راحتترین قسمته.
فرح زنی میانسال با سرطان پانکراس.متنفرم از تمام سال بالایی ها و استاد هایی که مدام بهش خون و دارو میدن و مجبورش میکنن زنده بمونه.متنفرماز برا
راست میگه هما ما ادما موجودات بامزه ای هستیم  
صبح چند تا قرار گذاشتم با خودم 
1- دیگه هیچ وقت تو زندگیمون درباره امیر حرف نمیزنیم 
2- تا وقتش نشده نباید به کسی بگیم قراره ارشد هنر بدیم
3- دیگه احمق بازی درنمیاریم 
رفتم دانشگاه و هر سه تا کارو کردم!!!
--------
گفتم نه گفتم نه از تعهد میترسم مهدیه گفت تو چرا میترسی اونی که وفادار نیست باید بترسه اشتباه میکرد حقیقت اينه اونی که وفاداره میترسه !منظورم خیانت و  وفا  اين مدلی نیست میدونی تعهد مسولیته فکر
وقتی مهردخت 14روز بعداز عروسیش  طلاق گرفت
ادمای دورش سرزنشش کردند!
بهش بدوبیراه گفتند،چرا که فقط دلش میخواست خودش را از لجن زاری که داخلش افتاده نجات بده!اما بهش ننگ چسبوندن!
گفتن پای یکی دیگه وسط بوده،گفتن خوده مهردخت جنسش و ذاتش خرابه و هزارتا حرف دیگه.
وقتی هم مریم خانوم زنی ک حدود45/50سال داره و تعدادی عروس و داماد طلاق گرفت بازم مردم و اشناها بهش بدوبیراه گفتند.
​​​​​
 
اما من جای بدوبیراه بهشون افتخار میکنم!
مخصوصا مهردخت!
اونا ادمای ش
دو روزی هست دانشگاه نرفتم
دیروز سر کلاس ازمایشگاه حالم بد شد و کار به بیمارستان کشید!
امروزم که صبح اومدم پاشم برم دانشگاه دم دسشویی افتادم زمین و گلاب به روتون کلی بالا اوردم.
اومدم بخوابم به قدری حالم بد بود که نمیتونستم بخوابم حتی
پا میشدمم سرم گیج میرفت
در نهایت زنگ زدم سحر اومد پیشم
بعد از اونم زهرا و زهرا و فاطمه :)
من حالم خوب شد!در واقع مشکل اساسی از اين بود که نمیتونستم غذا بخورم!همین باعث شده بود حالم بد شه!
بعد .
با بچه ها ناهار خورد
یه تیکه بنر گذاشتن تو دانشگاه بالاش نوشتن: "اگر دانشجوی ترم یک بودم"
داشتم فکر میکردم که خب من اگه دانشجوی ترم یک بودم چیکار میکردم!
راستش تازگیا دارم فکر میکنم که منم اشتباه کردم یه جاهایی!قبلنا میگفتم درسته اشتباه بوده ولی تجربه شده!و از اين داستانا!
الان دارم فکر میکنم نه واقعا اشتباه بوده و پشیمونم!و اگر برگردم به قبل ، به اون موقع که ترم یک بودم ، شروع میکنم معاشرت بیشتر با ادم ها ولی باهاشون همون اول راه دوست نمیشم!دوست پسرمو از دانشگا
اين دو روز واقعا حالم بد بود 
گریه کردم .فیلم دیدم .بیرون رفتم وحالا بهترم :)
ی سری فیلم برا دیدن اوردم ؛) و خب سریال رو ترجیح دادم چون خیلی وقته ندیدم و سرگرم کننده تر از سینماییه برام چون وقتمم ازاده ،  بلاخره خاطرات خون اشامو انتخاب کردم راستشو بخوای از دیدنش میترسیدم:/ 
اما خب دوستام میگفتن اصلا ترسناک نیس بابا خیلی خوبه 
قبول دارم اونقدرا ترسناک نیس اما باز خودمو دلداری میدم اين همش فیلمه بابااا اينا الان پشت صحنه کلی خندیدن:)))
واقعا
_کجا آقا رضا شال وکلاه کردی
+دنبال لیلی ام سید یحیی دنبال لیلی
_لیلی که دیروز باپای خودش اومده بود اينجا تو جوابش کردی
+دنبال یه لیلی دیگه لیلی ای که هیچکس نتونه اونا برای خودش بگیره اونکه هر وقت دلم خواست بتونم باهاش حرف بزنم همونکه گفتی از رگ گردن بهت نزدیک تره اونکه اگه مهرش به دلت بشینه جا برای مهر هیچکی نمیمونه.
_خدا همه جا هست فقط باید ببینی کجا بهش نزدیک تری اونجا که دستی سر یتیمی میکشی یا بی پناهی را پناه میدی یا مریضی را عیادت میکنی
گفت سعی نکن نقش مشاور برای خانوادت داشته باشی، نذار حس حمایتی ازت داشته داشن و اين حرفا :-/ 
گفتم اره درست میگین و اصلا چیزی نمیگم دیگه 
اما دیدم بهترین دوست دوران راهنماییم ع باباشو گذاشته . 
هر دوشون به فاصله کوتاهی فوت کردن . اون دیگه مامان و بابا نداره . چند سالشه مگه؟ 
با خودم گفتم مگه ادما چند سال عمر میکنن که از هم حمایت نکنن؟! اونم از کسایی که هم خون و هم خونه  همن 
کسایی که نزدیک ترینن و میتونن از نگاهت همه چیو بخونن 
نشستم با
 
آدم ها جدا از عطری که به خودشون می زنن ، عطر دیگه ای هم دارن که اتفاقا تاثیر گذارتر هم هست .
عطر چشم هاشون .
عطر حرف هاشون .
عطری که فقط مختص شخصیت اون هاست و متاسفانه در هیچ مغازه ی عطر فروشی پیدا نمیشه .
 #روزبه_معینقهوه سرد آقای نویسنده
محیط خیلی ادما رو عوض میکنه.
من وقتی امریکا نبودم از کم معاشرتی اسیایی ها یعنی کره و چین و ژاپنی ها منزجر بودم خیلی اوقات.
از اينکه هر وقت ازشون میپرسیدی چرا علاقه ای به دوستی با بقیه ندارن میگفتن اخه ما خجالتی هستیم و ازین خزعبلات.
حالا دفتر دانشگاه من و یه پسر چینی که از نوجوونی امریکا بوده با هم هستهر بار که از جلسه ای برمیگرده از نگاهش میفهمم که نیاز داره حرف بزنههر بار که هیجان زده است شروع میکنه به حرف زدن.حتی وقتی بهش میگم چرا ای
رمزو وارد میکنم!
صدای جیرینگ عملیات موفق که میاد.
یادم میوفته باید پول پس انداز میکردم واسه کلاس زبان ترم بعد و سر هزارتومنشم برنامه داشتم!
اما یه صدایی تو دلم میگه:قابلتو نداره فاطمه خانوم!۳۵ تومن که اين حرفارو نداره.بیشترشم نداره .یه هات داگ خوشمزه فردا که از صبح تا شب دانشگاهی هم اين حرفا رو نداره‌.یه ساندویچ که تاثیری تو رژیم نداره!
یه صدایی دیگه میگه _داره!داره.!
واسه هربار خرید کردن از یه شارژ ۵ تومنی تا یه مانتوی ۲۰۵ تومنی اين مشکل
بعد از ده روز حرف نزدن وقتی تازه از خواب پاشدم و هوا تاریکه وقتی اصلا تو فکرت نیستم یهو اس میدی که ماه رو ببین! تو میدونی حسم به ماه چیه میدونی تو اين خوابگاه لعنتی فقط ماه ارومم میکنه میدونی یه نشونه و رمزه بینمون که یه چیز یه شکلو تو یه زمان میتونیم تو اسمون ببینیم میدونی چقدر وقتا بهت گفتم برو ماهو پیدا کن ببینش میدونی چقدر ازش عکس دارم میدونی چقدر وقتا پشت تلفن باهم ساکت شدیم و زل زدیم به ماه تو همه اينارو میدونستی و بهم گفتی ماه رو ببین، ول
۱. توی شبکه های اجتماعی جامعه بیشتر باطن و لایه های پنهانش مشخص میشه.
میرم توی توییتر و برام جلبه که توی توییتر فارسی به وضح همه از جذابیت برجستگی جلو و عقب فلان بازیگر یا فلان مدل یا فلان زن حرف میزنناينقدرررررررر اين رو توی اين سالا توی توییتر دیدم که سرریز کردم دیگه.
درک میکنم که بر اساس غریزه ادما به زیبایی یا جذابیت جنسی کشش دارن اما وقتی اينقدر داره راجع بهش حرف زده میشه اين روزا عجیبه.
میرم توی اينستاگرام.اينستاگرام فارسی که هنو
دارم فکر میکنم اين مرض جدیدمه که اين همه زیاد توی جمع شلوغی اضطراب و استرس میگیرمو بی قرار میشم. دیگه اگه محیط بسته باشه که هیچی. من قبلا شاید با محیط بسته راحت نبودم اما توی جمع بودن تویی مترو مهمونی چمیدونم هر جایی مشکلی نداشتم یه گوشه میشستم حالا الان چنار اضطراب و استرسی میگیرم چنان ترسی دارم که نمیدونم چجوری درستش کنم حالا اين دفعه باز به روانشناسم میگم. بپرسم چجوری میتونم اينو درست کنم دوباره. امیدوارم چیزی بتونه بگه. هووووف دیروز فاطم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب