نتایج پست ها برای عبارت :

از این ادمها

من نمیدونم چقدر فشار روی ادمها هست اينجا توی اين کشور،
چقدر مگه ادمها سختی میکشن،
که قیافه یه آدم سی و هفت و هشت ساله اندازه یه مرد پنجاه و پنج شش ساله پیر میشه.
 
اصلا من دلیلش رو درک نمیکنم. ظاهرا هیچ درد و رنجی نیستی ولی ادمها مریضی فیزیکی یا روحی روانی دارن.
 
بچه ها یه پیشنهاد براتون دارم.
سعی کنین با ادمها تا میتونین حرف بزنین.
وقتی با یکی حرف میزنین دستتون میاد که چجور ادمیه
ضمنا صحبت کردن از هر گونه سوء تفاهم جلوگیری میکنه.
کاملا اصل مطلب دستتون میاد.
سعی کنین با ادمها خیلی حرف بزنین.
من ادمها رو از روی چیزی که بودن قضاوت دیگه نمیکنم.
نمیگم صد در صد اينجوریه ولی الان واقعا اين رو سرلوحه کارم قرار دادم.
نگاه نمیکنم که یه سال قبل یه نفر چطوری بوده
ده سال قبل چطوری بوده
به الان نگاه میکنم و الان.
شاید بگم اره به یک ماه قبلش تا الان نگاه میکنم و به خصوصیات کلیش (مثلا ادم خودخواه رو در نظر میگیرم که اين ادم اين رو توی تربیت و سیستمش داره، توی ذهنم نگه میدارم ولی با اون قضاوتش نمیکنم، ممکنه روزگار عوضش کرده باشه).
 
من قبلنا تونستم ا
بچه ها،
از ادمایی که به زور میخوان شما رو به بردگی بگیرن دوری کنین.
اين ادمها مخرب ترین ادمها هستن.
 
بعدها ازشون رد میشین و میفهمین چقدر مریض بودن.
 
از ادمهایی که به هر نحوی شما رو میخوان کنترل کنن دوری کنین.
 
هر چیز شما، با کی بگردین، ملیت، نژآد، هرچی.
 
شما متعلق به خانواده، دوستان، و عشقی هستین که با شما روراست باشن، و صادقانه رفتار کنن.
 
هرکسی به جز اين با شما کرد، باید از زندگی شما بره.
امروز داشتم به اين فکر میکردم،
که من، و اون هایی که به من نزدیک میشن و موندنی میشن،
ادمهای خیلی ساده، مهربان، و میتونم بگم کسانی هستن که هیچ غل و غشی ندارن.
 
ادمهای تایپ من، معمولا فارغ از جنسیت ادمها، و مخصوصا وقتی به خوداگاهی میرسن، فارغ از ملیت و نژاد ادمها، سعی میکنن با همه دوستی بسازن،
 
وقتی میبینین یه نفر به فکر شماست،
به شما کمک میکنه،
یا با شما مهربونه،
ااما به اين معنا نیست که وای شما چه تحفه ای هستین و اون چقدر محتاجه یا وای چقدر
عشق و ادم مورد علاقه من مثل اينکه چند تا کودک بی سرپرست و چند تا اقای بی بضاعت که در شرف کارتون خوابی بودن رو سالهاست داره حمایت میکنه! یکیشون حتی کار خوب پیدا کرده و الان پروموت شده!
واو!!!
واقعا ادمها شبیه های خودشون رو پیدا میکنن. اين رو اعتقاد قلبی دارم بهش.
خدایا ادمها وقتی میان کانادا گدا میشن و ترسو
ولی همچنان توی بقیه جاهای دنیا ادم حسابی پیدا میشه!
اين رو هم بگم،
اگه نگم نامردی و کم لطفیه،
 
اين گونه افراد که متکبرن و پیر درون دارن، از میانگین جامعه (حداقل ایرانیاش که میشناسم، کاناداییاش نه، فقط ادعا حمل میکنن)، به شدت بالاترن، نه از نظر مقام و اينها، از نظر شعور.
خود همین گرگ زاده بدبخت خیلی توی حیطه خودش باسواده، باشخصیته، باشعوره. درد کشیده هست. 
اين ادمها سالم هستن. 
ولی اخلاق بد و اون دید از بالا به پایینشون، باعث میشه حالت به هم بخوره ازشون.
اگه من یه درصد احتمال میدادم که اين ادمها
به نظرم
 
اگه تو توی زندگیت زحمت نکشی، سختی نکشی، و درد نکشی، نمیتونی حرفت رو طوری بزنی که ادمها باورت کنن در رابطه با اون مسئله زندگیت. 
پس برای اينکه هم حرفات واقعی باشن و قابل باور، هم بتونی به دل ادمها نفوذ کنی و زندگیشون رو تغییر بدی،
باید درد کشیده باشی. نمیتونی حرفی رو به زبون بیاری، بنویسی، و انتظار داشته باشی به دل بقیه بشینه (یا حتی خودت) در حالی که تجربه ش نکردی و ایمان و اعتقادی بهش نداری.
 
اين رو با همه گوشت و خون و پوستم تجربه کرد
من از نوشتن اسم واقعی ادمها اينجا هیچ ابایی ندارم.
ولی فکر میکنم اوج بی شخصیتی، عجول بودن در حین تصمیم گیری، چیپ بودن، بی عقل بودن، و لاشی بودن من و مشابهات من هست،
که بخوایم برای بالا بردن خودمون، از اسم بقیه استفاده کنیم.
برای اينکه خودت رو بکشی بالا یا نشون بدی که با ادم حسابیا سر و کار داشتی یا با ادمای دروغگو و بدقول و ناحسابی تعامل داشتی، نیازی نیست اونها رو معرفی کنی. همین که خود اون ادمها بخونن و بفهمن کارشون زشت بوده کافیه.
برای یه عده ادم
چهل سالگی سنی هست که به بلوغ میرسن و قابل تحمل میشن
برای یه عده چهل و یک
برای بعضیا چهل و دو
 
برای بعضی از ادمها نیازه که تا شصت سالگی تجربه کنن، تا بزرگ شن
 
برای بعضیا سی سالگی کافی و زیادی هست
 
بعضی از ادمها باید تا هفتاد و پنج سالگی تجربه کنن تا بزرگ بشن
 
بعضیا هم هیچوقت بزرگ نمیشن. تا لحظه مرگشون یه ادم غیر قابل تحمل، خودخواه، دیکتاتور، و مزخرف میمونن. 
 
میخوام بگم، 
سن مهم نیست.
 
مهم اون رشد و بلوغی هست که باید داشته باشی
حقیقتش امروز حرفهایی رو شنیدم از عشق زندگیم،
که آرزو میکنم کاش از قبل بهم هدز اپ میداد که میتونستم صداش رو ضبط کنم یا حرفهاش رو بنویسم.
 
امروز بهم گفت، تو بهترین اتفاقی هستی که توی زندگی من پیش اومده.
 
دیدن بعضی آدمها تو رو یاد ادمها یا اورگان های دیگه میندازه،
مثلا دیدن باراک اوباما یا گرتا تونبرگ یا مریم میرزاخانی منو یاد گروههای دموکرات و کمونیست و سوشالی میندازه که به اونها قدرت میدن و اين ادمها بدون اونها هیچ و خاموش هستن، حتی در عرصه
یه سری آدمها،
پیر درون دارن.
یعنی از یه سنی به بعد، احتمالا از مثلا 20 سالگی به بعد، یهو پیر میشن، و پیر میمونن.
بالغ ترن، آینده نگرترن، سنگینن. معمولا باوقارتر به نظر میرسن.
جدی تر میشن.
اين ادمها مغرورتر میشن، یه دنده تر، گاهی خودخواه تر، عصبی تر.
در اصل چیزایی که میگن خیلی وقتا درسته.
ولی لحنشون بده و بقیه ازشون فراری میشن.
چون فکر میکنن کارشون درسته و باتجربه ن، پس باید هم مثل ادمای باتجربه و پیر و فرتوت کم حرف باشن هم اينکه خب اتومانیک بقیه ا
۱:حرف زیاد است. زیاد. 
۲:دلم برایش سوخت! گویا دیرش شده بود و داشت کاغذ به دست میدویید تا ما را دید خجالت کشید و گام هایش را عادی کرد. سعی میکنم ادم ها را از روی قد و هیکلشان قضاوت نکنم و به اخلاقشان بها بدهم. کاش ابتدا روح و صیرت ادمها را توی چشممان میخورد و بعد شکمشان! 
به نظر من ادمها هیچوقت عوض نمیشن.
یعنی توی ده پانزده سال اول هرچی یاد گرفتی گرفتی،
هرچی از محیط گرفتی روت اثر ابدی خواهد گذاشت.
میتونی کمرنگش کنی ولی نمیتونی بی رنگش کنی.
من عوض نشدم،
شما هم عوض نخواهید شد.
یعنی به مرور چیزای جدید یاد میگیری ولی چارچوبت عوض نمیشه.
همون پسر ایرانیه که ما دوسش داریم،
به دوستم میگفت اين دخترت خیلی خجالتیه.
نتیجه: اخلاقهای شما عوض نمیشن. اصلا تلاش نکنین چیزی رو عوض کنین. ادم خجالتی خجالتی میمونه. ادمها هر روز بیشتر ذاتشون رو اشکار میکنن. ولی یه سری اخلاقهای بنیادی باهاشون میمونه.
شما نمیتونین با ادمی که دیدش به شما اينه:
منو ستایش کن، به من کرنش کن، اولویتت باید من باشم، و باید برده م شی، تا بهت محبت کنم، یا کمک کنم،
ارتباط برقرار کنین.
 
اين رابطه محکوم به شکسته.
چه اون ادم از صبح تا شب پای وبلاگ شما چرخ بزنه چه عکس پروفایل عوض کنه به خاطر شما و چه کلا دنبال شما باشه.
 
تا وقتی مايندست کسی اينه،
 
هیچ کس نمیتونه باهاش دوستی بسازه.
 
اين جور ادمها عوض هم نمیشن.
حقیقتش
 
همه بهم میگفتن که سادگی چیز خوبی نیست (البته همه نه، مثلا محمد همیشه میگفت سادگی بهترین ته و تو اينطوری دل همه رو میبری) و ساده نباش.
 
من با همین سادگی به همه چی رسیدم.
 
ساده باشیم.
 
#خنگول_باشیم
 
:)
 
به نظر من دوست داشتن ادمها بهترین چیزی هست که میتونه کسی داشته باشه.
یه چیزو فهمیدم،
اينکه ادم ها به هم خیلی مارک و انگ و نشان یا همون label میزنن.
اين چیزی هست که هم توی کشور مادری خودم دیدم،
هم اينجا میبینم،
هم بقیه جاها دیدم.
 
اينکه چرا ادمها با هم اينکارو میکنن چندین دلیل داره:
1. اغلب ادمهایی که اين کارو میکنن بی سوادن، یعنی سواد کافی ندارن (منظورم همون تحصیلات عالیه هست) البته واقعا سواد فاکتور کاملا موثری نیست و به نظر من بین کسی که دیپلم دبیرستان داره و کسی که دو تا دکترا داره هیچ فرقی نیست، ولی واقعا تفاوت
دوستام و بقیه میگن تو خیلی لی لی به لالای بقیه میذاری و خیلی صبوری میکنی
و خیلی تحمل میکنی
و خیلی زیاد سعی میکنی درک کنی بقیه رو با اينکه گاهی ابدا درک هم نمیکنی.
در جواب باید بگم که (به خودشون هیچوقت نمیگم ولی اينجا مینویسم که خالی شم)
من توی زندگیم حتی یه کار هم نکردم که بعدها از انجامش پشیمون بشم
یا یه بارم به خودم نگفتم کاش اين رو میگفتم در گذشته
یا کاش اين محبت رو میکردم 
یا کاش به فلانی میگفتم دوسش دارم.
 
به نظر من
اشک های تموم نشدنی که ما ر
اگه کسی از وقت شریفش مایه میذاره و به شما کمک میکنه،
بله به شما لطف میکنه.
ولی بیشتر ازون داره به خودش هم لطف میکنه.
اگه وظیفه کسی نیست انجام کاری،
و داره از سر حسن نیت اونکارو انجام میده،
بدونین که داره جای چیزی رو توی مخش پر میکنه.
بعضی ادمها، دوست دارن مفید باشن.
دنبال یه راه برای مفید بودن میگردن.
نمیگم همه اونهایی که به شما کمک میکنن، اينطورین.
نه.
ولی وقتی کسی در به در دنبال کمک کردنه و خودش میاد پیشنهاد میده، یا حتی خودش پیشنهاد نمیده ولی
یه چیزو متوجه شدم.
ادمایی که همیشه به من سردرد میدن
یا ازشون سعی میکردم دوری کنم
همه شون یه اخلاق مشترک رو حتما داشتن:
too much drama
 
ادمایی هستن که یا وقت ازاد زیاد دارن
یا یه سری اختلالات و به هم ریختگی های روحی و روانی دارن
یا به هر دلیلی به اهدافشون نرسیدن و میخوان بقیه رو اذیت کنن
یا دیکتاتورن
یا هرچی
 
بلاخره توی شخصیتشون یه مسئله ای دارن که بیشتر ادمها نمیتونن باهاش کنار بیان.
 
اغلب ادمهای کانادا
و نه همه
ولی اغلب ادمها
دنبال دراما هستن
 
دل
تیر خلاص امروز را انجایی خوردم که تورلیدر گفت:من فکرررر کردم شما نمیاید و صندلی هاتون رو فروختم. 
من درک میکنم که سفر است و شاید حتی ده بار هم کنسل شود ولی همسفرم اصلا میلی به فهمیدن شرایط ندارد. 
تمام روز را استرس داشتم چون اگر سفرمان کنسل میشد همسفرم مرا میکشت! همین قدر بی منطق!
دلم حتی اپسیلونی نمیخواهد فردا ببینمش و پس فردا هم برویم کویر! پشت دستم را داغ اگر مسافرت های بعدی ام را با کسی شریک شویم! دست خودت را بگیر برو دنیا را بگرد فرزندم! اد
تیر خلاص امروز را انجایی خوردم که تورلیدر گفت:من فکرررر کردم شما نمیاید و صندلی هاتون رو فروختم. 
من درک میکنم که سفر است و شاید حتی ده بار هم کنسل شود ولی همسفرم اصلا میلی به فهمیدن شرایط ندارد. 
تمام روز را استرس داشتم چون اگر سفرمان کنسل میشد همسفرم مرا میکشت! همین قدر بی منطق!
دلم حتی اپسیلونی نمیخواهد فردا ببینمش و پس فردا هم برویم کویر! پشت دستم را داغ اگر مسافرت های بعدی ام را با کسی شریک شویم! دست خودت را بگیر برو دنیا را بگرد فرزندم! اد
اينجا تازه که اومده بودم،
 
یادمه که یکی دو تا از بچه های undergraduate میگفتن که اره یه سال قبل رفتیم camping توی up north
 
دو نکته هست،
یکی اينکه اينجا بسیار فاصله میگیرن ادمها از هم،
یعنی بچه بعد بیست سالگی دیگه گم و گور میشه و اون تریپ familiy oriented بودن رو کمتر توی کانادا میبینین مخصوصا بین کسانی که اصالت اروپای غربی و اسکاندیناوی دارن.
 
دوم اينکه، منظور اينها از up north، یه کوچولو بالاتر از guelph هست!
یعنی اونقدری که من توی کانادا بالا رفتم و به قطب نزدیک شدم
زمستان دارد می اید و من رویای شیرینم!.دور از ادمهاروی بلند ترین قله هابا کلبه ای چوبیو یک تویی!که در میان بوران برف با هیزم هایی که میشکنمو غذاهایی که از شکار بدست میاورم .با دسپخت لذیذت انها را طبخ کنی و با اغوش گرمت کنار شومینه ی سرد،  سرما را سپری کنیم.حصاری بسازیم دور زندگیمان دور کلبه یمان از جنس دوستداشتن.که گرگهای حرامی نتوانند بر ما وارد شوند و جدایمان سازند.
#محمد_حامدزاده 
مدت ها از آخرین باری که صفحه ی بلاگفا رو باز کردم و تایپ کردم میگذره گاهی وقت ها نیازه آدمیزاد تاریخ رو دوباره تکرار کنه و برگرده به چیزها و کسایی که روزی رهاشون کرده و قصه ی اونهارو کامل کنه 
اينجارو ساختم چون همه ی ادمها حق دارن جایی رو داشته باشن که بتونن خیلی راحت خودشون باشن و از خودشون بگن 
پس سلام مزرعه ی آفتاب گردون 
من نمیدونم بقیه ی ادمها ساعت 12شب چه کارهایی انجام میدند اما من نشستم روی پتوم سمت راستم خنده دارترین کتاب جهان که فقط دوبار لبخند روی لبم اورده. روبه روم تلویزیون که داره برای بار صدم پایتختا نشون میده نقی به ارسطور میگه من نگفتم تو کیف زن وبچه ی منا بزن اما ازاين درخت پرتقال نکن درخت امانته تا بار صدم متوجه اين جمله نشده بودم اصلا فیلم بعداز ساعت 12 حرفهایی توش داره که ساعت 9صبح نداره مثل ادما صبح تاشب فقط یه مشت اتفاقات مسخره وتکراری شب سیل
دو سه روز قبل داشتم با دوستم (یه وایته) که داره برای مصاحبه ش اماده میشه، اسکایپی تمرین میکردم (کاناداییه و کانادا به دنیا اومده و هفت جدش هم کانادا بودن) که برای من یه ارائه بده و اماده بشه و تکنیک هامو یادش بدم.
 
یاد خودم افتادم.
 
یاد روزی افتادم که به making progress میگفتم doing progress، چون فشار، اضطراب، بی اعتماد به نفسی، سواد کافی نداشتن و. حتی هول کردن، باعث میشه بد حرف بزنی.
یاد روزایی افتادم که همین دوستام قدم به قدم برای من انگلیسی تصحیح میکردن
خب اقای رئیس از یک ماموریت فوری برگشت و در کمال صحت و سلامت تشریف دارند. 
به همسر گفتم امروز که رفتم جلسه یهو دیدم رئیس نشسته سر میزش میخواستم بپرم بغلش کنم.! :))))
 
گاهی وقتی حضور بعضی ادمها در زندگی مثل یک معجزه میمونه 
گاهی فکر میکنم حضور اين ادم تو زندگی من پاداش کدام کار نیک منه!؟؟؟
 
خدایا شکرت :) 
کلا وقتی سنتون میره بالاتر،
 
متوجه میشین که به ادمها، شهرها، کشورها،
بیشتر از قد و وزنشون بها دادین و برای همینه که حفتک انداختن و پاچه گرفتن.
البته اين با تجربه هم به دست میاد.
 
 
ولی در کل،
همین که من اينجا غر میزنم،
و یه یارویی که از من هفت سال بزرگتره میره خودش رو اصلاح میکنه، برای من خیلی باارزشه.
 
من استادم توی ازمایشگاه هرچی دانشجوی جدید میومد میداد من تربیت کنم.
میگفت تو معلم خوبی هستی.
 
توی سریال the office ورژن امریکاییش
دو چیز هست که به نظر جالب میاد
 
اينکه چند جا نشون میدن که دانشگاه چقدر توی مارکت و صنعت ناکارامده.
 
حالا اينها دانشگاههای امریکا رو میگن 
دانشگاههای کانادا رو ندیدن اينها که اولا کاملا بی ارتباطن به صنعت
در ثانی اصلا اون چیزی که توی دانشگاه یاد میگیری تو همه رشته ها، هیچ گونه کاربردی در صنعت و بازار نداره.
و سر اخرم از روی ملیت و نژادت بهت کار میدن.
 
دوم اينکه (مهم تر از اولیه) نشون میده که ادمها وقتی حرفای دلش
بچه ها همین الان خبر رسید که دو روز میرم ویکتوریا!
 
لااااااااااااووووووووووووووووووووووووو یوووووووووووو آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاالللللللللللللللللللل
 
ماها، یعنی ماها ادمایی که پیر درون رو نداریم و زندگی رو خیلی سخت نمیگیریم،
معمولا ادمهای بساز و صبوری هستیم
 
و ما شاید بگم تنها گروهی هستیم که اين افراد متکبر و جدی رو تحمل میکنیم،
یعنی صبر میکنیم
صبوری میکنیم
ایزی گوئینگ هستیم
سخت نمیگیریم
 
ولی وقتی به یه جایی میرسیم که از توهین ه
خیلی جالبه، ادمها خیلی عجیبن.
 
ادمها فکر میکنن با رای دادن به کسی و مثلا اوردن محافظه کارها به جای لیبرال ها و برعکس چیزی عوض میشه.
 
همه ما در گذشته کارهایی کردیم، اشتباهاتی داشتیم.
ولی وقتی یه نفر توی سی و خورده ای سالگی میره کل وجودش رو سیاه میکنه (و اون طرف وایت هست) و لباس یه قوم خاص به جز قوم خودش رو میپوشه و باهاش عکس میگیره توی مراسم هالویین یا هرچی (که مراسم فان و مسخره بازی هست)، انتخاب کردن و نکردن اون واقعا چیزی رو عوض نمیکنه. حالا اين
یوقتهایی ادمها فکر میکنن برای رسیدن به چیزی که مهمه براشونباید چکار کننبعضی بخاطر داشتن اطلاعات و اگاهی درستراه درست و میرنبعضیای دیگه راه اشتباهنمیدونم زندگی و فشارهای اون با ما چکار میکنهولی گاهی برای رسیدن به موضوع مورد نظرموندست به کارهایی میزنیم که کاملا اشتباهبعدها میفهمیم بدست اوردن مطلوبمون نه تنها ربطی به اون موضوع نداشتهبلکه باعث میشه در مورد اعمال گذشته زندگیمونم زیر سوال بریمیادم میاد شخصی از نزدیکانم سالها پیش مدتی در کم
آدمها هرچی تصمیم گرینده تر میشن و به جاهای بزرگ میرسن (با تلاش و کوشش خودشون)، خیلی متواضع تر میشن.
 
هر بار با vice president شرکت صحبت میکنم بیشتر خوشم میاد ازش.
 
آدم دوست داشتنی، فروتن، مهربان، باسواد، آسان گیر و خیلی خواستنی ای هست. 
 
برعکسشم صادقه.
 
اونایی که معمولا خیلی قپی میان یا مردم آزاری میکنن یا همش میگن وقت ندارم یا دروغ میگن، آدمایین که توی زندگیشون هیچی نبودن و به هیچی هم نرسیدن.
 
ازین ادمها فاصله بگیرین.
تو زندگیم
ادمهای زیادی دیدم.
 
بین همه اونها،
یه گروه هستن که جدا میرن روی اعصاب،
 
اون گروه گروهی هستن که براشون میشه گفت:
what do you stand for?
 
یعنی معلوم نیست جاشون کجاست، یا حالا از روی کرم ریختن یا که همینجوری از بچگی معلوم نبود در کدام دسته هستن.
اين گروه ضربه زننده ترین و به دردنخورترین ادمها هستن.
 
معلوم نیست میتونن یه کاری رو انجام بدن، نمیتونن، خیلی تعارفین، و بی جراتن.
شکر خدا افتادم بین منشا و مبدا اينها. اين کشور رتبه یک رو داره در اين ز
فکر میکنم که
ادمها رو نه تحصیلات میسازه
نه ژنتیک
نه کار خوب
نه هیچی
ادمها مجموعه ای از عوامل محیطی هستن تقریبا، البته ژنتیک هم تاثیر داره تا حد کمی. 
یعنی اينکه شما در چه خانواده ای بزرگ شدین، ارزش ها در اون خانواده چیا بودن،
 
اينکه دوستای شما کیا بودن، همکلاسیای شما کیا بودن، اگه در محیط کاری بودین، با کیا کار کردین.
به نظر من، کار کردن با ادمها اگه که فرهنگ اونها رو دوست دارین و میتونین جذب کنین، به شما اثر میذاره، اگه نه، قبول نمیکنین و فق
کلا طرفدارای ادمی مثل اندرو شیر،
همون که میگفت اين ها که همجنس گرا هستن مخالف سنت و مذهب ما هستن و باید همه شون رو به زور به راه راست هدایت کرد،
و اين ادم توی اتاوا به دنیا اومده!
طرفداراشم مثل خودشن
هم خونه ای قبلی من،
با سن هفتاد هشتاد سال،
بلد بود به یه دختری که خیلی خیلی کمتر از نصف سنش رو داره (مثلا سن من و دو نفر از شماها رو بذاریم رو هم میشه سن ایشون)
 
ابراز علاقه کنه،
لمسش کنه یواشکی (که البته بهش نشون دادم که دفعه دیگه اگه دست بزنه به من م
یادمه،
به خودم میگفتم،
 
بعد درسم،
میرم یه شهری هر جا، حتی تریتوری یوکان، یه چند سال کار میکنم،
و بعد میرم ونکوور زندگی میکنم چند سال، ببینم چجور شهریه.
مثلا فکر میکردم ونکوور چه جای توپی هست.
البته هست واقعا.
 
ولی در کل، ادم وقتی میره یه جا زندگی میکنه،
میگه وای خدا من واسه اين میخواستم چند سال صبر کنم؟!
 
در کل برام جالب بود،
 
امشب داشتم به اين فکر میکردم.
 
به نظرم آدم یه دریم، یه image داره، از یه چیزی،
 تمام عمر تلاش میکنه که به اون ایمج نزدی
٣جملات تاثیر گذار از چارلی چاپلین
١. هیچ چیز در اين جهان جاودانه نیست حتى مشکلات و بد بیارى هاى ما ٢. من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون کسى نمیتونه اشکامو ببینه ٣. بیهوده ترین روز در زندگى اون روزیه که ما نخندیم لبخند بزنید و اين پیام رو به هر کى که دوست دارین خندشو ببینن بفرستین چارلى میگوید: پس از کلى فقر، به ثروت و شهرت رسیدم . اموخته ام که با پول . میتوان ساعت خرید، ولى زمان نه . میتوان مقام خرید، ولى احترام نه . میتوان کتاب خرید، ولى دان
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سلامت
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سلامت
در دنیایی زیستن که وخامت درد و زخم  هر روز بیشتر از دیروز  بر انسان می افزاید و زندگی انسان را لکه دار می کند . انسانهایی متفاوت با افکار متفاوت پیر جوان دوست همسایه حراف و.
ادمها حیات خوش را از انسانها  سلب می کنند . 
برای زیستن و خوش بودن باید بهترین راه را منتخب نمود . و با مزاج و افکار آنها ساخت 
بهترین رابطه اين نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گرد هم آورد . بلکه ان است که هر فرد باید بیاموزد که با معایب و افکار دیگران انان  را بپذیرد و تح
فکر میکنم که
 
یه دختر وقتی دلش از یه پسر میشکنه،
فرض کنین پسره سرش داد زده،
تا مثلا حرفایی رو بهش زده یا رفتارهایی رو کرده که از دایره اصول و ارزش ها و کلا "کردار" اون خارج بوده.
اون دختر دیگه هرگز دلش به دست نمیاد.
 
اين رو بهتون میگم چون خودم دخترم.
 
امروز داشتم توی راه به اين فکر میکردم.
 
که ما ادمها دقیقا یه ظرفیت مشخص داریم.
 
و وقتی کسی ازون ظرفیت ما بالاتر میره و توی دلمون، ارامش، امنیت، شان و وقار، و احترام رو در عمق وجود ما میگذره،
یا به
در دنیایی زیستن که وخامت درد و زخم  هر روز بیشتر از دیروز  بر انسان می افزاید و زندگی انسان را لکه دار می کند . انسانهایی متفاوت با افکار متفاوت پیر جوان دوست همسایه حراف و.
ادمها حیات خوش را از انسانها  سلب می کنند . 
برای زیستن و خوش بودن باید بهترین بود و بهترین راه را منتخب نمود . و با مزاج و افکار آنها ساخت 
بهترین رابطه اين نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گرد هم آورد . بلکه ان است که هر فرد باید بیاموزد که با معایب و افکار دیگران انان  ر
استاد سر کلاس راهم نداد چون پنج دقیقه دیر رسیده بودم. خدایا! اين ریاضی کوفتی با هشت صبح شنبه اش! گریه ام را تا رسیدن به خوابگاه غورت دادم. توی راه به محبوب پیام دادم که اگر کلاس بعدی را هم نیامدم خوابیده ام. تهوع شدید دارم و تمام تنم داغ کرده. انقدر داغ که به محض زدن عینک بخار میگرفت! لباس هایم را در اوردم و شلوارک پوشیدم. عطر زدم و امدم روی تخت. 
محبوب جواب داد:میشه بس کنی!!!    خودتو جم کن سژمان!  قبل ده پاشو راه بیوفت ساغرم میاد.
ادمها عجیب شده ان
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
امروز داشنم به اين فکر میکردم،
که overthinking کردن ادمها از ترس اونها میاد.
ترس از اينکه چیزی رو از دست بدی
ترس ازینکه کسی رو از دست بدی
ترس ازینکه موقعیتی رو از دست بدی
ترس اينکه جایی و مکانی رو از دست بدی.
 
یه دلیل اينکه خیلی با ترس و overthinking زندگی میکنیم ممکنه دشمنی ت ها و کشورها با هم باشه،
دلیل بعدیشم فکر میکنم که تگنولوژی باشه.
 
برای ما الان خیلی سخته که موبایل و لپ تاپ و همه چی رو با هم کنار بذاریم و مثلا دو هفته بریم جایی و اونجا با تمرکز ز
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
به حرفهای ادمها فکرمیکنم، زندگی از دستانم سُرخورده و روی زمین افتاده است همه چیز از کنترلم خارج شده است.امروز عصر را با زهرا بودم عجیب بود که وقت گذراندن با ادمها دیگر حالم را خوب نمیکند شایداگر عین قبل بود خوشحال بودم ولی حسی نداشتم حرفهای عادی زدیم و بعد از رفتنش حس خاصی نداشتم و حالم انقدر فکرمیکردم خوب نیست.مهسا درست گفته بود چند روزیست عین قبل درس نمیخوانم بهتراست بگویم دو روزیست که عین قبل درس نمیخوانم و حتی بهونه ای برای توجیحش ندارم
یکی از خصلتهای ما ادمها همینه.همینه که گاهی دلت تنگ میشه برای همون جمع ها و دورهمی های ساده و بی فایده با همون ادمهای تکراریه همیشگی باهمون حرفا
بی فایده یعنی خیلی چیز خاصی بهت اضافه نمیشه نه اينکه بخوام توهینی بکنم.
همه چیز خوبهخداروشکر منم خوبم خداروشکر فقط الان دلم تنگه و بی حوصلگی شدیدی بهم دست داده.
هیچ هم از سرم نمیره که نمیره.رفتم نشستم درس خوندم.با دوستام حرف زدمم یه کوچولو چت کردم ولی فایده ندارهانگار دلم میخ
سلام.
یکسری تاریخ ها هست که ادم میشه گفت هیچوقت یادش نمیره چون مثلا اون روز یا اون سال یه اتفاق خاصی افتاده که همیشه یادش میوفتی.مثلا من هیچوقت یادم نمیره که ۱۳تیرماه ۹۷ ساعت ۹وچهل و پنج دقیقه ی صبح وقت سفارت داشتم.
و همچنین اولین روزی که وارد سپتامبر شدم
و امروز ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹ هست و من یکسال ،اينجا،تنها،برای هدفم جنگیدم و الان نتیجه اش اينه که با عشق و علاقه هر روز صبح کله ی سحر بیدار میشم که اگه کلاس دارم کلاسم رو برم اگر هم که نه بشینم درس ب
یکهو انقدری خوابم گرفت از روی تخت تکان نخوردم. حالا که بعد چند ساعت بیدار شده ام گیج، کرخت و بی حوصله ام. حالم مرا یاد علیرضا می اندازد. وقت هایی که از خواب ظهر بیدار میشد همین بود. حالا کدام گوریست اين بشر؟ نمیدانم…هنوز حدود ۳۰۰ صفحه از یکی از کتاب هایی که فردا باید ارایه بدهم مانده! اه سمی. کاش خرس قطبی بودم! الان خودم را برای خواب زمستانی اماده میکردم و جواب MRI و کنفرانس فردا به کتفم بود. بله قبول دارم! خرس فطبی هم که باسی باید غصه اب شدن یخ و ب
سلام
مدتیه سعی می کنم زندگیم را خونه تی میکنم.
اين خونه تی شامل افکار، وسایل و ادم ها میشه.
تو اين مدت کوتاه سه نفر را از زندگیم حذف کردم. سه نفر که هر کدوم به روشی باعث ناراحتی من میشدن، البته شاید هم ناراحتم نمیکردن ولی حس بدی بمن نتقل میکردن.
کار خاصی هم برای حذف انجام ندادم، تنها کاری که کردم اين بود که دیگه جواب پیام و تماس های اونها را ندادم. راحت.
بهمین سادگی.
در مورد افکرام هم همین کار رو میکنم. دارم خیلی فکر ها و کارهای غیر ضروری را
سلام.
یکسری تاریخ ها هست که ادم میشه گفت هیچوقت یادش نمیره چون مثلا اون روز یا اون سال یه اتفاق خاصی افتاده که همیشه یادش میوفتی.مثلا من هیچوقت یادم نمیره که ۱۳تیرماه ۹۷ ساعت ۹وچهل و پنج دقیقه ی صبح وقت سفارت داشتم.
و همچنین ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۸،اولین روزی بود که وارد بوداپست شدم.
و امروز ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹ هست و من یکسال ،اينجا،تنها،برای هدفم جنگیدم و الان نتیجه اش اينه که با عشق و علاقه هر روز صبح کله ی سحر بیدار میشم که اگه کلاس دارم کلاسم رو برم اگ
از مطب دکتر که امدیم بیرون سرم را تکیه دادم به دیوار کنار اسانسور و گریه کردم. مامان به اولین زنی که امد و پشت سرمان ایستاد گفت:یکم خسته شده امروز! 
انگار که فکر ان خانم، خیلی مهم تر از اشک های من باشد! اصرار کرده بودم کسی همراهم نیاید، بفرمایید اين هم نتیجه اش!
پ.ن: همین که دیشب نرفتم پیش بچه ها یعنی با زمین و زمان سر جنگ دارم و همچنان با خوردن تقی به توقی گریه ام میگیرد. چه قدر ادمها عجیب اند. محبوبه لا به لای حرف هایش گفته بزرگ ترین چالش زندگی
دوست دارم
که بروم
از همه جا
از اين شهر تنگ
از اين دنیا
از کنار اين ادمها که کنارم نیستند
وقتی فکر میکنم
تمام اين آدما دوستانم هستند
میفهمم که من چقدر بدبختم
که دوستانم نمفهمندم
که مهم نیست خوشی ام
غمم
دلتنگیم
نزدیکی یا دوری ام
تنهایی ام
مهم نیست که چه حالیم
براشون اين مهمه که موقعی که ناراحتن 
یا یه چیزیشونه
پیششون باشم
که اگه نباشم میشم بی وفا
مییشم سنگدل
میشم اون چیزی که نیستم
اما اينا
دیگه مهم نیست
من دیگر خسته ام
می خواهم بروم
اين رفتن بوی
دوست دارم
که بروم
از همه جا
از اين شهر تنگ
از اين دنیا
از کنار اين ادمها که کنارم نیستند
وقتی فکر میکنم
تمام اين آدما دوستانم هستند
میفهمم که من چقدر بدبختم
که دوستانم نمفهمندم
که مهم نیست خوشی ام
غمم
دلتنگیم
نزدیکی یا دوری ام
تنهایی ام
مهم نیست که چه حالیم
براشون اين مهمه که موقعی که ناراحتن 
یا یه چیزیشونه
پیششون باشم
که اگه نباشم میشم بی وفا
مییشم سنگدل
میشم اون چیزی که نیستم
اما اينا
دیگه مهم نیست
من دیگر خسته ام
می خواهم بروم
اين رفتن بوی
یادتون میاد درباره پیر درون و اين چیزها همیشه براتون میگفتم؟
 
که یه سری ادمها هستن که ظاهر خیلی کم حرف و موقر و تشریفاتی میگیرن به خودشون؟ عین پیرها رفتار میکنن؟
 
اين رفتار همون رفتار اروپاییه.
 
هرچی میاين سمت شرق و جنوب، اروپاییا رک تر میشن.
 
ادمایی که اين مدلین، ضعفهاشونو، نقصهاشونو، همه چیشونو، پشت غرور و تکبر و کم حرفی ظاهری و ادب الکیشون قایم میکنن.
 
روشون نمیشه به یه دختر بگن دوسش دارن، در عوض براش عکس میکنن و کلا همه پروفایلاشون ر
هربار که‌خونه رو تمیز میکنم دچار یه عصبانیت شدید درونی میشم از اينکه سه تا باید از اين محیط استفاده کنن . یکیشون که از بقیه کثیف تره لااقل ادم خوبیه ولی اون دوتا لیاقت هیچگونه لطفی رو ندارن. حتی اگه بتونن ضربه شون رو هم میزنن . 
اين تحلیل احساساتی و غیرمنطقی من از قضیه است. 
اما عاقلانه و‌منطقی نگاه کنم بهش میبینم که 
اولا هرچهارتامون مال یه دهات هستیم، من به واسطه دانشگاه رفتنم سطح انتظاراتم رفته بالا . اينها مشکلی ندارن در واقع،
یه اقای محترم ایرانی هست،
که همین جا زندگی میکنه
زن و بچه ها داره
ادم خیلی دوست داشتنی سالم و خوبی به نظر میرسه
 
فقط من نمیفهمم چرا دوست نداره من با خانمش اشنا بشم!
 
به نظرم توی رابطه سالم و رابطه ای که ادمها به هم اعتماد دارن مرد تقریبا همه جهان رو به خانمش معرفی میکنه چون خانمش هم جزوی از وجودشه.
برام فقط عجیبه.
 
اختلاف سنی من و خودش و خانمش فکر کنم خیلی کم باشه. 
یعنی چند سال که هیچی نیست.
 
در کل برام عجیبه.
 
یعنی چطور ممکنه خانم یه همچین مر
به عنوان کسی که همیشه حرفای دلش رو زده، یعنی عملا همیشه فقط قسمتهای مثبتش رو به بقیه بروز داده:
تو رو دوست دارم
تو ادم خوبی هستی
تو نازی
تو باهوشی و.
 
میخوام،
حرف دلتون رو به بقیه بزنین.
 
دلم برای ادمایی که ازم ده پونزده سال بزرگترن
 
هیچوقت حرفای دلشون رو نزدن
 
و الان از خودشون میپرسن چرا اينکارو نکردم؟! میسوزه.
 
حرفای دلتون رو بزنین.
 
وگرنه توی پنجاه سالگی صورت غمگینی خواهید داشت.
 
حتی اگه طرف از دنیا رفته هم، برین سر خاکش و حرفای دلتون ر
اينکه یه جامعه اينقدر شدید گرایش داره به مواد کشیدن، سیگار، کوک وید هروئین،
اينکه جامعه ای اغلب مردمش با نتفلیکسشون مشغولن، حتی روزای تعطیل، حتی پیرمردها.
اينکه جامعه ای ادمهای پیرش اينقدر تنهان که هر روز یهو میان وسط اتاق نشیمن داد میزنن اتیش اتیش! که بهشون توجه بشه.
اينکه ادمها اينقدر پشت هم غیبت میکنن.
اينکه حتی یه عده به شدت با کتاب خوندن مشغولن، اينها ساين های خوبی نیستن.
فکر نکنین هرکی کتاب زیاد میخونه یعنی ادم خوبیه.
کتاب گاهی راه فرا
بچه که بودیم
 
بابام میگفت
 
به فلان کارگر (کارگر آ) من سلام نکنین و اگه سلام کرد، خیلی جدی جواب بدین و سریع ازش دور بشین.
 
به اون یکی کارگرم اگه خواستین حتما سلام کنین و حال خودش و بچه هاش رو بپرسین.
 
یه کارگرم داشت، که بهم میگفت همیشه، دختر گلم، اگه دوست داشتی بهش سلام کنی و احوالپرسی هم بکنی، از یه شهر دیگه میاد و غریبه و پسر فوق العاده ای دوست داشتنی و مودب و باشخصیت و باسوادیه، ولی خیلی زیاد نپیچی بهش طفلک فکر میکنه خودت رو میخوای بهش بنداز
۱. دیروز کارمند بانک حدود  ۵۰ ساله نشسته بود تو لابی بانک با یه دختره سیاه پوست حرف میزد.دختره انگار در گامهای اولیه مدل شدن بود و خواهرش و دختر خاله اش هم مدل بودناقاهه یه کم از نامزدش برای دختره گفت و بعد از اشناهای مشترکشون توی دنیال مدلینگ گفتن به هم.اقاهه خیلی راحت میگفت حالت چهره و لبات برای مدل شدن خیلی خوبه.بعد براش توضیح میداد که فلان مدل قدش از تو یه کم بلند تره یا کوتاه تره و کلی عکس داشتن با هم بررسی میکردن
خیلی مکالمه خارجی
به نظرم
اقلیت خیلی خیلی خیلی ناچیزی اونم حالا چه تغییرت ژنتیکی یا محیطی یا تربیتی ای در زندگی یه فرد صورت بگیره
 
به تنهایی علاقمندن.
 
انسان موجود خیلی اجتماعی ای هست.
 
تنهایی رو هیچ کس دوست نداره.
 
یادمه یه بار داشتم درباره اينکه پسرای خاورمیانه ای تورنتو خونه هاشون رو مجانی میذارن روی کی جی جی، که یه دختر پیدا بشه باهاشون زندگی کنه،
 
مینوشتم اينجا
 
که یهو
اون کسخل که پشت گردنشو تمیز نمیکنه و با لباس وزنه برداری و وزنه هاش عکس پروفایل می
بهترین کلمه ای که به ذهنم رسید اين بود:
terrorize کردن.
اينجور ادمها،
همونا که تو پست قبلی گفتم
شما رو خاموشا ترور میکنن
 
یعنی یا باید توی گنگ اونها باشین
و لی لی به لالاشون بذارین و برای شما مبصری کنن
 
و هرچی میگن بگین چشم
 
یا شما رو از بین میبرن
 
چه سکوت کنین
چه اعتراض
چه انتقاد
چه هرچی
 
راهش اينه که کلاااااااااااااااااا ایگنور کنین اينها رو
 
یعنی نه درباره شون حرف بزنین
نه باهاشون حرف بزنین
نه هیچی.
هیچی.
 
هم ونه ای من، همون که اقای مسن بود و
نگاه کنین،
دلیل اينکه من به اين گونه انسان ها میگم پیر درون دارن،
اينه که 
افراد پیر رو دیدین؟
که هیچی ندارن برای انجام دادن،
پیر و مریضن،
کارشون فقط گیر دادن به اين و اونه،
چون فکر میکنن سنشون بالاست، و کاری نمیکنن و به جاش همه ش فکر میکنن، فکر میکنن که وای ما چقدر میفهمیم!
برای همین فکر میکنن میتونن ادم ها رو بسازن و ادم ها راه رفته اونها رو نرن؟
ولی رفتاراشون اينقدر متکبرانه و کنترل کننده هست که همه عطا رو ب لقامیبخشن و ازشون فراری میشن.
 
ک
همش باخودم میگم چقدر یک ادم میتونه کوته فکرباشه چقدر
احمق و روان پریش باشه.افکار قدیمی داشته باشه با تفکرات فوق
مسخره و حال بهم بزن.
اذیت میشم وقتی میبینم که تو قرن۲۰۱۹ هنوز میگن مرد هرکاری کنه مرده
ولی اگه یک زن یک کار اشتباهی کنه خرابهواقعا هنگ میکنم وقتی یککک
زن همچین حرفیو میزنه و ازبابتش نمیترسه که امکانش هست گردونه 
روزگار روزی به سمت خودش،خواهرش،دخترش ووو. بچرخه
واقعا اينطور ادم ها اونروز عکس العملشون چیه ؟
دوست دارم قیافه اين،م
راستی من یه نکته جدید رو هم متوجه شدم (هم سر کارمون یکی ازینا داریم هم خواهرم تا حدی اين شکلیه و هم اينکه صابخونه قبلیم اين شکلی بود و اينکه خیلی ازین موارد دیدم)
 
اينکه اين ها به خودشون اجازه میدن درباره همه چیز و همه کس نظر بدن، یه جورایی rude هستن و پررو.
در ثانی خیلی زیاد اين نظر دادن رو با توهین مخلوط میکنن.
یعنی میبینی طرف اومده میگه وای تو وقتی حرف کار میکنی بیخودی و الکی خیلی دقت میکنی. یا تو خیلی زیاد تمیز هستی و اين بد هست. 
یا میبینی پشت
اين شب های سرد ومثلا انقلابی
بابا میگه اقای (اسمش یادم نیست) چندسال پیش گفته ما دیگه جنگ نداریم فقط انقلاب پا هارا داریم وانقلابشون داره شروع میشه. 
(انقلاب پا ها) ترکیبشا دوست دارم:) 
و در اين ساعتِ سرد که زمینبوی غبار انسان می‌دهد و دلگیر است بسیاربر آنم تا بر هر دری بکوبمو از کسی که نمی‌دانم کیست بخشش بخواهم و همین جا در تنور دلم برایش تکه نان برشته‌ای بپزم 
سزار بایخو 
 
شروع دوران پسا شرقی
میخاستم یه قسمت از کتاب دختری با گ
 
1.بهمن ماه.آه از بهمن متنفرم.نه بخاطر فصل و ماه و هوا اينجور چیزها.فقط بخاطر اتفاقات و آدمهای اين ماه.کاری کردن ازش بدم بیاد و حس خوبی بهش نداشته باشم.من بهمن رو گذاشتم ماه شکستنم.
2.همون روزهای اول خیلی ناخودآگاه و زیاد آه میکشیدم.آه حسرت آه درد.سینه ام انگار باد کرده بود و سنگینی میکرد یسال از عمل میگذشت و اين اولین بار بود که اون حس برگشته بود.حس ناجوری بود.یبار کنار دوچرخه ام وایستاده بودم و داشتم قفلش رو باز میکردم که یهو اه کشیدم و پیرمرد
درستش اين بود که بیایم و از سفر اخرم بنویسم. از لحظه ای که میثاق از میان بچه ها رد شد و زد روی شانه ام:کجایین شما؟ دندان های سفید و منظمش توی نور اتش برق میزد و نگاه مشکی مهربانش شاد بود. 
یا لحظه ای که گفتم از روی شن ها بلند شدم و گفتم من سردمه بچه ها. میرم کنار اتیش. محمد کاپشنشن را در اورد و گرفت سمتم. 
سفر خوبی بود. درستش اين است که از سفر خوبم بنویسم و ادمها و اتفاقات. همین کار را هم خواهم کرد. 
قبلش، دلم برای محسن تنگ شده. برای ایمان هم. گروه مو
دیوانه جان. کاش یکروز بفهمی زندگی همین است. همین که شبها نسیم خنکی از پنجره ی اتاق موهایت را بنوازد. همین که با خودت خلوت کنی و ساعتها با "من" به نقطه ای خیره شوی و او را قانع کنی. همین که کودکی را ببینی و لپش را بکشی. همین که بزنی بیرون و بروی و بروی. تاهرکجا که شد. همین که کز کنی گوشه ی تختت و اهنگهایت را گوش کنی. همین که تنهایی بخندی و گریه کنی و ککت نگزد. زندگی همین لحظه هاست. یاد بگیر وجودت وابسته به وجود دیگران نباشد که اگر باشد؛ همیش
یعنی یه وقتایی یه حرفایی مسئولین مملکت در کانادا به زبون میارن،
 
که من حس میکنم اتفاقا با وجود همچین تربیت هایی، که نتیجه ش اين ادمها هستن، 
اقای Andrew Scheer
که عضو پارلمان هم هست
 
اتاووایی هم هست یعنی توی یه شهر بزرگ و با دیورسیتی بزرگ شده.
 
اومده گفته (همین چند ساعت قبل) که چرا gay ها (حتی نگفته همجنس گراها) باید اصلا حق ازدواج داشته باشن؟!
اونها امکان تولید مثل ندارن.
 
هرکس از شما بپرسه سگ چند تا پا داره
خواهید گفت 4 تا.
 
ایا اگه کسی بگه دم هم جز
جدی،
حالت خوبه؟
 
چقدر لاغر شدی!
 
(درسته ریش و سیبیل و همه چیشو زده و به شکل نرمال خودش دراومده) ولی چقدر لاغر شدی! خیلی لاغر شدی! خیلی.
مگه چقدر به تو سخت میگذره زندگی؟
 
راستی جدی،
یه چیزی بگم؟
 
وقتی پیرهن مارک دار اونجوری میپوشی با مارکهای بزرگ، دو معنا داره اغلب:
1. عقده لباس مارک داری (شاید داری نمیدونم)
2. میخوای به مردم توی ایران پز بدی که چشمتون دربیاد لباس مارک دارم.
 
و اينکه اين کار تو رو چیپ میکنه به چشم مردم.
 
بعدم پسر گل مگه تو وزنه بر
سرطان پانکراس که به خیلی جاهای بدن پخش شده.
من میگم مرگ جز زیبایی از زندگیه که ما پزشکا خیلی زشتش میکنیم.مریضی که میدونیم حتما به زودی منظورم طی چند روز اينده اس میمیره رو به زور هزار دارو و خون و لوله و دستگاه زنده نگه میداریم برای چی؟چرا خونواده ها نباید بفهمن که مرگ برای عزیزشون راحتترین قسمته.
فرح زنی میانسال با سرطان پانکراس.متنفرم از تمام سال بالایی ها و استاد هایی که مدام بهش خون و دارو میدن و مجبورش میکنن زنده بمونه.متنفرماز برا
به نظرم
حرف دل رو زدن
و مخصوصا با نوشته به زبون اوردن
خیلی خیلی جرات میخواد.
چون تو وقتی حضوری حرف میزنی یه بار حرفو میزنی و تموم میشه.
گاهی حتی اماده سازی نداری
ولی وقتی مینویسی
ممکنه بارها چکش کنی
گاهی حتی پاکش کنی.
 
خودم رو ازین جهت دوست دارم.
 
یه چیزم هست
 
که دوست داشتم به شما هم بگم
 
وقتی توی کشوری زندگی میکنین که بهترین کشور دنیا انتخاب شده امسال
ولی در وضعیت افتضاحی به سر میبره
 
اتوماتیک توقع و انتظاراتتون رو از همه جهان پایین تر خواه
من گرگ زاده رو blame نمیکنم که چرا میاد با اسم رضا صبری برای من کامنت میذاره (الان یکی گذاشته).
کلا دیگه blame نمیکنمش.
وقتی من باهاش اشنا شدم کودکی بیش نبودم.
بهم گفته بود خط قرمزم اينه که از من درباره خودم بپرسی! ولی من هرچی بپرسم تو باید جواب بدی.
خب وقتی کسی میگه از من هیچی درباره خودم نپرس، طبیعیه که ازش نخواهی پرسید هیچی.
جدی اينها رو به حساب اين میذاشت که من ابزارش کردم، یا وسیله شده.
هیچوقت به اين دقت نکرد که اين رو خودش خواست.
من هم چند بار تلاش
ما ادمها خیلی شبیه خورشیدیمهرروز در حال بیرون امدن از پشت کوه  هاییم.و در حال پنهان شدن در لابه لای کوه های سنگی و سخت.با هر درخششی بیرون میاییم و با هر تاریکی و مشکلی در خود فرو میرویم و غروب میکنیم.و وای ب حال ما که دورنگیم.ب زردی طلوع و ب سرخی غروب.همین است ک شادی نداریم و در حال رد شدنیم.بدون ان ک زیبایی بالا امدن.و رنگ زعفرانی غروبمان را ببینیم.و یک روز خاموش میشویم.اصلا 
من  عشق را هم به خورشید تشبیه میکنم.همان گونه زیبا و پرنور و خیره کنن
ما ادمها خیلی شبیه خورشیدیمهرروز در حال بیرون امدن از پشت کوه  هاییم.و در حال پنهان شدن در لابه لای کوه های سنگی و سخت.با هر درخششی بیرون میاییم و با هر تاریکی و مشکلی در خود فرو میرویم و غروب میکنیم.و وای ب حال ما که دورنگیم.ب زردی طلوع و ب سرخی غروب.همین است ک شادی نداریم و در حال رد شدنیم.بدون ان ک زیبایی بالا امدن.و رنگ زعفرانی غروبمان را ببینیم.و یک روز خاموش میشویم.اصلا 
من  عشق را هم به خورشید تشبیه میکنم.همان گونه زیبا و پرنور و خیره کنن
فکر میکنم که
ادمها هرچی باتجربه تر، متین تر، باوقارتر، و باتجربه تر میشن،
کمتر حرف میزنن، ولی همچنان حرف رو میزنن،
خیلی محکم پای حرفاشون وا میسن،
تحقیر نمیکنن، کارهای کودکانه نمیکنن، سعی میکنن مزاحمت های بدون خرد و بچه گانه و کلا مزاحمت برای کسی ایجاد نکنن.
 
و فکر میکنم که کانادا کلی ادم retarded داره.
تنها ادمی که توی کانادا ریتاردد نبوده از بین ایرانیا
همون پسری هست که پیدا کردیم که خیلی بچه دوست داشتنی ای هست.
 
هرچی بیشتر توی کانادا میمونی
شبها و غروبها میرم پیاده روی کنار اقیانوس،
و فروب آفتاب رو تماشا میکنم،
و اينقدر پشه منو زده که تمام دستام دون دونه.
ببینین،
اينجور ادمها، آدمهایی که "پیر درون" دارن،
آدمهای خوبی هستن معمولا، خوبن، سالمن، کاملا میدونن چی درسته و چی غلطه، معمولا آدمهای تنهایی هستن،
معمولا سطح فکر خوبی دارن،
معمولا سعی میکنن خلاف جریان حرکت کنن، خیلی فکر میکنن، توی تنهاییای خودشونن،
کنار خونه شون ممکنه بهترین و زیباترین بارها و کلاب ها باشه ولی اينها اونجا
خرگوش ها خیلی موجودات حساس، و تمیزی هستن.
کسایی که خرگوش دارن کاملا میفهمن که یه خرگوش، خیلی حساسه، خیلی باهوشه، خیلی دقیقه، تو ممکنه اين طرف خونه یه ت کوچیک بخوری،
و خرگوش اون ور خونه فرار کنه،
 
وقتی علامت خطر رو حس میکنن روی دو پا وامیسن و تند تند بو میکشن.
 
خرگوش موجود خیلی خیلی حساسیه.
 
من قبلنا مثل خرگوش بودم،
حساس، 
توجه زیاد به جزئیات،
زودرنج.
 
بودن مثل خرگوش باعث میشه بقیه اگه کرمو باشن و مریضی روحی روانی داشته باشن، سعی کنن شما
هفته پیش همین موقع داشتم از جنوب بر میگشتم
دقیقا بعد از انفولانزا مجبور بودم برم
بلیط از قبل گرفته بودم
کل مسافرت سرفه کردم ولی خوب بود هوای گرم دوست دارم
من توی هوای 60 و 70 درجه جنوب سال پیش بعد از غذا میرفتم پیاده روی
همیشه سردم بود که از ضعف بود
امسال که 6 کیلو تونستم اضافه کنم دیگه افت فشار خون شدید ندارم
تازه وزنم نرمال شده
از استرس بود می دونم وقتی استرس دارم اشتها ندارم
امسال فرق می کن هنوزم استرس دارم ولی دارم تغییر میکنم
خلاصه من میرفتم
8
مونا سیمپسون:آیا شخصیت هایتان سعی میکنند کاری بکنند که اهمیت داشته باشد؟ریموند کارور:گمانم سعی میکنند. اما سعی کردن و موفق شدن دو موضوع مختلف است. در بعضی زندگیها آدمها موفق میشوند و به نظر من وقتی اينطوری است خیلی عالی است. در زندگیهای دیگر مردم موفق نمیشوند کاری را که سعی میکنند انجام دهند کارهایی که خیلی دلشان میخواهد انجام دهند.کارهای کوچک و بزرگی که پشتوانه زندگی است. بدیهی است که اين زندگی ها آنقدر حقانیت دارند که بشود درباه شان نوش
8
مونا سیمپسون:آیا شخصیت هایتان سعی میکنند کاری بکنند که اهمیت داشته باشد؟ریموند کارور:گمانم سعی میکنند. اما سعی کردن و موفق شدن دو موضوع مختلف است. در بعضی زندگیها آدمها موفق میشوند و به نظر من وقتی اينطوری است خیلی عالی است. در زندگیهای دیگر مردم موفق نمیشوند کاری را که سعی میکنند انجام دهند کارهایی که خیلی دلشان میخواهد انجام دهند.کارهای کوچک و بزرگی که پشتوانه زندگی است. بدیهی است که اين زندگی ها آنقدر حقانیت دارند که بشود درباه شان نوش
 اخر هفته هایم را شلوغ میچینم. انقدر که طی هفته کز میکنم روی تخت و خستگی اش را در. 
از دو هفته پیش، برنامه اخر هفته ای که گذشت و اخر هفته پیش رو را چیده بودم. اين وسط فقط هماهنگی با ادمها برایم سخت است. خاصه با ادمهایی متفاوت با خودم که علاقه ای ندارند از سه هفته قبل تر، برنامه دیدار جمعه ساعت چهار عصرشان را قطعی کنند _ که حق هم دارند. 
عجیب انکه به بهانه مهم بودن معدل اين ترم، هیچ کلاس و فعالیت جانبی برای خودم دست و پا نکردم. حالا طوری پر قدرت روزه
 اخر هفته هایم را شلوغ میچینم. انقدر که طی هفته کز میکنم روی تخت و خستگی اش را در. 
از دو هفته پیش، برنامه اخر هفته ای که گذشت و اخر هفته پیش رو را چیده بودم. اين وسط فقط هماهنگی با ادمها برایم سخت است. خاصه با ادمهایی متفاوت با خودم که علاقه ای ندارند از سه هفته قبل تر، برنامه دیدار جمعه ساعت چهار عصرشان را قطعی کنند _ که حق هم دارند. 
عجیب انکه به بهانه مهم بودن معدل اين ترم، هیچ کلاس و فعالیت جانبی برای خودم دست و پا نکردم. حالا طوری پر قدرت روزه
هفته قبل،
به یه استاد خیلییییییییییییییییییییی بزرگ ایمیل زدم،
و بهش گفتم که در اين رابطه سوال دارم.
 
(یه سوالایی داشتم)،
 
به من برای اول صبح، دوشنبه (اولین و نزدیکترین وقت ممکن) وقت داد.
 
راس ساعتی که گفته بود اسکایپ کردیم.
 
با اينکه ازش نخواسته بودم که اسکایپ کنیم. ولی خوش خواست.
بعدش گفت که اين دایرکت و راحته و میتونیم با هم راحت تر ارتباط برقرار کنیم.
 
خیلی شفاف و روشن حرف زد. هم خودش صحبت کرد، هم به من فرصت داد صحبت کنم.
 
خیلی متفاوت بود
دوئیت شروت سخنرانی داشت،
جیم هلپرت برای اينکه اذیتش کنه سخنرانیای هیتلر و موسولینی رو بهش داد که از روی اونها تمرین کنه و حرکات دست و حرف زدن اونها رو تقلید کرد.
 
دوئیت رفت سخنرانی کرد و مردم براش غش و ریسه رفتن و کلا سر پا واسادن و حمایتش کردن و داد و هورا و تشویق راه انداختن.
 
یاد اون موقع افتادم که یه نفرو توی المان و دانمارک شبیه هیتلر ساختن،
 
و رفت توی خیابون ها راه رفت،
و مردم المان و دانمارک هم حمایتش کردن و پشت سرش راه افتادن (فکر کنم س
مستند پرتره از زنی نود ساله که حالا در فرانسه زندگی میکند و معروفیتش برای اين است که از اشویتش المانها جان سالم به در برده.سیزده سالگی او در جنگ جهانی دوم سپری شده و سالهای سال بعدش هم در زندگی دوام اورده .
فیلم با جشن امضای کتاب او اغاز میشود. کهولت سن امکان فیلمسازی را از او گرفته و او به نوشتن کتاب روی اورده. بعد از اولین کتابش که خاطرات جنگ بوده حالا کتاب دومش را برای خوانندگان امضا می کند. پیر و چروکیده با موهایی قرمز و انگشترهای خاصی که می
هر چه می‌گذرد بیشتر در خودش غرق میشود . در خودش . در من بودنی تمام ناشدنی . همه ی صفحات دفترش پر شده اند از خودش ،از ستودن خودش،وقتی از خودش میگوید آنقدر شوق و هیجان درش موج میزند که به آدم حسی شرم آگین القا میکند، انگار از شیطنت های دختر بچه ای بازیگوش میگوید یا که از نیک تدبیری های یک عاقل کامل.اگر دلسوزی ای باشد ، برای خودش است ، خودش را میبیند ، به خاطر خودش از همه چیز و همه کس میگذرد. خودش را میپرستد . حتی وقتی از زندگیش مینالد ،درحال خودستای
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
16 راه اثبات شده برای از بین بردن معده درد ، دل درد و اسپاسم
تقریبا هر کسی دل درد رو حداقل یکبار تجربه کرده و برای بعضی از ادمها دل درد چیزی است که زیاد اتفاق می افتد.اگر شما دل درد دارید احتمالا دلتون میخواد که هر چه سریعتر از شرش خلاص بشید. حتی دل دردهای کوچک هم ازار دهنده هستند و میتوانند تمرکز کردن شما را دچار مشکل کنند ، اينکه از شر دل درد خلاص بشید کار سختی نیست. با چند تا راهکار در خانه میتوان اين کار را انجام داد به خواندن اين بخش از سل
بالاخره رسیدیم خونه. خونه ی دوم. اصلا متوجه مسیر نشدم. همشم چرت میزدم. یه جا که خوابمم برد با جیغ فکر کن چقدر ضایع با یه جیغ کوتاه از خواب پریدم. یادم نیست چی شد که جیغ زدم و خواب چی میدیدم. 
اينقدر خوشحالم دوباره همه چی آروم میشه و میتونم کار کنم که نگو سریع نهارو خوردم و بعدش وسایلارو جا به جا کردم تا بعدش شروع کنم. که شد الان میدونم شاید خیلیا لقب جوگیر بهم بدن یا با خوندن اينجا فکر کنن همش یا دروغه یا اغراق شده اما اينجوری نیست من واقعا لذت میب
سلام.
اينکه دلیل اصرار من برای اينکه برام پیام صوتی بفرستین رو میخوام بگم.
راستش من صدای فوق العاده و فولانی ندارم اما اکثر اوقات دوست دارم پیامم رو بجای نوشتن تو شبکه های اجتماعی بصورت ویس بفرستم.هم میشه بیشتر حرف زد هم انگشت خسته نمیشه هم احساس رو مثل بغز و خشم و کنایه رو میشه بروز داد.یکم اعتماد به نفس میخواد.اگه می دونین طرف یا جایی که ویستون رو میفرستین اهل شیطونت بازی نیست ویس بدین.با حاله تازه صدای خودتون رو هم بعدش گوش بدین.کم کم تپق
۱. در ایران نبود امکانات سبب ازمون و خطا و حل مشکلات با کمترین امکانات میشه و همین دلیل بهتر بودن تجربه پزشکان ایرانی نسبت به پزشکان سیستمهای پر امکانات هست.
۲. سیستم های سرمایه داری به سمت اسراف میرن و براشون اسراف قابل قبوله چون در سیستم سرمایه داری باید مصرف به نهایت خودش برسه تا تولید بچرخه و برای همین مهم نیست اگه اون مصرف در راه درست باشه و یا اسراف.
۳. در امریکا اختلاف طبقاتی امر پسندیده ای هست و باید بعضی محله های فقیر تر باشند یا برخی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب