نتایج پست ها برای عبارت :

افسوس که یار یار من میست

سلام. 
از بس نیومدم و ننوشتم دیگه خودمو هم نمی شناسم اون قدر زمان تند میگذره که نمیدونم واقعا چی بگم. مثل پرش از منجنیق میمونه.
 
الان که مینویسم ساعت 2 و 20 دقیقه هست. همه جا ساکته فقط گهگاه صدای ماشینا تو خیابون میاد. همه خوابن. سکوت و آرامش شب رو دوست دارم. هیچ وقت این آرامش رو نمیشه توی روز تجربه کرد. دوست دارم ساعت ها بیدار بمونم و هیچ وقت نخوابم و از زندگی لذت ببرم.
 
 
گاهی  هم مثل بچه ها بهانه میگیرم و خسته میشم و منتطرم که همه چی تموم بشه.
ز
و قسم به اون لحظه که تک و تنها توی حیاط دانشگاه نشستی، دستات یخ زدن و وقتی علیرضا قربانی توی گوش ات میخونه:"من تماشای تو میکردم و غافل بودم، کز تماشای تو خلقی به تماشای منند" اشک توی چشمهات حلقه می بنده . 
ولی تو آرومی. تو خیلی آرومی. 
باد سرد. لرزش دندان ها. ترک "افسوس".
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالتعمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت!طاووسی و حُسنت قفسِ پرزدن توستای مرغِ گرفتار، چه سود از پَروبالت؟!زیباییِ امروزِ تو گنجی ابدی نیستبیچاره تو و دل‌خوشیِ روبه‌زوالت!مانندِ اناری که سرِ شاخه بخشکدافسوس که هرگز نرسیدی به کمالت!پرسیدی‌ام از عشق و جوابی نشنیدیبشنو که سزاوارِ سکوت است سؤالت!یک‌بار به اصرارِ تو عاشق شدم ای دل!این‌بار اگر اصرار کنی، وای به حالت!
اما افسوس با نه خاستن دلم آروم نمیگیرهشاهینم تو قفسه خدا شاهینم تو قفسه ای يار
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
هنوزم مثه قدیما وقتی چشماتو میبندیاز تو آرامش میگیرم هنوزم وقتی میخندیهنوزم وقتی میخندی دلم از شادی می لرزههنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزهاما افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیرهاما افسوس با نه خاستن دلم آروم نمیگیرهشاهینم تو قفسه خدا شاهینم تو قفسه ای يار
♫♫
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به نام هنوزم
اما افسوس با نه خاستن دلم آروم نمیگیرهشاهینم تو قفسه خدا شاهینم تو قفسه ای يار
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
هنوزم مثه قدیما وقتی چشماتو میبندیاز تو آرامش میگیرم هنوزم وقتی میخندیهنوزم وقتی میخندی دلم از شادی می لرزههنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزهاما افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیرهاما افسوس با نه خاستن دلم آروم نمیگیرهشاهینم تو قفسه خدا شاهینم تو قفسه ای يار
♫♫
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به نام هنوزم
 
نویسنده و گردآورنده : اشکان ارشادی 
ابتدا یادی از دهه‌ی شصت و کتاب چهارم دبستان
 
 
افسوس که نامه جوانی طی شد
                                    و آن تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
                               افسوس ندانم که کی آمد کی شد
 
عمر خیام » 
ادامه مطلب
الکین چرکزاوغلو – افسوس
دانلود آهنگ الکین چرکزاوغلو به نام افسوس
دانلود آهنگ جدید الکین چرکزاوغلو به نام افسوس
Ilkin Cerkezoglu – Efsus
دانلود آهنگ ترکی الکین چرکزاوغلو به نام افسوس
 
دانلود آهنگ الکین چرکزاوغلو به نام افسوس

دانلود آهنگ افسوس از الکین چرکزاوغلو

دانلود آهنگ جان ددیکلریم جانیمی سیختیلار

 

 .:( دانلود تمامی آهنگ های الکین چرکزاوغلو  ):.

دانلود جدیدترین آهنگ های تورکی
تورک موزیک ، مرجع آهنگ های تورکی

کانال تلگرامی ت
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم .یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم .یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم .یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم .یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
میدونید چیه؟ حس بد من نسبت به شروع  مدرسه از این بابته که حس میکنم باز برگشتم سر خونه اول:/ خوب یعنی چی آخه؟؟؟ بعد از اینهمه دویدن برای اینکه امتحانا تموم بشه ، تاریخ تموم شه ، جغرافی تموم شع، خرداد تموم شه، دوباره همون آش و همون کاسه:/ با این تفاوت که هرسال معلم ها سخت گیری بیشتری میکنن:| آخه این انصافه؟؟
الانم که فقط 55 دقیقه از تابستون مونده:/ چی بگم آخه من؟؟! افسوس که افسوس من کاری رو از پیش نمیبره.
 
+پاییز عزیزم
می دانم که می خواهی مهرت را آغا
منم مثل شما همیشه دنبال آهنگ شاد واسه مراسمها و جشنا و تولد وو عروسی و مسافرتم .یه آهنگ شاد خوب وقتی بیاد باید خوب هم معرفی بشه پس خانمها و آقایون توجه شما رو جلب میکنم به موزیک شاد و شنیدنی آقای امید حاجیلی به اسم زیم زیم زیم مممممممممم م م ممممممم مم
 
کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم زیم ♬♪
آهنگ کجکی ابرویت نیش کژدم است ♬♪چه کنم افسوس مال مردم است ♬♪
--------------------
غزل ۵۸۰۰
متن نوحه    —->  غزل ۵۸۰۰
اشعارذیل از آخرین سروده های
مرحوم(حسینی سعدی زمان)است
که بعلت فوت او ناتمام مانده است
تضمین از اشعار (سعدی شیرازی)
نه ساکن میخانه و نه دیرو کنشتیم
نه لایق مسجد نه سزاواربهشتیم
شرمنده زافعال نکوهیده و زشتیم
خرما نتوان خورد ازاین خار که کشتیم
دیبا نتوان کرد ازاین پشم که رشتیم
ازجرم سیه روی بدین موی سپیدیم
شرمنده زکرداربرحی مجیدیم
ازعمربجزغفلت و لغزش نگزیدیم
برلوح معاصی خط عذری نکشیدی
کاش باور داشتیم هر روز تولدمون هست هر روز که خداوند به ما مهلت زندگی دوباره میدهد بایستی تولدمان را جشن بگیریم اما افسوس که ما فقط سالروز اولین به دنیا آمدنمان را جشن میگیریم.
امروز سالروز اولین به دنیا آمدنم هست و فردا سالروز دومین به دنیا امدنم.
افسوس که روزهای مهم کم اهمیت و گاه بی اهمیت میشوند .
امیدوارم هیچیک از ما دچار فراموشی نشده و از یاد نبریم که تولد یعنی دوباره زیستن به شیوه انسانی تر .
8 آبان 1398 »
 
 
خاطره ها ، خاکستربه جامانده ازشعله ایام برهیمهِ زندگانیِ ما ، چه راحت با نیم نسیم زمانه به آسمان فردای امروز شده پرکشد وبرسرو رویمان نشیند . . .
انگار همین چند لحظه پیش بود که کلمه را یادگرفتیم و مفهوم را حس کردیم.  . . .
انسان و انسانیت، عشق وعاشقی، سادگی ِزیبازیستی چون گل ؛. . . . .
 وچه راحت باسوزاندن آن هیزم درک ، همه مفاهیم را هم سوزاند یم. . . . .  
افسوس که از آن همه بودن ویکی شدن وسادگی وزیبایی ، هیچ چیز نماند هیچ چیزی غیراز خودخواهی و تن خواهی
غم عشق تو به جان میخرم و با غم مجنون چه کنمسوختم در شب هجران تو بگو من چه کنمبا دل پر خون چه کنمگر مرا صبح دمی زان دم عیساش ندادزخم دل را چه کنم واله و مفتون چه کنمامد از دیر مغانمخبری از دلدارمن عاشق صنماچشم به رهسر به گریبان چه کنمگفتمش مرغ سحر را که نخوان از يارمخواند و اتش به دلمسوختم اکنون چه کنمشب وصل تو مگرمیشود این جان ندهمسر به دار اند همهگو منه افسوس چه کنم
بر بام بلند عشق
با بالی شکسته
غمگین دلی بر پشت 
رمز کدام نفرین تو را جدا کرد از من؟
افسوس!
 ای رمز و راز مهربانی
ای محبوب تر از هر محبوبی
ای نزدیک تر از من به من!
در نگاه تو
هزاران فاخته می خوانند مرا به تو
دریغ می‌کنی مرا از نگاهت؟
افسوس!
رازی نیست
رمزی نیست
این تنها اشتیاق من است به تو
زندگی یعنی،
من دوستت دارم!
تو برایم،
چون آوازی می مانی در کوچه‌ باغ های بی نهایت آفتاب
تو،
مثل بوی محبوبه شب
مثل نجوای ساحل و دریا
تو مفهوم دیگر زندگی

وقتی از
امروز یکی از سخت ترین روزهای زندگیم بود.
این حجم از ناراحتی و غصه و اشک های گاه و بی گاهم از کنترلم خارجه.
آهکاش زنده بودین خواهران و برادرانم.
دریغ و افسوس.
هیچ وقت فکر نمیکردم از کشور و ملیتم اینقدر خجالت بکشم.
گناه ما چی بوده که نباید رنگ آرامش رو ببینیم.
  
این کامنتو خیلی اتفاقی دیدم افسوس خوردم و واقعا غصه دار شدم :(( و رسماً  بغضم ترکید .
و الانی که دارم مینویسم چشمام گریون است !
بعد همون لحظه یاد بعضی از تماشاچیان تیم تراکتور تو ورزشگاه تبریز  مقابل تیم استقلال افتادم 
 که علیه کوردها شعار می دادند :|:(
نمیدونم چی بگم ؟!
یعنی چیزی ندارم بگم جز اینکه خدایا همه ما رو به راه راست هدایت فرما 
و صلح و دوستی رو  در جهان حکمفرما کن و ما را از نادانی و جهل برهان .آمین 

+
 
  علیه السلام:
رأسُ ا
دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای امید حاجیلی به نام زیم زیم
ترانه و ملودی: موزیک افغانی / تنظیم: حمیدرضا مرادی
دانلود موزیک زیم زیم با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 
نسخه اصلی آهنگ زیم زیم
[کیفیت 128 با حجم 2.8 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 7.1 مگابایت]
Danlod Music Jadid
 
Omid Hajili – Zim Zim

متن ترانه ی زیـم زیـم با صدای امید حاجیلی:
کجکی، کجکی
کجکی ابرویت نیش کژدم است
چه کنم افسوس مال مردم است
کجکی ابرویت نیش کژدم است
چکنم افسوس مال مردم است
زیـم زیـم، زیـم زیـ
باسمه تعالىقرآن کریم نامهاى متعددى براى روز قیامت بیان کرده است تا بهتر با آن آشنا شویمیوم الآزفه > روز نزدیکیوم الدین > روز جزایوم الجمع > روز جمع شدن خلایقیوم الحسرة > روز حسرت و افسوسیوم التناد > روز همدیگر را خواندن و اجتماع کردن
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند.
 
همه یا رفتند یا دارند میرند.
فقط من موندم و چند نفر دیگه
حس جاموندن خیییلی حس بدیه.
حسرت خوردن.
حسرت و افسوس اون دنیا چندییییین برابره.
 
* الهی بحق حسین و آبروی حسین ما را ببخش و پای حرکت بهمون بده.
 
پنجم دی خورشید گرفتگی بود و خیلی دلم میخواست امکانات داشتم و میتونستم ببینم، اما علاوه بر اینکه اون لحظه خواب بودم، آسمان تبریز شدیدا ابری بود و خلاصه قسمت نشد. همون روز توی اینستا پستی دیدم با این مضمون:

کاری ندارم که خیلیا مسخره کردن و باور نکردن اما خب خیلی هم بی ربط به این اتفاقات اخیر نیست! 
و اما.
+ از اونایی که کمیت رو به کیفیت ترجیح میدن متنفرم! 
+ از اونایی که احساسی قضاوت میکنن متنفرم! 
+ از اونایی که فک میکنن خیلی حالیشونه و تحلیل ه
 
 
 
من محتاج شنیدن حرف های تو هستم. با من از عشقت، از قلبت، از آرزوهایت حرف بزن. اگر مرا دوست می داری ، من نیازمند آنم که با زبان تو آن رابشنوم؛ هر روز، هرساعت، هردقیقه، و هرلحظه میخواهم که زبانِ تو، دهانِ تو وصدای تو آن را بامن مکرر کند.افسوس که سکوت تو ، مرا نیز اندک اندک از گفتن باز میدارد.درخت با بهار و ماهی با آب زنده است، و من با حرف های تو.
مثل خون در رگهای من#احمد_شاملو
کسی غم از دل شاعر ندارد،
ادب تاج است، یک تاجر ندارد.
ره من هم رسد بر آخر خط،
غم و درد جهان آخر ندارد.
 
دل من شکوه از جانان ندارد،
گله از بخت بی سامان ندارد.
غمی که خورده است، آسان نباشد،
توان دادن تاوان ندارد.
 
فدای عشوه و ناز و ادایت،
دل و جانم، دل و جانم فدایت.
ز جان سیرم، ز جان سیرم،
و لیکن ندارم سیریی از بوسه هایت.
 
دل و جانم، دل و جانم فدایت،
فدای عشوه و ناز و ادایت.
وضوی چشم زآب دیده بشکست،
تیمم می کنم با خاک پایت.
 
  چو رازی در دلم بنهفته ای ت
هر انسان عاقلی با کمی تحقیق و تامل در این همه بدبختی مملکت به راحتی به یک موضوع می رسد آن هم نبودن هر فرد در پست های مربوط به خودش یا غرور و تکبر و خود بزرگ‌بینی مسئولان و کاری به شور و شعور و م بااهل علم نداشتن .نمونه کوچک و بارز آن که همیشه در صدا و سیمای میلی نمود داره همین آقایی که به دلیل ژن خوب داشتن از نوجوانی مدیریت رو تمرین کرده ،که با غرور تکبر و از سر لجبازی تیشه جهالت به ریشه درخت ۲۰ ساله برنامه پربیننده تلویزیون زد و خلاص
 واق
چندتا از شاگردها رو بردم مسابقه‌ی فوتسال. در جریان بازی یکی ماتش می‌برد. یکی از استرس ناخن می‌جوید یکی وسط بازی خم می‌شد بند کفش ببنده! و البته خم شدن همانا و گل خوردن همان. باختیم در نهایت. چیزی که ناراحتم کرد گریه‌هاشون و افسوس خوردن‌هاشون بود
همیشه به حواس پرت بودنم علی رغم حافظه خوبم افسوس خوردم!
مورد های بسياری برام اتفاق افتاده که دلیل اصلیش جواس پرتیم بوده.
اخریش همین چند وقت پیش وباز گذاشتن گاز بود!
دیشب بعد از یک روز پرکار به علت اینکه شب قبلش هم خوب نخوابیده بودم تصمیم گرفتم زود بخوابم.

ادامه مطلب
‏حسین امیدی‏
حسین امیدی، بازیگر سینما و تلویزیون، در آثاری همچون سریال تلویزیونی ساخت ایران 2»، فیلم سینمایی چهارراه استانبول» و فیلم تلویزیونی از تهران تا قافله» فعالیت داشته است. در ادامه می توانید بی.گرافی و دیگر آثار حسین امیدی را مشاهده کنید همراه ما باشید.
 
بیوگرافی حسین امیدی
 
حسین امیدی بازیگر ایرانی است. او فوق لیسانس بازیگری از دانشگاه تربیت مدرس(1394)، لیسانس بازیگری تئاتر از دانشکده هنر و معماری(1387) و مدرک بازیگری مقدماتی
مدیریت زمان نقش بسيار مهمی در زندگی روزمره و کاری ما دارد و میزان موفقیت ما در بهره گیری از زمانی است که در اختيار داریم. با یک حساب سرانگشتی متوجه می شوید که چه زمانهایی را در طول روز از دست می دهیم که مجموع همین زمان های از دست رفته می تواند هر کسی را در کار و حرفه اش به موفقیت برساند.
زمان را نمی توان بازیابی کرد یا به عقب برگرداند بنابراین مدیریت و بهینه سازی زمان را باید به طور مستمر انجام داد. خیلی اوقات پیش می آید که افسوس گذشته و زمان از د
خیلی دوست دارم درباره فصل سوم لیسانسیه ها بنویسم. فصل سوم این کار من رو یاد فصل سوم زیرآسمان شهر میندازه. اونجا هم کفگیر ته دیگ خورده بود و افتاده بودند به جفنگ گفتن و جفنگ کار کردن. من می تونم بفهمم که پول مسئله ی مهمی هست و برای به دست آوردنش میشه یه سریال بی مایه رو تا ابد کش داد. اما یه چیزی هم هست به اسم وجدان و شرافت کاری. نباید طوری کار کرد که، اونهایی که از دور ایستادن و نگاه می کنن، به حالتون افسوس بخورن.
من در مسیر میهمانی راه را گم کرده ام
در آخر شعبانم اما ماه را گم کرده ام
یک آه گاهی راه را وا می کند افسوس من
در سینه ی آلوده حتی آه را گم کرده ام
پیغمبرم را در خودم در قعر چاه انداختم
حالا پشیمانم ولی آن چاه را گم کرده ام
آنقدر بعد از توبه ام در خواب غفلت رفته ام
حتی همان بیداریِ گهگاه را گم کرده ام
این لحظه های ناب مثل ابرها در حرکت اند
من عمر را، این فرصت کوتاه را گم کرده ام
راهی به جز گریه نبود از روزه تا روضه ولی
بی اشک و غم! هم راه و هم همراه را
این که تصمیم بگیری یک باره همه چیز رو عوض کنی واقعا سخته. این که بخوای فکر کنی واقعا دیگه شاید هیچ وقت توی زندگیت وجود نداشته باشه. خب این هم سخته. به نظرم فکر کردن بهش می تونه تا روز ها حالت رو بد کنه و همه اش یه دلیل داره. ما از ترس هامون می ترسیم.
وقتی داریش حاضری هر کاری بکنی که از دستش ندی، در واقع همیشه یه ترسی توی دلت هست که اگه بره واقعا زندگی واسم بی معنا می شه، و وقتی هم از دستش می دی ترس از این رو داری که نکنه دیگه هیچ وقت برنگرده. و چیز
شنیدن نامگذاری خیابانی در تهران به نام دکتر کاتوزیان (پدر علم حقوق) از جمله خبرهایی هست که هر حقوق خوان و حقوقدانی رو خوشحال میکنه. اما همیشه افسوس میخورم که چرا واقعا بزرگان این کشور بعد از مرگشون به یادها میان و عزیزدلها میشن.خاطرات ایام خانه نشینی و سنگ هایی که جلوی پای این استاد فقید گذاشتند رو مطالعه کنید حتما متوجه میشید.
+ عزیزی در جایی فرموده بود: همین بی مهری ها و خانه نشینی ها ناصر کاتوزیان رو "دکتر کاتوزیان" کرد.
+جامعه حقوقی کشور وا
به نام او
فارغ از رشته ی تحصیلی و تخصص خاص هر کداممان، تا حالا شده یک مطلبی راجع به یک موضوعی بخوانید، یا یک چیزی بشنوید که خیلی برایتان هیجان انگیز باشه و خیلی افسوس بخورید که چرا تا حالا درباره ی این موضوع چیزی نمیدونستید و کنجکاو و علاقه مند بشید که اون موضوع رو دنبال کنید؟
امروز من چنین تجربه ای داشتم.
ادامه مطلب
 ❆ عشق:و‍ عشقبُغضِ استفرزند دوری و دلتنگیکه هر نیمه شب گلو گرفتهو جان مرا. ❆ گوش نمی کردند چشم هایت:عمری با نگاهم گفتم: "دوستت دارم"ولی افسوس!گوش نمی کردند؛چشم هایت! ❆ اپرای زندگی ام:پشت پنجره ایستاده ام به انتظار!سمفونی باران،روی شیروانی ها،می نوازد به ضرب!دیگر بیااپرای زندگی ام را صحنه گردانی کنی. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_کوتاه┏━━━━━━━━━━•┓@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
 
غیرطنز:
من یک ربات هستم. رباتی که سیستم اصلی او تعبیه شده است برای پیشخدمت بودن و انجام اموری که به من دستور داده می شود. رباتی که طی برنامه هایی که از قبل درون من برنامه ریزی شده من موظف به پیگیری و انجام آن ها هستم و امکان نافرمانی و انجام ندادن آن ها در من وجود ندارد. زیرا که مانند انسان ها قدرت اختيار و تصمیم گیری را ندارم. من تنها مانند گارسون یا پیشخدمتی هستم که به کنار میز مشتری های مراجعه کننده می روم و آن ها به من دستور کار می دهند و من بد
ما آن اندازه فرصت نداریم که هم قهر باشیم و هم بغل نکنیم! نگذارید هیچ‌چیز مانع هم‌آغوشی‌هاتان شود. پستی‌ها و بلندی‌های زندگی می‌آیند و می‌گذرند. زمان به پایان می‌رسد. و گاهی جای خالی یک آغوش، یک بوسه، یک لب‌خند و یک نوازش حسرت» می‌شود.‌‌آن‌قدر بوسه‌هایتان را دریغ نکنید که افسوس شود.بدهکار لب‌ها نمانید!ببوسید؛ و بگذارید هُرم آشوب بنشیند بر قلب‌هایتان.‌‌‌#رحمان_نقیزاده
 
دریافت
دیشب یکی از اون شب هایی بود که مجبور بودم زود بخوابم. گوشیمو خاموش کردم و تو جام دراز کشیدم. به سقف خیره شدم تا خوابم ببره. ولی متاسفانه هجوم افکارای مختلف نه تنها باعث شد که نخوابم بلکه منو تا چند ساعت بیدار نگه داشت.  شده گاهی وقتا یه اوقاتی تو زندگیت وایسی و همش حسرت بخوری؟! فقط بخاطر کارایی که نکردی؟! نمیدونم چرا دیشب این فکرا به سرم زد یا اصلا چی شد که بهشون فکر کردم. ولی باعث شد که کلی افسوس بخورم.  کلا به این نتیجه رسیدم که من هیچوقت بخاطر
تهی تر از همیشه،
پنجره ایی از گرد و غبار
کوله ای پر از شن های بیابان
خانه ایی از خاطرات پژمرده
انگار از نسل روشنی های شب
افسوس که،
فروغ سایه های کاج در درخشش ماه نیستم!
انگار فصل ما نیستی ای بهارک جان»
که نمی دانی،
دلتنگی انس غریبی دارد با پاییزی که در بهار رخم را زرد کرد!
امشب،
بر جاده شب عاشقان پیدا نبودی!
ندیدن انگار حصار بلند دیدارست
زمان در کلبه من،
فصل باد و باز هم باد!
انگار دستانم را بسته اند به پنجره های آتشکده یزد
بر آخرین پله کوره ه
 
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت و امتش را به دو گنجینه گرانبها سفارش کرد: کتاب خدا و خاندان مطهرش؛ انّى تارکٌ فیکُمُ الثّقلَیْنِ کتابَ اللَّهِ و عترتى اهلَ بیتى»
سپس فرمود تا با این دو هستید گمراه نیستید و نیز بدانید که این دو از هم جدا شدنی نیستند تا اینکه در حوض بر من وارد شوند.
اما امت او با این دو یادگارش چه کردند؟!
از سخن آن حضرت فهمیده می شود که این دو در حقیقت دو بال یک پروازند. از کار افتادن هر بالی مساویست با سقوطی دردناک تا
غمگینماما عکس هایم، هنوز لبخند میزنند.و این شعرسندی است از دلتنگی هایمدر این شب های بی پایانماه من! بانوی مهربانمتو را با تمام خویش،دوست دارمتو تنها مضمونِ عاشقانه های جهان هستیای دلیل بهارهای هر سالهای سبزِ پر طراوتای آب، آفتاب، ای خاک!زندگی،لای انگشت هایِ تو پیچیدهو پرندگان عاشق،بر شانه های تو آواز میخواننداما افسوساینجا،هیچ چیز از آن من نیست جز نبودنت! حیف دلتنگی زبان نداردتا بگوید تو را، دوری ات چه ها بر سرم آوردهو کاش تو شاعر بو
ساعت ده دقیقه به چهار صبحه.
تازه اومدم توی تخت تا بخوابم
خواب به چشمام نمیاد
شهریور داره با سرعت باورنکردنی تموم میشه
امروز ازمون ازمایشی ثبت نام کردم برای اواسط مهر
فردا کاش بشه کارای رزومه تموم بشه تا یه نفس راحت بکشم
چه روزای عجیبی.
اینقدر فکرم مشغوله که حتی وقتی به گذشته فکر میکنم و بابتش افسوس میخورم یا احیانا احساس خشم یا تنفری بهم دست میده؛ خیلی زودگذره. چه خوب. چه خوب که برای فکرای اضافی وقت و حوصله ای ندارم.
خدایا ممنون بابت این روزای
به روزرسانی را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!طرز فکرش را ارتقا بدهدحال و هوایش را تازه کند مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه  نداردرها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند افسوس ها را غصه ها را نگرانی ها را و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اندگاهی باید یک گوشه ی دنج نشستزندگی را نو کرد و یک "من" تازه ساختبا با
جای دنجی بود و هم صحبت خوبی
لیوان چای را بر میداشتم با چند عدد قند همراه خیالی مشتاق با گامهایی آرام میرفتم و کنارش مینشستم. حس میکردم! به ندرت میان صحبت هایم بر میگشت و خیره نگاهم میکرد بین خودمان بماند نگاهش عجب میچسبید من تماما خریدارش بودم. سهم من از او حضورش و سهم او از من یک لیوان چای!
گاهی سخت بیتاب میشدم آرام سر فرا گوشش می آوردم که شاید نجوایم، سکوت دلنشینش را به لبخند همچون عسلش مزین کند واقعا معرکه میشد! آخرین بار کنار پله دیدمش. اما
بهنام در حالی  که پشت میز ریاست اداره نشسته بود  بفکر فرو رفت ، منشی اومد و یکسری برگه برای امضاء آورد ،  میان برگه ها یک درخواست مرخصی ساعتی درون شهری هم بود ، بهنام به منشی گفت؛ 
این چیه ؟ مگه خونه ی خاله ست که یه کارمند هر هفته  به مرخصی درون شهری بره؟  
سپس برگه رو پاره کرد و بسمت سطل آشغال نشانه رفت.  پس از خروج منشی از اتاق ، من به شوخی گفتم؛ 
توی هنرستان چمران ، هم نشانه گیری ات عالی بود  یادمه یکبار از انتهای کارگاه مکانیک یه پیچ رو پرت
گذشته فقط تجربه‌ست برای بهتر کردن حال و آینده. 
چرا باید تاریخ بخونیم؟ برای این‌که بفهمیم گذشتگانمون چه کارهایی کردن و نتایجی که به دست اوردن چی بوده. خوندن تاریخ نه برای افسوس گذشته خوردن، که برای ساختن حال و آینده‌ای بهتره. 
تاریخ زندگیتون رو مرور کنید اما توش نمونید. لطفاً 
‍♂ نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود
پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار رافردا اعدام کنید 
نجار آن شب نتوانست بخوابد .
همسر نجار گفت :                             مانند هر شب بخواب .    پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسيار "
کلام همسرش آرامشی بر دلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید .
صبح صدای پای سربازان را شنید.چهره اش دگرگون شد و با نا امیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که د
آن پرده ی پر نقش را که زندگانش زندگی می نامند برکنار مزن!گو که نقش های آن غیر واقعی است و جز تقلیدی از باور های ما نیستبا رنگ هایی که به بازیچه پراکنده شده باشددر پس پرده بیم و امید دو تقدیر همزاد نهفته اند که پیوسته سایه های خود را بر آن شکاف ناپیدا و ترس انگیز میتنندکسی را میشناختم که آن پرده را کنار زده بود او به سبب نازک طبعی به دنبال چیزهایی بود که دوست بدارد اما در پس پرده آن هارا نیافت، افسوس!در آنجا از آنچه هم که در جهان پس از کاوش بسيار ی
با تو گویم که شبی
خواب دیدم که تو از فاصله ها،
آمدی و به سردی تنم جان دادی.
دیدمت در بغل خاطره ها آسودی
و من از مرز جنون تا فردا
لحظه لحظه تو را حس کردم.
من درین آتش تنهایی خویش،
سوختم اما تو انکارم کردی.
باورت نیست که من
غرق در مردابِ نومیدی ها
به امیدی که شاید برگردی،
در پسِ پنجره ی دلتنگی
بوده ام منتظرِ آغوشت
چه غریبانه تو را میخواندم
چه غریبانه تو اما میرفتی
ای که از دورترین نقطه ی شب
خبر از معجزه ی آمدنت میدادی،
کاش در رونق این فاصله ها،
ت
ما دیگر ما نیستیم! این را چند روزیست که فهمیدم.
چند روزی از قطع دسترسی به اینترنت میگذرد، غبار عجیبی گرفته اند دلها!! ما دیگر ما نیستیم ، ما نقابی از پروفایل های رنگین و هنری، پست های جذاب و بیوگرافی های دهان پر کن شده ایم. مدفون زیر تلنباری از مانیفست های روشنفکران مجازی و فیگورهای قهرمانان تناسب اندام و ژست های مختلف مدل های فشن و خبرهای دست اول و مهمی چون لباس جنجالی خانوم بازیگر و حرکت زشت بازیکن فوتبال!
حتی عشق هم از خاطرمان رفته است، مجا
اگر دنبال یک مدل شینیون مو جذاب عروس هستید حتما از یک آرایشگر حرفه ای که دوره آموزش شینیون عروس را گذرانده کمک بگیرید چون مدل موی شما در این شب بسيار مهم است و نباید طوری باشد که بعدها افسوس آن را بخورید.
برای مشاهده انواع مدل روی مدل شینیون عروس جدید کلیک نمایید
اگر همچنان در گذشته باقی بمانیم و همچنان افسوس بخوریم و یا حتی مغرور گذشته باشیم، قطعا ره به جایی نخواهیم برد. زندگی مانند رود در حال حرکت است و باز نخواهد ایستاد. ما نباید نگاهمان به گذشته باشد. گذشته گذشته است. خوب یا بد دیگر بر نمی گردد. ولی آینده از آن ماست. اگر بتوانیم به خوبی برنامه بریزیم و برای آینده مان خوب فکر کنیم، قطعا دچار پشیمانی کمتری می شویم. 
 
ولی برنامه ریزی باید تا حد ممکن واقع گرایانه باشد. بر اساس داشته ها و پله به پله
 
می ت
می خواستم بچه گی کنم . . گفتن:
نه پر ، پایت را باز نکن  ، خودت رو جمع کن ، تنت رو بپوشون. . . .
خواستم  جوانی کنم . . . . گفتن:
بلند نخند . . نگاه نکن. . . مویت رو بپوشان . . . دست ند ه. . . . این جا نرو . . . .
خواستم بزرگ شوم . . عاشق شوم . . . . همسر . . فرزند . . . . . . خوشبختی. . .
افسوس که همیشه زیر چتر این وسایه آن بودم و غیر سایه هیچ
کاش کسی بود که باور میکرددرسته که زنم اما  من هم انسان هستم  و نه موجودی بدون حس و درک و فهم از لذت وشادی
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی اولین پنج‌شنبه‌ی پاییزِ امسال از راه رسیده و نسیم ملایم و سرد پاییزی از لابه‌لای برگ‌های زرد صنوبر وزیدن گرفته است، نسیم ساقه‌های ترد و عریان علف‌های وحشی حاشیه‌ی دریاچه را به لرز وا می‌دارد و پرستوهای مهاجر را وادار به سفری دور و دراز می‌کند!
من اما اینجا، دلتنگ و بی‌قرار به سبزی بی‌جان برگ‌ها چشم دوخته و منتظر گام‌های محکم پاییزم، منتظر خیابان سراسر زرد و موسیقی آرام و حزن‌انگیز
خدا می دونه چقدر بعضی وقتها حس های مختلف قاتی پاتی دارم. چقدر ذهنم شلوغ میشه. سرعت زندگی هم که زیاده. روزها تند تند می گذرند . همش وقت کم ميارم. گاهی خسته میشم، دلم می خواد هیچ کاری نکنم. دو تا کتاب دارم می خونم. برای نوشتن داستان به سوژه های مختلف فکر می کنم.
ذلم آزادی و رهایی می خواد . دلم تنگ میشه . ذهنم همش درگیر هزار موضوع و مسئله متفاوته.
خوشحالم که توی زندگی تجربه های متفاوتی داشتم . ولی گاهی هم افسوس می خورم که چرا بعضی از سالها
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
 
به آینه که می نگرم پیر شده ام
و خطوط شکسته ای بر دیواره ی چهره ام به من می خندد
به آینه که می نگرم حتی
خاطرات زیباییت را گرد و غبار زمان پوشانده است
و این تنها باد پاییزی ست که مانده است
به آینه که می نگری شاید هنوز زیبا مانده ای
بی هیچ خط شکسته ای
و روزهای پاییزی سرکشی ات شاید هنوز زنده اند
بی هیچ سد نشسته ای
به آینه که می نگرم افسوس
تنها منم و این همه خطوط شکسته.
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان / نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین / گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند / کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر / که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم / اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار / ای بسا
حالم حالِ آن برگِ زردِ در آستانه‌ی سقوط است که بر بلندترین شاخه‌ی افرا نشسته؛ پر از افسوس روزهای رفته و فصل‌هایی که بی‌رنگ و تار گذشت .
و اینک پاییز و روزهای خزان زده، ایستاده بر لبه‌ی پرت‌گاه ، پر از فریاد رفتن . پر از فریاد مرگ!
+ ای آنکه مرا برده‌ای از یاد کجایی؟ . بیگانه‌ شدی، دست مریزاد، کجایی؟
سلام 
حیف ، و افسوس و هیهات 
حقیقت نمی توانم دهانم ببندم ، و لاجرم باید دهان باز کنم. 
امروز زنجانی های نانوایی بربری در کرمانشاه ، اوزو آپار ، اوزو آپار ، می گفتند. یا موقع خمیر گیری دایم آز اله آز اله می گویند ، به این تفکر کردم که زبان ترکی زبان خودمم هست ولی چه معنی داره ؟ مردم کرمانشاه که نمی فهمند شما چه میگید ؟ 
یوز رحمت تبریزه ، یوز رحمت اردبیله. این زنجانی زو زو زو خیلی روی مخه. مخ چوخ میشه یوخ. 
مخ اولار که یوخ!!! 
منظور من دور از برداشت ت
اسب سواری، مرد فلجی را سر راه خود دید که از او کمک میخواست. مرد سوار دلش به حال او سوخت، از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و بر روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند!مرد افلیج که اکنون خود را سوار بر اسب میدید دهنه ی اسب را کشید و گفت: اسب را بردم و با اسب گریخت! 
پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد: "تو تنها اسب را نبردی، جوانمردی را هم بردی! اسب مال تو؛ اما گوش کن ببین چه می گویم". مرد افلیج اسب را نگه داشت. مرد سوار گفت: "هرگز به هیچ کس نگو چگونه ا
چند شعر کوتاه از لیلا طیبی (رها)
¤ انار:
انار رسیده ی باغ عمرمیبر دورترین شاخه نشسته ای و آهافسوسدستم نمی رسدکه بچینمت.
 
¤ نوازش دستانت:
باران نوازش دستانت رابر موهایم ببارانتا بهار بیایدو موهایمبویِ بابونه بگیرند.
 ¤ تنهایی:
کاش یکی بیایدو بگویدمچرا لبخندهای تو؛اینقدر بی رنگ است!؟و من همه چی رابیاندازم گردن تنهایی.
 
¤ کافر:
کافر تر از آن امکه تو را انسان بدانمتو هنوز خدایگان زیبای منیفقط اندکیدست معجزه‌گرت به کار نیست.
 
¤ دلتنگی:
این رو
کاش می شد مجبور نبودیم به خاطر پول زندگی کنیم و کار کنیم.
اونوقت می نشستی از صبح تا شب کتاب می خوندی و فیلم نقد می کردی و می نوشتی و . .
اما افسوس که این ها همه اش آرزوعه.
 
از وقتی شنیدم و دیدم و خوندم که مهندس های زیادی هستن که هم مهندسن هم نویسنده، منم دیگه جوش گذشته رو نمی زنم که چرا رشته ی انسانی نخوندم. هم مهندس می شم هم نویسنده، و برای هر دو از جون مایه می زارم، قول می دم به خودم. دوست ندارم شرمنده ی خودم و زندگیم بشم.
 
اصلا از کجا معلوم اگه اد
روزهای نافرجام،گله از من بی قرار نکنید که بلند تر از شما ستاره های شبانم فریاد می زنند.امیدوارانه چشم هایم سر میخورند زیر پلک های خوشبختی که نا ، معنا ندارد. حال چشم هایم را باور کنم یا شب های پرستاره شهر تورا؟فاتحانه دست هایت را حس می کنم و تو باور میکنی انکار سرمای پشت دریچه تکامل را. دریچه ی نیمه باز، تمام دردم را به عمق چشمانت جاری می کند و افسوس که تو نزدیک تر هارا بیشتر می پسندی.
پاورپوینت سمپاشها فرمت فایل دانلودی: .zipفرمت فایل اصلی: .pptتعداد صفحات: 17حجم فایل: 1380 کیلوبایت قیمت: 7000 تومانلینک دانلود و خرید پایین توضیحاتدسته بندی : پاورپوینتنوع فایل :  powerpoint (ppt) ( قابل ویرایش و آماده پرینت )تعداد اسلاید : 17 اسلاید قسمتی از متن powerpoint (ppt) :  بسمه تعالی سمپاشها فهرست 1- مقدمه 2- روشهای مرسوم در کنترل 3- قسمتهای مختلف یک سمپاش 4- انواع سمپاشها 5- سمپاشهای جدید - سمپاشهای الکترواستاتیک برای محصولات زراعی - سم پاش HS کراپ لاین
آنفلوآنزا
می‌ترسم و می‌لرزم و هیچم ثمری نیست
وز دایره‌ی سبز سلامت خبری نیست
نی پاستا خورم، نی پلو و نی شکلاتی
در باسلق و شیرینی من هم شکری نیست
روغن که به کل حذف شده از کلماتم
دانم که به حالم همگی جز ضرری نیست
کم قرص نخوردم که کنم ریشه‌کن این درد
افسوس که جز تلخ‌زبانی اثری نیست
سوزن بزنم تا که کند درد مرا کم
خود درد فزوده وَثَرَش آن قَدَری نیست
گه سرد شوم چون پولوتون، گه چو عطارد
اما چه کنم، در دو مدارم قمری نیست
بارَد ز یکی منفذ بینی، تو بگو
نا امید و نگران
سر من مملوء از افکار کثیفی شده است
در حباب فردا
بر قطار امروز
شده بیخود ز خودم چند روزیست
نفس افسرده و اندوهگینم
به کجا باید رفت؟
این چه تقدیر بدیست؟
چه کنم معبودا؟
دلپرم از دیروز نگران از فردا و ندارم حالی
من و خودکار و اتاق تاریک با یه جیب خالی
با خودم زمزمه هر دم بکنم 
که مرا درمان چیست
رفته بر باد جوانی و ندارم راهی
جز نشستن و کمی خوردن افسوس عمیق
به کجا باید رفت
به چه کس باید گفت
چه کنم معبودا
زندگی بازی گرگ های پلید و پیر اس
اامروز 10 دی شدم 37 ساله.عمر بی حاصل و کسالت باری که تنها نقطه ی روشنش شاید همین کسوت مربی گری و معلمی و بودن در میان بچه های خوب مسجدی و هیاتی باشه. افسوس که قدر همین رو هم خوب نمیدونم.
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی.
شاید شنیدن چنین حرفی از آدمی که تماما سعی میکنه شاد باشه یه چیز عجیب باشه
ولی من هرازگاهی چند دقیقه به این فکر میکنم
که اگه الان بمیرم برای آخرین دقایقم میخوام چیکار کنم؟ کدوم کارامو انجام ندادم ؟ و هزارتا سوال دیگه
میشه گفت 90 درصد مواقع جوری حرف زدم یا برخورد کردم انگار قرار نیست صبح فردا رو ببینم
و اگه قرار باشه امشب برم یا اصلا هروقت دیگه ای
مطمئنا اولین چیزی که میخواستم که برای بار آخر داشته باشم بغل کردن آدماییه که دوستشون دارم
و فکر کن
شاید شنیدن چنین حرفی از آدمی که تماما سعی میکنه شاد باشه یه چیز عجیب باشه
ولی من هرازگاهی چند دقیقه به این فکر میکنم
که اگه الان بمیرم برای آخرین دقایقم میخوام چیکار کنم؟ کدوم کارامو انجام ندادم ؟ و هزارتا سوال دیگه
میشه گفت 90 درصد مواقع جوری حرف زدم یا برخورد کردم انگار قرار نیست صبح فردا رو ببینم
و اگه قرار باشه امشب برم یا اصلا هروقت دیگه ای
مطمئنا اولین چیزی که میخواستم که برای بار آخر داشته باشم بغل کردن آدماییه که دوستشون دارم
و فکر کن
دلم خیلی می خواد خونه رو عوض کنیم و بریم یه خونه ای که دیده ام بگیریمقیمت دوتاش تقریبا برابرهاما افسوس 
یادم نمیاد توی دنیا از چیزای صرفا مادی چیزی رو این همه دلم خواسته باشهاصلا یادم نمیاد از چیزای صرفا مادی چیزی نصف این همه آرزو در من انگیخته باشه
ولی یه چیز صرفا مادی هست (صرفا مادی یعنی جنبه معنوی یا نداره یا کمه جنبه معنویش) که خیلی دلم می خواد و به دست آوردنش هم اصلا سخت نیست اما آقامون همراهی نمی کنه و اشکمو در مياره
این آرزو را نو
روزی برای خودت قهوه خواهی ریخت .
روبه روی پنجره ایستاده و
همینطور که گرمای فنجان قهوه را تا عمق سلول های تنت حس می کنی ،
خبرهای روز را مرور خواهی کرد و ناگهان دلت خواهد لرزید ؛
چون فراموش کرده ای به گل های پژمرده ی اتاقت آب بدهی .
اما دلت برای کسی نخواهد لرزید !
دلتنگ کسی نخواهی بود و افسوس چیزی را نخواهی خورد .
روزی تمام غصه ها و آدم های رفته را در آسیاب عادت ، حل کرده
و فراموش می کنی هرچیز و هرکس و هر خاطره ای را که آزارت می دهد ،
و این نوعی مکانی
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
روز یازدهم چهارم شهریور 98
چند روز پیش به ارزو گفتم که از زندگیم بدم میاد خیلی اشتباهات کردم و کلا زندگیمو به باد دادم راستم گفتم اما الان اون حس افسوس رو ندارم من خودمو دارم 
فقط یه مساله ای هست اینه که خنگ شدم بدجور 
در حدود 5 ماهه که دارم شدیدا غلط کاری میکنم شکستن گوشیم گم کردن پول گم کردن فلش همه و همه ناشی از دست پاچگی و خنگی منه 
نمیدونم چیکار کنم آروم شم 
باید آروم بشم
البته تا حد زیادی نمیتونم تایم زندگیم بین چند مرحله خلاصه شده صبحا که
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه
دستها را در جیب فرو کرده بود و موبایلش و دسته پول قلمبه شده‌ای که به زور در ته جیبش چپانده بود را محکم نگه داشته بود. تند تند راه می‌رفت؛ نباید دیر برسد! با خودش فکر کرد: - همین الان هم دیر شده! کلّی‌ها زودتر رفتن! تا رسیدم باید سریع شروع کنم! وای!! تلفن یادم رفت!! میشه یعنی.صدایی بلند تکانش داد؛ به خود لرزید و در جایش ایستاد!
+ آهای! کجا میری داداش؟!
حواسش را که پرت شده بود کف زمین جمع کرد! نگاهی به دور و برش کرد؛ چندین قدم رفته بود توی باغچه و گِل ت
همه زندگیم رفت از زندگیم
رو لبهام فقط آه و افسوس دارم
اگه آخرین روزه پس واسه چی مث روز اول تورو دوست دارم
اگه آخرین روزه پس واسه چی مث روز اول میمیرم برات
تو حق منی از همه زندگیم ولی حق ندارم بمونم باهات
بارون نم نم اومدو رو قلب من غم اومدو من دیگه دخلم اومدو
ازت خبر نیست خیلی چیزا بود که بگم دردامو ریختم تو خودم
تنهام گذاشتی له شدم
ازت خبر نیست من عشقو فقط با تو میشناختم تو فکرم چه رویایی و ساختم تا دستای تو خیلی راهی نبود
ولی باختم عشقو بدم باخ
.
روزی که گذشت روزی از روزهای تقویم زندگی ما بود. برگ های پاییزی را دیدن چه سود وقتی عقل از تفکر عاجز است. زیبایی برگ های پاییزی را دیدن و لذت بردن چه سود وقتی صدای گریه برگ ها را نمی شنویم؟! دیدن و شنیدن مساله ساده ای نیست به تفکر نیازمند است.
چه روزها گذشته اند و ما حتی خاطره ای از آن ها نداریم! مگر می شود انقدر ساده با زندگی خودمان رو برو شویم؟ از گذر عمر شاد شویم وقتی حتی سال های زیادی از آن را به خاطر نمی آوریم!
به راستی غم انگیز است فکر کردن! افس
از دیشب تا حالا که بازهم شب است از خستگی کار، افتاده بودم توی رختخواب. صبح به زحمت دو تا تخم مرغ نیمرو کردم خوردم. الان هم هوس جگر مرغ کرده ام. مدتی است گوشت نخورده ام. وسعم به خریدن گوشت گوسفند که نمی رسد این به کنار گاهی گوشت مرغ می خورم امشب هم هوس جگر و دل مرغ کرده ام اما دلم نمی آید. به خودم می گویم گور پدر هوس. مگر کباب نخوری چه می شود؟ می گویم
_ خب حتما بدنم لازم دارد که هوس کرده ام. نکند باز مثل شش هفت سالی که گیاهخوار بودم کم خونی و بیماری ها
اردیبهشت سال ۹۵، در مراسم یادواره شهدا، آقای سلیمانی را دیدم. گفتم: سردار! اون متن ياران همه رفتند، افسوس که جا مانده منم» که توی فلان مصاحبه‌ ات خوانده بودی رو از کجا آورده بودی؟ (یک مصاحبه قدیمی از ایشان دیده بودم که در آن کلمات شعر گونه‌ ای را خوانده بودند با این مضمون):ياران همه رفتند، افسوس که جا مانده منمحسرتا این گل خارا، همه جا رانده منمپیر ره آمد و طریق رفتن آموختآنکه نا رفته و جا مانده منم
خندید و گفت: چطور؟فاتحانه گفتم:، چون نه وزن
امام خمینی (قدس سره):شهادت هنرمردان خداست.
 
شهیدسیدکریم حسینی(رحمه الله علیه)
بارالها به جبهه آمدم تاتکلیف خودرااداکنم وازمن راضی باشی،اما افسوس که نتوانستم ماموریت خودرابه نحواحسن انجام دهم که به تونزدیکترشوم وازمن راضی باشی .همسرعزیزم ازبچه ها به خوبی نگهداری کن وآنهارادرراه فراگیری علم ودانش ياری نما ومرتب آنا رابه مساجدببرتافردمفیدی برای جامعه ی ماباشند.
روحش شادویادش گرامی وپررهروباد.
فروردینی های فهمیده نه گفتن را یاد بگیرید
اردیبهشتی ها صبور ‌ایمانتان را حفظ کنید
خردادی ها باحال مثبت اندیش باشید
تــیـرماهی ها احساسی حقایق را بپذیرید
مردادی های خوش صحبت از گذشته عبرت بگیرید
شهریوری های شاد راز نگه دار باشید
مهر ماهی های باجنبه افسوس نخورید
آبان ماهی های صادق اعتماد کنید
آذر ماهی های ناب تغییر عادت بدهید
دی ماهی های پایه قدر دان باشید
بهمنی های خاص با ت قدم بردارید
اسفندی های متواضع حرفتان را بزنید
خیلی از شما منو با موهام میشناسید. موهای خرمایی! آووکادو منو با موهام یا با چال زیر گونه هام به شما معرفی کرده. اما من امروز رفتم  آرایشگاه، این مدل رو گذاشتم جلوی خانم آرایشگر و کوتاهشون کردم. بعد همونجا تو ارایشگاه عکس گرفتم و برای آووکادو فرستادم. اولین واکنشی که نشون این بود که دیگه نمیشه بافتشون. اونم با افسوس زیاد! حالا انگار بافتن اینا از هرچیزی که تو ذهن من میچرخه مهم تره. الانم باهام قهر کرده و جوابمو نمیده چون بی خبر این کارو کردم. چ
علی‌رضا جان سلام!
امیدوارم حال تو، آقاجان، مامان جان و خواهری که به زودی به دنیا خواهد آمد؛ خوب خوب باشد. آری! درست شنیدی، خواهر! امیدوارم خبر خواهردار شدنمان، شیرین ترین مقدمه برای این نامه باشد. ‌‌‌‌:)
عزیزم! این اولین نامه ی من به توست و از راه دوری بدستت رسیده؛ از ورای کهکشان ثانیه ها، از آینده؛ و تنها عشق می تواند حصار قدرمند زمان را با سرعت نور، در هم بشکند و نامه ی مرا به دست تو برساند.
در این نامه، تجربه های خودم را به تو می گویم تا از
به نام خدا
چهار سال پیش چنین روزایی به زعم خود یکی از خوشبخت ترین افراد روی زمین بودم. روزهایی که کاش تمام نمی شدند. تمامی آرزوهایم در آن چند روز برآورده می شدند. روزگار کاملا بر وفق مراد بود. بهترین ماه زندگی ام بود. اما حیف که زیاد طول نکشید و خیلی زودتر از آنچه تصورش را میکردم تمام شد.
اوقات خوشی که با دوست بسر شد. باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود. از بی خبری ها نگویم و از بی حاصلی ها سر به کجا بگذارم. 
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آ
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
به افسوس نگاه مرغ و خروسهای باغچه مادربزرگ فکر می کنم، وقتی به کبوتران آسمان خیره می شدندهمیشه دلم به حال نگاهشان می سوخت،اما چنین روزهایی قشنگ می شود فهمیدشان!چگونه اش را نمی دانم اما این بار باید شهادت سردار سلیمانی را نظاره کنیم.
ما کجای زمین داریم نوک میزنیم و آنها تا کجای آسمان پر می کشند
پ.ن: کم کاری ما در شناساندن داعش و آمریکا در این ترور نقش دارد. نقش دارد که پنتاگون می گوید ترامپ دستور این حمله را داده چون قصد ترور مقامات آمریکای
دلم همسری میخواد که هر از گاهی قربون صدقه ام بره،زیباییم به چشمش بیاد.حتی برای یک بار هم که شده با عشق نگاهم کنه.وقتی میریم بیرون دستمو بگیره.هر از گاهی نوازشم کنه.
با این که قدم بلنده،اندامم خیلی خیلی متناسب و ورزشکاریه،و خیلی از قیافه م خوشم میاد و ظاهرمو دوست دارم اما ظاهرا اصلا به چشم همسرم نمیاد که هیچ،مدام هم از قیافه و تیپ و ظاهرم ایراد میگیره.
گاهی به گذشته فکر میکنم و یاد خواستگارهایی می افتم که علاوه بر اینکه خیلی شرایط و اوضاع خوبی
▫️ دیشب برنامه #ایتا در خیلی از جاها قفل شد؛ علتش هم این بود که تعداد سرورهایی که ایتا نیاز دارد خیلی بیشتر است
▫️ متاسفانه دولت و سایر نهادها هیچ کمکی به ایتا نکردند در حالی که اگر یک کمک حسابی شده بود الان مسئولین ایتا می توانستند بیش از ۳۰ میلیون کاربر را با کیفیت بالا خدمات بدهند
▫️ کاش همه دلسوزان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، یک مجموعه می شدند و انقدر ثروتمند بودند که خیلی راحت هزینه این تعداد سرور را می دادند تا خدمات ایتا در فضای
 دیشب برنامه #ایتا در خیلی از جاها قفل شد؛ علتش هم این بود که تعداد سرورهایی که ایتا نیاز دارد خیلی بیشتر است
▫️ متاسفانه دولت و سایر نهادها هیچ کمکی به ایتا نکردند در حالی که اگر یک کمک حسابی شده بود الان مسئولین ایتا می توانستند بیش از ۳۰ میلیون کاربر را با کیفیت بالا خدمات بدهند
▫️ کاش همه دلسوزان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، یک مجموعه می شدند و انقدر ثروتمند بودند که خیلی راحت هزینه این تعداد سرور را می دادند تا خدمات ایتا در فضای مجا
حیفش نیست که خاطرات تو، تنها غبار غمناکی شود بر رخ ما؟ حیفش نیست که فقط افسوس بخوریم و گیج و منگ بمانیم؟ و باز هرگاه که به‌ظاهر در جریان و حرکتیم‌، حیف نیست از خاطر بردن یاد تو؟ لابد نیست، چطور بگویم، غصه بد است خب، بهر دلیلی.
هر بار که‌ صدای حلقه‌ام به تصادف یا عمدی از برخورد با دیواره‌ی استکانی یا لبه‌ی میز یا هرچیز دیگر در‌می‌آید، انگار بالای تخت اتاقت ظاهر شده باشم و تو نشانم‌ بدهی که چطور پرستار را که لازم داری با آن‌ تکنیک‌ بازیگو
فیلم بر اساس یک داستان واقعی و با امتیاز 9 از 10 منتقدین بهترین فیلم در سال 2019 لقب گرفت .فیلم در خصوص یک تبهکار حرفه ای است که از ی کوچک به بالاترین مراحل تبهکاری میرسد .در دو ساعت و نیم ابتدایی از زمان سه ساعت و نیمه فیلم اثری کاملا هوشمندانه و سرگرم کننده مواجه می‌شوید؛ به طوری که شاید تصور کنید این تمام چیزی است که فیلم می‌خواهد ارائه کند. اما در نیم ساعت پایانی مرد ایرلندی به شکل عمیقی تاثیر گذار ظاهر می‌شود.مسیری که یک عمر اشتباه پی
ین نامه ی آخر استپس از آن نامه یی وجود نخواهد داشتاین واپسین ابر پر باران خاکستری ستکه بر تو می باردپس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشتاین جام آخر شراب است بانوو دیگر نه از مستی خبری خواهد بودنه از شرابآخرین نامه ی جنون است اینآخرین سیاه مشق کودکیدیگر نه سادگی کودکی را به تماشا خواهی نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیرچون کودکی که از مدرسه می گریزدو گنجشک ها و شعرهایش رادر جیب شلوارش پنهان می کندمن کودکی بودمگریزان و آزادبر ب
از ابتدای این بازی برد باخت – بخوانید برجام - یاداشت هایی در این زمینه نگاشته شد. امروز هیچ دلیلی برای نگاشتن این مطلب وجود نداشت جز آنکه این پرونده  به صورت رسمی مختومه شود. پس از این دیگر در مورد برجام  نخواهم نوشت.
برجام نه در تاریخ 18 اردیبهشت 98 -که همزمان با آغاز خروج تدریجی ایران از برجام است - و نه در تاریخ 18 اردیبهشت 97 -که تاریخ خروج رسمی شیطان بزرگ از برجام است- به پایان نرسید. برجام حتی در تاریخ تولد خود نیز نمرده بود، برجام زمانی مرد که
از ابتدای این
بازی برد باخت – بخوانید برجام - یاداشت هایی
در این زمینه نگاشته شد. امروز هیچ دلیلی برای نگاشتن این مطلب وجود نداشت جز آنکه
این پرونده  به صورت رسمی مختومه شود. پس
از این دیگر در مورد برجام  نخواهم نوشت.
برجام نه در
تاریخ 18 اردیبهشت 98 -که همزمان با آغاز خروج تدریجی ایران از برجام است - و نه در
تاریخ 18 اردیبهشت 97 -که تاریخ خروج رسمی شیطان بزرگ از برجام است- به پایان
نرسید. برجام حتی در تاریخ تولد خود نیز نمرده بود، برجام زمانی مرد که
و بلاخره روزای پایانیه بعثته!بچه های بعد از ما متاسفانه میرن فرهیختگان و سعادت تجربه اینجا رو ندارن!من در هفته ی گذشته از شنبه اش شروع کنم خیلییی اتفاقات متفاوت و متضادی برام افتاد!جالبه حال توضیحشون ميست در حد سرفصل برای وقتی ک دلم تنگید برای گذشته های روزمره خودم:با بچه ها دعوای حسابی کردم خودم و اونا ناراحت شدندتقصیر همه مون بود!اربعین رفتم و تجربه نابی بود!وقتی برگشتم دقیقا یه گناه تکراری رو انجام داد که در طول اربعین از خودم توقع داشتم
#جدالی_عاشقانه_با_بیماری
#رمانی_جذاب_به_قلم_نویسنده_ای_خلاق
#بیست‌وهفت
دعایش گرفت نازگل بیدار و مشغول ورق زدن کتاب داستان مورد علاقه اش (سیندرلا) بود.
فرشته اشاره‌ای به شوهرش کرد و به آرامی به طرف نازگل قدم برداشت.
دخترک بازهم درخیالاتش خودش را جای سیندرلا گذاشته بود.
ناگهان کتاب داستان از دستش سر خورد و به زمین افتاد.
با افسوس نگاهی به زمین کرد، کمی دستش را دراز کرد تا بلکه بتواند کتاب داستان را بردارد اما ارتفاع تخت تا زمین زیاد بود.
آهی کش
سرم خاک رهت بادا، مرا در نیمه ره ماندی،
خدا پشت و پناهت گر مرا تو بی پنه ماندی.
نگشتم سیر از رویت، ولی گشتم ز جانم سیر،
ترا من تاج سر کردم، مرا بر سر کله ماندی.
 
این جهان زیبا نباشد بی رخ زیبای تو،
زندگی شیرین نبد بی عشق جانبخشای تو.
با دل و جان جان و دل سازم فدای عشق تو،
جان ز تن گیرند و اندر دل نگیرند جای تو.
 
هر که از روی ریا گاهی قسمها می خورد،
قند می جوید، ولی او فند دنیا می خورد.
گه حسد خوردیم و گه افسوس و غمهای جهان،
ما که غم خوردیم، غم آخر سر
 
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند .مهم اینه که آدم بتونه با چیزهای کوچک خیلی خوش باشه .بابا جون من رمز بزرگ خوشبختی رو پیدا کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته رو خورد و یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده رو برد. بابا لنگ دراز #جین_وبستر 
حرف بزن آیدا ، حرف بزن!
من محتاج شنیدن حرف های تو هستم . با من از عشقت ، از قلبت ، از آرزوهایت حرف بزن. اگر مرا دوست می داری ، من نیازمند آنم که با زبان تو آن را بشنوم: هر روز، هر ساعت، هر دقیقه، و هر لحظه می خواهم که زبان تو، دهان تو و صدای تو آن را با من مکرر کند افسوس که سکوت تو، مرا نیز اندک اندک از گفتن باز می دارد.
درخت با بهار و ماهی با آب زنده است، و من با حرف های تو، من با توفان زنده ام، توفانی از نوازش ها و جمله ها، من عشق و امید و زندگی ام
سیل #مازندران بلای آسمانی نیست بلایی است که مدیران با ساختن سد،برداشت بی رویه از رودخانه هاوغارت معادن و جنگل خواری بوجود آورده اند.فقط کافیست با نگاهی به لیست مجوزهای برداشت از معادن و جنگلها که توسط ژن های خوب انجام میشود عمق فاجعه را فهمید.این فاجعه ثمره سالها ی و چپاول از این نعمت خدادیست که متعلق به ملت ایران است .درسال۹۵ که لایحه تنفس جنگل را به مجلس بردند چه کسانی مانع توقف این لایحه شدند تا بتوانند همچنان به غارت این ثروت عمومی که
می دانید چرا ساخت سریال شمس و مولانا حرام اعلام شد.
گردش در خرابات :خداوند متعلق به هیچ قوم و مذهبی نیست.
شمس دست مولانا را گرفت و در گردش های شبانه به تماشای فقیران و دردمندان قونیه برد و به آهستگی زیر گوش او گفت : می بینی این عورتکان را ؟ - اینان اگر گبرند ، اگر مسلمان ، اگر ترسایند و اگر اهل کنیسه ، همه بندگان یک خدایند ، دردمندان فراموش شده این ديارند و از طایفه شکسته دلانند ، اما افسوس که ما را غیرت  ياری ایشان نیست. ما بر خیال می رانیم و حکا
می دانید چرا ساخت سریال شمس و مولانا حرام اعلام شد.
گردش در خرابات :خداوند متعلق به هیچ قوم و مذهبی نیست.
شمس دست مولانا را گرفت و در گردش های شبانه به تماشای فقیران و دردمندان قونیه برد و به آهستگی زیر گوش او گفت : می بینی این عورتکان را ؟ - اینان اگر گبرند ، اگر مسلمان ، اگر ترسایند و اگر اهل کنیسه ، همه بندگان یک خدایند ، دردمندان فراموش شده این ديارند و از طایفه شکسته دلانند ، اما افسوس که ما را غیرت  ياری ایشان نیست. ما بر خیال می رانیم و حکا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب