نتایج پست ها برای عبارت :

الحمداله که نوکرتم

خدایا نوکرتم که از هر چیزی چینی شو بهم دادی
8------------------------------------------------------------------------------------------------------------8
*-----------------------------------------------------------------------------------------------------------*
&----------------------------------------------------------------------------------------------------------&
@-----------------------------------------------------------------------------------------------------@
#------------------------------------------------------------------------------------------------------#
 
امروز عید قربان هست ، روزی که حضرت ابراهیم اوج بندگی خودش رو به خدای مهربون اثبات کرد !
روزی که حضرت ابراهیم خودش رو ندید ، بچش رو ندید و فقط در برابر امر خدا تسلیم شد به خدا گفت خدایا من تسلیمتم ، من نوکرتم و واقعا همه جوره پای حرفش موند چیزی که خیلی از آدما توش گیرن و نمی تونن ارادت خودشون رو به خدا اثبات کنن
بیا از امروز اون منیّتی که باعث می شه از بندگی برای خدا کم بگذاریم ، رها بشیم و با نفس سرکش و مال دنیا مبارزه کنیم . قطعا خدا خودش کمک م
دنیای پسرا عجب دنیای سختیه! همش رقابت همش جنگ همش قدرت دارن منچ بازی میکنن ، اما انگار جنگ جهانیه! دو ساعته دارن مهره های همدیگه رو میزنن :)) خخخخ خب چ کاریه صلح آمیز بازی کنین دیگه - برو بابا مثل شما دخترا خوبه که دلتون نمیاد مهره های همو بزنین وای اگه بزنی من دیگه بازی نمیکنم ماماااان این مهره ی منو زد باید بجنگی اینه بازی پسرا همچین دعا میکنن سر منچ که تو عبادت شب قدر اینطور دعا نمیکنن :| - خدایا نوکرتم ب مولا ی شیش بیاد شیش میاد خدایا شکررر
سلام
یه آقایی تو مدرسه دبیرستان من بود که فکر کنم مدیر و گنده ترین آدم اونجا بود که مثلا بیشتر سرمایه مدرسه رو صاحب بود و . . من متنفر بودم ازش چون اولا احساس میکرد میتونست ادبیات درس بده، میومد سر کلاس موسیقی سنتی میزاشت و شعر و . می‌خوند یا حداکثر دیگه میگفت یکی از روی درس بخونه. یه سال اومد سر کلاس درس اول که سعدی و هر نفسی که برون میرود و . رو درس داد و گفت کار من اینجا تمومه. یه مدت کلا نبود بعدشم این فارغ تحصیل ها رو می‌فرستاد لغت های تهه
  خانه سرد است . اتاق سرد است . چند روزی است سر کوچه منتظر نعمت نفتی ام . نعمت همیشه به موقع می آمد، باید اتفاقی برایش افتاده باشد . هیچکس از او خبری ندارد. دکان نعمت انتهای بن بست حصیرفروشان است .نعمت با اینکه کمی شیرین می زند اما مادر همیشه احترامش را دارد. و صدایش می کند: آقا نعمت » .و انعامش را فراموش نمی کند. پیت های بیست لیتری خالی اند. مادر از درد زانو می نالد. دوست دارم زانوهایش را کمی بمالم اما او شرم دارد و اجازه نمی دهد.
دوباره برمی گردم س
ملاحظهعنوان: بخش اول سخنرانیحجم: 27.4 مگابایتتوضیحات: سخنرانی حجت الاسلام عباس زاده،اجرا شده در شب شام غریبان محرم1441 
ملاحظهعنوان: بخش دوم سخنرانیحجم: 28.2 مگابایتتوضیحات: سخنرانی حجت الاسلام عباس زاده،اجرا شده در شب شام غریبان محرم1441 
ملاحظهعنوان: احکام نذرحجم: 17.8 مگابایتتوضیحات: بخشی از سخنرانی حجت الاسلام عباس زاده،اجرا شده در شب شام غریبان محرم1441 
ملاحظهعنوان: شعر خوانی:کربلا چه خبرهحجم: 17.9 مگابایتتوضیحات: با نوای کربلایی مصطفی صائبی،
در بین دانش آموزان بیشتر مواردی مورد توجه قرار می گیرد که قابل رویت و قابل لمس کردن باشد و در واقع اموری که لذت بصری ایجاد می کند یا دیدن فضا و محیط زیبا باعث ایجاد نشاط می شود و مورد توجه قرار می گیرد. کار را باید از جایی شروع میکردم. شاید آن سال به نظر خودم اگر توانستم کاری انجام دهم از همکاری خوبی بود که مدیر مدرسه با معلمان داشت و خالی از لطف نیست اگر بگویم که مدیریت خوب چقدر توانایی و کار مدرسه و معلمان و دانش آموزان را بالا می کشد و قدرت خلا
در بین دانش آموزان بیشتر مواردی مورد توجه قرار می گیرد که قابل رویت و قابل لمس کردن باشد و در واقع اموری که لذت بصری ایجاد می کند یا دیدن فضا و محیط زیبا باعث ایجاد نشاط می شود و مورد توجه قرار می گیرد. کار را باید از جایی شروع میکردم. شاید آن سال به نظر خودم اگر توانستم کاری انجام دهم از همکاری خوبی بود که مدیر مدرسه با معلمان داشت و خالی از لطف نیست اگر بگویم که مدیریت خوب چقدر توانایی و کار مدرسه و معلمان و دانش آموزان را بالا می کشد و قدرت خلا
۱.  دارم برای مهدی (۷ ساله) املا می گویم. با خودش پاک کن نیاورده است و یک کلمه را اشتباه می نویسد. با ناراحتی می گوید: "خاله پاکنتو میدی؟" میگویم: "نمی دونم کجا گذاشتمش. خودت برو تو اتاقم پیداش کن بیار." با لحن جدی و طلبکار می گوید: "خاله مگه من نوکرتم برم پاکنت رو برات پیدا کنم؟!"

۲. مامان دوست سارا (۷ ساله)، دوست سارا را به خاطر کار بدی که انجام می داده دعوا کرده است. سارا خیلی جدی و با اعتماد به نفس گفته: به نظر من بهتره ببریدش پیش خانوم دکتر امیریان
لحظاتی در زندگی انسان به وجود می آید که حس از دنیا رفتن تمام وجودش را فرا می گیرد. حس نیستی، حس پایان و اینجاست که مجبور به مرور گذشته ای می شود که حاصلش این اتفاق است. 
در زندگی همه ما کسانی وجود دارند که خیلی احوالاتشان در ما موثر است من جمله مادر و پدر و . . آیا در زندگی خود اخم مادر را تجربه کرده اید یا نگاه سنگین پدر را؟ اگر چنین شود اگر زمین و زمان دست به دست هم می دهند تا خفه ات کنند و از تمامی امکانات خود برای زمین زدنت بهره خواهند برد. 
ماج
دانلود آهنگ جدید بهزاد لیتو بنام زوم + متن + پخش آنلاین
♬♪♪♫♪♬
Download Song By Behzad Leito Ft Alibi |Zoom + Text
Danlod Ahang Jadid Behzad Leito Zoom
برای دانلود آهنگ جدید لیتو بنام زوم  لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
♬♪♪♫♪♬متن آهنگ زوم از بهزاد لیتو :
کارتو میکشم تخ صورت حساب
همه جوره بکن حاجی رو من حساب
هرجا میرم چشا رو من زومن که صاف
برای دانلودآهنگ زوم از بهزاد لیتو و علیبی روی لینک های زیر کلیک کنید:
پخش آنلاین آهنگ جدید بهزاد لیتو بنام زوم :مرورگر شما از Player
دانلود آهنگ جدید بهزاد لیتو بنام زوم + متن + پخش آنلاین
♬♪♪♫♪♬
Download Song By Behzad Leito Ft Alibi |Zoom + Text
Danlod Ahang Jadid Behzad Leito Zoom
برای دانلود آهنگ جدید لیتو بنام زوم  لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
♬♪♪♫♪♬متن آهنگ زوم از بهزاد لیتو :
کارتو میکشم تخ صورت حساب
همه جوره بکن حاجی رو من حساب
هرجا میرم چشا رو من زومن که صاف
برای دانلودآهنگ زوم از بهزاد لیتو و علیبی روی لینک های زیر کلیک کنید:
پخش آنلاین آهنگ جدید بهزاد لیتو بنام زوم :
مرورگر شما از Player
احسان محمدی فاضل: زنگ کلیسا ناگهان به صدا درآمد.کشیش جوانی با چهره معصوم ولی رنگ رو رفته کنار درب کلیسا ایستاده بود و من رهگذر،
لبخند زد من هم پاسخ لبخنش را دادم و آنحا بود که شاید دیواری کوتاه تر از من پیدا نکرد و مرا به دعا دعوت کرد.گفتم: مسلمانم فادر.
قدمی به طرفم برداشت و دستش را روی شانه ام گذاشت دستش انرژی و آرامش خاصی دشت، بوی عطر شبیه عود و آهن میداد صورتش از سرمای زیر صفر اروپا سرخ شده بود به صورتم خیره شد و گفت پسرم دعا کردن برای خوبی
   
-حالا چی کار کنیم؟
یکی از شونه هاشو بالا انداخت و گفت:
-من چه می دونم منم تازه بهم خبر دادن حالا تا شب خبرت می کنم من برم یکم کار دارم میخواستم این خبرو بهت بدم
از روی صندلی بلند شد
-خب فعلا خداحافظ
با صدای ارومی خداحافظی کردم نمیدونم چرا دلشوره بدی به جونم افتاده بود حس می کردم میخواد یه اتفاق بدی بیفته ولی چه اتفاقی خدا عالمه
با صدای هاجر به خودم اومدم
-خانم اتفاقی افتاده؟
با تعجب می گم:
-نه چرا ؟
-اخه دیدم رنگتون بدجوری پریده
-نه چیزی نیست تو
رفتیم جلوی سینما ماشین خودمون رو برداشتیم ،تا شاهین بیاد منم از خانومی که رفتهبودن فیلم رو ببینن موضوع فیلم رو پرسیدم به رهام زنگ زدیم و دم شهر بازی قرارگذاشتیم همون طور که انتظار میرفت رهام اولین چیزی که پرسید موضوع فیلم بودمنتظر بودم شاهین ضایع شه اما شروع کرد تعریف کردن داستان فیلم من همینجوری میخ موندم فک کردم یادش میره یکم مسخرش میکنیم اما دریغتازه اخرش بهم زبون درازی میکنهرهام تا حالا شهربازی نرفته با شاهین نقشه کشیدیم ببریم سوار ت
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب