نتایج پست ها برای عبارت :

امیدمون جوون جوون مُرد

عصا ره دست های م بورم غریبون ماربمیره های مار بمیره
ناله بزنم من داغ شه جوون مار بمیره های مار بمیره
ارزو به دل مار بمیره
ته تن زیر گل مار بمیره
ته دست حنا مار بمیره
پاک نیه حتی مار بمیره
 
ماه اسمون عمه بمیره
کامیاب مهربون عمه بمیره
بی سر بی زبون عمه بمیره
 
نیشتبیمه نال سر بی سر و صدا 
در بزونه در واره بییه وا
باامه چه خبر بیه جان خدا 
بدیمه گننه کامیاب بمرده
 
پسر ته مامان بمیره تنه داغ ره نوینه
 
ای عجل نامرد بیتی مه جوون
و لباس دامادی همه بیه
متن آهنگ بابک مافی به عشق تو
میخوام که فکر کنم الان تو فکرمی میخوام که فکر کنم دلتنگی یه کمیمیخوام که فکر کنم دلگیر شدی ازم ولی دلت میخواد که برگردی بازمهنوز با عکس تو سرگرم سرگرمم رفتی نفهمیدم انگار هنوز گرمموقتی تو زندگیم انقدر اثر داری چه فکری میکنی که تنهام میذاریای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونم.ای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونممعروفم من به تنهایی معروفی تو به زیباییت معروفم من که دلتنگم نیستی ولی اینجاییصدات کردم نمیشنیدی نگا
مادر امشب میگفت کاش سنم کمتر بود.مثلا چهل سال یا پنجاه سال :(.یعنی چی تو ذهنش گذشت که اونو گفت؟؟؟چه حسرت هایی رو یدک کشیده؟؟
 دیدن پیر شدن پدر مادرا یکی از باگ های بزرگ زندگیه.
+تو هم عجله نکن.نوبت تو هم میشه.تو هم میشه که میگی ای کاش جوون تر بودم و فلان مهارتو یاد میگرفتم.کاش جوون تر بودم و نمازامو اول وقت میخوندم.الان دیگه اصن حسش نیستنوبت تو هم میشه
 
یک زمانی منِ جوون تر از خجالت شخصیتی که بچگیم داشتم _که حالا میفهمم کاملا نرمال بوده و مختص سن و سالم اما منِ جوون تر دیگه اون منِ نوجوون رو درک نمیکرد و بابتش رفتارهای اون خجالت میکشید_ کلی از خاطرات منِ نوجوون رو نابود کرد کاملا ظالمانه.
حالا منِ جوون از کاری که منِ جوون تر کرده خیلی ناراحتم و حس میکنم یک قسمت از ما رو نابود کرد و منِ نوجوون گم شده توی ما.
حافظه ام داره کم میشه یا خاطرات دور میشن نمیدونم اما هرچی که هست دیگه خوب یادم نمیاد از ا
جناب تدبیر و امید! هه. امید رو که تو جامعه کشتی تدبیری هم که ازت ندیدیم خواهشا" دیگه اون خنده ی مسخره رو نزن و بگو ما از نزدیک حواسمون ب مشکلات مردم هست! یکم جدی باش! منه جوون حالم از دولتت بهم میخوره میفهمی؟ توی دولت شما توی زمان ریاست جمهوری شما زندگی سخت شد و واسه خیلی ها غیر ممکن خیلی از جوون ها رو بی تدبیری شماها ب ناامیدی کشونده من هنوزم میگم که حالم از دولتت بهم میخوره.و اصلا ایمان ندارم ب اینکه بتونی چیزی رو درست کنی!
 
+ ما هر چی بخوا
 
فرهنگ رو شما جوون ها می سازید. وقتی شما نتونید برا زندگی خودتون تصمیم بگیرید ، بی سواد ترین فرد فامیل یا آدم های دور و برتون برای شما تصمیم می گیرند. جوون ها به تشخیص خودتون اعتماد داشته باشید ، وقتی تشخیص میدین کسی برای شما مناسبه مصمم باشید. جوون ها وجهه تون رو توی خانواده و جمع های مختلف درست کنید ، تا شما رو جدی بگیرند. حجت الاسلام شهاب مرادی - کلاس مجردها
 
  
امروز فیلم The devil, probably رو دیدم اثر روبر برسون. در مورد یه پسر جوون بود که با خودش درگیری داشتو از زندگی کردن بیزار بود. در واقع چند تا جوون که با هم میگذروندن. اما نقش اصلی دنبال این بود بتونه خودشو بکشه و خلاص بشه حالا این که چی شد ماجرا بماند. ولی برسون خیلی خوب تونسته بود نشون بده مشکلات تفکرات احساسات درگیری ها رو حتی. بازم مثل فیلم پول یه بخشیش گرفتاری مادی بود که حتی یکی به خاطر پول و مواد آدم میکشه. نمیتونم بگم فیلم هیجانی بود. نه نبود ام
یا حی
 
یک هفته ی پیش، اولین تشییع جنازه ی زندگیم رو دیدم، مادر جوون و بیمار یکی از دانش آموزهام فوت شده بود.از جزئیات کم اهمیت میگذرم، فقط اینکه جدای از حال بعد دیدن قبر و میت و فکر کردن به آخر دست و پا زدن هایی که خیلی وقتا بی فایده ن، بعد از اون روز بعضی روضه ها رو طور دیگه ای فهمیدم، غریبی و دل شکستگی امیرالمومنین ع برای حضرت فاطمه س رو.سنگینی داغ دیدن، نه یه عزیز، نه یه جوون، همه ی عزیز هات، دونه دونه توی کمتر از یک روز.برای اولین بار انقدر و
همیشه عادت داره وقتی از درد پا و سخت بلند شدن و زمین گیر شدنش خسته و کلافه میشه به جوون هایی که اطرافش نشستن میگه:" پیر نشید، بدترین درد پیریه!"
یه بار در جوابش گفتم آخه اینجوری که شما میگی باید جوون مرگ بشم تا پیر نشم!!
همان لحظه بود که ترس تمام نگاهش رو گرفت و انگار اگر ما نباشیم زمین گیر تر میشه، گفت:" خدا اون روز رو نیاره، که من باشم و شما نباشید!"
میگم خب آخه مرگ که پیر و جوون نمیشناسه، بعد یه لیست بلند بالا از کسایی که میشناسه و میشناسم براش می
۱. Bonding time [+به این سرعت؟:*]
۲. خاله جان ـو دیدیم کلاهشو تست کرد خوب بود چقدم به رنگش میومد [گف پشمال هرروز شفاف تر و جوون تر میشی:ذوق مرگ] + ذوق دسکشاشو داره ک شروع کنم ^_^ 
۳. ژله قلبی+ کشک بادمجون + قرمه سبزی + سالاد انار + ته دیگ نونی ترد و خوشمزه 
دوشنبه هفته پیش ، پسر رو بردیم آزمایش خون تا تیروئید و آهن بدنش چک بشه ؛ بخاطر این که رگ دستش خیلی باریک بود مسئول خونگیری سوزنِ آمپول رو که برد داخل همینجور می چرخوند تا رگِ دست پیدا بشه ! نمی دونم شاید این کارش یکی دو دقیقه طول کشید ولی برای من و مادرش خیلی سخت بود چون حسین هم با حالت عجیبی گریه می کرد .
کار که تموم شد و از درِ آزمایشگاه که بیرون رفتیم ، گفتیم چون کلی گریه کرده و انرژی ازش رفته از مارکت بغل براش آبمیوه ای بگیریم مغازه دار
دو ماه بیشتر نگذشتهیادتون نرفته که ماه رمضونی؟!آخرای روز گرسنگی و تشنگی غالب که می شد، معنویت و صمیمیت کم کمک جاشو به بیحوصلگی ها و پرخاشگری ها میداد و بگی نگی تو بعضی خونه ها وضعیت جنگی حاکم میکرد!کافی بود افطاری سر وقت آماده نباشه، که دیگه بیم خونم میرفت!!خیلی از لجاجت ها و پرخاش هایی که خانواده و اطرافیان جوان رو شاکی کرده، نیست مگه بخاطر نیازهای جنسی برآورده نشده اونانگشت اتهام رو همیشه به طرف جوون نشونه نریمما چه کار کردیم برا رفع نیازش
 
ما دهنمون توی زندگی صاف میشه ، تحقیر میشیم ، میدوویم،عرق میریزیم ، و آخر به هیچی نمیرسیم . میدونی چرا؟چون آرزوهامونو تا یه قدم بهش نزدیک میشیم ، سی قدم ازمون دور میکنن ، این زندگی یه جوون از قشر متوسط ایرانیه، 
افسرده ، جر خورده ، ناامید ، متلاشی . 
روز بیست و سوم خبری نداشت جز خواب موندن و با عجله رفتن به جلسه.
سه تا استاد جوون و خفن یه دانشکده کلا با هم دانشجو میگیرن و جلسه میذارن و کار میکنن و
من با شم ایرانیم به این فک میکردم که یعنی این سه تا جوون برازنده باهوش پولدار شغل دار قصد ندارن با هم ازدواج کنن این وسط یه وصلت فرخنده رخ بده؟
امروز هم یکی از یه جای دیگه دنیا براشون ویدیو کنفرانسی یه چیزی رو ارائه کرد.
جلسه ی همراه با نهار.
همه خفنا یه تیکه پیتزا به دست داشتن بحث علمی میکردن
به نظر من،
ادم پیر،
باید یا وردست و دور و بر خانواده ش باشه،
یا بلاخره اقوامش،
یا در بدترین حالت با اینکه من ازین متنفرم، ولی باز هم زبانی با افراد سالمند مثل خودش توی این کشور که به همه تسهیلات میده و امکانات (سیتیزن ها) خیلی بهتر از بودن با غریبه هاست.
 
پیرمرد هفتاد و پنج یا هشتاد ساله (دو تا داریم دور و برمون در دو خانه مختلف)، وقت هم خونه ای شدن با بقیه، عاشق دخترای بقیه شدن (اونم حتی دوست دخترای بقیه) و از صبح تا شب پشت دوست پسرای بقیه غیبت کر
اول امسال وام ازدواج 20 میلیونی رو کردن 30 میلیون
حالا 30 میلیون رو کردن 40 میلیون
و گویا تا آخر سال قراره بیشتر هم بشه.
ولی چه فایده؟
اصلا تو بگو نفری 100 میلیون
وقتی یا کار نیست، 
یا هست و کفاف هزینه های معمول رو نمیده
یه جوون چطور ماهی دو تومن قسط بده؟
.
› عوض مدیریت بازار و کنترل قیمت هاست.
› به خیال خودشون به ازدواجم کمک می کنن
۱. برا مامان جون ماسک پیل آف زدم [هی میگف چروکامو اگه صاف میکنه بخر برام بزنم هی:دی] آبرسان و کرم دور چش زدم احساس خوشگلی میکرد کلی حسش بهتر بود [خانوما تو هر سنی ام که باشن از به خودشون رسیدن جوون میشن]
۲. انقدر خوابیدم که کل خستگیام ریخت بیرون برا خودم بودم
۳. اپلیکیشن drops زبان سوئدی ریختم [پولیه ولی روزی پنج دقیقه رایگانه کمه ولی خوبیش اینه حتما هرروز ادم انجام میده]
جوون تر که بودم، مثلا ترم پنج لیسانس، وقتی یک روزم تلف میشد، به خودم می گفتم اشکال نداره، فردا جبران می کنی.
واسه نیم ترم ریاضی مهندسی، دو روز وقت داشتم که روز اولش فقط پنج ساعت درس خوندم.
همین انگیزه دادن و جبران کردنه باعث شد که روز دوم دوازده ساعت درس خوندم و اون امتحان رو ماکس کلاس شدم.
الان این یک هفته رو هیچ کار نکردم.
امیدوارم جبران کنم.
 
جوون تر که بودم، مثلا ترم پنج لیسانس، وقتی یک روزم تلف میشد، به خودم می گفتم اشکال نداره، فردا جبران می کنی.
واسه نیم ترم ریاضی مهندسی، دو روز وقت داشتم که روز اولش فقط پنج ساعت درس خوندم.
همین انگیزه دادن و جبران کردنه باعث شد که روز دوم دوازده ساعت درس خوندم و اون امتحان رو ماکس کلاس شدم.
الان این یک هفته رو هیچ کار نکردم.
امیدوارم جبران کنم.
 
از روزی که من شروع کردم به خوندن برای دستیاری تا الان هر حادثه ی تاریخی که ممکن بود رو تجربه کردیم.سیل اومد،زله شد،تحریم ها کمرشکن شدن،شورش داخلی رخ داد،عده ی زیادی جوون کشته شدن،یکی از ده فرد مهم کشوری شهید شد و این روند ادامه داره.خلاصه میگم دعا کنید این دو ماه زودتر بگذره وگرنه عواقبش با خودتون.
 
*البته یک احتمال هم اینه که انقدر پیش بریم تا روز امتحان امام زمان ظهور کنه!
حدود یک ماه قبل بود که به خودم قول دادم به بی قراری هام غلبه کنم، سخت بود اما تونستم.
حالا چند روزی هست که قول دادم به بی حوصلگی هام غلبه کنم، امیدوارم بتونم.
شما که غریبه نیستید، حالم حال پیرزنی بود که همه ی کارهاش رو به امید مرگ انجام میداد و منتظر تموم شدن پیمانه اش بود.
میخوام حالم حال یه جوون بشه
چرا این رو می نویسم؟ چون ثبت بشن که هروقت کم آوردم یاد این روزام بیفتم.
خودمو مشغول کردم تا مهر بشه، کلی نقشه دارم که امیدوارم خوب پیش برن.
شما چ
۱. یک گوشه ایستاد، با دستانش خودش را درآغوش گرفت، سرش را پایین انداخت و قطره های اشک به آرامی روی گونه و گاهی عینکش می چکید. قطره، قطره ای هم روی زمین سقوط می کرد. با خودم گفتم چقدر زود هیجده سالش شده. انگار همین دیروز بود که تن کوچکش رو به خودم می چسباندم و شیشه شیر خشک را در دهانش می گذاشتم و تا شیرش را تمام کند، نگاهم به نگاهش خیره می شد تا خوابش ببرد.
از فکر شیر خشک بیرون آمدم. به سمتش رفتم تا دلداری اش بدهم. هیچ وقت در دلداری دادن خوب نبودم. آر
امروز داشتم از یه کوچه میانبر که همیشه از اونجا رد میشم، ردمیشدم که.دوتا پسر جوون یهو جلوم سبز شدن! قشنگ مشخص بود توی خماری بودنـ ینی من قلبم وایساد یه لحظه. خودمو از سمت راستشون رد کردم و سریع دویدم خودمو رسوندم به خیابون اصلی.بعد پشت سرم بودن دادمیزدن تـو چه میدونه تـوله.( گفتم آره والا منچه میدونم حال شمارو)خدا رحم کرد که خیابون اصلی نزدیک بود
هیچ کس نمی‌دانست هشتادوهشت همان وی‌های آویخته‌ی من و توست که از پست‌ترین نقاطشان آویزان شده‌اند. با داغ شدن تنور انتخابات شاطر نگهبان فریاد می‌زد صف را ترک نکنید، نان و نام به همه خواهد رسید. با اون همه هیجان قطعا سوال کردن کار حرامی بود. برای نمونه اگر می‌پرسیدی چگونه با بستن یک دست‌بند سبز افکار بسته یک شبه باز و روشنفکر می‌شوند؟ چگونه نخست‌وزیر خط امام خوش خط می‌شود؟ چگونه آخر این راهی که رهنورد می‌رود، با سالار شدن یک مرد، مردسال
نجمه خانم  در هر شرایطی بهترین روحیه را داشتن در شرایطی که گاها دیده میشه خانم ها دچار خطا و اشتباه میشند . موقعیت هایی برای ایشون پیش اومده بود که اگ دخترای دیگه بودن فریب میخوردن ولی ایشون با تعقل و با تفکر به بهترین نحو با اون مسئله برخورد میکردن این مسئله مسئله ی فوق العاده مهمی هست که دخترای جوون باید بیشتر بهش دقت کنند
همه ماجرا از لحظه ای شروع می شه که می نشینم پشت سیستم و کیبوردرو میارم زیر دست هام.
برای چند لحظه به پروژه ای که باید انجام بدم فکر می کنم
بعد شروع می کنم داده های مختلف رو از اینترنت جمع کردن و در نهایت درست چند ثانیه قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن چشم هامو می بندم
تو ذهنم در یک لحظه موضوعی که قرار درباره ش بنویسم رو صفر تا صد مرور می کنم تا در ضمن نوشتن در همون راستا پیش برم
بعد که تق و تق و تق صدای کیبورد میاد و من تا متن رو به مقصد مورد نظرم نرسو
جوون تر که بودم خیلی دلم میخاست دادستان بشم و علاقه شدیدی به قاضی شدن داشتم.
یبار یکی از قضات عالی رتبه رو دیدم و بهش گفتم حاج اقا من عاشق قاضی شدنم.
یه نفس عمیق کشید، یه دستی به موهاش که تو ٥٠ سالگی تماماً سفید شده بود کشید و گفت: فرزندم.! تو این کار کمتر عاقبت به خیری هست و من کمتر قاضی میشناسم که عاقبت به خیر باشه.
 
+اون موقع خیلی صحنه عجیبی بود برام! بعدها فهمیدم چقدر دلسوزانه گفت.
_ما از فیلم‌های ایرانی چی یاد می‌گیریم؟ که هر مرد پول‌داری؟
_ یه زن جوون داره!
_ نه! دوتا زن داره!
_ هاا 
_ یکی برای زمان فقیری و بدبختی ، یکی هم پول‌ داری ، حالا از این چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟
_ با مرد پول‌دار ازدواج نکنیم!
_ بازم نه! تف تو ذات هر چی آدم بی‌شرف و خائنه!
‌پ‌ن : می‌فرماید که "یارب روا مدار که گدا معتبر شود ."
 
حرف خوبی میگفت روضه خون: آی جوون قلبت با امام حسین باشه ، نه زبونت وجودت با امام حسین باشه ، نه لباس مشکیت طینتت با امام حسین باشه. حر عاقبت بخیر شد چون قلبش حسینی بود.

_ امسال میرین کربلا روبروی ضریح امام حسین علیه السلام بایستید بگید امسالم من اومدم آقا سرتونو بالا بگیرید و بگید امسالم تلاش کردم برای جدایی این دو تا جوون! امسالم تلاش کردم برای بی آبرو کردنه. امسالم تلاش کردم برای زمین زدن و انتقام گرفتن از همکارم. امسالم تلاش کردم ب
کسایی که میتونند کمک کنند بهمون برای تقویت دوباره این طرح و اجرای اون برای شهادت حضرت زهرا اعلام آمادگی کنند همون طور که میدونین این طرح به این شکل هست که یک سری بسته های مختصر مفید فرهنگی تهیه میشه ودرایام شهادت و ولادت حضرت زهرا و حضرت زینب و حضرت رقیه و حضرت معصومه (سلام الله علیهم اجمعین) توی پارک ها بین دخترای جوون پخش میشه .منتظر اعلام همکاریتون هستیم
کسایی که میتونند کمک کنند بهمون برای تقویت دوباره این طرح و اجرای اون برای شهادت حضرت زهرا اعلام آمادگی کنند همون طور که میدونین این طرح به این شکل هست که یک سری بسته های مختصر مفید فرهنگی تهیه میشه ودرایام شهادت و ولادت حضرت زهرا و حضرت زینب و حضرت رقیه و حضرت معصومه (سلام الله علیهم اجمعین) توی پارک ها بین دخترای جوون پخش میشه .منتظر اعلام همکاریتون هستیم
امروز دو سوم مسیر دفتر تا خونه رو اجبارا پیاده اومدم و از شدت پادرد و غصه دارم میمیرم.
و فهمیدم که تمام جوونیم رو در کابوسی بیش نمیگذرونم.کابوسی که انتها نداره و جوانی ای که بر باد میره.
اینروزا موهای سفیدم رو دیگه کوتاه نمیکنم و گذاشتم بین موهام بلند شن.
پ.ن: دیشب فیلم "عصبانی نیستم" رو دیدم. وضعیت ما جوون هاستمن الان عصبانی نیستم
_ مه سو _
به طرز عجیب غریبی عوض شدم
واقعا
همه میگن انقدر ساکت شدم که منو دیگه نمیشناسن
تلاش میکنید که به هدفتون برسید؟
تو کدوم مرحله هستید؟

استاد دوره کارشناسیم بهم پیام داده و میگه یادمه چقدر فعال و با انگیزه بودی چی میکنی؟ منم گفتم درس میخونم و اینا
همزمان چیپس میخوردم
یادم افتاد بیست ساله ک بودم چقدر جوون. با انگیزه و کم عقل بودم.
چجوریه ک زمان انقدر روی ذهن آدم تاثیر میزاره؟ غیر از اینکه هر ساعتش و هر لحظه اش داره بهمون درس و تجربه میده؟
دیشب تنها بودم تو اتاق؛ چون زینب رفته بود همکف پیش دوستاش بخوابه. منم گفتم آره فردا هر چی دلم بخواد آلارم میزام،‌صبح زود بیدار میشم درس حتی شاید بخونم و اینا ها:)))‌ولی خب آلارمای تا ساعت 6 و 50 رو که اصلن روحمم خبردار نشد:)))‌و دیرتر از موقع عادی هم بیدار شدم. یعنی ۷ و نیم پا شدم تازه:)))
من که رفتم سرویس صورتمو بشورم اینا برنا کاملا آماده شده بود:))
از شب قبلش میدونستم قراره چی بپوشم و بخاطر همین سریع اماده شدم. فقط وقت نشد ضدآفتاب بزنم و صبحونه بخو
احتمالا شده تا بحال شنیده باشین که "ما تجربمون بیشتره" یا اینکه " ما بهتر میدونیم" و یا "ما صلاح تورو میخوایم"! و با این بازی کلمات جوون تر ها رو مجبور به کاری میکنن که بر خلاف میلشونه!!
چه استعدادهایی که تو این گرداب غرق نشده و چه سالهایی که برای لذت نبردن از زندگی اجباری تلف نشده!!
چی میشه که جبر خونواده ها انقدر زیاد میشه که آدما رو از عشق کردن با چیزی یا کسی که دوس دارن منع میکنن؟!
تا دنیا دنیاس یه جای خالی تو قلب آدما باقی میمونه که جاش با هزارا
این صحنه هایی که دارم میبینم همش شبیه انقلابه.یادمه هر وقت چیزی در باب انقلاب دهه پنجاه و شصت میشنویدم،محکم چشامو میبستم و توی دلم داد میزدم که شکرت خدا جونم که نه توی اون دوره بودم و نه اونهمه سختی رو تحمل کردم.شکرت خداجونم که شاهد از دست دادن عزیزام نبودماما این روزا اوضاع ی جوریه که قلبم داره میلرزه.ترس ی طناب انداخته گردنم و اشکمو در آورده.واقعا دلم میخواد از شیرازیا بپرسم فکر میکنید اصن دارید چیکار میکنید؟این کاراتون زیاد از حد بی
 
بحول و قوۀ الهی، با شروع زندگی مشترک دو دختر و دو پسر دانشجوی سال آخر کارشناسی، سیزدهمین معرفی و پنجمین پا درمیانی ام برای ازدواج به ثمر رسید. (علی برکت الله)
ان شاءالله قرار است امشب و فردا شب در مراسم جشن ازدواج این دو عروس و داماد، شاهد شادی و سرورشان باشیم.
 
برای همۀ آقا دامادهای عزیز و عروس خانم های گل، آرزوی شادابی و نشاط و خوشبختی دارم و از آقا پسرها و دختر خانم های نازنین هم که در سن ازدواج هستند، خواهش می کنم، مسئلۀ ازدواج را جدی جد
چرا دیشب خواب میدیدم لنفوم نان هوچکین گرفتم؟؟؟بعد. رفتم شهر غریب زندگی کردم درسمم ول کردم و به هیچکسم نگفتم که لنفوم گرفتم بعد هم ناراحت بودم هم خوشحال که میدونستم کی قراره بمیرم.بعد درسو کارو گه ول کرده بودم گفتم اخر عمری خوش بگذرونم و گلدوزی کنم و خونه خودمو داشته باشم و ساز بزنم.خلاصه نمیدونم توخواب خوشحال بودم یا ناراحت.توخوابمم اخرش بابام فهمید که لنفوم گرفتم چون دکترم دوستش بود بهش گفته بود.شاید باورتون نشه من جوون که بودم فکر می
امروز روز اول مهر بود
 . پارسال و سال قبلش که میرفتم مدرسه یه تاکسی بود که یه پسر تقریبا جوون راننده اش بود و یه پسر بچه کوچیک صندلی جلو مینشست.فقط یبار سوار تاکسی اش شدم، اونم چون خیلی عجله داشتم و دیرم شده بود.من از این آدم خوشم‌نمیومد هیچوقت.اما همه مسیر راننده در حال مسیج دادن بود و حواسش به گوشیش بود پسر بچه هم جلو نشسته بود و با یه قیافه مبهوت بیرون تماشا می کرد؛ بعد برگشت و تا وقتی رسیدیم به مدرسه به من نگاه کرد. حالا اون پسر بچه شاگرد منه
باید از همین الان که خیر سرت جوون هستی برای زمان پیری اندوخته ای داشته باشی.به نظرم تمام تلاش ها باید برای این باشه که وقتی شصت سالت شد با نگاه به گذشته لبخند بزنی. از الان که حال داری باید عادت به مطالعه و انس با قرآن و انس به سجده های طولانی و نهج البلاغه رو بزاری تو کوله ات. شبات نزاری تباه سپری شه. ی حرکتی بزن جان مادرت. زندگی فوتبال نیست. دقیقه نود -پیری-هیچ گوهی دیگه نمی تونی بخوری. اون موقع هیچ معجزه ای برات رخ نخواهد داد و کار به آخرت هم نمی
من تو طول دوره وبلاگنویسیم آدم های مختلفی رو دیدم ولی نگاه بعضی هاشون خیلی برام جالب بود.مثلا جمله شهید آوینی رو مینوشتم و بر عکس خیلی ها که دوست دارن چرت و پرت بگم و بخندن و صد جور کامنت بذارن براش یهو یکی پیدا میشد و پایین همین پست ها مینوشت چه قدر قشنگاینکه جمله شهید آوینی برات خیلی قشنگ باشه خیلی حرفه اونم تو سن کم که یه عده جوون دنبال عیاشی و چرت و پرت و مسخره بازی هستند.
واقعا غبطه میخورم به نوع نگاهشون
+ستایش زیرپوستی به آقای مظفری میگه من کم کم داره ازتون خوشم میاد ولی از یه طرفم نمی خوام خوشم بیاد چون طاهر مرد اول و آخرمه :)
الان پسر خانوم مظفری داره جدی جدی به ستایش فکر می کنه!!!! 
عجیبا غریبا!
نشستن دور همی فیلم درست کردن :////
+ آقا ایرانسل دیگه خیلی بی چشم و رو شده الان چهارصد تومن دارم نمی‌ذاره با هیشکی تماس بگیرم یا پیامک بدم ! چه وضعشه آخه!
+ یه لحظه موقع پیام بازرگانی زدیم شبکه نمایش مرد و زن جوون همدیگه رو بغل کرده بودن! دیگه فیلم جنگیه صل
شب یلدا امسال بود.
اون شبا بچه ها استوری اینا می کردن میدونی از شب یلدا تا شب شهادت حضرت زهرا میشه 40 روز؟!
بیاین چله ترک گناه اینا بذاریم.
حیف که استفاده نکردم.
همش همینه.
همش جا می مونم.
اما .
حداقل خانوم جان یه نظر عنایتی به این حقیر ، به این جوون نوکر پسرتون بندازین.
بخدا دوس دارم بشم اونی که شما دوس دارین.
بشم اونی که عاقبت بخیر میشه.
بشم اونی که جونش رو فداتون میکنه.
خدا کنه این 20 روز، تا روز شهادت حضرت زهرا (به روایت 95 روز) بتونم رو اعمالم مراق
سلام. 
یبار به این فکر کردم اگر واقعیت الان زندگیمو ببینم و قرار باشه 50 سالم بشه گلی تنها گ مجرد باشم چقدر تلخ و غمناک هست. یکی از سرگرمی های تلخم اینه که سن ازدواج و بچه دار شدن اطرافیانم رو بیاد بیارم و ببینم چقدر از من جوون تر بودن وقتی ازدواج کردن یا بچشون به دنیا اومد با اینکه تز من بزرگترن ولی خیلی زودتر از من و امثال من تشکیل خانواده دادن.
اینم قسمت منه. حالا شانس بدبختی آزمایش قسمت تقدیر هر چی اسمشو بزاریم. 
هر کی هم خواستگاری سنتی اومد ن
یکی پیکان یکی شاسی سوارهزمستونه ولی بعدش بهارهیکی میدونیه فیلمم میسازهیکی فیلمسازه و میدون ندارهجوون مملکت بی کاره بی زنیه عمره پیش بابا جیره خوارهیه چند تاشون خدایی شغل دارنتلگرام باشه ادمینم میارهیکی پیکان یکی شاسی سوارهزمستونه ولی بعدش بهارهفلان مرد قدیمی پاش لب گورچهل ساله چهل تا شغل دارهیکی پنجاه و هفت تا زخم دارهیکی می ه میره چون قرارهیکی با چارو اون با چارصد تنطلا و پول در حال فرارهعموم سفرش همش بو نفت میدهبابام رفته که نفتش ر
ازدواج ، اتفاقی فوق العاده خوب برای هر فردی که به بلوغ می رسه و متاسفانه این روزها و حتی این سال ها حال خوشی نداره ! چه روزهای خوشی بود وقتی که هر از مدتی خبر ازدواج اقوام رو می شنیدیم و دعوت می شدیم ، با این وجود که زیاد اهل مراسم نبودم ولی از ته دلم خوشحال می شدم که این پیوند مبارک اتفاق افتاده و دو تا جوون سر و سامون گرفتن :)
علت های مختلفی در این که آمار ازدواج کم شده وجود داره و قطعا اکثرش بر می گرده به کم لطفی و بی تدبیری مسئولا اما نمی شه همه
بعد چند سال تماس گرفته بدون سلام و علیک میگه : ما هنوز یادمون نرفته چند سال پیش همچین شبی چطوری افسر نگهبان و پاسبخش رو دودره کردی ترک پست کردی که از مغازه حمید بیشه کلایی چندتا شمع بگیری که تولد بگیریم
منم گفتم : منم یادم نمیره قرار شد یه کیک تو قابلمه برامون درست کنی اونقدر شل شده بود که با قاشق خوردیمش:)))
گفت : هنوز زنده ایی پسر؟؟:))
گفتم : تا تو رو کفن نکنم جوون به عزرائیل نمیدم :)))
گفت:فکر میکردم نشناسی!
گفتم:من صداتو از صد کیلومتری هم تشخیص مید
رسیدن به موفقیت در سن بالا.

مهم نیست جوان باشید یا پیر. همیشه یک سری از بهانه‌ها برای اینکه دنبال رویاهای خود نروید، وجود دارد. و سن یکی از شایعترین آنهاست. حتما شما هم جمله‌هایی مثل " اوه من واسه اینکار خیلی پیرم، دیگه از ما گذشته، حالا نوبت جوون‌ترهاست، و" را شنیده‌اید و یا حتی ممکن است بارها تو زندگی از آن استفاده کرده‌باشید. اما خودتان بهتر از هر کس دیگری می‌دانید که اینها بهانه‌ای بیش نیستند.
ادامه مطلب
دیروز داداشم پیام داد که ما شام میایم خونتون.
منم جواب دادم آخ جوون، بعد سه شب بالاخره شام می خورم.
عصری دوباره اس ام اس داد که نمیایم ولی برات شام میارم.
امشب هم اومدن خونمون و کلی غذا درست کردن.
این طوری شد که دیگه من شام دارم.
 
مامان بابام زنگ زدن و گفتن که امشب رفتن سامری.
یاد سفر سال ۹۵ مون افتادم، یک شب و دو روز حرم سامری موندیم و مهمون حضرت صاحب بودیم.
اون موقع با خدا عهد کردم که یک دختر صالح و نیک سیرت بهم بده و اسمشو بذارم نرگس.
از اون جا ش
میخوام سرمو بکوبم تو دیوار
میخوام‌ طرفو پیدا کنم، خرد و خمیرش کنم
مرتیکه بی شرف
گوه تو روح آدم طرح بی ناموس
آخه دیوث، تو این همه خوردی، بس نبود
نتونستی ببینی یه جوون داره یه کار نو میکنه
رفتی ازش کپی کردی، ریدی تو بازارش
خاک تو سر بیشعورت کنن، کثافت
حیف من که به تو گفتم همکار
خاک بر سر من که گذاشتم تو بیای اینجا ببینی من چیکار میکنم
چقدر ادم حریص
چقدر ادم پست
یه روزی، یه جایی که فکرشو نمیکنی، دهنتو سرویس میکنم
کینه‌های من شتریه، تا تلافی
مهمونی دعوت بودیم و در محفل گرم خانواده همسر، گرمِ صحبت.
صحبت از کربلا شد، خواهر شوهرم گفت انقد من اربعین دلم میخواد، ولی همسرم میگه اربعین جای خانم ها نیست.
(چقدر من از این جمله حرصم می‌گیره. ولی خویشتن داری کردم اونجا) 
شروع کردم نگرانی هاش رو یکی یکی رد کردن، از تجربه هام گفتم، از فضا گفتم از وظیفه گفتم از ارجح بودن حضورمون نسبت به زیارت و
تهش هم گفتم که تردید نکنه و حتما با همسرش حرف بزنه که ان شاالله روزیش بشه امسال.
بنده خدا دو هفته هم ن
وقتی برای کشته شدن یک فرد نظامی اون همه ایرانی اومدن بیرون
و فریاد زدن مرگ بر آمریکا
وقتی که این همه جوون ایرانی توی خاکمون کشته شدن
من میگم مرگ بر  خودمون
که با سکوتمون این وضع رو ادامه دادیم
موقعی که بلا سر خودمون اومد و کمکی نبود و صدایی نبود
تازه می‌فهمیم ایرانی یعنی چه
تا بلا سر خودمون نیاد . هیچ نمی‌فهمیم که چرا
مرگ بر خودمان
 
اشتباه ن مستقل در روابط عاشقانه.

وقتی تو جمع‌های خانوادگی هستم. یک سوال همیشه ذهنمو درگیر میکنه. بیشتر اوقات دخترهای جوون و زیبایی را تو این مهمونی‌ها میبینم که همیشه تنها هستند و به ندرت مردی جذب این دخترها میشه. اما برعکس، هستند دخترهایی که همیشه تو هر شرایطی، نظر مردها را به خود جلب می‌کنند. تفاوت این دو گروه خیلی ظریف و حساسه.
باید کمی تو رفتارهای این دو گروه دقیق شد تا به عمق مشکل پی برد.
ادامه مطلب
دیروز که عصبانی بودم از دست پر رویی پیرمرده .برگشتنی با اسنپ برگشتم اسنپی یه پسر جوون بود و خیلی خوش صحبت از اینا که قادره مخ منو ظرف سی صدم ثانیه بزنه. هی هم تو حرفاش میگفت خانوما ذله ام کردن از بس هی برام پیام دوستی میفرستن .منم برای اینکه وسوسه نشم تا رسیدم شمارشو پاک کردم.(خیلی خوب صحبت میکرد) 
امروز خودش پیام داد و چند تا سوتی اساسی داد .مهم ترینش این بود که بهم گفت آدم ها به یه علتی سر راه هم قزار میگیرن و من سالهاست دعا میکنم یکی مثل تو بیا
همین اول بگم به جان خودم من دستم جلو پیشونیم بود برای فرار از تیغ افتاب. اصلا راستش اول دو نفر رو دیدم از پیچ خیابون به دو پیچیدند بعد که دقت کردم دیدم که دو نبود و مشغول هول دادن ماشین بودن. ببین اصلا در تمام عمرم سابقه نداشت چنین جمله ای بگم ولی نمیدونم به خاطر تاثیر خوندن متوالی توییت های خاطرات و ایضا زر زر و ناله های جماعت مدعی مخالفت با نگاه جنسیتی بود که یهو با خودم گفتم حتما راننده ش هم خانمه که چشم چرخوندم سمت شیشه جلو و یه مرد سیبیلو رو
بسم الله الرحمن الرحیم
 
توی اورژانس مریض ها بر اساس وخامت حالشون چند دسته میشن.ما یه اورژانس شماره یک داریم که بهش احیا هم میگیم و مریض های خیلی بدحال بدو ورود میان اونجا.
 
یه اقای موتور سواری رو اوردن اورژانس یک که تصادف کرده بود و نیاز به اقداماتِ سریع اساسی داشت.برای اینکه اینجور جاها همراه ها توی دست و پا نباشن، ورود همراه به بعضی بخش ها (مثل احیا، icu و .) ممنوعه.یه دختر خانم جوون حدودا 25 ساله همراهِ این اقای 40 ساله بود و موقع کارای ما وا
پسر یکی از فامیلهامون یکی دو هفته دیگه عروسیشه و دیشب مادر پسره باهام تماس گرفت که واسه مراسم بازدید جهیزیه عروسش دعوتم کنه.منم گفتم ممنون که باهام تماس گرفتید.زحمت کشیدید ولی راستش من مراسم جهیزیه هیچکس نرفتم و از این به بعد هم نمیرم.کلا اینجور مراسم ها نمیرم.
بعد از دیشب هی نگران اینم که ناراحت نشده باشن،حرف و حدیث درنیارن(اخه خیلی حساسن)
ولی الان با خودم فکر میکنم میگم وقتی من معتقدم یه کاری غلطه و نباید انجامش داد باید پای اعتقادم و عوا
و گاهی نمیدانی راه کجاست و به سرمنزل نمی رسی اینم حکایت ماست
بعضی وقتا داری میری ولی به خودت میای که ای دادی بیداد راه و اشتباه رفتی ولی قربون خدا برم که راهنماست دمی شما گرم آخدا اااااا
 
حال و هوام این روزا شبیه خودم نیس نمیدونم چرا شاید به خاطره اینه که هواسم به خودم نبوده شاید نمیدونم والا ولی باید فردا حالا یکم حواسم به خودم باشه به خودم برسم  ایشالا
 
خب دیروزم که سالگرد ازدواج حضرت مادر با حضرت مولا بود به به واقعا که دل شیعه به شادی ارب
ساعت ۹و۳۰ دقیقه شب بود که رفتم رمز دومو فعال کنم! نشد! 
موقع برگشت از یه کوچه تاریک و خلوت که صدای قدم های خودمو میشنیدیم اومدم. 
وسطای تو تاریکی پشت درخت دوتا جوون بودن که کلاه گذاشته بودن و داشتن سیگار دود میکردن 
دستامو تو جیبای سویشرتم مشت کردم . چند قدم جلوتر وقتی از بین دوتا تیر چرتغ برق رد شدم 
سایمو نگاه کردم که به فاصله کمی ازش یه سایه دیگه هم دیده میشد! 
دروغ چرا؟! ترسیدم :-/ یه لحظه تو ذهنم اومد که حتی اگر ترسیدی، ترستو بروز نده! 
 خیل
تو محلمون یکی بود بهش می گفتن رسول بگ
از اون بنده خدا هایی که تو بچگی شون موندن با اینکه 40 سالشون شده بود
قبلا تو هر محلی یکی از اینا بود الان انگار اینا هم کم شدن
القصه. وقتی 9سالش بود تصادف کرد و 40 ساله که هنوز 9 سالشه
برادرش یکی از شجاع ترین شهدای محلمون بود. از اونا که می رفت تو دل عراق برای جمع آوری اطلاعات. کار این رسول جمع کردن بچه ها برای کارت بازی و ساخت رزین های نقطه زن(فارسیش فک کنم دوچله بشه. از این تیرکمون ها که باهاش فلسطینیا سنگ م
امروز جایی کامنتی میخوندم که از خاطرات به جا مونده ذهنش از سال 88 نوشته بود؛ اون موقع که 6 سالش بوده و همه چیزو خوب نمیفهمیده اما تصویر اون سالها تو ذهنش خط انداخته و با اینکه ربطی به قضایا نداشته ، چطور درگیر خیلی چیزا شده.
چهره اش نمیخورد بچه باشه. یه پسر جوون بود.
بعد نشستم توی مغز پیزوری خودم حساب کردم الان 16 سالش شده و دیگه بچه نیست.
اما عجیب بود؛ اینکه اینبار دور نبود، مثل انقلاب، مثل جنگ و هزاران چیز دیگه. خودم همه ی اون اتفاقاتو با چشم دید
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد از اولین روز ست در خانه جدید، ضمن صرف صبحانه ، زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن لباسهای شسته اش است.
زن جوان به همسرش گفت: لباس ها چندان تمییز نیست. انگار نمی داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی به او کرد اما چیزی نگفت.
هر بار که زن همسایه لباس های شسته اش را برای خشک شدن آویزان می کرد، زن جوان همان گفته ها را تکرار می کرد تا اینکه حدود یک ماه ب
سلامطاعات و عباداتتون قبول باشهراستش سوالی ذهن منو درگیر کرده که هر چی فکر میکنم به جوابی نمیرسم. گفتم اینجا مطرح کنم شاید جوابمو گرفتم.سوالم اینه که واقعا مردای قدیمی بر چه اساسی با زن چاق ازدواج میکردن ؟ یا اصلا بر چه اساسی زن چاق دوست داشتن ؟چون اگه به زندگی اطرافیان مون نگاه کنیم ، مثل پدر بزرگ ، پدر خودمون و یا حتی قدیمی تر ها میبینیم با خانم های چاق ازدواج میکردن. اصلا زن لاغر رو آدم حساب نمیکردن. الان هم به جوون های امروزی توصیه میکنن ،
از یکی از خواستگارام خوشم میاد .
وکیله ، معلمه ، خیلی آدم خوبیه.
ولی ی مشکلی داره.
این تو این شهر ،مسئول برگزاری آفرود و تورهای گردشگریه.
از همون ۷ سال پیشم‌ من میشناسمش ، تو دانشگاه خودمون سال اخر بود من موقعی که اومدم ، تو نشست های ادبی با هم آشنا شدیم.
گهگاهیم باهاشون تور و مسافرت میرفتیم.
حالا مشکلش کجاست ؟
تو این تورها زن و دختر جوون خیلییی میان.
هر سری هم یه عده شیطون توشون پیدا میشه ، از اون مدلها که پاشن وسط اتوبوس برقصن و کارهای
سر مزارش ایستاده بودم و به عکس روی سنگ قبرش نگاه میکردم 
چه جوون رعنا و خوش سیمایی
چشمم افتاد به دختری که روبروم بود
شما از بستگانشون هستید؟
من خواهرش هستم
چشمام برق زد^_^
سعی کردم بهش نشون بدم چقدر خوشحالم! (خیلی تابلو بود البته) 
کلی باهم صحبت کردیم و شماره همراهش و گرفتم و برگشتم خونه
انگار اون روز من و خواهرش و کشونده بود سر مزارش تا باهم رفیقمون کنه. 
بهم دستور سرکشی داده بودن
با بچه های گروه صحبت کردیم و همه نظر هاشون و گفتن قرار شد به خا
اون زمانی که هنوز اینترنت مثل الان رواج پیدا نکرده بود مردم یه کلمه خاصی رو سرچ میکردن و تموم میشد می‌رفت پی کارش ولی تو این دوره زمونه ملت هر سوالی که به ذهنشون برسه رو از گوگل میپرسنسوالاتی مثل:اون اهنگه که اون روز تو ماشین الهام پخش شد اسمش چیه؟ بهتر رنگ عوض میکنه یا آفتاب پرست؟دلار میاد پایین؟یعنی الان داره چیکار میکنه؟چاوشی واقعا صداش اینجوریه یا داره مسخره بازی درمیاره؟چیکار کنم که دیگه این ترم مشروط نشم؟مهتاب چیکار میکنه که
بسم الله الرحمن الرحیم
این کفری که تو زندگی مسلمونی ما جریان داره چقدر وحشتناکه!
چقدر گاهی شک میکنیم.چقدر گاهی به غیر خدا امید میبندیم
همکارم برام تعریف میکرد یه خانوم جوون سر بچه اولش بهش میگن غربالگری nt یت مشگل داره .میفرستنش آمینیو سنتز.
بازهم مشکل داره.بهشون مجوز سقط میدن
پدر بچه اجازه نمیده میگه من این بچه رو هرجور که خدا بهم بده بزرگ میکنم من نمیزارم بچه مو بکشن.
همه بهشون فشار میارن اما این زن و شوهر جوون بچه شونو نگه میدارن
بچه ش
قسمت نشد از خانه بیرون بروم و در محل چرخی بزنم. 
از قضا دسته محل از جلوی خانه ما رد شد. من یک صندلی برداشتم و جلوی در خانه آقاجون نشستم و دسته عزاداری را نگاه کردم. 
خیلی از مردم را، تقریبا غالب مردم را تا به حال ندیده بودم. اما مدام به هم اشاره میکردند و مرا نشان میدادند. بعضی هم آمدند دست و روبوسی کردند. 
پیرمردی آمد پیشانی ام را بوسید و گفت: بوی حاجی رو میدی جوون، یادگار حاجی.
بعد دارم به این فکر میکنم که چقدر در ویژگی های روانی و شخصیتی من موث
اولین بچه ای که بهش برخوردی و موقعیتش پیش اومد ازش بخواه یه نقاشی از شیطان برات بکشه
بدون شک یه موجود شاخ و دم دار میکشه با چشمان قرمز و اندام پر از مو و وهمناک با قداره معمولا خونینی که تو دستشه
غافل از اینکه گاهی شیطان زیباترین فردیه که میشناسیمش
گاهی آرامش بخش ترین صدائیه که شنیدیم
بذار اینجور بگم شیطان بیش از اینکه با اخم و تشر کسی رو از مسیر خارج کنه، با دوستی و رفاقت می کنه.
پس کاملا منتظر باش با یه شاخه گل بیاد دنبالت
منتظر باش دست به گر
خدایی شما اصلا تصورش رو هم میکنین که مرد هفتاد و خورده ای ساله احساس داشته باشه، عطش!! عطش جنسی داشته باشه!
 
خدا وکیلی اصلا باورتون میشه؟!
 
من فکر میکردم مردها نهایتا دیگه ته تهش توی 55 همه هوس ها و خیالات و علایق جنسی شون میمیره و تموم میشه!
 
یارو 76 سالشه!
 
نیست ایرانیا و مهاجرا به اینها رو دادن از اول، و همین 80 ساله رو ترجیح میدن به پسرای ناز و ترگل ایرانی،
اینا پررو شدن. وقتی اینا رو اولین بار میشون سر جاشون، قشنگ دوزاریشون میفته که همه این ش
بسم الله الرحمن الرحیم
________________
هوا گرم بود آفتاب سرظهری حسابی از خجالتمان درامده بود.مجبور بودیم برای خرید یک چیز کوچک که قیمتش توی مغازه دوبرابر بود سری به بازار میدان نقش جهان بزنیم.آفتاب که به جای خود وضع زن ها هم به جای خود.یعنی گاهی وقت ها رد نگاه آقای همسر رو میگیرم ببینم خدایی نکرده چشمش یوقت استغفراللهبنده خدا از چشمانش خشم فوران میکرد.توی همان حس و حال سرش را نزدیک به من کرد و گفت: میدونی اصغر (یکی از مدافعان حرم)درمورد ای
یادتونه گفتم میخوام ریسک کنم؟!
بی خیال شدم بخاطر احترام ب مسولِ مخالفِ مربوطه
میتونسم با پارتی تپل درستش کنم اما نخواستم
خودم نخواستم 
و نمیدونم تا چ حد درست یا غلط بود اما حس الانم بی خیالیه و فارغ بودنه
این ترمم ترم راحتی نیست واقعنی نیاز به تلاش و تلاش دارد
و باید شروع کنم.
.
من حقیقت فارغ از دین و چیزای دیگ ک بولد کردن واسمون ؛خوشم نمیومد از فلان پسرک!
دوری میکردم ازش و تو جلسه وقتی میدیدم دخترا رو همون اول به اسم کوچیک صدا میزنه و کن
هر جوانی یه روزی خیلی عمیق میره تو فکر
که آینده چی میشه؟
من باید چیکار کنم؟
اخرش که چی؟
این همه سختی واقعا بعدش راحتیه؟
من که هنوز با همه تلاش هایی که کردم هیچ نور سویه امیدی ندیدم
فقط دیدم کسایی الان دارن به خوبی زندگی میکنن که تا الان به فکر ایندشون که نبودن هیچ ،تا الان یا بیراهه رفتم یا تلاشی نکردن یا.
حالم بد میشه وقتی میبینم کسایی دارن پر ادعا کار میکنن که والله هیچی تو چنته ندارن و فقط ادعا دارن .
کی میدونه چیکار کنیم؟
پس جوونایی که خیل
《تو که یه پات لب گوره دیگه چرا؟!
خجالت داره بخدا !》
به پیرزنی داشت میگفت که موهاش بیرون بود.
گفتم اینجا رو اشتباه اومدی رفیق!
این بنده خدا کل روسریشو هم از سرش برداره حق عتابشو نداری!!
در واقع یه معذرت خواهی بزرگ بهش بدهکاری!
تعجب کرد.
حجاب فلسفه داره حجاب برا عفافه برا سلامتی روان جامعه ست برا سود رسانیه و این اون وقتیه که خانم جوون باشه
پیر فرتوتی که دیدن نداره حجابم نداره
بله اون که میگن از توی پیر دیگه بعیده اینجا نیست. اخلاقیات و گذشت و سن
چند سالی می شه که به واسطه پسر عموم ، با استاد رائفی پور آشنا شدم و تقریبا اکثر سخنرانی هاش رو دنبال می کنم دو سه روز پیش دیدم توی کانال مصاف ، اطلاع رسانی شده بود که قراره تشریف بیاره شیراز برای سخنرانی ، خیلی خوشحال شدم و امروز ساعت 4 مرخصی گرفتم و رفتم سمت سالن فرهنگیان ! تا رسیدم شد ساعت چهار و نیم که تا استاد اومد برای سخنرانی یه نیم ساعت چهل دقیقه ای منتظر شدیم البته ساعت شروع سخنرانی هم 5 بود .
موضوع سخنرانی تیک تاک 98 بود که استاد در مور
ببین من کلا از همون بچگی با آپمول رابطی برادرانه خوبی نداشتم ، نه این که ازش فرار کنم ها نه کلاً بدم می اومده .شما پزشکی ها و دندونی ها چطور واقعاً کنار اومدید رو نمی دونم  ولی هر چند نیازید واقعا خدا خیرتون بده که هستید :دی خلاصه خدا بهتون بد نده امروز دکتر تا تونست با اون سوزن های آمپول مانندش پدری از ریشه های بی حسم در آورد . رسما داشت قلبم می اومد تو دهنم ولی برای منی که تجربه اولی  محسوب می شد با اعتمادبه نفس کامل رفتم داخل . دکتر یه به امپول
به معنای واقعی کلمه امروز
واقعا روز شانسم نبود،کلی عکس خراب کردم،البته رنج نمراهامون شبیه هم بود اماا اصلااااا از عملکردم راضی نبودم
اخرین مریض که پنج تا عکس pa داشت یه جوون نامتحرم سیگاری بود،دوتا عکسش تکرار خورد که یکیش مسئولش من بودم(اون یکی رو یه سال بالایی باید میگرفت،مدل عکسش فرق داشت)،وقتی صداش زدم اومد با یه لحن طلبکارانه گف باید دوباره اشعه بخورم؟؟؟بهش گفتم اقا این اشعش اونقدری نیست که نگران کننده باشه بعدم شما این روپوش رو پوشید
به معنای واقعی کلمه امروز
واقعا روز شانسم نبود،کلی عکس خراب کردم،البته رنج نمراهامون شبیه هم بود اماا اصلااااا از عملکردم راضی نبودم
اخرین مریض که پنج تا عکس pa داشت یه جوون نامتحرم سیگاری بود،دوتا عکسش تکرار خورد که یکیش مسئولش من بودم(اون یکی رو یه سال بالایی باید میگرفت،مدل عکسش فرق داشت)،وقتی صداش زدم اومد با یه لحن طلبکارانه گف باید دوباره اشعه بخورم؟؟؟بهش گفتم اقا این اشعش اونقدری نیست که نگران کننده باشه بعدم شما این روپوش رو پوشید
.
یکی گوشی زندگیمو ید  نشناختمش ن صداشو نه چشاشو نه موهاشو .بخدا اسمشم نمیدونم بخدااااااااااا نشناختمشبخدااا تا حالا ندیدمش نمیدونم کیه
به من و بچمون گفت حرومزاده
اگه زندگیم بفهمه یکی به بچه ش اینجوری گفته دیوونه میشه بخدااا اوونم شبا دیگه همششش گریه میکنهه 
خداکنه هیچوقت نفهمه کسی به من گفته حرومزاده.بخدا اونم دیوونه میشه بخدا از ناراحتی  اوونم شبا نمیتونه بخوابه اگ بفهمه 
بخداااااا زندگیم خیلی رو من حساسه اگ بفهمه کسی به من و ب
بنظرم بد موقع به دنیا اومدیم هممون. همه ماهایی که تو شرایط فعلی ایران زنده ان اشتباه به دنیا اومدن. روزای تباهین و روزای تباهتری توی راهن. 
نمی دونم ولی می دونم یه چیزیو. اونم اینه که زمین رو "کثافت" پر کرده. دنیا رو "لجن" گرفته. گند زدیم به کره قشنگی که خدا بهمون هدیه داده. نمی دونم پول و قدرت و کشتن میلیون ها نفر توی جنگ هر کشوری قراره توی اون دنیا به عاملشون کدوم عذاب جهنمو بدن؟ ولی بیاید قول بدیم اگه تو هر قبرستونی یه کاره ای شدیم "آدم باشیم. ظل
بنظرم بد موقع به دنیا اومدیم هممون. همه ماهایی که تو شرایط فعلی ایران زنده ان اشتباه به دنیا اومدن. روزای تباهین و روزای تباهتری توی راهن. 
نمی دونم ولی می دونم یه چیزیو. اونم اینه که زمین رو "کثافت" پر کرده. دنیا رو "لجن" گرفته. گند زدیم به کره قشنگی که خدا بهمون هدیه داده. نمی دونم پول و قدرت و کشتن میلیون ها نفر توی جنگ هر کشوری قراره توی اون دنیا به عاملشون کدوم عذاب جهنمو بدن؟ ولی بیاید قول بدیم اگه تو هر قبرستونی یه کاره ای شدیم "آدم باشیم. ظل
وضعیت عجیب و استثنایی داریم و چه می دونن اون هایی که فکر می کنن غممون فقط سقوط هواپیما و موشکه. نمی دونن این غم خیلی بزرگتر از این حرف هاست. اگر هیجان زدگی ها و جو دادن های قلابی شما نبود شاید اون موشک شلیک نمی شد. شاید خیلی های دیگه نمی مردن. شاید امید جوون های مملکت آتیش نمی گرفت. شاید ایرانی ها اتباع کانادا نمی شدن. شاید مردم خفه نمی شدن و بی حرف و اثر محو نمی شدن چون مردنشون طبیعی بوده و اتباع کانادا نبودن. چون توی خیابون های مملکت خودشون در ا
  
 
دوباره اومد پیشم. بهش گفتم اون پسره ک میخواستت چی شد. هست هنوز. گفت اره هست بهم گفته : خدا منو (پسره رو) دوست داشته ک شوهرت فوت کرده تا تو مال من بشیبهش گفتم چرا خب روی خوش نشونش نمیدیگفت: این ی کاسه ای زیر نیم کاسه اشه. وگرنه کی باور میکنه 30 سال منتظر من بمونه درحالیکه شوهر و بچه داشتم.  این جای کارش میلنگهمیگه شوهرم غذا براش خیلی اهمیت داشتبهش میگم برای همه مردها غذا خیلی مهمهمیگه نه والا شوهرخواهرهام اینجور نیستن. شوهر من ب همه چیز اهمیت م
سرطان پانکراس که به خیلی جاهای بدن پخش شده.
من میگم مرگ جز زیبایی از زندگیه که ما پزشکا خیلی زشتش میکنیم.مریضی که میدونیم حتما به زودی منظورم طی چند روز اینده اس میمیره رو به زور هزار دارو و خون و لوله و دستگاه زنده نگه میداریم برای چی؟چرا خونواده ها نباید بفهمن که مرگ برای عزیزشون راحتترین قسمته.
فرح زنی میانسال با سرطان پانکراس.متنفرم از تمام سال بالایی ها و استاد هایی که مدام بهش خون و دارو میدن و مجبورش میکنن زنده بمونه.متنفرماز برا
پدﺭ ﺑﺰﺭ ﻘﺪﺭ ﺳﺎﺭ ﻣﺸﺪ.ﺪﺭﺑﺰﺭ ﻣُﺮﺩ- ﺍﺯ ﺑﺲ ﻪ ﺳﺎﺭ ﺸﺪ -ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﺯﻧﺠﺮﺩﺍﺭ ﺍﻭ ﺭﺍﻪ ﻫﻤﺸﻪ ﺑﻪ ﺟﻠﻘﻪﺍﺵ ﺳﻨﺠﺎﻕ ﻣﺷﺪﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﺪ .ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺪﺳﺎﻋﺖ ﺳﺎﺯ ﻋﺴ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩﻪ ﺩﺭ ﺻﻔﺤﻪ ﺸﺘ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﺨﻔ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ- دخترى ﻪ ﺷﺒﻪ ﺟﻮﺍﻧ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭ ﻧﺒﻮﺩ -!ﺪﺭﺑﺰﺭ ﻘﺪﺭ ﺳﺎﺭ ﻣﺸﺪ.
من همیشه فکر میکردم،
که هرچی سن مردها میره بالاتر، مهربون تر و پدر تر میشن، و میشه بیشتر روشون حساب کرد. یه پسر مجرد که هیچوقت مسئولیتی نداشته ممکنه همینجوری دلرحم بمونه. شایدم نه.
ولی مردهایی که ازدواج میکنن، بچه دار میشن، و پیر میشن، برعکس نظر من از آب درمیان.
آدمهایی میشن که بیشتر حساب و کتاب دارن، بی رحم ترن، و تبدیل به کسانی میشن که بهتره ازشون دوری کنین.
نمیگم همه شون، بینشون آدمای خوب هم پیدا میشن. ولی این افراد چون مسن تر هستن و عملا شا
طبق عادت روزی چند بار اینترنت رو روشن میکنم و تازه میفهمم چقد زندگی ما به تلگرام و اینستاگرام وابسته بود،  چک کردن اخبار و با خبر شدن از اوضاع دوستان و آشنایان، که غیر این حس دوران چاپارخانه و کبوتر نامه بر بهت دست میده این که بنزین گرون شده حقیقتا برام مهم نیست،  هرچند روی کاغذ تصمیم مثبتی به نظرم میاد اما در عمل با دخل و خرج مردم نمیخونه،  اما برام مهم نیست چون ماشین ندارم و گرونی های بعد از اینم مهم نیست چون خیلی وقته آرزوهامونو بر باد دی
دانلود آهنگ جدید  | قسم + متن + پخش آنلاین
♬♪♪♫♪♬
Danlod Ahang Jadid AmirTataloo|Ghasam
Download Song By Amir Tataloo Called Ghasam + Text
برای دانلود آهنگ جدید   بنام قسم لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
♬♪♪♫♪♬
متن آهنگ امیرتتلو جدید بنام قسم :
من واسم قسم مُرد ، آقام مُرد ننم مُرد       ♪♫♪      من واسم زنم مُرد حتی زنجیرِ گردنم مُردهمه روح و تنم مُرد ، واسه من وطن مُرد   ♪♫♪      من فقط صفر و صدم ، حدِ وسطم مُردمن واسم قسم مُرد ، آقام مُرد ننم مُرد
همکلاسی نفر اول دختری متولد ۶۸ و از مازندرانه.خب من خودم مازندران زدم ولی قبول نشدم ولی این خودش میگه ترجیحش اینجا بوده دوره عمومی هم از خونواده دور بوده.یه دختر جدی و مصمم که سرع هم قاطی میکنه ظهر تا خونش رسوندمش.از ظهر تا حالا تو فکرشم که خوش بحالش کاش منم خونه داشتم کاش منم یه شهر دیگه و وقتی گفت حتما پیشم بیا کلی خوشحال شدم.شاید اون تعارف کرده ولی من کلی استقبال کردم
خواب دیدنام شروع شده که استاد داشتیم دوره جی پی که خیلی داف بود.استا
سلام 
 
این هفته در بین درگیری های ذهنی همش به یاد سال گذشته و اتفاقاتی که در این ایام  برایم رخ میداد فکر میکنم یاد جامعه اسلامی یاد تنگه ابوقریب و
نمیدونم چرا این روز ها با این همه درگیری بازهم دلم به سمت جامعه پر میکشه این چند هفته افراد زیادی سراغش و از من میگیرن ولی خب واقعا جوابی ندارم براشون 
خب کاری نمیشه کرد 
 
همه جا جایگزین دارن نیروی جوون ولی جامعه من جامعه پیرمردهاست دلم خونه و بازم کاری نمیشه کرد یه زمانی میشد یعنی داشت میشد
رفتم باهاش فیلم ″خانه پدری″ رو دیدم. می‌خواستم ببینم این همه جار و جنجال برای چیه. کشتن دخترها تو مغزهای کوچک زنگ‌زده هم بود و نمی‌دونستم چرا سر این یکی بیشتر شلوغ کردن. 
وقتی دیدمش فهمیدم. از یه جایی به بعد میلرزیدم و دست‌هام یخ کرده بود و گریه می‌کردم. خیلی خوب بود، اما با اعصاب آدم بازی می‌کرد. فیلم چیزی که می‌خواست بگه رو از چند جانب گفت، تک تک دیالوگ‌هاش معنادار بود. حتی همون لحظه آخر که یکیشون گفت؛ یه مرد لازم نیست باشه؟ 
چند وقت پی
 
آقاهه سیگار می کشید، خانومه، پیر، جوون. تو این هوا سیگار مزه میده؟ من که بلد نیستم. تو بلدی، میکشی هم. یکی هم به یاد من بکش. گمان نکنم فرقی کنه یا این یکی بیشتر تو ریه هات رسوب کنه. بکش. قرآن خدا که غلط نمیشه. مدیر حالا بیاد نگام کنه. الان بیشتر نزدیکم به خیس. پا گذاشتم به خیابونایی که نه دیده بودم نه شنیده. چه مغازه هایی. چه بوهایی. دلم مالش رفت. خانومه چتر داشت، قرمز، صورتی، سرخابی. وایساد جلو دونات فروشی. دوناتای مغازهه حرف میزدن با آدم، اگه خو
299-
* جمعه 15 آذر امسال در مسیر کلکچال یک گوشی نسبتا گرون قیمت توی کوه پیدا کردم و توی اون هوای برفی به پناهگاه بردم و شارژش کردم و بعد هم با مالکش تماس گرفتم و توی یه ایستگاه مترو باهاش قرار گذاشتم. مالکش که مردی پنجاه و اندی ساله و با ریش و چهره ای موجه و البته تسبیح به دست که خود را معلم معرفی می کرد بعد نیم ساعت معطل کردن من اومد و بدون واکنشی گوشی رو گرفت و وقتی فهمید که من قراره به سمت غرب برم سرم داد زد که چرا غرب قرار نگذاشتی و منو این همه ت
.مسیر مدرسه تا خونه رو طی کرده بودم پشت در ایستادم هرچی زنگ میزدم کسی نبود که در رو باز کنه از شانس خوبم اون روز کلید هم نبرده بودم نمیدونستم باید چی کار یه گوشه برا خودم نشستم تا فرجی بشه یهو یکی از همسایه های جدیدمون رسید بعد از کلی سلام و احوال پرسی ماجرا رو براش تعریف کردم اونم دستم و گرفت و گفت که باید بیای خونم و اصن راه نداره منم هی گفتم نه و فلان و زشته و این صوبتا اما خلاصه کار خودش رو کرد ما چند سالی بود که تو این خونه زندگی میکردیم اما
از مورگان فریمن پرسیدن :چرا گوشواره می اندازی؟
گفت: زمان های قدیم دریانوردها هم گوشواره می انداختند چون با خودشان میگفتند اگر توی دریا یا یک مکان دور وناشناخته
مردیمبا فروش این گوشواره خرج دفن و کفنمان را بدهند.
مورگان فریمن مشهورم هم به همین خاطر گوشواره دارد.
دلم میخواهد از این مطلب توی سایت یک اسکرین شات بگیرم و بفرستم برای آدرس نداشته پسر جوانی که امروز توی خیابان
دیدمش.یا از مضرات این سیگار لعنتی که این روزها شده یکی از ملاک های باکلاس
معاویه راه می رود و صدایش حالا به فریاد: ابوبکر خلیفه بود، روزگار را حرام کرد بر خودش و رعیتش، مُرد و نامش هم با خودش زیر خاک رفت. عمر هم، ده سال بر گرده مردم سوار بود، او هم مُرد و نامش هم با خودش دفن شد.»
متعجب نگاهش می کنم. می فهمد که منتظر ادامه ام. اما محمد.»
انگار خسته، خودش را رها می کند روی تخت: سال هاست که مرده اما. اما نامش را تا کنار نام خدا بالا برد.»
آه بلندی می کشد: عجب همتی داشتی محمد! که اکنون هر روز بر سر مأذنه ها، نامت را بع
امشب نون بهم زنگ زد  . پشت تلفن زار زار گریه میکرد اونقدری که منم بغضم گرفت واسش
واقعا پول چه میکنه با آدما ؟ میدونی چرا نون اینطور زار میزد ؟ چون صبح برای تعمیر دستگاه لیبل با رییسش رفته بوده مرکز شهر . بعد از اتمام کار وقتی که تو ماشین رییسش نشسته بوده  بهش میگه که : با من باش به همه آرزوهات میرسونمت 
اینم میگه نگه دار میخوام پیاده شم  . نگه نمیداره میره دم خونش میگه بیا حالا ناهار بخوریم بعد برو . نون هرکاری میکنه رییس در ماشینو براش باز نمیکن
دانلود آهنگ ناصر عبداللهی بهار بهار { کیفیت 320 و 128 }
امروز ترانه ای زیبا با صدای استاد ناصر عبداللهی بنام بهار بهار همینک از جاز موزیک
Exclusive Song: Naser Abdollahi | Bahar Bahar With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ بهار بهار از ناصر عبدالهی
بهار بهار صدا همون صدا بودصدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار چه اسم آشناییBahar Bahar Che Esme Ashenaei
صدات میاد اما خودت کجاییSedat Miyad Ama Khodet Kojaei
وا بکنیم پنجره ها رو یا نهتازه کنیم خاطره ها رو یا نه
وا بکنیم پنجره ها رو یا نهتازه کنیم خ
سلام. یه مدت در راه بهبود اینقدر امیدوار میشم و همه چی به اوج میرسه که میگم حداکثر تا یک ماه دیگه کاملآ خوب شدم و مغزم سالم سالمه. اما اتفاقایی میفته که دوباره میفتم تو دره ناامیدی و درماندگی. اما هنوز امیدوارم و سلامتی در راهه. با تلقین به کمک امواج مغزی.
وقتی خوب شدم رو خیلی چیزا باید کار کنم. از عزت نفس و اعتماد به نفس و اراده و انضباط شخصی و شجاعت و . گرفته تا حافظه و لاغری و تناسب اندام و
بعضی وقتها به انتخاب همسر که فکر میکنم میبینم هنوز
سلام. یه مدت در راه بهبود اینقدر امیدوار میشم و همه چی به اوج میرسه که میگم حداکثر تا یک ماه دیگه کاملآ خوب شدم و مغزم سالم سالمه. اما اتفاقایی میفته که دوباره میفتم تو دره ناامیدی و درماندگی. اما هنوز امیدوارم و سلامتی در راهه. با تلقین به کمک امواج مغزی.
وقتی خوب شدم رو خیلی چیزا باید کار کنم. از عزت نفس و اعتماد به نفس و اراده و انضباط شخصی و شجاعت و . گرفته تا حافظه و لاغری و تناسب اندام و
بعضی وقتها به انتخاب همسر که فکر میکنم میبینم هنوز
آمد به دنیا در فضای سرد و ناپاکی
آلوده شد روح و روانش در هوسناکی
مانند گل در مزبله بالید و زیبا شد
در دام او افتاد یاسی مظهر پاکی
با صید خود برپا نمود او کاخ آمالش
شد سرنگون در قعر خودخواهی به بیباکی
چون پرتوقّع بود و از خودراضی و مغرور
افتاد از عرشش درون برزخی خاکی
باد جدائی ها به طوفانی بدل گشته
در عاقبت درگیر با وضع اسفناکی
او مُرد و در گور سیاه خود فرو رفته
شد سرنوشتش تلخ با پایان غمناکی .
 
یا رادَّ ما قد فات.
 
نزدیک یک ساعتی میشه که با خانمی مصری صحبت می کنم
45 ساله.
مادر دو فرزند.
استاد زبان فرانسه در دانشگاه طنطا، توی شهری به همین اسم
و مسلمونی معتقد. (احتمالا اگه وبلاگ داشت اسمش رو می ذاشت یک مسلمان!)
 
اون فرانسه تایپ می کنه و من انگلیسی.
و چقدر شرقی ها با غربی ها فرق دارن.
 
وقتی از من در مورد تظاهرات توی کشورش می شنوه تعجب می کنه و با شنیدن اینکه "یادتون نره من حقوق بین الملل می خونم" لبخند می زنه.
از التهاب این روزای مصر میگه
این داستانى که میخوام بگم براى یکى از اقوام هس که زبون خودش میگم:من وقتى جوون بودم حدودا بیست و خورده اى تو یه ده اطراف زابل زندگى میکردیم پدرم کشاورز بود وچون پیرشده بود همه خواهر برادرام ازدواج کرده بودن و غیراز من کسى نبود که عصاى پدرم باشه براهمین کشاورزى رو من عهده داربودم زمینمون ١٥کیلومتر از ده فاصله داشت توى زمین یه کلبه محقرساخته بودیم ک شبایى ک مجبور بودم تو زمینمون باشم تو اون کلبه میخوابیدم یادمه دفعات اول که میخوابیدم اونجا ف
ببر و خر بحثشون میشه
ببر می‌گفته چمن سبزه و خر می‌گفته سیاهه
میرن پیش شیر
و  شیر دستور میده ببر تنبیه بشه
ببر معترض میشه که ولی قربان حق با منه!!
شیر میگه: جرم تو بحث کردن با خره 
 
 
و حالا
روز یکشنبه با همکار پرروی بی ادب و بی نظم بحثم شد
همکاری که  سال پیش همکار دیگه در موردش گفت: ادب و تربیت ی امر خانوادگیه و با تحصیلات و شغل به دست نمیاد
همکاری که همین پریروز ی همکار جوون تر از خودش تو جمع بهش گفت کارت کاملا نشونه بی تربیتی بود
همکاری که و
یا رادَّ ما قد فات.
 
نزدیک یک ساعتی میشه که با خانمی مصری صحبت می کنم
45 ساله.
مادر دو فرزند.
استاد زبان فرانسه در دانشگاه طنطا، توی شهری به همین اسم
و مسلمونی معتقد. (احتمالا اگه وبلاگ داشت اسمش رو می ذاشت یک مسلمان!)
 
اون فرانسه تایپ می کنه و من انگلیسی.
و چقدر شرقی ها با غربی ها فرق دارن.
 
وقتی از من در مورد تظاهرات توی کشورش می شنوه تعجب می کنه و با شنیدن اینکه "یادتون نره من حقوق بین الملل می خونم" لبخند می زنه.
از التهاب این روزای مصر میگه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب