نتایج پست ها برای عبارت :

امیرحسین رستمی عذرخواهی کردجواب تک تک سوالاتم رو گرفتم

در زندگی، از چیزهای زیادی میترسیدم؛ونگران بودم،تا اینکه. آنها را تجربه کردم!وحالا ترسی از آنها ندارم!از "تنهایی" میترسیدم، یاد گرفتم؛ "خود را دوست بدارم"!از "شکست" میترسیدم؛ یاد گرفتم؛"تلاش نکردن،یعنی شکست!"!از"نفرت مردم" میترسیدم؛ یاد گرفتم،"بهرحال هر کسی نظری دارد"!از "درد"،میترسیدم؛ یاد گرفتم،"درد کشیدن، برای رشد روح لازم است!"از "سرنوشت"،میترسیدم؛یاد گرفتم، "من،توان تغییر آن را دارم"!از "آینده"،میترسیدم؛ یاد گرفتم،"میتوان، آین
از لحاظ روحی خوبم، همیشه زمستونا تپل و زرنگ میشم
یاد گرفتم نترسم و رو به جلو برم و این خیلی برام خوبه 
یاد گرفتم قرار نیست زندگی من مث بقیه پیش بره و همیشه نتوان مث عرف جامعه پیش رفت .یاد گرفتم راهی رو بسازم به جای اینکه توقع داشته باشم راهی برام ساخته بشهو یاد گرفتم منتظر دست های خودم باشم نه هیچ اعجازی
خدایا کمکم کن بتونم همینطور پیییش برم
کلی بوق خورد تا تلفن را جواب دادند.وقتی سوالاتم را درباره ساعت کلاس و هزینه اش پرسیدم،بهم گفت: کلاس ها از فردا 
شروع میشه قربونت برم،اصلا پاشو بیا کلاس ها رو ببین،می بینمت.تلفن را که قطع کردم پر از حس هیجان و خنده بودم و
واکنش جالب خانم منشی را برای اطرافیانم تعریف میکردم
 
تقریبا سه تا بوق خورد و جواب داد.یک دختر خواب آلود که با خودم گفتم شماره رو اشتباه گرفتم و ملت را از خواب بیدار کردم.
اما وقتی دوباره ازش سوال کردم که موسسهو گفت بله ،فه
 
کمک داور دیدار زردپوشان و آبی پوشان به خاطر اشتباهی که مرتکب شد، عذرخواهي کرد.
به گزارش تشان نیوز، شهریار شجاعی درباره صحنه گل زردپوشان در بازی با آبی پوشان که آن را آفساید اعلام کرد، اظهار داشت: در این صحنه اشتباه کردم، اما این اشتباه عمدی نبود و سهوی بود. صحنه سختی بود و در یک لحظه تصمیم گرفتم.
وی افزود: به خاطر اشتباهی که مرتکب شدم، از اهالی فوتبال و مربی تیم زردپوشان عذرخواهي می‌کنم. داور هم مثل بازیکن اشتباه می‌کند اما اشتباهات داوران
عذرخواهي درست نکردیم اینترنت هنوز وصل نشده لعنتی ها چرا ما اصفهانی ها بلد نیستیم عذرخواهي کنیم خوب یه عذرخواهي درست و درمون کنیم از حضرت آقا تا اینترنتمون وصل بشه ! کسی میدونه چطوری میشه عذرخواهي درست و‌درمون کرد ؟ اصلا مراحل عذرخواهي چی ؟
شش آذر ۹۸ است. دیشب خیلی جدی تصمیم گرفتم کمی بیشتر حواس جسمم را داشته باشم. 
در اولین قدم امروز صبح چای صبحانه ام را با شکر کمتری شیرین کردم. یک کلیپ ورزشی از یوتیوب گرفتم و ورزش کردم. بعد هم دوش گرفتم. با شامپویی که تویش نمک ریختم که مثلا ضدشوره بشود. با ترس از اینکه یک وقت نمک توی چشمم نرود. به قصد ویتامین سی، لیمو شیرین خوردم. ناخن هایم را گرفتم و زین پس اصلا ناخن بلند نخواهم کرد. برای سلامت چشمم مدت زمانی که به صفحه ی کامپیوتر و موبایل نگاه می
متن ترانه امیرعباس گلاب به نام عرفان

ابری شدن را آسان گرفتمباران گرفتو پایان گرفتمدر اوج اندوه در عمق دردمحال و هوای عرفان گرفتمبی معرفت ها آسوده باشید از بودن او ایمان گرفتمسر میدهم من بر پای این عشق از بس کنارش سامان گرفتمبا هر گناهی بی وقفه از او فرصت برای جبران گرفتماز هر که جز او خیری ندیدم هرچه دویدم کمتر رسیدمقربان او که نازی ندارد با من خیال بازی نداردقربان او که زیباترین ست قلبم کنارش رازی نداردقربان او که نازی ندارد با من خیال با
خابگا خوبه. بچه های اتاقمون.یاد گرفتم دوستشون داشته باشم با تمام تفاوت ها و تفاوت طرز فکری ک با من دارند. یاد گرفتم محبت محبت میاره.مهم نیس چقدر با تو متفاوتن. یاد گرفتم شباهت ها و تفاوت ها رو بین خودم و اونا رو پیدا کنم و هر دوشون رو بپذیرم و پیش خودم نگه دارم. یاد گرفتم بفهمم اگه فات اخلاقای گند پیرنه ای داره در عوض وقت هایی که توی اتاق هست و سر سفره نشستیم غذا میخوریم با حرف هاش ما رو میخندونه. و صدای خندمون موقع غذا خوردن بالا میره. از زینو
‏فوق لیسانسه‌ها
 
خلاصه داستان سریال تلویزیونی فوق لیسانسه ها این سریال در ادامه داستان سریال لیسانسه ها، ماجراهای حبیب (هوتن شکیبا)، مسعود (اميرحسين رستمي) و مازیار (امیر کاظمی) را در دو سال بعد از ماجراهای سریال لیسانسه ها به تصویر می کشد.
 
لیسانسه ها سریالی به کارگردانی سروش صحت و بازی هوتن شکیبا ، اميرحسين رستمي و امیر کاظمی است که دو فصل موفق را در شبکه سه سیما پشت سر گذاشت.
 
این سریال که با استقبال ویژه ای از سوی مخاطبان تلویزیون مو
یه ساله یه کاری رو دارم انجام میدم و تا حالا چند تا چیز مهم یاد گرفتم.اولیش رو دوستم بهم از تجربه ی خودش گفت:حریص نباش.دومی رو خودم یاد گرفتم:چهار چشمی کارمو بپام.سومی رو امروز قشنگ با جون و دل فهمیدم و اون اینکه وقتی خراب شد سعی نکن درستش کنی،چون بدتر گند میخوره بهش.جالبه که دلیل این گند خوردن همون حرص زدنه:)
برنامه ام برای بعد امتحان این بود که در کنار شروع طرح،زبان بخونم و اگر سرنوشتم سمت اُرتو افتاد ویدیوی جااندازی شکستگی ها و دررفتگی ها و گچ گیری و غیره ببینم و درس بخونم.اما همین الان نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم به جای همه ی این کارها اگر از خدا عمری گرفتم به صورت تخصصی و فول تایم با معلم خصوصی پوکر یاد بگیرم:)
‏فوق لیسانسه‌ها
خلاصه داستان سریال تلویزیونی فوق لیسانسه ها این سریال در ادامه داستان سریال لیسانسه ها، ماجراهای حبیب (هوتن شکیبا)، مسعود (اميرحسين رستمي) و مازیار (امیر کاظمی) را در دو سال بعد از ماجراهای سریال لیسانسه ها به تصویر می کشد.
لیسانسه ها سریالی به کارگردانی سروش صحت و بازی هوتن شکیبا ، اميرحسين رستمي و امیر کاظمی است که دو فصل موفق را در شبکه سه سیما پشت سر گذاشت.
این سریال که با استقبال ویژه ای از سوی مخاطبان تلویزیون مواجه
خب امروز اخرین روز سال نود و هفت هست و من به شدت از عملکردم در سال نود و هفت راضی بودم. امتحان زبانم رو انداختم هفده فروردین و فارغ از نتیجه امتحان هر چی که باشه شروع سالم رو میزارم بعد از ۱۷. کل عیدم مرخصی گرفتم تا کمی منسجم تر رو چیزایی که یاد گرفتم تمرکز کنم و برم برای امتحان. اهداف امسال و دستاوردهای سال پیش کاملا مشخصن و میزارم بعد ۱۷ با فکر باز بنویسم.  
چرا دیشب خواب میدیدم لنفوم نان هوچکین گرفتم؟؟؟بعد. رفتم شهر غریب زندگی کردم درسمم ول کردم و به هیچکسم نگفتم که لنفوم گرفتم بعد هم ناراحت بودم هم خوشحال که میدونستم کی قراره بمیرم.بعد درسو کارو گه ول کرده بودم گفتم اخر عمری خوش بگذرونم و گلدوزی کنم و خونه خودمو داشته باشم و ساز بزنم.خلاصه نمیدونم توخواب خوشحال بودم یا ناراحت.توخوابمم اخرش بابام فهمید که لنفوم گرفتم چون دکترم دوستش بود بهش گفته بود.شاید باورتون نشه من جوون که بودم فکر می
در یکی از روزهای تلخ زندگانی ام وقتی  برای خفه کردن صدای هق هق هایم سر آستینم را گاز میگرفتم، فکری به سرم زد که شاید به ظاهر احمقانه بیاید‌. 
از خودم عکس گرفتم و در گوشه ای پنهانش کردم تا احدی جز خودم به آن دسترسی نداشته باشد . امروز اتفاقی به آن عکس رسیدم . 
هزاران بار بوسیدمش، موبایل را در آغوشم گرفتم، سپس دوباره عکس را بوسیدم. چشمهایش را، اشک هایش را، چین های پیشانی اش را، دهانش را که از هق هق نیمه باز بود، موهای پسرانه ی آشفته اش را . همه اش ر
دو هفته پیش به عوض گرفتن قطار از قم، از طهران قطار گرفتم و فکر کردم که از قم قطار گرفتم!
زودتر از موعد به راه‌آهن رفتم که صدا زد قطار ۱۸۶ مشهد سوار شن و من با خودم گفتم که چرا یک ساعت زودتر داره مسافر می‌زنه؟!
بلیط رو نگاه کردم و دیدم ای دل غافل، من از طهران قطار گرفتم و خدا رحم کرد که در محوطه راه‌آهن حاضر بودم و قطار هم از قضا از قم می‌گذشت و القصه به خیر گذشت.
امشب هم فکر می‌کردم که قطار قراره ساعت ۲۲:۱۵ بره سمت طهران و و سلانه‌سلانه کارهام ر
من 4 سال هست که دارم کار میکنم
کارهای مرتبط با رشته م ولی مختلف .
پارسال داشتم به این فک میکردم که حیف شده و چند تا شاخه رو عوض کردم و چیزایی یاد گرفتم که واقعا هیچوقت به کارم نمیان.
الان یه چیزایی رو متوجه شدم که هر چیزی که یاد بگیریم در نهایت یه روزی به ما کمک میکنه
الان هم دارم از اندوخته هایی استفاده می کنم که قبلا یاد گرفتم و یه زمانی حس میکردم به دردم نمیخورن
 
عرضم به حضورتون که من تصمیم گرفتم برم همون حسابداری، رفتم از مدرسه مدارکمو گرفتم،کپی گرفتم و همه کارارو کردم، رفتم کافی نت که ثبت نام کنم،هرچقدر تلاش می‌کردیم وارد شیم نمیشد،بعد یهو اقاهه گفت میخوای کد ورودی بهمنم بزنیم؟ شاید وارد شد، گفتم باشه بزن چون مطمعن بودم ورودی مهرم.
و بله درست حدس زدید، خاک بر سرم شد رفت،ورودی بهمنم
گفتم اقا نمیخواد ثبت نام کنی مدارک منو بده من برم فقط،اخه آدم با هر عقلی بخواد فکر کنه وقتی ورودی بهمن باشم چه کاریه
توی کارگاه نقد عکس نشسته بودم و حتی فکر کردن به او مرا قلقلک می‌داد. کلاسم که تمام شد سریع برگشتم خانه. سر راه خریدهایم را انجام دادم. دوش گرفتم. ظرف‌ها را شستم. خانه را مرتب کردم. لباس قشنگ پوشیدم. موهایم را گوچه‌ای بستم و فرفری‌های قشنگم را روی صورتم شه ریختم. عظر زدم. نگاهم به ساعت بود. جواب زنگم را نمی‌داد. با خودم گفتم حتی اگر دم در هم باشد راهش نمی‌دهم داخل. بالاخره تماس گرفت. عذرخواهي کرد و گفت که در حال تعمیر پکیج، حواسش به ساعت نبو
توی کارگاه نقد عکس نشسته بودم و حتی فکر کردن به او مرا قلقلک می‌داد. کلاسم که تمام شد سریع برگشتم خانه. سر راه خریدهایم را انجام دادم. دوش گرفتم. ظرف‌ها را شستم. خانه را مرتب کردم. لباس قشنگ پوشیدم. موهایم را گوچه‌ای بستم و فرفری‌های قشنگم را روی صورتم شه ریختم. عطر زدم. نگاهم به ساعت بود. جواب زنگم را نمی‌داد. با خودم گفتم حتی اگر دم در هم باشد راهش نمی‌دهم داخل. بالاخره تماس گرفت. عذرخواهي کرد و گفت که در حال تعمیر پکیج، حواسش به ساعت نبو
دلبر دانلود آهنگ جدید امین رستمي دانلود آهنگ جدید امین رستمي به نام دلبر از ایران پاپ Download New Music By Amin Rostami Called Delbar با متن + پخش آنلاین و دانلود مستقیم
نوشته دانلود آهنگ امین رستمي به نام دلبر اولین بار در ایران پاپ:دانلود آهنگ جدید. پدیدار شد.
گاهی دوست دارم که بیشعور باشم و بابت بی‌توجهی به قراری که گذاشته‌ایم و کنسل کردنش عذرخواهي نکنم. البته از جهاتی حق دارم؛ سال‌هاست که قرارمان را به دلایل مختلف کنسل می‌کند. نه که بخواهم تلافی کنم؛ واقعا یادم رفته بود. در عوض تصمیم گرفتم که با یک آدم رندم ملاقات کنم و اتفاقا تجربه‌ی جذابی بود. از همان ابتدا گفت که اگر سردم شد سوییشرتش را می‌دهد که تنم کنم. و وقتی که سردم شد، سوییشرتش را درآورد و مرا در آغوشش گرفت تا گرم شوم. همینقدر جذاب. هم
 
امروز یاد گرفتم
امروز یاد گرفتم اگر مقدار دریافت من از کائنات کم است ، نشانه ی این است که امروز چیز زیادی به کائنات نداده ام .
اگر امروز کسی به من لبخند نمی زند ، نشانه ی این است که من باید به کسی لبخند بزنم.
یاد گرفتم که اگر کارهای امروزم روبه راه نیست ، نشانه ی این است که افکارم رو به راه نیست .
امروز یاد گرفتم اگر شادی امروزم را با دیگران شریک نشوم دیگر شادی تازه ای دریافت نمی کنم .
در کلاس درس پروردگار آموختم ، مال اندوزی نه تنها شادی به همرا
 
خب مدتی گذشت و هنوزم منتظرتونم
امروز که برمیگشتم تو مترو فکرم درگیر تصمیمی بود که گرفتم، که چیکار میتونم بکنم یه وقتی راجب قانون جذب می‌خوندم، یکی از حرفاش این بود که اگه هدفی داری باید طوری عمل کنی انگار همین الان بهش رسیدی و از این حرفا.
خب منم یه هدفی دارم، اینکه بتونم با شما صحبت کنم. این شد که تصمیم گرفتم گاهی بیام اینجا و بنویسم. اینا رو  گفتم که اگه یه روزی خوندید نگید خدا شفاش بده! 
پس دوباره سلام
من امیر نیستم.
 
باسلام به اطلاع دوستان می رساند که دانش آموزان پایه هشتم که روز جمعه مورخ 98/02/06 راس ساعت 08:30 در محل برگزاری آزمون حاضر شوند به شرح ذیل می باشد.
1- حسین رحیمی
2- امیررضا بیرانوند
3- اميرحسين رحیمی
4- امیررضا مومن زاده
5-حسین نیکنام
6-حسین رسولی
7- علی حسن پور
8-ابوالفضل اسکندری
9-امیر رستمي نژاد
10-اميرحسين دولتشاهی
11-مهدی قائدرحمتی
12-حسین نبوی
13-محمدمهدی میرزایی
14-ابوالفضل اسدی
15-امیرمحمد مومن زاده
روز جمعه راس ساعت 08:15 در مسجد امیرالمومنین ع شهرست
 
از پیرمرد حکیمی پرسیدند:از عمری که سپری نمودی چه چیز یاد گرفتی؟ پاسخ داد: *یاد گرفتم* که دنیا قرض است باید دیر یا زود پس بدهیم*یاد گرفتم* که مظلوم  دیر یا زود حقش را خواهد گرفت. *یاد گرفتم*   که دنیا ی ماهر لحظه ممکن است تمام شود اما ماغافل هستیم.*یاد گرفتم*  که سخن شیرین ،گشاده رویی وبخشش سرمایه اصلی ما در زندگیست. *یاد گرفتم*   که ثروتمند ترین مردم در دنیا کسی است که از سلامتی،  امنیت وآرامش بهره مند باشد.*یاد گرفتم* که:بساط عمرو زندگیمان  
یک وقتی هم که خوشمان میشود باید بلایی از آسمان نمیدانم چندم صاف بر سر ما نازل شود و خلق ما به هم بریزد. همیشه هم نمیشود به بهتر از این دلخوش بود. 
اگر بخواهم از حال و هوای این روزهایم بنویسم، شما که غریبه نیستید. دلم هوای یک صبح شاداب و تازه نفس را کرده است. دلم سنگک خریدن های سر صبح را میخواهد. 
من این مدت هم کار میکردم، هم درس میخواندم، هم مجبور بودم خیلی کارهای دیگر را به جای دیگران انجام بدهم. 
من این روزها با هر کسی حرف نمیزنم، محبت نمیکنم. ب
امروز روز بهتری نسبت به دیروز بود امروز حس کردم ب شوهرمه و من زنشم بعد یکسال زندگی .اما تصمیم گرفته شده بعد یکسال و هفت ماه اینده مشخص میشه 
نمیدونم کسی میخونه یا نه اما برام دعا کنین کارم رو به راه بشه 
من تصمیمامو گرفتم 
 
بارون قشنگی میاد اروم نرم صداشو میشنوم با صدای نفسای ب چرا لذت نبرم چرا به خودم افتخار نکنم مگه من سرسخت و قوی نبودم ؟ بودم هستم بازم قوی میشم 
من تصمیمامو گرفتم 
 
امروز رفتیم دور زدیم روی یه صندلی نشستیم لذت بخش بود 
امروز به وبلاگ سر زدم و متوجه شدم که حدود ده ماهه که اینجا نیومدم!
تصمیم گرفتم وبلاگ رو با عکسی که دو سال پیش گفتم به روز کنم.
این عکس رو تو محوطه دانشگاه تربیت مدرس گرفتم و برام تداعی گر ساختن در تاریکی و به دور از هیاهو و شلوغی های روزمره بود.
 
حدود 32 روز پیش تصمیم گرفتم که اینستاگرامم رو برای همیشه حذف کنم. یک جورایی برام تبدیل به یک خونه شده بود که نمی‌تونستم ازش دل بکنم. هرچند هنوز هم معتقدم که برای بعضی اهداف می‌تونست مؤثر باشه ولی من نهایتاً به این رسیدم که هیچ جوره برای شخصِ من، ضررهاش با فوایدش قابل مقایسه نیست، بنظر خودم روزای خوبی تصمیم به این کار گرفتم چون بخاطر امتحانات دانشگاه و کارام انقدری درگیر بودم که اصلاً بود و نبودش رو احساس نکردم و هنوز هم بعد 32 روز اصلاً حس نکر
بسم الله
 
دارم سعی می‌کنم کارهای آخر ترمی را کم‌تر کنم تا با حجم کمتری از درس بروم خانه. قرار است بروم خانه. به مامان هاجر زنگ زدم و گفتم می‌آیم. همان شب هم بلیت گرفتم. گریه کردم و بلیت گرفتم. وضع کمی نا‌آرام است ولی هم‌چنان امید جایش امن است.
 
امین رستمي دلبر
دانلود آهنگ جدید امین رستمي به نام دلبر
Amin Rostami - Delbar
ترانه و موزیک : امین رستمي ؛ تنظیم : بهزاد عبدالهی
+ متن ترانه دلبر از امین رستمي
میبینمت دل میشه پر پر / این چه حسیه آی دلبر
این عشق میکشه منو آخر / این چه حسیه آی دلبر
 

ادامه مطلب
عارف را به عکاسی و فیلترهایی که ساخته می‌شناسم. مهربان است و برای دوستی ارزش قائل است. از نظر او رشت، شهری‌ست سرزنده. لنگرود را مناسب عیاشی می‌داند. عاشق این است که جمعه‌ها به چمخاله برود و فریدون فروغی گوش کند. دیشب بعد از پایانِ تورِ رشت‌گردی، حس کردم مردی جوان به من زل زده. سرم را بالا گرفتم. عارف بود! چشم‌هایم گرد و دهانم باز شد! هنسفری را از گوشم درآوردم و او را در آغوش گرفتم. همراه دو نفر از دوستانش بود. نام‌هایشان را یادم نیست، ولی یک
یادمه مدرسه که می رفتم یک جمله خیلی توجهم را به خودش جلب کرده بود اونم این بود
هیچ وقت کاری نکن که مجبور بشی به خاطرش عذرخواهي کنی
 
کمی عمیق بهش فکر کنید اگه همیشه اینو یادمون باشه چقدر روابط انسانی پیشرفت می کنه و دنیامون قشنگ تر می شه
 
 
پدر دندان پزشک بابا چند ماه قبل بر اثر آایمر فوت شد. پدر با وجود بیماری همیشه جلو انسانهای خندان،خندان است. من سوم شخصی بودم به تماشا یک عشق ناب نگاه حسرت و ستایش پزشکنگاه پدرانه پدریکهو دکتر خواهش کرد و دوربین دست گرفتم و از دکتر و بابا عکس گرفتم خدا خدا خدا
 
 
 
 
گاهی که اشتباه می کنی ، نمی تونی با عذر خواهی کردن ،دل طرف مقابلت رو به دست بیاری.اینجور مواقع بهتره بیخیال عذرخواهي و عذرخواهي کردن بشی.باید اصلاح بشی و بهش نشون بدی اصلاح شدی.اینطوری چه خودت بخوای چه نخوای و چه خود طرف بفهمه و چه نفهمه،می بخشتت.فقط یادت نره هر وقت کسی به تو گفت بخشیدتت،مطمین باش هنوز کامل نبخشیدتت پس انتظار نداشته باش یهو مثل قبل باهات رفتار کنه و بشینه باهات حرف بزنه.اینجاست که باید بشینی یه گوشه و بذاری زمان طرف مقابل رو
از احسان علیخانی برای شوخی کردن اجازه گرفتم/ فصل جدید ناخونک» در راه است
کارگردان سریال ناخونک» که در هفته‌های اخیر به دلیل شوخی با برنامه عصر جدید» بر سر زبان ها افتاده می گوید:احسان علیخانی آنقدر بزرگ است که متوجه تفاوت شوخی و تمسخر می شود. من برای این قسمت از سریال از او اجازه گرفتم و او اعتماد داشت که قرار نیست من برنامه او را به سخره بگیرم بلکه می‌خواهم به واسطه برنامه پربیننده‌اش یک سری حرف‌هایی بزنم که در خود برنامه امکان گفتن آن
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاین عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من میرم ولی گفتم نه نمیرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
قبلا حقوقمو که میگرفتم
با سونیا میرفتیم شهریار و کل خیابونا و مغازه هارو
میگشتیم 
قبل تر ازاونم با مامان اینکارارو میکردیم
انگار من عادت کرده بودم که تنهایی خرید نرم
تنهایی پیتزا نخورم
روزگار کاری کرد که من مجبور شدم یاد بگیرم 
که تنهایی برم کل شهریار و بگردم وخرید کنم 
یاد گرفتم وقتی تنهایی از جلوی پیتزا فروشی مورد علاقم رد شدم
به خودم نگم نه بزار دفعه بعد سونیارم بیار 
انگار خودم واسه خودم این قانونو گذاشته بودم که حق
ندارم تنهایی از چی
برخلاف این چند روز صبح بعدنماز دیگه نخوابیدم رفتم دویدم 
فکرمیکردم الان کسی نیست و خلوته امنیت نداره ولی درکمال تعجب یه عالمه خانم و اقا مسن بودن 
درحال نرمش.
دلم خواست مادرمم ببرم عادتش بدم ورزش صبحا ولی بنده خدا پادرد زندگی براش نزاشته.
هفت و نیم برگشتم نون تازه گرفتم قبل رفتن هم عدسی گذاشته بودم واسه صبحونه
من اومدم دوشمم گرفتم صبحونه ام م خوردیم این دوتا پسر همچنان خواب موندن
( اینا مرد زندگی نمیشن)

ادامه مطلب
- مورد پسند بانو قرار گرفتم؟!! هــان؟
من هنوز توی خلسه‌ بودم، وای خدا تن صداش هم چقدر دلنشینه.
دست‌هاش رو توی جیبش فرو برد، نگاهش جدی شد:
- تو کی هستی؟!
لبمو گاز گرفتم و سرم رو انداختم پایین، از استرس کف‌ دستهام عرق کرده بود، جلوم ایستاد و یه نگاه عصبی و پر از حرصی بهم انداخت، از خشم نگاهش ترسیدم و نفسم توی سینه‌ام حبس شده بود و با خونسردی درحالیکه دست‌هاش توی جیبش بود، به یه قدمی من رسید، کلافه لبم رو میگزیدم.
- توی اتاق من چه غلطی میکنی؟.
#کپی
تولدش نزدیک بود. همش تو این فکر بودم که چی براش بگیرم.
تولدش رسید و من همچنان کادویی براش نگرفته بودم.
اومد خونه مون. خواستم یه چیزی که قبلا حرفشو زده بودم بهش نشون بدم.
شی مذکور رو گرفت تو دستاش و ذوق زده شد. یهو دیدم داره به من نزدیک و نزدیک تر میشه! فکر کردم خدایا چرا اینجوری میکنه؟! چسبید بهم و منو بوسید! تو دلم گفتم خدای من نهههه! بهش گفتم من اینو کادو گرفتم!* گفت دست شما درد نکنه. و گذاشتش تو کیفش!
*فکر کرد من واسه تولدش براش کادو گرفتم، درصورت
اميرحسين آرمان (زاده ۱۴ آبان ۱۳۶۱ - تهران) بازیگر سینما و تلویزیون اهل کشور ایران است.
اميرحسين آرماننام اصلی : اميرحسين آرمانزمینه فعالیت : سینما -تلویزیونتولد : ۱۴ آبان ۱۳۶۱ملیت :  ایرانپیشه : بازیگر و خوانندهسال‌های فعالیت : ۱۳۸۳ - تاکنون
ادامه مطلب
محمد حسین رستمي کیست؟ ماجرای جاسوسی و رابطه با روح الله زم
صدا و سیمای جمهوری اسلامی شامگاه پنج‌شنبه بخش تازه و البته بسیارکوتاهی از اعترافات روح‌الله زم را منتشر کرد که در آن وی علیه محمدحسین رستمي یکی از نیروهای موسوم به مدافع حرم» که اکنون به اتهام جاسوسی بازداشت و به ده سال زندان محکوم شده است، سخنانی بیان کرد و گفت که از او خبر دریافت کرده و برایش پول ارسال کرده است.
ادامه مطلب
دقیقا وقتی تفاوت ادارات داخل ایران و خارج ایران مشخص میشه که بخوای باهاشون مکاتبه داشته باشی . یعنی چی؟
یعنی اینکه من یک ایمیل فرستادم به یک اداره حارجی و جوابم رو تا دو روز کاری گرفتم (اداره بسیار بزرگتر از اداره داخل ایران بود و اصولا یک هفته یک بار پاسخ میدن) . یک ایمیل هم به یک اداره ایران دادم و نیم ساعت بعد جواب گرفتم!
چه جوابی؟
میزان محدودیت سرور برای دریافت ایمیل جدید پر شده و ایمیل شما وارد سرور نمیشه :)))))))))))))))))))))))))))))))
هرچیز اضافه دیگه
    چند روز پیش میم با حالت خبری/گلایه ای میگفت که تا او به من پیامک ندهد، من پیامکی برایش نمی فرستم. که خب حدود ۹۰ درصدی واقعیت داشت، ولی دلیلی نداشت با صدای بلند اعلام شود. این بود که تصمیم گرفتم پیام فردا صبح را من زودتر بفرستم. مطمین هم بودم که فردا توی شلوغی درمانگاه فراموش میکنم. خب چیکار کردم؟ توی سرویس پیام را نوشتم و زمان ارسالش را تنظیم کردم روی ساعت ۷:۳۰ صبح و تخت گرفتم خوابیدم. وقتی رسیدم درمانگاه، خوشحال خوشحال موبایلم را چک کردم. ش
دانلود آهنگ جدید امین رستمي به نام دلبر
Download New Music Amin Rostami – Delbar
هم اکنون ، موزیک جدید و شنیدنی امین رستمي به نام دلبر با لینک مستقیم و دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ همراه با متن آهنگ از سایت موزیک من
دانلود آهنگ امین رستمي دلبر

ادامه مطلب
سلام 
همه اش تونستم ۲۴ ساعت پاک باشم . البته ۸ ساعتش رو هم خواب بودم . ولی خب همه اش ذهنم اینستا بود . کارهایی که تونستم تو این یه روز بکنم این بود که شب زود بخوابم و از این صفحه به اون صفحه نرم . و بعد بیدار شدن هم . بعد غذا خوردن . بعد نماز خوندن و. استخاره گرفتم خوب اومد . دوباره نصبش کردم ولی باید یه فکری برا زندگیم و برنامه ها بر دارم . همین قدر سست عنصر 
امروز یه کتاب کادو گرفتم . به نظر باید جذاب باشه صحنه های تکان دهنده در تاریخ اسلام » یه نفر
از ح فاصله گرفتم، درواقع از همه فاصله گرفتم، این روزها تنهام و سرم به درس و کتاب. راستش لذت می‌برم و این من رویایی ام است که درس می‌خواند، سراغ شبکه‌های اجتماعی نمی‌رود، سرش گرم کسی نیست و و و. اما از طرفی دلم یک عشق می‌خواهد، نه تپیدن و هیجان، که عشق. می‌دانم چنین چیزی در عالم واقع موجود نیست، می‌دانم ساخته‌ی داستان پردازان است و لعنت به کسی که اول بار این معنا را شکل داد.
حالم خوب است و با ترس می‌نویسم چون هربار نوشتم تغییر کرد اما شرح حا
سلام به همگی
نماز روزه هاتون قبول باشه
ان شاء الله ما رو یادتون نرفته باشه دعا کنید.
راستش مدتیه تصمیم گرفتم اینجا رو تعطیل کنم. نمی دونم این تعطیلی چقدر طول بکشه. با این که کلی حرف دارم اما فعلا تصمیمم بر به روز نکردنه!
ببخشید که دیگه بهتون سر هم نمی زنم
دوست داشتید توی بلاگفا همراهم باشید. احتمالا وبلاگ دیگه بیانم رو هم ادامه بدم ولی قطعی نیست.
من رو بابت تمام دقایقی که با مطالبم از زندگیتون گرفتم، حلال کنید.
دلم براتون تنگ میشه.
التماس دعا
یا
 
 
ورزش به من آموخت.
 
فرصتهای زندگیم محدود هستند.
 
مثل تعداد هر حرکت.      
 
به من آموخت.                         
 
هر چیزی بیش از حد به من آسیب میرساند                                  
 
مثل تعداد تکرارهای هر حرکت.      
 
آموخت که .                                
 
هیچوقت نمیتوان گفت به آخرین
 
نقطه موفقیت رسیده ام .                      
 
مثل وزنه هایی که میزنم هر بار میتوانم
 
سنگین تر بزنم ،،،.                   
این روزا توی تهران آخر هفته‌های متفاوتی رو تجربه می‌کنیم. از حرم سیدالکریم رفتن بگیر تا یک صبح تا ظهر رفتن به روستای برغانِ کرج. چند هفته است که قم نرفتم. ولی الان تو راه هستیم که بریم نرگس کوچولوی خاله رو ببینیم. قم نمی‌ریم چون بیشتر وقتا در حال مهمانی رفتن و سر زدن به فک و فامیل هستیم. تجربه‌های متفاوتی هست و احساس می‌کنم انعطاف پذیرتر شدم. احساس می‌کنم به فطرتم نزدیک‌تر شدم.
از وقتی هم کلاس تیراندازی میرم، احساس نشاط بیشتری می‌کنم. بدن
بیانِ به ندرتِ دلخوری از دوستانم قطعا نه برای شنیدن عذرخواهي که برای متوقف کردن رفتاریه که داره اذیتم می کنه و تبیین این مسئله سخت ترین بخش بیان اون ناراحتیه و این خیلی مصنوعیه که دائما بعد شنیدن "عذرمیخوام" باید بگم "واسه شنیدن عذرخواهي نگفتم." ولی چاره ای جز این ندارم.
یکی بیاد منو دلداری بده.
خونه قشنگم رفت.
این دو سال سربازی یه طرف، کل دوران دانشجویی یه طرف.
از ماه رمضون بگم، تنها میامدم خونه، می خوابیدم تا افطار، بعضا تا سحر.
چقدر غذاهای خوشمزه درست کردم.
حال و هوای خانوم.م کشوندتم سمت کلاس خط.
کلا یه مهمون ثابت داشتم، رفیق فابم، حاجی محسن.
دیگه راه خونمو خوب یاد گرفته بود، هر دو هفته یه بار میومد پیشم، یه ماکارانی مشتی، یا الویه میزدیم به بدن. با کلی نسکافه و تخمه و چایی و تنقلات.
آخرشم چند تا نخ سیگار( لایت
من یک عدد ادم ذوق زده شدم. باورت نمیشه نتیجه ی تستم برای خودم عالی به نظر رسید چون دقیقا چیزی بود که هماهنگ با اهدافم هست. همون چیزی که میخوام کلی ذوق دارم براش. خدااا. باورم نمیشه جدا از اون کلی انگیزه گرفتم برای ادامه دادن کار کردن. درس خوندن عشق کردن. دوباره ذوق شروع رو دارم. برای این شش ماه روبرو. از پسش بر میام میدونم. قرصامم سر گرفتم دوباره. حالم خوب میشه. الانم میخوام کتابمو بخونم تمومش کنم بعد کتاب لذت متن رو بخونم دوباره. واقعا نیاز داشتم
بذارین بگم چی از هرچیز دیگه ای میتونه گیج کننده تر باشه، گم کردن هدف!وقتی که کلاس پنجم بودم و مامانم منو برد و کلاس زبان ثبت نامم کرد فکر نمیکردم که داره بهم هدف میده، داره یکی از مسیر های مهم زندگیمو برام درست میکنه. اگه به غر غرای من گوش میکرد و ثبت نامم نمد الان من شاغل نبودم، الان احتمالا هیچی از زبان بارم نبود و فقط یه مسیر رو به روم داشتم و احتمالا حسابی ناامید بودم با وجود وضع الان مملکت.
وقتی مامانم دست منو گرفت و منو برد که ثبت نامم ک
لیموشو خودم خریدم آوردم خونه،شستم،بردم آبشو گرفتم.
زعفرونشو یه از دوست قائنیم که خودشون کشت میکنند گرفتم(به زعفرونای توی بازار اطمینان نکنید)
گلابشو هم دوستم که اهل بَرزُک کاشون هست و خودشون گلاب میگیرن برام آورده.
بوی بهشت میده
بسم الله الرحمن الرحیم
 
امروز داشتم به این فکر می کردم که بعضی کارها چه قدر زود برایمان عادی می شود.فکر می کردم مثلا ده سال پیش اگر یک خانم پاچه های شلوارش را بالا می کشید و در خیابان راه می رفت چه طور نگاهش می کردیم؟ یا اگر یک آقا با شلوارک در خیابان راه می افتاد یا یک ماشین صدای ضبطش را آنقدر بلند می کرد که صدایش تا چند چهار راه آنورتر هم می رسید؟
تصمیم گرفتم برام عادی نشه.
تصمیم گرفتم هربار که یک کار اشتباه می بینم یا حتی مهم تر ،می کنم.برام ع
2618 - تکه‌های بدن مسافران به‌دست و بدن غواصان می‌چسبید. خبرنگاران از شدت ناراحتی دوربین‌شان را رها کرده و صحنه را ترک می‌کردند. تنها بدن  178 نفر از 290 مسافر هواپیما پیدا شد. اما رژیم آمریکا هرگز عذرخواهي نکرد و جرج هربرت واکر بوش» رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده با تکبر گفت: . من هرگز از طرف دولت آمریکا عذرخواهي نمی‌کنم. من اهمیتی نمی‌دهم حقیقت چیست!”و ویلیام راجرز» فرمانده جنایتکارِ ناو وینسنس هم گفت: اگر صدها بار آن اتفاق رخ دهد باز ه
با عرض سلام. متاسفانه من مدت زیادی فرصت به روز کردن این وبلاگ و سر زدن به آن را نداشتم و متاسفانه الان دیدم که تعدادی نظر خصوصی ارسال شده بود و درخواستهایی از من داشتند که با توجه به گذشت چند سال از آن ها دیگه جواب دادن به آن ها معنایی ندارد. از این دوستان عذرخواهي میکنم. برنامه من ادامه قدرتمند این وبلاگ است وقول میدم که دیگر مراقب نظارت دوستان باشم.
 
دانلود آهنگ امین رستمي دلبر
ترانه و آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی دلبر از امین‌رستمي با دو کیفیت اورجینال 128 و 320 و لینک مستقیم و پر سرعت به همراه تکست و متن آهنگ + پخش آنلاین از سایت رادیو جوان
عکس و طراح کاور: مجید فرهبد | ترانه سرا، آهنگساز و خواننده: امین رستمي | سبک آهنگ: عاشقانه و شاد | ساکسیفون: هومن نامداری | تهیه کننده: سلیم | میکس و مسترینگ: محمد فلاحی | گیتار: میثم طاهری | تنظیم: بهزاد عبدالهی | لیبل: موسسه فرهنگی هنری آوای سرمد
دانلود آه
امروز، دست خودم را گرفتم، رفتیم به یک کافه ی قشنگ، یک میز، زیر شاخه های درختی فوق العاده انتخاب کردم، نشستم و ساعت ها غرق خواندن کتاب شدم، امروز خودم را به یک روز خاص دعوت کردم، به یک روز متفاوت! روزی که در آن، خودم در کنار خودم، بخاطر خودم و برای خودم زندگی میکنم! امروز خودم را به بستنی مورد علاقه ام دعوت کردم، برای خودم شاخه گلی خریدم و آن را به دختر بچه ی زیبایی که لبخند شیرینی بر لب داشت هدیه دادم، امروز در کنار خودم خوشحال بودم و زندگی را ب
اینجا می شود کمی آرام تر حرف زد.آرام حرف هایت را بزنی و کم تر برچسب بخوری که چرا سکوت میکنی؟.چرا نظری نمی دهی؟.اصلا تو مال کدام گروهی؟
من مال هیچ گروهی نیستم.من آتش گرفتم وقتی خبر شهادت سردار را شنیدممن آتش گرفتم وقتی خبر سقوط هواپیما را شنیدم.من آتش گرفتم وقتی گفتند علت سقوط نقص فنی نبود.من یک ایرانی هستممال همین آب و خاک.مال همین سرزمین با تمام نقص هایش
من هم سرزمینم را دوستدارم و هم مردمش را با هر تفاوت ظاهر و عقیده ایبا هر نظر و
کنکور برای من بیش از اونکه یه اتفاق درسی باشه، یه مسیر بود. یه مسیر که توش خیلی چیزها رو که قبل‌تر بلد نبودم تمرین کردم. برنامه‌ریزی کردن رو یاد گرفتم. اولویت‌بندی رو یاد گرفتم. گذشتن از تفریحات و چیزهایی که واقعا دوست داشتم به خاطر هدف‌های مهم‌تر رو یاد گرفتم. یاد گرفتم بلندمدت فکر کنم به جای کوتاه‌مدت. هدف‌گذاری رو یاد گرفتم و . . هیچ وقت دیگری در زندگی شاید اون حس ۱ ساله‌ی کنکور رو تجربه نکردم/نکنم. (همه‌ی این‌ها به جز استرس وحشتناکیه
من قبل از ازدواج اینطوری بودم که هر چند وقت یکبار دچار بحرانِ روحی "خب که چی؟" میشدم! جهان برام از معنا تهی میشد. حوصله هیچ کاری رو نداشتم. انقدر بین سوالاتم دست و پا میزدم تا بالاخره یه راه نجاتی پیدا کنم.
الان غیر از یه دوره بحرانی اول ازدواج که الان که بهش می نگرم بسیار آشفته بودم و حق هم داشتم آشفته باشم ( چون برام کنار اومدن با این سبک زندگی جدید خیلی سخت بود، داده های جدید انقدر زیاد بود که نمیتونستم تحلیلشون کنم، چیزایی تازه داشت برام پرر
از اولین باری که تصمیم گرفتم رانندگی یاد بگیرم و داشتیم با آقای برادر پرواز می‌کردیم :)) تا خود امروز نزدیک به دو سال می‌گذره که دیگه جرئت نکردم تصمیمم رو به عمل برسونم ولی خب امروز با یه حالت اجبار ریز ترسم رو زیرپا گذاشتم و می‌تونم بگم یاد گرفتم :)) یه سوال خیلی مهمی که توی ذهنمه اینه که فقط منم که معتقدم"کلاچ" به شدت مزخرفه و باید حذف شه یا همه این‌طورین؟ :))
ولی داشتم فکر می‌کردم اگر بخواد همزمان تمرکزم روی آینه‌ی جلو/بغل/پیدا کردن چیز میزا
دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو؛ خانم زیبا! خواب نبینم تو را - که خواب ندارم. نخفته خواب نبیند با توام ایرانه خانم زیبا! رو که به دریا نشد صبح که خونین نشد غم که قلندر نشد ای خانم زیبا! دق که ندانی که چیست که گرفتم دق که ندانی تو؛ خانم زیبا.
 
رضا براهنی
 
گلاویژنوشت: می‌دانید؟ ما هم خیلی بدبختیم. خیلی بدختیم. شما را کشته‌اند. حالا پیداست که جنایتی رخ داده. دلمان آتش گرفت امروز. انتقام شما را چه کسی می‌گیرد؟ چه کسی جواب پس خواهد داد؟ صبح
موتورسواری یادم نداد. ماهی‌گیری و فوتبال هم همین طور! سوت دو‌انگشتی هم بلد نبود انگار. بابا، مثل پدرهای توی فیلم‌ها نبود.
به گمانم اول نوجوانی‌ام بود که جلو چشم من سرویس بهداشتی خانه را شست. یادم داد چه طور فرچه بکشم به سنگ دست‌شویی. بابا، قهرمان بود.
من از او یاد گرفتم شستن توالت را. از او یاد گرفتم زندگی را. شما را نمی‌دانم اما من برای زندگی، برای زنده ماندن، محتاج این کارم. برای این‌که یادم بیاید زندگی آن زرق و برق نیست، این‌که شأن بیر
پدرم انگار روح در بدنش نبود. رنگش مثل گچ رو دیوار. تصمیمم را گرفتم. کیسه غذا را یواشکی روی زمین گذاشتم و تبر را دو دستی گرفتم. جلو رفتم. دهانم خشک شده بود. تبر را توی دستم فشار دادم و بالا بردم. سرباز عراقی پشتش به من بود. آن یکی حواسش جای دیگری بود. دو تایی خوش بودند برای خودشان.
 
سرباز پاپتی توی آب چشمه ایستاده بود. همین که خواست به طرفم برگردد، تبر را بالا بردم و با تمام قوت پایین آوردم. مثل وقت هایی که با تبر چیلی می شکستم، سرش دامبی صدا کرد و ب
در یک چشم بهم‌زدنی یک سال گذشت و در عین بی‌خیالی خبر شروع رویداد Level Up 98 را مشاهده کردم. کمی سبک سنگین کردم و تصمیم گرفتم دوباره در این رویداد شرکت کنم و هم اکنون در مراحل پایانی آن تصمیم گرفتم که کمی در رابطه با این رویداد و تفاوت‌هایی که به نسبت سال گذشته برای من داشت، بنویسم. به جرئت می‌توانم بگویم که خودم هم نمی‌دانستم که چقدر اوضاع به نسبت سال گذشته برایم فرق کرده است!
ادامه مطلب
دیروز تو دانشگاه میخواستم یه چیزی رو کپی بگیرم بعد دیدم تو انتشاراتیه لوازم تحریر ودفترای پارچه ای گل گلی و. داره.اینقدر خوشحال شدم به خاطر اینکه چند وقتی بود میخواستم بگیرم وقت نمیشد. خلاصه یه دفترچه سایز کمی بزرگ برداشتم خریدم .وقتی اومدم خونه یکم پشیمونشدم آخه میخواستم پولامو نگه دارم اما بعدشبه خودم گفتم حال خوبمو خراب نکن -__-
نمیدونستم چه استفاده ای بکنم ازش که خیلی شانسکی تصمیم گرفتم اونو تبدیل کنم به دفترچه خودم . یعنی اسم خودمو روش
عذرخواهي عمل پسندیده ای است که کوچک و بزرگ ندارد
هر کسی حتی والدین در انجام خطا در مقابل فرزندشان باید عذرخواهي کنند تا آنها برای آینده آماده باشند.
معذرت خواهی زمانیکه در خانه جزو قانون باشد به کودک آموزش می دهد که این قانون بر همه یکساناست ،
موجب می شود که قانون خانه برای کودک جا بیافتد .
والدین یک الگو به تمام معنا برای کودکان هستند که اگر یک الگو خوبی برای فرزندشان باشند ، دیگر ومی ندارد
یک حرف را مدام تکرار کنند کودک یاد میگیرد در مقاب
احتمالا آدم ها متناسب با میزان حماقتشون، دوست پیدا می‌کنن. 
و قطعا متناسب با بالا پایین شدن هورمون های بدنشون، حرفای عجیب غریبی به دوستاشون می‌زنن.
و نهایتا متناسب با میزان تنهایی‌شون، عذرخواهي می‌کنن نه چون مقصرن! فقط چون میخوان از اینی که هستن تنهاتر نشن!
 
پ. ن: شاید بشه به جای لفظ تنهایی، از ترسو بودن هم استفاده کرد.
آدم ها همونقدر که ترسو هستن، بی دلیل عذرخواهي می‌کنن. ترس تنها موندن:) 
+در واقع این باید سومین پست هنریم باشه ولی اون دو روز همش تمرین و خط خطی انجام دادم و اصلا قابل انتشار نبودن.
+امروز از پرتره ای که دارم می کشم عکس گرفتم که بالاخره همت کنم و  پست های هنری بذارم.
+حالا خوبه ماجرای عکس گرفتن برای این پرتره رو بنویسم. من قرار بود اردیبهشت عکس بگیرم و کار پرتره امو شروع کنم ولی از عکاسیش میترسیدم. به خاطر همین هر هفته مینداختمش برای هفته بعدش.تا اینکه یه روز نشسته بودم و دوربین هم جور کرده بودم.مامانمو صدا زدم تا چ
اولا که پالتو ستاره ای رو خریدم! و خوشحالم از این بابت. دوما که امشب خاقانی بودیم و از اون کالباسای خیلی خوشمزه خریدیم. البته هنوز نخثردیم منتظرم مامان و ستاره نمازشونو بخونن که بخوریم. من خوندم نمازمو :) سوما که یه پالتو خز جیگری دیدم و عاشقش شدم اما چون این پالتو ستاره ای رو ۸۰۰ گرفتم تازه بدون آف ۸۹۰ بود؛ گفتم دیگه امسال پالتو نمیخرم. البته ببینیم خدا چی میخواد :) دیگه اینکه یه سوییشرت خز پلنگی نسبتا بلند هم بد نیست واسه بیرونا. شاید سال دیگه
در یک چشم بهم‌زدنی یک سال گذشت و در عین بی‌خیالی خبر شروع رویداد Level Up 98 را مشاهده کردم. کمی سبک سنگین کردم و تصمیم گرفتم دوباره در این رویداد شرکت کنم و هم اکنون در مراحل پایانی آن تصمیم گرفتم که کمی در رابطه با این رویداد و تفاوت‌هایی که به نسبت سال گذشته برای من داشت، بنویسم. به جرئت می‌توانم بگویم که خودم هم نمی‌دانستم که چقدر اوضاع به نسبت سال گذشته برایم فرق کرده است!
ادامه مطلب
_آیا از عملکرد امروزت راضی بودی؟+بله. 
_چرا؟
+چون یاد گرفتم
_یاد گرفتی؟ چی یاد گرفتی؟
+سه چیز. یک: اتحاد مکعب. کمی خجالت‌آوره، اما تا قبل از امروز بلد نبودمش. تستاش رو هم زدم، خوب. و دو: پایه‌های آوایی همسان. فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن. خیلی هم جذاب بود. سی تا تست هم ازش زدم، یه دونه غلط_طبق معمول بی‌دقتی_و یه دونه نزده_حاضرم قسم بخورم سوال غلط بود، سه تا از گزینه‌ها جواب می‌دادن_.
_و سومی؟
+آهان، سومی. کم‌اهمیت‌تر از بقیه بود احتمالا. یاد
نمیدونم چم شده حالت تهوع دارم و سرمم درد میکنه. چیزیم نخوردم جز نهار که قرمه سبزی بود. جات حسابی خالی. ولی الان نمیدونم این سردردو چیکار کنم. هوس فرنی کردم درستش میکنم شاید از گشنگی حالم اینجوری شده :/ 
عصری اینترنتم خراب شد. مال همراه اول نمیدونم چرا هی من میخواستم سرچ کنم مطالبو هی نمیشد الانم گوگل باز نمیشه نمیدونم چرا شاید باید با ف ی ل ت ر شکن برم :/ خلاصه که اصلا تمرکز ندارم دیگه برای کتاب خوندن. بیرونم رفتیم چه بارونی میاد. رفتیم مها رفت دا
دانلود آهنگ های امین رستمي
جدیدترین آهنگ های امین رستمي با لینک مستقیم و کیفیت بالا
دانلود تمام آهنگ های امین رستمي
 
امین رستمي خواننده پاپ با صدای رمانتیک و خاص در تاریخ ۶ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در شهر اصفهان متولد شد. امین رستمي دو خواهر بنام های مهسا و آمنه دارد و مادرش معلم و پدرش بازنشسته کارمند بانک بوده است مدرک تحصیلی امین رستمي بر خلاف علاقه اش خوانندگی و موسیقی رشته زیست شناسی بیوشیمی بوده و از این رشته در دانشگاه فارغ التحصیل شده اس
اتاق رو تحویل گرفتم و هنوز وسایلم رو مرتب نکردم، چون فضایی برای مرتب‌کردن وسایل، وجود خارجی نداره :|
شام ندارم. نه امشب و نه فردا شب. و احتمالا می‌دونین که چقدر آشپزیم خوبه؟ بله، به همین علت، کیک و آبمیوه گرفتم و الان گرسنه‌م هست، ولی دلم نمیاد بخورمشون. چون تنها اندوخته‌ی غذاییم هست فعلا! منتظرم به مراحل سخت‌تر گشنگی وارد بشم و بعد ببلعمش! 
اگه زنده موندم، میام و پشت‌پرده‌ی پسرای اتوکشیده و خوشگل دانشگاه‌های مملکت رو بهتون نشون میدم تا
دانلود سریال ایرانی فوق لیسانسه ها با لینک مستقیم
Download Iranian Serial Foghe Lisanseha Direct Link
دانلود سریال فوق لیسانسه ها سروش صحت
قسمت هفتم اضافه شد
منتشر کننده : سایت کافی میکس
ژانر : کمدی , خانوادگی
سال انتشار : 1398
تعداد قسمت ها : 50 قسمت
کارگردان : سروش صحت
بازیگران : هوتن شکیبا, اميرحسين رستمي, کاظم سیاحی, بیژن بنفشه خواه, امیر کاظمی, متین ستوده, رویا میرعلمی, عزت‌الله مهرآوران, پریسا مقتدی, افشین سنگ چاپ, سام نوری, سیاوش چراغی پور, مریم سرمدی, فرخنده
صبح ساعت ۹ از خواب پریدم دیدم واسه کلاس ۸ صبح خواب موندم لعنت فرستادم به دنیا و با عصبانیت وحرص دوباره گرفتم خوابیدم.
یک ساعت بعد بیدار شدم. نیم ساعت یا بیشتر نشسته بودم روی تختم و به رو به روم خیره شده بودم داشتم به بدبختیام فکر میکردم. که با خودم گفتم اصلا چرا سفر برنامه ریزی شده رو جلو نندازم. مثل کسی که پاش که رفت توی گل دیگه براش مهم نیست اگه تا خرخره هم فرو بره.
در این فکر بودم که آیا سفر کنم. آیا سفر نکنم. اگر سفر کنم کارای های عقب افتاده ر
نزدیک تولد دوستمه و یکی از دردهای من پیدا کردن کتابیه که مطمئن باشم نخونده! یک چیزی که در مورد دوستم هست اینه که راستش تو تولدای من تقریبا طبق سلیقه‌ی خودش برام کتاب آورده. تفاوت سلیقه ما به حدیه که کتاباش تو کتابخونه‌ی کوچیک من حتی یک بار هم خونده نمیشن. شاید هم از توجه گاه به گاه من به سلیقه‌اش فکر می کنه با او هم سلیقه‌ام. نمیدونم. از این بگذریم.رفتم و دو تا کتاب گرفتم. یکی رو هر دو احتمالا دوست داریم و یکی رو چون طبق سلیقه‌ی خودش بود گرفتم.
جزوه پلاستیک دکتر رستمي فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی امیرکبیر فرمت فایل دانلودی: .pdfفرمت فایل اصلی: تعداد صفحات: 263حجم فایل: 7265قیمت: 4500 تومانبخشی از متن:
جزوه پلاستیک دکتر رستمي
فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی امیرکبیر
فایل pdf با بهترین کیفیت
 
پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب امکان پذیر است.
 
فوق‌لیسانسه‌ها» از ۱۷ آبان روی آنتن می‌رود
با اتمام پخش فصل سوم سریال ستایش، شبکه سه اقدام به نمایش یک مینی سریال به نام گیله‌وا»خواهد کرد و پس از اتمام آن در هفته آینده، از روز ۱۷ آبان ماه فوق‌لیسانسه‌ها» به روی آنتن می‌رود.هوتن شکیبا، امیر کاظمی، اميرحسين رستمي، عرفان برزین، بهنام تشکر، بیژن بنفشه‌خواه، مهران رجبی، متین ستوده، رویا میرعلمی، کاظم سیاحی، عزت‌الله مهرآوران و آتنه فقیه نصیری از بازیگران مشترک در دو فصل گذشته این
کل دیروز را به حالت افقی سپری کردم. فشار خونم ۸.۳ روی ۵.۵ بود. هر کاری هم میکردم بالا نمیومد. همش سرگیجه و سر درد داشتم و چشمانم سیاهی میرفت. در نهایت شب پاشدم یه چای نبات خوردم کمی جون گرفتم (دوای دردها). بعدش دوش گرفتم و یه کاچی برای خودم درست کردم. تصمیم گرفتم دیگه مث آدم عذا بخورم. تا به این روز نیفتم. شب هم یه مولتی ویتامین خوردم 
همه اینقدر میخورن تا میمیرن. من اینقدر نمیخورم از گشنگی میمیرم!
هیچی دیگه عملا دیروزم فنا بود. خیلی حال بدی داشتم.
 
امیرعباس گلاب عرفان
دانلود آهنگ جدید امیرعباس گلاب به نام عرفان
Amirabbas Golab - Erfan
ترانه : علی بحرینی ؛ موزیک : امیر عباس گلاب ؛ تنظیم : یاسین ترکی
+ متن ترانه عرفان از امیرعباس گلاب
ابری شدن را آسان گرفتم / باران گرفتو پایان گرفتم
در اوج اندوه در عمق دردم / حال و هوای عرفان گرفتم
 

ادامه مطلب
 
با سلام نتایج انتخابی برای مسابقات المپیاد استعدادهای برتر ایران به شرح زیر می باشد و در صورت عدم انصراف نفرات ذخیره شده به جای آنها اعزام می شود
⭐️ فایت : مهدی مکیعلی اکبر کامران زادهامین جوکار ابوالفضل زیدآبادی مصطفی علی آبادیمحمدحسین سعید علی زندوکیلیمحمدصالح شهیدیسجاد یوشعی 
⭐️ نه وازا : آرش پرستار اميرحسين شمس الدینیپژمان برخوریابوذر شمس الدینیمحمدفاضل سعید محمدصالح شهیدیحسین رستميسعید محمدیسجاد یوشعی
⭐️ کاتا : دانیال
یادتونه یه پست نظر سنجی درمورد تغییر اسم وبلاگم به دانشجوی پزشکی گذاشتم؟
خب این وبلاگم بیشتر درد دل و درمورد زندگی روزانه خودمه و دلنوشته هایی درمورد عشق ابدیم یعنی عشق به آفریننده م هست
قبولیم توی رشته و دانشگاهی که حتی توی خوابم هم نمیتونستم ببینم اونقدر اتفاق بزرگی توی زندگیم هست که اگه بخوام پست توی وبلاگم بزارم ببشتر به سمت اون میره و یه جورایی با عنوان زیباش یعنی "نوشته های یک عاشق مغرور" سازگار نمیشد و از طرفی بعد از اون پست نظر سنجی
بیوگرافی بازیگران
 
 
 
 
امین رستمي خواننده پاپ با صدای رمانتیک و خاص در تاریخ ۶ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در شهر اصفهان متولد شد. امین رستمي دو خواهر بنام های مهسا و آمنه دارد و مادرش معلم و پدرش بازنشسته کارمند بانک بوده است مدرک تحصیلی امین رستمي بر خلاف علاقه اش خوانندگی و موسیقی رشته زیست شناسی بیوشیمی بوده و از این رشته در دانشگاه فارغ التحصیل شده است.
از سن 23 سالگی به تهران مهاجرت کرده و مقیم تهران شده است. از لحاظ علاقه او از کودکی به خوانن
بیوگرافی بازیگران
 
 
 
 
امین رستمي خواننده پاپ با صدای رمانتیک و خاص در تاریخ ۶ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در شهر اصفهان متولد شد. امین رستمي دو خواهر بنام های مهسا و آمنه دارد و مادرش معلم و پدرش بازنشسته کارمند بانک بوده است مدرک تحصیلی امین رستمي بر خلاف علاقه اش خوانندگی و موسیقی رشته زیست شناسی بیوشیمی بوده و از این رشته در دانشگاه فارغ التحصیل شده است.
از سن 23 سالگی به تهران مهاجرت کرده و مقیم تهران شده است. از لحاظ علاقه او از کودکی به خوانن
بیوگرافی بازیگران
 
 
 
 
امین رستمي خواننده پاپ با صدای رمانتیک و خاص در تاریخ ۶ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در شهر اصفهان متولد شد. امین رستمي دو خواهر بنام های مهسا و آمنه دارد و مادرش معلم و پدرش بازنشسته کارمند بانک بوده است مدرک تحصیلی امین رستمي بر خلاف علاقه اش خوانندگی و موسیقی رشته زیست شناسی بیوشیمی بوده و از این رشته در دانشگاه فارغ التحصیل شده است.
از سن 23 سالگی به تهران مهاجرت کرده و مقیم تهران شده است. از لحاظ علاقه او از کودکی به خوانن
بیوگرافی بازیگران
 
 
 
 
امین رستمي خواننده پاپ با صدای رمانتیک و خاص در تاریخ ۶ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در شهر اصفهان متولد شد. امین رستمي دو خواهر بنام های مهسا و آمنه دارد و مادرش معلم و پدرش بازنشسته کارمند بانک بوده است مدرک تحصیلی امین رستمي بر خلاف علاقه اش خوانندگی و موسیقی رشته زیست شناسی بیوشیمی بوده و از این رشته در دانشگاه فارغ التحصیل شده است.
از سن 23 سالگی به تهران مهاجرت کرده و مقیم تهران شده است. از لحاظ علاقه او از کودکی به خوانن
بیوگرافی بازیگران
 
 
 
 
امین رستمي خواننده پاپ با صدای رمانتیک و خاص در تاریخ ۶ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در شهر اصفهان متولد شد. امین رستمي دو خواهر بنام های مهسا و آمنه دارد و مادرش معلم و پدرش بازنشسته کارمند بانک بوده است مدرک تحصیلی امین رستمي بر خلاف علاقه اش خوانندگی و موسیقی رشته زیست شناسی بیوشیمی بوده و از این رشته در دانشگاه فارغ التحصیل شده است.
از سن 23 سالگی به تهران مهاجرت کرده و مقیم تهران شده است. از لحاظ علاقه او از کودکی به خوانن
بیوگرافی بازیگران
 
 
 
 
امین رستمي خواننده پاپ با صدای رمانتیک و خاص در تاریخ ۶ شهریور ماه سال ۱۳۵۹ در شهر اصفهان متولد شد. امین رستمي دو خواهر بنام های مهسا و آمنه دارد و مادرش معلم و پدرش بازنشسته کارمند بانک بوده است مدرک تحصیلی امین رستمي بر خلاف علاقه اش خوانندگی و موسیقی رشته زیست شناسی بیوشیمی بوده و از این رشته در دانشگاه فارغ التحصیل شده است.
از سن 23 سالگی به تهران مهاجرت کرده و مقیم تهران شده است. از لحاظ علاقه او از کودکی به خوانن
مدتی میزان مصرف هله و هوله برنا از دستمون خارج شده بود و برای همین براش قانون گذاشتیم شنبه ها که شهر بازی میره و پنچشنبه و جمعه ها که توی گردش معمولن میبینه!
برای رعایت این قانون با توجه به اینکه مارکت چسبیده به خونمون، خیلی دشواری ها داشتیم.
امروز بازهم وقتی برنا رو از پارک آوردم دویید تو مغازه تا ژله و اسمارتیز و پاستیل بگیره. تصمیم گرفتم بدلیل سلامتیش رو قانون بایستم.
خیلی سخت بود ایستادگیم روی قانونش چون اول درخواست کرد، بعد اصرار کر
آرامشی که سال‌هاست از آن برخوردارم به تحلیل خودم نتیجه یکپارچگی شخصیتم می‌باشد و آن به یک معنا یعنی اینکه رفتارم برخلاف عقاید خودم نباشد مثلا رفته بودم نانوایی نان بخرم شاطر یک بسته نان برداشت داد بهم و گفت:
_ بیا بگیر اینها صلواتیه
و بسته نان را گذاشت توی بغلم. اولش خوشحال شدم گفتم: دو سه هایش را خودم بر می‌دارم بقیه را می‌دهم به همسایه‌ها اما بعد دیدم برای همانها هم باید صلوات بفرستم ولی من که عقاید مذهبی نداشتم بنابراین نان‌ها را گذاشت
امروز رفته بودم پشت بوم که آنتن تلویزیونون رو تنظیم کنم، با موبایلم شماره خونه رو گرفتم به مامانم میگم:الو، مامان خوبه؟
مامانم هم میگه :مرسی همه خوبن شما خوبین؟ خانواده خوبن؟ببخشید بجا نیاوردم.
 ******************************  
وقتی می بینی داره بهت خوش میگذرهبه طور مشکوکی باید بترسی
 ******************************   
یه سال پیش خواستم زن بگیرمبعد چند روز خالم زنگید گفت :اول میای خاستگاری دخرخالت جواب منفی میگیریبعد هر قبرستونی خواستی برو
 ******************************  
پیرمرد
سلام. ساعت ۸ شبه همسر هنوز نیومده. تو راهه. آدرین هم خوابیده. موهاش خیلی بلند شده بود. دفعه قبل که بردیمش سلمونی قیامتی به پا کرده بود که تمام مغازه های بغلی می اومدن میگفتن تورو خدا این بچه رو ول کنین ضعف کرد از گریه.
دلم براش کباب شده بود بخاطر همین اینبار دیگه تصمیم گرفتم خودم هنرنمایی کنم. وقتی خوابید قیچی و شونه رو گرفتم و رفتم بالا سرش. خیلی سعی کردم تمیز در بیاد ولی موهای جلوش خیلی کوتاه شد. ناقص شد. گند زدم. این بار دومیه که قصد میکنم موهاش
نمی‌دونم طبق چه منطقی ولی تصمیم گرفتم کلا بیخیال قضیه‌ی خودکشی‌اش بشم و به کسی نگم و خودمم تا حد امکان فراموشش کنم. به جز تازه کردن یه سری زخم کهنه و آسیب زدن به کسایی که دوسش داشتن کار دیگه‌ای نمی‌کنه. هیچکس به جز من از مشکلاتش خبر نداشت.
متن آهنگ پاپ امین رستمي به نام دبلر
میبینمت دل میشه پر پر
این چه حسیه آی دلبر
این عشق میکشه منو آخر
این چه حسیه آی دلبر
با تو آرومه دلم آرومه دلم
تووی قانونِ دلم به تو محکومه دلم 
آهنگ دبلر امین رستمي
ادامه متن اهنگ در ادامه مطلب .
ادامه مطلب
اوایل شهریور گفتم بروم یک گوشی بخرم. همان موقع‌ها یک وام سه میلیونی گرفتم. اما برای گوشی، پانصد تومان کم داشتم. گفتم بروم کمی بیشتر کار کنم و پول گوشی و قسط‌هایش را در بیاورم.
در این پنج و نیم ماه، مثل سگ کار کردم. نوزده واحد تخصصی برای پاییز برداشتم و همزمان یک شغل را قبول کردم. شوخی شوخی گفتم بروم فلان کار را هم بکنم. فلان کار هم شروع شد. گفتم فلان چیز که وقتی نمی‌گیرد، از قضا فلان چیز هم کلی وقت گرفت. شد آنچه شد.
در این پنج و نیم ماه، بخشی از مو
با پدرم تماس گرفتم. قرار بود خریدهایش را برادرم به خانه‌ام بیاورد چون من سرما خورده‌ام. حافظ از پشت گوشی گفت رفتی اونجا ما رو گرفتار کردی!! حالا میگه عسل هم بیارم براش! چای؟ قلیان؟ چیز دیگه‌ای نمی‌خوای؟!» خندیدم. وقتی کیسه‌ی خرید را تحویل داد او را در آغوش گرفتم. بوی ادکلنش را نفس کشیدم. مثل خودم و مثل دایی حسین همیشه بوی خوبی می‌دهد. دایی حسین، دایی کوچکم است که گمانم همه‌ی آدم‌ها یکی از این دایی‌ها داشته باشند؛ بین بقیه‌ی آدم‌ها جذاب
خب امروز اولین امتحان رو دادیم. ۲۱۴ اسلاید پاورپوینت و فکر کنم ۳۷ صفحه جزوه. کلیییی زیاد بود و ادم رغبت نمیکرد بخونه و اگر میخوند دوره کنه. خلاصه که من یه دور خوب خوندم و یه دور بد! اخراشم زیاد نخوندم و امتحانم بد نبود. خوبیش این بود که تستی بود فقط . دیگهههه فردا هم امتحان دارم بعد که تموم شد میخوام سه تا کار تولید محتوا انجام بدم و از فرداش بخونم واسه امتحان بعدی. سوالای بانکم پس فردا مینویسم بقیه اش رو
‌امروز هم اصلااا کار نکردم. کتابم راستی
 
همیشه از موراکامی خیلی یاد گرفتم . یادمه از وقتی که کافکا در کرانه رو خوندم ، حسابی فکرام عوض شد . می خواستم بلند بشم برم خودش رو پیدا کنم باهاش حرف بزنم . می خوام پیداش کنم ازش تشکر کنم که مثل یه استاد صبور به من کلی درس داد. کتاب هاش می تونه یه درمان باشه برا آدم. مخصوصا وقتی که حس همزاد پنداری داشته باشی .
یکی از درس هایی که ازش گرفتم از نوشتن بود که چطور می تونه نویسنده رو درمان کنه و از کلی فکرهای مزاحم و خواب های چرت و پرت آزادش کنه . از تجربه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب