نتایج پست ها برای عبارت :

انقد دلتنگ توهم که گریه گرفته پیرهنم

.
دلتنگ آن روزم، تو میدانی چرا
دلتنگ آن حال و هوا
دلتنگ آن شور و صدا
دلتنگ آن خواب عمیقم!
                                  دلتنگ آن روز عجیب، آن لحظه ی ناب و غریب . آن صورت ماه و نجیب .
                                  دلتنگ آن چشمان خیسم!
                                  دلتنگ آهویی گریزان، دلتنگ آن دستان لرزان، دلتنگ آن آرامشم!
.
.
 
چیزی همانجا مانده آن روز
                                  چیزی ز من جا مانده آنجا
می بینمش هر لحظ
دروغ چرا! اول عاشق نوشته هاش شدم، بعد صداش، بعد چشماش، بعد انتظار آمدنش، بعد انتظار حرف زدنش،.
الان دلتنگ نوشته هاش نیستم، دلتنگ نگاهش هستم که از من گرفته شد
دلتنگ گفتن حسی بهت ندارم اما بودن
دلتنگ گفتن من حرفهایم را زدم اما شنیدن
یعنی می آید؟ من در این کنج، دور افتاده از دلی هستم که نمی دانم مرا به صاحبش یاد آوری می کند یا خیر
دلتنگ گذشته‌
دلتنگ خونه مادربزرگ 
دلتنگ جمعه هایی که همه تو خونه مادربزرگ جمع می‌شدیم
دلتنگ بازی با بچه‌های فامیل
دلتنگ آب‌تنی تو حوض
دلتنگ خوابیدن تو پشه‌بند
دلتنگ یه سفره از این سر تا اون سر خونه
و کلی آدم که حالشون خوبه 
که با دیدن هم حالشون بهتر میشه
دلتنگ اون ‌سال ‌هام 
دلتنگ اون روزام
دلم کمی قدیم می خواهد❣️
یکی پیدا نشد جواب چرا های منو بده؟
من مغز نمیخام
من روح نمیخام
من بدن نمیخام
اصا نمیخام وجود داشته باشم وجود جسمی و روحی رو نمبخام 
چرا انقد همه چی گوهه؟
چرا خانواده انقد چیز مزخرفی اع؟
چرا زندگی گوه اع؟
چرا دست من نمک نداره؟
چرا زندگی درد داره؟
چرا بابا داشتن درد داره؟
چرا سر داشتن انقد درد داره؟
چرا قلب داشتن انقد درد داره؟
اقا اصا من با بدن و روحم مشکل دارم
با وجود جسم و روحم مشکل دارم 
چرا وضع انقد خرابه؟
خستگی میدونی چیه؟
چرا خستگی انقد خ
چرا گریم میاد ولی گريه م نمیاد؟
اقا اصا چرا بمن روح دادن؟
کسی پرسید روح میخای یا نه؟
من گفتم زندگی میخام؟
من گفتم ای ای روح میخام؟
مثلا خیلی مشتاق بودم ک بیام تو این هاله ی مشکی و تاریک سیاه و چرکو؟
ک چی بشع
اونایی ک اومدن و رفتن چ کردن؟
چرا همه چی انقد پوچ اع؟
چرا زندگی درد داره؟
چرا کسی نیست ب سوالای من ج بدع؟
چرا من انقد بدم میاد از همه چی؟
چرا همه چی تکراری شده؟
چرا دلم برا خودم میسوزه؟
چرا تنها چیزی ک ازش بدم نمیاد سیگار اع؟
چرا انقد همه چی گو
بعد از قرنی 
سلام  
ینی فاک :| چقد زمان زود میگذره 
انگار همین دیروز بود نشسته بودم همینجا و داشتم درباره استرسی که بخاطر یسری تغییراتی که میخواستم به زندگیم بدم گرفته بودم مینوشتم و الان بعد از دو ماه و اندی دوباره برگشتم و نشستم پای لب تابم :) 
اتفاقی که افتاده اینه که بنده مهاجرت کردم به استانبول کاملا تنها 
قبلا به مدت دوسال خونه مجردی داشتم و مستقلی رو تجربه کرده بودم ولی میخواستم کاملا از لحاظ مالی از خونواده جدا شم و مستقل باشم :)
دم د
رمان دلتنگ
دانلود رمان دلتنگ اثر پرنیا اسد با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان
قصه این رمان می‌تواند ادامه‌ ی عشقی ستایش شده باشد ، عشقی که با استوار بودنش حتی دیواری را مخروب می‌سازد.اینجا ، این عشق وصف نشدنی با شعله‌ های سوزان از عشق و محبت ادامه می‌یابد ، این عشق مبدا تمام دلتنگی ‌های گذشته است ، دلتنگی که هرچه ریشه ‌اش قوی ‌تر شود عشق را بیشتر می‌کند ، دلتنگی که علاوه بر تنگ تر کردن قلب ، برای عشق بیشت
 
شاکی ام بغض دارم قلبم انقد سنگینه که انگار زیر یه کوه گیر افتادم درمونده م خسته م انقد زیاد که آرزوم بود کاش راه به جایی داشتم و خودمو گم و گور میکردم
از اون وقتاس که دلم میخواد انقدررر داد بزنم که صدام به گوش خود خدا هم برسه که ازش بپرسم چرا منو آوردی توو این دنیا که هیچی زندگیم دست خودم نیست و انقد بدبختم و دارم له میشم توو این زندگی سگی که امشب از ته قلبم آرزوی مرگمو کردم 
 
 
 
بیشتر از سه ماهه که سفر نرفتم و این برای منِ همیشه مسافر، یعنی بدترین حال دنیا. 
سفر نرفتم و با خوندن سفرنامه‌هام و مرور عکسایی که گرفته بودم دلتنگ و دلتنگ‌تر میشم.
پ‌.ن: حتی یه لحظه فکر این که تلگرامم وصل نشه و متنای قبلی کانالم رو از دست بدم، وحشتناک و غیر قابل تصوره. وصل شه اولین کاری که می‌کنم آرشیو کردن‌شونه :(
پ.ن‌تر: یعنی الان سابسکرایبرای کانالم حالشون چطوره؟ از اون صد و خورده‌ای نفر چند نفرشون پس ذهن‌شون به منم فکر می‌کنند؟ دوستام
 
چقد این استاد خوبه! چقد بار روانی آدم رو کم میکنه! مگه میشه انقد خوش اخلاق؟ انقد انسان؟ انقد پایه؟ مرزهای اخلاق رو کیلومتری برام جابجا کرده!
عاقا من عادت ندارم! همیشه در حالت تنازع برای بقا بودیم با اساتید! دو ماهه سراغشو نگرفتم خودش پیگیری کرده! عمرا بقیه این کارو بکنن! بعدم ایمیلمو جواب داده گل و بلبل و عزیزم جانم!
مگه داریم؟ مگه میشه؟
فقط میتونم به جای این همه خوب بودنش دعا کنم واسش! یه دونه ای!
 
متن آهنگ بهنام بانی دل نکن
نه نرو دیوونم نکن نرو داغونم نکن نرو عشق تو هنوز تو دلمهنه نگو اینجور بهتره داره رنگم می پره داری تنهام می ذاری مثل همهدل نکن آخه دلم به مو بنده بری دیگه لبام نمیخنده مگه آدم از عشقش انقد ساده رد میشهآروم آروم اومدی به دلم نشستی تو منو مثل همه شکستی تو مگه کسی که انقد عاشق بوده بد میشه.
چجوری میتونی انقد عوض شی آخه دلت بگو خسته شد از چی منی که با همه خوب و بدت ساختمچجوری دلت میاد بری ساده بگی که مثل تو واسم زیاده منو کی
BluRay,Paranoia 2013,Paranoia 2013 720p x265 HEVC,آنجلا سارافیان,امبر هرد,پارانویا,توهم,چنگیز جلیلوند,دانلود رایگان فیلم,دانلود زیرنویس فارسی Paranoia 2013,دانلود فیلم توهم Paranoia 2013,دانلود مستقیم فیلم Paranoia 2013 1080p,درام,دوبله فارسی,دوبله فارسی فیلم Paranoia 2013,دوبله فارسی فیلم پارانویا 2013,فیلم توهم Paranoia 2013 با دوبله فارسی,فیلم خارجی توهم,کیفیت 480p,
ادامه مطلب
وای از آذر!
آذر داره تموم میشه!پاییز ۹۸ هم تمومچی شد حاجی.
چی شد که پاییزا هی عاشق میشیم؟!
ما دو ساعت شب بسمونه!زود بیدار شیم!
سال هاست شب ها زود تر از ۱۲ میخوابم . تنهایی بیدار نمیمونم.مسمومه.شبا مسمومه!
دلم میخواست اینا رو به جای اینجا تو دفترچه ی کوچولوم بنویسم!
پاییز بود.آبرومم دستم بود.پشت در!
یه پاییز از اون پاییز گذشته!آبروم الان کجاست؟!تزریق شد به وجود؟!یا ریخت زمین؟!
آدم به دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده!؟
نتونستم ببخشم!شاید
با بنی بحثم شده ‌.
حالم اصلا خوب نیست .
قرص نوراگل خوردم نمیدونم چقد عوارض داره ولی خدایی خوب آدمو آروم می کنه
هر چند اون هم خیلی شوکه شد 
قهر نیستیم ولی کسی هم به اون یکی پیام نمیده الان ۱۹ ساعته ک از هم خبر نداریم.البته میخوام کمی آروم بشم دلتنگ شم اونم آروم شه دلتنگ شه بعد  بهش پیام بدم
دیوونه شدم 
رفتم نشستم وسط حال پذیرایی
به هر وسیله ای ک چشمم میخورد خندم میگرفت 
انقد بیصدا خندیدم ک انگار چشام بهشون برخورد و اونام شروع کردن
انقد باهم مسابقه دادن ک هردو خسته شدن 
دماغمم ک انقد پر شده بود ک انگار یه سنگ کیلو بود ک روی صورتم سنگینی میکرد
خیلی چیزا برام مرور شد
همه تلخ بود همه حل شده بودن توی هاله ی تاریک مشکی و کثیف چرکو 
شیرین و مثبت نداشتن 
اونا اصا نبودن ک بخان حل بشن یا نشن
نمیدونم شایدم.
ههییییی 
چقد برا خودم گريه کردم
هنوز باورم نشده دوباره قراره از خونه برم 
روزی 14 ساعت درس بخونم 
هنوزم باورم نشده نمیتونم نه ماه دیگه زندگی کنم
خداااااا نمیتونم دیگه نمیتونننننمممممم
کاش یکی همین الان یهو از پنجره میومد تو یه گلوله تو مغزم خالی میکرد 
کاش پارسال مرده بودم 
کاش یسال دیگه  این همه  تلاش نمیکردم که اینجوری بشه 
گناه من چی بود اخه؟ 
چرا من انقد بدبختم خداااااا چراااا؟ 
انقد گريه کردم دیگه جونی برام نمونده 
دیگه این زندگیو نمیخوام خدایا بریییدمممممم
مگه میشه از نگات
دل برید و خسته شد
تو خود عشقی و عشق
کم میاره پیش تو
کاش یه جوری بشه که چشم به راهت نشینم
مثلا تو باشی من واسه بمیرم
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نمیشه باورش
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نمیشه باورش
دانلود آهنگ جدید مهراد جم
تو گل شقایقم تک تک دقایقم واسه اون تک گل باغی
شب با تو شیرین میشه حالا دیدی میشه میشه که همیشه باشی
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نمیشه باورش
او
صدایی نیست، جز سکوت علف های خشکیده. صامت، دست و سر گردان، گاه به این سو گاه به سویی دیگر. به گونه ی عجیبی تمامی بازیگران نمایش در همکاری کامل اند. سنگ های س، رود خشکیده، ابرهای گذرنده.
پشت به شیب دراز افتاده ام. همه را واژگونه می بینم. خشکی در بالا و آبی زیر پایم. من زاده ی اینجایم. جای پا سفت نیست، آینده محکم نیست و تنها کمکم نوسان لذتبخشی است میان دو چیز؛ دو ناممکن ناقطعی.
مدتی است کوه کسی را به خود ندیده. کسی شبیه به خود را. تا همذات پنداری کن
تا حالا با قلب خالی گريه کردی؟انقدر گريه میکنی که چشمات از کاسه بزنه بیرون
انقدر بی دلیل و انقدر زجر آور گريه میکنی که حتی خودتم دلت واسه خودت میسوزه
بعد از اونهمه تلاشی که واسه دوست نداشتنش کردم، دیدنِ عشقش و حال خوبش و اینکه ازم توقع داشت همه ی عاشقانه هاشو بشنوم کم کم کم کم همه ی توانم و گرفت
زنگ زدم بهش، فقط گريه کردم 
گفت برو بخواب گفتم نمیبره 
گفت انقد گريه کن تا خوابت ببره
گفت بیا باهم بخوابیم
گفتم نیستی که
گفت فقط گوشی رو قطع نکن
فقط
نمیدونم چرا چند روزه این ساعت که میشه دلم میگیره با اینکه این روزا که میگذرن همه چی خوبه خداروشکر ولی این دلگرفتگی شبونه تا جایی پیش بره که کل انرژی رو که توی روز داشتمو بگیره ازم ولی اجازه نمیدم بهش و تلاشمو میکنم بهش غلبه کنم و تا حالا که موفق بودم خداروشکر 
این روزا بیشتر از قبل باهات حرف میزنم ولی کمتر صداتو میشنوم؛ نمیدونم تو رو گم کردم یا خودمو و چقدر دلتنگتم.
یادمه قبلا یه متنی نوشتم که دلتنگی اینه که دلتنگ جایی و یا کسی باشی که نمیدو
به یک سری ادراکات حس بینایی گفته می‌شود که هیچ محرک خارجی برای آنها وجود ندارد. توهم در همه حس‌ها می‌تواند اتفاق بیفتد مانند نور، رنگ، طعم، بو، لمس… در توهم بینایی هیچ حسی ورودی مربوط به آنچه که دیده می‌شود وجود ندارد. همچنین به عنوان یک سندروم رفتاری است که در آن فردی ادعا می‌کند که چیزی یا رفتاری را می‌بیند که ما نمی‌بینیم.جنون و توهم که اغلب همراه با هذیان هستند، در اصل باورهای غیرطبیعی هستند که بیماران آن را به عنوان واقعیت پذیرفت
این خیلی تلخه که وقتی آدم غم داره کسی نیست که درکش کنه.
این خیلی تلخه که کسی رو نداشته باشی که بتونه تو رو شاد کنه.
این خیلی غم انگیزه که دیگه کسی رو نداشته باشی که چهارتا خط بنویسه و تو رو شاد کنه.
این خیلی بده که آدم ندونه غم و غصه هاش رو به چه کسی بگه؟
وقتی آدم دلتنگ و دلگیره باید چیکار کنه؟
دلتنگم و درمانی در راه نیست.               
مثل برفی که دلتنگ تابستانیست
اسفندی که دلتنگ بهاریست
خورشیدی که دلتنگ شبیست 
دلتنگم.
این روز ها خانه صدای پاهایت را کم دارد 
این شبها نمیایی تا کیفت را از دستت بگیرم در آغوش بگیرمت تا همه خستگی هایت از تنت برود 
این روز ها نیستی تا دستانم را بگیری و ساعت ها با هم راه برویم و به قول خودت کمی پدر و دختری با هم گپی بزنیم 
پدر
اولین و آخرین عشق و قهرمان زندگی من اگر میدانستی چقدر  دلتنگتم حتی ثانیه ای صدای
هم تلگرام پاک کردم هم اینستا
حالا دیگه غیر از اینجا هیچ گور دیگه ای چیزی نمینویسم
تو این یه هفته انقد که فشار عصبی وارد کردن بهمون حس میکنم مغزم داره منفجر میشه
هیچ خبری مثل خبر پریروز انقد ذهنمو درگیر نکرده بود
ولی انقد که مردم شر و ور میگن تو شبکه های مجازی رسما دلم میخواست رو صورت تک تکشون بالا بیارم
خب هر وری هستی بمون دیگه چرا طرف مقابلو میکوبونی چرا فحش میدی چرا دروغ سرهم میکنی
آخه به عنم که کدوم خری چی گفته یه خر دیگه چه گوهی خورده
انقدد
 دلتنگی واژه غریبی هست که تا کسی دچارش نشده باشد آن را درک نمیکند گاهی وقتی عزیزی را برای مدتی نمی بینی دلتنگ میشوی اما این دلتنگی بعد از مدتی با دیدنش تمام میشود اما خدانکند که دلتنگ عزیزی بشوی که دیگر پیشت نیست خدانکند که دلتنگ عزیزی بشوی که دیگر هیچ گاه خنده هایش رانمی توانی بشنوی خدانکند که دلتنگ عزیزی بشوی که دیگر صدایش را نمیتوانی بشنوی . شهیدعبدالرحیم فیروزآبادی
@zakhmiyan_eshgh 
نمیدونم چه جوری دیشب از زمین بلند شدم که هنوز پای راستم درد می کنه اگه مادر جونم بود می گفت رگ به رگ شده  
شبیه آدمهایی که تیر خورده به پاشون راه میرم 
میگن دور شو عزیزی 
دلتنگ تلگرام شدم مگه من قبلنا از تلگرام استفاده می کردم
تا اونجایی که میدونم نه دلتنگ پستهای تبلیغاتی شدم
انقد این سه روز دلواپس مدیر جان هستم که دیگه صدای همسر هم درومده که چخبره بابا انقد نگرانشی؟!؟ 
میگم چیه خب مدیرمه اینده کاریم دست اونه خب!! الان 3 روزه نیست همه کارام عقبه!
میگه عهههه 
منم میرم سفر همینقد نگرانی؟ هی رابراه اسمس و زنگ!؟
گفتم اخه من کجا رابراه بهش زنگ زدم یبار زنگ زدم جواب نداد پیام دادم الکی چرا شلوغش میکنی؟
 
 
باز میگم 
هاااا چیه حسودیت میاد؟؟ من انقد هواشو دارم؟؟ تازه کلی هم سوغاتی براش اوردم دو روز دیر بیاد خراب میشه هم
 
خیلی بده یه چیزی مث مورچه هی روحتو بخوره. هر جا میری، هر کاری هم میکنی از فکرش بیرون نمیای. نمیشه.
چرا بخاطر اینکه ممکن بود یه روز و یه ساعت توی یه مکان باشیم و نشده حسرت بخورم؟ خیلی فکر کردم! من انقد مشتاقم؟ یا انقد کنجکاو؟ یا شاید این مورچه اس که ول نمیکنه. این جنگ دیوونه کننده س.
پس کی تموم میشه؟
دلم میخواد امروز بعد دانشگاه یه راست برم چیذر، کنج امامزاده بشینم و .
دلم خیلی تنگه. همین.
 
 
و خدا دلتنگ بود باران را آفرید.
‏می‌خوام یه پست با مضمون بارون قشنگی که داره میاد بنویسم و بگم:
ببار بارونو
دلم داغونو
نمی‌خوام عشقه
بدونه اونو و.
ولی خب واقعا تو فاز دپ نیستم و اصلا هیچ حس شکست عشقی یا از دست دادن کسی یا نرسیدن به کسی و . ندارم!
میدونی من همیشه ادمارو تو دعوا شناختم مثل الان که ش میگه من یه عروسک دارم که روشنش میکنی سرش میچرخه با حالتای مختلف توهم همینجوری ای چند رو داری :) مثل اونروز که بهم گفتی من اگه برگردم عقب. ولش کن، خودت خوبی؟ حالا که من از اونجا رفتم و برگشتم به خوابگاه، تو چیکار میکنی؟ تو در چه حالی عزیزم؟ دوستای توهم خنجرو نه از پشت که از جلو فرو میکنن تو قلبت؟ منکه ناراحت نمیشم عزیزم دور میشم فقط دورتر دورتر
مدتهاست که ننوشتم و ناگهان دیدم چقدر دلتنگ نوشتن شدم . شاید برای دوستان قدیمم جالب باشه که بعد از نزدیک به 9 سال که به زمین اومدم بر من چه می گذره . 
پیش از هر چیز بگم تمام این سالها دلتنگ روزها و ماههای اول اومدنم به زمینم . موقعی که همه چیز تازه بود . خیلی تازه . هستم . مسیح عزیز چه قشنگ میگفت که درهای ملکوت تنها به روی کودکان بازه . و من چه زود به بزرگترها پیوستم . 
این روزهای من هنوز با رشد آگاهی میگذره . و سرعت عملکردم وقتی به پای رشد آگا
به گزارش ایسنا، متن تمام توییت وزیر امور خارجه ایران، خطاب به رئیس جمهور آمریکا به تطویل زیر است: "برداشت های اشتباه، صلح را به ریسک می اندازند، - تحریم ها جایگزین جنگ نیست، تحریم همان بحران است، نابودی= نسل کشی= قتل جنگی، کسی که جنگ را آغاز می کند، همان کسی نیست که به تلاطم اختتام می دهد، مناظره و تهدید کاملاً ناسازگار هستند، جنگ کوتاه با ایران یک توهم است. "
هرچی با سختی های بیشتر مواجه میشم
هرچی بیشتر اذیت میشم
هرچی دشمنام بیشتر میشه
بیشتر انگیزه میگیرم برای مبارزه
بیشتر تلاش میکنم
بیشتر حس میکنم موفقم و موفق تر میشم
حس میکنم انقد مسیرم درسته و انقد موفقم که با این حجم عظیم از مشکلات دارم روبه رو میشم
و مطمئنم پسِ این مسیر پر پیچ و خم بالاخره مسیر هموار و روزهای خوب قرار داره
جدا از این که باید کسی که رفته رو رها کنی و ازش بگذری و خودت رو دوست داشته باشی بعضی وقت ها یه حسی به سراغت میاد که هیچ راه حلی واسش نیست. فقط باید زانوی غم بغل بگیری و بذاری زمانت بگذره. و اون حس رو بهش میگن دلتنگی. یه حسیه که واقعا هیچ کاری نمی شه واسش کرد. یعنی هر چقدر هم سعی کنی همه چیز رو فراموش کنی و ازش بگذری و خوب زندگی کنی یه دفعه یه جا بد جوری گرفتارت می کنه. و هیچ درمانی واسه دلتنگی نیست. 
و دلتنگی با خودش یه عالمه حس های بد دیگه به همراه م
میدونی دلتنگ چیم غیر از تو؟دلتنگ دوران قبل از تو،چیکار کردی با من؟.






متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
یاداور اینستاگرام میگه ۳۶۵روز گذشته از اون یکشنبه ی تباه و سیاه
ازون لحظه ی نکبت باری که گفتی "تموم شد"
وویس دادم،پی ام دادم و پشت هم گفتم چی تموم شد
باورم نمیشد
ما خیلی امید داشتیم که بهمون برش گردونی،من رو همین حساب کل اون یک ماه قبل و به محیا دلداری میدادم.
خوب یادمه
شام مرغ داشتیم،خونه ساکت بود،سه تایی سکوت کرده بودیم،غذا ماسید،تحملم تموم شد وقتی که داشتی دیس برنج و خالی میکردی تو قابلمه با بغض گفتی "امشب بدون درد میخوابه"
بدنم یخ کر
کیو مث من دیدی آخه قلبش باشه مث کف دستش؟
که بمونه بی چون و چرا پای همه حرفش؟
کیو مث تو میخوامش که بعدش دوست دارم هی بگم بهش…
خودم تکی پشتتم درست شبیه یه ارتش!
بابا من تورو میخوامت دلی؛ بگو چرا انقد خوشگلی؟!
نکشی ما رو تو با اون چشات! چه کاریه آخه؟!
عجب زدی دلو بردی سریع کارته اصلا دل ببری…
دیدی آخرش تو شدی دیگه مال منِ عاشق
بابا من تورو میخوامت دلی؛ بگو چرا انقد خوشگلی؟!
نکشی ما رو تو با اون چشات! چه کاریه آخه؟!
عجب زدی دلو بردی سریع کارته اصلا دل
اومده تو جلوی رزیدنته بهش اشاره میکنه میگه حلقه ی دختره رو ببین انقد بلد که برگشت نگاه کردبهش میگم چرا این مدلی میگی حداقل جلوش نگو ،جلوشم میگی حداقل اروم بگو حداقل اشاره نکن!!مگه ندیدی برگشت نگاهمون کردمیگه چرا انقد سخت میگیری،چرا همه چی رو به خودت میگیری!!میگم ک من فقط ترجیح میدم با ملاحضه نسبت به ادما رفتار کنم!!ناراحت میشه فک میکنه من حساسم!!حالم از این رفتارای احمقانه و گندش بهم میخوره!!فک میکنه فقط خودش درست میگه:/احمق:/
دلتنگتونم!
دلتنگِ موهای سفیدِ کم‌پشتتون!
دلتنگِ چروکِ پیشونیتون!
دلتنگِ ابروهای پرپشتتون!
دلتنگِ آبیِ نگاهتون!
دلتنگِ دماغِ گُنده جذابتون!
دلتنگِ لبخندِ خوشگلتون!
دلتنگِ صدای زیباتون!
دلتنگِ هیکلِ بزرگُ قوی‌تون!
دلتنگِ دستاتون!
دلتنگِ شعر خوندناتون!
دلتنگِ خوشگلِ عمو چطوره گفتناتون!
دلتنگِ آغوشِ گرمتون!
دلتنگِ منم منم کردناتون!
دلتنگِ تیکه انداختنتون به برادراتون!
دلتنگِ .

- حاج رضا؟
همه دنیا هم باهاتون بد بشن من پشتتونم!
چاکرتونم هس
.
یعنی ما_ مردمی که امام معاصرمان را یاری نمی کنیم_ مجلس گرفته ایم و گريه می کنیم برای مظلومیت امامی که مردم زمانش یاری اش نکردند؟
حالا درست که این گريه ها و رونق بخشیدن ها هم به تعبیری یاری محسوب میشوند ولی بسنده کردن بهشان،آنهم فقط در یک دهه در کل سال،برای اینکه توهم مومن بودن و از خوبان بودن بزنیم؛خیلی کم است.
ما نقد را فراموش کرده ایم و چسبیده ایم به نسیه.چون نقد سختی داردتازه استخون جوشان میخواهدآدم زنده
خدایا از ما مرده های سست باور آ
و بالاخره ح رو آنبلاک کردم. پی‌ام‌اس تموم شد و من شدم اما حال روحیم خوب نشد. نمی‌دونم دوای من س ک س هست یا محبت؟ یا هر دو؟ و جهان بخیل تر از این حرفهاست مری گوری جان.
دلم؟ کمی غم داره که نشونه‌ی خوبیه. نوشته‌ی امید، خواستن، زنده بودن. و دلم به حال میم می‌سوزه.
بگذریم، دیشب خواب آقاجون رو دیدم. از جای از حافظه و خیال ترکیبی درست شده بود، حالا دلتنگ آقاجونم. و این عجیبه، دلتنگ آقاجون؟ خیالات وزن داشته مری؟ اون که هیچ محبتی نداشت! اه همش تقص
همین الان از تماس با مهدی دارم میام :)
یک ساعت پیش دیدم تلگرام پیام داده: "سلام علیک، خوبی؟ . هیچی! انقد بارندگی زیاده، به گوشیم رطوبت خورده! وایساده گوشیم. رفتم تو شعب".
تا پیامش رو دیدم زنگ زدم و زدم و احوال پرسی و گله که کجایی نامرد؟
بیچاره گفت از روزی که اومدم اصلا نتونستم از خونه برم بیرون. میگفت هیچ وقت تو عمرم انقدر تلویزیون ندیده بودم :) 
 
-----
برادرم ساعت نه شب اون حادثه کذایی برگشت خونه! اولش یه دل سیر کتکش زدیم که دیگه از این غلطا نکنه :)))
علیرغم اینکه اهمیت و تاثیرگذاری رسانه ها مشهود است یک فیلتر و هدایت گر مناسبی برای آنها در نظر گرفته نشده و هدایتگری فرهنگ یک جامعه را بدون هیچ گونه گزینش و نظارتی به دست افرادی سپرده ایم که در میان آنها بی سوادانی پیدا می شود که به یک رفتار بسیاری از ارزش ها را مورد هدف قرار داده و ضد ارزش ها را بلد می کنند.
 
سلبریتی هایی که مشهور بودن و دیده شدنشان را مرهون رسانه ها به خصوص صدا و سیما هستند و مردم بیش از گذشته آنها را می شناسند متشکل از افراد
همین چند روز پیش بود که از شرایط گله داشتم و قرارم با آدمی به هم خورده بود یا درواقع او زده بود زیر همه چیز. خیلی بی‌انگیزه و اتفاقی رزومه‌‌ام را برای کسی فرستادم و همان روز قرار مصاحبه گذاشتند و همان روز تماس گرفتند که فردا بیا سر کار و یک هفته آزمایشی کار کن. همینقدر ناگهانی و سریع. راستش شرایط بدی نیست و خیلی بهتر از قرار به هم خورده قبلی است اما نمی‌دانم چرا نمی‌توانستم و یا درواقع هنوز هم نمی‌توانم به چیزی خوش‌بین باشم.
امروز روز اول ک
هیچ‌وقت نباید از پاپ، کاتولیک‌تر شد.
+ دیگه در مورد خیلی چیزا فقط می‌گم: به من چه؟ از من چه کاری برمیاد؟»
+ اخبار رو هم بنا دارم دیگه چک نکنم یا خیلی خیلی کم‌تر چک کنم. خبرای مهم که به آدم می‌رسه، غیرمهم‌ها هم واقعا دیگه به من ربطی نداره.
+ حرص خوردن برای چیزهایی که نمی‌تونی هیچ‌کاری در موردشون انجام بدی، فقط اون ته‌موندهٔ انرژی‌هات رو برای انجام کارهایی که وظیفته و می‌تونی انجام بدی ازت می‌گیره.
+ وقتی خود خدا انقد ریلکسه، من واسه چی ان
بگذر تا در شرار من نسوزی 
بی پروا در کنار من نسوزی 
بگذر زین قصه ی غم افزا 
غمگین چو پاییزم از من بگذر 
شعری غم انگیزم از من بگذر . 
 
× سید علی صالحی میگفت ما مادر رویاهامون هستیم!
بیشتر از هر چیزی آدما دلشون برای رویاهاشون می سوزه، وقتی مجبور میشن خاک بریزن روش یا بدن دست آب که بره و دیگه برنگرده 
 
× ولی ناامید نباش آدم! هرکدام از ما مادری درونمان داریم که همیشه رویاهای جدیدی برایمان به دنیا می آورد
 
× تصمیمم اینه که نه کسی رو توی توهم نگه د
۱. فیلم stan and ollie رو دیدم درباره زندگی لورل هاردی بود فیلم خوش ساختی بود و بازیگراشم یجو بازی کرده بودن احساس غربت نمیکردی و حس میکردی خودشونن [من انقد باهاش گريه کردم خودمو پودم در کل دوسش داشتم]
۲. Bonding time
۳. مادرشوهر جان برام آش شله قلمکار ویژه فرستاد خوردم چقدم خوشمزه بود ♥
بابام: محدثه حالش خوبه؟
خواهرم: آره، امروز باهاش حرف زدم. خوبه چرا؟ چی شده؟
بابام: نه،حال روحیش منظورم اینه که از خوابگاه اومده بیرون، خونه داره، دیگه خوبه؟ اذیت نمیشه؟
خواهرم: آره بابا، خیلی خوبه خیالتون راحت.
 
من: کاشکی انقد باهات صمیمی بودم که میتونستم بگم دمت گرم که انقد هوامو داری و با اینکه من هیچی نمیگم، خودت همه چی رو میدونی
سیاوش قمصری دلتنگ
Download New Music Siavash Ghamsari – Deltang
دانلود آهنگ دلتنگ  به همراه متن آهنگ از 
رسانه ویک موزیک 
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
ادامه مطلب
مغز ما با دریافت انبوهی از تصاویر در اطرافمان تلاش دارد مفهوم واقعیت را برای ما نمایان کند و این تجزیه و تحلیل در کسری از ثانیه انجام می گیرد. در این میان گاهی مغز نمی تواند آن چه را که دریافت می کند به درستی نمایان کند و واقعیتی که خودش دریافت می کند را به خوبی نشان نمی دهد. این اتفاق را توهم بصری می نامیم.در ادامه به چند تصویر می پردازیم که با مشاهده ی آن ها مغز شما به نوعی فریب می خورد و شما دچار توهم بصری یا همان خطای دید می شوید.
 
ادامه مطلب
درونم میگه جاشو غصب کردی. جای خالیش رو برای خودت پر کردی،  فقط برای این که احساس نکنی ، که فراموش کنی قراره بره. قراره بره و تو مدام درونت میگی اتفاقی قرار نیست بیفته. سعی میکنی فرار کنی.فرار ، فرار از حقیقت. میزشو برداشتی حتی قبل این که بره. نمیخوای باور کنی که دلت تنگ میشه. باور نمیکنی. باور نمیکنی و خودتو خوشحال نشون میدی. خوشحال که یعنی از رفتنت دلتنگ نمیشم. یا دلتنگی قرار نیست مانع رفتن تو بشه. تشویقشم میکنیو میگی یه زندگی جدید در انتظارت
علیرضا عصار دلتنگ
Download New Music Alireza Assar – Deltang
 دانلود آهنگ دلتنگ به همراه متن آهنگ از
رسانه ویک موزیک
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
 
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
لطفا این آهنگ رو لایک کنید و از بخش دیدگاه ها، نظر خود را درباره آن به اشتراک بگذارید. امیدوارم از این آهنگ
لذت برده باشید جهت حمایت از ما ویک موزیک  را به دوستان خود معرفی نمایید.

برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه مطلب
به قدری حال این روزام بده و سردرگمم که دلتنگ بچگیامم! دلم هوس خوردن آمپول با وعده اینکه از مغازه مسلمی برات سُک سُک می خریم کرده! می ترسیدم از آمپول ولی می دونستم تهش یه جایزه می گیرم.من رو برگردونین به دوران طفولیت حاضرم بازم بدون نق زدن لباس سفید بدون طرح یقه اسکی دارو بپوشم در حالی که احساس اینو داشتم یکی دستاشو انداخته دور گلومو داره خفم می کنه.حاضرم جورابایی که توشون نخ نخی بود و همیشه یه نخ بین شست پا و انگشت کناریش گیر می کرد رو هزار بار
من همون بیچاره ایم که با 86 درصد زیست و با73 درصد شیمی قراره پشت کنکور بمونم
خدایا خیلی درد داره خیلی 
خیلی درد داره 
هیشکیو ندارم کنارم باشه 
همش باید درد بکشم و درد بکشم 
انقد درس خوندم نیمه نابینا شدم 
خداا چرا انقد نفس کشیدن درد داره؟ 
چرا انقد زندگی کردن درد داره؟ 
دو سال  بدترین دردارو به جون خریدم دو سال تا مغز استخون درد کشیدم 
هنوزم ادامه داره 
همش به خودم میگم محکم باش دختر محکم باشه دیگه چیزی نمونده 
ولی حقیقتش اینه که این دردا هیچ
شاید من بدرستی حال روسو را درک کنم، که چرا با وجود آنکه تنهایی را می‌ستاید تناقض‌گونه به اجتماع پناه می‌برد. تخیلات پارانوییدی روسو در خیال‌پردازی‌های یک ذهن انزواجو به من می‌گوید که روسو در جدال با تخیلاتش است، تنهایی را دوست دارد و از جمع دوری می‌کند اما به مجرد پناه بردن به خلوت توهم‌ها و خیالات پارانوییدی روی می‌آورند و پا روی خرخره‌ی آدم می‌گذارند و آنقدر بر جان آدمی فشار می‌آورند که تنهایی برای فرد غیرقابل تحمل شود. شاید شرایط
سیگار نه. . 
مواد مخدر هم نه. .
قرص توهم زا هم نه. .
امشب دارم تسلیم یه مخدر عمیق تر می شم.
عباس معروفی. .
سال بلوا. .
به نوعی انگار داستان منه.
 
عباس معروفی آدم رو می بره تو قعر ناامیدی.
و خودش هم می شینه کنارت گريه می کنه.
و با نگاهش بهت می فهمونه دنیا همینه.
همین قدر پَست.
ولی به این قانع نمیشه، دستت رو می‌گیره می بره به یه جایی بعد از غم.و تو می فهمی غم پایان ماجرا نیست.و میشه کارت از گريه هم بگذره.
بعد از گريه سکوته.
.
عباس معروفی مخدره.
م
رفتم قیمت چتر پرسیدم. انقد گرون بود که اصلا به قول سهراب،زیر باران باید رفت!خیلی هم عاشقونه ست:/
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 
اومده دستمو گرفته میگه
یه خواهر دارم ماه نداره.
یه صالحه دارم شاه نداره.
بقیه اشو بلد نیس اهنگ میزنه فقد
و محبته که سر ریزش میشم:))
 
اونشب همه سیاه پوشیم بریم مسجد
هی قربون صدقه اش میرم انقد خوشتیپ شده 
انقد ک جیغش بره هوا
اما بعد ترش میاد محکم فشارم میده تو بغلش
 
 
+منتها همین شخص
سر منچ میگه:صالحه فرار کن ک من خواهر برادر نمیشناسم
اما بازم قشنگه این خل بازیاش
توی یک هفته ای که اینترنت قطع بوده سه تا کتاب "جوندار" خوندم. بسیار راضیم.
 
به شدت خوابم میاد چون دیشب اصلا خوب نخوابیدم و تا صبح از هر دری حرف زدیم با هم، از چاقی و تناسب اندام گرفته تا عادت هایی که وقتی ترکشون می کنی، معجزه رو می بینی. وقتی به خودم اومدم  هلال ماه از لای پنجره ی اتاقم معلوم شده بود و قلبم رو لبریز از عشق و امید کرد. ازش عکس گرفتم، هرچند لازم نیست براش بفرستم چون اون هم همزمان داشت به ماه نگاه می کرد. بعدش وقت کنده شدن از رخت خواب
این دو ماه که خوابگاه بودم، همه اش که چشمم از پنجره ی آشپزخونه به بیرون می افتاد، میدیدم آسمون چه تمیز و آبیه و ناخودآگاه یه نفس عمیق می کشیدم. امروز رفتم جلوتر که از پنجره بیرون رو نگاه کنم، متوجه شدم که دیوار ساختمون جلویی رنگش آبی آسمونیه و من این مدت، توی توهم دیدن آسمون آبی بودم؛ جالبه که حتی شبا هم متوجه نمیشدم که اون آسمون نیست، چون خیلی بیرون تاریک بود معلوم نمیشد. دیگه مثل قبل نفس عمیق نمی کشم :|  
توهم دیدن آسمون خیلی بهتر از این واق
نمیدونم چی بگم نمیدونم چرا اومدم اینجا شاید چون خیلی کسی نیس که بخونه و خودمم همینو میخوام
اومدم که یه سری کلمه ها رو بچینم کنار هم تا شاید این حال عجیب بساطشو جمع کنه و بره.
دیدی یه وقتا هرکاری میکنی که یه برنامه جور شه نمیشه.
هر کاری میکنی حالت رو خوب کنی نمیشه.
سعی میکنی به همه چیز بی اهمیت باشی نمیشه.
چرا انقد همه چی نمیشه.
چی میشد اگه یه ذره"میشد".
خسته شدم راستش از خیلی چیزا.
از خیلی کسا.
خیلی این روزا بهم ریختم و دلیلش رو نمیدونم.
توی این روزهای آلوده دلم گرفته بوده.
امروز دو تا کتاب خریدم. از یکی شون ۵۰ صفحه خوندم و مشتاقم بقیه اش رو بخونم.
دلم تنگه. دلم تنگه ولی چه میشه کرد؟
امروز توی شهر کتاب ف رو دیدم. باهاش قرار گذاشتم برای فردا
دلتنگ و خسته ام. 
امروز یه داستان کوتاه دیگه نوشتم.
باید بیشتر بخونم،بیشتر بنویسم
نفس من گره خورده به یک تب تند تو .
خبرم اگر گرفتی
هنوز هم آنجایم
در کنار کلبه ی تنها،لای جنگل های پیر
وکمی بی ذوقم
فقط اندک هنری دارم در جذب نگاهی 
واحساس لطیفی دارم گاه به گاهی
من یک هنرمندم
می سرایم شعری آمیخته با عشق
تا که از ذوق لطیفی که در آن پنهان است
گريه ی کودکی کهنه شود
راستی
روزگارم می دانی که چه دلتنگ است!
من یک هنرمندم 
درد من تنهایی است
وکمی دلتنگم
به بلندای درختان همیشه سبز سوگند
درد من گمشده است
در هر نفس عشق که از پنجره بیرون می رفت!
شاعر : عیسی کیانی کری
۱_ اون روز سین بهم گفت نعنا دم کن و بخور 
بالاخره معده ویروسی ما خوب شد :))
۲_ این روزا دلتنگی های الکی دارم.دلتنگ چیزهای هستم که قبلن هیچ اهمیتی برام نداشت 
امیدوارم کم کم به این وضعیت عادت کنم :)
۳_ دلم از حرفهای گذشته گرفته هر چند وقت یه بار یادم میاد و اعصابم بهم میریزه.کاش خدا یه جوری حال اونا رو بگیری. یه وقتای بی تاب میشیم :(
خسته شدم از فکر کردن به همه چیز و همه کس
فراموش کردن هم خوبه اگه واقعا میشد بعضی ادما و بعضی چیزها رو فراموش کرد .
وقتی دارین میرین برین برنگردین
وقتی میری به هر بهانه ای برنگردین چون  شاید به رفتنت داره عادت میکنه  به نبودن به حرف نزدن به نشنیدن صداتون  اما برمیگردین باز اول شروع میکنید باز میرید غیب میزنید هر وقت دلتون خواست میاید هر وقت به قول خودتون دلتنگ که شدین د لامصب بی مروت نکن این کارو .
طرف مقابل ادمه درسته میاین جواب میده و
روابط
* دیروز و امروز رو کاملا رو ریاضی بودم :) :))
ینی انقد که این دو روز خوندم، اونم تو این اتاق تنگ و تاریک، والا ظلم در حقمه اگه قبول نشم :/
* انقدم سرده که تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که بعد از پوشش کامل و مناسب، یه گوشه بشینمو همه دفتر کتابامو بریزم جلوم و هیچ تی نخورم؛ به جز ورق زدنو نوشتن:)
* یه بارم خواستم تو اتاق اونوری که گرم‌تره درس بخونم، عشق‌جانم اومد و گفت: آجی میشه بری تو اتاق خودت؟ من میخوام اینجا بازی کنم:)
* حقیقتا انقد که نشستم نه د
من تورو میخوام هیچ قیمتی نیست که از دستت بدم راحتتا حالا نبودم تو عمرم من تو این حالتعاشق میمونم خیالت تخت از این بابتعاشق شدم
منو ببین محو نگات شدم دوبارهمنو ببین نگات واسم نذاشته چارهمنو ببین که واسم شب و روز نذاشتیمنو ببین انقد خوشگل نبودی کاشکیمنو ببین محو نگات شدم دوبارهمنو ببین نگات واسم نذاشته چارهمنو ببین که واسم شب و روز نذاشتیمنو ببین انقد خوشگل نبودی کاشکی
♫♫
دانلود آهنگ ماکان باند خیالت تخت
من تورو میخوام هیچ قیمتی نیست که از دستت بدم راحتتا حالا نبودم تو عمرم من تو این حالتعاشق میمونم خیالت تخت از این بابتعاشق شدم
منو ببین محو نگات شدم دوبارهمنو ببین نگات واسم نذاشته چارهمنو ببین که واسم شب و روز نذاشتیمنو ببین انقد خوشگل نبودی کاشکیمنو ببین محو نگات شدم دوبارهمنو ببین نگات واسم نذاشته چارهمنو ببین که واسم شب و روز نذاشتیمنو ببین انقد خوشگل نبودی کاشکی
♫♫
دانلود آهنگ ماکان باند خیالت تخت
همه چیز ارام.ارامباورت می شوددیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک آرامبخش "تو نگرانم نشو !همه چیز را یاد گرفته ام !راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !یاد گرفته ام که هق هق گريه هایم را با بالشم بی صدا کنم !تو نگرانم نشو !!همه چیز را یاد گرفته ام !یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی !یاد گرفته ام نفس بکشم بدون توو بی یاد تو !یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن.و
 
بالاخره فردا تعطیل نشد و بالاخره انگار قراره ببینمش. حالا نه که خیلی دست پر دارم میرم پیشش!
حداقل برم سوغاتیشو بدم انقد کشتم خودمو براش!
 
رفتم نمایشگاه نقاشی شون، چرا نسل مینیاتور کارها منقرض نمیشه؟!
یوسف و زلیخا با چشمای مغولی رو کجای دلمون بذاریم؟! (یعنی در دوره سلطه مغول به ایران این چشم تنگ وارد مینیاتور ما شده و نرفته دیگه که نرفته که نرفته! وا بده دیگه هموطن هنرمند!)
چهار تا بچه گربه کز کرده بودن گوشه نمایشگاه، بیرون سرد بود. فک کنم به
من خیلی به جشن و روز و مناسبت خاص اعتقاد ندارم. چون نمیخوام اگه اتفاق ناخوشایندی توی اون روز افتاد تا ابد یادم بمونه. میخوام به اتفاقای بد اجازه بدم هرروزی دلشون خواست بیان و برن. فقط برن. مثل امشب که شب یلداست، نودت رفته، نعنا رفته، من موندم و امتحان فردا هشت صبح. 
یه ارائه داشتیم تو یه درس عمومی. بعد من کسی رو توی اون کلاس نمیشناختم، خیلی اتفاقی با دو نفر دیگه همگروهی شدم. بعد یکیشون گفت من ارائه میدم. منم خیلی گیر ندادم و قبول کردم. من خودم خ
دیدمت از دور
خسته بود پاهات
گفتی از دست این آدما خسته ام
زخماتو شستم، بالتو بستم
.
.
گفت شنبه میاد تهران. یکی دو روز کار داره.
گفت سعیدم اینجاست باهم میاییم
من ولی نمیدونم چرا فقط گريه ام گرفت
میدونم نمیبینمش.
.
.
نذار بمونه غمت رو دلم عشقِ دردسرساز
چرا انقد گرفتار توعم؟
میگی باید برم اما
نمیتونی
نمیتونم
.
.
متنفرم از اینکه حتی اینجاهم مجبورم خودمو سانسور کنم
.
.
سعید پست گذاشته بود تو یه تیکه اش این آیه رو نوشته بود "و ان لیس للانسان الا ما سعی"
درک روان پریشی در اختلال دوقطبی
 
علائمانواع روان پریشیعللتشخیصرفتارچشم اندازروان پریشی دو قطبی چیست؟روان پریشی ناتوانی در تشخیص واقعیت در دنیای اطراف شما است. این با آنچه افکار و برداشت های شما به شما می گویند متفاوت است. افرادی که روانی را تجربه می کنند اغلب دچار توهم یا هذیان هستند.
بیشتر افراد ، روان پریشی را با اسکیزوفرنی مرتبط می کنند . اما می تواند نشانه ای از سایر شرایط و اختلالات روحی و جسمی باشد.
مبتلایان به اختلال دو قطبی ممکن اس
همیشه اینکه خیالبافم کار دستم میده. یعنی قبل رسیدن به یک آرزویی انقد براش خیالبافی میکنم که مثل یک فیلم اتفاقات تو ذهنم ساخته میشن. بعد اگه برسم بهش میبینم عه یجور دیگع داره اتفاق میفته، یا اگه نرسم باید خودمو بکشم که اون فیلمو از ذهنم بریزم دور و قبول کنم ک همه چی تمومه. واسه همینه ک از دست خودم عصبانی میشم، هی میگم دیوونه بس کن، انقد خیالبافی نکن، بعد فردا با دل شکسته و غرور له شده پیش خودت میخوای چیکار کنی؟ اما نمیشه. این ذهن لعنتی راه خودشو
 
البته که نمیشه راحت قضاوت کرد، اما گاهی دلم میسوزه برای اونی که به تو تکیه کرده، بهت انقد وابسته اس، بعد میبینم تو انقد فارغی!
نظرسنجی میذاری برای مصائب و موانع این وضعیت؟!
برای انتخاب؟!
انتخاب کی؟ انتخاب چی؟
وقتی حتی حاضر نیستی هزینه ای بدی برای درست انتخاب کردن! دنبال برده ای هستی که مخالف تو فکر نکنه! وقتی شأنی برای طرف مقابلت قائل نیستی. انگار تو مرکز عالمی و بقیه اقمار 
میخوای بقیه قلابی نباشن، اما به خودت نگاه کردی ببینی احیانا اون جن
متن آهنگ دختر بندری از شهرام کاشانیدختر بندری تو مال منی میمیرم به کسی لبخند بزنیمیگی خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بیا انقد منو ازار ندهمیگی اخه کی دست تو دختر میدهمیگی خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بیا انقد منو ازار ندهمیگی اخه کی دست تو دختر میدهاره دست تو دختر میدهدختر بندری تو مال منی میمیرم به کسی لبخند بزنیاز روی کارون خجلم نیومدی باز تنگه دلمازروی کارن خجلم پیشت گرو مونده دلمنامه ها همه
میشود به درک کردن و پذیرفتن واقعیت هایی اشاره کرد که بی‌رحمانه درهم میشکنندت؛ یا نابودی توهم وجود یک حامی. رسیدن روزی که خودت تنهایی خاک زانو ها را میتکانی، مرهم میگذاری روی زخم ها و فراموش میکنی که چقدر شکننده ای.
هنوز هم مانند کودکی‌ام ناراحتی را میتوان از چهره‌ام خواند، اگر دقت کنی هنوز هم وقتی چیزی توی گلویم سنگینی میکند لپم را گاز میگیرم و چشم میدوزم به سقف، آسمان، هرچیزی که بالای سرم باشد و تو بدترین کاری که میتوانی انجام بدهی این اس
 
انقد بدم میاد از این مرده خوری صدا و سیما!
کم مونده بر طبل شادانه بکوب بذاره برای تهییج مردم!
الان مردمی که میخوان بیان تظاهرات خیلی خوشحالن؟! مجبورن! مجبور!
پس انقد رو اعصاب مردم نرو با این آهنگ هات! اسم تظاهراتش هم روشه؛ صف بندی با اغتشاش گران»، نه خفه کردن هر صدای اعتراضی که بلند شد»
از قضا از این فرصت اعتراض صلح آمیز باید استفاده هم کرد برای حرف زدن و نشون دادن اعتراض، صدا و سیما هم باید پوشش بده.
زهی خیال باطل که پوشش بده!!
 
گزارش هاشم ک
همچو یک برگ که خشکیده تنش از غم پاییز
دلتنگ بهاری شده‌ام، وسوسه‌انگیز
ذرات وجودم شده با عشق گلاویز
دیگر نتوانم کنم از روی تو پرهیز
چون شهر که ویران شده از حمله‌ی چنگیز
آزرده دلم را غم معشوقه‌ی خون‌ریز
من شعر نوام، حامل بی‌وزنی لبریز
تو ناب‌ترین بیت غزل‌های دل‌آویز
هیچ چیز بدون تو شبیه گذشته نیست.شب ها که به رختخواب می آیم دلتنگ زمانی میشوم که من غرق خواب بودم و شیطنت های تو گل میکرد.
الان ساعت ده و نیم و من از فرط خستگی نای تکان خورن ندارم ولی چشمانم را می بندم و تو را تصور میکنم و باور کن تو همه ی انگیزه من هستی.
دلتنگ!
دلتنگ که باشی، آدم حساس تری می‌شوی، دل نازک تر می‌شوی! مدام چینی دلت، ترک بر می‌دارد به خاطر کوچکترین حرف یا مسئله ای که، برایت پیش می‌آید.
مدام می‌شکنی، بدون اینکه کسی صدای شکستن قلب تو را بشنود.
غروب دلگیر جمعه که از راه می‌رسد، یک دنیا دلت می‌گیرد! چیزی از درونت غل می‌خورد و تا گلویت بالا می‌آید! مدام آب دهانت را می‌بلعی تا، توپ بالا آمده و جا خوش کرده در گلویت را پایین بفرستی تا مبادا کسی غمِ آشیانه کرده در چشمانت را ببیند!
به
دانلود آهنگ مهراد جم غمت نباشه
 
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * غمت نباشه * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهراد جم باشید.
 
دانلود آهنگ مهراد جم به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
 
Download new song by Mehraad Jam called Ghamet Nabashe With online playback , text and the best quality in mediac
 
دانلود آهنگ مهراد جم غمت نباشه
 
متن ترانه مهراد جم به نام غمت نباشه
 
دلم میخواد با تو یه جای دورو که
نباشه هیشکی خودت میدونی که
الهی کور بشه نبینه او
یه روزایی هست که به شدت دلت میخواد یکی باشه تا براش حرف بزنی و اونم برات حرف بزنه اصلا یه روزایی ادم حس میکنه به یکی نیاز داره که باشه گرچه این همه ادم دورمو گرفته اما به وقتش خیلی تنها میشم انقد دورم خالی میشه که ترس ورم میداره!
چه به درد میخوره این همه شلوغی وقتی هیچکی نیست به حرفات گوش کنه ؟!
امشب ازون شباست که کلی حرف دارم و هیچکی نیست یعنی هستن، ولی نیستن برای من نیستن!
امیدوارم زندگیمون خالی باشه ازین نبودنااااا
هو
از نظر روحی نیاز دارم چند روزی موبایلم را خاموش کنم، و بی خبر بروم جایی که هیچکس فکرش را هم نکند. بروم با خودم سنگ وا کنم، بروم برای آدم های زندگی ام دلتنگ شوم، که قدرشان را بیشتر بدانم. بروم از هیاهوی درس و بحث و کار جدا شوم، بروم خلوت کنم، یک نفری با خودم، با کتاب هایم، با روز های دور مجردی ام. نیاز دارم از این چیزی که هستم فاصله بگیرم. می خواهم لپ تاپ را بزنم زیر بغلم، و هر روز بروم یک گوشه در کتابخانه ی خلوتی بنشینم و ساعت ها بنویسم. نیاز دا
چرا من انقد خنگم؟!!
اصن نمیدونم امروز چرا این‌جوری شدم:/
همش یا دارم گند میزنم یا سوتی میدم.
یکی نیست بیاد بزنه تو سرم.
چرا این نت کوفتی وصل نمیشه؟!
هرچی میکشم از دست همین نته!
ی سوال؟!
بیان صفحه چت داره؟؟ میشه با وبلاگ هم با کسی چت کرد؟ 
به جز نظرات
.  در شرایط کنونی، قبل از هر چیز ما باید موقعیت کنونی خود را تشخیص دهیم. مهم‌ترین مسئله‌ی جامعه‌ی کنونی ما این است: ما ایرانیان امروز دچار نوعی توهم‌ایم. ما هنوز صورت مسئله‌ی اصلی خویش را تشخیص نداده‌ایم. ما متوهمانه خود را یک قدرت برمی‌شماریم در حالی که به ضعیف‌ترین مراحل تاریخ خود سوق یافته‌ایم. ما به منابع قدرت مدرن دسترسی نداریم لیکن بر اساس نوعی توهم می‌پنداریم که  با شعارها و رجزخوانی‌های ی می‌توانیم در برابر قدرت واقعی ت
بعد از مرگم این مطلب رو بخونید.
من حس می‌کنم یه مشکلی دارم که مسایل منفی رو توی ذهنم انقدر پررنگ می‌کنم. مثلا قبل از عقد به مدت حدود یک ماه همسرم هرروز برام یه عکس گل میفرستاد به همراه یه متنی که غالبا خودش نوشته بود. اون زمان من اصلا توی زمین سیر نمی‌کردم تو آسمونا بودم. خوشحال و عاشق. عاشق‌ترین. به قدری خوشحا بودم که فکر می‌کردم خوشبخت‌ترین زن دنیام. ولی گذشت و عقد کردیم. یه شب که با خانواده همسر رفته بودیم شام رستوران. تو راه برگشت توی ماش
کی میدونه آدما باید چند بار دلتنگ یه چیز بشن تا فراموش کنن؟
به اندازه کلِ دونه های اناری که جلوم بود غصه خوردم ، و چقدر بد شد امروز که اینجوری تموم شد.!
از شنبه منتظرِ امروز بودم ، ولی بدترین روزِ هفته شد.!و کاش یکم شرایط فرق داشت.! یکم.!
پذیرفتن اینکه یه ادمی که قبلا تو زندگیت بوده و دیگه نیس و هیچ وقت هم نخواهد بود خیلی سختهمن بعد از حدود هفت یا هشت ماه، تازه فک کنم دو هفتس که به این پذیرش دارم میرسم.نمیگم کامل رسیدم ولی تا حد زیادی از انکار کردن دست برداشتم و به خودم قبولوندم که چه اتفاقاتی افتادهقانع کردن خودم خیلی دردناک بود.از خدا خواستم کمکم کنهتنهایی از پسش برنمیومدم. و احتمالا هم کمک اون بود که باعث شد همه امیدهامو بریزم دورتسلیم شم و بپذیرم که همه چیز تموم شده
پسره وقتی از در وارد شد، یه همچین قیافه ای داشت.
اونقدی ترسیدم که زبونم بند اومد.مامانم همینطور. ابروهاش خیلی تو چشم بود. با چهره تیره اش ، ترکیب خوفناک ایجاد میکرد.
خیلیم اعتماد به نفس داشت.و باهوش بود.همون اول، تو اتاق سوتی کلفت دادم. ولی خودمو جمع کردم.
خداییش تو باقی موارد از من سر بود و حتی انقد خوب بود که باورم نمیشد همچین موردی روبه روی من نشسته.
حتی تو تلفن چند مورد بود که به مامان گفتم بپرسه مطمئنن منو میخوان؟!
کم کم ترسم داشت میون شوخ طب
اسکیزوفرنی یا شیزوفرنی  که اکثر روانپزشکان و روانشناسان به آن سرطان خاموش نیز می‌گویند یک اختلال روانی شایع است که از ویژگی‌های بارز آن فقدان توانایی در اندیشیدن، عاطفه ضعیف، انجام رفتارهای نامعقول و ناتوانی در درک واقعیت است.البته شایان ذکر است که منظور از ناتوانی در درک واقعیت، توهمات مغزی فرد بیمار می‌باشد. این بیماری در میان همهٔ بیماری‌های عمدهٔ روان‌شناختی از همه وخیم‌تر و شدیدتر می‌باشد و معمولاً خود را به صورت توهمات شنی
https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-63/3273638-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D9%85%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA:)من میفهمم چرا.هی پسر من میفهممت!گرچه برات فرقی هم ندارهاگه خدایی بود وضعم این نبود.بود؟اگه بهشت و جهنمی بود انقد راحت بهم ظلم نمیشد.مرگ کار سختی نمیخواد.فقط یه تصمیم.بعدش دیگه تمومه!
1. شما فک کن تو خواب ِ مرگی؛ یک عدد شنبه که امتحان فیزیک ترم داری! از یَک یَکِ بچه ها متنفری؛ دستتو میذاری رو دسته در و همزمان در توی صورتت فرو میره و صدا جیغ جیغ ری ری میاد و مث گوجه تو بغل ری ری بعد یه ربع چلونده شدن به رب تبدیل میشی. خب برگ میمونه دیگه برا ادم؟ با اون جیغی که زد بچه ها تا دو ساعت داشتن شکلات به خوردم میدادن. چرا انقد حساس شدم رو صدای جیغ و داد؟ امروز داداشم یهو سر یه چیزی بانگ خوشحالی سر دمید خیر سرش، سی متر پریدم هوا همه برگامم ری
در باز شد؛ برپا ! برجا !
درس اول: بابا آب داد، ما سیر آب شدیم
بابا نان داد، ما سیر شدیم
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان
و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودیم
 
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم؛
و در زندگی گم شدیم.
همه زیبایی ها رنگ باخت!
و در زمانه ای که زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!
نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته
دیگر باران با ترانه نمی بارد!
 
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم؛
زرد شدی
- واقعا مردم برای چی کلاس جیم می‌زدن، ما برای چی. می‌رفتیم می‌نشستیم کتابخونه المپیاد بخونیم ولی اونم نمی‌ذاشتن.خب آره، اون موقع اون قدر فکر می‌کردیم ما باید مرزهای علم رو جابه‌جا کنیم که هر کی به‌مون می‌گفت که دانشگاه هیچ خبری نیست، پیش خودمون می‌گفتیم، خب نباشه، آدم باید خودش انقد خودساخته باشه که محیط روش تاثیر نذاره، از همین حکمای کلی که از خارج گود داده می‌شن.ولی حق با اون آدما بود، توی دانشگاه محیط امنم بیشتر از دبیرشتان به مخاط
 
بعد از هفت هشت ماه ژست اینو اومدن که طرح های بچه ها رو پیگیری کنن ببینن به کجا رسیده و اینا.
هر چی بیشتر پیش میره میزان ماسمالیزاسیون بیشتر رو میشه! با اون همه اهن و تلپ، یه آرشیو تر و تمیز ندارن. اطلاعات هر طرح رو از ده تا برگه جدا باید گشت و پیدا کرد. هر کدوم یه نقصی داره. حتی تو فایل نهایی شون هم شماره های مخدوش هست! اطلاعات بعضی طرح ها کلا نیست!!
اینا به کنار! جناب مسوول طرح چند روز پیش گفتن گروه های اول تا سوم کیا بودن؟ بهم بگین!
عاقاااااااا! ت
1. یعنی چهارشنبه یه جوری شیمی خوندم که یقیناً پشم های آرنیوس هم ریخت منتها بازم نابود کردم امتحانو. خیلی خیلی خیلی بد. علتش؟ ساده ست. توهم "بلدم دیگه" پیدا کردم و برگه خلاصه نویسیمو نخوندم :)) و بدبخت شدم و بی شک معلمه تبخیرم میکنه :))) امید است که درصدم تو شیمی گزینه دو ابرومندانه تر شه و مشت محکمی باشه بر دهان همه "خلاصه نویسی نخوانندگان" و آمریکا.
2. با ری ری و تارا و موطلایی برنامه ریختیم که مثلا از چهاردرس، هرکی یه درسو برداره از رو هم بزنیم :/ ورق
حجم کلافگی بعضی روزا خیلی زیاده و نمیشه هیچ جوره ازش خلاص شد.هی خودتو سرگرم میکنی یا خودتو غرق کار میکنی یا حتی تو باشگاه انقد کلافه ای که حین شمردن دمبلا داری زور میزنی زودتر تموم شه.
نوشته هدف داشتن، ورزش مناسب و دوری از تنبل میتونه گره گشا باشه.همه ی اینا هم باشه اما انگیزه ای برای رسیدن به هیچ کدوم نباشه، یا تهش بگی خب آخرش که چی؟ این کلافگی رو بیشتر و بیشتر و ادامه دارتر میکنه.
هی برمیگردم به گذشته و انرژی زیادی که داشتم؟کجا رفتن اون انرژ
لعنت به دلتنگی . لعنت به وقتایی که آدم نمی دونه چه مرگشه. لعنت به اون وقتایی که کسی رو هم پیدا نمی کنی حرفهات رو بهش بگی .
لعنت به خاطراتی که گریبانت رو میگیره. لعنت به اون همه حس خوب که باعث شده هنوز دلتنگ بشم.
سراغت را از چه کسی بگیرم؟ از ابرها؟ از ستاره ها؟ از ماه؟
زمانی که حضرت امام گفت: " تا ما می گوییم دشمن، یک عدّه برآشفته می شوند که اینها توطئه است، من اینجا عرض می کنم که خود این هم توطئه است"، کمتر کسی از حضرات مذاب در ولایت جرئت کردند این سخن را انعکاس دهند تا مبادا متّهم به کمبود روشنفکری نشوند. این قضیه، چند سال بعد از آن بود که بنده خدایی در وبلاگ uria.blogfa.com به موازات توهّم توطئه، از "توطئه توهّم" صحبت کرده بود. یکی از معلّمان آن بنده خدا که از قربانیان این توطئه توهّم بود، مدام از وم تصوّر واهی دش
از حرفش رنجیدم.قدم هایم را تند کردم که از هم فاصله بگیریم.
کمی دور که شدم، چند قدم یکبار می ایستادم و پشت سرم را نگاه میکردم چون دلتنگ آدمی میشدم که ازش دلگیر بودم.
بعد یکجایی دیدم دلتنگی ش بر دلخوری غلبه کرد. بخشیدمش و ایستادم تا برسد و هم راه شویم.
انگار آدم سال اول تحملش بیشتره چون همه چیز براش جدیده و چون هی به خودش میگه خودت خواستی :))
خلاصه بگم که از بارون میخوام گريه کنم. چندین لایه روی هم پوشیدن هم جواب نداده و شلوار لیم و آستین پيرهنم خیس خیسه و دارم یخ میزنم چون شوفاژای ساختمون هنوز کار نمیکنه :( 
 
پ.ن: غرم رو تحمل کنین. به جاش قول میدم پست بعدی یه پست خیلی خیلی خوب مفید باشه. (مقاله‌مو سابمیت کنم شروع می‌کنم به نوشتنش.)
_توی یکی از کتابای درن شان ( نویسنده ی کتابای تخیلی تین ایجری) یه شخصیتی هست به اسم کرنلیوس، که این قدرت رو داره که اگر چیزی رو بخواد یه پنجره ی جادویی براش باز میشه نزدیک اون چیزی که می خواد. بعد آشنا شد با یه سلاح جادویی قدیمی. هر وقت که اون سلاح رو می خواست هیچ دریچه ای باز نمیشد. تا اینکه یه جادوگری بهش گفت: تنها دلیلش اینه که تو خودت اون سلاح جادویی قدیمی هستی.
 
_اون موقعی که میشینی پیش خدا و های های گريه می کنی که من از دوری خسته م، از نبودن خس
منتظر اون روزیم که نوشته های این بلاگ‌رو هم بخونین!
مامانم مدام تو گريه ها و اشک‌امروز میگفت چرا خاطره هاتو مینویسی
الان فهمیدم.حداقل با این فضولی کردناتون میفهمین حرفام چیه.منه واقعی چه شکلیه!
من از شما ۵ نفر خانواده سوال دارم! ایا شما هیچ‌وقت تلاش کردین مبینا رو بشناسین؟نه!
خرده ای نیست!این حس که این خانواده، خانواده ای نیست که من فکر کنم بهش تعلق دارم خیلی وقته برای منه!
من خیلی وقته‌با این حس هام کنار اومدم.
خیلی وقته دارم از کس و نا
حال که تمام شده است
حال که بیرون آمدم از این تکرار تکراری
دلتنگ ابتدایش هستم
آن روزهای سخت
آمدن تو
شروع کار
نفرین هایی به زندگی
اما دلخوش به بودن تو
حتی روزهای رفتنت
حتی روزهای سخت تر
دلتنگم
کاش میشد همیشه در آن حلقه تکرار میماندم.
ای کاش .
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب