نتایج پست ها برای عبارت :

اهنک همین دیشب باز خوابتو دید

[In reply to My music]
Mehraad Jam
Shiko Pik
#MehraadJam
تورو ديده رد داده قلبم 
نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی
که نزده بود هیچکی قبلاً
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو 
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هیتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت!
میمیرم من بی بی تو
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همين ديشب بازم خوابتو ديدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همين ديشب بازم خوابتو ديدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
دانلود ریمیکس شیک و پیک مهراد جم
download song Mehrad Jam >> ♬ Shiko Pik-remix ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
تکس ریمیکس شیک و پیک مهراد جم
 
تورو ديده رد داده قلبم نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی که نزده بود هیچکی قبلاً 
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هیتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت
میمیرم من بگی بی تو هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همين ديشب بازم خوابتو ديدم چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم ه
شبا به این امید میخوابم که خوابتو ببینم، مسخره ست نه؟تو شبا با فکر کی میخوابی؟وقتایی که بهم فکر میکنی حس میکنم، تپش قلب میگیرم، نباید اینجوری میشد، نه؟دلم تنگته رفیق، نیمه راه بودی ولی رفیق بودی، حالا تنهایی تا چند روز دیگه دهنشو باز میکنه و منو می‌بلعه، مطمئنم.
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم میشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
میشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
میشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هیچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقی عظیم
میشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
میشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
وقتی رویاهات شیرین تر از بیداری باشه بیدار شدن از خواب برات سخت میشه
هی بیدار میشی میبینی عه این که همون زندگی قبلیته
باز چشاتو میبندی و آرزو میکنی ادامه خوابتو ببینی! حالا هرچی که باشه!
محیطش که جديده! قوانین دنیای واقعی رم که نداره! هر اتفاق ناممکنی ممکنه و هرشرایط و مکان غیر واقعی و حتی محال هم اتفاق میفته!
چقدر این روزا بیدار شدن از خواب برام سخته. فقط هربار ک بتونم پتو رو میکشم رو سرم و با خودم میگم گور بابای دنیا
اگه قراره فقط تو خواب زندگ
بعضیا از تنفر حرف میزنند اما نمیدونند نفرت از کجا میاد 
و عده ای از عشق میگن که نمیفهمن عشق چیه ؟
 وقتی شدت و صمیمیت عشق، بیش ازاندازه میشه، عشق میتونه بستری مناسب برای بروز تنفر باشه. 
در چنین موقعیت هایی که همه درها و راه ها بسته میشن، تنفر کانالی ارتباطی میشه برای حفظ نزدیکی قوی رابطه که هم وصال و هم جدایی در آن غیرممکن میشه، 
 بدون ترديد، عشق می تونه بی اندازه خطرناک باشه  
و عشق و نفرت می تونند به صورت همزمان وجود داشته باشند، 
کمی سخته
دانلود آهنگ جديد حمید صفت به نام شاه کش
Hamid Sefat – Shah Kosh
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
دانلود آهنگ با کیفیت320
 
همچنینین بخوانید:
دانلود نرم افزار عکس گرفتن از صفحه کامپیوتر
ن روستایی در کنیا قربانی و ختنه
متن آهنگ شاه کش حمید صفت
بگو هیشکی پشت عشقم بد نگه هرچند هرچی خاطره داریم از قبل پر پرهتوی مردادیم اما امشب از همه ی شبای زندگیم سردترهاگه تنت یخ زده این بار به جا بالا کف پایین شهرو برف زدهبابا منه تنها خوشگلم شب یلدائه بروچرا شبه صبح نم
به تازگی آهنگ جديد حمید صفت به نام شاه کش منتشر شده است. در ادامه می توانید این آهنگ را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ جديد حمید صفت به نام شاه کش 320
دانلود آهنگ جديد حمید صفت به نام شاه کش 128
 
متن آهنگ حمید صفت به نام شاه کش
بگو هیچکی پشت عشقم بد نگههرچند هرچی خاطره داریم أ قبل پرپرهتووی مردادیم اما امشباز همه ی شبای زندگیم سردترهاگه تنت یخ زده اینباربه جا بالا کف پایین شهرو برف زدهبابا منِ تنها خوشگلم شبِ یلدامه بروچرا شبِ صبح نمیشهچرا هرچی بهت م
ديشب هزار بار گریه کردم از ته دل. خسته شدم و دل تنگم و از طرفی امتحان دارم. امتحان فردا ک مثل امتحان روز یکشنبه هیچ کس حتی شاگرد اول کلاس از افتادنش در امان نیست!
امتحان یکشنبه رو خراب کردم و ديشب ب خاطر اینکه دوباره درس همون استاده از قیافه ی کتاب حالم بد میشد
  بچه ها اومدن و چرت و پرت گفتیم و خنديدم و بعد اونا رفتن درس بخونن اما من خوابیدم
امروز ساعت 5 بیدار شدم. سرحال. بدون هیچ اثری از ناراحتیای ديشب.هوا برعکس روزای قبل خنکه. با سرعت درسو پیش م
سلام بابای گلم
ديشب اولین شب قدر امسالت بود بی‌صبرانه منتظر اینم بزرگ بشی و از امام اولمون برات بگم . از مظلومیتشون از بزرگیشون از زهدشون از عدالتشون.
ماها عجیب مدیون ایشون و خانوادشون هستیم.
 ديشب خودم برات قرآن‌ به‌سر گرفتم با قرآن‌ همیشه بالاسرت.
عاقبت به خیر شی دختر خوشگلم.
به تازگی موزیک ویدیو شاه کش از حمید صفت منتشر شده است که در ادامه می توانید این موزیک ویدیو را تماشا کنید.
 
دانلود موزیک ویدیو حمید صفت - شاه کش با کیفیت 1080
دانلود موزیک ویدیو حمید صفت - شاه کش با کیفیت 720
دانلود موزیک ویدیو حمید صفت - شاه کش با کیفیت 480
 
متن آهنگ حمید صفت به نام شاه کش (موزیک ویدیو)
بگو هیشکی پشت عشقم بد نگههرچند هرچی خاطره داریماز قبل پر پرهتوی مردادیم اما امشباز همه ی شبای زندگیم سردترهاگه تنت یخ زده اینبار به جا بالا کف پا
ديشب به داستان کوتاهی از جان اسکای نویسنده‌ی معروف جنگ پیرمرد برخوردم، که خوندم و به نظرم جالب اومد.
تا نیمه‌های ديشب ترجمه‌ش کردم و تا نیمه‌های امروز ویرایش. تقدیم.
 
پ.ن) و البته با این خبر که مشغول کار روی داستان کوتاه دیگه‌ای هم هستم.
 
داستان کوتاه وقتی ماست حکومت را به دست گرفت
از اونجایی که میدونستم رستاک تاثیر زیادی تو فاز غم گرفتنم داره به خودم قول داده بودم تا یه مدت گوش ندم بهشديشب سارا یه آهنگ از اشوان فرستاد  :|||| دهنش سرویس. قفل شدم روش دیگه
اول اینکه فرستادمش واسه اون عوضی
صبح چشمام باز نشده پلی کردم باز
اونم که هنو سین نزده
ته واکنشش یه "هوم"عه دیگه به هرحال
.
.
کاش میشد یه زندگی اجتماعی جديد برا خودم جور کنم
.
.
تو بلد نبودی این آدم مغرور و
نبودی جاش یهو بندازتت دور و  (انقد جذاب میگه بننندازتت دور :|  )
.
.
ديشب
آهنگ حمید صفت 
دانلود آهنگ جديد حمید صفت به نام شاه کش

Hamid Sefat - Shah Kosh

دانلود آهنگ با کیفیت اصلی
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
(متن ترانه صفت به نام شاه کش)
بگو هیشکی پشت عشقم بد نگه
هرچند هرچی خاطره داریماز قبل پر پرهتوی مردادیم اما امشباز همه ی شبای زندگیم سردترهاگه تنت یخ زده اینبار به جا بالا کف پایین شهرو برف زدهبابا منه تنهاخوشگلم شب یلدائه برو چرا شبه صبح نمیشهچرا هرچی بهت میگم تو دلت قرص نمیشهتهش اینه اینکه تو رفتیمن رسیدم به تهش ته ته ت
بسم الله
 
ديشب که با زهرا رفتم انقلاب، باران بارید. شُر شُر. دو تا دفترچه سبز و نارنجی برای خودم خریدم. دفترچه‌ها را دوست دارم. همه‌جا با تو می‌آیند. دلشان برای هر حرف تو باز است. از آن‌‌هایی نیستند که فقط باید خوشگل و شیک و بدون خط‌ خوردگی حرف‌هایت را بنویسی. دوست هستند. رفیق هستند. برای هر حرفی، از چرت و پرت‌ترین تا درس‌طور‌ترین کلمه‌ها پایه‌ی دوستی هستند. دفترچه‌ها را دوست دارم. ديشب به بچه‌ها می‌گفتم دلم می‌خواهد در اتاق کارم یک ط
ديشب تو شهر ما جشنواره موسیقی شروع شد و تا سه روز ادامه داره
حالا تا اینجاش خبر خاصی نیست
خبر خوب این که یه خواننده سنتی ایرانی کلی معروف هم اومدن و ديشب اجرا داشتن و ماها کلی ذوق کردیم
آخر برنامه که می خواستیم امضا بگیریم می گفتن این یکی از سخت ترین اجراهام بود .
گویا اجراشون را مردمان اینجا خیلی درک نکردن (به همون نسبت که ما با موسیقی این ها ارتباط برقرار نمی کنیم)
اولش که شروع کردن یه دوستی در جوار ما- از مردمان همين جا بودن- شروع کرده بودن ب
تا ديشب که یهویی جو منو برادرم رو گرفت و شروع کردیم کشتی گرفتن,اخرای کشتی گرفتنمون  بودیم که من یهویی رو زمین افتادم و شروع به تشنج کردم.یادمه کجا افتادم یا میگفتم اب رو سرم بریز ولی کسی یادش نمیاد دیگه بعدش اورژانس (همیشه دوست داشتم یه بار زنگ بزنم اورژنس نمیدوستم قراره برای خودم بزنند)اومد و از اونجا یادمه تقرییا همه چی و وقتیم رسیدیم بیمارستان تقرییا خوب شده بودم و الانم خوبم فقط هم نگرم داشتن تا ببینند تا 24 ساعت دیگه بازم تشنج میکنم یا نه
آقا من ديشب شام یک جایی دعوت بودم فوق با کلاس. از این رستورانا هست که دورش آب گرفته وسط دریاس  ویو بی‌نظیر داره به دریا و خلاصه عالیه. 
 جلوی موهامو اتو کرد خواهرم، یه آرایش ملیح هم کردم تیپ زدیم رفتیم.
10 شب رفتیم البته چون زودتر نمیتونستم.
فقط نمیدونم کی بشه که من بیام اینجا از همه چیزایی که قرار بود تعریف کنم و نکردم حرف بزنم.
ديشب بعد از مدت ها زهرا رو ديدم گفت : وااای گلی چه کیوت شدی 
من در اون لحظه : کارخونه ی قند سازی در دلم، بر پهنای صورت ل
ديشب جشنواره موسیقی تمام شد
مردمان اینجا بسی بی ریا تشریف دارن و به این جشنواره به ديد پیک نیک نگاه می کردن ازین رو زیلو آورده و دور هم شام هم میخوردن
البته مدل چیدمان هم همين را می خواست یعنی چمن مصنوعی بود به جای صندلی و بیشتر قصدشون سرگرمی بود نه خشک و جدی اجرا شدن برنامه
نمیدونم دقیقا چند وقته که چیزی ننوشتم فقط دوتا خاطره دارم یادمه جمعه عصر قرار بود با حسین دوستم بریم بیرون که من پیام دادم گفتم خیلی خوابم میاد باشه بعدا میریم و امروز صبح از ساجده پرسیدم چند شنبه هست گفت دوشنبه
شبها یه چند ساعتی بیدار میشدم ولی الا واقعا گیجم ديشب فکر میکردم یک شنبه هست ديشب یعنی ساعت یک امروز صبح ولی ساجده گفت دوشنبه، تقویمم نگاه کردم دوشنبه بود
واقعا نمیدونم چند ساعت خوابیدم هنوز خوابم میاد
اینروزا همش خواب دانشگاه و مدرسه و آدمای مهم دوران آموزش رو میبینم :)
دلیلـــشم قطعا نمیدونم :)) دقیقا توی خوابم دنبال یکی از اهدافی بودم که قراره تا چند مدت دیگه دنبالش کنم :)) حس خوشایندی داشت واسم که من همچین هدفی رو دنبال میکنم !
ديشب به اسرار مامان منه شه په رو ساعت۱۱شب راهی عروسی فامیلای دورش کرد ! بیخوابی ديشب حسابی اذیتـم کرد ولی از خستگی و سردرد به بدترین حالت ممکن ساعت۳خوابــم برد :)))
پ ن : دایره ای برای همیشه امدن خونه خودشون و ای
ديشب، رئال مادرید، توی سانتیاگو برنابئو باید به مصاف اوساسونایی می رفت که طی پنج هفته گذشته لالیگا شکست نخورده بود، و رئال در صورت پیروزی می تونست به صدر جدول برسه! اما نکته جالب بازی ديشب، ترکیب ابتدایی رئال برای شروع مسابقه بود. خط حمله رئال رو این بار نه بنزما 31 ساله (که آقای گل لالیگا هم هست) و گرت بیل 30 ساله و ادن هازارد که لوکاس وازکر و لوکا یوویچ 21 ساله و وینیسیوس 19 ساله تشکیل می دادند. و در خط دفاع هم اودریوزولای جوان جای کارواخال رو گرف
دقیقا تا همين پنج دقیقه ی پیش ، پر از جمله و کلمه بودم . نمیدانستم حتی کدامشان را بنویسم . وقتی پرتقالم را پوست میگرفتم با خودم گفتم این پست آنقدر طولانی میشود که کسی حوصله ی خواندنش را ندارد ! اما حالا تقریبا بدون هیچ فکر و زمینه ای دارم تایپ میکنم . 
ديشب ، با عموها و عمه جان پایین خانه ی مادرجان بودیم . سال را باهم تحویل کردیم :) لبخند روی لب همه مان بود . فکر میکردم انگیزه ای برای سال جديد ندارم اما ديشب خوشحال تر از هر وقتی بودم . 
حتی وقتی عمو
ديشب اول از پل با موبایلم عکس گرفتم و بعد ديدم نیاز دارم یک نفر با موهای کوتاه و باز و یک پیراهن حریر در انعکاس نور های زرد برقصد و من عکس بگیرم. آدم هایی ک میتونستن این کارو برام بکنن آدم های مزخرفی بودن و من دلم نمیخاست برای خلق کردن همچین عکسی بهشون رو بزنم و تنها عادم های مناسب و موجود چند تا دختر بچه بودن ک داشتن باهم بازی میکردن! ب زور و خواهش دوتاشونو اوردم و گفتم ازینجا بدوید ب اون طرف. دویدن اونها همانا و خلق چیزی ک دوستش داشتم همانا:)
از
سلام 
چون پست قبلی بنظر یکم ناراحت بودم بگم در حالی نوشتمش که از ديدن طلوع خورشید برگشته بودم ریلکس ریلکس بودم و مدیتیشن کرده بودم. صرفا ناراحتیم به صورت دلسوزانه بود. من قبلا هم گفتم اعتقاد دارم اگه کل جامعه برن خل بازی در بیارن و دنبال چیزای عجیب غریب برن جامعه دچار آشوب میشه. و همیشه یه سری افرا لازمن که پافشاری روی اصول بکنن.
به هر حال
در ادامه ی اون پستی که به بچه مردم چیز میز داده بودم خوزده بود نابود شده بود:
دوباره داستان همیشگی. ساعت ۲
+ به رفیقم میگم داداش مسیج منو خوندے ديشب بهت دادم ؟
- ڪه گفته بودے 100 تومن پول میخوای؟
+ آره آره
- نه نخوندم !!!!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مامان مریض است.
داداش هم.
بابا وقتی خم میشود که بشقاب ها را بچیند روی سفره، حس میکنم که زانویش درد میگیرد.
بعضی وقت ها خودش یک تنه ظرف های پنج نفرمان را میشوید.
دکتر ديشب گفت باید تا بیست و چهار بهمن استراحت کنی.
این یعنی تا بیست و چهار بهمن حق بیرون رفتن از خانه را ندارم. مگر برای آزمایش و سونو.
این یک هفته ی باقیمانده از یک ماه استراحتم واقعا خسته کننده بود. یک شب گریه ام گرفت.
ديشب بعد از یک ماه از خانه بیرون رفتیم. برای دخترک کمد انتخاب کردیم. ب
از ديشب دوباره حالم گرفته شد یه وقتایی حس میکنم که خیلی تنهام و هیچکس را ندارم تا بتوانم با او وقت بگذرانم. البته شاید واقعا اینطور نباشد شاید خیلی از آدم های اطرافم حاضرند با من وقت بگذرانند ولی از وقتی که او ولم کرد و رفت با یکی دیگر همش حس میکنم که تنهام و هیچکس را ندارم. از ديشب خیلی به این موضوع فکر کردم و واقعا داشتم دیوانه میشدم دیگر تا اینکه امروز ب این نتیجه رسیدم که اصلا یه سالی تنها باشم و کسی را ورد حریم خصوصی خود نکنم مگر چه می شود؟
 
شرک یه روزی خسته میشه از زندگی جديد و هیاهوی عجیبش و ارزو میکنه همشونو از دست بده اون دلتنگ زندگی گذشته اش میشه و وقتی بدستش میاره تازه یه چیزاییو یادش میاد
الکسشون کلی ج و میکنن برگردن باغ وحش وقتی بالاخره برمیگردن گلوریا میگه نرده های بینمونو یادم نبود
ما فقط قسمتی از خاطرات را بیاد میاریم
 
یه وقتایی یادم میره  چقدر دوسشون دارم یادم میره وقتایی رو که نداشتمشون ! 
نمیدونم چی شد که ديشب یهو دلم ریخت یهو دلم ترسید از نداشتنشون نمیدونم
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد 
ديشب که قبل از رفتن خواست بغلش کنم گفت خانوم چیزی شده؟ غمگین به نظر میرسید.
نگفتم غمم تویی که دوستت دارم.
به همين بیت فکر میکردم.به شاخه گلی که هفته پیش به دستم رسید و روی کارتش نوشته بود: ممنون که فکر نکردین از دست رفته هستم و باز هم دوستم داشتید.
دوست داشتن یه قلندر میخواد که پشیمون نشه خسته نشه و ادامه بده. 
امروز میم یه امتحان داشت که خیلی حیاتی بود و حتما باید قبول میشد.ديشب دخترها که خوابیدن دوتایی نشستیم سر کتابش و تا جایی که میشد مطالب رو مرور کردیم.آخرشب هم کلی بهش انگیزه دادم و انرژی مثبت.صبح رفت و حوالی ۱۱ زنگ زد و گفت که قبول شده.میخنديد از ته دل و دل من با خنده هاش میرفت.
ديشب قرار گذاشتیم اگه قبول شد مارو ببره بیرون و یه شام تپل بهمون بده.به خواهرش هم پیام دادم و گفتم و کلی خوشحال شد.همون خواهری که هرجا کمک خواسته میم، از دل و جون باهاش بود
ته تغاری تابستان و جامانده از مهر فصل پاییزی :)عجیب ترین و غمگین ترین تولد عمرم ، میگم عجیب چون از ماه قبلش یکی از جذاب ترین و هیجان انگیز ترین کادوهای عمرم رو گرفتم ، میگم غمگین چون از اولین دقایق شروعش گریه کردم و هنوز هم اروم نشدم در مجموع میتونم بگم مبهم ترین تولد عمرم بود:)از تبریک هایی که گرفتم نگم براتون :))))هر سال قبل از این که به خودم بیام و صبحم شروع بشه با موج تماس ها روبرو میشدم و امسال شاید غریبانه ترینش بود و هیچ کسی جز رفیق جان بهم ی
ديشب راضیه گفت فصل چهارم سریال This is us آمده است و کلی خوشحالم کرد. من خیلی فیلم و سریال خارجی نديده ام، ولی از بین آنها که ديده ام، This is us یکی از بهترین ها بوده است. یک سریال قوی خانوادگی با شخصیت های دوست داشتنی. دخترخاله جان معرفی اش کرده بود و وقتی در سایت دکتر شیری هم تعریفش را خواندم مشتاق تر شدم به ديدنش. یک انتخاب خوب است برای پرمشغله ترین روزهای زندگی که می توان به راحتی به ديدن یک قسمتش اکتفا کرد و با آرامش ادامه اش داد:)
دانلودش همين ال
شش روز است که تهرانم و فقط دو بار از خانه‌ی مادرم بیرون رفته‌ام؛ یک بار برای رفتن به استادیوم و بار دیگر برای ديدن یک دوست وبلاگی. در صورتی که حداقل به پنج نفر دیگر وعده‌ی ديدار داده بودم. خسته‌ام. چند هفته‌ی اختیار مدام کرخت بوده‌ام. خوابم می‌آید. از زندگی یکنواخت خسته شده‌ام. ديشب که با مهرداد توی بازار تعطیل و خیابان‌های خلوت تهران قدم می‌زدیم حالم خوب بود. برای اولین بار گوشفیل خوردم. موقع خوابیدن دلم می‌خواست که روی حس خوبم تافت بز
ديشب ولیمه‌ی یه حاجی دعوت بودیم. حج رفتن برای ما خارجی‌ها! تو ایران خیلی سخته. یعنی از یازده سال پیش که آقای رفتن حج تا امسال، ما حاجی دیگه‌ای تو فامیل نداشتیم! ایشون و خیلی‌های دیگه با اینکه مستطیع بودن اما نمی‌شد که برن. الانم این بنده خدا کارش رو از طریق افغانستان جور کرد و از کابل رفت حج و به کابل برگشت. دو ماه هم طول کشید سفرش. به خاطر همين حاجی بودن و حاجی شدن خیلی واسه‌مون خاص حساب میشه البته سخنران مراسم ديشب که خودش کاروانه،
ویلیام جیمز گفته "وقتی تازگی به پایان می‌رسد، زندگی با شتاب بیشتری جلو میرود؛ همه چیز برایمان آشنا می‌شود و درک و دریافتمان از زمان کمتر. برای همين فکر می‌کنیم زمان سرش را پایین انداخته و همينطور برای خودش می‌رود. ترمز زمان، کشف و تجربه و آموختن است. تجربه‌ی جديد درکمان را از زمان بسط می‌دهد. پس هرچه ماجراجویی بیشتری داشته باشیم زمان کش خواهد آمد و عقربه با طمأنینه‌ی بیشتری حرکت خواهد کرد."
از ديشب بار ها نوشتم و پاک کردم. انگار بخش وبلا
واقعیت اینه من زیاد سورپرایز شدم، اما هیچ‌وقت سورپرایز نشده بودم! یه بار تو خوابگاه نشسته بودم تو سر لپ‌تاپم می‌زدم که یهو هم‌اتاقیم با یه کیک تولد وارد شد و برام نقلی‌ترین جشن تولد دنیا رو گرفت. یه جشن تولد دونفره با یه کیک کوچیک. اون شب مجال شگفت‌زدگی نداشتم. چون حجم خوشحالیم به حس دیگه‌ای اجازه ورود نمی‌داد.اما هیچ‌وقت خوشحالیم با شگفتی مخلوط نشده بود. اونجوری که با دست راستم جلوی دهن باز شده‌م رو بگیرم و همزمان دست چپم رو بذارم روی
خیلی وقت بود دوست داشتم اون اتفاق بیوفته ولی میدونستم که احتمالش خیلییی کمه و امیدخاصی نباید داشته باشم،تااینکه ديشب جرقه هاش خورد و خیلییییی زیاد خوشحال بودم.ولی نمیدونستم کار درستیه یا نه.بخاطر همين سعی کردم بسپرمش دست خدا.
امروز ولی فهمیدم عامل اصلی ای که میتونست اون اتفاقو رقم بزنه،داره از بین میره(حداقل موقتی بسیااااااااار کمرنگ میشه). نمیدونم به صلاح نبوده یا باید برای اتفاق افتادنش صبر کنم.
 
پ.ن:عیدتون مبارک.ان شاالله همیشه امام ع
ديشب پرسید دیگه دوستش نداری؟ 
گفتم خسته م کرد و سخت گذشت تا خستگیش به در بره.
سخت به دست آوردن وما دستاورد رو ارزشمند نمیکنه. گاهی هم میگی که چی! رها کن این اصرار کردن رو
و من رها کردم. 
حافظ درست میگه؛ دولت ان است که بی خون دل آید به کنار
ديشب خواب ديدم یکی از وبلاگنویسا شماره دفتر کارشو گذاشته تو وبش
منم سریع بدون لحظه ای درنگ با تلفن خونه زنگ زدم باهاش حرف زدم :|
اسمم اولش پرسید گفتم بهش
اما سنمو نگفتم
زودم قطع کردیم
هر چی هم بعدش تلاش کردم نتونستم دوباره بگیرمش
تمایلی به آشنایی با آدم‌های جديد ندارمتمایل به رفت و آمد با نیمی از آدم‌هایی که می‌شناسم ندارمو هر روز سریع‌تر از قبل، آدم‌های محبوبم را از دست می‌دهم
ديشب دوستی سبزی برایم تمام شد و اندوه و بغض همراه ماه‌های بعدی استکاش روابط آدم بزرگ‌ها این‌قدر پیچیده نبود
از فردا چنین می شود:- سلام.
-  علیک سلام
- سجلتو بردار بریم :)))))
- کجا؟! می خواین چیزی به نامم کنین؟!
- آررررره. خودمو.
+ خدایی فردوس ديشب یه گوله (گلوله!) نمک بود. گوگولی با اون مارک کت و شلوار و حساسیتش روش و اون عطر زدنش و اون بهشت نرفتنش :)))
روحم شاد شد :)
ديشب که داشتم پیمونه های برنجو تو ظرف خالی میکردم یهو پسر طی یک پرش به جلو اومدو دست زدووو ظرف برنجو ریخت رو فرش و من همون لحظه به این فکر کردم که خداروشکر قبل این حادثه جارو کشیده بودم 
و دوباره یادم افتاد که چند شب پیش یه ظرف شیشه ای اونجا شکسته شده بود
و خب ممکن بود هنوز تیکه های کوچیکی از شیشه ها تو آشپزخونه مونده باشه :/ 
تو این مدتم پسر شبیه کسی شده بود که داشت برای جوجه ها دونه میپاشید :\
هیچی دیگه یا باید برنجا رو دور میریختم -_- یا برنج شیش
فرستنده:ثانیه ها مرا از تو به دیگری تبدیل نمیکند.
گیرنده:برای دخترکی که ديشب دنیا بر سرش ویران شد.!
به نام کسی که تو را آفرید.
اگر بر سر تصادف تمام ديشب به تماشای ماه تار پشت چشمانت نشسته بودی،و یا باباجون را به آغوش کشیدی تا خوابت ببرد،میخواهم بدانی تصادف نیست.!عین واقعیت است.
همه اینها همين ديشب اتفاق افتاد و خوب میدانم که تو تمام خودت را داری به کار میگیری،تا دیروزت را دور بیندازی.اما نینداز!بگذار کمی از بسیاری لبخندهای آینده بگویمت.از س
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب