نتایج پست ها برای عبارت :

اهنگه بی چشمل دیونت قهرم تا قیومت

بعد از پنج روز جلسه و هم اندیشی و فکر بالاخره یه بهونه توپ پیدا کردم که در جواب گند زدن امتحان به استاد بگم*_____*
با هاجر کلی ام بالا پایینش کردیم که مو لای درزش نره

یه سه هفته است به همه آدمای زندگیم روزی دوازده بار میگم:اینقده دور شدی و مغرور شدی که دیگه کور شدی،اوناعم ضمن ابراز اینکه حالشون دیگه بهم خورده بهم اشاره میکنن اگه خفه شم خیلی امنیتم بالاتره:///
.
نمیدونم چند روزه با داداشم قهرم فقط دیروز برای پنج دقیقه فکر میکردم تک بچه ام و اصلا یا
زهرای بابا سلام
 
عمو می گفت فردای روز عید غدیر باز خواب دید. تو رو دیده بود تو یک دشت زیبای سرسبز پر از ساختمانهای زیبا شبيه قصر. همه آدمهای اونجا سالم بودند و نقص و ناراحتیی توشون مشاهده نمی شد. تو اونجا بدوبدو می کردی و باز همون زوج سفید پوش دنبالت بودند و به شدت مراقبت بودند. عمو می گفت آخر خوابش تو داد زدی که "من فرشته کوچک خدام. نیومدم که بمونم".
زن عمو می گفت: عمو که پا شد می گفت اگه اون دنیا این قدر قشنگه من می خوام همین الان بمیرم.
 
فرداشم ع
اون زمانی که هنوز اینترنت مثل الان رواج پیدا نکرده بود مردم یه کلمه خاصی رو سرچ میکردن و تموم میشد می‌رفت پی کارش ولی تو این دوره زمونه ملت هر سوالی که به ذهنشون برسه رو از گوگل میپرسنسوالاتی مثل:اون اهنگه که اون روز تو ماشین الهام پخش شد اسمش چیه؟ بهتر رنگ عوض میکنه یا آفتاب پرست؟دلار میاد پایین؟یعنی الان داره چیکار میکنه؟چاوشی واقعا صداش اینجوریه یا داره مسخره بازی درمیاره؟چیکار کنم که دیگه این ترم مشروط نشم؟مهتاب چیکار میکنه که
امروز با خانواده زدیم به جاده و دشت .
منم که طبق معمول پافشاری و اصرار که تو رو خداااا بذارید من بشینم پشت فرمون .!
دیگه اینکه همه اطرافیان میدونن پروسه "صکادرات"که همه باهاش آشنایید ‌.برای من یه پ ناقابل اولش هست .و پروسه شروع رانندگی با روشن کردن"پخش"شروع میشه !
خلاصه راه افتادم سمت علی صدر .!
چاووشی ماشینو ترده بود و افراد تو ماشین چسبيده بودن به صندلیاشون .آخرشم انقددد غر زدن سرم که بابا به صورت نمادین میخواست گواهی نامه ام رو سورا
دارم فراموشی می گیرم مثلا وسط حرف زدنم همه چیز یادم می ره جوری می شه که  نمی خوام حرف بزنم یه وقت کلمات رو بریده بریده یگم ابروم بره  گاهی می ترسم نکنه یه وقت واقعا واقعا فراموشی بگیرم خوب ختی اگه یادم بره یه جمله رو تا زمانی که می تونم می نویسم من می خوام بنویسم من می خوام بنویسم 
 
شاید این فراموشی به خاطر این باشه یه مدتیه کم کتاب می خونم نمی دونم اگه کتاب های فرهاد حسن زاده نبود برای همیشه با کتاب خونه و کتاب قهر می کردم اخرای کتاب می دونستم
آقا من اومدم شکایت کنم که آووکادو وبلاگش رو بيشتر از من دوست داره! از سر شب به جای این که به من توجه کنه همش داره ازین جا تعریف میکنه و ذوق میکنه که 1500 روزه شده! یکی نیست بهش بگه این کارا مال آدمای متاهل نیست!! اصلا ولش کن، من که قهرم باهاش! شما خوبيد؟ خوش میگذره؟ عیدتون مبارک:) آووکادو بهتون گفت که اومدیم تو خونه خودمون اما کلی وسیله کم داریم و فعلا زمان میخواد تا اینجا شبيه خونه ی واقعی بشه! اگر اون خانواده ای که قبل از ما اینجا زندگی میکردن رو پ
#حسرت_همیشگی
#بر_دلم_ترسم_بماند_آرزوی_کربلا
یعنی امسال هم کربلا قسمتم نمی‌شه؟
یعنی #امام_حسین٫ از من٫ دلتنگی برای کربلاش رو بيشتر دوست داره؟‌
قبول دارم پیاده‌روی اربعین برام خیلی سخته اما.
هر چی خیره. اما خیلی دلم می‌خواد برای یه بار هم که شده٫
 بيام بين‌الحرمین. که ندونم برم سمتِ حرمِ عمو عباس یا ارباب. که اون وسط بشینم و یه نگاه بندازم به گنبدِ امام حسین٫ یه نگاه به گنبد حضرتِ عباس
که کنارتون قدِّ تمامِ عمرم باهاتون حرف بزنم. که بگم
فضل بت عثمان مرادی گوبد از حضرت صادق ع شنیدم که رسول خدا فرمود چهار خصلت است که در هر که  هنگام ورود به پیشگاه خداوند پس از انها هلاک نگردد مگر انکه سزاوار هلاکت باشد بنده اهنگ کار خوب کند که انرا انجام دهد که اگر ان را نکند مگر انکه سزاوار هلاکت باشد بنده اهنگه کار خوب کند که انرا انجام دهد که اگر ان را نکند یک حسنه خداوند برای او بنویسد بخاطر حسن نیت او و اگر بکند خداوند برایش ده حسنه بنویسد و بنده  اهنگ کار بد کند که ان را انجام دهد پس اگر ان
1. مرمر داشت بهم عربي یاد میداد. بعد بهم گفت ببين این باب اینجا اشکال آفرینه. حالا منم اون اهنگه یادم افتاده بود "عشق که میگن همینهههههه چه شادی افرینههههه" بعد مرمر که جدی میشه نباید بخندی که :)) تا لوزالمعدم داشت از خنده میلرزید ولی جرئت خندیدن نداشتم :)) 
2. مامان بزرگای شما هم اینجورین؟ یعنی دیگه کم مونده بره برام از استوا مثلا میوه دصخصدعافصحصئصهساصعصتثجثه رو برداره بياره بخورم :))
3. به معین میگم چهارتا اسم با میم بگو. میگه مریم. مریمِ دخترعم
کاش میشد تک تک ستاره ها پله ای بشوند برای در آغوش کشیدن خدا











متاسفانه مرورگر شما، قابيلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.







پی نوشت:درود بر شما :)))
امیدوارم حال دلتون خوب باشه:)))
دلم برای نوشتن تنگ شده و در ا
راستش دیگه مخم نمیکشه کتابو بخونم با این که خیلی کم مونده. یعنی مخم که نه یه خورده بيحوصله ام. دارم خورده کاریامو انجام میدمو رسیدم به خوندن دفتر استادم نقد یک شروع شده. مقاله هاشو همرام اوردم که به هر جلسه اش که رسیدم اول مقاله رو مرور کنم. بعدشم بشینم تا خود شب عکس ببينم اخ که من عاشق عکس دیدنم کاش پیرینتر حداقل داشتم واسه خودم چاپشون میکردم :دی البته نه با کیفیت افتضاح. یروزی حالا میبينی از این چاپگرای عکسم میخرم برای خودم. اونروز نمیدونم کج
یکی‌از دوستای مجازیم،شهری ک‌دانشجو بودم مامایی روزانه قبول شده
بعد خاطرات روزانمو ک تو اون وبم مینوشتم میخوند ومشتاق بود اکیپمون
رو ببينه! خلاصه شماره یکی از بچه هارو دادم بهش وهماهنگ کردم اینوببرن
بيرون،ولی اذیتش نکنن و چرتو پرت نگن و آبرومو نبرن 
هیچی ن تنها کلی اینو اذیتش کردن وچرتوپرت میگفتن،بلکه پیله کرده بودن
زنگ بزن دنبال دوستای خوابگاتم بریم و اینم ک گفته ن زنگ نمیزنم گفتن
توام مثه ز (من) هستی ب اونم میگفتیم فلانیارو بيار نمیاور
 
 
ذوقم به همه چی کور شدهیجورایی انگار مچاله شدم تو خودم
نمیدونم سر مریضی این چندوقته یا خستگی توام با دلمردگی این روزاکه جسمم خسته است
صبحا به زور چشام باز میکنم دیشب ساعت 8که رسیدم خونه دراز کشیدم و خوابيدم فقط نپربع ساعت یا کمتر فقط میدونم دیگه خوابم نبرد تا ساعت 11:30که نشسته بودم سرم تو گوشی بود و سرم گیج رفت و از حالت نشسته به پهلو افتادم رو دسته مبلتا حالا این مدل دیده بودین؟اخه سرگیجه نشسته؟؟
امروزم سخت پا شدم . با زمین و زمون هیچ
امروز در پاکت می نویسم:
پنج شنبه بودُ تب و تابِ پختن حلوا و چیدن خرماها .
اشک و آهی از سر حسرت بر مزارش گرفتارم کرد .
ای کاش مادربزرگ یک ماه بيشتر مهمان زمین بود،البته که فقط ای کاش .
ساعت حوالی 5ونیم عصر بود که کلید حکم بازگشایی درب منزل را داد؛
گوشی به دست پی آذرم رفتم، بسیار دلتنگ دلش بودم.
به هرحال نمک زندگی حال مارا هم در مواردی چند گرفته بود! بحثمان شد .
از همان بحث های عاشقانه که پشت هر جمله اش، خرواری از دوستت دارم های محکم چمباتمه زده!
دیروز رفتم مشاوره مترو پر از آدم بود .تعجب کردم از دیدن اینهمه آدم تو مترو. همه چیز عادی بود جز اینکه کرایه تاکسیا دو برابر شده و نمیشه بهشون اعتراض کرد .میگن بنزین گرون شده.نمیدونم باید از چه طریقی و به کی شکایت کنم بابت این دو برابر شدن
حال کلی این روزام بد نیست .خودم به خودم افتخار میکنم چرا که عکس العملم دربرابر وضعیت موجود خیلی خنثی است. فکر میکنم اینهمه کتاب خوندن و مشاوره رفتن کمی تغییرم داده.
نبود اینترنت خیلی اذیتم نمیکنه .در هر صورت
من خیلی وقته با تلوزیون قهرم خیلی حال وحوصله ش ندارم فقط فوتبال ووالیبال داشته باشه هجوم میارم به سمتش .بعضی موقعه ها حسش نمیاد بيام  طبقه پایین تواتاقم انلاین میبينم در این حد ادم خسته ایم.
امروز بعد از عمری ما اومدیم طبقه پایین بشینیم فوتبال الاهلی و پرسپولیس رو ببينیم همین دقیقه 4 که علیپور گل زد و من جیغ از خوشحالی سردادم و1 دقیقه بعدش که پرسپولیس 10 بازیکنه شد من داشتم یه الفاظ قشنگی تودلم به کارمیبردم مامان یه کاره اومده میگه اسی ماما
خوب دیشب هم خواب دیدیدم چه خوابایی
نمیدونماثر تعویض خونه و مکان بعد از چند ساله.اثر قصه هایی هست که ازینجا شنیدم.اون دختر ایرانیه که روز اول با من مثل اینا که تازه از خونه مامان باباشون اومد رفتار کرد و برای اگاهی دادن بهم گفت اینجا عادیه ببينی یکی با اون یکی دعوا کرده گردنشو با چاقو زده؟
اثر چیه؟
من دیشبم مثل هر شب خواب دیدم خوابيدم و یه هو میبينم در واحد باز بوده یکی اومده تو.یکی داره تو اتاقم حرف میزنهبعد خسته و با چشمای بسته سعی م
اولین آهنگی که دوست داشتم آپلود کنم آهنگ گیتار با صدای عماد طغرایی عزیز هست که واقعااااا از این کارش لذت بردم. هنرمند مردمی و باحال و دوست داشتنی. عجیب این آهنگش حس پاییزی بودن رو بهم می ده. 
یه توضیحی هم بدم درباره ی آقای هنرمند. عماد جان یکی از آهنگ ساز های خفن و فوق العاده هست که یکی از آهنگ های خفنی که به شدت طرفدارش هستم آهنگ جذاب فرزاد فرزین عزیز رو ساخته.
تهیه کنندگی این آهنگ به عهده صدرالدین حسین خانی بوده.
مدیر هنری، تنظیم، میکس و مستر
امتحان ن رو به بدبختی گذروندم. با دو سه شب بي خوابي به زور نصفه و نیمه جمش کردم و فکر نکنم جوری باشه که بخوام یک بار دیگه بگذرونمش!
امروز اولین روز بخش اعصابه و روز اول با استادی هستیم که میگرن من رو از یک هشت پای غول پیکر تبدیل کرد به یه هشت پای غیر غول پیکر!
این ماه و ماه آینده در جوار علی بخش هام رو میگذرونم. روان پزشکم میگه خوبه، سخت میگذرونی یه مدت اما زود میگذرونی وقتی فرار نکنی.
هوا خیلی سرده. اتاقم رو جابه جا کردم و کوچ کردم به اتاقِ دنج
هوالمحبوب
دارم به انگیزۀ آدم‌ها فکر می‌کنم، به انگیزۀ کسی که بي‌هیچ حرف و حدیثی قهر می‌کند، یا کسی که پیامی را می‌خواند و جواب نمی‌دهد، کسی که به قصد ناراحتی کسی، حرف نیش‌دار می‌زند، به انگیزۀ کسی که تمام خوبي‌هایت را یکهو فراموش می‌کند و دستش می‌لغزد روی دکمۀ بلاک و می‌خزد توی سکوت ممتد و اصلا حواسش نیست که تو چقدر دنبال صفحه‌اش گشته‌ای و از نیافتنش خسته شده‌ای و در نهایت بعد از چند سال غوطه خوردن در فضای مجازی به این نتیجه رسیده‌
 
من با یه اهنگ عاچقانه فوق غمگین نشستم برای هدفم گریه کردم :)))) خل شدم خل :)))
مثلا اونجایی از اهنگ که میگفت :
"گرمی نمیفهمی هنوز بعدا حالیت میشه با چی عوض کردی منو که عاشقت بودم :( "
خب داشتم به این فکر میکردم هدف لنتیم داره به من میگه :)))))) بعد هی نشستم لبام اینجوری :( برگشت .
یا اونجای اون کلیپ که مذکره داشت به مونثه میگفت : من هیچ کاری نکردم ! تو منو خرد کردی و رفتی .
بازم لبام برگشت :(
چون فکر کردم هدف لنتی ام بازم داره به من این جمله رو میگه :(
یا اون جا
چرا اهنگه دانلود نمیشه؟؟؟ اه چرا اصن این اهنگ قدیمی رو من ندارم:((
به همو دلیلی مه رقیه تمام مدت فیلم  انلاین دیده بعد تو حتی حق نداری فیلمایی که دانلود کردی رو ببينی چون هدست نداری، چون تو گوشی خرم نمیشه. 
نود و  نه درصد. گیر کرده نهههههه. 
شدیدا دلخورم به هم ریختم، همه چی رو قایم کردم ولی تحملشو ندااارم، هنوز نود و نه درصد، کوثر خطرناکه امشب یهو بابات بلند میشه نود و نه درصد
یکی بياد منو از این خراب شده نجاتم بده اه دانلود شد روزای لعنتی سم
 
برای آدم های ناامید چه توصیه ای دارید؟ اونایی که بدون تقصیر ازدواجشان به تاخیر خورده و هر چه دعا میکنند که وسیله خوشبختی شان جور شود نمیشود ؟
انگار اصلا خدا منو فراموش کرده تمام دخترهای فامیل که خیلی از من کوچکترند ازدواج کردند و خدا رو شکر خوشبخت شدند ولی من انگار باید تا آخر عمر مجرد بمونم. ناامیدم چون هرچی دعا میکنم به استجابت نمیرسه یکی از دوستامم شبيه من شده بهش میگم بيا با هم بریم کربلا میگه: با امام حسین قهرم اگه میخواست کاری میکرد
یه پست با موضوعای مختلف:
۱.فیلم زیاد میبينم،فیلم ایرانی کمتر سلیقه‌ام تو یه سری فیلم با تم خاص و موضوع خاص محدود میشه و صدالبته انیمیشن و انیمه!
جدیدا دو تا فیلم خیلی خوب دیدم یکیش ماجرای نیمروز رد خون(یا رد خون ماجرای نیمروز؟)بود،که دیدنش ۳ تا علت اصلی داشت:جواد عزتی،کلاس خواب‌آور اپیدمی ساعت ۶ عصر و بلیط خیلی نیم‌بهاش
فیلم بعد یک ساعت الافی تو سالن از طرف بچه‌های بسیج اکران شد(حالا من خودم که بشخصه با فعالیتای بسیج و انجمن اسلامی حال نمی
یک:
آن روی عشق مرا بالا آوردی .
جان می دادم و بازهم . نام تو را می گفتم .
دو:
کله قند روی سرما سائیده شد و .
بعد آن هروقت که می خندیدیم .
حتما!
از باریدن قند روی سرمان .ناشی بود!
سه:
نیایش من باخدای به خاطر تو ادامه داشت .
می ترسیدم . شیطان درغفلت .مرا از تو .بگیرد!
چهار:
روی دیوار پیچیده بود مثل هزار پا .
دستانت دور گردن آجرها .
مرا به لج می انداخت .
خودم را چسباندم به نور .
به نور داغ چراغ تراس !.
تا بال هایم بسوزد .
این سزای چشم من بود که به
میخوام یه کم به مناسبت روز زن،راجع به ن حرف بزنم.راجع به خودمون.جمعیت بدون حق و حقوق این کشور.البته الان نمیخوام راجع به ظلمها و بي عدالتیهایی که تو ایران نسبت بهمون میشه حرفی بزنم.میخوام از خودمون بگم.
 
از اینکه خودمونو دوس داشته باشیم.از اینکه به خودمون احترام بذاریم.به خدا من اینقدر زیاد مادرا و زنهایی رو دیدم که موقع غذا خوردن تو قابلمه غذا میخورن!!!!باور کنید دیدم!یعنی اینقدر واسه خودش ارزش قائل نیس که میز بچینه و غذاشو برای خودش تو ظ
 
شراکت با خدا
 
پیر مرد کشاورز نگاهی به خرمن محصولش کرد و آه سوکی کشید . این هفتمین سال پیاپی است که در اثر خشکسالی ، زحمت چندین ماهه اش ، سه چهار گونی گندم تکیده است که کفاف مصرف روزهای سرد زمستان خود و خانواده اش را هم نمیدهد . چه برسد به عرضۀ محصول به بازار و حصول درآمدی هر چند ناچیز برای باز پرداخت بدهی هایی که طی این چند سال در اثر همین عارضه ، بر دوش پیرمرد سنگینی میکند .
 
با پاهای لرزان ، خود را به سنگی که در کنار خرمنش که امروز به طرز
شراکت با خدا

پیر مرد کشاورز نگاهی به خرمن محصولش کرد
و آه سوکی کشید . این هفتمین سال پیاپی است که در اثر خشکسالی ، زحمت چندین
ماهه اش ، سه چهار گونی گندم تکیده است که کفاف مصرف روزهای سرد زمستان خود و
خانواده اش را هم نمیدهد . چه برسد به عرضۀ محصول به بازار و حصول درآمدی هر چند
ناچیز برای باز پرداخت بدهی هایی که طی این چند سال در اثر همین عارضه ، بر دوش
پیرمرد سنگینی میکند .

با پاهای لرزان ، خود را به سنگی که در
کنار خرمنش که امروز به طرز عجیب
بهترین مشاوره آنلاین را چگونه بيابيم؟
این وب سایت در نظر دارد تا سال آینده بهترین مرکز مشاوره آنلاین باشد
مرکز مشاوره ویژگی ها و شاخص های مختلفی دارد
روش اول در بخش کامنت ها پرسیده بشه و حداکثر یک ساعت پاسخ داده می شود.
روش تلگرامی از طریق آدرس زیر:
https://t.me/kanonmoshaveran_bot
روش سوم با دفاتر زیر تماس بگیرید و مشاوره اسکایپی بگیرید.
 
در ابتدا باید انتظارات مراجع را مرتفع سازدباید فضای مناسبي داشته باشدمشاوره باید توسط متخصص داده شودمشاور و مراجعه ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب