نتایج پست ها برای عبارت :

اهنگ خارجی روم بروم بروم

هو
از نظر روحی نیاز دارم چند روزی موبایلم را خاموش کنم، و بی خبر بروم جایی که هیچکس فکرش را هم نکند. بروم با خودم سنگ وا کنم، بروم برای آدم های زندگی ام دلتنگ شوم، که قدرشان را بیشتر بدانم. بروم از هیاهوی درس و بحث و کار جدا شوم، بروم خلوت کنم، یک نفری با خودم، با کتاب هایم، با روز های دور مجردی ام. نیاز دارم از این چیزی که هستم فاصله بگیرم. می خواهم لپ تاپ را بزنم زیر بغلم، و هر روز بروم یک گوشه در کتابخانه ی خلوتی بنشینم و ساعت ها بنویسم. نیاز دا
بی غبار آمده‌ام پیش تو آیینه شوم
تا خودت را به تماشا بگذارم بروم
تا رسیدن به قرار ازلی راهی نیست
پا اگر بر سر دنیا بگذارم، بروم
سهم من از همه عشق همین شد که گلی
گوشه‌ی خاطره‌هایت بگذارم، بروم
پ.ن؛
هر چه خواستم حرفم گفتنی نبود، انگار برای این بخش از احساسات کلامی نساخته‌اند یا به قول فرشتگان "قالوا ماذا قال ربکم، قالوا الحق"
مدح تو کی با سخن کامل شود
وحی باید بر قلم نازل شود
《همیشه حرف دلم با تو نیمه تمام گذشت.》
همه ارزویم، چه کنم که بسته پایم؟!
دچار استیصال می شوم . کاش می توانستم پی دل تو بروم . کاش می توانستم پی  دل خودم بروم .
چند قدم مانده تا رهایی؟! چند قدم مانده تا درک حضور تو؟! چند قدم مانده تا اغوشت؟!
تو فقط اذن بده به دیدارت، تو فقط بگو بیا . 
دل می کنم از هرچه هست. 
بسم الله
 
امروز می‌خواستم بروم کوه. نرفتم. فقط مانده بود که روسری سر کنم و کفش بپوشم و راه بیفتم. نرفتم. فاطمه تازه بیدار شده بود و او هم در تقلای آماده شدن برای رفتن به سر کارش بود. می‌گفت صبحانه می‌خوری؟ قصد داشتم با چای گلویی گرم و نرم کنم و کیفم را بگذارم روی دوشم و بروم. هنوز قلبم منتظر است. یکهو داغ می‌شود. کله‌ام را می‌سوزاند. چشم‌هایم را بیشتر. می‌خوابم. امروز می‌خواستم بروم کوه. خوابیدم.
وقتی پا به این خوابگاه گذاشتم همینقدر دلم گرفته بود که حالا گرفته.حالا که آخرین شب بودنم در اینجاست.من چهارسال در این شهر فقط زندگی نکردم.من بزرگ شدم،تجربه کردم.آدم دیگری شدم.این روزهای آخر هرکجای شهر که پاگذاشتم یاد خاطرات بیشمارم می افتادم و تازه میفهمیدم که چقدرها در این شهر ریشه دوانده م.که سخت است اینکه این آدمها و این فضاها را بگذارم و بروم.و تازه بروم در شهر خودم که حس میکنم غریبه تر از این حرفها شده م با کافه ها و کتابفروشی ها
هو المُفر .
 
تازگی ها چقدر دلم می خواهد بروم. بروم. نه برای آنکه به مقصدی برسم یا چیزی پیدا کنم، فقط بروم که رفته باشم. من. خسته. از تکراری هر روزه ساعت ها و رنگ ها و آدم ها. خسته از همه رسیدن ها. خسته. از حالت تکراری چشم ها. خسته. از ضربان یکسان قلب ها. خسته. از همه چیز. فقط می خواهم بروم. بدون مقصد. و شاید حتی بدون مبدا. تعبیر ساده اش می شود اینکه یک روز صبح چشم هایم را باز کنم و ببینم.
 
 
نه. من از انبوه هر روزه دیدن ها خسته شده ام
همین الان که دارم این پست را می نویسم برنامه امروزم به کلی به هم ریخته است. قرار بود امروز صبح بنشینم و درس معادلات دیفرانسیل را بخوانم که ناگهان مادرم زنگ و شروع کرد به درد و دل کردن و اصلا خودش را جای من که طرف مقابلش هستم قرار نداد که شاید کار داشته باشد و حدود دو ساعتی به درد و دل نشست. البته من هم هیچی نگفتم چون دیدم نیاز به حرف زدن دارد و گذاشتم تمام حرف هایش را بزند ولی خب کاش کمی فکر می کرد که من هم کار دارم. الان هم باید ناهار بخورم بروم دا
بسم اللهمی‌خواهم به شمال مملکت بروم، سفیر #انگلیس اعتراض می‌کند؛ می‌خواهم به جنوب بروم، سفیر روس اعتراض می‌کند. ای مرده‌شور این سلطنت را ببرد که #شاه حق ندارد به شمال و جنوب مملکتش مسافرت نماید!ناصرالدین شاه قاجار(تاریخ ی معاصر ایران، سید جلال‌الدین مدنی، ص۷۱ - به نقل از حدیث پیمانه، حمید پارسانیا)
پ.ن. هیچ. دم بچه‌های  عزیز» سپاه گرم. العزة لله و لرسوله و للمؤمنین.
دوست دارم
که بروم
از همه جا
از این شهر تنگ
از این دنیا
از کنار این ادمها که کنارم نیستند
وقتی فکر میکنم
تمام این آدما دوستانم هستند
میفهمم که من چقدر بدبختم
که دوستانم نمفهمندم
که مهم نیست خوشی ام
غمم
دلتنگیم
نزدیکی یا دوری ام
تنهایی ام
مهم نیست که چه حالیم
براشون این مهمه که موقعی که ناراحتن 
یا یه چیزیشونه
پیششون باشم
که اگه نباشم میشم بی وفا
مییشم سنگدل
میشم اون چیزی که نیستم
اما اینا
دیگه مهم نیست
من دیگر خسته ام
می خواهم بروم
این رفتن بوی
دوست دارم
که بروم
از همه جا
از این شهر تنگ
از این دنیا
از کنار این ادمها که کنارم نیستند
وقتی فکر میکنم
تمام این آدما دوستانم هستند
میفهمم که من چقدر بدبختم
که دوستانم نمفهمندم
که مهم نیست خوشی ام
غمم
دلتنگیم
نزدیکی یا دوری ام
تنهایی ام
مهم نیست که چه حالیم
براشون این مهمه که موقعی که ناراحتن 
یا یه چیزیشونه
پیششون باشم
که اگه نباشم میشم بی وفا
مییشم سنگدل
میشم اون چیزی که نیستم
اما اینا
دیگه مهم نیست
من دیگر خسته ام
می خواهم بروم
این رفتن بوی
بسم الله
 
دارم سعی می‌کنم کارهای آخر ترمی را کم‌تر کنم تا با حجم کمتری از درس بروم خانه. قرار است بروم خانه. به مامان هاجر زنگ زدم و گفتم می‌آیم. همان شب هم بلیت گرفتم. گریه کردم و بلیت گرفتم. وضع کمی نا‌آرام است ولی هم‌چنان امید جایش امن است.
دلم تنگ بود. زنگ زدم علیرضا و خاموش بود. سعید را گرفتم. طبق معمول از خواب بیدارش کردم. قطع که میکردیم حال جفتمان بهتر بود. باید با بردیا هم تماس بگیرم. پنج شنبه صبح وقت ام ار ای دارم و این یعنی رنگ مو فنا شد. فقط امیدوارم بعد ان بتوانم بروم پیش بچه ها. دلم تنگ است. نیاز به تفریح و حضور در جمع دارم. احساس خستگی مزمن روحی میکنم. امروز که با بچه ها رفته بودیم باغ، رفتم نشستم زیر درخت و نگاهشان کردم که برگ و بلوط جمع میکردند. گفتم ازم عکس بگیرند برای وبل
امشب باید اتاقم را تمیز کنم، احتمالا سرویس را هم بشورم. هرچند دوشنبه روز نظافت است و کسی برای تمیز کردن می‌آید، اما فردا مهمان دارم. نمی‌توانم تا دوشنبه صبر کنم. برای ساعت ۹ تا ده شب هم ماشین لباس‌شویی را رزرو کرده‌ام. 
مهمانم ماریاست! هفته‌ی اولی که آمده بودم دعوتم کرد خانه‌اش، پیتزا پختیم و ساعت‌ها حرف زدیم. فردا برای شام دعوتش کردم ولی ساعت ۳ می‌آید. کلی وقت داریم تا حرف بزنیم! صبح باید بروم خرید. یادم باشد بپرسم چه غذایی دوست دارد.
امر
مردی گناهکار در آستانه ی دار زدن بود . او به فرماندار شهر گفت : واپسین خواسته ی مرا برآورده کنید .به من مهلت دهید بروم از مادرم که در شهر دوردستی است خداحافظی کنم . من قول می دهم بازگردم .فرماندار و مردمان با شگفتی و ریشخند بدو نگریست .با این حال فرماندار به مردمان تماشاگر گفت : چه کسی ضمانت این مرد را می کند؟ولی کسی را یارای ضمانت نبود .مرد گناهکار با خواری و زاری گفت : ای مردم شما می دانید که من در این شهر بیگانه ام  و آشنایی ندارم.یک نفر برای خشن
دلم می‌خواهد، شالم را کلاه کنم، بروم تا هر جا که شد. دور، دور، دور. البته دور واقعا معنا ندارد، دور از چه؟ هر جا بروم، هستم. آدم‌ها هستند، اخلاق‌های خوب و بد هست، زمین و گیاه و کاغذ و بچه هست. هر جا بروم هم احساس دوری نخواهم کرد. درمانده‌ام و برجای‌نشسته.
کاش ما هم برده بودیم. با این امید بیشتر و بیشتر کار می‌کردیم که یک روز ارباب، یک برگ کاغذ بدهد دستمان و بگوید این سند آزادی توست، حالا می‌توانی بروی هر کجا که خواستی، بروی دوردورها.

+ دوست د
 چند روزی بود که حالم اصلا خوب نبود احساس گنگی داشتم و حوصله هیچ کاری را نداشتم حتی برایم سخت بود که از جایم روی تخت بلند شوم اما امروز که در همان حالات بودم بالاخره مجبور شدم برای اینکه خواهرم را به کلاس تئاتر ببرم از جایم بلند شوم و بعد از اینکه او را رساندم به کلاس تصمیم گرفتم به مرکز مشاوره دانشگاه بروم - خیلی وقت بود که تصمیم داشتم پیش یک مشاور بروم اما این حال بد اجازه نمیداد- وقتی رسیدم به مرکز مشاوره دیدم که آنجا تعطیل بود چرایش را خودم
دارم به آدم بهتری در مسیر هدف تبدیل میشوم. امشب مادر گفت: شقایق سعی کن امسال فرصت رو از دست ندی و برای اپلای تلاش کنی». حرفش یک حالت ملتمسانه ای داشت که از هر جمله ی انگیزاننده موثرتر بود. متوجه شدم حتی با پایه حقوق  ۴.۵  مادرم باز خوشحال تر است که من بروم. انگار راستی راستی باید بروم. دارم میروم.
شقایق(همکارم) استعفا داد ماه پیش. امروز بهم پیام داد و گفت عذاب وجدان داره که رفته و من رو دست تنها گذاشته. گفتم نداشته باشه و درکش میکنم. گفت رشته حقوق
 
 
یورگ عزیرم سلام
 
امیدوارم مرا بخشیده باشی،بابت همه نادیده انگاشتن هایم!                                                           تو اجازه داده ای هر چیزی که دلم خواست برایت بنویسم.حتی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشم.  یورگ عزیرم گاهی تحمل کردن این فریب بزرگ برایم خیلی سخت میشود،همه چیز کنار میرود و این فریب با همه عظمت و وحشت تاریکش نمایان میشود.گاهی میخواهم خودم را بردارم و بروم،همه چیز را بگذارم و بروم،تا این حد میترسم و خسته شده ام.
 
امروز د
 
اخوی ام تلاش می کرد افق دورتری را نشانم بدهد. بر من تاثیر می گذاشت. خیلی سختم بود، می گفتم: برای چه به مدرسه بروم؟ ول کن، انقلاب در معرض خطر است. می گفت: الان همه هستند، اگر نیاز باشد برای کمک می آیند. مرا سر کلاس فرستاد و گفت پنج شنبه و جمعه برای نگهبانی برو. از 15 فروردین 1358 مرا وادار کرد که کلاس کنکور بروم. سه چهار ماه وقت مرا با درس پر کرد و اجازه هیچ کاری به من نداد.
 
راوی: سرلشکر محمد باقری
منبع: ملاقات در فکه (زندگی نامه شهید حسن باقری) ، ص 52
عروس را که آوردند صدای شادی مردم به هوا رفت. روی سر عروس تور قرمز بود. چند تا از زن ها، عروس را در میان مردم گرداندند. برادرم و خودم مرتب آسمان را نگاه می کردیم و دعا می کردیم [تا بمباران نشود]. همه چیز با خیر و خوشی تمام شد.
 
چند روز از عروسی گذشته بود. برادرم را دیدم که ساک می بندد. با تعجب پرسیدم: به خیر، کجا می روی؟»
خندید و گفت: همان جا که باید بروم».
مادرم کنارمان آمد و گفت: ابراهیم، برایت زن گرفتیم که کمتر از ما دور شوی».
ابراهیم سرش را بلند
این چند روز خوشحال بودم. یعنی اولش داشتم ناراحت میشدم و هورمون‌ها داشتند فوران میکردند که تو گفتی پاشو بیا برویم دور دور. رفتیم، با خوانواده تو. فی‌الواقع آنجا که ما بودیم، ما خانواده محسوب می‌شدیم برای دیگران! آن شب خیلی خوش گذشت، علی رغم تمام گرما و گرفتگی های هوا و غریبه‌گیِ من. 
فردا و پس فردایش هم خوب بود. کلا خوب بود، غیر از این هوای کثافت، این تهرانِ کثیف. منی که مجبورم فردا بروم، هم امتحان دارم هم آزمایشگاه. حالت جامد کتاب نخواندم، ه
گاهی وقت‌ها آدم چقدر احساس تنهایی می‌کند! گفتم تنهایی اما می‌خواستم بگویم بدبختی. یک‌جور دلمردگی گوارا یکجور تک افتادگی از این مردمی که ظاهرا هوا و هوس‌های مرا دارند مثل من عاشق می‌شوند و برای رسیدن به آرزوهایشان جان می‌کنند اما نه. اینها فقط  سایه هایی هستند که شکل  مرا مثل یک آینه دق، روی دیوار می‌اندازند. گاهی وقت ها تصمیم می‌گیرم که دیگر ساکت بشوم. بروم در کنج تنهایی خودم و مثل یک سگ ولگرد زخمی که هرچه بو کشیده، هرچه پنجه کشیده و
 اخر هفته هایم را شلوغ میچینم. انقدر که طی هفته کز میکنم روی تخت و خستگی اش را در. 
از دو هفته پیش، برنامه اخر هفته ای که گذشت و اخر هفته پیش رو را چیده بودم. این وسط فقط هماهنگی با ادمها برایم سخت است. خاصه با ادمهایی متفاوت با خودم که علاقه ای ندارند از سه هفته قبل تر، برنامه دیدار جمعه ساعت چهار عصرشان را قطعی کنند _ که حق هم دارند. 
عجیب انکه به بهانه مهم بودن معدل این ترم، هیچ کلاس و فعالیت جانبی برای خودم دست و پا نکردم. حالا طوری پر قدرت روزه
 اخر هفته هایم را شلوغ میچینم. انقدر که طی هفته کز میکنم روی تخت و خستگی اش را در. 
از دو هفته پیش، برنامه اخر هفته ای که گذشت و اخر هفته پیش رو را چیده بودم. این وسط فقط هماهنگی با ادمها برایم سخت است. خاصه با ادمهایی متفاوت با خودم که علاقه ای ندارند از سه هفته قبل تر، برنامه دیدار جمعه ساعت چهار عصرشان را قطعی کنند _ که حق هم دارند. 
عجیب انکه به بهانه مهم بودن معدل این ترم، هیچ کلاس و فعالیت جانبی برای خودم دست و پا نکردم. حالا طوری پر قدرت روزه
 
 
شام نداشتم ، خوابم می آمد ولی مجبور بودم بروم فروشگاه تا مومات زندگی فلاکت بار مادینگی ام را تهیه کینم . به این فکر کردم که اگر مادبنگی روی پیشانی ام حک نشده بود چه چیزی قرار بود آنقدر مهم باشد که مجبور باشم از خانه بیرون بروم ؟ هر چیزی را میشود جایکزین کرد و هیچ چیز آنقدر حیاتی نیست که در نبودش همه جا رنگ عوض کند روز بعدش مجبور باشی در آب سرد آنقدر ملافه ها را بسابی و بسابی و آخر هم چرکتاب شود و لکه های جا به جا جنسیتت را توی چشمت فرو کند .
ب
حالا که هستیمن میرومتا بروم و بیایم و یک چراغی روشن کنم و نورش به چشمت،به دِلت بتابدکُلّی باید بروماز یکجا بروم دنبال چراغتا وسایلِسفر،کُلّی راه استکُلّی جاده است که باید به تنهایی طِی کنمنور اُمید را هرجایی ندارندچراغش نزد خُداستمبادا که خاموش کنیمبادا که دلت را تاریک تر کنیآخر فیتیله ای که باید این نور از آن چراغبتابدقلبِ توستنور حقیقی از باطن آدمی سرچشمه میگیرداین راه زیادی که باید بروم دنبالش وسیله استوسیله ی صبروسیله ی یادگیری
دلم بچگی ام؛
سادگی های کودکانه ام
مهربانی های از ته دلم را میخواهد،
میخواهم چشم هایم را روی تمام انهایی که دلم را رنجانده اند
ببندم و بروم گوشه ای دنج و پشت کنم به همه دنیا وادم هایش
به سختی ودردهایش به بی مهری وبی ملایماتش
دلم بچگی ام؛
سادگی های کودکانه ام
مهربانی های از ته دلم را میخواهد،
میخواهم چشم هایم را روی تمام انهایی که دلم را رنجانده اند
ببندم و بروم گوشه ای دنج و پشت کنم به همه دنیا وادم هایش
به سختی ودردهایش به بی مهری وبی ملایماتش
اوایل شهریور گفتم بروم یک گوشی بخرم. همان موقع‌ها یک وام سه میلیونی گرفتم. اما برای گوشی، پانصد تومان کم داشتم. گفتم بروم کمی بیشتر کار کنم و پول گوشی و قسط‌هایش را در بیاورم.
در این پنج و نیم ماه، مثل سگ کار کردم. نوزده واحد تخصصی برای پاییز برداشتم و همزمان یک شغل را قبول کردم. شوخی شوخی گفتم بروم فلان کار را هم بکنم. فلان کار هم شروع شد. گفتم فلان چیز که وقتی نمی‌گیرد، از قضا فلان چیز هم کلی وقت گرفت. شد آنچه شد.
در این پنج و نیم ماه، بخشی از مو
اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم.
بعد داشتم می‌مردم که دانشگاه را تمام کنم و سر کار بروم.
بعد آرزویم این بود که ازدواج کنم و بچه‌دار شوم.
بعد همیشه منتظر بودم که بچه‌هایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول کار شوم.
بعد آرزو داشتم که بازنشسته شوم .
و حالا دارم می‌میرم که یک دفعه متوجه شدم :
اصلاً یادم رفته بود زندگی کنم! »
شاد باشیم و احساس خوشبختی را به "اگر"هایمان موکول نکنیم، زیرا "اگر"ها پا
مثل شخصیت جابر توی یکی از داستانهای هزار و یک شب تنهاییم شده بودم، از همان قصه ها که بداهه برای رفقای نوجوانیم تعریف می کردم و زنجیره آخر را نیمه کاره رها می کردم تا ترغیب بشوند برای روز بعد. جابر نسیان داشت و چون نسیان داشت نمی توانست پادشاه بشود و چون نسیان داشت یک روزی یادش رفت که اسمش جابر است و توی بیابان سرگردان شد. آن شب وقتی از سینما  آمدم بیرون و سریع از کنار تو گذشتم و خواستم بروم به سمت راه خروجی، شبیه جابر همه چیز از خاطرم رفت. نمید
قسمت نشد از خانه بیرون بروم و در محل چرخی بزنم. 
از قضا دسته محل از جلوی خانه ما رد شد. من یک صندلی برداشتم و جلوی در خانه آقاجون نشستم و دسته عزاداری را نگاه کردم. 
خیلی از مردم را، تقریبا غالب مردم را تا به حال ندیده بودم. اما مدام به هم اشاره میکردند و مرا نشان میدادند. بعضی هم آمدند دست و روبوسی کردند. 
پیرمردی آمد پیشانی ام را بوسید و گفت: بوی حاجی رو میدی جوون، یادگار حاجی.
بعد دارم به این فکر میکنم که چقدر در ویژگی های روانی و شخصیتی من موث
مو اع هرجا بروم سر وا وگردونومتوو عو چیشای خووت سنبل می‌کاروممی‌خوام بروم سر ره بشینوموو رفتن تونه وا چش ببینوم‌‌‌‌گویا مُنگه یعنی غُر! هر غری از بی‌حوصلگی و آشفتگی میاد. حالا حیدو هرکاری که باید می‌کرده تا حق این واژه‌ی قشنگ و تلخ ادا شه رو کرده و نتیجه‌ش شده ۲ دقیقه و سی و سه ثانیه که داره از پوست تا استخوانم رو چنگ می‌زنه و هرچه از گذشته‌ی اخیر خاکستر شده بود رو گُر می‌ده.اجازه بدید لعنت کنم تمامِ نشدن‌ها و نشدنی‌ها رو. همه‌ی اتف
یادم نیست آسمان آرزوهایمان از کی فرق کردیادم نیست چه شدکه دلش خواست بزرگ شودچه شد که دیگر من هم نتوانستم با شیطنت هایم رامش کنم.چه شد که حوصله اش از من سر رفت ودلش هوایی شدچه شد که حوصله ی بودن هایم سر رفت و.دلش خواست بزرگ شود.دلش خواست برای خودش کسی شود.گفت می خواهم برومدل دل کردم برای ماندن و رفتنگفت بیا.پای ماندن نداشتم و پای رفتنم لنگ می زد
گفتم بمانگفت فکرهایم را کرده ام باید برومشاید من هم باید همراهش میشدمکنارش
,دانلود آهنگ ترکی شاد,دانلود آهنگ ترکی شاد معروف,دانلود آهنگ ترکی شاد جدید,دانلود آهنگ ترکی شاد برای رقص,دانلود اهنگ ترکی شاد ماشین,دانلود اهنگ ترکی شاد عروسی,دانلود آهنگ ترکی شاد برای ماشین,دانلود آهنگ ترکی شاد ارکستی اوینا گولوم اوینا,دانلود آهنگ ترکی شاد استانبولی,دانلود اهنگ ترکی شاد,دانلود آهنگ ترکیه ای,دانلود آهنگ ترکیه ای معروف,دانلود آهنگ ترکیه ای غمگین,دانلود آهنگ ترکیه ای که باعث خودکشی شد,دانلود آهنگ ترکیه ای ایچیم یانار ایچیم
دم غروب، داشتم به خانه بر می گشتم که ناگهان کسی صدایم زد:- علیرضا!برگشتم سوی صدا، تعجب کردم. مسجد ثامن الائمه بود که با لبخندی، در آن سوی خیابان ایستاده بود و مرا صدا میزد. یعنی بروم پیشش؟ چقدر دلم برایش تنگ شده. مدتی است که الکی الکی درس را بهانه کرده ام و مسجد نرفته ام. چه می شود اگر فقط چند دقیقه بروم پیش مسجد و زود زود برگردم کنار درس ها؟ در این فکر ها بودم که عقل‌ با گستاخی به حرف آمد که: - بیخیال بابا! دلت خوش است! برگرد خانه درس هایت را بخوان
سلام به بازدید کنندگان سایت
 
ما در این سایت برای سرگرمی شما تلاش میکنیم 
و میتونیت از منوی اهنگ اهنگ تون گوش کنین و اگر اهنگ مورد علاقتون پیدا کنید برامون تو ارسال نظر اسم اهنگ تو نو بزارین تا برای شما اهنگ را اپلود کنیم
 
 
با تشکر از شما.
از دفعه قبلی که لپ تاپم رو دستم گرفتم 2 روز میگذره. صفحه هنوز روی فرم پایان طرح پژوهشی بود. میخواستم هر روز در اینجا چیزی ثبت کنم اما دیدم از این دیسیپلین اضافه پرهیز کنم که انبوه دیسیپلین ها روانم را اذیت نکند. شب روز 1 با بچه های شعر رفتیم بیرون، قهوه نوشیدیم و گپ زدیم و خیلی خوش گذشت. گویا قرار است امشب یا فردا شب هم برنامه ای داشته باشند اما من بیشتر از یک بار از این جلسه ها در هفته را اضافه میدانم. وقتش را ندارم؛ شاید داشته باشم! اما اولویتم ن
یک شیطانی چهارزانو نشسته توی مغزم که امشب برو عروسی. هفته‌ی پیش یک عروسی رفتم که مجلس بزن و بکوب در خانواده‌شان مسبوق به سابقه نبود، اما عروس خانوم جدید و البته آقا داماد خارجي، این سابقه را ایجاد کردند. می‌گویم لابد بدم نیامده که دلم می‌خواهد امشب هم بروم، هان؟ :)
ریشه‌یابی که کنیم، می‌بینیم در اصل دلم می‌خواهد شیک و پیک کنم و لباس خوشگل موشگل بپوشم و بروم جایی، حالا عروسی باشد، مهمانی باشد، عزا باشد!، فرقی نمی‌کند. از بس لباس‌های تکرا
بسم الله الرحمن الرحیم
گویا باید خواه ناخواه، از بلاگفا دل بکنم و بیام اینجا.
نمیدونم مطالب اون ور رو میارم این ور یا نه؟
نمیدونم دوستان اون ور رو میارم این ور یا نه؟
به هر حال امیدوارم هر کاری می کنم تو راضی باشی! خدای دوست داشتنی گمگشته من!
,    ,    دانلود اهنگ تی ام بکس همه چی ضد قانونه,    دانلود آهنگ میدون تی ام بکس 320,    دانلود اهنگ میدون از تی ام بکس با کیفیت 320,    دانلود آهنگ تی ام بکس میدون تصویری,    دانلود آهنگ میدون tm bax 320,    دانلود آهنگ میدون از تی ام بکس,    متن آهنگ میدون تی ام بکس,    اهنگ لاله تی ام بکس,    دانلود اهنگ تی ام بکس خوش اومدی به این جمع,   
برابری عرق جهادگران با خون رزمندگان 
مصاحبهچند سال پیش بود که نزدیکی های سالگرد شهادت شهید محمد تقی رضوی توفیق پیدا کردم به ملاقات مادرش بروم زنی که از تبار سادات حسینی بود و نسب همسر و فرزندانش نیز به سلسله سادات رضوی می رسد.
چند سال پیش بود که نزدیکی های سالگرد شهادت شهید محمد تقی رضوی توفیق پیدا کردم به ملاقات مادرش بروم زنی که از تبار سادات حسینی بود و نسب همسر و فرزندانش نیز به سلسله سادات رضوی می رسد.
 
ادامه مطلب
 
حالا دارم تمام چیزهایی که قبلا میگفتم را ، مثل تنهایی و دلتنگی و افسردگی را با پوست و گوشت و استخوان و هرچیزی که درم هست لمس میکنم با اینکه حرفی ازشان نمیزنم . دارم همه‌ی انها را زندگی میکنم.زندگی ! که حالا حالم ازش بیشتر از همیشه بهم میخورد . زمستان شده، اما هنوز پاییز است. بهار پاییز است ، تابستان پاییز است،زمستان، حتی زمستان که پیشتر دوستش میداشتم حالا پاییزی غم‌انگیز و افسرده کننده است . میخوام که با کسی حرف بزنم بدون انکه بخواهد به من ث
سلام به بازدید کنندگان سایت
 
ما در این سایت برای سرگرمی شما تلاش میکنیم 
و میتونیت از منوی اهنگ اهنگ تون گوش کنین و اگر اهنگ مورد علاقتون پیدا کنید برامون تو ارسال نظر اسم اهنگ تو نو بزارین تا برای شما اهنگ را اپلود کنیم
و در قسمت ویدئو خنده دار میتوانید ویدئو خنده دار تماشا کنید
 
 
با تشکر از شما.
وسط یکی از همان کلافگی‌ها و خستگی‌ها پرسیده بودم چیکار کنم با زندگیم؟ جواب داد: راحت باش، رها کن، همه چی رو.
من نمی‌دانم رها کردن چطوری است. نمی‌دانم این "همه چی" چیست که باید رهایش کنم. نمی‌دانم منظور از راحت بودن چطور راحتی ایست.
معنی رها بودن و رها کردنِ همه چیز این است که اگر یک روز از همین روزها برگردم به لحظه‌ای که داشتم توی آن هوای سرد قدم می‌گذاشتم روی برگ‌های خیس چسبیده به سنگ فرش پیاده‌روی آن خیابان شلوغ و چشمم خورد به قسمت سیگار
دیشب راضیه گفت فصل چهارم سریال This is us آمده است و کلی خوشحالم کرد. من خیلی فیلم و سریال خارجي ندیده ام، ولی از بین آنها که دیده ام، This is us یکی از بهترین ها بوده است. یک سریال قوی خانوادگی با شخصیت های دوست داشتنی. دخترخاله جان معرفی اش کرده بود و وقتی در سایت دکتر شیری هم تعریفش را خواندم مشتاق تر شدم به دیدنش. یک انتخاب خوب است برای پرمشغله ترین روزهای زندگی که می توان به راحتی به دیدن یک قسمتش اکتفا کرد و با آرامش ادامه اش داد:)
دانلودش همین ال
داشتم توی سایت اپارات اهنگ محسن نامجو گوش می کردم اتفاقی به یک اهنگ جانم باش آرون افشار خوردم از شعرش خوشم اومد اما زیاد با یک تیکه های از اهنگش خوشم نیومد
شنیدنش خالی از لطف نیست
اهنگش فکر کنم تلفیقی هستش نه سازهای سنتی و صنعتی قاتی داره
لینک  اپارات : https://www.aparat.com/v/EhXfk
 
به دلیلی که نمیدانم چیست بغض دارم. ماندن توی تخت کلافه ام کرده و دلم میخواهد بروم بیرون قدم بزنم. هوا انقدرس سرد هست که بدانم با دومین گام پشیمان خواهم شد. 
از قبل پیش بینی کرده بودم شنبه روز خوبی نخواهد بود. 
کمی خواب! نباید توقع زیادی باشد. 
مغان صدایم را داری؟ حس و حال ندارم پیامت بدهم. برای نگار یک بغل خواب نرم ارام میفرستی!؟ 
+ هادی پاکزاد گوش میدهم. حتم دارم فردا اگر کسی بگوید بالا چشمت ابرو، صحنه را ترک خواهم کرد. به کجا میگریزم؟ ایده ای ند
یک طرف این منم از عشق سراسر لبریزآن طرف سر به هوا هستی و در حال گریز 
تو که تسلیم قضایی و نمی دانی منشدم از هرجهت از عشق خروشان سرریز
حکم این رابطه گرچه نرسیدن باشدمیکنم هردم ازین شرع حراسان پرهیز 
در موازات مقرر شده حال من و تو شکوه دارم من ازین فصل بد حزن انگیز 
وانمیشد به رویت دیده جلبم ای کاش یا نمیکرد طلوع، شمس رخت از تبریز 
چه کنم ره به طریقت بروم یا ره دل؟شرر افکنده به جانم حوسی آتش خیز
یک طرف این منم از عشق سراسر لبریزآن طرف سر به هوا هستی و در حال گریز 
تو که تسلیم قضایی و نمی دانی منشدم از هرجهت از عشق خروشان سرریز
حکم این رابطه گرچه نرسیدن باشدمیکنم هردم ازین شرع حراسان پرهیز 
در موازات مقرر شده حال من و تو شکوه دارم من ازین فصل بد حزن انگیز 
وانمیشد به رویت دیده گرمم ای کاش یا نمیکرد طلوع، شمس رخت از تبریز 
چه کنم ره به طریقت بروم یا ره دل؟شرر افکنده به جانم حوسی آتش خیز
یک طرف این منم از عشق سراسر لبریزآن طرف سر به هوا هستی و در حال گریز 
تو که تسلیم قضایی و نمی دانی منشدم از هرجهت از عشق خروشان سرریز
حکم این رابطه گرچه نرسیدن باشدمیکنم هردم ازین شرع حراسان پرهیز 
در موازات مقرر شده حال من و تو شکوه دارم من ازین فصل بد حزن انگیز 
وانمیشد به رویت دیده جلبم ای کاش یا نمیکرد طلوع، شمس رخت از تبریز 
چه کنم ره به طریقت بروم یا ره دل؟شرر افکنده به جانم خوشی آتش خیز
در کوچه‌ای که منزل پدری است، خانواده‌ای زندگی می‌کند که پدر و مادر و دو فرزند آنها همگی کمی از نظر روانی اختلال دارند.
چند روز قبل، دو وسیله شکستنی را پشت خودرو گذاشتم و روبروی منزل پدرم پارک کردم. برای اینکه دو بار صندوق خودرو را باز و بسته نکنم، هر دو وسیله را روی زمین گذاشتم و خواستم یکی را به حیاط ببرم و بعد سراغ دیگری بروم. به محض اینکه می‌خواستم از عرض کوچه رد شوم، مادر و پسر همان خانواده را در چند قدمی خودم دیدم. در دلم گفتم: خدا به خیر
کربلا کرب بلاست مانند هیچ جای دیگر نیستهر جای دیگر که بروی اما تجربه کربلا رفتن نمی شود.زمزمه هایش از اربعین سال گذشته در سرم شکل گرفت اما آنقدر جدی نبودتا اواسط تابستان امسال هم هنوز مردد بودم که امسال اربعین کربلا بروم؟با خانواده بروم؟یا با بچه های کانون؟
حامد یزدی
ادامه مطلب
   ساکت و آرام با صورتی خیس از میان خاطراتت گذر می کنم و چه سخت است گذر از میان خاطراتی که فقیرانه دست به سویم دراز کرده اند و خواستار چیزی از وجودم هستند ،چه می توانم بکنم ،آخر خدا چگونه می توانم چشمانم را رو به خاطراتی که تنها مرورشان را از من خواستاراند ببیندم و آنها را بدون ترحم له کنم ؟ بی توجه راهم را ادامه می دم میرم و میرم تا جایی که به آخر گذشته ام می رسم تنها یک خاطرچه باقی مانده است ، خم می شم دستانم را بازمیکنم و با لبخند نظارگرش می ش
اهنگ تا وقتی مال من نشی یه لحظم اروم نمیشم
دانلود آهنگ آره برات میمونم از فتانه
اهنگ اره برات دیوونم بسته شدی به جونم

دانلود اهنگ دوست دارم خلاصه شه تموم دنیام تو چشات

اهنگ اره برات میمونم خسته شدی به جونم
دانلود آهنگ آره برات دیوونم فتانه
اهنگ اره برات دیوونم فتانه
دانلود آهنگ آره برات میمونم بسته شدی به جونم
بسم او .
امروز آخرین روز نمایشگاه کتاب بود و من بالاخره فرصت پیدا کردم، البته بهتر است بگویم این توفیق را پیدا کردم، که به نمایشگاه بروم، با همان یار همیشگی، فاطمه:)
تقریبا دوسالی می‌شود(دقیقا بعد از کنکور) که وقتی به نمایشگاه می‌روم، سمت کتاب های درسی نمی‌روم.
ادامه مطلب
سلام هیک عزیزم
حالت چه‌طور است؟
اوضاع بر وفق مراد می‌گذرد؟
من خوبم، خدا را شکر. سفر هم خوب است، بد نمی‌گذرد. خلاصه ملالی نیست جز دوری شما. 
الان از چند خیابان آن‌طرف‌تر از حرم امام رضا برایت می‌نویسم. اولین سفری‌ست که با میل خودم پا شده‌ام و رفته‌ام حرم. دیشب می‌خواستیم بمانیم، اجازه ندادند. من که می‌دانم امشب هم نمی‌مانیم، همه‌ش وعده‌های الکی. مثل وعده‌های قبل از انتخابات ریاست جمهوری. 
خیلی دعا کردم هیک. راستش نمی‌دانم واقعا دعا ک
درست در اوجِ اوجِ شادمانی غمی بر دل می نشیند . غمی نه جانکاه بلکه غمی عمیق. اما این غم از کجاست؟ برای چیست؟ 
تو را گرامی میدارم ای غم جان افزا !
گرامی میدارمت ای غم مقدس
ای الهی تر از هر نوع شادی !
ای نور خداوند
ای پیامبر !
گرامی میدارمت که به یادم می آوری برای چه نفس می کشم و به کجا باید بروم.
ای گرامی چون عشق
ای خود عشق که هوشمندانه لباس غم به تن کردی!
دانلود اهنگ تتلو خلسه روح 
در این مطلب در وبلاگ دی  ال موزیک اهنگ جدید و مشترک خلسه و به نام روح با لینک متسقیم و کیفیت اصلی برای علاقمندان قرار داده می شود
برای دانلود به اخر این مطلب مراجعه فرمایید
متن اهنگ تتلو و خلسه
ادامه مطلب
    حالا که پزشک ها زده اند توی کارِ کشت هندوانه و معلم ها بساز بفروش شده اند و خانم های معماری زده اند توی کار سالن زیبایی و بازیگر ها فعال معدنی شده اند، برآن شده ام که من هم علاوه بر تجویز "آموکسی سیلین" و "رانیتیدین" و "دوغ بخور از این ویروس جدیداس" اینجا کمی در باب اخلاقیات منبر بروم. بلکه یادآوری شود. اول از همه برای خودم. که خدای ناکرده چند سال دیگر زیر این حرفهایم نزدم.
س از یکی از این کانال‌های خبری پیامی برایم فوروارد کرد و گفت شاید به‌دردت بخوره. امریه. باید تا پایان وقت اداری امروز به آن‌جا بروم. یحتمل این تنها جایی خواهد بود که شرایطش را داشته باشم. تنها لطف خدا می‌تواند منجر به این شود که درخواستم مورد پذیرش قرار بگیرد. این امیدوار و ناامیدشدن‌های پی‌در‌پی چند وقت اخیر، بسیار ملول و رنجورم کرده. کاش این آن امیدی باشد که حرمان نمی‌شود.
دانلود اهنگ تو فقط تب کن ببین برات میمیرم
دانلود کامل اهنگ جدید و زیبای دانلود اهنگ تو فقط تب کن ببین برات میمیرم تو یه لب تَر کن همراه با متن و کیفیت خوب 320 و همچنین لینک مستقیم در وبلاگ یک موزیک
برای دانلود این ترانه زیبا با لینک مستقیم به لینک پایین این مطلب کلیک کنید
متن اهنگ
ادامه مطلب
DR  POOL  GROUP
گروه دکتر استخر
مشاوره ، بازدید ، کارشناسی
بازسازی ، نوسازی ، زیباسازی
عیب یابی ، سرویس دوره ای  
کنترل ، تعمیر و نگهداری پروژه های : 
پارک آبی ، آبدرمانی ، استخر ، جکوزی آبنما 
تونل مه ، حمام سنتی ایرانی
سونا خشک ، سونا بخار ، سونا نمک ، سونا برف در ایـران
• ازن (O3) یک عامل ضد عفونی بسیار موثر است و می تواند در استخرهای شنا ، جایگزینی مناسب بجای مواد شیمیایی ضد عفونی کننده حاوی کلر و بروم باشد .یکی از مزیت های استفاده از ازن در مقایسه
شنبه که شبش رفتم باشگاه بعد نرمش ! کلی خسته بودم
یکشنبه هم رفتم تا غروب بیمارستان و شبش کلاس مشاوره .
خستگی به حدی بود که شب ساعت 00:00 تا 11 صبح خوابیدم
الانم چون برنامه به هم ریخت و قراره دوباره بازتوانی کنم بعد از ظهر هیچ کاری نکردم
امیدوارم بتونم الا عربی رو کامل دانلود کنم !
مجبور شدم *گل بزنم و خب نمیدونم الان تکلیف چالش 30 روزه چی میشه !؟
ایا همه چی لغو با این اوضاع پیش اومده ؟
2 روز بدون درس / 2روز کامل بدون نرمش / امروزم که *گل زدم !:/
عنوان ر
اینستاگرام وصل می شود.احتمالا خیلی ها بی خبرند،وگرنه اینستا بمباران می شد با استوری ها و پست های تازه،پس از یک هفته دوری دسته جمعی از آن.
رفته رفته به تعداد استوری ها اضافه می شود.بیشتر پست ها،گله و شکایت آدم هاست از یک هفته ای که بر آن ها گذشت.
برایم پستی از توماس اندرس بالا می آید.یک آن از خودم می پرسم:راستی راستی چرا دنبالش می کردم؟مدرن تاکینگ را دوست داشتم که داشتم.اصلا الان دیگر مدرن تاکینگی در کار است؟هرکدامشان رفته اند پی کار خودشان.
همیشه دلم می‌خواست مشتری ثابت یک چای‌خانه، قهوه‌خانه، دیزی‌سرا یا جگرکی باشم‌؛ نه از این امروزی‌ها که همه‌جایشان برق می‌زند و باید مراتب خانم‌بودن و آقابودن را درشان رعایت کنی، نه! از آن قدیمی‌های رنج‌دوران‌دیده که وان‌یکاد روی دیوارشان از پیری، رنگ و رویش رفته و هنوز آدم‌ها همدیگر را اسمال‌قصاب» و کریم‌فکل» و درویش‌علی» و ممّدچاخان» صدا می‌زنند؛ از آن قدیمی‌هایی که از در و دیوارشان قصه می‌چکد و آدم‌های بزرگ و کوچک، روی
بسم الله الرحمن الرحیم
 چند روزی بود که از شدت کلافگی دنبال یک جفت گوش شنوا بودم.که فقطططط بشنود.یاد فرشته افتادم، بین همه ی دوستانم او به صمیمیت و اجتماعی بودن معروف بود.
یک روز عصر باهاش تماس گرفتم و قرار گذاشتم که به دیدنش بروم.مشغول کارهای خانه اش بود و هرازگاهے انگار یکهو متوجه من میشد که داشتم براش حرف میزدم، با دستپاچگی میگفت:
ادامه مطلب
دانلود اهنگ آی خدا آی خدا پس چرا تموم شد
دانلود کامل اهنگ لری ای خدا ای خدا پس چرا تموم شد به صورت mp3 و لینک مستقیم در وبلاگ یک موزیک همراه با متن و شعر با کیفیت عالی 320
برای دریافت این ترانه زیبا لری ، به لینکی که در پایین این مطلب قرار داده شده مراجعه فرمایید و موزیک ای خدا ای خدا را دانلود کنید
ادامه مطلب
تخیل وما وارونه حقیقت نیست، بلکه روی دیگر آن است.
خیال می‌پرورانم در ذهنم. روزی را که سرباز نیستم و می‌توانم صبح با خیال راحت بلند شوم و شیر را گرم کنم و با کمی عسل مخلوطش کنم. دوش بگیرم. با دوچرخه به محل کار بروم.
هیچوقت هیچ‌کس نمی‌تونه خیال رو از شما بگیره! این خلاصه همه داستان‌های تاریخ بشریته.
دانلود گلچین اهنگ های عاشقانه در یک فایل زیپ بصورت یکجا
 گلچین اهنگ های عاشقانه بصورت یکجا
برای علاقمندان ترانه های عاشقانه وبلاگ یک موزیک گلچینی از بهترین و پرطرفدارترین اهنگ های عاشقانه را اماده کرده که با مراجعه به اخر این مطلب و کلیک بر روی لینک دانلود این مجموعه بی نظیر را دریافت کنید
بیشتر اثار هنرمندان در عرصه موسقی موضوعی عاشقانه دارد و بر اساس عشق اهنگ و ترانه های زیادی با سبک های مختلف ساخته شده است
سایت های موزیک زیادی در سراسر
شاید بنظرتان مسخره بیاید اما من اکنون مجموعه ای از حس های "خوب نبودن-کافی نبودن-زیبا نبودن-هیچ چیز نبودن" هستم.هیچ چیز نبودن. هیچ چیز نبودن. هیچ چیز نبودن. آه واقعا دلم میخواهد بمیرم. واقعا.
می دانید؟هیچ چیز دراین جهان به من نیاز ندارد. هیچ کس دراین جهان دلش برایم تنگ نخواهد شد. آب از آب تکان نمیخورد با نبودنم. زمان من را به گور خواهد برد. حتی نوشته هایم به درد جهنم میخورد. امیدوارم زودتر بروم به درک. همین.
بدون تعریف کردن داستان سر اصل مطلب میروم
انقدر پرکشش بود که گاهی اوقات میخواستم از دنیای خودم جدا شوم و به درون داستان بروم، در بحث های فیلیپ شرکت کنم، نقدش کنم و چاهایی از نزدیک چشمانش را ببینم. دوست داشتم به کتابخانه مجلل ژولیوس میرفتم و به باغ ژاپنی اش نگاه کنم و میان اب روان و پل قرمزش قدم بزنم.
به هر حال.
ادامه مطلب
DR  POOL  GROUP
گروه دکتر استخر
مشاوره ، بازدید ، کارشناسی
بازسازی ، نوسازی ، زیباسازی
عیب یابی ، سرویس دوره ای  
کنترل ، تعمیر و نگهداری پروژه های : 
پارک آبی ، آبدرمانی ، استخر ، سونا ، جکوزی در  ایران
ازن (O3) یک عامل ضد عفونی بسیار موثر است و می تواند در استخرهای شنا ، جایگزینی مناسب بجای مواد شیمیایی ضد عفونی کننده حاوی کلر و بروم باشد.
استفاده از ازن مانع تشکیل کلرین یا بروم که حاوی محصولات جانبی مانند کلرامین و   trihalomethanes است ، می شود.
ازن همچن
فکرم اشتباه بود و برنامه ریزی ام درست. 
فکرم اشتباه بود که فکر میکردم اگر بعد از هفت ماه ببینمش حداقل میتوانم در حد حفظ ظاهر مهربان باشم. عقرب ها بسیار کینه ای و نابخشا هستند!
برنامه ریزی ام درست اما. کارهایم را جوری چیدم که وقتی بیرون نشسته اند کف اتاق را دستمال بکشم و بعد از ناهار هم بروم حمام. 
بعد هم به بهانه خیس بودن موهایم سعی میکنم از گردش اجتناب کنم
فکرم اشتباه بود و برنامه ریزی ام درست. 
فکرم اشتباه بود که فکر میکردم اگر بعد از هفت ماه ببینمش حداقل میتوانم در حد حفظ ظاهر مهربان باشم. عقرب ها بسیار کینه ای و نابخشا هستند!
برنامه ریزی ام درست اما. کارهایم را جوری چیدم که وقتی بیرون نشسته اند کف اتاق را دستمال بکشم و بعد از ناهار هم بروم حمام. 
بعد هم به بهانه خیس بودن موهایم سعی میکنم از گردش اجتناب کنم
 
" ح" پسرم  بعداز یک هفته آمده با یک ظرف حلیم نذری 
دستشان درد نکند  . نذرشان قبول 
چند دقیقه ای می نشیند
میوه تعارفش میکنم
میگوید  : چون فلان غذا را خورده ام می ترسم میوه بخورم . ممکن است  ترش کنم 

چند کلامی حرف نزده میگوید باید بروم
عجله داره و میخواهد برود  .
میگوید : میخواهم زودتری به خانه مادر زن جان بروم تا در شستن دیگ و ظرف و ظروف کمکشان باشم .
خداحافظ 
خدانگهدارت پسرم 
 
" ح" پسرم  بعداز یک هفته آمده با یک ظرف حلیم نذری 
دستشان درد نکند  . نذرشان قبول 
چند دقیقه ای می نشیند
میوه تعارفش میکنم
میگوید فلان غذا را خورده ام می ترسم میوه بخورم ممکن است  ترش کنم 

چند کلامی حرف نزده میگوید باید بروم
عجله داره و میخواهد برود  .
میگوید : میخواهم زودتری به خانه مادر زن جان بروم تا در شستن دیگ و ظرف و ظروف کمکشان باشم .
خداحافظ 
خدانگهدارت پسرم 
مرتضی می‌گفت رفته بودم برای این که خروج از کشورم را ثبت کنم. بهم گفته بودند شما از پارسال أربعین وارد ایران نشدید! :D بعد می‌خندید و می‌گفت: حالا می‌ترسم بروم و دستگیرم کنند.
مرتضی از بچه‌های خوبِ مداحی و طراحی و تقواست.
اسمِ کاملشو توی اینترنت بگم در دو موردِ اول محصولاتش رو می‌تونید پیدا کنید.
متن آهنگ مجبورم از پویا بیاتی
من این دردا رو غصه فردا رو پای کی بنویسم
من از دلتنگی بعد هر آهنگی تو گریه هام خیسم
مجبورم بسوزم با غم این دل خسته
مجبورم
بسازم با این قلب شکسته
مجبورم
حرمت عشق زبونمو بسته
مجبورم تو دل بریزم و بروم نیارم
مجبورم
پا روی شیشه دلم بذارم
مجبورم
منبع : رز موزیک
امروز کلا دوست داشتم فقط راه بروم و چیزی ننویسم ولی آخرش نتونستم و الان پشت لپ تاب دارم می نویسم.
نوشتن یه جورایی اعتیاد میاره و انگار یه چیزی کم دارم وقتی نمی نویسم.
انگار اونایی که مطلبت را می خونند و نظر می دهند می شوند دوستهای عزیزت. باهاشون ارتباط می گیری و .
 
من همه شما را دوست دارم
دانلود اهنگ زنفیرا ابراهیموا به نام اونوتمارام
زنفیرا ابراهیمووا اونوتمارام
دانلود اهنگ زنفیرا ابراهیموا به نام اونوتمارام
دانلود آهنگ ترکی زنفیرا ابراهیموا به نام اونوتمارام , زنفیرا ابراهیموا به نام اونوتمارام , دانلود آهنگ ترکی , Zenfira Ibrahimova - Unutmaram.
دانلود اهنگ زنفیرا ابراهیموا به نام اونوتمارام
دانلود اهنگ شدی قلب و تن و روحم شدی بال و پر و جونم
دانلود اهنگ جدید به نام شدی قلب و تن و روحم به صورت کامل با لینک مستقیم و با کیفیت بسیار عالی همراه با متن
اسم اصلی این ترانه زیبا خار است که با مراجعه این موزیک زیبا را در وبلاگ دی ال موزیک دریافت کنید
متن اهنگ شدی قلب و تن و رحم کامل
ادامه مطلب
ای کاش آن متن نمونه را نمی خواندم. دیدی آدم وقتی چیز خوشمزه ای می‌خورد، دهانش آب می افتد؟ دل من هم این بلا به سرش آمد. ای کاش آن چند خط رایگان روش برداشت از قرآن» را نمی گشودم و به کام دلم نمی ریختم تا تشنه و هلاک نمی شد؛ تا ناگزیر نمی شدم که به محض تعطیل شدن مدرسه، بی تابانه سوار تاکسی بشوم و بروم به کتابخانه ی آن سر شهر و سپس، برگردم به خانه مان در این سر شهر.
توجه: خواندن کتاب روش برداشت از قرآن» برای کسانی که تاب تشنگی کشیدن را ندارند، اکیدا
اینکه چند صباحی است نمینویسم نشان از احمق بودن من هست آخر نوشتن مرا آرام میکند ولی همچون بچه ای که تمایلی به زدن آمپول از ترس ندارد من نیز از این کار هی در می روم. تعداد نخ های سیگارم زیاد شده است و از طرفی هم خانواده نمیداند من سیگار میکشم انگار اگر بفهمند دنیا بهآخر رسیده و من خسته از اینکه همش باید نیم ساعتی زودتر بیرون بروم تا بتوانم سیگارم را بکشم. من هر چه قدر هم آدم ضعیفی باشم حالا کهسیگار شده ام آخر چرا نباید بتوانم به مادر و پدر بگویم
دانلود اهنگ جدید رضا ملک زاده به نام نوش جانت
دانلود اهنگ نوش جانت سر بکش این تنها را چون تو بخشیدی به من این دریا را کامل
Download New Nooshe Janat Music By Reza Malekzadeh
شعر و متن اهنگ نوش جانت رضا ملک زاده
من دل سپرده تو دل رباییدر سرزمین قلب من فرمانرواییدست تو دادم دل را امانتآمدی بردی دلم را نوش جانتنوش جانت سر بکش این تنها راچون تو بخشیدی به من این دریا رادر تو میبینم خدا رانوش جانت سر بکش این تنها راچون تو بخشیدی به من این دریا رادر تو میبینم خدا را
دانلود
http://Banyan.ماهی سیاه کوچولو به خودش گفت: مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید،اما من تا می‌توانم زندگی می‌کنم. نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می‌شوم مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد. 
ماهی سیاه کوچولو"Deniz"
از وقتی که از شر دانشگاه خلاص شده ام اکثر شب ها تا صبح بیدارم.در اتاقی تقریبا دوازده متری لحظات آرامش بخش شب را که خبری از سروصدا و بیهودگی های طول روز نیست می گذرانم!البته با همنشینی جیرجیرک های دوست داشتنی که روز به روز رابطه ام با آنها بهتر می شود و دیگر شبی نیست که مرا خدایی نکرده تنها بگذارند.تقریبا کار هایی که در طول شب میکنم کار های تکراری ای هستند ولی جنس این تکرار با تکرار هایی که در طول روز می کنم زمین تا آسمان متفاوت است.اصلا قابل قی
علی یاسینی ماه قشنگم کامل
اهنگ علی یاسینی ماه قشنگم کامل
دانلود اهنگ ماه قشنگم علی یاسینی
اهنگ جدید علی یاسینی ماه قشنگم کامل

دانلود آهنگ ماه قشنگم از علی یاسینی
دانلود اهنگ علی یاسینی ماه قشنگم کامل
واسه اتیش دلم غیر تو نیست ابی
دل من ضربه دیده پر وصله پینست
در درونم چیزی اتفاق افتاده بود و بدترین چیز ها همیشه در درون ادم اتفاق می افتد . اگر اتفاق در بیرون بیفتد مثل وقتی ک اردنگی میخوریم میشود زد ب چاک 
اما از درون غیر ممکن است 
وقتی به این حالت دچار میشوم میخاهم بروم بیرون و دیگر به هیچ کجا برنگردم . مثل این است ک وجود دیگری در من باشد 
شروع میکنم ب زوزه کشیدن خود را روی زمین میاندازم سرم را ب این طرف و ان طرف میکوبم تا بیرون برود انا غیر ممکن است 
پا ندارد ؛ ادم ک از داخل پا ندارد 
استاد قائدی یک پستی گذاشته بود با عنوان "شهروند عاقل". دلم گرفته بود. زیر نوشته اش در بخش نظرات نوشتم: "بعضی وقتها دلم میخواهد عاقل نباشم. نه شهروند عاقل، نه همسر عاقل، نه مادر عاقل. نه فرزند عاقل و نه هیچ چیز عاقل دیگری. دلم می خواهد بی خیالِ همه ی مسئولیتهایم بروم دیوانه وار دیوانگی کنم". 
پاسخم داده است: این خودش عین عقل است .
به حدی از خودآزاری رسیدم که پشت سر هم اهنگ مهران و نغمه ی علی سورنا رو پلی میکنم و کلی راه میرم و به گذشته ام فکر میکنم ! چقدر با این دو تا اهنگ احساس نزدیکی میکنم.مخصوصا اونجاش که میگه "زندگیم یه درد بی مقصده "اصلا دیگه روزم امروز خراب شد !!خدایا انرژی چند ماه پیشمو میخوام
بی تو در خبط و خطاگر بروم خرده نگیرهرکجا هرچه که آمد به سرم خرده نگیرراه کج می کنی از سمت نگاهم همه دماگرم ره به خرابات برم خرده نگیرمی شود باز هم از کوچه ما رد بشوییاوه کم گویم  وحظی ببرم خرده نگیراهل دل هستم وبا حس وجودت هردمحسنت آید همه جا در نظرم خرده نگیرمی فروشی چقدر ناز تو با آمدنتدلبرم  .ناز تو را گر بخرم خرده نگیرراستی قهوه ت چقدر بود غلیظضمناً افتاده هوایش به سرم خرده نگیرای که با نام توزیباست جهانی با عشقنامت آتش زده بر این جگر
یک روز نوشتم که آن‌ها یک تکه از من بودند.
هر چه قدر هم بداخلاقی‌ها و یبس‌بودن‌هایم  را تحمل کنند و این طور بنظر بیایم باز هم به طرز عجیبی وقتی نبودنشان مطرح می‌شود یک تکه از قلبم کنده می‌شود.
یک روزی گفتند هر کسی ۱۵۰ نفر دارد که به آنها فکر می‌کند و من گفتم زیاد است. آن موقع نمی‌دانم چرا این را گفتم. من این طور نیستم. بیشتر از ۱۵۰ نفر هم دارم.
به گمانم از الان باید برم یه خرقه بخرم و بروم توی غار و هی دایره‌ی آدم‌هایم را محدود و محدودتر کنم ک
آیا باید به بیمارستان بروم؟
رفتن به بیمارستان و بستری شدن برای پدرو مادرها بسیار ناراحت‌کننده و برای کودکان ترسناک است. اگر به کودک‌تان اجازه دهید احساساتش را بروز دهد و هر سوالی را که دارد مطرح کند، این تجربه را برایش به خاطره‌ای مثبت تبدیل خواهید کرد. بهتر است کودک را برای بیمارستان رفتن و اتفاقات پیش رو آماده کنید.کتاب آیا باید به بیمارستان بروم» بیشتر بر روی احساساتی تاکید دارد که کودک در بیمارستان تجربه می‌کند.
هر کاری که لازم است
به نام اوی من و تو.‌
 تصمیم داشت خانه اش را عوض کند و به خانه ی بزرگتری برود، دنبال خاطرِ تازه و خاطره های تازه بود، دنبال خیالات نو، دنبال آرزوهای دست نخورده، دنبال روزهایی که به آنها گَند نزده باشد.میخواست فرار کند، گاهی و فقط گاهی بهش حق می‌دادم، اما بنظرم حالا دیگه حق داشت از آن برزخ واویلا فرار کند.‌می‌گفت ازاینجا که بروم راحت می‌شم؛
ادامه مطلب
,    ,    دانلود آهنگ تی ام بکس سانسور,    متن اهنگ سانسور از تی ام بکس,    دانلود ریمیکس آهنگ سانسور,    دانلود موزیک ویدیو سانسور تی ام بکس,    پخش آنلاین آهنگ سانسور تی ام بکس,    دانلود اهنگ tm bax بنام خدا قسمت کنه این دافه واسم جور شه,    آهنگ تیام بکس سانسور,    دانلود اهنگ تی ام بکس بازم بفرما,    خدا قسمت کنه این دافه واسم جور شه tm bax,    ,   
خب باید بگم که این روزها تصمیم گرفتم حوادث تلخ گذشته رو فراموش کنم و با یه روحیه و آرامشی که خدا قولش رو بهم داده به ادامه ی زندگی بپردازم و در این میان دنبال یک آزمایشگاه برای کارآموزی بروم و برای ارشد سال آینده بخوانم.
چیزی که این روزها به شدت نیازمندم سلامت و آرامش جسمی و روحی و فراموشی حس وافکار منفی و حوادث تلخی که از سر گذراندم را از خداخواستارم ، من باید حالم عالی شود تا بتوانم حال آدمهای اطرافم را عالی کنم.‌
دانلود اهنگ هوا داره آروم آروم روشن میشه شبم با تو صبح شده
دانلود اهنگ جدید علی خدا بنده به نام هوا داره آروم آروم روشن میشه 
دانلود یکی از بهترین اهنگ های علی خدا بنده در وبلاگ یک موزیک به نام  هوا داره آروم آروم روشن میشه با لینک مستقیم و کیفیت عالی همراه با متن و شعر
متن اهنگ  هوا داره آروم آروم روشن میشه
ادامه مطلب
من همیشه عادتم بوده است گوشه کلاس تنها باشم و اظهار نظر نکنم. بدم می آید از این پس برای شندرغاز نمره مجیز استاد را بگویم و از کمالات و سرچشمه دانش بی شائبه شان سخن بگویم!
بدم می آید از این سیستم.
البته در هر رشته ای نگاه کنید بزرگان آن هرگز تحصیلات آکادمیک نداشته اند. نمونه صادقش دکتر مصطفی ملکیان و چالش های تحصیلی اش. فرنگی اش هم نیچه و غیره و ذلک!
هیچ امیدی در دانشگاه ندیدم. اگر میخواهم فردا به دانشگاه بروم فقط به امید کتابخانه خوبی است که دار
راز درخت کاج نویسنده: معصومه رامهرمزی انتشارات: نشر شاهد
راز درخت کاج : هم هدف دارد هم هیجان… مثال زدنی ست زندگی میترای این داستان
 
راز درخت کاجنویسنده: معصومه رامهرمزیانتشارات: نشر شاهد
معرفی:
خانه ام را ساختم باید بروم. باید بروم.زینب در دفتر خاطراتش نوشته بود.منظورش کدام خانه بود؟ کجا می خواست برود؟ چه موقع؟ چگونه؟-گاهی اشتباه هم میکنه اما ناامید نمی شد… سعی می کرد طوری زندگی کند که خدا عاشقش شود تا خریدارش شود…– دوست داری بدونی توی ای
قرآن می‌خواندم؛ رسیدم به آیه‌ای که به نظرم ثقیل بود. یک طور خاصی قلبم آشوب شد و حس کردم باید همین الان بروم سجده تا آرام شوم. مهر را گذاشتم و سبحان ربی الاعلی و بحمده».بلند که شدم و کتاب را برداشتم برای خواندن ادامه، دیدم کنار آیه نوشته: سجدهٔ واجبه».

به گمانم خیلی از بایدها همین‌ قدر بدیهی‌اند. همین قدر فطری.
خیلی وقت بود کتاب ها را اینترنتی می خریدم. کتاب هایی خوبی هم پیدا کردم. اما امروز تصمیم گرفتم برای پیدا کردن کتابی به یکی از کتابفروشی های شهر بروم. این کتاب را چندباری از کتابخانه امانت گرفته ام برای خواندن اما هر بار نشده است که درست حسابی بخوانمش. دیروز توی اینترنت سئرج کردم دیدم یکی از کتابفروشی های شهر دارد و بهتر است یکی بخرم و هر موقع وقت داشتم بخونم و دیگه سراغ نسخه ی امانتی کتابخانه نرم.
تو یکی از سایت های ساسی این نوشته رو دیدم :
" وایدیروز بادوست شوهرم رفتیم بیرون توماشین اونا این اهنگ ساسی  پخش شده دخترم العان میخونه یکم وای زشتهچقد. "
"منم همش نگران همین آهنگم (دکتر) که پسرم معنی کلمه شو بپرسه همه جا آهنگش هست وزیر بهداشت بااین اهنگ برکناره گفتم اگه پرسید س ک سی یعنی چی بگم کلمه ساسی رو داره با لهجه میگه"
"دختر منم رفتیم عروسی عید این آهنگ پخش شد، بعدش اومد گیر داد ب خواهرم دانلود کن برام بفرست، ریخت رو تبلتش، خیلی اولش
از خواب بیدار شدم. از دلایل رفتنم اسکرین‌شات گرفتم. از صفحه‌ی خودم. از صفحه‌ی اکسپلور. از چیزهایی که دیگران لایک می‌کنند، همان چیزهایی که محتوای تولیدی من هیچ ربطی بهشان ندارد. بعد ـ بی هیچ توضیح و اعلامی برای دیگران (کدام دیگران؟) ـ اینستاگرامم را دی‌اکتیو کردم. دلیل رفتنم را Just need a break انتخاب کردم. حوصله نداشتم برای اینستاگرام بنویسم که اینجا دیگر هیچ وقت برای من آن اینستاگرام شش سال پیش نمی‌شود. که اینجا دیگر خیلی شلوغ‌تر از آن شده که آ
بابای توی قاب : روایتی از یک عزیز دل به نام علیرضا، علیرضا روشن
 
بابای توی قاب : هدی حشمتیان، انتشارات جمکران
معرفی:
یک کتاب قشنگ و دلنشین میخواهید، بفرمایید.روایتی از یک عزیز دل به نام علیرضا، علیرضا روشنخاطراتش از کودکی با بابا تا شهادتش و مهمترین و زیباترین قاب خاطره علیرضا روزی که رهبر معظم انقلاب میهمان شان شده است.روایت ساده و کودکانه ای که هر کودکی را متاثر می‌کند و به فکر وا می دارد چه امثال علیرضا و آرمیتا بی پدر شدند تا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب