نتایج پست ها برای عبارت :

اومدم جلو تا اسمتو پرسیدم

هوروش باند–چه حالی میشی
شده شمع بشی نبینی پروانتو
شده حتی بترسی از سایتو
تو چشماش ببینی هرشب آیندتو
یه شب ترکش کنی این عادتو
شده تک بیوفته تو دلت یه گوشه
شده خاطره هات آرزوت شه
شبا حرف بزنی با در و دیوارا نتونی پا بذاری حتی توی کوچه
من الان این حالو دارم یه بی قرارم تورو ندارم
کجای شهرو پا بذارم اسمتو نیارم
من الان این حالو دارم یه بی قرارم تورو ندارم
کجای شهرو پا بذارم اسمتو نیارم
اگه یه نفرو خیلی دلت بخواد واسش آب بشی نشه ماهی برات
دیگه اسمت
دانلود آهنگ جدید جانا از تری دی بند با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
ببین من تو رو از ته قلبم میخواماوای عشقم عشقم عشقم عشقمببین اسمتو من روی تنم نوشتم
Download Ahang Jadid 98 ۳D Band Benam Jaana
دانلود آهنگ تری دی بند به نام جانا با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ تری دی بند – جانا
آسمونم میدونه که تو فکرتم بارونه بند نمیادهمین الان میتونم بمیرم واسه اون دو تا چشم سیاتهمه شهر میدونن بری بی تو روزم شب نمیشهمیخوام از عشقت یه جوری بمیرم که صداش تو کل شهر بپیچ
متن اهنگ بنیامین بهادری به نام تو خوشگلی از بس
بی رحم منو نکش با اخم نمیگی میمیرم وقتی که میگی نهنامرد کاری که چشمات کرد حتی نکرد کافر شدی بتم آخرهی میگم اسمتو من دارم حس به تو نداری نه نه نه نداریتو خوشگلی از بس هی میکنی دست دستدلو میکنی میبری با خودت ولی دل نمیدی از قصدتو این بازیو خیلی خوب بلدی که اصلا ندی دست من سندیکه تو ببری هر دست تو بازیگری در اصلبا نگات میکنی حکم میکنم هول وجدان نداریمن حالم میشه بد تر تو واسم اونور برنامه داریهی میگم
دانلود آهنگ جدید هوروش بند مثل ماهی
Download New Music Hoorosh Band – Mesle Mahi
” پخش از رسانه سلطان موزیک دانلود از لینک زیر
 
هوروش بند مثل ماهی
 
متن آهنگ چه حالی میشی از هوروش بند
 
شده شمع بشی نبینی پروانتو شده حتی بترسی از سایتوتو چشماش ببینی هرشب آیندتو یه شب ترکش کنی این عادتوشده تک بیوفته تو دلت یه گوشه شده خاطره هات آرزوت شهشبا حرف بزنی با در و دیوارا نتونی پا بذاری حتی توی کوچهمن الان این حالو دارم یه بی قرارم تورو ندارم کجای شهرو پا بذارم اسمتو ن
یه جمله جادویی وجود داره
هروقت از دست کسی ناراحتم که دیگه چرا به یادم نیست با خودم میگم من به دنیا نیامدم که فکر و ذکرم این باشه خودمو به یاد دوستانم بندازم به دنیا اومدم که به همه کمک کنم عشق بورزم و محبت کنم
وقتی ناراحت میشم که چرا کسی از من قدردانی نمیکنه میگم به دنیا اومدم که عشق بورزم و کمک کنم به همه حتی اگر قدردانی درکار نباشه
وقتی کسی دلم را میشکنه با خودم میگم به دنیا اومدم دل همه رو ترمیم کنم نه اینکه منتظر عشق باشم
با این جمله واقعا آ
یادته گفتی بهت نگم فرشته؟معنی اسمتو میدونی؟اسم تو دوتا تلفظ داره.Mohaddese ,MohaddaseMohaddAse یه معنی خاص داره که یه پی دی اف واسه توضیحش برات فرستادم اما خلاصه میگم:یعنی کسی که فرشته ها رو می بینه و باهاشون صحبت میکنه!که اگه اینو با ساعتای خاص ربط بدیم میشه 11:11این کد ژنتیکی بطور خلاصه به DNA اشاره میکنه.DNA اسم جدیدتو قبول میکنی فرشتم؟
صاحبخونه بعد از ۱۰ روز تشریف اورده باز.
خیلی ادم مهربونیه اما تمام هم و غمش اینه که هم خونه من گیاه خواره!
به قول پسر به ادبیا خوب به یه ورم که گیاه خواره.به درک که گیاه خواره
روزی که من اومدم اینجا وارد هال که شدم تمام مشامم پر شد از بوی ابگوشتی که با ده کیلو دمبه چرب پخته شدهخوب خونه ای که هالش پنجره نداره همین میشه دیگه.
حالا من دیروز قورمه سبزی پختم.
صاحبخونه اومده یه پنکه روشن کرده.درو چار تاق باز کرده.یه شمع گنده معطر روشن کرده گذ
اومدم اصفهان.
دلم برا شهرم تنگ شده بود. مخصوصا آدماش .
البته اینبار با اوتوبوس اومدم و نه با ماشین خودم.
دومین باری بود که با خانومم با اتوبوس سفر میکردم.
اولین بار تقریبا اوایل دوران عقدمون بود.
یادمه اوندفعه هم مثل اینبار صندلیش خراب بود و کمرش درد گرفت. شرایط هم طوری بود که نشد صندلیمون رو با هم عوض کنیم.
ماشین خودمون درسته که کوچیکه و توی سربالاییها کم میاره و کولر نداره و سر و صدا خیلی داره و صندلیهاش راحت نیست و مدام خراب میشه و ولی با ه
از 6 مرداد که بستری شدم و بعد از یک ماه اومدم خونه و رفتم علوم پایه دادم ( بابام برد و اوردم) و باز بستری شدم و باز اومدم خونه و باز بستری شدم و باز اومدم خونه و دیروز و امروز که پرتو رفتم و اومدم و اصلا به تغییرات آب و هوا توجه نکردم. دمای بدن من که کلا با دارو ها  و سلولام کنترل میشه. یا یخ یخم یا داغ و تب آلود :))کوتاهی و بلندی شب و روز هم که از بس داخل اتاق هستم نمیفهمم :))
 
+ فک کنم واقعا داره بوی مهر میاد. امروز یه چیزایی حس کردم. بر خلاف جیغ های ما
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نمیشه ادم دلش تنگ نشه،نمیشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نمیشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبینی یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نمیشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گریه که کردم یادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
منتظرم یه اشتباه کنید !! همتونو بذارم کنار انقد خستم.
انصاف نیست یه بار به دنیا اومدن و این همه مردن.
مهربون نباش این جماعت اسمتو میذارن احمق!!!
دور دوره اوناس که همه رو دور میزنن !!!
بی منفعت بشی،بی معرفت میشن
حیف که حرفای قشنگ فقط زر مفتن *-*
زدم تو گوش مشکلات رفت با بزرگترش اومد
انان که بودنت را قدر نمیدانند رفتنت را نامردی میخوانند*-*
سلامتی اونی که سیگار نمیکشه چون یه عمره از زندگی میکشه*-*
امشب رفتیم شب یلدا منزل ایرانیه!
از نظر پذیرایی زحمت کشیده بودن
اما وسط مهمونی یهو آقاهه رفت اسفند آورد و کرد تو چشمای ما! ازشون دلیل پرسيدم و.
هر دوشون دکترن  اما به نظرم از نظر شعور صفرن
خیلی رفتار توهین آمیزی بود
اومدم کلی گریه کردم.نه صرف این آدما .کلا خستم ازینجا ازین که اگه یه زوج  اومد دیگه هیچ کس دیگه ای نیس و فقط مجبوری با همون بری و بیای
دانلود اهنگ من اومدم تا با معجزه ی عشقت با لینک مستقیم
دوسِت دارم دوسِت دارم.من اومدم تا با معجزه ی عشقتتازه آدم شم.دلمو بردار و یه جوری عاشق کنرسوای عالم شم.کی منو صدا زده اگه تو صدام نکردیهِی بدی دیدی ولی تو منو رها نکردی .حواسم هست که بدی مو به روم نزدیحواسم هست این تو بودی که راه اومدی.حواسم هست عمر من داره طی میشهاربعین که میام بطلب بگو کِی میشه.دوسِت دارم دوسِت دارم
 
صدای بارون میومد. رفتم زیر بارون. مدیر اومده میگه مریض میشی شما، بفرما داخل. اومدم بپیچم از یه ور دیگه برم، دیوار بود همش، نشد. گفت خیس شدی. گفتم جلسه کجاس؟ گفت فلان خیابون و بهمان سالن. گفتم آهان.گفت ولی خیسی شما. یادش نرفته بود زیر بارونم. گفتم خب. اومدم بالا. دلم میخواس بمونم آه بکشم هنوز. نذاشت. تصمیم گرفتم پیاده برم. بهش نگفتم، به مدیر. میگفتم چشماش چار تا میشد. مدیر چار چشم خوب نیس. دوست ندارم.
 
 
 
صدای بارون میومد. رفتم زیر بارون. مدیر اومده میگه مریض میشی شما، بفرما داخل. اومدم بپیچم از یه ور دیگه برم، دیوار بود همش، نشد. گفت خیس شدی. گفتم جلسه کجاس؟ گفت فلان خیابون و بهمان سالن. گفتم آهان.گفت ولی خیسی شما. یادش نرفته بود زیر بارونم. گفتم خب. اومدم بالا. دلم میخواس بمونم آه بکشم هنوز. نذاشت. تصمیم گرفتم پیاده برم. بهش نگفتم، به مدیر. میگفتم چشماش چار تا میشد. مدیری که چشاش چارتا شده باشه خوب نیس. دوست ندارم.
 
 
دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به نام تو خوشگلیدانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به نام تو خوشگلی با بهترین کیفیت در سمفونی. بنیامین بهادری گروه خوب کشورمان آهنگ جدیدی به نام تو خوشگلی را در فضای مجازی منتشر کرده است. شما عزیزان و طرفدارن موسیقی میتوانید برای دانلود موزیک تو خوشگلی و همینطور برای آهنگ های دیگر این هنرمند به بخش دانلود آهنگ و موزیک ویدیو مراجعه و این آثار بسیار جذاب را با بهترین کیفیت دانلود کنید و یا این موزیک زیبا را بصورت
متن آهنگ بهم حق بده از اسماعیل ستودهمگه میشه حالا که عاشق شدم به هیچ کی از اینکه ماهی نگمیا وقتی یکی صدا میزنم بازم اسمتو اشتباهی نگممگه میشه دایم نخام تو باشی نشینی نگاهم کنیتو تنها کسی باشی تو زندگیم که با خندهات روبراهم کنی

ادامه مطلب
میخوام سعی کنم از این به بعد آرامش داشته باشم
و آروم آروم سعی کنم چیزایی که بلد نیستم رو یاد بگیرم و استرس الکی نداشته باشم. 
امشب کلی استرس داشتم و به جایی نرسیدم. همین الان اومدم بخوابم، یهو به خودم اومدم دیدم برای فردا و اینکه این همه درس رو کی بخونم دارم دچار استرس میشم و بعدش به این فکر میکنم که وای قراره دوشنبه برگردم تهران و فلان و بهمان. بعدش به این فکر کردم که چرا خب واقعا؟ استرس بکشم که مریض شم؟ نشد؟ نرسیدم؟ خسته بودم؟ اصلا عشقم کشید د
یه وقتایی که حواسم نیست شروع میکنم تو ذهنم باهات حرف زدن که وقتی دیدمت دست و پامو مثل همیشه از عشقی که بهت دارم گم نکنم. بعد یادم میاد که نیستی دیگه و قرار نیست حرفی بزنیم.یه وقتایی تو سرم به صدای خودم که اسمتو آواز میخونه گوش میکنم. به چهره‌ی تو فکر میکنم. صورتی که مجذوب صدای من شده.اون اوایل راحت‌تر بهت فکر میکردم. کم کم جزئیات داره از ذهنم میره. مثلا یادم نیست چروک‌های دور چشمت چندتا بودن یا مثلاً لهجه‌ی غریب قشنگت رو دارم یواش یواش فراموش
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای هوروش بند به نام چه حالی میشی
ترانه سرا و آهنگساز: شاهین شیخی / تنظیم: علی تیرداد
دانلود موزیک چه حالی میشی با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 

[کیفیت 128 با حجم 2.9 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 7.2 مگابایت]
Danlod Ahang Jadid
Hoorosh Band – Che Hali Mishi

متن ترانه ی چه حالی میشی با صدای مهدی دارابی:
شده شمع بشی نبینی پروانتو
شده حتی بترسی از سایتو
تو چشماش ببینی هرشب آیندتو
یه شب ترکش کنی این عادتو
شده تک بیوفته تو دلت یه گوشه
شده خاطره هات
اومدم خوابگا از خونه
دیشب تا ۵ صبح داشتم با فاطمه حرف میزدم.حرف و حرف و حرف
اومدم خوابگا با کلی اعصاب بهم ریخته و دلی پکر!
و یه حس خلا لعنتی!
از سه شنبه پیش آریا بودم! و دیشب وقتی رفت، حس کردم یه تیکه ام نیست!
کلافه شدم.عصبی شدم!
الانم اصن تمرکز ندارم
اومدم درس بخونم.دیدم سرم درد میکنه.اومدم کلیپی که رضا فرستادو ببینم دیدم حوصله ندارم
رفتم تو چتم با زینب.دنبال دکلمه های علیرضا آذر!
و دارم همشو گوش میکنم!
حالم خوب نیست!
حالم بهم میخوره از این ه
سلام
من تا چند هفته نیستم
شایدم چند ماه ، نمی دونم چون امتحانای میان ترمم شروع شده و یکی دو هفته دیگشم امتحانای ترمم شروع میشه 0-0
ولی اگه هروقت اومدم حتما پست می ذاااارم ، شما هم نظر بذارید و من هم اگه بیام حتما حتما براتون نظر می ذارم درخواستی ها و پیشنهاداتون رو بگید تا اومدم بیان بلاگ بذارمشون ^-^ ( خیلی خوشحال می شم ^-^)
و وقتم هم خیلی کمه پس هر هفته یه دونه یا دو تا پست می ذارم و تو یه وب دیگه هم نویسنده هستم اصلا وقت ندارم
ممنون که همیشه همراهم
 
پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به اخرتو بیا شروع من باششبو از قصه جدا کنچکه کن رو باور منخط بکش رو جای پای گریه های اخر من اسمتو ببخش به لبهامبیتو خالیه نفسهامخط بکش رو باور من زیر سایبون دستهامخواب سبز رازقی باشعاشق همیشگی باشخسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی بااشپس از ان غروب رفتناولین طلوع من باشمن رسیدم رو به اخر تو بیا شروع من باششبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور منخط بکش رو جای پای گریه های اخر من
من پر از حرف سکوتم خال
من هم مثل هر آدم دیگه ای به زندگی ادامه میدم .
آنا گاوالدا یه جمله ای داشت تو کتابش "هیچ چیز از زندگی قوی تر نیست".
دیشب کشیک بودم و سه تا مرگ داشتیم.
یه نوزاد.
یه پسر ۱۴ ساله فلج مغزی.
یه پیرمرد ۷۰ ساله. 
سر احیای آخر، همون پیرمرد، از بوی وحشتناکی که از مرحوم متساعد میشد عق میزدم ولی هم چنان ماساژ میدادم که یکی از خدمه رفت برام ماسک آورد و برام خودش بست. 
با یکی از پسرها کشیک بودم ، من اورژانس رو میچرخوندم و اون بخش ها رو .
حالا اون وسط مریض
چه بر ما گذشت و چگونه گذشت!
من هفته پیش جمعه از تهران اومدم روستامون. با عموم اینا اومدم. مامانم اینا هم ازونور اومدن فردا شبش. دیگه بودیم تا روز عاشورا. امسال یه شب هم البته نرفتیم حسینیه بشینیم که روضه میخونن و این حرفا. فقط پشت دسته راه رفتیم و برگشتیم خونه. ولی عوضش کتاب حماسه حسینی از شهید مطهری رو دارم میخونم ازونروزا و خیلی خیلی کتاب خوبیه. و چقدر ناراحتم از اینکه مراسم عاشورا به شکلی که باید و شاید برگزار نمیشه. حالا کتابو تموم کنم میام
خب میبنیم که دوباره برگشتیم خوابگاه و باز . .
 
امروز از خونه که اومدم بیام بیرون تقریبا هیچی پول نداشتم. اسنپ گرفته بودم ولی این پا و اون پا میکردم تا سفر رو تایید کنم چون پولی نداشتم که به راننده بدم . با یه خورده تعلل و وقت تلف کردن مادر ۲۰ تومن پول داد بهم ، فکر میکرد پول نقد ندارم و پولهام توی کارته ولی نمیدونست که هیچ کدوم رو ندارم .
زدم اسنپ دیدم ۷ تومنه ، وقتی اومدم بگیرم دیدم شده ۵ تومن ، اینقدر خوشحال شدم که حد نداشت‌.
۵ تومن اسنپ تا ترمی
اومدم اصفهان.
دلم برا شهرم تنگ شده بود. مخصوصا آدماش .
البته اینبار با اوتوبوس اومدم و نه با ماشین خودم.
دومین باری بود که با خانومم با اتوبوس سفر میکردم.
اولین بار تقریبا اوایل دوران عقدمون بود.
یادمه اوندفعه هم مثل اینبار صندلیش خراب بود و کمرش درد گرفت. شرایط هم طوری بود که نشد صندلیمون رو با هم عوض کنیم.
ماشین خودمون درسته که کوچیکه و توی سربالاییها کم میاره و کولر نداره و سر و صدا خیلی داره و صندلیهاش راحت نیست و مدام خراب میشه و ولی با ه
تاحالا شده چیزی بخوام ازت و بهم نداده باشی ؟
 
تا حالا شده چیزی رو از کسی ب جز خودت خواسته باشم ؟
 
تا حالا شده انگیزه ی چیزی رو در وجودم گذاشته باشی ولی نذاشته باشی بهش برسم ؟
 
تا حالا شده از هیچ درخواستیم رو برگردونده باشی مگر اینکه زهر زیانش رو چشونده باشی بهم ؟
 
نه هیچ باری نشده و من مطمئنم هرگز هم نخواهد شد،
 
این ب خاظر این نیست ک من خوش شانسم یا خوب بودم برای تو یا موقعیت خاصی داشتم.
 
ب خاطر اینه ک باهات حرف زدم همیشه و بهت اعتماد تام کر
دارم فکر میکنم این سبک نوشتم موضوعات و مطالبم چی رو در خواننده در مورد من القا میکنه؟ نمیدانم. مهم هم نیست چون دیس ایز وات ای ترولی ام!
یس آی کر ابوت دیز سینگز!
۷ و ۱۵ صبح: نرمال استراکچر و فانکشن و تموم کردم‌.
9 و 50 صبح: اومدم دانشکده بلکه خانوم دکتر خوشگل فقط خوشگل رو ببینم ولی خب نبودن! نشستم خودم اینقد با این اپه ور رفتم که فهمیدم جریان چیه و چه اشتباهی میکردم! میخاستم پیش ایزاک هم برم و چسناله کنم که دانشجوهات تنبل اند ولی منشی اش گفت سرش خیلی
سلام داداش جابرم سلام روضه ی مجسممبعد از چند بار که هی خواستم‌بیام به دیدنت و نشد داشتم فکر میکردم شاید لیاقت ندارم شاید لایق‌ دیدن روی ماهت نیستمشاید انقدر بدم که نمیخوای بیام به دیدنتولی بعد مدتی که بالاخره این سعادت نصیبم کرد و اومدم‌به دیدنت آروم شدم چه آروم شدنیوقتی اسم خواهرتو که هم اسم خودم بود شنیدم تنم لرزید نمیدونستم اسم خواهرت زینبهتا اون لحظه که گفتی زینب جان تو هم اسم حضرت زینبیمن از تو توقع دیگه ای دارم.به خودم اومدمم
خب اومدم که خدافظی کنم.بالاخره.وبلاگمو منتقل کردم به وردپرس با وجود اینکه اینجا رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم که بیان منو ببخشه:)خیلی چرت و پرت گفتم اینجا.غر زدم و بچگی کردم.نظرات احمقانه و خودخواهانه دادم و سرتونو دردآوردم.ببخشید دیگه خلاصه:)امیدوارم اینجا بمونه برای وقتی که بزرگ شدم برگردم و نگاه کنم و یکم بخندم.آینده روشنه و منم امیدوار.و امیدوارم که اگه واسه شما روشنه؛ بمونه و اگه نیست، بشه
خوشحال میشم که اینجا دوباره ببینمتون:)وخداحاف
بنویسم شاید بعد بیام بخونم کم کم آدم شم :-\
امروز چی کار کردم و کی پاشدم؟ روم به دیوار ساعت از ۱۰ گذشته بود. 
تا ظهر عملا کار مفیدی نکردم. اومدم کامپلیت رو باز کردم بخونم. اما خیلی طول نکشید که پاشدم و شروع کردم به آشپزی. مرغ پختم. بعدش ظهر دایی یه سر اومد. ازم پرسید جایی مشعول نشدی؟ :-| توی یه هفته؟ بعد هم رفت بالای منبر که آره دنبال کار باش. نشستی خونه میگی پیدا نیست و ال و بل. منم دیگه دایورت کردم :|
البته میدونم قصدش خیرخواهانه است. ولی خب. همون موق
یعنی دیگه خواااب هوش و حواسو ببینم
الان دم در ۳ بار به شوهر عمه ام سلام دادم.یه بار جای خود سلام.یه بار در جواب خدابیامرزه مادربزرگتو.یه بار در جواب خداحافظیش .
ینی فاطمه گند قضیه رو درآوردیاااااااا.
به خودت بیااا دختررررر.
داری میمیری .
امروز استاد دید چشمام اشکیه .زیر چشمم گود افتاده هی میپرسید خانوم فلانی خوبی؟همه چی خوبه؟هی ازم سوالای راجع به چیزای مختلف _غیر درسی _میپیرسید.میگفتم استاد ببخشید متوجه نشدم.دوباره میشه بگید.
و
چشمامو می‌بندم. یاد تو می‌افتم. همه چیزِ تو. لب‌های همیشه سردت. دستای نرمت. آغوش گرمت. چه کلیشه‌ای و غم‌انگیزن این جملات.کلمه‌ها دیگه به درد نمی‌خورن. کاش میشد حسم رو منتقل کنم.سرگیجه دارم. به محبت‌های بقیه واکنش نشون نمیدم. صورتت دور سرم می‌چرخه. معده‌ام به نبودنت عادت نکرده. گردنم بی‌تاب لمس شدن توسط انگشتاته.تو شلوغی‌های این روزا جات خالیه. سرم گیج می‌ره. کسی نیست دستمو بگیره زمین نخورم. هی می‌افتم. می‌ترسم محو شم از رو زمین ماکان.ز
نمیدونم چی بگم نمیدونم چرا اومدم اینجا شاید چون خیلی کسی نیس که بخونه و خودمم همینو میخوام
اومدم که یه سری کلمه ها رو بچینم کنار هم تا شاید این حال عجیب بساطشو جمع کنه و بره.
دیدی یه وقتا هرکاری میکنی که یه برنامه جور شه نمیشه.
هر کاری میکنی حالت رو خوب کنی نمیشه.
سعی میکنی به همه چیز بی اهمیت باشی نمیشه.
چرا انقد همه چی نمیشه.
چی میشد اگه یه ذره"میشد".
خسته شدم راستش از خیلی چیزا.
از خیلی کسا.
خیلی این روزا بهم ریختم و دلیلش رو نمیدونم.
یه دوستی دارم توی حوزه کاری ما و کلا تو زمینه کاری ترانسفرماتور غولیه برا خودش و همه به سرش قسم میخورن طوری که همه مدیرهای نیروگاهها شماره مستقیمشو دارن ،هم سن و سال خودمونه ولی یه استعداد ذاتی خاصی تو این زمینه داره و در رابطه با کارش همه نرم افزارهای مرتبط با کارشو بلده، چند روز پیش که باهاش سر یه پروژه بحث میکردیم بهم تعریف میکرد: یه وقتایی باید اینهمه مهارت و استعداد و دانش رو کنار بذاری و ادای گوسفند در بیاری تا بچه ت یه قاشق غذا بذاره ده
1. امروز 8 کیلومتر توی برف پیاده اومدم چون همه خیابونا قفل بود و تصادف. ملت برف میاد میرن برف بازی، منم هنوز دارم میلرزم و الان رسیدم خونه ساعت نزدیک پنجه :| 
با پرتو و نیکی اومدم و وقتی باهاشون بودم انقددددددر خندیییییده بودیییممم که مردیم دیگه :))) 
اون لحظه ای ویران شدم که وسط راه دوست پسر پرتو مث من با ماشینش اومد و سوارش کرد و رفتن :( خیلی بیشعورید پس من چی :(( 
2. کفتر کاکل به سر افتاده تو دهنم کل راهو داشتم کفتر کاکل به سرر هااااااای هاااا
بچه که بودم عاشق سیب بودم. هر چی می خوردم سیر نمی شدم. یادمه یه شب توو مهمونی مشغول بازی بودم که چشمم افتاد به آخرین سیب توی ظرف میوه. تا اومدم بِرَم بَرِش دارم یکی دیگه از مهمونا برش داشت! منم اصلا به روی خودم نیاوردم!
 
چندوقت پیش دلم می خواست کنسرت خواننده ی مورد علاقه مو برم. وقتی رفتم توو سایت فقط یه جای خالی مونده بود. تا اومدم رزروش کنم یکی پیش دستی کرد. منم اصلا به روی خودم نیاوردم!
حالا اگه می بینی من عجله دارم، اگه می بینی من هولم، اگه می
بارون.
خیس شدم.
نگید چتر .
چتر بردم.اما این بار بازش نکردم.
هندزفیری هم نداشتم.
سوار اتوبوسم نشدم.
اومدم.راه اومدم.
با همه چی.با خودم.که نمیدونه هنوز جاش کجاش !
نمیدونه قراره کجا بره.
نمیدونه استعدادش کجاس .
ضعفش کجاس.
نمیدونه.هیچی نمیدونه!هییییچی!
با هر متر و معیاری خودمو نگاه کردم هیچی نبوووود!اول خط هزار راه ناتموم!

حرف زدنمم نمیاد.ینی نمیومد.
اما بارون.آتیش چن روز و شبی که توی مغزم بود و خاموش کرد.
سکوت خونه آزارم میده .
این امتحان تقدیم به دردِ عظیمِ تو. به تمام شبایی که برای ساعتِ ۸ زمان گذاشته‌بودم و ساعت ۴ با لرزش و چشم اشکی از خواب می‌پریدم. تقدیم به کابوسای هر شبه. تقدیم به اون لحظه های تو تاریکیِ مطلقِ مطلق سینه‌خیز جلو رفتن. تقدیم به زجه‌های بی‌صدای هرشب و از درد به خودم پیچیدنایی که صبحاش به کلاس گلستان ختم می‌شد. تقدیم به اون‌روز که روحم رمق از جسمم گرفته‌بود، حالم بد بود، تب‌دار بودم، نمی‌دونستم کجام و ساعت چنده و تکیه به میله‌های یخ اتوبوس  
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نیستی تو نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نیستی دق میکنم بگو کجایی دارم می میرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از یادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
بسم الله الرحمن الرحیم ./
نصف شبی اومدم بگم دلم گرفته ، اومدم بگم تو میدونی چرا و نه تنها میدونی چرا ، بلکه فقط خودت میتونی حال دلم رو خوب کنی ! البته سر شب بیشتر گرفته بود ! تو خوبش کردی شاید با زبان یه آدم زمینی . ولی تو بودی که خوبش کردی ! میدونی ؟ همه ی چیزای خوب ِ روی زمین ، تویی ! ته ته همهشون میرسه به خودت ! حالا میخوام گاهی این باور عمیقُ ته دلم داشته باشم یا اینکه یه وقتا الکی به دوشم بکشم . به هر حال اومدم بگم بغض دارم و تو داری میبینی ، از ت
امروز صبح رفتیم یکجا قبل مشهد بودیم که صبحانع بخوریم منم ته ماشین لای پتوم خواب بودم و روسری نداشتم بابام اومد صدام کرد تا اومدم بلند شم دیدم یک مرد حیض حیز حیظ :/ داره نگاه میکنه از یک متر اونطرف تر سریع روسریم اینقدر هول شدم انداختم روی کل کله ام ینی حتی صورتم :/ بعد اومدم بیام پایین دیدم مانتوم کوتاهه بعد نمیشد مانتوم عوض کنم اون مانتوم برای اینکه چروک نشه توی ماشین آویزون کرده بودم اونو برداشتم روی مانتوم پوشیدم :/// بعد با قیافه خابالووو او
خب اومدم که خدافظی کنم.بالاخره.وبلاگمو منتقل کردم به وردپرس با وجود اینکه اینجا رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم که بیان منو ببخشه:)خیلی چرت و پرت گفتم اینجا.غر زدم و بچگی کردم.نظرات احمقانه و خودخواهانه دادم و سرتونو دردآوردم.ببخشید دیگه خلاصه:)امیدوارم اینجا بمونه برای وقتی که بزرگ شدم برگردم و نگاه کنم و یکم بخندم.آینده روشنه و منم امیدوار.و امیدوارم که اگه واسه شما روشنه؛ بمونه و اگه نیست، بشه
خوشحال میشم که اینجا دوباره ببینمتون:)وخداحاف
 
متن آهنگ علی لهراسبی بنام تو رو دارم
از قبل تو برخورد هات فهمیدم آینده دارم باهات
تو اومدی که با تو ثابت شه هیچکی بعد تو نمیتونه دیگه بیاد جات
انقدر حرف دارم که براش تو قلبم حتی جا ندارم
خیلیه یه آدم اینجوری بتونه بگه تو انتخابم اشتباه ندارم
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم سر کن با عشقم تنها نزارم
خوشبختی یعنی که تو آرزومی هر وقت بخوامت همیشه پیشمونی
من ترس از دست دادن ندارم خیال دل پس دادن ندارم
محاله وقتی از خدا یه چیزی میخوام نگفته باشم اسم
تازه فهمیدم که درد دست و پام به خاطر خماری بوده. 
خمار بودم، ناجور. چند شب می‌شد که نمی‌تونستم تبلت رو ببرم تو تخت چون مامان باهاش کار داشت و خدا، داشتم دیوانه می‌شدم. 
دیشب بالاخره موفق شدم، و خودمو خفه کردم.
الان حس می‌کنم های‌َم. جدی می‌گم. وقتی دارم راه می‌رم انگار پام رو زمین نیست. سرم یه جای دیگه‌ست انگار. بعد از هر جمله‌ای که یه نفر می‌گه باید بپرسم: چی؟ یه حال مزخرف و بیخودیه.
دیروز معلم دفاعی‌مون گفت احتمالا ببرنتون راهیان نور. ام
امروز ناهارم جوج بود (یه همچین ادم لوکسوری ای هستم). رفتم به یکی از گربه ها ناهار بدم. در به در دنبالش گشتم اخر دیدم نشسته پیش یه پسر تپله، پسره داره بهش غذا میده -_____- خائن منافق -___- لیاقت عشق منو نداره -_- مگه من چیم از اون پسره کمتر بود؟ اون فقط تپلو بود همین :'| ینی ملاک گربه ها برای انتخاب همسر گوشت بدنه؟ سیریسلی؟؟ چقد با معیار ادما فرق داره :|
اخرش گفتم حالا زندگی مشترکه دیگه این چیزا پیش میاد ادم باید گذشت داشته باشه. براش گوشتا رو گذاشتم زیر در
دوباره ارتباط گرفتن برام سخت شده.
دوستم دیشب برگشت وقتی ازش سوال پرسيدم له و لوردم کرد.
گفتش که تو خیلی ادا تنکا درمیاری و دختر ندیدم اینقد تنگ باشه.
والا خودش میگه من با اولین پسری که بهم پیشنهاد بده دوست میشم:/
من حاضر نیستم این کارو بکنم.
و بهش گفتم من نفر قبلیم که باهاش بودم همچی تموم بود و اینا دیگه به چشمم نمیان.
بجز پسرای خوب و جذاب.
پسر بازی هامم ۱۴ ۱۵ سالگی کردم تموم شد.
الان دزگه همه اینا برام مسخره بازیه با پسرای دانشگاه.
ولی واقعا گوه ز
۱. مرغ سرخ کرده های کوچولوی ترش + نارگیل و نارنگی 
۲. زود اومدم خونه تونسم بخوابم [بضی وقتا خیلی دلم برا خواب تنگ میشه]
۳. هوای پاییزی با بوی بارون + پیشول جغرافیایی واساده بود میگف یکی منو بماله رفتم ماساژش دادم دسمم گاز ملیح گرف 
به سمت انزوا کشیده میشم.
اول‌ها,اوایل مهر و رفتن به دانشگاه و اینا خیلی خوب بود,هر روز صبح به صبح پا میشدم میزدم بیرون.
میرفتم کتابخونه,رفتم کلاس آلمانی نوشتم,رفتم ساز یاد بگیرم,برنامه درسای دانشگاه رو بخونم یه سری درسا رو برم یه سری رو نرم,کلا خیلی خوب بود و همش بیرون بودم و حال خودمم خوب بود.
بعد نمیدونم چی شد الان یکی دو هفته است نه کلاس آلمانی رو رفتم نه خوندمش نه ساز رو رفتم و نه دانشگاه, باز اومدم همش تو خونه نشستم,باز همش اومدم در اتاق رو
 
دکتر میگه هر سال باید چک میشدی. چرا نکردی؟ گفتم دیگه اعصابم نمیکشه پیگیریش کنم. درک کرد. گفت آدم وقتی نفهمه باید باهاش چکار کنه اعصابش خورد میشه.
دکتر خیلی دوست داشتنی اه، خیلی دلسوز و کاربلد، و وقت میذاره واقعا. بعد این همه مدت رفتم همه چیز یادش بود. یعنی اگه این دکتر نبود کللللا دیگه ول میکردم.
ولی دیگه به ستوه اومدم از دست این نمیدونم چی! نمی تونم هم پیگیری نکنم.
میگه بدنت خیلی نازیه علتش استرسه. یعنی وقتی هم بدن، هم داروها، هم خود آدم گ
حدودا سه ماهی میشه که برای تحصیل از ایران اومدم بیرون. دیروز داشتم مطالب قدیمی تر وبلاگمو میخوندم و واقعا از این پروسه ی سختی که طی کردم به شگفت اومدم اگه بخوام مسیرمو بعد از تموم شدن کارشناسی توصیف کنم ، باید بگم اول کار اعتماد بنفس پایینی داشتم و همین باعث شد سرکاری برم که مناسب من از هر نظر نبود و در نهایت پس از شکست های متعدد ، شروع کردم به شناختن خودم ، اینکه چه محیطی برام مناسبه ، اینکه چی از زندگیم میخوام و بعدش با خوندن کتابای محتلف رو
از وقتی از کربلا اومدم، به نوعی به خاطر حجم زیاد درسام و برخی دلایل واقعا از اون اتفاق هایی که خیلی ازشون لذت می بردم دور شدم ، یکیش کتاب خونی و دومیش وبلاگ نویسی،خاطره نویسی و . بود ✍.که به خاطر دوری ازشون خیلی حالم بده هنوز با خودم درگیرم البته از  اون روز های اولی که از کربلااومده بودیم خیلی بهتر شدم، اصلا یه حال بدی بود انگیزه نداشتم درس بخونم ، اصلا هیچ انگیزه ای برای انجام هیچ کاری نداشتم،  ولی هنوز نیاز به زمان دارم ، امسال سال اول ان
فرشته سیبیلو.
برای دومین بار گوشیمو گم کردم.
خانواده رفته بودن باغ، نمیدونم چی شد که یادشون رفته بود پمپ آب رو بزارن توی انباری.
لذا بنده مجبور شدم راه بیفتم برم سمت روستامون.
از راه رسیده و شام خورده و کمی استراحت کرده عزم رفتن با رفیق جانم را کردم. اومدم زنگ بزنم بهش دیدم گوشیم نیست.
گفتم یا خدا گوشیم کجاست؟ هرچی گشتم پیدا نشد. سریعا تلفن رو برداشتم و شمارمو گرفتم. ناگهان یه آقایی گفت بله؟!
در مدت کوتاهی آدرسشو گرفتم و طوری وانمود کردم که انگا
رفتم نون بخرم دیدم وایساده جلو آینه قدّی و داره با یقه کت کِرِمِش وَرمی‌ره.اومد پیشم و گفت بابت اون روز ببخشین!- کدوم روز؟- همون روز که توو سالن مطالعه بهت گفتم با رفیقم می‌خوام صحبت کنم، لطفا برو سالن مطالعه بالا و تو گفتی سالن مطالعه جای درس خوندنه نه صحبت کردن! بعد من با صدای بلند گفتم کولِت می‌کنم می‌برم بالا و تو گفتی چه طرز صحبت کردنه آقای محترم؟!- شما ببخشین که شرایطتت رو درک نکردم.- نه دیگه! اگه درک نمی‌کردی نمی‌رفتی کتابخونه خوابگاه
ینی همه مامانا برا دختراشون خاسگارای دکتر فلان بیاد بال در میارن 
مامان ما برمیگرده میگه دکترا چند سال بعدشون خوب از اب در نمیاد 
وات دا فاک ؟ 
 
بعد همچنان پیگیر اون مردکه لاشیه :|
اگه یروز اومدم اینجا درباره ازدواج ناموفقم نوشتم بدونین همه چی تقصیر مامانم بوده 
خب امروز اولین نظرم رو گرفتم بعد بخاطره همین دیگه اینجا از دفترچه خواطرات تبدیل شد به بلاگ !
ولی حالا من نمیتونم خیلی فرقی ایجاد کنم
دیروز بود که نمیپونم چرا یه هو شرو کردم به جدی چرت گفتن نمیدونمم چرا اینچوری بود رفته بودیم تو بالکن یه هو تیزی گفت بیا ببپریم پایین منم اینجا شرو کرم به چرت گفتن که اره من دیروز اومدم بچرم از چنجره اتام نشد همین طوری ناخدگاه داشتم چرت میگفتم که یک هو اومدم به خم و دیم اووه شت چه چرت بدی گفتم بعد یه کم فکر کردم دی
سلام دوستان نمیدونم چرا ولی نشد که برا همیشه برم انگار نمیتونم
خب اومدم دوباره کلی غرر بزنم از همه چی
خیلی خیلی تنها شدم دیگه میتونم بگم هیچ کسو ندارم
از دو طرف زهرا ها رو از دست دادم(یکیشون دختر عموم که کیش رفت)(یکیشون دختر داییم که ساریه) خب حرفام تو حلقم میمونه و گم میشه 
یادم نمیاد اخرین بار کی اینقدر تنها بودم!
خب اینم بد نیست خب خیلی بیشتر درس میخونم و خب بازم میگم نمیتونم وارد هیچ رابطه کشکی بشم حتی طرف اگه خودشو جلوم بکشه هم نمیشه
خب درس
اسم نامزدم رو تو گوشیم sevgilim سیو کردم. یه بار که گوشیم زنگ می خورد فاطمه بهم گفت. گفتم کیه گفت نوشته سیوگیلیم. گفت یعنی چی؟ صدف گفت سیوگیلیم چیه سوگیلیم تو ترکی یعنی عشقم. اینو از آیناز یاد گرفتم(دوست صمیمیشه)
این شد که هر موقع گوشیم زنگ خورد میگن سیوگیلیم بیا گوشیت :)) و بچا ها نامزدمو با اسم سوگیلیم می شناسن. مثلا می گم سوگیلیم فلان کارو کرده.
اینجا هم قراره سوگیلیم صداش کنم:)))
 
امروز داشتم با سوگیلیم صحبت می کردم یه چیزی گفت. گفتم کجا رفت اون پس
خب من امروز اومدم همینجوری پس از مدت هااا یه سری بزنم به اینجا و باورم نشد این همه ادم هنوز پس از مدت ها عدم فعالیتم اینجا رو میبینن
مرسی از همگی . 
صفا از بلاگ رفته گویا و من کمتر مینویسم کلا .
خوشحال میشم اگر نظری داشتید زیر این پست بگید :)
* سلام
* و چه زیبا بعد از تقریبا سه ماه همچنان به سوی وبلاگ باز میگردیم:))
* ولی که اکنون از من سخن محدود است:)
* خلاصه‌وار بگم که حالمان خوبِ خوبه شکر خدا⁦ ازش میخوام حال شما هم خوب باشه❤️⁩
* فعلا دستم خالیست از نوشتن؛ در واقع نمی‌دونم چیو بنویس و از کجا شروع کنم!
* و نمی‌دونم چرا ادبیاتَم اینگونه شده :))
* خوش اومدین و خوش اومدم
* سلام
* و چه زیبا بعد از تقریبا سه ماه همچنان به سوی وبلاگ باز میگردیم:))
* ولی که اکنون از من سخن محدود است:)
* خلاصه‌وار بگم که حالمان خوبِ خوبه شکر خدا⁦ ازش میخوام حال شما هم خوب باشه❤️⁩
* فعلا دستم خالیست از نوشتن؛ در واقع نمی‌دونم چیو بنویسم و از کجا شروع کنم!
* و نمی‌دونم چرا ادبیاتَم اینگونه شده :))
* خوش اومدین و خوش اومدم
۱. درد و دل با شوهری
۲. رفتیم دوس جونا خونه دوسمون نقلی و قشنگ بود خوشم اومد [بالکنشو دوس داشتم خیلی:ویو دریایی]
۳. یه خانومی با پیشول جغرافیایی و پیشی حسوده خوش بود گذاشتم برا خودش تنایی عشق کنه + پیشول ترسو اولش منو ندید بعد اومدم نازش کنم یهو ترسید رف
انقده اتفاقای جورواجور افتاده من نمیدونم اصلا چی بگم!شاید یه روزی سر فرصت بشینم اساسی بنویسم یه رمز گنده هم بذارم روی پست که مبادا ابرو و شرفم با خاک یکی شه :))))
ا.م و کلی ماجرای دیگه.
اومدم فقط بنویسم پیرتر شدم دیدین؟هجده سالگی جذابه؟فکر نمیکنم.
سلام و درود اینجانب بر شما باد :)
الان دو هفته ای میشه ک اومدم خونه و هفته بعد این موقع برگشتم به اون خراب شده :))
و اما ماجراهای بهاری 
مرخصی که تموم شد با تریلی پسرعموجان رفتیم تهرون و ازونجا با اتوبوس رفتم همون خراب شده -_-
دژبانه خسته بود نگشت.هر چند منم چیز خاصی همرام نبود.خب خب خب یک ماه اول با نگهبانی دادن و این ها گذشت و با ساخت برجکای جدید بدست خودمون اونو دودستی تحویل یه گردان دیگه دادیم در حالی که 99 درصد بچه ها ازینکار ناراضی بودن.
چنتا ا
۱. مرغ سرخ کرده های کوچولوی ترش + نارگیل و نارنگی 
۲. زود اومدم خونه تونسم بخوابم [بضی وقتا خیلی دلم برا خواب تنگ میشه] + خواهری برام ازین جوراب تا ب تا ها کادو گرفت
۳. هوای پاییزی با بوی بارون + پیشول جغرافیایی واساده بود میگف یکی منو بماله رفتم ماساژش دادم دسمم گاز ملیح گرف 
از روزی که اومدم هیچگونه تفریح دلخواهی نداشتم بیرون رفتن با همکلاسیهام منو خوشحال نمیکنه ، خوشحال میکنه ها اما مقطعی و گذرا
شارژم نمیکنه
من تفریحات خاص خودم رو دارم که با انجام دادنشون شارژ میشم و انرژی میگیرم واسه ادامه ی تلاشهام توی راه
و اما از روزی که اومدم فرصت انجام  هیچکدومو نداشتم
الان حالم بدجوری گرفته ست . خیلی
مخزن انرژیم خالیه و خستم از اینکه همش خودمو گول زدم که اره اینم خوبه با فلان سرگرمی هم خوشحال باش و منتظر موندم و منتظ
امروز با شدت زیادى عصبانى شدم. اومدم تاریخ آخرین عصبانیتم رو چک کردم. یک ماه ازش میگذره. پیشرفته یا پسرفت؟ نمیدونم.
اگر دقت کنیم دررفتنم از عدم انجام تمرین سپاسگزارى به صورت ناخودآگاه لجبازى با مثبت نگر بودنه . 
چه چیز دیگه اى میشه گفت به جز دلتنگى براى همه چیزهایى که لحظات خوشى برایم ساختند.
این روزها مثل همیشه ارزومه برام دعا کنی تا خوب بشم هنوز یادم هست هر وقت دعا میکردی چقد زود جواب میداد و زود براورده میشد
لطفا هرجا رفتی دعا و یا هر وقت دلت شکست برام دعا کن
اما در باره روز تولدت من خیلییییی میخوابم بعضی وقت ها دو روز پشت سر هم برای همین کلا تاریخ رو گم کردم از اونجایی که همش خونه هستم و جایی تمیرم روز های هفته رو هم گم کردم خدایش نیازی هم ندارم بدونم چندم هست یا چند شنبه، حتی رفتم شهر شکلات از این ویپ ها بخرم اومدم تاریخ بزنم پرس
سلامممم بر دوستان بیانی عزیزم عاقا حضور من کمرنگ شده ببخشید مجبورم کردن درس بخونم هههههه دوروزه دارم میخونم :)اومدم یه خاطره تعریف کنم واستون عاقا سال قبل که پیش دانشگاهی بودم از مدرسه اومدم خونه خیلی گشنم بود با مامانم بحثم شد قهر کردم ناهار نخوردم بعدش یه چند ساعتی گذشت، یادم نیست دقیقا میخواستم کجا برم دیدم خیلی گشنمه همه هم خوابیدن رفتم سر قابلمه تا تونستم غذا چپوندم تو دهنم⁦ در این حین که داشتم از آشپزخونه میومدم بیرون چشمتون روز بد
سلام
سال نو همگی مبارک. امیدوارم در سال جدید اتفاقات خوبی براتون رقم بخوره.
با توجه به نوع کارم هفته اول رو من سرکار اومدم و امررو روز اول کاری نبود ولی صبح زمین گاز گرفتم تا بیام سرکار.
امیدوارم بتونم به ترسهام توی سال جدید غلبه کنم
ف میگه سخت نگیر خودتو نگیر ازاد باش رها باش حساتو رها کن ولی خودش از همین حسای رهاش سه نفرو از دست داد.خواب دیدم ازدواج کردم و آخرین لحظه اومدم بغلت کردم کاری که هیچوقت نکردم، یه بغل محکم پر از درد و حس، چون هم من نمیخواستم هم تو اما هیچکدوم نمیگفتیم مثل الان
بعد از مدت ها اومدم بیان! حدود دو سال بود که میخواستم یه فضایی برای ثبت این روزهای زندگی داشته باشم و انتخابم همین جا بود اما هی نمیشد. وبلاگ خوانی من فک کنم از سال ۹۳ شروع شد نمیدونم چرا این کار تو اون دوره واسم شدیدا جذابیت داشت، از وبلاگ کنکوری ها (چون کنکوری بودم! یه دوره کنکوری پرحاشیه) بگیر تا وبلاگ دکترا و دندونپزشکا (یادمه دنبال انگیزه بودم واسه ادامه!:)) ) تا وبلاگ پاسخ به سوالات شرعی:)) و برو تا انتها. اتفاقات زیادی افتاد که حالا میخوام ق
بیشتر از یک ساعت نمیتونم پشت میز بشینم و درس بخونم:)) اینقدر رفتم و اومدم و دیگ خجالت میکشم و درکل دیگ حالم از درس خوندن داره بهم میخوره:)) نسبت ب اسکال هم فوبیا پیدا کردم:)) اصن دستم میخوره ب جزوه اش میخام جیغ بزنم:))
در کل امیدوارم ک "اولین امتحانِ" خوبی دربیاد!
اومدم، تو اتاقم مستقر شدم ، کلاس گذروندم، تفریح نکردم خیلی ولی درس هم نخوندم و خیلی سریع ده روز گذشت! چرا اینقدر زود آخه؟
هنوز کلاسا به جلسه چهارم نرسیده من پنج شیش جلسه عقبم چه وضعشه خب؟ شب ها هم طولانی شده، تایمی که تنهام بیشتره و چرا از این تایم واسه دپ شدم استفاده نکنیم؟ 
بابا دلم  فقط تو رو میخواد.
تویی که تا همیشه نمیتونم داشته باشمت.
تویی که بدون تو به دنیا اومدم.
گاهی وقتا وقتی یه نفر از پشت مینم یهو نفسم بند میاد.
یه مرد میانسال با مو های جو گندمی.
که آستین های میرهن مردونه شو یکم بالا زده میشه همه دنیای من.
کی میفهمه که من بخاطر همین چیز های ساده بار ها بی صدا یه گوشه جون دادم.
سلام_فرشته
 
داداش از قبل یه سالگی‌اش دندون درآورد، آبجی قبل از چهار دست و پا راه رفتن رو یاد گرفت؛ و من؟ از نه ماهگی به حرف اومدم. می‌گن که خیلی شیرین زبون بودم و پر حرف، تا این که یه روز ترس از گربه زبونم رو بند آورد و لکنت زبون گرفتم. بالا و پایین داشته در تمام این سال‌ها، و من؟ نه. بالا پایین نداشتم.
یه بار سر یه موضوعی لینک اینجارو به مشکات دادم و بعدش هم خودم یادم رفت هم خودش
چند وقت پیش دوباره یادش افتاد و کلی ازش قول گرفتم که نیاد پستامو بخونه ولی خب اومد خوند و همون موقعی بود که حالم رو به راه نبود و محتوای پستا واقعا ترسناک بود.بم گفت یخورده خوندم ولی وحشت کردم و اومدم بیرون
دلم براش سوخت
بیشتر از هفت هفته نبودم
اتفاقات زیادی افتاد
وارد دنیایی شده بودم که زمان و مکان ختم میشد به ساعت روی دیوار.
خودتون چطورید؟
مرسی از کامنتاتون
حقیقتا وقت نمیکردم بیام بیان و سر بزنم
کلی پست گذاشتید.
دلم براتون تنگ شده بود
.
پ.ن
فردا شب میام میگم چ کارا کردم و چرا نبودم و این حرفا
بچه های دانشگاه میگفتن کتابخونه دانشگاه و خوابگاها نت داره منم دوساعت زودتر از شروع تایم کلاسم اومدم دانشگاه خیر سرم فکر کردم کتابخونه نت داره. به اذن خدا نت اینجاهم قط شده و من مث ادم معتادی ک تو ترکه  استخون درد گرفتم و  نشستم دارم مگس کیش میکنم  :)) 
مگ قرار نبود تا امروز وصل بشه؟چی شد پس؟:(
وقتی من اومدم اینجا کوچیکترین بودم تقریبا.اما بعدش اینجا پر بچه کوچولو شده که هنوز دارن شیر میخورن.ممکنه فک کنید ودت چرا اینجایی.من عقلم زیاده.اینا فقط اومدن.یخورده کوشولو ان زوده براشون.و هنوز نباید فضای مجازی بیفته دستشون.
 
 
 
 
#صرفا جهت شوخی.
بعد این همه بدو بدو اومدم نقطه شروع.
تازه باید شروع کنم.یه شروع قوی.باید ثابت کنم که اگه منم مث شما ها بودم چه کارها که نمیکردم!
یکم دردش زیاده که تو این سن برسی به نقطه شروع بقیه، ولی خب اینم یه جوریشه.حتما برای من یه پلن دیگه داشته.
 
 
 
 
 
 
+خدایا شکرت.شکر
 هزار فرسنگ نفرین شب نامه: اولژانر: وحشت ، رازآلودنویسنده: سیماتوجه: نویسنده رمان در قبال هرآنچه که می خوانید هیچ مسئولیتی ندارد چنان چه سن شما زیر ۱۵ سال می باشد خواهشمندیم از خواندن این رمان جدا خودداری کنید.
-لعنتی کف داره میریزه! یکی زنگ بزنه اورژانس یکی زنگ بزنه بیمارستان!
-سونا خواهش میکنم طاقت بیار سونا طاقت بیار سونااا
-الو الو اورژانس؟ بله بله از دهنش کف میاد نمی دونیم چیشد رفت توی یه اتاق بعد صدای داد و فریادش اومد ،اومدیم دیدیدم
دو سه هفته پیش، محمد گفت دوستش خواسته که کتاب "سپید‌دندان" رو بخونه. سپیددندان از اون مجموعه‌های خلاصه‌شده‌ی ورق‌کاهی افق بود که من چهارم و پنجم دبستان خوندمشون. منم اول ذوق کردم از اینکه به پسربچه تو این سن می‌خواد این کتابا رو بخونه و اصلا برام جالب شد، چون در هر صورت اون مجموعه گرچه برای نوجوانه اما هر نوجوانی دوست نداره بخونه، اما چون سعی کردم مثل پدر و مادرها رفتار کنم و جانب احتیاط رو بگیرم، پرسيدم آدم مطمئنیه یا نه، و بعد گفتم که ب
۱. زودتر برگشتم و سر راه رفتم که قرص ویتامین بخرم و با دستی حاوی دو سری قرص ویتامین و یک سری قرص روغن تنظیم هرمون برای کاهش دردهای هر ماه اومدم بیرونمیخواستم هر سه تا قوطی گنده رو بغل کنم.خوراکی های ویتامین دار همیشه به من حس معجزه میدناز فروشنده پرسيدم این قرصای ویتامینی که ویتامین های متضاد رو هم با هم دارن چه طوری هضم میشن؟ گفت ریلیز تایم هر ویتامین با اون یکی فرق داره که با هم ازاد نشن تو بدن
۲. این اخر هفته یه روز بیکار برای خودم در
یه مدت هست که دوتا دوست جدید پیدا کردم . یه سگ‌با توله‌ش. یه روز رفته بودم یه خورده غذا بدم سگ های ولگرد دور و بر که خوردم به این دوتا . یه سگ ماده که پاش شکسته و لنگ می زنه . خیلی هم لاغر و ضعیف شده و یه توله هم همیشه باهاشه . یه بار بهشون غذا دادم . وارد جزئیات احساساتم نمی شم چون احتمالا باید یه پست جدا بنویسم راجبش . ولی اینقدری بهش وابسته شدم‌که یکی دو روز بعدش بازم‌رفتم‌بهشون غذا بدم . وقتی منو دید از دور بدو بدو ا مد سمتم ! اینقدر دمش رو سریع
به نام خدا
مامان میگه که دیگه درس خواندن نداری، امتحاناتو دادی؟ میگم نه، ولی کلی هوم ورک دارم. 
و همچنان نتی که قطعه و پروژه ای که نوشته نشده و یه روز از تحویلش گذشته. دیروز موندم دانشگاه تا بنویسمش. دخترک گلوله گلوله اشک می ریخت از این که نمیتونه بنویسه. واقعا دلم شکست. واقعا. و وقتی هم رفته بود خونه گریه کرده بود. من؟ من رفتم نشستم تو سایت و وقتی داشتم می نوشتم، رفیق رو دیدم. باهم صحبت کردیم راجع به یه سری چیز ها مثل فلسفه و تاریخ و آوا
یعنی من یک سال مداومه دارم هی به سوالات تکراری جواب میدم.
تهش یا باز حالیشون نمیشه، یا قضیه رو نمیگیرن و باز یه سوال هپرا تر میپرسن.
یا اصلا فراموش میکنن بعد دوباره دفعه ی بعد روز از نو و
خدایا رحمی. این بازی رو تمومش کن این هفته؛ به ستوه اومدم
من این مدت صبر ایوب به آپشن هام اضافه شده اما نتیجه ش تپش قلب و لرزش بدن و عصبی شدن مفرط و مداومه.
 
خب فکر کنم روز یکشنبه بود. آخرین امتحان نوبتمو که ریاضیم بود رو دادم و بعد یه استراحت کوچیک و نهار و اینا اومدم راجب یه جانداری تحقیق کنم تا دبیرمون دست از سر کچلم برداره. بعد سایتای خارجی اومدم یه جستجوی ایرانی هم زدم بلکه شاید یچیزی از اینجا هم واسم جالب اومد.که خب همین دبیرمون باعث شد با اینجا آشنا بشم. یه وب از بیان بلاگ اومد بالا. باور میکنین اصلا یادم نمیاد چه وبی بود فقط شکل و قیافه وب بنظرم خیلی جالب اومد از توی پیوند ها و نظرات به
امروز صبح پاشدم که برم پیاده روی. ولی زیاد آشنا نبودم که کجا برم. دیگه با ماشین رفتیم با مامان بچه ها رو رسوندیم مدرسه. ازونور اومدیم نونوایی رو نشونم داد مامان، نون خریدیم. من اومدم خونه، باز مامان رفت بابا رو رسوند سرکار. از فردا دیگه خودم میتونم برم نون بخرم و مسیر پیاده روی هم خوبه. 
وقتی به دنیا اومدم خیلی مشکلات داشتم زردی داشتم که خون م رو عوض کردن تا چند وقت باعث شده بود که تا چند سال جوش های عفونی بزنه توی صورتم !!! موقع تولد هم جمجمه ای سرم شبیه قایق بود که توی هشت ماهگی عمل جراحی کرده ام و الان بجز یه خط عمل جراحی روی سرم که موقعی که موهامو کوتاه میکنم مشخص میشه  و یه سری سر درد های بی موقع چیز دیگری ندارم !!! 
اومدم خونه اش.به یاد اون روزاهمون آخر هفته های مزخرف.
بابا که گفت میره شرکت و احتمالا شبم دیر میاد،نمی دونم یهو چی شد!! یه لحظه، اندازه چندصدم ثانیه همه چی یادم رفت، تو دلم گفتم خب پنج شنبه ست، میرم اونجا.
زود یادم اومد که نیست ولی باز اومدم.نمی دونم چرا!! ولی اومدم.
همه جای خونه رو نگاه کردم.نه نیست.رفتم تو پارکینگماشیناش هست.ولی خودش.خیلی وقته نیست.رفتم تو آشپزخونه، خواستم قهوه درست کنم.مثل اون روزا.ولی نه قهوه ای بود نه حتی یه قطر
دو روزی هست دانشگاه نرفتم
دیروز سر کلاس ازمایشگاه حالم بد شد و کار به بیمارستان کشید!
امروزم که صبح اومدم پاشم برم دانشگاه دم دسشویی افتادم زمین و گلاب به روتون کلی بالا اوردم.
اومدم بخوابم به قدری حالم بد بود که نمیتونستم بخوابم حتی
پا میشدمم سرم گیج میرفت
در نهایت زنگ زدم سحر اومد پیشم
بعد از اونم زهرا و زهرا و فاطمه :)
من حالم خوب شد!در واقع مشکل اساسی از این بود که نمیتونستم غذا بخورم!همین باعث شده بود حالم بد شه!
بعد .
با بچه ها ناهار خورد
 
اینجا رو آبی کردم چون تورو با رنگ آبی میشناسم :) رنگ غالب پیرهنات !
 
*
 
تو لایو بچه های خوابگاه پسراکه از تو گوشی دوستم داشتم میدیدم یه لحظه رد شدی ! با یه تیشرت و شلوارک تا زیر زانو.
دور بودی روبه روی پنجره و یه سیگار دستت !
نشناختمت!
تا اینکه اون پسره صاحب لایو اسمتو و اورد و .
آخه کی این اسم عجیب رو جز تو میتونه داشته باشه؟!
نمیدونم چی شد گفتی نگیره ازت یا چی که لایو برای دو دقیقه قطع کرد :)
خواستم بگم دیدمت با اون سیگار تو دستت !
روز به روز خدا ب
زیادی شاخ بازی در آوردن هم خوب نیست 
دقیقا از اون موقع که اومدم خونه ، تا الان ، نهایت کاری ک کردم این بوده ک بخوابم کف زمین و ب سقف نگا کنم 
گرفتین چی شد ؟ این جناب خودشیفته است و ب چشم و نظر اعتقاد دارد . 
ولی خداوکیلی شاخ بازی در نیارید ، دهنتون سرویس میشه 
* و اینجانب اگر شانس داشت آقای طهماسبی وی را در خیابان ، و در حال گذر از کنار پسر های کرم و مشکل دار ، نمیدید . 
بهار تو چقد بد شناسی 
 
اوضاع اسف باریه!سرما خوردگی، بدن درد، ابریزش بینی، بالا رفتن فشار خون، مرگ مادرزن.
روز جمعه برای گریز از تنهایی به سرکار اومدم. به همه اینها یه غروب جمعه بدون تو هم، اضافه کن. فکر نمیکنم دیگه چیزی باقی مونده باشه. به قول فرهاد؛ جمعه حرف تازه ای برام نداشت هرچی بود، پیش تر از اینها گفته بود!
 
 
واقعا غروبای پاییز و زمستون رو باید رفت بیرون. امروز رفتیم چای خوردیم و تیرامیسو؛ بعدش هم رفتیم ناروین گل دیدیم و جاعودی گرفتیم. میخواستم گلدونم بگیریم که فعلا نخریدیم چیزی.
شبم اومدم چیزکیک درست کردم، فردا صبح میخوریم ببینیم چطور شده، الانم که برم واسه آنا کارنینا .
پ.ن: شکر خدای را.
 
وسط هال خونه اى دراز کشیدم که واسه منه. با همه ى کم و کاستى هاش، با همه ى عیب و ایراداش، با همون دوتا پنجره اى که دلبرى کرد، دیگه خونه ى من شده و قرار روزهامو توش سپرى کنم. الان از خستگى چشمام داره میره و اومدم فقط بنویسم که امروز یادم نره که خب البته بعیده این بود یکى دیگه از آرزوهام که محقق شد.
آدمایى که این مدت کنارم بودن رو محاله فراموش کنم
خدایا شکرت
 
اومدم اینجا و به شدت حالم بده.
دیگه واقعا چیز خاصی نیست، فقط حالم بده. شله میخوریم. ملت هم همش نذری میدن. کاش اینقدر نذری نمیدادن. یه بسیجی از تین متعصاب‌های بی دلیل میشناسم که ظهرهای محرم حداقل ۳ جا ناهار میخوره. اونم نه عدس پلو و اینا ها، چلوگوشت باید باشه حتما! نمیشه این پول هارو داد به بچه هایی که دارن توو این دنیای کثیف زجر میکشن کمک کرد؟ :(
اینو هنوز خودش ندیده. فردا که از مدرسه اومد بهش نشون میدم :)

البته جشنی که نیست، فقط شش هفت نفر دور هم کیک می‌خوریم :)
امشب با داداشم اومدم خونه‌ی خواهرم که هم کیکو بیارم، هم فردا صبح باهاشون برم مدرسه ^_^ دستم افتاد (از خستگی از جا کنده شد). هم کیک دستم بود که باید مواظب می‌بودم خراب نشه رو سرعت‌گیرها، هم چادرمو گرفته بودم نره لای چرخ موتور، کیفم هم بود. بعد تو راه داشتم فکر می‌کردم که خوش به حال بره‌ی ناقلا، چقدر خاطرش واسه خاله‌ها و دایی‌ها
این وبلاگ
جاییه که من هر چند وقت یه بار میام توش غر میزنم و اینا.
بچه از چند تا خواننده های خوب این وبلاگ تشکر میکنم.
مرسی که غر ها رو تحمل میکنین.
 
 
بچه ها دیروز با مشاورم حرف زدم.
خیلی بچه گلیه این.
گفتش که من تا حالا یه بار اومدم شهرتون.
برا همین زیاد نمیدونم جوش چیجوریه.
اگه اذیت میشی نرو پیاده روی.
 
 کامی یه دوست واقعا خوبه.
 
بچه ها سالم بودن روانی تو رابطه اولویت اولیه.
حواستون باشه
 
 
 
دارم یادداشت های خیلی قدیمی رو میخونم.چیزهایی که ماله ۱۴-۱۵سال قبل بود. مرور خاطرات هست برام.از اولین روزهایی که اومدم مشهد .ولی خودمو مقایسه میکنم با اون موقع.چقدر یک آدم و نگاهش میتونه عوض بشه. میخونم و خیلی از اون یادداشت ها رو بعد از خوندن پاک میکنم.
سلام
آخ که چقدر رابطه دو تا آدم با همدیگه سخت میشه گاهی، این روزها شدم شبیه علامت سوال، نمی‌دونم چه کنم؟
چند ماهی هست که دیگه ارتباطی نداریم، البته بعد از هفت هشت ماه آشنایی، راستش من اگه از اون رابطه اومدم بیرون دلیلش این بود که حس میکردم اون خانم اشتیاقی که باید رو به من و رابطه نداره، اینو از تک تک رفتارهاش حس میکردم. وقتی با هم راه می‌رفتیم همیشه دو قدم ازم جلوتر بود، خیلی کم به من نگاه میکرد و خلاصه خیلی نشونه های غیر مستقیم دیگه که قصدم
۱. زود اومدم خونه کلی خوابیدم
۲. انیمه banana fish و فیلم joker و the lobster و the pianist و stan & ollie 2018 و gemini man و glass و the upside و missing link و i lost my body و extreme job و amelie ـه رو دان کردم باشد ک زود زود ببینمشون + آلبوم fine line از harry styles ـو دوس داشتم
۳. خرمالو و انار و پرتقال + لازانیا + پنیر لیقوان با لیموی تازه + املت با همکارا 
فروردین نود و هشت شروع شد، منم به عنوان یک پفک نمکی هیچ حس خاصی نسبت به این شروع ندارم!
برای تعطیلات اومدم پیش خونواده و به شدت اعصابم خورده، کار سختیه واسم تحمل کنترل‌گری های این خونواده ایرانی‌!
آیا فقط منم که بنظرش میرسه تعطیلات عید بیش از حد زیاده و بخاطر تنبلی های این ملته طولانی بودنش؟یک هفته واقعا کافی بنظر میرسه! 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب