نتایج پست ها برای عبارت :

اون دردشو خ به جون ولی حلقش تو دست اون

هیچوقت  بیشتر از حد عاشق  این زمینی ها نشو!
بیش از حد اعتماد نکن
بیش از حد محبت نکن
چون، همین بیش از حد
به تو، بیش از حد آسیب میرساند.!
قلبم درد میکنه
دستم رو سینه ام هس دردشو حس میکنم
خدااااااا؟ 
به جایی می رسد آدم که بعد از گریه می گوید:
میان این همه بیگانه صد رحمت بتنهایی.!
شمع اندر شب بسوزد، عمر خود سازد تباه،
می دمد صبح سفید و میشود روزش سیاه.
گرچه شمع اندر سرش باشد کلاهی همچو زر،
بامرام آخر سرش را م یخورد این زرکلاه.
خانه را روشن نماید شمع از سوزش، ولي
گشته است او قاتل پروانه های بی پناه.
هر قدر این عالم فانی شود روشن ز نور،
سبز گردد هر کجایی سایه ها در روی راه.
سعی کمتر کن برای شهد، که از شهد خود
خانه ویران است زنبور عسل هر سال و ماه.
حقتلاشی خلق را چون حلقه در حلقش شود،
از صوابی گر سخن گویی، شود آخر گناه.
همه فک میکنن خودزنی کردم
همه میگن دیوونست
بعضیا میگن این زخمای رو دستش واسه جلب توجهه
هیچکس لمسش نمیکنه
اینا خلاصی از درده
دردی که زیر پوست من آتیشم میزنه
وقتی رگامو پاره میکنم انگار دارم یه درد عمیقو از زیر وجود سیاهم میکشمش بیرون میکشمش رو پوستم
یه درد غیر قابل تحمل رو به یه درد قابل دیدن تبدیل میکنم
بزار حداقل لمسش کنم
اینجوری سبک میشم وقتی دردشو حس میکنم حداقل این قابل لمسه
وقتی قابل لمس میشه قابل تحمل میشه
نمیدونم تو این چند سال گذشته تا همین لحظه این چندمین باریه که زندگیمو به حال خودش رها کردم.رها کردن یعنی هیچ کاری نکردن.یعنی هر روزو مثل روز قبلش سپری کردن.نشستن و فکر نکردن.بی حس بودن.لذت نبردن از چیزی که هستی.
نگاه میکنم به خودم.من نباید اینطور زندگی کنم.نباید اینجا باشم.نباید وقت تلف کنم.نباید بیکار باشم.و ده ها نباید دیگه.ولي خستم.میدونم که خستگی این بار به راحتی رفع نمیشه.میدونم که این بار زخم عمیقی دارم.زخمی که هنوزم با ه
استوری گذاشته بودم :
Playing Final Fantasy VII : Crisis Core is both a curse and a blessing .
واسه رد کردن یکی از باس بتلا باید با جنسیس بجنگی . بعد از سه روز بالاخره این باس بتل رو گذروندم، نمیدونم واقعا سخت بود یا خودم لفتش میدادم اما بالاخره کشتمش خیلی حس بدی بووود .
I killed the love of my life with my own hands .
هر ضربه ای میزدم بهش دردشو خودم حس میکردم
صحنه دلخراشی بود، نصفی از وجودم فریاد میزد :
Kill him, finish him 
نصفی دیگه با اشک فریاد میزد :
Nooo, don't hurt hiiiiiim
*I know I'm a psycho XD*
کلا مجموعه اف اف همی
شده است به دنیایی بروی که در آن شیرِ سلطانِ جنگل منتظرت ایستاده است. نگاهت بی دلیل روی درخت ها و شاخه ها و برگ ها می چرخد و با چشمانت دنبال روباهی می گردی که پنهان شده است.
شیر جنگل شیهه می کشد برایت و نمی بینی اش. روباه می آید و با چشمان مخمورش قلبت را به جوش می آورد. 
شده است شیر جنگل صدایت بکند که بمان تا دنیا را به نامت بزنم و تو دنیایت بچرخد توی دندان های تیزِ روباهی که حلقش را آماده کرده است برای بلعیدنت؟ 
شده است که سلطانِ مهربانی را نخواهی
چقدر مهربون تر میشد اگه بقیه ی نیاز هامونم مثل گرسنگی و تشنگی کلا انقدر خوب متوجه می شدیم، و انقدر خوب ابراز می کردیم!
واقعا بعضی وقتا مثل نوزادی که هنوز روش درست ابراز گرسنگی خودشو نمیدونه، و برای نشون دادن همه ی نیاز هاش از یه راه استفاده می کنه هستیم. حالا نوزاده اگر شانس بیاره و اطرافیان خودشون متوجه باشن که هیچ ، (اینو گاها شنیدم که گریه ی شیر خواستن بچه مون با گریه ی مثلا خوابش فرق داره:)) ) اگه نه باید همینجور هی گریه کنه که آیا کسی پیدا بش
بعضی دردها هستند که چنان عقده ای و مریض هستند که دست از باز کردن خاطرات تلخ برنمی دارند. در حال باز کردن کاغذ دور خاطرات هم حسابی خش خش راه می اندازند تا ذره ذره از خاطرات را تا زمانی که کاملا نمایان بشه را ببینی و بیشتر دردشو حس کنی. 
بعد خاطره رو عین یک سگ هار کوکی راه می اندازه و باعث یک صحنه گروتسک میشه که تو بدو، خاطره بدو دنبالت! گاهی جاشون عوض میشه و گاهی هم خسته میشن و می شینن یه گوشه کرکری برای هم می خونن. خلاصه که صحنه ی خشن و طنزی می تونه
مدت ها بود حالم خراب بود نمی تونستم بفهمم از چیه و به هر چی مشکوک میشدم روش زوم میکردم که ببینم متهم اصلی خودشه یا نه و جالبه میدونستم چی داره حالمو خراب تر می کنه. در یک لحظه تلگرام و اینستاگرام رو پاک کردم. حس میکردم دلم فقط و فقط خودمو و دنیای اطراف خودمو میخواد. فرداش حس سبکی داشتم و یه سری چیزها رو میدیدم که همیشه از چشمم غافل بودن. من خیلی آدم اهل سوشال مدیا نبودم و نیستم ولي ین تصمیم به شدت در روش زندگی و فکر من تاثیر داشت. یه مدت بعد بغض دا
دم عمیقی را میبلعد کل اتاق شش هایش را پر میکند کتاب مثل پرنده ی زخمی بی حالی از دستش سقوط میکند و روی میز می افتد تلق.چندتا برگه زیر هیکلش تا میخورد.بازدم توام با غیظی از حلقش بیرون میدود.میگوید:چه کتاب نچسبی.ازت متنفرم از هر کلمه ات.کی تمام میشوی نه تمام نمی شوی تو با من میمانی تو همیشه هستی همه جا!نه اشتباه است فقط خدا میتواند از همیشه و هرگز بگوید این درست نیست نه نیست نیست .
صندلی را عقب می‌کشد می‌ایستد دستهایش از این جیب به آن جی
#تنگسیر نوشته ی #صادق_چوبک هستش و فیلمی هم به همین نام با بازی #بهروز_وثوقی و به کارگردانی #امیر_نادری ساخته شدهبرشی از کتاب:زنی خرد شده و سیاه پوش، خود را بر گوری تازه انداخته بود. زاری می کرد، و شَرِوه می خواند "دِلا پوشُم زِ هجرِت جامهِ نیل، نِهُم داغِ غمت چون لاله بر دیل. دَم از مهرت زنُم همچون دَمِ صبح، از این دم، تا دم صورِ سرافیل" آهنگ تلخ شَرِوه تو گوشش خورد و دلش آشوب افتاد. این زن هم داره خودش را برای شوهرش نابود می کنه. هیچ وقت از اینجا
میگفت قهر نکن.میگفت  وقتی نیستی چشمانم تا آخر خیابان ورم میکند کش می اید ان وقت میشود گیت ایست بقیهزل میزند و خیره می‌شود بدون پلکچشمانم میخواهد از کاسه بزند بیرون.درد می گیرد از بس که دنبالت می‌گردد و نمیابدمیگفت ارباب تو چرا همیشه نیستی؟یعنی هستی ولي وقتی نیستی فقط میفهمم نیستی میگفت وقتی دیگر وسوسه نمی شوم میفهمم رفته ای ولي من تو را میخواهم.دماغش چین خورد میخواست عطسه کند از همان عطسه های بلند و ترسناک ولي عطسه ش در نیامد مث
چراغها را من خاموش میکنم .زویا پیرزاد
 
به "کلاریس" عادت کرده بودم .اینکه یه زن حین روزمرگی تو ذهنش جنگ باشه رو خوب میفهمم.یا به قول نویسنده "دو ور ذهن" باهم حرف بزنن
من رمان ایرانی خون نبودم .هنوزم نیستم اما نیاز دارم به زنها و آدمهایی از جنس خودم .دورو اطرافش مثل من باشه 
وقتی کتاب ازدواج ناشیانه رو میخوندم باز با شخصیت زنش همذات پنداری میکردم،دردشو میفهمیدم اما جنس غم اون فرق میکنه .محیطش، نوع برخوردش ، خیلی متفاوته دورهمی های مشروب خوری
چراغها را من خاموش میکنم .زویا پیرزاد
 
به "کلاریس" عادت کرده بودم .اینکه یه زن حین روزمرگی تو ذهنش جنگ باشه رو خوب میفهمم.یا به قول نویسنده "دو ور ذهن" باهم حرف بزنن
من رمان ایرانی خون نبودم .هنوزم نیستم اما نیاز دارم به زنها و آدمهایی از جنس خودم .دورو اطرافش مثل من باشه 
وقتی کتاب ازدواج ناشیانه رو میخوندم باز با شخصیت زنش همذات پنداری میکردم،دردشو میفهمیدم اما جنس غم اون فرق میکنه .محیطش، نوع برخوردش ، خیلی متفاوته دورهمی های مشروب خوری
امروز یکی سر کلاس هی فین فین میکرد.دلم میخواست خودکارشو از دستش بگیرم و بشکنم و فرو کنم تو سوراخای دماغش.
یکی هی از روی شرح آیین دادرسی بلند بلند واسه استاد میخوند که ینی استاد نگا کن ببین چقددد درس خوندم.بچه ها فیییس .میخواستم ورق ورق کتاب رو لقمه کنم رد کنم تو حلقش و بگم انقدر دوستش داری تا اخرشو بخوووور.
یکی هی کتاب درسی رو وا میکرد و از جایی که حذفیات بود هی سوال میپرسید میخواستم از پهنا بکوبم فرق سرش کتابو .
.
وقتی اعصابمون خرابه.خ
سریال The Boys پسران» گرچه پُر از ابرقهرمانانِ دروغین است، اما خودِ سریال همچون ابرقهرمانِ راستینی است که با روایتِ ضدجریانِ اصلی‌اش، ما را از چنگالِ مارول و دی‌سی نجات می‌دهد. در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که ابرقهرمانان قله‌های شهرت و محبوبیت را درنوردیده‌اند و به عضو جدایی‌ناپذیر هنر هشتم تبدیل شده‌اند. فیلم‌ها و سریال‌هایی ابرقهرمان‌محور که بر اساس کمیک بوک‌ها یا بدون الهام‌گیری از آن‌ها توليد می‌شوند، عضو جدایی‌ناپذیر صنعت تصا
ریش‌تراشم به فنا رفت! یه روز وقتی رفتم سراغش توو کمدم، دیدم از وسط دوتیکه شده! دوتیکه شدن ریش‌تراشم، من رو وصل کرد به معلم حرفه و فن سال دوم راهنمایی‌مون، باید یه کاردستی بهش می‌دادیم و من چیزی گیرنیاوردم، از یکی از دوست‌هام که باباش معلم بود یه گلابیِ چوبی گرفتم. خلاصه که گلابی رو شاد و شنگول بردم دادم به معلم‌مون. کارنامه‌ها رو دادن دیدم حرفه و فن رو شدم ۱۸! با خودم گفتم یعنی چی؟! آخه درس به این مسخره‌ای رو باید ۱۸ بگیرم؟! اون موقع‌ها که
ریش‌تراشم به فنا رفت! یه روز وقتی رفتم سراغش توو کمدم، دیدم از وسط دوتیکه شده! دوتیکه شدن ریش‌تراشم، من رو وصل کرد به معلم حرفه و فن سال دوم راهنمایی‌مون، باید یه کاردستی بهش می‌دادیم و من چیزی گیرنیاوردم، از یکی از دوست‌هام که باباش معلم بود یه گلابیِ چوبی گرفتم. خلاصه که گلابی رو شاد و شنگول بردم دادم به معلم‌مون. کارنامه‌ها رو دادن دیدم حرفه و فن رو شدم ۱۸! با خودم گفتم یعنی چی؟! آخه درس به این مسخره‌ای رو باید ۱۸ بگیرم؟! اون موقع‌ها که
فرستنده:ثانیه ها مرا از تو به دیگری تبدیل نمیکند.
گیرنده:برای دخترکی که دیشب دنیا بر سرش ویران شد.!
به نام کسی که تو را آفرید.
اگر بر سر تصادف تمام دیشب به تماشای ماه تار پشت چشمانت نشسته بودی،و یا باباجون را به آغوش کشیدی تا خوابت ببرد،میخواهم بدانی تصادف نیست.!عین واقعیت است.
همه اینها همین دیشب اتفاق افتاد و خوب میدانم که تو تمام خودت را داری به کار میگیری،تا دیروزت را دور بیندازی.اما نینداز!بگذار کمی از بسیاری لبخندهای آینده بگویمت.از س
چهار روز از سفرمون به کوچیک ترین روستای استانِ قشنگم میگذشت :)یه روستای کوچولو و بی نهایت زیبا، من متعلق به این روستام، پدرم، مادرم، مادربزرگ و پدربزرگم :)خیلی دوسش دارم! درسته تابستون هوا به شدت گرمه! درسته گرما رو دوست ندارم، درسته تیرماه بود و نمیشد از خونه رفت بیرون، ولي بودن کنار زری و شب بیداری و تمام و تمام اتفاق های قشنگش باعث میشد همچنان عاشقش باشم و عاشقش بمونم :) 
پارسال بخاطر هجوم وحشیانه ی! شپش، مبتلا به شپش شدم :/ فکر تکرار اون فاج
مغزش زمین شده. یک دور دورِ خودش می‌چرخد، یک دور دورِ تمامِ جهانِ اطراف. می‌چرخد و هی سایه روشن می‌شود. می‌چرخد و هی گیج می‌خورد. می‌چرخد و می‌افتد زمین. نگاهش گیج و تاریک، می‌افتد به کاغذهای سیاه‌شده، به صفحه‌ی روشن لپ‌تاپ، به قصه‌های گم‌شده، به کلماتی که پشتِ سیل‌بندِ انگشتانش حبس شده‌اند. بی‌جان تکیه می‌دهد به دیوار. برمی‌گردد و به کتاب دعاش نگاه می‌کند. به روزیِ شبِ پنج‌شنبه‌ای که از توی دستش لیز خورده بیرون. به نوری که گم کرد
گپ شباهنگ 
بی ادبی =ریمو 
پی وی= ریمو 
هرکیم احترام نزاره فلفل میریزیم تو حلقش
23به پایین =ریمو
 
لینک عضویت گپ نلگرام شباهنگ
 
لینک عضویت بهترین لینکدونی فعال رایگان تلگرام
روی بنر زیر کلیک کنید.
اگه کانال با کلیک باز نشد این آی دی کانال هستش:
telro@
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
ٍ#پارت43
سوزشی روی آرنجم حس کردم از دردش اخم ریزی وسط ابروهام نشست.
صدای نگرانی شنیدم:
- خــ. ــانم دکتر؟! چش شده؟! تبش پایین نمیاد؟! بیماری خاصی داره؟!
صدای محکم و ظریفی شنیدم:
-شوک عصبی و ناراحتی شدید باعث این تشنج شده باید دور از استرس وعوامل استرس زا باشه چون در این موارد خطرناک امکان برگشتن زبونش به حلقش و خفگی هست، این شدیدترین نوع شوک هست که ممکنه باعث کوری چند دقیقه‌ای هم بشه باید به متخصص خودشو نشون بدهچون اینجا امکانات
‍ ‍ درود همراهان گرامی#نقد_شعر #انجمن_ادبی_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ:۹۸/۶/۲۶سه شنبه#ساعت_شروع :(۲۲)♋️☯♋️☯♋️☯آسمان محو تماشای زمین است هنوزنگران سفر اهل یقین است هنوز آتش افتاده بجان سرخورشید جهانکه فرود آمده ونیزه نشین است هنوزآب مَهرو همه از نعمت مِهرش محرومسر ساقی هدف دشمن کین است هنوززینت پای نه عجب،،! آبله استهمه جا خار مغیلان به کمین است هنوزآتش و دود ازاین م عظمای زمینتا به اوج فلک و عرش برین است هنو
خب. بعد مدت‌ها دوباره تصمیم گرفتم بلاگم رو راه بندازم. دلم خیلی پره. از روزگار؛ از تقدیر؛ و مهم‌تر از همه، از غریبی.
چند روز دیگه میشه دومین سالگرد فوت بردیا. دوستی که از برادر بهم نزدیک‌تر بود. من همینجوریش از پاییز متنفر بودم ولي انگار روزگار می‌خواد ظرفیت تنفر منو بسنجه که همه‌ بلایا و بدبیاری‌هام و خاطرات بدم رو توی پاییز چپونده. دلم پره از غربت. از حرفای یه مشت مادر قحبه - مسعود و بردیا یه نفر بودن» - از غربتی که پاییز هرسال حس می
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
قبل از خوندن پست دیدن این فیلم به آنان که از بیماری افسردگی رنج میبرند شدیدا توصیه میشود 

واقعیتش اینه که من الان خیلی دلم میخوادبه نشانه ی اعتراض  بریزم توی خیابون هر چند که توی اتاق از سرما خ
خب. بعد مدت‌ها دوباره تصمیم گرفتم بلاگم رو راه بندازم. دلم خیلی پره. از روزگار؛ از تقدیر؛ و مهم‌تر از همه، از غریبی.
چند روز دیگه میشه دومین سالگرد فوت بردیا. دوستی که از برادر بهم نزدیک‌تر بود. من همینجوریش از پاییز متنفر بودم ولي انگار روزگار می‌خواد ظرفیت تنفر منو بسنجه که همه‌ بلایا و بدبیاری‌هام و خاطرات بدم رو توی پاییز چپونده. دلم پره از غربت. از حرفای یه مشت مادر قحبه - مسعود و بردیا یه نفر بودن» - از غربتی که پاییز هرسال حس می
#استاد_مغرور_من _پارت6
سری با تاسف ت داد و گفت :
_اگه هر چه سریع تر عملش نکنید نمیتونه زیاد دووم بیاره. تنها راه نجات پیدا کردنش عمل جراحیه .
سری ت داد و ازم فاصله گرفت من موندم و دنیایی از فکر و خیال.
باید چیکار میکردم ؟ دوباره میرفتم سر چهارراه و اسیر هر کس و ناکس میشدم… یا اینکه … ی مهرداد میشدم ! ی استادم
جلوی آپارتمان مهرداد ایستادم. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بتونم به اینجا بیام .
اما وقتی مجبور باشی وقتی چاره ای نداشته ب
1. دکتر شین رویای نوجوونی من بود. هفت سال پزشکی عمومی خونده بود و یه شب سر یکی از کشیک ها و تو اوج به لب رسیدن جون از خودش پرسیده بود من اینجا چه غلطی میکنم؟ و همین جرقه ای شده بود واسه اتفاقات بعد! راه رو سوا کرده بود و رفته بود ینگهء دنیا واسه خوندن روانشناسی عمقی (یونگی)، و بعدترها برگشته بود واسه درس دادن و مطب داشتن و مشاوره دادن با یه دوره کوتاه تحصیلات تکمیلی! میگفت خیلی کتاب نخونده ولي آدم زیاد دیده! کارشو بلد بود، همون چیزایی رو میگفت که آ
           داداستان کوتاه پوتین سکسی 
 
    کفشهر      
 
   {} مردمانی کفش پرست ، دمپایی بدست _#اپیزود اول
  امروز صاحبم دوباره مرا از توی جاکفشی بزرگ درون باغ در آورد. تازه داشتم به بقیه کفش ها پز می دادم که حالا حالاها قرار نیست از من استفاده ای بشود و من هم یک دل سیر می خوابم. ولي نخیر!!! باز شروع شد. به بندهایم قسم این بشر عاشق من است. آخر تقصیر من چیست که سیاه و سفیدم؟!!! شما بگویید مقصر منم که از نسل گورخرها هستم؟!
لبه دهانم را گشاد می کند، و پایش
یادبود دکتر سید هبت‌ الدین برقعى
یک بار دیگر گوشم شنید قویى پر کشیده است
از سطحِ سرابناک زمین رفته بر فراز آبى آسمان
خاموش گشته ارتفاع حنجره‌اش از حجم رنگین یک صدا
محو شده سطر سطر واژه‌هاى مرکّبى‌اش از رخنه کلام
راست گفته بود سهراب سپهرى‌مان در سروده فراغ فروغ
اینکه چه اندازه آدم تنها مانده براى خوردن یک دانه سیب
قصه‌هاى بلند شوق ولى چه زود حباب مى‌شود روى پلک آب
و باز لحظه‌هاى پشت سر در صحنه‌ها بدل به هیچاهیچ
یادداشت سید محمد خاتمی در
رمان   عاشقانه 
با اشاره چشم از صبا خواستم بلند شه.اونم بی هیچ حرف بلند شد و نشستم کنار سوگل.دستمو دور شونش حلقه کردم .سرشو گذاشته بود روی میز و زار زار اشک میریخت.دهنمو بردم نزدیک گوشش و گفتم:سوگل این امتحان اونقدر هم مهم نیست که تو داری براش گریه میکنی.»
_چی چی رو مهم نیست.گفت تو معدل تاثیر داره.
_هنوز اول ساله جای جبران هست.
_وای تیام تو که مثل من گند نزدی پس حرف نزن.
سرمو عقب اوردم سعی کردم ناراحت نشماروم سرشو بالا اورد تو چشمای قهو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب