نتایج پست ها برای عبارت :

اون دلش گیر کی بودش

دیشب این سربال تمام شد با تمام حواشی و گاف هایی که در این فیلم بودش، سری جدید ستایش را فقط در این هفته آخر که تعطیلی زیاد بود با خانواده ام تماشا میکردم . اولین چیزی که خیلی برام خنده دار بود، گریم نرگس محمدی بودش. اون دوباره جوان شده بود برخلاف فصل قبل که با گریم ضعیف و یک عینک پا به سن گذاشته بود.
ادامه مطلب
( بوی پدر )
پدرم
شبا دیر میومد
همه در خواب بودیم
جز مادر
صبحِ که بیدار میشدم 
تـویِ اون هوای سرد
رفته بودش پدرم
 رخـتِ خـوابِش خالیَ بود
میخـَزیـدَم آروم
سـوی رخـتِ خـوابِ گرم بابا
اون مُتـکا و پَتـو 
بوی بابارو میداد
کاش بودی بابا
حبیب رضائی رازلیقی
تقدیم به تمام پدران که هستند و پدرانی
که آسمانی شدند
روز پدر مبارک
امروز رفته بودم پیش دوستم.
برگشت گفت که فلانی؛ اسم تی ای مون چی بودش؟
منم نگاش کردم.
گفت مثلا باقالی پور؟
گفتم آره انگار
گفت تو با اون رل زدی آیا؟
گفتم وات؟
گفت بچه ها میگفتن تو با اون رل زدی؟ جان من نکردی؟
من : دقیقا کي همچین حرفی زده؟
تازه میگه یادم نیس عن خانوم.
گفتم والا آش نخورده دهن سوخته.
یا.
بیان برن این تو همشون.
تازه آخرش میگه پسره بد هم نیستا. قبلا میگفت اه پیف چون پسره تحویلش نمیگرفت.
گفتم گوه نخور.
حس میکنم چوب تو اونجای پسره کردن چو
توی فصل پروازبازم دل شکستهپرنده نشستهنشسته همونجاهمونجا که بغضشتو روزای سرماهمیشه شکستهیه روز خزونییه مرغ شکاریزد و جفشو بردهمین شاخه بودشهمین شاخه ای کهکنارش ، شکستهغم و غصه هامونصداشون سکوتهبا چشمای بستهبازم میشه پر زدبازم میشه سر زدولی باز خیالیبه روزای رفتهبا یه ذهن خستهچرا هیچ عقابیسراغش نمیاداخه این پرنده دلش اونو میخوادیه جفت خیالی یه دنیای دیگهیه روز خزونیپرنده که رفته
امروز رفتم آرایشگاه ،دو تا خانم نشسته بودن اونجا ک یکيشون بچه کوچک( شاید 3 ساله )  داشت و آورده بودش آرایشگاه که براش مدل مو بزنه
حالا وقتی ارایشگره شروع ب کار کرد ،بچه شروع کرد گریه کردن مادره هم ب زور نشوندش رو صندلی و آرایشگر کارشو شروع کرد .بچه جوری گریه زاری میکرد که همه با تعجب میومدن نگاه میکردن خیلی هم ت میخورد ، و نمیذاشت پشت سرشو کوتاه کنه ،بعد مادر بچه ی لحظه گوشیش زنگ خورد رفت بیرون ارایشگره مث کشتی گيرا ی لحظه گردن بچه رو محکم گ
مردمی بودند در تاریخ دور
سربلند و شادمان ، پر شرّ و شور
صنعتی پر رونق و کسبی حلال
غرق خوشحالی به دور از هر ملال
اختلافی شد سر مرز و حدود
اصل مطلب بود آبی از دو رود
حاکم یک سرزمین با ادّعا ،
گفت مال ماست این رود هر دوتا
حاکم همسایه با صبر و وقار ،
گفته است هستیم ما هم در کنار
از دو رود جاری در منطقه
برده ما هم سهم ، حرفی منطقه
حرف همسایه پذیرفته نشد
نطفه ی جنگ و جدل ها بسته شد
گشته درگيری چو آتش شعله ور
گشته هریک سوی آن یک حمله ور
ادّعای بیخودی از حا
مردمی بودند در تاریخ دور
سربلند و شادمان ، پر شرّ و شور
صنعتی پر رونق و کسبی حلال
غرق خوشحالی به دور از هر ملال
اختلافی شد سر مرز و حدود
اصل مطلب بود آبی از دو رود
حاکم یک سرزمین با ادّعا ،
گفت مال ماست این رود هر دوتا
حاکم همسایه با صبر و وقار ،
گفته است هستیم ما هم در کنار
از دو رود جاری در منطقه
برده ما هم سهم ، حرفی منطقه
حرف همسایه پذیرفته نشد
نطفه ی جنگ و جدل ها بسته شد
گشته درگيری چو آتش شعله ور
هر یک از هرسو به دیگر حمله ور
ادّعای بیخودی از ح
اخر که میبوسم تو را در انتهای این کتاب♥️اخر بغل می گيرمت در چهار راه انقلاب
اخر که می فهمند همه محو نگاه تو منمیک شب تورا میبوسمت حتی اگر باشد به خواب♥️
هر بار اسمت امده شعری شدی در دفترمشب ها بغضم گریه شد وقتی نبودی وقت خواب♥️
یک بار خوابم امدی از گریه ها دورم کنیگفتی که تو مال منی حالا در اغوشم بخواب♥️
اغوش تو در خواب و چون دیوانه ها بوییدمت♥️ای کاش روزی هم نبود و خواب بودش افتاب
چون ماه دوری و دلم در ارزویت مانده استوقتی به فکرم نیستی
دومین یار نبی؛یار و هوادار علی،بوذرش خواندند واز ارکان بَدی،سومین کَس که مسلمان آمدی،بدر و خندق هم احد حاضر شَدی//////او به پیش رَبُّ در نزد رسول،همچنین نزد علیُ حضرت زهرای بتول،جایگاه عزتش بودی بلند،هم به این عالم و عقبی ارجمند//////مصطفی او را یارش خوانده بود،زهد او را همچو عیسی گفته بود،در قیامت او هوار مصطفی،هَمرَه مقداد و سلمانش به پا،همره مولای ما قوم مسلمانش به پا،جبرئیل کامَد نزد رسول،میلِ بر گفتارِ با بوذر نمود//////گفت بوذر را دعایی
از همه‌ی آن روزهای غریب، یک روز، نه، یک دقیقه به من سنجاق‌تر شده. به پیراهنم سنجاق نشده، به تنم شده؛ برای همین هم هست که این خاطره، خونی‌ست.
برای همین که رو به جاده‌ی منتهی به بندِ امیر، بدون اینکه سر برگرداند سمت ما، گذشته‌ای را جلوی چشمانمان آورد. و نام برد. پدرش را، پدرکلانش را، کاکاهایش را، کلان‌های خانواده‌اش و جوان‌ها را، و همسایه‌ها را. که با چشمِ کودکي‌اش نمی‌فهمید چرا بی‌جا، میان سَرَک خوابشان برده. یک به یک نام برد و با هر نام
دومین یار نبی؛یار و هوادار علی،بوذرش خواندند و از ارکان بَدی،سومین کَس که مسلمان آمدی،بدر و خندق هم احد حاضر شَدی//////او به پیش رَبُّ در نزد رسول،همچنین نزد علیُ حضرت زهرای بتول،جایگاه عزتش بودی بلند،هم به این عالم و عقبی ارجمند//////مصطفی او را یارش خوانده بود،زهد او را همچو عیسی گفته بود،در قیامت او هوار مصطفی،هَمرَه مقداد و سلمانش به پا،همره مولای ما قوم مسلمانش به پا،جبرئیل کامَد نزد رسول،میلِ بر گفتارِ با بوذر نمود//////گفت بوذر را دعایی
شاید تاریخ و ساعت مشخصی براش وجود نداشته باشه اما از یه جایی فهمیدم که چقدر همیشه دوست داشتم بدون این که دوست داشته بشم،چقدر همیشه بی‌دریغ محبت کردم بدون این که محبت ببینم. نه معلومه از کجا شروع شد و نه معلومه چرا اینجوریه! انقدر بدون انتظار برگشت محبت و دوست داشتن انجامش دادم و به طرف مقابل فکر نکردم که انگار هیچ‌وقت حواسم نبوده که این بی‌برگشت بودن و ببینم و لمسش کنم. 
ولی حالا و همین امشب مثل پتک تو سرم کوبیدمش که بابا بسه دیگه خستم کردی
•. یه روزی آقـــای کـــلاغ،
یا به قول بعضیا جناب زاغ
•. رو دوچرخه پا می‌زد،
رد شدش از دم باغ
•. پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید
•. نگاهی کرد به بالا،
صاحب اون صدا رو دید
W•. یه قناری بود قشنگ،
بال و پر، پر آب و رنگ
•. وقتی جیک جیکو می‌کرد،
آب می‌کردش دل سنگ
• قلب زاغ تی خورد،
قناری عقلشو برد
•. توی فکر قناری،
تا دو روز غذا نخورد
•. روز سوم کلاغه،
رفتش پیش قناری
•. گفتش عزیزم سلام،
اومدم خواستگاری!
• نگاهی کرد قناری،
بالا و پایین، راست و چپ
دقیق است و بی‌رقیب. خوب می‌خواند و خوب می‌داند که چگونه بخواند، چه بخواند، و چرا بخواند.دور است و دیر؛ دور از حاشیه است او، و دیر از زمانم من برای نوشتنِ او.هم‌پا و هم‌راه زمان و زمانه رشد می‌کند، بزرگ می‌شود و پخته‌تر و بُرّا‌تر.تلفیق می‌کند؛ موسیقی را با لحن، لحن را با موسیقی، شعر را با غم نهفته در صدا، شادی غمناکش را با شعر.سرآمد است و الگو.خوبی‌هایش زیاد است؛ و خوبی‌های خاطرات خوبی که با آهنگ‌هایش دارم و داریم نیز زیاد.نمی‌شود تک‌
سلام
نمیدونم از کجا شروع کنم، اسمش رو بذارم اعتماد به نفس، پررویی، جسارت، . ؟، صحبت کردن با آدم های غریبه برام یه ذره سخته، تو صحبت باهاشون ممکنه من من کنم، یا صحبت کم بیارم یا مثلا تو جمله بندیم به مشکل بخورم یا یواش صحبت کنم و .
در صورتی که با آشنا خصوصا آشنای نزدیک همچین مشکلی ندارم، خیلی راحت حرفم رو میزنم، یکي این، یکي دیگه هم اینکه اگه وارد یه محیط پر از آدم بشم نمیتونم برم و سر صحبت رو با کسی باز کنم، تو یه تست روانشناسی زده بود کدوم 
دیروز صبح، وقتی میخواستم ظرفها رو بشورم متوجه یه تخم خربزه شدم که دم راه آبِ کنار سینک بود. من سریع برش داشتم و در کمال تعجب دیدم که عهه تخم خربزه جوونه زده و ریشه کرده! و من با خشونت هر چه تمامتر پرتش کردم یه طرف تا بعدا بندازمش دور.
ولی بعدش یادم اومد که چند وقت پیش، توی فلان پیج اینستاگرام اون شخص که اسمش سبا بود وقتی با چنین صحنه ای مواجه شده بود، جوونه رو یه نشونه دیده بود و گذاشته بود توی آب تا جوونه بزنه و بعدترش هم کاشته بودش توی خاک.
ب
از کاروبار و حال‌وهوام با ن حرف می‌زدم. گفت شرکت داره برای پروژۀ جدیدش نیرو می‌گيره‌ها. تو که با ب مشکلی نداشتی. تازه اگه بری باهنر که خیلی خوب می‌شه. اصلاً می‌تونی سه روز تو هفته بری. فقط برای اینکه از خونه بیرون بزنی و حالِت عوض بشه. قراردادهای اون‌جا رو که می‌بینی چطوره، تا هروقت خواستی بمون.
این حرف‌ها برای قبل از اون تست نمونه‌خوانیه. دروغ چرا، به حرف‌هاش جدی فکر کردم. راست می‌گفت، خونه موندن تنبلم می‌کنه. تو این مدت دو تا سفارش خوب
بسم الله الرحمن الرحیم
میم چند وقت پیش رفته بود نمیدانم از کجا خریده بودش. می گفت که آن را در وقتهای اضافه اش توی سرویس دانشگاه خوانده و یک هفته ای تمامش کرده است. تعریفش را کرد و ترقیبم کرد تا ببرم و بخوانمش. کتاب را بردم و مدت زیادی پیشم بود تا این که اواخر تیر ماه صبح ها دست گرفتم تا بخوانمش. خیلی اوایلش سریع پیش نمی رفت تا وقتی که شب های تنهایی در خانه ام شروع شد. شب ها بعد از این که همه کارهایم را انجام میدادم قبل از خواب می خواندمش. تند تند ج
راستش نمیدونم گفتنش درسته یا نه ولی خب دوست دارم راهنمایی یا نظرین بدین
من یه پسری ام که امسال کنکور دارم،خانواده ما وضعیتش متوسط رو به پایینه، از موقعی که یادمه تو خانواده ما جنگ و دعوا بودش، من که خودم به شخصه خیلی از این دعوا ها آسیب خوردم، دعوا ها هم فقط بین پدر و مادرم نبود، بلکه بین فامیل هامون هم بود، طوری که انگار به خون هم دیگه تشنه هستن، وضعیت طوری شد که با تمام فامیل هامون تقریبا قطع ارتباط کردیم، درست تو سن اوج نوجونیم که به نظرم س
   شهرک متروکه یابریشم  دوشیزهءرشت بقلم شهروز براری
 
 
شکست عشقی ، جوجه کلاغه صد ساله ی شهر. 
نثر آهنگین ، فی البداعه . طنز شاد شایدم بلکه طنز تلخ . 
شهروز براری صیقلانی. باز نشر توسط پریسا مجد روشن
 
 
 
•. توی هفت تا کهکشون 
زیر سقف آسمون 
•. ایزد منان ، پاک سرشت 
گفته بودش یا که نوشت
•. آروم باشید ، برید بهشت
ولی شیطان بد سرشت
•. زیر لبی گفتش ذرشک
یکي بود توی بهشت
     •. تنهایی غمش گرفت 
غصه و ماتمش گرفت
•. رفتش سمت صدای چشمه ی آب
رسید به جرعه
با خانومم و دختر 19 ماه ام رفتیم کلینیک که جواب سونوگرافی ماه 8 رو به دکتر ن نشون بده . من و دخترم ضحا روی صندلی های انتظار نشستیم که مامانش رو میبینه از پشت شیشه ها . چند بار پشت سر هم میگه: مامان ، مامان ، مامان بعدش که مامانش نگاش میکنه و میخنده با صدای بلند و رسا میگه : دووووووست دارم . دخترم یک سال و نیمه ی من خیلی خوش اخلاق و مهربونه .
خانم هایی که اطراف خانمم بودن بهش گفته بودن : داره میگه دوست دارم؟؟؟ بچه اینقدری؟  همینه دلت خواسته بازم بچ
تو به مرگ و زندگانی هله تا جز او ندانینه چو #روسپی که هرشب کشد او به یار دیگرجناب سعید بیابانکي، بالاتر از سیاهی که رنگی نیست، هست؟! اسم آلبوم رو گير دادن و گفتن "قمارباز" مشکل داره(!)، چاوشی گفت یا همین یا "بی‌نام". این بیت رو هم ارشاد مجوز نده، محسن چاوشی کسی نیست که حذفش کنه و بره زیر تیغ سانسور، به صورت غیرمجاز می‌ده بیرون. مگه دو ترک "تو در مسافت بارانی" و "ما بزرگ و نادانیم" از آلبوم "ابراهیم" رو که بهش مجوز نمی‌دادن به صورت غیرمجاز منتشر نکرد
مینیمال آسمان‌جُل
از: داوود خانی خلیفه‌محله
در اتاقکي که چاردیوار داشت و سقفی و باد نامرد، بی‌هوا کَنده بودش و با خود برده ، حالا زیر سقف آسمان شب، مصیبت بی‌پایان، بیدارش نگاه‌داشته بود و ستاره‌ها، اندوه‌های بی‌شماری‌ شده‌بودند و مردِ آسمان‌جُل نمی‌توانست بشمارَدِشان!
شلمان- 25 شهریور 1398 خورشیدی
با خودم می گم چه قدر لوس شدی دختر. شاید هم لوس بودی، هوم؟
دارم مریض حالی چاوشی رو گوش می دم و این رو می نویسم.
مامان گفت اون کمد عروسکا خاک گرفته، درشون بیار تمیزش کن. 
گفتم باشه.
طبقه بالا، عروسکا. درشون آوردم و کفش رو تمیز کردم. دوباره چیدمشون سرجاشون.
طبقه وسط، عروسکای پولیشی و نرمالو.
یکي دو تاشون رو درآوردم.
یهویی خاطره ها هوپ هوپ تو سرم ظاهر شدن و تند و تند، هوپ هوپ ترکيدن. مثل حباب.
_عه، این فیله! کلاس دوم، خانوم الف. مسابقه بنیه علمی.
_عههه،
1. اولین بار که رفتم کتابخونه ملی بهار 95 برای پایان‌نامه‌ام بودش. همین که پشت میز نشستم گفتم اینجا یکي از اون جاهاییه که نمی‌ذاره من به پایانِ خودم برسم. الان که دارم فکر می‌کنم می‌بینم جهل می‌تونه یکي از بزرگ‌ترین نعمت‌های انسان باشه، که اگه نبود علم هم بی‌معنی می‌شد. و چه روزهای سختی که من به یه شاخۀ جهلم پناه بردم تا درد یه شاخۀ دیگه رو فراموش کنم.
2. حدوداً دو ماه پیش کتاب سواد روایت نوشتۀ اچ. پورتر ابوت رو خریدم؛ این کتاب رو نشر اطراف
سه‌شنبه برگشتنی دیدم تاکسی انداخت توی خیابون آزادی و از ایستگاه حبیب‌الله گذشت. تا ایستگاه استاد معین وقت داشتم که تصمیم بگيرم مستقیم برگردم خونه یا برم انقلاب. راستش این روزها تا زمانی که خونه هستم دلم نمی‌خواد برم بیرون و وقتی که بیرون‌ام، دلم نمی‌خواد برگردم خونه. 
روز خوبی بود. روز خوبی بود چون یه اتفاق ناراحت‌کننده رو با دُز کمی از ناراحتی از سر گذروندم و واقعاً از اینکه آفتاب مستقیم به چشمم می‌خورد احساس خوبی داشتم. 
خب تصمیم‌گی
خری آمد بسوی مادر خویش *** بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش 
 
برو امشب برایم خواستگاری *** اگر تو بچه ات را دوست داری 
 
خر مادر بگفتا ای پسر جان *** تو را من دوست دارم بهتر از جان 
 
ز بین این همه خرهای خوشگل *** یکي را کن نشان چون نیست مشکل 
 
خر از شادمانی جفتکي زد *** کمی عرعر نمود و پشتکي زد 
 
بگفت مادر به قربان نگاهت *** به قربان دو چشمان سیاهت 
 
خر همسایه را عاشق شدم من *** به زیبائی نباشد مثل او زن 
 
بگفت مادر برو پالان به تن کن *** برو اکنون بزرگان را خبر
دانلود آهنگ جدید چشمتو رو من بدوز با من بساز حتی با من بسوز از پیمان زارعی

دانلود آهنگ جدید غمگین و فوق العاده زیبای پیمان زارعی بنام حس ناب از ترنج موزیک
می توان گفت آهنگ چشمتو رو من بدوز با من بساز حتی با من بسوز یکي از بهترین آهنگ های پیمان زارعی در سال 1398 است . مدت زمان این آهنگ فوق العاده زیبا سه دقیقه و چهل و نه ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ زیبا را از سایت ترنج موزیک با بهترین کيفیت ممکن دانلود کنید .
Download  Music Peyman Zarei – Hesse Naa
 
در روزگاری نه چندان دور، پنجاه – شصت سالگی، سن قرار و آرام بود . پنجاه شصت ساله جزو بزرگان خاندان و خانواده بود و برای خودش احترام و
برو و بیایی داشت و زندگی اش کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی !
 
امروز، اما، پنجاه – شصت ساله های ایرانی وضع دیگرى دارند ! نه  مانند پنجاه – شصت ساله های جوامع سنتی و سالیان قبل، احترام بزرگتری و
ریش سفیدی دارند، و نه همچون پنجاه – شصت ساله‌های جوامع پیشرفته ، ثبات مالی و امنیت اجتماعی .
 
پنجاه – شصت
دیشبی اینقدر غمگین بودم که اینجا نگفتم چهارشنبه آرزو کردم که برادرزاده بیاد و ببینمش و قبل دفاع انرژی بگيرمبعد یهویی داداشم زنگ زد و عشق کوچولوی من رو آورد خونه مون.
عشق کوچولوی عمه یاد گرفته و راه میره.راه میرفت و دو تا دستاشو بالا نگه میداشت و قسمت به قسمت خونه و اتاقا رو کشف میکردحتی مثلا صندوق صدقات توی خونه رو که قایم کرده بودم چون دوسش داره رفته بود پیداش کرده بود و بیرون کشیده بودشدو تا دندون پایینش هم نیش زده و دو تا دندون دیگ
کلمۀ " کاراکتر "، این روزها معانی مختلفی از قبیل نشانه، حرف و شخصیت ادبی دارد. این کلمه از واژه ای یونانی مشتق می شود که به معنای ابزاری است برای مُهر زدن؛ یعنی ابزاری که علامت متمایزی ایجاد می کند. از آن جا بود که این کلمه به تدریج به معنای مهر و نشانِ خاصِ یک فرد، یعنی چیزی شبیه امضای او درآمد.  کاراکتر مانند معرفی نامه فردی در این دوره زمانه، نشانه، شمایل یا توصیفی از ویژگی های یک مرد یا زن بود. سپس، به مرور زمان، برای اشاره به مرد یا زن به کار
اونروز برای جناب فیشنگار داشتم از قدمت دوست های خوب وبلاگی میگفتمدوستی هایی که ماندگارنو یادم به اوایل وبلاگ نویسی و آشناییم با دیوونه مهربون افتادشبایی که تا نزدیکای صبح توی کامنتا باهم حرف میزدیم با یکي دو تا از دوستای دیگه.شلوغ بازیامونرفرش کردن مدام صفحه مدیریت تا نظراتشون بیاد و جوابشونو بدمچقدر یهویی زود گذشت همه چیزاونوقتا -منظورم سال 88 هست- هنوز وبلاگ نویسی برو بیایی داشت. چقدر یهویی دور از دسترس شده همه چیزاون ش
 
از مشکلات روحی و روانیِ بسیاری دارم رنج میبرم
رنجااا
عمیقا رنج میبرم.
سالهاست که هر روز دارم ذره ذره آب شدنمو میبینم.
جامعه گریزی کلاً آدم گریزی.
شکاکي و بدبینی.
وابسته بود و حس ضعف.
بسیار مقایسه میکنم همش خودمو با دیگران همه زمینه ها و موضوعات.
ب شدت انتقاد ناپذیر شدم.
خود زشت پنداری شدید.
نداشتن اعتماد ب نفس.
نداشتن عزت نفس.
منزوی بودن.
ترسو بودن.
ترس از نظر دیگران و فکر دیگران.
بسیار بی ثبات بودن در حال و فاز و مودکلاً همه چی
بسیار آسیب پذی
شونصد بار این صفحه رو باز کردم و بستم. 
باید بنویسم، اما چی؟
کلمات منسجم نیستن، می پرن از سرجاشون.
به قول مامان باید ادای دین کنیم.
حقیقت اینه که تنها تایم عزاداری برای من تو کل سال، ده روز اول محرمه. یا شایدم بود. فقط هم ده روز اول. و از صدا و سیما حرصم می گيره که دو ماه همه چیز رو تعطیل می کنه و اعصاب آدم رو بهم می ریزه.
چرا بود؟
نمی دونم.
می گن بادآورده رو باد می بره. انگار اعتقاداتم رو باد آورده بود که یهویی رفتن.
حالا رفتن؟
نمی دونم.
آره، نمی دون
سانسور شده های رمان هاجر       که بلطف نویسنده اش یعنی جناب ششهروز براری صیقلانی تخلص شین براری به بنده  سپرده شد . و برای اولین بار قسمت های حاشیه ساز این اثر رمان جذاب را برایتان  به اشتراک میگذارم.       آیدا آغداشلو    گوتنبرگ  سوئد   
 
 
 
 قسمت های ممیزی سانسور شده ی اثر هاجر نوشته شهروز براری صیقلانی انتشارات پوررستگار گیلان. صفحه 372پاراگراف اول .__ این مطالب بعنوان محتوای ایروتیک و سکسی تشخیص داده شد و حذف گردید. .      
_________________________
}{
این متن جهت اتلاف وقت شما نوشته شده‌است، لطفا پا به فرار
بگذارید.

از اون شب که اومدم تا همین دی‌شب با کسی حرف نزدم، جز این‌که
برای نیافتادن توی دره کمی با م. و مری حرف زدم. هنوز هم دست‌و‌دل‌م به حرف‌زدن و
گشایش لب‌هام نمی‌ره؛ با بچه‌های دانش‌کده و اتاق که اصلا! با اون حرکتی که س.
دیروز کرد و پ. قبل‌تر، نسبت به کل قضیه اینسکيور شده‌ام. حتی اگه واقعا میس‌آندرستندینگ
بوده باشه و ربطی به اون ماجرا نداشته باشه هم، اثر مع‌ش رو در نهایت روی
وقتی نتایج اومد، داشتم ناهار می‌خوردم. مامانم بهم نگفته‌بود. دیگه آخرش طاقت نیاورد و گفت نمی‌خوای تندتر بخوری؟ وقتی شنیدم قاشق چنگال از دستم رها شد و پریدم تو اتاق.
یادم رفته‌بود اطلاعاتم کجاست. بالاخره بعد از دو سه دقیقه باز و بسته کردن فولدرای بی ربط، یادم اومد. داشتم باز با خدا چک و چونه می‌زدم که لطفا ادبیات نمایشیِ خود دانشگاه تهران، نه دانشگاه هنر، که صفحه سریع بالا اومد. ماتم برد.
رو گوشیم چهار تا میس کال افتاده بود. چی بگم؟ چطور بگ
 
کلمه اغازین مهمه
 
به لوکيشن که در ذهن خود انتخاب کرده اید ، از چشمان و زاویه ی راوی بنگرید ، نباید از جانب شخصیت به شرح کلیات بپردازید چون شما راوی برگزیدید در داستان. و راوی همیشه چندین قدم دور تر از وقایع ایستاده و باذتسلط به مسایل و صحنه ها بازترین و جامع ترین منظره رو پیش چشمانش داره و بنظاره نشسته تا عبور پسرک رو از عرض خیابان شلوغ ، به بهترین حالت ممکن توصیف کنه ، اما شما وقتی از جانب نجوای درونی یکي از شخصیت های ایستا یا پویای رمان صحب
 پرسش و پاسخ جلسات غیر حضوری کانون پویندگان

Samiraramzanpur@gmail.com 
استاد براری درود خدمت شما بزرگوار ، برای اغاز رمان با مشکل مواجه ام ، گاهن ناامید میشم از نوشتن ، چون نمیدانم چه مطالبی باید در اغازین صفحات بگنجانم . رمضانیپوران هستم از گنبدکاووس، لطفا راهنمایی فرمایید
 
تاریخ1398/02/06 _18:25_ً.     
 
  Shahrooz66barari@gmail پاسخ 
علیک سلام ، در خصوص مشکل شما میتوانم چنین مواردی را برایتان راهنماگر باشم که
صفحات آغازین رمان می تواند با شیوه هایی مثل این روایت
آموزش نویسندگی خلاق با استاد شهروز براری صیقلانی هنرکده سروش 
                                               
 
 
 
  
سلام دوستان مینا اوخرایی براهنی هستم هجده ساله از خرم آباد لرستان. من توی یه وبلاگ آموزشی مطلب مفیدی یافتم و با اشاره به منبع مطلب براتون بازنشر میکنم بلکه مفید واقع بشه. 
خداحافظ دوستان همزبان من .
   مراقب بغل دستیاتون باشید.
}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{
 [][][][][][][][][][][][][][]
 
                   بازنشر
موضوع ؛ آموزش نو
 
 
 
 
 
 
در گذر از پیچ تند هجده سالگی 
با کوله باری از عشق و دلدادگی 
آرام و صبور و بیصدا ، تقدیر بر من قضب کرد، 
حین خروج از خانه ،پدر بر من تلخ نظر کرد 
مادر از پستوی نهان ، به ناگه ظهور کرد 
پرسش های پی در پی،  
به کجا لش میبری؟ 
آرام مگر سر میبری!
سرآخر تو یکي آبرویمان را میبری
 با پسر مشت کریم هم تازگی که دور میزنی
دو فردای دگر لابد به سیگار و حشیش هم پُک میزنی 
به یکباره مادر بوی سوخت غذایش که بلند شد از پیشرویم برطرف شد 
افسوس دوخت و دوز خو
  آموزش نویسندگی خلاق   پرسش و پاسخ کانون فرهنگی هنری الغدیر 
   .
 
 
  
سلام دوستان مینا اوخرایی براهنی هستم هجده ساله از خرم آباد لرستان. من توی یه وبلاگ آموزشی مطلب مفیدی یافتم و با اشاره به منبع مطلب براتون بازنشر میکنم بلکه مفید واقع بشه. 
خداحافظ دوستان همزبان من .
   مراقب بغل دستیاتون باشید.
}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{
 [][][][][][][][][][][][][][]
 
                   بازنشر
موضوع ؛ آموزش نویسندگی خلاق 
عنوان ؛ جلسه پرسش و پاسخ 1
دانلود رایگان نمونه سوالات استخدامی خلاقیت دبیری ریاضی
 
لینک دانلود
 
 
https://form.jotformeu.com/92974773077372
 
 
برای قبولی آزمون استخدام آموزش پرورش بخوانیم؟ ایران httpsiranestekhdamir منابعمطالعهاستخدامیآموزشوپرورش آبان تجربیات پذیرفته شدگان مرحله علمی آزمون استخدامی آموزش پرورش واژگان میخوندم خیلی داستان انگلیسی خوندم ترجمه کردم اختصاصی هارو منابع جامع ولی بخوام اسم منابع ببرم شاملاز مبحث ریاضی آمار مقدماتی منابع پیشنهادی برای مطالعه آزمون رشته دبیر
جلسه ششم1-سلام خوبی2-سلام قربانت تو چطوری1-خوبم . امروز چی می خای یادم بدی2-اول بگو که با این پروتوس مشکلی نداشتی1-این پروتوس اوایل eror میداد ولی رفتم مشکلم رو حل کردم2-خوبه . امروز می خام طرز اتصال صفحه کلید ماتریسی به میکروکنترلر همراه با برنامه اون بهت بگم1-صفحه کلید ماتریسی دیگه چیه
2-همون صفحه کلیدی که ماشین حسابا و تلفن ها دارن
1-اها ادامه بده2-این صفحه کلید ها از نظر سخت افزاری 8 تا پایه دارن که مستقیم وصل میشن به میکروکنترلر ویک پوت کامل رو اش
  آموزش نویسندگی خلاق   پرسش و پاسخ کانون فرهنگی هنری الغدیر 
   .  
 اینجا کلیک کنید . رمان رایگان
 
 
  
سلام دوستان مینا اوخرایی براهنی هستم هجده ساله از خرم آباد لرستان. من توی یه وبلاگ آموزشی مطلب مفیدی یافتم و با اشاره به منبع مطلب براتون بازنشر میکنم بلکه مفید واقع بشه. 
خداحافظ دوستان همزبان من .
   مراقب بغل دستیاتون باشید.
}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{
 [][][][][][][][][][][][][][]
 
                   بازنشر
موضوع ؛ آموزش نویسندگ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب