نتایج پست ها برای عبارت :

اگه دلت با من نیست میزارمو میرم

دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو ميرم
جدایی سهم دستامه که دستاتو نمیگیرم
تو این بارون تنهایی دارم ميرم خداحافظ
شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ
دیگه دیره دارم ميرم چقدر این لحظه ها سخته
جدایی از تو کابوسه شبیه مرگه بی وقته
دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم
برام جایی تو دنیا نيست تو اوج قصه گم میشم
دیگه دیره دارم ميرم برام جایی تو دنیا نيست
به غیر از اشک تنهایی تو چشمم چیزی پیدا نيست
باید باور کنم بی تو شبیه مرگه تقدیرم
سکوت من پر از
چو گل در بوستان میميرم آخر،
به دل صد داستان میميرم آخر.
لایق
من از درد جهان میميرم آخر،
من از مکر زمان میميرم آخر.
ز دست مرگ اگر یابم رهایی،
ز دست دلبران می ميرم آخر.
از این بیدادهای روی عالم
به صد داد و فغان میميرم آخر.
ز رنج دوستان هرگز نرنجم،
ز لطف دشمنان می ميرم آخر.
ز شرم هر سبک فکر سبک دوش
به سر بار گران میميرم آخر.
نمیرد شور و عصیان روانم،
به لب شعر روان می ميرم آخر.
باشگاه ميرم. کلاس خیاطی ميرم. با بچه مدرسه ای ها کلاس عروسک سازی دارم. دو تا حلقه کتابخوانی متفاوت ميرم. بعضی روزها دوستم رو تا استانداری و سپاه برای جلسات موسسه ش همراهی میکنم. جمعه ها کوه ميرم. کلاس زبان انلاین شرکت میکنم. سفارش مشتریا رو اماده میکنم. کوه لباسام که ماحصل هوای شرجی شماله رو تو حموم با دست میشورم. هر روز کانالای کاریابی رو چک میکنم. بعضی شبا از خستگی دعای توسل رو با یه چشم باز و یه چشم بسته از خواب میخونم اما همه این تلاش ها برا
SpongeBob Dyning for Pie,SpongeBob SquarePants 1080p BluRay,اختاپوس,انیمیشن باب اسفنجی من می ميرم واسه کیک با دوبله فارسی,باب اسفنجی,پاتریک,دانلود انیمیشن دوبله فارسی باب اسفنجی من می ميرم واسه کیک,دانلود تمام قسمتهای باب اسفنجی,دانلود کامل انیمیشن باب اسفنجی شلوار مکعبی,دوبله فارسی,کالکشن انیمیشن باب اسفنجی,من می ميرم واسه کیک,
ادامه مطلب
بچه هاا من دارم ميرم یه مدت بميرم.
مامانم همه چیزو فهمید.
حالمم اصن خوب نیس.
واقن دارم میميرم.
همتونو خیلی دوس دارم.
منو یادتون نره.
ددی اون فیکرم ترجمش میکنم.
ولی یکم دیر تر.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
لیندا عاشقتم.
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتی دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه ميرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق میزنن و همیشه با این سوال مواجه میشم که چرا وقتی دارم در جهت عکس راه ميرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بیشتری از مقصدی که دارم به سمتش ميرم دور شم؟ :|
+ خوشم میاد وقتی ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق میزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
دارم می‌ميرم. این زندگی چقدر سخته. هر جاشو رد می‌کنیم تموم نمیشه بعدی میاد. این دو ماه کلی بلای اشک آور سرم اومد که بازشون نمی‌کنم. الان مامانم ازم متنفره و کسی که دوستش دارم باهام قهر کرده (وقتی یک چیزی که راست بود رو بهش گفتم). تو زندگیم موندم. نمیدونم اینکه اپلای نکنم بر خلاف تقریبا همه بیچاره‌م میکنه یا نه. امتحان زبانامو که عطا کردم. اوضاع سلامتیمم جالب نيست.
هوا بارونی شد و من دیگه تموم شدم. فقط دوست دارم ساعت‌ها گریه کنم
حالا منم عین این اسکلا هی ميرم عکس های پروفایلش رو چک میکنم!
بعد تنها عکسی که از خودشه یه عکسه یک چهارم رخه که فقط از بقل یکم معلومه!
هی ميرم چت هامو باهاش نگاه میکنم و چِت میزنم!!
دیشب حدود ۱ ساعت و نیم داشتم با دختر خالم با اس ام اس لاس میزدم و کسشر
ادامه مطلب
فردا اول ميرم پیش صرمی زاده درباره مدرک و اینا میپرسم بعد ميرم پیش اون استاده که یه ترم پیشش کنته کار کردم.هم میخوام برای کلاسش ثبت نام کنم هم اینکه ازش مشاوره بگیرم ( امیدوارم منو یادش بیاد.خیلی ازم تعریف میکرد : دی)
بیشترم منتظر حرف همین استادم.برام دعا کنید کارم درست شه.خسته شدم از اینکه همش بی هدف پرسه زدم.
من از خواب  بیدار میشم، ساعتو نگاه میکنم، منتظرم ، صورتمو می‌شورم ، به دیروز فک میکنم ، به پریروز ، به هفته ی پیش و به ماه قبل ، ميرم تو آشپزخونه ، غذا میخورم، میام اتاقم، با یه کاری سرمو گرم میکنم ، شاید دوباره بخوابم دوباره بیدار میشم ، سر خودمو گرم میکنم ، ميرم تو حیاط ، تو ی جاهای مختلف خونه قدم میزنم ، و شاید باز دراز بکشم . بعد ساعتو نگاه میکنم ، ساعت چهاره .چهاره لعنتی ، بعد منتظر میمونم ، شاید با یکی چت کنم ، بعد شب میشه .منتظرم . ميرم تو آ
شب ها راه رفتن رو خیلی دوست دارم.
 
باید حتما غروب بشه و تاریک بشه البته.
 
غروبها از ساعت شش تا هفت ميرم استارباکس، و از ساعت هفت تا نه راه ميرم توی تاریکی.
بهم خیلی قدرت میده.
کمک میکنه متمرکز بشم و تصمیمات درست بگیرم.
 
با اینکه شبه و هیچ کس نيست معمولا،
چون کاناداییا از همه چی رونده ن،
نه تفریح میرن،
نه خانواده دارن،
نه احتماعی هستن،
ولی شاید بگم بهترین حسش همون شب بودن و هیچ کس نبودن هست.
به جرات میتونم بگم هر کشور و شهری که رفتم توی زندگیم، د
دیشب توی خستگی و علافی جمعه شب داشتم دست زیر چونه زده وبلاگمو میخوندم
اول عاشق خودم شدمالان یادم نيست دقیقا عاشق چی شدم.شاید عاشق این همه کوچولویی.
اما یه چیزی که برام جالب بود و قبلا هم بقیه بهم گفته بودم این بود که من واقعا چرا اینقدر فکر میکنم؟
اب میخورم فکر میکنم.سفر ميرم فکر میکنم.ميرم خونه فکر میکنم.روز که تو کوچه راه ميرم فکر میکنم.همه جا همیشه فکر میکنم
چه خبره؟
اخه مگه این همه فکر ریز بینانه به چه کارت اومده تا حالا؟
یه کم
Alireza Talischi
Sakhtgir
#AlirezaTalischi
رو تو گیرم رو کسی نيستم 
ولی هیچی تو دلم نی
تو دلم جز تو کسی نيست نه 
توو دلم نيستی بفهمی
رو هوا میبرنت بس که نمک داری
ولی من عاشقتم خب مگه شک داری
من سختگیرم ولی سخت ميرم
تو نباش و ببین چجوری میميرم
قلبم گیره خوبیم اینه 
که تو دنیا فقط رویِ تو گیرم
من سختگیرم ولی سخت ميرم 
تو نباش و ببین چجوری میميرم
قلبم گیره خوبیم اینه 
که تو دنیا فقط رویِ تو گیرم 
رویِ تو گیرم
نفسم بسته به چشمات و دلم وصله بهت
فکر میکردم احتیاجی نيست
شنبه امتحان دارم .
میگن اگه قبول بشم ميرم ارشد
دانشگاه و رشته مورد علاقم قبول شدم.
و گیر فارغ شدن از اینجا تا اخر شهریور ام.
دعام کنین.
 
پ.ن:اگه قبول شم و برم ارشد نبودن های این مدتم رو جبران میکنم . چون دارم ميرم تهران زندگی کنم و تجربه جدیدی هم هست برام روز نوشت ها خوبی ام میذارم ان شالله .
نمیدونم چی بگم و چی بنویسم.
با هم اتاقی های جدید الان رابطم بد نيست
جز شلوغی ک پر میکنه فضای اتاقو ولی خب فعلا ک درسا سنگین نيست بعد ها هم ميرم کتابخونه نهایت
این مشکلی نيست 
اما قضیه فردا؛ صحبت ؛ ریسک ؛ و اون قانونی ک امشب فهمیدم که
امیدوارم خوب بگذره
آرزو میکنید ک خوب پیش بره؟ =) 
مسیر نه ناهمواره 
نه من انگیزشو ندارم
ولی نمیدونم چرا خیلی خیلی نرم پیش ميرم 
خیلی نرم تر ازانکه فکرش را بکنید 
فقط الان دلم به این جمله خوشه : رهرو ان نيست که گه تند و گهی خسته رود رهرو ان است که اهسته و پیوسته رود !
تحریه قسمت اولشو داشتم 
گاهی انقدر تند میرفتم که بعد چند روز کاملا متوقف میشدم 
ولی حالا با اینکه حتی دوروز پشت سرهم صفر میشدم اما روز بعدش تلاشمو هرچند کم میکنم 
و خوشحالم که تقریبا ۲ هفته دارم با این رویه به طور میانگین ۲ ساعت رو
هیچ وقت فکر نمیکردم از درس خوندن اینهمه لذت ببرم!!
اونم من!!!
اونم این درسایی که اینهمه برام مبهم و سخت و ناشناخته بود از اول
واقعا انسان جونور عجیبیه در این پهنه ی خلقت!!
 
با اینکه میدونم چی دوست دارم و با چه کاری حالم خوبه اما گاهی فشارای اطراعیان نزدیک چنان منو به اشتباه میندازه که باز راه غلط ميرم! بعدم خیلی زود پشیمون میشم!
این بیراهه رعتنتی وسط کار کلی ادمو از زندگی عقب میندازه
 
بعضی روزا با اتوبوس ميرم بیرون. همینکه حرص رانندگیهای چهارپ
واسه خاطر هردوتاااااااااااااااااااااااااامونه اگه پای تو واینمیستم 
کسی جز تو توو زندگیم نيست، جزتو عاشق هیچکی نيستم 
من ميرم 
واسه خاطر هردوتامونه اگه چشمامو روی تو بستم 
تو نمیتونی که بمونی با منی که خسته ی خستم 
من میميرممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
من تو این مدت دیدم هر چی که باید از اول قصه می دیدم 
شبا تا خوده صبح آهنگهای غمگین گوش میدم 
نمیتونیم با هم باشیم اینو تازه فهمیدم 
میميرم بی تو منه دیوونه ی زندونی 
مید
امروز دومین روز از اون ده روز تعطیلی که قرار بود بترمش با درس و تفریح هم گذشت.
فکر میکردم یه روزشو با گروه ميرم اردو و 9 روزشو ميرم بابل و از این خونه به اون خونه می چرخم و برا خودم حال می کنم پیش دخترعمه ها:)
گروه که اردو رو کنسل کرد با خودم فکر کردم حالا یه روز بیشتر ميرم بابل. حالا اشکالی نداره که!
مامان اینا حتا به بابل رفتنم رضایت ندادن و با خودم فکر کردم هرروز با یکی از دوستام تا ظهر ميرم اینور اونور و بعد هم تا شب درسم رو می خونم!
دیروز رفت
کمیاب – من ميرم
دانلود آهنگ جدید کمیاب به نام من ميرم
Download New Music Kamyab Called Man miram
دانلود آهنگ در ادامه مطلب…
دانلود آهنگ جدید کمیاب به نام من ميرم
همین حالا دانلود کنید آهنگ زیبای کمیاب به نام من ميرم با لینک مستقیم
Download New Music Song By : Kamyab Called Man miram With Text And Direct Links
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نيستی تو نيستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نيستی دق میکنم بگو کجایی دارم می ميرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از یادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
شش دقیقه مونده به ۱۲، هرشب همین موقعا که میشه تاریخو چک میکنم که ببینم چند ‌روز دیگه مونده تا دوماه بشه، لعنتی خواب شبو ازم گرفتی، یه جایی تو قلبم خالی شده و جاش تیر میکشه، لعنت به تو
صبا وقتی بیدار میشم هنوز خسته ام، یه چیزی میخورم ميرم کافه میشینم با متن کتاب کلنجار ميرم و بعد دوسه ساعت میام خونه یه کله شاگرد دارم تا شب که بشینم پای شام و سریال، به شدت کار میکنم اما نمیتونم سیفون بکشم رو فکر تو، خسته شدم از تو که مثل خوره تو وجودمی چندساله و
مفصل انگشت شستم رو با پنج شش دور چسب کاغذی بستم.اینجوری دامنه ی حرکتش کمتره و فشار کمتری بهش میاد.امروز سومین روزه که میام سر کار. دو روز گذشته مجموعا چهار ساعت هم کار نکردم. ترسیدم.سعی میکنم هر ده دقیقه استراحت کنم.کند پیش ميرم. ولی پیش ميرم. لاک پشتی. خدا رو شکر.
امروز رفتم سراغ اون بخش کوچیکی که به قلم استاد بود.گذاشته بودمش برای یه وقت خاص. و ظهری فکر کردم که امروزه اون روز مبادا.آروم قلم میزنم و گه گداری غرق میشم لابلای خطوط استاد. امر
دانلود آهنگ امیرحسین آرمان ترفند
ترانه بسیار زیبای امیر حسین  بنام  ترفند همراه با تکست و کیفیت عالی آماده شده است
شعر : احمد امیرخلیلی / آهنگسازی : امیرهلی بهادری / تنظیم کننده : پیمان میرزایی
Download New Song By : Amir Hossein Arman – Tarfand With Text And Direct Links In JazzMusic
خواننده این اثر امیرحسین آرمان نام دارد
برای دانلود روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک نمایید.

متن آهنگ ترفند از امیرحسین آرمان
اونقدر زیبایی که واسه زیباییت لبخند کافی نيست
******رو صورتت جز اخم چیزی
شبها (بعد از ساعت شش) معمولا ميرم استارباکس،
ميرم یه چایی میخورم.
گاهی ميرم یه چیز کوچیکی به عنوان شام میخورم.
قبلنا غذا میپختم، الان عمدا کمتر میپزم که هم کمتر بپزم هم کمتر چاق بشم.
وزنم هم خوشبختانه اومده پایین تر.
غذای فست فود دوست ندارم،
گاهی برای تنوع انجام میدم.
 
گاهی هم برای جمع کردن فکرم. برای فکر کردن. ولی برای بقیه غذا میپزم. دوست دارم. 
 
یه مسیر طولانی رو تنهایی طی کردم، و بعدش یه ادم فوق العاده توی زندگیم پیدا شد. کاش ده سال قبل پیدا
برنامه این روزها اینجوریه که تا قبل ظهر و یک ساعت بعد ناهار درس نمیخونم. برخلاف من گذشته ام که محال بود جایی به جز پشت میز سفیدم بتونم درس بخونم، الآن کم بازده ترین نوع خوندم شده همون مدل. مجبورم که بزنم برم کتابخونه. 
ميرم کتابخونه ی بیمارستان. نمیدونم بخاطر جوه یا چی که انقدر قشنگ همه چیز سریع میره تو کله ام. ضمن این که محیط بیمارستان رو دوست دارم. از بچگی بوی بیمارستان رو دوست داشته ام برعکس بابام! بابا بوی بیمارستان حالش رو بد میکنه چون یاد
 
متن آهنگ روزبه بمانی بنام اسمت که میاد
اسمت که میاد حالم بد میشهیه تریلی غم از روم رد میشهمادرم میگه چته بیخودی بازاسمش اومد دیوونه شدیمیگه چیه باز این حالت شده خجالت بکش چهل سالت شدهمیگه با خودش باز شد عین روح زیر لب میگه این شب میره کوهرفیقام میگن‌ بسه بیچاره بعد پشتم میگن طفلی حق دارهپشتم از تو‌ تو مهمونی میگن برمیگردم از گرونی میگناسمت که میاد همه باهام بدن انگار سر صف کتکم زدنانگار نه انگار دیگه بزرگم ميرم بغل مادربزرگمميرم بغلش‌ م
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاین عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من ميرم ولی گفتم نه نميرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
جدیداً حالم که خوب نيست، بغض که می‌کنم، فهمیده که نمیشم، سر اون آدم مقابلم که دلم می‌خواد جیغ بکشم، note گوشیمو باز می‌کنم و ميرم سراغ ترانه‌هام. همه‌شو اونجا خالی می‌کنم؛ ادیت می‌کنم، می‌نویسم، و اون وقت دیگه تنها نيستم.
دلم میخواد کاری کنم. نه برای خودم فقط که برای این کشور. که برای آدمها. باید فقط سخت تلاش کنم. حتی با این اوضاع. باید بسازم چیزی رو که نيست و ندارم. مهم نيست بشه یا نه. شاید یه نفر کافی نباشه. ولی حداقل نقشمو به بهترین نحو انجام دادم. راحت ميرم توی گور. 
باورم نمیشه ی روز قبل رفتن که تقریبا مطمئن بودم همه چی اکیه سفرم بهم خوردحسم؟داره قلبم میترکه از درد. همش فکر میکنم الان باید کجای مسیر می‌بودم و خاطرات پارسال جلوی چشمامه
همسر؟بهش گفتم حالا که من نمیتونم  تو برو به جای جفتمونقبول نمی‌کرد ولی بالاخره راضی شد
بهش قول دادم آخر هفته تنها خونه نمونمدارم ميرم شهرستان پیش مادرشوهر ایناتوی ترمینال پر از ماشین های مهران شلمچه بود.داغ دلم تازه شد.
همسر میگه هر جا ميرم اول به جای تو نماز
و دارم ميرم مصاحبه‌ی کاری. از همون‌هایی که قبلا هم زیاد رفتم، که ميرم و نمیشه.
می‌دونید حس قبولی یا رد معمولا قبل از خروج از خونه احساس میشه. ولی آدم میره که رفته باشه، به خودش بدهکار نباشه، حرکتی کرده باشه.
تو حرکت برکت هست، حتی اگه نتیجه‌ی مدنظر حاصل نشه.
+ عنوان: خیلی ریز زدم به نام خودم =))
+ فرزانه دارم ميرم بام، دارم ميرم بپرم!
- دروغ میگی؟ با کی نامرد؟ چرا نگفتی ما هم بیاییم.
+ با بابامم،یهویی شد. 
-با باباات؟!!!!  یعنی قبول کرد؟ 
+ هنوز بهش نگفتم، فعلا دارم میبرمش محل مورد نظر، دعا کن جلومو نگیره.دعا کن بذاره فرزانه.
- عمراً بذاره. دیوونه میذاشتی با هم میرفتیم دیگهأه تک پر:/
+آخه یه چیزی شد احتمالش زیاده بذاره.بالاخره کلانم نمیشد نگم که، بی اجازه بميرم دعوام میکنه:))))
- :)))) دیوونه :)))
+ فعلا دعا کن ؛)
-کوفتت شه ولی باشه -_-
یادمه،
به خودم میگفتم،
 
بعد درسم،
ميرم یه شهری هر جا، حتی تریتوری یوکان، یه چند سال کار میکنم،
و بعد ميرم ونکوور زندگی میکنم چند سال، ببینم چجور شهریه.
مثلا فکر میکردم ونکوور چه جای توپی هست.
البته هست واقعا.
 
ولی در کل، ادم وقتی میره یه جا زندگی میکنه،
میگه وای خدا من واسه این میخواستم چند سال صبر کنم؟!
 
در کل برام جالب بود،
 
امشب داشتم به این فکر میکردم.
 
به نظرم آدم یه دریم، یه image داره، از یه چیزی،
 تمام عمر تلاش میکنه که به اون ایمج نزدی
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگی بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه ميرم؟؟ من راهم اشتباه نيست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نباید بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نيستجواب دارم برای سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نيست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نيست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
1. حقیقتاً از فردا باز ميرم کتابخونه. چرا ساکت نمیشن؟ چرا؟ تلافی میکنم همه اینا رو. همشونو. یادم نمیره.
2. تنها چیزی که تونست بعد مدتها خوشحالم کنه لاک آبی بود. چرا لاک و حتی چرا آبی رو نمیدونم.
3. حقیقتاً نمی نویسم چون زندگی به شدت نکبت بار شده. 
4. اصلا قرار نيست جمعه آزمون خوبی بدم. 
1)دارم ميرم اموزش رانندگی برای گواهینامه …
جلسه هفتم بود امروز
مسیر پیشرفت من با بقیه فرق کنه به جای اینکه جلسه به جلسه بهتر بشم ،اولش خیلی خوبم و مربی راضیه ازم اما هر چی میگذره بدتر میشه:|
بعد با داداشم که ميرم تمرین کلاحس میکنم صفر صفرم!
2)از این شروع از این مرحله و بخش جدید زندگی ترس دارماز رفتن تو راهی که تلاش کردم تا بهش برسم و رسیدم دلهره دارماز زندگیه دانشجویی و خوابگاهی دوباره و مخصوصا  هزینه هاش
خدایا به امید خودت.
بسم رب السموات .
خدای آسمون ها .حالا چرا خدای آسمون؟؟چون همیشه هر وقت میخوام باهت حرف بزنم به آسمون نگاه میکنم الانم دلم خواست خدای آسمونا خطابت کنم
خدای آسمون ها فکر کنم من رو بیشتر از اونی که فکر میکنم دوست داری
تا نسیم حال خوب به صورتم میخوره تا انگیزه میگیرم برای ساختن برای آدم شدن تا یکم پیش ميرم تا سختی ها رو با کمال میل به جون میخرم و به استقبالشون ميرم
یهو یه اتفاقی میفته که هر چی ساختم فرو میریزه
شنیدم کسایی رو که خیلی دوست داری اینج
کاغذ بازی وام تموم شد فقط مونده برم تحویل بدم اما شیم پله ی آخر رو نرفته ، خب فردام شروع ثبت نام ِ ، منم کارام تکمیل ِ ، حالا می‌خوام بهش بگم من فردا ميرم کاغذام رو میدم به مسؤول وام ، توأم بعداً که کارت درست شد باهم میریم ک تو بدی کاغذات رو الان دارم با خودم کلنجار ميرم که بگم یا نه ، چون نمیخوام حتی یه روز از دست بدم چون می‌خوام با پولش سریعتر اون مدرک خارجی رو راست و ریست کنم شایدم فایده نداشته باشه این زودتر دادن اما می‌خوام ثابت کنم به خو
دیدین بعضی آدما توی اینستاگرام وقتی یه نفر رو فالو میکنن میرن توی فالوینگ های طرف و از بالا تا پایین رو فالو میکنن؟ من همچین حالتی رو با وبلاگ ها دارم، قریب به روزی ۶-۷ بار میام توی وبلاگ های تک تکتون، کامنت هارو میخونم و ميرم توی وبلاگ های اون اشخاص، ميرم توی پیوند های روزانه اتون-راستی من هنوز که هنوزه نفهمیدم این پیوند ها چطوری ان و هدف از ایجادشون چیه-خلاصه به هر دری میزنم که وبلاگ های جدید پیدا کنم و بشینم بخونم.
وقتی هم یه وبلاگ جدید رو پ
گاهی دلم میخواد برم یجای دور, دلم میخواد همینجوری خیلی ریلکس ادامه بدم ,هیراد ناراحته و من هیچ کاری نمیکنم ,عصبیه و منتظره ازش دلجویی کنم باز هم کاری نمیکنم,حالم خوبه احساس میکنم میتونم به اندازع تمام این سال ها که دختر احساساتی بودم ,بی رحم و قوی باشم,پس به هیراد زنگ نمیزنم ,اسمس نمیدم,جواب اسمس های طلبکارانه اش رو با تاخیر و در حد دو کلمه میدم,خییلی خوب نيست اوضاع ,اما اون شوهرمه ولی من دیگه توانشو ندارم که ضربه بخورم یا گریه کنم پس سوار اتوب
دانلود آهنگ جدید دیر کردی از حمید هیراد با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
دیر کردی ببین از زندگی جا ماندم دیر کردی زمین خوردم و تنها ماندمدیر کردی حسرتت هر لحظه بر بادم داد دیر آمد در برم تا گفتم ای داد ای دادمن ميرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من ميرم امشب خنده هام از خاطرت میرهمن ميرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من ميرم امشب فکر تو آروم نمیگیره
Hamid Hiraad – Dir Kardi
دانلود آهنگ حمید هیراد به نام دیر کردی با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ دیر کردی –
روزها پشت سر هم میان میرن و من گذر عمر رو برای اولین بار تو زندگیم با تک تک سلول هام حس میکنم. ۴ روز در هفته ساعت ۶:۳۰ صبح ميرم بیرون و موقعی که میام خونه ۹ شبه. از خستگی دیگه حتی نمیتونم فکر کنم. موبایلم دستمه و به فرداش فکر میکنم که باز باید ۵:۳۰ صبح بیدار بشم و بدوبدو حاضر بشم که به قطار برسم و از   هول و هراسش خوابم نمیبره. زندگی منو انداخته تو رینگ و من مدام بدون این که بدونم از کدوم طرف دارم مشت میخورم و بیشتر گیج میشم. لابیرنت زندگی به اندازه
حدود یکسالی هست که بعضی شب ها با خانمم ميرم شبستان و اونجا چایی و غذا میخوریم . شبستان یک سفره خانه سنتی هست . الان دیگه من اونجا خودمانی شدم و ميرم توی آشپزخونه کمک میکنم . آخه به من میگه بیا با هم اینجا شریک بشیم ولی من میگم خب پول ندارم . میگه : 40 یا 50 میلیون تومان هم بیاری خوبه . میگم خب الان هیچی ندارم . بهش میگم آخه خونه درست کردم و ماشین هم خریدم همش با وام هست و قرض . حسن به من میگه تو خودتو خشک میگیری میدونم خیلی پول داری .
خلاصه حسن فعلاً در ش
+ عطسه کردم. مرمر میگه این چه وضع عطسه ست؟ کسی نمیگیرتتا. 
چند دیقه بعد یکی تو خیابون یه جوری عطسه کرد که صداش تا بالا اومد. بدو بدو هلک و هلک گیلیلیلیلیلی کنان اومده پیشم میگه اون حرفی که بهت چند مین پیش زدم کنسله. نیمه گمشدتو پیدا کردم :|
اینا همش اثرات آلودگی هواستا :||  
+ میدونید یاد چی افتادم؟ پیارسال برا غزل داشتم ضضضضضجه می زدم می گفتم می خوان ببرنمون اردو! میخوان ببرنمون یه جا قرار نيست حرف بزنیم. کللللللی پول میگیرن تازه قرارم نيست حرف بز
برنامه یک روز کاری :
بیدار باش نماز صبح اگه بلند شم بعدش یه چرت کوتاه تا 7-8
بعدش اگه تولیدی خانمم بسته پستی داشته باشه برای ارسال ميرم پست
اگه نه ميرم برای خرید مغازه و بعدش میام رستوران .
تا برنج درست کنم ، کوبیده ها رو آماده کنم و مرغ رو بزارم بپزه و کمی تمیز کاری کنم ساعت 11 میشه.
از 11 و نیم تا 4 هم مشغول سرویس دهی به مشتری ها هستیم .
بعدش ميرم خونه فوقش 2 ساعت خونه هستم که معمولا نیم ساعت بخوابم یا نه معلوم نيست .
دوباره میام رستوران و 6 ونیم مغاز
با همون چشمای قهوه ای سوختش زل زد به رو به ر‌وش ، فندک سیاه رنگشو از جیبش در آورد و گرفت زیر سیگار بهمنش ، نگام به دستاش افتاد ، از سرما خشک شده بودن و ترک خورده بودن ، اولین کام و که گرفت ، گفت : میدونی چرا هیچوقت نمیتونم ترک کنم ؟ 
گفتم : چرا ؟ 
گفت : که آخه ، هر بار خواستم نکشم یهو پاییز شد
با همون صدای دو رگه ی گرفته اش گفت : میگم که دیره ، ميرم و ميرم و دیگه بر نمیگردم برف بارون نمیتونن ؟ 
پاییز به جسممون سردی نمیده ، بلکه سردی و تاریکی نابش م
ظهر از شرکت زدم بیرون هیچ هنوز یه دقیقه نشده بود بهم زنگ زدن که بلع برگرد هیچی با سه ونیم شرکت بودم و دمار از روزگارم دراومد.الان هم دارم ميرم موسسه زبان انگلیسی!!!! یعنی مسیری اتوبوس ی که هر چند دقیقه یه بار اتوبوس‌ داشت الان چهل دقیقه ست خبری نيست
شهر همون شهرِ،آدما همون آدمن،خونه ها همون خونهتاکسی ها همون مسیرِ همیشگی رو طی میکنن،صبحا همون ساعت همیشگی پامیشم.همه چیز روال همیشگی رو داره ،ميرم خرید، ميرم سرکار ،میخندم،اما.
وقتی حال دلم خوب نيست،شهر غریب میشه.آدما رو نمیشناسم.خونه ها مثل خونه های قدیمی انگار فقط یه چراغ داره.تاکسی ها زود می رسن به مقصد درست وقتی که دلت میخواد هنوز بری و بری و بریصبحا انگار ساعت خیلی بی تابِ برای بیدار کردنمهمه چیز روال همیشگی رو داره ولی ر
دارم ميرم یه جایی که چندسال بود قهر بودم باهاش
امسالم نمیخواستم برم
توفیق اجباری شد
باید میرفتم
نمیدونم چی میخوام بگم و چیکار دارم
ولی دل پری ازش دارم
نمیدونم حالم خوبه یا بده
ولی نرمال نيست
من نباید تنها توی این راه میبودم
همش کنارم احساسش میکنم و‌ باهاش حرف میزنم
یعنی اونجا چی میشه؟
متن آهنگ گوزللرین گوزلی از رحیم شهریاری(آهنگ گوزللرین گوزلی از آلبوم گوزللرین گوزلی رحیم شهریاری)سنین کیمی گوزله من، ورولموشام خبرین یوخدوشموشم بو سودایا من، بیردینیب دیندیرنیم یوخسنه بیر سوز سنه بیر سوز سنه بیرسوز سنه بیر سوزایستئیرم ایستئیرم ایستئیرم ایستئیرمدئیه ميرم دئیه ميرم

ادامه مطلب
وارد اتوبوس میشم. هوا گرمه، خیلی گرم. مثل همه روزای دیگه ی تابستون. ولی اعتراضی ندارم؛ دیگه عادت کردم و یه جورایی حتی خوشم میاد. یه نگاه میندازم، مثل همیشه؛ در حالیکه عقب اتوبوس کلی جا داره، جلوی اتوبوس قسمت مردان نشستند. ميرم توی قسمت ن. تا پامو از میله ی زرد وسط اتوبوس میذارم اون ور، همه ی نگاها بهم دوخته میشه ولی کسی چیزی نمیگه. فکر میکنن میخوام دریچه ی سقفو باز کنم. ولی من به یه قصد دیگه اومدم. ميرم و ته اتوبوس میشینم. خیلی طول نمیکشه
دیشب تو کشیک اورژانس پیرمردی با پسرش آمده بود.پسرش پیرمرد را در خانه پیدا کرده بود دیروز که هوشیارش اش را تقریبا از دست داده بود و به صدا کردن جواب نمیداد.کنترل ادرارش را از دست داده بود.دیروز به پیرمرد آب قند داده بود و امروز صبح که حالش بد شده بود پیرمرد را آورده بود اورژانس.پیرمرد در خانه تنها بود و دیروز غذا نخورده بود و احتمالا دو یا سه تا قرص گلی بنگلامید خورده بود و حالا دچار هایپوگلیسمی شده بود.ازش میپرسیدم چرا غذا خوردی میگفت کسی نيست
+تو دلم غوغاست میدونی خیلی قدرت میخواد که وقتی همه دارن می دون تو سر جات بمونی چون میدونی این بهتره برات . ولی مغز لعنتی هی میگه  اگه عقب بمونی چی ؟ اگه اوضاع اونجوری که فکر میکردی نشه میخوای چیکار کنی ؟ بلاتکلیفم خیلی زیاد .
+ دلم میسوزه برای خودم که موندم تو این وضع . یه دو سه ماهی هست که این حالو دارم به خودم میگم چی خوشحالت میکنه ؟ مگه قرار نبود یه کم هم بذاری ذهنت ازاد راه بره دنبال چیزایی که دوست داره ؟ نه فقط چیزایی که مجبوره چون جام
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره ميرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
   ساکت و آرام با صورتی خیس از میان خاطراتت گذر می کنم و چه سخت است گذر از میان خاطراتی که فقیرانه دست به سویم دراز کرده اند و خواستار چیزی از وجودم هستند ،چه می توانم بکنم ،آخر خدا چگونه می توانم چشمانم را رو به خاطراتی که تنها مرورشان را از من خواستاراند ببیندم و آنها را بدون ترحم له کنم ؟ بی توجه راهم را ادامه می دم ميرم و ميرم تا جایی که به آخر گذشته ام می رسم تنها یک خاطرچه باقی مانده است ، خم می شم دستانم را بازمیکنم و با لبخند نظارگرش می ش
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی این!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی میخوام چرا اینطوری ام میخواین بگم مثلا توی یه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید یه غذایی هم درست کنم این روزا به علت کاروبارای هنرس
امروز از ظهر رفتیم سیتی سنتر، من به دنبال کاپشن چیریکی همه جارو گشتم اما چیزی پیدا نکردم. ناهارمون هم در اپتیموس خوردیم که بد نبود. بعد از کلللللی راه رفتن فقط یه کتاب خریدم؛ به اسم وفور کاترین ها. هرچند که اگه میدونستم چریکی گیرم نمیاد یه چیز دیگه شاید میخریدم. 
خلاصه که بعدا ميرم نظر واسه کاپشن چیریکی و اگه پیدا نکردم باز ميرم سیتی سنتر بعدش. راستی توی سیتی سنتر دقیقا همون کافه که با عمو اینا رفتیم، این بار چای خوردیم که واقعا چسبید و خستگی
دارم کار میکنم و اصلا وقت ندارم. چرا؟ چون مثل خرس خوابیدم :/ و از دست خودم به شدت عصبانیم نمیدونم چرا اینجوری شد :( به هر حال باشه. بهتره برم. میبینم که تهرانم برف اومده و ما نيستیم. اینجام خیلی سرده اما خبری از برف نيست.  همین اینقدر ناراحتم نمیتونم خونسرد فکر کنم و بنویسم برات. چرا اخه دیر بیدار شدم چرا خوابیدم :( ميرم کار کنم. فعلا.
فکر کنم چشم خوردن وجود داره 
پریروز وسط خیابون یهو مچ دوتا پام به حدی درد گرفت که دیگه نتونستم راه برم و به واقع خیلی شدید می لنگیدم و با تاکسی برگشتم .
جالب اینجاست یه لبنیات خور قهارم خوراک کثیفم سرشیر و کره و پنیر و ماست هست و خود شیر البته و نمی‌ تونم این استخون درد از کجا ظاهر شد البته مامانم رماتیسم داشته و بعید نيست منم دچار بشم بهش 
بهر حال الان قفل شدم تو خونه ، تا فردا خوب نشم ميرم دکتر 
خب از حالت تهاجمی دربیایم یکم
این روزا هم میگذره، مثل همه ی روزای بد که گذشت. خوشبینم، مثل همیشه چون تنها راهه و بهترین راه. الان هم بیخیال همه چیز ميرم خودمو غرق میکنم بین برگه های کتاب تو دنیای تالکین
بیخیال اینکه کجام و چی داره میشه
بذار فکر کنم یه هابیتم که میخواد بره به جنگ سائرون، یا یه الف که جز یاران حلقه ست یا شایدم یه ساحره ی قدرتمند که یاران رو رهبری میکنه.
مهم نيست، فقط میخوام برم. 
این کدی که برای پروژه داوطلبانه ای که توش عضو شدم، دارم میزنم ، خیلی سخته. خیلی! تا یکشنبه باید یه چیزی بیارم بالا که برای جلسه گروه یه چیزی داشته باشم و من 3 روزه که دارم دور خودم میچرخم از مقاله اول ميرم مقاله دوم از دومی ميرم سومی و همینجور تا 27 بعد از 27 امی دوباره برمیگردم مقاله اول. روش ها تا حدودی یکسان و زیادی ناکارامد و من حتی نمیدونم یه چیز ساده ای که الان تو ذهنمه را چجوری پیاده سازی کنم. خیلی خیلی فراتر از توانایی های من در کد زدنه و این
کلی هزینه کرده یه اس ام اس چندتایی فرستاده ، اولش که کلی ایران عزیز و مورد لطف قراره، بعدشم منو بابا رو که هنوز توش زندگی می کنیم :///
یعنی کاش میشد منتشرش کنم، حیف به دلایلی نمی تونم:))
+ هنوز  با بابا آشتی نکردم ولی بلاخره رکورد خودمو زدم، شد چهار روز، فردا ميرم منت کشی://  خدایا خودت شاهدی ایندفعه من بی گناه بودم، ولی بازم دارم ميرم منت بکشم،خودت یه جا جبران کن خوبیامو خب؟ دمت گرم :))
++ بله؟! -_- چی گفتم‌مگه :|| 
+++ هیچم رد ندادم :)))
یکی از ترسهام اینه که یک روز از خواب بیدار شم و ببینم حرفهام تمام شده.
 
*ظهرها که از چُرت کوتاهم بیدار میشم و ميرم سمت توالت،پدر و مادرم رو میبینم که هر کدوم یک گوشه اطراف بخاری ولو شدن و لای پتو خزیدن.چند لحظه می ایستم،به این قاب نگاه میکنم،بغض میکنم و یادم نمیاد آخرین بار توی زندگیم کی انقدر راحت و بی دغدغه خواب بودم،با حال بد ناشی از حسادت و درماندگی ميرم که آبی به صورتم بزنم و کارم رو ادامه بدم.من دو سال میشه که هر روز اضطراب داشتم و خوشی
رفته بودم سرکارهمیشه به موقع ميرم و برمیگردم و غر نمیزنم.کاری که بهم سپرده شده رو درست انجام میدم با اینکه هیچ علاقه ای به فعالیتی که انجام میدم ندارم راستش! صرفا برای اندک استقلالی که بهم میده ميرم
داشتم از دفتر خارج میشدم که مسئول بررسی کیفی! کارم به اون یکی میگفت لیمو خیلی خیلی دختر گل و مهربون و وظیفه شناسیه.کاش همشون مثل اون بودن!
هیچی همین :| هیچوقت از تعریفهای دیگران خوشحال نمیشم چون هرکسی فقط یه جنبه من رو میبینه.شاید در کل آدم جالبی وا
شما وقتی دلتان می‌گیرد چکار میکنید؟ من خیلی وقت است هرموقع دلم می‌گیرد یک لیوان عرق نعنا را سر می‌کشم. دلم باز می‌شود.
جدای از جدی خیلی وقت است که آدم دیگری شده‌ام.
هروقت دیدید ستاره این وبلاگ زود به زود روشن میشه یعنی اوضاع خوب نيست.
وحشتناک ترین قسمت زندگی همینجاست که آدم نتونه با خودش روراست باشه.
ميرم بازم یه لیوان عرق نعنا بخورم.
امروز صبح شنبه‌ای که جمعه‌اش اون اتفاق افتاده، در حالی که تو مترو وایسادم و دارم ميرم سر کار، حس می‌کنم فقط اینجا میتونم بنویسم. صبح شنبه‌ای که از خودم بیزارم. به خاطر تنم خجالت می‌کشم. از داشتن سر روی بدنم شرمنده‌ام. دلم میخواد سر اونایی که شنبه چهاردهم دی نود و هشت براشون فرقی با شنبه‌های قبل نداره، داد بکشم. بگم خوش به حالتون غیرت ندارید راحتید‌. وطن نمی‌فهمید راحتید. غرور ملی حالیتون نيست راحتید‌. 
هرگز فکر نمیکردم،
سر اینکه فکر میکنم که توی مثلا جامعه غرب اینقدر به مرد فشار میارن و اذیتش میکننش و این انصاف نيست،
یا مثلا سر نحوه نگاهم به دنیا،
اینقدر ادم و مخصوصا پسر از من خوششون بیاد!
هر شبی که مهمونی ميرم به این میرسم.
درسته که خدا به بعضیا نه قد میده نه هیکل نه قیافه نه پول، ولی میبینی یهو یه طرز تفکر میده و سر همون خواستگار میاد واسه ادم :))
 
خنگولتونم :)
غزل پُست مدرن از اینجانب پاسبان پارسی » بنام اعتقاد »
 
حرفای قدیمی و اعتقادِ بی دلیل
دین خدایی و بالایی شاهده اوس‌کریم
هم‌سطح هیچکس نيست قبول
من اعتقاد ندارم خیلی وقته باهم قهریم
 
×××
 
نکرد نظر به من ، بندهِ حقیر
شبهایی که تا صبح گریه بود
هنوزم لطفی نشد به جهت یاری
گفت: به فریاد فقیری میرسه خیلی زود
 
×××
 
الان برسه بمن ببخش شرمندم
کمک نکردی وقتی افتادم تو مرداب 
زمانی که توی بی پولی غلت میخوردم
اما حالا نوش دارو بعدِ مرگِ سهراب
 
××
خرابش نکن هرچی‌ من ازت ساخته بودمنمیدونم چه جوری تو رو نشناخته بودماینی که هستی‌ با اونی که بودی فرق دارهکاش عکسایِ قدیمیتو دور ننداخته بودممنو بردی ته دنیا ولم کردی دوبارهمنی‌ که به دنیا بخاطرت باخته بودم
کاری کردی که من با دشمنمم نکردمگفتی‌ ميرم که دیگه هیچ موقع بر نگردمیه دفعه‌ام تو راست گفتی‌ من باور نکردممن باور نکردمتو راست میگفتی‌
کاری کردی که من با دشمنمم نکردمگفتی‌ ميرم که دیگه هیچ موقع بر نگردمیه دفعه‌ام تو راست گفتی‌ من ب
گاهی وقت ها دلم خیلی برای حال و هوای مجردی هام تنگ میشه.
دل بستن به رویاهای پوچ!
زندگی تو رویا.، 

زندگی تو خیال، 
بودن با دوستان،، 
لذت بردن به بودن تو دنیای مجازی، خوش بودن با آدمهایی که اصلا حضورشون رو احساس نمی کنی،
چیزهایی که خیلی وقته فراموششون کردم.
الان دقیقا شیش ماهه که گوشی ندارم،،، ی چیزی که ی زمانی نیم ساعت بدون اون نمیتونسم زندگی کنم!
راستش دیگه گشتن تو اینستاگرام، خوندن پیام های تکراری و بی فایده گروه های تلگرام بهم هیچ ل
خر خون بودن چن تا شرایط داره :
اول این که یه هدف داشته باشی که واقعا بخواهی بهش برسی؛ مثلا می خواهی رتبه 1 کنکور شی ><
دوما وقتی که مجبور باشی ناخوداگاه خر خون هم می شی مثلا همین وقت امتحان
های نهایی ششم یا کلا موقع امتحان ترم ! مطمئنم هرکی از حد قبلی خودش خر
خون تر شده بود ! حالا هم می تونید _ می تونیم خودمون خودمون رو مجبور کنیم
!
سوما این که خر خون شدن یه فرایند 1 یا 2 روزه و حتی یه هفته ای نيست !
زمان بره ! کم کم شروع کنیدروزی 1 ساعت ،30 دقیقه یا ح
دیروز که داشتم میرفتم برای نوروفیدبک دو تا از همکارام منو دیدن که دارم از پله های ساختمون ميرم بالا .تابلوی ساختمان شامل عبارت هایی مثل روانپزشک .متخصص اعصاب و روان مشاوره ازدواج و س ک س تراپه و در کنارش درمان تخصصی میگرن و سر درد.
با اینکه سالهاست مشاوره ميرم و یه عده ای هم میدونن که مشاوره ميرم اما دوس نداشتم همکارام ببینن دارم ميرم تو این ساختمون.
دیروز به دکتره میگم به نظرتون صداقت جواب میده؟ بگم برای میگرنم میام؟ سر بسرم میزاره و میگه
 
خوش بگذره و التماس دعا.
 
 
ممنون
فردا شب ميرم.
میخواستم تلفنی ازت خداحافظی کنم که صداتم بعد مدتها بشنوم ولی
بهرحال حلالم کن خیلی بهت بدهکارم و خییلی اذیتت کردم
مراقب خودت باش.
 
 
 
 
 
مرسی
سالگرد ازدواج شما هم مبارک
حلال کن
دارم‌ ميرم‌ کربلا
حتما دعات میکنم و نایب ایارت هستم
 
 
 
 
 
امشب خیلی گریه کردم.
 
خیلی.
گاهی فکر میکنی موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشی و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه میکنی.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نو
     احوال پرسی این چند روز خانواده از من و نگرانی شون از اینکه اصلا چطور ميرم سر کار و چطور میام ثابت کرد که نگرانی ها و مشکلات فک و فامیل به طور کل [به قول شاخدار] پهنای باند دغدغه های پدر و مادر عزیز رو پر کرده و اصلا کسی این وسط حواسش به ما نيست و اصلا چه جای شکایت؟  زندگی و اعصاب و وقت و همه چیزمون فدای سرور و سالار ما، خاندان مامانم اینا.
۱
هیچ‌خبری نبود همه‌جا تاریک بود، خالیِ خالی. اول راه ایستاده بودم. نور شبرنگ تابلوها، با نوشته و جهت‌هایشان، تو چشمم مات و چندتایی می‌شد. تاریک بود ولی معلوم بود. راه افتادم.
۲
هیچ خبری نبود. تاریک بود، یعنی تا چشم کار میکرد تاریکی و سیاهی. میتونستم هر سمتی که بخوام برم. مثل این بود که دارم پا تو هوا می‌ذارم. تو فکرم میدونستم می‌خوام کجا برم، اما نمیدونستم الان کجام. راه افتادم.
۳
هیچ خبری نبود. اونقدر روشن بود که نور چشم رو میزد. میتونستم ه
Backstreet Boys آهنگهای زیبا خیلی دارن.
خیلی.
مثلا اون البوم never ne
or Millenium
or black & blue
 
من اینو خیلی دوست دارم.
خیلی.
 
Show me the meaning of being lonely
 
or
 
Breathe
 
لینک
 
این breathe رو (این ورژن رو ها، نه اون یکی رو)
وقتی ميرم لب اقیانوس بدوئم خیلی گوشش میدم.
البته همه اهنگهای بک ستریت بویز رو با دل و جون میبینم و گوش میکنم.
مثلا،
I want it that way
 
or 
Climbing the walls
 
این تیکه رو با صدای بلندتر زمزمه میکنم وقتی ميرم بدوئم یا راه برم غروبا (از همین ترانه breathe):
 
Without your lips on mine no the sun
هیچ وقت از درون قبول نکردم که قراره یه دامپزشک بشم
هیچ وقت دلم نخواست "دکتر"صدام کنن
هیچ وقت دلم نخواست با حیوون ها ارتباط برقرار کنم
و خیلی چیز های دیگه که دلم نخواست.
کلینیک واسم حوصله سر بر شده؛تمایل ندارم چیزی یاد بگیرم ازش!
احساس دور بودن از اون جمع و اون تفکراتو دارم.
دانشگاهو هم به زور ميرم و برمیگردم و واقعا انگیزه ای نيست.
دامپزشکی دور ترین چیز از من تو زندگیم بود و هنوزم هست و احتمالا خواهد بود!
یه حس دور که دلم نمیخاد حتی بهش نزدیک
 
برم ؟!
نرم ؟
برم ؟
نرم ؟
برررررررررررررررررم‌؟
ميرمممممممممممممم :))

+
 
برای خنده ميرم :) میدونم اینبارو  میبازم :دی ولی ميرم :)))
برای خنده هم شده ميرم :)) 
کجا ؟!  مسابقات شطرنج :))) با کی میری ؟  با داداشم :)) 
هزینه ثبت نامم حتی به داداشمم گفت من ندارم بدم :))) داداشمم گفت فقط تو بیا باشه اونش با من :)))
دیگه هیچ بهانه ی برای عدم حضور تو این مسابقه ندارم اینبار برای خنده :دی و البته حکم حکومتی
داداشم میریم که داشته باشیم مسابقه شطرنج :)))) 
  
من میدون
این سمپوزیومی که بهتون گفته بودم و کلی ذوق کردیم واسش :))) کنسله !ینی کنسل نيست.پنجشنبه ی این هفته ست و برگزار میشه و دوستام میان منتهی این جانب دارم ميرم خونه و نيستم :/ 
میبینی؟خیلی خورد تو ذوقم ولی حتما باید برم خونه دیگه وقتشه.
لذا ته تهش برای آروم کردن کودک درونم که دوست داشت شرکت کنه مجبورم بگم به درک :/ حالا انگار چی بود! :))) ایش
رقتی شروع میکنم ی فیلمو میبینم خیلی ميرم توش:/ :)) زبانشونو میریزم تو مخم:دی 
رفتاراشونو توجه میکنم نتیجه گیری میکنم و.(حتی دلم خواست و لاک سیاه زدم) 
میشه گفت اگه دیدن یه سریال هزار قسمتی (یا کمتر نمیدونم!)رو شروع کنم میتونم قسم بخورم که زبانشونو فول کردم
من ب زبان های مختلف خیییلی علاقه دارم منتها هر کدومو وسط راه ول میکنم
+گاهی ميرم خارجی چت میکنم و برا خودم الکی کیف میکنم که واو من چه خفنم!اما خب در واقع هیچی نيستم هههه
 
دلم میخواد هررر چه ز
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اینکه منتشر بشه سریع ميرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کدای پروژه و فیلم و آهنگ و اینستاگرام مشغول میکنم. شاید بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه میشه نوشت نه میشه گفت، گفتنش راحت نيست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
سلام
من با پاهام مشکل دارم. تو خونه یه چیز عادیه اما وقتی بیرون ميرم اگه به یه چیز کثیف برخورد کنه فکر میکنم دیگه پاک نمیشه، به خاطر همین دیگه بهش دست نمیزنم. مثلا یه بار این اتفاق افتاد تا یه ماه نتونستم برم حموم؛ همون مشکله دیگه م حمومه، شما چند بار تو هفته حموم می کنید؟، اگه خیلی یه توضیح بدین چرا؟
من پوستم خشکه، اگزما میشه. البته بعضی وقت ها، ولی همون موقع بخوام هم نمیتونم برم حموم چون با اون زخم ها آدم روانی میشه. به همین خاطر ماهی دو بار م
تنهایی یعنی، کنار همکارت باشی بعد همسرش بهش زنگ بزنه و احتمالا ازش بپرسه امشب شام چی درست کنم برات عزیییییزم ، چرا احتمالا ؟ چون یه زره بعد سلام گفتش: ماکارونی !! بعد تازه چی، گفتش: شکلی داریم ؟ احتمالا همسرش گفت نه بعد گفت میگیرم میارم سر راه اینجا فکر کنم همسرش گفت خودم ميرم میگیرم چون گفت: نه خودم ميرم میگیرم، تو اذیت میشی (ایموجی دو کبوتر عاشق+ایموجی یک کبوتر تنها در فراغ یار) حالا این همه داستان گفتم که آره دیگه تنهایی یعنی همین دیگه
.من دارم ناپدید میشم. دارم عقلمو از دست میدم. دارم ذوب میشم. دارم از بین ميرم. میدونم. من . من دیگه نمیدونم چجوری باید قوی باشم. چجوری باید تصور خوبی ک بقیه دارن ازمو حفظ کنم. تلاشم بی فایدس. من جسمم اینجاس اما روحم جای دیگه ایه یه جایی ک خودمم نمیدونم کجاس.ی وقتایی ب اتفاقایی ک هرروز میوفته فک میکنم و unreal unreal unreal. توقعتو از ادما بیار پایین. از خودت. بیار پایین توقعتو. ول کن. ب درگ که هیچی پرفکت نيست. خب نيست. اگه پرفکت بود همه چی شاید بی معناتر میشد.
1. دارم سعی میکنم فریاد های شادی داداشم مبنی بر اینکه فردا بخاطر الودگی تعطیلن نشنوم و تظاهر کنم چقد برام مهم نيست و خوششششحااااااللمممممم که قراره فردا تا بوق سگ درس بخونم :'| زیبا نيست؟
2. آقا اگه موهاتون فره تو تاریکی راه نرید. چون ممکنه یه بدبختی بیخبر وارد شه و یه کُپه پشم ببینه تو تاریکی پشماش بریزه :| باشه؟ قول بدین به عمو :||
3. بازم امروز در مدرسه جیغ "یا بذارید برم خونمون یا ميرم با آقامون برمیگردم" سر دادندی و چایی خوردندی و دهان ری ری را ص
خب روزها می گذره و من هنوز نمی دونم به سمت تغییرات مثبت پیش ميرم یا دارم خنثی پیش ميرم؟!
البته این چند روز سعی کردم ورزش رو حتما انجام بدم.از ده دقیقه تا بیست و چند دقیقه.
یعنی بیشتر فایلهای استاد رو می گذارم و همینطور که بهشون گوش می کنم ،نرمش می کنم و دور تا دور خونه پیاده روی سریع می کنم و نفس عمیق می کشم که بنظرم خیلی خوبه⁦^_^⁩
به پیشنهاد ملکه بانو کتاب خرده عادتها رو هم از کتابراه خریدم و ان شاء الله امروز شروع می کنم به خوندنش.
نمازهای قضا
سلام و صبح بخیر دوستای گلم.
امیدوارم حالتون خوب باشه.
برای این که نگران نشین اومدم اینجا هم اطلاعیه بذارم.
امروز میثم سرکار نرفته و متاسفانه نمیتونم پست بنویسم.
ااز دیشب هم نخوابیدم و الان که هفت و نیم صبحه تازه دارم میخوابم.
ددوستای گلم بازم اوضاع میثم پیچ خورده از نظر مواد و حال دلم خوب نيست.لطفا  برام دعا کنین.
فردا هم که ميرم خونه ی مامانم.انشاالله پنجشنبه پست این هفته رو مینویسم.
کشور رو ناامیدی و افسردگی گرفته.همه به فکر مهاجرت افتادن یا دارن با سرعت چند برابر کارای رفتنشونو انجام میدن
فضای خونه بده.تازه بعد 30 و خرده ای سال و کلی قهر و دعوا به این نتیجه رسیدن که نمیتونن با هم بسازن
ميرم توییتر حرف از سیاهی و هیچی درست نمیشه و چقدر همه بدبختیمه
میام خونه باید این جو مسخره و سنگین و بچه بازیای دو تا ادم50-60 ساله رو تحمل کنم
حالا تو این وضعیت باید برای کنکوری که معلومم نيست رتبه بیارم بخونم
خدایا
دارم فکر میکنم این سبک نوشتم موضوعات و مطالبم چی رو در خواننده در مورد من القا میکنه؟ نمیدانم. مهم هم نيست چون دیس ایز وات ای ترولی ام!
یس آی کر ابوت دیز سینگز!
۷ و ۱۵ صبح: نرمال استراکچر و فانکشن و تموم کردم‌.
9 و 50 صبح: اومدم دانشکده بلکه خانوم دکتر خوشگل فقط خوشگل رو ببینم ولی خب نبودن! نشستم خودم اینقد با این اپه ور رفتم که فهمیدم جریان چیه و چه اشتباهی میکردم! میخاستم پیش ایزاک هم برم و چسناله کنم که دانشجوهات تنبل اند ولی منشی اش گفت سرش خیلی
برای بار ها تشکر میکنم از‌خودم از خدایی اگه هست که تهران قبول شدم و اومدم!
مهم نيست چجوری ! فقد خکشحالم که اینجام!
چقد خوشحالم که تو سلول کوچیکی مثل دزفول نيستم.
اینجا برام بهشته مخصوصا الان که بوی پاییزش به شدت حس میشه!
مخصوصا که داره تابستون لعنتی تموم میشه!
عاشق اون ساعتاییم که با سحر‌ ميرم اون بالا  زل میزنم به چراغا و سکوته ! انگار از قالب خودمون در میایم و میشینیم از بیرون نیگا همه چی میکنیم!
چقد کار دارم این ترم!
و چقد کار واسه این دو روز
دیشب تو گروه دعوا شد
ی ادمی بود خیلی بی تربیت. بعد اومدن ب من چیز گفتن ک این استاد هست و مقاله داره و المانه و چیزی بهش نگی ی موقع. نمیدونم راست گفتن یا دروغ ولی ی چیزی رو خوب میدونم
درخت هرچی بارش بیشتر باشه سر ب زیر تره
100 تا مقاله هم ادم داشته باشه ولی بی تربیت باشه ب هیچ دردی نمیخوره.
مینویسم برای خودم یادم بمونه غرور ادمو نگیره. بقیه رو از بالا دیدن ادم بهش دچار نشه. مسخره کردن و توهین کردن دیگران ب سبب علم بیشتر ادم بهش دچار نشه. 
یادم نره ب
امررروز چقدر  روز بدیه دیروز هرچی بافته بودم امروز پنبه شدددد ینی تمام خوشیای دیروز امرکز کوفتم شد امروز دوباره ظهر سفید برفی زنگ زد دو بار هم زنگ زد ولی من طبق معمول گوشیم روی سایلنت بود و داشتم ستایش میدیدم :/ بعد پاشدم گوشیم بزنم شارژ دیدم دوبار زنگ زده همونجا کف اتاق نشستم گفتم دوباره بزن دوباااررررره ولی دیگه نمیزنه تا فردا. کاش عصر زنگ بزنه کاش میشد بهش پیغام بدم ولییییی نمیشهههه شت دیروز کلی ذوق سفر کردم ینی قرار بود دوساعت دیگه حرکت
بعد از مدتها بی خوابی اومده سراغم نه به اون پر خوابی نه به این همه سیستمم بهم ریخت. نمیدونم یعنی واقعا خوردن یه قرص البته روزی دوتا اینقدر تاثیر داره؟ هرچی هست حالم خوب نيست من موندمو بی خوابی. دیگه دارم به این نتیجه میرسم بیخیال خواب شمو فردامو شروع کنم :/ یه بار دیگه بعد این پست امتحان میکنم اگه نشد میریم تو برنامه ی فردا :/ از صبح خیلی زود بیدارم همون موقع که مها رفت دانشگاه وسطشم البته چرت زدم اما نخوابیدم اونجوری . خوشبحال مها خوابیده چقدر
امروز به خونه‌ی پدری رفتم. خونه‌ی گرم و قشنگی که کودکی ونوجوونیم توش گذشته. هر بار که ميرم سعی می‌کنم هر گوشه‌شو حتی اگه کوچیک و بی اهمیت باشه به خاطر بسپارم با تموم جزییات و حتی نقص‌هاش. این فقط به خاطر سپردنِ  یه تصویر خالی نيست،‌ هر کنجی از این خونه یه  تیکه از خودِ منه. به هر جاش که نگاه می‌کنم -‌علی‌رغم تغییرات زیادی که توی این سالها داشته-‌ یه قاب از خودمو می‌بینم که شاید زمین تا آسمون با من‌ِ الانم متفاوت باشه اما دوستش دارم و می‌
دلم میخواد زیبا باشم .موهای مرتب .ابروهای تمیز .لباسای قشنگ و زیبا .لبهای همیشه خندون .چشمایی که با امید به دنیا نگاه میکنه
دلم میخواد به ناخونام برسم ،به پوستم به موهام گلسرهای زنگی رنگی بزنم.دلم میخواد کفش کتونیهامو بپوشم و برم تو خیابونا قدم بزنم
دلم میخواد ازون کیف شیشه ایا بخرم و کلی جینگول جات توش بندازم و حال کنم اما چیکار میتونم بکنم ؟ به زور خودمو میکشم جلوی آینهو اکثر اوقات یه رد اشک رو صورتم خشک شده .حتی وقتی گاهی جوم میگیره و این خو
بهرام یه شعر خوب داره که میگه: منو میبینی؟ جلوی پام هیچ رد پایی نيست!
بعضی وقتا به بچه هایی که دارن باهام کار میکنن نگاه میکنم و به حالشون غبطه میخورم. لااقل برای اونا یه حسین مداحی هست بره جلو راها رو باز کنه امتحان کنه که برن دنبالش احتمال شکستشون کمتر شه.
برای من کی بود؟ از روزی که یادم میاد با آزمون و خطا اومدم جلو و همچنان با آزمون و خطا دارم پیش ميرم. خیلی سعی کردم یکیو پیدا کنم که با تجربه باشه بتونه راهو نشونم بده. ولی نبوده. هیچکی حاضر ن
امروز برنامه اینه فعلا زبان میخونم انگلیسی چون تمتحان دارم یه چند ساعتی اینجوری میگذره بعدشم کتابمو میخونم با فرانسه. قول میدم زیاد نخوابم. هیچیم شبیه سونتاگ نيست. چه رویاها که داشتمو با این وضعیت عمرا بشه :(((( مائده لعنتی باید خودتو تغییر بدی. مهم نيست چقدر اوضاع مزخرفه و تو چه گرفتاری مسخره ای گیر کردی کاراتو باید تحت هر شرایطی انجام بدی حتی کم کم. خورد خورد. من ميرم فعلا زبان میخونم شبم مینویسم چیکارا کردم امروزو روز اول در نظر بگیریم انگا
یه اخلاقی دارم که وقتی ببینم چیزی واقعی نيست میذارمش کنار و ميرم
که بیشتر در مورد آدم ها و رفتارشون واسم اتفاق میفته ولی میتونه در مورد هرچیز دیگه ای هم باشه که الان مثالش یادم نمیاد ولی حتما تجربه کردم! 
خلاصه که این اخلاقمم دوست دارم! 
وقتی میدونم واقعیت یه چیز دیگه ست چرا باید با یه مشت دروغ و چیزای غیر اصل دور و برمو پر کنم؟
همونطور که گفتم هیچ چیز اونطوری که میگن نيست تا خودت تجربه نکرده و ندیده باشی نمیتونی به واقعیت پی ببری؛ حتی باید ب
دوست دارم
که بروم
از همه جا
از این شهر تنگ
از این دنیا
از کنار این ادمها که کنارم نيستند
وقتی فکر میکنم
تمام این آدما دوستانم هستند
میفهمم که من چقدر بدبختم
که دوستانم نمفهمندم
که مهم نيست خوشی ام
غمم
دلتنگیم
نزدیکی یا دوری ام
تنهایی ام
مهم نيست که چه حالیم
براشون این مهمه که موقعی که ناراحتن 
یا یه چیزیشونه
پیششون باشم
که اگه نباشم میشم بی وفا
مییشم سنگدل
میشم اون چیزی که نيستم
اما اینا
دیگه مهم نيست
من دیگر خسته ام
می خواهم بروم
این رفتن بوی
این بار نشستم لب یکی از پنجره‌های دانشکده، ته یه راهروی خلوت که کلاساش خالین، ولی بچه‌ها گروه گروه نشستن پیش هم، کاراشونو می‌کنن. داشتم یه اپیزود از پادکست رادیو پ. گوش می‌دادم، حرفاش شبیه حرفایی بود که خودم امروز و هر روز و همیشه بهش فکر می‌کنم، یا حرفایی که با بچه‌ها می‌زنم. برای ب و ب هم فرستادم و برای الف.
دیشب وقتی ذهنم درگیر بود، به خودم گفتم عصر برگشتنی از دانشگاه، ميرم بلوار، لبه‌ی یکی از سکوهای حاشیه پارک می‌شینم و به آدم‌ها نگ
امروز هیچ کدوم از برنامه های روزانه امو انجام ندادم. فرداخونه ی مهسا با ساجی دعوتیم. اره منم ميرم خب میبندم زخمامو یجوری ولی باید با دامن برم :/ یه تیپ قشنگی دارم که نگو و نپرس. ولی چیکار کنم دیگه شرایط اینه. برا فردامون یسری کار داشتم. سرم گرم کتابها و مقاله ها بود. یه خورده هم تنبلی کردم ولی خب پای عکسامم نشستم. مجموعه عیدم تقریبا تموم شد از فردا ميرم سراغ بقیه. از صبح پشت میز بودم با این حال نمیدونم چرا اینقدر زمان زود گذشت. الانم از خستگی افتا
یه بنده خدایی بود تو بیان ،می خواست بیشتر  بنویسه الان نزدیک بیست روز هست که یه کلمه ام ننوشته.
از این به بعد به مدت چهل شب، یه شب درمیون یه پست می نویسم (روزنوشت،خاطره و کلا هر چی تونستم) ،،، یه تمرین هنری(بیشتر طراحی و نقاشی و کاردستی و.) انجام می دم.روزهاییم که کلاس ميرم حسابه :)
توی دفترمم تا الان پخش و پلا می نوشتم و از امروز به بعد مرتب خواهم نوشت(بمیری با این کارات :)) ).
و کلی برنامه های دیگر در راه است ؛)
خدایا به امید تو 
 
++یه دوست بی وبلا
دوست دارم
که بروم
از همه جا
از این شهر تنگ
از این دنیا
از کنار این ادمها که کنارم نيستند
وقتی فکر میکنم
تمام این آدما دوستانم هستند
میفهمم که من چقدر بدبختم
که دوستانم نمفهمندم
که مهم نيست خوشی ام
غمم
دلتنگیم
نزدیکی یا دوری ام
تنهایی ام
مهم نيست که چه حالیم
براشون این مهمه که موقعی که ناراحتن 
یا یه چیزیشونه
پیششون باشم
که اگه نباشم میشم بی وفا
مییشم سنگدل
میشم اون چیزی که نيستم
اما اینا
دیگه مهم نيست
من دیگر خسته ام
می خواهم بروم
این رفتن بوی
دارم فکر میکنم این سبک نوشتم موضوعات و مطالبم چی رو در خواننده در مورد من القا میکنه؟ نمیدانم. مهم هم نيست چون دیس ایز وات ای ترولی ام!
یس آی کر ابوت دیز سینگز!
۷ و ۱۵ صبح: نرمال استراکچر و فانکشن و تموم کردم‌.
9 و 50 صبح: اومدم دانشکده بلکه خانوم دکتر خوشگل فقط خوشگل رو ببینم ولی خب نبودن! نشستم خودم اینقد با این اپه ور رفتم که فهمیدم جریان چیه و چه اشتباهی میکردم! میخاستم پیش ایزاک هم برم و چسناله کنم که دانشجوهات تنبل اند ولی منشی اش گفت سرش خیلی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب