نتایج پست ها برای عبارت :

اگه دلت با من نیست میزارم میرم

یه طومار مینویسم اخرش پشیمون میشم و پستش نمیکنم
ميرم تو تلگرام دو ساعت تایپ میکنم اخر نمیفرستم و همرو پاک میکنم 
ده خط برای یکی کامنت ميزارم ولی فکر میکنم خیلی مسخره و بیخوده و پاک میکنم
دهنمو باز میکنم که حرف بزنم میگم چه اهمیتی داره اخرش که قراره از حرفم پشیمون بشم و میبندمش و چیزی نمیگم
دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو ميرم
جدایی سهم دستامه که دستاتو نمیگیرم
تو این بارون تنهایی دارم ميرم خداحافظ
شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ
دیگه دیره دارم ميرم چقدر این لحظه ها سخته
جدایی از تو کابوسه شبیه مرگه بی وقته
دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم
برام جایی تو دنیا نيست تو اوج قصه گم میشم
دیگه دیره دارم ميرم برام جایی تو دنیا نيست
به غیر از اشک تنهایی تو چشمم چیزی پیدا نيست
باید باور کنم بی تو شبیه مرگه تقدیرم
سکوت من پر از
خب امروز اخرین روز سال نود و هفت هست و من به شدت از عملکردم در سال نود و هفت راضی بودم. امتحان زبانم رو انداختم هفده فروردین و فارغ از نتیجه امتحان هر چی که باشه شروع سالم رو ميزارم بعد از ۱۷. کل عیدم مرخصی گرفتم تا کمی منسجم تر رو چیزایی که یاد گرفتم تمرکز کنم و برم برای امتحان. اهداف امسال و دستاوردهای سال پیش کاملا مشخصن و ميزارم بعد ۱۷ با فکر باز بنویسم.  
بچه ها این کانال نماشای منه برای بی تی اس خوشحال میشم
بیان ویدیو هامو نگاه کنین
بیشتر اونجام
ویدیو و هر چی خواستین بهم بگین اونجا براتون ميزارم
درخواستی از عکس ها تون هم اینجا ميزارم
مرسییییییییییییییییییییییی
از همههههههههههههههههه
یه مدت نبودم حالم بد بود از این به بعد هستم
مرسیییییییییییییییی
اونی هاااااااااااااا
دونسنگهاااااااااااای
عزیییییییززززززززززززززممم
توی عنوان آدرسش کانالمه   
 
چو گل در بوستان میميرم آخر،
به دل صد داستان میميرم آخر.
لایق
من از درد جهان میميرم آخر،
من از مکر زمان میميرم آخر.
ز دست مرگ اگر یابم رهایی،
ز دست دلبران می ميرم آخر.
از این بیدادهای روی عالم
به صد داد و فغان میميرم آخر.
ز رنج دوستان هرگز نرنجم،
ز لطف دشمنان می ميرم آخر.
ز شرم هر سبک فکر سبک دوش
به سر بار گران میميرم آخر.
نمیرد شور و عصیان روانم،
به لب شعر روان می ميرم آخر.
امروز 22 آبان(13 نوامبر) سالروز مرگ بزرگترین نویسنده کمیک؛یعنی استن لی است.به این مناسبت برای شما اولین کمیک این استاد برای اسپایدر من رو ميزارم رو براتون ميزارم.
این کمیک شماره 15 از کمیک فانتزی شگفت انگیز» است که در سال 1362 منتشر شد.چند وقت پیش مارول نسخه ترمیم شده ی آن را پخش کرد.(در این نسخه دیالوگ ها و داستان فرقی نکرده و فقط کیفیت بالا رفته)هم اکنون من هر دو نسخه را با ترجمه ی عالی سایت اسپایدی براتون ميزارم.
لینک صفحه
پیشنهاد میکنم هر دو نس
امروز فهمیدم از  راه رفتن خیلی خوشم میاد و در واقع یعنی اون متن در مورد لذت کوه و اینا چرت بود و از راه رفتن خوشم میاد. یه هدفون ميزارم تو گوشم و یه حس خیلی خفنی پیدا میکنم حس ازادی  و این چور چیزا (که البته خیلی هم اسکل به نظر میام وقتی کلمو ت میدم  و دستامو باز میکنم و راه ميرم و چون خودم اینو میدونم یعنی اینکه اسکل به نظر میام به هیچ جام نيست :!: البته جلو کسایی که نمیشناسم دیگه ) 
 
 
بعد هم یه چیزه جالبی فهمیدم اونم اینه که فک کنم کله زندگی ب
باشگاه ميرم. کلاس خیاطی ميرم. با بچه مدرسه ای ها کلاس عروسک سازی دارم. دو تا حلقه کتابخوانی متفاوت ميرم. بعضی روزها دوستم رو تا استانداری و سپاه برای جلسات موسسه ش همراهی میکنم. جمعه ها کوه ميرم. کلاس زبان انلاین شرکت میکنم. سفارش مشتریا رو اماده میکنم. کوه لباسام که ماحصل هوای شرجی شماله رو تو حموم با دست میشورم. هر روز کانالای کاریابی رو چک میکنم. بعضی شبا از خستگی دعای توسل رو با یه چشم باز و یه چشم بسته از خواب میخونم اما همه این تلاش ها برا
SpongeBob Dyning for Pie,SpongeBob SquarePants 1080p BluRay,اختاپوس,انیمیشن باب اسفنجی من می ميرم واسه کیک با دوبله فارسی,باب اسفنجی,پاتریک,دانلود انیمیشن دوبله فارسی باب اسفنجی من می ميرم واسه کیک,دانلود تمام قسمتهای باب اسفنجی,دانلود کامل انیمیشن باب اسفنجی شلوار مکعبی,دوبله فارسی,کالکشن انیمیشن باب اسفنجی,من می ميرم واسه کیک,
ادامه مطلب
برنامه یک روز کاری :
بیدار باش نماز صبح اگه بلند شم بعدش یه چرت کوتاه تا 7-8
بعدش اگه تولیدی خانمم بسته پستی داشته باشه برای ارسال ميرم پست
اگه نه ميرم برای خرید مغازه و بعدش میام رستوران .
تا برنج درست کنم ، کوبیده ها رو آماده کنم و مرغ رو بزارم بپزه و کمی تمیز کاری کنم ساعت 11 میشه.
از 11 و نیم تا 4 هم مشغول سرویس دهی به مشتری ها هستیم .
بعدش ميرم خونه فوقش 2 ساعت خونه هستم که معمولا نیم ساعت بخوابم یا نه معلوم نيست .
دوباره میام رستوران و 6 ونیم مغاز
بچه هاا من دارم ميرم یه مدت بميرم.
مامانم همه چیزو فهمید.
حالمم اصن خوب نیس.
واقن دارم میميرم.
همتونو خیلی دوس دارم.
منو یادتون نره.
ددی اون فیکرم ترجمش میکنم.
ولی یکم دیر تر.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
لیندا عاشقتم.
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتی دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه ميرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق میزنن و همیشه با این سوال مواجه میشم که چرا وقتی دارم در جهت عکس راه ميرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بیشتری از مقصدی که دارم به سمتش ميرم دور شم؟ :|
+ خوشم میاد وقتی ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق میزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
خاب شاید امروزو دانشگاه نرم ولی از فردا ميرم ینی سه شنبه ميرم و چهارشنبه و پنج شنبه هم دانشگاه ندارم. 
همین امروزم کلی کار کردم. قبض گوشیم بعد ۳ ماه پرداخت کردم بالاخره -_- بعدش کلی ازم تشکر کرد!بعد سایت سفارش غذا رو کارتش پیدا کردم ببینم غذا فردا چیع جوجهههه به به غذاهای دانشگاه ما خعلیییی خوشمزس من عاشقشم ولی دیدم ۱۰۰۰ تومن نسبت به ترم پیش گرون کردع:|| 
بعد میدونید که هنو کفش نخریدم بعد شونصد بار بازار رفتن؟ خاب دیگه فرصت از دستم رف و کفش پررر
دارم می‌ميرم. این زندگی چقدر سخته. هر جاشو رد می‌کنیم تموم نمیشه بعدی میاد. این دو ماه کلی بلای اشک آور سرم اومد که بازشون نمی‌کنم. الان مامانم ازم متنفره و کسی که دوستش دارم باهام قهر کرده (وقتی یک چیزی که راست بود رو بهش گفتم). تو زندگیم موندم. نمیدونم اینکه اپلای نکنم بر خلاف تقریبا همه بیچاره‌م میکنه یا نه. امتحان زبانامو که عطا کردم. اوضاع سلامتیمم جالب نيست.
هوا بارونی شد و من دیگه تموم شدم. فقط دوست دارم ساعت‌ها گریه کنم
حالا منم عین این اسکلا هی ميرم عکس های پروفایلش رو چک میکنم!
بعد تنها عکسی که از خودشه یه عکسه یک چهارم رخه که فقط از بقل یکم معلومه!
هی ميرم چت هامو باهاش نگاه میکنم و چِت میزنم!!
دیشب حدود ۱ ساعت و نیم داشتم با دختر خالم با اس ام اس لاس میزدم و کسشر
ادامه مطلب
اساسا آدمیم که در مواقع بیخود خجالتیم !! مواقعی که باید به دوستم که دلم تنگ شده براش پیام بدم یا وقتی با غریبه ای باید تلفنی حرف بزنم یا مثلا وقتی استاد ادبیات می‌پرسه فلان کتاب رو خوندین یا نه یا وقتی استاد ریاضی داوطلب میخواد برای حل تمرین ها و خیلی جاهای دیگه خجالت میکشم :/ دارم رو‌خودم کار میکنم و با گام های مورچه ای ميرم جلو ایشالا که درست میشم -_-
چقدر تند تند پست ميزارم نه؟ شبا که دیگه رسما بیکارتر از روزامم کلی حرف یادم میاد  
پست قبلی به
فردا اول ميرم پیش صرمی زاده درباره مدرک و اینا میپرسم بعد ميرم پیش اون استاده که یه ترم پیشش کنته کار کردم.هم میخوام برای کلاسش ثبت نام کنم هم اینکه ازش مشاوره بگیرم ( امیدوارم منو یادش بیاد.خیلی ازم تعریف میکرد : دی)
بیشترم منتظر حرف همین استادم.برام دعا کنید کارم درست شه.خسته شدم از اینکه همش بی هدف پرسه زدم.
من از خواب  بیدار میشم، ساعتو نگاه میکنم، منتظرم ، صورتمو می‌شورم ، به دیروز فک میکنم ، به پریروز ، به هفته ی پیش و به ماه قبل ، ميرم تو آشپزخونه ، غذا میخورم، میام اتاقم، با یه کاری سرمو گرم میکنم ، شاید دوباره بخوابم دوباره بیدار میشم ، سر خودمو گرم میکنم ، ميرم تو حیاط ، تو ی جاهای مختلف خونه قدم میزنم ، و شاید باز دراز بکشم . بعد ساعتو نگاه میکنم ، ساعت چهاره .چهاره لعنتی ، بعد منتظر میمونم ، شاید با یکی چت کنم ، بعد شب میشه .منتظرم . ميرم تو آ
شب ها راه رفتن رو خیلی دوست دارم.
 
باید حتما غروب بشه و تاریک بشه البته.
 
غروبها از ساعت شش تا هفت ميرم استارباکس، و از ساعت هفت تا نه راه ميرم توی تاریکی.
بهم خیلی قدرت میده.
کمک میکنه متمرکز بشم و تصمیمات درست بگیرم.
 
با اینکه شبه و هیچ کس نيست معمولا،
چون کاناداییا از همه چی رونده ن،
نه تفریح میرن،
نه خانواده دارن،
نه احتماعی هستن،
ولی شاید بگم بهترین حسش همون شب بودن و هیچ کس نبودن هست.
به جرات میتونم بگم هر کشور و شهری که رفتم توی زندگیم، د
گاهی وقت ها دلم خیلی برای حال و هوای مجردی هام تنگ میشه.
دل بستن به رویاهای پوچ!
زندگی تو رویا.، 

زندگی تو خیال، 
بودن با دوستان،، 
لذت بردن به بودن تو دنیای مجازی، خوش بودن با آدمهایی که اصلا حضورشون رو احساس نمی کنی،
چیزهایی که خیلی وقته فراموششون کردم.
الان دقیقا شیش ماهه که گوشی ندارم،،، ی چیزی که ی زمانی نیم ساعت بدون اون نمیتونسم زندگی کنم!
راستش دیگه گشتن تو اینستاگرام، خوندن پیام های تکراری و بی فایده گروه های تلگرام بهم هیچ ل
از اینکه هی پست ميزارم میترسم چه اینجا و چه توی کانال حس میکنم خیلی دارم به مغزم اجازه میدم پرحرفی کنه ولی خب اینجا و کانالم پیج های شخصی من هستن و هرچقدر بخوام میتونم پست بزارم و هرکس ناراحته یا اذیت میشه میتونه لفت بده یا قطع دنبال کنه. مغز من بشدت به نوشتن نیاز داره.‌
اینکه از خودم سوال کنم چرا من نباید یک آدم عادیرمثل خودم وارد زندگیم بشه کهدهرکس میبینم یا از این طرف بوم افتاده یا از اون طرف بوم؟ چرا یا اونقدر مذهبی و خشک مقدس اند یا ولنگار
دیشب توی خستگی و علافی جمعه شب داشتم دست زیر چونه زده وبلاگمو میخوندم
اول عاشق خودم شدمالان یادم نيست دقیقا عاشق چی شدم.شاید عاشق این همه کوچولویی.
اما یه چیزی که برام جالب بود و قبلا هم بقیه بهم گفته بودم این بود که من واقعا چرا اینقدر فکر میکنم؟
اب میخورم فکر میکنم.سفر ميرم فکر میکنم.ميرم خونه فکر میکنم.روز که تو کوچه راه ميرم فکر میکنم.همه جا همیشه فکر میکنم
چه خبره؟
اخه مگه این همه فکر ریز بینانه به چه کارت اومده تا حالا؟
یه کم
Alireza Talischi
Sakhtgir
#AlirezaTalischi
رو تو گیرم رو کسی نيستم 
ولی هیچی تو دلم نی
تو دلم جز تو کسی نيست نه 
توو دلم نيستی بفهمی
رو هوا میبرنت بس که نمک داری
ولی من عاشقتم خب مگه شک داری
من سختگیرم ولی سخت ميرم
تو نباش و ببین چجوری میميرم
قلبم گیره خوبیم اینه 
که تو دنیا فقط رویِ تو گیرم
من سختگیرم ولی سخت ميرم 
تو نباش و ببین چجوری میميرم
قلبم گیره خوبیم اینه 
که تو دنیا فقط رویِ تو گیرم 
رویِ تو گیرم
نفسم بسته به چشمات و دلم وصله بهت
فکر میکردم احتیاجی نيست
شنبه امتحان دارم .
میگن اگه قبول بشم ميرم ارشد
دانشگاه و رشته مورد علاقم قبول شدم.
و گیر فارغ شدن از اینجا تا اخر شهریور ام.
دعام کنین.
 
پ.ن:اگه قبول شم و برم ارشد نبودن های این مدتم رو جبران میکنم . چون دارم ميرم تهران زندگی کنم و تجربه جدیدی هم هست برام روز نوشت ها خوبی ام میذارم ان شالله .
نمیدونم چی بگم و چی بنویسم.
با هم اتاقی های جدید الان رابطم بد نيست
جز شلوغی ک پر میکنه فضای اتاقو ولی خب فعلا ک درسا سنگین نيست بعد ها هم ميرم کتابخونه نهایت
این مشکلی نيست 
اما قضیه فردا؛ صحبت ؛ ریسک ؛ و اون قانونی ک امشب فهمیدم که
امیدوارم خوب بگذره
آرزو میکنید ک خوب پیش بره؟ =) 
مسیر نه ناهمواره 
نه من انگیزشو ندارم
ولی نمیدونم چرا خیلی خیلی نرم پیش ميرم 
خیلی نرم تر ازانکه فکرش را بکنید 
فقط الان دلم به این جمله خوشه : رهرو ان نيست که گه تند و گهی خسته رود رهرو ان است که اهسته و پیوسته رود !
تحریه قسمت اولشو داشتم 
گاهی انقدر تند میرفتم که بعد چند روز کاملا متوقف میشدم 
ولی حالا با اینکه حتی دوروز پشت سرهم صفر میشدم اما روز بعدش تلاشمو هرچند کم میکنم 
و خوشحالم که تقریبا ۲ هفته دارم با این رویه به طور میانگین ۲ ساعت رو
هیچ وقت فکر نمیکردم از درس خوندن اینهمه لذت ببرم!!
اونم من!!!
اونم این درسایی که اینهمه برام مبهم و سخت و ناشناخته بود از اول
واقعا انسان جونور عجیبیه در این پهنه ی خلقت!!
 
با اینکه میدونم چی دوست دارم و با چه کاری حالم خوبه اما گاهی فشارای اطراعیان نزدیک چنان منو به اشتباه میندازه که باز راه غلط ميرم! بعدم خیلی زود پشیمون میشم!
این بیراهه رعتنتی وسط کار کلی ادمو از زندگی عقب میندازه
 
بعضی روزا با اتوبوس ميرم بیرون. همینکه حرص رانندگیهای چهارپ
واسه خاطر هردوتاااااااااااااااااااااااااامونه اگه پای تو واینمیستم 
کسی جز تو توو زندگیم نيست، جزتو عاشق هیچکی نيستم 
من ميرم 
واسه خاطر هردوتامونه اگه چشمامو روی تو بستم 
تو نمیتونی که بمونی با منی که خسته ی خستم 
من میميرممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
من تو این مدت دیدم هر چی که باید از اول قصه می دیدم 
شبا تا خوده صبح آهنگهای غمگین گوش میدم 
نمیتونیم با هم باشیم اینو تازه فهمیدم 
میميرم بی تو منه دیوونه ی زندونی 
مید
جا داره از استوارمون تشکر کنم و همچنین رفیقم ک هوامو داشت برا مرخصی. ب محض رفتن فرمانده رفتن برام مرخصی گرفتن :))
زیرا فرماندمون اگه بود بزور میتونستم مرخصی بگیرم :)) ازش اونم انقد
راستی ماه رمضون هم واقعا خوش گذشت و شانس آوردیم که نگهبانیامون کم بود و کلا یک شب نتونستم برم حسینیه :)
یک جزئ قرآن رو هم همون زمان حفظ کردم و تو مسابقات شرکت کردم و قبول هم شدم .
حالا هفته بعد که رفتم باید پیگیرش شم ببینم جایزشو کی بهم میدن :)
این ماه فک کنم باید بار و بس
امروز دومین روز از اون ده روز تعطیلی که قرار بود بترمش با درس و تفریح هم گذشت.
فکر میکردم یه روزشو با گروه ميرم اردو و 9 روزشو ميرم بابل و از این خونه به اون خونه می چرخم و برا خودم حال می کنم پیش دخترعمه ها:)
گروه که اردو رو کنسل کرد با خودم فکر کردم حالا یه روز بیشتر ميرم بابل. حالا اشکالی نداره که!
مامان اینا حتا به بابل رفتنم رضایت ندادن و با خودم فکر کردم هرروز با یکی از دوستام تا ظهر ميرم اینور اونور و بعد هم تا شب درسم رو می خونم!
دیروز رفت
کمیاب – من ميرم
دانلود آهنگ جدید کمیاب به نام من ميرم
Download New Music Kamyab Called Man miram
دانلود آهنگ در ادامه مطلب…
دانلود آهنگ جدید کمیاب به نام من ميرم
همین حالا دانلود کنید آهنگ زیبای کمیاب به نام من ميرم با لینک مستقیم
Download New Music Song By : Kamyab Called Man miram With Text And Direct Links
هر شب این یه ماه و نصفی تعطیلات، وقتی سرمو ميزارم رو بالشت از خودم ناراحتم که تبدیل شدم به یه آدم بی انگیزه ای که بیکار بیکار برای خودش میچرخه؛ بدون اینکه برای چیزی که می خواد یه ذره تلاش کنه. نمی دونم بندازم گردن شرایط زندگی خوبه یا نه :) ولی خب همه اش هم واقعا تقصیر من نيست. دارم به قهقرا ميرم :) فقط بلدم بشینم فکر کنم که چه جوری، چرا اصلا؟ خب که چی مثلا؟
اما از امروز دیگه تمومه، دیگه اون بی انگیزگی مرد؛ فاتحه مع الصلوات :)))
_( این فاتحه مع الصلوا
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نيستی تو نيستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نيستی دق میکنم بگو کجایی دارم می ميرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل همیشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از یادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
شش دقیقه مونده به ۱۲، هرشب همین موقعا که میشه تاریخو چک میکنم که ببینم چند ‌روز دیگه مونده تا دوماه بشه، لعنتی خواب شبو ازم گرفتی، یه جایی تو قلبم خالی شده و جاش تیر میکشه، لعنت به تو
صبا وقتی بیدار میشم هنوز خسته ام، یه چیزی میخورم ميرم کافه میشینم با متن کتاب کلنجار ميرم و بعد دوسه ساعت میام خونه یه کله شاگرد دارم تا شب که بشینم پای شام و سریال، به شدت کار میکنم اما نمیتونم سیفون بکشم رو فکر تو، خسته شدم از تو که مثل خوره تو وجودمی چندساله و
مفصل انگشت شستم رو با پنج شش دور چسب کاغذی بستم.اینجوری دامنه ی حرکتش کمتره و فشار کمتری بهش میاد.امروز سومین روزه که میام سر کار. دو روز گذشته مجموعا چهار ساعت هم کار نکردم. ترسیدم.سعی میکنم هر ده دقیقه استراحت کنم.کند پیش ميرم. ولی پیش ميرم. لاک پشتی. خدا رو شکر.
امروز رفتم سراغ اون بخش کوچیکی که به قلم استاد بود.گذاشته بودمش برای یه وقت خاص. و ظهری فکر کردم که امروزه اون روز مبادا.آروم قلم میزنم و گه گداری غرق میشم لابلای خطوط استاد. امر
دانلود آهنگ امیرحسین آرمان ترفند
ترانه بسیار زیبای امیر حسین  بنام  ترفند همراه با تکست و کیفیت عالی آماده شده است
شعر : احمد امیرخلیلی / آهنگسازی : امیرهلی بهادری / تنظیم کننده : پیمان میرزایی
Download New Song By : Amir Hossein Arman – Tarfand With Text And Direct Links In JazzMusic
خواننده این اثر امیرحسین آرمان نام دارد
برای دانلود روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک نمایید.

متن آهنگ ترفند از امیرحسین آرمان
اونقدر زیبایی که واسه زیباییت لبخند کافی نيست
******رو صورتت جز اخم چیزی
شبها (بعد از ساعت شش) معمولا ميرم استارباکس،
ميرم یه چایی میخورم.
گاهی ميرم یه چیز کوچیکی به عنوان شام میخورم.
قبلنا غذا میپختم، الان عمدا کمتر میپزم که هم کمتر بپزم هم کمتر چاق بشم.
وزنم هم خوشبختانه اومده پایین تر.
غذای فست فود دوست ندارم،
گاهی برای تنوع انجام میدم.
 
گاهی هم برای جمع کردن فکرم. برای فکر کردن. ولی برای بقیه غذا میپزم. دوست دارم. 
 
یه مسیر طولانی رو تنهایی طی کردم، و بعدش یه ادم فوق العاده توی زندگیم پیدا شد. کاش ده سال قبل پیدا
چرا باید سعی کنیم لحظه هامون رو با بقیه به اشتراک بزاریم؟ چرا تا زمانی که اون چیز رو با بقیه تقسیم نکردیم (هر چند که این تقسیم کردن همیشه به معنای تقسیم کردن شادی اون نيست و اکثر اوقات به منزله تفاخر یا انگیزه های پنهان دیگه ست)‌احساس راحتی نمیکنیم؟ یا چرا گاهی این قدر غرق تو این مقوله غیرحقیقی و قراردادی میشیم که حتی توی زندگی واقعی چیز هایی می آفرینیم که بتونیم شیر ش کنیم؟ چه بسا که منم زمانی تنگاتنگ با این موج پیش میرفتم و چه بسا که لحظاتی
یه عالمه سفیدیه! حس خوبی بهم دست داد وقتی اولین بار پوشیدمش! حسی ک فکر نمیکردم هیچ وقت داشته باشم:) الانم دلم میخاد برم رو جیباش دوتا گل بدوزم:)) یا رو یقه اش سه تا ستاره بدوزم‌ یه چیز رنگی خعلی کوچک! ولی میترسم ک زایع و داغان باشه! ولی حس میکنم ی روزی حتمن ی اثر رنگی یی روش ب جا ميزارم
جیمین: نامجون. من میخوام برم دوچرخه بازی.(:
 
نامجون:خب برو! به من چه من که بابات نيستم/:
 
5 دقیقه بعد
نامجون.: از توخیابون نههه!
 
ببخشین دیگه تازه این وبلاگ م تو بیان و زدم نمیدونم چجوری عکس و فیلم بزارم فهمیدم ميزارم بازم منتظر این چت بنگتن ها باشین(:
برنامه این روزها اینجوریه که تا قبل ظهر و یک ساعت بعد ناهار درس نمیخونم. برخلاف من گذشته ام که محال بود جایی به جز پشت میز سفیدم بتونم درس بخونم، الآن کم بازده ترین نوع خوندم شده همون مدل. مجبورم که بزنم برم کتابخونه. 
ميرم کتابخونه ی بیمارستان. نمیدونم بخاطر جوه یا چی که انقدر قشنگ همه چیز سریع میره تو کله ام. ضمن این که محیط بیمارستان رو دوست دارم. از بچگی بوی بیمارستان رو دوست داشته ام برعکس بابام! بابا بوی بیمارستان حالش رو بد میکنه چون یاد
 
متن آهنگ روزبه بمانی بنام اسمت که میاد
اسمت که میاد حالم بد میشهیه تریلی غم از روم رد میشهمادرم میگه چته بیخودی بازاسمش اومد دیوونه شدیمیگه چیه باز این حالت شده خجالت بکش چهل سالت شدهمیگه با خودش باز شد عین روح زیر لب میگه این شب میره کوهرفیقام میگن‌ بسه بیچاره بعد پشتم میگن طفلی حق دارهپشتم از تو‌ تو مهمونی میگن برمیگردم از گرونی میگناسمت که میاد همه باهام بدن انگار سر صف کتکم زدنانگار نه انگار دیگه بزرگم ميرم بغل مادربزرگمميرم بغلش‌ م
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاین عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من ميرم ولی گفتم نه نميرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
جدیداً حالم که خوب نيست، بغض که می‌کنم، فهمیده که نمیشم، سر اون آدم مقابلم که دلم می‌خواد جیغ بکشم، note گوشیمو باز می‌کنم و ميرم سراغ ترانه‌هام. همه‌شو اونجا خالی می‌کنم؛ ادیت می‌کنم، می‌نویسم، و اون وقت دیگه تنها نيستم.
بچه ها من بااینکه از نت نهایتا 1 ساعت استفاده میکنم! (بعضی روزا زیاد که خب خیلی کم پیش میاد ، همون روزایی که رگباری پست ميزارم!) ولی الان در مرز دیوونه شدنم واقعا! نیاز دارم همون 1 ساعت رو تو نت باشم! چه وضعشه آخه ناموسا؟! مگه میشه آخه؟! کی وصل میشه این لنتی؟! شما چیکارا میکنین بدون نت؟
دلم میخواد کاری کنم. نه برای خودم فقط که برای این کشور. که برای آدمها. باید فقط سخت تلاش کنم. حتی با این اوضاع. باید بسازم چیزی رو که نيست و ندارم. مهم نيست بشه یا نه. شاید یه نفر کافی نباشه. ولی حداقل نقشمو به بهترین نحو انجام دادم. راحت ميرم توی گور. 
باورم نمیشه ی روز قبل رفتن که تقریبا مطمئن بودم همه چی اکیه سفرم بهم خوردحسم؟داره قلبم میترکه از درد. همش فکر میکنم الان باید کجای مسیر می‌بودم و خاطرات پارسال جلوی چشمامه
همسر؟بهش گفتم حالا که من نمیتونم  تو برو به جای جفتمونقبول نمی‌کرد ولی بالاخره راضی شد
بهش قول دادم آخر هفته تنها خونه نمونمدارم ميرم شهرستان پیش مادرشوهر ایناتوی ترمینال پر از ماشین های مهران شلمچه بود.داغ دلم تازه شد.
همسر میگه هر جا ميرم اول به جای تو نماز
کم کم دارم عادت میکنم به لیلا ،به دغدغه هاش، حساسیتاش، احساستش 
تنها چیزی که الان یکم فقط یه قدم میتونه عقبم نگه داره اینکه
آیا اونم همینقدر حوصله خرج میکنه پایه حرفام؟
نمیدونم ، این یه نکته رو ميزارم تو یه گوشه ذهنم و بقول خودم منتظر نتیجه میمونم
میتونه تبدیل به یه دوست خوب بشه خوبه خوب
و دارم ميرم مصاحبه‌ی کاری. از همون‌هایی که قبلا هم زیاد رفتم، که ميرم و نمیشه.
می‌دونید حس قبولی یا رد معمولا قبل از خروج از خونه احساس میشه. ولی آدم میره که رفته باشه، به خودش بدهکار نباشه، حرکتی کرده باشه.
تو حرکت برکت هست، حتی اگه نتیجه‌ی مدنظر حاصل نشه.
+ عنوان: خیلی ریز زدم به نام خودم =))
+ فرزانه دارم ميرم بام، دارم ميرم بپرم!
- دروغ میگی؟ با کی نامرد؟ چرا نگفتی ما هم بیاییم.
+ با بابامم،یهویی شد. 
-با باباات؟!!!!  یعنی قبول کرد؟ 
+ هنوز بهش نگفتم، فعلا دارم میبرمش محل مورد نظر، دعا کن جلومو نگیره.دعا کن بذاره فرزانه.
- عمراً بذاره. دیوونه میذاشتی با هم میرفتیم دیگهأه تک پر:/
+آخه یه چیزی شد احتمالش زیاده بذاره.بالاخره کلانم نمیشد نگم که، بی اجازه بميرم دعوام میکنه:))))
- :)))) دیوونه :)))
+ فعلا دعا کن ؛)
-کوفتت شه ولی باشه -_-
یادمه،
به خودم میگفتم،
 
بعد درسم،
ميرم یه شهری هر جا، حتی تریتوری یوکان، یه چند سال کار میکنم،
و بعد ميرم ونکوور زندگی میکنم چند سال، ببینم چجور شهریه.
مثلا فکر میکردم ونکوور چه جای توپی هست.
البته هست واقعا.
 
ولی در کل، ادم وقتی میره یه جا زندگی میکنه،
میگه وای خدا من واسه این میخواستم چند سال صبر کنم؟!
 
در کل برام جالب بود،
 
امشب داشتم به این فکر میکردم.
 
به نظرم آدم یه دریم، یه image داره، از یه چیزی،
 تمام عمر تلاش میکنه که به اون ایمج نزدی
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگی بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه ميرم؟؟ من راهم اشتباه نيست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نباید بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نيستجواب دارم برای سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نيست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نيست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
.براساس یک گزارش اختصاصی BTS سخت در حال آماده سازی آلبوم جدیدشون برای فوریه سال آینده ان! اخیراً بی تی اس با کسب جوایز مختلف برای آلبومشون درجشنواره "2019 Mnet Asian Music Awards" و ایونت "2019 Variety Hitmaker" وغیره، مرکز توجه انظار عمومی بوده و بنظر میاد قراره اواسط فوریه 2020 دوباره برگرده!این گزارشی که به دستمون رسیده ادعا می کنه که این آخرین آلبوم BTS قبل از سربازی جین خواهد بود. با این حال، خیلیا با شک و تردید به این شایعه جواب دادن. به عنوان یه شهروند کره ای متولد
خب اینقدر ننوشتم دیگه نوشتنم نمیاد به لش شدگی عجیبی دچارم این روزا که فهمیدم از تیروئیدمه. صبح صبحونه میخورم ، دو ساعت میچرخم دوباره میخوابم بیدار میشم کارهامو انجام میدم و متکا ميزارم وسط اتاق ولو میشم تا شب :/ خدا میدونه چقدر از آدمای این مدلی بدم میومد ، اینطور که پیداست خودمم دچار این حالت دائما لَشی شدم
1. حقیقتاً از فردا باز ميرم کتابخونه. چرا ساکت نمیشن؟ چرا؟ تلافی میکنم همه اینا رو. همشونو. یادم نمیره.
2. تنها چیزی که تونست بعد مدتها خوشحالم کنه لاک آبی بود. چرا لاک و حتی چرا آبی رو نمیدونم.
3. حقیقتاً نمی نویسم چون زندگی به شدت نکبت بار شده. 
4. اصلا قرار نيست جمعه آزمون خوبی بدم. 
1)دارم ميرم اموزش رانندگی برای گواهینامه …
جلسه هفتم بود امروز
مسیر پیشرفت من با بقیه فرق کنه به جای اینکه جلسه به جلسه بهتر بشم ،اولش خیلی خوبم و مربی راضیه ازم اما هر چی میگذره بدتر میشه:|
بعد با داداشم که ميرم تمرین کلاحس میکنم صفر صفرم!
2)از این شروع از این مرحله و بخش جدید زندگی ترس دارماز رفتن تو راهی که تلاش کردم تا بهش برسم و رسیدم دلهره دارماز زندگیه دانشجویی و خوابگاهی دوباره و مخصوصا  هزینه هاش
خدایا به امید خودت.
این بازی رو دانلود و نصب کردم ولی به مشکل بر خورده بود، مشکلش رو حل کردم و خواستم به اون بنده خدا هایی که کمک می خواستم کمک کنم اما اجازه ارسال لینک دانلود نداشتم. بخاطر همین این مطلب رو به صورت موقتی ميزارم.
http://bayanbox.ir/download/5421849417817758055/xlive.rar
بسم رب السموات .
خدای آسمون ها .حالا چرا خدای آسمون؟؟چون همیشه هر وقت میخوام باهت حرف بزنم به آسمون نگاه میکنم الانم دلم خواست خدای آسمونا خطابت کنم
خدای آسمون ها فکر کنم من رو بیشتر از اونی که فکر میکنم دوست داری
تا نسیم حال خوب به صورتم میخوره تا انگیزه میگیرم برای ساختن برای آدم شدن تا یکم پیش ميرم تا سختی ها رو با کمال میل به جون میخرم و به استقبالشون ميرم
یهو یه اتفاقی میفته که هر چی ساختم فرو میریزه
شنیدم کسایی رو که خیلی دوست داری اینج
کاغذ بازی وام تموم شد فقط مونده برم تحویل بدم اما شیم پله ی آخر رو نرفته ، خب فردام شروع ثبت نام ِ ، منم کارام تکمیل ِ ، حالا می‌خوام بهش بگم من فردا ميرم کاغذام رو میدم به مسؤول وام ، توأم بعداً که کارت درست شد باهم میریم ک تو بدی کاغذات رو الان دارم با خودم کلنجار ميرم که بگم یا نه ، چون نمیخوام حتی یه روز از دست بدم چون می‌خوام با پولش سریعتر اون مدرک خارجی رو راست و ریست کنم شایدم فایده نداشته باشه این زودتر دادن اما می‌خوام ثابت کنم به خو
دیدین بعضی آدما توی اینستاگرام وقتی یه نفر رو فالو میکنن میرن توی فالوینگ های طرف و از بالا تا پایین رو فالو میکنن؟ من همچین حالتی رو با وبلاگ ها دارم، قریب به روزی ۶-۷ بار میام توی وبلاگ های تک تکتون، کامنت هارو میخونم و ميرم توی وبلاگ های اون اشخاص، ميرم توی پیوند های روزانه اتون-راستی من هنوز که هنوزه نفهمیدم این پیوند ها چطوری ان و هدف از ایجادشون چیه-خلاصه به هر دری میزنم که وبلاگ های جدید پیدا کنم و بشینم بخونم.
وقتی هم یه وبلاگ جدید رو پ
پودر نسکافه رو توی شیر گرم میریزم, کلاه سوایسرتم رو روی سرم میکشمو با ماگ مورد علاقه ام که عکس قشنگ خودم و همسرم روش چاپ شده ميرم تو تراس, بخار از شیر نسکافه بلند میشه و من همزمان با مزه مزه کردنش به خیابون و ماشینا و آدما و درختها نگاه میکنم , به گنجشکهای لابلای درخت زیتون و کبوترا که خرامان روی سطح خیس خیابون قدم میزنن و پرستوها با اون دُم سبز تیره قشنگشون.
به امروزفکر میکنم به اینکه مرخصیم رو با صدای تماس تلفنی همکارم شروع کردم, به تا همین ا
گاهی دلم میخواد برم یجای دور, دلم میخواد همینجوری خیلی ریلکس ادامه بدم ,هیراد ناراحته و من هیچ کاری نمیکنم ,عصبیه و منتظره ازش دلجویی کنم باز هم کاری نمیکنم,حالم خوبه احساس میکنم میتونم به اندازع تمام این سال ها که دختر احساساتی بودم ,بی رحم و قوی باشم,پس به هیراد زنگ نمیزنم ,اسمس نمیدم,جواب اسمس های طلبکارانه اش رو با تاخیر و در حد دو کلمه میدم,خییلی خوب نيست اوضاع ,اما اون شوهرمه ولی من دیگه توانشو ندارم که ضربه بخورم یا گریه کنم پس سوار اتوب
دانلود آهنگ جدید دیر کردی از حمید هیراد با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
دیر کردی ببین از زندگی جا ماندم دیر کردی زمین خوردم و تنها ماندمدیر کردی حسرتت هر لحظه بر بادم داد دیر آمد در برم تا گفتم ای داد ای دادمن ميرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من ميرم امشب خنده هام از خاطرت میرهمن ميرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من ميرم امشب فکر تو آروم نمیگیره
Hamid Hiraad – Dir Kardi
دانلود آهنگ حمید هیراد به نام دیر کردی با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ دیر کردی –
شکی نيست که ابر‌قدرتمندا به واسطه پول چتر انداختن روی کره زمین
اما.
اما.اینو باید درک کرد که جهالت مردم باعث این سیطره بازی شد.
اندکی تفکر باعث نابودیشون میشه.
راحترین کار برای فهمیدن قدرت‌های طبیعی و استفاده ازش برای نابودی قدرت‌های خارج از حق و حقوق و حریم انسانی کتاب » هستشدرسته نسخه فیزیکی کتاب‌ها خیلی گرون هستش میتونید ولی میتونید از نسخه الکترونیکی (pdf) استفاده کنید
از من گفتن بود.
 
اندکی ادراک بَد نیس
 
بخاطر همین هر چند رو
دوباره شروع میکنم البته خیلی متنوع تر و ساده تر
فقط و فقط آثار خودمو تو رشته های موسیقی زیرزمینی و اشعار در سبک پُست مدرن رو به اشتراک ميزارم.
موسیقی های مورد علاقمو هم تو بخش جعبه جادویی میتونید گوش کنید
مطالب مفید تر اهالی شعر پست مدرن و موسیقی زیرزمینی منتظر هجومتون هستم.
روزها پشت سر هم میان میرن و من گذر عمر رو برای اولین بار تو زندگیم با تک تک سلول هام حس میکنم. ۴ روز در هفته ساعت ۶:۳۰ صبح ميرم بیرون و موقعی که میام خونه ۹ شبه. از خستگی دیگه حتی نمیتونم فکر کنم. موبایلم دستمه و به فرداش فکر میکنم که باز باید ۵:۳۰ صبح بیدار بشم و بدوبدو حاضر بشم که به قطار برسم و از   هول و هراسش خوابم نمیبره. زندگی منو انداخته تو رینگ و من مدام بدون این که بدونم از کدوم طرف دارم مشت میخورم و بیشتر گیج میشم. لابیرنت زندگی به اندازه
سکانسی از فیلم کنعان هست که وقتی  برای اولین بار دیدم یه حس آشناپنداری خاصی رو در من زنده کرد. برای مدتها تصویری در ذهنم از جایی که دوست دارم در اون زندگی کنم داشتم اما نمیتونستم اون رو درست نقاشی کنم. انگار اون تصویر با یه طلق خاکستری پوشیده شده بود ولی مانی حقیقی با این سکانس اون طلق رو برداشت. علی ( بهرام رادان ) برای چند روز به مسافرت رفته و کلید خونه اش رو برای اولین بار به مینا ( ترانه علیدوستی ) داده تا وقتی نيست به گل هاش سر بزنه و به اونا
دوستان خیلی وقتا پیش اومده بخایید دوستاتتو اذیت کنید حالا چه به اسم دختر چه پسر ولی سریع فهمیدن ما برای شما رباتیو اماده کردیم که پر از صدا دختر و پسر که میتونید ازش استفاده کنید و دوستان خود را اذیت کنید ادرس رباتو در پایین مطلب ميزارم 
 
 
ایدی ربات در تلگرام
 
https://t.me/voice_citybot
 
 
کانال ما در تلگرام 
 
@drpanels
سلام خیلی خوش اومدین .اینجا وبلاگ خودتونه این وبلاگ واسه اونایی که همش تو فکرن فکرایی که شاید حتی برای خودشونم غیر عادی بنظر برسه ولی خب شدنیه با یه موزیک میرن توفکر از ثروتو شهرت گرفته تا های لاس وگاس جملات ناب حکیمانه و تکست سنگیناتونو برام بفرستین تا بذارم اگه از خودتون باشه که عالیه اگه کپیم باشه ميزارم فقط خیلی تکراری نباشه
حدود یکسالی هست که بعضی شب ها با خانمم ميرم شبستان و اونجا چایی و غذا میخوریم . شبستان یک سفره خانه سنتی هست . الان دیگه من اونجا خودمانی شدم و ميرم توی آشپزخونه کمک میکنم . آخه به من میگه بیا با هم اینجا شریک بشیم ولی من میگم خب پول ندارم . میگه : 40 یا 50 میلیون تومان هم بیاری خوبه . میگم خب الان هیچی ندارم . بهش میگم آخه خونه درست کردم و ماشین هم خریدم همش با وام هست و قرض . حسن به من میگه تو خودتو خشک میگیری میدونم خیلی پول داری .
خلاصه حسن فعلاً در ش
خب دوستان هیچ خبر جدیدی هم راجب بازی نيست فعلا راکستار روزه سکوت گرفته و هیچ تغییر یا خبری راجب اینده بازی نداده سخت مشغول فی باگ های pc هستش هر هفته بانتی لجند جدید میاد اونم چون تو سرور فیکس شده و دیتاش تو بازی هست لباس و اسب و وسایل جدید هم چیزی نیومده به محض انتشار خبری یا شایعه ای حتما داخل کانال ميزارم چون ادمین نداریم برای پست گذاشتن های بازی مجبوریم فعلا با همین دیلی چلنج ها و یا اگه خبری بود کانال رو فعال نگه داریم خیلی ممنون که
+ عطسه کردم. مرمر میگه این چه وضع عطسه ست؟ کسی نمیگیرتتا. 
چند دیقه بعد یکی تو خیابون یه جوری عطسه کرد که صداش تا بالا اومد. بدو بدو هلک و هلک گیلیلیلیلیلی کنان اومده پیشم میگه اون حرفی که بهت چند مین پیش زدم کنسله. نیمه گمشدتو پیدا کردم :|
اینا همش اثرات آلودگی هواستا :||  
+ میدونید یاد چی افتادم؟ پیارسال برا غزل داشتم ضضضضضجه می زدم می گفتم می خوان ببرنمون اردو! میخوان ببرنمون یه جا قرار نيست حرف بزنیم. کللللللی پول میگیرن تازه قرارم نيست حرف بز
دارم این پست رو باکامپیوتر ميزارم احساس آزادی دارم !!
امروز رفتم لیزر صورت جلسه ی اولم بود کلی میترسیدم که درد داشته باشه اما بیشتر میسوخت
یعنی این تبلیغای تو نت که میگن اصلااااا درد نداره همشون چرتن خدایی در بهترین بهترین حالت بازم یکم
سوزش داره. هر وقت که این دستگاهو میزد به پوستم داغیشو که حس میکردم متوجه میشدم دستگاه
خنک کننده چقدر اهمیت داره -_- همش میگفتم خدایا نکنه بسوزم (ترسوام خودتونید )
فردا هم امتحان اصول حسابداری دارم و تصمیم اینه
با همون چشمای قهوه ای سوختش زل زد به رو به ر‌وش ، فندک سیاه رنگشو از جیبش در آورد و گرفت زیر سیگار بهمنش ، نگام به دستاش افتاد ، از سرما خشک شده بودن و ترک خورده بودن ، اولین کام و که گرفت ، گفت : میدونی چرا هیچوقت نمیتونم ترک کنم ؟ 
گفتم : چرا ؟ 
گفت : که آخه ، هر بار خواستم نکشم یهو پاییز شد
با همون صدای دو رگه ی گرفته اش گفت : میگم که دیره ، ميرم و ميرم و دیگه بر نمیگردم برف بارون نمیتونن ؟ 
پاییز به جسممون سردی نمیده ، بلکه سردی و تاریکی نابش م
نمیدونم چرا معرفت زیادی پای هر آدمی ميزارم
چرا آنقدر احساساتی ام؟ 
من همیشه از محبت بیش از حد ضربه خوردم
اصلا فاز تعریف و اینا نيست
و اغراق هم نمیکنم ؛
تو تک تک لحظه های افتضاح بقیه پیششون بودم 
ولی خیلی وقتا تنها موندم
هربار تصمیم میگیرم تو خوشیای بقیه باشم کنارشون ولی هربار اشتباه میکنم.
چرا بزرگ نمیشم من؟
امروز دو ساعت تو یه صفحه از کتاب قفل بودم و این یعنی شاید خ ر ی ت
پ.ن: خودم بدم میاد از اینکه اینجا غر بزنم:(
این هفته به افتضاح ترین حال
ظهر از شرکت زدم بیرون هیچ هنوز یه دقیقه نشده بود بهم زنگ زدن که بلع برگرد هیچی با سه ونیم شرکت بودم و دمار از روزگارم دراومد.الان هم دارم ميرم موسسه زبان انگلیسی!!!! یعنی مسیری اتوبوس ی که هر چند دقیقه یه بار اتوبوس‌ داشت الان چهل دقیقه ست خبری نيست
شهر همون شهرِ،آدما همون آدمن،خونه ها همون خونهتاکسی ها همون مسیرِ همیشگی رو طی میکنن،صبحا همون ساعت همیشگی پامیشم.همه چیز روال همیشگی رو داره ،ميرم خرید، ميرم سرکار ،میخندم،اما.
وقتی حال دلم خوب نيست،شهر غریب میشه.آدما رو نمیشناسم.خونه ها مثل خونه های قدیمی انگار فقط یه چراغ داره.تاکسی ها زود می رسن به مقصد درست وقتی که دلت میخواد هنوز بری و بری و بریصبحا انگار ساعت خیلی بی تابِ برای بیدار کردنمهمه چیز روال همیشگی رو داره ولی ر
دارم ميرم یه جایی که چندسال بود قهر بودم باهاش
امسالم نمیخواستم برم
توفیق اجباری شد
باید میرفتم
نمیدونم چی میخوام بگم و چیکار دارم
ولی دل پری ازش دارم
نمیدونم حالم خوبه یا بده
ولی نرمال نيست
من نباید تنها توی این راه میبودم
همش کنارم احساسش میکنم و‌ باهاش حرف میزنم
یعنی اونجا چی میشه؟
سلام به همه دوستان خوبمدوباره سال تحصیلی شروع شد و مشغله ها زیاد شد.امسال حجم درس ها بالا رفته و مشغله های فکریم هم زیادعلاوه بر درس و فعالیت فرهنگی،خانواده بحث ازدواج رو هم مطرح کردنمن وقت آماده کردن مطلب رو ندارم ولی وقت کنم و مطلب داشته باشم ميزارمخواهشا دعا برای عاقبت به خیری و موفقیت در درس این دوست کوچیکتون یادتون نرهفعلا خداحافظیاعلی
متن آهنگ گوزللرین گوزلی از رحیم شهریاری(آهنگ گوزللرین گوزلی از آلبوم گوزللرین گوزلی رحیم شهریاری)سنین کیمی گوزله من، ورولموشام خبرین یوخدوشموشم بو سودایا من، بیردینیب دیندیرنیم یوخسنه بیر سوز سنه بیر سوز سنه بیرسوز سنه بیر سوزایستئیرم ایستئیرم ایستئیرم ایستئیرمدئیه ميرم دئیه ميرم

ادامه مطلب
وارد اتوبوس میشم. هوا گرمه، خیلی گرم. مثل همه روزای دیگه ی تابستون. ولی اعتراضی ندارم؛ دیگه عادت کردم و یه جورایی حتی خوشم میاد. یه نگاه میندازم، مثل همیشه؛ در حالیکه عقب اتوبوس کلی جا داره، جلوی اتوبوس قسمت مردان نشستند. ميرم توی قسمت ن. تا پامو از میله ی زرد وسط اتوبوس میذارم اون ور، همه ی نگاها بهم دوخته میشه ولی کسی چیزی نمیگه. فکر میکنن میخوام دریچه ی سقفو باز کنم. ولی من به یه قصد دیگه اومدم. ميرم و ته اتوبوس میشینم. خیلی طول نمیکشه
۶ ماه اول سال ۹۸ رو با یک اتفاق تلخ و یک اتفاق خیلی شیرین دارم پشت سر ميزارم :)
راجب اتفاق شیرین چیزی نمیگم انشالله ۶ ماه دوم سال رو هم به خیر رد کنیم و همچی خوب پیش بره اونوقت راجبش مفصل می نویسم :))
اتفاق تلخ هم ی ازم و یده شدن پولام به صورت اینترنتی بود که انشالله اونم ختم به خیر بشه و منم به پولم برسم البته هر اتفاق تلخی میتونه برات پر از تجربه باشه ، برای من پر از تجربه بود و باعث شد توی خرید کردن بیشتر دقت کنم . فردام باید برم دادگ
دیشب تو کشیک اورژانس پیرمردی با پسرش آمده بود.پسرش پیرمرد را در خانه پیدا کرده بود دیروز که هوشیارش اش را تقریبا از دست داده بود و به صدا کردن جواب نمیداد.کنترل ادرارش را از دست داده بود.دیروز به پیرمرد آب قند داده بود و امروز صبح که حالش بد شده بود پیرمرد را آورده بود اورژانس.پیرمرد در خانه تنها بود و دیروز غذا نخورده بود و احتمالا دو یا سه تا قرص گلی بنگلامید خورده بود و حالا دچار هایپوگلیسمی شده بود.ازش میپرسیدم چرا غذا خوردی میگفت کسی نيست
همین چند ثانیه پیش از الان که دارم این پست رو مینویسم انیمه بوسه ی ایزدی رو تموم کردم . 
چقدر قشنگ تموم شددددد واقعا عالی بود ولی اگه پایانشو دست من میدادن حتما یه تغییر کوچیک توش ایجاد میکردم :/ یه تشکر فراوان و تپل از جغد سفید عزیز که این انیمه رو بهم معرفی کرد ⁦(●♡∀♡)⁩ 
خلاصه ی انیمه ی بوسه ی ایزدی : 
راجع یه دختریه که باباش به خاطر قمار و بدهکاری ولش میکنه خونشون هم از دستش میره و می ه تو یه پارکی یه آقایی بهش میگه میتونی بری خونه ی من بعد
چند روزه دارم برنامه ریزی های کوچیکی میکنم و رو کاغذ رنگی های چسب دار مینویسم و میچسبونم بالای کمد. یه مربع کوچیک هم کنارِ هر کار (Task) ميزارم که وقتی انجامش دادم تیک بزنم براش.
روزی 4-5-6 تا کار توش مینویسم؛ از نگاه کردن به آموزش ویدیویی 20 دقیقه ای اکسل، تا نگاه کردن به آموزش ویدیویی 50 دقیقه ای اکسل، تا خوندنِ کتاب، تا نوشتنِ جملاتِ برگزیده ی کتابای قبلی داخل دفتر سبزم، و حتی تا برقراریِ یه تماسِ تلفیِ واجب که هی عقبش مینداختم.
شیوه ی بدی نيست.
کرم مرطوب کننده محبوبم را برمیدارم
صدای علی زند وکیلی سکوت خانه را در هم میشکند
"دلم را لرزاندی و رفتی،چو مرغ شب خواندی و رفتی،اخه تو اشک سرد زمستان را چو باران افشاندی و رفتی"
کرم رو ميزارم سرجاش
خط چشم رو برمیدارم و خودم رو گم میکنم در خط چشمهای ناهماهنگ
علی زند وکیلی می خواند
"تو می آیی آی تو می آیی"
حرفهایی که میخواستم بزنم و کیلومتر وار اینجا ثبت شود،خیلی هم مهم نبود،پسبیخیال،این روزها،بیخیال خیلی چیزها.:)
از اونجایی که با یه کتاب خوب به اسم "بنویس تا برایت اتفاق بی افتد" آشنا شدم و عاشقش شدم
تصمیم گرفتم یه هدفی که امسال میخوام براش تلاش کنم و بهش برسم رو هر روز اینجا یادداشت کنم تا زمانی که بهش میرسم، یه خورده از توضیحات کتاب و لینک دانلودش رو تو یه پست ميزارم برای دوستانی که خوششون اومد و خواستن مطالعه کنن.
هدف: افتتاح و تاسیس باشگاه خصوصی مخصوص بانوان
روزشمار (از همین امشب شروع میکنم)
ادامه مطلب
+تو دلم غوغاست میدونی خیلی قدرت میخواد که وقتی همه دارن می دون تو سر جات بمونی چون میدونی این بهتره برات . ولی مغز لعنتی هی میگه  اگه عقب بمونی چی ؟ اگه اوضاع اونجوری که فکر میکردی نشه میخوای چیکار کنی ؟ بلاتکلیفم خیلی زیاد .
+ دلم میسوزه برای خودم که موندم تو این وضع . یه دو سه ماهی هست که این حالو دارم به خودم میگم چی خوشحالت میکنه ؟ مگه قرار نبود یه کم هم بذاری ذهنت ازاد راه بره دنبال چیزایی که دوست داره ؟ نه فقط چیزایی که مجبوره چون جام
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره ميرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
   ساکت و آرام با صورتی خیس از میان خاطراتت گذر می کنم و چه سخت است گذر از میان خاطراتی که فقیرانه دست به سویم دراز کرده اند و خواستار چیزی از وجودم هستند ،چه می توانم بکنم ،آخر خدا چگونه می توانم چشمانم را رو به خاطراتی که تنها مرورشان را از من خواستاراند ببیندم و آنها را بدون ترحم له کنم ؟ بی توجه راهم را ادامه می دم ميرم و ميرم تا جایی که به آخر گذشته ام می رسم تنها یک خاطرچه باقی مانده است ، خم می شم دستانم را بازمیکنم و با لبخند نظارگرش می ش
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی این!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی میخوام چرا اینطوری ام میخواین بگم مثلا توی یه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید یه غذایی هم درست کنم این روزا به علت کاروبارای هنرس
امروز از ظهر رفتیم سیتی سنتر، من به دنبال کاپشن چیریکی همه جارو گشتم اما چیزی پیدا نکردم. ناهارمون هم در اپتیموس خوردیم که بد نبود. بعد از کلللللی راه رفتن فقط یه کتاب خریدم؛ به اسم وفور کاترین ها. هرچند که اگه میدونستم چریکی گیرم نمیاد یه چیز دیگه شاید میخریدم. 
خلاصه که بعدا ميرم نظر واسه کاپشن چیریکی و اگه پیدا نکردم باز ميرم سیتی سنتر بعدش. راستی توی سیتی سنتر دقیقا همون کافه که با عمو اینا رفتیم، این بار چای خوردیم که واقعا چسبید و خستگی
دارم کار میکنم و اصلا وقت ندارم. چرا؟ چون مثل خرس خوابیدم :/ و از دست خودم به شدت عصبانیم نمیدونم چرا اینجوری شد :( به هر حال باشه. بهتره برم. میبینم که تهرانم برف اومده و ما نيستیم. اینجام خیلی سرده اما خبری از برف نيست.  همین اینقدر ناراحتم نمیتونم خونسرد فکر کنم و بنویسم برات. چرا اخه دیر بیدار شدم چرا خوابیدم :( ميرم کار کنم. فعلا.
یک سرود خاطره انگیزبسیج  از دهه شصت براتون ميزارم با عنوان دیدار مهدی . من که می ميرم برای این سرود
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">
فکر کنم چشم خوردن وجود داره 
پریروز وسط خیابون یهو مچ دوتا پام به حدی درد گرفت که دیگه نتونستم راه برم و به واقع خیلی شدید می لنگیدم و با تاکسی برگشتم .
جالب اینجاست یه لبنیات خور قهارم خوراک کثیفم سرشیر و کره و پنیر و ماست هست و خود شیر البته و نمی‌ تونم این استخون درد از کجا ظاهر شد البته مامانم رماتیسم داشته و بعید نيست منم دچار بشم بهش 
بهر حال الان قفل شدم تو خونه ، تا فردا خوب نشم ميرم دکتر 
خب از حالت تهاجمی دربیایم یکم
این روزا هم میگذره، مثل همه ی روزای بد که گذشت. خوشبینم، مثل همیشه چون تنها راهه و بهترین راه. الان هم بیخیال همه چیز ميرم خودمو غرق میکنم بین برگه های کتاب تو دنیای تالکین
بیخیال اینکه کجام و چی داره میشه
بذار فکر کنم یه هابیتم که میخواد بره به جنگ سائرون، یا یه الف که جز یاران حلقه ست یا شایدم یه ساحره ی قدرتمند که یاران رو رهبری میکنه.
مهم نيست، فقط میخوام برم. 
این کدی که برای پروژه داوطلبانه ای که توش عضو شدم، دارم میزنم ، خیلی سخته. خیلی! تا یکشنبه باید یه چیزی بیارم بالا که برای جلسه گروه یه چیزی داشته باشم و من 3 روزه که دارم دور خودم میچرخم از مقاله اول ميرم مقاله دوم از دومی ميرم سومی و همینجور تا 27 بعد از 27 امی دوباره برمیگردم مقاله اول. روش ها تا حدودی یکسان و زیادی ناکارامد و من حتی نمیدونم یه چیز ساده ای که الان تو ذهنمه را چجوری پیاده سازی کنم. خیلی خیلی فراتر از توانایی های من در کد زدنه و این
نمیدونم چرا همیشه نزدیکای امتحانا حالم طوری میشه که تو وضعیت خطیری قرار دارم و نیاز دارم بیشتر با خودم خلوت کنم و به خودم بپردازم ولی اونقدر پروژه ریز و درشت رو سرم ریخته که غمگین و کش اومده و ناامید تسلیم میشم،خود مظلوممو ميزارم تو کمد و درشم میبندم تا بعد امتحانات.حس مزرعه داری رو دارم که دقیقا چند روز مونده به برداشت محصول یه گردباد لعنتی اومده و کل تلاش چند ماهشو نابود کردهحالا که این سه ماه اینقدرر تقلا کردم و زور زدم که خودمو بکشم بال
کلی هزینه کرده یه اس ام اس چندتایی فرستاده ، اولش که کلی ایران عزیز و مورد لطف قراره، بعدشم منو بابا رو که هنوز توش زندگی می کنیم :///
یعنی کاش میشد منتشرش کنم، حیف به دلایلی نمی تونم:))
+ هنوز  با بابا آشتی نکردم ولی بلاخره رکورد خودمو زدم، شد چهار روز، فردا ميرم منت کشی://  خدایا خودت شاهدی ایندفعه من بی گناه بودم، ولی بازم دارم ميرم منت بکشم،خودت یه جا جبران کن خوبیامو خب؟ دمت گرم :))
++ بله؟! -_- چی گفتم‌مگه :|| 
+++ هیچم رد ندادم :)))
یکی از ترسهام اینه که یک روز از خواب بیدار شم و ببینم حرفهام تمام شده.
 
*ظهرها که از چُرت کوتاهم بیدار میشم و ميرم سمت توالت،پدر و مادرم رو میبینم که هر کدوم یک گوشه اطراف بخاری ولو شدن و لای پتو خزیدن.چند لحظه می ایستم،به این قاب نگاه میکنم،بغض میکنم و یادم نمیاد آخرین بار توی زندگیم کی انقدر راحت و بی دغدغه خواب بودم،با حال بد ناشی از حسادت و درماندگی ميرم که آبی به صورتم بزنم و کارم رو ادامه بدم.من دو سال میشه که هر روز اضطراب داشتم و خوشی
رفته بودم سرکارهمیشه به موقع ميرم و برمیگردم و غر نمیزنم.کاری که بهم سپرده شده رو درست انجام میدم با اینکه هیچ علاقه ای به فعالیتی که انجام میدم ندارم راستش! صرفا برای اندک استقلالی که بهم میده ميرم
داشتم از دفتر خارج میشدم که مسئول بررسی کیفی! کارم به اون یکی میگفت لیمو خیلی خیلی دختر گل و مهربون و وظیفه شناسیه.کاش همشون مثل اون بودن!
هیچی همین :| هیچوقت از تعریفهای دیگران خوشحال نمیشم چون هرکسی فقط یه جنبه من رو میبینه.شاید در کل آدم جالبی وا
شما وقتی دلتان می‌گیرد چکار میکنید؟ من خیلی وقت است هرموقع دلم می‌گیرد یک لیوان عرق نعنا را سر می‌کشم. دلم باز می‌شود.
جدای از جدی خیلی وقت است که آدم دیگری شده‌ام.
هروقت دیدید ستاره این وبلاگ زود به زود روشن میشه یعنی اوضاع خوب نيست.
وحشتناک ترین قسمت زندگی همینجاست که آدم نتونه با خودش روراست باشه.
ميرم بازم یه لیوان عرق نعنا بخورم.
امروز صبح شنبه‌ای که جمعه‌اش اون اتفاق افتاده، در حالی که تو مترو وایسادم و دارم ميرم سر کار، حس می‌کنم فقط اینجا میتونم بنویسم. صبح شنبه‌ای که از خودم بیزارم. به خاطر تنم خجالت می‌کشم. از داشتن سر روی بدنم شرمنده‌ام. دلم میخواد سر اونایی که شنبه چهاردهم دی نود و هشت براشون فرقی با شنبه‌های قبل نداره، داد بکشم. بگم خوش به حالتون غیرت ندارید راحتید‌. وطن نمی‌فهمید راحتید. غرور ملی حالیتون نيست راحتید‌. 
خیلی از دانش آموزان زمان زیادی رو در آموزشگاه ها میگذرونن اما نمی تونن به راحتی حرف بزن.
علت این امر چیه؟
دایره لغات عالی دارن، گرامر عالی، اما وقتی پای حرف زدن میاد وسط همه ضعف میکنن!! یا موقعه نوشتن مطلبی سرسری ازش رد میشن.
من در گام اول و البته در تمامی کلاس هام گام اول رو با این جمله شروع میکنم :
do not be afraid of making mistake when learning english
 اینو میگم و ميزارم در حرف زدنشون یا نوشتنشون خطا کنن تا چند جلسه بعد خطاهارو گرفته و تذکر میدم. مطمعا باشید پیشرفت
هرگز فکر نمیکردم،
سر اینکه فکر میکنم که توی مثلا جامعه غرب اینقدر به مرد فشار میارن و اذیتش میکننش و این انصاف نيست،
یا مثلا سر نحوه نگاهم به دنیا،
اینقدر ادم و مخصوصا پسر از من خوششون بیاد!
هر شبی که مهمونی ميرم به این میرسم.
درسته که خدا به بعضیا نه قد میده نه هیکل نه قیافه نه پول، ولی میبینی یهو یه طرز تفکر میده و سر همون خواستگار میاد واسه ادم :))
 
خنگولتونم :)
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب