نتایج پست ها برای عبارت :

اگه ي خط چجم روي صورت بمونه،غسل درسته

ما چه‌ایم اندر جهان پیچ پیچ
چون الف از خود چه داریم؟ هیچ هیچ
همین دیگه آقا!
دنبال مطلع و مقدمه و میان و مؤخره نباش!
درسته که این‌ها نظم‌اند و طبع انسان ملائم با نظم ولی نه این‌که انسان خودش رو محدود قالب‌ها کنه و از محتوا جا بمونه!
لهذا گفته‌اند مجعول وجود است و ماهیت نفاد و حد وجود.
خط بالا رو هم جدی نگیرید!
یک سری آدم ها هستن اسمشون هست آدم قشنگ ها» ! کلا آدم از دیدنشون لذت می بره. حالا چه توی فضای مجازی چه توی واقعیت. فرقی نداره. خیلی قدرشونو باید دونست. حال آدمو خوب می کنن. درصد امید به زندگی رو افزایش می دن. درسته نزدیک نیستن بهمون و آشناهای دور محسوب میشن حتی شاید ما رو نشناسن اما . این حس خوب جریان داره. 
مثلا آ که موجب لبخند و رضایتم میشه (حتی دیدمو به یک قشری از آدم ها تغییر داده) و امیدوارم همیشه توی مسیر درستش باشه و همینقدر قشنگ بمونه حتی ب
 متن ترانه علی یاسینی به نام پرواز
            ‌                           دیدمت از دور خسته بود پاهات            ‌                          تا نگات کردم وای از اون چشمات              ‌                           گفتی از دست این آدما خستم      ‌                                      زخماتو شستم بالتو بستم                          حالا میبینم توی دیوونه فکر پروازی دور از این خونه        ‌                        نرو زندونیت کنن باز گم نشو تو فکر پرواز
      ‌                   
امروز اینترنت که قطع بود و دارم دیوانه میشم کاملا حس میکنم اگه همین جوری بمونه قابلیت خود کشی دارم 
ولی الاوکیل  اگه قراره قطغ شه حداقل کم کم قطع شه عادت کنیم این چه وضعیه اخه 
و اگه تا اخر هفته قطع بمونه مطمعنم دیوانه میشم و اهتمالا برم  گرافیتی بکشم و زندانو و این داستانا به طور جدی:))
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
یه سری چیزا باید توی ذهن بمونه ولی نمی مونه، مثل خوبی ها و کارهایی که به خصوص در شرایط سخت برای هم دیگه انجام می دیم. یه سری چیزا نباید توی ذهن بمونه ولی می مونه مثلا حرفایی که آدما تو عصبانیت می زنن حرفای قابل اعتنایی نیستن اما تا ابد توی ذهن شنونده باقی می مونن. انگار تو زندگی دقیقا همون چیزی که نباید اتفاق میفته.
بسم‌الله
بعضی حرفای کوچیک چقدر آدم رو می‌رنجونه و تو نباید بذاری که دلت بگیره و ناراحت شی چون ارزش نداره!
اما این منطق درست نیست، که خودمونو بزنیم به بی‌خیالی و نذاریم بهمون بربخوره و درنتیجه طرف مقابل هم بیشعور باقی بمونه و نفهمه که رفتارش اشتباهه!!
ذهنم درگیره همش .
پروژه: ارائه فردا، نتایجم، برخورد استادم، مقاله‌ای که چکش نکردم
دانشگاه: انتخاب واحدم که نکردم، شهریه این ترم که ندارم فعلا
کارم: روتین شدنش، پیگیری کارهایی که باید یادم بم
نمیدونم این رابطه ای که تازه با میم شروع شده درسته یانه
اما بشدت احتیاج دارم از نوع عاطفی!
همین که باشه حرف بزنیم
دردودل کنم برام کافیه
نمیدونم درسته یاغلط!
فقط میدونم به همچین دوستی احتیاج دارم
کاش میشد دوست تازه پیدا کرد باهاش سینما رفت
رستوران کافه!نمیدونم یه چی که حالمو خوب کنه!
دلم تنگه برا اون روزای خوب کاش میشد بازم اون حال خوب وروزای خوب برگرده
رولت پنیری مجلسی
ینگرفود
برای تزیین رولت پنیر صبحانه و پنیر خامه ای رو ریز رنده کنین و بعد با همزن بزنین تا نرم و یکدست بشه.
فویل رو خیلی کم چرب یا مرطوب کنین و پنیر نرم شده رو به ضخامت نیم سانت یا کمی بیشتر روش یکدست باز کنین و به همین حالت بذارین یکی دو ساعت توی یخچال بمونه.
در این فاصله سبزیجات معطر رو ریز خرد کنین. در صورت تمایل بهش گوجه فرنگی خشک شده خرد شده یا تربچه ریز خرد شده اضافه کنین. گردو هم فراموش نشه.
این مواد رو یکدست روی پنیر پخش
قبلا از مرگ می ترسیدم اما دیگه اینجوری نیست.به این نتیجه رسیدم که آدما به دنیا میان که بمیرن،پس چرا از این موضوع میترسن!این که میگن آدم یه بار زندگی میکنه درسته اما این هم درسته که با مرگ،انسان یه زندگی ابدی رو شروع میکنه.ما به جای ترس از مردن،باید از زندگی توی این دنیا لذت ببریم و خودمون رو برای زندگی توی اون دنیا آماده کنیم.مرگ اونقدرا هم بد نیست.تازه با مردن، آدم ، میتونه برای همیشه یه زندگی جدید رو شروع کنه که هیچ پایانی نداره.چی از این به
مینویسم که حس الانم همیشه یادم بمونه
حس حقارت! 
دیشب از تنهایی و بی حوصلگی رفتم تا کمی با ماشینم دور بزنم و آدما رو نگاه کنم
تو راه برگشت به خونه دیدم گشت پلیس داره بهم علامت میده که وایسم
ماشینمو کنار کشیدم پلیس بهم گفت مدارکتون رو لطفا بدین 
مدارکمو گرفت و گفت ماشین شما توقیفه
پرسیدم چرا؟ گفت به دلیل حکم امنیت اخلاقی :) کشف حجاب :) ینی افتادن شال از سر هنگام رانندگی اونم دو ماه پیش :)
ساعت ده شب تنها و بی کس با یه پلیس تو ماشینم به سمت پارکینگی د
+ دخترک، قبل مردنت، قبل مردنم عاشق شو.عاشقی کن.نذار حسرتش بمونه رو دلت، نذار حسرت دیدنش بمونه به دلم.عشق خوشمزه ترین چیز عالمه چون، عشق مزه ی بهار میده
+ اینجا میتونید سطح دغدغه های دانشجوی مملکت رو ببینین :)
روز شما چطوری شب میشه؟
اینجا
+ در حال کندن پوست این آهنگ
سوفی ترنر قبل شروع شدن فصل آخر بازی تاج و تخت به جیمی فالن گفته بود از یک تا ده، توی قسمت آخر به اندازه ی ده درد میکشید! 
و ما به اندازه ی ده درد کشیدیم!
سال ۸۸ بود، خیلیامون همو گم کردیم. 
همه وبلاگا فیلتر شد، همه فعالای دانشجویی تار و مار شدن.
تو این ده سال خیلی چیزا فرق کرده، درسته اینترنت دایل‌آپمون شده ای‌دی‌اس‌ال، ولی به‌جای فیلترینگ، از پایه قطعش می‌کنن! درسته دیگه نه دانشجوییم نه دانشجوهای این دوره بخار دارن، بجاش مردم کوچه و خیابون تار و مار شدن. مردمی که دیگه نه امیدی دارن نه تدبیری هست که بش دلشون رو خوش کنن.
اگه یه هفته هیچکس بنزین نمی‌زد واقعا چه اتفاقی می‌افتاد؟ دیشب پم
 
میگن تا خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
نمیدونم راست میگن یا ن؟؟ توی کتابای درسی مون نوشته: نه ، بین مردم ک پرس و جو میکنی میگن اره ، همین درسته!
 
اخرش من نفهمیدم کدوم راست میگن. اخه نویسنده کتاب ها که خدا پیغمبر نیستن که بگیم هرچی نوشتن درسته
مردم هم همینطور!
توی همین سردرگمی یاد احکام دین افتادم! برای اینکه دینمون درست باشه  باید با تفکر وجستوجو و تحقیق اون دین رو انتخاب کنیم و نباید تقلید کنیم
نگیم که چون والدینمون مسلمونن ما هم باید مسل
چرا من هر کاررریییی میکنم عوض میشهههه دلم میخواد همینجور بمونه ینی اگه عوضش کنم مامانم میگه ددختره خلللل شده و هر ثانیه یه جور رفتار میکنه :/// الن حس میکنم با کاپیوتر راحت ترم و دستم برای تایپ تندتر میکنه ولیییی اصن قول نمیدم مامانم بزاره اینجا بمونه. چون برداشتم از روی میز خوشگلش گذاشتمش روی زمین و چیلیک چیلک دارم تایپ میکنم باش ://
برای تمرین حسابدار ی هم خیلی راحت ترم
چررررا وقتی زنگ میزنه و صداش میشونوم همه چییییییییییییییییییییییی یا
خب اومدم که خدافظی کنم.بالاخره.وبلاگمو منتقل کردم به وردپرس با وجود اینکه اینجا رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم که بیان منو ببخشه:)خیلی چرت و پرت گفتم اینجا.غر زدم و بچگی کردم.نظرات احمقانه و خودخواهانه دادم و سرتونو دردآوردم.ببخشید دیگه خلاصه:)امیدوارم اینجا بمونه برای وقتی که بزرگ شدم برگردم و نگاه کنم و یکم بخندم.آینده روشنه و منم امیدوار.و امیدوارم که اگه واسه شما روشنه؛ بمونه و اگه نیست، بشه
خوشحال میشم که اینجا دوباره ببینمتون:)وخداحاف
توی پست قبلی گفتم همه ی آدما خائنن و این رو یچیز بد میدونستم. ولی حرف افراطی ایه چون اگه خیانتی نباشه وفاداری ای معنی پیدا نمیکنه و بستگی داره از کدوم زاویه دید:/.مثلا میگن که جد گرگها و سگ ها یکی بوده و وقتی سگ ها یه گروه جدا گونه میشن که یکی ازون گونه ی اولیه سعی می‌کنه به آدما وفادار بمونه و گله ی وحشی رو ترک می‌کنه. الان سگ از نظر گله خائنه :/ و از نظر آدما یه موجود کاملا وفادار:/
آدم به یچیزی خیانت می‌کنه تا بتونه به چیزی وفادار بمونه. درسته ک
هر اومدنی یه رفتنی داره .
درسته دل کندن سخته اما قانون طبیعته.
پس از اینکه پرنده کاملا شکار کردن رو یاد گرفت باید اماده ی رها سازی بشه ، هر وقت احساس کردین پرنده دیگه میتونه تو طبیعت زنده بمونه پابندها رو از پاهاش باز کنید غروب از غذای طبیعیش تغذیش کنید تا کاملا سیر بشه و فردا صبح زود برای رها سازی راهی زیستگاهش بشین ، بهش غذا بدین و‌ پرنده رو روی زمین بذارید و ازش دور بشین .
میدونم سخته اما
برای خواندن این پست روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادام
توی پست قبلی گفتم همه ی آدما خائنن و این رو یچیز بد میدونستم. ولی حرف افراطی ایه چون اگه خیانتی نباشه وفاداری ای معنی پیدا نمیکنه و بستگی داره از کدوم زاویه دید:/.مثلا میگن که جد گرگها و سگ ها یکی بوده و وقتی سگ ها یه گروه جدا گونه میشن که یکی ازون گونه ی اولیه سعی می‌کنه به آدما وفادار بمونه و گله ی وحشی رو ترک می‌کنه. الان سگ از نظر گله خائنه :/ و از نظر آدما یه موجود کاملا وفادار:/
آدم به یچیزی خیانت می‌کنه تا بتونه به چیزی وفادار بمونه. درسته ک
سال ۸۸ بود، خیلیامون همو گم کردیم. 
همه وبلاگا فیلتر شد، همه فعالای دانشجویی تار و مار شدن.
تو این ده سال خیلی چیزا فرق کرده، درسته اینترنت دایل‌آپمون شده ای‌دی‌اس‌ال، ولی به‌جای فیلترینگ، از پایه قطعش می‌کنن! درسته دیگه نه دانشجوییم نه دانشجوهای این دوره بخار دارن، بجاش مردم کوچه و خیابون تار و مار شدن. مردمی که دیگه نه امیدی دارن نه تدبیری هست که بش دلشون رو خوش کنن.
اگه یه هفته هیچکس بنزین نمی‌زد واقعا چه اتفاقی می‌افتاد؟ دیشب پم
سال ۸۸ بود، خیلیامون همو گم کردیم. 
همه وبلاگا فیلتر شد، همه فعالای دانشجویی تار و مار شدن.
تو این ده سال خیلی چیزا فرق کرده، درسته اینترنت دایل‌آپمون شده ای‌دی‌اس‌ال، ولی به‌جای فیلترینگ، از پایه قطعش می‌کنن! درسته دیگه نه دانشجوییم نه دانشجوهای این دوره بخار دارن، بجاش مردم کوچه و خیابون تار و مار شدن. مردمی که دیگه نه امیدی دارن نه تدبیری هست که بش دلشون رو خوش کنن.
اگه یه هفته هیچکس بنزین نمی‌زد واقعا چه اتفاقی می‌افتاد؟ دیشب پم
با خوندن کامنتا و چند تا اتفاق خوب دیگه فهمیدم چقدر پست قبلیم ((چرند)) بوده. چقدر برای چیزای مسخره ای ناراحت بودم و چقدر حرف پرنیان درسته که انی شرلی های واقعی موقع غم و ناراحتی معلوم میشن.
 
البته مهم ترین دلیل خوشحالیم این بود:
رفتیم خونه مادربزرگ جان.، عمه هم اونجا بود. یک عالمه خرت و پرت از وسایل قدیمیش تو دستش بود، که می‌خواست بریزه دور. ما برادرزاده ها دورش جمع شدیم و به کمتر تولید شدن زباله کمک کرده و هر کدوم یه تیکه ای رو برداشتیم.
به من
دانلود آهنگ فوق العاده زیبای  اشک  ازاحمد محمدزاده
متن آهنگ:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
ای دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شبای بیقراری
چرا تنهام میذاری چرا تنهام میذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
اشک روی صو
گاهی الکی الکی سر یه مشت تاراحتی و عصبانیت،آدما رو از خودمون می رونیم.این یک اشتباهه بزرگه،بدون شک.مگه ما چقدر زنده می مونیم؟مگه دنیا تا کجا ادامه داره؟مگه زندگی چقدر دووم میاره؟اصلا ارزشش رو نداره که بخاطر ناراحتی ها و عصبانیت ها بین خودمون و عزیزامون فاصله بندازیم.چون که بعدش،یه کم که بگذره،خودمون حسرت می خوریم.حیفه،خیلی حیف!من توی اینجور مواقع با خودم میگم:اگر امروز یا فردا،طرف(کسی که از دستش ناراحت یا عصبانیم)یه اتفاقی براش بیوفته،یه
خب اومدم که خدافظی کنم.بالاخره.وبلاگمو منتقل کردم به وردپرس با وجود اینکه اینجا رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم که بیان منو ببخشه:)خیلی چرت و پرت گفتم اینجا.غر زدم و بچگی کردم.نظرات احمقانه و خودخواهانه دادم و سرتونو دردآوردم.ببخشید دیگه خلاصه:)امیدوارم اینجا بمونه برای وقتی که بزرگ شدم برگردم و نگاه کنم و یکم بخندم.آینده روشنه و منم امیدوار.و امیدوارم که اگه واسه شما روشنه؛ بمونه و اگه نیست، بشه
خوشحال میشم که اینجا دوباره ببینمتون:)وخداحاف
متن ترانه عرفان راد و مبین ماهد به نام نیستی

هنو دلم میره برا خنده هاتهنو دنیا منه اون جفت چشاتوقتی که تو نیستی قدم میزنمتنها زیر بارون به یاد تو منمصدای شرشر بارونو کمبودم چشمای لعنتیتبگو چطور بی رحم بی من راحتیبگو کجا برم رد نشی هرشب ازسرمهی مرورت کردمو رو جفت چشات قفلی زدمدیوونه دیوونه میگی قلبم نمیتونه بمونهدیوونه دیوونه دیدی رفتن واست چه آسونهدیوونه دیوونهدیوونه دیوونه بیا برگردیم ما باز به این خونهدیوونه دیوونه میگی قلبم نمیتونه
اللهم ارزقنا شفاعه الحسین 
خیلی عصبی گفت اقا جنگه! جنگِ کجا میخواید برید!!!
عقل ندارید؟!؟ 
من فقط با لبخند نگاش میکردم :)
عقل نداریم دیگه 
عاشقیم❤️
وقتی جنگه وقتی ترور میکنن وقتی خودشون و میکشن ما اربعین نزیم یعنی کارمون درسته 
مسیری که انتخاب کردیم درسته
بکشید ما را، بکشید مارا ملت ما بیدار خواهد شد. 
ما ثابت کردیم که از مرگ هراسی نداریم
ما از تبار سلمان فارسی و همت ها و حججی هاییم.
بخدا قسم اگر یقین داشته باشم رفتنم به این سفر هیچ بازگشتی
همون مسیر همیشگی 
لبتاب باز
تو نمازخونه خوابگاه
وبلاگ گردی
و در آخر هوس نوشتن
داشتم به این فکر می کردم حس و حال نوشتنم درسته از خودمه اما انگار نوع نوشته هام رو دارم مخلوطی از تمام وبلاگایی که دوسشون دارم الگو می گیرم
نمی دونم الگو گرفتن اینجوری درسته یا نه
ولی الان واقعا فکر کردم اینجا انگار خودم نیستم
خواستم اینجا به خودم قول بدم که از این به بعد حد اقل تو نوشته ها خودِ خودم باشم
می دونی تو دنیای بیرون ما آدما خیلی سخته خودت باشی
اصلا قشنگ ن
من نمیدونم چرا با این اطلاعات عمومی ضعیف تنها تنها می‌رم خرید می‌کنم سرِ خود؟؟!
دیروز ظهر رفتم گردنبند خریدم و می‌خواستم آخر این ماه برم دستبندش رو هم بخرم ؛امروز صبح رفتم خونه مامانم و بهشون نشون دادم ،مامان و آبجی کوچیکه دوتاشون گفتن پولت رو بده و گردنبند بهتری بگیر وقتی دستبند(تک پوش) به اون بزرگی داری دستبند اصلا برات جلوه نداره و گردنبند خفن‌تری داشته باشی به از این که گردنبند و دستبند کوچیک تر بخری
خلاصه که خام شدم و عصری می‌رم گردن
1-چند پر زعفران +یک تکه چوب دارچین +3عدد هل درسته داخل آب جوش بریزید بعد از چند دقیقه که دم کشید کمی گلاب اضافه کنید.( شادابی و از بین بردن کسالت)
2- زنجبیل تازه 2حلقه +چای سبز1قاشق داخل قوری بریزید آب جوش روش بریزید بعد از 3دقیقه داخل فنجون بریزید چند قطره لیموی تازه بچید.(برای پیشگیری از سرما خوردگی)
3-گل گاوزبان+گشنیز درسته +چند پر لیمو عمانی +چند دونه هل یا چوب دارچین.(آرامش بخش)
4-برگ تازه ی پونه یا نعنا رو دم کنید اگه دوست داشتید چند برگ به لیم
بعد از چند روز ناامیدوار کننده امروز به نظرم خوب بودم کلی از کتابمو جلو بردم جوری که میدونم فردا تمومش میکنم و البته فهمیدمش نه این که فقط بخونم. و سخت باشه فهمیدنش. هم کتابمو خوندم هم فرانسوی هم انگلیسی درسته به کارای دیگم نرسیدم یعنی خودم دستم نرفت اما همینم برام کلی فردا بهترش میکنم. بهتر و بیشتر البته. عصری دوباره رفتیم بیرون هوا سرده اما نه اونجوری که اذیت کنه. از سرد شدن بدنم خوشم میاد. از بادی که به صورتم میخوره. از این که میتونم یخ کردن
میترسم. از اینکه بعضی آدمایی که دوستشون ندارم، عزیزِ چند نفردیگه‌ان.
از اینکه من عزیز یکی باشم و مورد نفرت یکی دیگه بیشتر می‌ترسم.
امشب که دارم می‌نویسم جهان پیش رو‌ ام پیچیده ترین مسئله ایه که همه چیزش به هم مربوطه. 
امشب من خودم رو جای تمام آدمایی که ندونسته قضاوتشون کردم و آدم بدی خوندمشون گذاشتم و از خودم بیشتر از اون آدم ترسیدم. ترسیدم از اینکه تمام احساسایی مثل خشم و غم و تنهایی و غیره‌ای که اون شخص داره رو، منم دارم. 
 از اینکه ناخوا
به ندای قلبتون گوش بدین.نمیدونم چند نفر توی بیان این مشکلاتو دارن و من خبر ندارم.اولین چیزی که باید برای قلبتون مهیا کنین شرایط عاشق شدنه،نه معشوق!به داد دل خودتون برسین.زیر آوار عقل خفش نکنین.گناه داره.دل شما فقط شما رو داره!آب میشین.زیر پوسته ی قلابیتون پودر میشین و هرسال این پوسته ضخیم تر میشه و شکستنش سخت تر.همه ی رنگین کمونیای ایران!این پیله رو بشکافین قبل از اینکه داخلش خفه بشین!دستاتونو به دست هم بدین.روز ما هم میرسه!باید براش
برای من که آدم ماجراجوییم، اینکه در مقابل اولین بار دیدن بعضی آدما انقدر گارد دارم خیلی عجیبه! انگار هنوز ندیدمشون اما یه سری اشعه منفی به سمتم پرتاب می‌کنن :(
 
+ راستی یادم بمونه : لال شم اگه دیگه درباره اون آدم صحبت کنم. به من چه اصلا! :)
 
افکارم تبدیل شدن به یه باتلاق
خیلی خوبه آدم از اول راهِش رو درست انتخاب کنه و پی ِ ش رو بگیره نکه حالا مثه من تو ندونم کاری هاش غوطه بخوره نمی تونم به یک نتیجه گیری درست برسم تو ذهنم ، احساس میکنم تموم راه هایی که تا الان اومدم اشتباه بوده احساس میکنم حتی یه تصمیم درست هم نداشتم الان واقعا مغزم کشش نمیده نمیدونم چه راهی رو انتخاب کنم ، خستم خستم خستم از اینکه هیچی جواب نداد . هیچی رو درست نرفتم . از هیچ فرصتی درست استفاده نکردم . نمی ت
قشنگیه عکس گرفتن به اینه که چاپش کنی، بذاریش توی آلبوم و چند سال بعد این گذر عمر رو ورق بزنی و گاهی خوشحال بشی از یادآوری اون سن و اون روزگار و دلت براش تنگ شه، گاهی هم بگی خوب شد گذشت.
نه اینکه عکس هامون بمونه توی لپ تاپ، گوشی و فقط واسه پروفایل و شبکه هایی استفاده بشه که توی یه لحظه ممکنه دیگه نباشن.
سلام
پیامتو با ۹ روز تاخیر دیدم، نه؟ مدتیه کلا درحال مسافرتم و، خب، بزرگترین چالش هر سفری، طبیعتا اینترنته
ممنون تبریکت خیلی خوشحالم کرد؛ البته تبریک اصلی برای توئه :)
طی سال بعضی از آزمونای شبیه سازی که میدادیو هرازگاهی چک میکردم و میدیدم که کارت درسته، مثلا تراز بالای ۷۰۰۰ قلمچی برای من فقط یه بار تو عالم رویا اتفاق افتاده بود، خلاصه امیدوارم روانشناسی تهران بری(اخبارم درسته دیگه؟!)
در مورد فلساید
"از اونجایی که اگه یکی به خود من بگه یه ک
تو اونقدر خدای خوبی هستی، که دلم میخواد مدام بغلم کنی،میدونی خدا بغل تو با تموم بغل های دنیا فرق میکنه، تو آرومم میکنی و ته قلبم، درست همون قسمتی که مدام احساس تنهایی میکنه رو پرش میکنی، تو نمیزاری نبات تنها بشه، میون همه ی آدما، تو تنها پناه امنی هستی که هر وقت دوست داشته باشم میتونم صدات کنم و تو با آغوش باز پذیرای تمام اشک ها و دردام بشی، تو چه خدای صبوری هستی، چقدر بی اندازه مهربونی، خدایا دلم میخواد به اندازه تمام سال هایی که ندیدمت، بغل
و یک بار دیگر هاجری که کنار من نشسته و دست حمایتش را به دور شانه‌ام انداخته و سری به تاسف تکان می‌دهد و می‌گوید بهت گفته بودم. و یک بار دیگر هاجری که دلش بیخود و بی‌جهت برای تو، تو نمک‌نشناس مزدور، سوخت و سزای حماقتش را دید.این لگدی که خوردی یادت بمونه که الکی دلت واسه این نسوزه.»
امروز تونستم باور کنم که رفته 
وقتی صندلی خالیش به جای خودش توی کلاس بود
بله میم واقعا رفت
و تیکه ای از من رو کند و با خودش برد تیکه ای که نکروز شده بود و عفونی ولی من نگهش داشته بودم چون دلم نمیومد درد نبودنشو تحمل کنم
میم این بارم در حقم پدری کرد 
میم آدم بزرگی بود
فقط کاش وقتی داشت میرفت انقدر یهویی خبر نمیداد 
خون زیادی ازم رفت تو همین دو روز 
درد زیادی کشیدم 
اما انگار خونش کم کم بند میاد 
دردش کم و کمتر میشه
و ه ایجاد میشه بعدم کم کم بد
اگه از اونا بودید که چندین بار خودتونو زدید به مریضی و نرفتید مدرسه باید بگم کوفتتون بشه . من رو به قبله هم میشدم باید میرفتم مدرسه ! حتی مورد داشتیم از مدرسه زنگ زدن به مامانم که بیا بچه ت رو ببر ، حالش اصلا خوب نیست ، اونم در جواب گفته عیب نداره بزارید همونجا بمونه !!
هم باید فکر مملکت بود 
هم باید از یه طرف فکر زندگی خودمون باشیم
هم باید موقعیت سنجید
چه کنیم که ماییم و این زمانه ای که توش به دنیا اومدیم
راحت نیست یعنی اگه بیخیال بشیم یعنی ما تو صراط عدالت نیستیم 
که اگه به زندگیمون توجه نکنیم که یه موقع گم نشه تو این بین
که اساسا تمام کار ها برای همینه برای اینه که خوب زندگی کنیم سالم زندگی کنیم
 باید برای زندگی خودمون برنامه ریزی داشته باشیم 
هم باید فکر پدر مادر بود 
هم باید به فکر. 
هم باید از احتمالا
هم باید فکر مملکت بود 
هم باید از یه طرف فکر زندگی خودمون باشیم
هم باید موقعیت سنجید
چه کنیم که ماییم و این زمانه ای که توش به دنیا اومدیم
راحت نیست یعنی اگه بیخیال بشیم یعنی ما تو صراط عدالت نیستیم 
که اگه به زندگیمون توجه نکنیم که یه موقع گم نشه تو این بین
که اساسا تمام کار ها برای همینه برای اینه که خوب زندگی کنیم سالم زندگی کنیم
 باید برای زندگی خودمون برنامه ریزی داشته باشیم 
هم باید فکر پدر مادر بود 
هم باید به فکر. 
هم باید از احتمالا
خب امروز روز دومی بود که ساعت 5 صبح بیدار شدم. نوشتن این موضوع شاید الان درست نباشه، چون دو روز هیچ چیزی رو به عادت تبدیل نکرده! اما خواستم بنویسم که یادم بمونه چه حس خوبی داشتم این ساعت بیدار شدن و چقد به کارام رسیدم.
شبا میانگین ساعت 9 می‌خوابم و صبح‌ها 5 بدون زور و سختی بیدار میشم. فقط دو تا آلارم روی گوشی میذارم و یه ساعت زنگ دار قوی هم دارم که با فاصله از تخت میذارمش روی زنگ. تا الان که با همون آلارم اول گوشی بیدار شدم و به آلارم دوم و ساعت نرس
به نام او.
من از سفر برگشتم و حالم خیلی خوبه
خیلی اتفاقا افتاد،چند تا جای جدید رفتم و خیلی بهم خوش گذشت؛خییلی بیشتر از تصورم
ولی نمیخام از هیچ کدومش هیچی بگم ؛ فقط گفتن یه شب پر ستاره کافیه!
میخام بمونه گوشه ی ذهنم و هر بار ذوق کنم با مرور کردنش و اشک شوق بریزم.
۹تا ۱۲ شهریور ۹۸
حتی همین الان هم دلم تنگ شده برای تک تک ثانیه های چند ساعت قبل.
 
سلام
حال دلتون چطوره؟!
یکی از جاهای سخت زندگی کجاس بنظرتون؟
بنظرم یکی از سخت ترین مراحل زندگی وقتیه و از اطرافیانت یچیزایی میشنوی ک توقعشو نداری.
اره.از زخم زبون صبت میکنم
داشتم فکر میکردم وقتی از این حرفا میشنویم باید چیکار کنیم؟
درسته میگن نباید به حرفای مردم اهمیت داد و این حرفا
درسته
ولی واقعا یچیزایی دیگ از حد انصاف خارجه
تحملش سخته
به نتیجه ای که رسیدم اینه
تو اگ مسیرت حق باشه
کارت درست باشه 
خودت و خدات از کاری ک میکنی راضی باشین
پس
توی این هوای به شدت آلوده و با تعداد زیادی کار نصفه ی نزدیک موعد تحویل و لپتاپ خراب شده و استرس سربه فلک کشیده، به این فکر میکنم شاید وقتشه روش انتخاب کردنم رو تغییر بدم. نه گفتن به کارهای بد مهم و لازمه، اما شاید مرحله ی بعدی و سخت تر، نه گفتن به چیزهای خوب برای چیزهای خوب دیگه ست. از دست دادن چیزهای خوب دلخوشیِ شیرین بعد نه گفتن به بدها رو نداره، حتی تلخی از دست دادنی که توش هست دل آدم رو درد میاره.این روزها فکر میکنم دوست دارم یک کار درست و حسا
اگر در این دنیا یک چیز باشد که مطمعنا اثبات شده باشد اینکه ما خیلی خوبیم و بقیه خیلی بد هستند 
مثلا اگر تو امریکا یا فرانسه میزنند مردما له و لورده میکنند اشتباهه اما باید بدونید اینجا درسته اونا همشون اشرار هستند قطعا به یقین 
اگر می بینید 14 روز اینترنت قطع میشد و کسی هم جوابگو نیست نبایدم باشد چون کار ما درسته و قطعا بقیه اشتباه می کنند
پس ما خوبیم اونا قطعا به یقین بدند 
فکر کنم اینکه یه وبلاگ زودبه‌زود آپدیت نشه نشونه‌ی خوبی باشه.
راستش وقتی گفتم این مطلب رو بنویسیم این‌طوری فکر می‌کردم. ولی خب شایدم دیگه از حد گذشته که یه وبلاگ آپدیت نمی‌شه. مثلا دیگه حتی حرف زدن هم حال آدم رو خوب نمی‌کنه.
بگذریم:
اومدم از خودم بنویسم و اینکه بگم یا زندگی افتاده روی روالش یا اینکه ما سر شدیم و دیگه دست‌اندازا رو نمی‌فهمیم. خلاصه اینکه درسته این روزا به ندرت فرصت خالی دارم اما انگار زندگی از حجم خشونتش قدری کم کرده.
ولی ر
 
میدانین که من عاشق سینه چاک مامان ها  هستم ! بخصوص مامان های مهربون و البته مادربزرگان عزیز !
حالا چه مامان  خودم باشد چه مامان‌دوستان عزیزم و حتی مامان  عروس های خونه مون !
فرقی نمیکند مامان های خوب از هزار فرسنگی/ فرسخی دوست داشتنی و مهربان هستند !
آمدم بگویم از بین همه مامان های دوست داشتنی که دوست دارم حالش همه ایام خوب باشه و سالم و سرحال باشد !
مامان ۲۲ فوریه عزیز است که واقعا برام خیلی  عزیززز و دوست داشتنی است !
آمدم بگویم میشود برای د
 
نان تخم مرغی کره ای
  مواد لازم:  باترمیلک(85 گرم شیر + 1 قاشق غذاخوری آب لیمو، مخلوط کنید وبزارید 10 دقیقه بمونه) این شد باترمیلک  تخم مرغ 1 عدد  25 گرم شکر (میتونید کمتر بریزید)  85 گرم آرد همه کاره  1 قاشق چایخوری بیکینگ پودر  1/4 قاشق چایخوری نمک  20 گرم کره یا مارگارینبه تعداد قالب تخم مرغ  کمی پنیر تازه موزارلا وسوسیس(دلخواه)  برای کنار نان از سس گوجه فرنگی و مایونز استفاده می کنید . میتونید آخر کار کمی پودر آویشن بزنید. طرز تهیه :ابتدا باترمی
چشم بارون زده دیشب به هوای تو نخوابیددل افسون شده ی من غیر تو هیچی نپرسیدوقتی تو بودی کنارم می پریدم تا تو ابرارفتیو رفته از اینجا انگاری صد ساله خورشیدمن یه شاعر ، تو بهانم تویی شعر عاشقانه امشعری که میشه نوشتش با یه دنیا شور و اممیدکاش تو این بغض شبونه توی این دنیا بمونهغم دوریت باز کنارم تا بشه یک کمی خوابیدحسن ناظم ۹۷/۹/۱۰
تعدادی "مسعود" میشناسم و همه شون به زبان انگلیسی ربط دارن.
دیروز رو پنل خوابگاه یه اعلامیه آموزش زبان فرانسوی بود و من داشتم بال درمیاوردم، بابا اکی داد و قراره انشالله ثبت نام کنم.
حدس بزنین اسم کوجیک تیچر عاینده ام چیه؟!درسته:))
Related-to-learning-a-language-masouds forever!
راجع به سرباز بودنش چیزی نگفتم هنوز.
ساعت 3ونیم شبه؛ هم خستم، هم خوابم میاد، هم داره گشنم میشه، هم فردا صبح زود باید برم نوبت دکتر بگیرم.
یادم باشه به وقتش مفصل راجع بش حرف بزنم.
یسری چیزاهم هست راجع به خودمه. امیدوارم یادم بمونه.
دوست دارم نوشتن رو دوباره ادامه بدم اما همچنان اینکه کی میخونه، برام مهمه.
بعضی حرفا رو هیچ جا نمیتونم بگم اما دوست دارم ردی ازش بمونه برای آینده؛ هم از جهت خاطره و هم برای عبرت.
از این به بعد تمام پست‌ها رمز‌دار خواهد بود.
از دوستانی که وبلاگ من رو میخونن و مطالب رو دنبال می‌کنن خواهش می‌کنم آدرس وبشون رو به صورت خصوصی بذارن تا رمز ثابت مطالب عمومی براشون ارسال بشه.
مطالبی که شخصی باشن هم به نحو دیگه‌ای توی عنوانشون مشخص میشه.
ممنونم از د
رسیدم به روزایی که مثل خیلی وقت پیش ها محیط رو برای خودم منفی میکنم 
اینبار یکم منطقی تره 
یکم به خودم حق میدم 
چون دارم درجا میزنم و برام نتیجه ای هم نداره 
ولی ادمیزاده دیگه بخوادمیتونه خودشو گول بزنه و تو همین محیط منفی هم بمونه
ادامه مطلب
اشتباه زیاد داشتم و دارم 
اما همونطور که یه چیز خاص رو ۸ سال پیش انتخاب کردم و هنوزم پاش وایسادم ، درسته گاهی لق زدم ، ولی فکر کنم الانم قسمتِ که انتخاب کنم که پاش وایسم ، که امیدوارم بشم، همچی مصلحتِ ، درست میشه :) 
اگه از یه آدمایی فاکتور بگیری فکرکنم زندگی قشنگ ترم بشه :) عقایدم باید ثابت بشه و پاش نلرزه:)
 همین امروز یا شبچه فرقی داره!بخودم قول میدم دیگه به واو تلفن نزنمیبارم اون یاد من کنهوالاتلفنش رو من میزنم.حوصله شو اون ندارهو رو چیز زیادی که داره!
 
پانوشت:این یک مطلب قدیمی تو نوت گوشیم نوشته بودم اما دوست داشتم منتقلش کنم اینجا.
شاعر میگه مرا عهدی ست با جانان 
این مطلبم عهد منِ
باید یادم بمونه دور خیلیا رو یواش یواش خط بکشم
 
تجربه ثابت کرده حتی ادا دراوردن واسه خودت هم جواب میده. مثلا ادا در بیاری که زود بیدار شو هستی یا ورزش سنگین می‌کنی یا با اخلاقی و  و  و
میدونم درمانش قطعی نیست منتها بهتر از بلاتکلیفی بین این وضعیت که هیچی نباشم و غصه بخورم که هست‌. در عوضش کمی فقط کمی به اونچه می‌خوام نزدیک میشم و خب از اونجایی که نباید متوقف شم فکر هم می‌کنم بهش.
خوشبحال میم چقدر خوب فکر می‌کنه! از بس از این خزعبلاتی که من درگیرشم جداست.
کاش منم اینجور شم و اون هم همینجور خ
پیام داده و درمورد یکشنبه از من میپرسه و من اون اطلاعات اندکی ک ازش دارم رو بهش میگم. یکم صحبت میکنیم و بعد میگه توقع داشتم شما بهم بگین! و شدیدن از این کارش راضی و خرسندم. اینکه ب درجه ای رسیدیم ک اون توقعات کوچک و دلخوری های کوچکی ‌‌ک پیش میاد رو ب هم بگیم کاملن برام با ارزشه و حس میکنم اینقدر برای همدیگه مهمیم و درک متقابل داریم ک نزاریم این حرفا تو دلمون بمونه!
 
چند روزی میشه پلک چپم میپره  ممتد نه اما  هر از گاهی میزنه و منو نگران کرده.صدقه و آیتت الکرسی هم خوندم.حس بدی بهم میده درسته ربطی نداره اما خوب چیز جالبی هم نیست و میترسم یه احارتی بزرگ پیش بیاد و اذیتم کنه.
همه ملت پلک راستشون میپره  مال من چپ ول کن نیست.
خدایا خودت بخیر کن.
 
سگ پامرانین معمولا با یکی از اعضای خونواده پیوند عاطفی عمیقی برقرار میکنه ولی با  این حال انتخاب مناسبی برای کسانی که دفعه اولشونه میخوان سگ نگهداری کنن، نیست.همونطور که قبلا هم گفتیم سگ پامرانین با اینکه سگ کوچکی هست ولی ویژگی های اخلاقی سگ های نژاد بزرگ رو داره! برای مثال خیلی شجاع و برون گرا و مغروره.هوش بالای پامرانین ها باعث شده آموزش به این نژاد از سن کم ضروری باشه. در غیر این صورت پامرانین به یه سگ سرخود و حرف گوش نکن تبدیل میشه که هرک
شنبه‌ای که گذشت رفتم موهامو زدم.حدود ۱۰ سانت دیگه میخواست برسه تا کمرم.رفتم آرایشگاه همه میگفتن چرا داری میزنی.اما نمیدونن که شستنش،خشک کردنش،شونه کردنش اونم وقتایی که عجله داری و همون موقع قانون مورفی هم داره جلو چشمت رژه میره چقد عذاب آوره.ولی خب من بیشتر بخاطر ریزشش زدم.هر بار شونه میزدم کلی مو به شونه میچسبید میدیدم حرص میخوردم.اصلا این حرص خوردن باعث تسریع ریزش موهام شد. -_-
حالا بابام میگه حالا که موهاشو زده یه روز میبرم به صاحبکارم نش
_داریم در جستجوی نمو تماشا میکنیم.
پسرک میگه من اگر بچه‌م گم بشه میذارم همونطور گم بمونه!
میگم چرا؟
میگه آخه پیدا کردنش خیلی سخته! :/
 
 
 
_گل‌پسر میگه مامان اون خانمه بدون اینکه اسم بچه‌ها رو بپرسه اسمهاشونو میدونه!
میگم اسم شما رو هم میدونه؟
میگه آره.
یچ وقت ازت نپرسیده؟
×نه.
+به نظرت چطوری اسمت رو فهمیده؟
×آخه من صورتم یه جوریه که فقط مثل "گل‌پسر"ه(اسمش رو گفت) برای همین وقتی نگام کرد اسممو فهمید!
:)
خانم سیمین بهبهانی در جایی میفرمایند:
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز
می برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
 
+بله یه موقع هایی فقط جسمت از کنارش میره ،یعنی در واقع تنها چیزی که میتونی با خودت ببری همین جسم هستش،یه چیزایی رو هیچ وقت نمیتونی با خودت ببری؛ مثل دل
 دل شاید تا ابد برای اون بمونه ،هدیه با ارزشیه ؛مگه نه ؟ :)
 
از طرف رومه جمهوری اسلامی به عنوان خبرنگار مامور شد تا بره الجزایر.
وقتی برگشت، به دیدنش رفتم و ازش درباره الجزایر پرسیدم. وقتی گفتم: "چه خبر؟ سفر خوش گذشت؟ حالت خوبه؟"
جواب داد: "نه، حالم خیلی بده!"
با تعجب پرسیدم: "چرا؟ چه اتفاقی افتاده؟"
گفت: "توی الجزایر وضع خیلی خرابه. خدا کنه انقلاب ما مثل انقلاب الجزایر نشه."
پرسیدم: "چرا؟ مگه انقلاب الجزایر چطور شده؟"
گفت: "محیط اونجا خیلی خرابه و فسادی که قبل از انقلابشون در اونجا رایج بوده، باز هم به وض
پدر و مادر پدرم در قید حیات نبودند. مامان هروقت میرفت خونه مامان بزرگم دو سه روز بمونه بابا به من میگفت مامانت که نیست بچه یتیمم.
بابا اهل ابراز احساسات کلامی و پرحرفی نبود اما با هیچ کس هم اندازه مامان حرف نمیزد. بزرگ تر شدم و فهمیدم آدم برای کسی که دوستش داره همیشه حرف داره. 
پسره کلا یه لیسانس گرفته،
ازم پرسید ادرس وبلاگت چیه.
 
گفتم والا مخفی و خنگولیه و دوست ندارم کسی بدونه ادرسش چیه.
 
گفت اوکی! پس بذار مخفی بمونه 
و به دوستیمون ادامه دادیم.
 
گرگ زاده با 4 تا فوق لیسانس،
 
اومد گیر داد که ادرس وبلاگتو بده بده بده
 
سه ماه اصرار کرد با اون کیر سه سانتی متریش.
 
الانم سالهاست مثل این کفتارا از صبح تا شب میشینه اینجارو میخونه بعدم میگه نمیخونم.
 
خاک تو سر ترسوت کنن بدبخت.
 
 
بعد مدت ها به شدت عصبانیم و تنها :)
میدونم‌هستی خدا :)
میدونم آدمای خوبی سرراهم قرار میدی :) 
میدونم نمیزاری اینجوری بمونه :)
میدونم‌ بقول حَنا خدایی که از نمیدونم چی الماس درست میکنه مگه میزاره بعد از سختی تو ستاره نشی؟!
۲۱/۰۹
ز.م.اِ.ه.ی.چ.ش.خ.ص.ا_ش_ک
 
اینکه‌من‌ بگم عقایدم فرق داره دلیل بر این‌میشه بهم‌بگن :یجوری میگی انگار فقط تو مسلمونی بقیه کافرن :/ عقاید با اعتقاد مگه فرق نداره ؟!
 
گاهی فکر میکنم تو مجموعه هیــــــــــــچ کس اندازه من برای حفظ اموال مجموعه اعصاب و روانش رو درگیره نمیکنه و حرص و حتی گاهی ناسزا نمیخوره:/
نمیدونم کارم تا چه حد درسته چون حتی گاهی مسئولین هم خیلی سخت نمیگیرن، و من گاهی فکر میکنم به قولی شدم کاسه داغ تر از آش:/
درسته نزدیک ترین مرگ به من مرگ بابابزرگم بود اما تکان دهنده ترین مرگ تا اینجای زندگی برام رفتن حسین علیمرادی بود، من دوست دارم بهش بگم شهید حسین علیمرادی از دیروز انگار طوری سیلی خورده تو گوشمون که نمیفهمیم چی داره میگذره!
مادر یکی از بچه‌های دانشکده‌مون بخاطر خطای پزشکی کماست و الان بنده خدا توی قلب و ریه و مغزش تعداد زیادی ه خون جمع شده ممنون میشم دعا کنید خوب شه بنده خدا هنوز خیلی جوونه واقعا وقتش نیست که الان بخواد بمیره یا توی زندگی نباتی بمونه. 
شنیدید می گن نذارید کسی زیاد تنها بمونه، عوض می شه؟ یا، کسی تا حالا به خودتون گفته تنهاییتو کش نده، عادت می کنی، سخت گیر میشی.»؟تنهایی طولانی مدت تو رو به خودت نزدیک می کنه. خودتو بهت می شناسونه. مخصوصا قدرت ها و تواناییاتو. و وقتی بدونی نه از دست دادن هیچ چیز تو رو می کشه، و نه نداشتنشون برای مدت طولانی یا حتی هیچوقت، دیگه حاضر نمی شی آرامش، صلح، راحتی فکر و زمانتو از دست بدی. و این به خاطر ترس، انزوا یا نفرت از همه نیست! به خاطر درک تازه ای از
تو اتاق تنهام
از دوستامم هیشکی خوابگاه نیست
دلم میخواست یکی می بود
با یکی حرف بزنم
تو این دنیا 4 نفر رو دارم که همه چیزمن
غیر از اونا هیچی دیگه برام مهم نی
نه کشور نه حکومت و نه هیچ خر دیگه ای
فقط و فقط میخوام جون همین 4 نفر حفظ شه و تمام
کاش اگه قراره جنگی بشه موشک هاش صاف برن تو خونه ی باعث و بانی هاش
ما چه گناهی کردیم
 
ولی اگه بگم ته دلم یه نمه خوشحالم چی؟
یا این وری یا اون وری
تکلیف مون باید بالاخره معلوم میشد
نمیشد که دنیا همینجوری بمونه
اکنون میدانم
که با تمام عزیزانم
باید خوب خداحافظی کنم
زیرا هیچ یک از ما نمی دانیم
کدامین قرار
اخرین قرار خواهد بود
 
اتااُل بهرام اوغلو
میترسم دیر بشه .میترسم مثل همیشه حرفام جا بمونه. باید تا وقت هست بگم تمام دلتنگی های نگفته را باید. 
 
 
وای خدا من این قضیه پیر درون داشتن رو برای دو نفر که به شدت این اخلاق رو دارن، توضیح دادم،
یکیشون همون جا بغض کرد و گریه کرد و تایید کرد که درسته،
یکی دیگه شون هم کلا سیستمش به هم ریخت!
حرفای من اینقدر واقعی هست؟! ترسیدم! اون بنده خداهایی که این ها رو خوندن اینجا و در نهان دارن خودکشی میکنن رو معذرت میخوام ازشون.
فکر کنم دارم از اون سرماها می خورم که دندونای دکترا هم می ریزه. میریم که داشته باشیم :))
+ نتیجه اخلاقی: با موی خیس و بدون پتو نخسبید.
 
+ احتمالا طی یک تصمیم انقلابی یا همههه اهنگامو حذف کنم یا هندزفریمو گم و گور کنم. #اعتیاد :| اعتیاد به اهنگ باعث شده نه گوش برام بمونه (رسماً درصد زیادی از شنواییمو از دست دادم :| ) و نه همینطور وقت. دعا کنید از این امتحان الهی سربلند بیرون بیام :))
+ قاطی کردم امروز تولد داداشمه یا هشتم؟ :| دو یو نو؟ :|
فردا دوستم میاد خونمون :)
مامان نیستشو من همش تو فکر پذیراییم :/ 
کار سختی نیس همرو بلدم:دی 
سختیش مال وقتیه شام نگهش دارم ! بعد از اون باید همون چرخه پذیراییه عصرو تکرار کنم:/؟! چایی شیرینی اجیل ووو؟؟؟ 
شت!
واسه همیناس مهمونی رفتنو بیشتر دوس دارم
پذیرایی خیلی لذت بخشه خصوصا از دوست❤️حس خوبیم داره ولی کلا من مهمون شدنو بیشتر دوس میدارم
+حالا بنده خدا اگه بمونه
دیگه بعد از ظهرها خبری از اون اضطراب و بی قراری سابق نیست.چقدر دنیا از پشت عینک داروهای روانپزشکی دوست داشتنی تره.باید یک جایی یادداشت کنم تا یادم بمونه هروقت رفتم طرح،کنار نسخه ی تمام مریضهام یک داروی ضد اضطراب یا افسردگی بنویسم.حالا میخواد شکایت اولیه اش سرماخوردگی باشه یا اسهال یا هر چیز دیگه ای مهم نیست.مهم این لعنتی های هدیه ی علم به بشریت هستن و بس.این گردالی های ریز زندگی بخش!
نمی دونم چی شد که یهو کندم از تهران اومدم اینجا.
شاید فکر می کردم که اینجا زودتر می تونم آیندم رو بسازم.
اما.
البته این که چی می خوای از آینده و چی قراره برامون مقدر بشه رو فقط خدا می دونه.
ولی مطمئنم اگه اوضاع به همین منوال بمونه، دوباره برمی گردم تهران.
خیلی زود.
( این گزینه جدید خیلی رو موخم رفته، شرایط مالی خوب، خانواده هم سطح و کمی پایین تر، و یکم اختلاف فرهنگی و اینکه خیلی به دلم نمی چسبه.)
درسته که الان شرایط این شکلیه، اما حتی اگه از آسمون سنگ بیاد من نمی‌تونم قلبمو نادیده بگیرم و کتمان کنم که دلم تنگ شده!
 
+ " ماجراهای بزرگ ملت‌ها، نمی‌تواند باعث فراموش شدن ماجراهای کوچک دل‌ها بشود."
زندگی جای دیگری استمیلان درا
 
+ شاید باید نابرده رنج» رو گوش کنید. شاید چالوس» روزبه بمانی هم خوب باشه.
شاید لازمه به جای عقب گرد کردن یکم برم جلو
پیش برم اصن تو دل ماجرا
همونایی ک دائم میگریزم ازشون!
و اولیش قراره بشه روز اول98 ای دیدنشون حسِ جالبی به آدم میده گرچه میترسم و میترسم و میترسم
ولی نباید کنار بکشم
من ادم عقب گرد کردن نبودم و دو ساله ک شدم و دیگ نمیخوام این جور بمونم
درسته ممکنِ زخمی و خسته باشم ولی خب این راه من نیست.
به آرام ترین صورت ممکن باید بشم
#شخصیت طوری
پ.ن: عید غدیر مبارکخود سید ها به روی خودتون بیارید و عیدی ها رو قطار ک
دلم برا خواننده خاموش بودن تنگ شده؛ دلم می خواد یه وب تازه بخونم بدون اینکه بخوام کامنتی بذارم و حرفی بزنم؛ بخونم و بخونم و بخونم.
یه سلامی هم بکنم به خواننده های خاموشم :) درسته من تا حدی درکتون می کنم ولی نمی خواید روشن بشید آیا؟!
امروز متولد شدم
روزی خاصی نیست. ولی مثل روزهای قبل نیست!
شش روز دسترسی به اینترنت نداشتم. کی میدونه شاید هیچوقت متولد نمیشدم!
ولی بعد این شش روز هیچوقت مثل قبل نشدم حس کردم خیلی نانوشته دارم!
درسته شش روز خیلی نیست ولی بعضی ها میگن دنیا تو شش روز ساخته شده!!!
⚠️⚠️توجه! توجه! توجه!⚠️⚠️
 
آیت الله شب زنده دار که این خواب رهبر رو نقل فرمودند در درس خارج فقه ۱۶ دی با این مضمون گفتند که اصل این خواب #درسته
ولی خواب برای چند روز پیش نیست و گویا برای سالها قبل هست.اگر این فایل صوتی رو جایی فرستادید این مطلب رو هم گوشزد کنید که اشتباه برداشت نشه
الان یعنی نیم ساعت برم عقب بعد اونم دو ساعت، پس ساعت تازه شده 11 اونجا. تازه باشگاهش تموم شده تا برگرده دوش بگیره و بعدم خسته و کوفته. کی حرف بزنیم پس؟
+ وارد چیزی شدم که اصلا فکرشم نمی کردم. امیدوارم شیرینیش همیشه باقی بمونه. 
کار این روزام شده در نظر گرفتن اختلافات زمانی مکانی! میشه این اختلاف از بین بره؟!
++ آخر هفته بعد بالاخره میرم کویر. امیدوارم فوبیام اذیتم نکنه! (کاش اونم بود.)
می‌نویسم اینارو تا یادم بمونه روزای سختمو
الان یه وقتا همینطوری بعضی ازپستهای قبلی رو باز میکنم میخونم.
میببنم چقد مشکلات داشتم.
یا به فرض با خودم میگم چقد الکی ناراحت بودم.
به نظرم لازمه اینارو ببینی و با خودت بگی اونم گذشت. بقیه هم میگذره
یه جا خوندم که آدمای پخته تو اوج ناراحتی خوشحال میشن. چرا که میدونن ناراحتی میگذره و برعکسش هم.
به امید روزی که به این مرحله برسم.
 
من سایت ها و وبلاگ هایی رفتم و خوندم که بعضا خود خانوم ها و بعضا کارشناسان گفتن که اکثر خانوم ها برای رسیدن به اوج لذت جنسی و ارگاسم حتما نیاز به استفاده از کلیتُریس دارن و بدون بکارگیری این عضو به اوج نمیرسن !!!
 من وقتی این مطالب و اظهار نظرات رو بخصوص از جانب خود خانوم ها که خوندم به معنای واقعی کلمه از درون بسیار ناراحت شدم ، بسیار زیاد 
با خودم گفتم که پس دیگه ما مردا و مردونگیمون ( آلت ) به چه درد میخوره ؟؟ چرا من نمیتونم از طریق خودم و مرد
۱. با شوهری رفتیم ددر در باغ سبز بم نشون داد :دی [باغ پرندگان] + آیس پک دارک و شیر موز پسته + [+درسته رفته تو پاچم ولی اخلاقت خوبه دیگه که واسش خداروشکر میکنم:دی:* -:آرامش] + کاموا فروشی [+اون کاموا زرده قشنگه -پشمالو اون رنگی ببافم؟]
۲. قدم زدن تو شب و گوش دادن به اهنگای billie [حس میکردم دورم یه هاله از دنیای دیگس یه جای دیگم] [isn't it lovely all alone]
۳. دسکش اندازه بود بالاخره 
من انکار میکنمچرا از ب میپرسم؟ چرا اینکارا رو کردم ؟ من چرا باهاش عروسی کردمتمام اینا زمانی جواب داده میشه که من انکارو کنار بذارممن از ب میپرسم چرا باهام عروسی کرده .چرا منو دوس داره . و از دست نکرده هاش ناراحت میشم چونچون میخوام به خودم بقبولونم که منم یه زندگی معمولی داشتم که درسته گند زدن به گذشتم به اینکه 
همیشه تو خونه گفتم جای فلان وسیله فلان جاست، فلان وسیله رو فلان جا نذارین، این باید اینجا باشه، اون نباید اونجا باشه.
گاهی با زبون خوش، گاهی با صدای بلند، گاهی با دلیل و منطق.
امروز دوباره دیدم طبق معمول یه وسیله ای سر جای درستش نیست.
خندم گرفت و گذاشتم همونجا بمونه.
زندگی با همین کل کلاش قشنگه :)
گل کلم ۱ کیلو هویج نیم کیلو خیار نیم کیلولوبیا سبز نیم کیلوسیر ۲ تا ۳ بوتهفلفل سبز تند چند عددسرکه به میزان لازمنمک به میزان لازم سبزی ترشی (من از ترخون ، مرزه ،نعناع ،گشنیز و جعفری استفاده کردم ) به میزان لازم ادویه ترشی به میزان لازم ( این ادویه رو از مامانم گرفتم که از عطاری خریده ) ( اما مخلوطی از سیاه دانه ،پودر تخم گشنیز ، گلپر ، فلفل سیاه ،فلفل قرمز ، رازیانه ،پودر زیره سبز ،جوز هندی ، دارچین هستش )
گل کلم رو تکه تکه کردم و خوب شستم . خیار
از محاسنی که اینجا داره این هستش که  می تونی خونت را هر جور دوست داری بچینی بدون این که نگران قضاوت افراد باشی. مثلا اگه من این امکانو زمان ایران بودنم داشتم جهزیه ام شادتر میخریدم  ولی خب جوری خریدم که تا آخر عمر هم هرچقدر سلیقه ام عوض شد بازم همون بمونه واسم! الان که فعلا بیشتر عمر ازدواجمون با وسایل دست دوم و سومی که اینجا خریدیم سر شد! خداییش چالشه مهاجرت توانایی ها و ناتوانی هات را بدجور به رخت میکشه
 
مثلا من .بی خیال
الحمدلله علی کل حا
از محاسنی که اینجا داره این هستش که  می تونی خونت را هر جور دوست داری بچینی بدون این که نگران قضاوت افراد باشی. مثلا اگه من این امکانو زمان ایران بودنم داشتم جهزیه ام شادتر میخریدم  ولی خب جوری خریدم که تا آخر عمر هم هرچقدر سلیقه ام عوض شد بازم همون بمونه واسم! الان که فعلا بیشتر عمر ازدواجمون با وسایل دست دوم و سومی که اینجا خریدیم سر شد! خداییش چالشه مهاجرت توانایی ها و ناتوانی هات را بدجور به رخت میکشه
 
مثلا من .بی خیال
الحمدلله علی کل حا
خیلی سخته تصمیم گرفتن / ولی بعد از این درسته که دیگه کامپیوتری نیست تا بتونم بیام ولی میتونم برم کافی نت هر هفته یه سری بزنم / از قبل هم که پست گذاشتم / ولی باز این وسط یه مشکلی پیش میاد / پس زمان های استراحت با چی خودمو سرگرم کنم!؟ / میتونه کتاب داستان باشه / مثلا رمانی چیزی! /شما چی پیشنهادی ندارید!؟
زندگی ثابت کرد که همیشه نمی‌تونی رو بقیه حساب کنی و یه وقتایی هست که فقط خودتی و خودت، تنها و بییاور.
یه رفیق می‌خواستم همیشه گوش باشه و حرفام پیشش مثل یه راز بمونه. درددل کنم و سبک بشم و حالم خوب شه.
یه دوست نادیده‌ای تو توییتر گفت اونروز که بازگشت به خونه می‌تونه حس خوبی داشته باشه بعد این‌ همه سال. خونه نیست اما جایی شبیه به‌ش می‌تونه باشه.
#خونه
این چن روزی که اینترنت مشکل داشت تا حدی به کارم فشار اومد ولی خب خیلی خودمو درگیر نکردم و سعی کردم از راه های دیگه جبران کنم. ولی امروز واقعا ناراحت شدم
برای ارسال پروژه ای فایل پی دی اف فرستادم . بنده خدا از همدان اومده بود که بگیرتش
باورتون میشه!!!
همدان!
قسمت سخت ماجرا این بود که یه پیشنهاد جدید داشت و باید درست میکردم براش و بنده خدا به خاطر اون مجبوره یه شب رو بمونه تا فردا تحویلش بدم.
خدایا تو کدوم عصر داریم زندگی میکنیم.
اینطور نیست که من خیلی خمار اینترنت باشم و استخون‌درد گرفته باشم از نبودنش. فقط نمیدونم با زندگیم چیکار کنم. نمیدونم بعد یه روز طولانی که از دانشگا برمیگردم چطور خستگیمو در کنم. چطور با مامانم اینا تماس تصویری بگیرم. چطور جزوه و ویس دانلود کنم. چطور گوگل کنم که چرا سرامیکای کف اتاقمون بلند شدن و صدا میدن. 
و به طور کلی، بیشتر نگرانم که قراره چی بشه. قراره اینطوری بمونه؟
خب خب بیبیا بیاین که باهاتون حرف دارمیه راست میرم سر اصل مطلبشما همه فیک میخونین درسته؟چه کاپلی رو شیپ میکنین؟شاید حتی بعضیاتون شبا با رویای با هم بودنشون می خوابین!فندوم ما آرمیه.ما ارتش پسرامونیم.درسته یا نه؟چرا وقتی پسرامون واسه حمایت از جامعه ی رنگین کمونی انقد به اعتبار خودشون توی کره و چین و.لطمه زدن،وقتی اینهمه هزینه کردن تا ازشون حمایت کنن،باز یه عده کورکورانه عقاید آدمای قرن 19و 20رو ادامه میدین؟!کیپاپرا توی کل دنیا قوی ترینان.چ
باز شب شده و من قراره فکر کنم 
من میدونم که باید جبران کنم اما چه جوری از کجا
من همش میگم ده ساله گه من من نیست 
این حقیقته
در واقع از سال 88  شروع کردم به گند زدن در مورد انتخابای بزرگ‌زندگیم 
مثل کنکور 
مثل طرح 
مثل ازدواج 
حالا به اینام برمیگردم و اینارو هم موشکافی میکنم اما دقیقا چقدر باید برگردم عقب درسته از سال ۸۸ به بعد همه چی بدترو بدتر شد ولی دلیل نمیشه قبل از اون خوب بوده باید به قبل از اون فکر کنم که چقدر باید برگشت عقب
خیلی وقته که اون ریلکس بودنه اون الکی شاد بودنه و اون حسه خوبه پر زده رفته.آدم چشم میبنده و باز میکنه میبینه شت!چه قدر همه چی عوض شده!عوض؟نه بد شده.اینقده خودمو خسته میکنم که تا یه جا ثابت میشینم بدنم ذوق ذوق میکنه و از شدت کوفتگی بی حس میشه،شبا تا سر رو بالشت میذارم درد توی پاهام مثل مسکن عمل میکنه.اولین امتحان از این ترم دیروز بود،پیاده رفتم سمت خونه ی اَ.خ نزدیک خونه شون که رسیدم دیدم داره از پالای راه پله طبقه دوم نگام میکنه صدام زد،گفتم بی
تنهام
دارم یه تنهایی وحشتناکو تجربه میکنم
میترسم
اونقدر میترسم که تو خودم دارم فرار میکنم
شاید پنج کیلومتری رو تو خودم دویده باشم از ترس و لرزیده باشم
من! من!
من! یادت باشه این روزا رو
اصن این یادداشت باشه به یادگار از این روزات
نه واسه رسم ثبت خاطراتو و این کول بازیا هآ
نه
این روزا بایدددد یادت بمونه
چون واست مثل اکسیژن لازمه
باس روزی که رسیدی، بدونی چقدر بها دادی پاش
که قدرشو بدونی و وآ ندی هیچ جوره و تا تهش بری
میدونی من! این روزا انتخابه خو
می گه "عافیت باشه و والنصر"می گم "پیروزِ چی بشم؟!"می گه "نصر یعنی یاری، آره؟!"می گم "نمی دونم! از کسی که عربی رو توی کنکور ۳۵ زده، سوال عربی نپرس"می گه "دیشب تو یه چیزی گفتی من نفهمیدم، امشب من یه چیزی گفتم تو نفهمیدی. حسابمون صاف شد!"می گم "دیشب چی گفتم مگه؟! یادم نیست!"می گه "گفتی: اگه زمستون نبود، تابستون معنی پیدا نمی کرد. آدمی که سرما نَچِشِه، نمی تونه بارِ گرما رو بِکِشِه"می گم "این که ساده ست، چیز پیچیده ای نگفتم پسر!"می گه "بعدش سکوت کردی و هندزف
امروز کشیک بودم و فراموشم شده بود. همگروهیم با اینکه دید نیومدم اما اصلا زنگ نزده بود بهم یادآوری کنه. آخرش بعد اینکه خودش آف گرفته و رفته بوده بهم پیام زده رزیدنت دنبال شماست زود برید پیشش! دنائت و حسادت تا چه حد؟! سری قبل خودش زود میخواست بره رزیدنت گفت یکیتون باید بمونه وگرنه آف نمیدم من گفتم من هستم شما برید و اینم جبران خوبیم. کلا آدما خیلی خوب خوبیامونو بهمون برمیگردونن. :)
پ.ن: حتا تو هم خوب خوبیامو جواب میدی. ؛)
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب