نتایج پست ها برای عبارت :

اینجایی احساس تو بهم سرایت میکنه قلبم داره به زندگیم کنار تو عادت میکنه

اگه اینترنتمون وصل نشه و عادت کنیم چی؟اگه بشه مثه تموم اتفاقایی که تو این سالها افتاده و ذره ذره عادت کردیم چی؟تو چی گیر کردیم اصلا؟چی داره میشه دوروبرمون؟دیگه داره فقط حق نفس کشیدن فقط برای زنده موندن میمونه برامون.مگه آدمی به امید زنده نیست؟کو امید ؟کو نور؟تا چشم کار ميکنه تاریکه ،تاریک و تاریک تر.
گیرم رگ خواب تو توی دستاشه
گیرم مثل من باشه مغرور و عاشق
گیرم مثل حرفاشه گیرم دوست اندازه خودم
که عاشقت شدم
ای داد بیداد
داره باز اون لحظه رو یادت میاد
چشماتو بستی چشمامو یادت بیاد
اگه حتی نخوای دیگه هر کی بگه عشق
 منو یادت میاد
من از قلبم تورو خط زدم راحت برو
دیوونه بازیه من بد عادت کرد تورو
بد دوست دارم ولی کم نمیارم تورو
من از قلبم تورو خط زدم راحت برو
دیوونه بازیه من بد عادت کرد تورو
بد دوست دارم ولی تنها میذارم تورو
میشم مثل پروانه پر میزن
فرجه هام داره میگذره و اونطوری که باید درس نمیخونمدلم خیلی غم داره.به هزاران دلیل
احساس میکنم  ذهنم کیلومترها گرد و غبار گرفته
انرژیم باهام لج کرده و شارژ نمیشه
حتی شکایتی هم ندارم از این وضع
خیلی بده عادت کنی به کم بودن ، نبودن 
عادت کنی به چیزهایی که حقت نیست
ببینی حقتو ازت گرفتن و فقط ببینی
کاش یه جا بودم که هیشکی کنارم نبود
حس می‌کنم قلبم داره از هم می‌پاشه، می‌خوام ذهنم رو آروم کنم بتونم بخوابم اما انگار احساس خلا دارم نمی‌تونم نظم بهش بدم. انتظار کشیدن سخته. داغونت می‌کنه. چند تا مسئله باهم پیش اومدن. توی چهار شهر متفاوت. خدا ختم بخیر بشه. خدا این آرامش بعد از طوفان رو روزی‌ام کن. الهی آمین.
اگه کسی از وقت شریفش مایه میذاره و به شما کمک ميکنه،
بله به شما لطف ميکنه.
ولی بیشتر ازون داره به خودش هم لطف ميکنه.
اگه وظیفه کسی نیست انجام کاری،
و داره از سر حسن نیت اونکارو انجام میده،
بدونین که داره جای چیزی رو توی مخش پر ميکنه.
بعضی ادمها، دوست دارن مفید باشن.
دنبال یه راه برای مفید بودن میگردن.
نمیگم همه اونهایی که به شما کمک میکنن، اینطورین.
نه.
ولی وقتی کسی در به در دنبال کمک کردنه و خودش میاد پیشنهاد میده، یا حتی خودش پیشنهاد نمیده ولی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
هیشکی توی قلبم جا نمیشه حز تو تا همیشهاین منه تنها جز تو با هیج کسی ما نمیشهتوی ابراست این عشق من و تو مث یه دریاست
تمومی نداره انگاری رویاست دل بده به این همه عشق و احساس به این احساساین دیوونه رو هی دستاشو بگیر تو بگیر فقطحتی فکرتم عاشق ميکنه منو بی هوا توی این شبادل بده به قلبم آروم عشق خودمی توی تنمیاین دیوونه رو دستاشو بگیر تو بگیر فقط
♫♫
دانلود آهنگ ماکان باند به نام دیوونه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
هیشکی توی قلبم جا نمیشه حز تو تا همیشهاین منه تنها جز تو با هیج کسی ما نمیشهتوی ابراست این عشق من و تو مث یه دریاست
تمومی نداره انگاری رویاست دل بده به این همه عشق و احساس به این احساساین دیوونه رو هی دستاشو بگیر تو بگیر فقطحتی فکرتم عاشق ميکنه منو بی هوا توی این شبادل بده به قلبم آروم عشق خودمی توی تنمیاین دیوونه رو دستاشو بگیر تو بگیر فقط
♫♫
دانلود آهنگ ماکان باند به نام دیوونه
تو اونقدر خدای خوبی هستی، که دلم میخواد مدام بغلم کنی،میدونی خدا بغل تو با تموم بغل های دنیا فرق ميکنه، تو آرومم میکنی و ته قلبم، درست همون قسمتی که مدام احساس تنهایی ميکنه رو پرش میکنی، تو نمیزاری نبات تنها بشه، میون همه ی آدما، تو تنها پناه امنی هستی که هر وقت دوست داشته باشم میتونم صدات کنم و تو با آغوش باز پذیرای تمام اشک ها و دردام بشی، تو چه خدای صبوری هستی، چقدر بی اندازه مهربونی، خدایا دلم میخواد به اندازه تمام سال هایی که ندیدمت، بغل
سلام
راستش نمیدونم آزمون رو چطور دادم هر چی تلاش کردم نتونستم وارد سایت بشم 
بابا گفته اگه ۳۰ درصد پیشرفت کنی میفرستمت بری کیش  
ولی اخه ترازم ۳۰ درصد افزایش پیدا کنه ینی بشه ۷۵۰۰ و خب این خیلیههههه
فکر نکنم بشه
اخه شیمی و زیستمو گند زدم:/
یه چیز بگم
نمیدونم چرا غ داره اینجوری ميکنه چرا داره س زو درگیر یه رابطه عشقی ميکنه میدونه س خیلی بی جنبس و مامانش خیلی گیره نمیفهمم چرا داره اینجوری ميکنه 
حالم از روابط دوست پسر دختری و اینا بهم میخورههه
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر ميکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بیای
و هم حس میکنی این ادم انگار داره تغییر ميکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض ميکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
یکی از چیزای که تو این مدت دو سال و خورده ای متوجه شدم اینه که ، بدن به هر چیزی که تو عادتش بدی عادت ميکنه!واقعا همینه!
ذهنم همینه!ذهن هم به هر چیزی که عادت بدیش عادت ميکنه!عادت به فعل بودن یا عادت به تنبلی!ذهن هنری ذهن ریاضی ذهن اجتماعی
ولی روح!
اگه روح رو یه چیز مجزا از بدن بدونیم ، میشه گفت روح یا به چیزی عادت نميکنه!یا اگه بکنه خیلی فرآیند طولانی تری رو سپری ميکنه بنظرم!
مثالش میشه وقتی که کسیو دوست داری!هر چند سال بگذره باز هم اون آدم تو ذهن
هر وقت قلبم سنگینی ميکنه، میفهمم که دوباره به غولِ یکی از مراحلِ زندگيم رسیدم.
 
ازین غولا همه تو زندگيمون داریم. کوچیک و بزرگش فرق داره فقط.
 
اما غولِ بازی، یه فرقِ گُنده با غولِ زندگی داره.
اونم اینه که اگه ببازی و سه تا جون داشته باشی، هنو فرصت هس که مبارزه کنی. تازه آشناییت بیشتر میشه. احتمالِ بُردتم بیشتر!
ولی زندگیِ ما هیچوقت جونِ اضافه یا کنترل‌زِد نداره. و خب اینم شانسِ مایه :).
 
 
پ.ن؛ این روزا خودم به حالِ خودم دعا میکنم.
حس میکنم به غو
یه ذره دیگه زید داره میاد خونه ما و من از سمینار اومدم و یه جورایی بهترین حالتی بود که میشد واسه این روزا تصور کرد ولی عدم حضور در لحظه من رو داره میکشه. یعنی چی؟
یعنی هیچکدوم از این اتفاقا برای من نمیفته و انگار که من خواب باشم یا تو رویا که این یه اسم چسان فسان داره تو علم روانشناسی.
خیلی مزمن شده این داستان. داره مغزم خرده میشه. فکر میکردم موقته ولی میدونی چند وقته همین حالم؟
فکر میکنم یکی از علتهایی که هست اینه که یه مدت هست زندگی داره روی خو
"آدم ها به همه چیز عادت می کنند؛
مخصوصا اگر از آدم بودن دست بکشند."*
اینستامو که باز میکنم یه حجم زیادی از نفرت تو قلبم حس میکنم.چرا میخوان همه چیزو عادی جلو بدن؟:) حتما که نباید وسط میدون جنگ باشی تا بفهمی اوج مشکلات و بدبختی رو.با جمله باید ادامه داد زندگیو میشه اینقد چشم ها و گوش هارو بست؟
 
*کوری - ژوزه ساراماگو
می خواستم خیلی صاف و صادق باهاتون حرف بزنم. من یه دختر ۲۰ ساله سال دوم کارشناسی هستم، یه عادت بدی دارم و اون عادت من بدگویی هست، بدگویی این جوری نیست که بد همه رو بگم ولی پشت سر اکثرا کسانی که احساس کنم موفق تر هستن یا جایگاه بهتری دارن غیبت می کنم، اونم خودآگاه نیست، وقتی حرصم در بیاد یا به هر حال احساس حسادت امکان داره تو هر فردی بوجود بیاد کلمات ناخوآدگاه از دهنم خارج میشه، جوری که بعدا از گفته خودم پشیمون میشم.
بد گویی هم منظورم تهمت و افتر
کلیه هام شذیدا درد ميکنه
امروز حمله قلبی داشتم
قرص زیرزبونیم نبود قلبم مدام تیر میکشه
حرص و جوش این کمردرد بچه منو نابود کرد بگذریم از باقی شوربختیها
پس فردا وقت دکتر جراح داره ببینیم چی میگه
خدا گره از مشکلات همه باز کنه یکیش هم من
چی میشه مگه 
تو خدایی چیزی ازت کم نمیشه که
لطفا.‌‌.‌.
 
یک سری از رفتارها وقتی مدام و هرروز تکرار بشن تبدیل می شن به عادت ، قطعا این عادت خیلی از مواقع به نفع ماست و خیلی از مواقع هم به ضرر ما ! ما هم اگر نگاهی به خودمون بندازیم به عادت های بدی می رسیم که شاید سال هاست دوست داریم تبدیلش کنیم به یه عادت خوب اما ناموفق بودیم .
تعهّد خیلی کمک کنندس بطوریکه اگر واقعا با خودمون عهد ببندیم که تغییر کنیم و پای هر سختی که در پی داره بمونیم ، کار شدنی هست
ادامه مطلب
سخت ترین و بهترین هفته زندگيم رو تجربه کردم آزارهای همسایه و حمایت دوستام و استادام و خواهرم باعث شد یکی از متناقض ترین هفته ها رو تجربه کنم .
یک روز دوست داشتم مثل خیلی از دوستام احساس نابی رو تجربه کنم که تجربه میکردن این روزها هفتاد درصد ایستادنم و جنگیدنم به خاطر حسیه که تجربه میکنم گاهی اندازه یک ابر زن قدرت میگیرم و گاهی ضعیف ترین موجود دنیا میشم تمام سختی ها را تحمل میکنم تا قلبم آروم بگیره عادت شریف زندگيمه تا سر حد مرگ مقاومت و بعد ره
احساس تنهایی میکنم
قلبم یخ زده
چرا دیگه نمیتونم عاشق بشم؟ شایدم آش دهنسوزی نباشه.
یکی میخواد بیاد این تنهایی رو پر کنه،دست بردار نیست، منطق حالیش نمیشه، ما دنیامون فرق داره، ازش هم خوشم میاد و هم بدم میاد.ولی اون مثل اینکه بدجور عاشقم شده. احساس میکنم میخواد بیاد منو محدود کنه.
منطق میگه ولش کن
احساس میگه so, so
پس بی خیالش میشم
نمیخوام خودمو فدای عشقی که تو قلب یه نفر دیگست، بکنم. اصلا بره بمیره. واسم مهم نیست
در جمعم و تنها از درون، "ع" کنارم نشسته فکر میکردم کنار پارتنرم احساس تنهایی نکنم ولی میکنم و این بیشتر از خود تنهایی ناراحتم ميکنه، مگه قرار نبود کنارش از این احساسا خبری نباشه؟ میرم بیرون سیگار بکشم، احساس ضعف میکنم نصفه خاموشش میکنم، تو پیاده رو وایمیستم مردم رد میشن نگاهشون میکنم به you know I'm no od گوش می‌کنم و با گوشیم ورمیرم برمیگردم پایین تو کافه دوستام کنار هم خوشحالن من همچنان هندزفری دارم و آهنگ ریپیت میشه فکر میکنم که آیا به پارتنرم
دانلود آهنگ نگم برات این دل داره پر پر میزنه برات سریال دل از فرشاد آزادی + متن اهنگ 
آهنگ شاد میانی سریال دل هنگام ورود به تالار عروسی با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تهران دانلود
Download Mp3 Music Nagam Barat Serial Del – Farshad Azadi
متن آهنگ نگم برات فرشاد آزادی 
هر کی میبینه تو رو میشه عاشقت
قلبم احساس عجیبی داره بهت
کم کم خودمو جا میکنم تو دلت
اصلا بگو نیاد کسی دور و برت
 
اصلا بگو نیاد کسی دور و برت
نگم برات قلبم داره بوم بوم میزنه برات
نگم برات این دل داره پر پر میزنه ب
نمیدونم پدرای دیگه چطوری هستن ولی پدر من نمونه بارز. نگم بهتره تو این چند ساعتی که از خونه مادرم برگشتم انقدر از دست بابام حرص خوردم که دیگه حس میکنم همین الانه که قلبم منفجر بشه از حجم این اندوه. داره کاری ميکنه بالاخره منم یه روز ولش کنم برم پیش مادرم. همه ی پدرا خوب نیستن از هر صد نفر یکیش بد میشه که اونم نصیب ما شده. چرا تموم نمیشه این روزا؟؟؟
نمیدونم. شایدم کبک و یا یه گربه سه‌پا و یک‌چشم و دم‌بریده‌ای که دل همه واسش میسوزه. اون سال پر فراز و نشیبم از اون جهتی که انتظارشو داشتم داره خوب پیش میره. راضیم از جایی که هستم و چشم‌اندازم خوبه. ولی میترسم از اون لحظه که دیوونه نباشی.» دیگه دیوانه نیست. و یکی دیگه رو هم دوست داره. میخوام برم جلوش و داد بزنم که دیدی من بیشتر دوست داشتم. ولی من رهاش کردم. من خیلی وقته دیگه بهش فکر نمیکنم. ولی وقتی میبینم میخنده و بغلش ميکنه شاید یکم قلبم مچال
خسته شدم از فکر کردن به همه چیز و همه کس
فراموش کردن هم خوبه اگه واقعا میشد بعضی ادما و بعضی چیزها رو فراموش کرد .
وقتی دارین میرین برین برنگردین
وقتی میری به هر بهانه ای برنگردین چون  شاید به رفتنت داره عادت ميکنه  به نبودن به حرف نزدن به نشنیدن صداتون  اما برمیگردین باز اول شروع میکنید باز میرید غیب میزنید هر وقت دلتون خواست میاید هر وقت به قول خودتون دلتنگ که شدین د لامصب بی مروت نکن این کارو .
طرف مقابل ادمه درسته میاین جواب میده و
روابط
ی حس بدی دارم
هروقت مامانم اینا خونمون هستن علی یکم سرد برخورد ميکنه
ساکته و توخودشه
من از این رفتارش بدم میاد
قبلا اینجوری نبود
گرم بود میجوشید و می گفت و میخندید
ازوقتی من حالم بد شده و از اومدن مامانش دلم شاد نمیشه
اونم بدخلقی ميکنه
چیزی که عوض داره گله نداره
هو البصیر
همیشه مادرم میگفت تو صبرت کمه ، آره راست میگفت صبرم کم بود  دوست داشتم نتیجه کارهام یه دفعه ببینم و همین امر باعث شد که خیلی از نتایجی را که باید ببینم را نبینم.
وقتی می خواستم دیوار خونه رو رنگ کنم دوست داشتم سریع تر به هدفم برسم و زود دیوار رو تمیز و یک دست ببینم و برای همین تینر کمتری با رنگ مخلوط می کردم تا با یک بار رنگ کردن دیوار رنگ بشه اما .
زوری که نیست مگه میشه!!!
برای هر کاری باید زمانی مشخص طی بشه تا استعدادی که خدا خواسته در
عادت کردن
عادت کردن کار سختیه بعضی وقتام راحت!
شنیدم که میگن اگر کاریو ۲۱ روز پشت هم‌انجام بدی میشه جزو روتین روزانت و عادی شده برات حالا میخواد ورزش باشه،صبح زود بیدار شدن،زیادغذا خوردن،خوش پوش بودن،خوش اخلاق بودن،دعا خواندن  یا هر چی
برای من این نیست وقتی میخوام به چیزی عادت کنم شروع به انجامش که میکنم و متمرکز میشم روی هدفم؛  حتی اگر سی روز هم بگذره باز هم عادت نمیشه و خیلی زود فراموشم میشه چون ذهنم میدونه که میخوام برام عادی بشه و جلو
دانلود آهنگ کم کم قلبم ببین میزنه چه تند تند پیشم
Song Malakeye Ehsas – Nadim
 
متن آهنگ ملکه احساس از ندیم 
کم کم قلبم ببین میزنه چه تند تند پیشم باشو حالو هوامو عوض کن
عادت دادی من دیوونه رو به چشای نازو مهربونت خیلی میخوامت
با دل من راه بیا یه ذره کوتاه بیا شدی پای ثابتمو دل عاشقمو بدون تو تنهاس
آره میدونی دیوونه حالم با تو میزونه دلو رو هوا زدی اومدی شدی ملکه ی احساس
با دل من راه بیا یه ذره کوتاه بیا شدی پای ثابتمو دل عاشقمو بدون تو تنهاس
آره میدونی دی
یک سری از رفتارها وقتی مدام و هرروز تکرار بشن تبدیل می شن به عادت ، قطعا این عادت خیلی از مواقع به نفع ماست و خیلی از مواقع هم به ضرر ما ! ما هم اگر نگاهی به خودمون بندازیم به عادت های بدی می رسیم که شاید سال هاست دوست داریم تبدیلش کنیم به یه عادت خوب اما ناموفق بودیم .
تعهّد خیلی کمک کنندس بطوریکه اگر واقعا با خودمون عهد ببندیم که تغییر کنیم و پای هر سختی که در پی داره بمونیم ، کار شدنی هست  امّا این تعهّد برای هر فرد مختلف هست و هر فرد با توجه ب
چقدر دلم غم داره
آی خدا چرا غمام تموم نمیشه 
چرا اینقدر درد دارم 
انگار مصیبتا مثله دومینو پشت سر هم برام داره میفته
من هیچکس رو روی زمینت ندارم پشت و پناهم باش 
توی این شلوغیا من قلبم درد داره درد تهمت درد
چرا واقعا چرا
تازه داشتم با شکست قبلیم کنار میومدم تازه داشتم روی پاهام وایمیسادم 
مثله کسیم که بعد کلی دویدن یه رفیق ظاهری بدجوری زدش زمین و به زور بدون اینکه دیگه بخاد با اون رفیق باشه یا حتی توی اون مسیر باشه با کلی زخم و درد روی
متن آهنگ قلبم از علیرضا روزگارقلبم آروم نمیشینه وقتی که داره تو رو تو سختی بیقراره بیقرارهاین دیوونه نداره طاقته دوریتو برگرد خیلی چشم انتظارهقلبم آروم نمیشینه وقتی که نباشی تو یه وقتی که ندارهدیگه طاقت نداره این دلم برگرد دلتنگه توام بی رحم آخه دل بیقراره

ادامه مطلب
هو البصیر
همیشه مادرم میگفت تو صبرت کمه ، آره راست میگفت صبرم کمه و دوست دارم نتیجه کارهام یه دفعه ببینم و همین امر باعث شد که خیلی از نتایجی را که باید ببینم نبینم.
وقتی می خواستم دیوار خونه رو رنگ کنم دوست داشتم سریع تر به هدفم برسم و زود دیوار رو تمیز و یک دست ببینم و برای همین تینر کمتری با رنگ مخلوط می کردم تا با یک بار رنگ کردن دیوار رنگ بشه اما .
زوری که نیست مگه میشه
برای هر کاری باید زمانی که خودش طی بشه تا استعدادی که خدا خواسته در آن زم
تکست آهنگ حال دلم ادوین
حالِ قلبم بی تو تعریفی نداره میشه برگردی
نمیدونم بهم کاش بگی چرا با دلِ من سردی
نم زده چشامو تو که میگفتی داری هوامو
بیا برس به دادم
اگه میشنوی صدامو
وای از این زمونه
حالِ دلمو هیچکی نمیدونه
غم دوریت داره منو به آتیش میکشونه
جایِ خالیت داره
قلبمو از جا ميکنه
خیسِ اشکم دو تا چشمام این حالِ منه
کی به جای من داره
سر روی شونت میزاره میخونه
بی تو اینجا یه گوشه
این دلم میپوسه
این فاصله برام
یه چی مثل کابوسه
سرد و بی روحه
این خ
+ حالم نسبت به روزهای گذشته خیلی بهتره. چندتا اتفاق ناراحت کننده منو تا مرز افسردگی رسوند ولی خدا رو شکر به خیر گذشت و آروم شدم.
+ پارسا هم خوبه، دلدرد های کولیکی داره و دردهاش دل آدمو کباب ميکنه.‌ با این حال اینم میگذره :)
+ زندگيمون ریتم جدید گرفته و دارم خو میگیرم بهش. عادت به کم خوابی، دستپاچه نشدن وقتی هزارتا کار باهم باید انجام بشه و استفاده از وقت هایی که کسی پیشمه برای کارهای خونه و . همین که تجربه بیشتری کسب کردم، راضیم ميکنه :)
+ توی
+ حالم نسبت به روزهای گذشته خیلی بهتره. چندتا اتفاق ناراحت کننده منو تا مرز افسردگی رسوند ولی خدا رو شکر به خیر گذشت و آروم شدم.
+ پارسا هم خوبه، دلدرد های کولیکی داره و دردهاش دل آدمو کباب ميکنه.‌ با این حال اینم میگذره :)
+ زندگيمون ریتم جدید گرفته و دارم خو میگیرم بهش. عادت به کم خوابی، دستپاچه نشدن وقتی هزارتا کار باهم باید انجام بشه و استفاده از وقت هایی که کسی پیشمه برای کارهای خونه و . همین که تجربه بیشتری کسب کردم، راضیم ميکنه :)
+ توی
عادت میکنیم.به همه چیز عادت میکنیم،حتی به چیزهایی که یه روز ازشون متنفر بودیم،حتی به چیزهایی که هیچوقت فکرش رو هم نمیکردیم.حتی به چیزهایی که مطمعن بودیم اگه دیگه نداشته نباشیمشون زندگيمون تمومه،خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنیم عادت میکنیم.جوری که خودمون هم نمیفهمیم چطور تونستیم کنار بیایم و چطور برامون عادی شد،گذشت زمان ما رو غرق خودش ميکنه و با همه چیز وفق میده حتی اگه نخوایم و مقابله کنیم،حتی اگه سخت باشه.! تنها چیزی که باقی می
سال‌ها دوستش داشتم. غرق در دوست‌داشتنش بودم. هر لحظه، در هر جا، هر چیز زیبایی که می‌دیدم را برای او می‌بردم.هر ستاره‌ای که در قلبم چشمک می‌زد؛ می‌کندمش و به گیسوان پر‌کلاغی بلند و زیبای او آویزان می‌کردم. هر شب دستمال‌های ابریشم را روی قلبم می‌کشیدم و تلاش می‌کردم ستاره‌های بیشتری در قلبم چشمک بزنند. تا شبی، بالاخره، گیسوانِ ستاره بارانش مدهوشم کند. روزی که خسته و زار از خاموشی ستاره‌ها به خانه آمدم. دیدم اتاق تاریک است. پرده را کن
دارم ارزشیابی کیفی بچه‌های دومم رو وارد میکنم
فک کن فسقلیا باید برای درس هدیه بهشون نمره بدیم. همه رو دارم بهشون خیلی خوب میدم.
دونه دونه اسماشون رو تو سایت که می‌زنم دلم براشون ضعف میره 
واقعیت اینه که برام عجیبه. اخه دومیا خیلیی برام چالش برانگیزن ولی خب الان میبینم که چقدر دوسشون دارم
از باران که واقعا دوستم داره و از وقتی میرم سر کلاسشون از کنارم ت نمیخوره تا پریماه که به زور جواب سلام میده و زیر زیرکی از پایین چشماش فقط نگاهم میک
کم کم دارم عادت میکنم به لیلا ،به دغدغه هاش، حساسیتاش، احساستش 
تنها چیزی که الان یکم فقط یه قدم میتونه عقبم نگه داره اینکه
آیا اونم همینقدر حوصله خرج ميکنه پایه حرفام؟
نمیدونم ، این یه نکته رو میزارم تو یه گوشه ذهنم و بقول خودم منتظر نتیجه میمونم
میتونه تبدیل به یه دوست خوب بشه خوبه خوب
به همین سوی چراغ قسم مکالمه زیر واقعیه
- یه مدته لپ تاپم  خیلی داغ ميکنه
- ببر نشون بده شاید فنش مشکل داره
-آره حتما باید برم روغنشو عوض کنه
-  مگه بلبرینگه؟؟؟ :))))
- نمیدونی مگه ؟ لپ تاپ یه روغنی داره وقتی تموم میشه گرم ميکنه باید بازش کنی روغن بریزی توش
-:|||||||( دهانم دوخته شده بود توانایی مکالمه نداشتم)
-حالا شاید از یوتیوب سرچ کردم خودم لپ تاپمو باز کردم روغن ریختم توش
- هم چنان با دهان دوخته شده مثل سیامک انصاری به دوربین زل می زند
بمیرم در کنار تو،
کنار بی غبار پربهار تو.
کناری که پر از احساس رؤیایی و ارمان است،
کناری که کنارش از هوسهایی گل افشان است،
کناری که بهای صد جهان است.
تو در باغ هوسهای دل من گل فشان مان!
هوسها پیر گشته، تو جوان مان.
ترا تا هر نفس بینم،
ترا در جام زیبای نگاه خویش سرشار هوس بینم،
ترا چون ساغر لبریز ارمان دلم سرشار می خواهم.
ترا هر ساعت و هر لحظه و هر بار می خواهم،
ترا بسیار می خواهم.
تو با من باش، هر دم باش، امان از قصد دشمن باش!
امید روشن قلبم در این د
دیگه کم کم داره از روزاى تعطیل بدم میاد. نمیتونم استراحت کنم و آرامش داشته باشم، پس ترجیح میدم برم سرکار و خوابگاه نباشم.
دوتا تفاوت بزرگ بین احساس تنهایى و تنها بودن وجود داره. من دوست دارم تنها باشم، یعنى اطرافم کسى نباشه. اما اصلا دوست ندارم احساس تنهایى بکنم.
خوابگاه شلوغه، این شلوغى منو خیلى اذیت ميکنه. اما وسط این شلوغى، من احساس تنهایى میکنم. 
خیلى زیاد
دانلود آهنگ علی مولایی دست به قلبم نزن {متن و کیفیت}
موزیک بسیار زیبا و شنیدنی از خواننده علی مولایی با عنوان دست به قلبم نزن همراه با تکست
Exclusive Song: Ali Molaei – Dast Be Ghalbam Nazan” With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ علی مولایی دست به قلبم نزن
»───♫♫●|●|●♫♫───من از این خواب ـه دلم ، رو به تو بیدار شدم … !عشق دادم به تو و ، باز بدهکار شدم … !
»──|♫●|──
باز تو هر لحظه ی ساده ، هیجانی میشد … !عشق نابت به من اما ، داشت فانی میشدفانی میشد … !
─|♫●|
نوشتن اولین مطلب برام سخته!
هر وقت از زندگی خسته میشم رو میارم به نوشتن!
از آخرین باری ک توی بیان چیزی نوشتم ماه ها میگذره!
ترس از نوشتن دارم، از اینکه دوباره آدرس وبلاگم پیدا بشه.
از مخفی کاری هام ناراحتم! اما امشب به خودم حق میدم بابت هر چیزی.
چون یقین دارم هر اشتباهی انجام بدم مقصر خودم نیستم.
جایی از زندگی ایستادم که بجز احساسم به اتاقم به چیز دیگه ای حس ندارم. 
وقتی پدر مادر و برادرم رو میبینم و به قلبم نگاه می‌کنم و یقین دارم ک این لحظه هی
یادته گفتی بهت نگم فرشته؟معنی اسمتو میدونی؟اسم تو دوتا تلفظ داره.Mohaddese ,MohaddaseMohaddAse یه معنی خاص داره که یه پی دی اف واسه توضیحش برات فرستادم اما خلاصه میگم:یعنی کسی که فرشته ها رو می بینه و باهاشون صحبت ميکنه!که اگه اینو با ساعتای خاص ربط بدیم میشه 11:11این کد ژنتیکی بطور خلاصه به DNA اشاره ميکنه.DNA اسم جدیدتو قبول میکنی فرشتم؟
من خوبم. من خوبم. من خوبم. می‌توانم همینجا هزار بار بنویسم که من خوبم اما آدم‌ها خسته‌کننده‌اند. زندگی سخت است و روزمرگی کسالت‌بار کلمنتاین. خیابانی که هر روز بر رویش قدم می‌گذارم و شهری که در آن ننفس می‌کشم بویِ لجن می‌دهد. فقط ادامه می‌دهی و می‌شوی امتدادِ بیهودگی؛ در روزگارِ افتخار به این بیهودگی‌ها و بطالت‌ها اما من شرمسارم. اما من هنوز احساس می‌کنم جایی کم گذاشته‌ام. ادامه. امتداد. بیهودگی. نه برای این که دلیلی داشته باشم. نه. اتف
 
شاکی ام بغض دارم قلبم انقد سنگینه که انگار زیر یه کوه گیر افتادم درمونده م خسته م انقد زیاد که آرزوم بود کاش راه به جایی داشتم و خودمو گم و گور میکردم
از اون وقتاس که دلم میخواد انقدررر داد بزنم که صدام به گوش خود خدا هم برسه که ازش بپرسم چرا منو آوردی توو این دنیا که هیچی زندگيم دست خودم نیست و انقد بدبختم و دارم له میشم توو این زندگی سگی که امشب از ته قلبم آرزوی مرگمو کردم 
 
 
 
خب بگو ببینم داستان چیه؟
هیچی
داستان این هست که هرچی پیش میره 
باید پوستت کلفت تر بشه
دلت بزرگ تر بشه
وگرنه له میشی 
اما این پروسه کلفت شدن پوست لامصب طول میکشه
به موازات ضخیم شدن پوست 
هم دل بزرگ میشه هم سفت و سخت میشه
یعنی دیگه چوب خط های عاطفه و مهربونی و دل رحمی و.پر میشه و عقل حسابی ناجوانمردانه حکومت ميکنه و اجازه ی نطق زدن به احساس نمیده .
اصلا خوب ميکنه
چه معنی داره جایی که عقل هست 
عاطفه بپره وسط 
ولش کن.بیخیال بابا داشتم بلند بلند ف
الان که داره مینویسه به شدت تحت تاثیر بارت قرار داره. کتابش جلوشه و هراز گاهی چشمشو از روش برمیداره و دوباره برمیگردونه. با بیقراری گوشیشو چک ميکنه. نمیدونه دنبال چی میگرده. شایدم منتظر کسی. مادرش از صبح رفته تهرانو الان دیگه رسیده خونه. دلش تنگ شده هم برای شهرش هم برای مادرش. جاش حسابی خالیه. دلش میخواست خونه بودو پاییز رو تو شهر خودش تجربه میکرد. اينجايي که هست هواش مدام تغییر ميکنه یه روز سرد یه روز گرم یه روز افتابی یه روز ابری تکلیف هواش م
عادت
ناجوان مردانه ترین بیماریست، زیرا هر بد اقبالی را به ما می قبولاند، هردردی را و هر مرگی را.
در اثر عادت، در کنار افراد نفرت انگیز زندگی می کنیم، به تحمل زنجیرها رضا می دهیم، بی عدالتی ها و رنجها را تحمل می کنیم.به درد، به تنهایی و به همه چیز تسلیم میشویم.
عادت، بی رحمترین زهر زندگیست. زیرا آهسته وارد می شود، در سکوت، کم کم رشد می کند و وقتی کشف می کنیم که چطور مسموم آن شده ایم، می بینیم که هر ذره بدن مان با آن عجین شده است، می بینیم که هر حرک
♪♬♬♪کار دله هنوزم که هنوزه دوسش داری♪♬♬♪
♪♬♬♪کار دله کار دله هنوزم که هنوزه عاشقی کار دله♪♬♬♪
♪♬♬♪چون دوست داره چون یه بیماره آخه دنیا نمی تونه مثلت بیاره♪♬♬♪
♪♬♬♪چون براش جونی چون یه درمونی اونکه می خواد دلم درست همونی♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪وقتی پیش
دانلود آهنگ بابک مافی قلبم مال خود خودته عشقم میزارمت رو دوتا چشمم
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * قلبم مال خود خودته عشقم میزارمت رو دوتا چشمم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , شهاب مظفری باشید.
دانلود آهنگ بابک مافی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Shahab Mozaffari called Ghalbam Male Khode With online playback , text and the best quality in mediac
متن اهنگ بابک مافی به نام نفسم
ساده میگی عشق منی بهم زل میزنی خود عاشقیه عز
قدم ن از بین مردم میگذرم، اما نمیبینمشون، خیابونا و کوچه ها رو آروم جلو میرم، پر از مردمی که با عجله یا آروم هر کدوم یه سمت میرن، از کنار مغازه های شلوغ رد میشم، دلم بی قراره[کوچه خلوته، دیوارا خاکی ن، آسمون آبیه و خورشید درست وسط آسمونه اما گرم نیست، بوی خاک بارون خورده میاد، صدای قدم هام رو میشنوم، آروم آروم قدم برمیدارم، دلم بی قراره]پیچ رو که رد میکنم ورودی حرم پیدا میشه، پرده های ورودی خواهران و برادران، مرمر های کف صحن جامع رو میبینم
اثرات مخربی که فضای مجازی روی مغز من گذاشته کاملا برای خودم مشهوده.
خصوصا اینستاگرام.
اینستاگرام در لحظه یک سری اطلاعات با حجم زیاد رو وارد مغز ميکنه.
دیدن تصاویر و خوندن متن های کوتاه و نیمه کوتاه زیر اونها ، اون هم به تعداد زیاد و پشت سر هم ، باعث شده مغزم عادت کنه به تند گذشتن و تحلیل نکردن !
مغزم مقاومت ميکنه در مقابل خوندن مطالب طولانی و منی که تندخوان بودم دیگه خوندن مطالب طولانی در یک کتاب و مقاله وقت بیشتری ازم میبره و خسته ترم میکن
متن ترانه حمید علائی به نام دردونه قلبم

بذار تماشات کنم من با همه وجودمحس می کنم که بی تو اصلا خودم نبودمشبیه آدمای تو قصه ها میمونیحرفای این دلم رو نگفته تو میدونیدردونه قلبم من با همه احساس دلم از تو می خونمقدر همه محبتات رو من میدونم خوب میدونمچشم نخوری عزیزم عجب چشمایی داریهرچی بگم باز کمه راست راستی حرف نداریتعریفی هستی والا مثل یه ماه کاملیه لحظه بی تو باشم طاقت نداره
 
 
منبع : سایت نکست وان موزیک
دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به نام عادت
راحت به خودت دادی من بد پیله رو عادت
وای چه کاری ميکنه عشق آدم با دل آدم
من نمیتونم از تو بمونم حتی یه ساعت
موزیک جدید بنیامین بهادری به نام عادت را دانلود کرده و لذت ببرید
Download New Music Benyamin Bahadori Adat

ادامه مطلب
دقیقا در مرکزی ترین قسمت اورژانس حشمت،یه آقایی نشسته ،از راه دور اومدهخیلیی دورسرش کلاه محلی گذاشته. داره اطرافو نگاه ميکنه ،باذوق نگاه ميکنه هاادما رو پرستارا رو. ماهاروبقیه مریضا رو. ،حس میکنم همین که محیطش عوض شده و غرق شده تو این همه شلوغی و داره این همه ادم رنگ و وارنگ میبینه واسش قشنگهکیف ميکنه از دیدن این همه ادم جوروا جور و رنگا وارنگ. حظ میبره از این شلوغیوسط این بل بشو ،وسط این همه داد و بیداد ذوق مرگی تو چشاش و واقعا باو
از وسط خیابون رد می‌شدم که صدای آهنگ میخ شد توی سرم، درد شد توی دلم، داغ شد روی سینه‌ام، نفسام انگار سخت بالا می‌اومد، تند تند پلک می‌زدم بلکه اشکام نریزه ولی نمی‌شد، آدم مگه چقدر میتونه به روی خودش نیاره؟چقدر میتونه تحمل کنه؟ 
آدم‌ یه جاهایی کم میاره، میشه عین یه ظرف لب‌ریز که با یه تلنگر سر میره، با یه اخم بغض ميکنه، داد میکشه ، گریه ميکنه. اصلا چرا حواسمون به دل آدم‌ها نیست؟ چرا وقتی میریم به اونهایی که میمونن فکر نمی‌کنیم؟ 
رفتن و د
شربت بهارنارنج خنک .توی بطریم .توی دستشه .‌‌
پتو رو از رو تخت برمیداره‌.و ت میده .میگه اون ماس ماسکت کو؟
میگم چی؟میگه اون هدفونت.چی بود؟میگم همون!
بالش هارو برمیداره .میگه هااا.اینه ها!
برمیدارش.کمدو باز ميکنه .مانتو و شالمو پرت ميکنه طرفم.
میگه بلند شو !
میگم که چی کارکنم؟
دستشو میگیره سمتم .
و اون یکی دستش که بطری داره رو ت میده .میگه پیاده روی!سمت شهر‌کتاب .کارت بانکیشو میذاره رو میز .هر چی کتاب خریدی مهمون من!فقط تا سقف
سلام 
عادل فردوسی پور یه جمله معروف داره که میگهچیییه این فوتبال.همه تن و بدنم داره میلرزه»و چیه این زندگی،این نمایش،این تئاترشهر،این آدمی،و چیه این سجاد افشاریان.سی و یک شهریور بود که بعد از بازگشت از دانشگاه زیر دوش حموم نشسته بودم و داشتم فکر میکردم.یادمه قصد داشتم وقتی شام خوردم پستی ناله دار منتشر کنم که نشد.خوابیدیم و شد یک مهر ماه.کیف رو به دوش انداختیم و باز بوی مهر کنان به سمت ایستگاه مترو دویدیم تا به الکترومغناطیس و آماری برسی
بعضی وقتا تو تصوراتم یه ادم شجاعم که برای خواسته های خودش و بقیه میجنگه و سعی ميکنه دهن این احمقا رو ببنده
ولی وقتی رویام تموم میشه دست و پام شروع ميکنه به لرزیدن و قلبم تند میزنه چون حتی فکر کردن بهش هم منو میترسونه
نمیتونم هیچ کاری بکنم. انگار که سرنوشتمه با دردای بقیه بمیرم و حتی نتونم کوچیک ترین کاری براشون بکنم و حتی اگه شروع بکنم هم انقدر مانع سر راهم هست که منو همون اول کار ناامید کنه
Power is power واقعا.
 
31 آگوست 2018
تاریخی که این اتفاق افتاد:
تا دیدمش، بی اختیار یه چیزی رفت تا ته ته قلبم. جایی که هیچکس قبل اون نرفته بود. چند ثانیه اول فقط ماتم برده بود. فقط نگاش کردم. اما یکم بعدش یه احساس تلخی اومد سراغ دلم. انگار همون موقع قلبم بهش الهام شده بود که یه چیزی بین ما دو تا بود. خب.یه هفته گذشت. دوباره دیدمش  اونم به من علاقش رو نشون داد. چشماش خیلی برام آشنا بود. نمیدونم کجا، ولی یه جایی قبلا انگار دیده بودمش. انگار از خیلی خیلی قبل تر باهاش آشنا بودم.
شاید نمی شناختمشون، ولی دوسشون داشتم‌ و از ته قلبم ، واقعا از تهِ ته قلبم بهشون افتخار میکردم و میکنم.
فقط میدونم اگه نبودن الان نمی تونستم تو اتاقم بشینمو از این بنویسم که از وقتی این خبر و شنیدم از فکر اینکه دیگه نیستن دلم یه جوری میشه و بغضم میگیره :`(
+دوشنبه میخوام برم مراسمشون،حتما میرم.
++دردناک تر از این اتفاق می دونید چی بود؟اینکه یکی بعدش از اون سر دنیا بهم گفت( دیگه منتظر چی هستید؟ اینم از.) 
بی خیال،تکرارشم درد داره، خیلی هم داره :`(
گذر زمان واقعا میتونه تغییرات اساسی ایجاد کنه.
مثلا منی که از چند نوع غذا به شدت بدم میومد الان دیگه برام تفاوتی ندارن یا مثلا جاهایی که هیچ علاقه ای بهشون نداشتم رو الان با علاقه میرم و حتی هم صحبتی با خیلی ها رو که روزهایی شده بود عادت هر روزه م رو دیگه تمایلی بهش ندارم.
زمان و روزهای زندگيمون یکی یکی داره سپری میشه و من این روزها به شدت گذر اون رو در زندگيم حس میکنم.
همه ش حس میکنم زمانِ یکسری چیزها داره میگذره و دارم از زندگی عقب میافتام در ح
چقد برام عجیبه ک از اشتباهات بقیه ب راحتی میگذرم بعد همون بقیه ب خاطر ی چیز مسخره خودشونو واسه من میگیرن و کلاس میذارنخدایا چرا دنیا برعکسه؟
تازگی ها نمیدونم چرا قلبم اینقد بد میزنههی تاپ تاپ ميکنه محکمالان دقیقا فهمیدین قلبم چش شده یا بیشتر توضییح بدم؟؟؟ داداش محمد حسین رفت دیروز ساعت دوازدهالبته بردادر شوهرمه اما مثل داداش نداشتم دوسش دارم براش شیرینی کشمشی هم پختم خوبه وقتی بمیرم همه یاد شیرینی هام میفتن آخه هنر دیگه ای ک ندارمب
قبلا نوشتم نمیتونم اشک بریزم .خشک شده و سوخته:/الان میتونم.ولی فقط واسه احمقانه ترین چیزا.چیزهایی که از قلبم نیست.مثلا ممکنه پام بخوره به میز اشکم بزنه بیرون:|یا درمورد یکی بخوام حرف احساسی بزنم صد بار صدام میگیره چشمم خیس میشهولی امکان نداره وقتی صدای شکستن قلبم میاد اشکم بیاد:/فقط بغضم باد ميکنه.ازم خودم بدم میاد .ولی باید خودمو دوست داشته باشممگه غیر از خودم کسی دیگه رو میتونم بشناسم؟یا کسی میمونه واسه ادم؟اگه قرار باشه خودم واسه
این چند روز با خودم کنار اومدم و دارم آدمهایی که یه جور رابطه‌ی عاطفی س ک سی باهاشون داشتم رو کنار می‌گذارم. اینجور هم احساس قوی بودن دارم، چون منم که کنار می‌گذارم نه اینکه کنار گذاشته بشم، و هم احساس سبکی. دور و برم رو دارم خلوت می‌کنم و شروع کردم به تست زدن تا حداقلی که می‌تونم رو توی این یک ماه و خورده‌ای برای خودم باشم و تلاش کنم. میم حالش خوب نبود اما بهتره. من خوبم. مادرجون حالش خوب نیست و این در حال حاضر تمام غ.
بگذریم می‌دونم ح می
دیشب برای کمتر از یک ساعت مامان و بابا رفتن که قدم بزنن و من موندم خونه تا درس امروز رو برای کلاس حل تمرین حاضر کنم. تو همون کم‌تر از یک ساعت حالم خیلی بد شد. قلبم سنگین شد. وحشت کردم. وقتی برگردن ایران چی میشه؟ من چطوری دوباره به سکوت و سردی خونه عادت کنم؟ به اینکه صبح که از خواب بلند میشم کسی نباشه که بهش صبح بخیر بگم. کسی پیشونیمو موقع رفتن به دانشگاه نبوسه و بهم نگه خدا به همراهت؟ چطوری دوباره عادت کنم به اینکه شب‌ها که برمی‌گردم خونه کسی تو
از امروز فرجه ها شروع شد و برگشتم خونه.
تو اتوبوس یه لحظه به خودم اومدم و دیدم دستمو گذاشتم جلو دهنم و دارم جلو اشکایی که بی اجازه میریختن رو میگیرم.
دغدغه هام دیگه مهم نیستند،یا اینکه کمرنگ شدن واسم. شایدم یادم رفته؟!
نمیدونم؛ ولی اینو مطمئنم من اونی نیستم که میخواستم.
از سطحی شدن متنفرممم!!!
.
.
.
ما آدما به نبودن ها عادت میکنیم.راسته که زمان همه چیز رو حل ميکنه.
با اینکه هنوز بعد دو سال مامان غر میزنه که چرا گذاشتی رفتی؟من چقدر بدشانسم که دختر
 
متن آهنگ بازل بند بنام پادکست 3
خوبه یه چیزی داریبهش تکیه کنی خوبهتا داری کم میاریخوب بلدی گریه کنی خوبهدمتم گرم با بچه بازیات ساختی منودمتم گرم همش پشت گوش انداختی منومث قبلا نیستی ته قلبمتا همینجام اومدی دمتم گرمدیگه نه بوی عطر پیرهنتنه حتی خط خنده هاتدیگه نه این طرز نگاتنصف شب زنگ زدناتزیادی خوبی کردنم تهش داستانهواسه تو خوبی و بدی همش یکسانهبد عادتت کردم خودم خب حقم داریخوبی که حد بگذره ته داستانهزیادی خوبی کردنم تهش داستانهواسه تو
اوایل وبلاگنویسیم یه بنده خدایی بهم یه کانال تلگرام معرفی کرد با عنوان عزت نفسنویسنده کانال یه نفر بود به اسم داداش رضا که هم سن و سال خودم بوداونموقع من بیست و دو سالم بود،تو کانالش به مسائل مختلف میپرداخت یه مدت باهاش همراه شدم و بعدش گفتم اینم چرت میگه هاهرچند وقت یه بار به سایتش سر میزدم  و میگفتم این،این همه داره خودسازی ميکنه،کارش چیه؟اصلا چرا ازدواج نميکنه؟فقط صبح تا شب داره خودسازی ميکنه؟تا اینکه چند وقت پیش فهمیدم ازدواج کردههم س
ناهید داره میاد و من بعد سه ماه رفیقمو میبینم.
عمیقا به صحبت با یک دوست قدیمی، به درآغوش کشیدن و قدم زدن باهاش احتیاج دارم.
ناهید غمگین بود و باصدای گرفته و بغضی میگفت که باید این شهر مارو باهم ببینه.
درحالی که حس های تلخ و سیاه عالم به قلبم هجوم میارن، فقط گرمای دست های یک دوست میتونه تسکین دهنده باشه و دلم رو گرم کنه.
این به معنی نیست که من "محتاج" آدمهام یا به این معنی که حال خوب و بدم وابسته به حضور و نبود کسیه، که من یاد گرفتم درهرشرایط ادام
امروز صبح با دخترم رفتیم استخر کرال سینه تمرین کردم خیلی بهتر شدم تو کرال سینه . دخترم میگفت اینجا هیچ دوستی ندارم گفتم اینجا اومدی شنا تمرین کنی تو پارک وقت برای بازی کردن زیاد داری. 
بعد رفتم تو جکوزی بعد حوزچه آب سرد اونجا خیلی آرامش بخشه آدم همه غمهاشو فراموش ميکنه.
۴ شهریور هم پسرم سنجش داره برای ورود به مدرسه هرچی خدا بخواد همون بشه.
دیروز و پریرپز گرمازده شده بودم سرم و اینا زدم  حالم بد بود ولی امروز بهترم استخر هم رفتم خوب شدم کاملا.
میخواستم امروز از دستهایت بنویسم.
 
پنجره باز بود و یکهو سردم شد.
 
فکرم رفت سمت نفس های گرمت.
 
تصمیمم عوض شد!
 
داشتم فکر میکردم چرا بعد از آن شبی که با هم گذراندیم هنوز قبل از خواب به آن شب فکر میکنم.
 
یاد حرف خودت افتادم که گفتی کسی که سوار ماشین مدل بالا بشود دیگر در پراید لذت نخواهد برد.
 
خب معلوم است اگر یک شب را تا صبح در آغوش تو و کنار دم و بازدمِ امیدبخشت سپری کرده باشم دیگر این خوابها مزه نخواهند داشت.!
 
معلوم است که گوشم تا زمزمه
دوست داشتم18سالگیم خیلی متفاوت باشه،حالا دارم چیزایی تجربه میکنم که حتی فکرشم نمیتونستم کنم، حالا روی تخت دراز کشیدم و ازخودم میپرسم واقعا؟واقعا؟‌واقعا؟نفس عمیق میکشم تا ضربان قلبم یکم ارومتر شه،ولی قلبم پرشدهازخوشی حس میکنم ظرفیت این همه خوشی و هیجان نداره قلبم ،از فرط هیجان قلبم دردميکنه و این شیرین ترین درد دنیاست واسم!
-
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست. برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست .برای تویی که احسا سم از آن وجود نازنین توست . برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد.برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی. برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است.برای تویی که قلبت پـا ک است . برای تویی که عـشقت معنای بودنم است.برای تویی که آرزوهایت آرزویم است.وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بودکه خداوند من را لایق آن دانستو هدیه
همه ی ما یه مجموعه عادت هایی داریم که تا حدود زیادی مختص خودمونه. یا ذاتیه یا از به مرور به دست آوردیم و حتی ممکنه به سختی ایجادش کرده باشیم. که این دسته ی آخر اتفاقا با ارزش ترین وجه شخصیتیمون رو نشون میده. گاهی اتفاقی توی زندگی باعث میشه بر خلاف میلمون کم کم از عادتی دست بشوریم و برای همیشه کنارش بذاریم. 
من عادت هایی دارم که همیشه دوستشون داشتم تا اینکه به مرور ازشون ضربه خوردم. بعد با خودم فکر کردم چقدر بده من اینجوری هستم. شاید باید جور دیگ
بعد از 4سال زیارت تکراری و از سر عادت، وقتی سلام آخر را دادم و برگشتم، از باب الجواد که خارج میشدم و پشت به گنبدت حرکت میکردم، یک ندایی توی قلبم گفت: پشتم به تو گرمه. حرف بزرگیه. وقتی از قلب بلند میشه نه از زبون.
چی میشه که بعد این همه سال، تازه این رو حس میکنم؟ 
بسم الله
 
به احترام امتحان روان پزشکی دو سه قسمت پادکست رواق گوش دادم و یه قسمت از رادیو مرز به اسمِ "بعد از خودکشی".تو این قسمت رفته بود سراغ نردیکان کسانی که خودکشیِ موفق داشتند و از دنیا رفته بودند.یه جایی یکیشون میگه کسی که افسردگی پیدا ميکنه یه جایی پرخاش ميکنه و دست خودش نیست و بقیه رو از خودش دور ميکنه.خب بقیه هم اکثرا دور میشن میرن ولی اون آدم در واقع الان به بقیه نیاز داره فقط نمیتونه بگه و این رفتارش که دور کردن بقیه است در واقع نشون م
سرم رو شونشه سرش رو سرم ‌‌.داره رانندگی ميکنه ‌‌‌‌.‌‌چشام بستس .‌ضبط ماشین داره میخونه : دوستت دارم دلم به دوست داشتنت خوشه
ما خیلی بهم نزدیکیم
بگو چرا باهام عروسی کردی چرا منو دوس داری؟ 
نمیگم و دلیل نباید داشته باشه 
ما چقدر دوریم
انگار زندگی های موازی دارم که کنار هم داره جلو میره!
میدونی انگار هر قسمت از زندگيم یه مبینا و یه داستانه!و یه زندگی جدا گانه داره
نمیدونم حتی حالم خوبه یا نه
یا به قول رضا خودمو دوست دارم یا نه!
به شدت دلم واسه رفتن به ردلاین و یوزفول بودن تنگ شده!واسه اون بخش بامزه زندگيم!
خیلی دوره.خاطرهاشو همه چبش.
نمیدونم نمیدونم اصلا چمه!دیگه دارم کلافه میشم!
وقتی برمیگردم خوابگا میچسبم به تختم و میرم تو هپروت خودم!
حتی دیگه نمیدونم که اونقدا واسه رفتنم
بدی کنار خوبیه که معنی پیدا ميکنه!
چشم هامو شستم یه جور دیگه دیدم!ادمایی رو دیدم که لباسشون مارکه و چت و مستیشون حد نداره ولی وقتی میبینن از سیستان بلوچستان ادم اومده تهران شمارشو بهشون میده تاهر کاری تو تهران داشتن براشون انجام بده
من ادمی رو دیدم که امکان نداشت سر چارراه به یه بچه کار برسه و بهش یه چیزی نده!خوراکی پول هر چی
من ادمی رو دیدم که با تمام مسخره بازی و غد بازیاش به یه پس بچه ی جوراب فروش میرسه و پولای تو جیبشو در میاره و بهش میده!
ا
سلام
چند تا رفتار خیلی بد تو خودم پیدا کردم. من که این همه راجع به احساسای خوب داشتن حرف میزنم دو تا پست در حالی که عصبانی بودم نوشتم. این باعث شد یه رفتار جالبی رو تو خودم پیدا کنم. البته کم اتفاق می افته ولی خب اتفاق می افته
یکیش اینه که زیادی اشتباهات بقیه رو جدی میگیرم. برای این نیست که احساس بهتری راجع به خودم کنم. برای اینه که تو ذهنم اینجوری میگذره که 
یه نفر یه اشتباهی کرد، پسفردا
جلویی این اشتباه رو ميکنه که دهنش چفت و بست نداره و مسخره م
چراغها را من خاموش میکنم .زویا پیرزاد
 
به "کلاریس" عادت کرده بودم .اینکه یه زن حین روزمرگی تو ذهنش جنگ باشه رو خوب میفهمم.یا به قول نویسنده "دو ور ذهن" باهم حرف بزنن
من رمان ایرانی خون نبودم .هنوزم نیستم اما نیاز دارم به زنها و آدمهایی از جنس خودم .دورو اطرافش مثل من باشه 
وقتی کتاب ازدواج ناشیانه رو میخوندم باز با شخصیت زنش همذات پنداری میکردم،دردشو میفهمیدم اما جنس غم اون فرق ميکنه .محیطش، نوع برخوردش ، خیلی متفاوته دورهمی های مشروب خوری
چراغها را من خاموش میکنم .زویا پیرزاد
 
به "کلاریس" عادت کرده بودم .اینکه یه زن حین روزمرگی تو ذهنش جنگ باشه رو خوب میفهمم.یا به قول نویسنده "دو ور ذهن" باهم حرف بزنن
من رمان ایرانی خون نبودم .هنوزم نیستم اما نیاز دارم به زنها و آدمهایی از جنس خودم .دورو اطرافش مثل من باشه 
وقتی کتاب ازدواج ناشیانه رو میخوندم باز با شخصیت زنش همذات پنداری میکردم،دردشو میفهمیدم اما جنس غم اون فرق ميکنه .محیطش، نوع برخوردش ، خیلی متفاوته دورهمی های مشروب خوری
خدا بعضی وقتا کارایی ميکنه که خودش رو ثابت کنه.یا بهتر بگم خودش رو یاداوری کنه.
مخصوصا وقتی ما قول ها و وعده هاش رو نادیده میگیریم.
وقتی یادمون میره که قرار و مدارمون با هم چی بوده.
یا وقتایی که او» رو اولویت آخر زندگيمون قرار میدیم.
به همه چیز و همه کس اهمیت میدیم و فکر میکنیم غیر از او».
خیلی براش مهمه که ما بهش توجه کنیم و یادمون باشه که حواسش به تک تک ما هست و روی یکی یکی ما به صورت ویژه تمرکز ميکنه.
و وقتی ما این چیزا را یادمون میره هر کاری م
خدا اگه بخواد آدما رو از هر گوشه جهان و در هر قید و بندی که باشن بر می‌داره و بهم می‌رسونه. چرا مثال بزنم از ملیکاخاتون و امام حسن (ع) که بگیم این بخاطر شرایط ویژه شونه  ؟ مگه یلدا و آووکادو ی بلاگ قصه شون کم عجیبه؟
ولی کاش خدایی که آدما رو انقدر عجیب بهم وصل ميکنه، همینجوری هم کنار هم نگهشون داره. ما آدما خیلی کار خراب کنیم‌. انقدر که بعد چندتا سختی همه معجزه های جلوی چشممون رو انکار کنیم و با خودمون بگیم : "ما آدمِ هم نبودیم، این اشتباهی بود که
اون دختره بود که پست قبل ازش نوشتم، همون که گفتم اصرار ميکنه بغل دست هم بشینیم.اقا فقط دو روز باهاش بودم چنان زود عادت کردم که حالا یه روز که نباشه من نمیتونم درس بخونم! همین قدر مسخره.واقعا متاسفم واسه خودم که ادمیم که انقدر زود وابسته میشم.همیشه قبلش کلی مقاومت میکنم ولی بعدش خودمم که از طرفم بدتر میشم.
خلاصه این وقتی که میگه بیا کنار هم بشینیم من روم نمیشه دست به موبایلم بزنم یا برم تو هپروت چون واقعا ضایع هست کسی که تو هپروته در نتیجه تمام
من این حس و حال رو میشناسم
من بوی غم رو میفهمم
من شکست رو ۱۰۰کیلومتری تشخیص میدم
دوباره حالم رو میگیرن؟؟؟ 
خدایا هیچی نمیتونم بگم . 
فقط میتونم بگم پناهم باش
چطوری ۲۳ساعت رو انتظار بکشم که چی میشه در حالی که میدونم نتیجش بده 
اااای خدا 
چی بگیم وقتی ناراحتم جز یک کلمه خدا ااااااا
همش وقتی ناراحتم تو هستی تو کنارم نیستی توی خوده قلبمی
مثل کسی هستم که یه عزیزش مرده تو مرحله انکاره میگه نه شاید اشتباه شده یه کورسوی مسخره امید داره که نباید
ننه کریم پیرزن زبر و زرنگیه ۷۹ سالشه و همه ی کاراش رو خودش ميکنه کریم پسر بزرگترشه و کلی نوه داره ننه کریم همیشه لبخند رو لباشه و شاده و هرکی هم ببینتش بیخودی و ناخودآگاه میخنده فقط یه عادت بد داره که غیبت ميکنه از رو نفهمی و زیاد که حرف میزنه و گرم حرف زدن میشه دیگه غیبتم ميکنه و خودشم متوجه نیست واقعیتش نوه هاش وقتی میان خونه ش آهنگ میزارن از رو گوشی و ننه هم پایه ستا وامیسه رقصیدن باهاشون تازه عضو گروپ مجازی هست ولی بیشتر عکسارو میبینه و نوه
اگه گفتی اون  ماشینه چه رنگیه؟
-صولتی
اون گلها چه رنگیه؟
-صولتیه
-(آدامسشو از دهنش درمیاره و به من نشون میده) دایی این چه رنگیه?
زرده دایی زرد
-یعنی صولتیه؟
 
+اون ساختمون؟ لباس تنم؟
           احساس نمیکنم که داره دروغ میگه و فک میکنم دنیارو طوری درک ميکنه که دوسشداره.
 
+ حس میکنم دیوار زندگيم کج رفته بالا.حس میکنم هرکاری کنم دیوار زندگيم همچنان کج میره بالاحس بدیه- چرا فکر میکنی دیوار زندگیت کج رفته بالا و نمیشه درستش کرد؟شاید تو داری کج میبینیش؟شاید اونقدرها هم کج نیستشاید اصلا کج نیست+نمیدونممثل یه مهندس شکست خورده شدم که حس ميکنه ساختمانی که ساخته کجه مهندسی که به بن بست خورده.- ولی یه مهندس خوب با احساساتش خونه نمیسازه و تصمیم نمیگیره . میشینه حساب کتاب ميکنه ببینه کجا رو اشتباه کرده و تلاش
۲۳ آبان ۹۸
انگار که قلبم رو بین گلو و قفسه سینه‌ام با جفت دستام نگه‌داشته باشم‌.‌ و اطرافم هیچ چیزی نباشه.‌ همه‌جا سفید. فقط من و قلبم. تنهاییم.
ناگهان یک خنجرِ کوتاهِ نه‌چندان تیز‌ میاد و فرو میره توش.
درد داره. بغض داره. کمی هم خشم داره. گریه داره ولی گریه نمی‌کنم. غرورم اجازه نمی‌ده. شاید هم عزت نفسم.
مدتی هست که خنجر دراومده. ولی بازم تمام سلول‌های قلبم دارند فریاد می‌زنند. ضجه می‌زنند. می‌خوان دادخواهی کنند.
سرم رو بالا می‌گیرم.
نمیدونم از کجا باید شروع کنم! 
 
واژه ها ذهنم و پر کردن و درهم پرهم ریختن توی کاسه مغزم و نمیتونم چندتای ناقابلشو جدا کنم و بچینم کنار هم تا بتونم امروزم و توصیف کنم.
 
بخش اطفال برخلاف قشنگی درو دیوارش خیلی زشته، خیلی زشت
فرشته های کوچولویی که به گناه ناکرده گرفتار درد شدن. از امیر عباس کوچولو شش ماه که زیر یه حجم بی رحم از دستگاه بود تا یسنا هفت ساله که طعم زندگی و نچشیده پیوند قلب کرده و حالام مشکل جدید ریه هاش
 
دختری که بی پدر شد و زجه هاش
خوندن وبلاگای دیگران حالم را بهتر ميکنه و انگیزه میگیرم که بنویسم,امروز اولین جمعه ای بود که خوابگاه بودم و باید ناهار درست میکردیم:) خیلی روز خنده داری بود ما مرغ و برنج درست کردیم که چون بلد بودم خوب شد و خیلی ام خوشمزه شد ,اما دیدن آشپزی دیگران خیییلی خوب بود مثلا دختره بلد نبود تخم مرغ درست کنه  و میپرسید بنظرتون پخته یا برنجشون خشک خشک شده بود و ته اش سوخته بود :)))))) انقدر خندیدیم که حد نداشت .به دختری که تخم مرغ هم نمیدونست ,گفتیم دیگه وقت
اولین سرگشتگی _ دیدار با خانواده شهید داوود شریفی
برداشتی از صحبت های مادر شهید داوود شریفی که در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۹۸ به دیدارشان شرفیاب شدیم
 
کادوی روز مادر
روز مادر بود. دل توی دلم نبود. داوودم گفته بود میاد با کادوی روز مادر ☺️ سه ماه بود که ندیده بودمش. از بچه ها و نوه ها هم دعوت گرفته بودم, قرار بود گوسفند قربونی کنم. همه اومدن جز داوود!
چهار روز گذشت, علی آقا دوست داوود اومد دم خونه, سیاه پوشیده بود. گفت داوودم زخمی شده, بردنش بیمارستان.
امروز یه روز بارونیه زیبا و دلچسبه.
از اون روزای ناب و خواستنی.
خنکی هوارو حس میکنم. وزش باد ملایمش روی پوستم که قلبمو نوازش ميکنه.
بوی زندگی میده، بوی امید و تداوم و پیوستگی. بویی که از مرزهای بینی فراتر میره و میشه با مغز و قلب و روح استشمامش کرد.
امروز عاشقه. شک ندارم که عاشقه؛ چون آدمو در آغوش میگیره. یه آغوشِ بی نهایت عاشقانه!
صدای قطره های بارون رو در و دیوار و سقف خونه ها و آسفالت کوچه که روحمو به پرواز در میاره؛ شبیه لالایی عاشقونه ایه که
عصبیم
بی دلیل و با دلیلشو نمیدونم
نفسم میون راه گیر ميکنه دستام میلرزه دمای بدنم بالاست
و حس میکنم یکی داره مغزمو اره ميکنه
عصبیم
به شدت و توان بالا 
انقدر که از صبح دلم نمیخواست جواب هیشکیو بدم
انقد که مطمئنم اگه دهنمو باز کنم چیزای خوبی نمیگم 
گمونم این قضیه عصبانیت از خواب شبم شروع شده
خوابی که خوب بود و اصلا حاوی کابوس و محتوای مجرمانه نبود :))
عصبیم
از خودم و خونواده ای که تموم برنامه هاش به چهارشنبه و کنکور بستگی داره
عصبیم 
از این نامر
نمیدونم از کجا باید شروع کنم! 
 
واژه ها ذهنم و پر کردن و درهم پرهم ریختن توی کاسه مغزم و نمیتونم چندتای ناقابلشو جدا کنم و بچینم کنار هم تا بتونم امروزم و توصیف کنم.
 
بخش اطفال برخلاف قشنگی درو دیوارش خیلی زشته، خیلی زشت
فرشته های کوچولویی که به گناه ناکرده گرفتار درد شدن. از امیر عباس کوچولو شش ماه که زیر یه حجم بی رحم از دستگاه بود تا یسنا هفت ساله که طعم زندگی و نچشیده پیوند قلب کرده و حالام مشکل جدید ریه هاش
 
دختری که بی پدر شد و زجه هاش
تو این مدتی که نت گوشی محدود شده به اینترنت داخلی  متوسل شدم به پیامک و همین بلاگ حال حاضر    کنار اومدن با این موضوع اولش سخت بود اما کم کم بهش عادت کردم و دیدم که میشه تا حدی نیازها رو برطرف کرد اما احساس رضایت در حد متوسطه رو به خوب.       البته در کل مسئله اصلی من یک چیز دیگست که بیقرارم کرده   امیدوارم که وضعیت رو به مثبتی داشته باشیم   توکل بر خدا
تو این مدتی که نت گوشی محدود شده به اینترنت داخلی  متوسل شدم به پیامک و همین بلاگ حال حاضر    کنار اومدن با این موضوع اولش سخت بود اما کم کم بهش عادت کردم و دیدم که میشه تا حدی نیازها رو برطرف کرد اما احساس رضایت در حد متوسطه رو به خوب.       البته در کل مسئله اصلی من یک چیز دیگست که بیقرارم کرده   امیدوارم که وضعیت رو به مثبتی داشته باشیم   توکل بر خدا
میخوام یه فصل جدیدی شروع کنم از یه ناهیدی که همیشه آرزوشو داشتم.قلبم از عشق به کسی که نباید خالی شده.خیلی حس جالبیه که در عین حال که یه غم عمیق دارم.یه شادی عمیقی ام دارم.البته شادی نه هنوز.ولی رها شدگی دارم.آخه میدونی چیه.یه چوری همه چی بدون اینکه خیلی تقصیر من باشه بهم خورده که احساس میکنم قراره یه کار خیلی خوب برام بکنه.خیلی خوب.خدای من بزرگترینه.اینو بهم ثابت کرد.
قراره تو من از این به بعد یه نگارا وجود داشته باشه که تمام اصول زیبایی و به خو
ممکن نیست در گذشته حرفی زده یا کاری کرده باشیم و حالا که بهش فکر می کنیم یا یک دفعه یادمون میفته شرمنده نشیم پیش خودمون! حس بدیه واقعا
فکر می کنم انسان هر دفعه که احساس ميکنه دیگه عقلش رسیده همون موقع بازم پایین تر رفته! مطمئن بودن یا احساس بی نقصی مقدمه شکست های سنگین بعدیه!
ترک کردن یک عمل بد از دید خودمون نه دیگران به تمرین کردن نیاز داره و همینجوری خود بخود درست شدنی نیست.
پ ن: زندگی خیلی ساده و پیچیده س نکته مهمش اینه که یک آن ممکن تموم بشه!
"
از آخرین باری که اینجا مینویسم خیلی میگذره واو عملا فراموش کرده بودم اینجا رو ترم پیش یک درس دیگه هم افتادم الان هم که تابستونه و من یکمی درس خوندم فقط یکم البته، تفریح خاصی هم نداشتم کلاس شنا رفتم که اون هم چالش بزرگی بود واسم دیگه اینکه خبری از اون شکی که قبلا به احساسم داشتم نیست الان میدونم که واقعا عاشق "ع" ام و "ا" حتی به زور جایگاه دوست رو داره تو زندگيم. الان فهمیدم که واقعا کی و چی برام مهمه. از "ع" دورم و دوری داره اذیتم ميکنه.بشه که
بی هوا پرسید: بازم زیر چشمات سیاه میشه؟! قبلنا عادت داشتم به چشمم مداد مشکی بکشم فکر کردم منظورش به اونه ولی نه راست میگه وقتی خسته میشم زیر چشمام به طور نامحسوسی کبود میشه و گود میره، خوشحال هم باشم چشمام نشون میده و همینطور غمگین هم باشم. لبهامم ژل تزریق نکردم، خیلی معمولیه درحدی که به صورتم میاد. تازه تبخال هم زدم، درسته اذیت ميکنه ولی خب تجربه بدی نیست سرگرم هم ميکنه حتی. هیچ وقت قرار نیست دماغمو عمل کنم، خب نه قوز داره، نه بلنده، معمولیه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب