نتایج پست ها برای عبارت :

این روزا تشنه یکم مردونگیم

دانلود آهنگ مسعود صادقلو خلوت
دانلود آهنگ زیبا و شنیدنی خلوت با صدای مسعود صادقلو با لینک مستقیم
 
♬♬♬ متن آهنگ Masoud Sadeghloo – Khalvat ♬♬♬
میدونی داستان چیه ♬♬♬ یه وقتایی آدم حوصله ی هیچکسو نداره
حتی نزدیکایه خودش و ♬♬♬ دوست داره همینجوری تنها باشه
هیچکیو نبینه خلوت ♬♬♬ از اين آدما دورم کن
بد و خوب نداره خستم ♬♬♬ اونا که دست مردونه دادند
فهمیدیم چقدر پستند ♬♬♬ از اين ادما دورم کن
نمیخوام هیچکیو اصلا ♬♬♬ تا وقتی کارشون گیره
همشون دورم
تو اگه به سمجات رسیده بود، امروز نمیومدی
اره راست میگی. 
 
اره راست میگه اسن امید بود که من رو اورد. من تشنه ام تشنه‌ی حرف زدن تشنه‌ی خواسته شدن. 
دلم می‌خواد یکی بیاد بگه هرچی بشه کنارتم. 
نذاره برم از خونش. 
یکی باشه بگه عب نداره درستش میکنم.
 
 
پس از هبوط آدم،
حوّا
به قساوتی خفته در دل،
به سنگینی نگاهی ابدی، پابند شد.
حوّا
آن غزل پیچیده‌ی آفرینش،
در زمهریر سکوتی تا ابدیتِ دنیا،
به چارپاره‌ای تشنه از نوشیدن آغوش هو”،
بدل گشت.
و دنیا
اين آلودهْ مخلوق
چه می‌دانست بی‌رحمی او تا کجا دامن‌کشان
پیش خواهد رفت.
 
 
پ.کاش بخونی وقتی می‌نویسم که، هرچی روزا بیشتر می‌گذره، ازت بیزارتر می‌شم.
 
 
یار بی پروا، مکن در عشق خود شیدا مرا،
نیست پروایی دگر از یار بی یپروا مرا.
سر به سودایت زنم، رسوا در اين سودا شوم،
پس در اين سودا مکن رسواتر از رسوا مرا.
مرهم درد دل تنهای من تنها تویی،
با غمم تنها نمان، تنها نمان، تنها مرا.
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات،
تشنه لب غرقم مکن در دامن دریا مرا.
می کند افسون مرا افسانة چشمان تو،
می بری بر عالم افسانه و رؤیا مرا.
خوشتر از یاد خوش و روی خوش و حرف خوشت
خوش نمی آید همه اين خوبی دنیا مرا.
اين روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره اين قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو میگردم…
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اينجوری نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم اين دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اينجوری نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام اين روزا
اين روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره اين قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو میگردم…
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اينجوری نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم اين دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اينجوری نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام اين روزا
اين اواخر خیلی درگیرِ گذشته هام. 
فک کردن به کنار، همش تو وبلاگای قدیمیم چرخ میخورم، همش دفترای قدیمیمو ورق میزنم، همش فایلای قدیمیِ باقی مونده از گوشیامو میبینم (که خیی کم اَن).
یکی دو هفته پیش اينقد تو اين فاز بودم اولین وبلاگم و اولین نوشته هامو پیدا کردم. البته اولین وبلاگِ ثابتم. چون همیشه وبلاگ میساختم و باز یکی دیگه میساختم. 
اولین وبلاگ ثابتم مال شهریورِ 87 بود. دقیقا 11 سال پیش. که از اينور و اونور توش کپی میکردم و چیزای کودکانه مینوشتم
اين روزا زندگی درهمه! هم خبرای خوش هست و هم خبرای ناخوش! هنوزم از شنیدن خبرای خوش، هر چند هنوز صد در صد نشده باشن، ذوق میکنم و خبرای ناخوش حالمو میگیرن!!! هنوز همون کم ظرفیتیم که بودم! :)))
اين روزا از اينکه زندگیم اينقدر خالی میگذره حرص میخورم! اينکه باز باید منتظر بمونیم تا ببینیم کی و کجا میتونیم کارمونو شروع کنیم.
اين روزا حس همون پروانه پر بسته‌ای رو دارم که چند ماه پیش داشتم!!! نمیدونم اين روزا برای هدف میشه چیکار کرد؟؟؟ وقتی نه کارگاهی هس
 
علی یاسینی اين روزا
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی به نام اين روزا
Ali Yasini - In Rooza
ترانه و موزیک : علی یاسینی ؛ تنظیم : سهیل شمس
+ متن ترانه اين روزا از علی یاسینی
خودت بگو نباشی میمونه / چی از من با همه میجنگم
آخ نمیدونی چقدر درد میکنه / اين جای خالیت
 

ادامه مطلب
ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیست.عشق یعنی مشکلی اسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی.در میان اين همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشرعشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای اين همه دیوار باشعشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری اب را ، بر تشنه ترعشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شدهعشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنیهر کجا عشق اید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
 
مولانا
 
دیده حسن روی تو دیده منور  میشود،
عالم از بوی خوش مویت معطر می شود.
گرد دامان تو گردم، دامن افشانی ز من،
سر به سودایت زنم، درد سرم سر می شود.
دیده چشمان ترت چشمان من تر می شود،
بوسه از لبهای تر گیرم، دلم تر می شود. 
آبرویم ریزی و از تو نشویم دست هیچ،
آبرو با آب جو گرچه برابر می شود. 
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات، 
بوسه خوش باشد برایم، مرگ خوشتر می شود.
کاش با چشم دلت بینی جهان عشق را، 
پیش چشمانت جهان از عشق دیگر می شود.
 
نمیدونم چه اتفاقی میفته که آدما انقدر سطحی میشن و دیگه چیزی نیست که براشون جذاب باشه!رفاقت، محبت، صمیمیت! ما عمیقا بهشون نیاز داریم.اما انقدر سطحی از همه چیز، آدما‌ و احساسات میگذریم که یادمون میره، شاید اينا آخرین بار باشه.شاید هرگز تکرار نشه.میدونی، نمیشه دلگرم‌ بود به بودن کسی اينروزا. عجیبه.خیلی عجیب‌.
چند صباحی بمان، یا حسن عسکریبار مبند ای جوان، یا حسن عسکریلحظه ی دردسرت، آمده بالاسرتمهدیِ صاحب زمان، یا حسن عسکریشکرِ خدا در گذر، حضرت نرجس ندیددست تو در ریسمان، یا حسن عسکریتشنه لب سامرا، ماه ربیعت چراگشته شبیه خزان؟! یا حسن عسکریدر دل زهرایی ات، خاطره ی محسنشریخته داغی گران یا حسن عسکریداغِ دلت اين شده، از غم محسن شده.فاطمه، قامت کمان، یا حسن عسکریرنگِ رخت را عجیب، زهر بهم ریختهتشنه لبی بی گمان، یا حسن عسکریخورد اگر ظرف آب، بر لب و دند
اين روزا اوضاع از اين قراره:
همه کلاسام رو میرم، مشخصا غیر از کلاس های حل تمرین :)) و حتی بعضی اساتید مزخرف رو تحمل میکنم(فقط به اين خاطر که حضور بخورم تو کلاسشون) بعد هم کلی تلاش می‌کنم که درس بخونم گاهی میشه گاهی نه، ولی نسبت به قبل همین دو تا کافیه که کلی به خودم آفرین بگم، بعد میام خوابگاه و دپرشن منو فرا میگیره و هیچ کاری نمیکنم و لش میکنم رو تختم و پشه ها از اقصی نقاط ایران به سمت بدن بیچاره من حمله ور میشن.
نیازمند یاری سبز همگیتان برای فرا
+گم شده‌ام. در برهوتی سرگردانم. نمی‌دانم از کدام راه آمده‌ام و حالا کدام راه را پیش بگیرم. در اين کویر، بی‌لیدرِ ماهر چگونه قدم بردارم؟ یک فرد محلی که منطقه را بشناسد که از جهت ستاره‌ها، با شناخت منطقه بتواند کمکم کند، نیست. پیدا نمی‌کنم. انگار همه‌ی اين‌ها بیگانه‌اند.تشنه‌ام. پاهایم بین نمک‌ها فرو می‌روداز ترس اينکه بیش‌تر از اين فرو نروم؛ اين‌ پا و آن‌ پا می‌کنم.   با اين پا و آن پا کردن‌هایم،  بیش‌تر فرو می‌روم و ساکن‌تر
مغزم از حجمِ کار و زندگی برنمیاد، تابِ تحمل اين همه سنگینی رو نداره ، حالا که باید ۵ الی ۶ درس سخت رو تو یک هفته بخونه چون فرصتی نداره برای امتحاناتش ، نمیدونه از کجا شروع کنه و داغونه ، اون دوتا هرروز یچیزایی رو بهم میگن که من میخندم ولی دلم فشرده میشه ، اين روزا نمیدونم غصه کیو ، چیو دارم ولی همش موقعِ اذان مخصوصا برای سلامتی بقیه و خانواده خودم دعا میکنم ، گاهیم یچیزایی کوچولوبرای خودم میگم  ، به اون درجه از خستگی رسیدم که اگه نمیرم از تنم ن
نزدیک ترمینالم دارم کیفم رو مرتب میکنم ک پیاد شم،میگه حاج سلیمانی! کشتنش!گیجم، میگم سلیمانی کیه؟ میگه حاج قاسمپرت میشم به یه دنیا خاطره!به روزای اول دبیرستان همون روزا ک چادر میپوشیدم، همون روزا که يکم سبیلو بودم، همون روزا ک زیادی توی افکار پدرم غرق شده بودم! اون روزا طرفدار سرسخت قاسم سلیمانی بودم!با دوستی به اسم راضیه! من و راضیه از سلیمانی می‌گفتیم و دلاوری هاش!دوم دبیرستان بودم اون موقع تازه چیزی به اسم مدافع حرم دراومده بود! توی شهر م
 و خدا فریاد تشنه ی زمین را شنید                                 مهری کیانوش راد، اهواز  98        
سال ها رمین از بی آبی رنج می برد ، رودها خشکیدند، ریزگردها در فضای برهوت خوزستان به جولان در آمدند و زمین 
فراموش کرد؛ طعم آب را و مردم یادشان رفت؛ مسیر آب را  .
 کسانی که باید به فکر زمین و مردم باشند ؛ هر دو را فراموش کردند.
خوزستان فراموش شد.
خوزستانی که زخم جنگ را بر پیکر خود داشت و بالاتر از قهرمانی که کریمانه از خود گذشت تا ایران حفظ شود ؛فراموش شد.
شب بیداری باعث میشه روزا زودتر بگذرن، باعث میشه روزا شبیهِ هم شن. و اينطور زودتر میگذره.
منم که اين روزا بیکارم و حتی اگه خوابم ناغافل تنظیم شه دوباره سوئیچ میکنم به شب بیداری. چرا؟ چون زودتر میگذره.
چی زودتر میگذره؟ اين ایام.
چرا زودتر بگذره؟ چون اين روزا ذاتا ارزشی ندارن، و ارزشِ تمامِ اين روزا برابر با یکی از همین روزاست. مثلِ ضرب کردنِ هزار تا 1 با هم میمونه، 1×1×1×1×1×1×1 تا بی نهایت میشه یک. 
تا کِی؟ تا وقتی که وقتش برسه. وقتش میرسه؟ بله. 
 
اين روزا دارم خوب درسا رو می خونم
فقط يکم ساعت مطالعم کم بوده که از فردا اونم میبرم بالا
خدا رو شکر کارا داره خوب پیش می ره و عمومی ها که خیلی مشکل داشتم واقعا بهتر شدن 
راستش اين روزا بعضی از اطرافیان و دوستان به خاطر شروع دیر و امیدواریم به قبولی رشته پزشکی به من انرژی منفی میدن و میگن که نمیشه
ولی من میتونم .
راستی فرداشب کریسمس و سال نوی میلادی هستش
کریمستون مبارک. 
ای پری رو ز چه رو روی نشانم ندهی / مویی از طره گیسوی نشانم ندهی
دلم از هجر رخت سوخت خدا را ز چه رو / جلوه ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی
شد کمان قامت من همچو خم ابرویت / خمی از طاق دو ابروی نشانم ندهی
تشنه جرعه ای از جام وصالم ای دوست / قطره ای زان می مینوی نشانم ندهی
مانده ام در ره پر پیچ و خم کوی وصال / یک نشان از سر آن کوی نشانم ندهی
راه بسیار بود سوی تو ای دوست ولی / ز چه یک سوی به آن سوی نشانم ندهی
شاعر ناشناس»
سلام به دنبال کننده های عزیزم :)))
اين روزا تو دور تند بودند و رفتند و منم هم قـــدم همه ی اين روزا بودم و چه آهسته و یا چه تند کشیده میشدم سمت موقعیت های گوناگون !
یه چیزایی خوب شد و یچیزایی صد البته بدتر ،سازگاری تنها کاری بود که از دستـم برمیاد اونم توی چنین موقعیت وخیمی که من دارم !
خیلی دوست دارم بنویسـم که چی شده ولی فعلا باید دست نگه داشت در هر صورت چون نمیدونم واقعا تا یکی دوماه آینده چه در انتظارمــه ؟
امیدوارم شمام به تک تک خواسته های دل
خیلی وقته اينجا ننوشتم. اولین دلیلم حال خیلی خیلی بد روحی اون روزا یعنی ۴ماه اخیر بود دوست ندارم چیزی بنویسم که توش گله و شکایت و غم و غصه اس بعدم کنکور و بعدشم فعالیت اينستایی (فعالیت کاری) باعث شد دور بشم ازینجا
بشدت دارم کار میکنم تا جایی که مدت طولانی و چندین بار سخت مریض شدم و الانم اثرات کلر کماکان پابرجاست خدا رو شکر که کاری هست برای انجام دادن
اگر گفتنی مفیدی بود میام مینویسم فعلا اين روزا همش خسته و خوابالودم وگرنه همچنان وبلاگ
نمیدونم چرا چند روزه اين ساعت که میشه دلم میگیره با اينکه اين روزا که میگذرن همه چی خوبه خداروشکر ولی اين دلگرفتگی شبونه تا جایی پیش بره که کل انرژی رو که توی روز داشتمو بگیره ازم ولی اجازه نمیدم بهش و تلاشمو میکنم بهش غلبه کنم و تا حالا که موفق بودم خداروشکر 
اين روزا بیشتر از قبل باهات حرف میزنم ولی کمتر صداتو میشنوم؛ نمیدونم تو رو گم کردم یا خودمو و چقدر دلتنگتم.
یادمه قبلا یه متنی نوشتم که دلتنگی اينه که دلتنگ جایی و یا کسی باشی که نمیدو
حتما داستان جک و لوبیای سحرآمیزو میدونید.تو سریالی که دارم اين روزا میبینم و کلا توی دنیاش زندگی میکنم.لوبیاها خیلی خیلی جادویی تر هستند.لوبیاها دروازه ای هستن به دنیاها و سرزمینهای دیگه.لازم نیست کاشته بشن و منتظر موند تا به یک درخت بزرگ تبدیل بشن.فقط کافیه بندازیشون زمین و همون لحظه است که دروازه باز میشه.چیزی که شدیدا اين روزا بهش نیاز دارم یکی از اين لوبیاهاست.فقط یکی باشه که از اينجا برم.حس خفگی دارم.هیچ کاری نمیتونم انجام بد
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
عشق به نماز
درکتاب "امالی شیخ طوسی" از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: ای اباذر! خدای عزوجل روشنی چشم مرا درنماز قرار داده وآن را محبوب من گردانیده، همچنانکه طعام را بر گرسنه و آب را بر تشنه محبوب ساخته است سپس فرمود: آدم گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشیدن آب سیر می شود اما من با خواندن نماز سیر نمی ‌شوم.
ای بابا ما به آمریکا فحش دادیم در حالیکه آمریکایی زیاد اينوراست :))
ببینین بچه ها ما همه باهم دوستیم :))))) منظور من ت های غلط دو کشور در روابط دیپلماتیک (پرهایم! اولین بار بود مینوشتمش!!) بود!
وگرنه که به همین خر و پف مادربزرگم که بیخ گوشمه که واقعا الان برام عزیزه قسم که من خودمم خیلی روزا میگم مگه من چه خاری داشتم که آمریکا دنیا نیومدم :)) رویایی آمریکایی در ما به قوت خودش باقیه 
ما فقط از سر حسادت و بدبختی یه لگدی به طرف برنده میزنیم وگرنه کی
تو تاریکی اتاقم، توی تختم لمیدم. هوا ناجوونمردونه سرد شد یهو. شومینه و شوفاژ و لباس پشمی خلاصه. فردا امتحان عفونی دارم. اما از ساعت هفت و نیم کتابو بستم و فکر و شعر و سیگار و کتاب. شایدم همین روزا همشون رو ترک کردم. شاید همین روزا خیلی چیزا رو ترک کردم. شایدم نه. خلاصه که نه حالی برای نوشتن هست، نه خوندن، نه هیچی. اما من هنوز همونم، همون منِ من. فقط سردرگم و خسته، احتمالا کمی غمگین، بیشتر تنها و ساکت، در خود فرو رفته و منتظر
دیشب جشن یلدا رو خونه مامان بزرگم گرفتیم و همه هم بودن. حسابی خوش گذشت خداروشکر و البته جای پدربزرگم حسابی خالی بود. امروز هم کیک خامه ای پختم واسه اولین بار، برخلاف تصورم خامه کشی اصلاااا خوب نشد. خامه شل شد و یه وضعی اصن. اما خب به هرحال خوشمزه بود. 
اين روزا خیلی کار میکنم خداروشکر. حوصله درس هم ندارم. مینویسم که بدونم درس بده و من نمیخوامش و بعدا واسه دانشگاه دلم تنگ نشه! البته بگم بازم خوبه ادم تحصیلات دانشگاهی داشته باشه، خوش میگذره دانشگ
متن اهنگ مسعود صابری به نام یه ریز مستم
اين روزا هیچی سر جاش نیست جز تویی که تو دلم جاتهدست من نیست که دنیامی اين روزا دنیام تو دستاتهنگران توام تو که جون منی پر دردمو اين روزا تو درمون منیتو نبودی شبام بی ستاره بودن ستارم بشی آسمونو مهمون منییه ریز مستم یه دم آروم نمیشم بس که وابستم سر هر قولی دادم تا تهش هستمبه بارون تو محتاجم بریز مستم بریز مستمیه ریز مستم یه دم آروم نمیشم بس که وابستم سر هر قولی دادم تا تهش هستمبه بارون تو محتاجم بریز مستم
نیاز دارم به نوشتن.
سختیه نوشتن توی وبلاگ اينه که به نت وصل بشم و وارد پنل بشم و با اون دنگ و فنگ ها بنویسم 
دلم میخواد روی کاغذ سریع هرچی میخوام بنویسم 
نوشتن توی نوت گوشی هم واسم راحته و چند روزه مقاومت کردم چون میخوام گوشی رو ترک کنم ولی امروز دیدم واقعا حالم بده و اگه یه نوت توی گوشی آرومم میکنه پس از خودم دریغش نکنم. 
 
اين روزا حالم خیلی بده 
از دست و پنجه نرم کردن با ضعف ها و مشکلات روحی بگیر تا تموم شدن درس و بیکاری و بی پولی و بی هدفی تا آ
کربلاآتشفشان گریه واشک وغم است/روزعاشورا فراوان جلوه گاه ماتم است/شدحسین ویاورانش با لب تشنه شهید/دیده شیعه براين غم مثل چاه زمزم است/داده اند درس وفارا اين ولایت محوران/گنج زیبای بصیرت مومنین راهمدم است/قاسم واکبرواصغر شد شهید درحرم/زینب کبری حسینش را مطیع ومحرم است/تشنه کامی بافتوت برلب دریا رسید/حضرت عباس مردی باولاو محکم است/در زمین کربلایش جاری خون خداست/شمروخولی درجنایت مثل ابن ملجم است/آتشی افتاده آنجا خیمه سجاد را/یوسف زهرا برای
میدونین ، خوشحالیِ اين روزا خیلی عمیقه! خیلی جدیده!
اين روزا همه ش فکر میکنم چقدر مسیرمو ، درس خوندنو الان دوست دارم و چقدر دو سالِ قبل ، منتظر بودم ثانیه ثانیه ش بگذره و خلاص بشم!
چقدر اين روزا ضرورت رسیدن به هدفمو ، عقلا و قلبا درک میکنم و چقدر قبلا اهمیتشو نمیفهمیدم.
اينم میدونین ، به قولِ بِنی ، من اگر پارسال هم رتبه ی رشته ی دلخواهمو آورده بودم و نهایتا دانشگاه هم رفته بودم ، هرگز ، واقعا هرگز ، آدم موفقی توی کار و درس نمیشدم. چون دیدم ، نی
خب خب وارد فصل مدرسه ها شدیم و هممون کلی روزای خوبو تو اين دوران گذروندیم. خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده و طبق اين چالش قراره یکی دوتا خاطره تلخ و شیرین تعریف کنم.
حقیقتش من خاطره ی تلخ آنچنانی ندارم و از اون روزا بیشتر خاطرات شیرین و خنده دار یادمه، الانم کلی فکر کردم ولی بازم چیز خاصی یادم نیومد.
فقط اولین چیزی که یادم اومد اين بود که سال پیش دانشگاهی مدرسه ای
ادامه مطلب
چقدر اين روزا بهت احتیاج دارم. تا باهات دوباره دَرد و دل کنم. تا بگم بغلَم میکنی ؟ و تو بگی آره عَزیزم . آروم باش . دیگه گریه نکن. چقدر اين روزا جات خالیه و نیستی . هَستی اما انگار نیستی چقدر دلم میخواست دوباره بهت تکیه میکردم و تو بهم میگفتی من همیشه هستم . من همیشه دوستِ توام و ته دلَـم آروم میگرفت که میتونم هَمیشه روت حساب کنم . که همیشه در دسترسی که حواست بهم هست. مثِ اون شبی که میگفتی قول بده قرص نَخوری چقدر دلم میخواد باز اون حرفایِ قشنگ
تهران ؛ روز های سخت ۹۸ 
وسط فشار همه جانبه ی زندگیمم . جوری که امید به آینده ندارم 
مدام با خودم تکرار میکنم . سحر ندارد اين شبِ تار .
دقیقا همونی شدم که یه عمر با غرور میگفتم من هیچوقت اينجوری نمیشم 
همه ی کارها پیچیدن تو هم . 
خدا میدونه تو اين یه ساله چند شبو گریه کردم ساعتها .
خدا میدونه کلمه به کلمه ی حرفای اطرافیانم چجوری درد میشه یکی یکی به قلبم شلیک میشه 
خدا میدونه چقد حالم بده 
خدا میدونه من درونم چی میگذره 
خدا میدوته چقد برام سخت
سری جدید برنامه از لاک جیغ تا خدا ، یه آهنگ پایانی داره که متنش رو اينجا آوردم و خیلی زیباست . گپ و گفتی کوتاه با خداست .

یک عمر بی تو من پر از تشویش بودم -- لبخند بود و من ولی ، دلگیر بودممثل پرنده تو قفس ، غمگین و خسته -- از اين سراب بی نهایت ، سیر بودمتموم فکر و ذکرم حرف مردم -- من حتی از خودم هم دور بودمتو اون روزا تو رو گم کرده بودم -- تو پیشم بودی و من کور بودماز اون مرداب تنهایی و تردید -- تو بودی که منو آزاد کردیپناه خستگی هام شدی تو -- من درمونده ر
فر میگه برای اينکه از اين افسردگی و بی حالی دربیای یه قدم بردار 
کلاسی ورزشی سفری چیزی
به حرفش فکر میکنم به اينکه چقدر بدم میاد از هر جایی که میرم و آدما میشناسنم یا حتی نمیشناسنم
کلا چقدر بدم میاد از هر جایی که آدما توش هستن 
به اينکه اين روزا چقدر دلم میخواد تو خونه و با سکوت وقت بگذرونم و حتی دهنمو برای گفتن حرفای معمولی باز نکنم
به فر دروغ نمیگم هیچوقت 
بهش میگم سعیمو میکنم و باز یادم میاد که چقدر به اين انسان مدیونم شاید به خاطر همین دین و
دانلود آهنگ سیروان خسروی خیلی روزا گذشت
طراح کاور: علی قاضی زاده | آهنگساز، تنظیم، میکس و مسترینگ و خواننده: سیروان خسروی | سبک آهنگ: دلتنگی و احساسی | ترانه سرا: علی بحرینی
دانلود آهنگ خیلی روزا گذشت سیروان ‎خسروی در ادامه مطلب

ادامه مطلب
تنهام
دارم یه تنهایی وحشتناکو تجربه میکنم
میترسم
اونقدر میترسم که تو خودم دارم فرار میکنم
شاید پنج کیلومتری رو تو خودم دویده باشم از ترس و لرزیده باشم
من! من!
من! یادت باشه اين روزا رو
اصن اين یادداشت باشه به یادگار از اين روزات
نه واسه رسم ثبت خاطراتو و اين کول بازیا هآ
نه
اين روزا بایدددد یادت بمونه
چون واست مثل اکسیژن لازمه
باس روزی که رسیدی، بدونی چقدر بها دادی پاش
که قدرشو بدونی و وآ ندی هیچ جوره و تا تهش بری
میدونی من! اين روزا انتخابه خو
روزعاشورامصیبت بردل جانان رسید/غم فراوان برگلاب دیده ایمان رسید/صحنه ای ازروز م شدنمایان بشر/ازبرآل پیمبرلحظه ای گریان رسید/اوج بیشرمی دشمن در زمین کربلاست/تشنه کامان سر بریدن بالب عطشان رسید/زمزم دلدادگیها برحسین تشنه لب/جانفشانی برولایت ازبریاران رسید/وقت هم عهدی اصحاب حسینی در زمین/اسوه خوب نیایش همدم انسان رسید/طفل شش ماهه درآنجا پیش بابایش شهید/داغ سخت اکبر او زینبش نالان رسید/درکنار نهرآبی حضرت عباس بود/هردودستش تا بهشت خالق ر
اين روزا قایم باشک بازی می‌کنم.
چند نفری از بچه‌های دانشگاه هستند که اصلا دلم نمی‌خواد ببینم‌شون و از قضا مجبورم به دانشکده‌های دو نفرشون رفت و آمد کنم، چون دروس سرویس ارائه می‌دن.
هندزفری رو می‌چپونم تو گوشم، زیر چشمی نگاه اطراف می‌کنم که ببینم یه موقع آشنایی نباشه، بعد یه جوری که یعنی من خیلی گیجم و اصلا حواسم به دور و برم نیست، شروع می‌کنم به راه رفتن. حالا در مواقع عادی گزاره‌ی بالا معمولا درسته و کلا از مرحله پرتم، ولی اين روزا خو
دیدن جلد کتابی که رویش نوشته خاطرات فرمانده‌ی گردان حضرت ابالفضل علیه‌السلام»، آن هم با عنوان آب هرگز نمی‌میرد»، به‌خودی خود آنقدر جذاب هست که آدم را ترغیب کند به خواندن آن. شاید برای همین است که سراسر کتاب، بوی آن حضرت را به خود گرفته و راوی داستان هم، در دست‌نوشته‌ای که در ابتدای کتاب، خودنمایی می‌کند، چنین نوشته است:از روزی که در ۶ سالگی روضه‌ی مشک و سقا را از پدرم شنیدم تا زمانی که دستم به داس و خوشه‌های گندم گره خورد، رد اين بوی
دانلود مداحی بذار تشنه بمونم با نوای حاج مهدی رسولی
شب هفتم محرم 98 - هیئت ثارالله زنجان
متن مداحی:
بذار تشنه بمونم
بذار آب ببندن
بذار وقتی میبینن تلظی مو بخندن
دنیا شمشیر بشه من از پدر نمی بُرم
اون آبی که تو براش رو بزنی نمی خورم
من حنجرم رو میدم که تو رو نزنی
اصلا سرم رو میدم که تو رو نزنی
بدم المظلوم یا ابالمظلوم
میخوام مرد نبرد شم
میخوام مثل عمو شم
میخوام تا که منم با سه شعبه روبرو شم
باید مثل مادرت برا امام سپر بشم
باید مثل داداشم پیشمرگ پدر
دلی رو زیر پا گذاشتی
که قبل تو شکستگی داشت
حال من عاشق
به کی به جز تو بستگی داشت
تهش واسه منو تو چی داشت
 
یه گوشه از تمام دنیا
تو قلب تو برای من بود
کفر ولی میگم
چشای تو خدای من
شروعت انتهای من بود
 
عشقم اين روزا
هوای تو هوامو بد کرده
یکی برات دوباره تب کرده
باور کن
عشقم باور کن
که باورم نمیشه تنهایی
میبینمت هنوزم اينجایی
باور کن
 
دلتنگی یعنی تو
دلشوره یعنی تو
تو بی من میمیری
میمیرم من بی تو
 
عشقم اين روزا
هوای تو هوامو بد کرده
یکی برات دوباره
استرس
ترس،استرس،اضطراب،دلهره،گریز حس هایی هست که اين روزا باهاش دست و پنجه نرم میکنم هر چقدر بهش نزدیک میشم ترس ام بیشتر میشه،نگاهم بیشتر به گذشته ام میفته قلبم از شدت دلهره میگیره و مغزم فرمان میده آروم باش طبیعیه هیچ سالی اينطور نبودی درست انا طرق یک قاعده نانوشته تجربه حس های مختلف کمی دیرتر برات پیش میاد ولی دل که نمیشنوه بد میکوبه و تنگی نفس حاصل میشه و دلم گریه میخواد.
دل داری دادن به خودم اين روزا شده همراهم و هر کجا حواسش بهم هست.
گذ
فصل سوم سریال stranger things رو چند روز پیش تموم کردم. ولی هنوز فکر می کنم. چرا آخه نویسنده اين کار رو با ما می کنه؟ البته می دونم چرا. وقتی می خوای بیننده هات رو تشنه فصل بعدی نگه داری که با ولع نگاهش کنن، یکی از راه ها اينکه یکی از باحالترین شخصیتهای قصه رو تو نیم ساعت آخرِ قسمت آخر، بکشی. (شکلک گریه)
--------------------
در شام
.
✍️ زبده الاشعار ✍️
.
: @nohe_torki
.
طرب اصفهانی
.
در شام، چون‌ که آل علی را مقام شد
روز جهان، سیاه‌تر از تیره‌شام شد
.
شاهی که گنج سرّ خدا بود سینه‌اش
چون گنج در خرابه‌ی شامش، مقام شد
.
چون شد حرام، عیش بر اولاد مصطفی
گویی که عیش، بر همه عالم، حرام شد
.
آن آتشی که خیمه‌ی سلطان دین بسوخت
دودش بر اين مُقرنسِ نیلی‌خیام شد
.
نه کافر فرنگ و نه ترسای شام دید
ظلمی که بر سلاله‌ی خیرُ ‌الانام» شد
.
اين ظلم و کینه بین که میان دو نهر آب
لب
امشب حال و هوام گرفته بود رفتم سینما . 
اينقدر اين روزا خبر بد شنیدیم مثل افسرده ها شدیم . 
رفتیم فیلم ان ۲۳ نفر رو دیدیم فک میکردم فیلمش ناراحت کننده باشه ولی خیلی فیلم خوشمزه ای بود خندیدم . ولی خیلی خلاصه بود یه همچین فیلمی باید کامل تر و محتواش بهتر و بیش تر می بود . 
ولی در کل فیلم قشنگی بود . یه روز برید ببینید قشنگه . 
امشب هوا اينجا خیلی سرد شده هوا مث موقع های برفی شده اسمون سفید میزنه !! حالا معلوم نیست بباره یا تا فردا پشیمون بشه
اين صحنه هایی که دارم میبینم همش شبیه انقلابه.یادمه هر وقت چیزی در باب انقلاب دهه پنجاه و شصت میشنویدم،محکم چشامو میبستم و توی دلم داد میزدم که شکرت خدا جونم که نه توی اون دوره بودم و نه اونهمه سختی رو تحمل کردم.شکرت خداجونم که شاهد از دست دادن عزیزام نبودماما اين روزا اوضاع ی جوریه که قلبم داره میلرزه.ترس ی طناب انداخته گردنم و اشکمو در آورده.واقعا دلم میخواد از شیرازیا بپرسم فکر میکنید اصن دارید چیکار میکنید؟اين کاراتون زیاد از حد بی
اخیرا داشتم رمان گندم مودب پور و میخوندم (نخندین من هنوز teenagerام)،با وجود اين که تا الان از بین چند تا رمانی که ازش خوندم یاسمین هم چنان صدر نشینه ولی رمان گندم قشنگیه اهنگ بوی گندم و برام هزار برابر کردهزار برابر
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو♫♫♫♫♫♫اهل طاعونی اين قبیله مشرقی‌ام تویی اين مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ♫♫♫پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ، رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ♫♫♫بوی
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
 
باز، از یک نگاه گرم تو یافت، همه ذرات جان من هیجان!همه تن بودم ای خدا، همه تن، همه جان گشتم ای خدا، همه جان!چشم تو ــ اين سیاه افسونکار ــ بسته با صدفریب راهم راجز نگاهت پناهگاهم نیست! کز تو پنهان کنم نگاهم را.چشم تو چشمه ی شراب من است، هر نفس، مست ازین شرابم کنتشنه ام، تشنه ام. شراب، شراب! می بده، می بده، خرابم کن.بی تو در اين غروب خلوت و کور، من و یاد تو عالمی داریم.چشمت آیینه دارِ اشک من است، شبچراغی و شبن
به تازگی آهنگ جدید سیاوش قمیشی به نام ببخش منتشر شده است که شما در ادامه می توانید اين آهنگ را با کیفیت 128 و 320 دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ سیاوش قمیشی - ببخش با کیفیت 320
دانلود آهنگ سیاوش قمیشی - ببخش با کیفیت 128
 
منو ببخش که حرمت اون همه خاطره شکستمنو ببخش که قایق یه زندگی به گل نشستمنو ببخش که بودی و اين همه سال ندیدمتتنهایی گریه کردی و حتی یه بار نشنیدمتزیبا ترین خاطره پاییز پشت پنجرهخواستم بدونی اين روزا حال من از تو بترهصداقت ترانمه بغضی که
 
ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی
در میان اين همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای اين همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری آب را، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق آید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
 
چشمامو می‌بندم. یاد تو می‌افتم. همه چیزِ تو. لب‌های همیشه سردت. دستای نرمت. آغوش گرمت. چه کلیشه‌ای و غم‌انگیزن اين جملات.کلمه‌ها دیگه به درد نمی‌خورن. کاش میشد حسم رو منتقل کنم.سرگیجه دارم. به محبت‌های بقیه واکنش نشون نمیدم. صورتت دور سرم می‌چرخه. معده‌ام به نبودنت عادت نکرده. گردنم بی‌تاب لمس شدن توسط انگشتاته.تو شلوغی‌های اين روزا جات خالیه. سرم گیج می‌ره. کسی نیست دستمو بگیره زمین نخورم. هی می‌افتم. می‌ترسم محو شم از رو زمین ماکان.ز
نام کتاب : ساعت ۱:۲۵ دقیقه شب به وقت شام
نویسنده : اسماعیل امامی و مریم احدپور
انتشارات : سوره مهر
توضیحات :
اين کتاب خاطرات اسیر آزادشده  ایرانی  است عادل خانی که در سال ۱۳۴۴ در مشکین شهر استان اردبیل به دنیا آمده است ایشان در مناطق جنوب و غرب رو در روی عراقی‌ها ایستاد و در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۵ در منطقه حاجی عمران اصیل شد و بعد از( ۴ سال و ۳ ماه و ۵ روز ) به رهن خود بازگشت اين کتاب ۱۶۷ صفحه و مناسب گروه سنی ( د و ه ) یا همان کلاس هفتم تا دوازدهم می باشد
حالا تقریبا بیشتر اوقات روز رو توی یک فضای دو متر مربعی گوشه هال میگذرونم. نزدیک به مودم. با جزوه ها و کتاب و لپ تاپ و گوشیم کلنجار میرم. همزمان به فیلم و امتحان اعصاب و عفونی و پروپزالم نوک میزنم و امیدوارم همش رو به موقع برسونم. چندان امیدی نمیره اما خب تلاشم رو میکنم. البته نه همه تلاشم رو.کنج خونه م نشستم و سعی میکنم اخبار ناراحت کننده رو ایگنور کنم. با دیدین گلایی که امیر برام میاره لبخند بزنم. چایم رو توی تراس سرد مزمزه کنم، از سیگارم کام ع
اهنگ جدید میترسم از شادمهر عقیلی
Download Shadmehr Aghili New Song called Mitarsam

دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128

آهنگ میترسم شادمهر عقیلی
من از لحظه ی قبل عاشقترم
تو از لحظه ی قبل زیباتری
نگاه کن هر جایی میری داری
دله یه شهرو همرات میبری
تو اين دنیای محدود با نگات
منو تا بی نهایت میبری
کی میتونه شبیه تو بشه
تو حتی از خودت زیباتری
من میترسم که یه روز بیدار شم
ببینم اين روزا تهنا یه خواب بودن
من میترسم ندونی اين روزا 
قبل تو دلگیرو عذاب بودن
صدام که
سلام
شبا خوابم نمیبره
روزا کلاس نمیرم
و همینجوری بی هدف میگذرونم
سیروس اگه نبود شاید اصلا ومی نداشت بیدار شم
ولی هر صبح بیدارم میکنه
بدن نرمشو میماله به صورتم و طلب نوازش میکنه
کاش جای اون بودم
سیروس منو دوست داره چون کس دیگه ای رو برای داشتن نمیشناسه
فکر میکنه من بهترینم یا حداقل تنها کسیم که وجود داره :)
اوضاع با واو خوب پیش نرفت
من پیش بینی میکردم و اصلا تعجب نکردم منتظرم که تمومش کنه به زودی اين اتفاق میوفته 
ولی راستش حوصله ی سوگواری ن
موضوع انشا درباره آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
مقدمه انشاء:
گاهی در شرایطی قرار می گیریم که خود از ماهیت آن بی اطلاع هستیم و در پی آن دست به اعمالی بیهوده می زنیم که تنها منجر به سرگردانی بیشتر ما خواهد شد و هیچ سود یا منفعتی را برایمان به دنبال نخواهد داشت.
تنه انشاء:
در پیچ و تاب زندگی که هر گوشه از آن دنیایی از اتفاقات و خاطره هاست. ما دست به کارهایی می زنیم که به جای رهانیدن از مسله پیش رو ما را بیشتر دور خود می پیچاند. در حالی که جواب یا
موضوع انشا درباره آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
مقدمه انشاء:
گاهی در شرایطی قرار می گیریم که خود از ماهیت آن بی اطلاع هستیم و در پی آن دست به اعمالی بیهوده می زنیم که تنها منجر به سرگردانی بیشتر ما خواهد شد و هیچ سود یا منفعتی را برایمان به دنبال نخواهد داشت.
تنه انشاء:
در پیچ و تاب زندگی که هر گوشه از آن دنیایی از اتفاقات و خاطره هاست. ما دست به کارهایی می زنیم که به جای رهانیدن از مسله پیش رو ما را بیشتر دور خود می پیچاند. در حالی که جواب یا
کانال ما در سروش کلیک کنید
وقتی فهمیدم دوستش دارم تقریبا ١٤ ١٥ سالم بود. یادمه اون روزا انقدر سرم تو کتاب و درس و منطق بود که اصلا نمی دونستم عشق چیه!تو منطق من عاشق شدن تو اون سن و سال معنا نداشت. همیشه فکر میکردم آدم باید قشنگ که بزرگ شد، درسش که تموم شد و رو پاهای خودش وایساد اون وقت عاشق بشه.یه دختر ١٤ ١٥ ساله رو چه به عشق!یادمه یکی مدام می زد رو شونه هام و می گفت دختر آدم باش و سراغ اين چرت و پرتا نرو بشین درستو بخون ببینم.»منم طبق معمول درس
داشتم فکر میکردم به اينکه
خوش ترین و شیرین ترین، دوران زندگیم که خیلی ازش راضیم
چه روزایی بوده
به اين نتیجه رسیدم که دو دوره‌ی اينجوری داشتم.
یکیش چندساله دوره‌ی تحصیلی راهنمایی
علتش هم اين بود که همه چیز واسمون راحت بود
دغدغه نداشتم، سختی نداشتم، خوش میگذروندم
با همه رفیق بودم، نمک دورهمی ها بودم
خلاصه که خوش میگذشت.
دومین دوره از ۴تیر۹۴ بود تا اریبهشت ۹۶
شاید یه خرده هم بیشتر، کم و زیادشو به بزرگی خودتون ببخشین:)
اون روزا فکر میکردم تموم
1)هر موقع سرم زیاد تو گوشی بود مامانم میگفت الهی بسوزه اين گوشیت:|
خدای عزیزم هم  که بقیه دعاهای مادرمو درباره ی من تقریبا نادیده میگرفت واسه اينکه دل مامانم نشکنه سریعا اين دعاشو بر اورده و کرد گوشی نازنینم  داغان شدبه همین راحتی
خلاصه مراقب دعا های پدر مادراتون باشید
یه هفته ای هست گوشی ندارم و به زور دارم ترک میکنم گوشی  و نت رو ،امیدوارم زود تر درست بشه!
اين اتفاق هم دقیق زمانی افتاد که کار فوق واجب با نت داشتم و دارم:|
2)اين روزا به اين نت
از هر منظر که بنگری صبح پاییزی ابری یه چی تو مایه های ترکیب خربزه با عسله. میفمی که چی میگم یا بازترش کنم؟ 
اين روزا نشستم پای لرزش، پاییزو میگم. هستم ، میرم، میام اما یه پتو کشیدم رو سرم بی حرف و حدیث نگاهمو دوختم به در تا پاییز هر سال
 
برای بار ها تشکر میکنم از‌خودم از خدایی اگه هست که تهران قبول شدم و اومدم!
مهم نیست چجوری ! فقد خکشحالم که اينجام!
چقد خوشحالم که تو سلول کوچیکی مثل دزفول نیستم.
اينجا برام بهشته مخصوصا الان که بوی پاییزش به شدت حس میشه!
مخصوصا که داره تابستون لعنتی تموم میشه!
عاشق اون ساعتاییم که با سحر‌ میرم اون بالا  زل میزنم به چراغا و سکوته ! انگار از قالب خودمون در میایم و میشینیم از بیرون نیگا همه چی میکنیم!
چقد کار دارم اين ترم!
و چقد کار واسه اين دو روز
شاید عشق اينروزا هفتاد درصد از مغزمو اشغال کرده باشه؛ اما نتونم حتی یک درصدش رو به کار بکشم. مثل اينه که صرفاً یک مسیر تودرتو رو بری و برسی به نقطه‌ی اول. اول که نه؛ نقطه‌ای که هیچ اثری تو دنیای قابل لمس نداشته باشه. هیچ نقشی هم حتی. پنج‌تا حس، اسیر یه حس سردرگم.
سلام
چقدددد اين روزا بدن
الان اصلا امید به زندگی ندارم
با مون ک درحالت باهم حرف نزنینیم
با بعضی های دیگ اعصابم ازشون خورده چون بسیار خود کیس پندارن
بعدم مشکل خودمم
هرکی به یه نون و نوایی رسیده ب جز من
واقعا
چرا هیشکی منو دوس نداره؟!
خو یکیم بیاد منو دوس داشته باشه
حال استمراری؛ اجتماع آدم‌های که باهاشون میشه بینهات خل بود و بی‌نهایت خندید و لحظه‌های شادی رو تجربه کرد، اما انگار آدمی که اين روزا منه نمیتونه توی اين جمع اونقدری که باید و حقیقتا شاید(شایسته است) خوش باشه و خوشی برای چند ساعت هم که شده زیر دلش بزنه و فارغ و مست و بی‌خود‌ش کنه.
 
علی محمودوند مسئول گروه تفحص لشکر بود، او در والفجر مقدماتی پنج روز داخل کانال کمیل در محاصره دشمن قرار داشت. علی خود را مدیون ابراهیم می دانست و می گفت: کسی غربت فکه را نمی داند، چقدر از بچه های مظلوم ما در اين کانال هستند. خاک فکه بوی غربت کربلا می دهد.
یک روز در حین جستجو، پیکر شهیدی پیدا شد. در وسایل همراه او دفترچه یادداشتی قرار داشت که بعد از گذشت سال ها هنوز قابل خواندن بود. در آخرین صفحه اين دفترچه نوشته بود:
امروز روز پنجم است که در م
از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری
چون سبویی تشنه که اندر خواب بیند آب 
و اندر آب بیند سنگ 
دوستان و دشمنان را میشناسم من 
زندگی را دوست میدارم
مرگ را دشمن
آه اما با که باید گفت 
من دوستی دارم که خواهم از او به دشمن التجا بردن 
+اين شعر اخوان را باید از بر بود ، برای روزهایی که اينچنین سینه ی آدمی تنگ میشود .:)
گاه ابر و گاه باران می شومگاه از یک چشمه جوشان می شوم
گاه از یک کوه می آیم فرودآبشار پر غرورم، گاه رود
گاه قطره، گاه دریا می شومگاه در یک کاسه پیدا می شوم
روز و شب هر گوشه کاری می کنمباغ ها را آبیاری می کنم
نیست چیزی برتر از من در جهانزندگی از آب می گیرد نشان
گرچه آبم، روزی اما سوختمقطره تا دریا سراپا سوختمتشنه ای آمد تا لبش را تر کندچاره ی لب تشنه ای دیگر کند
تشنه ای آمد که سیرابش کنممشک خالی داد تا آبش کنم
تشنه ی آن روز من عباس بودپاسدار خیمه ها
مرگ عزیز خیلی سخته،حالا ناگهانی باشه،هنوز سخت تر.
اين روزا روحیم حسابی پایینه.
بخاطر همین نااروممخواب خوبی ندارم.همش سر درد
خداروشکر خونه رو دارم میگیرم  و یکی از دغدغه هام کم میشه.
اتاقم بمب زده ترین حالت ممکنه رو داره چون دارم وسیله جمع میکنم.
میگم یه وقت زشت نباشه تو اين وضعیت که دستم به چیز دیگه ای نمیرسه بعد اين همه مدت دوباره سر زدم به اينجا:))))))
فعلا چند ساعته سرم گرمه با خوندن چرتو پرتام تو اين همه سال و برگی برام نمونده حقیقتش! :)))
برم به ادامه ی خوندن برسمو تجدید خاطره کنم احتمالا بعدش بیام با کلی حرف اصلا رفتم تو حالو هوای اون روزا کلی دلتنگ شدم.
امروز در تکاپوی علمی بودیم که بحثی روانشناسانه توجهمان را جلب کرد. نپرسید شما که همه چیز میدانید پس چطور شد تکاپوی علمی کردید! ما از تواضع بالایمان باز هم در جستجوی کشفیات جدیدیم!بگذریم.از معضلات بزرگ جامعه امروز دلتنگیست که خیلی وقتها ناشی از یک غرور کودکانه ایست که نمیرویم بگویم فلانی دلمان هوایت را کرده.اين دلتنگی با سرد شدن هوا بیشتر میشود، وجالب است که اگر دلتنگ باشی در هوای سرد بیشتر هم دوام می آوری چون دمای بدن بالاتر میرود. همین
چند وقتی می شد که نیامدم بنویسم.
همش کارو بخودم سخت میگیرم.
اوایل که وبلاگ می نوشتم میگقتم کاش میشد از روی موبایل وبلاگ نوشت
حالا می بینم تایپ از روی کیبورد چنان برام عادت و آسان شده که اصلا نمی تونم از موبایل بنویسم. پس چرا همیشه اين فکر و داشتم!؟
چند روزیه که افتادم به جون کتابام. هی میخونم. چندتایی هم قرضی دستم بود که همه رو خوندم و پس دادم. دیگه مثل سابق طرفدار کوئلیو نیستم. نتونستم برای بار دوم کتابشو بخونم.
اينجا یه سرگرمی دارم اونم اينه که
اين روزا دارم بیشتر پی میبرم که ایمانم به خدا ضعیفه.
الان مطمئنم که بعضی کارها فقط دست خداست.
خدایا خودت درستش کن.
 امروز رفتیم باغ، هوای اونجا داره پاییزی میشه و سرد.
رنگ میوه های خرمالو هم داره کم کم به نارنجی متمایل میشه.
خواب عصرگاهی خیلی چسبید.
یادمون باشه: آدما متفاوتن+ آدما تغییر میکنن.
با اينکه یه مقدار دپ هستم ولی باید مهم ترین کاری که بیشترین تاثیر مثبت رو رو روند کل زندگیم داره رو اين روزا انجام بدم.
باید شادی درونی بدست بیارم بقیه چیزا کشکن، با یه فوت می خشکن.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
یه سوال داشتم.
زندگی رو چطور میگذرونید؟(حس و حالش رو بگین لطفا)
مثلا با ناامیدی یا باخوشی یا افسردگی البته خدانکنه مثال زدم.کامل شرح بدید ببینم زندگی شماها چجوریه.من خودم اين روزا حس و حالم خیلی کلافه کننده هست.
بعد دو سال دیدمش جواب سلامم رو هم نداد بی ادب :|
آهنگ خونده میگه واسه تفریح خوندم، میخواد عصر جدید شرکت کنه.
امروز سالگرد فوت عزیزترین کسمه، چه زود گذشت.
فیلم رقص چاقوم تو ده دوازده سالگیم رو فرستاده برام، میگم دمم گرم چه اعتماد به نفسی داشتم
کاش روزا بگذره زودتر یکشنبه برسه.
دی ماه. همیشه برای من ماه شادیه. من عاشق ماه دی ام. امسال هم که از همیشه عاشق ترم و حال دلم از همیشه بهتره اما. انقدر دور و برم غم هست که نمیدونم روزا دارن چطوری میگذرن. هر طرف سر بر میگردونم غصه میبینم. دوستام، کسایی که دوسشون دارم، عزیزام، اطرافیام. همه! انگار اين روزا حال دل هیچکس خوب نیست. فقط لحظه هایی که با توام غصه ها یادم میره. گور پدر دنیا و فردا!
نگاه کن. چی به سر آسمونمون اومده که لبخند از رو لب همه ی آدمای دور و برمون رفته؟ تا با هر ک
قاعدتا هیچ آدم عاقلی از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود‌ ولی من با اين میزان تجربه گزش باز هم سرعقل نمی‌آیم 
و همه کارهایم را در وقت اضافه انجام می‌دهم.
اصلا انگار تا حجم کار کمر شکن نشود، دست و دلم به کار نمی‌رود.
همین است که همیشه به حد ضرورت کار میکنم. هیچ کدام از کارها و اتفاقات شبیه آنچه می‌خواستم نیست. و اين خود مصیبتی است.
.
.
یه حالتی دارن اين روزا که آدم دلش میخواد بگه بکشید ما را بیدارتر میشویم 
تو در دنیای من مفهوم رستاخیز بودیمن ایران و تو با بی رحمی ات چنگیز بودیبه قدری گریه کردم در وجود آبی نماندهکویری تشنه ام گاه ابر باران خیز بودیمرا هر گاه دیدی تیری از چشمت روان گشتبه یک دم قاتل و مسیحا نیز بودیبه فصل سرد تنهایی مرا خو داده بودیبهارم رابه یغما برده ای پاییز بودیاگر جانی بلای جان من هم می شوی دوستبرای زیستن چاره و دستاویز بودی#الهام_ملک_محمدی
تو در فتنه از حد به در کردی
تو با من ز بد هم بدتر کردی
ز سوی نگاه تب آلودت
من تشنه را تشنه تر کردی
-------
پس از آرزوها پس از جستجوها
ندانی که ای مه چه ها کردم
تو را بین خوبان جدا کردم
صدا را به دل مبتلا کردم
ته کوچه نامت صدا کردم
خطا کردم ای مه خطا کردم
تو را با شبم آشنا کردم
-------
تو درد مرا از درون میکشی
تو من را به موج جنون میکشی
به حرف تب و تاب و تن تنها
مرا تا رگ ارغنون میکشی
-------
پس از آرزوها پس از جستجوها
ندانی که ای مه چه ها کردم
تو را بین خوبان جدا
اين روزا با هر آدمی که حرف میزنم میرنجم. با هرکسی که نشست و برخاست میکنم عصبی میشم. نمیتونم خودمو کنترل کنم. 
اصلا به خودم که میام میبینم چیزی برای از دست دادن ندارم. حقیقتا مگه من چه چیزی به دست آورده ام که حالا برای از دست دادنش مغموم باشم؟
شده ام چوب دو سر نجس، از هر طرف به غم آلوده شده ام.
 
یه وقتایی میشینم آرشیو و موضوعات وبلاگ رو میخونم. چه حسی داره، گذشته، گذشتن. اصلا انگار یه کس دیگه ای نوشته از حس و حالش. اينقد که برام دوره، اينقدر که همشون تموم شده ان. عجیب تر اين که بعدا هم همین حس رو پیدا میکنم نسبت به حال اين روزا.
هم شگفت انگیزه، هم عجیب و هم ترسناک!
بچه ها من بااينکه از نت نهایتا 1 ساعت استفاده میکنم! (بعضی روزا زیاد که خب خیلی کم پیش میاد ، همون روزایی که رگباری پست میزارم!) ولی الان در مرز دیوونه شدنم واقعا! نیاز دارم همون 1 ساعت رو تو نت باشم! چه وضعشه آخه ناموسا؟! مگه میشه آخه؟! کی وصل میشه اين لنتی؟! شما چیکارا میکنین بدون نت؟
بوی آشنایت ، مشام عشق مرا پر کرد وقتی تو را دیدم انگار تمام دنیای من در تو خلاصه می‌شد.
آن روز که دست تو را گرفتم گرما بخش ترین چیزی که میتوانست وجود مرا گرم کند دستان تو بود، گرمایی که صدای هُوهُوی قلبم را دو چندان می‌کرد.
اما لفظی که بتواند گرمای وجود مرا به زبان بیاورد، نمی یابی، به گونه ای که معنای گرمی عشق، از مرز دوستت دارم عبور کرده و جای خودش را به سکوت داده است.
اما لبخند تو ، آن نگاه مهربان تو، صدای قلب مرا به مرز سکته می‌برد.
و من بهتر
مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
سُفالگری ساختن ظروف با گل است و به ظرف ساخته شده از اين طریق سفال می‌گویند. از مشهورترین سفالینه‌ها می‌توان به کوزه و پیاله سفالین اشاره کرد. پیش از رواج شیشه سفالینه‌ها رایج‌ترین مظروفات بشر بودند. مرغوب‌ترین خاک در صنعت سفالگری خاک رس می‌باشد
که به دلیل وجود مقادیر بالای آهن در آن، به رنگ سرخ است. سفالگری از نخستین صنایع بشر می‌باشد. خاستگاه آن را گر چه به درستی آشکار نیست ولی از روی یافته‌
.مسیر مدرسه تا خونه رو طی کرده بودم پشت در ایستادم هرچی زنگ میزدم کسی نبود که در رو باز کنه از شانس خوبم اون روز کلید هم نبرده بودم نمیدونستم باید چی کار یه گوشه برا خودم نشستم تا فرجی بشه یهو یکی از همسایه های جدیدمون رسید بعد از کلی سلام و احوال پرسی ماجرا رو براش تعریف کردم اونم دستم و گرفت و گفت که باید بیای خونم و اصن راه نداره منم هی گفتم نه و فلان و زشته و اين صوبتا اما خلاصه کار خودش رو کرد ما چند سالی بود که تو اين خونه زندگی میکردیم اما
نمیدونم پدرای دیگه چطوری هستن ولی پدر من نمونه بارز. نگم بهتره تو اين چند ساعتی که از خونه مادرم برگشتم انقدر از دست بابام حرص خوردم که دیگه حس میکنم همین الانه که قلبم منفجر بشه از حجم اين اندوه. داره کاری میکنه بالاخره منم یه روز ولش کنم برم پیش مادرم. همه ی پدرا خوب نیستن از هر صد نفر یکیش بد میشه که اونم نصیب ما شده. چرا تموم نمیشه اين روزا؟؟؟
خب اينقدر ننوشتم دیگه نوشتنم نمیاد به لش شدگی عجیبی دچارم اين روزا که فهمیدم از تیروئیدمه. صبح صبحونه میخورم ، دو ساعت میچرخم دوباره میخوابم بیدار میشم کارهامو انجام میدم و متکا میزارم وسط اتاق ولو میشم تا شب :/ خدا میدونه چقدر از آدمای اين مدلی بدم میومد ، اينطور که پیداست خودمم دچار اين حالت دائما لَشی شدم
در فرض فرهنگ چند همسری و تعادل تعداد مردان و ن بالغ ، جامعه ن ، چه 90 درصد بدون هبو و چه 10 درصد دارای هبو ، احساس امنیت بیشتری راجع به عدم تعهد شوهر می کنند زیرا تقریبا تعداد ن تشنه و نا آرام  از جور بی عدالتی جنسیتی به صفر نزدیک است.
عجیبا غریبا! طبق عادت یهو صفحه بیان رو باز کردم، نام کاربری و رمزی که اصلا نمیدونم چی بوده رو طبق عادت زدم و یهو دیدم عه!!! وبلاگ دارم!!! عجب! پس که اينطور. پررررر حرفم اين روزا! پررررر حرف! 
سلامی دوباره جهان وبلاگ. گرچه که هنوزم دوستت ندارم. 
اگه لیلی رو نداشتم می‌مردم، اين رو واقعا حس می‌کنم هر روز بیشتر از قبل حضورش تو زندگیم پررنگ می‌شه، مسائلمون و مکالمه‌هامون عجیب‌تر می‌شه و دنیامون با همه‌ی تفاوتاش شبیه هم می‌شه.
من لیلی رو دوست دارم چون باعث می‌شه از تو رویاهام بیام تو واقعیت،اما اين واقعیتی که لیلی برام می‌سازه چیزی از رویا کم نداره.
به خودش گفتم دیشب که دلم می‌خواد حرف جدی بزنم، همه‌ی حرفام، همه‌ی مکالماتم حتی اگر رنگ و بویی از جدی بودن داشته باشه در نهایت به مس
عشق تو وجود تک تکمون جریحه داره حتی وقتی در منفورترین حالتِ حسی وجودی قرار میگیریم
اون لحظه هم یه چیزی قلقکمون میده سمت یه چیز و شاید هم یه شخص
و میگردیم دنبال امید تازه واسه زندگی
حالا اين  بهونه امید میتونه صرفا مجازی و معنوی باشه یا زمینی و ملموس
و من اين روزا دارم امیخته اين دو تا رو تجربه میکنم!
دارم یاد میگیرم از بی رحمی هام کم کنمقلبمو صاف کنم از همه چیز و همه کس
ادا در نیارم و حساس نباشم
تصور همچین دنیایی هم جذابه واسم
پذیرفتن
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اينکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
جدیدا اونقدرا حسش نیست ، یعنی حس هیچی نیست 
اين روزا بهم خوش گذشته و کلی چیز میز خوب واسه نوشتن دارم ولی باشن واسه بعد 
از نظر جسمی کلا حس میکنم خوب نیستم اونقدرا و قراره یه چکاپ کلی بشم 
یه مدته کلا حس اينو دارم که بازیچه شدم بازیچه دست خیلیا ، نمیدونم درسته یا نه شایدم اشتباه میکنم 
اصلا هیچی نمیدونم هیچییییی فقط مطمنم که خدا هوامو داره و بهش اعتماد دارم 
از صبح که بیدار شدم کلا پر بغض بودم دم لبریز شدن بودم ، نشستم با مامانم به صحبت بحث کشی
ای کاش آن متن نمونه را نمی خواندم. دیدی آدم وقتی چیز خوشمزه ای می‌خورد، دهانش آب می افتد؟ دل من هم اين بلا به سرش آمد. ای کاش آن چند خط رایگان روش برداشت از قرآن» را نمی گشودم و به کام دلم نمی ریختم تا تشنه و هلاک نمی شد؛ تا ناگزیر نمی شدم که به محض تعطیل شدن مدرسه، بی تابانه سوار تاکسی بشوم و بروم به کتابخانه ی آن سر شهر و سپس، برگردم به خانه مان در اين سر شهر.
توجه: خواندن کتاب روش برداشت از قرآن» برای کسانی که تاب تشنگی کشیدن را ندارند، اکیدا
 
انقدر پر حرفم که یادم نمیاد چطوری باید بنویسم.
فقط میدونم باید جز جز اين لحظه ها رو ذخیره کنم ک یادم نره اين روزای پر برکت رو
شمع های نونزده سالگی رو هم فوت کردم
شمعایی ک دلدار روشن کرد برام
و ارزوم روزای خوب پیش رو باهاش بود
وقتی ک درست شونه به شونه اش نشسته بودم:)
 
اين روزا نمیدونم خدا رو چطوری شکر کنم
نمیدونم خوابم یا بیدارم.
سالی ک گذشت هم مسیر رو پیدا رو کرد
هم هم-مسیر :)
 
چطور اينهمه برکت یهو سرازیر شد تو زندگیم؟
به دعای خیر کی؟
به پاس ک
اين روزا یا سرکارم یا ببیمارستان یا خوابگاه،به طور کلی میشه گفت سرم شلوغه،ولی نمیدونم چه مرگیه که وقتی خلوت میکنم با خودم یا  اخر شب وقتی میخوام سر رو بالش بذارم حال دلم خوب نیست.خودم میدونم چرا،ولی کاریش نمیشه کرد.میشه جای کسی که دوسش داری بری سربازی؟نه.پس تو اين بیرونی و اون کیلومترها دورتر از همون دوری که قبلا بود ،تو پادگانه.و واقعا یه ساعت در روز حرف زدن کمه واسه اين حجم از دلتنگی.
15 آذر "ملت عشق"رو برداشتم و گذاشتم رو همون میز همیشگی.کلی تعریف و انتقاد ازش توی مغزم بود و فقط اماده بودم که شروعش کنم،شب 24 صفحه ازش خوندم و خوابیدم،روزه بعد یعنی 16 آذر هم تا صفحه ی 63 و امروز هم تا 112حدودا 399 تا صفحه س اگر اشتباه نکنم!.تا اينجا بد نبود و احساسات الا برام قابل درکه.تو اين روزا از سال با وجود پودمان ها و امتحانا با کتاب خوندن اينگاری روی طناب راه رفتم.همیناش جذابه دیگه مگه نه؟.
اين چند وقت اينقد اتفاق افتاده ک نمیدونم دقیقن از کجاش بگم
فقط اينکه روزای خوبی نداشتمغصه ی رفیقمکشیکای کشنده اينترنیخسته ام ولی راه فراری ندارم.دلم میخواس ی چند روز دور شم از اين شهر از همه چی.
فکرای دیروز خودمو باورم نمیشه اينکه از زور تنهایی و خستگی ب چ چیزی فک میکردمراستشو بگم از خودم میترسماز اينکه زیر اين همه فشار ممکنه از رویام دل بکنم و بی خیال همه چی بشم.
کاش تموم شه اين روزا
گویند حاتم طایی برادری داشت بنام خاتم طایی. برخلاف حاتم، خاتم نه هنری داشت، نه ذوقی نه سخاوتی اما تا دلتان بخواهد خودبزرگ‌بین و تشنه آوازه و شهرتی مانند برادرش بود و از حسادت چشم دیدن موفقیت‌های برادرش را نداشت.
ادامه مطلب
هیچ وقت مثل اين روزا سیگار نکشیدم!
شاید بهانه و شاید هم نه که دوباره رفتم سمت سیگار تا اين شرایط قاراش میش رو تلطیف کنه.
تو محوطه داشتم سیگار پشت سیگار میکشیدم که بنده خدا گفت: مگه اين‌جا ممنوع نیست!؟(استفهام انکاری)
گفتم: آش رو با جاش بردن و شما دنبال سیگار منی!
چی بگم والا!
روزگاری به سبب اين‌که دانشجوی فلسفه‌ام و اهل فلسفه سیگار می‌کشیدم که راحت‌تر فکر کنم و الان اين‌طور!
القصه که حال ما خوب است ولی تو باور مکن.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب