نتایج پست ها برای عبارت :

این روزا مردم حافظشون خوب کار نمیکنه

اين روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره اين قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو میگردم…
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اينجوری نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم اين دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اينجوری نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام اين روزا
اين روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره اين قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو میگردم…
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اينجوری نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم اين دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اينجوری نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام اين روزا
اين اواخر خیلی درگیرِ گذشته هام. 
فک کردن به کنار، همش تو وبلاگای قدیمیم چرخ میخورم، همش دفترای قدیمیمو ورق میزنم، همش فایلای قدیمیِ باقی مونده از گوشیامو میبینم (که خیی کم اَن).
یکی دو هفته پیش اينقد تو اين فاز بودم اولین وبلاگم و اولین نوشته هامو پیدا کردم. البته اولین وبلاگِ ثابتم. چون همیشه وبلاگ میساختم و باز یکی دیگه میساختم. 
اولین وبلاگ ثابتم مال شهریورِ 87 بود. دقیقا 11 سال پیش. که از اينور و اونور توش کپی میکردم و چیزای کودکانه مینوشتم
اين روزا زندگی درهمه! هم خبرای خوش هست و هم خبرای ناخوش! هنوزم از شنیدن خبرای خوش، هر چند هنوز صد در صد نشده باشن، ذوق میکنم و خبرای ناخوش حالمو میگیرن!!! هنوز همون کم ظرفیتیم که بودم! :)))
اين روزا از اينکه زندگیم اينقدر خالی میگذره حرص میخورم! اينکه باز باید منتظر بمونیم تا ببینیم کی و کجا میتونیم کارمونو شروع کنیم.
اين روزا حس همون پروانه پر بسته‌ای رو دارم که چند ماه پیش داشتم!!! نمیدونم اين روزا برای هدف میشه چیکار کرد؟؟؟ وقتی نه کارگاهی هس
 
علی یاسینی اين روزا
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی به نام اين روزا
Ali Yasini - In Rooza
ترانه و موزیک : علی یاسینی ؛ تنظیم : سهیل شمس
+ متن ترانه اين روزا از علی یاسینی
خودت بگو نباشی میمونه / چی از من با همه میجنگم
آخ نمیدونی چقدر درد میکنه / اين جای خالیت
 

ادامه مطلب
سری جدید برنامه از لاک جیغ تا خدا ، یه آهنگ پایانی داره که متنش رو اينجا آوردم و خیلی زیباست . گپ و گفتی کوتاه با خداست .

یک عمر بی تو من پر از تشویش بودم -- لبخند بود و من ولی ، دلگیر بودممثل پرنده تو قفس ، غمگین و خسته -- از اين سراب بی نهایت ، سیر بودمتموم فکر و ذکرم حرف مردم -- من حتی از خودم هم دور بودمتو اون روزا تو رو گم کرده بودم -- تو پیشم بودی و من کور بودماز اون مرداب تنهایی و تردید -- تو بودی که منو آزاد کردیپناه خستگی هام شدی تو -- من درمونده ر
نمیدونم چه اتفاقی میفته که آدما انقدر سطحی میشن و دیگه چیزی نیست که براشون جذاب باشه!رفاقت، محبت، صمیمیت! ما عمیقا بهشون نیاز داریم.اما انقدر سطحی از همه چیز، آدما‌ و احساسات میگذریم که یادمون میره، شاید اينا آخرین بار باشه.شاید هرگز تکرار نشه.میدونی، نمیشه دلگرم‌ بود به بودن کسی اينروزا. عجیبه.خیلی عجیب‌.
اين روزا اوضاع از اين قراره:
همه کلاسام رو میرم، مشخصا غیر از کلاس های حل تمرین :)) و حتی بعضی اساتید مزخرف رو تحمل میکنم(فقط به اين خاطر که حضور بخورم تو کلاسشون) بعد هم کلی تلاش می‌کنم که درس بخونم گاهی میشه گاهی نه، ولی نسبت به قبل همین دو تا کافیه که کلی به خودم آفرین بگم، بعد میام خوابگاه و دپرشن منو فرا میگیره و هیچ کاری نمیکنم و لش میکنم رو تختم و پشه ها از اقصی نقاط ایران به سمت بدن بیچاره من حمله ور میشن.
نیازمند یاری سبز همگیتان برای فرا
مغزم از حجمِ کار و زندگی برنمیاد، تابِ تحمل اين همه سنگینی رو نداره ، حالا که باید ۵ الی ۶ درس سخت رو تو یک هفته بخونه چون فرصتی نداره برای امتحاناتش ، نمیدونه از کجا شروع کنه و داغونه ، اون دوتا هرروز یچیزایی رو بهم میگن که من میخندم ولی دلم فشرده میشه ، اين روزا نمیدونم غصه کیو ، چیو دارم ولی همش موقعِ اذان مخصوصا برای سلامتی بقیه و خانواده خودم دعا میکنم ، گاهیم یچیزایی کوچولوبرای خودم میگم  ، به اون درجه از خستگی رسیدم که اگه نمیرم از تنم ن
نزدیک ترمینالم دارم کیفم رو مرتب میکنم ک پیاد شم،میگه حاج سلیمانی! کشتنش!گیجم، میگم سلیمانی کیه؟ میگه حاج قاسمپرت میشم به یه دنیا خاطره!به روزای اول دبیرستان همون روزا ک چادر میپوشیدم، همون روزا که یکم سبیلو بودم، همون روزا ک زیادی توی افکار پدرم غرق شده بودم! اون روزا طرفدار سرسخت قاسم سلیمانی بودم!با دوستی به اسم راضیه! من و راضیه از سلیمانی می‌گفتیم و دلاوری هاش!دوم دبیرستان بودم اون موقع تازه چیزی به اسم مدافع حرم دراومده بود! توی شهر م
شب بیداری باعث میشه روزا زودتر بگذرن، باعث میشه روزا شبیهِ هم شن. و اينطور زودتر میگذره.
منم که اين روزا بیکارم و حتی اگه خوابم ناغافل تنظیم شه دوباره سوئیچ میکنم به شب بیداری. چرا؟ چون زودتر میگذره.
چی زودتر میگذره؟ اين ایام.
چرا زودتر بگذره؟ چون اين روزا ذاتا ارزشی ندارن، و ارزشِ تمامِ اين روزا برابر با یکی از همین روزاست. مثلِ ضرب کردنِ هزار تا 1 با هم میمونه، 1×1×1×1×1×1×1 تا بی نهایت میشه یک. 
تا کِی؟ تا وقتی که وقتش برسه. وقتش میرسه؟ بله. 
 
اين روزا دارم خوب درسا رو می خونم
فقط یکم ساعت مطالعم کم بوده که از فردا اونم میبرم بالا
خدا رو شکر کارا داره خوب پیش می ره و عمومی ها که خیلی مشکل داشتم واقعا بهتر شدن 
راستش اين روزا بعضی از اطرافیان و دوستان به خاطر شروع دیر و امیدواریم به قبولی رشته پزشکی به من انرژی منفی میدن و میگن که نمیشه
ولی من میتونم .
راستی فرداشب کریسمس و سال نوی میلادی هستش
کریمستون مبارک. 
سلام به دنبال کننده های عزیزم :)))
اين روزا تو دور تند بودند و رفتند و منم هم قـــدم همه ی اين روزا بودم و چه آهسته و یا چه تند کشیده میشدم سمت موقعیت های گوناگون !
یه چیزایی خوب شد و یچیزایی صد البته بدتر ،سازگاری تنها کاری بود که از دستـم برمیاد اونم توی چنین موقعیت وخیمی که من دارم !
خیلی دوست دارم بنویسـم که چی شده ولی فعلا باید دست نگه داشت در هر صورت چون نمیدونم واقعا تا یکی دوماه آینده چه در انتظارمــه ؟
امیدوارم شمام به تک تک خواسته های دل
خیلی وقته اينجا ننوشتم. اولین دلیلم حال خیلی خیلی بد روحی اون روزا یعنی ۴ماه اخیر بود دوست ندارم چیزی بنویسم که توش گله و شکایت و غم و غصه اس بعدم کنکور و بعدشم فعالیت اينستایی (فعالیت کاری) باعث شد دور بشم ازینجا
بشدت دارم کار میکنم تا جایی که مدت طولانی و چندین بار سخت مریض شدم و الانم اثرات کلر کماکان پابرجاست خدا رو شکر که کاری هست برای انجام دادن
اگر گفتنی مفیدی بود میام مینویسم فعلا اين روزا همش خسته و خوابالودم وگرنه همچنان وبلاگ
نمیدونم چرا چند روزه اين ساعت که میشه دلم میگیره با اينکه اين روزا که میگذرن همه چی خوبه خداروشکر ولی اين دلگرفتگی شبونه تا جایی پیش بره که کل انرژی رو که توی روز داشتمو بگیره ازم ولی اجازه نمیدم بهش و تلاشمو میکنم بهش غلبه کنم و تا حالا که موفق بودم خداروشکر 
اين روزا بیشتر از قبل باهات حرف میزنم ولی کمتر صداتو میشنوم؛ نمیدونم تو رو گم کردم یا خودمو و چقدر دلتنگتم.
یادمه قبلا یه متنی نوشتم که دلتنگی اينه که دلتنگ جایی و یا کسی باشی که نمیدو
حتما داستان جک و لوبیای سحرآمیزو میدونید.تو سریالی که دارم اين روزا میبینم و کلا توی دنیاش زندگی میکنم.لوبیاها خیلی خیلی جادویی تر هستند.لوبیاها دروازه ای هستن به دنیاها و سرزمینهای دیگه.لازم نیست کاشته بشن و منتظر موند تا به یک درخت بزرگ تبدیل بشن.فقط کافیه بندازیشون زمین و همون لحظه است که دروازه باز میشه.چیزی که شدیدا اين روزا بهش نیاز دارم یکی از اين لوبیاهاست.فقط یکی باشه که از اينجا برم.حس خفگی دارم.هیچ کاری نمیتونم انجام بد
چرا فرهنگ اعتراض رو بلد نیستن بعضی مردم؟ بابا جمع کنید خودتونو با آتیش زدن اموالی که پولش از جیب خودمون میره چیزی درست میشه؟؟!!
همه اينا به کنار اينترنت چرا قطعه هنوز؟؟؟ حس کره شمالی بودن رو دارم که فقط سایتای داخلی رو میتونیم استفاده کنیم:/
کسی جایی رو سراغ داره که نیمه دوم فصل سوم اتک آن تایتان رو دانلود کنم؟ سایت ایرانی ای که فیلتر یا بسته نباشه:(( 
موسیقی کره جنوبی (KPop)
سبک موسیقیایی کره جنوبی اين روزا مورد توجه خیلی از مردم دنیا قرار گرفته که ایران هم از اين قافله جا نمونده‌. کیپاپ یا موسیقی کره ای نوعی خاص از موسیقی شرقی هست که نوجوون های زیادی رو از سراسر دنیا به خودش علاقه مند کرده
کره سعی کرده تا خودش هم رنگ و لعابی به کیپاپ بده مثل رنگ کردن موهای خواننده ها و یا بازیگر ها ،یا حتی عمل های جراحی صورتتا توجه بیش تری رو به خودش جلب کنه.
 اين جو باعث شده تا حتی خیلی از مردم کره بخوان خود
اين صحنه هایی که دارم میبینم همش شبیه انقلابه.یادمه هر وقت چیزی در باب انقلاب دهه پنجاه و شصت میشنویدم،محکم چشامو میبستم و توی دلم داد میزدم که شکرت خدا جونم که نه توی اون دوره بودم و نه اونهمه سختی رو تحمل کردم.شکرت خداجونم که شاهد از دست دادن عزیزام نبودماما اين روزا اوضاع ی جوریه که قلبم داره میلرزه.ترس ی طناب انداخته گردنم و اشکمو در آورده.واقعا دلم میخواد از شیرازیا بپرسم فکر میکنید اصن دارید چیکار میکنید؟اين کاراتون زیاد از حد بی
هیچ جا جای من نیستهیچ احساسی مال من نیست
هیچ موفقیتی خوشحالم نميکنه
از تک تک لحظه های فکر کردنم متنفرم
یه روز باید خودم رو بندازم سطل آشغال
از اين شخصیتِِ بی محتوا خسته م
.
.
ولی ندیدن بهتره از نبودنش؟
.
.
آخ که دلم لک زده واسه یه لحظه خودم بودن
اين روزا پر شدم از دوست داشتنِ آدمای زندگیم
حس میکنم یه منِ از دست رفته دارم
یه من که شده برای بقیه، که خوششون بیاد، که ناراحت نشن، که تصورشون عوض نشه، که ازم خسته نشن؟
.
.
گفت من همینم که هستم ولی تو اگه یکی
تو تاریکی اتاقم، توی تختم لمیدم. هوا ناجوونمردونه سرد شد یهو. شومینه و شوفاژ و لباس پشمی خلاصه. فردا امتحان عفونی دارم. اما از ساعت هفت و نیم کتابو بستم و فکر و شعر و سیگار و کتاب. شایدم همین روزا همشون رو ترک کردم. شاید همین روزا خیلی چیزا رو ترک کردم. شایدم نه. خلاصه که نه حالی برای نوشتن هست، نه خوندن، نه هیچی. اما من هنوز همونم، همون منِ من. فقط سردرگم و خسته، احتمالا کمی غمگین، بیشتر تنها و ساکت، در خود فرو رفته و منتظر
دیشب جشن یلدا رو خونه مامان بزرگم گرفتیم و همه هم بودن. حسابی خوش گذشت خداروشکر و البته جای پدربزرگم حسابی خالی بود. امروز هم کیک خامه ای پختم واسه اولین بار، برخلاف تصورم خامه کشی اصلاااا خوب نشد. خامه شل شد و یه وضعی اصن. اما خب به هرحال خوشمزه بود. 
اين روزا خیلی کار میکنم خداروشکر. حوصله درس هم ندارم. مینویسم که بدونم درس بده و من نمیخوامش و بعدا واسه دانشگاه دلم تنگ نشه! البته بگم بازم خوبه ادم تحصیلات دانشگاهی داشته باشه، خوش میگذره دانشگ
متن اهنگ مسعود صابری به نام یه ریز مستم
اين روزا هیچی سر جاش نیست جز تویی که تو دلم جاتهدست من نیست که دنیامی اين روزا دنیام تو دستاتهنگران توام تو که جون منی پر دردمو اين روزا تو درمون منیتو نبودی شبام بی ستاره بودن ستارم بشی آسمونو مهمون منییه ریز مستم یه دم آروم نمیشم بس که وابستم سر هر قولی دادم تا تهش هستمبه بارون تو محتاجم بریز مستم بریز مستمیه ریز مستم یه دم آروم نمیشم بس که وابستم سر هر قولی دادم تا تهش هستمبه بارون تو محتاجم بریز مستم
انصافا چه‌طوریه که تو هیچ اتفاقی کنار مردم» نیستید و فقط جایی که می‌شه تو سر حکومت زد سر و کله‌تون پیدا می‌شه؟آرزوی سرنگونی اين رژیم رو دارید؟ چشم دیدنش رو ندارید؟ از صدر تا ذیلش حالتون رو به هم می‌زنه؟ باشه! ولی اين رفتارتون فقط همه چیز رو بدتر می‌کنه. با اين طرز فکر و اَه و پیف کردنتون از نظر روحی و روانی مردم رو اذیت می‌کنید. مردم رو مقابل مسئولین تامین امنیتشون می‌ذارید، اعتماد عمومی رو از بین می‌برید، مردم رو چند دسته می‌کنید، تنش
میدونین ، خوشحالیِ اين روزا خیلی عمیقه! خیلی جدیده!
اين روزا همه ش فکر میکنم چقدر مسیرمو ، درس خوندنو الان دوست دارم و چقدر دو سالِ قبل ، منتظر بودم ثانیه ثانیه ش بگذره و خلاص بشم!
چقدر اين روزا ضرورت رسیدن به هدفمو ، عقلا و قلبا درک میکنم و چقدر قبلا اهمیتشو نمیفهمیدم.
اينم میدونین ، به قولِ بِنی ، من اگر پارسال هم رتبه ی رشته ی دلخواهمو آورده بودم و نهایتا دانشگاه هم رفته بودم ، هرگز ، واقعا هرگز ، آدم موفقی توی کار و درس نمیشدم. چون دیدم ، نی
خب خب وارد فصل مدرسه ها شدیم و هممون کلی روزای خوبو تو اين دوران گذروندیم. خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده و طبق اين چالش قراره یکی دوتا خاطره تلخ و شیرین تعریف کنم.
حقیقتش من خاطره ی تلخ آنچنانی ندارم و از اون روزا بیشتر خاطرات شیرین و خنده دار یادمه، الانم کلی فکر کردم ولی بازم چیز خاصی یادم نیومد.
فقط اولین چیزی که یادم اومد اين بود که سال پیش دانشگاهی مدرسه ای
ادامه مطلب
چقدر اين روزا بهت احتیاج دارم. تا باهات دوباره دَرد و دل کنم. تا بگم بغلَم میکنی ؟ و تو بگی آره عَزیزم . آروم باش . دیگه گریه نکن. چقدر اين روزا جات خالیه و نیستی . هَستی اما انگار نیستی چقدر دلم میخواست دوباره بهت تکیه میکردم و تو بهم میگفتی من همیشه هستم . من همیشه دوستِ توام و ته دلَـم آروم میگرفت که میتونم هَمیشه روت حساب کنم . که همیشه در دسترسی که حواست بهم هست. مثِ اون شبی که میگفتی قول بده قرص نَخوری چقدر دلم میخواد باز اون حرفایِ قشنگ
تهران ؛ روز های سخت ۹۸ 
وسط فشار همه جانبه ی زندگیمم . جوری که امید به آینده ندارم 
مدام با خودم تکرار میکنم . سحر ندارد اين شبِ تار .
دقیقا همونی شدم که یه عمر با غرور میگفتم من هیچوقت اينجوری نمیشم 
همه ی کارها پیچیدن تو هم . 
خدا میدونه تو اين یه ساله چند شبو گریه کردم ساعتها .
خدا میدونه کلمه به کلمه ی حرفای اطرافیانم چجوری درد میشه یکی یکی به قلبم شلیک میشه 
خدا میدونه چقد حالم بده 
خدا میدونه من درونم چی میگذره 
خدا میدوته چقد برام سخت
فر میگه برای اينکه از اين افسردگی و بی حالی دربیای یه قدم بردار 
کلاسی ورزشی سفری چیزی
به حرفش فکر میکنم به اينکه چقدر بدم میاد از هر جایی که میرم و آدما میشناسنم یا حتی نمیشناسنم
کلا چقدر بدم میاد از هر جایی که آدما توش هستن 
به اينکه اين روزا چقدر دلم میخواد تو خونه و با سکوت وقت بگذرونم و حتی دهنمو برای گفتن حرفای معمولی باز نکنم
به فر دروغ نمیگم هیچوقت 
بهش میگم سعیمو میکنم و باز یادم میاد که چقدر به اين انسان مدیونم شاید به خاطر همین دین و
دانلود آهنگ سیروان خسروی خیلی روزا گذشت
طراح کاور: علی قاضی زاده | آهنگساز، تنظیم، میکس و مسترینگ و خواننده: سیروان خسروی | سبک آهنگ: دلتنگی و احساسی | ترانه سرا: علی بحرینی
دانلود آهنگ خیلی روزا گذشت سیروان ‎خسروی در ادامه مطلب

ادامه مطلب
اين روزا آدمای بیشتری هر روز به جرگهٔ والدین حیوانات خانگی می پیوندن. چون تصمیم گرفته ان که دیگه عاشق انسان ها نشن، یا لااقل بخشی بزرگتر یا برابر با اون عشقو صرف یه حیوون وفادار، مهربون، نیازمند، با یک جفت چشم معصوم کنن. حقیقتا بهتر ه که یه سگ رو دوست داشته باشی، یه گربه رو، یه طوطی رو . بهتر ه که عاشق یه ماشین یا موتور باشی! اين عشق بهت اين اجازه رو میده که رو همه چیز تسلط داشته باشی و طرف رابطه ات هیچوقت سعی نميکنه به تو چ
تنهام
دارم یه تنهایی وحشتناکو تجربه میکنم
میترسم
اونقدر میترسم که تو خودم دارم فرار میکنم
شاید پنج کیلومتری رو تو خودم دویده باشم از ترس و لرزیده باشم
من! من!
من! یادت باشه اين روزا رو
اصن اين یادداشت باشه به یادگار از اين روزات
نه واسه رسم ثبت خاطراتو و اين کول بازیا هآ
نه
اين روزا بایدددد یادت بمونه
چون واست مثل اکسیژن لازمه
باس روزی که رسیدی، بدونی چقدر بها دادی پاش
که قدرشو بدونی و وآ ندی هیچ جوره و تا تهش بری
میدونی من! اين روزا انتخابه خو
.مسیر مدرسه تا خونه رو طی کرده بودم پشت در ایستادم هرچی زنگ میزدم کسی نبود که در رو باز کنه از شانس خوبم اون روز کلید هم نبرده بودم نمیدونستم باید چی کار یه گوشه برا خودم نشستم تا فرجی بشه یهو یکی از همسایه های جدیدمون رسید بعد از کلی سلام و احوال پرسی ماجرا رو براش تعریف کردم اونم دستم و گرفت و گفت که باید بیای خونم و اصن راه نداره منم هی گفتم نه و فلان و زشته و اين صوبتا اما خلاصه کار خودش رو کرد ما چند سالی بود که تو اين خونه زندگی میکردیم اما
اين روزا قایم باشک بازی می‌کنم.
چند نفری از بچه‌های دانشگاه هستند که اصلا دلم نمی‌خواد ببینم‌شون و از قضا مجبورم به دانشکده‌های دو نفرشون رفت و آمد کنم، چون دروس سرویس ارائه می‌دن.
هندزفری رو می‌چپونم تو گوشم، زیر چشمی نگاه اطراف می‌کنم که ببینم یه موقع آشنایی نباشه، بعد یه جوری که یعنی من خیلی گیجم و اصلا حواسم به دور و برم نیست، شروع می‌کنم به راه رفتن. حالا در مواقع عادی گزاره‌ی بالا معمولا درسته و کلا از مرحله پرتم، ولی اين روزا خو
انگار عین سگ برای یه آدمی که هیچوقت نبوده ناراحتم
نمیدونم چه مرگمه
ترس از فراموشی دارم اينکه یه جای دور باشم‌و فراموش بشم ناراحتم نمی کنه اينکه هستم و فراموش بشم ترسناکه
اينکه اين جریان کنکور،هیچ جا نرفتن و جواب همه برنامه ها ،نه نه و نه عه
دارم از یادشون میرم ،جامم دیر یا زود پر میشه،روابط جدید،آدمای تازه تر
من سرم درد میکنه هر روز که به هوش میام داستان همینه
بین همه چیز گیر افتادم
کارای مدرسه رو درست نمی تونم پیش ببرم ،درس خوندن و تست ز
.
انقدر سخت میگذرن اين روزا. انقدر تحت فشار و استرس کاری هستم که میگم کاش مرده بودم. یا می‌مردم. اينکه باید اين مسیر رو برم و اينکه تموم میشه بالاخره تنها چیزیه که باعث میشه صبح ها از خواب بلند شم.دوستای خیلی خوبی دارم. همه‌شون دارن بهم روحیه میدن. تشویقم میکنن بلندم می‌کنن.اما در هرحال سخته. سخته. سخته. تمام سعیمو میکنم وقتی با مامان حرف میزنم گریه‌م نگیره. دلم روز بی دغدغه میخواد که پامو بندازم روی پام و فیلم ببینم. سریال ببینم. عشق دنیارو
اين روزا دیگه کامل توی افسردگی و درماندگی خودم غرق شدم. اصلا دلم نمیخواست اين پست رو بزارم و از حالم بگم. مگه مردم کم غم و غصه دارن که حالا هم بشینن و قصه ی افسرده شدن من رو گوش بدن. ولی یه حسی بهم می گفت اين روزتو ثبت کن. برای چی؟! خودمم نمیدونم.
وقتی اين وبلاگ رو باز کرده  بودم خیلی دلم میخواست اين وبلاگ پر از انرژی و حس مثبت باشه. دلم میخواست هرکی وارد وبلاگم میشه لااقل یکی دو ثانیه حس خوب بهش دست بده. ولی متاسفانه نتونستم اون فکرمو اجرا بکن
دلی رو زیر پا گذاشتی
که قبل تو شکستگی داشت
حال من عاشق
به کی به جز تو بستگی داشت
تهش واسه منو تو چی داشت
 
یه گوشه از تمام دنیا
تو قلب تو برای من بود
کفر ولی میگم
چشای تو خدای من
شروعت انتهای من بود
 
عشقم اين روزا
هوای تو هوامو بد کرده
یکی برات دوباره تب کرده
باور کن
عشقم باور کن
که باورم نمیشه تنهایی
میبینمت هنوزم اينجایی
باور کن
 
دلتنگی یعنی تو
دلشوره یعنی تو
تو بی من میمیری
میمیرم من بی تو
 
عشقم اين روزا
هوای تو هوامو بد کرده
یکی برات دوباره
استرس
ترس،استرس،اضطراب،دلهره،گریز حس هایی هست که اين روزا باهاش دست و پنجه نرم میکنم هر چقدر بهش نزدیک میشم ترس ام بیشتر میشه،نگاهم بیشتر به گذشته ام میفته قلبم از شدت دلهره میگیره و مغزم فرمان میده آروم باش طبیعیه هیچ سالی اينطور نبودی درست انا طرق یک قاعده نانوشته تجربه حس های مختلف کمی دیرتر برات پیش میاد ولی دل که نمیشنوه بد میکوبه و تنگی نفس حاصل میشه و دلم گریه میخواد.
دل داری دادن به خودم اين روزا شده همراهم و هر کجا حواسش بهم هست.
گذ
امشب حال و هوام گرفته بود رفتم سینما . 
اينقدر اين روزا خبر بد شنیدیم مثل افسرده ها شدیم . 
رفتیم فیلم ان ۲۳ نفر رو دیدیم فک میکردم فیلمش ناراحت کننده باشه ولی خیلی فیلم خوشمزه ای بود خندیدم . ولی خیلی خلاصه بود یه همچین فیلمی باید کامل تر و محتواش بهتر و بیش تر می بود . 
ولی در کل فیلم قشنگی بود . یه روز برید ببینید قشنگه . 
امشب هوا اينجا خیلی سرد شده هوا مث موقع های برفی شده اسمون سفید میزنه !! حالا معلوم نیست بباره یا تا فردا پشیمون بشه
نمیدونم چرا اصلا حس و حال وبلاگ نیست دیگه
انگار حوصله حرف زدن هم ندارم
دلم میخواد یه پست بلند بالا بنویسم از ادم های مذهبی گله کنم
اما حسش نیست، فقط تو یه جمله بگم خلاصه همه حرص هام و!!!
اگر جامعه شما رو بعنوان یه ادم مذهبی میشناسه، کاری کنید که زینت دین باشید! کارهای شمارو پای دین میذارن ملت!!!
اعصابم یکم خورده اين روزها!!!!
از روز عرفه یه بغض سنگین مونده تو گلوم
صبحِ روز عرفه دوسانس استخر بودم(مجبور بودم) از 9و نیم تا 1تو اب بودم بعد هم نیم ساعت جک
به جای اين همه چیزای به درد نخوری ک تو علم پیدا کردن ای کاش تو اين همه سال ی پل ب گذشته پیدا میکردند برای زمانایی ک آدم دلتنگ گذشته میشه ولی هیچ راهی هیچ آهنگی هیچ رفیقی ازاون دوره ها پیدا نميکنه ک صدمی ازاون لحظه هارو تداعی کنه.
همون لحظه هایی ک ی بوی گذرا عجیب غریب میبرتت تو دوره هایی ک حتی فکرشم نمیکردی ی روز دلتنگشون بشی!
اگه میدونستم ک اينجوری میشه حتما  کلی یادگاری  از اون دوره جمع میکردم ک وقتی دلم هوای اون دوره رو کرد تو دستم حداقل لمس ک
به تازگی آهنگ جدید سیاوش قمیشی به نام ببخش منتشر شده است که شما در ادامه می توانید اين آهنگ را با کیفیت 128 و 320 دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ سیاوش قمیشی - ببخش با کیفیت 320
دانلود آهنگ سیاوش قمیشی - ببخش با کیفیت 128
 
منو ببخش که حرمت اون همه خاطره شکستمنو ببخش که قایق یه زندگی به گل نشستمنو ببخش که بودی و اين همه سال ندیدمتتنهایی گریه کردی و حتی یه بار نشنیدمتزیبا ترین خاطره پاییز پشت پنجرهخواستم بدونی اين روزا حال من از تو بترهصداقت ترانمه بغضی که
چشمامو می‌بندم. یاد تو می‌افتم. همه چیزِ تو. لب‌های همیشه سردت. دستای نرمت. آغوش گرمت. چه کلیشه‌ای و غم‌انگیزن اين جملات.کلمه‌ها دیگه به درد نمی‌خورن. کاش میشد حسم رو منتقل کنم.سرگیجه دارم. به محبت‌های بقیه واکنش نشون نمیدم. صورتت دور سرم می‌چرخه. معده‌ام به نبودنت عادت نکرده. گردنم بی‌تاب لمس شدن توسط انگشتاته.تو شلوغی‌های اين روزا جات خالیه. سرم گیج می‌ره. کسی نیست دستمو بگیره زمین نخورم. هی می‌افتم. می‌ترسم محو شم از رو زمین ماکان.ز
"پدرم به من نصیحتی کرد، که هنوز در ذهنم میچرخد، گفت: هر وقت میخواهی از کسی ایراد بگیری، یادت باشد همه ی مردم دنیا شانسی را که تو داشتی، نداشتند." *
خیلی جمله ی سنگینیه به نظرم. اين روزا خیلی بهش فکر میکنم و تا میام به کسی ایراد بگیرم، یادش میفتم.
برای همین به نظرم هیچ کس مستحق حرف و ایراد نیست حتی اونی که به نظر ما ظالمه! همون فرد اگر تو یه خانواده و شرایط دیگه ای بود میتونست اينجوری نباشه!!
برای همین بعضی وقتا فکر میکنم جهنم خیلی خلوته! شایدم
۱. زمزمه‌های اينترنت داخلی حسابی اعصابمو به هم ریخته. به دیوارای اين قفس نگا میکنم که روز به روز تنگ‌تر میشن. به آزادی‌ای که نداریم. به آینده‌ای که تاریکه.
۲. خواب میدیدم فرار کردم رفتم فرانسه!! بعد اون دوستمو دیدم که رفته آمریکا!!! بعد من همش داشتم دنبال کاپشن و کلاه میگشتم! :))) اين سرمایی بودنه تو خواب خارجم منو ول نميکنه! و جالبه اونجا از اين کلاه بازیگریا میپوشیدم! روحم از خودم مسلمون‌تره :)))
۳. فقط شانس آوردم کارگاه راه افتاد و اين روز
توی اين چند روز اولین بار اسم جنگ رو از مامانم شنیدم.از خرابی های فراوون شهرمون می‌گفت.می‌گفت انگار جنگ شده توی شهر.گفت وقتی وضعیت رو دیدم گریم گرفت که یعنی اينجا همون شهر قشنگ و خوب خودمونه؟می‌گفت از ایستگاه های اتوبوس که از ریشه کنده شده و از هرجایی که شیشه داشته و دیگه هیچ شیشه ای نمونده.حتی محله‌ی ما که فوق‌العاده آروم و ساکته همیشه هم کلی خرابی داشته.دومین بار توی وب دکتر پریا خوندم از جنگ که توی شهرمون انگار جنگ شده.یکی از فامیلامو
تقریبا یک هفته است که تیر خوردم انگار یک نفر با هفت تیرش دوتا گلوله زده به بالای زانو هام و از کار انداختتم. 
یک هفته است که افتادم. از درست فکر کردن از امیدوار بودن و از برنامه داشتن. 
یک هفته است که مخم با هام یاری نميکنه.
قبلا اينجا از فواید امید داشتن نوشته بودم و ازین که اگه پسری یک روز خدا بهم بده اسمش رو امید خواهم گداشت. اين روزا روز هایی عه که دارم امیدم رو از دست میدم به اون چیزی که براش تلاش کردم.  همون امیدی که از پارسال رسما باهاش صورت
حالا تقریبا بیشتر اوقات روز رو توی یک فضای دو متر مربعی گوشه هال میگذرونم. نزدیک به مودم. با جزوه ها و کتاب و لپ تاپ و گوشیم کلنجار میرم. همزمان به فیلم و امتحان اعصاب و عفونی و پروپزالم نوک میزنم و امیدوارم همش رو به موقع برسونم. چندان امیدی نمیره اما خب تلاشم رو میکنم. البته نه همه تلاشم رو.کنج خونه م نشستم و سعی میکنم اخبار ناراحت کننده رو ایگنور کنم. با دیدین گلایی که امیر برام میاره لبخند بزنم. چایم رو توی تراس سرد مزمزه کنم، از سیگارم کام ع
اهنگ جدید میترسم از شادمهر عقیلی
Download Shadmehr Aghili New Song called Mitarsam

دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128

آهنگ میترسم شادمهر عقیلی
من از لحظه ی قبل عاشقترم
تو از لحظه ی قبل زیباتری
نگاه کن هر جایی میری داری
دله یه شهرو همرات میبری
تو اين دنیای محدود با نگات
منو تا بی نهایت میبری
کی میتونه شبیه تو بشه
تو حتی از خودت زیباتری
من میترسم که یه روز بیدار شم
ببینم اين روزا تهنا یه خواب بودن
من میترسم ندونی اين روزا 
قبل تو دلگیرو عذاب بودن
صدام که
سلام
شبا خوابم نمیبره
روزا کلاس نمیرم
و همینجوری بی هدف میگذرونم
سیروس اگه نبود شاید اصلا ومی نداشت بیدار شم
ولی هر صبح بیدارم میکنه
بدن نرمشو میماله به صورتم و طلب نوازش میکنه
کاش جای اون بودم
سیروس منو دوست داره چون کس دیگه ای رو برای داشتن نمیشناسه
فکر میکنه من بهترینم یا حداقل تنها کسیم که وجود داره :)
اوضاع با واو خوب پیش نرفت
من پیش بینی میکردم و اصلا تعجب نکردم منتظرم که تمومش کنه به زودی اين اتفاق میوفته 
ولی راستش حوصله ی سوگواری ن
یه حس بی‌حوصلگی عجیبی پیدا کردم. عصبیم ولی نمیدونم چرا.
یه دوست جدید پیدا کردم اينجا. یه دختر بامزه استان فارسی. هر چند خیلی حرف میزنه، هر چند لابه‌لای حرفاش گاهی پز جهیزیه‌شو میده! امادوسش داشتم. چند روزه هی پیام میده بیاين بریم بیرون. اين روزا که همسر امتحان داره، ولی بعدشم خب من اونقدر وقت آزاد ندارم که بخوام هی برم بیرون. حس میکنم حتی دیگه نمیشه نقش یه دوست رو داشته باشم!
همسر عصبیه از اينکه صد تا دوربین و مراقب گذاشتن واسا امتحاناشو
من مردم میتونم توی هر چیزی دخالت کنم.من مردم میتونم هر تصمیمی دلم خواست بگیرم.من مردم.من مردم.من مردم.اگه مرد بودن اين همه باحاله و آدم به واسطه مرد بودن میتونه اينهمه اختیارات به دست بیاره پس من چرا آرزو نکنم که کاش مرد بودم؟
خیلی جالبه، ادمها خیلی عجیبن.
 
ادمها فکر میکنن با رای دادن به کسی و مثلا اوردن محافظه کارها به جای لیبرال ها و برعکس چیزی عوض میشه.
 
همه ما در گذشته کارهایی کردیم، اشتباهاتی داشتیم.
ولی وقتی یه نفر توی سی و خورده ای سالگی میره کل وجودش رو سیاه میکنه (و اون طرف وایت هست) و لباس یه قوم خاص به جز قوم خودش رو میپوشه و باهاش عکس میگیره توی مراسم هالویین یا هرچی (که مراسم فان و مسخره بازی هست)، انتخاب کردن و نکردن اون واقعا چیزی رو عوض نميکنه. حالا اين
کانال ما در سروش کلیک کنید
وقتی فهمیدم دوستش دارم تقریبا ١٤ ١٥ سالم بود. یادمه اون روزا انقدر سرم تو کتاب و درس و منطق بود که اصلا نمی دونستم عشق چیه!تو منطق من عاشق شدن تو اون سن و سال معنا نداشت. همیشه فکر میکردم آدم باید قشنگ که بزرگ شد، درسش که تموم شد و رو پاهای خودش وایساد اون وقت عاشق بشه.یه دختر ١٤ ١٥ ساله رو چه به عشق!یادمه یکی مدام می زد رو شونه هام و می گفت دختر آدم باش و سراغ اين چرت و پرتا نرو بشین درستو بخون ببینم.»منم طبق معمول درس
داشتم فکر میکردم به اينکه
خوش ترین و شیرین ترین، دوران زندگیم که خیلی ازش راضیم
چه روزایی بوده
به اين نتیجه رسیدم که دو دوره‌ی اينجوری داشتم.
یکیش چندساله دوره‌ی تحصیلی راهنمایی
علتش هم اين بود که همه چیز واسمون راحت بود
دغدغه نداشتم، سختی نداشتم، خوش میگذروندم
با همه رفیق بودم، نمک دورهمی ها بودم
خلاصه که خوش میگذشت.
دومین دوره از ۴تیر۹۴ بود تا اریبهشت ۹۶
شاید یه خرده هم بیشتر، کم و زیادشو به بزرگی خودتون ببخشین:)
اون روزا فکر میکردم تموم
1)هر موقع سرم زیاد تو گوشی بود مامانم میگفت الهی بسوزه اين گوشیت:|
خدای عزیزم هم  که بقیه دعاهای مادرمو درباره ی من تقریبا نادیده میگرفت واسه اينکه دل مامانم نشکنه سریعا اين دعاشو بر اورده و کرد گوشی نازنینم  داغان شدبه همین راحتی
خلاصه مراقب دعا های پدر مادراتون باشید
یه هفته ای هست گوشی ندارم و به زور دارم ترک میکنم گوشی  و نت رو ،امیدوارم زود تر درست بشه!
اين اتفاق هم دقیق زمانی افتاد که کار فوق واجب با نت داشتم و دارم:|
2)اين روزا به اين نت
از هر منظر که بنگری صبح پاییزی ابری یه چی تو مایه های ترکیب خربزه با عسله. میفمی که چی میگم یا بازترش کنم؟ 
اين روزا نشستم پای لرزش، پاییزو میگم. هستم ، میرم، میام اما یه پتو کشیدم رو سرم بی حرف و حدیث نگاهمو دوختم به در تا پاییز هر سال
 
+سلام. 
اگر مشکلات بندگان خدا اومد پیش شما پسش نزنید!  استقبال کنید ازش. تحویلش بگیرید. براش وقت بذارید. اين گرفتاری هایی که خدا ارجاع میده به ما، همش نعمته. گره گشایی هنره. دلسوزی شرافته. غصه خوردن برا درد مردم نشان آدمیته. ربطی به پول داشتن و نداشتن نداره. گیرم که تو بضاعت نداری، خب زبون که داری، اعتبار و آبرو که داری. برا خودت نه اما برا دیگران که میتونی گدایی کنی. 
آه 
برای یکی دو تا گرفتار و زمین خورده ی شریف و باآبرو  تو اين روزا شاید به 50
برای بار ها تشکر میکنم از‌خودم از خدایی اگه هست که تهران قبول شدم و اومدم!
مهم نیست چجوری ! فقد خکشحالم که اينجام!
چقد خوشحالم که تو سلول کوچیکی مثل دزفول نیستم.
اينجا برام بهشته مخصوصا الان که بوی پاییزش به شدت حس میشه!
مخصوصا که داره تابستون لعنتی تموم میشه!
عاشق اون ساعتاییم که با سحر‌ میرم اون بالا  زل میزنم به چراغا و سکوته ! انگار از قالب خودمون در میایم و میشینیم از بیرون نیگا همه چی میکنیم!
چقد کار دارم اين ترم!
و چقد کار واسه اين دو روز
شاید عشق اينروزا هفتاد درصد از مغزمو اشغال کرده باشه؛ اما نتونم حتی یک درصدش رو به کار بکشم. مثل اينه که صرفاً یک مسیر تودرتو رو بری و برسی به نقطه‌ی اول. اول که نه؛ نقطه‌ای که هیچ اثری تو دنیای قابل لمس نداشته باشه. هیچ نقشی هم حتی. پنج‌تا حس، اسیر یه حس سردرگم.
حال استمراری؛ اجتماع آدم‌های که باهاشون میشه بینهات خل بود و بی‌نهایت خندید و لحظه‌های شادی رو تجربه کرد، اما انگار آدمی که اين روزا منه نمیتونه توی اين جمع اونقدری که باید و حقیقتا شاید(شایسته است) خوش باشه و خوشی برای چند ساعت هم که شده زیر دلش بزنه و فارغ و مست و بی‌خود‌ش کنه.
سلام
چقدددد اين روزا بدن
الان اصلا امید به زندگی ندارم
با مون ک درحالت باهم حرف نزنینیم
با بعضی های دیگ اعصابم ازشون خورده چون بسیار خود کیس پندارن
بعدم مشکل خودمم
هرکی به یه نون و نوایی رسیده ب جز من
واقعا
چرا هیشکی منو دوس نداره؟!
خو یکیم بیاد منو دوس داشته باشه
میگم یه وقت زشت نباشه تو اين وضعیت که دستم به چیز دیگه ای نمیرسه بعد اين همه مدت دوباره سر زدم به اينجا:))))))
فعلا چند ساعته سرم گرمه با خوندن چرتو پرتام تو اين همه سال و برگی برام نمونده حقیقتش! :)))
برم به ادامه ی خوندن برسمو تجدید خاطره کنم احتمالا بعدش بیام با کلی حرف اصلا رفتم تو حالو هوای اون روزا کلی دلتنگ شدم.
مرگ عزیز خیلی سخته،حالا ناگهانی باشه،هنوز سخت تر.
اين روزا روحیم حسابی پایینه.
بخاطر همین نااروممخواب خوبی ندارم.همش سر درد
خداروشکر خونه رو دارم میگیرم  و یکی از دغدغه هام کم میشه.
اتاقم بمب زده ترین حالت ممکنه رو داره چون دارم وسیله جمع میکنم.
چند وقتی می شد که نیامدم بنویسم.
همش کارو بخودم سخت میگیرم.
اوایل که وبلاگ می نوشتم میگقتم کاش میشد از روی موبایل وبلاگ نوشت
حالا می بینم تایپ از روی کیبورد چنان برام عادت و آسان شده که اصلا نمی تونم از موبایل بنویسم. پس چرا همیشه اين فکر و داشتم!؟
چند روزیه که افتادم به جون کتابام. هی میخونم. چندتایی هم قرضی دستم بود که همه رو خوندم و پس دادم. دیگه مثل سابق طرفدار کوئلیو نیستم. نتونستم برای بار دوم کتابشو بخونم.
اينجا یه سرگرمی دارم اونم اينه که
اين روزا دارم بیشتر پی میبرم که ایمانم به خدا ضعیفه.
الان مطمئنم که بعضی کارها فقط دست خداست.
خدایا خودت درستش کن.
 امروز رفتیم باغ، هوای اونجا داره پاییزی میشه و سرد.
رنگ میوه های خرمالو هم داره کم کم به نارنجی متمایل میشه.
خواب عصرگاهی خیلی چسبید.
یادمون باشه: آدما متفاوتن+ آدما تغییر میکنن.
با اينکه یه مقدار دپ هستم ولی باید مهم ترین کاری که بیشترین تاثیر مثبت رو رو روند کل زندگیم داره رو اين روزا انجام بدم.
باید شادی درونی بدست بیارم بقیه چیزا کشکن، با یه فوت می خشکن.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
یه سوال داشتم.
زندگی رو چطور میگذرونید؟(حس و حالش رو بگین لطفا)
مثلا با ناامیدی یا باخوشی یا افسردگی البته خدانکنه مثال زدم.کامل شرح بدید ببینم زندگی شماها چجوریه.من خودم اين روزا حس و حالم خیلی کلافه کننده هست.
بعد دو سال دیدمش جواب سلامم رو هم نداد بی ادب :|
آهنگ خونده میگه واسه تفریح خوندم، میخواد عصر جدید شرکت کنه.
امروز سالگرد فوت عزیزترین کسمه، چه زود گذشت.
فیلم رقص چاقوم تو ده دوازده سالگیم رو فرستاده برام، میگم دمم گرم چه اعتماد به نفسی داشتم
کاش روزا بگذره زودتر یکشنبه برسه.
دی ماه. همیشه برای من ماه شادیه. من عاشق ماه دی ام. امسال هم که از همیشه عاشق ترم و حال دلم از همیشه بهتره اما. انقدر دور و برم غم هست که نمیدونم روزا دارن چطوری میگذرن. هر طرف سر بر میگردونم غصه میبینم. دوستام، کسایی که دوسشون دارم، عزیزام، اطرافیام. همه! انگار اين روزا حال دل هیچکس خوب نیست. فقط لحظه هایی که با توام غصه ها یادم میره. گور پدر دنیا و فردا!
نگاه کن. چی به سر آسمونمون اومده که لبخند از رو لب همه ی آدمای دور و برمون رفته؟ تا با هر ک
قاعدتا هیچ آدم عاقلی از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود‌ ولی من با اين میزان تجربه گزش باز هم سرعقل نمی‌آیم 
و همه کارهایم را در وقت اضافه انجام می‌دهم.
اصلا انگار تا حجم کار کمر شکن نشود، دست و دلم به کار نمی‌رود.
همین است که همیشه به حد ضرورت کار میکنم. هیچ کدام از کارها و اتفاقات شبیه آنچه می‌خواستم نیست. و اين خود مصیبتی است.
.
.
یه حالتی دارن اين روزا که آدم دلش میخواد بگه بکشید ما را بیدارتر میشویم 
یه وقتایی میشینم آرشیو و موضوعات وبلاگ رو میخونم. چه حسی داره، گذشته، گذشتن. اصلا انگار یه کس دیگه ای نوشته از حس و حالش. اينقد که برام دوره، اينقدر که همشون تموم شده ان. عجیب تر اين که بعدا هم همین حس رو پیدا میکنم نسبت به حال اين روزا.
هم شگفت انگیزه، هم عجیب و هم ترسناک!
اين روزا با هر آدمی که حرف میزنم میرنجم. با هرکسی که نشست و برخاست میکنم عصبی میشم. نمیتونم خودمو کنترل کنم. 
اصلا به خودم که میام میبینم چیزی برای از دست دادن ندارم. حقیقتا مگه من چه چیزی به دست آورده ام که حالا برای از دست دادنش مغموم باشم؟
شده ام چوب دو سر نجس، از هر طرف به غم آلوده شده ام.
 
بچه ها من بااينکه از نت نهایتا 1 ساعت استفاده میکنم! (بعضی روزا زیاد که خب خیلی کم پیش میاد ، همون روزایی که رگباری پست میزارم!) ولی الان در مرز دیوونه شدنم واقعا! نیاز دارم همون 1 ساعت رو تو نت باشم! چه وضعشه آخه ناموسا؟! مگه میشه آخه؟! کی وصل میشه اين لنتی؟! شما چیکارا میکنین بدون نت؟
بوی آشنایت ، مشام عشق مرا پر کرد وقتی تو را دیدم انگار تمام دنیای من در تو خلاصه می‌شد.
آن روز که دست تو را گرفتم گرما بخش ترین چیزی که میتوانست وجود مرا گرم کند دستان تو بود، گرمایی که صدای هُوهُوی قلبم را دو چندان می‌کرد.
اما لفظی که بتواند گرمای وجود مرا به زبان بیاورد، نمی یابی، به گونه ای که معنای گرمی عشق، از مرز دوستت دارم عبور کرده و جای خودش را به سکوت داده است.
اما لبخند تو ، آن نگاه مهربان تو، صدای قلب مرا به مرز سکته می‌برد.
و من بهتر
بسم الله الرحمن الرحیم
غم اين روزا شبیه هیچ غمی نیست. خیلی خاطراتم رو مرور کردم؛ خاطرات غم انگیز ملی رو؛ فاجعه منا، شهادت شهید کاظمی، شهید تهرانی مقدم، شهید حججی، حتی رحلت اساتید اخلاق؛ حاج اقا مجتبی، حاج اقای خوشوقت.
ولی اين غم یه چیزی فراتر از همه اينهاست. شاید شبیه غم آبان ۸۹؛ شهادت شهید ؛ سردار گمنام اطلاعات سپاه.
غم اين روزا عمیقه. سوزاننده است. برانگیزاننده است. هرچی بیشتر رسوب می‌کنه تو وجودم، بیشتر تلخ می‌شم. اشک هم چا
خیلی دوست دارم بیام و از بیمارستان و مریضام بنویسم ولی خستگی زیاد .خستگی خیلی زیاد کشیکای پشت سر هم استرس روانی و تمام انرزی روحی و جسمی که بیمارستان و سال بالایی ها از ادم میگیرن و مردم شهر زادگاه و نزاد شهر طرح همه و همه پر از انرزی های منفی هستن که تمام قدرت روحیم برای شاد بودن ادامه دادن رو ازم میگیره.مزخرفاتی که تحویلمون میدن.تحقیر و توهین و تهدید هایی که اموزشی پشتش نداره هر روز منو بیشتر از اين دانشگاه ناامید و دلسرد میکنه
۲ نفر انصر
یک ‌اشتباه بزرگ: بدتر دانستن جنس مردم زمان خود از مردم زمان ‌گذشته 
خدا که اين همه لجاجهای اقوام گذشته با پیغمبران خودشان را در قرآن بازگو کرده است، برای اين است که همه و خود پیغمبر بدانند که ای پیغمبر! اگر مردم تو لجاج و عناد به خرج می‌دهند گذشتگان از اينها بدتر بودند، و مردم مسلمان هم اينقدر یأس و ناامیدی به خودشان راه ندهند.
یکی از فکرهای بسیار غلط همین است که ما مردم زمان خودمان را جنساً از مردم زمان پیشین بدتر بدانیم، چون وقتی که بدتر ب
نمیدونم پدرای دیگه چطوری هستن ولی پدر من نمونه بارز. نگم بهتره تو اين چند ساعتی که از خونه مادرم برگشتم انقدر از دست بابام حرص خوردم که دیگه حس میکنم همین الانه که قلبم منفجر بشه از حجم اين اندوه. داره کاری میکنه بالاخره منم یه روز ولش کنم برم پیش مادرم. همه ی پدرا خوب نیستن از هر صد نفر یکیش بد میشه که اونم نصیب ما شده. چرا تموم نمیشه اين روزا؟؟؟
خب اينقدر ننوشتم دیگه نوشتنم نمیاد به لش شدگی عجیبی دچارم اين روزا که فهمیدم از تیروئیدمه. صبح صبحونه میخورم ، دو ساعت میچرخم دوباره میخوابم بیدار میشم کارهامو انجام میدم و متکا میزارم وسط اتاق ولو میشم تا شب :/ خدا میدونه چقدر از آدمای اين مدلی بدم میومد ، اينطور که پیداست خودمم دچار اين حالت دائما لَشی شدم
هنوز از حافظه هاست که خرداد سال گذشته بانک های دولتی سپه ، ملت و کشاورزی در اقدام هایی مشابه ، با تکیه بر FATF تصویب نشده، اقدام به تحریم سپاه نمودند. حال زله و سیل و تحریم نشان داد که چه کسی و چه ارگان هایی تروریست هستند!
آنهایی که دستشان در جیب مردم است و با سپرده های مردم ملک ، . می کنند. یا آنهایی که در هنگام نیاز مردم سیل زده به یاریشان می شتابند!
آنهایی که منتظرند تا مردم نیازمند وام شده و سودهای آنچنانی به جیب بزنند. یا آنهایی که مرخصی گرف
عجیبا غریبا! طبق عادت یهو صفحه بیان رو باز کردم، نام کاربری و رمزی که اصلا نمیدونم چی بوده رو طبق عادت زدم و یهو دیدم عه!!! وبلاگ دارم!!! عجب! پس که اينطور. پررررر حرفم اين روزا! پررررر حرف! 
سلامی دوباره جهان وبلاگ. گرچه که هنوزم دوستت ندارم. 
 
پس از هبوط آدم،
حوّا
به قساوتی خفته در دل،
به سنگینی نگاهی ابدی، پابند شد.
حوّا
آن غزل پیچیده‌ی آفرینش،
در زمهریر سکوتی تا ابدیتِ دنیا،
به چارپاره‌ای تشنه از نوشیدن آغوش هو”،
بدل گشت.
و دنیا
اين آلودهْ مخلوق
چه می‌دانست بی‌رحمی او تا کجا دامن‌کشان
پیش خواهد رفت.
 
 
پ.کاش بخونی وقتی می‌نویسم که، هرچی روزا بیشتر می‌گذره، ازت بیزارتر می‌شم.
 
 
عشق تو وجود تک تکمون جریحه داره حتی وقتی در منفورترین حالتِ حسی وجودی قرار میگیریم
اون لحظه هم یه چیزی قلقکمون میده سمت یه چیز و شاید هم یه شخص
و میگردیم دنبال امید تازه واسه زندگی
حالا اين  بهونه امید میتونه صرفا مجازی و معنوی باشه یا زمینی و ملموس
و من اين روزا دارم امیخته اين دو تا رو تجربه میکنم!
دارم یاد میگیرم از بی رحمی هام کم کنمقلبمو صاف کنم از همه چیز و همه کس
ادا در نیارم و حساس نباشم
تصور همچین دنیایی هم جذابه واسم
پذیرفتن
جدی،
حالت خوبه؟
 
چقدر لاغر شدی!
 
(درسته ریش و سیبیل و همه چیشو زده و به شکل نرمال خودش دراومده) ولی چقدر لاغر شدی! خیلی لاغر شدی! خیلی.
مگه چقدر به تو سخت میگذره زندگی؟
 
راستی جدی،
یه چیزی بگم؟
 
وقتی پیرهن مارک دار اونجوری میپوشی با مارکهای بزرگ، دو معنا داره اغلب:
1. عقده لباس مارک داری (شاید داری نمیدونم)
2. میخوای به مردم توی ایران پز بدی که چشمتون دربیاد لباس مارک دارم.
 
و اينکه اين کار تو رو چیپ میکنه به چشم مردم.
 
بعدم پسر گل مگه تو وزنه بر
جدیدا اونقدرا حسش نیست ، یعنی حس هیچی نیست 
اين روزا بهم خوش گذشته و کلی چیز میز خوب واسه نوشتن دارم ولی باشن واسه بعد 
از نظر جسمی کلا حس میکنم خوب نیستم اونقدرا و قراره یه چکاپ کلی بشم 
یه مدته کلا حس اينو دارم که بازیچه شدم بازیچه دست خیلیا ، نمیدونم درسته یا نه شایدم اشتباه میکنم 
اصلا هیچی نمیدونم هیچییییی فقط مطمنم که خدا هوامو داره و بهش اعتماد دارم 
از صبح که بیدار شدم کلا پر بغض بودم دم لبریز شدن بودم ، نشستم با مامانم به صحبت بحث کشی
 
انقدر پر حرفم که یادم نمیاد چطوری باید بنویسم.
فقط میدونم باید جز جز اين لحظه ها رو ذخیره کنم ک یادم نره اين روزای پر برکت رو
شمع های نونزده سالگی رو هم فوت کردم
شمعایی ک دلدار روشن کرد برام
و ارزوم روزای خوب پیش رو باهاش بود
وقتی ک درست شونه به شونه اش نشسته بودم:)
 
اين روزا نمیدونم خدا رو چطوری شکر کنم
نمیدونم خوابم یا بیدارم.
سالی ک گذشت هم مسیر رو پیدا رو کرد
هم هم-مسیر :)
 
چطور اينهمه برکت یهو سرازیر شد تو زندگیم؟
به دعای خیر کی؟
به پاس ک
اين روزا یا سرکارم یا ببیمارستان یا خوابگاه،به طور کلی میشه گفت سرم شلوغه،ولی نمیدونم چه مرگیه که وقتی خلوت میکنم با خودم یا  اخر شب وقتی میخوام سر رو بالش بذارم حال دلم خوب نیست.خودم میدونم چرا،ولی کاریش نمیشه کرد.میشه جای کسی که دوسش داری بری سربازی؟نه.پس تو اين بیرونی و اون کیلومترها دورتر از همون دوری که قبلا بود ،تو پادگانه.و واقعا یه ساعت در روز حرف زدن کمه واسه اين حجم از دلتنگی.
 
میدونی مامان بزرگ؟اين روزا بیشتر از هرکسی به تو فکر میکنم به سرگذشتتبه بمبارانِ بروجرد. به بمبی که رو سرتون افتادبه سه تا بچه ای که سر سفره صبحانه کنارت نشسته بودن به خونه ای که آوار شد رو سرتون به علمداری که وقتی از ماموریت برگشت دید جای خونه ش اواره! اما نذاشت. نذاشت تا وقتی تک تکتون رو پیدا نکرده آوار برداری کنندجنازه ی سه تا بچه رو بیرون کشیدسه تا طفل معصوم. تو اما زنده از زیر آوار بیرون اومدی و سالها با اين داغ و خاطره ى وحشت
یعنی هی هر روز دریغ از دیروز ! یعنی چه موقع ما دسترسی پیدا می کنیم به گوگل و ایمیل و تلگرام و واتس آپ و اينستا؟ یعنی دیگه چه موقع می تونم احوال دوستام رو بپرسم یا تلفنی باهاشون حرف بزنم؟ یعنی ما الان باید اينجوری توی شرایط بی خبری قرار بگیریم ؟ یعنی برگشتیم به دهه هفتاد؟ یعنی توی دنیا جای دیگه ای هست که اينجوری باشه و حکومتش فکر کنه مردم کشورش نباید با دنیا ارتباط داشته باشند؟ 
اين روزها گاهی خسته میشم از روزمرگی ، حوصله خوندن کتاب هم نداشتم،
15 آذر "ملت عشق"رو برداشتم و گذاشتم رو همون میز همیشگی.کلی تعریف و انتقاد ازش توی مغزم بود و فقط اماده بودم که شروعش کنم،شب 24 صفحه ازش خوندم و خوابیدم،روزه بعد یعنی 16 آذر هم تا صفحه ی 63 و امروز هم تا 112حدودا 399 تا صفحه س اگر اشتباه نکنم!.تا اينجا بد نبود و احساسات الا برام قابل درکه.تو اين روزا از سال با وجود پودمان ها و امتحانا با کتاب خوندن اينگاری روی طناب راه رفتم.همیناش جذابه دیگه مگه نه؟.
اين چند وقت اينقد اتفاق افتاده ک نمیدونم دقیقن از کجاش بگم
فقط اينکه روزای خوبی نداشتمغصه ی رفیقمکشیکای کشنده اينترنیخسته ام ولی راه فراری ندارم.دلم میخواس ی چند روز دور شم از اين شهر از همه چی.
فکرای دیروز خودمو باورم نمیشه اينکه از زور تنهایی و خستگی ب چ چیزی فک میکردمراستشو بگم از خودم میترسماز اينکه زیر اين همه فشار ممکنه از رویام دل بکنم و بی خیال همه چی بشم.
کاش تموم شه اين روزا
خب اينم از سال نو
امشب یه حس غریبی دارم
از جنس اون از فردا می خونم ها
از شنبه می خونم ها
از سال نو میخونم
از فلان میخونم.
فلان هایی که وقتم رو گرفت و منو از هدفم دور و دور تر کرد
ولی از خودم متاسف نیستم برای اين که اون فلان ها رو گذاشتم تا انگیزه ای بشه برای خوندن
خدا رو شکر اين روزا کارا داره نسبتا خوب پیش می ره و حالم خیلی بهتره
راستی سال نو میلادی مبارک.
هیچ وقت مثل اين روزا سیگار نکشیدم!
شاید بهانه و شاید هم نه که دوباره رفتم سمت سیگار تا اين شرایط قاراش میش رو تلطیف کنه.
تو محوطه داشتم سیگار پشت سیگار میکشیدم که بنده خدا گفت: مگه اين‌جا ممنوع نیست!؟(استفهام انکاری)
گفتم: آش رو با جاش بردن و شما دنبال سیگار منی!
چی بگم والا!
روزگاری به سبب اين‌که دانشجوی فلسفه‌ام و اهل فلسفه سیگار می‌کشیدم که راحت‌تر فکر کنم و الان اين‌طور!
القصه که حال ما خوب است ولی تو باور مکن.
اول: که اين روزایِ تلخ و سخت برای هممون هست. روزایی که از خودمون می‌پرسیم برای چی داریم ادامه می‌دیم و هیچ جوابی برای خودمون نداریم. که واقعا برای چی داریم ادامه می‌دیم؟
دوم: که نترس از اين ادامه دادن. نترس که غم دنیا رو شونت باشه، بعضی روزا. نترس از روزایی که فکر می‌کنی اندازه‌یِ غمت نیستی و غمت خیلی ازت بزرگتره. که اين روزان که ما رو می‌سازن و ماییم که تویِ اين روزا ساخته می‌شیم. که دووم بیار و ادامه بده. ادامه بده که پیله بندازی و خودِ واق
خب از حالت تهاجمی دربیایم یکم
اين روزا هم میگذره، مثل همه ی روزای بد که گذشت. خوشبینم، مثل همیشه چون تنها راهه و بهترین راه. الان هم بیخیال همه چیز میرم خودمو غرق میکنم بین برگه های کتاب تو دنیای تالکین
بیخیال اينکه کجام و چی داره میشه
بذار فکر کنم یه هابیتم که میخواد بره به جنگ سائرون، یا یه الف که جز یاران حلقه ست یا شایدم یه ساحره ی قدرتمند که یاران رو رهبری میکنه.
مهم نیست، فقط میخوام برم. 
مرا در آغوش بگیر.
در اين کوران سرما .
تنهایی.
و ملال.
آنقدر محکم که صدای استخوان هایم به گوش مردم اين شهر برسد.
و تن بی جان و ناتوانم.
میان دست هایت زنده بماند.
اين روزها.نه کلام و نه موسیقی .یارای یاری دادنم را ندارند و هیچ دیواری برای تکیه کردن .برای ایستادن نمییابم
خدا میان نماز هایم هم سکوت کرده و فقط گریه هایم را تماشا میکند .
و صدای پایان ناپذیر غم میان حنجره ی خانه سرد و ساکت تکرار و تکرار و تکرار میشود.
مرگ رنگ و بوی تازه ای گرفت
نظر علما رو نمیدونم ولی واقعن همین روزای تعطیل آخر هفتست که اسلامو نگهداشته. قشنگ کارای کل هفته و البته خوابای کل هفته جمع میشن برای اين روزا
+اينکه ازین استعدادای ادبی ندارم به کنار ولی واقعنم نمیخوام اينجا یسری خزعبلات غیر واقعی بنویسم. امیدوارم همش در مورد خودم باشع یا حداکثر چسناله هام
باشد که باشد
متن ترانه مرتضی باب به نام غریب گیر آوردنت

نهمنم که جاموندماز اين و اون روندمتو ‌پر کشیدی رفتی اونجایی که میخواستینهمنم که درموندمبا قلب واموندمتو پر کشیدی رفتی اونجایی که میخواستیآهمث علمداریبی دست و بی یاریهر کی علمداره باید بی دست و بی سر شهآهدل داره میمیرهانگاری تقدیرههر کی که اسمش قاسمه باید که پرپر شهغریب گیراوردنتتوی غریبی کشتنتمنم تو خواب نازماون خوابی که مدیون تویهغریب گیر آوردنتچه ها نکردن با تنتقلب یه ملته که اين روزا دلخون
دلم میخواست بهش بگم کاش همه ی حماقتای عالم ختم میشد به دوزار چند شاهی، ولی استیصال تو نگاهش و فکر اين که تنهایی باید جای خالی چند میلیون دوش بکشه و تازه نذاره باباش بفهمه نذاشت بگم . ولی الان تو جایی وایسادم که دلم میخواست چندرغاز ته حسابم نبود ولی چشمای مامان میخندید، محمد سالم بود و بابا.امان از همه ی ای کاش های عالم، امان.
پ میگن آدمی آه و دمی .آخ از آه اين روزا.
مردم‌شناسی[۱] یا قوم‌شناسی به بررسی و واکاوی ریشه و چگونگی دین، زبان، ساختار اجتماعی و پراکندگی نژادها، قومیت‌ها یا ملت‌ها می‌پردازد.
تفاوت عمدهٔ مردم‌شناسی با مردم‌نگاری توجه اين دانش به جنبه‌هایی چون فرهنگ در گروه‌های انسانی گوناگون است. بنیادگذار قوم‌شناسی را آدام فرانتیشک کولار می‌دانند که در ۱۷۸۳ در وین کتابی پیرامون اين موضوع منتشر نمود.
اين روزا انگار محبت جرمه 
یجا میگفت دو دسته تنهان مهربونا با گرگا خخخ
دیگه چقدر بذل و بخشش هه هه خخ
چقدر لطف و مهربانی
چقدر دیگه باید به طرف حال بدم تا باهام اوکی بشه
اونجا فهمیدم
باید خودم نباشم خخخ
ولی بیخی خودم میباشم هه ها هی هی هو هو
یروز دلتنگت میشن الان داغه دوروییه دوستاشونن
سلام خوبین خوشین؟
منم خوبم شکر. اين روزا یه مشکلی واسم پیش اومده خییییلی هممونو درگیر کرده. الان به ذهنم رسید بیام بهتون بگم بلکه با دعای شما خوبان خدا بهم رحم کنه  و هر چی به صلاحمون هست رخ بده.
خیلی برام دعا کنین اگر بخیر بگذرونه و خوب پیش بره میام براتون میگم.
ممنون که بیادم هستین. ❤️
خدا دعا را با زبانی که با آن گناه نکردیم برآورده میکند که همون از زبان دوستان و خویشان هستند.
چی شد که بازم همون شد
تکرار گذشته انگار کسی اونو از قبل نوشته
چه سخت و تاریک 
بازم دنیایی که دوس نداریش 
عینک خوشبینیم انگار کار ساز نیست
شاید اين اشتباه همیشگی با عثشه
بودن تصادفی 
اره شاید عدم انتخاب اختیاری اونا
بازم چشمامو میبندم رو بدیا
سعی در گذشت زمان خخخ
اين میگذره اما به زور؟
کاش بشه یروز روزا اونطوری که میخواد بگذره
با ادمای انتخابی
 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب