نتایج پست ها برای عبارت :

این زمونه بامن چه کرده زندگیم پراز

تو نیمه راهه زندگی دل من پرخونه
اينجا با اين قشنگیاش واسه من زندونه
سر راهو گرفتی چه بدکردی زمونه
غرورم رو شکستی چه بی‌رحمی زمونه
بازم اين سو و اون‌سو منو خوب میکشی زمونه
ببین کاسه صبرم چه لبریزه زمونه
هرچی باهات راه اومدم تو باهام لج کردی
رفیق نیمه راه شدی راهتو کج کردی
+هایده(زمونه)
دانلود اهنگ مازندرانی زمونه ناجور نباش زمونه نامرده دلبر با صدای رضا کرد
دانلود کامل اهنگ جدید رضا کرد به نام  زمونه ناجور نباش
متن اهنگ
زمونه های زمونه بیوفا چی رو دونه…♯♫♪
می دل غریب جا دره دلبر ته وسه خونه…♯♫♪
آهای دیوونه وومه می دل ره نزن پس…♯♫♪
می دل ره پس نزن یار غریب هستمو بیکس…♯♫♪
ادامه مطلب
امروزتان سرشاراز
لبخند شیرین
روزتان پر از شادی
روزتان پراز خبرهای عالی
روزتان پراز موفقیتروزتان پراز پیشرفت درکارروز خوشبخند
(مهرسازی زمان آرزوی سلامتی تندرستی و موفقیت میکند و امیدوارم سعادت داشته باشیم مهرلیزری یا مهرژلاتینی داشتین با افتخار انجام وظیفه میکنیم)
امروزتان سرشاراز
لبخند شیرین
روزتان پر از شادی
روزتان پراز خبرهای عالی
روزتان پراز موفقیتروزتان پراز پیشرفت درکار 
 ((  مهرزمان آروزی سلامتی برای همشهریانش میکند و آروزی موفقیت. هر موقع کار مهرلیزری یا مهر ژلاتینی داشتین میتونید روی ما حساب کنید ))
دانلود اهنگ مازندرانی زمونه ناجور نباش زمونه نامرده دلبر
زمونه های زمونه بیوفا چی رو دونه، می دل غریب جا دره دلبر ته وسه خونه ♫♫♪♪
آهای دیوونه وومه می دل ره نزن پس، می دل ره پس نزن یار غریب هستمو بیکس ♫♫♫
اسا بیمه تنها بیمه غریب جا، بره دلبر منی ور فراری بیمه رسوا ♫♫♪♪
منزل گوشه دیوار خراب بیه سیگار، ناله بزنم بووم خدا شی جان دلدار ♫♫♪♪
دستو پا کنی زنجیر ای خدا زود بیمه پیر، دست تو های روزگار دلبر بیمه اسیر ♫♫♪♪
اسا بیمه تنها بیمه تن
وقتی از چیزی مطمئن باشی، وقتی با خیالی راحت قدم برداری، آن وقت دیگر فارغ از نتیجه، از مسیر هم لذت میبری. همین است که گاهی وقتی با آدم هایی روبرو میشوم که با شک و تردید در هرمسیری قدم برمیدارند، سعی میکنم در اولین قدم کمک کنم تا به مسیر خود اطمینان داشته باشند. فرق نمیکند مساله چیست، چه کاری باشد که باید انجامش بدهی، چه رابطه دوستی و عاشقانه و چه حتی درس خواندن… آدمی باید آنقدر شجاع باشد که مرز بین اطمینان و شک را پیدا کند و هرجا دچار شک شد، با
عاشقانه هایم را سرود می کنم
انگاه که در میا نه شب ، باد
عطر گیسوانت را، سوغات می اورد
من با نی لبکی از جنس اشکهای پنهان
تاسحرگاه می نوازم ؛ آرام . . . آرام
واژه واژه شعرم از نم چشمت معطر است
واين سرخی هر سطر، خون دل سالهای انتظار
بامن بمان ای ستاره روشن شب تیره گی ام
بامن بمان ای حسرت فروع خورده عاشقی
بامن بما ن  تنها بهانه هستی ام
با. . من . . بمان
پایه ی هفتم-درس اول-صفحه ی ۲۰-حیاط مدرسه
انشا پایه هفتم درس اول صفحه ۲۰ با موضوع حیاط مدرسه
مقدمه:خاطرات ما و لحظه های خوب و بدم همیشه در جایی است که در انجا عمری را گذرانده ایم ،جایی  است که اولین بار با اولین قدم دانش اموز انجا را دیده و قدم در راه مدرسه و رو به پیشرفت گذاشته است.
متن انشا :حیاط مدرسه خلوتگاه و ارامش دهنده و گاهی پراضطراب ترین لحظات دوران درس و مدرسه ی یک دانش اموز را تشکیل داده است.
زمانی که در حیاط مدرسه قدم زده،درس خوانده،با
الان دلتنگ خودم هستم خوب به من چه اون کسی رو که مورد پسندم هست رو تاب حال پیدا نکردم.من از اون تیپ ادم هایی نیستم که بخوام با یه موقشنگ دیزلی ونصفه ونیمه وداری پستی وبلندی مو وشلوار تنگ پوش واصلاح کرده با شمع ازدواج کنم من الان سر دوراهی ایستاده ام ایا کسی به تقدیر من دچار شده؟!!من دلم یک فنجان ارامش از جنس دوری از ادمهای دور ورم میخواهم .وهمین ها باعث
یکی بود یکی نبود.مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پراز گلهای رنگارنگ بود. ازهمه ی گل ها زیباتر گل رز بود.
البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد.
یک روز دوتا دختر کوچولو و شیطون که نوه های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند. یکی از آن ها دستش را به سمت گل رز برد تا آن رابچیند، اما خارهای گل در دستش فرو رفت.
دستش را کشید وباعصبانیت گفت: اون گل به دردنمی خوره! آخه پرازخاره. مادربزرگ نوه ها را صدازد آن ها رفتند.
اما گل رز
باراک اوحال بازی شطرنج باهیلاری کلینتون نگاهی به ساعت کردوگفت بایدبرم.هیلاری گفت الان؟باراک گفت آره میشله منتظره واسش کیک تولدبخرم.هیلاری گفت کیک تولدمیشله ازشطرنج بامن واست مهمتره؟باراک گفت دلم نمیخوادخانم هارامنتظربگذارم.هیلاری گفت ازباخت توشطرنج بامن میترسی؟باراک گفت هرچقدردوست داری چانه بزن ولی من به میشله قول دادم وبعدرفت.
درراه یک دخترآمریکایی که گردن وکمرش حلقه بودوبردستش بارکدقیمت داشت رادیداوراازصاحبش خریدوب
وقتی تمام حرفای آدم تو ی ایموجی جمع بشه.جا داره بگم لعنت به منی که گند اين ایموجی رو در آوردم‍♀️
+برای هیچی به اندازه وقتی که با کسی میحرفم و اين ایموجی رو میفرستم فحش نخوردمبیایید باور کنید اين لبخند برعکس پراز حرفه اگه گوش شنواشو داشته باشه.
 
 
 
من محتاج شنیدن حرف های تو هستم. با من از عشقت، از قلبت، از آرزوهایت حرف بزن. اگر مرا دوست می داری ، من نیازمند آنم که با زبان تو آن رابشنوم؛ هر روز، هرساعت، هردقیقه، و هرلحظه میخواهم که زبانِ تو، دهانِ تو وصدای تو آن را بامن مکرر کند.افسوس که سکوت تو ، مرا نیز اندک اندک از گفتن باز میدارد.درخت با بهار و ماهی با آب زنده است، و من با حرف های تو.
مثل خون در رگهای من#احمد_شاملو
دو کلمه که باهام حرف میزنن فکر میکنن منو شناختن نمیدونن فلانی سه سال بامن هم اتاقیه ولی منو نمیشناسه سه سال همه احساسم برا یکیه ولی بازم منو نمیشناسه
نمیدونم مشکل از منه که اينقدر سخت و دیر شناخته میشم یا مشکل از بقیه که فکر میکنن با نگاه اول و دو تا پست منو شناختن
ای کاش وبلاگ قبلیمو حذف نکرده بودم. یه چندتا رفیق تازه پیدا کرده بودما.الکی الکی اونا رو هم از دست دادم .
به هیچ کس اين دوره زمونه نمیشه اعتماد کرد .حتی به خود آدم. من به خودم اعتماد کردم بعد از ظهر خوابیدم که یک ساعت خواب باشم وقتی پا شدم دیدم هوا تاریکه یه ۵ ساعتی خوابیده بودم
.
چند روز بعد از مراسم عقد، توی پارک نشسته بودیم بلال میخوردیم خیلی احساساتی شده بودم به خانومم گفتم خیلی خوب شد به هم رسیدیم! دیگه به جای اينکه غصه‌ی نداشتن همو بخوریم همش غصه‌ی داشتن همو میخوریم.» نمیدونم چرا بلال رو فرو کرد تو چشمم. زمونه بدی شده. ابراز احساساتم نمیشه کرد.
تکست آهنگ حال دلم ادوین
حالِ قلبم بی تو تعریفی نداره میشه برگردی
نمیدونم بهم کاش بگی چرا با دلِ من سردی
نم زده چشامو تو که میگفتی داری هوامو
بیا برس به دادم
اگه میشنوی صدامو
وای از اين زمونه
حالِ دلمو هیچکی نمیدونه
غم دوریت داره منو به آتیش میکشونه
جایِ خالیت داره
قلبمو از جا میکنه
خیسِ اشکم دو تا چشمام اين حالِ منه
کی به جای من داره
سر روی شونت میزاره میخونه
بی تو اينجا یه گوشه
اين دلم میپوسه
اين فاصله برام
یه چی مثل کابوسه
سرد و بی روحه
اين خ
ای تو چون شمعی ومن باشم ترا پروانه ایمن همه سرمست از عشق تو چون فرزانه ایدل به عشقت مبتلا،اما جفا کاری چرا؟ای که دربزم دل ما ساقی میخانه ایدر میان عاشقان ای دل غریبی می کنیای که در اين انجمن با عشق ما همخانه ایگفتم از فرهاد پرسم راه ورسم عاشقیگفت شیرین بامن مجنون مگر دیوانه ایبی جهت از ساغر ومی گفتم ای آرام جانعذر خواهم زین سخن چون نور اين کاشانه ایجان (ناظم)باش عاشق همچو لیلی و چو مجنونعاشقی کن روز و شب تا گویمت مستانه ای
ای همراه بی همراهان؟!
ای مونس بی همدمان؟
ای یار و دلسوز آنکس که دلسوزی ندارد
ای پناه هر طرد شده؟
ای راهنمایم در سرگردانیخدایا؟من جز تو چه کسی رادارم؟!
از تو میخواهم بامن مداراکنی و بمن رحم کنی و به آنچه روزی ام نموده ای 
خشنود و قانع بداری آمین یا رب العالمین
از غم که بگذریم دیروز یه اتفاق خنده دار افتاد.
بین دانش آموزانم یک دخترکوچولو دارم که خیلی دوستم داره و دوستش دارم. اغلب کنارم هست و دیروز خیلی جدی داییش اومد ظاهرا درباره ی خواهرزاده ش با من حرف بزنه. بحث از وضعیت دانش آموز به سن و رشته تحصیلی من رسید. گویا دختر کوچولو در راستای اينکه میخواسته زمان بیشتری رو بامن بگذرونه تلاش کرده من در کسوت زن دایی ش کنارش باشم. داییش از من دو سال کوچیکتر بود. صحبت کردیم و به توافق رسیدیم زن دایی اون دخترکوچو
نانسی پلوسی درراهروهای کاخ سفیدعادت به غیبت کردن داشت اين اتفاقات دونالدراناراحت مینمود.همیشه زمانی که نانسی پلوسی سرش پایین بودبه دوستانش میگفت خانم هاجنبه معاشرت کردن بامن راندارن.نانسی پلوسی برایش گویی اهمیت خاصی داشت حتی سفرکردن نانسی پلوسی هم برایش مهم بود.
نانسی وقتی خبردارشدکه دونالدمیگویدخانم هاجنبه معاشرت کردن بامن ندارن نزداورفت درحالیکه دونالدداشت کتاب جنایی اقتصادی ی میخواندواصلاحواسش به اونبودازاوسوال کردبعدازیک
سلام مهربونم امروز دوشنبه یه صبح عااالیه که پر انرژی اومدم سرکار و آماده یه شکرگزاری عاالی هستم برای امروزم
1- مهربونم سپااس بابت نعمت انرژی و حال خوووبم
2- مهربونم سپاس بابت نعمت سلامتی خودم و تمامی خانواده م 
3- مهربونم سپاس بابت وجود شما و حس آرامشی که از بودنتون در کنارم دارم.
4- مهربونم سپاس بابت حقوقی که از تلاشم دریافت میکنم و حس خوب استقلال رو دارم هزاران بار شکر
5- مهربونم سپاس بابت کمکهاتون برای خرید ماشین که تو تک تک لحظاتش حضورتون رو
سلام من 12 سال دارم و قطعا می دانید که کلاس ششم هستم. من دوست دارم مدرسه ی شادی داشته باشم. مثلا درون مدرسه فضایی پراز گل و درخت داشته باشد که شما برای ما فراهم کردید.یا ساعت آزمایش در مدرسه بیشتر شود وآزمایش های زیادی داشته باشیم ،دانش آموزان را به اردوی تفریحی و علمی بیشتر ببرید ،مسابقات بین کلاسی ما بیشتر شود تا بچه ها شاد باشند ، ساعت های خلاقیت مانند هنر ، سازه های ماکارونی و . که اين هم برای ما فراهم کرده اید و درنهایت معلم های خوب و خوش اخ
دلم میخواست اين صفحه رو پراز کلمات محبت آمیز کنم ، از دنیای زیبای آزادی که من و انیس برای خودمون ساختیم ، از اينکه امروز چقدر خوش گذشت با تو دخترکم و من چقدر درکنارت خودمم و راحت و آزادم ، از لاک قشنگی بگم که برام خریدی یا از پیکسلای E=mc^2یه Rick و موهای قرمز و زیبای Anne. 
اما من بی نهایت خسته م و سرم به شدت درد میکنه.
من بالاخره تورو وبلاگ نویس میکنم!
+دومین passage از آزمون امروز درمورد zodiac sign بود! :) آقای مهدی فکر کنم شما توانایی پیش بینی Readingهای کنکور م
بعد از تقلاکردن برای بازیابی رمز عبور و تبریک به ورود مجددم برای تخلیه روانی اين روان پراز هیجانم سلام عرض میکنم.
و اما بعد
دیشب گوشم رو برای شنیدن نقد رفیقانه ی حسین باز کردم، گارد ناخوداگاهم رو شکستم، باورهای غلطی که تا اون لحظه بهشون بها میدادم تا کم کاریام رو جبران کنم گذاشتم کنار، چند لحظه "فقط" گوش کردم. بعد فکرکردم. بعدم بهش گفتم ممنون که اين حرفا رو بهم زدی، درسته نقد بود، نقد به جایی هم بود، اما شاید برای اولین بار بود که گرمی یک حمایت
داشتم با همساده دم در حرف میزدم که جوجه شنید.بعد که درو بستم ازم پرسید: کتابخونه کجاست؟!همساده گفت که داره میره اونجا که تا شب درس بخونه.گفتم: ببین عمه، کتابخونه یه جایی ه پررر از کتاب.یه عالمه م میز و صندلی داره. آدما میرن اونجا، ساکت میشینن، کتاب میخونن. اصلنم نباید با هم حرف بزنن.با دقت داشت گوش میکرد.دو ثانیه بعد، کف دستاشو گرفت جلو صورتش و گفت: عمه مثلا ما الان تو کتابخونه ایم. من دارم کتاب میخونم. تو بامن حرف نزن.و اينجوری شد که تا دقایقی

عاشقانه هامونو مثل یه قصه بنویس 
خوندنش با دل و جون سطر به سطرش بامن !
+قشنگه اين تیتراژه !
.
میگن داستانت پیچیده است!
من پیچیده ننوشتم.
شما پیچیده خوووندییییین!
رها کنین خودتونو .
داستانم فقط از منطق محض پیروی نمیکرد .نیازی نبود ذهن خودتونو درگیر اين کنین که حتما یه دلیل دووور منطقی برای اتفاقات پیدا کنین!
+حالم خوش نبود والا مییییکوووبیدم تو دهنشووون!ایراد پی رنگ و فلان و بیسار هم بره به جهنمممم!
‌‌
استاد میگه اگه بخوای با نقد اينط
تاجداهردست از عباس شد/نینوا آنجا پراز احساس شد/حضرت زهرا بیامداشکبار/کربلامملو زعطر یاس شد/ساقی عطشان کنارعلقمه است/حضرتش حجت برای ناس شد/از فتوت آب دریارانخورد/برولایت جان اوحساس شد/آن علمدار حسینی جانفشان/چشم شیعه ازغمش الماس شد/تانیامد آب سوی کودکان/بین رقیه برعمووسواس شد/تیربرچشم وبه مشک اورسید/آب مشکش سوی دیده پاس شد/حضرت مهدی شودیاریگرش/چون ظهورش دشمن خناس شد/
هوالحی.
مادربزرگم هرسال قبل از آمدن زمستان، جدیدترین مدل شال گردنی که درست به اندازه سن خودم قدیمی هست را می بافد و وقتی اولین برف زمستان می بارد، آن را به هر زحمتی که شده به دستم‌می رساند.
مادربزرگم هیییییچوقت با کسی جز من به امامزاده ای که تمام حاجتهایش را از آنجا می گیرد، نمی رود.میگوید: تو همیییییشه باید بامن بیایی، من هم که بال درمیاورم برای همراهی کردنش.
همیشه وقتی درخانه قرآن میخواند، با آن عینک ته استکانی و قرآن بزرگی که خودم برای ش
زهرمیریزد به کامم روزگار نامراد
گوئیا حتی خدا هم میکند بامن عناد
کاتب تقدیر من بی رحم و بی وجدان است
انچه بنوشته سراسر درد بی درمان است
من سزاوار چنین تاوان و دردی نیستم
من حریف دراينچنین جنگ و نبردی نیستم
درنبردی که خداخواهان تحقیر من است
دشمنم وقتی خدا وبخت و تقدیر من است
میزنم فریاد که من بازنده ی پیکارم
میدهد قسمت و تقدیر بسی آزارم
من نمیدانم چرا خدا زمن برگشته
ازچه تقدیر مرا اينهمه بد بنوشته
داغها بردل من اين روزگار بنهاده
شیرم اما زجف
چندروزه همش تواين فکرم یه چیزی بشه،یه بلایی سرم بیاد،یابلایی سرخودم بیارم که دیگ فقط نفس نکشم
مدام فکرم درگیره،خیلیم درگیره.شده تاحالا اينقدرفکر کنی یهوبغضت بترکه ولی نخوای گریه کنیوسرتوبالابگیری ونفس عمیق بکشی تاگریت نیادیابغضت قورت بدی یاقفسه سینت دردبگیره!؟؟؟
من هرروز وهروز همینجوریم
شده دلت خوش باشه احساس خوشبختی کنی که دیگ قراره کلی اتفاقای خوب بیفته بعدیهو دنیا روسرت اواربشه،به زور نفست بالابیاد،اينکه هعی مدام پشت سرهم ازخ
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
حالا که به آخرای کتابم و ضرب‌العجل تحویلش به ناشر نزدیک و نزدیک‌تر میشم، بیشتر هم به مقدمه‌ی مترجم فکر می‌کنم. به همه‌ی تشکرهایی که می‌خوام توش از آدمای مهم زندگيم بکنم و به همه‌ی حرف‌هایی که باید توش بزنم. می‌دونی، نویسنده یه جای کتابش، تو اوج همون سختی‌هایی که داشته به رفقاش میگه اصلا شاید یه روز که از اينجا نجات پیدا کردم یه کتاب بنویسم و درموردش به همه‌ی دنیا بگم». و خب کتابش دستمه و می‌دونم که موفق شده بگه! رسیدن آدما به آرزوهاش
خب یه سری تغییرات دادم :
توضیح مختصر وب رو نوشتم : چس ناله ها و روزمرگی یک استوپید
و اينکه نظرات رو بستم . چرا ؟ چون وقتی که نمیتونم به نظراتتون پاسخ بدم یه حس بدی بهم دست میده . اينکه فکر میکنم یه جور بی احترامیه !
از اين به بعد چرت و پرت زیاد پست میکنم . لطفا ببخشید و اگر دوست نداشتید قطع دنبال رو بدون معطلی بفشارید !
سپاس !
+تماس بامن +
پی نوشت : اگر پیغامی در قسمت تماس با من فرستادی معلوم نیست کی خوانده شود . شاید به زودی . فعلا انلاين نیستم ! 
چقدر خوب بهانه جور میکنی تا ردم کنی
خوب تر از آن که فکرش رابکنم!!!
ما چه میخواستیم و شما چه؟!
چقدر تفاوت!!!
چقدر دل های الکی خوش!!!!
خیلی وقت است که فقط انتظار میکشم
تا من هم به هر بهانه ای 
فایل های روضه ی حاج مهدی راتکرار کنم
همان ها که هربار جدیدتر میشوند
دل مرده ها را عیسا مسیح ها واجب!
چقدر دلم شبیهِ روزهایی شده
که تنها آرزویش کربلای شما بود
حتی در خواب!
هرچه می خواهی بامن کن
تنها همین اشک را نگاه دار برایم
من بی گریه بر شما دق می کنم حسین جان.
یک - حس فوتبالیستی رو دارم که توی بیست و چند سالگی، جوری مصدوم میشه که دیگه نمی‌تونه فوتبال رو ادامه بده. یا میره مربی فوتبال میشه یا میره سراغ یه کارِ دیگه؛ اما همیشه دلش با فوتباله.
خبرنگاری برای من فوتبالی‌ه که همیشه توی زندگيم بوده و نبوده. شاید الان شغل تمام‌وقت‌م خبرنگاری نباشه (که البته با اين وضع کاغذ و رسانه‌ها، تعداد کسانی که شغل تمام‌وقت‌شون خبرنگاری‌ه اونقدر زیاد نیست) اما همیشه دلم با خبرنگاری بوده. و گه‌گاه با نوشتن یا تن
سخت است بهرمهدی اين کاروان ببیند/همراه عمه زینب خیل ن ببیند/اندرصف اسیران مولا امام چهارم/زنجیروغل به پایش درآن مکان ببیند/ازکربلابه کوفه تاشام رهسپارند/برنیزه از شهیدان سرهای درآن ببیند/ترسیم کرده زینب در کوفه کارایزد/اوعمه رافراوان چون قهرمان ببیند/سجادبا اسیران اندر خرابه ساکن/داغ رقیه رااو هم توامان ببیند/پورحسین دارد یک خطبه ای پراز سوز/پیغام کربلارا زینب زجان ببیند/کاخ یزید فاسد بردشمنان خراب است/پایان ظلم دشمن دنیاعیان ببیند/
وقت هایی که میرم عروسی دلم میخواست من عروس بودم و اون داماد ولی اينبار از بس عروس دوماد فامیل نداشتن و همه سناشون زیاد بود تقریبا میشه گفت احتمالا من کوچکترین بودم وقتی تانگو میرقصیدن بقیه عالی بود یه عالمه آدم که سناشون زیاده و بلد نیستن تانگو اصولی برقصن کلاس نرفتن ولی دستشون میذارن دور گردن یار قدیمیه شاید بیست سی سالشون اون یار قدیمیم دستشو میذاره رو کمر اونا باهم ت میخورن که دلم خواست باهاش پیر بشم ولی خب متاسفانه اون حتی حال حاضر ر
سَخت دلگیرم ازین دوباره مُردَن!پس از آنکه چشمهایم تو را دید خواستم زنده بمانمزنده شدماما حال دوباره مرگی برایم قلمداد میشوددر درونِ رگهایمدر سینه ام که از هوا خالی میشوددر نفس تنگی ای درمان شده که دوباره برگشته استدلگیر تر از من مگر میشود؟چه کسی اين مُردَن را دوام خواهد آورد؟که پس از بازکردن چشمهایمپس از دیدنتچشمانم را دوباره ببندم و بگویماين یک کابوسِ شیرین بود!
در اين دلتنگیِ عجیب که به مُردن سرایت میکند!،
حال پرسیدنت کارِ دشواریس
شنیده‌ها حکایت از آن دارد که در آینده‌ای نزدیک، دیجی‌کالا دیگر تنها فروشگاه اينترنتی بزرگ ایران نخواهد بود و یک تیم با ترکیب سرمایه‌گذار ایرانی و خارجی که آخرین مراحل کار خود را پیش می‌برد، در حال آماده‌سازی خود برای ورود به بازار ایران است. اين بازیگر جدید که بامن شاپ» نام دارد، احتمالاً قرار است مدلی شبیه به eBay» را در ایران ارائه دهد تا کاربران هم در کنار فروشندگان، به شکلی امن قابلیت خرید و فروش داشته باشند.ابتدای اسفند ۹۷، بامیلو
سلام خوبید؟امیدوارم روزگار به کامتون باشه.
نمیدونم هنوز کسی اينجا هست یانه، میدونم رفتنم طولانی شد، درگیر چالش های بد روحی بودم و هستم، مخاطب سعی داشت برگرده ومن باتمام وجود مقاومت کردم به اون رابطه برنگردم، و برنگشتم، چیزی درون من نیست که اسمش عشق ومحبت باشه، یه ادم سرد سطحی بدی شدم، از چالشهام با تریون بگم که کلا فاصله دعواهامون بسیار زیاد شده و کمتر همو آزار میدیم پنج نفرشدیم اين تیم چند نفره داره خوب مچ میشه باوجود همه دعواها و درگیری
یه عده هم هستن فقط به همه چیز اعتراض دارن :-/ و جز نق زدن هیچی بلد نیستن!
من ۴۰ سالمه و کارمندم ولی خونه ندارم! 
من ۳۰ سالمه ولی دستم تو جیب بابامه !
من ۴۰ سالمه نتونستم ازدواج کنم چون زمین کجه !
همه تو اين دوره زمونه دارن پول درمیارن من نمیتونم !
اون کنار خانوادشه من نیستم !

بس کنین دیگه ! اينقدی که انرژی میذارن سرتون نو زندگی مردمه اگه به فکر زندگی خودتون بودین الان شاید راضی بودین از خودتون -_- (شاید بگین الان سرم تو زندگی مردمه !) 
اگه یکی دوسال
مادربزرگ من همیشه مثال خوبی می‌زنه و می‌گه: ” اين دوره زمونه عجیبه! همه‌چیزش شده مثه دیگ آش، همه‌چیزش قاطیه!” مادربزرگم نظریه‌های فلسفی زیاد دیگه‌ای هم داره و همه آنها را همراه با نخودچی کشمش‌هاش به ما می‌ده. اما راستش در اين مورد من به شدت بزرگ موافقم. در حال حاضر همه‌ اتفاقات جهان […]
نوشته آموزش انتقال پیامک‌های دریافتی به ایمیل اولین بار در ملی پیامک. پدیدار شد.
به آلبوم جدید محسن جان گیر دادن. حالا گیرشون اينه که می‌گن اسم آلبوم (قمارباز) رو باید عوض کنی! چاوشی هم گفته یا همین رو قبول می‌کنین، یا می‌زارم "بی‌نام" :)
بعد هم به کلمه "روسپی" گیر دادن و گفتن باید حذف بشه! یکی هم نیست بهشون بگه "آخه قربونتون بشم! شعر مولانا رو نمی‌شه عوض کرد که! می‌شه؟!"
توو اين دوره زمونه که هرکی از باباش قهر می‌کنه می‌ره خواننده می‌شه، محسن چاوشی نعمت موسیقی ایرانه. کاش قدرش رو بدونیم.
یکی هم پیدا شده که داره از مولانا و
به آلبوم جدید محسن جان گیر دادن. حالا گیرشون اينه که می‌گن اسم آلبوم (قمارباز) رو باید عوض کنی! چاوشی هم گفته یا همین رو قبول می‌کنین، یا می‌زارم "بی‌نام" :)
بعد هم به کلمه "روسپی" گیر دادن و گفتن باید حذف بشه! یکی هم نیست بهشون بگه "آخه قربونتون بشم! شعر مولانا رو نمی‌شه عوض کرد که! می‌شه؟!"
توو اين دوره زمونه که هرکی از باباش قهر می‌کنه می‌ره خواننده می‌شه، محسن چاوشی نعمت موسیقی ایرانه. کاش قدرش رو بدونیم.
یکی هم پیدا شده که داره از مولانا و
اشتباهی شماره ی خونه رو گرفتم. یادم اومد کسی خونه نیست.
از آخرین بار که با شماره خونه بامن تماس گرفتن 16 روز گذشته.
هنوزم دلم میخواد پشت خط خونه صدای مامان رو بشنوم؛ تماس که میره روی پیغامگیر بال بال بزنم بگم مامان کجایی بابا شما چرا گوشی رو برنمیداری
اما نمیدونم
شاید دلم اين رو نخواد 
من واسه اينکه یاد بگیرم از دلتنگی نمیرم که رو شونه همه گریه نکنم پوست انداختم. فقط کسی که پوست انداخته میدونه چقدر درد داره. زنده زنده پوستم کنده شد و یه اخ بلن
تا گلالودم ماهیتو بگیر بیا اين آلوده ماهی رو ببین که چجوری جا گذاشتیش رو زمینمن واسه تو قید دریارو زدم به درو دیوار تنگت میزدم تو بیابون دلت نفس زدمدریا بغلم کن بغلم کن که شدم تنها بغلم کن بغلم کن بین نامردا من تک نندازدریا اشتباه کردم که از دست تو سر خوردم توی اين مرداب با اين آدما بر خوردم بد کم آوردم
بیا و اين پخش پلارو تو جمعش کن دوریت داره بد میسوزونه تو کمش کنمن گم شدم تو دل بی رحم زمونه بیا و اين دیوونه رو تو باورش کندریا بغلم کن بغلم کن ک
مینا تو دانشکده ما بود. دختر خونگرم و مهربونی بود.
یه روز تصمیم گرفتم دعوتشون کنم خونمون. وقت شام که شد سفره شام رو جدا انداختیم. با اينکه خونه ما خیلی کوچیک بود ولی من و مینا رفتیم تو آشپزخونه تنگ دوتایی نشستیم لوبیا پلو خوردیم. مینا از جدا کردن سفره هامون خیلی خوشش اومده بود. همون شب برام از شروع زندگی شون تعریف میکرد. اينکه چقدر ساده رفتن سر خونه زندگی شون و.
تعریف که میکرد تعجب میکردم ازش. باورم نمی شد که مینا تا اين حد ساده زیست باشه. تو ذهن
راننده خیلی با احتیاط رانندگی میکنه، مثل اکثر راننده ها دو ثانیه یه بار گوشی چک نمیکنه، راننده ها رو فحش نمیده، اگه راننده ای سماجت میکنه بهش راه میده.
دارم فکر میکنم وقتی رسیدم، امتیاز کامل بهش بدم و تو نقاط قوت همه موارد رو براش تیک بزنم. یهو یادم میوفته اين راننده آژانس سرکوچه است نه راننده تاکسی اينترنتی، نمیشه بهش امتیاز داد!
 
دارم به فکر خودم میخندم که یاد یه قسمت از سریال Black Mirror (قسمت Nosedive) میوفتم که مردم دائما در حال امتیاز دادن به ه
اگر بخوام زندگيم رو تا به امروز به سه بخشِ مهم و تأثیرگذار  تقسیم کنم میشه:
زندگيم قبل از آشناییم با همسرم
زندگيم بعد از آشنایی با همسرم(بزرگترین هدیه خدا)
زندگيم بعد از آشنایی با شخصیتِ شهیدِ مدافعِ حرم "محمد حسین محمدخانی" 

+ آتــــقی!
              ازت ممنونم!!!
مینویسم. یه روز بخون.
حداقل من به اين امید مینویسم. :)
 
دیشب کابوس دیدم.
و یه جوری نصفه شبی بغض کردم که خودم به حال خودم گریم گرفت:)
 
2 دی شناختمت. پارسال.
و کن فی شد دل لامصبم.
 
 
آه. یاد ب ا د.
 
الان یادم افتاد.
کاش برات کادو میگرفتم تولدت.:)
حیف.
خیلی چیزا دستامو بسته بود. خیلی چیزا.
 
ولی الان که رو به راه شدم.
تو دیگه منو نمیخوای.:)  زیبا نیست؟ :)
 
د ا ر م   د    ق   میکنم  :      )
 
کاش برات یه ماشین تحریر میگرفتم.:)
 
نامبرده جانم.
من برات کافی نیست
ضمن عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان عزیزی ک از طریق سایتم منو همراهی میکنن.
ب اطلاعتون برسونم حدود ۷ماهه من جایی اجرا قبول نکردم و فعلا هم تصمیمی ندارم نه برای کار هنری جدید و ن برای اجرا .
خیلی از عزیزان تماس میگیرن و بنده در واقع شرمنده روی مبارکشون میشم و دوست ندارم اين شرمندگی باز اتفاق بیفته لذا واجب دونستم چون اکثر ادارات و ارگانها از طریق سایت بنده بامن اشنا یا در ارتباط قرار میگرفتن اطلاع رسانی کنم.
باشد ک انشالله به زودی خداوند مهربا
Free Download Movie,Stronger 2017,بیوگرافی جف بامن,جیکوب جیلنهال,دانلود دوبله فارسی فیلم قوی تر Stronger 2017,دانلود رایگان فیلم قوی تر Stronger 2017 با دوبله فارسی,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Stronger 2017 720p x265 HEVC,دانلود فیلم جدید,دانلود فیلم قوی تر با دوبله فارسی Stronger 2017 BluRay,دانلود مستقیم فیلم Stronger 2017 1080p BluRay,فیلم استرانگر 2017 دوبله فارسی,
ادامه مطلب
محدثه یکسالی است ازدواج کرده ولی قصد طلاق گرفتن دارد و پیش مشاور هم که رفت میگفت شوهرم به من میگوید زشت و مرا دوست ندارد مشاور بعد از چند جلسه دریافت که محبت بینشان از بین رفته و محبت چیزی است که خدا باید در دل باندازد اينطور نیست که محدثه با مرد دیگری خوشبخت شود که دوستش دارد حالا به دلایلی من جمله افسردگی در روابط جنسی سرد است ولی اول تقصیر خودش است و باید به حرم امام رضا علیه السلام برود و نذر و دعا کند نا امواج منفی از داخل خانه بیرون رود مش
من به دنیای مجازی خیلی اعتقاد ندارم. دنیای مجازی خوبه.
هر وقت پذیرش گرفتم از راه دور و از طریق دنیای مجازی بود.
دوستای مجازی پیدا کردم.
توی اين دور و زمونه دیگه خیلی مجازی و حقیقی معنا نداره.
 
ولی اينکه ادم عکس از خاک مادربزرگش و قبرش بذاره و بگه آخ که تو رفتی و. ولی از تنبلی نره یه بار سر خاک،
برای من عجیبه.
 
یا همش عکس از بچگی و اين اون بذاری و بگی یادش بخیر فلان شدم یادش بخیر نمیدونم بچه که بودیم دلها به هم نزدیکتر بود و ازین حرفای کلیشه ای و خ
روزای بعد از تولدم بود. زانوهامو توی بغلم جمع کردم و خیره شدم به رو به رو، درحالی که هیچی نمی‌دیدم گفتم: دنیای آدم بزرگا چه‌قدر مزخرف و کثیفه.
(با خودم فکر کردم ما تو هر زمان از عمرمون آدمْ بزرگ محسوب می‌شیم، نمی‌دونم می‌فهمی چی می‌گم یا نه.)
بعدش رو کردم بهش و گفتم: بابا دلم می‌خواد برگردم به گذشته. الانا دیگه وقتی می‌خوابم و صبح از خواب پا می‌شم هنوزم نگرانی‌هام سرجاشونن.و اين منو واقعا می‌ترسونه.
نگاهم نکرد. گفت: همینه دیگه، هرچی بزرگ
بهتره اول خودم رو معرفی کنم من علی چهره هستم یه پشت کنکوری توی رشته تجربی .
بریم سراغ اصل مطلب که چرا اين وبلاگ رو باز کردم و کلا کی من رو به ذوق نوشتن وادار کرد برای اين که اين رو بدونید باید به هفت سال قبل برگردیم درست زمانی که من کلاس ششم بودم و یه همکلاسی داشتم به اسم بنیامین بیضایی اون همیشه مرتب و  درس خون بود و هیچ وقت از سر زبون معلممون اقای جعفری نمیفتاد تا تاين که بنیامین عزیز از تیز هوشان قبول شد و من  قبول نشدم 7سال گذشت و من دو باره بن
امروز بیشتر وقتم صرف عکسام شد. اخرش که خسته شدم به اين فکر کردم اين همه تلاش برای چی مگه کسی عکسای منو میبینه. خب فقط دلم میخواد انجامش بدم. عکاسی خیلی وقت بخش جدا نشدنی از زندگيم. یه خورده شبیه شعار میدونم. درسته همیشه دوربین دستم نیست. درسته بعضی وقتها دستم بهش نمیره اما همیشه چیزای دیگه ای هست که من به خاطر عکاسی انجام میدم. من از عکاسی با استادم آشنا شدمو زندگيم تغییر کرد.و خیلی چیزای دیگه. برنامه های روزانم مدتهاست بخشی ازش شامل چیزایی در
هر وقت من مریض میشم، مامان هم مریض میشه 
الانم، هم من سرما خوردم هم مامانم 
ناهار ساعت سه خوردیم.(من وسایل رو آماده کردم )
تا قبل از ساعت سه من نگاه میکردم به مامان تا ناهار بیاره 
مامانم هم منتظر بود من ناهار بیارم :|
حالا یه نفر بیاد سفره ما رو جمع کنه :|
+بیان خیلی سوت و کور شده (کجایین ؟)
++اينو نمی فهمم چرا با یه نفر قهر می کنم(از اين قهر الکیا )،  چرا نمیاد آشتی کنه (عجب دوره زمونه ای شده )
+++ نمیدونم گوشیم چش شده، دیر شارژ میشه، زود هم شارژش تموم
بسم الله الرحمن الرحیم
والصلاة والسلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین محمد وعلی ال بیته الاطیبین المعصومین المکرمین
شانزدهم آبان ماه سال۱۳۹۸ را اهالی ولایتمدار وعاشق اهل بیت عصمت وطهارت درحالی سپری کردند که با چشم خود شاهد یک حرکت جهادی و تاثیرگذار از جانب امام جمعه اهواز ونماينده ولی فقیه در استان خوزستان حجه الاسلام والمسلمین سیدعبدالنبی فرد بودند ، واين حرکت جهادی همان اقامه نماز جماعت در میان خیابانی از خیابان های پراز فاضلاب ب
آشنایی با مفهوم تور
اصطلاح تور که در مفاهیم گردشگری بسیار مورد استفاده قرار می‎گیرد؛ در اصل یک کلمه‎ی انگلیسی است و از نظر مفهومی، معادل سفر و سیاحت» در زبان فارسی است. تور که در زبان انگلیسی Tourنوشته می‎شود در صنعت گردشگری خدمات تور به سرویس‎هایی گفته می‎شود که به مسافران و گردشگران ارائه می‎شود. تور مسافرتی به عنوان مجموعه‎ای از عناصر سفر در نظر گرفته می‎شود. اين عناصر، پایه‎های اصلی سفر هستند و شامل محل اقامت، حمل و نقل، گشت و گذار
سلام
 
دلم برا اينجا تنگ شده بود 
فکر کنم یک ماهی هست که نیومدم  
ده روز نبود که از کاشون رفته بودم ولی الان که اومدم انگار داخل دانشگاه احساس غربت میکنم نمیدونم چرا هنوز میرم کارگاه تا آروم بشم 
دلیل اين دل آشوبی و غربت و نمیتونم درک کنم ولی خب چرا  شایدم بدونم 
وقتی ببینی همه آماده کربلا میشن ولی تو
 
دلم هلاک نگاه آقاست
حسین جان
 
آقا جان دلم و میشن  پارسال از غربت اربعین  دستم به کاری نمیرفت ولی دلخوشیم جامعه بود 
ولی الان واقع
1_ امروز رمان یا همون داستان نصف و نیمه ام رو خوندم. خیلی جالب بود بعد از گذشت چند وقت، فکر می کنم قلم خوبی دارم و باید اين داستان رو به انتها برسونم :)
2_هفته ای که گذشت پر از حاثه تلخ و شیرین بود 
ترور حاج قاسم(سردار دلها)
تعداد از هم وطنها در کرمان فوت کردن
سقوط هواپیما مسافربری 
امروز هم واژگونی اتوبوس 
بین همه اتفاقات تلخ فقط جواب ترور حاج قاسم از همه شیرین تر بود 
بعد از موشک بارون سپاه یه حس غروری دارم و به کشورم افتخار می کنم :)
دوستت دارم ای
تو زندگی پرمشغله امروز، برق مثل خون تو رگ می‎مونه؛ نباشه هیچ کدوم از اعضای بدن‎تون کار نمیکنن. نبود برق تو اين دوره زمونه عملاً یعنی زندگی تعطیل! ولی خب ازونجایی که بشر همیشه راه حلی برای مشکلاتش پیدا کرده، برای اين مشکل هم یه اختراعاتی داشته که قراره بیشتر راجع بهش یاد بگیریم.
برق اضطراری راه حل اين مشکله، اما برق اضطراری از کجا میاد؟ برق اضطراری جایگزین برق شهریه که توسط یک مولد انرژی باید تولید و وارد مدار سیستم بشه. مولد هم وسیله‌ایه ک
تو زندگی پرمشغله امروز، برق مثل خون تو رگ می‎مونه؛ نباشه هیچ کدوم از اعضای بدن‎تون کار نمیکنن. نبود برق تو اين دوره زمونه عملاً یعنی زندگی تعطیل! ولی خب ازونجایی که بشر همیشه راه حلی برای مشکلاتش پیدا کرده، برای اين مشکل هم یه اختراعاتی داشته که قراره بیشتر راجع بهش یاد بگیریم.
برق اضطراری راه حل اين مشکله، اما برق اضطراری از کجا میاد؟ برق اضطراری جایگزین برق شهریه که توسط یک مولد انرژی باید تولید و وارد مدار سیستم بشه. مولد هم وسیله‌ایه ک
برنامه آذر ماه 99-1398
بخش اول
سرود 
من انسانم من انسان               دو چشم دارم یک دهانیک کله پراز مو                          با مژه و دو ابرودو گوش دارم میشنوه                   دندون دارم میجوهیک دهان و یک دماغ                      اينم لبام بچه جانمن انسانم من انسان                       حرف میزنم فراواندو دست دارم توانا                            با دو تا پای پویاناخن دارم وانگشت                      جمع بکنی میشه مشتباهوشم و زرنگم                                با
خب، امروز معاينه چشم پزشکی انجام دادم. گفت از شماره ی فعلیِ عینک خودت 0.25 کمتر ضعیفی، 0.25 بیشتر آستیگماتی!
کلی هم تاکید میکرد که عینکتو بزن! میگفتم میزنم بابا! میگفت نه نمیزنی! :))
با اينکه باز هم نتونستیم دندون پزشکی بریم ولی باز هم از انجام اين دو کار در اين هفته خوشحالم.
الآن عکس دندون و شماره ی عینک رو دارم و اين خودش کلی منو جلو انداخت. با تشکر از مامان که کلی به زحمت انداختمش.
+ میگن نگید شماره عینک بگید نمره! شماره که درست تره خب! دوره زمونه ا
شبهای من
اندیشه ی رسا و روشن به طلب حقیقت برمیخیزد . از بسکه مصیبت نامه در
زندگيم رقم خورده و شبهایم پراز آشوب و قصه ی جانسوز گشته است . از آغاز شب تا
طلوع صبح صادق بصورت تواتر به جویای اسرار آفرینش مشغول میشود . در مسیر سیر عرش و
فرش ، آسمانها ،آب و خاک ، باد و آتش ، جماد و نبات و جانداران اهلی و وحشی قرار
می گیرد و در پی خدمت اسرافیل  ، میکائیل ،
جبرائیل و عزرائیل بر می آید شاید از اين زندگی ناهمگون نجاتی حاصل آید . گذر روز
برای انسانها مکررّا عاد
سکوتم را نمی بینینگاهم رانمی خوانیتواز احساس من ای دلبرای زیباچه می فهمی؟ چه می دانی. ؟دلم اکنون پراز ترس وهراس استنمازم رانیازم رادعایم راچه می فهمی.؟چه می دانی؟ بیا دل راخدایی کنبیا دل راخدایی کنتماشا کن تماشا کنتواکنون پشت اين درب مدرنیسموگرداگرد اين شهرتمدندگرنیست اثر ازمهرخ ومجنون ولیلاومی دانم نمی بینی تو غمهای نهانی راومی دانم نمی فهمی تورنج زندگانی رانجاتم ده نجاتم ده بگرد اينک وپیداکن مرازندانی بند بلاقربانی شهرخطا راره
نم نمک میرود پاییز زیبا با برگهای طلاییش و چمدانی بردوشش پراز برگهای خشکش . میرود و برایمان درسهایی ب جای میگذاردمیرود و خاطراتی برایمان میماند میرود و دلمان را تنگ خودش میسازد .ب ما میاموزد اگر شکستنت اگر ریختنت باز صبر کن .صبر کن.زیباییت را با شکستگیهایت ب رخ دشمنانت بکش !میگوید مرا دیدی چقد با عشوه و ناز همانند عروس  پس از بهار امدم ولی شبیه به عجوزه ای کفن ب تن کرده ام و.میگوید زمان میکُشد و زنده میکند.بالایت میبرد و زمینت میزند او
تو دوره زمونه ای که وقت کشی با شبکه های اسما و ظاهرا اجتماعی یه عادت خانمان سوز شده و چه افت ها و اسیب هایی که به زندگی ها نزده، من به لطف بی میلی ای که نسبت به اين سبک ابزار ها دارم، اقای خودم هستم.
بیشترین استفاده ای که از بستر مجازی داشته ام در چند سال اخیر مربوط به مطالعه و پژوهش بوده و به ندرت و هر از گاهی هم فیلمی از نظر گذرانده ام.
خوش به حال خودم، حقیقتا از خودم و اين بی میلی حال می کنم، وقتم رو می تونم روی خیلی مسائل دیگه سرمایه گذاری کن
 
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدیبامن به جمع مردم تنها خوش آمدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنندمی بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیستای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی.
پایان ماجرای دل و عشق روشن استای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از اين نبودمنت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمردیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
[فاضل نظری]
 
+همیشه حسرت می خورم که چرا بلد نیستم شعر بگم و از اون طر
داستان کوتاه:سعید مرد خوبیه مغازه داره تومغازه ش برو و بیاییه ولی مشکلش اينه که زنش رو دوست نداره البته مشکل همه ی مردهای اين زمونه است تو اين شرایط هرچی زنش بهش میگه چرا منو بغل نمیکنی چیزی نمیگه و سرده ولی از موقعی که نماز میخونه اخلاقش خوب شده فقط بعضی وقتا بهو عصبانی میشه و میگیرتش ولی باز پشیمون میشه میخاد جبران کنه ولی غرورش بهش اجازه نمیده یه گل برای همسرش بخره آخ که چه دسته گل هایی که بچه ها به دنیا اومدن بخاطرش. سعید انگار جادو شده نم
از نظر من وجود هر دختر مثل یه مروارید خیلی قیمتی می مونه ، باید برای مدّتی توی صدف بمونه تا قیمتش بره بالا و بالاتر تا اين که روزی برسه و با ازدواج کردنش اين صدف باز بشه و زیبایی مروارید برای مَحرَم ترین فرد زندگیش نمایان و عرضه بشه !
امّا بد زمونه ای شده ، اين مروارید های باارزش خیلی زود دارن خودشون رو عرضه می کنن اون هم نه برای همسر بلکه فقط با یک بیرون رفتنِ توی خیابون حداقل برای 100 مرد !! در عجبم که چرا اکثر چنین مرواریدهایی هیچ وقت از خودشو
جزء اون دسته آدم‌هایی بودم و شاید هنوز هم هستم که یه پایان تلخ رو به تلخی بی‌پایان ترجیح می‌دادم. برعکس اطرافیانی که انگار طاقتش رو نداشتند. یک ترسی همیشه زیر پوست‌هامون بود. وقتی موضوعی در اختیار من نبود، من هم محکوم به تحمل تلخی بی‌پایان می‌شدم و کم‌کم ترس زیر پوست من هم می‌رفت. محتاط می‌شدم و دلسوز. اما امروز فکر می‌کردم به پایان‌های تلخ. دیدم پایان تلخ هم می‌تونه بعد از خودش یه تلخی بی‌پایان به بار بیاره. صرفا تموم نمی‌شه که بره. ا
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو اين دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو اين دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
متن آهنگ حمید هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره اين زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازمای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اينه چشمام تورو میبینه دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیرهای وای ای وای من دلب
سلام
دوستان من بلاخره اومدم
اول اينکه سال جدید رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی
رو شروع کرده باشید
امسال اصلا عیدی وجود نداشت یعنی من که اصلا حس نمیکردم عیده
سیل امسال خیلی هارو داغدار کرد و خیلی ها همه چیزشون رو دست دادن
حتی فکر کردن بهش هم باعث میشه ادم حالش بد شه
همکار خودمم خواهر و خوهرزاده ش رو تو سیل شیراز ازدست داد
یکی دیگه از همکارام هم خونه ی پدریش رفت زیر اب
خدا خودش کمک کنه حال مردم ازاين به بعد خوب شه
خیلی از دوستای قدیمی
مامان تو یه مغازه‌ای یه رنده‌ی خیلی بزرگ دیدن که تو دو سه ضرب یه کلم رو رنده کرده. خیلی خوششون اومده و برگشتن پرسیدن اين رنده رو از کجا خریدین؟ اوشون هم فرموده "قشم"! اومدن خونه و با حسرت ازش تعریف کردن. گفتم تو اين دوره زمونه کار نشد نداره. هر جای دنیا هم که باشه میشه سفارش داد براتون بیارن. با اين تفکر رفتم پیش گوگل جان گفتم بیا بگو مامانم چی دیده که بعد ببینم میشه خرید یا نه. اول سرچ کردم "رنده‌ی بزرگ" همین رنده‌های معمولی اومد. بعد نوشتم "رند
به نام خدای غریب نواز
امروز قلبم را دل پراز زخمم را با یادتان با زیارتتان آرام کردید
ای شاهزاده رم که شاهزادگی سرزمین پهناور رم برایتان بی ارزش تراز ذره بود و شدید شاهزاده قلب پسر رسول خدا شدید عروس بی بی دوعالم.
چقدر زیباست بانو که بی بی عروسی برای پسرش برگزیند که اصلا مسلمان نیست
اما در مسلمانی گوی سبقت را از ن عالم ربوده است
شما با عروس بی بی شدن از غریبی درآمدید
بانو دختر بی بی دارد از غریبی میمیرد نگاه مادرانه تان کافیست برای تمام در
اون زمانی که هنوز اينترنت مثل الان رواج پیدا نکرده بود مردم یه کلمه خاصی رو سرچ میکردن و تموم میشد می‌رفت پی کارش ولی تو اين دوره زمونه ملت هر سوالی که به ذهنشون برسه رو از گوگل میپرسنسوالاتی مثل:اون اهنگه که اون روز تو ماشین الهام پخش شد اسمش چیه؟ بهتر رنگ عوض میکنه یا آفتاب پرست؟دلار میاد پایین؟یعنی الان داره چیکار میکنه؟چاوشی واقعا صداش اينجوریه یا داره مسخره بازی درمیاره؟چیکار کنم که دیگه اين ترم مشروط نشم؟مهتاب چیکار میکنه که
و اين کتاب به پایان رسید:)) عجب کتاب فوق العاده  ای بود.
من که باهاش زندگی کردم.!پراز فرازونشیب های فراوون.
بهتون پیشنهاد میکنم اين کتابو بخونین.اين کتاب از پروفروش ترینهای نیویورک تایمز و آمازون
در سال2018 بوده و کتاب خوبی هست.
کلا اين کتاب میخواد بگه که برای تغییر خود و خودت شدن،دست از باور کردن دروغ هایی که
به خودتون میگید،بردارید تا همونی بشید که باید باشید
من دیشب اخرین فصل اين کتابو تموم کردم و از قسمتی خیلییی خوشم اومد:

:))
اين فیلم را دیده‌اید؟
من خودم به اصرار زیاد دانیال، بالاخره قبول کردم که ببینمش.
خیلی طول کشید که تمامش کنم چون مثل همیشه با سرعت خیلی کم دیدم، اما دیشب توانستم تمامش کنم.
درقسمت‌های پایانی یکی از صحنه‌ها آن‌قدر قلبم را به درد آورد که حس کردم باید ثبتش کنم.
لحظه‌ای که والتر جای جسی را می‌فهمد و آدمکش‌ها او را از زیر ماشین بیرون می‌کشند و می‌خواهند که حسابش را برسند. در آن لحظه نگاه جسی به والتر پر از حرف است. از طرفی از والتر بسیار نارا
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما اين بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اينکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهای زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی باید خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نمیدونی گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):چه بسیاراست تفاوت میان دوکردار:کرداری که خوشی آن برودوپیامد آن برجا می ماندوکرداری که رنج آن برودومزدش بماند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):ازسخن گفتن باکسی که گفتارت را نمی فهمدبپرهیزکه تورابه ستوه می آورد.
پیامبر(صلی الله علیه وآله):تامیتوانی بکوش که صبح وشب درقلبت قصدفریب ونیرنگ کسی نباشد, چراکه اين ازسنتهای من است وکسی که سنتم رازنده کندمرا زنده کرده است وکسی که مرا زنده کند دربهشت بامن خواهدبود.
پیا
سرافرازم نمودی وزتو ممنونم ای یارمکه بامن همرهی وبا تو افتاده سر وکارمنه از دنیاشکایت دارم ونی شکوه از غمهاوخوشحالم که تو هستی ومن تنها ترا دارممدد کن باز هم باشم کنار تو  اگر دارملیاقت که تو باشی یاور ویار و مددکارمزغم ،مهجوری و دوری به دورم، ای عزیز جانبه دور تو بگردم من به گردت همچو پرگارمچو هستی سخت خوشنودم که هر لحظهبه هر لحظه، تویی آن نازنین دلبند دلدارمبه کویت جان سپارم من ،زعشقت بی قرارم منفقط اين جمله را گویم، عزیزم دوستت دارمهمی
 هروقت اتفاق بدی براتون پیش اومد هرگز نگین مگه از اينم بدتر میشه؟؟
اره میشه از اون تلخ تر وحشتناک تر.غیرقابل تصورتر.همه اينا میشه.
یه بار کوه رفته بودم خیلی غصه داشتم اون بالا انقدر داد زدم انقدر داد زدم تا صدام به اون 
بالایی برسه .
فقط ازش خواستم یذره بامن مهربون باشه.
ازش ممنونم که برای کوچکترین چیزی باید جون بکنم تا بهش برسم
ازش ممنونم که هر وقت چیزی باور کردم وامیدوار شدم با یک حقیقت تلخ از خواب خرگوشی بیدارم کرد.
همه اينا میگذره 
فرا
زن عمو امروز روضه داشت اين بعد از ظهری .
منم در کسوت ظرف شوری برای روضه امام حسن ع داشتم یه کارایی میکردم.
خلاصه آخرین ظرفا رو داشتم میچیدم رو صافی ک ظرف از زیر صافی بالای ظرف شویی در رفت و ششششرررررررررققققققق .شد انچه نمیباید .
حال اينکه سکته کردم و خودمم تو حال و هوای یه جیغ خفیف کشیدم بماااند .
گروه ضربت که تو روضه نشسته بودن بماااااند.
از همه بد تر مامان بود ک گفت .چیکار میکنین.پس چرا ظرفای جاریمو میشکنین؟و همه با انگشت دختر
اسمتونو جمع کنید ببینید چه شعری ساخته میشه! 

الفای مهربان یارم
بباعشق تو میمانم 
پپای خسته ای دارم 
تتا هستی منم هستم
ثثابت میکنم هستم
ج.جان من فدای تو
چ.چند وقتی بمان بامن
ح.حال از من نمیپرسی
خ.خوابم با تو شیرینه 
د.در جانم زدی رخنه
ذ.ذره ذره آبم کن
ر.رسوای جهانم کن
ز.زلف خود پریشان کن
ژ.ژنده جامه ای پوشم
س.سر برشانه ام بگذار 
ش.شوق من دو چندا
گفتی ازباران بسازم دفتری خواهم نوشتاينکه من راتاکجاهامی بری خواهم نوشتچشمهای توخدای حرفهای تازه اندکفرراباواژه های دلبری خواهم نوشت کنج لبهایت بهشتی گم شده رسوای منوقتی لبخندتورامثل پری خواهم نوشتبوسه بامن بوسه است ایینه باتصویرتوعشق دارددرمیانش داوری خواهم نوشتاينکه من مردابم اری خط به خط کهنگیتوبرایم دفترنیلوفری خواهم نوشتدرمیان دستهای کوچم جای تو نیستمن تمامت رابرای دیگری خواهم نوشتموج زیبای نگاهت ناگهان تردیدشدباتودارم حرفه
سلام
خواب نمیرم
میخوام بازم برات بنویسم
از زندگی مجردی برات بگم.
هم خونم پسر بدی نیستاهل تسنن ولی اهل نماز و قران
هیچوقت فکر نمیکردم بتونم با یه نفر که حتی اعتقاداتش بامن فرق داشته باشه بتونم زندگی کنم.ولی زندگی از همونی که میترسی سرت میاره
آشپزیم خیلی خوب شده
لباس هامو با دست خودم میشورم
اتو میکشم
ظرف میشورم
ولی دوری از خانواده سخته
راستش تا ازشون دور نباشی نمیتونی بفهمی که چقدر دوسشون داری
الان زاهدان بودنت رو بیشتر درک میکنم
توی امامز
منوچهر زنگنه کهوایی متولد 1357/6/17 روستای ابراهیمی واقع در شهرستان باغملک استان خوزستان. در سال 1382 ازدواج کرده و حاصل اين ازدواج دختری به نام مانیا می باشد. کار خوانندگی را در سنین پایین (ده سال اول) نزد پدر خود که در سال 84 به رحمت ایزدی پیوست آموخت. پدرش صدای دامنه دار و زیبایی داشت که بخش اعظمی از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی را حفظ بود.پدرش در خواندن آوازهای محلی ( یار یار ) به سبک های محلی تبحر چشم گیری داشت. ( قابل توجه اينکه پدرش سواد خواندن
 
سلام!
امروز یه روز دلگیره!
یعنی میتونم بگم اکثر روزای ابن ماه واسم دل گیر بوده
اينو میشه از شیشه های گلایِ  زرد و خشک شده ی روی میز فهمید!
چون شاسوسا نتونسته نوازششون کنه و اب شیشه هاشونو عوض کنه!
 
یا از کتاب (صدسال تنهایی)که نزدیک دوماه و خورده ایه که دستم بهش بنده و هنوز نتونستم تمومش کنم!
یا شایدم از ماگی که نمیدونم توش چایی خوردم یا اب یا شربت ولی همونطور روی میز مونده
و یه میز ابی رنگی که پراز گرد و خاک شده!
 من پیش پیش به استقبال جوش هایی
 
مشکهایم کو؟          
                                          
                                          
 
   مشکهایم کو؟
چه کسی بود  صدا زد  عباس؟   
آشنا بود صدا
مثل نوای غزل مهر پدر
رهبرم تشنه لب است
و
زینب وسجاد  و همه اهل خیام
شب عاشور به  شیدایی یک مرثیه ازپیشانی آل کسا می گذرد
ونوای لبیک
ازحاشیه ی شط فرات جان مرا می توفد
ازپس رایحه  ی بادصبا
بوی هجرت می آید
دین من پراز آواز بقاست
و
کالبدم جام بلا
 
صبح خواهد شد
و
 ای
مست بگو  راست بگو 
تا شب 
یلـــــــــــــــــداست 
بگو 
تا نفسی هست بگو 
هرچی دلت خواست بگو 
خسته و بی تـــــاب شدم 
محو شدم  
خواب شدم 
خسته از اين پنجره هـــــــــا منتظرت قاب شدم 
گریه بر اينـــــــــ حال کشید 
اشک بر اينـ فا کشید 
بر تن بی دست  خـــــــــــــدا نقش دوتا بال کشید .
 تلخ بگو رست بگو تــــــــــا شب یلداست بگو.
 
 
اقایون داداشا
خانما ابجیا 
 
غم و اندوهتون رو به برگ های پاییزی بسپارید تا باد پاییزی اونارو ببره.
اخرین لحظ
اولین جلسه، استاد خوشنویسی نگاه به تمرینم کرد و مکث کرد ومکث کرد و مکث و بعد گفت:خیلی خوب می نویسی‌،زوده الان اينجوری نوشتن،احسنت.گفتم خداروشکر:)گفت: خیلی خداروشکر،خوشحالم، هنرجو چندساله دارم نمیتونه بنویسه، شما میتونید. دارم فکر میکنم طفلی خودم،اينکه دوست دارم تو هر زمینه ای وارد بشم واقعا تقصیر خودم نیست! اينِ که تو هر راهی برم از پسش بر میام هرررر راااااااهی،چه منفی چه مثبت. خدایا ممنونم که کمکم میکنی مثبتو ادامه بدم و حواست بهم هست.
شاید طبیعی باشه که ناخودآگاهتون 
بخواد ارتباطی پیدا کنه بین برخی پست‌ها و اشخاص زندگيم 
و‌ دقیق‌تر، تنها شخصی که از زندگيم کمی می‌شناسید؛ یار.
ولی من اينجا نه از خوبی‌های یار میگم، و نه ازش بد.
.
› گفتم خیالتونو راحت کنم.
امروز ظهر .کتاب جنگل نروژی رو شروع کردم.البته اين کتاب با اسم چوب نروژی چاپ شده .!
۳۰۰ و خورده ای صفحه بود .
و الان تموم شد .!
منگ منگم.

بینابین کتاب خوندن رفتم کلاس .پست گذاشتم.شب رو با ستاره های تاریک دره و یه لیوان چای داغ از دستای نازنین بابام گذروندم و با خوندن آهنگای قدیمی تو تاریکی مطلق شب .!توی کوهستان تقریبا سرد .گرم و روشن کردم.!
تولد قمریم بیشتر از تولد شمسیم یاد خانواده اس.!
مامان میگه گردنه شبا خطرناکه .اما بابا امشب واس
هیچوقت پوینت خیلی از مقاله هایی که چاپ میشن رو درک نکردم.
توی بایوانالیتیکال کمیستری یه ترمی داریم به اسم چارجینگ، و یون های فی، مثلا وارد کردن جیوه توی پروتئین، جیوه سمیه. چرا وارد بدنش میخواين بکنین؟
ولی هر سال از اين جیوه و لانتانوم و کلی ف دیگه الکی مقاله درمیارن.
هیچوقت نفهمیدم به چه دردی میخوره
چون به صورت واضح، نه به درد صنعت میخوره
نه به درد دانشگاه و ریسرچ
ولی میشه ازش کلی مقاله دراورد،
موضوعش مثل اينه:
با حروف الفبای:
ا
ی
ق
ب
*بهلول شبی در خانه اش مهمان داشت ودر حال صحبت با مهمانش بود که قاصدی از راه رسید. قاصد پیام قاضی را به او آورده بود. قاضی می خواست بهلول آن شب شام مهمانش باشد. بهلول به قاصد گفت: از طرف من از قاضی عذر بخواه ، من امشب مهمان دارم ونمی توانم بیایم.**قاصد رفت و چند دقیقه دیگر برگشت وگفت: قاضی می گوید قدم مهمان بهلول هم روی چشم. بهلول بیاید ومهمانش را هم بیاورد.**بهلول با مهمانش به طرف مهمانی به راه افتادند او در راه به مهمانش گفت: فقط دقت کن من کجا می نشی
دوست من سلام 
خیلی خوشحالم که دراين باشگاه مشتریان عضو شدید
من تصمیم دارم به صورت هفتگی چندین مطلب متنی وویدئویی وصوتی برای ارتقاءهوش سلامت شما دراين باشگاه قراردهم.
من میتوانم دراين راستا به شما(دانش، بینش، راهکار) های طب سنتی رادراختیارتان بگذارم که ازهرطبیب ودکتری بی نیاز شوید.
اما ازشما چنددرخواست کوچک دارم:
1.باماهمراه شوید ودربحث ها ونظرسنجی ها شرکت کنید. 
2.مارا به دوستان خودمعرفی کنید. 
3.هرجاسئوال داشتید حتماازما بپرسید.
آیامیدان
امام حسین(ع):"مردم بنده دنیايند، و دین لقلقه زبان آنهاست.تا آنجا که دین وسیله معیشت و زندگی آنان است،دین دارند.اما همین که با بلا آزموده شوند،دین داران کم می شوند."|تحف العقول،ص ۲۴۵|
نظر شخصی_۱:اين دنیا محل امتحانه! اگر هزار سال هم عمر کنی،تا امتحانت رو پس ندی از نمی میری.یکجایی بالاخره امام زمانت ازت کمک می خواد،حالا به هر طریقی!،اين تویی که انتخاب می کنی.
نظر شخصی_۲:خیلی چیز ها رو میشه در اين دنیا آزمایش کرد،یکیش همین مسائل معنوی هست!،می خوای
باید در نهایت تاسف و تاثر اعلام کنم همسایه ی محبوبم رفت.تعطیلات که من نبودم اونا رفتن!
از حاضر نبودن جاکفشی دم در فهمیدم
نمیدونم کجای اين شهر باید دنبالش بگردم دیگه!
فقط کاش وسیله هاشونو از آسانسور نمیبردن که الان دهن ما سرویس شه!
لامصب تو خودت مدیر ساختمون بودی که!
توچرا!
یاخدا!
جمعه شب برگشتم خونه
حال گلِ تو گلدونا خیلی خوب بود
باقرمیگه چون ۱۷ روز نبودم که بخوام‌هر شب یه لیتر آب خالی کنم پاشون!
غربت خونه نگرفتتم چونکه مامانمو با خودم‌اورده
امروز فهمیدم یکی دیکه از دوستامم وارد یه رابطه ی عاطفی شده. خب من بهش گفتم فقط وقتتو میگیره و تو رو از هدفت دور میکنه. اون میگفت من میخوام زندگی کنم و درست اينه که هر دوتای اينا تو زندگیت باشه. من خب در مورد  خودم که فکر کردم دیدم احتمالا اصلا جنبه اشو ندارم. اين که مجبوری وقتتو با یکی دیگه تنظیم و تقسیم کنی. گاهی باهاش تو یه فضا و مکانی باشی و مجبور شی ببینیش. اين که از یسری کارات احتمالا باید بزنیو کمتر کار کنیو دیگه خودت تنها نیستی. و از اين موا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب