نتایج پست ها برای عبارت :

این عشقی که سر من افاده

پسر خفن تایوانیه بود که جامع الخصال بود در تمامی زمینه ها.از علم تا رفتار تا قد و بالا نسبت به هم وطناش.
دختر کره ای پر افاده بود که تو سفر استرالیا خون من رو کرد تو شیشه بس جلو اين پسره رژه رفت و نمک ریخت.بعدشم میخواست هیچ دختری اصلا تو گروه نباشه که مبادا مزاحم برنامه هاش باشن.بعدشم من دیدم یه روز صبح از خوابگاه پسره اومد بیرون.
دیگه ایشون از هیچ تلاش و نامردی در حق هیچ کسی دریغ نکرد برای نزدیک شدن به اين پسره.
و در همین لحظه پسره خبر  خوا
بعضی وقت‌ها هم باید به خودمان یادآوری کنیم که اگر در جایگاهی قرار گرفتیم و توی پستمان درست بازی نکردیم، مثلا اگر در خانواده به درستی محبت نکردیم و برای کسانی که دوستمان دارند کلاس گذاشتیم، خدا کار بندگانش را معطل یک موجود پر افاده و مسخره نمی‌گذارد ها! هزار تا بهتر و کار بلدتر از آدم‌های دماغ سر بالا در جامعه ریخته. از همه بهترش هم خدا. فقط او که کوتاهی می‌کند، خودش نعمت رشد را سوخت کرده رفته. اوست که زیانکار است، چون نه توفیق را جلب می‌کند
ابان بن تغلب گوید بامام صادق ع عرضکردم قربانت  خدای تعالی فرماید خودرا بگرد نینداخته 11 سوره 90 حضرت فرمود نمیخواهی بتو حرفی اموزم و افاده کنم که از دنیاو انچه در انست برایت بهتر باشد عرضکردم چرا قربانت  فرمود  ان قول خداست ازاد کردن بنده 13 سوره 90 انگاه فرمودمردم همگی برده دوزخند مگر تو و اصحابت زیرا خدا برکت ببرکت ولایت ما خانواده گردن شما را اتش دوزخ رهایی بحشیده بحدیث 1128 رجوع شود 
بچه که بودم عاشق اين فصل بودم ، آلو ها میرسیدن و مامانی برام لواشک میپخت .کل روز کارم اين بود که بیوفتم دنبال آفتاب و لواشک های عزیزمو ببرم زیر آفتاب که زودتر خشک بشن . هنوز رنگ قرمز و طعم ترش شون یادمه .مامانم اما هیچوقت اهل اين کارا نبود ، خیلی افاده ای و ناز نازو بود . همیشه میگفت وای من خسته میشم ، وای من جون ندارم ، اصلا به من چه و . . من اما عاشق اين بودم که پا به پای مامانی لواشک و رب آلو بپزم ، برم باغ میوه و گل گاوزبون بچینم و سیب و زردآلو
دیشب داشتم رختخواب ها را پهن میکردم که یهو بدون مقدمه گفت "غصه ام میگیرد وقتی که بری،با تنهایی چه کنم؟"
لبخند زدم و گفتم "خب من دوباره میام اينجا،تو بیا خونمون.قرار نیست که دیگه نبینمتون"
غلتی زد و گفت" راستش رو بگم؟وقتی با چمدون اومدی اينجا توی دلم عزا گرفتم که چطور باهم کنار بیاییم؟ولی تو اصلا بداخلاق نیستی."
توی دلم هری ریخت پایین و سعی کردم لبخندی سنجاق کنم به لب هایم"خب میدونی شاید من شوخ طبع نباشم اما بداخلاق هم نیستم."
گفت"اره بداخلاق نیس

بعد از شکست عشقي سراغ اين کارها نروید
  
یکی از مهم‌ترین راه‌کارها برای فراموش کردن غم‌ها و پیدا کردن روحیه‌ای با نشاط، سرشلوغی است
 
هزاران بار برای هزاران نفر اين اتفاق افتاده، که در میانه مسیری که به نیت ساختن آینده‌ای مشترک با کسی قدم برداشته‌اند، متوجه می‌شوند اختلافات و ناسازگاری‌هایی که باهم دارند آن‌قدر جزیی به نظر نمی‌رسد که بتوان از آن‌ها چشم‌پوشی کرد و تا آخر عمر با آن‌ها ساخت.
ادامه مطلب
شکست عشقي را فراموش نکنید !شاید اولین راه حلی که به ذهن افراد شکست خورده در جریان عشقي خطور می کند فراموش کردن عشقشان باشد . اما واقعیت اين است که در زندگی انسان ها چیزی به نام فراموش کردن وجود نداشته است . ناخودآگاه انسان ها ، تمام مسائل زندگی را در خود ثبت و نگهداری می کند ، بنابراين نمی توان موضوعات ناراحت کننده و پررنگی مثل شکست عشقي را فراموش کرد و انکار آن منجر به آزار فرد تا پایان عمرش می گردد .
ادامه مطلب

با اين جملات، شکست عشقي را فراموش کنید
  
تمام کردن یک رابطه عاطفی، ساده نیست
 
تمام کردن یک رابطه عاطفی، ساده نیست. جدا شدن از فردی که روزها، ماهها و حتی سالهای زیادی را با او گذرانده اید، می تواند قلب شما را بشکند و زندگی را به کام تان تلخ کند. اين احساس طبیعی است اما راههای وجود دارند که می توانند بهبودی حال شما سرعت بخشند. اگر شما جزو آن دسته از افرادی هستید که از جدایی رنج می کشید، جملاتی که در اينجا برایتان آورده ایم را بارها و بارها با
 
استکبار از ریشه کبر به معنای بزرگی (فراهیدى، العین، ج 5، ص 361) است، اين واژه مفهومی نسبی دارد که در مقایسه با چیز دیگر، بزرگی یا کوچکی درک می‌شود؛ (راغب اصفهانی، مفردات، ص 696) از اين رو استکبار در باب استفعال به معنای تعظم» و بزرگ دانستن (جوهری، الصحاح، ج 2، ص 802) خواهد بود که به امتناع عناد آمیز از قبول حق و بزرگ دانستن خود می‌انجامد (ابن منظور، لسان العرب، ج 5، ص 126؛ طریحی، مجمع البحرین، ج 3، ص 466) البته حرف سین و تا (هیئت باب استفعال) در اين‏گون
مرد نقاب دار به طرف در رفت و دستش را بالا ارود. در بدون هیچ صدایی باز شد. او خطاب به پسر گفت:
_بهت بگم،دانش اموزای اونجا خیلی افاده اين،فکر نکنم باهاشون کنار بیای.
پسر با بی حوصلگی گفت:
_تا حالا صدبار بهم اينو گفتی.
مرد نقاب دار پسر را به داخل خانه هل داد و پرسید:
_دستور العمل رو که یادت نرفته؟
پسر با سر جواب منفی داد. مرد لبخندی سرسری به او زد و در باران غیب شد. پسر اهی کشید و به طرف پذیرایی رفت. تلویزیون برفکی تنها منبع نور پذیرایی ببودفتاریکی دیگ
مرد نقاب دار به طرف در رفت و دستش را بالا ارود. در بدون هیچ صدایی باز شد. او خطاب به پسر گفت:
_بهت بگم،دانش اموزای اونجا خیلی افاده اين،فکر نکنم باهاشون کنار بیای.
پسر با بی حوصلگی گفت:
_تا حالا صدبار بهم اينو گفتی.
مرد نقاب دار پسر را به داخل خانه هل داد و پرسید:
_دستور العمل رو که یادت نرفته؟
پسر با سر جواب منفی داد. مرد لبخندی سرسری به او زد و در باران غیب شد. پسر اهی کشید و به طرف پذیرایی رفت. تلویزیون برفکی تنها منبع نور پذیرایی ببودفتاریکی دیگ

چطور با شکست عاطفی مدارا کنیم؟
  
هیچ‌چیزی به صورت اتفاقی در زندگی انسان روی نمی‌دهد و همه چیز نظمی الهی دارد‎
 
چطور با شکست عاطفی مدارا کنیم؟مهم‌ترین مسئله برای مقابله با از دست دادن عملکرد عادی روزمره است.
ادامه مطلب
+ الان باید درس بخونم اما یذره نسبت به درس خوندن سرد شدم ولی قول میدم که تو تعطیلات دوبرابر جبران کنم.++ نمیدونم اين داستان رو شنیدید یا نه!؟
در سفری هم که مرحوم مطهری به اعتاب عالیات مشرف شدند، نشانی منزل آقا حاج سیدهاشم را بنده به ایشان دادم و در کربلا دو بار به محضرشان مشرف شده‌اند، یک بار ساعتی خدمتشان می­رسند و بار دوم روز دیگر صبحانه را در آنجا صرف می­نمايند.
مرحوم مطهری در مراجعت از اين ملاقات­ها بسیار مشعوف بودند و می­فرمودند: در یک ب
من دلم عشق میخواهد.
چیزی که ارزشش برابر با یک عمر زندگی باشد.
عشقي به موقع
که در فراز سالها ببالد
و خاطراتش بشود قصه های شب فرزندانم!
دلم عشقي جاری میخواهد
که طعم گرمش
بی هیاهوی روزگار
کامم را به شیرینیش روشن کند.
و صدایی که در آغوش هایش
خفته در او محبتی
دانلود آهنگ سریال به رنگ خاک از علیرضا یگانه و نیما عشقي
دانلود تیتراژ پایانی سریال شبکه یک به نام به رنگ خاک کیفیت اصلی به همراه آهنگ های محلی سریال
آهنگساز و تنظیم کننده: حمیدرضا یراقچیان , ترانه سرا: فاطمه یارمحمدی

ادامه مطلب
بنام خدا
مراسم تاجگذاری شاه مخلوع

نام محصول: مراسم تاجگذاری محمدرضا پهلوی
زمان: 33 دقیقه
نوع فایل: ویدیویی
قیمت: 4000 تومان
لازم به یادآوری است هدف از بارگذاری اين فایل ویدیویی فقط و فقط نشان دادن مسخرگی اين مراسم و حیف و میلی است که محمدرضا پهلوی در مراسم تاجگذاری خود از جیب ملت ستمدیده ایران به آن مبادرت ورزید. اگر خوب به فضای شهر و سرو وضع مردمی که برای دیدن اين مراسم در خیابانها آمده بودند بنگرید، به اوج فقر و تنگدستی آحاد مردم و کهنگی و خرا
 (وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ) الخ، یعنى ن شما را نمى ‏کشتند، و براى خدمتگزارى و کلفتى خود زنده نگه می داشتند، و آنان را مانند پسران شما نمى‏ کشتند، پس کلمه (استحیاء) بمعناى طلب حیاة است، ممکن هم هست معناى آن اين باشد که با ن شما کارهایى مى‏ کردند، که حیاء و شرم از ایشان برود، و معناى (یسومونکم) ." تکلیف مى‏کنند شما را یا می رنجانند شما را بعذاب سخت" مى‏ باشد.
 ترجمه تفسیر المیزان، ج‏1، ص: 286
------------------------------
گفت:" وَ اللَّهُ عَلى‏ ما ن
گیم سایت پویان مختاری
گیم ها یا همان بازی های یی نیز در وب سایت رسمی پویان مختاری آمده است که در زیر به صورت خلاصه به معرفی آنها می پردازیم.
بازی پر طرفدار پوکر در اين سایت یعنی سایت پویان مختاری و نیلی افشار آمده است در ابتدا باید گفت سایت تخصص اصلی اش در راستای دیگری است و اين بازی ها صرفا برای فان و لذت بردن افراد است و نباید با سایت های تخصصی پوکر مقایسه کرد صد البته که من به عنوان یک ژورنالیست نمی توانم مانند یک ریپورت
من و دوستانم آدمهایی هستیم که 41 روز دیگه کنکور داریم،درحال حاضر درحال دست و پنجه نرم کردن با امتحانات نهایی هستیم، بنده طی 3 شبانه روز اخیر یا به عبارتی طی72 ساعت فقط 10 ساعت خوابیدم و بقیه اش درحال درس خواندن بودم،خسته بودم؟ خیر.
گیج بودم بله اما خسته نه،کدام آدمی را دیدید که بعد از 26 ساعت نخوابیدن،بعد از سر و کله زدن با امتحان ریاضی آن هم کشوری،خیلی خوشحال و خندان بلند شود و با دوستانش برود بیرون و 6 ساعت یکسره پیاده روی کند؟ ندیدید؟ الان می‌
گوگل بعد از چندین‌ماه به اولتیماتوم‌هایی که می‌داد جامه‌ی عمل پوشاند و گوگل‌پلاس» را از دسترس کاربرانش خارج کرد، اينستاگرام و فضای رنگارنگش هم که از همان ابتدا برای آدم‌هایی مثل من که در نوشتن بسی حرّاف‌اند، ساخته نشده بود و اين روزها صرفاً در حد همان استوری‌گذاشتن‌های هر چند هفته یا هر چند ماه یک‌بار رفع نیاز می‌کند، با نوشتن روی کاغذ هم که چند سالی هست میانه‌ای ندارم. پس چه باید بکند اين آدم پر از حرف که حالا دارد به یک سکوت بزرگ
عجیب ترکیب واژه‌ای هست اين لاغر مردنی یعنی اگر به درد دعوا کردن نمی‌خوری، برو بمیر. لاغر بودن که از یک حدی بیشتر توی چشم بزند می‌گویند حتما چیزی زده‌ای، دست به جایی زده‌ای‌. اين را همان مردمی می‌گویند که برای رژیم لاغری له‌له می‌زنند اما چه سود که نوبت سرزنش ما آسمان بی با باریده بود و از سرکنگبین انگِ صفرا فزودنش به ما چسبیده بود. می‌گویند عمرت تمام شد، توی اين بخور بخور، تو هم بخور. تابوت به اين سبکی خجالت دارد، برای زمین افت دارد، یک
روز 14 یا 15 فروردین بود که یک به یک تمامی حسابهای کاربری خود را در شبکه ­های اجتماعی مختلف حذف کردم. در تلگرام، اينستاگرام و توییتر و. فعالیتی ندارم و از اين نوع رسانه ها جز برای ارتباطات شخصی خانوادگی بسیار محدود استفاده نمیکنم. نه نظرم نسبت به اهمیت و فواید اينترنت و شبکه های اجتماعی و رسانه ها دچار تحول بنیادین شده است، نه پیش از اين در استفاده از اين شبکه ها دچار افراط بوده ام و نه اعتیاد داشته­ام که بخواهم ترک کنم و نه ژست روشنفکری و افاد
متن آهنگ میدونستم امو باند
میدونستم که دروغ بودن همه حرفات میدونستم خوبفکر اينکه تو نباشی یه لحظه کنارم منو میترسوندچقده زود همه حرفا و قول و قرارات از یادت رفتمن آرومم با خودم تنها تو اين خونه تو خیالت تختمیدونستم اگه هرجایی باشی تو بی من حرفی از من نیستکنار تو چه باشم چه نباشم انگار منو یادت نیستمن هنوزم که هنوزه مثل قدیما عاشق تو هستم.نمیدونم گناهم چی بوده که تو قلبت زده شد از مندوست دارم ولی انگار دل تو با من نیست میدونم اگه رفتنی باشم ک
چند روزی است که در خلوت خودم و خدا به دنبال آرزویی دیرینه و قدیمی هستم .امت انگار صلاح نیست که آرزوی ما مورچه ها برآورده شود,پدرم از پدربزرگم یاد گرفته است بر روی دیوارمان چیز هایی بکشد ولی فقط یک نفر در خانه معنی همین هایی که روی دیوار است را می فهمد و آن هم مادر است .مادر پیش پشه ها درس خوانده ولی از وقتی که پشه ها با ما در افتادن دیگه نمیشه حتی با آن ها صحبتی کنیم. 
من دوست دارم صحبت کنم تا بتوانم ناراحتی ها. غم و حتی شادی هایم را هم به دیگران ب
پنجره را باز گذاشته ام، بوی خاک باران خورده با عطر چای بِه مرا به پرواز در آورده است، خوشحالم و نسبت به امروز و روز های پیش رویم، امیدوار! :)
نشسته ام و از فریدون میخوانم و همزمان لبریز از عشق میشوم، چه احساس خوبی. چه روز قشنگی :)
من نباتم.کنار پنجره، رو به آسمان آبی دلبرم نشسته ام و با خیالِ خوش و آرامی، فکر می بافم.
از زندگی که در دستانم موج میزند، هیجان زده ام، گاه با فکرِ خوش رها شدن، همگام با برگ ها میرقصم،گاه با فکر لذتِ زندگی کردن، غرق می
دانلود آهنگ جدید سعید پوره تو خود عشقي
Download New Music Saeid Poore To Khode Eshghi
آهنگ جدید سعید پوره بنام تو خود عشقي
دل شده واست عاشق کم طاقت میدونی تو جونمی تو رو میخوام تو هر حالت
قلب من پیش توئه خیال تو ازم راحت قلب من پیش توئه خیال تو ازم راحت
 
ادامه مطلب
دوساعت و خورده‌ای از امروزم رو گذاشتم و فیلم Marrige Story رو دیدم. دو نفر که انگار عاشق هم بودن با بی‌توجهی‌های ریز ریز از هم دور و دورتر شدن تا اينکه حالا هر دو جدا می‌شن. حتی زمانی که دارن خودشون رو، ندیده گرفتنهای جزئی‌شون رو برای هم توضیح می‌دن با داد و بیداده. من یاد اون حرفی می‌افتم که میگه وقتی با حالت داد با کسی حرف می‌زنی، درحالیکه نزدیکش ایستادی نشون دهنده‌ی اينه که قلبت ازش دوره. 
آخرای دیدن فیلم بود که به م»تکست دادم که دیگه احساس
یه عزیزی نوشته بود کاش برگردیم به دورانی که نهایت غممون شکست عشقي بود.بعد سوالی که برام پیش اومد اينه که مگه شکست عشقي آسونه؟ من سر شکست عشقيم رسما متلاشی شدمیعنی برای من اينجوری بود که انگار زنده زنده داشتم جون میدادم حالا نمیدونم شایدم من خیلی لطیف و حساسم به هر حال.طول کشید تا تیکه تیکه هامو جمع کنم و خودمو پیدا کنم.ولی انقدر اون روزها تلخن که حتی نمیخوام یادم بیاد.البته دروغ چرا.وقتی مرور میکنم که چه روزایی رو از سر گذروندم و بالاخر
تعریفش را از خیلی ها شنیده بودم که او مغز متفکر و درجه یک و فلان و بهمان .
از منشی پر افاده اش یک نوبت گرفتم وبا مدل جواب دادنش احساس کردم میگوید سه ماه دیگه بیا اما گفت :فردا صبح اينجا باش 
راستش را بخواهید از زور استرس شیش دست لباس عوض کردم و دست آخر با همان پانچ  و شال و شلوار مشکی رفتم نگاهی به خودم انداختم و گفتم :الان بری میگه تو افسرده ای 
اما نهایتا با همان ها رفتم ،نیم ساعتی معطل شدم ووقتی وارد اتاقش شدم متوجه شدم محیط بی نهایت استرس زای
سلام
 من اعتقاد دارم معنی واقعی عشق اينه که شما کسی رو به خاطر خودش دوست داشته باشی، اين یعنی عاشق خودش هستی و عشق واقعی رو عشق به خدا میدونم.
چون شما که خدا رو دوست داری خدا هم خود شما رو دوست داره و اگر خیلی خدا رو دوست داشته باشیم خدا عاشق مون میشه و ما رو میبره مثل شهید حججی و در عشق های زمینی هم عشق مادر به فرزندش عشق حقیقیه و یک مرد رو میتونه فقط مادرش به خاطر خودش دوست داشته باشه.
مادر کاری نداره فرزندش زشته یا زیبا، چاقه یا لاغر، کوتاهه یا
پرنده قشنگی بود و پر زد
رفیق روز تنگی بود و  پر زد
خیال کردم  دلش دنبال عشقه
پی خوش آب و رنگی بود و پر زد
اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازار
نه عشقي داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودی یار بودی 
به ظاهر عاشق و غمخوار بودی
منو گمراه کردی وای بر من 
تو هم افسونگر و مکار بودی
 خیال کردم که تو فصل بهارم
بهار و یار و قلب بی قرارم
خیال کردم که تو فصل بهشتم
از اين بهتر نمیشه سرنوشتم
پرنده رفت و گل پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق و باخودش برد
اگه
عشقي که امشب گرفتمو با دنیا عوض نمیکنم.
با نوزده سال زندگی کردن مث آدم بزرگا،امشب انقلاب کودکانه ای رخ داد!
سقف سنی هم‌صحبت ها و همبازیای امشلم،هشت سال بود
بسی دیدنی بود قیافه م وقتی دستمال بسته بودم به چشمام و دنبالشون میکردم.
خدایا شکرت^_^
آرای صادر شده
در ادامه مقاله قبل به بیان ادامه نظریه نماينده دادستان کل کشور در مورد آرای صادر شده از شعب مذکور در مقالات قبل و رأی وحدت رویه شماره 772 می‌پردازیم:
ادامه نظریه نماينده دادستان کل کشور در مورد آرای صادر شده
دلیل دوم: نهادهای تعیین شده در قوانین، دو گونه‌اند، اعمال بعضی از آنها در اختیار دادگاه است که قانون‌گذار در آن موارد از کلمه می‌تواند» استفاده کرده است مانند آزادی مشروط و تعلیق مجازات و برخی دیگر اامی هستند، که قانو
سر کلاس نشسته بودم که خودکار قرمز از دستم افتاد. غلتید و غلتید و رفت زیر میز نفر اخر. تازه اول کلاس بود، و من با وجود نگاهمعلم ترسناک نتوانستم برش دارم. هی حرص می خوردم که خودکارکم چه شد و کجا رفت و گردن می کشیدم که ببینم کجاست . خودکار قرمز عزیزم. من هم که علاقه بسیاری به قرمز دارم .(نیشخند معنی دار)
زنگ که خورد نفس راحتی کشیدم، زیرا به جز خودکار قرمزم، معلم هم مرا آزار میداد. معلم ادبیات باید لبخند به لب و خلاق باشد، که از کافکا تا علوی خوانده ب
تو یا معشوقه‌ی من خواهی بود و یا هیچ چیز نخواهی بود.
من و تو نمی‌توانیم دوست باشیم.ما متفاوتیم.آنقدر متفاوت که چیزی جز عشق نمی‌تواند ما را کنار هم‌دیگر نگاه دارد.
پس یا من را دوست بدار تا روزی که هنوز عشقي هست.
و یا من را نبین.
گریان تو هر زره دنیاست ، حسین(ع)عالم به تمنای تو مولاست ، حسین(ع)بی عشق تو عشقي نشود با معنادلداری تو مرهم دلهاست ، حسین(ع)پروانگی ام را تو ببین ، سوخته امای شمع که در واقعه تنهاست ، حسین(ع)آن ساغر وحدت که توباشی ساقییک جرعه مرا اوج تعالی ست ، حسین(ع)
گریان تو هر ذره دنیاست ، حسین(ع)عالم به تمنای تو مولاست ، حسین(ع)
بی عشق تو عشقي نشود با معنادلداری تو مرهم دلهاست ، حسین(ع)
پروانگی ام را تو ببین ، سوخته امای شمع که در واقعه تنهاست ، حسین(ع)
آن ساغر وحدت که توباشی ساقییک جرعه مرا اوج تعالی ست ، حسین(ع)
 
سال هاماه هاو روزها گذشته.و همینطوری میگذره.نمیدونم چند سالچند ماهیا چند روزِ دیگه باید بگذرهتا تو از خاطرِ من بگذری.نمیدونم چند تا ادم دیگه
باید تو زندگیم بیاد،تا با اومدنش قلب منو به درد بیاره و یاد تو رو برای من زنده کنه.یاد تویاد فرصتی که بهت ندادمیاد عشقي که .
 
 
دیریست که با یاد تو من خانه نشینم چه کنمآشفته دل و خسته ز هر مسلک و دینم چه کنم
تنها تر از آنم که به جز صرف ضمیرت دگرم باشد پیشجز  یاد تو ام نیست به فکر و به زبانم چه کنم
آلوده ی عشقي شده ام پاک ، زمینی نشدهدر محضرت ای خوبترین ، سرو چمانم چه کنم
گویند چرا غافل دنیا شده ای ، سر به خرابات زنی راه دگرم نیست و چون معتکف پیر مغانم چه کنم
هیچی برای حال خوبم بعد از یه شکست تقریبا مهلک مثل رفتن به کلاس داستان نویسی و از اونور با بچه ها زدن تو دل کوچه و خیابون حال نمیده .گور پدر کلاسای دانشگاه فاطی جون!
مثل اينه که بگردی و بگردی .چشم بچرخونی تا دنیا بزرگتر از چیزی تو نظرته برات جلوه کنه.
امروز استاد تو کلاس تمرین داد جنگ درونی و ذهنی با یه شخصیت کلاسیک و یه شخصیت مدرن رو ترسیم کنین.و یکی باید خودکارو از تو دستم میکشید بیرون چون همون لحظه هزار تا شخصیت حتی پست مدرن تو ذهنم داشتن
برخی اتفاقات ساده آدم را عمری درگیر خود می کنندمثلا یک نظر به چهره فردی، عشقي را بیدار می کند که تا ابد گریبان آدمی را می گیرد. عشقي که چون تیغی دو لبه گاهی سعید و گاهی .اصلا انتظار نداشتم جمله چی میگی بچه؟!» برای من چنین نقشی ایفا کند. خیلی دوست داشتم ببینمش اما روزگار چنین نخواست تا یک سال بعد فهمیدم چرا یکدفعه عاشق او شدم.سال 92 جمعی با تکاپوی بسیار خود را به سوریه رساندند. بعد از دربه‌دری‌های زیاد، موقع برگشت به ایران در فرودگاه دمشق، حید
سلام به خانواده برتری ها
من دختری ۲۰ ساله م، از وقتی ۱۷ سالم بود عاشق یه شخصی شدم. یعنی ۳ سال. من با اون آقا رابطه ای حتی در حد ی دوست نداشتم فقط آشنا بودیم و میشناختمش، خودش و خانواده ش رو.
بخوام خلاصه ش کنم نشد!، نه اون چیزی فهمید نه من مستقیم و غیر مستقیم ابراز علاقه کردم با اين حال عاشقش بودم تا وقتی فهمیدم اون آقا شخصی رو در نظر و قلبش داره .، نمیدونم حسی که اون لحظه داشتم رو درک میکنید یا نه ولی یه جورایی شبیه حس پوچی بود .، شکست عشقي شاید ب
متن آهنگ
تو واسه من عشقياصن جز تو به هیشکی هیچ حس نیستبا تو باشم دیگه استرس نیستدلم به تو خوشهحال خوبم از بودنتهتو نباشی توی دل من غمتههرچی دوست دارم بگم باز کمتهدلم به تو خوشهتو تا آخر عمر واسه منیتو عشق زود رنجو حساس منیتو صاحب قلبو احساس منیتو رو دوست دارمبا تو همه روزام عالی میشهنمیدونی که دلم چه حالی میشهبودنت باعث خوشحالی میشهتو رو دوست دارمنمیتونم یه روز بی تو رو سر کنمدلم میخواد تو رو عاشقتر کنمتو باشی پیشم با غصه ها قهر کنممنو ا
 
 
ای ساربان، ای کاروانلیلای من کجا می بریبا بردن لیلای منجان و دل مرا می بری
 
ای ساربان کجا می رویلیلای من چرا می بریدر بستنِ پیمان ماتنها گواه ما شد خداتا اين جهان، بر پا بود
 
اين عشق ما بماند بجاای ساربان کجا می رویلیلای من چرا می بریتمامی دینم، به دنیای فانیشراره عشقي، که شد زندگانیبه یاد یاری، خوشا قطره اشکیبه سوز عشقي، خوشا زندگانیهمیشه خدایا، محبت دلهابه دلها بماند، بسان دل ما
 
که لیلی و مجنون فسانه شودحکایت ما جاودانه شودتو اکنو
" مرا از توست هر دم تازه عشقي/تو را هر ساعتی حسنی دگر باد"
1.دیدن حسن هنری است که دیده آلوده به دنیا نمی تواند آن را ببیند.
2.سری که باید به آن رسید، حسن دوست است.
3.حسن حقیقتی است متعال و سری است که باید ان را از نامحرمان و در "سحرگاهان" از پیرمیخانه گرفت.
4.آگاهی از حسن دوست به آسانی ممکن نیست و با دید جزئی میسر نمی شود بلکه در سحر و در خلوتگاه تجلی می باید آن را دید.
♪♬♬♪دست کم با دلم مهربون باش یه امروز واسه تو کاری نداره سخته عاشق کسی باشی که بی تفاوته با احساس تو کاری نداره♪♬♬♪
♪♬♬♪دست کم آبرومو که میتونی نریزی آخرین خواهشم اينه تو جهنمم یه گوشه از عذابی که دارم میکشم اينه♪♬♬♪
♪♬♬♪هی بهم قول روزای خوبو دادی همیشه یادآوری کردی از سرم زیادی♪♬♬♪
♪♬♬♪حیفه هر یه روز عمرم که نشستم به پات حیفه هر یه قطره اشکی که میریختم برات♪♬♬♪
♪♬♬♪هی بهم قول روزای خوبو دادی همیشه یادآوری کردی از سرم ز
دانلود داستان رضا عشقي نودهشتیا
دانلود داستان رضا عشقي نودهشتیا
مقدمه:
من از آن روز که در بند توام، آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم.
همه غم های جهان هیچ اثر نمی‌کند،
از بس که به دیدار عزیزت شادم!
خرّم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت،
تا بیايند عزیزان به مبارک بادم
 
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی انس،
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم؛
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خیش ببُرد از یادم…*سعدی*
خلاصه: داستان، از کودکی تا جوانی
برخی منابع محلی در شهرداری شاهین‌شهر اعلام کردند؛ که دیوان عدالت اداری کشور به نفع حمید عشقي شهردار سابق شاهین‌شهر رأی صادر کرده است.
  به گزارش پایگاه خبری صدای جویا از اصفهان، ۸ مردادماه امسال بود که حمید عشقي به‌عنوان شهردار شاهین‌شهر توسط اکثریت اعضای شورای شهر شاهین‌شهر در راستای اجرای ماده (۵) آیین‌نامه اجرایی شرایط احراز تصدی سمت شهردار مصوب ۲۵ آذرماه ۱۳۹۷ در خصوص موضوع ست و نحوه احراز ست شهردار و خانواده وی به دلیل تبصر
تو مسافر عشقي و من هر دم در یادت.
فکر کردن به تو، چنان در بیداریم جاریست، که هر لحظه حضورت را احساس میکنم.
چشمانم را هم که میبندم، کنارمی.اما اينبار پر رنگ تر.زیباتر. ملموس تر.
اين پاییز فقط دستانت را کم دارد تا کوچه های باغ فردوس را قدم بزنیم و کنار کوچه ی دلبر عکسی به یادگار بگیریم و من از اين عشق سرمست شوم و انتظار باز دیدنت را هرچه طولانی، هرچه بیشتر بکشم.
 
"بـرای احـیای روابـط خـود؛ تـلاش کنیـد!!!"عشق مثل خیلی چیزهای دیگه میزان و اندازه داره، با تکرار اشتباهات از درجات عشق کم نکنیم.! بی‌توجهی و بی‌اهمیت بودن به خواسته‌های همدم‌مان، موجب ایجاد فرصت سواستفاده برای دیگران است! احترام به شوهر و حفظ غرور او، تعریف از توانایی‌های او و تامین نیازهای جنسی او امتیازات عشقي شما را افزون می‌کند. همچنین توجه به ظاهر و احساسات زن، تاکید بر دوست داشتن او، ایجاد امنیت همه جانبه بعنوان تکیه‌گاه مطمئن،
گفت خیلی دوستتون دارم
گفتم خیلی یعنی چقدر 
گفت اندازه یه عشق چهارساله؛ قدر سیگار دوستتون دارم.
یاد چوپانی افتادم که به موسی گفت میخواد موهای خدا رو شونه کنه.جنس دوست داشتنش اينطور بود.
گفت حتی گاهی شبها فکر میکنم شما رو بیشتر دوست دارم یا سیگار رو.
زیباتر از آنی که در اين قلب بمیرییا اينکه روی گوشه  عزلت بپذیریتو نقطه سرفصل تغزل به دوچشمیتوخود یم عشقي که تغییر نپذیریدر دامگه عشق چه بسیار زیادندآنها که به تیر نگهت رفته اسیریدر بارگه عشق به یک غمزه نگاهتجان از من مسکین زچه روباز نگیریبا غمزه ای از گوشه چشمان تو هستندجان بر کف وافتاده به دام تو کثیریتو باز همانی که بگویم به حقیقتدرقلب ودل ما تو کبیری وامیری
از حجم بیکاری و بی‌نتی تمام عکس و ویدیو و داکیومنتای تلگرامو چک کردم و اضافیشو پاک کردم و امشب هم رفتم سراغ آدیوها. اول اينکه به اين نتیجه رسیدم اونقدری هم که فکر میکردم صدام داغون نیس و اگه عمری بود و دوباره نت وصل شد برنامه اينه که به همه ویس بدم و همه مجبورن تحمل کنن تا بفهمن رئیس کیه.و دوم اينکه اصلا یادم نبود ویسای اين یارو هم رو اين گوشیمه و دچار یاس فلسفی یا حتی افسردگی حاصل از شکست عشقي شدم.
 
بچه ها،
از ادمایی که به زور میخوان شما رو به بردگی بگیرن دوری کنین.
اين ادمها مخرب ترین ادمها هستن.
 
بعدها ازشون رد میشین و میفهمین چقدر مریض بودن.
 
از ادمهایی که به هر نحوی شما رو میخوان کنترل کنن دوری کنین.
 
هر چیز شما، با کی بگردین، ملیت، نژآد، هرچی.
 
شما متعلق به خانواده، دوستان، و عشقي هستین که با شما روراست باشن، و صادقانه رفتار کنن.
 
هرکسی به جز اين با شما کرد، باید از زندگی شما بره.
 
جوری که خانوادم خوشحالن و شیرینی و اينا راه انداختن من نیستم :)
من فقط از خوشحالی اونا ته دلم یه لبخندکی دارم :)
همین و بس !
 
 
***
 
و اين دیالوگ :
 
_بنویس
+.
_زود باش دیگه
+.
_اگه نمینویسی من برم.
+من خنگم ! چرا حرف بزنم ؟!. برو .
_باشه بای.
 
 
:))))))))))))
 
کدامین دیوانه تر؟!کدامین عاقل تر؟! مسئله اين است !
کدومش منم ؟!
_ یا + ؟!!!!
 
 
 
***
 
 
جوری که خانوم"." پشت تلفن جیغ زده و رو به پسرش گفته :
_وای نار تی تی (حالا اسم منو که میدونین چیه :)) ) قبول شدههههههه
من
اشک در چشمانم حلقه میزندمن اين بی تحملی را هر لحظه دارم طاقت میاورمتوباز هم قرار نیست فراموش شویانگار تا ابد همه تا من را میبینند دربارهء تو کنجکاو میشونددوباره روز از نو روزی از نواشک قفل شده گوشه ی چشمانم میان ریختن و ماندنمیان گریختن و جاری شدنمیان .و وقتی تو قرار نیست پاکشان کنی آبی به دست و رویم میزنم آب از آب هم تکان نمیخورداصلاً معلوم نیست دیگر!طاقت می آورم ولی اين من نیستم که دارد انتقام میگیرد زمانه است که بو عشق در اوفتاده استدق
بله ملال بس تست. ملال چون مردابی تنِ جسدواره را بدرون خود می‌کشد و درد و رنج و مچاله شدن را تحمیل می‌کند، در ازای چی؟ هیچ دقیقا هیچ.
دلم برای ح تنگ است و منتظرم اما خوب می‌دانم کارم با او تمام شده و دیگر نه او آنی تواهد شد که من می‌خواهم و . او که از من جز جن‌ده بودن چیزی نمی‌خواهد.
باید جدی باشم با مسئولیت پر تلاش و کوشا و باید برای دکتری و برای کار برنامه‌ریزی کنم. زین پس تو میدانی که هیچ عشقي نیست و جهان هیچ ندارد که به تو بدهد پس تویی که با
سلام 
من یک پسر 30 ساله هستم که نمیدونم باید چیکار بکنم، من نه پول دارم و نه ظاهر خیلی خوشگل، من ظاهرم معمولیه، اندامم خوب و قشنگه، بد تیپ نیستم ولی پول ندارم، تمام عمرم رو دویدم تا به پول و شغل مناسب برسم، اما نشد که نشد، دانشگاه هم رفتم، الان برای ازدواج هم به هر دختری گفتم من رو قبول نکرد.
من میگم پسرانی مثل من انگار باید تا ابد مجرد بمونن، اون قدر بدشانسم که نه ظاهر خیلی خوشگلی دارم که کسی عاشقم بشه، و پولم رو نادیده بگیره، و نه پول دارم که ظ
.
عشق اول شاید نه، اما عشقي که در گذشته خیلی شدید بوده و به هر دلیل به وصال ختم نشده، خیلی هیولای بدیه.من ازش می‌ترسم.من اگه بخوام ازدواج بکنم، از اين هیولا می‌ترسم. از اين که یه روز زنم توی بغلم یاد اون عشق بیوفته، می‌ترسم.همیشه یه عده کمین کردن که اين جملات از دهن آدم در بیاد تا بپرن انگ بزنن: متعصب، متهجر، عقب‌مونده، کور نسبت به حقایق جامعه، و غیره.اما اينا تغییری تو حال من ایجاد نمی‌کنه. من تهِ دلم عمیق‌ترین غم ممکن رو حس می‌کنم؛ اگر
حس اصحاب کهف بهم دست داده
بچه های وب کلی دچار تغییر و تحول شدن!
شایان و پریا (تماما مخصوص) یه پروسه ی طولانی عاشق شدن و پروسه ی طولانی تر شکست عشقي داشتن.
پریا شخصا بهت افتخار میکنمخیلی زنیدمت گرم
به توام افتخار میکنم شایان ولی نه به اندازه پریا
ایکس و معلوم لیموی عزیز نوبت شماست دیگه وقتشه استین بالا بزنیدکام آن
 
دوست دارم آفتابگردان باشم، به سمتت بیایم، آغوشت را برایم بگشایی، مرا سخت به آغوش بگیری، دوست دارم در آغوشت غرق شوم، با تو یکی شوم، آخر تو تمامِ جهانِ منی، تو نهایتِ عشقي، تو برای قلبم حکمِ آفتابی، آفتاب‌ِ قلبم، تو را بسیار دوست میدارم. خدای من، خدای آفتابگردان. 
سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه. 
عیدی شکر خدا بد نبود. 
من که همش استراحت کردم. کارای عقب افتاده زیادی دارم. هر وقت میخوام مشغول بشم به درسی و چیزی یه افسردگی عجیبی منو میگیره. اينکه رنگ موهام مثل دندونام بشه بازم بیکار و عاطل باطل نشسته باشم مشغول درس خوندن محض و علاف خیلی منزجرم میکنه. 
نه عشقي نه حالی نه کاری نه باری. خدایا شکرت سلامتیمونو بهمون ارزانی داشتی و ندادی دست یه عده که از توش نون دربیارن. 
غروب دلگیریه، بعد از عشقبازی‌ه اجباری از جانب من و عدم تکمیل فرايند، بعد از هزار چانه‌زنی با خودم که هیچ فرقی بین میم و ح در عشقبازی نیست و تمام تفاوت در هورمون‌های من است، حالا به کنجی خزیده‌ام و غم در دلم بمانند قطره آبی بر سنگ دارد رسوخ می‌کند و من به هرچه پناه می‌برم تا گریزی یابم از آن در اين س و خلوت. 
در آغوش میم اما برایم مسجل شد که من بی عشق نمی‌توانم. یا باید زندگی را کنار بگذارم و یا هرازچندی تن به عشقي هرچند سوگوارانه دهم.
بس ا
تنها عشقي که تاریخ انقضا نداره مادر است
مادر یعنی تمام دلخوشی یک انسان
مادر یعنی بهونه زندگی کردن
مادر یعنی تمام امید و آرزوی یک انسان
کاش در اين قطار زندگی که بلیط برگشتی هم نداریم مادرمان همیشه در کنارمان باشد تا برای دردهایمان آرامشی باشد
زبان : فارسی
 
 
کتاب من پیش از تو» نوشته‌ی جوجو مویز» و ترجمه‌ی مریم مفتاحی» است. کتابی که پیش رو دارید، یک رمان عاشقانه در سبکی متفاوت است. عشقي ورای عشق‌های زمینی و داستانی که اگرچه عشق موضوع اصلی آن است؛ اما عاشقانه نیست. اين اثر داستان زندگی
ادامه مطلب
آخه مگه میشه بری کتابفروشی به اين عشقي ، اين کتاب ها رو بخری و حالت خوب نشه. 
یه چند تا لوازم التحریر هم خرید ، میخوام درباره ی لوازم التحریر یه پست بگذارم به زودی
پ.ن: گفتم ، حال بدم رو که نوشتم ، دلیل حال خوبم رو نگذارم .
پ.ن۲: ینی عااااشق نشون های کتاب هام هستم
پ.ن۳:عکس به اين داغونی دوربین توش افتاااده به بزرگی خودتان ببخشید
دریای شوکتی که به دنیای باور استاز منتهای عشق مصفای مادر استآن عطر بی بدیل که بر تارک گل استیک قطره از حضور مطلای مادر استدر واژگان کلام محبت شنیده ایاين نام زیب زیور زیبای مادر استآن در عصمتی که به عالم نشانه استاز غمزه ی نگاه وتمنای مادر استعشقي که جملگان به پناهش قدم زننداز سایه سار مقدم زیبای مادر استآن جنتی که جمله مش قلم زننددر زیر گام ها وقدم های مادر استناظم به قصد حرمت مادر بگو به بانگآری بهشت زیر قدم های مادر است
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم میشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
میشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
میشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از اين دنیای نامرد دلگیرم که هیچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقي عظیم
میشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
میشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
سلام
وقتی دارم اين متن رو می نویسم حالم خیلی خیلی بده، چون افسردگی و وسواس دارم، شرایط ازدواج رو ندارم، وجدانم قبول نمیکنه با افسردگی برم خواستگاری، من بهترین روان پزشکان رو رفتم، بهترین مشاوران رو رفتم، اما فایده نداشت، تنهایی خیلی بهم  فشار میاره، افسردگیم رو بیشتر میکنه، با اينکه اخلاقم خوبه و به قول خانواده ام و دوستانم ظاهر خوبی دارم، رفقا بهم میگن کسی که زن تو بشه خیلی خوشبخته، اما از درونم خبر ندارن که چقدر آشفته ست و حالم بده و خیل
اگه عکس پروفایل هم‌کلاسی‌های دهه‌ی هشتادیم رو بذارم براتون فکر کنم همتون افسردگی بگیرید، یکیش روی پروفایلش نوشته "بهم بگو وصال چه حسی داره؟"! اون یکی نوشته تنهایی خیلی سخته! یکی دیگه‌اش نوشته جات رو به سایه‌ات هم نمیدم چه برسه به بقیه! و . :|
واکنش من به همشون اينه (-_-) 
خدایا اين دهه‌ی هشتادی‌ها کی انقدر بزرگ شدن؟ کی وقت کردن عاشق بشن؟ عاشق هم هیچی، کی وقت کردن شکست عشقي بخورن اخه؟:|
+حس افسردگی و پیری دارم، بیاين دلداریم بدین :(
حال دلم عوض شده با بودنت نگارای مهربانترین گل عشقي به دل بکارفصل خزان شده به تمنای یک نگاهباران بزن تو باز هم ابری شو وبباراينجا حریم دل شده آماده حضورای نازنین من  به دو چشم قدم گذاروز مقدم تو درد ومحن رفت وبی اثراندوه وغصه از دلم افتاده درکنارباعشق روی ماه تو ای نازنین منیک کاروان دل است به عشق تو بی‌قرارباحظ حضرتت به تنعم نشست دلوز حظ مقدمت به تماشاست جان نثاراينجاست یک جهان که به پابوس ت ای عزیزتعظیم می کنند که بر سرتو پاگذارسنگ صبور تو
درد و رنج، آزارت میدهد؛ مگر اينکه بدو خو کرده باشی!
بدین‌گونه که اگر آن را از تو بگیرند؛ دردی افزون‌تر میان سینه‌ات می‌یابی!
سینه‌تان فراخ و پر‌درد باد!
 
پ.ن. درد عشقي کشیده‌ام که مپرس    زهر هجری چشیده ام که مپرس
.
همچون #حافظ غریب در ره عشق          به مقامی رسیده‌ام که مپرس
 
پ.ن.۲: اين رو هم از #صائب_تبریزی بشنوید که گفت:
به دامان می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم      نمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم
.
ز چشمش مستی دنباله‌داری قسمت م
نقل مشهوری هست از میلان درا با اين مضمون که عشق دلیل نمی‌خواد و اگه برای دوست داشتن کسی دلایلی داشته باشی، مثلا محترم یا روشن‌فکر بودنش، اون وقت شایسته نیست اسم احساساتتو عشق بذاری، بلکه تو یه آدم خودپسندی.
نمی‌دونم میلان درا همیشه نظرش اين بوده یا بعدها تغییراتی کرده و ما سالهاست هنوز برای همین عقیده‌اش هورا می‌کشیم، اما آدمایی رو می‌شناسم که دلایل زیادی برای عشق ورزیدن به معشوقشون داشتن و دارن و از اين خودپسندی» به نسخهٔ خوشب
وقتی ما رو صدا می زنی باهم، حس میکنم داری اجزای وجودت رو صدا می زنی. ان شاءالله که تکثر و پریشانی و ناهمسویی اين دو جزء از وجودت، تو زو پریشان نخواهد کرد، پذیرفته ام باهمه عشقي که از تو در دلم رخ داده، تو مال خدایی و مادر بودن من تنخا فرصتی برای رشد من و امتحانی از سوی خدا برای منه
و اينکه عشق رو درک کنم و عشق نادیده ز دنیا نروم
برای تو عاقبتی عاشقانه و عارفانه و متعالی از خدا خواسته ام. تو باید با عشق حقیقی آشنا بشی، و از مشق وحدت در عشق پاک و عمی
 
به آینه نگاه میکنم . هیچ چیز در آن نیست به جز سیاهی مطلق .
من گمشده ام . به هیچ پیوسته ام بدون فرصتی برای خداحافظی از آنان که دوست شان می دارم .
سرمای اشک هایم را بر گونه ام حس میکنم . آیا مرده ام ؟ پس چگونه است که گریه میکنم ؟ چگونه است که بر خود دل میسوزانم ؟
آیا دنیای مردگان شبیه دنیای زندگان است ؟ آیا در اينجا خانه ای ، دوستی و یا عشقي خواهم داشت ؟
اشک هایم هیچ طعمی ندارند و اين چه معنایی دارد ؟
به فکر فرو می روم .
کسی فریاد می زند :
لااقل چراغ را
چشم هایت
اين تیر و کمان غم
آمیخته از ستم
رویای پر ز حیف
عشقي پر از خیانت و بیداد
درد زخم
مانند چشم های کسی که به زخم زبان
پیوسته اخم
میکند و مینشاندم
بر روی صندلی فکر راستین
بر سبزه های چمن های سرزمین
خسته
دلی پر از آشیانه ها
هر یک به آه بند و به کاه گیر
رویای عاشقانه ای از جنس خون
خطیر
رویای خواب پر از درد بی ضرر
مانند یک سفر
از سنگ ریزه ها
تا جلبک و ماهی سیاه و شاپرک
مرداب من!
ای برکه ی بزرگ!
نیلوفر !
ای گل در خواب های من!
ای پرسش تمام جواب های من!
آغ
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم عاشق شدن میخواهد.
تجربه یه عشق خوب.
تجربه یه عشق ماندگار و ابدی.
چقدر زیباست عشق،اما فقط برای آنهایی که میدانن یعنی چه!
عشق را جدی گرفتند،برای رسیدن به هم شده ۱۰یا۴یا۷سال هم صبرکردند.می ارزد،اين عشق به سختی هایش!
می ارزد دوست داشتن آدم عاشق.
آدمی که جدی هست و واقعا عاشق.
و عشق چه واژه مبهمی برای آنهایی که تجربه ای نداشتن هست(مثلا خودم)
البته از نظر عالم مادی گفتم!
کِی در خانه را خواهی زد ای عشق؟!
تازگیا همش فکرمی
شکست عشقي خوردم:آسان نیست که روابط عاطفی را به پایان برسانید یا شکست عشقي را قبول کنید.
از فردی که روزها، ماهها یا حتی سالهای زیادی را گذرانده است.
از او جدا شده و می تواند قلب شما را شکسته باشد .
و اين شکست تلخ عاطفی شما را ناراحت خواهد کرد.
شکست عشقي خوردم
اين طبیعی است، اما راه هایی وجود دارد که می تواند سرعت بهبود شما را افزایش دهد.
من خودم را دوست دارم. مطمئنا، شما خود را دوست دارید.
اما اين حرف را می زنید و باید تأکید داشته باشید.
ما مسئول
رمان:مال من باشنویسنده:ستاره لطفیژانر: عاشقانه-تراژدیپایان خوش.خلاصه:داستان از آن‌جای شروع می‌شود که دریا، دخترک مثبت و درس‌خوان داستان ما عاشق می‌شود. عشقي عمیقانه و خالصانه!او نمی‌توان صریح عشقش را بیان کند، چون پسرک داستان، سام به نیلوفر. دوستِ دریا متعلق است!در اين بینابین اتفاقای می‌افتد.
متن آهنگ
عشق یعنی روز های طلایی یه شب خوب دوتایی
من کنارت بیقرارم بی قرارم
عشق خودتی با موی مشکی نگم از تو خود عشقي
من کنارت بیقرارم بیقرارم
ای وای از تو دلشو ندارم بری
من مگه میذارم بری امشب
ای وای از تو من تو کجا میبری
کاشکی تو بمونی نری امشب
ای وای از تو دلشو ندارم بری
من مگه میذارم بری امشب
ای وای از تو منو تو کجا میبری
منبع : رز موزیک
رمان دلتنگ
دانلود رمان دلتنگ اثر پرنیا اسد با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان
قصه اين رمان می‌تواند ادامه‌ ی عشقي ستایش شده باشد ، عشقي که با استوار بودنش حتی دیواری را مخروب می‌سازد.اينجا ، اين عشق وصف نشدنی با شعله‌ های سوزان از عشق و محبت ادامه می‌یابد ، اين عشق مبدا تمام دلتنگی ‌های گذشته است ، دلتنگی که هرچه ریشه ‌اش قوی ‌تر شود عشق را بیشتر می‌کند ، دلتنگی که علاوه بر تنگ تر کردن قلب ، برای عشق بیشت
والقلم و ما یسطرون ( و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت)
و نوشتن و نوشتن و نوشتن.
نوشتن خاطرات ؛ نوشتن کارای روزمره ؛ نوشتن حال و احوال ؛ نوشتن بغض ؛ نوشتن خنده ؛ نوشتنِ پاییز و برگ های زرد ؛ نوشتنِ زمستان و برف ؛ نوشتنِ بهار و هوای بهاری ؛ نوشتن تابستان و هلو ؛ نوشتن عشق بیستون ؛ نوشتن کتاب و زندگی؛ اصلا نوشتن خود زندگی.
 
و چه لذت عجیب و غریبیست خلق کلمات بر روی کاغذ.
و چه ماناست عشق چندین و چند ساله ی قلم و کاغذ.
عشقي که تاریخ بشریت را رقم زد.
ادامه
و خدا دلتنگ بود باران را آفرید.
‏می‌خوام یه پست با مضمون بارون قشنگی که داره میاد بنویسم و بگم:
ببار بارونو
دلم داغونو
نمی‌خوام عشقه
بدونه اونو و.
ولی خب واقعا تو فاز دپ نیستم و اصلا هیچ حس شکست عشقي یا از دست دادن کسی یا نرسیدن به کسی و . ندارم!
شب با خیالت تا سحر ، من می‌کنم چندی سرای آنکه رفتی بی‌خبر ، مشتاق دیدار تو‌اموصلت زِ ما کردی دریغ ، ای دوری‌ات بر سینه تیغمهتاب پنهان پشت میغ ، بی‌تاب انوار تو‌امای رفته زین شهر و دیار ، ای وصف خوبت بی‌شمارجانم بر‌آمد زِ انتظار ، سر گشته و زار تو‌امچون مرغ عشقي در قفس ، سر دانی نفساز غصه دوری تو بس ، جانا گرفتار تو‌امای دیده از رویت خجل ، ای پرتوی از جنس گلای مرحم و تسکین دل ، بازآ که بیمار تو‌امای بهترین گل در چمن ، ای لاله و یاس و
سلام بچه ها 
دقیقا ۱۲ روز دیگه اولین ماهگرده منو عشقه زندگیم دیانه
دارم کارای خیلی زیادی میکنم که میدونم خوشش میاد
انقد ذوق دارم که نمیدونم چیکار باید کنم . دعا کنین منو ک از پس 
عشقي که دیان داره بهم بربیام و براش کم نذارم
مرده زندگیم عاااااااشقتم دوستت دااااااارم❤❤❤❤❤❤❤
ولی منتها برامون دعا کنین خیلی یه مشکلی پیدا شده که انشاءالله زودی با
خواست جفتمون حل میشه
دوستتون داریم منو دیان
❤hosna-diyan❤
 چقـــــــــــــــَـــــــــدر باحاله! انگار اونجا که آدم تعجب می کنه، در واقع اونجا که از تعجب ساکت می شه، چیزی رو تجربه کرده که اونقدر بزرگ بوده که ظرفیت وجودیشو نداشته.
جایی هست که باید خودشو بفهمه، احساساتشو ببینه و در نتیجه ی اين، ظرفیت وجودیش بره بالاتر.
 
مثلا یادم میاد که اون روزی که گوشیمو از تو دستم یدن و من خشکم زد تا چند ثانیه!
یا تجربه ی شادی و یا عشقي که از دیدنِ یه روح قشنگ پیدا کردم و اونقدر زیاد بود که فقط محو شده بودم و ن
از قاسم دین خون به شهادت زده آذین
باز اين همه نوحه ز حماسه  شده آئین
آن سوی جهان را تو ندیدی نشنیدی؟
اين سوی جهان تا به حدیثی نرسیدی؟
هر سوی جهان تا به نهانش همه دیدی
در سوز غمش محو تماشای شهیدی
روزی غم عشقي به جهان شست غمی را
امروز همان شد لب عشقي حرمی را
تا از غم عشقش شب نوروز بگیرد
همواره به آن تب غم دل سوز بگیرد
روزی که نگون شمر جفا زد همه هستی
امروز ببین شمر نگون بخت به پستی
از هول سعودی است گرفتار صهیون
ابلیس نگون بخت خلاصه شده افیون
افیون ج
بیست و پنج ساله‌ی دلداری دهنده به بیست و یک ساله‌های شکست عشقي خورده. اسم سرخ‌پوستی جدیدم شاید اين باشد. مثل آدم‌های چهل پنجاه ساله که وقتی کوچک‌تری را گیر می‌آورند خیال نصیحت کردن به سرشان می‌زند. به گمانم خودشان را می‌گذارند جای کوچک‌ترِ مذکور و خیال می‌کنند اگر در سن و سال او بودند چکار می‌کردند. من راستش خیلی اهل حرف زدن نیستم. اهل نصیحت کردن که اصلا. توی تمام دنیا فقط یک نفر هست که با او حرفی برای گفتن دارم که آن هم. ولش کنید!
پسرک ا
بیست و پنج ساله‌ی دلداری دهنده به بیست و یک ساله‌های شکست عشقي خورده. اسم سرخ‌پوستی جدیدم شاید اين باشد. مثل آدم‌های چهل پنجاه ساله که وقتی کوچک‌تری را گیر می‌آورند خیال نصیحت کردن به سرشان می‌زند. به گمانم خودشان را می‌گذارند جای کوچک‌ترِ مذکور و خیال می‌کنند اگر در سن و سال او بودند چکار می‌کردند. من راستش خیلی اهل حرف زدن نیستم. اهل نصیحت کردن که اصلا. توی تمام دنیا فقط یک نفر هست که با او حرفی برای گفتن دارم که آن هم. ولش کنید!
پسرک ا
غمگینم و اين تمام حرف من است.
دیروز همه را کنار گذاشتم، دلم خالی‌ست از هر عشق ورزیدنی و در اين کهنه خاک کسی خاطرم را نمی‌خواهد لکن به ، نخواهد. هزار سال. باید قوی شوم اين تنها حاصل زندگی من خواهد شد اگر بشود و جز اين نمی‌خواهم. با ح با م با مح با میم . هیچ کس نمانده برایم. با میم زندگی می‌کنم لکن پارتنریم و آزاد و همین حالا که آزادم کسی را ندارم.
تنهایم.
ح گفت بیا هم رو ببینیم اما نمی‌خواهم دوباره به دام عشقي بیهوده بیفتم بهتر اين است که
قبلا به نظرم اومده بود معشوق بودن خیلی سخت‌تر از عاشق شدنه. عاشق بودن انتخابه ولی معشوق بودن یک اتفاقه. وقتی کسی بهت میگه دوست داره، و تو در واقع مطلع میشی از احساسش، تازه از اون لحظه به بعده که مدام از خودت میپرسی حالا چی؟ هنوزم به من فکر می‌کنه؟ هنوز هم اونقد خوب هستم و انتخاب اولش هستم؟ هنوزم پای حرف‌هایی که زد پای عشقي که گفت مونده؟
برای آدم‌هایی که قبلا از کسی خوششون اومده و ترک شدن، معشوق شدن توسط آدم دیگر یک اتفاق حساسه! حالا چه کار ک
احساس تنهایی میکنم
قلبم یخ زده
چرا دیگه نمیتونم عاشق بشم؟ شایدم آش دهنسوزی نباشه.
یکی میخواد بیاد اين تنهایی رو پر کنه،دست بردار نیست، منطق حالیش نمیشه، ما دنیامون فرق داره، ازش هم خوشم میاد و هم بدم میاد.ولی اون مثل اينکه بدجور عاشقم شده. احساس میکنم میخواد بیاد منو محدود کنه.
منطق میگه ولش کن
احساس میگه so, so
پس بی خیالش میشم
نمیخوام خودمو فدای عشقي که تو قلب یه نفر دیگست، بکنم. اصلا بره بمیره. واسم مهم نیست
رسم عاشقی رو نمیدونستم.
بلد نبودم باید چیکار کنم، فقط میدونستم عاشقم!
مونده بودم بین اعتقادات سفت و محکمم و دل پاره پاره ام.
من رسما عاشق بودم. عشقي به مثال زنجیری کلفت.
اما کمی دیر بود یا بهتره بگم وقت تمام شده بود!
من مانده بودم و کلی آرزو و حسرت و قلبی که کف دستم مانده بود.
اما وقت برای او تمامی نداشت!
او عشقم را به من یاداوری کرد.
یادم میاد پیامش رو سین نکردم و تا صبح اين پهلو و آن پهلو میکردم.
اما بازم خراب کردم و ناشی بازی دراوردم.
خراب کردم
عشقي که با آن آشناییم زودگذر است. روزی هست و
روزی دیگر نیست. زودگذر بودن عشق بیانگر آن است که واقعی نیست. چیز دیگری است که
لباس عشق را به تن کرده! شاید شهوت یا نیازی جسمانی است. شاید نیازی روانی است. ترس
از تنها بودن و تلاش برای مشغول شدن با دیگری، رغبتی برای پر کردن خلأ به اين یا
آن طریق. می‌تواند هزار و یک چیز دیگر غیر از عشق باشد. اگر عشق می‌بود. اساسی‌ترین
کیفیت عشق، ماندگار بودن است.

آن‌گاه که طعم جاودانگی عشق، طعم ابدیت عشق را
بچشی، دگرگ
مثل تمام احساسا که ظرفیتمون برای مواجهه باهاشون بیشتر و بیشتر می شه، عشقم یه احساسه که اون تصویر عمومی از عشقي که داشتم، که قطعا خوب بود؛ یه اندازه ی خیلی سطحی و کم به نسبت به عشق و نزدیکی بیشتر داره.
عشق نسیم گونه کنار یه آدم رَوون، یه مرحله ی خیلی قوی تر از عشقه.
اينم یکی از ابعاد رهاییه.
و اينکه چقدددددر بسته پایم!
حتی پرواز، اونچه از رهایی می خوام نیست.
و :خوشحالی خیلی زیاد که تو مسیر نسیم شدنم :)
 
اما سوالی که پیش میاد اينه که درجه بعدش باز
کلن تو که منتفی ای
ولی 
خیلی عشقي!
یه چیز دیگه ام احتمالا منتفی شه
ولی نمیتونم بی امید تااون موقه زندگی کنم
اما
خداجونم خودت کمک کن
مثه اين لوسا هستن؟!
اصن همش خودمو برات لوس میکنم
اونقد لوس میکنم که ناموسا دعامو جواب بدی
خداجون تو رو خدا
یه نظری به منم داشته باش دیگه
میشه شماهام به خدا بگین ؟
بگین مونس گونا دارهايندفه رو دلشو شاد کن
بگینا❤
دقت کردی چن وخته پش سرهم میگم خاک توسرت؟!چون دلم تنگ شده برات؟!
هنوزم میگم!خب لنتی خاک تو سرت دیگه
پا
دلم می‌خواهد برایت بمیرم.برای اين حجم از عشقي که بین تو و پرودگارت موج می‌زده است.برای  قشنگی هایت که آدم را دیوانه می‌کند.
برای تو که از مدل‌ت خوشم می‌آید.برای اين که در عین حالی که در آمریکا، مهد افکار سکولاریست بوده‌ای، خدای دلت را هیج وقت گم نکرده‌ای.
برای اين که چمران بودن‌ت را فراموش کردی  .و خودت را بابای همه ی بچه های جبل عامل کرده ای.
اين هوای گرفته و داغان ، عجیب یکی مثل تو را کم دارد.
به بهانه ی سالگر شهادت‌ش.
#شمران_دلم
آرامش.
اين تمام حسی بود که موقع خوندن سه شنبه ها با موری بت صحرا همراه بود. نوشتن از خلاصه داستانها، برای من خوشايند نیست. شاید گریز از خلاصه کردن، برای یه توضیح کوتاه درمورد درون مایه داستان، چیزی باشه که خیلی ها راغبش باشن، اما خب میدونم که بی شمار صفحه وجود داره که توشون پر از اين خلاصه هاست. من کتاب ها رو نقد نمیکنم. فقط احساسم رو درموردشون به رشته تحریر درمیارم و اون چیزی رو راجع بهشون بیان میکنم که روی قلبم به شدت تاثیر گذار بوده.
شنیدن ح
حیف آن عمری که او بی عشق جانبخشا گذشت،
حیف آن عشقي، اگر با داد و واویلا گذشت.
غرق بادا در گنه، قلبی نورزد عشق پاک،
حیف عمر فاسقی از اين جهان رسوا گذشت.
حیف عمر ابلهی، عمری پی دولت دوید،
حیف عمر عاقلی، با هرزه و رؤیا گذشت.
لال گردد آن زبانی که نمی گوید خدا،
حیف آن امت، که او بی دین و بی تقوا گذشت.
بی کفن میرد غریبی، نیست ایرادی دگر،
حیف آن مرگی اگر بی ذکر "لا الا"گذشت
مکّه و مینا نرفتی جرم نبود پیش حق،
حیف عمر غافلی، با ساغر و مینا گذشت.
جور دنیا هم گ
سلام
راستش نمیدونم آزمون رو چطور دادم هر چی تلاش کردم نتونستم وارد سایت بشم 
بابا گفته اگه ۳۰ درصد پیشرفت کنی میفرستمت بری کیش  
ولی اخه ترازم ۳۰ درصد افزایش پیدا کنه ینی بشه ۷۵۰۰ و خب اين خیلیههههه
فکر نکنم بشه
اخه شیمی و زیستمو گند زدم:/
یه چیز بگم
نمیدونم چرا غ داره اينجوری میکنه چرا داره س زو درگیر یه رابطه عشقي میکنه میدونه س خیلی بی جنبس و مامانش خیلی گیره نمیفهمم چرا داره اينجوری میکنه 
حالم از روابط دوست پسر دختری و اينا بهم میخورههه
خب همیشه دردی رو با دردی بزرگتر تسکین دادم و مدتهاست در یک چرخه‌ی مزخرف دارم تار دور خودم می‌تنم. بسم از قبول عامی و صلاح و نیک‌نامی، و البته بسم از خواستن‌هایی پشت هم و تسلی دل به عشقي تازه. باید مغرور باشم و دست کسی به من نرسد لکن خودم آنکه می‌خواهد شکار کند یا شکار شود. حالا هرچی ولی دیگه بسمه چرخیدن در اين چرخه‌ی باطل. خسته‌تر از اونم که بخوام اين راه رو ادامه بدم س رفت و عادی شد م رفت و عادی شد استاد رفت و عادی شد، اينم می‌گذره طاقت بیار
.نه اينکه جان پالوده شده نیست " جان پر از آلایش هاست ، پر از آلودگی هاست ، ظلمت دارد " اين علوم هم که درونش ریخته میشود ، ظلمت میشود ، ولو اينکه علم دین بریزی.
.به عمل نیست به معرفت است ، اصل و اساس آنچه که شخصیت انسان را تشکیل میدهد معرفت توحید است به شرط اينکه.
.آیا واقعاً در قلبتان عشق خدا را میبینید ، آن عشقي که شب ها خواب را از شما بگیرد ، آن عشقي که خوراک را‌ از انسان بگیرد ، اينست که به عمل مغرور نشوید ، به عمل خیلی.
.طوری بشود که اگر ان
احساس میکنم نیاز دارم از همین نقطه تا وسط یخ و برف های قطب بدووم و بعد برای همیشه در یک غار برفی قایم شوم! دکتر قبلی گفته ۳۰% احتمال صرع و دکتر امروز گفته ۸۰% احتمال صرع. فعلا دعوت شده ام به یک روز بستری شدن و به فاک رفتن در بیمارستان. سطح حوصله و اعصابم به صفر مطلق رسیده. هیچ ایده ای ندارم که باید با زندگی ام چه کنم! 
چه قدر روزهای دیگر زندگی ام را با غم شکست عشقي و مشکلات کوفت و زهرماری زندگی ام گذراندم. خوابش را هم میدیدم ارزو کنم برگردم به دبیرس
دوست داشتن حد و اندازه و مدل های مختلفی دارد و نمی شود اسم هر دوستت دارمی را عشق گذاشت. پیش از اينها فکر می کردم عاشق پدر و مادر و همسرم هستم، تا اينکه بچه دار شدم و فهمیدم هیچ دوستت دارمی و هیچ محبتی جز محبت مادر به فرزند را نمی شود عشق نامید. آنها فقط عزیزترین ها هستند، کسانی که بخش بزرگی از قلب آدمی را به خودشان اختصاص دادند ولی آن کس که خوده قلب شماست، فرزندتان است. عشق آنجاست که از همه ی همه ی همه ی چیزها برای او بگذری و همه ی بهترین ها را برا
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقي و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب