نتایج پست ها برای عبارت :

ای خدا ای خدا پس پرا تموم شد

سلام .
بالاخره تموم شد. اولین مرحله جدی زندگیم تموم شد .
 اين تموم شد واسه کنکور فنی نظام جدید هست که میگم به خوبی تموم شد و توی دانشگاه ارم شیراز برگزار شد و ايشالا نتیجه خوبی هم داره.
و یه عذر خواهی میکنم براي اينکه اين مدت نبودم . با عرض پوزش.در خدمت تون هستم ممنون میشم همراهی کنید .
من همیشه به همه میگم میگذره تموم میشه
همون آدما هم به من میگن میگذره تموم میشه
در حالی که نمیدونیم تموم میشه
چند روز پیش که میثم سر جریانات اخیر گفت اعصابم خورده
و بهش گفتم نباشه چون کاری از دستت بر نمیاد و 
تموم میشه میدونستم تموم میشه؟؟نه
در واقع فکر میکنم هیچ وقت هیچی تموم نمیشه
امشب  خودمو رو تختم پشت اين پرده حبس کردم
و حوصله بچه ها  اتاق رو نداشتم با اينکه میگفتند میخندیدن
و موقعیت دیگه باشه من کلا وسطشونم 
هیچی هم نمیتونه ارومم کنه
ا
-لوس نشو. چیزی به اسم عشق وجود نداره.
+وجود نداره؟
-نه نداره.
+پس اين که ما اين جايیم یعنی چی؟
-رابطه، اسمش رابطه ست. ببین همه آدما یه روز رابطه شون تموم می شه. مثلا امروز ازدواج می کنن و یه سال بعد طلاق می گیرن. خب پس عشق کجا میره؟ تموم می شه؟ مگه می شه عشق تموم شه؟
-عشق تموم نمیشه؟
+نه، معلومه که نه!
-پس وجود داره! فقط تموم نشده. یه چیزی درست وسط قلبت، چیزی که تموم نشده!
+اوهوم، خب تو بردی. آره تموم نمیشه. تمومت می کنه مثل خنجری که آروم آروم تا خود اس
تموم شدی براي من حواسم از تو دیگه پرتهمیدونی براي من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من براي من دیگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمايی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که دیگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خیاله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره دیگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه دیگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
تموم شدی براي من حواسم از تو دیگه پرتهمیدونی براي من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من براي من دیگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمايی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که دیگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خیاله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره دیگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه دیگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
گفتم تموم بشه غمگین میشم؟ 
دیدم نه واقعا.
غمگین نمیشم اما تموم شدنش تموم شدنِ یک دوره آموزشی سخت و نفس گیر بوده.
گاهی پیش میاد که همه چی خوب باشه اما همه چی از دست بره.
من و مامان بابام روز اول عید سه نفر بودیم الان
پس همیشه ویرانی یکی از گزینه هاست که محتمل هست.
دانشگاه براي من هرچند نقطه‌ی شروع خیلی از موفقیت‌هام بود اما یک جورايی انگار تبدیل به یک رنج بی پايان شده بود! یعنی انقدر خودم رو تو گردابش اسیر می‌دیدم که حس می‌کردم هیچ‌وقت ازش بیرون نمیام. حالا انگار جدی جدی داره تموم می‌شه. طی چند سال اخیر، شايد هیچ رویداد و روندی برام آزاردهنده‌تر از بازه‌ی زمانی دانشگاه نبود. 
تموم شدنش با اتفاقات زمان‌بری همزمان شد که نتونستم و نمی‌تونم یک دل سیر از حس و حالم بنویسم. فقط می‌دونم که احساس رهايی
وضعیت و حال و روز اين روزام طوریه که دلم میخواد برم تو کما و مدت ها بگذره هفته ها،ماه ها،سال ها.
فقط میخوام بگذره و نفهمم چی داره سرم میاد
فقط میخوام درد تموم شه. میدونی. خیلی درد هستش،خیلی
راه تموم شدنش هر چی باشه خوبه فقط میخوام درد تموم شه
اين روز ها کلی میخوابیدم که دردو حس نکنم و کابوس میدیدم انگار خیلی خیلی سخته فرار کردن ازش ولی کاش بشه.
.هیچی. چحوری به اين همه پوچی و سطحی بودن رسیدم. ب ی جايی که کاش همونقدری ک همه میگن باهوش و خوب بودم. نیستم. هیچکس هیچی‌ نمیدونه از من. اينکه چقدر از خودم بدم  میاد. چقد از کلاسمون بدم میاد. هرروز میرم اونجا ولی اتفاقايی ک میوفته اصلا برام مهم نیستن و اصلا یادم هم نمیمونن. همه چی خیلی پیش پا افتادس و من هیچوقت نمیتونم خودم باشم.نمیدونم. چرا امسال زودتر تموم نمیشه؟ اصلا مهم نیس چی قبول شم. فقط میخوام تموم شه. نمیدونم شايدم ی روزی دلم تنگ شه واسه
 
دلم میخاد یکیو داشته باشم که تو بغلش زار بزنم و اون نپرسه چی شده و فقط بزاره گریه کنم
چند ساله اينجوری امی لحظه خوب خوب و ی لحظه بد بدکی تموم میشه؟
پايیز و زمستون ک میاد بدتر میشم. تاریکی حالمو بدتر میکنهکاش تموم نمیشد اين 6 ماهه ی اول سال کاش تموم نمیشد
بايد بگم دلم غذاهاي خونگی مامان پز میخواد و تمام!
#فقط تموم شو لعنتی
من همون آدمیم که حساس به غذا بود!
هر خورشتی جز خورشت مامان جونش و فک و فامیلاي خوب اشپزش از گلوش پايین نمیرفت حالا خورشتاي داغون اشپز دانشگاه حتی قیمشو!
فکرشو بکن قیمه! :/ غذايی ک ی تايمی متنفر بود ازش رو میخوره!!
چرا؟ چون نه وقت غذا درست کردن داره و نه حوصلشو لا ب لاي اين همه شلوغی کار.
تموم شو فقط
تموم شو
چرا ازم فاصله میگیری پس بگو اون همه خاطره چیمنی که به پاي تو موندم داری میری تو به خاطر کیمنی که هی پشت تو واستادم تنها نذاشتم اون .یه روزی فکر نمیکردم که از همون دستا یه چک بخورمد نامرد حداقل با من نه جلو اين همه آدم نه با همه آره و با من نه مگه من آهنمدمت گرم کی تورو اينطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرداز تموم غصه ها ردت کرد .دمت گرم کی تورو اينطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرداز تموم غصه ها ردت کرد .یه کاری کردی یهو جا خور
آرزو می کنم هرچه زودتر بمیری ترامپ لعنتی که گند زدی به زندگیم://
بعد از ترور سردار زندگی نذاشته برام،بهونه اومده دستش که دیگه اونجا جاي موندن نیست ،جم کن بیا پیش خودم.
آخه اون عوضی که خودش به غلط کردن افتاده دارن جم میکنن برن گم شن خراب شده ی خودشون ،اين وسط اين چی میگه من نمی فهمم به خدا‌.
امروزم دیگه زنگ زده بود به بابا:/ آخرم دعواشون شد:/ خدايا چرا تموم نمیشه ؟! چرا تموم نمیشی، رفتی تموم شد دیگه ، تموم شو دیگه بابا تموم شو. تو رو هرکی دوست دار
صبحی قلبم مچاله شد ، دلم میخواست همونجا تموم میکردم اين زندگی رو . اينقدر شوکه شدم که تموم کانال ها رو گشتم ، به تموم پیچ ها سر زدم ؛ دوست داشتم یکی بگه اشتباهه ، یکی بگه و درد اين قضیه کمتر بشه دوست داشتم بشینم زار بزنم درد داره درد 
خدا رحم کنه دیگه هیچ چیزی نبايد بگم ، درمورد هیچ چیزی نبايد حرف بزنم  
اين روزا توی تموم دغدغه ها,مشغله ها
همه ی رفتن ها و نرسیدن ها 
تموم خسته خوابیدن ها و خسته تر بیدار شدنا 
عجیب دلم رفتن میخواد.
رهاکردن تموم فکراي کوچیکی که اين روزها دارن از ذهنم تغذیه میکنند وبزرگترمیشن.
تا وقتی خودت چیزی دوست نداشته باشی نمیتونی اون حسو به یکی دیگه منتقل کنی
نمیتونی باهاش ارتباط برقرار کنی.
ادامه مطلب
دانلود اهنگ آی خدا آی خدا پس چرا تموم شد
دانلود کامل اهنگ لری اي خدا اي خدا پس چرا تموم شد به صورت mp3 و لینک مستقیم در وبلاگ یک موزیک همراه با متن و شعر با کیفیت عالی 320
براي دریافت اين ترانه زیبا لری ، به لینکی که در پايین اين مطلب قرار داده شده مراجعه فرمايید و موزیک اي خدا اي خدا را دانلود کنید
ادامه مطلب
از دست کسی که هیچ صنمی باهاش نداشتم.فقط زیادی دوسش داشتممیدونی چیه رفیق؟تموم شدیدیگه واقعا تموم شدی! هر چند که براي تو هیچ فرقی نداشتاصلا معنی رفاقتو میدونستی؟اي بمیره اين ماجده که انقدر بهت محل دادکه تهش فقط خودش شکست. 
 
 
خوش باشی رفیقخوش.
قدیما، تو دوران بچگیمون وقتی مینشستیم پاي تلویزیون واسه دیدن یه کارتون، کارتون شروع نشده فکر و ذکرمون همش اين بود که فقط ده دقیقه قراره پخش بشه، که سه دقیقش رفت، حالا چقدرش مونده، واي شد پنج دقیقه، واي نه نمیخوام تموم شه، واي کاش بیشتر بود زمان پخشش، کاش
الان که دارم فکر می کنم میبینم خیلی از ماها همینطوری هستیم! با فکر اينکه چطوری قراره بیاد و شروع شه و ادامه پیدا کنه و چطوری تموم شه، داریم زندگی رو زهرمار خودمون میکنیم! نه از الان لذت می
امشب با سجاد از اين پنج سالی که گذشت حرف زدیم حسابی،
و کلی بد و بیراه به زمین و البته زمان گفتیم از ناراحتی.
یه سری فیلم و عکس فرستاد از موقعیتاي مختلفِ اين چن سال، و کلی ناراحتِ روزهاي رفته شدم باز. اونم امشب خیلی ناراحت شد از یادآوری.
 
و نصفه شب تصادفی یه سری فايل پیدا کردم که مال اولین وبلاگم بود، مال سال 87. 11 سال پیش. و چیزاي قدیمی تر. و احساسِ عجیب.
الان بیست و سه و نیم سالمه. چشمامو که ببندم و باز کنم خیلی سال از بیست و سه سالگیم گذشته و به اين
میدونید چیه؟ حس بد من نسبت به شروع  مدرسه از اين بابته که حس میکنم باز برگشتم سر خونه اول:/ خوب یعنی چی آخه؟؟؟ بعد از اينهمه دویدن براي اينکه امتحانا تموم بشه ، تاریخ تموم شه ، جغرافی تموم شع، خرداد تموم شه، دوباره همون آش و همون کاسه:/ با اين تفاوت که هرسال معلم ها سخت گیری بیشتری میکنن:| آخه اين انصافه؟؟
الانم که فقط 55 دقیقه از تابستون مونده:/ چی بگم آخه من؟؟! افسوس که افسوس من کاری رو از پیش نمیبره.
 
ايیز عزیزم
می دانم که می خواهی مهرت را آغا
همه ی ما وقتی براي اولین بار مدرسه رفتیم آرزو کردیم که از 7 سالگی سریع برسیم به 12 سالگی
وقتی 12 ساله شدیم، آرزو کردیم کِی میرسیم به 18 سالگی تا بتونیم گواهینامه بگیریم
وقتی کنکور دادیم، آرزو کردیم کِی دانشگاه تموم میشه تا بتونیم تو جشن فارغ التحصیلی شرکت کنیم
وقتی دانشگاه مون تموم شد تقریبا سقف آرزوهاي مربوط به بزرگ شدنمون هم تموم شد
ولی حالا هم میتونیم آرزوی پیشرَوی عمرمون رو کنیم؟
اصلا جرأت ش رو داریم؟
دلبر خوبی؟
بیخیال، بیخیال چیزايیکه باب میلت نیستن،اين روزاهم میگذره و تموم میشه میره،
چندماه مونده؟ فقط7ماه. فقط 7ماه مونده دلبر. پس 7ماه تحمل کن باشه؟
اين 7ماه که تموم شه همه چی درست میشه.
دراز2 شده بهترین دوستت؟ ايول بهش. دوسش دارم. خیلی مهربونه.
پدر؟ پدر نه تعادل داره و نه کسی قبولش داره. پس بیخیالش. بیخیالش شو و به هیشکدوم از کاراش توجه نکن.
دايی؟ اگه تو قبول شی همه چیو فراموش میکنه و میبخشتت.
تقریبا یه سال دیگه همه چی تموم میشه پس فقط 7ماه تلا
دارم به چشمام التماس میکنم که باز بمونن چون دارم از دست میرم کم کم. امروز روز بزرگی بود. تشکیل شده از سیالات و الی و مهدی و دعوا و دعوا و دعوا و دلجویی و توجیه و معادلات و کوئیز و کارگاه و آواز و عکس و فیلم نسبیت خاص و. هنوز تموم نشده. تموم شو لعنتی :))
حقیقتش همیشه فکر میکردم نهايتا نمیدونم چطور به تاول هاي روی پام بگم تمام مسیر طی شده اشتباه بود اما حالا اين میخچه! خیلی درد داره‌! گاهی وقتا روش فشار میارم که دردش رو بیشتر حس کنم. انگار درد تموم شدنیه میخوام تموم شه. شايدم به خودی خود لذت بخشه
بايد منظره سیاه قلمم رو درست کنم.
بکگراند کار خودکارم رو تموم کنم.
اون یکی کار خودکارم رو تموم کنم.
یه طرح جدید بکشم.
آلبومم رو اتیکت بزنم.
همه نقاشیارو بذارم توی آلبوم ( اگه چیزی رو گم نکرده باشم).
دیگه یادم نمیاد چی مونده.
اگه کسی برنامه امروز عصرمو به هم نزنه، عصر شلوغی دارم.
بنیامین بهادری–راحت
راحت به خودت دادی منه بد پیله رو عادت واي چه کاری میکنه عشق یه آدم با دل آدم
من نمیتونم از تو دور بمونم حتی یک ساعت
چشماي تو یک طرف تموم دنیا یک طرف
من باشم و تو باشیو تموم دنیا یک طرف
اين روانی هیچ کجا جز پیش تو عاقل نشد دنیاشو دادش به تو
نمیدونی چقد آسونه مردن براتو
نمیدونی چقد آرومه حسم باهاتو
تو اومدی همه قانون دنیام عوض شد تو اومدی یهو دیوونه دیوونه تر شد
دیوونه تر شد
چشماي تو یک طرف تموم دنیا یک طرف
من باشم و تو باشیو ت
U
و تو توی شیرین ترین لحظات دنیامون ،
تو قشنگترین خاطره هاي عمرمون ، هستی.
و تموم دوست داشتنی ترین لبخند ها ، غمگین ترین اشک ها
توی گرم ترین بوسه ها ، عمیق ترین آغوش ها
و تموم چیز هايی که میخوام توی امواج زندگیمون ثبت بشه
همه خاطراتی که تو تاریک ترین شب ها می درخشن
و تو ، همون کسی هستی که تو تک تک سلول هاي من نفس می کشه!
 
 
اون کلیپ هاي "میخوام تو حال خودم باشم" ملت توی توالت یادته؟ چقدر تحملش سخت و حال بهم زن و خسته کننده بود. ولی تموم شد. هیشکی هم الان یادش نمیاد. اين روزها هم تموم میشه یه روزی هیچیش یادمون نمیاد. حالا هر چقدر هم سخت و حال بهم زن و خسته کننده باشه.
M
کاش تموم شه تنهايیام
من غم رو از ساعتها قبلش میفهمم داره میاد 
من نبودن کسی رفتن کسی رو انگار بومیکشم میفهمم
امروز صب اصلا غمگین بودم تا شب انگار میدونستم چی میخاد بشه
من دختر قوی هستم تاب میارم همه چیو 
از نظر من تموم شد
بشین و بتمرگ و بفرما یکیه احترام میگیره برم و نمیخام و ولم کن کنه یکیه 
به وقت غم بود امشب 
۲۰آبان ۹۸
لعنت به آبان 
تو یه دوره سخت قرار گرفتم
فشار روحی خیلی زیاد شده
فردا میخوايم بریم شمال میخوام نرم. دوس ندارم برم. هر لحظه که میگذره بیشتر دلم میخواد که نرم.
دقیقا از چهار طرف فشار رومه و بايد دندون رو جیگر بزارم تا اينا هم تموم بشه.
و بايد زودتر تموم بشه تا از دست نرفتم.
شمال رفتنم واجبه بابد برم یه سری چیزا برام مشخص بشه و حل بشه.
تو یه دوره سخت قرار گرفتم
فشار روحی خیلی زیاد شده
فردا میخوايم بریم شمال میخوام نرم. دوس ندارم برم. هر لحظه که میگذره بیشتر دلم میخواد که نرم.
دقیقا از چهار طرف فشار رومه و بايد دندون رو جیگر بزارم تا اينا هم تموم بشه.
و بايد زودتر تموم بشه تا از دست نرفتم.
شمال رفتنم واجبه بايد برم یه سری چیزا برام مشخص بشه و حل بشه.
سخنرانی ترامپ رو گوش کردید ، خیلی فان بود ، میگفت همه چی ارومه من چقدر خوشحالم بیاين دنبال صلح باشیم ، جنگ نکنیم
دور و برشم کلی ژنرال و وزیر دفاع و چه چه
 
 
خلاصه حرفهاش : صلوات بفرستین . هر چی بود دیگه تموم شد .
 
اما بعضیا واقعا پر رو هستن واقعا پر رو ها ، سنگ پاي قزوین رو سیاه کرده اين روشون
دارم تموم میشم و حاضرم قسم بخورم به رفتن و نبودن تو هیچ ربطی نداره. وجود من یه سازه‌ی متزل بود که با تف بهم چسبونده شده بود. رفتن تو هم اون تقه‌ی سرنوشت ساز که باعث من از هم بپاشم. الان تک تک عناصر شخصیتم و المان‌هاي شکل‌دهنده‌ی زندگیم رو زیر سوال بردم. بیشتر از ۲۴ ساعته که هیچی نخوردم و از اتاق بیرون نرفتم و با کسی حرف نزدم. حالم خوبه ولی دارم تموم میشم.
تو راهم.عادت به خوابیدن توی راه ندارم اصولا ولی عجیب اينبار خوابم میاد.مقاومت میکنم یکم تست میزنم هی.خستم.حس میکنم هیچی بلد نیستم.حس میکنم مغزم کار نمیده دیگه.چشمام درد میکنه خیلی زیاد.تست میزنم و می بینم که بله بلد نیستم!استرسم بدجوری کشیده بالا.فک کنم واسه کنکورم اينجوری استرس نداشتم.فقط امیدوارم به خوبی تموم بشه.
خیلی وقتا پیش اومده وقتی در یک بحران کاری قرار گرفتم یا سرم خیلی شلوغ شده، کل کاراي دیگه م رو تعطیل کردم و با خودم گفتم هر وقت اين کار تموم شد میرم سراغشون. شايد همین اواخر (بعد خوندن کتاب هنر ظریف بی خیالی) به خودم اومدم که اصلا قرار نیست وضع تغییر کنه. من اگر قراره در مسیری که خودم دوسش دارم قرار بگیرم، دائما بايد کار کنم و کار کردن هیچ وقت تموم نمیشه. نبايد منتظر تموم شدن پروژه ها باشم تا برم سراغ یک تفریح یا کاری که دوسش دارم اما وماً به حرف
آدم عمق تنهايیش رو وقتی می‌فهمه که اتفاق بدی واسش میفته و نیاز داره کسی دستشو محکم بگیره و فشار بده و بهش بگه: از پسش برمیاي.  ولی پیدا نکنه چنین شخص امنی رو براي خودش. تلگرامو باز کنه و بالا و پايینش کنه و دنبال کسی بگرده که تو اين موقعیت میتونه کمکش کنه ولی پیدا نکنه کسی رو. بعد مجبوره خودش خودشو بغل کنه و تو اوج تنهايی به اين فکر کنه که واقعا از پسش برمیام؟ نمی‌شه همین الان زندگیم تموم بشه و لازم نباشه بعد از اين اتفاقو ببینم؟ نمیشه تموم شه ه
طبعا خیلی منتظرم که طرحم تموم شه که خیلی معلومه چون شما رو گايیدم براي اينکه چرا من تموم نمیشم و اطرافیانم رو هزاران برابرتر. اما. خیلی خلوت داشتم اينجا. خیلی زیاد و خیلی با اين حال میکنم. مثلا. چجوری ممکنه که پیش بیاد که من بی وقفه با اهنگ James Blunt-1973 برقصم و بپرم و بجهم و بخندم مثل الان؟
       
                                                                        
واي از آذر!
آذر داره تموم میشه!پايیز ۹۸ هم تمومچی شد حاجی.
چی شد که پايیزا هی عاشق میشیم؟!
ما دو ساعت شب بسمونه!زود بیدار شیم!
سال هاست شب ها زود تر از ۱۲ میخوابم . تنهايی بیدار نمیمونم.مسمومه.شبا مسمومه!
دلم میخواست اينا رو به جاي اينجا تو دفترچه ی کوچولوم بنویسم!
پايیز بود.آبرومم دستم بود.پشت در!
یه پايیز از اون پايیز گذشته!آبروم الان کجاست؟!تزریق شد به وجود؟!یا ریخت زمین؟!
آدم به دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده!؟
نتونستم ببخشم!شايد
دانلود اهنگ من تموم عمرمو ب پات دادم واست غرورمو به باد دادم (علی پارسا)
دانلود آهنگ دنیا همش اينجوری نمیمونه علی پارسا | بهترین کیفیت MP3 .دانلود آهنگ دنیا همش اينجوری نمیمونه ♫ دانلود اهنگ من تموم عمرمو به پات دادم به نام اينجوری نمیمونه با صداي علی پارسا به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ علی پارسا دنیا اينجوری نمیمونه | دنیا همش اينجوری نمیمونه MP3 دانلود آهنگ علی پارسا دنیا اينجوری نمیمونه | متن و کیفیت عالی و همینک از رسانه بزرگ آپ
تموم شد جلو چشماي خودم تموم شد
دلم به اندازه دنیا  براش درد میکنه  قلبم براش جاکنه قلب درده برگشته  دوباره
ولی بازم نمیفهمه  بازم نمیفهمه
بازم اشتبیاه  هاي قبل
 
یه زمانی 8 سالم بود اقاجونم گفت بابا یه وقتی بشه آدمی زادم بخرن و بفروشن  اره اقاجون الان ادمم میفروشن خیلی ساده میفروشن
 
خدايا خودت به داد همه گرفتارا برس
خب الهنا و ربنا من لنا غیرک
اصلا یادم نبود آخرین باری که اومدم اينجا کی بوده 
الان که تاریخش رو دیدم یاد اون روزهاي پرالتهاب دوباره برام زنده شد
خداروشکر که تموم شدن و با خوبی تموم شدن 
مادرم جراحی شدن و حالشون خوبه ممنون از همه که نگران بودن 
براتون دعا میکنم هیچ وقت شرايطی که من تجربه کردم رو تجربه نکنین 
برام دعا کنین هیچوقت دوباره چنین شرايطی رو تجربه نکنم
ممنونم از همگی 
هیچ میدونی چرا انقدر فیلماي احساسی یا حتی غمناک رو دوست دارم؟ چون همه ی احساسات توی فیلم گذران. حتی اگر غمناک ترین قصه ی دنیا هم باشه نهايتش دو ساعت طول میکشه. باهاش گریه میکنی، حالت بد میشه و شايد چند ساعتی هم بهش فکر کنی ولی از همون وقتی که فیلم تموم میشه تو میدونی دیگه قصه تموم شده. دیگه دلیلی واسه غصه خوردن وجود نداره. اما امان از حقیقت زندگی. امان از وقتايی که ابر غم آسمون دلتو سیاه کنه و نباره. اونقدر نباره تا پر شی از صاعقه هايی که ختم نم
میم اب میگف بیش از حد وقت گذاشتی براش.میگف هرکسی به مثل
برو سراغ قانون نیوتن هر عکسی ی عکس العملی
خیلی اين روزا درگیر اين فکرام
چجوری باشم؟
هربار مقابله به مثل برخورد کنم یا بازم نرم شم؟
میدونم فلسفه غرق اينه ک تو مثل بقیه نباش و اينا
اما واقعا ی جايی دیگ نمیشه
بخصوص وقتی واسه ی رفیقی ک یک ترم تموم سنگ تموم گذاشتی،
تا حدی ک اگ حالش بد بود از همه چیزت میزدی براش
بلیط برگشت جور میکردی براش و 
و همه اينا توی ی شب بره از یادش
تموم خوبیات خلاصه ش
نمیدونم مدتی بعد که میخونم اينو چه حسی دارم
نمیدونم بخشیدم یا نه
بی رحم شدم منم؟
یا ولش کردم
خودمو کشیدم بیرون
یا غرق شدم
ولی بدون اذیت شدی.بدون تموم شدی.انرژی نموند.رفیق نبوود.و فقط گفت عجب
آدمايی که چیزی ندارن براي از دست دادن خطرناک ترین موجوداتن. آدمايی که اعتقاد و چارچوب و اخلاق ندارن. بدم میاد از امر و نهی‌ ولی نزدیک نشو تحقیر میشی خورد میشی.مبخواست کنترل کنه و کرد ولی بايد تموم نشده تا بیشتر حل نشدی
دردی که دیروز و امروز داشتم و دارم خیلی بی ربط به همه چیزه! من شیمی درمانی هام که تموم شده و سلول هام هم آخرین بار مناسب بود. پرتو هم که کاری به کمر و پا و پهلوم نداره! الان فقط میترسم باز از حالت نرمال خارج شده باشه تعداد سلول هام! خصوصا که از لحظاتی پیش تب هم بر من سلام نمود :|دکترم گفت پرتو ها که تموم شد با فاصله چند روزه میری برا چک اپ و فلان. حتی برام هیچ دستور آزمايشی ننوشت. فقط گفت اگه داشتی میمردی اورژانس و بیمارستان :|
 
+ فردا از 8 تا 12 زبا
یه کلیپه هست داره با حاج قاسم صحبت می کنه، میگه حاج آقا تموم شد؟
میگه نه هنوز اولشه، یه مرحله سختش تموم شد، تازه اولشه.
+ هنوز اولشه، خون حاج قاسم می جوشه و زنده می کنه همون طوری که خون اباعبدلله می جوشد و زنده می کند.
++ لا یوم ک یومک یا ابا عبدالله.
بايد از جام بلند شم و اسکرین صفحم رو عوض کنم. 
بايد یک جا بپذیرم اون توفان داره تموم میشه و تموم شده. 
نور تابیده. 
یک قدم دیگه مونده که اونم حل میشه. 
زندگی قراره بخنده. 
بايد از جام بلند شم و اونچه که لازمه رو انجام بدم. 
رویاهام رو ببرم حموم و به تنشون لباس حقیقت بپوشونم. 
 
اينجاش شايد از لحاط روانشناسی و با فرهنگی خوب نباشه: 
اما. 
بايد بلند شم و از انفعال و تماشاي دیگران. نقش خودم رو اجرا کنم و اونايی که یک عمر تماشاشون کردم به دیدار بیان. 
دارم می‌میرم. اين زندگی چقدر سخته. هر جاشو رد می‌کنیم تموم نمیشه بعدی میاد. اين دو ماه کلی بلاي اشک آور سرم اومد که بازشون نمی‌کنم. الان مامانم ازم متنفره و کسی که دوستش دارم باهام قهر کرده (وقتی یک چیزی که راست بود رو بهش گفتم). تو زندگیم موندم. نمیدونم اينکه اپلاي نکنم بر خلاف تقریبا همه بیچاره‌م میکنه یا نه. امتحان زبانامو که عطا کردم. اوضاع سلامتیمم جالب نیست.
هوا بارونی شد و من دیگه تموم شدم. فقط دوست دارم ساعت‌ها گریه کنم
هیچ میدونی چرا انقدر فیلماي احساسی یا حتی غمناک رو دوست دارم؟ چون همه ی احساسات توی فیلم گذران. حتی اگر غمناک ترین قصه ی دنیا هم باشه نهايتش دو ساعت طول میکشه. باهاش گریه میکنی، حالت بد میشه و شايد چند ساعتی هم بهش فکر کنی ولی از همون وقتی که فیلم تموم میشه تو میدونی دیگه قصه تموم شده. دیگه دلیلی واسه غصه خوردن وجود نداره. اما امان از حقیقت زندگی. امان از وقتايی که ابر غم آسمون دلتو سیاه کنه و نباره. اونقدر نباره تا پر شی از صاعقه هايی که ختم نم
*اگر با سردار سلیمانی مشکلی دارید یا هرچی، نخونید اين پست رو. در حال حاضر توان شنیدن حرف نیش‌دار و غیره و غیره ندارم.*
_سلام، صبح به خیر. 
_سلام. 
_. 
_. 
_چیزی شده؟
_ها؟
_چرا دپرسی؟
_حاج قاسمو زدن. 
_چی؟ کی؟ کجا؟
_دیشب، تو بغداد. آمریکايیا زدنش. 
_یعنی الان. الان شهید شده یا. 
_آره دیگه، آره. 
به همین سادگی؟
تموم شد؟
یه وقتايی باورم نمی‌شه که یه زندگی به چه سرعتی می‌تونه تموم بشه. 
ناراحتی رفتن سردار یه طرف و. 
نگرانی‌ش یه طرف. 
حالا چی؟ حالا چی
*اگر با سردار سلیمانی مشکلی دارید یا هرچی، نخونید اين پست رو. در حال حاضر توان شنیدن حرف نیش‌دار و غیره و غیره ندارم.*
_سلام، صبح به خیر. 
_سلام. 
_. 
_. 
_چیزی شده؟
_ها؟
_چرا دپرسی؟
_حاج قاسمو زدن. 
_چی؟ کی؟ کجا؟
_دیشب، تو بغداد. آمریکايیا زدنش. 
_یعنی الان. الان شهید شده یا. 
_آره دیگه، آره. 
به همین سادگی؟
تموم شد؟
یه وقتايی باورم نمی‌شه که یه زندگی به چه سرعتی می‌تونه تموم بشه. 
ناراحتی رفتن سردار یه طرف و. 
نگرانی‌ش یه طرف. 
حالا چی؟ حالا چی
ابان شده یه ماه سخت وپرمشغله اي که خیلی سریع داره تموم میشه.
 
اوايل اين ماه به دستور مادرجانم شروع کردیم به خونه تی اونم به روشی بسی خانمان برافکن!
 
تو تموم روزاي انجام کارخونه تی مهمون داشتیم!!
 
فکرکنید
 
یه خونه کوچیک بهم ریخته با فرشاي جمع شده و ودر هم وبرهم و مهمون داری:)
 
و ايناز خانومی که اندازه ده تا مهمون بریز و بپاش داره.
 
ادامه مطلب
سال پیش که نه حتی اگه همین چهار ماه پیش به من میگفتی چهار ماه بعد مشغول چه کاری اي میگفتم خواب تموم شد صب بخیر!!!
ولی خب همه چیز خیلی یهویی شد و فک کنم اسمشو میتونیم بزاریم یهویی خوب!!
امروز موقع ناهار به دوستام گفتم هفته ی بعد من در حالی میام سر کلاس میشینم که تیر خوردم و خب اون مدرسه ندار هاي عوضی خندیدن.هشتگ کثافطاي مرض
الان نمیخوام از تندباد دهن سرویسی اي که در طی هشت ماه آینده قراره بر من روا داشته بشه حرف بزنم ذاتا مهم هم نیست چون تموم میشه
امروز آخرین جرعه از شربت بیست‌سالگی رو سر کشیدم و تمام!. بیست‌سالگیِ قشنگم با همه‌ی اتفاق‌هاي ریز و درشتش، با تموم سختی‌هاش، با تموم شبهايی که فکر میکردم صبح نمیشن وبا تموم خنده‌هاي از ته دلم، امروز تموم شد‌‌. به سرعت سر کشیدن یه شربت خنک تو دل تابستون. بیست‌سالگی رو سال "شروع" نامگذاری میکنم، سالی که بعد ها بگم همه چیز از اون سال شروع شد، سالی که خودم رو همینجوری که هستم، پذیرفتم و در عین حال با هزار و یک روش مختلف، روی نقاط ضعفم کار کرد
 
ادم ها به هم اعتماد میکنن
 
و وقتی طرف مقابل اون اعتماد رو با افشاي اسرار اونها، تحقیر کردن اونها، سرکوفت زدن، حتی به یه نفر دیگه گفتن، زیر سوال میبره،
 
اون ادم که اعتماد کرده بوده، دیگه اون ادم قبلی نمیشه نسبت به اون طرف.
تموم میشه.
یه جايی تموم میشه.
تمام زندگیم
تمام تلاشم
اين بوده و هست که اعتماد هیچ کس رو با بی حرمتی یا بی تفاوتی یا شکستن و برملا کردن اون راز جواب ندم و رازدار و معتمد خوبی باشم.
 
دادا بهش گفت: عمو گوشیمو میدی؟! الان شارژش تموم میشه.در کمال ناباوری گوشی رو داد.بعد دادا بهش پیشنهاد داد فوتبال دستی بازی کنن.رفت که بازیشو بیاره و در جواب ماهايی که ازش پرسیدیم:" کمک میخواي؟" بازوهاشو نشون داد و گفت: "من قوی ام! من شرک ام!"چند دقیقه بعد فوتبال دستی رو کشون کشون و هن و هن کنان آورد و در راه اعلام کرد که: "من آبی!"هر کدوم یه طرف نشستن و دادا توپو گذاشت وسط و تا خواستن بازی رو شروع کنن، جوجه گفت: عمو فقط دو دست بازی کنیم، چون اودبال دث
چطور تونستی بعدِ رفتنت اينجوری بشی. انقد بی حرمتی کنی به من و تموم زندگیمون. به تموم لحظه هاي زندگیمونباور نمیکنم که اين خودتی .از وقتی رفتی حتی شبیه کسی نیستی که ازم متنفره فقط داره چنگ میندازه صورت هردومون رو . هم خودتُ هم من.چت شده دختر؟
نکن. آروم بگیر آروم بگیر زندگیم
 
 
یادمه از بچگی همیشه عاشق کارهايی بودم که انجام میدادم و همیشه سعی میکردم که اون کارو به بهترین شکل ممکن انجام بدم تموم وجودمو گاهی براي اون کار میزاشتم فرقی هم نمیکرد که کاری که انجام میدم براي خودم باشه یا کس دیگه اي
حتی وقتی براي بچه هاي فامیل کاردستی درست میکردم و یا نقاشی میکشیدم سعی میکردم بهترین باشه ، وقتی تصمیم گرفتم توی بچگی یه خونه شبیه خونه ی سفیدبرفی و هفت کوتوله که توی کتاب داستانم بود درست کنم تموم تلاشمو کردم که حتی از اون خون
ساعت ده دقیقه به چهار صبحه.
تازه اومدم توی تخت تا بخوابم
خواب به چشمام نمیاد
شهریور داره با سرعت باورنکردنی تموم میشه
امروز ازمون ازمايشی ثبت نام کردم براي اواسط مهر
فردا کاش بشه کاراي رزومه تموم بشه تا یه نفس راحت بکشم
چه روزاي عجیبی.
اينقدر فکرم مشغوله که حتی وقتی به گذشته فکر میکنم و بابتش افسوس میخورم یا احیانا احساس خشم یا تنفری بهم دست میده؛ خیلی زودگذره. چه خوب. چه خوب که براي فکراي اضافی وقت و حوصله اي ندارم.
خدايا ممنون بابت اين روزاي
 
_بهش گفتم خیره!
+گفت تا تعریف مون از خیر چی باشه!
_گفتم همین که زمان درستش میکنه خیره!
+گفت چی بگم!
_گفتم شکر
+نگام کرد
_گفتم خدا ما رو به میزان صبرمون آزمايش میکنه!
+ گفت من که طاقتم سر اومده!
_ گفتم امام صادق فرمودند: صبر که تمام شود فرج می آید!
+گفت یعنی صبرم تموم شه همه چی تموم میشه و خلاص!؟
_ گفتم تازه اون روزیه که میفهمی چرا قبل از اون نشده!
+ گفت گیجم کردی!
_ گفتم خدا هیچ وقت دیر نمیکنه، اگر دیر شده بدون هنوز موعدش نشده! پس صبر میکنی و به وعده اش ا
دارم میرم پیشش جاده چه همواره و باقی قضايا‎(:‎
الان اينارو براي خودم مینویسم تا یادم بمونه بخاطر خودم و احترامی که براي چندین سال رابطه پر فراز و نشیب قائل بودم دارم اين کارو میکنم
یادم باشه منتی سر کسی ندارم
و حتی اگه فردا براي همیشه تموم شد از کسی ناراحت و متوقع نباشم
* فعلا خوشحالم
** تو نیکی میکن و در دجله انداز که ايزد در بیابانت دهد باز!
*** حالا تو اين وضعیت لاتاری؟
**** آبان چه یهو تموم شد
***** ناوار نايوخ
خب آبان هم تموم شد! توی آبان چالش ۳۰ روز ۳۰ ساعت کتابخونی رو داشتم. ۷ روزش رو کتاب نخوندم. در کل ۱۰ تا کتابو تموم کردم. و بعد از به مدتی که از کتاب دور افتاده بودم چالش خوبی بود برام. 
اما بریم سراغ چالش آذر : 
براي اين ماه قصدم اينه هرروز حداقل دو ساعت درس بخونم. و اگه مجموع ساعات مطالعه‌ی درسیم در پايان ماه به ۱۲۰ ساعت برسه ( یعنی دو برابر چالش) ، یه جايزه به خودم میدم. هنوز تصمیم نگرفتم چه جايزه‌اي. راستش نمیدونم چه چیزی میتونه خوشحالم کنه. یکم پ
عزیزم!
دوتا خبر بد دارم و یه خبر خوب.
خبر بد اول اينه که پايان‌نامه ام اصلا پیش نمی‌ره و حسابی خسته‌ام کرده لعنتی.
خبر بد دوم اينه که امروز رفتم قیمت دوربین‌ها رو دیدم، باورت می‌شه دوربین 33 میلیونی هم داریم؟ حتی گرون‌تر از اين هم هست! با اين شرايط فعلا نمی‌تونم دوربین بخرم.
اما خبر خوب اينه که شوهرت انقدر به خودش و توانايی‌هاش ايمان داره که مطمئنه یه پايان‌نامه خیلی خفن می‌بنده و یه دوربین خیلی خفن هم می‌خره. بعد یه روز که با هم رفتیم سفر
هروقت بدی دیدی بايست روبروی خودت،با تموم خوب بودن ها بازهم شک کن به خوب بودنت،به اينکه شايد جايی دلی آزرده شد که تاب تحمل نگاهت رو نداشت.بايست و قد علم کن به روی خودت به روی تموم لحظه هايی که ساده از کنارش گذشتی.بايست و تلاش کن براي بهتر بودن،مهربان تر بودن.دنیاي ما پر از آدم هايیه که بدی دیدن شکست خوردن به زمین افتادن اشک ها ریختن،اينبار قبل از هرچیز و هرکاری به چشم هات خیره شو انگشت محاکمه رو به سمت خودت نشونه بگیر و یادت بیار ما همه یک قبیله
خب امروز اولین امتحان رو دادیم. ۲۱۴ اسلايد پاورپوینت و فکر کنم ۳۷ صفحه جزوه. کلیییی زیاد بود و ادم رغبت نمیکرد بخونه و اگر میخوند دوره کنه. خلاصه که من یه دور خوب خوندم و یه دور بد! اخراشم زیاد نخوندم و امتحانم بد نبود. خوبیش اين بود که تستی بود فقط . دیگهههه فردا هم امتحان دارم بعد که تموم شد میخوام سه تا کار تولید محتوا انجام بدم و از فرداش بخونم واسه امتحان بعدی. سوالاي بانکم پس فردا مینویسم بقیه اش رو. 
‌امروز هم اصلااا کار نکردم. کتابم راستی
و الان داشتم فکر می کردم کی آذر تموم شد پس کی آبان شده بود و به معناي واقعی متوجه گذر زمان نبودم
یعنی اينقدر سرگرم بودم حتی از رو تاریخ آزمون هماهنگامم متوجه اين قضیه نشدم
و امروز استادم بهم گفت صد و بیست روز دیگه زمان داری
خشکم زد،کی فرصت من شد صد و بیست روز ،من وقتی اين قضیه رو شروع کردم هنوز ده ماه وقت بود و همیشه پس ذهنم اين تصور و داشتم که کو حالا تا اين ده ماه تموم شه و فقط صد و بیست روز مونده
نمیدونم متوجه حس من میشید یا نه ولی سر تا سر وجو
عجیبه. می‌گن محبت از شناخت میاد، ولی می‌تونم قسم بخورم اين محبت، اين اشکی که سه روزه تموم نمی‌شه، اين غمی که هر لحظه تازه‌تر می‌شه، اين که امروز صبح فهمیدم نمی‌شه، بايد پاشم برم تهران تو اون اقیانوس آدما یا غرق شم یا حداقل بتونم به جاي گریه‌هاي بی‌صداي توی اتاق، با صداي بلند زار بزنم، اينا فقط از شناخت نمیاد. مگه من کلا چقدر از تو می‌دونستم یا همین الان می‌دونم سردار؟ اشکم بند نمیاد ولی. غصه‌م تموم نمی‌شه انگار.همهٔ روضه‌ها انگار ا
دانلود آهنگ مهدی جهانی قدم بزن با من
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * قدم بزن با من * با صداي زیباي هنرمند محبوب و مشهور , مهدی جهانی باشید.
دانلود آهنگ مهدی جهانی به همراه متن, پخش آنلاين و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mehdi Jahani called Ghadam Bezan Ba Man With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مهدی جهانی قدم بزن با من
حالم دست خودم نیست چشمام همش خیسهمن عاشق شدم انگار بی تو مگه میشهبارون دلم میخواد الان که اينجايیالان ک
دانلود آهنگ مهدی جهانی قدم بزن با من ( تموم اين شهرو اين اولین باره عاشق شدم با تو ) + متن اهنگ 
Download New Mp3 Music Mehdi jahani – Ghadam Bezan Ba Man
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی به نام قدم بزن با من با لینک مستقیم و کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تهران دانلود
متن آهنگ قدم بزن با من مهدی جهانی 
حالم دست خودم نیست چشمام همش خیسه من عاشق شدم انگار بی تو مگه میشهبارون دلم میخواد الان که اينجايی الان که تنهام و الان که تنهايیقدم بزن با من تموم اين شهرو اين اولین باره عاشق شدم با ت
دوباره درست همینجا ک حس میکردم کاملا تموم شدی برام،
دستم دوباره لغزید روی پروفايلت!
و دلم دوباره لرزید
چرا هربار یه نکته جدید کشف میکنم؟
الان ک کاملا نا امیدم از داشتنت
اين چ کار مسخره ايه ک با زندگیم دارم میکنم؟؟
چرا با دستاي خودم دارم نابود میکنم آیندمو؟
تو خوب.تو دوست داشتنی.تو براي من معیار تموم!
وقتی نمیشه ینی نمیشه!!!
چرا انقدر دیوونه بازی میکنم؟!
ا اخه شمارتم اينهمه وقته پاک کردم!
چرا تو سرچ تلگرامم میاد اسمت
چرا اراده ندارم
چرا بازم
بوی تن مردا هم باهم فرق میکنه
بوی تن اش وقتی با عطر قاطی میشد و فضاي اتاقو میگرفت،لال میشدم.
طول میکشید تا به خودم بیام و فکر و زبونمو یکی کنم.
خوب شد بیشتر از اين وابسته ام نکرد.
خوب شد بیشتر از اين کش اش نداد.
وگرنه دیوانه میشدم.
دو سالی بود همه چی یادم رفته بود. سوداي وجودم تعدیل شده بود. محبت و تکیه گاهی از یادم رفته بود. دلتنگی دیگه وجود خارجی نداشت. یادگرفته بودم با کسی حرف نزنم و تو خیالم کسی رو زنده نکنم. همه اين حس ها رو تو پنج ساعت برگردوند
بالاخره پنجشنبه رفتم برا تتو خط چشم و فکر میکنم بايد گوشه خارجی چشمم پهن تر بشه خطش
دو ماه دیگه می‌رم برا ترمیم و اونجا بهش می‌گم 
هنوز پلک بالا یه کم ورم داره ولی می‌خواستم بیشتر دیده بشه 
از واکنش شوهر همین بس که بهم گفت عه!من همون زن قبلی‌مو می‌خوام انگار عمل کردم کلی تغییر کردم :))) پرسید دیگه از اين به بعد همیشه همینطوری هستی گفتم آره :D گفتش مهم خودتی اون لق بقیه 
جو سالنش رو خیلی دوست داشتم دلم میخواست ابر‌هامم فیبروز بزنم انقد جو ت
شايد رها شدن و تنها موندن ترسناک ترین حس دنیا باشهاما بیتفاوتی نسبت به رفتن آدم ها،یه حس پر از قدرته!وقتی رهام کردی و رفتیفکر کردم جايی که وايسادم ته دنیاستفکر میکردم دیگه نفسم در نمیادانگار یکی وايساده روی گلوم و میخواد خفم کنهفکر میکردم تموم شدماخر کارمهدیگه عاشق نمیشمدیگه کسی نمیتونه مثل تو منو به وجد بیارهدیگه هیچ کسی نمیتونه قدر تو توی قلبم جا بشهولی رفتنت ته دنیا نبوداکسیژن کم نیومدخفه نشدمتموم نشدممن بعد تو قوی ترین آدم روی زمین ش
از صبح که بیدار شدم هنوز نخوابیدم. الان مها رفته منتظرم خبر بده سوار شدنشو. هیچ حسی ندارم از اين تنهايی. فقط میدونم براي فردا کلی کار دارم. و بايد امروزم رو که خوب کار نکردم جبران کنم. امروز به کل حالم خوب نبود حتی سر زبان هم بی حواس بودمو کلی سوتی دادم. خلاصه که همین. با اين همه خیلی خسته ام امیدوارم خوابم ببره. فعلا که خبری نیست ولی هرجور شده بايدبخوابم صبح زود بیدار شم.خوشحالم که امروز تموم شد.میتونم امیدوار باشم که روز تازه اي در پیشه و من می
دیگه تموم شد
افسردگیا
بی اعصابیا
سر مامان الکی دانا
بی مورد گریه کردنا
نصف شب از خواب پریدنا
شب کابوس دیدنا
توی سايت قلم چی تخمین رتبه زدنا
توی سايت سنجش خیمه زدنا
دست و پا لرزیدنا
همش تموم شد
الان من موندم و رتبه م
من موندم و بازم گریه ها
من موندم و پزشکی شیراز 
.
.
.
.
راستی
رتبه هم صرفا جهت اطلاع دوستان کنجکاو میگم
۲۰۰ شدم =)))
همین چند ثانیه پیش از الان که دارم اين پست رو مینویسم انیمه بوسه ی ايزدی رو تموم کردم . 
چقدر قشنگ تموم شددددد واقعا عالی بود ولی اگه پايانشو دست من میدادن حتما یه تغییر کوچیک توش ايجاد میکردم :/ یه تشکر فراوان و تپل از جغد سفید عزیز که اين انیمه رو بهم معرفی کرد ⁦(●♡∀♡)⁩ 
خلاصه ی انیمه ی بوسه ی ايزدی : 
راجع یه دختریه که باباش به خاطر قمار و بدهکاری ولش میکنه خونشون هم از دستش میره و می ه تو یه پارکی یه آقايی بهش میگه میتونی بری خونه ی من بعد
توی کلمه‌ی اي کاش حبس نشو
کاش رو کاشتن ولی سبز نشد
جمع کن حالا یه مشتی جوک دور خودت
بخند و خودت باشی دکتر خودت
دلت مثل یه دریاست
امیدواری به فردايی که
تموم می‌شه دردات
وقتشه غم از دلت برداری
دلت مثل یه دریاست
امیدواری به فردايی که
تموم می‌شه دردات
وقتشه غم از دلت برداری
♫♫
دانلود آهنگ جدید یاس با نام دلت دریاست
توی کلمه‌ی اي کاش حبس نشو
کاش رو کاشتن ولی سبز نشد
جمع کن حالا یه مشتی جوک دور خودت
بخند و خودت باشی دکتر خودت
دلت مثل یه دریاست
امیدواری به فردايی که
تموم می‌شه دردات
وقتشه غم از دلت برداری
دلت مثل یه دریاست
امیدواری به فردايی که
تموم می‌شه دردات
وقتشه غم از دلت برداری
♫♫
دانلود آهنگ جدید یاس با نام دلت دریاست
میگم احساس میکنم که کور سوی رجايی وجود داره.
میگه خوش به حالت که یه کور سویی برا خودت حس میکنی.
میگم نه فقط برا خودم براي تو هم حس میکنم
میگه گاهی همون که امید داشته باشی یه روزی تموم شه هم خوبه
میگم تموم شدن نه 
میگه پس چی
میگم وقتی سوره یاسین میخونم به ايه یکی به اخر که میرسم دلم میگه درست میشه.
اللهم اشف کل مریض بحق الحسین علیه السلام
#مکالمه با رفیق جان دومی
#میگه باورت میشد یه روز بیاد دلمون برا بچه رفیق جان اولی تنگ بشه؟ میگم نه من اينقدر حو
رسیدم خونه و خوابیدم
طرفاي 6 غروب بیدار شدم
تو همون لحظاتی که من داشتم از تختم میومدم پايین و بیدار میشدم
توهمون لحظات
داشته طنابو چک میکرده که محکم بسته باشتش
گره ملوانی زده اينطور که میگفتن
و طبق محاسباتم تو تايمی که داشتم دست و رومو میشستم
اون صندلی رو از زیر پاش کنار زده و تمومش کرده
 
 
تموم شد
تمومش کرد
الان سردشه تو اون یخچال؟
امشب گوشیشو نمیذاره رو فلايت مود؟
کوکش نمیکنه واسه هفت صبح؟
فردا مرباي هویج نمیخوره؟
دیگه پودینگ شکلاتی درست
بعد از دوازده سال مامانم رو مدرسه خواستن:| اين موفقیت بزرگ رو به خودم و خودش و خودتون تبریک میگم!حالم از فضاي مدرسه، کادر مدرسه(جز خانوم اسلامی)، معلم ها(جز خانوم لطفی و خانوم کاظمی و خانوم شرفی!) و هاي مدرسه به هم میخوره.توی پست قبلی یادم رفته بود استثنا هاي معلما رو بگم!فقط دارم سعی میکنم اين ماه هاي باقی مونده رو تحمل کنم تا بالاخره تموم بشه اين سالِ آخر که شده مزخرف ترین ۸ ماهه تموم سال هاي تحصیلیم.+چه حس خوبیه که دوستت حامله باشه و تو در آستا
اومد
الان که دارم مینویسم استخوناي صورتم درد میکنه .
خراب بود حتی خیلی خراب تر از چیزیکه فکرشو میکردم
از اون موقه تا الان دارم گریه میکنم . فکر کنم تا یه سال دیگه اين وضع ادامه داره
از اون موقه تا الان نخندیدم  و فکر نکنم به هیچ دلیلی تا سال دیگه هم بخندم
(البته اينجوری شبیه کسی میشم که خیلی ازش بدم میاد ولی چیکار کنم ؟  حالم داغونه)
هرجور فکر میکنم  هیچ اتفاق خوشحال کننده اي ممکن نیست بیوفته . اما نا راحتت کنندهه هاهیچ وقت تموم نمیشن
خودمو تو ا
کناب وفور کاترین‌ها تموم شد. تمش مثل فیلمهاي دبیرستانی و نوجوونی خارجی بود و خیلی ماجراجویی و اينا داشت. البته که چیز باحالیه اما بیشتر به نظر میرسید نویسنده دنبال اينه که از روی کتاب فیلم بسازن یا حداقل برداشت من اين بود. کلا به نظرم نحسی ستاره هاي بخت ما خیلی بهتر از اين بود. اما خب اين کتاب هم حرفايی واسه گفتن داشت. و البته مثل هر کتاب دیگه‌اي چیزهايی یاد میداد به ادم.
 
آنا کارنینا جلد یکش چند روز پیش تموم شد که البته من ترجمه خوبی رو انتخا
بالاخره پنجشنبه رفتم برا تتو خط چشم و فکر میکنم بايد گوشه خارجی چشمم پهن تر بشه خطش خط چشم پلک پايینم بايد کمتر از اينی که هست بشه
دو ماه دیگه می‌رم برا ترمیم و اونجا بهش می‌گم 
هنوز پلک بالا یه کم ورم داره ولی می‌خواستم بیشتر دیده بشه 
از واکنش شوهر همین بس که بهم گفت عه!من همون زن قبلی‌مو می‌خوام انگار عمل کردم کلی تغییر کردم :))) پرسید دیگه از اين به بعد همیشه همینطوری هستی گفتم آره :D گفتش مهم خودتی اون لق بقیه 
جو سالنش رو خیلی دوست داش
امروز ۱ آذر ماه ۱۳۹۸. ساعت ۱۳:۰۸ دقیقه ی ظهر. اينجا وبلاگ روزنوشت در خدمت شماست. چقدر من بامزه ام اخه. گفتم مثلا تنوع بدم شروع کردنمو تکراری نباشه که افتضاح شدم. صبح خوابیدم زیاد کار نکردم اما الان داشتم فکر میکردم چقدر من به آدمايی که دوسشون دارم مدیونم و یجوری بايد براشون جبران کنم اين که گفتم مائده خاک برسرت که اينقدر بیخیالو خجسته اي بشین کار کن بچه جون. جدا از اون فهمیدم امروز ۱ آذره. فقط ۲۷ روز دیگه مونده تا من ۲۶ سالم تموم بشه و وارد ۲۷ س
 
من تموم اين غروب‌ها رو دووم اوردم، تموم پايزهاي قبل رو و پايیز پیش رو ! دووم میارم وقتی دلم میخواد همین الان گوشی رو بردارم و به کسی زنگ بزنم ، وقتی به ته یه مسیری میرسی که نیاز به همپا داری تا بخواي از اول راه رفتنو شروع کنی، پايیز میشه . میدونی، غروب‌هاي پايیز واسه من غروب هاي تنهايی و هدفون و کتاب فروشی آسمانه . غروب‌هاي سنگفرش‌هاي شهرداری ، بارون‌هاي ریز و خاکه‌اي . غروب‌هاي جمع شدن یه دنیا حرف تو دلت بی هیچکس که پیدا بشه و بخواد جلوت ب
شب بیداری باعث میشه روزا زودتر بگذرن، باعث میشه روزا شبیهِ هم شن. و اينطور زودتر میگذره.
منم که اين روزا بیکارم و حتی اگه خوابم ناغافل تنظیم شه دوباره سوئیچ میکنم به شب بیداری. چرا؟ چون زودتر میگذره.
چی زودتر میگذره؟ اين ايام.
چرا زودتر بگذره؟ چون اين روزا ذاتا ارزشی ندارن، و ارزشِ تمامِ اين روزا برابر با یکی از همین روزاست. مثلِ ضرب کردنِ هزار تا 1 با هم میمونه، 1×1×1×1×1×1×1 تا بی نهايت میشه یک. 
تا کِی؟ تا وقتی که وقتش برسه. وقتش میرسه؟ بله. 
 
کارها و جمع کردن وسايل تقریبا تموم شد. ولی بايد پذیرايی رو ببینی بس که شلوغه :/ یه ماشین فردا صبح میاد دم خونه  تا وسايل رو بار بزنه. قراره مبل دو نفره راحتیه رو هم ببریم. فکر نکنم چیزی جا مونده باشه از وسیله ها. اصلا فکرشم نمیکردم اينجوری باشه داستان شايد اگه میدونستم خودمو وسط نمینداختم :دی ولی دیگه شده و مهام خب وسیله لازم داشت. دلم براي کتاب خوندن کارکردنم تنگ شده انگار خیلی وقته هیچکار نکردم :( خیلی اين فکر ناراحتم میکنه. دلم میخواد زودتر بر
دوست دارم یه جور دیگه زندگی کنم.
سرم تو لاک خودم باشه از آدمايی که انرژی منفی دارن تا جايی که میتونم دور شم.
شیک بگردم ورزش کنم واسم مهم نباشه درآمدم کمه بیشتر مواظب خودم باشم
کمتر عصبانی و بیشتر مهربون باشم جوگیر نشم به آدمايی که ندارم فکر نکنم
کتاباي خاص بخونم کتابايی رو که نیمه تموم گذاشتم تموم کنم خوش بگذرونم
بیشتر تلاش کنم هر شب با خدا حرف بزنم کمتر حسودی کنم از چیزاي کوچیک لذت ببرم
پروژه اي که توی فکرش هستم رو کم کم شروع
از ساعت هفتو نیم یک ربع به هشت بیدارم. اما هنوز شروع نکردمو هنوز از خواب بیدار نشده دوباره خوابم گرفته :/ فقط دلم میخواد از اين وضعیت مزخرف خلاص بشم حالا هرجوری که میشه. همه کارام مونده اين همه کتابامو اوردم هنوز کتابمو تموم نکردم تا شروع کنم کتاب جدیدو. لعنت به من با اين وضعیت. نمیتونم توضیح بدم که دقیقا چه مرگمه و چرا نمیتونم کار کنم چون در بیرون علتی نداره انگار. اما چیزی هست که نمیذاره نمیدونم چیه فقط میدونم هست و من با اين که دلم میخواد نمی
ماه گرفتگی امشبو از دست ندین. ظاهرا ماه گرفتگی بعدی که در ايران قابل رویت باشه سال ۱۴۰۲ هست.
ماه گرفتگی جزئی که با چشم غیر مسلح قابل دیدن هست از ساعت دوازدهو نیم شروع میشه.و اوجش ساعت ۲ هست.و ساعت ۳ و نیم هم با خروج ماه از بخشی از سايه زمین ماه گرفتگی جزئی تموم میشه.
البته ساعت ۴ و ۴۷ به طور کامل ماه از نیمسايه زمین خارج میشه و ماه گرفتگی تموم میشه.ولی فک کنم بازه ی قابل مشاهده با چشم غیر مسلح همون از ساعت ۱۲ و نیم تا ۳ و نیم هست.
حتما یه نگاهی به آس
من همون بیچاره ايم که با 86 درصد زیست و با73 درصد شیمی قراره پشت کنکور بمونم
خدايا خیلی درد داره خیلی 
خیلی درد داره 
هیشکیو ندارم کنارم باشه 
همش بايد درد بکشم و درد بکشم 
انقد درس خوندم نیمه نابینا شدم 
خداا چرا انقد نفس کشیدن درد داره؟ 
چرا انقد زندگی کردن درد داره؟ 
دو سال  بدترین دردارو به جون خریدم دو سال تا مغز استخون درد کشیدم 
هنوزم ادامه داره 
همش به خودم میگم محکم باش دختر محکم باشه دیگه چیزی نمونده 
ولی حقیقتش اينه که اين دردا هیچ
معلقمولی حالم خوبه
به نظر میاد دیگه هیچ احساسات عمیقی ندارم
ولی حالم خوبه
بذار راستش رو بگم
خوبیم باهم
وقتی اون خوب باشه دیگه مهم نیست داره چه اتفاقی میفته
وقتی میدونم دوستیم باهم دیگه مهم نیست چقد وقته که ندیدمش
گفتم من هردفعه هی فکر میکنم تموم شدیم
گفت میبینی که اينجوری تموم نمیشیم
ولی من بازم میترسم
نمیتونم احساسمو بهش توصیف کنم
میدونی من عاشق بارونم
خیلی عجیب عاشقشم
وقتی میباره دلم میخواد گریه کنم
بعد دو سه روز پیش که باهم بودیم، بارون
سلام
اين روزها که پروپوزال می نویسم، به آرامش و سکوت نیاز دارم.
سکوت هست، آرامش نیست.
فکرم بیشتر از هر وقت دیگه اي مشغوله. درگیر سوالاتی هستم که هیچ جوابی براش پیدا نمی کنم. سوالاتی که تموم نمیشن و توی مغزم جا خشک کردن.
روزنه امیدی نمیبینم. چیزی خوشحالم نمیکنه. خنده هام مصنوعیه. دلم خوش نیست.
 
دیشب خواب دیدم شغلم را تغییر دادم و رفتم یه شرکت دیگه. یادمه درسم تموم شده بود. فیش حقوقم دستم بود. اونقدر زیاد بود که باورم نمیشد.
نمیدونم کجا کار میکردم
از اينکه در مسیر پیش رو
چه اتفاقاتی خواهد افتاد شايد بتونم بگم هیچ حدسی نمیتونم بزنم 
که اخرش بد تموم میشه یا خوب حتی از فرداي اين خدمت سربازی
که بگم احتمال میدادم از اول موفق میشم
واقعا هر روز رو دارم میشمارم
روز شماری براي اينکه تموم بشه .
شايد بشه گفت اين خان خان اخره
بعد اين تکلیف خیلی چیزا معلوم میشه .
 
دوران سربازی
فقط با کمک خودش دارم میگذرونم
 
گاهی میگم اين همه اتفاقات پشت سرهم افتاده خیلی یعنی
چرا من هیچ کدومشو اينجا ننوشتم
حداقل
داشتم الان فکر میکردم که خوب! بعد که طرحم تموم شه چی؟ چیکار کنم؟ کجا؟ چی؟ بعد اين زید ما، کی میخواد دست ما رو بگیره ببره خونه بخت؟ اصن دست ما رو میگیره واسه بخت مخت؟ بعد من پاشم برم شهر غریب. نه دوستی نه فامیلی نه اشنايی. نه حتی خیابوناشو بلدم. بعد اونوقت مسئولیت خونه، زندگی، ظرف، کار، زید، خودم.
بعد گفتم من پا شدم اومدم طرح، جايیکه کسی تخمش رو نداشت بیاد. بی کس و کار. همه چیز رو از نو ساختم اينجا. چرا نتونم باز؟
خلاصه که، ارامش مغزی روانی روحی به
۱. امروز رفتم انقلاب و کار رو تموم کردم. دیگه جاي صبر نبود. همه‌چی بايد همین امروز تموم می‌شد و تموم هم شد. چی؟ آره، همون خرید نوشت‌افزار :| دیگه وسواس بس بود دیگه. نبود؟! :)) ولی بدونید و آگاه باشید، براي یکی که تنها لوازم تحریراتش تا به امروز، فقط یه خودکار بوده، همچین اقدام تمام‌کننده‌اي، واقعا دشوار بود.
۲. اوضاع مسخره‌ايه. یه استاد داریم که دانشجو دکتری‌ست و تیپش در کل دانشجویی هست. بعد توی محیط دانشگاه می‌بینمش، نمی‌دونم بايد سلام بد
خب ضايع شدم امروز ازم نپرسید :دی و اين که کم هم سوتی دادم. جاي شکر داره. در کل روز خوبی بود کتاب کمتر از پنجاه صفحه مونده از الان تموم شده فرضش کن. نمیدونم بعدش چی بخونم و مخم به چی بکشه. فردا انتخاب میکنم. اگه بکشم الان میشینم کتابمو میخونم اگه نه میفته فردا البته هرچقدر که بتونمو امشب میخونمش تا جايی که بفهمم. همین رو به بیهوشیم اما از رو نمیرم. میخوام یه کار تموم شده داشته باشم امروز. بدم نبودما ولی بايد دوباره رو مدیریت زمانم کار کنم. یه لیست
 
ذهن من دیگه گنجايششو نداره . واقعا دیگه دارم همه چیز رو پس میزنم . کاش همه‌مون با هم بمیریم. کاش یچی بشه و کل اين کشور متعفن حال بهم زن با هم نابود شه. ما بمیریم. همه با هم بمیریم تا دیگه شايد اين غم ، شايد اين بغض کوفتی تموم شه.شايد نحسی تموم شه . بعدتر تو تاریخ مینویسن که صبح یه روز، یه کشور با تمام مردمش ، از فرط غم نابود شد. اون مردمو یادتون نیاد شايد . اونا آدم‌هايی بودن که جونشون، آرزوهاشون، امید هاشون براي هیچکس تو دنیا اهمیت نداشت. اونا ی
+ عنوان از پادکست 16 هُم رادیو چهرازی هستش (پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید اوناي که گوش ندادید )
امروز 98/06/03
خوب فک کنم یه ماه میشه نمی نویسم ، راستش اگه بخوام واقعیت رو بگم که دیگه علاقه به نوشتن ندارم ولی اومدم راجب اتفاقات که تو اين یه ماه افتاد گریزی بهشون بزنم و بنویسم و یه سری چیزها تو آینده بلکه شايد یه روزی برگشتم و دوباره نوشته هامو خوندم .
+ خوب اولش که منم پام به پلیس فتا رسید اين میگم که چون گذر پوست به دباغ خونه میخوره رفتیم ولی اين دفعه م
امروز صبح خواب می‌دیدم بايد برم یه جايی و هیچی هم همراهم نیست نه گوشی نه کیف، هیچی. کل راه رو بايد پیاده می‌رفتم. رسیدم به یه سر بالايی، یه جايی که توی واقعیت هم هست اما شیبی که داره در واقع یک چهارم اون چیزیه که توی خواب می‌دیدم. خستگی و ناتوانی زانوهامو با تمام وجود حس می‌کردم طوری که همین الان هم که بهش فکر می‌کنم کاملا یادم میاد که چه حسی داشت. بعدش به خودم گفتم پنجاه قدم دیگه بشماری رسیدی به جاي صاف فقط پنجاه قدم! یک دو سه . همین‌طور شمر
تموم خوشحالیاي امروز به کنار و اينکه امروز از عصر هر بار که به فاطمه‌زهرا میگفتم ببوسم میومد و میبوسیدم هم به کنار
من که مردم براش انقدر که دیگه نمیتونستم احساساتمو کنترل کنم
پ.ن: امروز رفتم دندونپزشک و دکتر گفت اگه با دندونات مشکلی نداری ماه آینده بشه جلسه آخرو منم که از خدا خواسته با تاکید گفتمش نه عالیه مشکلی ندارم و بالاخره بعد از 34 ماه پروسه درمان کامل میشه البته هنوز ادامه داره ولی بقیه‌ش راحت‌تره و نیازی نیست هر ماه برم دکتر.
امروز ت
یعنی من الان صبح بايد پاشم برم مدرسه؟
یعنی چی؟
مسافرت تموم شد؟
هیچی نفهمیدیم کهنمی رفتم بهتر بود.حسرت صدتا کار نکرده موند رو دلم:((((
اي خداااا.هعی:(
+تازه کلی دعوامم کرد امروز :( خب پدر من به من چه شمال رطوبت داره باطری موبايل زود خالی میشهاينم تقصیر منه؟. خب خاموش شد دیگه.رسیدم خونه میخواست موبايلمو بگیره بندازه تو دریا:))) 
تویِ تاریکیِ اتاق دراز بکش
هندزفری بذار تویِ گوشت و به یک موسیقی آروم گوش کن و تمام اين روزهاي تلخ و شیرینی که گذشت رو از مقابل چشمات عبور بده تا وقتی چشمات رو باز کردی راحت تر نفس بکشی.
اين فرصت رو از دست نده!
میدونی چیه رفیق؟
گذشته تموم شده
اگه ازش رد نشی
اون از تو رد میشه
و تمومِ راه رو بند میاره.!

#علی_سلطانی
سلام سلام 
عرض کنم خدمتتون که یه وقت با خودتون نگید باز رفتم که رفتم :-) 
از شنبه ی بعد از عاشورا بود که ازدحامی خرابکار (بنا و نقاش و گچ کار) ریختن تو خونه مون و هنوز از خونه مون بیرون نرفتن. کاری که قرار بوده نهايت هفت روزه تموم شه هنوز تموم نشده. 
منم اوايلش که قابل تحمل تر بود موندم خونه ی خودمون ولی کم کم با اضافه شدن بوی رنگ و تینر دیگه دیدم بايد کوله بارم رو جمع کنم تیپاکس شم منزل باباحاجی :-) 
هاااااا یه خبر اينکه خط تلفن ثابت خونه مون طی چند
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب