نتایج پست ها برای عبارت :

ای خدا مونه بکش

یه سری چیزا بايد توی ذهن بمونه ولی نمی مونه، مثل خوبی ها و کارهايی که به خصوص در شرايط سخت براي هم دیگه انجام می دیم. یه سری چیزا نبايد توی ذهن بمونه ولی می مونه مثلا حرفايی که آدما تو عصبانیت می زنن حرفاي قابل اعتنايی نیستن اما تا ابد توی ذهن شنونده باقی می مونن. انگار تو زندگی دقیقا همون چیزی که نبايد اتفاق میفته.
دیروز غروب که کلی سیم بهم وصل بود و روی تخت اورژانس دراز کشیده بودم سعید چشمهاش پر از اشک شد. گفت فاطمه تو رو از دست ندم یکوقت.
چشمهام رو بستم و لبخند زدم؛ قشنگ نیست یکی دلشوره ی نبودنتو داشته باشه؟ یکی که کلی آدم دوستش دارن وسط شلوغیهاش چشمش به نبودن تو هست.
چشمهاي سرخش همه عمرم یادم می مونه؛ دستهاش که از دیدن نوار قلبم یخ کرد یادم می مونه. در برابرش خلع سلاح میشم. نمیشه دوستش نداشته باشم:)
عشق، موضوع صحبت دیشب بچه ها بود. هر چی می گفتند یکی بود بگه نه اين تمام عشق نیست. از دوست داشتن هاي زیاد، دلتنگی هاي ترمز بریده و انتظارهاي به مقصد نرسیده، اما یک نفر بود در حالی که داشت گوشیشو چک می کرد، بگه اين تمام عشق نیست. صبرشان به اتمام رسید و از سوشیانت فرزند سکوت اندکی هنجارشکنی خواستن. 
عشق، همچون تپه اي می مونه که عاشق خورشیده. هر صبح با طلوعش برايش آواز می خواند و غروب که فرا می رسد، اشک می ریزد و شب ها در انتظار می نشیند. او عاشق است ب
♪♬♬♪همه دنیام تویی دلیله بودنم تویی♪♬♬♪
♪♬♬♪احساسی که به تو دارم اينروزا واسم شده همه دنیا تو باشی پیشه من همه چی خوبه♪♬♬♪
♪♬♬♪تو هستی دلم آرومه آرومه بدونه تو نمیتونه نباشی میشه دیوونه هوامو داشته باش هواتو دارم♪♬♬♪
♪♬♬♪همه دنیام تویی عشقمو رویام تویی دلیله بودنم تویی تو حرفام تویی♪♬♬♪
♪♬♬♪آرزوهام تویی درمونه دردام تویی اون که می مونه منو نمیذاره تنهام تویی♪♬♬♪
♪♬♬♪تنهات نمیذارم من کم نمیارم تا آخرش پاتم هوامو
بهم گفت عشق مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی می بازه. بازی عشق مساوی نداره. یا می بری یا می بازی. بگو ببینم تو عاشقی بردی یا باختی؟تو چشماش خودم رو نگاه کردم و گفتم می دونی اولین بار کِی دستش رو گرفتم؟ تو بازی نون بیار کباب ببر»!سال آخر دانشگاه همه بچه ها دور هم تو کافه جمع شده بودیم. بعضیا تخته بازی می کردن ، بعضیا شطرنج و بقیه هم دوز ! فقط من و اون بودیم که نشسته بودیم و بازی بقیه رو می دیدیم. بهش گفتم چرا بازی نمی کنی؟ گفت اين بازی ها ر
همیشه می‌گن کسايی که افسردگی دارن ، با دوستاشون صحبت کنند و همه چی رو تو خودشون نگه ندارن . نه که بخوام‌بگم من افسردگی دارم ، ولی در‌کل کسی به اين فکر نمی‌کنه که اعتراف به بعضی چیزا ، مثل اعتراف به شکست می مونه . اعتراف به اين که من تو زندگیم ریدم و کمک می خوام  ، چندان خوشايند نیست !
دیوار یکى دیگر از آیتم هاى مهم در دکوراسیون داخلى است که به وسیله دیوار کاذب تغییرات مختلفى را در دکوراسیون داخلى ساختمان به عمل مى آید. طراحى دکوراسیون داخلى ، دیوار کاذب و دیوار دکوراتیو به دلیل مزیت ها و استاندارد هاي دیوار کاذب می توان در مکان هاي گوناگون ؛ ساختمان هاي تجاری، اداری و مسی، اجراي دیوار کاذب اتاق خواب, اجراي دیوار کاذب پذیرايی , اجراي دیوار کاذب سالن ها ، دیوار کاذب کافى شاپ ، اجراي دیوار کاذب رستوران ، اجراي دیوار کاذب
 
یه نفر ادعا کرده اينقدر عاشقته که
حتی یه روز هم نمی تونه بدونِ تو سر کنه
 
من ادعايی ندارم 
هر روز هم دارم بدون تو سر می کنم
هر روز و هر شب
روزها و شبهايی که اگر تو رو ازشون حذف کنند چیزی از اونا نمی مونه
قصه ی داشتن و نداشتنِ تو اينقدر پیچیده شده که هر آدم عاقلی رو گیج می کنه
من که عقلی برام نمونده که بخوام فکر کنم
 
فقط سعی می کنم بی ادعا همه ی وجودم رو پر کنم از تو
به اندازه‌ی همین کم‌سال زیستِ اجتماعی و خودم، درک پیدا کردم از سطح چیزی که باهاش طرفم و دیگه ابداً چیزی نمی‌زنه توی ذوق. چیزی خسته، خوشحال، هیجان‌زده و ناراحتم نمی‌کنه. همه چیز روی بالاترین حد از سطح، بدون هیچ شکلی از عمق باقی می‌مونه و حتی همین کنار هم چیدن جمله‌ها و کلمات ذره‌اي کمک به کامل گفتنِ چیزی نمی‌کنه. البته که گفتن و نوشتن ماهیتاً کم کردن اندازه‌ی مسئله‌‌ست. چون بايد ذهنمون رو عادت بدیم که به شکل پیوسته از یک یا نهايتا دو سه
قطار رد شد و رفت.مسافرا موندن
مسافرا که برن.قطار می مونه
تو برف بارونی،قطار قلب منه
قلب شکسته ی من
تو برف مدفونه
دونه به دونه غمی.ریل به ریل شبم
غم توی خونه ی من.هر شبو مهمونه.
 
من توانايی اين رو دارم که آهنگ"قطار" چاووشی رو هزار بار بشنوم و باز دلم اون بار هزار و یکم رو بخواد.
همین که پاشو گذاشت تو حیاط و از نظر ناپدید شد، برگشتم گفتم یعنی شبو می مونه؟! اي کاش نمونه. دیدم گلی اينا دارن هیس هیس می کنن. 
بعدش آروم بهم گفتن که چرا اينو گفتی تو اژ کجا می دونی برنامه ضبط صداي گوشیش رو روشن نکرده؟!
خداااااايا. ماجرا رو پلیسی معمايی می کنن! 
می خوام اهمیت ندما ولی هی فکرم درگیر می شه!
اضطراب هاي بی خود و بی جهت!
+ حافظ
اگه قبلا ۸۰ درصد اين جمله اوریانا فالاچی که می‌گه "زندگی جنگی ست که هر روز تکرار می‌شود" رو قبول داشتم، الان ۱۸۰ درصد قبول دارم!.زندگی جنگه و خاطرات تلخ اگه کنترل نشه حکم قوی‌ترین بمب رو داره، بمبی که تَرکِش‌هاش تا آخرهاي عمر توو بدنت می‌مونه و روحت رو خسته می‌کنه و ذهنت رو فرسوده و احساساتت رو کِرِختاما چون هر زخمی رو می‌شه درمان کرد، خاطرات تلخ هم درمان داره و درمانش اينه که انقدر قوی بشی که دیگه از هیچ سختی‌اي نترسی و نرنجی. اگه قرار ب
بارش پايیزی قشنگه
اما نه وقتی که هواکش دستشویی چکه میکنه رو سرت!
:|
یعنی هرچی خودتو متقاعد میکنی که بخار هوا در اثر سرما میعان شده اومده پايین؛ بازم یجوریت میشه!
بدبختی تا کارت تموم نشده هم نمیتونی جُم بخوری، عین شکنجه می مونه!
برید کنار. ادوارد نمکدونشو درآورده امشب! :)))
 
داشت تو تلویزیون میگفت :
موقعی که حالمون خیلی  بده و نمیشه با هیچکی حرف زد با پدر و مادرهامون حرف بزنیم و درد دل کنیم !
داشت میگفت 
پسرها با پدرهاشون خلوت میکنن و حرف میزنن 
دخترها هاشون .
و من چشمم به تابلوی مادر که تو هال پذیرايی بود خورد و یه افسوس از ته دل 
 به چهره ی مادر نگاه کردم و گفتم 
تو که نیستی من باهات درد دل کنم و توام منو با حرفاي مادرانه آروم کنی !
قد یه عمر باهات حرف دارم اما نیستی که من بگم ! حتی منم سر مزارت نیستم که باهات
امروز بهت فکر نکردم و اين یعنی یه اتفاقايی داره بین اونهمه نورون خاکستری میفته یعنی داری رسوب میکنی تو حافظه بلند مدتم یه جايی اون ته مهاي ذهنم که دستم بهت نرسه اين یعنی عادتت داره کم کم میفته از سرم و نزدیک چله مونه اين یعنی خداحافظ تویی که تمامم بودی.
آهنگ جدید محسن یگانه بنام دیوار (ورژن جدید)متن آهنگ + دانلود با بالاترین کیفیت در ادامه مطلب.
 
 
شعر، ملودی و تنظیم: محسن یگانهمیکس و مستر: آرش پاکزادمتن آهنگ
 
ما بی تفاوت زندگی کردیماين زندگی کردن خودش جنگهما کوه بودیم رو به روی همخاطرمون از هم یه مشت سنگه
از اون همه احساس بین ماحسی به جز عادت نمی مونهما داغ بودیم و نفهمیدیمچیزی از اين حالت نمی مونهچیزی از اين حالت نمی مونه
تو اين اتاق تنگ و دل گیرمتا باقی عمرم یه جور سر شهمن از خودم فاصله م
چند سال گذشته؟
چند ماه؟
چند روز؟
چرا انقد طولانی شده.
تنها آرزویی که میتونم بکنم میدونی چیه.
تو همونی باشی که عاشقش شدم!
همونی که دوباره و سه باره عاشقش شدم.
همون کسی که قسم میخورد همیشه کنارم می مونه.
دروغ بلد نبود.خیانتم همینطور.
محال بود یک سال و 9 ماه بگذره و هیچ خبری ازم نگیره.
برگرد و بگو همش دروغ بوده.شوخی بوده.باورت میکنم.
فقط برگرد.
بعد تو هیشکی تو قلبم جا نمیشه.
امشبم یکی از اون شباس
از اون شب هايی که میگذره
ولی دردی که کشیدی تا عمر داری فراموش نمیکنی
همون زجری که چند سال بعد بهش نگاه میکنی میگی
اره همون شب بود که تغییر کردم
از درد زیادش بود
مثل درد فشار دادن یه زخم عمیق می مونه
 
 
بعد نوشت: نشستم دارم از سرما می لرزم
پلیور پشمی پوشیدم و جوراب پشمی
ولی دارم از سرما یخ میزنم فايده نداره
عصبی که میشم فشارم میاد پايین
کامنت گذاشته بود برايم که در نوشته‌هاي من غمی قابل لمس است که فکر می‌کنم براي خودم نگهش داشته‌ام و هیچ‌کس خبردار نشده. دیشب پیدايش کردم. نگهش داشته بودم جاي حرف‌هايی که بايد به یاد بسپارم. و بعدش به اين فکر می‌کردم که چه‌قدر دوست دارم اين جور وقت‌ها قايم شوم پشت آثار و کلمات دیگران. بیشتر شعر می‌خوانم، بیشتر موسیقی گوش می‌کنم و از نوشتن فرار می‌کنم. از نوشته‌هايی که درباره‌ی دنیاي بیرون باشند. دومین نقاش موردعلاقه‌ی من، مونه است و هی
اين که تصمیم بگیری یک باره همه چیز رو عوض کنی واقعا سخته. اين که بخواي فکر کنی واقعا دیگه شايد هیچ وقت توی زندگیت وجود نداشته باشه. خب اين هم سخته. به نظرم فکر کردن بهش می تونه تا روز ها حالت رو بد کنه و همه اش یه دلیل داره. ما از ترس هامون می ترسیم.
وقتی داریش حاضری هر کاری بکنی که از دستش ندی، در واقع همیشه یه ترسی توی دلت هست که اگه بره واقعا زندگی واسم بی معنا می شه، و وقتی هم از دستش می دی ترس از اين رو داری که نکنه دیگه هیچ وقت برنگرده. و چیز
هر حرفی بخواي بزنی 90 درصدش تکراریه و فقط 10 درصدش حرفاي جدیده، مردم هم بیشتر همون 90 درصد رو می‌بینن بعدم با خودشون می‌گن چه حرفاي تکراری و به درد نخوری، اين هم انگیزه نوشتن رو از بین می‌بره. ولی حتی زدن حرفاي 100 درصد خالص هم فايده‌اي نداره مثل برگزار کردن یه گالری نقاشی فوق‌العاده تو یه سرویس بهداشتی می‌مونه. بد هم نیست، مردم با آرامش خاطر نقاشی‌هات رو تماشا می‌کنن.  
مثل اين می مونه که دارم سقوط می کنم. از بالاي آسمون یک دنیا شروع به افتادن می کنم و به زمین می خورم اما ازش رد می شم و دوباره از یک آسمون دیگه سقوط می کنم و به زمین برخورد می کنم و از یک دنیاي دیگه شروع به افتادن می کنم و . . دنیاها ، مکان ها، زمان ها  رد می شن اما سقوط همچنان ادامه داره.
بعضی وقتها دوست داری خودت را خوش نشان بدی و کلی زور می زنی
سعی می کنی الکی لبخند بزنی. بیخودی لطیفه بگی. درد داخل خودت را پنهان کنی. ولی مگه اين درد لعنتی مخفی می مونه؟ یه جوری خودش را میزنه بیرون و نشون می ده. 
موندم چطوری اين درد به اشک تبدیل میشه؟
آدم مثل ظرف پری میشه که از هر قسمتش با یک تکان کوچک می زنه بیرون.
 
اي روزگار .
اکثرا دلمون می خواد کارها و عادات خوب و مثبت رو بیشتر به دیگران توصیه کنیم تا اينکه خودمون شروع کنیم و انجامشون بدیم
 
اگر دقت کرده باشید بیشتر ما اين گونه هستیم
 
براي دیگران تجویز می کنیم خیلی هم مصر هستیم
که درس بخون
کتاب بخون
نماز بخون
مثبت باش
ولی در حد توصیه می مونه و 
حالا کو تا عملش بیاد!
   به مامان بچه گفتم اين پماد رو روزی سه بار بزن روی زخم صورتش. کارم که تموم شد مامانه گفت خانم دکتر میشه بهش بگین نره توی افتاب؟ منم گفتم نبايد بری عزیزم نگاه چقدر سوختی اينطوری جاي زخمت بیشتر می مونه! بچه اصرار که نسوختم. منم که کوتاه نمیام اصلا، استین تی شرتش رو میزنم بالا که مثلا سفیدی شونه و بازو اش رو نشونش بدم، منتهی سرکنگبین بدون اطلاع قبلی، صفرا فزود و میبینم بازو و شونه و کلا همه جاش سبزه ی سیر بود. اوپس.
جداي از اين که آدم بايد گاهی به خودش قول‌هايی بده، بايد اين توانايی رم داشته باشه که به قول‌هاش عمل کنه.مثلاً وقتی من به خودم قول می‌دم که دیگه به فلانی به خاطر رفتارش محل نذارم، بايد بهش عمل کنم. وگرنه، تنها چیزی که واسم می‌مونه، حسِ ضعف‌ه؛ به‌اضافه‌ی اعصاب خردی و عصبانیت از خود.و من نمی‌دونم چرا در عمل نکردن به قولايی که به خودم می‌دم، به مقام استادی رسیدم. چی شد به اين‌جا رسیدم.و هر دفعه هم به خودم می‌گم: دیگه اين‌دفعه عمراً اينجوری
عجب سهم بزرگی داریم از آزادی.یک شبه، یا بهتر بگم یک دقیقه‌اي ارتباطمون رو با تمام جهان از دست دادیم. با اين اوضاعی که براي اينترنت درست شده نه می‌تونم بخونم، نه بنویسم، نه کار کنم، نه با کسی در ارتباط باشم. مثل اين می‌مونه که همه‌ی دارايی‌هام از دست رفته باشه :) در حال حاضر تنها صفحه‌م همینه که از اول هم قرار نبوده براي چیزی جز شعر و متن ادبی استفاده شه. همه‌ی حرف‌هاي شخصیم رو دارم فقط و فقط براي خودم می‌نویسم. بدون خواننده، بدون شنونده، ب
میخوام بذارم همه روزاي خوب و خاطره هاي خوب، همونطوری که هستن بمونن. 
مثلا دیگه نمیخوام برگردم به اون جايی که یه روزی خیلی بهم خوش گذشته، یا نمیخوام سعی کنم که بازم با همون آدما، همونجا، همون شکلی دوباره خوشحال باشم.
بنظرم اگه سعی کنی دوباره اون حس و حال و تکرار کنی، دیگه هیچوقت خاص نمی‌مونه واست.
میخوام همه روزا و حس و حالا و حتی آدما خاص بمونن. نمیخوام تکرار کنم. میذارم همون شکلی بمونه و رد میشم ازش.
من تصمیم دارم براي یه خانم تنها که درآمد ندارن و خانواده ی آبرومندی دارن و مشکلات مالی شدیدی دارند پول جمع کنم حقیقتا من نمی تونم گریه هاي کسی رو ببینم و نتونم بهش کمک کنم مطمئنم همه ما نسبت به هم نوعانمون همین حس رو داریم  و همیشه از روزی می ترسم که کسی مشکلات بقیه رو ببینه و از کنارش رد بشه مطمئن باشید کمک هاتون بی جواب نمی مونه هرکس گره اي از کار مومنی را باز کنه خداوند اجر و پاداشش رو میده در صورتی که دوست داشتید با دستان سبزتون با ما همرا
بدبینی ممکنه به خاطر تجربیات منفی که اطرافمون اتفاق می افته باشه چه آقايون چه خانم ها؛ ممکنه به خاطر وسواس عملی باشه؛ احتیاط شرط عقله اما با بد بینی فرق می کنه. آدم بد بین از تحقیق ترس و واهمه داره؛ با تحقیقات سطحی به سرعت نتیجه گیری منفی می کنه و منتظر تحقیق بیشتر نمی مونه  اما آدم محتاط طوری تحقیق می کنه که اولا جمع بندی کنه و دوما به طرف مقابلش (آقا یا خانم) بر نخوره_جالبه قدیمیا به یه چیز اعتقاد دارن
ادامه مطلب
چگونه تشخیص دهیم موتور تردمیل سوخته و یا نیم سوز شده ؟
1- آمدن بوی سوختگی ( مثل پلاستیک سوخته ) و یا دود که اين بو و دود مربوط به داغ شدن موتور تردمیل می باشد .
2- ریختن تکه هاي کوچکی از داخل موتور تردمیل ( مثل تکه هاي پلاستیکی آّب شده )
3- هنگامی که موتور رو با دست می چرخانید موتور تردمیل نمی چرخد موتور انگار قفل شده است .
4- موقع چرخیدن از داخل سمت ذغال موتور جرقه زیادی تولید می شود.
5- موتور را به برق می زنیم موتور حرکت نمی کند
6- موتور زیر بار می مون
وقتی یه رازی رو با یکی به اشتراک می‌ذاری، دیگه هرگز نمی‌تونی آرامش داشته باشی.من اشتباه کردم که فکر کردم می‌تونم.اشتباه کردم چون فکر می‌کردم اينطوری راحت تر می‌تونم زندگی کنم. چون راز نیست.ولی فهمیدم تا وقتی دنیا مجبورم می‌کنه راز باشه، یه راز می‌مونه و با گفتنش هیچ‌وقت هیچ‌چیز ساده تر نمی‌شه. فقط شکل رنجم از درد کشیدن نغییر می‌کنه به ترس و وحشت همیشگی که نکنه کسی بفهمه، مهم نیست کی،هرکسی، اما حالا که هم ترس و هم درد همزمان قراره باشه
از کجا بفهمیم موتور تردمیل سوخته و یا نیم سوز هستش ؟
1- آمدن بوی سوختگی ( مثل پلاستیک سوخته ) و یا دود که اين بو و دود مربوط به داغ شدن موتور تردمیل می باشد .
2- ریختن تکه هاي کوچکی از داخل موتور تردمیل ( مثل تکه هاي پلاستیکی آّب شده )
3- هنگامی که موتور رو با دست می چرخانید موتور تردمیل نمی چرخد موتور انگار قفل شده است .
4- موتقع چرخیدن از داخل سمت ذغال موتور جرقه زیادی تولید می شود.
5- موتور را به برق می زنیم موتور حرکت نمی کند
6- موتور زیر بار می مونه و
از کجا بفهمیم موتور تردمیل سوخته و یا نیم سوز هستش ؟
1- آمدن بوی سوختگی ( مثل پلاستیک سوخته ) و یا دود که اين بو و دود مربوط به داغ شدن موتور تردمیل می باشد .
2- ریختن تکه هاي کوچکی از داخل موتور تردمیل ( مثل تکه هاي پلاستیکی آّب شده )
3- هنگامی که موتور رو با دست می چرخانید موتور تردمیل نمی چرخد موتور انگار قفل شده است .
4- موقع چرخیدن از داخل سمت ذغال موتور جرقه زیادی تولید می شود.
5- موتور را به برق می زنیم موتور حرکت نمی کند
6- موتور زیر بار می مونه و
به گزارش سايت تفریحی چفچفک به نقل از ویجیاتو: در اين یکی دو سال اخیر کمتر پیش آمده که با ذوق و شوق فراوان براي یکی از دوستانم از جذابیت رانندگی با کامیون و پیمودن مسافت‌هاي طولانی بگویم و طرف مقابلم نگاهی عاقل اندر سفیه نکند. برخی از آن‌ها هنوز هم در دورهمی‌ها به شوخی براي هم تعریف می‌کنند که پدرام نصفه‌شب‌ها بیدار می‌مونه و بار می‌بره» و یک سری دیگر حتی نمی‌توانند چنین چیزی را باور کنند.
ادامه مطلب
هر روز یه ناراحتی پنهان داره که یهو آشکار میشه :)) 
راستشوبگم پدرم درومده دیگه 
خوبه که تا حالا دووم اوردیم 
همون که میگن ما را به سخت جانی خود ازین گمانا نبود و اينا :)
یه آشنايی اومد گفت من براي خونتون کابینت میزنم با هرچوبی که بخواين با کمترین هزینه !
حالا هرچی جلوتر میریم بیشتر گند کاراش در میاد 
کابینتاي مونه خودشونو نشونمون داد گفت خودم درست کردم 
امروز فهمیدم خودش نتونسته کار کابینتاشونو تموم کنه یه نفرو از بیرون اورده 
اونی که بايد اي
یکی از دلايلی که خواستم فقط افراد مذکور رمز رو بگیرن اين بود که فکر کردم شايد کسايی که افسردگی داشتن فقط جلوی افرادی مث خودشون راحت باشن که به اين اعتراف کنن!
اما بهرحال احتمال اينکه یه نفر الکی بگه و رمز رو بگیره هست!
درنتیجه:
پست هنوز به دلايل دیگه‌اي رمزدار می‌مونه اما کسايی که فکر میکنن تمايل دارن به افراد مذکور کمکی بکنن هم می‌تونن رمز رو بخوان.
 
من صبوری میکنم صبوری میکنم صبوری میکنم صبوری میکنم بعد وقتی می بینم مورد قدرشناسی قرارنگرفتم رها میکنم.
مهندس داره از ايران میره گفته بیا مجموعه ی ما کار کن تا هستم؛ گفتم قول دادم. تعهد دارم به کارفرمام. گفت بی مزايا و با حقوقی که با مبلغش شبیه رايگان کارکردنه . گفتم مثل ازدواجه؛ آدم وقتی بعد از ازدواجش یه آدم بهتر می بینه که قراردادش رو فسخ نمیکنه. گفت آدم بايد به خودش پايبند باشه. گفتم آدم خودش رو در بقیه می بینه و به اون تیکه هاي اشنا
 
 
سالها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان مشغول کار بودم، با دختری به نام لیزا» آشنا شدم که از بیماری نادری رنج می برد. ظاهراً تنها شانس بهبودی او، گرفتن خون از برادر هفت ساله اش بود، چرا که آن پسر نیز قبلا آن بیماری را گرفته بود و به طرز معجزه آسايی نجات یافته بود.
پزشک معالج، وضعیت بیماری لیزا را براي برادر هفت ساله او توضیح داد و سپس از آن پسرک پرسید: آیا براي بهبودی خواهرت حاضری به اون خون اهدا کنی؟
پسر کوچولو اندکی مکث کرد و از د
سلاااااام سلااااااام سلااااااام سلاااااام خوبید؟ منم خوبم! جونم براتون بگه که اومدم بهتون بگم که اگه یه مدت ننوشتم نگران نشید چون امتحانام داره شروع میشه و بايد مثل یه دختر خوب و نازنین و صد البته آدم بشینم درس بخونم وگرنه همه روصفر میشم ! دو تا امتحان دارم یکیش یکمه اون یکی نهم ! حالا وسطا ممکنه در حد چند خط بنویسم ولی شاهنامه نوشتن ايشالا بمونه بعد از نهم که امتحانم تموم شد! خب دیگه من برم شايد خدا خواست و کمک کرد امروز یه دو کلمه اي خوندم
آیین خیلی زودتر از هم سن و سال‌هاش توی فامیل زودتر به حرف اومد و شروع به جمله سازی کرد، کلماتی را به کار می‌بره که ما بهش یاد ندادیم و خودش از محیط دریافت کرده.
امروز به مریم می‌گفتم فکر می‌کنم آیین نسبت به هم سن‌هاش خیلی خوشبخته، چون می‌تونه خواسته‌هاش و احساساتش را بیان کنه، ولی اون‌ها نه، اگر چیزی بخوان بايد با گریه و ايما و اشاره بفهمونن که خب خیلی سخت‌تره. اما آیین چیزی توی دلش نمی‌مونه، موقع بازی با اسباب‌بازی‌هاش حرف می‌زنه یا
 
 
دریاچه مونه در ژاپن، نقاشی عجیبی که نمود واقعی پیدا کرد!
نقاش امپرسیونیست، کلاد مونه، آثار حیرت‌انگیزی را از خود بر جاي گذاشته است. اما شايد هیچ‌کدام از آثار او به‌ اندازه مجموعه واتر لیلی (نیلوفر آبی) او سر و صدا نکرده باشند؛ اثری که الهام‌بخش آن‌، یکی از دریاچه‌هاي موجود در ستگاه او شهر گیورنی بود. منظره دریاچه به نماد آرامش تبدیل‌ شده است و هنوز می‌توانید در کشور فرانسه از آن بازدید کنید، اما آیا می‌دانید که یک نمونه مشابه با
بیدار شو، بارون بند اومده، حرفاي ما سبز که بشه از دل سرما میاد بیرون، یک بار خواب دیدم برف نشسته رو دنیا، از پله هاي سنگی بالا رفتم انگار لندن بود قرن 18، ساختمانهاي بدقواره نوک تیز قدیمی، همون معماری پر از تفاخر که یقه هاي آهار خورده و کتهاي بلند و لباس هاي ویکتوریا رو یادت میاره. سنگفرش خیابون برف بود. تو طبقه بالاي یک ساختمون بین قفسه هاي چوبی و بلند کتابخونه چرخ میزدی، اينقدر غرق خوندن بودی که متوجه من نشدی. صدات کردم و صدام توی مه سرد نشست
به داداش گفتم هیئت که رفت بنرو از تو حیاط و رو دیوار‌ در نیار .بذار دو تا عکس بگیرم.
و الان که رفتم تو حیاط میبینم نیس .میگم چیکارش کردی؟میگه هیئت واسه فردا شب بردش .!خب.
البته اين یکی راه پله ايه رو وقتی میخواستم سوار اسانسور شم دو تا عکس گرفتم انقدرا خوب نشد .چون گوشی سیب گاز زده ندارم.و دوربین اين گوشیه ضعیفه!
فقط اينکه نگاش که میکنم بند دلم پاره میشه.عاشقشم.
شمام نگا کنین!:(
 
نشد اون باند و اينا رو از توش بردارم.

نه براي ریا نه برا
آهنگ بسیار زیبا از احمد نبی زاده
متن آهنگ واسه من گل نفرست احمدرضا نبی
زاده
 
───┤ ♩♬♫♪♭
├───
 
واسه من گل نفرست! دیگه دوسِت ندارم… نمی‌خوام؛
گذشته ها رو باز به خاطر بیارم…●♪♫
می‌دونی میونِ ما؛ هر چی بود گذشت وُ رفت؟
اون بهارِ آشنايی؛ خیلی زود گذشت وُ رفت…●♪♫
دیگه از دوسِت دارم؛ حرفی نزن! آخه عشقی
نیست؛ میونِ تو وُ من…●♪♫
من وُ تو؛ بنده ی اين ما وُ منیم… امّا
عشق یعنی؛ با هم یکی شدن…●♪♫
از دلم می‌پرسم؛ آیا تو رو می‌بینم دوب
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام براي زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اينهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اينهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهاي اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند براي کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی اين دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
حدسم درست بود، ح با یاسی است و دارند از حضور هم بهره می‌برند. خوش بحالشون. به من چه. چقدر از اين دنیا بدم میاد. محدودیت. متنفرم. دلم براش تنگه؟ نمی‌دونم، دلم می‌خوادش! نمی‌دونم، ح هم مثل س و م و استاد. با اونا کم زمانی نداشتم. . اما تنها کسی که لمسم کرده بود و دوسم داشت ح بود. نه نه از فکرشم بیا بیرون اون مال من نمیشه، اون یاسی رو دوست داره و با من بودنش لذت لحظه‌اي بود . اصلا ولش کن گور باباي اين بغضی که تو گلومه . گور باباي همه چیز . من دار
به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، پیش تولید فیلم سینمايی پیتوک»  به انتها نزدیک شد و به زودی کلید می‌خورد.
مهتاب کرامتی، اولین بازیگری است که با اين فیلم قرارداد بسته و جلوی دوربین می‌رود.
در خلاصه داستان پیتوک» با موضوع اجتماعی آمده است: وقتی میز بیلیارد از توپ‌ها خالی میشه، پیتوک وسط اون میز تنها می‌مونه ، تنهاي تنها . .
پیتوک» اولین فیلم بلند سینمايی سیدمجید صالحی» است که لوکیشن‌هاي آن در تهران است و با هدف حضور در سی و هشتمین جش
خیلی دوری ازم، نه؟ فکر نمی کنم هیچ ايده اي داشته باشی. اين تویی ک پشتش به منه، توی افق نگاهت نیستم قاعدتا. چطور می خواي بفهمی چقدر ازم دوری وقتی حتا نگاهم نمی کنی؟ ولی من دارم می بینمت، اندازه یه نقطه شدی تو اون دور دورا، ولی هنوز هستی. غم انگیزه نه؟ فکر نمی کنم بدونی از چی حرف می زنم. وقتی نفس هات به صفحه چوبی تابوتِ جلوی صورتت می خوره و بر می گرده، دنیا برات همینقدر کوچیکه. وقتی زودتر از موعد، خودت رو دفن کرده باشی چیز زیادی نمی مونه ک بخواي برگ
خیلی دوری ازم، نه؟ فکر نمی کنم هیچ ايده اي داشته باشی. اين تویی ک پشتش به منه، توی افق نگاهت نیستم قاعدتا. چطور می خواي بفهمی چقدر ازم دوری وقتی حتا نگاهم نمی کنی؟ ولی من دارم می بینمت، اندازه یه نقطه شدی تو اون دور دورا، ولی هنوز هستی. غم انگیزه نه؟ فکر نمی کنم بدونی از چی حرف می زنم. وقتی نفس هات به صفحه چوبی تابوتِ جلوی صورتت می خوره و بر می گرده، دنیا برات همینقدر کوچیکه. وقتی زودتر از موعد، خودت رو دفن کرده باشی چیز زیادی نمی مونه ک بخواي برگ
خیلی دوری ازم، نه؟ فکر نمی کنم هیچ ايده اي داشته باشی. اين تویی ک پشتش به منه، توی افق نگاهت نیستم قاعدتا. چطور می خواي بفهمی چقدر ازم دوری وقتی حتا نگاهم نمی کنی؟ ولی من دارم می بینمت، اندازه یه نقطه شدی تو اون دور دورا، ولی هنوز هستی. غم انگیزه نه؟ فکر نمی کنم بدونی از چی حرف می زنم. وقتی نفس هات به صفحه چوبی تابوتِ جلوی صورتت می خوره و بر می گرده، دنیا برات همینقدر کوچیکه. وقتی زودتر از موعد، خودت رو دفن کرده باشی چیز زیادی نمی مونه ک بخواي برگ
با دلی که نمیدونم براي چندمین بار هری ریخته و هنوز آدم نشده
دلم میخواد بشینم با اين آهنگی که بچه ها گذاشتن و صداش از حیاط میاد که بايد تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی. گریه کنمولی فعلا ببايد غلاف کنم و واسه میان ترم باکتری و پرسش انگل و قارچ و باکتری عملی و ارائه زبان اين هفته م بخونم
 
میدونین چه سخته در حالی که تمام عضلاتت سست شده و تمام بدنت واسه روحت سنگینی می کنه مجبور باشی ** خنده بزنی و با هم اتاقی عوضیت خاله ی تی ام بکس رو گوش کنی؟
 
که ن
عرض کنم حضور با سعادت شما، هاشم خان دماوندی ِ چارشونه و لوطی که ذکر خیر شخصیتش در سریال زیبا و با اصالت "شهرزاد" را قبلا هم اينجاگفته  ام وقتی معشوق قدیمی اش "قرص قمر "را از دست داد و در سکوت و پنهانی عزادارش بود به شهرزاد گفت: "عروس! عشق مثل جنگ می مونه ، اولش آسونه ، آخرش سخت ِ و فراموش کردنش محال ".  خواستم بنویسم که مسئله ی  دست و پنجه نرم کردن با محالات در واقع همخوابگی با مرگ است . آدمیزاد آبستن رنج می شود از آن و تا فارغ نشود از اين بار ، در می
هی آقا
پروپوزااو دادیم رفت دیروز، البته شايد من تا اينو پست کنم بشه پریروز.
من هروقت هیجان‌زده میشم می‌رینم! دارم چت می‌کنماا کسیم باهام کاری نداره، یهو‌ همچین وحشی میشم از خودم عکس‌العملاي عجیب اندر غریب نشون میدم که همه مشکوک میشن! اخر شبی همچین ادايی پیادع کردم و‌ ۵ دقه تمام خنده عصبی رفتم هار هار سرخ و سفید شدم که مامانم برگشت گفت سینماگردی و بلوارگردی و اينا نداریم دیگه، تموم شد :( خو یاوااش مادر من! بدیش اينه دیگهه وقتی همه چی رو به
تا صبح خوابم نبرد
از اين پهلو به اون پهلو یا به قول قرآن ذات الیمین و ذات الشمال می شدم
نمی دونم در کدوم ثانیه ها بود که خوابم برد
آنقدر کوتاه بود که حتی متوجه اون خواب نشدم اما خوابی که دیدم رو به خاطر دارم
دقیقا به اندازه ورق زدن سه چهار صفحه از یک دفترچه طول کشید
مثل اين می مونه که هدف اون خواب رفت دیدن اون صحنه بود
 به نظر حس خوشحال داشتم
گذرنامه ام دستم بود و صفحات مهر شده اون به عراق رو ورق می زدم
 صفحات فقط مهر شده بود اما نوشته یا عکسی ندا
صبح.
صبح رو بايد اوّل با گریه شروع کرد. بعدش با فراموشی. هرچند که من همیشه از صبحِ خیلی زود، یادم نمیره شکرگزار باشم!
داروی بی‌خاصیتم رو با شکرگزاری می‌ذارم روی زبونم، و تا شب که بخوام باز برم توی رختخواب، یادم می‌مونه که یواش یواش تلخیِ آب‌شَوَنده‌ش رو تحمّل کنم، و یواش یواش بهش فکر کنم، و نکنم.
از منِ بزرگی حرف می‌زنم دیگه. از مايی که توی یه تشتِ بزرگِ اسیدِ سبُک داریم حل میشیم و همیشه سردرد داریم. از مايی که بدون سردرد، زندگیمونو گم می‌
هر بار میام چیز جدیدی بنویسم، منتقل می‌شه به پیش‌نویس. به قول تراپیستم مود من اين روزها خیلی پايینه و نوشته‌هام هم در همون وضعیت. تنها بخش زندگی که کمی امید به دلم تزریق می‌کنه، دوره‌ی هنری هست که به زودی شروع می‌کنم و حتی شايد مسیر شغلی من رو کمی تغییر بده.
 
چند روز پیش ما بین صحبت‌هاي کسل‌کننده‌ی مدرس دوره‌اي که اجبارا بايد می‌گذروندم، شنیدم: درسته که بعضی از اين موارد سخت هست، ولی تو صنعت نرم‌افزار دقیقا تنازع براي بقا حاکم هست
دانلود آهنگ فوق العاده زیباي  اشک  ازاحمد محمدزاده
متن آهنگ:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
اين دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه اين دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه
اي دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شباي بیقراری
چرا تنهام میذاری چرا تنهام میذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
اي خدا برس به دادم
اشک روی صو
آقاي دهنوی معلم تاریخ سال سوم دبیرستان‌مون بود‌ و من خیلی دوسِش دارم.
یه روز اومد توو کلاس و گفت:"بچه‌ها تاریخ مثل صندلی می‌مونه! فرض کنین یه صندلی توو حیاط مدرسه باشه، از هر طرف که نگاهش کنی یه دید بهش داری، از بالا نگاه کنی یه دید، از چپ و راست و روبرو و پشت یه دید. حتی اگه بری کنارش وايستی و کامل نگاهش کنی باز در مورد رنگش و کیفیت چوبش و . چیزی نمی‌دونی.  اگه همه‌چی هم بدونی، ممکنه بشینی یه‌دفعه بشکنه! چون تو همه‌چی رو نمی‌دونی که، شايد ی
از نظر من وجود هر دختر مثل یه مروارید خیلی قیمتی می مونه ، بايد براي مدّتی توی صدف بمونه تا قیمتش بره بالا و بالاتر تا اين که روزی برسه و با ازدواج کردنش اين صدف باز بشه و زیبايی مروارید براي مَحرَم ترین فرد زندگیش نمايان و عرضه بشه !
امّا بد زمونه اي شده ، اين مروارید هاي باارزش خیلی زود دارن خودشون رو عرضه می کنن اون هم نه براي همسر بلکه فقط با یک بیرون رفتنِ توی خیابون حداقل براي 100 مرد !! در عجبم که چرا اکثر چنین مرواریدهايی هیچ وقت از خودشو
اون روزهايی که می‌نوشتم، و به خودم غر می‌زدم که چرا اين‌قدر دارم از آدم(ها) ی خاصی می‌نویسم، نمی‌دونستم روزهايی می‌رسن که دیگه حتی بلد نیستم چیزی بنویسم.نمی‌دونستم انقدر صدا توی سرم می‌پیچه که دیگه هیچ متکلم وحده‌اي باقی نمی‌مونه براي دیکته کردن حرف‌ها به دستام.
شبیه ايستگاه قطار شده سرم. یه صداي خیلی دور، یه سوت ممتد آروم و دور که ذره ذره جون می‌گیره. بلند و بلندتر می‌شه و از وسط‌هاي کار، یه صداي تتق-تتق ریتمیک و تکرارشونده بهش می‌
پارسال همین روزها بود که با مصائب کوچ از ویندوز 7 به 10 سر و کله میزدم و نرم افزار آبا رو نمی تونستم نصب کنم (اينجا). پس از یک سال دوباره ویندوز رو عوض کردم!!! اين بار هاردم رو عوض کردم و جاش یه حافظه SSD انداختم.
لپ تاپم معرکه شده! شده مثل پرايدی با موتور بوگاتی! وقتی پولم به تعویض لپ تاپ نمی رسه چاره اي جز ارتقا چیزی که دارم باقی نمی مونه.
مشکل از اونجا شروع شد که محل کارم یه pc گرفته که حافظش SSD هست و سرعتش بالاست فلذا لپ تاپم که به سرعتش عادت کرده ب
همه ما وقتی صحبت از آرزو میشه ،یه عالمه چیز مختلف تو ذهنمون میاد که دوست داریم داشته باشیم یا اينکه کاراي مختلفی هست که دوست داریم انجامش بدیم (آرزوم بود یه ماشین آخرین سیستم داشتم باهاش میرفتم دوره اروپا مسافرت ،یا همیشه آرزوم بود سه تا زبان بلد باشم ) اما متاسفانه در حد یه آرزو باقی می مونه چون که از نظر ما دست نیافتنیه .
تو یه کتابی خوندم  که میگفت: بزرگترین آسايش آدم مربوط به منطقه اي هست  به نام یک روزی، تا زمانی که در اين منطقه زندگی میک
همه ما وقتی صحبت از آرزو میشه ،یه عالمه چیز مختلف تو ذهنمون میاد که دوست داریم داشته باشیم یا اينکه کاراي مختلفی هست که دوست داریم انجامش بدیم (آرزوم بود یه ماشین آخرین سیستم داشتم باهاش میرفتم دوره اروپا مسافرت ،یا همیشه آرزوم بود سه تا زبان بلد باشم ) اما متاسفانه در حد یه آرزو باقی می مونه چون که از نظر ما دست نیافتنیه .
تو یه کتابی خوندم  که میگفت بزرگترین آسايش آدم مربوط به منطقه اي هست  به نام یک روزی، تا زمانی که در اين منطقه زندگی میک
همه ما وقتی صحبت از آرزو میشه ،یه عالمه چیز مختلف تو ذهنمون میاد که دوست داریم داشته باشیم یا اينکه کاراي مختلفی هست که دوست داریم انجامش بدیم (آرزوم بود یه ماشین آخرین سیستم داشتم باهاش میرفتم دوره اروپا مسافرت ،یا همیشه آرزوم بود سه تا زبان بلد باشم ) اما متاسفانه در حد یه آرزو باقی می مونه چون که از نظر ما دست نیافتنیه .
تو یه کتابی خوندم  که میگفت بزرگترین آسايش آدم مربوط به منطقه اي هست  به نام یک روزی، تا زمانی که در اين منطقه زندگی میک
" تو چیزی رو تو وجودمون زنده کردی که نبودنش باعث شده بمیریم ! امید ! تو امید رو تو دل هامون روشن کردی . "
آدم با امید زنده ست . آدم با امید شاده . امید داره که برنامه ریزی میکنه . امید داره که به یه جايی خیره میشه و یهو لبخند میزنه :) 
بهتون توصیه میکنم حتما حتما فیلم "warm bodies" رو ببینین . درسته که راجع به زامبی ها بود ، ولی درس مهمی که داد رو آدم یادش می مونه . چیزی که باعث شد قلب آدم هايی که زامبی و جسد شده بودن دوباره بتپه و بدنشون گرم بشه .
خیلی هامون ،
مدتیه نیومدم اينجا چیزی بنویسم . ولی دلم تنگ میشه . یادداشت هاي خودمونی رو دوست دارم . یادگاری می مونه . اين روزا جدی چسبیدم به داستان نویسی . دارم داستان کوتاه می نویسم . کنارش هم کتاب می خونم . داستان هاي سیمین دانشور و نویسنده هاي دیگه رو می خونم . کمکم می کنه که بهتر بنویسم . 
دو روز دیگه تولدمه . 42 سالم تموم میشه . بايد دیگه یه تی بخورم و بنویسم .
امروز به مووینگولی خودم گفتم : دو روز دیگه تولدمه ؟ چیکار کنم ؟
خندید . منم خندیدم . بهش گفتم
هر وقت به مشکلی برمی خوریم فکر می کنیم بدتر از اين دیگر نیست. بدتر از اين دیگه نمیشه، اولین جمله اي که به ذهنمون میاد! اين فقط تا زمانی ترند می مونه که مشکل بعدی پیش بیاد و هیکلش از توی تاریکی زندگی عام بشری به روشنايی زندگی خصوصی ما وارد بشه. 
مثل هیولايی شاخ و دم دار با توجه ما بزرگ و بزرگتر میشه و هر چه عقب نشینی کنیم او پیشتر می آید تا زمانی که یه وجب جا بیشتر برايمان باقی نمی ماند و او بیشتر حجم زندگی مان را پر می کند. اينجاست که بايد تصمیم گر
در حالی که همه دارن عکس از کوفت زهرمار یلدايی رونمايی میکنن من نشستم تو خونه و یلدا حتی به کتفمم نیست، والدینم با همسايه ها تو سالن اجتماعات جشن گرفتن و دو روزه سر خوراکی و ارکستر و اينا دارن خودشونو میکشن الانم از چار طبقه بالاتر من دارم صداي آهنگ و جیغ داداشونو میشنوم ولی هیچ حسی ندارم دلیل اون همه ذوق و حساسیت و شادیشونم نمی فهمم در کل نمی دونم اين حجم از 'دونت گیو شت' بودن نسبت به اين قضیه کار درستی هست یا نه؟
تصور میکنم اگه یه دنیاي موازی و
یه سوال داشتم مخصوصا از آقايون، اگه یه وقت همسرشون یه حرفی بزنه که قلب شون بشکنه و بعد سعی کنه جبران کنه و معذرت خواهی هم بکنه اون رو واقعا از ته قلب می بخشن یا اين حرف تا ابد یادشون می مونه و یا شايدم یه روز تلافی می کنن.
خب سر یه موضوع بی خودی از دستش ناراحت شدم و اون رو از خودم روندم و یه حرفی زدم که دیدم واقعا بهش برخورد و گذاشت رفت، "دیگه نمی خوامت"، فکر کنم دقیقا همین رو گفتم ولی اون صحنه انقدر قلبم تند میزد و ناراحت بودم درست یادم نیست بعد یه
نوجوان که بودم، آرزو داشتم شب تولدم تا صبح برف بیاد و من بشینم دونه هاي برف رو از پشت پنجره نگاه کنم و ذوق کنم که آرزوم بر آورده شده. اما تو اين 29 سال اين اتفاق نیوفتاده بود. تا اين که دیشب تهران برف اومده اما من اصفهان بودم. تو اصفهان به غیر از باد و سوزِ خشک هیچی نمیاد! عکس هم کیک دونفره مونه که خیلی براي دو نفر زیاد بود، کلا من عادت ندارم تولدم خلوت باشه اما هرچی فکر کردیم اينجا کسی رو نداشتیم که دعوت کنیم.
+آووکادو میخواست بره واحد روبه رویی
صبح نزدیک بود روز آخر هفته رو هم باز خواب بمونم. دیشب بابا زنگ زد و گفتم بهم زنگ بزنه صبح. کلی آلارم گذاشتم و بازم بابا به دادم رسید :)
همونطور که تو خواب و بیداری رفتم دستشویی، دیدم صورتم جوشاي چرکی درشتی زده و همزمان به اين فکر کردم که لابد م نزدیکه! بعد از طرفی دیدم خلق و خوم سر جاشه و حالم بدک نیست.
حتی در مقاطعی امروز حس می‌کردم که حالم واقعا خوبه و انگیزه دارم دنیا رو فتح کنم. اما درست همین الان که اين دختره‌ی نچسب اصرار داره فن روشن با
هنوز روزم تموم نشده، اما اومدم اينجا از احوالاتم بنویسم. حس می‌کنم چشمم کمی باز شده، حس می‌کنم دارم یه چیزايی رو می‌بینم. انگار که قبلا نمی‌دیدمشون. بذار تلاش کنم توضیح بدم:
بعضی وقتا توی موقعیتی هستیم که درکش نمی‌کنیم. خبر نداریم کجايیم. نمی‌دونیم چشم بسته به کجا رسیدیم. مثل اين می‌مونه که چشم بسته رفته باشیم روی یه بند یه اينچی که بین دوتا صخره یا آسمون‌خراش وصله. خبر نداریم تو چه موقعیت بدی هستیم. نمی‌دونیم چقدر متزل شده موقعیت‌م
دوشنبه هفته پیش ، پسر رو بردیم آزمايش خون تا تیروئید و آهن بدنش چک بشه ؛ بخاطر اين که رگ دستش خیلی باریک بود مسئول خونگیری سوزنِ آمپول رو که برد داخل همینجور می چرخوند تا رگِ دست پیدا بشه ! نمی دونم شايد اين کارش یکی دو دقیقه طول کشید ولی براي من و مادرش خیلی سخت بود چون حسین هم با حالت عجیبی گریه می کرد .
کار که تموم شد و از درِ آزمايشگاه که بیرون رفتیم ، گفتیم چون کلی گریه کرده و انرژی ازش رفته از مارکت بغل براش آبمیوه اي بگیریم مغازه دار
من با 26 سال سن، تو درمانگاه، لیسک (آبنبات چوبی) می‌خورم، بعد دختره اومده، دقیقا نصف سن منو داره، 13 ساله، متاهله.
دکتر از خواهرش می‌پرسه چرا اينقدر کوچیک عروسش کردین؟ میگه خودش خواست، پسرعمه‌مونه، هجده سالشه. دختره میگه میرم کارگاه گلسازی. میگم مدرسه چی؟ میگه شوهرم نذاشت دیگه.
الان من بچه‌ترم یا اون؟ :)

+ انصافا لیسک خوردن، جلوی مریض، از وقار آدمی می‌کاهد! ولی خب ضعف کرده بودم و چیزی جز لیسک تو کیفم نبود. تازه اين لیسک هم براي خودم نخریده بو
سه هفته پیش مامانم شب بهم گفت سریال نداری ببینیم ؟
من هم بدون فکر کردن گفتم چرا دارم !!!
با اين که ايده اي توی اون لحظه نداشتم با خودم گفتم
سریال ايرانی که کشک ؛ سریال امریکايی هم که مامانم دوست نداره می مونه سریال ترکیه اي
بی درنگ رفتم سراغ عشق قدیمی عمو گوگل یک سریال رو انتخاب کردم قسمت اول اون رو دانلود کردم و توی TV گذاشتم .
همون سکانس اول که نماي باز از شهر استانبول رو که نشون داد من متحیر اين همه سر سبزی و زیباي طبیعی اين شهر شدم و چه رود خان
سه هفته پیش مامانم شب بهم گفت سریال نداری ببینیم ؟
من هم بدون فکر کردن گفتم چرا دارم !!!
با اين که ايده اي توی اون لحظه نداشتم با خودم گفتم
سریال ايرانی که کشک ؛ سریال امریکايی هم که مامانم دوست نداره می مونه سریال ترکیه اي
بی درنگ رفتم سراغ عشق قدیمی عمو گوگل یک سریال رو انتخاب کردم قسمت اول اون رو دانلود کردم و توی TV گذاشتم .
همون سکانس اول که نماي باز از شهر استانبول رو که نشون داد ، من متحیر اين همه سر سبزی و زیباي طبیعی اين شهر شدم و چه رود خ
دانلود آهنگ جدید معین زد به نام دمتون گرمه + پخش آنلاين + متن
♬♪♪♫♪♬
Download New Music By MoeinZ Called Dameton GarmeDanlod Ahang Jadid Moein-Z Dametoon Garme 
براي دانلود آهنگ جدید معینزد بنام دمتون گرم به ادامه مطلب مراجعه فرمايید
 متن آهنگ معین زد دمتون گرمه:
♬♪♪♫♪♬
شما دمتون گرمه   ♫♪  ولی نفستم از جاي گرمهیش کی مث تو ♫♪ حال منو نمیدونه احوالموصبح به صبح که پا می شه چشام با تو خوب و خوشحالمُ
با تو می شه پروانه شد و به گلا بوسه زدبودنتو هی جشن گرفت تا هفت هشت روز بعدبا ت
دانلود آهنگ جدید معین زد دمتون گرمه + پخش آنلاين + متن
♬♪♪♫♪♬
Download New Music By MoeinZ Called Dameton GarmeDanlod Ahang Jadid Moein-Z Dametoon Garme 
براي دانلود آهنگ جدید معینزد بنام دمتون گرم به ادامه مطلب مراجعه فرمايید
 متن آهنگ معین زد دمتون گرمه:
♬♪♪♫♪♬
شما دمتون گرمه   ♫♪  ولی نفستم از جاي گرمهیش کی مث تو ♫♪ حال منو نمیدونه احوالموصبح به صبح که پا می شه چشام با تو خوب و خوشحالمُ
با تو می شه پروانه شد و به گلا بوسه زدبودنتو هی جشن گرفت تا هفت هشت روز بعدبا تو می شه
دانلود آهنگ مسعود صادقلو دورهمی
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دورهمی * با صداي زیباي هنرمند محبوب و مشهور , مسعود صادقلو باشید.
دانلود آهنگ مسعود صادقلو به همراه متن, پخش آنلاين و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Masoud Sadeghloo called Dorehami With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مسعود صادقلو به نام دورهمی
بارون بارونه پیش من می مونه معتاد همیم عاشق و دیوونهبا تو می دونی جمعمون جمعه چقد خوبه حال همهقرصه دلم وقتی دا
یک عادتی دارم. وقتی موضوعی ذهنم رو به خودش، از اين جهت که ناراحتم کنه یا حالت غصه‌اي به سراغم بیاره، مشغول می‌کنه، می‌رم عکس‌هاي قدیمی‌ترم رو نگاه می‌کنم. عکس‌هاي 20 سالگی مثلا. و از اون به بعد. یا قبل‌تر. نمی‌دونم دنبال چی می گردم. چی می‌خوام پیدا کنم توی اون چهره‌اي که متعلق به چند سال قبله. توی اون چشم‌ها. رنگ و آب پوست و لاغری و چاقی چهره. انگار دنبال سیر خودم توی عکس‌ها می‌گردم. مثل اينکه برق نگاهی وجود داشته و حالا از بین رفته. و اون
دوازدهم آذر، زادروز یگانه هنرمند جاودان موسیقی راک ايران، جناب کوروش یغمايیه.
کوروش یغمايی اولین کسی بود که همزمان با اوج گرفتن گروه هاي مطرح راک دنیا در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، با امکانات محدود و شرايط سخت کار در موسیقی در اون زمان؛ موسیقی راک رو به شنوندگان و مخاطبین ايرانی و فارسی زبان معرفی کرد.
متاسفانه کوروش یغمايی، با اينکه قصد ترک کشورش رو نکرد و همینجا موند تا به فعالیت هاش ادامه بده، اما موفق نشد آلبومی بصورت رسمی و با اخد مجوز، منتشر
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
ما انقد اين جمله رو به خودمون خوروندیم که همه‌ی سحرهاي زندگیمونو به جاي دیدن و لذت بردن، داشتیم به جمله‌اي که خورونده شدیم فکر می‌کردیم!
اما ما یه نکته‌اي رو انگار جا انداختیم!
 
صبر با انفعال یکیه آیا؟!
من که میگم نه. صبر یعنی کار خود را به تمامی انجام دهی و سپس آن را رها کنی. یعنی گیرِ نتیجه نباشی، یعنی تو نیکی می‌کن و در دجله انداز یعنی از سحری که توشی نهايت لذتتو ببر، بعد خودت رو براي سحر بعدی که نزدیکه آماد
چون که بايد نوشتن رو شروع می‌کردم. بدون توجه به اين که قبلش کجاست، بعدش کجاست.
یه مقدار زیادی از نوشته‌هاي اين سال‌هاي دور از وبلاگ تو کاناله و به مرور به اينجا اضافه میشه. یه چیزايی براي کانال می‌مونه و یه بخشايی از مغزمم تو توییتر قراره خالی بشه.
علی الحساب اين که تو روزاي جدید هم مثل همیشه کلی کار براي انجام دادن دارم. کلی کتاب براي خوندن و کلی چیز براي یادگرفتن. ولی تفاوت اين روزا با گذشته اينه که یادگرفتم تغییرها ذره ذره و مرحله به مرحله
تو زندگی پرمشغله امروز، برق مثل خون تو رگ می‎مونه؛ نباشه هیچ کدوم از اعضاي بدن‎تون کار نمیکنن. نبود برق تو اين دوره زمونه عملاً یعنی زندگی تعطیل! ولی خب ازونجايی که بشر همیشه راه حلی براي مشکلاتش پیدا کرده، براي اين مشکل هم یه اختراعاتی داشته که قراره بیشتر راجع بهش یاد بگیریم.
برق اضطراری راه حل اين مشکله، اما برق اضطراری از کجا میاد؟ برق اضطراری جايگزین برق شهریه که توسط یک مولد انرژی بايد تولید و وارد مدار سیستم بشه. مولد هم وسیله‌ايه ک
تو زندگی پرمشغله امروز، برق مثل خون تو رگ می‎مونه؛ نباشه هیچ کدوم از اعضاي بدن‎تون کار نمیکنن. نبود برق تو اين دوره زمونه عملاً یعنی زندگی تعطیل! ولی خب ازونجايی که بشر همیشه راه حلی براي مشکلاتش پیدا کرده، براي اين مشکل هم یه اختراعاتی داشته که قراره بیشتر راجع بهش یاد بگیریم.
برق اضطراری راه حل اين مشکله، اما برق اضطراری از کجا میاد؟ برق اضطراری جايگزین برق شهریه که توسط یک مولد انرژی بايد تولید و وارد مدار سیستم بشه. مولد هم وسیله‌ايه ک
چطور می‌شه دوستت نداشت؟ بسیار شنیده‌ام و تقریبا قبول دارم که هیچ چیز ثابت نمی‌مونه. حتی دوست داشتن. در جریان رونده رود بايد رها بود. چسبیدن به جايی یعنی غرق شدن. ثابت نگه داشتن چیزی آشفته کردن خوده. همه اين‌ها درست و همه وعده‌هاي تا ابد دوستت دارم پوچ. اما تو بگو به من که ذات عشق رهايی‌ست. رها چون پرنده‌اي آزاد.آنقدر گرم می‌چکد از نگاهت که چموشی خاموش می‌شود. تاریکی‌ها نور می‌شود. بوی صدق می‌دهی. هدیه‌اي که چون نسیم آیی و زمان را به شوخی
 
 
دیروز با مهرداد رفتیم زیر بارون قدم زدیم. بارون ریز ریز می‌بارید و زمین با برگاي زرد و نارنجی فرش شده بود. راه رفتیم وراه رفتیم وحرف زدیم از همه چیز و همه جا. از اوضاع اين روزا و اين که باز قراره  از هدف‌ها و آرزوهامون دورتر بشیم. آخرش به اين نتیجه رسیدیم که بايد زندگی کنیم! با تمام وجود و با همه‌ی جونی که داریم. عمر و جوونی ما به هر حال می‌گذره و هیچ کس حتی یادش نمی‌مونه که یه نسلی بود که اين‌ها رو از سر گذروند. دلیل نمیشه خودمون رو از قشن
بسم الله الرحمن الرحیم
ما زیادی دنیارو جدی گرفتیم 
زیادی دلمونو بهش بستیم.
اخه اين دنیا چی داره مگه ؟؟
دنیايی که توش براحتی بچه هاي بی گناه رو میکشن 
دنیايی که پر از سختیه

تواين مدت  خیلی فکر کردم دیدم اين جا اصلا ارزش یه سری چیزهارو نداره نه خوشیش موندگاره و نه غمش
تنهاچیزی که براي آدم می مونه خدا و اهل بیته
تنها کسی که پشت و پناه آدمن فقط خداست و اهل بیتش.
و چقدر خداي مهربونی داریم و چقدر خدا دوستمون داره  و ما نمیدونیم
هرچن
مردم میگن شخصیت هر آدمی تغییرناپذیره ولی اغلب اين نقابه که بدون تغییر باقی می‌ مونه و نه شخصیت، و در زیر اين نقاب غیرقابل تغییر موجودی هست که دیوانه‌ وار در حال تکامله و به شکل غیرقابل کنترلی ماهیتش تغییر می‌ کنه. ببین چی بهت میگم، راسخ‌ ترین آدمی که می‌ شناسی به احتمال قوی با تو کاملا بیگانه‌ ست و همین‌ طور ازش بال و شاخه و چشم سوم رشد می‌ کنه. ممکنه ده سال توی اتاق اداره کنارش بشینی و تمام اين جوانه زدن‌ ها بغل گوشت اتفاق بیفته و روحت هم
تو هر خانواده اي یه آدم قالتاق هست که میخواد حق دیگران رو بخوره.حالا چه درآوردن مال کسی از دستش باشه چه درآوردن ارث.جالب قضیه اينه که اين آدم کسیه که معمولا پدر و مادر بیشترین خرج و زحمت رو روی اون کشیده.آدم هايی دیدم که پسر خانواده رو فرستادن دانشگاه و دختر خانواده بی سواده.بله،کاملا بی سواد.حتی به سبک قدیمی ها نفرستادن کلاس قرآن تا حتی خوندن اون رو یاد بگیره.بعد همین پسر تمام املاک خانواده رو از چنگ شون درمیاره و اونی که از پدر و مادر مواظبت
احساس می‌کنم پاي اين ترجمه‌اي که هیژده روزه دارم انجامش می‌دم، پیر شدم. هر روز بیش‌تر دارم کشف می‌کنم من آدم چه کاری نیستم؛ مثلا الان متوجه شدم من آدم انجام کارهاي اداری و ساعت‌ها پشت لپ‌تاپ نشستن نیستم. قبل‌ترها هم متوجه شده بودم من آدم حقوق و اون فضاي مسموم نیستم. ولی هر روز بیش‌تر دارم نمی‌دونم که کجا بايد برم و چیکار کنم یا اصلا چی می‌خوام. فقط دارم دونه دونه اونايی که نمی‌خوام یا نمی‌تونم رو خط می‌زنم، تا ته‌ش شايد، شايد اونی رو
 
با آغاز سال تحصیلی جدید پسرمون علی کوچولو هم از دیشب رفت خونشون !
هنوز ۲۴ ساعته نگذشته دل همه مون براي اين نیم وجبی تنگ شده .
انگار یه طرف خونه  خالی شده باشه:| 
بقول داداش کوچکه ؛ خونه مثل زمان هاي قدیم می مونه که  داداش و خواهرم اينا هر کدومشون
میرفتن دانشگاه و خونه رو خلوت میکردند و آدم براي اون همه شلوغی و شور و هیجان ، دلش تنگ میشد!  
فکر نمیکردیم با رفتن اين بچه ، دلمون اينقدر تنگش بشه !! 
خودشم مطمئنا بیشتر دلش تنگ میشه هر چند خودش دوست
ما آدم‌ها اجتماعی خلق شدیم. یکی از دلايلی که انسان توانست زنده بماند و بقاي خودش را حفظ کند اين بوده که توانسته گروهی زندگی کند. احتمال پیروزی در یک شکار ماموت اگر شما تنها یک نفر باشین تقریبا صفره . اما وقتی که چهار نفری به سر ماموت مادرمرده بریزید میزان پیروزی‌تان بیش از ۶۰ درصد خواهد بود. پس اين گروهی بودن به انسان کمک کرد که حداقل بتواند زنده بماند . نیازهاي حیاتی و انسانی در گروه بودن محیا شد . گروهی جنگل‌ها را گشتند و سبزی‌جات پیدا کردن
اگه اشتباه نکنم اوايل ترم پیش بود که یه بنده‌خدايی بدون هیچ آشنايی قبلی و صرفا چون از بیوی اينستام فهمیده‌بود هم‌دانشگاهیمه، به من فالو ریکوئست داد. منم چون تقریبا همه‌ی هم‌دانشگاهی‌ها رو اکسپت می‌کنم، اون بنده‌خدا رو هم اکسپت کردم. نکته‌ی داستان اين‌جاست که چون اوشون توی بیوش اسم شهر و اين‌ها رو هم نوشته‌بود، فهمیدم هم‌شهریه ولی به روی خودم نیاوردم.
چندوقت بعدش من یه عکس گذاشتم و لوکیشن زدم. اوشون تا متوجه شد من هم‌شهریشم آنفالو
به یه جايی می رسی که بايد خودت رو رها کنی. از چیزی که مثل یه زنجیر دور قلبت پیجیده و بهت اجازه ی درست تصمیم گرفتن و درست زندگی کردن رو نمی ده. خیلی سخته رها شدن. بايد از تمام دلبستگی هات بگذری. از تمام خاطرات خوبی که داشتی، از تمام دلتنگی هات، به اين فکر کنی که دقیقا از همین جا به بعد همه چیز تموم میشه. اين که نخواي سراغی ازش بگیری، اين که دیگه تا ابد دنبالش نباشی که کجاست و چی کار می کنه، شايد یه روزی دیگه واست مهم نباشه ولی الان وقته اونه که رها ک
هر دروغی که میگیم قرضی در حق حقیقت به بار میاره. دیر یا زود اين قرض پرداخته میشهدانشمند بودن به معنی ساده‌لوح بودنه. ما به قدری روی جستجوی خودمون به دنبال حقیقت متمرکزیم که از کمبود تعداد کسايی که واقعا میخوان حقیقت رو پیدا کنیم، غافل میشیم. ولی حقیقت همیشه سرجاشه چه اون رو ببینیم چه نبینیم، چه انتخاب کنیم ببینیم یا نبینیم حقیقت اهمیتی به نیازها و خواسته‌هاي ما نمیده، اهمیتی براي دولت‌مردامون، ايدئولوژی‌هامون و ادیان‌مون قائل نیست. ه
وقتی نباشی دنیا یه عالمه غم داره و دلگیرهیادگاریات و عکسات عزیزم بغضم رو می تره دست نزار رو زخم زبونی که زدی که خیلی بد جورهعادت تنهايی هام رو بشکن که دلم بی تو بد میمیرهدروغ بزرگی بود اگه گفتم که دوستت ندارمآهنگهاي مورد علاقت رو من هر روز گوش میدمخیالت روبروم می رقصه و من اشک میریزم تو باز ناز میکنی و من باز دیوونه تر میشمبه نظر میاد سالهاس دوری از من عزیزم برگشتنت هم تقریبا غیر ممکن شده عزیزم آرزو دارم حداقل سری بهم بزنی موقع مرگمچه آسو
ذهنتان را بهینه کنید
تکنیک هاي ساده اي هستند که به کمک اونها می تونیم ذهن خودمون رو طوری تنظیم کنیم که در بهترین حالت خودش باشه. اين کار مثل تنظیم موتور براي ماشین می مونه. اگه درست انجام بشه خود به خود تعدادی از مشکلاتمون ناپدید می شند و از رخ دادن مشکلات ریز و درشت زیادی در آینده جلوگیری خواهد شد. چون نمی خوام طولانی بشه مطلب، کوتاه و تیتر وار اون ها رو در ادامه براتون می شمارم. ولی فراموش نکنید که با وجود ظاهر ساده بعضی از اين کارها، نتايجشو
 
اونجايی که عکس رو پیدا کردم 
 
بعد از اين همه مدت اومدم و صفحه رو باز کردم و یه چیزايی نوشتم و بر اثر اتفاقی ناگوار همه اش پرید . حالا نکته ی خاصی هم نداشت ها ؛  فقط من دیگه نمی تونم دوباره اونا رو همونطوری بنویسم و شايد الان اصلا یه چیز دیگه نوشتم . 
مثلا اصلا عنوان پست قبلی اين نبود ولی دلم خواست الان اينو بنویسم . قبلا ها یه پست بود که عنوانش بود " ما نشان ندهندگان " . بعد چند روز پیش که یه سری عکس گذاشتم دوباره یادش افتادم . از اون عکسا بود که مر
من اشتباه کردم. اشتباه کردم که امروز خانه را جارو کشیدم؛ آشپزخانه را تمیز کردم؛ ناهار پختم؛ آن مقاله‌ی کوفتی را بالاخره کامل خواندم؛ پادکست گوش دادم و حالا بی تو، نشسته‌ام یک گوشه و قهوه می‌خورم. خانه‌اي که تو در آن نباشی، گیرم که براي من تمیز باشد و بوی عود، خوش‌بویش کند؛ وقتی نفس تو در آن نباشد، چه فايده؟ مقاله‌اي که براي تو تعریف نکنم و اول تا آخرش را نقد نکنی، به درد کدام علم می‌خورد؟ بی تو غذا خوردم و سریال دیدم؛ همه‌‌ی موادش به اند
از انسان یک خوبی می مونه و یک بدی 
چه روزايی و چه ادمايی که از اين کوچه ی کهن گذر کردن 
چه خاطراتی  که به جا گذاشتن  و چه رنج و سختی هايی که کشیدن 
امروز از اين کوچه قدیمی قرنها می گذرد 
کودکی هايمان را به یاد داریم و به همین زودی گذشت 
اي زندگی تو را خوب به یاد دارم 
که چقدر سخت می ازاری
گاهی دلم هواي کودکی می کند با تو 
آنقدر از برايت سختی کشیدم 
که امروز براي هر خوشی دلم بغض می کند 
چه خوش است  آرام خفتن و نام نیک  ماندن 
 
اين روزا قايم باشک بازی می‌کنم.
چند نفری از بچه‌هاي دانشگاه هستند که اصلا دلم نمی‌خواد ببینم‌شون و از قضا مجبورم به دانشکده‌هاي دو نفرشون رفت و آمد کنم، چون دروس سرویس ارائه می‌دن.
هندزفری رو می‌چپونم تو گوشم، زیر چشمی نگاه اطراف می‌کنم که ببینم یه موقع آشنايی نباشه، بعد یه جوری که یعنی من خیلی گیجم و اصلا حواسم به دور و برم نیست، شروع می‌کنم به راه رفتن. حالا در مواقع عادی گزاره‌ی بالا معمولا درسته و کلا از مرحله پرتم، ولی اين روزا خو
هوالرئوف الرحیم
سه شنبه برگشتیم ولی هنوز فرصت نکردم بنویسم ازش.
یک سفر معرکه.
سفری که در ابتدا و در اولین مواجهه با هتل، داشت به بدترین سفرمون تبدیل می شد. و تکمیل ماجراها با جا گذاشتم تمام کارتهاي بانکی تو خونه. اما.
اما بعد از یکی دوتا تماس و باز هم خوردن به درهاي بسته، رگ اصلی قصه دستمون اومد. اونجا بود که دوتايی تصمیمی گرفتیم. و فهمیدیم که سفر رو نه با امکانات و شرايط، که با حال و رفتار و فکر خودمون بايد خوب کنیم.
نتیجه ی اين تصمیم، سفری رو ب
هرچی هم که با خودت عهد و پیمون ببندی که دیگه کتاب نخری، وقتی ببینی انقلاب کتاب بساط کردن پنج تومن، هوايی می‌شی. مثل معتادی که جنس ارزون ببینه، با کله می‌ره می‌گیره تا بکشه و شارژ بشه و هرچی درس و قول توی دوره‌هاي NA بوده رو فراموش می‌کنه؛ منم امروز تا به خودم اومدم دیدم دو زانو نشستم روی زمین و اصلا حواسم به کثیف شدن شلوارم نیست و دارم کتابا رو شُخم می‌زنم
قرآنِ انگلیسی و رباعیات خیام و پیامبرِ جبران خلیل جبران، شکار امروزم بود. از اون شکا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب