نتایج پست ها برای عبارت :

ای درد بگیره این اینستاگرامو

زن هرچقدر مشهورتر نشه چهره ی آرام کننده و جذابتری ممکنه بگيره ولی مرد گاهی بايد ساخته بشه با مشهوریت و دعاش کنن و همه ببیننش تا آروم کننده بشه و دختر هم که قضیه ش متفاوته بايد مراقب زیبايیاش باشه پسرم اگه مشهور بشه بیشتر  بايد با شیاطین بجنگه نماز بخونه تا آروم شه و بايد راه مردانگی بگيره مثه یه مرد قوی شه هر که راه و سلوکی داره دیگه!
طوری ذهنم و روانم در جهت استقلال عمل میکنه که از بچگیام از اينکه با کسی دوست بشم و اون وقتمو بگيره و استقلال عملم کم بشه ت مهمی بوده در دوستی نکردنها و دوست پیدا نکردنها! الان هم همینم و از اينکه کسی بهم مسلط بشه یا بخواد اختیار عمل من رو به دست بگيره قطعاً منزجر میشم. من آدم تنهايی ام و تنهايی و استقلال رو دوست دارم. 
طوری ذهنم و روانم در جهت استقلال عمل میکنه که از بچگیام از اينکه با کسی دوست بشم و اون وقتمو بگيره و استقلال عملم کم بشه ت مهمی بوده در دوستی نکردنها و دوست پیدا نکردنها! الان هم همینم و از اينکه کسی بهم مسلط بشه یا بخواد اختیار عمل من رو به دست بگيره قطعاً منزجر میشم. من آدم تنهايی ام و تنهايی و استقلال رو دوست دارم. 
سلااآااااااااام سلااآااااااااام سلااآااااااااام سلااآااااااااام خوبید؟منم خوبم!جونم براتون بگه که دیروز صبح یه سر رفتیم صرافی و پیمان یه خرده دلار فروخت و بعدش اومدیم رفتیم تا.مین اجتما.عی پیمان می خواست بپرسه ببینه اگه مرونده حقوقشو انتقال بده تهران چقدر طول می کشه که گفتند پرونده ها الکترونیکی شده و همون لحظه منتقل می شن فقط قبلش بايد بره مدارک ارايه بده و حساب باز کنه ادنحا و بعد بیاد اينجا اقدام کنه پیمان می خواد برا ماشینش پلاک تهر
روز گذشته پسرم رو بردم به خانه بازی محبوبش تا هم لذتی برده باشه بعد از یک هفته ی پر از اتفاق، و هم روز کودک برنامه ویژه اي داشته باشه.
شلوغی فضا کمی اذیتش کرد و من اولش تو ذوقم خورد زمانی که گفت بریم خونه! پیش خودم گفتم اي بابا من هرکاری میکنم خوشحال بشه باز یه چیزی میشه ناراحت میشه :(
ولی بعد گفتم من یکی از هدفهام آشنا کردن برنا با فضاي بازی همراه با بچه هاي دیگه و یاددادن چلنجهاش و نحوه برخورد با اونها به برناست.
موبايل رو گذاشتم تو کیف و کنار بر
وقتی از بنیامینم ناراحت میشم 
ناخودآگاه دست خودم نیس یهو می بینم چند ساعته بهش پیام ندادم 
بعد می خوام پیام بدم فقط براش پست میفرستم اينا غ ارادی هست و دست خودم نیس .اون بنده خدا هم بغلت اختلاف ساعت ده ساعت و نیم یا خوابه یا سرکار هست و متوجه نمیشه من ناراحت شدم ازش.
بعد میشینم با خودم فکر میکنم میگم مقاومت کن چنور ، اين دیگه دوست پسر نیس ، نامزدته و دیدی یه دفعه شوهرت شد اينجوری خودتو عذاب بدی زندگیت سخت میشه، حقیقت اينه من خیلی یه حرف به
دانلود آهنگ سینا درخشنده واي اگه بارون بگيره 
دانلود اهنگ چند شبی میشه که فکرت از سرم بیرون نمیره واي اگه بارون بگيره از سینا درخشنده
Download New Mp3 Music Sina Derakhshandeh – Vay Age Baron Begire

متن آهنگ واي اگه بارون بگيره سینا درخشنده
چند شبی میشه که فکرت از سرم بیرون نمیره
واي اگه بارون بگيره واي اگه بارون بگيره
دل من طاقت نداره دل من بهونه گیره
واي اگه بارون بگيره واي اگه بارون بگيره
اون رفت اونی که نفسش نفسام بوده
چقد …
دانلود آهنگ سینا درخشنده واي اگه بارو
البته براي امثال من صدق نمیکنه  مگر معجزه اي رخ بده
Your browser does not support the audio element.
 
حس ِ خوبیه ببینی یه نفر همه رو بخاطر تو پس زدهواسه ی رسوندن ِ خودش به تو همه ی راهو نفس نفس زدهحس ِ خوبیهحس ِ خوبیه ببینی یه نفر واسه انتخاب تو مصدستتو بگيره و بهت بگه موندنش کنار تو مسلمهحس ِ خوبیهتو همین لحظه که دلگیرم ازت از همیشه به تو وابسته ترماگه حس ِ خوب تو به من نبود فکر عاشقی نمیزد به سرمبه سرمبه من انگیزه ی زندگی بده تا دوباره حس کنم کنارمیبه دروغم ش
خب داریم به ايام thanksgiving نزدیک میشیم.
در اين روز، افراد جامعه هر یک به نوبه خودشون سعی میکنن به فقرا کمک کنن و به صورت نمادین اين روز رو گرامی میدارن (حالا کاری به اين ندارم که کمک نبايد فقط مرغ و پولو باشه و یا محدود به یه روز فقط)
 
در اين راستا و به اين بهانه،
 
گرگ زاده و خانواده ش هم دارن برنامه ریزی میکنن براي اين روز
 
گرگ زاده شروع کرده به نگه داشتن ریش و سیبیل و پشت گردنش که قشنگ مو بده.
لباساي ورزشی و مارک دارش رو هم اماده کرده که توی جمع کش
دانلود آهنگ روزبه بمانی جنون
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * جنون * با صداي زیباي هنرمند محبوب و مشهور , روزبه بمانی باشید.
دانلود آهنگ روزبه بمانی به همراه متن, پخش آنلاين و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Roozbeh Bemani called Jonoun With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه روزبه بمانی به نام جنون
مرا ز خاطر تو هیچکس جدا نکند که دشمنم به دلم اين جفا روا نکندبراي حال کسی چون من از گذشته مگو که درد خاطره را خاطره دوا نکندب
 
 
‍ مجمع خیرین فرهنگ فاطمی (شوراي تعالی خانواده) با همکاری مرکز سیمرغ طلايی برگزار می نمايد : 
مامان هايی که دوست دارن بچه هاشون در آینده مخترع بشن و فرد خلاقی براي خودشون و جامعه شون باشن، حتما تو اين دوره ثبت نامشون کنن
*مخترع کوچک*
در اين دوره 8 جلسه اي، در محیطی شاد و جذاب به بچه ها آموزش میدیم:نگاهش رو متفاوت کنهجذاب تر ببینهتکنیک هاي خلاقانه رو یاد بگيرهايده پردازی کنهابداع داشته باشهمهارت هاي چند کاربردی رو یاد بگيرهبسازه، خراب کنه
و
ماشین بايد شنبه آزاد میشد. هرروز میرفتیم پلیس به اضافه ده و هر روز میگفتن هنوز شکايت روی ماشینه! و جالبه برام که تو کل پروسه داستان ماشین, پلیس هیچی نمیدونست از مراحل و اينکه بايد چیکار کنیم نمیدونست! و اين واقعا مايه مباهاته که همچین پلیساي کارکشته‌اي داریم! :/
با هزار مصیبت آقاي مقروضو فرستادیم بره دادگاه بپرسه چی شده که حکم آزادی ماشین نمیاد. (نمیرفت که!! دهنمونو سرویس کرد تا رفت بپرسه!!)  گفتن حکمش اومده, ولی خودش باس بیاد بگيره!!! همسر از بو
ضمن احترام به تهرانباي گرامی
 
ولی بايد بگم که یه تهرانی نهايتا خودش رو به شکل مرغ فلج درمیاره.
 
حتی اگه اصلا نیاز نباسه.
 
کلا یه تهرانی سعی میکنه اينقدر بدغذا باشه یا یه رژیم مزخرفی چیزی بگيره یا یه عمل جراحی زیبايی کنه که شکل مرغ فلج دربیاد :)
امروز استاد روانشناسی سازمانیمون می‌گفت فرهنگ و تفکر خانواده ها خصوصا براي پسراشون اينه که زن بگيره درست میشه!! پسرمون عصبیه یکم زن بگيره زنش درستش می‌کنه و!
خب هنوز که هنوزه بعضی خانواده ها اين تفکر رو دارن و کم کم داره کمرنگ میشه ولی خیلی موقع ها شده که جامعه باز برمی‌گرده به عقايد پوسیده قدیمیش. خواهشاً هرجا دیدین همچین چیزی هست بهشون بگید که نبايد زندگی یکی‌دیگه رو براي گل پسراشون(!!!!) خراب کنن کسايی که کمی اعصابشون ضعیفه یا هر مشکل دی
خواهرم، ۳۶ سالشه. فوق لیسانس مدیریت داره. مجرد. بی‌شغل.
خواهرم، اصولاً اينقدرا درسش خوب نبوده. جثه‌ی کوچیکی داره.
حدس می‌زنم توی دوران کودکی، اينطور بهش قبولونده شده که دختر ضعیفیه.
می‌دونم که تهِ دلش احساس ضعف می‌کنه. همیشه قبل از شروع هر کاری، با اين پیش‌زمینه‌ی قوی به مسئله نگاه می‌کنه که نمی‌تونم. چون خنگم.» اينو گاهی هم به زبون اورده.
الان، واسه ساده‌ترین کارها هم، قبل از شروع کار، می‌ترسه که نتونه. از آموزش ساده‌ی ادیت عکس به یه
+ بی حاصلی.
 
+ بالاخره بعد از کلی درد کشیدن مامانم با کلی اصرار تونست نوبت بگيره و رفتم دکتر و بازم بعد از کلی آزمايش و نوار و فلان کلی دارو برام نوشت گفت بخوری کلی بهتر میشی. منم کلی بهترم الان. ولی هنوز کلی دیگه سردرد دارم  
 
+ تمام روالم بهم ریخته ! 
 
+ ؛)
مرد سالاری نه شاخ داره نه دم.
اينکه یکی بايد براي من تصمیم بگيره که با یکی ازدواج کنم
اينکه همیشه من براي برادر و پدرم یک سربارم و اونها موظفن از من مراقبت و نگهداری کنند هر چند من مستقل باشم و شاغل باشم اصلا مهم‌نیست مهم اينه تو با یک مرد فقط میتونی تعریف بشی.
اينکه توی خیابون یک پسر بچه با پررویی تمام به من آزار جنسی میرسونه و من فقط میتونم بزنم زیر گوشش و اگه کسی هم ببینه تقصیر منه که شئونات رعايت نکردم
 اينکه من حق انتخاب براي زندگیم ندارم
دانلود فول آلبوم ابی از سايت به موزیک
Ebi Full Album Download From YeTaraneh Website
مجموعه اي از آلبوم هاي زیبا و شنیدی ابی در یکجا
( کاری از گروه موسیقی به موزیک )
 
دوستان در اين مجموعه بیشتر سعی شده آلبوم هايی قرار بگيره که کیفیت ۳۲۰ و نام اصلی ترک ها بر روی آهنگ ها قرار بگيره
امیدواریم از اين مجموعه زیبا لذت ببرید و ما رو در تکمیل اين آرشیو گرانبها یاری فرمايید
جهت دانلود آلبوم ها با لینک مستقیم به ادامه مطلب مراجعه نمايید
ادامه مطلب
یه وقتايی آدم دلگیره 
دلسرده 
تنهاست، غمگینه 
دنبال یه شادیِ هرچند کوچیکه
دنبال یه چیزی میگرده که ازش آرامش بگيره 
فکر میکنه چیکار کنه بره کجا چی بگيره چیکار کنه 
چشم وا میکنه میبینه تویِ یه گلخونه‌اس 
پر از گل و گیاه 
کوچیک و بزرگ 
رنگی و سبز 
موندگارو ناموندگار
بعضیاش ساده ان ولی مقاومن و بعضیاش فقط زیبايی دارن و دو روز نری سراغش داغون شدن
یکیش مراقبت بیشتری میخواد حساس تره 
یکیش هست تو تا سه ماه هم بهش سر نزنی رسیدگی نکنی آخ نمیگه 
یکی
آ بی مثبت گروه خونی ايه که از همه ی همه میتونه خون بگيره، اما به هیچ کسِ هیچکس جز خودش نمیتونه خون بده.
تو زندگیتون از آدماي آ بی مثبت دوری کنین. آدمايی که فقط بلدن بگیرن، نوبت به دادن که میرسه دستاشونو میگیرن هوا که من سختمه، من نمیتونم، من شرايطش رو ندارم، من اونجور آدمی نیستم، من خوشم نمیاد، چرا من بدم اصلا؟».
با اينکه نتونستم کنکور شرکت کنم ولی با اعلام نتايج حال منم بد شده.چرا؟ چون امسال کلی تلاش کردم و از همه چیز زدم تا درس بخونم اما نشد که نتیجه شو ببینم‌.
دارم به گزینه هاي محدود پیش روم نگاه میکنم و به صداهايی که میگن برو دانشگاه گوش میدم.
کاش یکی دستمو بگيره و فارغ از همه چیز، راه درست رو نشونم بده.
من.اين منِ ناتوان از تصمیم گیری.‌‌خسته است، سردرگم و بی پناهه
عايا همه تو اين مراحل انقدر اذیت میشن یا منم ک دهنم داره سرویس میشه؟
ینی طبیعیه؟!
+ هروقت هروقت هروقت ذهنم میاد یکم آرامش بگيره و ب نتیجه نزدیک شه یکی از راه میرسه قشنگگگگ بنزین میریزه رو افکارم و یه کبریت هم براحتی روش میکشه و تامام!
منتظرم عیال! مرخصی بگيره دوتايی بریم محمودآباد.
انقدر خوش سفر هست و چنان قوی و عمیق قوت قلب میده که کنارش هیچی کم نیست.
دوست هست اما دوستی از جنس خانواده.
* فقط وقتی گرمش بشه و گرسنه باشه اژدهاي درونش میزنه بیرون. ولی همین آدم بخاطر من مرداد اومد قشم :))
و امشب شب .
آره!
امشب شب همه گنه کار هاست.
شب همه اونايی که مث من رومون پیش آقامون سیاهه.
امشب خوب بايد بریم نوکری کنیم.
بايد عرض ادب کنیم خدمت شیش ماهه آقا. باشه که آقا به شیش ماهش دست ما رو بگيره تا در خونه خدا آبرومند بشیم.
 
امشب چه شبی است .
خیلی خیلی خیلی تحت فشار روانیم
الکی از همه عصبانی ام
من مثل همیشه وقتی ب انتخاب میرسم اعتماد ب نفسم صفر میشه عقلم از کار میفته و حس میکنم بی دست و پا ترین آدم روی زمینم
فقط دوست دارم یکی ب جام تصمیم بگيره
خدايا هوامو داشته باش
اينکه یک شبه قانون تصویب کنی و صبح به زور یگان ویژه و بسیج اجراش کنی نمونه بارز یک دیکتاتوری محض و هیچ شکی توش نیست ، ولی تاریخ نشون داده هیچ دیکتاتوری پايدار نخواهد ماند.
کسی که تو جايگاهی هست که واسه هشتاد میلیون ايرانی تصمیم میگیره قطعا بايد اون دنیاشو هم در نظر بگيره
 
 
 
#همین
بیايد و بگید من سرما نخوردم و اين شوخی کثیفِ گلبولاي قهوه ايمه که قراره بزودی تموم شه :)
+ عاقبت تاب بازی (:|) و چرخ و فلک سوار شدن (:|) تو هواي هشت درجه سانتیگراد (سگ سرما:|) 
میشه یاداوری کنید به کودک درونم که بگيره بکپه؟ :| سپاس متقابل
کاش بدون اينکه مامان باباهامون بفهمن، ارزون‌ترین و نزدیک ترین پرواز تهران به مشهد رو بگيره ، یه صبح تا شب بذارتم جلو پنجره فولاد رو به امام بگه : اين خانومِ ما دلش گرفته، شايد شما فقط بتونی خوبش کنی.
بعد ما رو تنها بذاره با هم شب بیاد دنبالم که برگردیم تهران ببینه حالم خوبه.
 
توی دنیا کسی هست که تا به حال به او اهانتی نشده باشه ؟به خودِ من آنقدر تا به حال اهانت شده که دیگه از توهین کسی نمی‌رنجم .وقتی نمی‌توانم عکس العملی نشون بدم چه کار بايد بکنم ؟رنجیدن مانع از اين میشه که آدم کارش رو انجام بده و اگه آدم بخواد دنبال قضیه رو بگيره وقتش تلف میشه زندگی همینه دیگه .
من اول ها از توهین مردم خیلی اوقاتم تلخ می‌شد ولی بعداً که خوب فکرش رو کردم دیدم که همه ی اونها دل شکسته اند . هرکس می‌ترسه که از همسايه اش تو سری بخ
 
توی دنیا کسی هست که تا به حال به او اهانتی نشده باشه ؟به خودِ من آنقدر تا به حال اهانت شده که دیگه از توهین کسی نمی‌رنجم .وقتی نمی‌توانم عکس العملی نشون بدم چه کار بايد بکنم ؟رنجیدن مانع از اين میشه که آدم کارش رو انجام بده و اگه آدم بخواد دنبال قضیه رو بگيره وقتش تلف میشه زندگی همینه دیگه .
من اول ها از توهین مردم خیلی اوقاتم تلخ می‌شد ولی بعداً که خوب فکرش رو کردم دیدم که همه ی اونها دل شکسته اند . هرکس می‌ترسه که از همسايه اش تو سری بخ
بدی اين مهمونیا اينه که فقط من حرفی براي زدن ندارم. :///:  مجبورم تو جمع بشینم و فقط شنونده باشم و نگاه کنم و البته حوصله ام سر بره. الانم دقیقا در همین وضعیتم. مگر اين که کسی بزور به حرفم بگيره. با تمام اين ها اين جمع رو دوست دارم. خیلی صمیمی خیلی گرم. 
کسی بلده از وب بکاپ بگيره؟دوست دارم بدونم بعدا داخل18 سالگیم چی مینوشتم، چون حس میکنم وقتی اين دوتا وبلاگ حذف کنم چرخ زندگیم یجوری میچرخه که دیگه اعصاب بلاگر بودن نداشته باشم
-اگه کسی واسم بکاپ میگیره اينجا پیام یا داخل تلگرامم پیام بذاره ايدیم
@f20001f 
یه وقتايی هست ، که ادم دلش میخواد بشینه یه گوشه و‌ فقط براي دل خودش اروم بگيره  . 
گاهی اوقات دلم میخواد یه مدت زمان طولانی رو از همه ی دنیا دور باشم ، نه کسی ازم بپرسه کی هستم و نه اينکه اينجا چیکار میکنم .
گاهی اوقات دلم میخواد فقط بشینم براي دلم یس بخونم .
که اروم بگيره از اين همه استرس و ترسی که درونشه .
اما زمانی که نمیتونم شرايط و کنار بذارم و براي دل خودم بزنم به دریا ، نذر میکنم که ۴۰ شب یس بخونم برا ارامش خودم و اطرافیانم  
همیشه تو
توصیه م اينه توی چت تلگرام قبل از اينکه دستانتون جلو جلو افسار ذهنتون رو بدست بگيره، به اين فکر کنید قراره اين آدم صمیمی رو حالا حالاها ببینید و دوباره هم کلام بشین با هم. اونوقت از خجالت اين فکر، اين اعترافات زیبا رو تو خلوت هم تکرار نمیکنین چه برسه به جلوی طرف.*تو اين یکی مورد قابلیت حذف پیام و کلییِر هیستوری تلگرام به داد آدم میرسه واقعا.
از دبیرستان متنفرم.
 
نه به خاطر درس هاي زیادش.
نه به خاطر استرس کنکورش.
 
نه به خاطر دوستايی که دیگه همکلاسیم نیستن.
 
فقط به خاطر یه چیز.
 
دلی که تو راهنمايیم ، توی سالن مدرسه جامونده.
 
دیگه کسی نیست که به خاطرش کلاسا رو بپیچونم
دیگه کسی نیست که با بی تفاوتی نگاه ازم بگيره
نیست.
زمانی می رسد که دویدن رو متوقف کنی، به ايستی و نگاه کنی. به چه چیزی خیره شدی؟! به نزدیک یا دور شدنش. تو که دوستش داری، چه فرقی می کنه دوست داشته باشه یا نه؟! براي خوب بودن نیاز به دو قلب هست. تو که میگی: عاشقم؟! هستم ولی براي تداومش نیاز دارم دستهامو بگيره. حالا نزدیک میشه یا دور؟ جوابش پیش من نیست.
ولی خدايی اگه قصد بچه دار شدن دارین اصلا اينجا بزرگش نکنید خواهشا ولی حالا اگه هم کردید کمکش کنید تصمیماي درست و عین ادم بگيره.از همون اول استعدادیابی بشه،چیزايی که دوست داره رو امتحان کنه،آگاهش کنید و نزارید مثل من هر روز بزنه تو سر خودش و بگه چی میشد اگه همون دو سال پیش اينو میفهمیدم؟؟چی میشد اگه قبل کنکور اينو میدونستم؟
 
قرار بود صبونه بهم شیر عسل دارچین بده
بعد نشد
بعد من رفتم خونه
بعد زنگ زد که شب بریم فلان جا
بعد رفتیم
بعد هی راه رفتیم 
بعد یه جا نشستیم
بعد از تو کوله اش فلاکسشو دراورد
شیرعسل دارچین آورده بود
بعد خوردیم
بعد برگشتم
.
.
وقتی میخواد دستمو بگيره سر انگشتاشو نزدیک دستم میکنه، بعد نوبت منه که دستشو محکم بگیرم
انقد اون لحظه ی نزدیک شدن رو دوست دارم :)
  اون منشی فیلم هاي ايرانی هست که همیشه بلند میشه میخواد جلوی مراجعه کننده ی عصبانی رو بگيره که نره توی اتاق رییس ولی رییس مراجعه کنتده عصبانی رو به اتاقش راه می ده و منشی رو دک میکنه رو خاطرتون هست؟ اون منشیه ما هستیم. یه عمره داریم غیرت آدمايی رو می گیریم که ما رو به لنگ کفششون هم حساب نمیکنن.
رفتی نشستی به اين و اون گفتی که رضاصاد چند روزه توی اينترنت خبری ازش نیست
رفتی گفتی همین روزاست که حذف بشه
پس خبر نداری بنده ی خدا ! خبر نداری داشتم چیکار میکردم توی اين چند روز !
حالا خودتو آماده کن
به زودی کاری میکنم هر کسی که توی اين کشور خواهد عکاسی یاد بگيره ، محاله اسم منو نشنوه
 
دیروز می‌خواستم از سايت همیشگی سریال دانلود کنم، متوجه شدم همه‌ی لینک‌ها فیلترشده‌اند. یه سر زدم به توییتر تا ببینم موضوع چیه. دیدم که بعله به خاطر شکايت سرویس‌هاي استریم آنلاين ايرانی (فیلیمو و .) وبسايت‌ها مطرح دانلود فیلم و سریال و لینک‌هايشان را مسدودکرده‌اند.
اين موضوع به شدت عصبانی‌م می‌کنه. مسئله‌ام پرداخت هزینه‌ی اشتراک هم نیست [هرچند اين وبسايت‌ها خودشان هیچ حق اشتراکی پرداخت نمی‌کنند.] اگر مطمئن بودم می‌تونم فیلم‌ها
دیدم امشب شب یلداست و همه چیز رنگ و بوی یلدا داره. گفتم چه خوب که بیايیم و به روند خرید هندوانه و پسته و آجیل شب یلدا مردم در اين چند سال یه نگاهی بکنیم.
اين شد که نشستم و بعد از چند ساعت کار روی داده ها (اصلا تصور نمیکردم که اين همه زمان و انرژیمو بگيره!) اطلاعاتو از بودجه خانوار استخراج کردم و کشیدم.
اين هم نمودارش
ادامه مطلب
ماهی هاي رنگارنگ
تو حوض خونه ی ماماهیاي رنگارنگبالا و پايین میرنبا پولکاي قشنگدنبال هم میگردنهمو صدا میکننبا چشمون نازشونهمو نگاه می کنندنبال هم می گردنهمو صدا می کننکلاغه تا میبینهکنار حوض میشینهمیخواد ماهی بگيرهماهیا قايم میشن به زیر آب ها میرنکلاغ شیطون میشه زار و پریشون
دنبال یکی بود که همه چیز رو بندازه گردنش، میخواست مقصر همه نرسیدن هاي زندگیش رو پیدا کنه. و من اون رو بهش دادم. گذاشتم مقصر بدونه، چیزی نگفتم، دفاعی نکردم. اين براش خوب بود، براش مفید بود. میتونست خودش رو سر من خالی کنه، یکیو داشت که ازش انتقام بگيره.گذاشتم انقدر ادامه‌اش بده که خیالم راحت شه هرچی که داشتم رو گذاشتم وسط، حتی اگه هیچکی ندونه. می‌ذارم تا ابد کشش بده، چون کمکش می‌کنه.
انگار باور کردم که می تونم. یه وقتايی، می دونم که می تونم و اوکی شدم با اينکه کمک بگیرم.
الآن می تونم ببینم که اين کمک نگرفتنم، نه از توانمندی یا ناتوانمندی بود، از باور نداشتن بود.
اوکی. یه قسمتیش.
اما از اون طرفم، زیاد کمک گرفتنم واقعا باعث می شه آدم کم کم، کمتر بتونه.
شايدم نه، چون در عوض اون قسمتی که کمک گرفتی، یه قسمت دیگه رو می سازی. حالا بايد دید، چی رو می خواي یاد بگیری. چی رو کی می خواد یاد بگيره. :)
 
ب طور مثال یه ظرف میوه خوری می خریم می زاریم کنار سالن ب عنوان دکور ، بعد تا یه نفر از کنارش رد میشه ، تن و بدنمون میلرزه که نکنه بخوره بهش بیفته بشکنه ، اين یعنی مال مون داره ب ما حکم رانی میکنه و ما اسیر مال مونیم! و هیچ لذتی از مال مون نبردیم! :// انفاق رو امام حسن مجتبی علیه السلام فهمیده بود که تو طول عمرش سه بار تمام دارايیش رو بخشید! ما اگه یه فقیر جلومونو بگيره بین دو تومنی و پنج تومنی و یه سکه 500 تومنی ، سکه رو میدیم!؟ :] ولی من خدايی دو توم
همه ی آدما، insecurity هايی دارن. حتی توی حوزه تخصصی خودشون! مثلا ممکنه supervisorت باشه، مامانت باشه، یا هر ارتباط اجباری دیگه، که جلو کاراتو بگيره چون از یه چیزايی می ترسه. 
یعنی می گم اينقدرا روی کسی حساب نکن. اينکه خدا وجود داشته باشه و بری ازش بپرسی چی کار کنم، خب خیلی راحت می کنه زندگی رو. ولی وما هم چنین خدايی وجود نداره. حتی توی مسیله هاي ساده تری از زندگی، مثل research !
میدونین،
 
آخه وقتی پسر گنده،
 
40 ساله،
 
اينقدر میتونه تحت تاثیر یه دختر که هزاران کیلومتر ازش دوره قرار میگیره،
و نه تنها همه عکساشو دیلیت میکنه به حرف اون دختر (یعنی اينقدر خودش رو قبول نداره که یه عکسم نمیتونه پیدا کنه از خودش بذاره یا بگيره)، بلکه وضعیت خودش رو به نامعلوم تغییر میده، از بقیه چه انتظاری بايد داشت؟!
شايد باورتون نشه ولی من امروز میخواستم بادوم زمینی سرکه اي بخرم و حالا م بادوم زمینی تبلیغ می کنه اينو دیگه هیچ جوره نمی تونست سر در بیاره حتی به زبون هم نیاوردم:( فقط گوشیم دستم بود اون لحظه:)) فکر کنید اگه از تموم لحظه هاي ما فیلم بگيره و بررسی کنه، بعد اون وقت من تا حالا یک خرید اينترنتی هم نداشتم.
عجیب دلــم گرفته اونم یهویی خیلی حس بدی بود خیلی نمیدونم چجور و از کجـــــا آمد سراغ من آخه!
خدايـــا هیچ وقت حال منو توی محرم اين مدلی نکن روزاي محرم همش حس غروب جمعه هاي پايیزی داره دلــــتم بگيره فکر کن چه بلايی سرت میاد !!
از اينکه بی اعصاب میشم یوقتـــايی واقعا غیر قابل باوره! و بســـــیار ناراحت کننده است.
امروز اولین داستان جشنواره رو تموم کردم.
یه فکری دارم .
اگه قوووول بدید ازش محافظت کنین .عین چشمااااتون و مثل یه خواهر و برادر دلسوووز و مهربون بخونین و فقط نظر بدین .
موافقید اونو در قالب یه صفحه محفوظ به رمز ورود منتشر کنم؟؟؟
آیا؟
آیا خطرناک نخواهد بووود؟
البته مالی نیستن هااا.اما به هرحال .بهتره آدم از قبل یه سری چیزها رو در نظر بگيره.!
آیا؟
سکوت نکنین دوستان .!سکوت دوست ندارم!
از روز اولی که مستاجر اين خونه شدیم، قصد نوشتن یه پست طولانیِ غیبت طور رو داشتم تا بلکه کمی حس تنفرم از همسايه مون کم بشه ولی به بهانه ی کنکور و کمبود وقت هیچ وقت ننوشتم! الان هم که زیر سايه ی سنگین کنکور زندگی نمیکنم، حوصله ی غیبت کردن رو ندارم! با اين وجود شک ندارم که یه روز تمام اذیت کردن ها و مزاحم شدن ها و مزخرف بودن هاش رو اينجا ثبت خواهم کرد.
متاسفانه بدشانس بودن من، گریبان گیر خانواده ام هم شده. از وقتی سیل اومد ما تصمیم گرفتیم اون خونه ر
بچه ها
در مورد راضی کردن خانم اول توسط اقايايون 

به نظر من آقا قبل از انتخاب کیس مورد نطر بايد با خانم صحبت کنه
بگه من می خوام تعدد کنم
به زنش اطمینان بده هیچ مشکلی از طرف اون نیست
بهش قول بده جايگاهش همون که بوده هست
اينکه اونو مثل قبل دوست داره
فقط می حواد یه زن دیگه بگيره
به هر دلیل
مثل والدینی که بچه دوم میارن
سعی کنه در طی مدت زمان ارام ارام زن رو قانع کنه
البته اونقدر یدفعه و محکم نگه که زن بهم بریزه
اول شوخی 
بعد دوست دارم
بعد نظرت جیه
بعد
هوالرئوف الرحیم
دیشب که لباسهاش رو عوض کردم، چون نازک بودن؛ وقتی خواستیم بریم خونه مامان، سویشرت دگمه دارش رو بهش دادم تا بپوشه. 
اومدم کمکش کنم که مانعم شد؛ و به چشمهام دیدم بعد از یکبار اشتباه، "درست پوشید". 
***
عصری مشغول خوابوندن فسقلک بودم و باباشونم خوابش برده بود. صدايی از رضوان نمی اومد. فسقل که خوابید رفتم بیرون دیدم سویشرتش رو پوشیده و داره جلوی آینه تمرین می کنه دگمه هاش رو ببنده.
واي که مردم براش.
تازه می خواستم براش وسايل کمک آم
ارزش بعضی چیزا با به زبون آوردنش از بین می‌ره. اين آخرِ بدبخت بودنه که به کسی بگی گاهی حالم رو بپرس.همیشه دیدن یه پیام ناگهانی، شنیدن یه سلام بی‌هوا، از آدمی که انتظارش رو می‌کشی، می‌تونه حال و روزت رو عوض کنه.گاهی آدم، خودش رو گم و گور می‌کنه، فقط به اين امید که یه نفرِ مشخص» سراغش رو بگيره. بر خلاف تصور، خوشحال کردن آدمِ غمگین خیلی سخت نیست، فقط کافیه وانمود کنی به یادش هستی.
 
1- درست بود که " شفا یافتن یعنی جايی که قبلا با درد لمس شده، با لذت لمس بشه."
2- براي اينکه تاب بیاریم، براي اينکه دیوانه نشیم، کافیه کسی باشه که بهش اعتماد کنی، با تو به عمق تاریکی درونت بیاد، قصه تو رو بشنوه، لمس کنه، ولی تو رو رها نکنه و دستت و بگيره و کمی کمکت کنه تا بیايی بالا. تو هم بخواهی که بیايی.
خب جشنواره درون سازمانی داریم براي انتخاب بهترین مدیر :)
 
من دارم تمام تلاشم رو میکنم که من جزو اون برترین ها باشم! 
تا الان تلاشهام نسبتا خوب بوده ولی خب . هنوز تا رسیدن به رنک برترین تقریبا نصف راه دیگه دارم اما کمتر از نصف ماه دیگه مونده! 
 
میشه دعا کنید اين روزها کارام خوب پیش بره من به بهترین رنک برسم مرسی :)
همتون شام مهمون من اگه مجموعه تحت پوشش من بتونه اين رنک رو بگيره :* 
تخیل وما وارونه حقیقت نیست، بلکه روی دیگر آن است.
خیال می‌پرورانم در ذهنم. روزی را که سرباز نیستم و می‌توانم صبح با خیال راحت بلند شوم و شیر را گرم کنم و با کمی عسل مخلوطش کنم. دوش بگیرم. با دوچرخه به محل کار بروم.
هیچوقت هیچ‌کس نمی‌تونه خیال رو از شما بگيره! اين خلاصه همه داستان‌هاي تاریخ بشریته.
عاقبت بخیری یعنی پسری روستايی بدون تحصیلات دانشگاهی بجايی برسه که منجی چند کشور باشد جهان رو بترساند داعش را واژگون کند راه اربعین و کربلا رو امن کنه زندگی سوریه اي ها رو سر و سامان بده نشان ذوالفقار علی بگيره بچه هاي خوب تربیت کنه از امکانات دولتی بنفع خودش و خانواده ش استفاده نکنه و بعد به آرزوش که شهادت بود
ادامه مطلب
اينجا یکی از چیزايی که یهو به خودت میاي و حس میکنی دلبستگیه 
دلتتگی به مدیرگروهمون به غروبا حتی به یهو خوشحال شدن تو سلف از نفس کشیدن
تو چند ماه گذشته خیلی تغییر کردم خیلی از درون تا بیرون 
اين روزا حواسم بیشتر به خودم هست بچه ها با حرفاشون اذیت میکنن حرفا رفتارا دخالتا نگاها ممکنه اذیتم کنه اما من خودمم ساکت یه گوشه کار خودمو میکنم
گذشته هرطوری که گذشت دیگه اجازه نمیدم هیچ چیز جلومو بگيره .
 
سلام دوستان
من دختری ۱۹ ساله هستم. حدود ۳ و سال و نیم هست که عاشق یکی از پسرهاي فامیل دورمون شدم. ولی اون از علاقه ی من چیزی نمی دونه. اون آقا ۲۳ سالشه. دوستش دارم. تا حالا با کسی دوست نبودم و نیستم. مقید به واجبات و اين چیزها هستم‌. تا اون جايی هم که میتونم واجبات رو به جا میارم. هدف در زندگیم دارم. خدا رو شکر خوشگلم هستم (تعریف نباشه) و دختر پاک و خوبیم.
اون پسر هم تا اون جايی که من میدونم اهل حرام و حلاله. چند روزی میشه که سربازیش تموم شده و میخوان
براي ارائه امروز کلی زحمت کشیده بودم.
حدودا راضی هستم . هرچند استاد نذاشت وقت رو خوب مدیریت کنم و همه ی سرفصل هايی که اماده کرده بودم رو ارائه کنم . ولی مجموعا راضیم.
برگشتنی از دانشگاه دوست میخواست تخم مرغ بگيره ، منصرفش کردم که یه همبر بخوریم و بریم. به جاي حدودا هفت هشت تومن مجبور شدم ۱۵ تومن هزینه کنم . 
و حالا منم و۲۵ تومن.
 
خدايا کمکم کن.
من وقتايی  که توی راه بودم خیلی دلم می گرفت. همیشه دوست داشتم با یکی حرف بزنم تا کمتر دلم بگيره. تو ظاهرا اينجوری نیستی یا اگرم باشی من اونی نیستم که بخواي باهاش حرف بزنی چون شماره هام هنوز بلاکه و تو اصلا اهمیت ندادی که آنبلاکم کنی.
اشکالی نداره. بالاخره یه روزی منو می بینی و اون روز شايد من دیگه هیچ جاي زندگیت نباشم. 
نتت خاموشه. ايشالا به سلامت برسی. پیشاپیش خسته نباشی. من می خوابم.
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نمیشه ادم دلش تنگ نشه،نمیشه ادم خاطره هارو فاکتور بگيره،نمیشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبینی یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نمیشه.
دیدین چیزاي نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گریه که کردم یادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پايین.
وضعیت جسمیم نگران کننده ست. آخرین بار اواخر تیر اين حالت رو داشتم. ازصبح vertiی شدبدی احساس میکنم و بايد کسی دستم رو بگيره تا بتونم راه برم! یا سرم رو از روی کتاب بر میدارم ارتعاشات رو کامل احساس میکنم.
خدايا؟ خواهش میکنم اين دفعه هم به خیر بگذره! خواهش میکنم! اصلا علاقه اي به نوارمغز و سی تی اسکن ندارم.روی رفتن پیش پزشکمم بعد قطع کردن داروها روهم ندارم. مرسی.
یه روزايی انفدر اتفاقاي مختلف میفته که شب وفتی میخواي چشماتو بذاری رو هم فکر میکنی چند روز گذشته یه روزايی انقدر شلوغه که هر لحظه ش یه اتفاق جدید میفته و هی کش میاد مثل ادامس دارچینی که زبونتو میزنه. اون روزا من فقط دوست دارم شب شه برات دونه دونه اتفاقا رو تعریف کنم و توهم اخر همش بگی مهم نباشه برات بگی فداي سرت بگی گور باباشون و انقدر چرت و پرت بگی که اول عصبانی شم و بعدش کم کم خنده م بگيره
هواي تهران یه جوری گرفته که انگار قراره تموم بلا هاي آسمونی سر اين شهر نفرین شده بباره!
 
چقدر اين روزا نفس کشیدن سختم شده.
 
راستی چقدر تنهايی بهم میاد!!
اعتراف میکنم طعم تلخی داره ولی دوست ندارم با آدم نما هاي اضافی الکی و صرفا علی الظاهر شیرین ش کنم!!
مثل وقت هايی که آخرین پناهگاهم رو قهوه میبینم.
تمام تلخی ش رو با تک تک سلول هام مزه مزه میکنم ولی نمیذارم شکر لذت چشیدن اين زهر شیرین و عسلی!!!رو ازم بگيره!!
بسم الله الرحمن الرحیم
خواهی نشوی همرنگ
رسواي جماعت باش.
 
همرنگ جماعت نباشیم حدیث هم هست از امام جعفرصادق علیه السلام که همرنگ جماعت نباشیم چراکه معلوم نیست عقايد،اعمال و رفتارشون خدايیه یا شیطانی.اصولا کسیکه میخواد راه خدا رو پیش بگيره همه برعلیهش میشن چون برخلاف خواسته هاي مردم عمل میکنه براي همین براشون خوشايندنیست.
سلام 
من یه خانم 26 ساله هستم. 19 سالم بود ازدواج کردم و تقریبا 3 سال بعد یعنی 22 سالگیم جدا شدم. تو دوران عقد جدا شدم اما دوشیزه نبودم. 2 سال تمام  آقايی بودن به من ابراز علاقه میکردن و مدام پیغام  واسطه ايشون رو دریافت می کردم، نمیدونستن من مطلقه هستم، یعنی نذاشته بودم کسی بفهمه. فقط کارفرمام میدونستن. منم خیلی بهش علاقه داشتم البته اصلا اصلا بروز نداده بودم، ولی میدیدمش قلبم می اومد دهنم. اصلا سرخ و سفید میشدم افتضاح، همه ش شب ها با خدا حرف میزد
الان یعنی نیم ساعت برم عقب بعد اونم دو ساعت، پس ساعت تازه شده 11 اونجا. تازه باشگاهش تموم شده تا برگرده دوش بگيره و بعدم خسته و کوفته. کی حرف بزنیم پس؟
+ وارد چیزی شدم که اصلا فکرشم نمی کردم. امیدوارم شیرینیش همیشه باقی بمونه. 
کار اين روزام شده در نظر گرفتن اختلافات زمانی مکانی! میشه اين اختلاف از بین بره؟!
++ آخر هفته بعد بالاخره میرم کویر. امیدوارم فوبیام اذیتم نکنه! (کاش اونم بود.)
یعنی لعنت به اين شانس .
من دو ثانیع میخوام بخوابم.فقط رئیس جمهور آمریکا زنگ نمیزنه !
یکی میخواد کارت عروسیشو بهم بده!
یکی میخواد جزوه بگيره._آهااااي! دختره_
یکی سوال مدنی  داره!
یکی میپرسه امروز حوزه میرم یا نه؟
یکی استادمه .من خنگم به جايی که جواب بدم ریجکتش کردم!!!
یکی میگه امشب تم تولد دخترخاله چه رنگیه؟؟؟_دوست داشتنی! زنگ بزن از خودش بپرس!خب!_
حالا در حالت عادی تلفنم زنگ که نمیخوره هیچ.زنگم میزنم کسی برنمیداره!
حالم اصلا خوب نیس. سرم درد می کنه 
بعضیا خیلی بی انصافا. چطور دلتون میاد اينجوری حرف بزنید 
سردار حاجی زاده توضیح دادن.میتونید فیلم رو ببینید 
من حرفهاش رو باور می کنم 
یه خطا بود یه اشتباه
دلیل آوردن .
اون بنده خدا فقط ده ثانیه فرصت داشته تصمیم بگيره 
خب اين اولین پستیه که میخوام بذارم چند سال بعد احتمالا به اين چیزا که اينجا نوشتم میخندم 
در کل چند هفتس (یه ماه !!!) که اون نیماي بی خیالی که هیچی فکرشو درگیر نکنه و کاراشو پیش ببره نیستم . شايد زیادم بد نیس شايد بايد همچین مقطعی رو میگذروندم . واقغیتش الان یه ذره بهتر از قبلم ولی کامبک از نات کامپیلیتت یت ! البته واقعا اونقدرا نترکیدما و هنوزم از خیلیا که میشناسم حالم بهتره ولی اين اتفاق براي منی که تا حالا اينجوری نبودم یکم سخت بود کاملا هم
پیدا کردم خودمو!
جوکر!
من در عمق بسیار شبیهشم فقط براى اينکه جنايت نکنم نقاشى مى کنم. 
قبلنا وقتى به اون حد از جنون میرسیدم گریه میکردم. اما الان سالهاست نقاشى میکنم در اون لحظه. 
خیلى خوب شد دیدمش. به نظرم جوکر خیلى خیلى خیلى باهوش تر بود چون سریع واکنش نشون میداد؛ سریع دست به قلم میشد.
فوق العاده بود. مردى از انتهاى شب. آرام و مهربان اما خسته. چقدر شبیهش بودم. کاش واقعیت داشت و خودمو بهش میرسوندم و بغلش مى کردم. جوکر فقط یه آغوش میخواست.
"دیو
We have our own insecurities each, it's impossible to be perfect and I'm not sure what exactly it means to be perfect(not saying that there is no perfect necessarily or there is! I don't know, haven't been able to formulate sth as perfect yet!).
Of course we can start digging into each other's souls and minds and find those details of insecurities or mistakes that we have. I'm sure we can find many anyway!
Or instead, we can try to help each other to blossom, create a more progressive environment in which we can overcome our fears, insecurities, etc.
 
Been traped myself for 3 years now(without knowing why!)! It's time to get back. It was not that bad afterall, since I know more and with all my being why, when and where I should.
 
پ.ن.: حالا مهساي ده سال بعد میا
میخوام یه هارد بگیرم اطلاعات لپ تاپ و عکس هاي دوران زندگیمو بریزم توش و همچنین میخوام چند سینی مسی چکش کاری شده خوشگل براي پلو چلو هاي خارج بگیرم ببرم و ذره ذره خودمو جم و جور کنم براي رفتن‌ حتی اگه سال دیگه باشه
و به امید خدا برم آزمون گواهی نامه رانندگی  مو بدم
نامزد جان می خواد هدیه عروسی برام ماشین بگيره و من میگم نمی خوام و اون میگه بايد داشته باشی دیگه گریزی نیست از رانندگی.
متاسفانه یه موضوع خیلی ساده رو نزدیک به یه ماه هست که می خوام حل کنم بره پی کارش ولی همه اش امروز و فردا کردم. فقط به خاطر اين که روم نمیشه :)
با اين فرمون پیش برم، تا یه هفته ی دیگه هم نخواهم رفت. مشکل اينجاست که هر روز استرس اينکه الان خیلی دیر شده رو هم دارم. با اين وجود هیچ کاری نمی کنم، جز اينکه هر لحظه رو با استرس میگذرونم.
یه موضوع ساده که شايد نهايتا نیم ساعت وقت بگيره؛ یک ماه هستش که توی مغزمه، انرژی ازم میگیره.
چند روزه شدم شبیه sadness توی ا
لعنت به سردرد.خب؟
دیگه داره اون روی سگ‌ من از دستش بالا میااااااد!
مامان میگه به خاطر گوشیه.فردا قراره گوشیمو کلا بگيره .
ببینیم اين دست من نباشه چی‌میشه!
دیگه خسته شدم از تهوع و سردرد.!جدیدا خون دماغم میشم.!دیگه قشنگ ام الامراض شدم!

از صبح ساعت ۸ .تا صبح فرداش ساعت ۸!بی‌گوشی !لااقل دردو میشه با ور رفتن با اين ماس ماسک فراموش کرد.حالا فردا قراره چیکار کنم خدا میدونه!
 
خیلی عجیبه در حد پیشنهاد بود و فکر نمی کردم بشه !
مدیر موافقت کرد یه ربع آخر یکشنبه هارو از معلم ها بگيره تا کتابخوانی داشته باشیم،کتاب سلام بر ابراهیم1 و 2
راوی هم قراره خودم باشم،براي پايه هاي7،8،9 دخترونه
دارم فکر میکنم چه جوری بخونم جذاب تره و براي بچه ها دلنشین تره.آقا ابراهیم جونم خودت کمکم کن،همه رفیقا و بچه محلا و هم سنگریات میگن کارات اخلاص داشت،منم میخوام بچه ها بشناسنت با همین نیت پس کمکم کن خیلییییی کمکم کن
تاحالا شده انقدر بخندی که دلت درد بگيره؟
که نتونی نفس بکشی و اشکات دونه دونه پشت سر هم سرازیر بشن و صورتت مثل یه گوجه فرنگی قرمز بشه؟
اين آخریا دیگه ماهیچه هاي صورتم هم درد گرفته بود.
::گفته بودم وقتی رو دور خنده بیفتم دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم؟ ((=
امروز هم روز خوبی بود.
دقیقا نزدیک امتحاناي ترم به شدت مجذوب بازار بورس شدم منی که به اين چیزا هیچ وقت توجه نداشتم الان هر اطلاعاتی بهم میرسه میبلعم .تصمیم دارم چند تا کتاب بخرم و در موردش یاد بگیرم.البته نگران امتحان ها هم هستم که اگه نبودم بدون شک میرفتم کتاب میخریدم در مورد بورس.
تو محل کارم به مرگ و زندگی گفتم که بورس ثبت نام کردم. زندگی مردده و ترجیح میده پولش رو بزاره توی بانک و سود بیست درصد بگيره
مرگ ولی به سرعت گفت منم ثبت کن و بهش یاد دادم که خودش ثبت نام ک
دیروز روز پرستار بود
از صبحش حالم همش بد بود دلم میخواست گریه کنم
یه لحظه چشماي شاد و لب پر خنده نجمه تو اون رپوش سفید پرستاری از جلو چشمام دور نمیشد.
همش خدا خدا میکردم مامانم خونه نباشه بتونم راحت براش گریه کنم باهاش تو دلم حرف بزنم 
که خدا رو شکر زن داداشم زنگ زد و مامانم تا شب رفت خونه اونا. نجمه برام فقط یه دوست معمولی نبود رفیقی بود که از وقتی چشم باز کردم کنارم بود با هم مسافرت میرفتیم تو اکثر مهمونیاي فامیلی با هم بودیم و به خاطر نسبت فا
بابا مگه نمی‌گی مهارت؟ اولین مهارت فراموشیه، چطور دین و خدا رو کنار گذاشتی اين پسره که دیگه کاری نداره آخه! می‌دونم احساس شکست می‌کنی، از اينکه اون دختره برد ناراحتی از اينکه هیشکی با تو خوشحال نیست ناراحتی، بیخیال جدا بیخیال کی با کی خوشحاله مگر نیازش برآورده بشه و اون هم می‌خواست زندگیش سر و سامون بگيره پس ولش کن اون بدرد تو نمی‌خورد. واقعیت اين بود که مهربون بود و دوست داشت اما موندگار نبود و تو اين رو خوب میدونستی پس تمومش کن. چه ارزشی
کلیپ انگیزشی تقابل انسان و حرف دیگران اولین باری که
انسان به خودش اجازه داد تا طبق حرف یک نفر دیگر تصمیم بگيره یا طبق یک
عامل خارجی تصمیم بگيره برمیگرده به دوران آفرینش انسان از همون اول خدا به
انسان گفته بود که من خودم صاحب و سرپرست تو هستم من نعمت هاي خودم رو به
تو دادم من توانايی درون تو گذاشتم فقط کافیه که به حرف شیطان گوش نکنی و
از اون میوه ممنوعه نخوری تنها دلیلی که خداوند خوردن سیب رو براي انسان
ممنوع کرده بود اين بود که انسان را آزم
بعد از داداش بزرگم حالا نوبت اين یکی داداشمه 
مامان هر دختری رو میبینه شب در موردش حرف میزنه 
منم اينشکلیم :|
به نظر من سخت ترین کار دنیا براي پسرا خواستگاری رفتنه
اونقد دوست دارم داداشم دست یه دختر رو بگيره بیاد خونه و بگه اين خانمِ منه 
منم یه نفس راحتی بکشم :)) 
بعد  بگم حالا من چی بپوشم
+شهادت امام حسن عسکری(ع) تسلیت باد 
خدا یه قوم رو از روی زمین برداشت و عذابشون کرد . سر چی؟
اينکه کم فروش بودن. 
یعنی همین خبط که انقدر زیاد شده که قبحش ریخته یک قوم رو هلاک کرد.
.
از اينکه کم فروش باشم می‌ترسم عجیب. از اينکه مبادا کم بگذارم که میدونم میذارم براي کاری که بابتش تعهد دادم می‌ترسم. 
ما به بنده‌هاي شما کم فروشیم. ما حتی نسبت به خودمون کم فروشی می‌کنیم وقتی چیزی که بايد نیستیم وقتی شما گفتی خلیفتون باشیم ولی حتی شباهتی به شما نداریم. 
خودت راست و ریست کن کار
یه موقع هرکس تو برنامه اش کم می‌آورد، می آمد کنار من تا روحیه بگيره
اما امروز، اين منم که کم آوردم، خیلی هم کم آوردم،
دیگه از یه جايی به بعد نمیشه ادامه داد، نه اينکه تنها مقصر هم خودم باشم ، نه.
نمیذارن که به اهدافت برسی.
تو تمام طول عمر تا اين اندازه مستأصل نشدم، 
از یه جايی به بعد، بايد راهی رو که رفتی برگردی.
مجبور میشی از چیزی که با دنیا عوضش نمیکردی و تنها آرامشِ تو دنیات بود خداحافظی کنی.
یک سال و ده ماه گذشته امروز براي اولین بار دلم آروم گرفت انگار بايد امروز آسانسور من رو یک طبقه دیگه پیاده میکرد بايد امروز من بین طبقات گم میشدم تا به تو میرسیدم که مثل همیشه مثل اين چندسال بايستی و نگاه کنی و دنبال چیزی باشی که دیگه نیست و من برسم نگاهت کنم و از هر دهگذر دیگری بی اعتناتر رد شوم و بعد بعد بعدش دلم‌آروم بگيره اين بهاي تمام رفتن هاست حالا تو رفتن من را نگاه کن.
یعنی خدا امروز به جیغ جیغوترین و رو مخ‌ترین انسانی که خلق کرده رحم کرد. یادم نبود براش اسم مستعار تو وب گذاشتم یا نه رفتم فهرست رو چک کردم دیدم نوشتم دریل! ناموساً از دریل هم بدتره خیلی بدترها! مثل اين دستگاه‌ها که باهاش آسفالت رو میکنن می‌مونه البته بعلاوه‌ی آژیر خطر!
امروز امتحان داشتیم سر کلاس استاد آنجل بعد اين شروع کرد عین آژیر خطر جیغ کشیدن که نه استاد تو رو قرآن تو رو به امام حسین و فلان بعد دقیقا ردیف پشت سر من نشسته بود و من از صداي ج
دو نکته:
1. ماشالا دختراي ايرانی کانادا چقدر گرگ هستن! هر کدوم یه گرگی هستن واسه خودشون. آدم وحشت میکنه با اينها دوستی کنه. طفلک پسراي ايرانی.
2. من نمیدونم چرا اغلب بی سوادها و احمق ها جزو اقوام و فامیلاي منن. تو بذار روز پزشک برسه، بذار طرف دکتر بشه، بذار مدرک پزشکی شو بگيره. بذار طرحشو بره، بعد بیا بگو روز پزشک مبارک.
 
یه حس نژادپرستی، دکتر پرستی، مهندس پرستی، دکترا پرستی، مقام پرستی، در وجود ما هست که خیلی خسته کننده هست.
صبحايی که زودتر بیدار میشم و می پرم پشت رولر ترم(بخونید میزمطالعه م) ، قبل رفتن سرکار برام چايی میریزه ، میبوستم و میگه: داغتو نبینم بابا
کاش منو اينقدر شرمنده خوبی هاشون نکنن.
واقعا کی توی اين دنیاي بزرگ پیدا میشه که مارو اينقدر عمیق و بی منت دوست داشته باشه؟از لبخندمون جون بگيره و پا به پاي ناراحتی هامون گریه کنه؟ وقتی که خوش اخلاق و مهربونی و دنیا بر مدارت میچرخه که همه دورتن .اما وقت ناخوشی و حال نداریات کیه که تحملت کنه و بگه میگذره
ھیسسسسسسس ساکت.دیروز 23سال و2ثانیه پیر شدمجریمه شدم!~!الانم احتمالا یادش رفته دستگاه رو بگيره.خوب خوب خوب توى اين24ساعت که وبلاگم نبودم فھمیدم خعلى عاشق اينجام.آره دیگه بریم سراغ پ.ن
*نیلو.فاطمه.اتسھ.ناشناس.وى معذرت خواھى مدیونتونم/میانه.کرھ اى/گومن~سى مى ماسه.ژاپنى/آیم ساری ھرکى اينو ،ندونھ خیلی
**یاسى نژار کھ ناراحت شى که اين خیلی بده/ویستا میدونم سخته ولی مثل ى دوست که نه مثل خواھر پشتتم/کیوتى امیدوارم نقص فنى زودى خوب شه و برگردى
می‌خوام برم امام رضا! خیلی وقته نرفتم. دلم تنگ شده. تازه کلّی تشکّر هم بدهکارم. و کلّی چیز جدید بايد بخوام. :-پررو
نمی‌دونم. یه روندی تو زندگی‌م دارم. هر چند ماه یه بار برم پیش امام رضا. و اين روزهايی که می‌رم اون جا واقعن شارژم می‌کنن. نمی‌دونم چرا. نمی‌دونم چی داره. ولی می‌دونم یه چیز خوبی داره که حسابی دلم براش تنگ شده. :د
شايد به جز ضامن آهو، ضامن آدم‌هاي گم‌شده هم باشه. دستشون رو بگيره ببره برسونه به خونه‌شون. :د
 
چرا بعضی‌ها به مشهد
خیلی وقت بود دوست داشتم اون اتفاق بیوفته ولی میدونستم که احتمالش خیلییی کمه و امیدخاصی نبايد داشته باشم،تااينکه دیشب جرقه هاش خورد و خیلییییی زیاد خوشحال بودم.ولی نمیدونستم کار درستیه یا نه.بخاطر همین سعی کردم بسپرمش دست خدا.
امروز ولی فهمیدم عامل اصلی اي که میتونست اون اتفاقو رقم بزنه،داره از بین میره(حداقل موقتی بسیااااااااار کمرنگ میشه). نمیدونم به صلاح نبوده یا بايد براي اتفاق افتادنش صبر کنم.
 
پ.ن:عیدتون مبارک.ان شاالله همیشه امام ع
دوماه بد سپری کردم، قرار نبود اينطور بشه ولی شد، مهم اينه پاشم دوباره خودم رو پیدا کنم. زندگی هنوز قشنگیاش رو داره. 
  اجازه نمیدم کسی منو ناراحت کنه
اجازه نمیدم کسی کنترل من رو به دست بگيره 
اجازه نمیدم افکار منفی منو از پا در بیاره
اجازه نمیدم دنیا منو بازیچه خودش کنه
اجازه نمیدم بقیه منو ابزار دست خودشون کنن تا به اهدافشون برسم
  پايان من اين آدم ضعیف و بی اراده نیست.
پايان من رسیدن به تمام رویاهامه
ادامه میدم با قدرت ادامه میدم هزار بار هم
دو روز از تعطیلاتمو به معناي واقعی کلمه از دست دادم!
دیروز که همش بیرون بودم و استراحت کردم واقعا بهش نیاز داشنم و همه چی اوکی بود
اما امروز هر چقدر از صب میخوام بشینم درس خونم حتی نمیتونم یه کلمه هم بخونم!
عجیبه عجیبه!همش دلم شیرین میزنه!حال مبیناي ترم یک رو دارم که حواسش سر جاش نبود و همش یه چیزی میخواست!
حالم س جاش نیست!یه چیزی میخوام که میدونم چیه!میتونمم داشته باشمش!ولی نمیدونم چقد برام هزینه برمیداره!
الان واقعا وقتش نیست!وقت هزینه کردن
وقتی کسی عزیزی رو از دست میده همه بهش میگن گریه کن، حرف بزن و همه تلاش می کنن مايه ی آرامشش باشن تا بتونه بر اين داغ صبر کنه . تا کمر راست کنه . الان سه روزه عزاي عمومیه ولی نمیدونم چرا آدمايی که از شهادت سردار وطنشون ناراحت نیستن درک نمی کنن که حداقل یه کم صبر کنن اونايی که داغدارن آروم بشن بعد حرفاي به نظر منطقیشونو عنوان کنن . حداقل بزارید عزیز از دست رفتمونو خاک کنن . درک کنید تو رو خدا.
پی نوشت: سربازی که سرقنوت نماز دستشو پايین میاره که
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
 
به غنیمت شمر اي دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاين دم ازوست
.
.
.
سعدیا گر بکند سیل فنا خانه دل
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست
 
آدمی یه گوشه اي از قصه ی زندگیش، یه نقطه اي از عالم، توی تعامل و ارتباطش در نهايت بايد به او برسه
تا آروم بگيره 
آدمی نیاز به عشق و دوست داشتن و دوست داشته شدن داره
 
الا بذکر الله تطمئن القلوب 
تابحال براتون پیش اومده که یه اتفاق، یه موقعیت یا یه آدم و پشت سر بذارید ولی هرازچندگاهی ولی باز براتون تکرار شه، بهتون یادآوری شه یا به یه شکلی انگاری همیشه هست و هرچقد سعی میکنید که ازش بگذرید نمیشه .
تابحال به اين فکر کردید ته اين زنجیر ممکنه به کجا ختم شه؟ براي هرکسی میتونه متفاوت باشه . شايد من بعد چهار بار روبرویی دست به یه کار عجیب براي خلاص شدن ازش بزنم و یکی دیگه تا آخرین روز زندگیش سعی کنه نادیده‌ش بگيره .
تابحال به اين فکر کردید اولی
اينکه بیاد مثل اين بچه ها بخواد خیلی زیر پوستی نظرت رو درمورد یه موضوع مشکوک بپرسه و تو هم خیلی بدجنسانه به حرف کشیدن ادامه بدی و بدونی رو یه آدمی کراش داره :| بعد درحالی که خیلی ناباور به قیافه ی جدیدش خیره شدی و همه ش تو دلت میگی مگه میشه ؟!.نه مگه میشه ؟!:/ و یه لبخند متحیرانه و شوک زده رو لبته همه ش میگی :عه!, نه !!، خووب ؟!://. خیلی زیباست:| 
میخواستم بهش بگم پاشو جم کن اين اسکل بازیارو :| اينا همه ش وقت تلف کردنه و آخرشم آدم میشینه چیز میشه :| بعد گ
دیشب رفتیم تئاتر. تئاتر کودک، "قهرمانان جنگل".
وارد خانه جوانان که شدیم پسرخاله گفت که قبلا اونجا رفته. زینب هم همین‌طور. گفتم من نه. اما وقتی رسیدیم جلوی ساختمون یادم اومد که دو بار رفتم اونجا با کارلا، رفتیم تئاتر دیدیم. پِپه بود و. همین الان یادم اومد، آرزوی عجیب نیکلا اگه اشتباه نکنم. قشنگ بودن، یادش به خیر.
حالا چرا رفتیم؟ چون ساره مهمونمون کرده بود.
ساره کیه؟
ساره دخترخاله مامانه. چهار سال از من بزرگتره. هم‌سن من بود که با دوست‌پسرش ازد
اين چند روزه همه کارهايی که داشتم رو انجام,هر کاری که ممکن بود وقتم رو بگيره,ذهنم رو مشغول کنه,اعصابم رو خرد کنه,حالمو بگيره,از خریدن دوچرخه براي اينکه باهاش تا کتابخونه ها برم, اينکه پولم و بانک بزارم براي وام و دیگه فکر خریدن ماشین و تا کنکور از کله به در بکنم ,لباس بگیرم,کانون ثبت نام کنم,به پدر و برادر گرامی بگم که دیگه خودتونید و خودتون ظهر اومدید شب اومدید منتظر غذا درست کردن من نمونید دیگه هر کدومتون بايد کار خودتون رو بکنید,اينکه سیر تر
سخت ترین و بهترین هفته زندگیم رو تجربه کردم آزارهاي همسايه و حمايت دوستام و استادام و خواهرم باعث شد یکی از متناقض ترین هفته ها رو تجربه کنم .
یک روز دوست داشتم مثل خیلی از دوستام احساس نابی رو تجربه کنم که تجربه میکردن اين روزها هفتاد درصد ايستادنم و جنگیدنم به خاطر حسیه که تجربه میکنم گاهی اندازه یک ابر زن قدرت میگیرم و گاهی ضعیف ترین موجود دنیا میشم تمام سختی ها را تحمل میکنم تا قلبم آروم بگيره عادت شریف زندگیمه تا سر حد مرگ مقاومت و بعد ره
* اين روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره هاي ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگاي غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که دیگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگيره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* دیگه بگین نت‌هارو وصل کنن دیگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
* اين روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره هاي ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگاي غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که دیگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگيره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* دیگه بگین نت‌هارو وصل کنن دیگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب