نتایج پست ها برای عبارت :

ای چشمله دیونت قهرم وات تا قیومت

بعد از پنج روز جلسه و هم اندیشی و فکر بالاخره یه بهونه توپ پیدا کردم که در جواب گند زدن امتحان به استاد بگم*_____*
با هاجر کلی ام بالا پايینش کردیم که مو لاي درزش نره

یه سه هفته است به همه آدماي زندگیم روزی دوازده بار میگم:اينقده دور شدی و مغرور شدی که دیگه کور شدی،اوناعم ضمن ابراز اينکه حالشون دیگه بهم خورده بهم اشاره میکنن اگه خفه شم خیلی امنیتم بالاتره:///
.
نمیدونم چند روزه با داداشم قهرم فقط دیروز براي پنج دقیقه فکر میکردم تک بچه ام و اصلا یا
زهراي بابا سلام
 
عمو می گفت فرداي روز عید غدیر باز خواب دید. تو رو دیده بود تو یک دشت زیباي سرسبز پر از ساختمانهاي زیبا شبیه قصر. همه آدمهاي اونجا سالم بودند و نقص و ناراحتیی توشون مشاهده نمی شد. تو اونجا بدوبدو می کردی و باز همون زوج سفید پوش دنبالت بودند و به شدت مراقبت بودند. عمو می گفت آخر خوابش تو داد زدی که "من فرشته کوچک خدام. نیومدم که بمونم".
زن عمو می گفت: عمو که پا شد می گفت اگه اون دنیا اين قدر قشنگه من می خوام همین الان بمیرم.
 
فرداشم ع
دارم فراموشی می گیرم مثلا وسط حرف زدنم همه چیز یادم می ره جوری می شه که  نمی خوام حرف بزنم یه وقت کلمات رو بریده بریده یگم ابروم بره  گاهی می ترسم نکنه یه وقت واقعا واقعا فراموشی بگیرم خوب ختی اگه یادم بره یه جمله رو تا زمانی که می تونم می نویسم من می خوام بنویسم من می خوام بنویسم 
 
شايد اين فراموشی به خاطر اين باشه یه مدتیه کم کتاب می خونم نمی دونم اگه کتاب هاي فرهاد حسن زاده نبود براي همیشه با کتاب خونه و کتاب قهر می کردم اخراي کتاب می دونستم
آقا من اومدم شکايت کنم که آووکادو وبلاگش رو بیشتر از من دوست داره! از سر شب به جاي اين که به من توجه کنه همش داره ازین جا تعریف میکنه و ذوق میکنه که 1500 روزه شده! یکی نیست بهش بگه اين کارا مال آدماي متاهل نیست!! اصلا ولش کن، من که قهرم باهاش! شما خوبید؟ خوش میگذره؟ عیدتون مبارک:) آووکادو بهتون گفت که اومدیم تو خونه خودمون اما کلی وسیله کم داریم و فعلا زمان میخواد تا اينجا شبیه خونه ی واقعی بشه! اگر اون خانواده اي که قبل از ما اينجا زندگی میکردن رو پ
#حسرت_همیشگی
#بر_دلم_ترسم_بماند_آرزوی_کربلا
یعنی امسال هم کربلا قسمتم نمی‌شه؟
یعنی #امام_حسین٫ از من٫ دلتنگی براي کربلاش رو بیشتر دوست داره؟‌
قبول دارم پیاده‌روی اربعین برام خیلی سخته اما.
هر چی خیره. اما خیلی دلم می‌خواد براي یه بار هم که شده٫
 بیام بین‌الحرمین. که ندونم برم سمتِ حرمِ عمو عباس یا ارباب. که اون وسط بشینم و یه نگاه بندازم به گنبدِ امام حسین٫ یه نگاه به گنبد حضرتِ عباس
که کنارتون قدِّ تمامِ عمرم باهاتون حرف بزنم. که بگم
راستش دیگه مخم نمیکشه کتابو بخونم با اين که خیلی کم مونده. یعنی مخم که نه یه خورده بیحوصله ام. دارم خورده کاریامو انجام میدمو رسیدم به خوندن دفتر استادم نقد یک شروع شده. مقاله هاشو همرام اوردم که به هر جلسه اش که رسیدم اول مقاله رو مرور کنم. بعدشم بشینم تا خود شب عکس ببینم اخ که من عاشق عکس دیدنم کاش پیرینتر حداقل داشتم واسه خودم چاپشون میکردم :دی البته نه با کیفیت افتضاح. یروزی حالا میبینی از اين چاپگراي عکسم میخرم براي خودم. اونروز نمیدونم کج
یکی‌از دوستاي مجازیم،شهری ک‌دانشجو بودم مامايی روزانه قبول شده
بعد خاطرات روزانمو ک تو اون وبم مینوشتم میخوند ومشتاق بود اکیپمون
رو ببینه! خلاصه شماره یکی از بچه هارو دادم بهش وهماهنگ کردم اينوببرن
بیرون،ولی اذیتش نکنن و چرتو پرت نگن و آبرومو نبرن 
هیچی ن تنها کلی اينو اذیتش کردن وچرتوپرت میگفتن،بلکه پیله کرده بودن
زنگ بزن دنبال دوستاي خوابگاتم بریم و اينم ک گفته ن زنگ نمیزنم گفتن
توام مثه ز (من) هستی ب اونم میگفتیم فلانیارو بیار نمیاور
 
 
ذوقم به همه چی کور شدهیجورايی انگار مچاله شدم تو خودم
نمیدونم سر مریضی اين چندوقته یا خستگی توام با دلمردگی اين روزاکه جسمم خسته است
صبحا به زور چشام باز میکنم دیشب ساعت 8که رسیدم خونه دراز کشیدم و خوابیدم فقط نپربع ساعت یا کمتر فقط میدونم دیگه خوابم نبرد تا ساعت 11:30که نشسته بودم سرم تو گوشی بود و سرم گیج رفت و از حالت نشسته به پهلو افتادم رو دسته مبلتا حالا اين مدل دیده بودین؟اخه سرگیجه نشسته؟؟
امروزم سخت پا شدم . با زمین و زمون هیچ
امروز در پاکت می نویسم:
پنج شنبه بودُ تب و تابِ پختن حلوا و چیدن خرماها .
اشک و آهی از سر حسرت بر مزارش گرفتارم کرد .
اي کاش مادربزرگ یک ماه بیشتر مهمان زمین بود،البته که فقط اي کاش .
ساعت حوالی 5ونیم عصر بود که کلید حکم بازگشايی درب منزل را داد؛
گوشی به دست پی آذرم رفتم، بسیار دلتنگ دلش بودم.
به هرحال نمک زندگی حال مارا هم در مواردی چند گرفته بود! بحثمان شد .
از همان بحث هاي عاشقانه که پشت هر جمله اش، خرواری از دوستت دارم هاي محکم چمباتمه زده!
دیروز رفتم مشاوره مترو پر از آدم بود .تعجب کردم از دیدن اينهمه آدم تو مترو. همه چیز عادی بود جز اينکه کرايه تاکسیا دو برابر شده و نمیشه بهشون اعتراض کرد .میگن بنزین گرون شده.نمیدونم بايد از چه طریقی و به کی شکايت کنم بابت اين دو برابر شدن
حال کلی اين روزام بد نیست .خودم به خودم افتخار میکنم چرا که عکس العملم دربرابر وضعیت موجود خیلی خنثی است. فکر میکنم اينهمه کتاب خوندن و مشاوره رفتن کمی تغییرم داده.
نبود اينترنت خیلی اذیتم نمیکنه .در هر صورت
من خیلی وقته با تلوزیون قهرم خیلی حال وحوصله ش ندارم فقط فوتبال ووالیبال داشته باشه هجوم میارم به سمتش .بعضی موقعه ها حسش نمیاد بیام  طبقه پايین تواتاقم انلاين میبینم در اين حد ادم خسته ايم.
امروز بعد از عمری ما اومدیم طبقه پايین بشینیم فوتبال الاهلی و پرسپولیس رو ببینیم همین دقیقه 4 که علیپور گل زد و من جیغ از خوشحالی سردادم و1 دقیقه بعدش که پرسپولیس 10 بازیکنه شد من داشتم یه الفاظ قشنگی تودلم به کارمیبردم مامان یه کاره اومده میگه اسی ماما
اولین آهنگی که دوست داشتم آپلود کنم آهنگ گیتار با صداي عماد طغرايی عزیز هست که واقعااااا از اين کارش لذت بردم. هنرمند مردمی و باحال و دوست داشتنی. عجیب اين آهنگش حس پايیزی بودن رو بهم می ده. 
یه توضیحی هم بدم درباره ی آقاي هنرمند. عماد جان یکی از آهنگ ساز هاي خفن و فوق العاده هست که یکی از آهنگ هاي خفنی که به شدت طرفدارش هستم آهنگ جذاب فرزاد فرزین عزیز رو ساخته.
تهیه کنندگی اين آهنگ به عهده صدرالدین حسین خانی بوده.
مدیر هنری، تنظیم، میکس و مستر
امتحان ن رو به بدبختی گذروندم. با دو سه شب بی خوابی به زور نصفه و نیمه جمش کردم و فکر نکنم جوری باشه که بخوام یک بار دیگه بگذرونمش!
امروز اولین روز بخش اعصابه و روز اول با استادی هستیم که میگرن من رو از یک هشت پاي غول پیکر تبدیل کرد به یه هشت پاي غیر غول پیکر!
اين ماه و ماه آینده در جوار علی بخش هام رو میگذرونم. روان پزشکم میگه خوبه، سخت میگذرونی یه مدت اما زود میگذرونی وقتی فرار نکنی.
هوا خیلی سرده. اتاقم رو جابه جا کردم و کوچ کردم به اتاقِ دنج
هوالمحبوب
دارم به انگیزۀ آدم‌ها فکر می‌کنم، به انگیزۀ کسی که بی‌هیچ حرف و حدیثی قهر می‌کند، یا کسی که پیامی را می‌خواند و جواب نمی‌دهد، کسی که به قصد ناراحتی کسی، حرف نیش‌دار می‌زند، به انگیزۀ کسی که تمام خوبی‌هايت را یکهو فراموش می‌کند و دستش می‌لغزد روی دکمۀ بلاک و می‌خزد توی سکوت ممتد و اصلا حواسش نیست که تو چقدر دنبال صفحه‌اش گشته‌اي و از نیافتنش خسته شده‌اي و در نهايت بعد از چند سال غوطه خوردن در فضاي مجازی به اين نتیجه رسیده‌
 
براي آدم هاي ناامید چه توصیه اي دارید؟ اونايی که بدون تقصیر ازدواجشان به تاخیر خورده و هر چه دعا میکنند که وسیله خوشبختی شان جور شود نمیشود ؟
انگار اصلا خدا منو فراموش کرده تمام دخترهاي فامیل که خیلی از من کوچکترند ازدواج کردند و خدا رو شکر خوشبخت شدند ولی من انگار بايد تا آخر عمر مجرد بمونم. ناامیدم چون هرچی دعا میکنم به استجابت نمیرسه یکی از دوستامم شبیه من شده بهش میگم بیا با هم بریم کربلا میگه: با امام حسین قهرم اگه میخواست کاری میکرد
یه پست با موضوعاي مختلف:
۱.فیلم زیاد میبینم،فیلم ايرانی کمتر سلیقه‌ام تو یه سری فیلم با تم خاص و موضوع خاص محدود میشه و صدالبته انیمیشن و انیمه!
جدیدا دو تا فیلم خیلی خوب دیدم یکیش ماجراي نیمروز رد خون(یا رد خون ماجراي نیمروز؟)بود،که دیدنش ۳ تا علت اصلی داشت:جواد عزتی،کلاس خواب‌آور اپیدمی ساعت ۶ عصر و بلیط خیلی نیم‌بهاش
فیلم بعد یک ساعت الافی تو سالن از طرف بچه‌هاي بسیج اکران شد(حالا من خودم که بشخصه با فعالیتاي بسیج و انجمن اسلامی حال نمی
یک:
آن روی عشق مرا بالا آوردی .
جان می دادم و بازهم . نام تو را می گفتم .
دو:
کله قند روی سرما سائیده شد و .
بعد آن هروقت که می خندیدیم .
حتما!
از باریدن قند روی سرمان .ناشی بود!
سه:
نیايش من باخداي به خاطر تو ادامه داشت .
می ترسیدم . شیطان درغفلت .مرا از تو .بگیرد!
چهار:
روی دیوار پیچیده بود مثل هزار پا .
دستانت دور گردن آجرها .
مرا به لج می انداخت .
خودم را چسباندم به نور .
به نور داغ چراغ تراس !.
تا بال هايم بسوزد .
اين سزاي چشم من بود که به
میخوام یه کم به مناسبت روز زن،راجع به ن حرف بزنم.راجع به خودمون.جمعیت بدون حق و حقوق اين کشور.البته الان نمیخوام راجع به ظلمها و بی عدالتیهايی که تو ايران نسبت بهمون میشه حرفی بزنم.میخوام از خودمون بگم.
 
از اينکه خودمونو دوس داشته باشیم.از اينکه به خودمون احترام بذاریم.به خدا من اينقدر زیاد مادرا و زنهايی رو دیدم که موقع غذا خوردن تو قابلمه غذا میخورن!!!!باور کنید دیدم!یعنی اينقدر واسه خودش ارزش قائل نیس که میز بچینه و غذاشو براي خودش تو ظ
 
شراکت با خدا
 
پیر مرد کشاورز نگاهی به خرمن محصولش کرد و آه سوکی کشید . اين هفتمین سال پیاپی است که در اثر خشکسالی ، زحمت چندین ماهه اش ، سه چهار گونی گندم تکیده است که کفاف مصرف روزهاي سرد زمستان خود و خانواده اش را هم نمیدهد . چه برسد به عرضۀ محصول به بازار و حصول درآمدی هر چند ناچیز براي باز پرداخت بدهی هايی که طی اين چند سال در اثر همین عارضه ، بر دوش پیرمرد سنگینی میکند .
 
با پاهاي لرزان ، خود را به سنگی که در کنار خرمنش که امروز به طرز
شراکت با خدا

پیر مرد کشاورز نگاهی به خرمن محصولش کرد
و آه سوکی کشید . اين هفتمین سال پیاپی است که در اثر خشکسالی ، زحمت چندین
ماهه اش ، سه چهار گونی گندم تکیده است که کفاف مصرف روزهاي سرد زمستان خود و
خانواده اش را هم نمیدهد . چه برسد به عرضۀ محصول به بازار و حصول درآمدی هر چند
ناچیز براي باز پرداخت بدهی هايی که طی اين چند سال در اثر همین عارضه ، بر دوش
پیرمرد سنگینی میکند .

با پاهاي لرزان ، خود را به سنگی که در
کنار خرمنش که امروز به طرز عجیب
بهترین مشاوره آنلاين را چگونه بیابیم؟
اين وب سايت در نظر دارد تا سال آینده بهترین مرکز مشاوره آنلاين باشد
مرکز مشاوره ویژگی ها و شاخص هاي مختلفی دارد
روش اول در بخش کامنت ها پرسیده بشه و حداکثر یک ساعت پاسخ داده می شود.
روش تلگرامی از طریق آدرس زیر:
https://t.me/kanonmoshaveran_bot
روش سوم با دفاتر زیر تماس بگیرید و مشاوره اسکايپی بگیرید.
 
در ابتدا بايد انتظارات مراجع را مرتفع سازدبايد فضاي مناسبی داشته باشدمشاوره بايد توسط متخصص داده شودمشاور و مراجعه ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب