نتایج پست ها برای عبارت :

ای چه هیش خواشین دسمال بازین

عصر امروزتوی ماشینسر یه بحث الکی یه دعواي حسابی داشتیم
گریم گرفته بود و روی اشکام کنترلی نداشتم دلم میخواست گوشامو بگیرم و هیچی نشنوم هیچ کدوم از حرفاشو 
به جفتشون میگفتم ساکت شید حرف نزنید 
نمیخواستم صداي دعوا و بحث بشنوم
توی ماشین توی اون شلوغی توی اتوبان میترسیدم 
وقتی ساکت شدن محکم روی چشمام میکشیدم تا گریم بند بیاد  برام مهم نبود بیرون کسی ممکنه منو ببینه اشکامو ببینه چشماي سرخمو بیینه دیگه هیچ صدايی غیر از خرخر رادیو نمیومدو ماشین
امروز روز آخر خونه موندنم و کلا حالت گذارطور بود و اين موقع ها رو دوست ندارم. جنگل رفتیم، قشنگ بود، کباب خوردیم، کلی عکس گرفتیم و امیرعلی همش میگفت چرا میری. اون جايی که غذا خوردیم یه تاب دونفره داشت که با امیرعلی سوار شدیم. تابش روی بلندی بود و وقتی بلند تاب میخوردی انگار میرفتی توی کوه. امیرعلی اولش میترسید، من سوار شدم و گفتم هلم بده، بعدش به شرطی سوار شد که من دستامو مثل نگهبان دورش حلقه کنم. بعدش بدون دستاي من هم تونست و به قول خودش به ترسش
خلاصشو بگم. با دیدن یه عکس پروفايل ساده دلم براش تنگ شد. برا دماغش، که کجه، برا لباش، لبخندش لبخندش. آی خداي من :) رنگش. رنگ شخصیتش. برا صداش. برا احمق بازیاش. برا همه بدبختیايی که سرم آورد :) برا اندامش. خودش که نمیدونه هنوزم. حالا که زمان گذشته دلم برا عوضی بودناشم تنگ شده. من همینقدر خرم. همیشه هم بودم. با یه عکس ساده دوباره دلم خواست دستشو تو دستم بگیرم، رومون به آسمون باشه و بهش ماهو نشون بدم بگم میبینی؟ داره میتابه که تو روشن تر بشی، بتونی خو
یه چیزايی هستن،
 
که بايد مغزت رو خیلی به کار بندازی،
یا بايد سنت بگذره، در مواجهه با ادمهاي واقعی ازون تايپ قرار بگیری،
تا بفهمی که اون چیز رو نبايد انجام بدی.
 
هم خونه اي قبلی من،
همون پسر وايته
 
یه دوست دختر چینی داشت
 
که میومد پیشش،
 
(اولا که اينها اصلا و ابدا بیرون نمیرفتن، یعنی برعکس منکه هر ماه حداقل یه سفر میرم، گاهی وقتا هشت نه روز توی سفرم، و ویکندها همیشه بیرون، از هشت صبح تا ده یازده شب، اينها همیشه توی خونه در حال تماشاي فیلم با
تازگی ها دارم یه مسابقه جذاب می بینم به اسم مافیا از شبکه سلامت. ساعت ۱۲ شب. البته فکر می کنم ساعت ۷ شب هم پخش می شه.
بی اندازه برام جذابه. گویا خیلی ها هم تو جمع دوستان و یا فامیل و آشنا بازی می کنند اما اگه از روندش اطلاع ندارید، بذارید بگم که مسابقه اين شکلیه که حدود ده نفر دور هم می شینن و مجری کارت هايی رو بینشون پخش می کنه. روی سه تا از اين کارت ها نوشته شده مافیا. یه نقش دکتر وجود داره و یه نقش کاراگاه. بقیه هم شهروندهاي بازين و بازی شروع می شه
تازگی ها دارم یه مسابقه جذاب می بینم به اسم مافیا از شبکه سلامت. ساعت ۱۱ شب. البته فکر می کنم ساعت ۸ شب هم پخش می شه.
بی اندازه برام جذابه. گویا خیلی ها هم تو جمع دوستان و یا فامیل و آشنا بازی می کنند اما اگه از روندش اطلاع ندارید، بذارید بگم که مسابقه اين شکلیه که حدود ده نفر دور هم می شینن و مجری کارت هايی رو بینشون پخش می کنه. روی سه تا از اين کارت ها نوشته شده مافیا. یه نقش دکتر وجود داره و یه نقش کاراگاه. بقیه هم شهروندهاي بازين و بازی شروع می شه
از همین تریبون سلام به همه 
به! اينجا چه حس راحتی دارم!! انگار دارم با شلوار کردی راه میرم
برا سواله که وقتی من اينجا نیستم اون صد و پنجاه شصت نفر اينجا چیکار میکنن هر روز؟؟ جالبه
خب اندر احوالات شخص شخیص اينجانب
عرضم به حضور انورتون که کنکور ارشد مجاز شدم ولی خدا کنه قبول تشم حوصله ندارم درس بخونم
همونجا سر جلسه کنکورم به خودم اومدم و گفتم: تو واقعا میخواي بیاي ۲ساعت رو اين صندلیا بشینی برا هر کلاسی؟؟؟ بعد باز بری خونه بشینی درس بخونی؟؟؟
باز
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب