نتایج پست ها برای عبارت :

باديدن کيربزگشدش فقط دلم گاييدنميخواست

درآخرماه صفرزهراعزاداری کند/گریان شده بهرپدرزهراعزاداری کند/همراه حیدردرغم سنگین ختم المرسلین/باکودکان باچشم ترزهرا عزاداری کند/اودیده داغ مجتبی با ظلمهای همسرش/بادیدن خون جگر زهراعزاداری کند/دشمن به تابوت حسن تیرجفا انداخته/برماتم سخت پسرزهراعزاداری کند/این روزهاکه زینبش از کربلابرگشته است/همراه باخیل بشر زهراعزاداری کند/او کربلایی گشته وسوی حسینش اشکریز/این اشکهادارداثرزهرا عزاداری کند/سوی امام هشتمین اوراهی مشهدشود/بهرغریب در
بسم‌الله الرحمن الرحیم
چرا رشد نمیکنم؟
چرا پولدارتر ازین نمیشوم؟
سؤالی که بسیارشنیده ام.
طبق آیات قرآن و بیانات پیامبر رحمت صل الله علیه و آله وسلم
اگر محاسبه کردی و متوجه شدی امکاناتت،ثروتت،درآمدت،افزون نمیشود
بدان که در شکرگزاری از آنچه داری و داشته ای کوتاهی کرده ای
آنچنانکه باید شکرنکرده ای .
یقین داشته باش
با شکر نعمت ،نعمت ها افزایش می یابند
بادیدن کسی که از تو به خاطر امکانات مادی و رفاهی  اش بالاتر است
وظیفه یک شیعه است که 
ابتدا
میگن دردی که تو رو نکشه قوی ترت میکنه .
قراره تو کدوم نبرد باشم که مدام باید قوی تر شم؟ 
اگر استاندارهای بالاتری داری باید تحملت در برابر سختی هات بیشتر باشه 
کدوم سازمان و کی مشخص میکنه که استانداردهای ما تا چه حدن 
اینایی که تو افسانه ها دنبال عمر جاودانه بودن چه دلخوشی داشتن که حاضر بودن
براش جاودانه بمونند.
اگه یک روز تو کودکیم وسط یه فال قهوه یا روی گوی پیش بینی سرزمین عجایب 
همچین اینده ای برام بازگو میکردن دیوونه و خل وچل خطابشون میکرد
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#پارت44
- ولی بادیدن شخص توی چهارچوب در لب و لوچه‌ام بدجور اویزون شدو دست‌هام لرزید حس کردم فشارم افتاده با دست‌های لرزان صندلی رو عقب کشیدمو روی صندلی، فرودی در حد سقوط داشتم سرم به یقه‌ام چسبید، چه خیال باطلی داشتم که یکی از خانواده‌ام سراغم بیاد.
اون هم از دیدن من انگار بدجور شوکه شده بود، رنگش کمی پرید سریع به طرفم قدم برداشت با نگرانی پرسید:
- چی‌شده؟ دعوا کردی؟! چرا صورتت این‌قدر کبوده؟
تنها جوابم پوزخندی بی‌صدا بود،
دانلود آهنگ علی کنکوری از داریوش به خرج دادن این همه شیطنتو داره،استاد برگشته بودو به سمت دوربین نگاه میکرد، اما صدای مخاطبش منو متعجب کرد " استاد چرا اینجوری نگاه میکنید؟" کسی که مشتاق بودم بشناسمش مریم بود، کسی که سرشار از شیطنت بود . به یاد روزهای اول اومدنش افتادم، روزهایی که مدام سربه سر دیگران میذاشت و خونه پر میشد از صدای خنده هاش. چند وقت میشد که دیگه دست از شیطونیهاش برداشته بود؟ خسته شده بود یا دل و دماغ این کارها رو نداشت؟ من مانع
عکس های رمانتیک و احساسی
در این مطلب از سایت جسارت عکس های رمانتیک و احساسی را برای شما سروران گرامی تهیه نمده ایم. با ما بادیدن این عکس های زیبا همراه باشید.
کوچه پس کوچه های قلبت
چه جای امنی برای قدم های من است
دوست داشتنت قشنگ،
عشقت پر از امنیت
و خواستنت پر از لطافت است
حالا با این همه خوبی
چرا من هم تو را نخواهم؟
میخواهمت جان دلم
با تمام قلبم…
عکس های رمانتیک و احساسی
کاش میشد به جای فصل امتحانات
فصل آغوش یار را هم داشتیم…
آنوقت خرداد
شهری
عکس های رمانتیک و احساسی
در این مطلب از سایت جسارت عکس های رمانتیک و احساسی را برای شما سروران گرامی تهیه نمده ایم. با ما بادیدن این عکس های زیبا همراه باشید.
کوچه پس کوچه های قلبت
چه جای امنی برای قدم های من است
دوست داشتنت قشنگ،
عشقت پر از امنیت
و خواستنت پر از لطافت است
حالا با این همه خوبی
چرا من هم تو را نخواهم؟
میخواهمت جان دلم
با تمام قلبم…
عکس های رمانتیک و احساسی
کاش میشد به جای فصل امتحانات
فصل آغوش یار را هم داشتیم…
آنوقت خرداد
شهری
سلام برعزیز مامان!چطوری؟
دلم کلی برات تنگ شده عزیزم .
منم خوبم الحمدلله مشغول کارهای خونه وحفظ قرآن و برنبراشهای دیگرم هستم.با برنامه‌ریزی خوب به همه کارهام می‌رسم. امروزصبح برای این که خوابم نبره تو خونه رفتم جامعه القرآن تا برنامه‌ریزی حفظ قرنم رواونجام می‌بدهم واگرشد با یکی از دوستام مباحثه کنم که به نظرم اصل اساسی حفظ قرآن بعدازتکرارمباحثه است.بریم سراغ خاطره امر به معروف امشب.
یکی دیگه ازدوستام درکانال واجب فراموش شده نوشته بود:
 
باصدایی که سعی می‌کرد بالا نره، حرصی گفت:
-نمیدونم داری چیکار می‌کنی پـروا اما اگه بشنوم بخاطر کار و خرحمالی داری به این و اون رومی اندازی نمی‌بخشمت فهمیدی؟!
بابغض:
-نمیزارمت پــروا، قسم می‌خورم دیگه نمیزارم اذیت بشی لازم نیست کاربکنی، حقوق من کفاف می‌کنه، یه لقمه نون گیرمون میاد، چرا اینقدر خون به جیگرم می‌کنی؟!
توی چشم‌های مشکی ودرشتش برق اشکی درخشید، سرش رو سریع برگردوند که من نبینم.
دستم رو روی بازوی محسن گذاشتم و آروم گفتم:
-من خوب
 دستهامو بهم قفل کردم و بالا تنه ام رو به طرف چپ و راست کشیدم تا ازخشکی در بیاد،
رفتم توی سالن همه‌ی درها بسته بودن، به سمت آبدارخانه رفتم و سرک کشیدم، آروم گفتم:
- ببخشید آقا صمد هستید؟! ببخشیدکسی هست؟
اونجا یه میز کوچک بود، سینگ ودستگاه چای ساز و قهوه ساز هم بود، همه چیز مرتب و تر و تمیز بود،
همونطوریکه ایستاده بودم از پشت قدمی به عقب برداشتم، که با صدای صمد آقا ترسیدم وجیغ خفه‌ای کشیدم:
-هیین.
-چیزی شده؟چیزی می‌خوای دخترم؟!
دستم روی قلبم ب
جناب عبدالعظیم حسنی به امام جواد (علیه السلام)
گفت : من امیدوارم که تو همان قائم از اهل بیت باشی که زمین را پر از عدل و
داد می کند، همان گونه که پر از جور و ستم شده است . آن حضرت در پاسخ او
فرمود:ای ابوالقاسم !هریک ازما قائم به امرخدا و هدایت کننده به سوی دین
می باشد، اما آن قائمی که خداوند به وسیله او زمین را از اهل کفر پاک می
گرداند، همان است که ولادتش برمردم مخفی شده است و از نظرها غایب خواهد
شد».


در این مقاله دو موضوع مهدویت در قرآن و لقب ق
   رمان  عاشقانه    تیام. قسمت. چهارم 4  
 
 
 
 
 
 
 
یک ماهی که گذشت یک همسایه جدید برامون اومد.پریدم توی حرفش و گفتم:همین خانم ترابی؟
بدون اینکه نگام کنه گفت:بله.
مکث کرده بود انگار داشت به چیزی فکر میکرد زود گفتم:خب بقیش.
_یکی از صبح های معمولی بود.حاضر شده بودم و داشتم میرفتم دانشگاه که توی راهرو ملینا رو دیدم چشمهای ابی و موهای مشکی که از زیر شال صورتیش زده بود بیرونصورت زیبایی داشت مخصوصا چشماش که برق میزدهمین که دید دارم نگاهش میکن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب