نتایج پست ها برای عبارت :

باهم دوتایی بریم تو دل شهر کیسان دیباج

کيسان ديباج یکی از هنرمندان جوان و با استعدادی است که فعالیت در عرصه ی هنر را ابتدا با خوانندگی آغاز کرد و اکنون در زمینه ی بازیگر فعالیت می کند.
کيسان ديباج در سریال از سرنوشت که از شبکه دو سیما پخش می شود در نقش جوانی سهراب بازی می کند.
ادامه مطلب
خب
امسال هم با تمام بدی ها و خوبی هاش تموم شد و رفت تو بایگانی دلمون♥.امسال کنارهمدیگه اتفاقای زیادی رو پشت سر گذاشتیم؛باهم قهرکردیم،بعد چندروز آشتی کردیم.باهم دعوا کردیم اما بعداز یه مدت کوتاه دوباره شدیم همون اکیپ سابق‍‍‍.
به خاطرهمدیگه بابقیه دعواکردیم.باهم بازی کردیم.باهم بزرگ شدیم.باهم گفتیم و خندیدیم.باهم و برای هم گریه کردیم.برای همدیگه کادو خریدیم.برای همدیگه تولدگرفتیم.باهم بحث کردیم.باهم کل کل کردیم‍♀‍♀.همدیگه روسورپرای
سعدی را با هشت قرن فاصله، با گلستانش به صداوسیما می‌آورند اما گلستان ایران را با سین سِیلش نه. چرا حول حالنا همیشه الی اخشن الحال می‌شود؟ این تنگ ماهی گلستان مگر چه قدر آب می‌خواهد؟ تیم فوتبال امید ایران، امید ترکمنستان را می‌برد، ما هم امید ترکمن‌های ایران را می‌بريم، از یاد می‌بريم. تقصیر خود مردم گلستان است که برای دیدار مسئولین صف نکشیده‌اند تا ایشان به بازدید از مناطق سیل‌زده آیند و گر نه که مسئولین در حال دید و بازدید هستند. راست
خدایا بابت این روزا ازت ممنونم و خیلییییی دوستت دارم
اینکه مامان گذاشت شب یلدا بعد از سرکار برم خونه ی حورا اینا و شب یلدا باهم باشیم و شب هم خونه شون بمونم و باهم کلیییی بهمون خوش بگذره و صبح باهم بیدار شیم و باهم بدویم و بريم سرکار و تا پنج عصر بازم باهم باشیم
خدایا ازت ممنونم
ماشاالله لاقوه الا باالله العلی العظیم
چشم نخوره دوستی مون
 
خدایا ازت ممنونم
اشکالی نداره اگر امروز به آزمون تعیین سطح زبان نرسیدیم
عوضش تو هوامونو داری
ازت ممنونم
شب از نیمه گذشته بود اگه اشتباه نکنم. 
طی روز اهل حرف زدن نبود. 
میگفت:"خدا ما رو با نقطه ضعف‌هامون امتحان می‌کنه. انقدر امتحان میکنه تا بالاخره ازش پیروز بیایم بیرون"
درستش اینه که بگیم اینا از روی دوست داشتن شماست و لبخند بزنیم و بريم به از پسش بربیایم ولی‌‌‌.
آخدا خودتون که واقفید ما ضعیفیم. ما کم میاریم. ما شما بغلمون نکنید درمیمونیم تو این زندگی زیبا. 
پس بیا و دست از امتحان بردار. 
بیا باهم ردش کنیم این روزا رو. یا حداقل نوبت ب
امروز یکی از صمیمی‌ترین دوستای دوران دبیرستانم اومده بود دانشگاه بهم سربزنه. کلی باهم حرف زدیم از گذشته از الان.
بعد چند دقیقه یه سیگار از جیبش بیرون آورد و گذاشت لای لباش روشنش کرد و دستاشو گذاشت تو جیبش 
خیلی صحنه بدی بود واسم. صمیمی‌ترین دوستم از سرما لباش میلرزید و سیگارو پک میزد، چشمای سرخش به زور باز بود و خیره بودیم به چشمای هم،چرا اون همه شادی و انرژی تو چشماش جاشو داده به بی‌تفاوتی و سردی؟
دلم واسه اون روزایی تنگ شده که باهم میرف
چهار پایه ی کوچک و صندلی باهم در یک محصول برای فروش
چهار پایه ی کوچک و صندلی باهم در یک محصول برای فروشلطفا پیام ندید و حتما تماس بگیرید تا برای گرفتن پاسخ سوالاتتون مستقیم به اپراتور شرکت وصل بشید.با تشکر.تولیدات اداری تکسازانشماره تماس: 09912433906
 
یه مسیر پیاده روی تازه ساختن، باید میبودی لعنتی، باید میبودی تا همه شو باهم پیاده بريم، همین موقعا که شبا خنکه و از سمت باغ اکسیژن سرریز میکنه تو مسیر، همین وقتا که هنوز کسی اینجارو پیدا نکرده و خلوته، باید میبودی که راه بريم که بدوییم که حرف بزنیم همه ی راهو. دلم برات تنگه، خیلی تنگ، اونقدر که شبا خوابم نمیبره و میدونم توهم همینطوری، این شاید نفرین من بود.
معلقمولی حالم خوبه
به نظر میاد دیگه هیچ احساسات عمیقی ندارم
ولی حالم خوبه
بذار راستش رو بگم
خوبیم باهم
وقتی اون خوب باشه دیگه مهم نیست داره چه اتفاقی میفته
وقتی میدونم دوستیم باهم دیگه مهم نیست چقد وقته که ندیدمش
گفتم من هردفعه هی فکر میکنم تموم شدیم
گفت میبینی که اینجوری تموم نمیشیم
ولی من بازم میترسم
نمیتونم احساسمو بهش توصیف کنم
میدونی من عاشق بارونم
خیلی عجیب عاشقشم
وقتی میباره دلم میخواد گریه کنم
بعد دو سه روز پیش که باهم بودیم، بارون
حس مزخرفی دارم. به وقت هایی که یک پشه در گوش یا بینی تون میره بی شباهت نیست. جدایی کار سختی هست. دارم کمدهام رو خالی میکنم.هیچ وقت فکر نمیکردم تا این حد دوستشون داشته باشم. نمیتونم جلوی اشکهام رو بگیرم و بی اینکه بدونن چی شده دارن با من گریه میکنن. برای عید نوروز که باهم در اردوی مدرسه هستیم برنامه ریزی کردن با هم وسطی بازی کنیم باهم برقصیم باهم جشن بگیریم و بی خبرن که من دارم ازشون خداحافظی میکنم. میگن خانوم سروری گریه نکنید؛ مگه خودتون نمیگف
 باهم باشیم ؛ بدون تصاحب یکدیگر
همنوا باشیم ؛ بدون تصرف اندیشه یکدیگر
 همکار باشیم ؛ بدون دخالت در کار یکدیگر
 همدل باشیم ؛ بدون راهیابی به راز یکدیگر
 همنشین باشیم ؛ بدون تجاور به مرزهای یکدیگر
چه خوبه که کلید باشیم نه قفلنوازش باشیم نه سیلیباهم بخندیم نه به‌هم راه باشیم نه سددرک کنیم نه ترک نمک لحظه ها باشیم نه نمک زخمها.
از آدمها نوشتن رو دوست‌‌‌دارم، انگار که میتونم یه جا ثبتشون کنم و با هربار خوندن دوباره دوسشون داشته باشم.
ایندفعه نوبت سحره.
دو سه سال اول دبستان رو باهم بودیم، اما حقیقتش ازش خوشم نمیومد. یه دختر ساکت بود که کم ارتباط می‌گرفت و وحشتناک باهوش و زرنگ و رقیب من تو درسا و دلبری از معلما :).
راهنمایی دوباره باهم بودیم. خونشونم نزدیک خونمون شده بود، از یه جایی به بعد کم کم تو درسا باهم همگروهی شدیم و پامون به خونه ی هم باز شد،البته لازمه اضافه ک
به نام خدا
 زندگیتان را باکسی  شریک نشوید ! 
من حتی گاهی حوصله بهانه گیری های دلم را هم ندارم .
نمی دانم چه مرگش است !
گاهی هم برایش یک لیوان قهوه می ریزم آهنگ شعر پاییزی" رستاک"را می گذارم و داخل ایوان باهم میرقصیم !! 
 برای دلم کتاب میخوام با او حرف میزنم  .
ما باهم بحث میکنیم گاهی او با من قهر میکند
میشنینم و نازش را می کشم گاهی هم من با او .
 باهم در بازار قدم میزنیم بعد از کلی فکر و جستجو  و م باهم لباسی می خریم .
گاهی حال هر دومان بد اس
یادتونه قدیما برق میرفت همه دور چن تا شمع جمع میشدیم؟
همه باهم حرف میزدیم و همه خانواده باهم بودیم و کنار هم.در ساده ترین و ابتدائی ترین حالت ممکن؟
از وقتی نت این شکلی شده و فقط بیان و چن تا سایت دیگه بازن .و ارتباط برگشته به حالت پیامکی و مکالمه تلفنی تقریبا.همش یاد اون موقع ها میوفتم!
بابابزرگ خدا بیامرزم اون موقع ها میگفت:چه خوبه برق رفته و دور همیم!
منم الان به شما میگم:چه خوبه تو بیان دور همیم!
یک خاله دارم که شیش ماه ازم  بزرگتره خیلی ارتباط نزدیکی باهم داریم 
اسم این خاله ام مثلا خاله اقدس باشه :)
خاله اقدس دوستی داره که توی دانشگاه باهم اشنا شدن .
وقتایی که ازش حرف میزد حرفاش هم تلخ بود و هم شیرین .
یک دختر سی و دو ساله که توی یکی از روستاهای محروم شهر کامیاران زندگی میکنه.
از یک خانواده ی نه نفره که مادرش وقتی بچه بوده به رحمت خدا رفتن.
با تعریف هایی که خاله اقدس ازش میکرد مشتاق بودم ببینمش.

ادامه مطلب
تا حالا به این فکر کردید بدترین موقعیت های متضاد توی زندگیتون چیه که اعصابتون خرد میشه
برای من چایی خور چایی دوست بدترین تضاد اینه که همزمان دلم چایی تازه دم داغ و آب هندونه خنک باهم بخواد 
یعنی الان با یه دستم به دسته قوری گرفتم یه دستم به ظرف آب هندونه  موندم کدومش رو بخورم  هر دوتاشم رو به شدت میخوام  الان دارم فک میکنم اگه چایی بریزم تو آب هندونه و باهم بخورم چی میشه  
هم زمان که دارم به چایی آب هندونه باهم فکر میکنم دارم تحلیل میکنم چرا ظ
یه نیازِ مهم انسان رو الان خوب می‌فهمم. هم‌دردی و هم‌دلی. همه‌ی ما داغداریم. همه‌ی ما عزاداریم. امروز، روزیه که هیچ ایرانی‌ای خوشحال نیست. چه از ترور شهید سلیمانی چه از افرادی که توی تشییع از دست رفتن چه از هدف قرار گرفتنِ سهوی هواپیمای مسافربری. چیزی که توی این شرایط لازم داریم هم‌دلی با همدیگه‌ست. توی سر و کله‌ی هم زدن و تیم‌کشی و کری‌خونی، نشونه‌ی آدمهای داغدار نیست! تا می‌تونیم با هم همدلی کنیم. بین دوستامون، خانواده‌ها و فامیلمو
بعد از یک تحلیل طولانی دلم می خواهد به کسی زنگ بزنم و چند دقیقه ای باهم گپ بزنیم یا دلم میخواد یکی پیدا شود در این هوای بهاری(!) برویم قدم بزنیم یا برویم گیم مثلا. 
آه نه اصلا دلم میخواد دوتا هات چاکلت بریزم و دوتايي بنشینیم و در سکوت به بخارش نگاه کنیم و اصلا حرف نزنیم! نه نه دلم یار و دلبر نمیخواهد! دلم یک همراه میخواهد!یک دوست! آرام و بی هیاهو!
مثلا اگر با بهار در یک شهر بودیم میرفتم در پانسیونشان و زنگ میزدم:"بهار بپر پایین" و می آمد و میرفیم خی
تاریخ‌ها برای من خیلی مهمند. مثلا میشمارم که یه هفته گذشته از آن‌روز. یا سال پیش، امروز کجا بوده‌ام و این چیزها!
حتی لازم نیست اتفاق خیلی خاصی هم آن‌روزها افتاده باشد مثلا آن شبی که باهم راه می‌رفتیم و وسط صحبت‌هایش گفتم عههههه ماه رو ببین چقدر خوشگله و با ماه سلفی گرفتیم هم جزو خاطرات خوب زندگیم شد که هنوز هم هروقت ماه را می‌بینم که به خوشگلیِ همان شب است، یادش میفتم.
یا مثلا همین چندروز پیش که محمد آمد و بلوار کشاورز را باهم قدم زدیم
ـ حالا بشینید بیشتر راجع بهش حرف میزنیم لبخند محوی روی لب سامیار پدیدار شد. نشستم و با چشم غره به میشا و نفس نگاه کردم میشا: ببخشید میشه. میشه شماره تون رو به ما بدید تا فردا باهم بريم خونه رو ببینیم؟! تا اگه مناسب بود بگیم بهتون جوابمون مثبته یا نه میلاد: نمیشه اگه شما پاتون رو بذارید تو اون خونه رسماً زن ما به حساب میاید از نظر صاحب خونه پس یا الان جوابتون رو بدید یا هیچ وقت. نفس دست از ناز کردن برداشت و گفت: ـ قبوله جواب ما م
چیزی که از آخر هفته میخوام یه آخر هفته‌ی شلوغ و معاشرت با آدم‌هاییه که دوستشون دارم. همون چیزی که این آخر هفته داشتم.
 
پنج‌شنبه یه دورهمی خانوادگی تو خونمون داشتیم که ساعت‌ها با بچه‌ی محبوبم تو دنیا وقت گذروندم و باهم بازی کردیم و شعر خوندیم و نقاشی کشیدیم و برای همدیگه لاک زدیم. وقت گذروندن با نیکا کوچولو همیشه روحم رو صیقل میده.
دخترخاله‌ها و دختردایی‌های محبوبم رو دیدم. از همه قشنگ‌تر خواهرم مجردی اومده بود شمال و برعکس وقتایی که با
چون که باید نوشتن رو شروع می‌کردم. بدون توجه به این که قبلش کجاست، بعدش کجاست.
یه مقدار زیادی از نوشته‌های این سال‌های دور از وبلاگ تو کاناله و به مرور به اینجا اضافه میشه. یه چیزایی برای کانال می‌مونه و یه بخشایی از مغزمم تو توییتر قراره خالی بشه.
علی الحساب این که تو روزای جدید هم مثل همیشه کلی کار برای انجام دادن دارم. کلی کتاب برای خوندن و کلی چیز برای یادگرفتن. ولی تفاوت این روزا با گذشته اینه که یادگرفتم تغییرها ذره ذره و مرحله به مرحله
امروز می‌شود یک سال. یک سال که به رفاقت‌مان بله گفته‌ایم که حالا حالاها ادامه پیدا کند، قوام بیاید و این مسیر را پا به پای هم تا آخر قدم بزنیم و غم کم و یا زیاد بودنش را نخوریم، به جایش هروقت زندگی سخت گرفت، بستنی بخریم و لیس بزنیم و یادمان بیاید سختی‌های زندگی هم مثل خوشی‌هایش زیاد ماندگار نیستند.
امروز باهم اولین کیک زندگی مشترک را درست کردیم. خوش گذشت. کیک طفلکی آنقدر پف کرد که از قالب ریخت بیرون و فرم کیک بهم خورد. اشکالی ندارد. ما هنوز خ
متوجه یه نکته ی جالبی شدم. 
شما خود آیندتونو چطور می بینین؟ خودهای آینده چه ویژگی های مشترکی باهم دارن؟
متوجه شدم من اکثرا خود آیندمو تنها می بینم. خودمو تصور می کنم که تنها می رم ماجراجویی:) تصور می کنم که تنها مسافرت می کنم. تنها می رم کنسرت. تنها می رم کوه. 
سال پیش داشتیم با دوستام شوخی می کردیم که قراره با یه شتر بريم آمریکا:| از دی کاپریو عکسای خصوصی بگیریم و بفروشیم:|یه همچین ایده هایی داشتیم.بچه ها یه شتر کشیدن که همه باهم سوارشیم. من یه شت
بنام خداوند بخشنده و مهربان
باسلام 
احتمالا تا بحال زیاد اسم IP را شنیده اید! و شاید بدرستی متوجه ان نشده باشید! IP ها در واقع به زبان ساده، اسم یک دستگاه می باشد! یعنی هر دستگاهی که کارت شبکه! داشته باشد، یک IP داخلی نیز دارد! 
فرض کنید، دو کامپیوتر کنار هم هستن! و باهم از طریق شبکه وصل شده اند،حال برای اینکه،باهم دیگر اطلاعات رد و بدل کنند، باید،از طریق IP که نام ان کامپیوتر می باشد! همدیگر را صدا بزنند! و اطلاعات را از یک دیگر بگیرند!
مثال واضح تر
دبستان فضه با کادر متخصص, متعهد و دلسوزش میزبان اولین سال تحصیلی توست و من و پدرت ازین بابت خرسندیم. خدارا شکر که دغدغه آموزش و پرورش در این مدرسه و کادر زحمتکش آن هست. 
تو این روزها با انرژی هستی و لبخندت وقتی از پله های دبستان پایین می آیی برایم خیلی شیرین است. دختر مهربان من، زیبایی ها همین روزها هستند. که دست در دست هم با اتوبوس دلخواه تو به خانه بر میگردیم. خوش ها همین حرف ها و تجربه های ساده ما در کنارهم است. لذت همین " میخواهم همیشه پیش هم ب
مامان و بابام کفش ست خریدن و باهم‌میرن پیاده روی
بابام‌تقریبا هر روز برای مامانم پاستیل میخره
و قبل از اینکه لیوان هویج بستنیشو بخوره میپرسه مامانتون خورده؟!
(بعضی وقتا فکرمیکنم نکنه مامانم حاملست)
مامانم پیاله ی آخر‌ماست رو برای بابام‌نگه میداره و آروم‌بهم میگه دیگه به طور کامل پامو از خونه زندگیشون بکشم بیرون،مگه بابام با یه حقوق چقد میتونه به بچه هاش کمک کنه؟!
بابام بهم میگه این‌چند روز‌که اینجام من ظرفارو بشورم
مامانم میگه شام در
روی صندلی اتوبوس نشسته بودم و چشم‌هایم بسته بود. می‌خواستم بخوابم اما صدای پسر جوانی که پشت سرم نشسته بود و داشت با تلفن حرف می‌زد، اجازهٔ خوابیدن به‌من نمی‌داد. صدایش آن‌قدری بلند بود که من و چندنفر آدم دور و برمان بشنویم و در جریان صحبت‌هایش قرار بگیریم. داشت به دوستش می‌گفت: حالا فقط دست‌خوردهٔ توئه یا کس دیگه‌ای هم بوده؟ راستش رو بگو امیر. هان! پس فقط خودت؟ خب خوبه‌ پس. نه، عیب نداره. ما که غذامون رو باهم شریکیم، این همه بالا و پایی
شده آدمای اطرافتون یهو فازشون عوض بشه؟ ما سر کار سه نفر بودیم که همیشه باهم چایی میخوردیم تو روز، باهم خیلی صمیمی بودیم و کلا بهمون خیلی خوش میگذشت. من و مسئول بهداشت که هم اتاقی ایم و مسئول تغذیه که اتاقش کنار مهد کودکه منم ظهرا اگه میشد یه ۱۰ دقیقه زودتر میرفتم پایین پیش دوستم. اما حالا اون دوست تغذیه یه مدت خیلی به ما محل نمیده نمیاد چایی بخوره ماهم بريم اتاقش خیلی تحویلمون نمیگیره کلا مثلا خیلی کار داره و اینا ما هم اولا خیلی به روی خودمون
منتظرم عیال! مرخصی بگیره دوتايي بريم محمودآباد.
انقدر خوش سفر هست و چنان قوی و عمیق قوت قلب میده که کنارش هیچی کم نیست.
دوست هست اما دوستی از جنس خانواده.
* فقط وقتی گرمش بشه و گرسنه باشه اژدهای درونش میزنه بیرون. ولی همین آدم بخاطر من مرداد اومد قشم :))
یه تکنیکی هست تو این سازمانا و تشکیلاتا، برای وقتایی که نمی تونن باهم ارتباط مستقیم داشته باشن، همو ببینن یا باهم صحبت کنن به هر نحوی.
من تو فیلم نفس دیدمش برای اولین بار. فکر کنم عضو مجاهدین خلق بودن اونا، نمی دونم. ندیدیش احتمالا، بعید می دونم.
ولی حالا، می دونی اون تکنیک برای چیه؟
برای اینه که تو همین شرایطی که گفتم از حال هم خبردار بشن.
یه نشونه که می گه: "من زنده ام."
فکر کنم تو کتاب من زنده ام هم همین جوری بود، نمی دونم نخوندمش. یه کلیپی بود
کاغذ بازی وام تموم شد فقط مونده برم تحویل بدم اما شیم پله ی آخر رو نرفته ، خب فردام شروع ثبت نام ِ ، منم کارام تکمیل ِ ، حالا می‌خوام بهش بگم من فردا میرم کاغذام رو میدم به مسؤول وام ، توأم بعداً که کارت درست شد باهم میریم ک تو بدی کاغذات رو الان دارم با خودم کلنجار میرم که بگم یا نه ، چون نمیخوام حتی یه روز از دست بدم چون می‌خوام با پولش سریعتر اون مدرک خارجی رو راست و ریست کنم شایدم فایده نداشته باشه این زودتر دادن اما می‌خوام ثابت کنم به خو
همسر  یه دوست داره که پسر خیلی خوبیه و دکتر دندانپزشک عمومی هست تو بلاروس درس خونده و الان تو زادگاهش مطب داره
دکتر امیر .ز
این اقا در سن ۵۰سالگی مجرد هست.تا حالا دوبار دختر معرفی کردیم ولی نشده.پسر خیلی خوب و آرومی و موجهی هست کلی هم پولداررررررر
از اون طرف من دوست دارم که از وبلاگ باهاش چندین ساله آشنا هستم .ایشون هم پزشک عمومی بودن و در حال حاضر رزیدنت جراحی عمومی و دقیقا همشهری همین اقا و در همون شهر درحال درس و عمل و.
آقا دیشب دکتر امیر
 
متن آهنگ بهزاد لیتو بنام Bistose
واسه علافی ندارم من حالو حوصلهبه فکر پیشرفت فردامو کارو توسعهرفاقت به کنار برام اول کارهچون دیدم موفقیتاش لبخند دارهمن اومدم بسازم اگه نمیتونی نکنته نقشه_و راه رو اگه نمیدونی ندونکن خایمالی سعی کن تا بشی یکیشونجوکات لوس میشه پاچه هاتو خیلی بگیشونبرنامه ها شدن همه محکمو ستقویم لوکا بدجوری قرصمو سفتمنتظر نمون تا که بدم فرصتو بتسنگین برو قوی اصلا شل نکن چتمنم تریجح میدم باشم ی جا ایزوله نابجا اینکه بسوزم بخوا
"مُدام باید مست بود،تنها همین!باید مست بود تا سنگینیِ رِقت‌بار زمانکه تورا می‌شکندو شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی،مُدام باید مست بود،اما مستی از چه؟از شراب از شعر یا از پرهیزکاری،آن‌طور که دلتان می‌خواهد مست باشیدو اگر گاهی بر پله‌های یک قصر،روی چمن‌های سبز کنار نهرییا در تنهایی اندوه‌بارِ اتاقتان،در حالیکه مستی از سرتان پریده یا کمرنگ شده، بیدار شدیدبپرسید از باد از موج از ستاره از پرنده از ساعتاز هرچه که می‌‌وزدو ه
بپرین برین ادامه
راستی میدونستین بم بم از بچه گی با لیسای بلک پینک دوست صمیمی بوده؟؟؟حتی توی کلاس رقص با لیسا بوده و باهم رپ یاد گرفتنمامان بابای هردوتاشونم باهم دوست صمیمی ان
واقعا نمیدونستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بپرین ادامههههههههههههههههههههههههههههههههه
ادامه مطلب
مهراد جم خیالت راحت
دانلود آهنگ جدید مهراد جم به نام خیالت راحت
Download New Music Mehraad Jam - Khialet Rahat
متن آهنگ خیالت راحت مهراد جمع
بدون تو شبا همش خرابه حالم مگه من جز تو کیو دارمگره افتاده به کارم کجایی تو و اون چشمات مشکل گشاییندوست دارم دور بشم از همه همین که تو باشی بسمهمن و تو یه قایق وسطه یه دریا که آروم که آروم هرشبشعشق یعمی چشمای خسته عشق یعنی گرمای دستتعشق یعنی خوب و بدش باهم خیالت راحت غصه نخور با منعشق یعمی چشمای خسته عشق یعنی گرمای دستتعشق ی
معاون خدمات شهری و هوا زیست شهردار منطقه ۲۱ با اعلام این خبر گفت: شرکت های تولیدی و صنعتی مستقر تو محدوده منطقه۲۱، مشارکت شایان توجهی در بنیاد مدیریت بهترین پسماندهای خشک با مدیریت شهری دارند و همین موضوع موجب شده تا روزمره ۲ تن زباله خشک از محدوده صنعت منطقه جمع آوری شود.» سیاوش زابلی» با اشاره به امضای تفاهمنامه انبازی بین شهرداری و پیمانکار جمع آوری پسماند و صنایع منطقه ۲۱افزود: این تفاهمنامه ها بین سال های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ منعقد شده و ام
مشاوره ازدواج در چه زمینه هایی صحبت میکند؟
ازدواج دائم
ازدواج موقت
ازدواج سفید 
ازدواج سفید اسلامی
باهم باشی
باهم باشی اسلامی
شیوه صحیح ازدواج
مشاوره قبل از ازدواج
مشاوره حین خواستگاری
بهترین مسائلی که باید در هنگام خواستگاری مطرح شود
مدیریت خواستگاری
مدیریت نامزدی
نامزدی قانونی
نامزدی شرعی
هدایای نامزدی
مشاوره حین دوران عقد
هدایای عقد
حقوق زوجین در دوران عقد
بایدها و نبایدهای دوران عقد
باید و نبایدهای شب زفاف
وظایف زوجین در زفاف
روان
از وقتی فهمیدیم وارد زندگی مون شدی و یه خانواده ی سه نفره شدیم، اونقدر برکت با خودت آوردی که هرقدر هم دوتايي تلاش میکردیم، به این سرعت، اتفاقات خوب نمی افتاد
تو باعث شدی ما دوتا بزرگ بشیم، رشد کنیم بريم جلو
و ما این پیشرفت رو مدیون وجود تو هستیم دخترک فسقلی
تو اومدی تا خوشبختی مون رو کامل کنی
بی نهایت دوستت داریم و برای به آغوش کشیدنت لحظه شماری میکنیم
رفتم تو سالن وزدم pmc اهنگ باورم کن شهرام صولتی رو داشت پخش میکرد صداش و زیاد کردم با لبخند داشتم نگاه میکردمکه دیدم کامران اومده وسط سالن و داره با عشوه قر میده اینقدر صحنه باحالی بود که دلم و گرفتم و با صدای بلند میخندیدم واشک از چشام میومد پایین کامران با عشوه اومد طرفم و مجبورم کرد باهاش برقصمداشتیم باهم میرقصیدیم یهویی دوباره صحنه رقص کامران اومد جلوم و زدم زیر خنده-به چی میخندی؟-خیلی قشنگ میرقصیدوباره زدم زیرخندهخدایش رقصش خوب بود ولی
روز اولی که علی مشهدی رو دیدم خواستم بهش بگم سلام صادق :)
بس که شبیه صادق بود. توی این یک ماه هرروز دلم رو براش تنگ کرد! برای هر حرف فلسفیش و برای هر بازی که تا چند سال پیش باهم می‌کردیم. 
حالا که اومدم پیشش بهش میگم که علی مشهدی شبیهشه و چرا. به گمونم ناراحت میشه از این‌که انقدر به پسرای کلاسمون توجه کردم ولی به روی خودش نمیاره! می‌شینم از در و دیوار باهاش حرف می‌زنم. که کلاسشون چه جوریه و چه جوری باهم مباحثه می‌کنند. دوست دارم پنیر پیتزا بریزم
سلام وصد سلام به دوستای گل پاتوقی خودمممم حال دلتون چطوریاس؟
اولین روز از آخرین فصل پاییزتون بخیرررررر
آذر ماهیا تولدتون مبارک کیا اذرماهین؟؟!!
 
از حوصله نگم براتون که حوصلمون ترکید
گفتم یه پست بزارم یکم بیاید حرف بزنیم باهم بگیم بخندیم دردودل کنیم
نمیدونستم چقدر قراره استقبال بشه  از این پست یا چقدر قراره ضایع بشم ولی خب حوصله دیگه امونمو برید گفتم بیام یه پستی بزارم بیاید کمی باهم حرف بزنیم
 
#کسی خبر نداره اینترنتا کی وصل میشه؟؟؟!!!
#از
✅مدلهای انژگتوری مختلف:
A : دسته غیر ترتیبی :
که دراین دسته چهار انژگتور باهم عمل پاشش راانجام میدهند به این دسته مگنتی مارلی گفته میشود مانند
 سری اول پژوپرشیا وسمند
 
B: دسته نیمه ترتیبی :
در این دسته انژگتورها بصورت جفت جفت پاشش میکنند یعنی انژگتور 1و4 باهم وانژگتورهای 2و3 نیز باهم
 عمل پاشش را انجام می دهند که به گروه SL96  معروف است مانند پژو 405 و پژو RD
c: دسته ترتیبی :
این دسته با پیشرفت تکنولوژی جایگزین جایگزین دو گروه قبلی شد وامروزه در تمام
چرا باید به ساخت ژنراتور پرداخت؟
این روزا مشغول کردن بچه‌ها به چیزی جز موبایل و بازی‌های کامپیوتری یکی از چالش‌های جدی برای والدین شده، اما تحقیقات نشون داده که هنوزم بازی‌های خلاقانه چه در بیرون خونه و چه داخل خونه میتونه بچه هارو مثل قدیم جذب خودش کنه. یکی از این راه‌ها آینه است که باید حوصله به خرج بدین و ساخت یه وسیله رو از ابتدا تا انتها باهم انجام بدین.
با این کار نه تنها ساعات مفیدی رو باهم میگذرونید و بهتون خوش میگذره بلکه چیزهای
 اولین روزی که نون را دیدم ازش خوشم  آمد.یک هفته بعد باهم دوست شدیم.
مودب ترین،خوش اخلاق ترین،زرنگ ترین،هنرمندترین ،مهربان ترین،منظم ترین.اصلا به نظرِ من و همه دانش آموزان و دبیرانِ مدرسه مان تمام ترین های خوب دنیا برای او ساخته شده است.
از مدت دوستیمان دو سال بیشتر نگذشته بود اما کاری نبود که باهم نکرده باشیم.سال دوم راهنمایی دومین روز مدرسه معلم پرورشی و ناظممان مرا صدا زدند دفتر. گفتند امسال هم مسئول نمازخانه می شوی؟گفتم نه خانمگفتند
چرا باید به ساخت ژنراتور پرداخت؟
این روزا مشغول کردن بچه‌ها به چیزی جز موبایل و بازی‌های کامپیوتری یکی از چالش‌های جدی برای والدین شده، اما تحقیقات نشون داده که هنوزم بازی‌های خلاقانه چه در بیرون خونه و چه داخل خونه میتونه بچه هارو مثل قدیم جذب خودش کنه. یکی از این راه‌ها آینه است که باید حوصله به خرج بدین و ساخت یه وسیله رو از ابتدا تا انتها باهم انجام بدین.
با این کار نه تنها ساعات مفیدی رو باهم میگذرونید و بهتون خوش میگذره بلکه چیزهای
دیروز اولین روز کاریم بود (به صورت تخصصی)
یه اتاق واسه دو نفر بود، خداروشکر همکارم خیلی آدم خوبی بود. دیروز از 5 ساعت 4 ساعتش خوش و بش بود و چای پشت چای، شیرینی هم تازه
چون تقریبا تو سنای خودم بود باهم مچ شدیم، امشبم قراره بريم شام بیرون
الان تو شرکتم. راحت راحت، صندلی چرخ دار. شیرینی و چای روی میز دستا هم روی کیبورد چی از این بهتر. ولی آقای الف» (همکارم) میگفت هفته اول اینجوریه از هفته بعد بکوب باید کار کنی الکی که استخدام نشدی. ولی فعل
سلام.
امروز صبح موقع رفتن پدرجان فرمودن که نمیتونن من رو برسونن و باید خودم برم.
معمولا وقتی تنها میرم بیرون خیلی تند راه میرم.هیچی دیگه تو راه مبینا رو دیدم.با مامانش داشت می رفت که گفت:خب پرتو جان خبر میدادی من دیگه نیام.باهم برین.
قرار شد ازین به بعد من و مبینا باهم بريم و برگردیم:)
 
امروز با یه معلم جدیدمون آشنا شدیم:)
دبیر قرآن.خعلی باحاله.
جوونه و شور داره.^.^
پارسال و پیارسال دبیر های قرآنمون یکی شون غلط هارو نمی گرفت و بچه ها غلط
 
ازینجایی که دراز کشیدم وویوم این پنجره ست که نبش کوچس و نور زرد توی خونه قشنگش کرده.
اگه الان بود بهش میگفتم که چقدر پنجره هارو دوست دارم. پنجره هایی که نبش کوچه ان. باهم نگاه میکردیم به اون بیرون و از اون نور حرف میزدیم. میتونستم از ادم کم حرف این روزام خارج بشم و رویا بسازم.تاحالا اینکارو باهم انجام ندادیم. اجازه نداد نزدیک بشیم انقدر. اجازه نداد خودم رو براش تعریف کنم. بگم منم رویا داشتم. منم بلد بودم رویا بسازم و حرف بزنم.آدم سرد نبودم از ا
موناکو اولین کشور اروپایی خواهد بود که از این پس اولاد متاخر اینترنتپرسرعت ۵G خواهد داشت. شریک مخابراتی تلفن همراه هواووی چینی عامل اجرایی جهیز ۵G خواهدبود. این باهم اتحاد کردن از سوی ایالات متحده متهم شده است که حمایت کاربران و شهروندان را به کار بزرگ می اندازد. شرکت هواویبنیان گذار سیستم پرسرعت اینترنتی تلفنِ همراه ۵G تو گیتی است و در ماه سپتامبر در همکاری با شرکت موناکوتلکام که کارفرما آن زاویه نیِل، میلیاردر فرانسوی است، قرار شد تا ت
بسم الله الرحمن الرحیم
از کلاس قرآن بر می گشتیم. معمولا بعد یا قبل از کلاس تدبر در قرآن، باهم مباحثه می کردیم. بحث درمورد این بود که چرا تا این حد درمورد قیامت و عذاب های اخروی صحبت شده است. این که چرا در جواب برخی اعمال مشرکین یا کفار، فقط صحنه قیامت توصیف شده است؟!آخر بحث به این نتیجه رسیده بودیم که علت و ریشه اصلی خیلی از اشتباه ها و انحراف های انسان، فراموش کردن قیامت است. اگر قیامت را برایش یادآور کنی دیگر انگار نیاز نیست بهانه هایش را دانه
من و میمة [ایشون مونث هستند] و سین [اگر مونث بود، واقعا چیز خوبی می‌شد، البته اگر میمة هم ی» نداشت، چیز بهتری می‌شد] هم‌کار بودیم. از دست این دوتا و بیشتر میمة، من کارم به مشاوره کشید. اوایل که وارد مجموعه شدم، من بودم و میمة و یه میم دیگه که بین میم‌ها دعواهای بسیار می‌شد. اما خب همدیگرو هم دوست داشتن و البته بیشتر میمة.
میمة با این‌که میم رو خیلی دوست داشت اما می‌دونست بهش نمی‌رسه و بر سر قلمروخواهی هم جنگ داشتن، به منم یه نیم‌نگاهی داشت.
۱. رفتم خونه همکار جانو دیدم نقلی پقلی و بانمک بود باهم رفتیم خرید آش رشته داغ زیر بارون زدیم به بدن یه جوراب پفک نمکی خریدم:دی + دوس دوران مدرسمو دیدم کپی عکسش بود
۲. حرف زدن با شوهری زیر بارون [+مراقب خودت باش:*]
۳. باز بادمجون شکم پر:دی
سلام
چقدددد این روزا بدن
الان اصلا امید به زندگی ندارم
با مون ک درحالت باهم حرف نزنینیم
با بعضی های دیگ اعصابم ازشون خورده چون بسیار خود کیس پندارن
بعدم مشکل خودمم
هرکی به یه نون و نوایی رسیده ب جز من
واقعا
چرا هیشکی منو دوس نداره؟!
خو یکیم بیاد منو دوس داشته باشه
 جعفری گوید شنیدم حضرت   ابوالحسن ع بمن فرمود چرا مینگرمکه تو نزد عبدالرحمان بن یعقوب هستی   جماری  عرضکرداو دایی من است  حضرت فرمود او در باره خدا سحخن ناهمواری گوید خدارا بصورت اجسام و اوصاف ان ان وصف کند و پس باو همنشین شو ومارا واگذاریابا بشین واوراترک کن  عرضکردم  او هرچه میخواهد بگوید بمن چه زیانی دارد وقتیکه من نگویم انچه را که او گوید ابوالحسن ع فرمود ایا نمی ترسی از اینکه باو عذابی نازل کردد و هردو ی شما را فرا گیرد ایا ندانی داست
خب.
 
اگه که پست دیدار اولیا با دبیران » رو خونده باشین می دونین که می خواستم برم مدرسه قبلیمون ، معلم هامو ببینم.
 
اما خب.
 
هر سال بچه ها همزمان با امتحانای ترم  ، مدرسه هم میومدند (دوره اول) و اصولا دوره دومی ها که تعطیل بودند یه سری میومدند مد قبلیشون.
 
و الان با توجه به شانس عالی من ، اون مدرسه خود امتحانا تعطیل اند ، حتی یک هفته قبل امتحان هم تعطیل اند ( درصورتی که ما فرجه یک هفته قبل و نداریم )
 
خب
گویا باید یه زنگ بزنم ببینم کی
یادم باشه وقتی خونه امو ساختم ؛پاییز که شد پشت پنجره اش برگ های پاییزی بچسبونم و پشت درش حلقه ای از برگهای پاییزی.چندتا مخروط کاج بذارم جلوی تلویزیون و شمع روشن کنم .دمنوش بذارم و صدات کنم تا باهم کمی گپ بزنیم 
بهار که شد سنبل بخرم و بدارم رو اپن هفت سین بچینم رو  
حقیقتاً دلم تنگ شده که وقتی بعد چند ماه غزل رو میبینم باهم دعوامون میشه که کی حرف بزنه :)))) رفیقم کجایی؟ دقیقا کجایی؟ 
+ فردا ناهار ندارم :| پس انگیزه ندارم و منتظر این باشید که بیام بگم نرفتم :))))))))
+ این هفته رو به معنای واقعی گند زدم! جنبه ندارم. همه یدا بگین خاک بر سرت :|
تماس گرفت. دلم براش تنگ شده . سه هفته ست ندیدمش. تا صدای ترکیدن بغضم رو شنید بچه ها رو سپرد به همسرش اومد خونه ما. باهم قدم زدیم.تصویر سایه ش رو روی زمین که می دیدم دلم میخواست سایه ش رو بغل کنم و ببوسم.
هانیه فرشته ی شونه ی راست من هست. تیکه ی خداگون و نورانی من.
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود.
.
روی یه نوت صورتی ک به دیوار اتاقم چسبوندم .دو ماه پیش.نوشتم :آنها که از تنهایی نمیهراسند ؛باهم بودن هایشان عجیب اصالت دارد.!هر روز میخونمش.هر روز جلوی چش.هر روز و هر ثانیه و هر لحظه باورش دارم.اما امروز .
نه!
به همین سادگی.!

شعر اول پست از حامد ابراهیم پور
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
 
دانلود آهنگ مهراد جم به نام عشق یعنی

دانلود آهنگ جدید مهراد جم به نام خیالت راحت

Mehraad Jam –  Khialet Rahat

دانلود آهنگ جدید مهراد جم به نام خیالت راحت
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و۳۲۰
متن آهنگ جدید مهراد جم به نام خیالت راحت
بدون تو شبا همش خرابه حالم
مگه من جز تو کیو دارم
گره افتاده به کارم کجایی
تو و اون چشمات مشکل گشایین
دوست دارم دور بشم از همه همین که تو باشی بسمه
من و تو یه قایق وسطه یه دریا که آروم که آروم هرشبش
با بابا امروز کلی حرف زدیم و صحبت کردیم دوتايي باهم. شب بابا همبرگر گرفته بودن، همبرگر درست کردم سه تایی خوردیم من ۴ تا همبرگر خوردم
مامان و فاطمه و فائزه و سینا هم شب ساعت ۱۲ بود که رسیدن. فاطمه سینا اومدن وسایل ها رو گذاشتن و یه سلام احوال پرسی با بابا کردن و رفتن خونه نوشین خانم اینا. 
فالل یه عالمه لباس مباس خریده بود. هر کدوم رو نشونم میداد میگفت الاچه عمرا اگه بدم بپوشییییییی
منم میگفتم فالللللللل باچه نمیپوچمش. و شروع میکردم یه پرو ک
الان که دارم اینو می‌نویسم تو رو سینه‌ی من خوابیدی دخر گلم و قسم می‌خورم یکی از بهترین لحظه‌های زندگی من خوابیدن‌های تو روی منه.
این چند روز بخاطر دل‌دردات یه کم شب بیدار شدی و من نوحه‌های حضرت رقیه _سلام‌الله علیها_ می‌خونم برات که بخوابی. بعدا حتما راجع به این خانم عزیز و بزرگ باهم حرف می‌زنیم.
همیشه خوب باشی بابا
به نام خدا
با اینکه عاشق هم بودیم، اما هیییییچوقت درست و حسابی باهم حرف نزدیم.‌ زیاد حرف می‌زدیم اما از هر دوتا جمله مون صددرصد یکی از اونها بدوبیراه گفتن و مسخره کردن و نیش و کنایه و دست انداختن و ازین چیزها بود. ازهمین کارای نوجوونها!!
ادامه مطلب
کاهش اضطراب مدام اتفاق میفته
به واسطه ابزارهای مختلف از جمله به کمک یکی دیگه و به شکل های مختلفجهانی که ما توش زندگی میکنیم هر روز اضطراب های بیشتری رو برامون میاره و نیازمون به باهم بودن رو حتی تا مرحله جنون آمیزی پیش میبره
جنونی که جز تخریب حاصلی برای هیچ یک ندارن.
بین دو امتحان سلامت و بیماری های روان بود که پیامتو دیدم
"هروقت امتحانت تموم شد یه تک بزن بیام دنبالت"
بعد از یه شب زنده داری با طعم نظریه های فروید هیچ چیز نمیتونست اینقدر خوشحالم کنه که دو ساعت مرخصی بگیری و بیای که باهم یه دوری تو خیابونا بزنیم
ادامه مطلب
نام های دوقلو پسر پسر آرمیا آریومهررَهیا رُهارآتین مَتینکامبوزیا مِکابیزتانای آلتایحافظ مولاناژوبین ژابیزسانان سانیار فَریمَن آرتمَندارینوش داریان (اسم جدید)لاهور فروهررادبُد رادانمَهدیار شَهریارکیاس کيساننیشتمان مانشت
استفاده از قفل های کارتی الکترونیکی در حال افزایش است اما خصوصیت هایی در این قفل ها وجود دارد که باید آنها را در نظر داشته باشید. در این نوشته خصوصیت هایی را بررسی میکنیم که  هنگام خرید قفل کارتی باید آنها را در نظر داشته باشید.
کارت خوان قفل کارتیهمه قفل هایی که از کارت استفاده میکنند دارای کارت خوان هستند که زمانی که کارت را جلوی این بخش میگیریم اطلاعات موجود و ذخیره شده در دستگاه و اگر این اطلاعات باهم مطابقت داشته باشند کارت شناسایی میشو
من هیچی نمیدونم.فقط تنها چیزی ک میدونم اینه ک توم ی هیولا سبز شده ک دستش با خدا توی ی کاسه اس.بعضی وقتا حس میکنم میشینن با خدا ب دراکولای غمگینِ تو دلم میخندن و هعی نگاش میکن و هعی باز میخندن و با هم خرت و خرت تخمه میشکنن و باز ب دراکولا غمگینه میخندن!همه ی شب ,همه  ی روز همه هفته و ماه و سال!بعد چی میشه؟دراکولا غمگینه اول هر سال نو دلش خوش میشه ب ارزوهای جدیدش اصا یجور کیفوری ذوق میکنه واسه برنامه های جدیدش.با همون پاهای کوچولو و دستای کوچولو تر
جنگ رو دوست ندارممیترسم ازش.
و چقدر این ترس بهمون نزدیک شده. من دلم میلرزهدلم میلرزه و یاد خونده ها و شنیده هام میفتم از جنگ
جدای از تمام جبهه گیری ها و همه چیز برای من این فرد "سردار سلیمانی" از درون حس امنیت بود. ارادتی بهش داشتم که به زبان نیومده بود هیچ جا
و امروز صبح.وقتی از خواب بیدار شدم تا سفره ی صبحانه رو برای خاله پهن کنموقتی خاله کوچیکه با غم زیادی گفت سردار هم دیشب شهید شد اول که با ناباوری گفتم: نه خاله دروغهمگه قب
امروز یه بازنده ترسو بودم و فقط بخاطر ترس کلاسمو نرفتم
ولی فردا میخوام بپرم وسط کلاسش بگم مرد ما باید باهم حرف بزنیم 
البته اشاره میکنم‌که حتما دوبار!!!
ولی خب واقعا باید برم باهاش حرف بزنم بگم شرایطم سخته برنامه ام اصلن انعطاف نداره مگرنه منم دوست ندارم اوضاع اینجوری پیش بره:/
کیک آناناس
برای درست کردن کاراملش احتیاج داریم به نصف پیمانه شکر قهوه ای و50 گرم کره یە کمپوت آناناس وبرای کیک آرد یک ونیم پیمانە آرد کرە 100 گرم ,نصف پیمانه آب کمپوت آناناس, بیکینک پودر یک ق چ نمک یک پنس تخم مرغ دوعدد و برای وسط کمپوتها آلبالو یا گیلاس
اول فر رو روشن می کنیم بعد می ریم سراغ درست کردن کارامل روی گاز کره وشکر قهوه ای رو باهم می زایم تا شکر آب شه و حبابهای یز کنه قالب سلیز 20-23 رو کمی چرب می کنیم وکارامل رو توش پهن می کنیم بغ ورقه های ک
+دیشب لاتاری رو دیدم. دوستش داشتم، قشنگ بود.
+the notebook رو هم دیدم. اونم فیلم بدی نبود. عین گفته بود پایان تلخه، اما به نظرم در شادترین حالت ممکن تموم شد. 
برای کسایی که نمی دونن، داستان دو تا نوجوونه که تو تابستون عاشق هم می شن، اما وقتی تابستون تموم می شه، دختره با خونواده ش از اون شهر می ره. خانواده دختره خیلی پولدار بودن و پسره نبوده، برای همین مامان و بابای دختره با باهم بودن اینا مخالف بودن. وقتی دختره می ره، پسره برای یه سال هر روز براش نامه م
حس میکنم دلیل سرد شدن اعلا باهام بخاطر این نیست که بهش گفتم برای یه مدت صلاح نیست باهم در ارتباط باشیم 
دلیلش رل زدنشه ! مثلا خب بلخره جی افش خوشش نمیاد ایشون با اکس گرل فرندش صمیمی باشه ! هوم ؟ 
هی میگم از خودش بپرسما ، یادم میره ! زمانی یادم میفته که برام مهم نیس چیه دلیلش :| 
عای شود اسک هیم اور نات ؟ 
چون انگار جدی جدی داره جنگ میشه
اون ترامپ کسخلم که مغزش تو تخماشه
الان من اینجا
مامان بابام اونجا
نگرانم واسشون
کاش برمیگشتم حداقل همه باهم بمیریم
از فردا لابد قحطی و احتکار و. 
هرچی هم که بشه چوبش تو ما میره
 
پی نوشت: یکی به اون کله زردمبو بگه ما به اندازه خودمون بدبختی کشیدیم
اگه خواست حمله کنه از شرق درو کنه که عدالت رعایت شه
تازگیا دارم به کشف های جدیدی میرسم. نمیدونم شایدم چون قبلا توی این موضوعات نبودم دقت نمیکردم. دو تا طلبه جدید توی فامیل های دور پیدا کردم. این مسئله بهم دلگرمی میده که من تنها نیستم:) البته خب همشونم پسرن:| دختر طلبه ای تا به حال پیدا نکردم.مامان امشب که رفته بود ولیمه ی شوهر خاله با یکی از اون آقاهای طلبه حرف زده بود و سوال پرسیده بود درباره شرایط پذیرش. خیلی اتفاقی همون آقا هم قم درس میخونه! اینکه هی دارم با عنوان "اون آقا" بهش اشاره میکنم بخاطر
6
بخشِ اعظمی از فیلم شب به شرح یک مهمونی شبانه می پردازه که تا صبح طول میکشه و از این لحاظ به زندگی شیرین ِ فلینی شباهت هایی داره. هردوتا فیلم راجع به خوش گذرونی های آدمای ثروتمندن که در راسشون هم مردی موفق هست(با بازی مارچلو ماسترویانی). فیلم فلینی راجع به یک فرد هست که با زوال و فساد اطرافش تعارض داره اما شب درباره یک زوجه.
شب دومین قسمت از سه گانه ی آنتونیونی هست و در ادامه ی "ماجرا" ساخته شده. همونجور که خودِ آنتونیونی میگه توی ماجرا پرسوناژ
6
بخشِ اعظمی از فیلم شب به شرح یک مهمونی شبانه می پردازه که تا صبح طول میکشه و از این لحاظ به زندگی شیرین ِ فلینی شباهت هایی داره. هردوتا فیلم راجع به خوش گذرونی های آدمای ثروتمندن که در راسشون هم مردی موفق هست(با بازی مارچلو ماسترویانی). فیلم فلینی راجع به یک فرد هست که با زوال و فساد اطرافش تعارض داره اما شب درباره یک زوجه.
شب دومین قسمت از سه گانه ی آنتونیونی هست و در ادامه ی "ماجرا" ساخته شده. همونجور که خودِ آنتونیونی میگه توی ماجرا پرسوناژ
    اصلا اگر بتوانیم تنها به عنوان کتاب عمل کنیم، تمام مشکللات زندگی حل میشود. دیگر بقیه توصیه‌ها که بماند؛
برای ساختن یک زندگی آرمانی، این توصیه‌های رهبر حکیم که از آیات و روایات برداشت شده است، فوق العاده راه‌گشا است
باید هر از گاهی این کتاب را تورق کنم . دوباره .سه‌باره . چهارباره و .
 
نشسته بودم تو اتاق صدای تی وی رو می شنیدم حاج آقا حسینی قمی داشت میگفت از کرامت امام رضا و اهل بیت علیه السلام که طرف میاد پیش امام رضا غذا میخوره و آقا بهش پول و لباسم میده و توی جمع یه آدم حسود گفت چرا همچین کاری می کنین آقا. از کرامت امام هادی علیه السلام میگفت که طرف میاد پیش آقا ، بدهی داشته آقا نداشته کمکش کنه ،  نامه ای رو مینویسه و بهش میده و میگه فلان روز بیا فلان جا ، شروع کن ب سرو صدا کردن! آبروی منو ببر بگو بدهی داری از من!!! گفت آخ
بهم گفتی راهی پیدا می‌کنی تا باهم از این هزارتو نجات پیدا کنیم. وقتی تنهایی ازش بیرون رفتی، من هم تمام راه اومده رو به مرکز هزارتو برگشتم. حالا همه هزارتو متعلق به منه و هرکسی که درونش قدم بگذاره، تا ابد بین پیچ و خم‌هاش رها میشه.
وقتاییم هست که هی برنامه میریزی که چه کارایی رو انجام بدی و چه جوری انجام بدی و کی انجام بدی مینویسی و خلاصه با همه ی وجودت تلاش میکنی. یهو همه ی وجودت در مقابلت میایسته و مجبورت میکنه چند روز بی حال و دراز کش و خزنده به زندگیت ادامه بدی 
فکر میکنم اینجور مواقع بعضی از اعضای بدنت باهم قهر میکنن و هرکی ساز خودشو میزنه توام نمیدونی با کدوم یکی برقصی
 
حس می‌کنم قلبم داره از هم می‌پاشه، می‌خوام ذهنم رو آروم کنم بتونم بخوابم اما انگار احساس خلا دارم نمی‌تونم نظم بهش بدم. انتظار کشیدن سخته. داغونت می‌کنه. چند تا مسئله باهم پیش اومدن. توی چهار شهر متفاوت. خدا ختم بخیر بشه. خدا این آرامش بعد از طوفان رو روزی‌ام کن. الهی آمین.
 آرد ۱ پیمانه کره ۱۰۰ گرم تخم مرغ ۳ عددشکر نصف پیمانهخامه یا شیر نصف پیمانه شکلات تلخ یا شیرین ۵۰ گرم پودر کاکائو ۲ قاشق غذاخوری وانیل نوک قاشق چایخوری بکینگ پودر ۱ قاشق غذاخوری آرد، بکینگ پودر و پودر کاکائو رو باهم مخلوط و الک میکنیم.شکلات رو به روش بن ماری آب میکنیم(‌روی بخار آب میزاریم تا کاملا شفاف و براق بشه)میزاریم کنار خنک بشه شکر و کره رو با همزن میزنیم تا کاملا سفید بشه.تخم هارو دونه دونه اضافه میکنیم به همراه وانیل خوب میزنیم. ش
بیاین همه باهم ارزو کنیمسال ۹۸ سال آرومی واسمون باشه
یه سال پر برکت
یه جوری خوب باشه که خیلی وقته همچین سالی نداشتیم
دو نفر هستن که دوس دارم اختصاصی بهشون تبریک بگم
نمیدونم هنوز این طرفا میان یا نه
ولی بالاخره همشهری هستیم و باید پارتی بازی کرد
دختر خوب و وجوج عزیز
عیدتون مبارک
نوروز مبارک
من این‌قدری که صبح خیلی زود بیدار شدن بهم حس خوبی می‌ده فکر می‌کنم اگر به ۴۰-۵۰ سالگی برسم از همون آدمای گوگولی‌ای می‌شم که صبح‌ زود پا می‌شن می‌رن ورزش و پیاده‌روی و بعدشم با نون‌گرم می‌رسن خونه و خودشون رو به یه صبحانه‌ی دل‌چسب دعوت می‌کنن،آه کاش الان اون‌قدری وقت و حوصله داشتم که همه‌ی اینارو باهم الان انجام بدم ولی بالاخره یه همچین روزی می‌رسه،به امید همون روز زنده‌ام ^^
من این‌قدری که صبح خیلی زود بیدار شدن بهم حس خوبی می‌ده فکر می‌کنم اگر به ۴۰-۵۰ سالگی برسم از همون آدمای گوگولی‌ای می‌شم که صبح‌ زود پا می‌شن می‌رن ورزش و پیاده‌روی و بعدشم با نون‌گرم می‌رسن خونه و خودشون رو به یه صبحانه‌ی دل‌چسب دعوت می‌کنن،آه کاش الان اون‌قدری وقت و حوصله داشتم که همه‌ی اینارو باهم الان انجام بدم ولی بالاخره یه همچین روزی می‌رسه،به امید همون روز زنده‌ام ^^
خب یه جدول کشیدم شیه جداول بولت ژورنال اما همه فاکتور های لازمه رو توش اعمال کردم طوری که همه باهم رصد میشه و پیگیری میشه 
و تاریخ شروع رو زدم برای اول اذر 
تقریبا یه چیز کاملیه ولی میتونه مشکل ساز هم بشه
همیشه هماهنگیم برای شروع خوب نبوده 
و میترسم که از یک اذر شروع نکنم و کلا از سرم بپره
و اینکه ممکنه خیلی اطلاعات توش زیاد بشه و همه با هم قاطی بشه
قسمت ترسناک ماجرا اینجا بود که با وای فای  خونه وصل نمیشدم.فکر کردم اخرین خونه را هم از دست دادم تا امشب متوجه شدم با نت گوشی وصل میشه.احساس ناامیدی دارم نسبت به همه چیز . کار درس زندگی از اینکه هنوز دارم درس می خونم روح ام فرسوده است. از اینکه کارم تعطیل می کنم که درس بخونم حس خوبی ندارم .از اینکه تکلیف زندگی ام معلوم نیست ناراحتم .از اینکه هر لحظه چیزی را از دست می دهم ناراحت ام دوباره شروع کردم به فرندز دیدن .حالم خوب نشد .عصر برف میبار
یک. همیشه فکر می کردم عاشق سفر کردن های یهویی ام. اینجوری که مثلا یه روز ابری پاییزی بگن پایه ای بريم شمال و من چنان از این پیشنهاد ذوق کنم که در وصف نگنجه! ولی الان که داشتم به مریم می گفتم کجا بره، چیکار کنه، چی رو کجا بخره، فالوده کجا بخوره، کدوم جاهای دیدنی نزدیک به همن باهم بذارن تو برنامه، چه ساعتی کجا برن بهتره، کجا چه لباسی بپوشه عکساش قشنگ تر میشه و خیلی چیزای دیگه، به این نتیجه رسیدم یه من درون منظم تو وجودم دارم که بدون اینکه خودم متو
یادم باشه وقتی خونه امو ساختم ؛پاییز که شد پشت پنجره اش برگ های پاییزی بچسبونم و پشت درش حلقه ای از برگهای پاییزی.چندتا مخروط کاج بذارم جلوی تلویزیون و شمع روشن کنم .دمنوش بذارم و صدات کنم تا باهم کمی گپ بزنیم 
بهار که شد سنبل بخرم و بدارم رو اپن هفت سین بچینم رو  
ط دسته دار گفت فردا حدودا ده و نیم یازده میاد دنبالم که بريم باشگاه . چه باشگاهی؟ نه درستش کلاس رقصه ؛ میخوایم بريم زومبا . من تا حالا زومبا رقصیدم؟ نه! استرس دارم؟ اره صد البته :/  حوصله چی؟ حوصله دارم؟ خیر بازم معلومه که نه ولی دیگه چه کنم گفتم بريم ببینیم چی میشه :|
خاطرات اربعین نود و هشت: (شماره پنج):
بعد اینکه قرار شد بريم موکب برا خادمی زوار امام حسین (ع) از بیست و سوم تا سی ام مهرماه، گفتیم ای کاش زیارت و پیاده روی اربعین رو هم بريم.
چون بیست و سوم، دوشبنه بود و شنبه یک شنبه قبلش کلاس خاصی نداشتم و جمعه و پنج شنبه اش هم که دیگه تعطیل بودیم.
همین شد که با بقیه رفقای موکب، تصمیم گرفتیم هفدهم بريم طرف مرز بريم طرف نجف و از اونجا هم پیاده کربلا.
اهای من 
اره با توام خود من. 
ما داربم این دنیای زیبارو دو تایی باهم میسازیم 
مبادا کم بیاری من! 
بهت قول میدم یروز از این قوربونی هایی که میکنی خوشحال  میشی 
یروز به این جون کندنا لبخند میزنی
به تونستنش که میتونی 
همه میتونن 
مهم اینه چطور تمومش کنی 
با لبخند 
با عشق 
با انرژی
مبادا کم بیاری دختر. 
پیروزی نزدیکه
دلم میخواست از هفته ای که گذشت حرف بزنم .اما تنها چیزی که یادمه دیشب و امروزه .باورم نمیشه این خزعبلاتی که رو این صفحه آپدیت میشه زندگی منه .اما گریزی نیست ‌.اینا واقعیتن واقعی تر از واقعی .دیشب وقت خواب عصبی شدم و نتونستم بخوابم و از اون گریه های عصبی کردم و خودمو تو تخت به اینور اونور کوبوندم و بعدش از شدت خستگی و بی رمقی بیهوش شدم .صبح ساعت 8  با بدن کوفته و بی نا بلند شدم.اما باد گرم و هوای داغون منو به خواب ترغیب کرد تا ساعت 12 خوابیدم و بعدش ب
جگرگوشه تازه بیدار شده، ازش می‌پرسم می‌خواهی بريم اتاقت با هم بازی کنیم؟ میگه نه الان ساعت ددر است (در مقابل ساعت بازی مامان و لیلی)! میگم: بريم پشت خونه توپ بازی؟ شن بازی هم میشه کرد، هاپو‌ها هم میان بدو بدو. میگه: شن بازی؟ آره، بريم دریا! 
حالا بیا و درستش کن :دی 
 
واقعا نیازی نیست خودتو به بقیه اثبات کنی!
گاهی گذر زمان، باعث میشه بهتر همدیگه رو بشناسیم.
گاهی این شناخت طولانی میشه.
میشه سردرگمی.میشه سوتفاهم. میشه اختلاف. میشه.
نمیشه!!
نمیشه تظاهر کنیم به نفهمیدن!!
و همینطور نمیشه تظاهر کنیم به فهمیدن.
میشه چند سالی باهم بخندیم و گریه کنیم و از یه جایی به بعد. یه چیزی به اسم غرور بیاد وسط!!
چون ما باهم بزرگ شدیم؟!؟ یا برای هم بزرگ شدیم که مسائلمون بزرگ جلوه میکنه؟!؟
یا جفتش!! ک خب این سخت تره ک من با تو
       یه بارم یکی از بیمارا شروع کرد گریه کردن و دعوا که تو آبروی منو بردی جلوی همسایه هامون و من نمیخواستم مردم مسایل زندگی ما رو بدونن و شما دکتری و چرا اینطوری هستی و فلان. کاشف به عمل اومد که اومده ازمایش بچه اش رو نشونم داده و خب منم گفتم کم خونی داره و قطعا هم تقصیر من بوده که چند نفری، و باهم اومدن توی اتاق ویزیت بشن‌.
۱. شیرکاکائو + انجیر و نارنگی خوشمزه 
۲. فیلم mission impossible:fallout ـو دیدم [شوخیش بیشتر بود ولی بنظرم اون پیچیدگیا و استرسای فیلمای قبلشو نداش]
۳.همی که شوهری هس انرژی خوبی که ازش میگیرم [داشتم فک میکردم اگه بچتو از همسرت بیشتر دوست داشته باشی اون بچه خوشبخت نمیشه اساس اولیه یه زندگی زن و شوهرن و اونا اگه باهم خوب باشن بقیه چیزا ـم رو غلطک میفته]
سلام وقت بخیر امروز باهم همراه هستیم تا به شما اموزش بدیم که اگر باد لنز طبی شمارو با خودش برد چیکار کنید!در مرحله ی اول خیلی سریع سعی کنید دست تون رو از هرنوع الودگی پاک کنید اگر مایع لنز نزدیک تون بود با اون انگشتاتون رو تمیز کنید اگر نبود با اب کافیه!
سپس به خاک اطراف تون دقت کنید و نوع خاک رو تشخیص بدید،بعد کافیه چند مشت از خاک رو بردارید و بریزید رو سرتون که اینقدر بدبخت و بی شانسید لنزتون باد برده.
۱. رفتیم خونه خاله جان هم کادوشو دادیم کلی ذوق کرد هم براش شروع کردم کلاهشو بافتم چق رنگای کاموائه قشنگ بود + دایی جانم بعد مدتها دیدم
۲. انار شیراز + لوبیا پلو [من عااااشق قاطی پلو ـام] + قرمه سبزی
۳. مهیار یواشکی هی حرف میزد میگم چی میگی جوجه میگه میگم دوست دارم:دی♥ + باهم نقاشی کشیدیم رنگ زدیم بعد خاله جان ورداش زدش به در یخچالش ^_^
دیشب تو خواب داشتم بهت فکر میکردم / یکدفعه یادم افتاد که تو ملاقات هایی که باهم داشتیم من چقدر بی حیا بودم / خیلی بهت نزدیک میشدم.
الان راه درست رو یاد گرفتم؛ میام از دور نگاهت میکنم / توام صدامو میشنوی مطمئنم، مطمئن مطمئن.
مثل قدیما، مثل اون شب بیام بشینم از دور نگاهت کنم، فقط گریه کنم، فقط.
فقط یبار دیگه میخوام ببینمت.
اولین‌پست یک‌دانشجو‌چه میتواند باشد؟
 
+باز باران با ترانه با گوهر های فراوان میخورد بر بام خانه 
ما و باران باهم به تماشای خدا نشسته ایم
من و  گل هایم به تماشای باران
من و باران به تماشای گل هایم نشسته ایم.
خسته ازین دست به دعا ها بردن .
خدایا یکمی دلمو خوش کن ، تورو به امام حسینت نا امیدم نکن.
اون روز برا کاری رفتم بیرون اتفاقی گذرم افتاد به خیابونایی که توی همشون خاطره داشتم ، همونایی که ازشون ننوشتم .
یه مدت مسیرم با افسون یکی بود ، هر روز بعد دانشگاه میرسوندمش و بعدش خودم میرفتم خونه ، بعضی روزا میرسوندمش و تو مسیر برگشت بودم که گوشیم زنگ می خورد ! کجاییی!!؟ هنوز خیلی دور نشدم !!! خب برگرد بريم بیرون غذا بخوریم     ( همون فست فودی همیشگی ) . 
اولین باری که باهم رفتیم اون خیابون ، دنبال ادرسی برای اون بودیم ، زمستون بود ، دم غروب هوام
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب