نتایج پست ها برای عبارت :

باید ماهرخ می فهمید

سلام
سایت‌های خبری درباره‌ی این مستند کوتاه نوشته‌اند:
این مستند که تابستان امسال در سوریه ضبط شده است، روایت سرگذشت عجیب یک زن ایرانی است که دور از خانواده خود در سوریه زندگی مي‌کرد و بعد از حمله نیرو‌های تکفیری به سوریه، مورد توجه آن‌ها بعنوان یک اسیر ایرانی قابل مبادله قرار گرفت و چند سال از زندگی‌اش را در حال فرار از نیرو‌های داعشی گذراند. مستند ماهرخ به تهیه‌کنندگی سید رحیم هاشمي و کارگردانی محمدمهدی بهرامي‌نژاد تازه‌ترین محص
شبیه شیشه بود؛ اما شکستن را نمي‌فهميد
تمام درد اینجا بود، او من را نمي‌فهميد
خودش با خنده‌هایی؛ تلخ بند کفش من را بست
وگرنه پای من؛ تردید ماندن را نمي‌فهميد
اگر تنها رفیقم هر کسی، غیر از صداقت بود
دلم اینقدر ارزشهای؛ دشمن را نمي‌فهميد
وجود شعر در دنیای؛ ماشینی غنیمت بود
وگرنه هیچ مردی؛ در جهان زن را نمي‌فهميد
سکوتم کوهی؛ از حرف و نگاهم خیس ماندن بود
ولی او فرق؛ شب با روز روشن؛ را نمي‌فهميد
من او را خوب فهميدم، کمي عاقل‌تر از
این را از چشم‌های پر از اشک و چانه‌های لرزان مي‌شود فهميد. این را از تکان خوردن شانه‌های جلویی و صدای پر بغض بغل دستی وقت قنوت مي‌شود فهميد. اینکه رقیق‌تر شده‌ایم این یک ماه. اینکه لطیف‌ترمان کرده‌ای. اینکه دل‌ سنگ را هم آب کرده است مهربانی‌ات.این‌ها را در صف نماز عید، در جا دادن به یک دیر رسیده، در سهیم شدن زیرانداز با یک ناشناس مي‌شود فهميد. همه اینها را حالا که عید اعلام کرده‌ای مي‌فهمم. این قلب رقیق، این اشکهای دم دست، این مهربان
فقط کاری را بکنید که مي فهميد(وارن بافیت)
فقط کاری را انجام دهید که مي فهميد، اما در آن حرفه آن قدر مهارت پیدا کنید که هیچ کس نتواند با شما رقابت کند. و بعد تنها کاری که بايد بکنید این است که آن کار را مرتب تکرار کنید.وارن بافیت ثروتمند ترین فرد روی زمين است، وی بیش از ۸۰ سال سن دارد و در طول دهه ی گذشته رتبه ی اول ثروتمند ترین مرد دنیا بین وی و بیل گیتس”، رئیس کمپانی مایکروسافت دست به دست شده است.وارن بافت صاحب یک شرکت سرمایه گذاری است که در ک
ترم سنگینیه!
یعنی یه طوفانیه که نميدونم چجوری از پسش بايد بر بیام!ولی اگه بربیام چقد به خودم افتخار کنم :)
یه سری چیزا یهو مياد سر راهت بدون اینکه براش نقشه ای کشیده باشی!من خیلی به این چیزا اعتقاد دارم!
بچه ها ميگفتن تا قبل از اینکه سر کلاس الکترونیک برسم همههه ساکت بودن!وقتی من رسیدم و سوالام شروع شد همه بچه ها هم فعال شدن :)
بهم انگیزه داد این خبره :)))
همه چی خوبه ولی فکر کنم ارامش قبل طوفانه!طوفان ترم ۵ با ۱۹ واحد اختصاصی سنگین!
دیوونم؟!شاید!
به
شما هم تاکنون بايد فهميده باشید که دختران را بايد فهميد و به آنها احترام گذاشت.
این دختری که مي گویم، اعم از همسر و دختر و مادر و. است.
 
اول بايد فهميد که ن با مردان متفاوت اند.
شاید بپرسید این که اولین و بارزترین نشانه است،
اما بسیاری از این مشکلات و معضلات ما با ن و مادران و دخترانمان بر سر همين قضیه است.
اگر واقعا بدانیم ن با مردان متفاوت‌اند، دیگر دلسوزی‌های مادرانه را غرغر نمي دانیم
دیگر به درد و دل های همسرانمان گلایه نمي گویی
دانلود آهنگ جدید مسعود یار بنام کی حالمو فهميد
آهنگ زیبا و بسیار شنیدنی مسعود یار بنام کی حالمو فهميد همراه با متن و کیفیت اصلی
Song Exclusive Masoud Yarahmadi   Ki Halamo Fahmid” With Text And Direct Links In Media-Music
پخش آنلاین + لینک پرسرعت آهنگ کی حالمو فهميد

ادامه مطلب
هميشه کفش های بنفش اش را به پا مي کرد، روبان‌ اش که طرح گل داشت را مي پیچاند دور سرش و لباس گل گلی‌ اش را مي پوشید. جلوِ پنجره مي ایستاد و ساعت ها به درختی که در حیاط خانه ی همسایه روبرویی بود زل مي زد. برگ های درخت را مي شمرد، روز به روز کمتر مي شدند و مریضی اش شدیدتر مي شدآخرین برگ اگر مي افتاد زندگی اش تمام بود. این حرف را مادر رزیتا به او گفته بود و علیرضا را مُجاب کرده بود بعد از سه سال قلم مو به دست بگیرد و روی درخت خانه شان برگ نقاشی کند. علی
از وقتی که شروع کردم به خوردن قرص ال‌دی انگار م از ماه پیش تمام نشده! لک‌های گاه و بی‌گاه مي‌بینم و این سه روز اخیر حتی خون هم دیدم. مردان هیچوقت نخواهند فهميد وقتی که شرتت را بکشی پایین و خون ببینی چه حالی به تو دست خواهد داد. قسمت پایینی شکمم دردهای گاه و بی‌گاه دارد. این چند روز دردش زیاد شده. بدنم دارد تخمدان‌هایم را به حالت اولیه برمي‌گرداند و پاکسازی مي‌کند. و هر پاکسازی نیاز به خارج کردن اضافات دارد. باز هم مردان هیچگاه نخواهند
 
سلام 
این ها درد و دل یک بیمارِ
من از درس هایی که تو دانشگاه خوندید هیچ اطلاعی ندارم
نميدونم درسی به اسم حال روحی بیمار پاس کردید یا نه!!!
روح بیمار چقدر براتون مهمه؟
هميشه فکر ميکردم دکترهای قلب بايد خیلی مهربون باشن پنج سالی هست مامان تحت درمان دکتر ماهرخ فرخیِ جز بهترین و مهربون ترین دکترهایی که دیدم، تنها دکتر خوبی که دیدم ایشون بود
اون باعث شد فکر کنم همه دکترهای قلب مهربونن چون با قلب ادما سر و کار دارن
این هفته رو مجبور بودم مرکز قلب ت
 
 
شخصی بسیار مقروض شده بود. تاجری کریم را در بازار به او نشان دادند که احسان مي کند آن شخص، تاجر سخاوتمند را در بازار یافت و دید که به معامله مشغول است و بر سر ریالی چانه مي زند ، آن صحنه را دید پشیمان شد و بازگشت. تو را که این همه گفت و گوی است بر دَرمي،چگونه از تو توقع کند کَسی کَرمي؟ تاجر چشمش به او افتاد و فهميد که برای حاجتی آمده است پس به دنبال او رفت و گفت با من کاری داشتی؟ شخص گفت: برای هر چه آمده بودم بیفایده بود. تاجر فهميد که برای
توی ذهن گم شدن، از ویژگی هایش بود.
فهم کردن بدون کلمه!
و قطعا که تنهاست اوکه در ذهن زندگی مي کند. گرچه، وسیع مي شود و مي فهمد، و با کلمات، با خودش بیان مي کند.
 
تو فهميدنِ بی کلمه را بلدی؟
 
اما حالا مي خواهد تلاش کند، زبان را از بر کند.
وی، 14 سال پیش  تصميم گرفت کلمه ها را فراموش کند. و فراموش کرد. که از قید کلمه و ساختار فرار کرده باشد. 
حالا اما، باز بايد حافظ و ابتهاج خواند. سعدی و فردوسی و حتی مولانا.
بايد کلمه را فهميد.
دنیا رو بايد دید تا فهميد ، چشم های تو زیبایی محضه 
 
× این یه تیکه از ترانه آهنگ شاعر شدن از آلبوم محمدرضا علیمردانیه. 
به نظرم در نهایت عاشقانه بودنه
مي فهميد چی ميگم؟ 
 
× جالبه این مدت برعکس هر موقعی که فاز تنهایی برمي داشتم، اصلا از آهنگای عاشقانه پرهیزی ندارم. دقیق گوش مي دم و فکر مي کنم، لذت مي برم و یه وقتا هم گریه مي کنم. 
دوست دارم اینقدر به فاز تنهاییم ادامه بدم تا یکی پیدا شه بهم ثابت کنه وااااقعا دوستم داره. چون بعد این همه سال فهميد
امروز رازی به من گفته شد.رازی که سال­ها از آن گذشته بود و رازی که دیگر مثل قبل گرم نبود.
سوزان نبود.
زننده نبود.
اما هنوز هم رازی­ست که بايد مخفی شود.به خوبی و با دقت.تنها ميان آدم­های مورد اعتماد.
متاسفانه شما ميان آن­ها نیستید و هرگز این راز را نخواهید فهميد.
رمان کریشنا(جلد دوم فرزندان آتش)
نویسنده:mahya1993
ژانر:ترسناک
خلاصه: اضطرابش را با نفس عميقی فرونشاند و به چشمهایی که به او زل زده بودند خیره ماند . چشمانی سرخ که تا چند لحظه پیش آبی اقیانوسی بود … درک مسائلی که پیش آمده بود اکنون آسانتر مي نمود … گویا به آسانی دریافته بود رازی که این همه سال از او مخفی مانده بود چیست ؟ حالا مي فهميد که چرا عمویش اصرار داشت بیش از یک سال در هیچ شهری توقف نکنند … حالا مي فهميد چرا یک عمر خواندن کتاب های خیالی را برا
رمان کریشنا(جلد دوم فرزندان آتش)
نویسنده:mahya1993
ژانر:ترسناک
خلاصه: اضطرابش را با نفس عميقی فرونشاند و به چشمهایی که به او زل زده بودند خیره ماند . چشمانی سرخ که تا چند لحظه پیش آبی اقیانوسی بود … درک مسائلی که پیش آمده بود اکنون آسانتر مي نمود … گویا به آسانی دریافته بود رازی که این همه سال از او مخفی مانده بود چیست ؟ حالا مي فهميد که چرا عمویش اصرار داشت بیش از یک سال در هیچ شهری توقف نکنند … حالا مي فهميد چرا یک عمر خواندن کتاب های خیالی را برا
راست گویی رو هميشه بايد سرلوحه خودت قرار بدی ، وقتی یه خبر مي شنوی یا یه چیزی رو مي بینی شاید شخصیت ضعیفت مدام تو رو هدایت کنه به اشتراک گذاری اون خبر ، فرقی نداره که این اشتراک گذاری چی باشه چه به اعضای خونوادت بگی ، چه به دوستت و چه توی اینترنت پخشش کنی ، کارت اشتباست !
الان یکی از معضلاتی که دامن گیر جامعه و تک تک ما هم شده همين موضوع هست ، صحبتم رو با فهم و آگاهی جامعه و مردم اشتباه نگیرید ولی واقعا خیلی از چیزها رو نه بايد فهميد و نه بايد فهم
رمان درنده ولارینال(جلد سوم فرزندان آتش)
نویسنده:mahya1993
ژانر:ترسناک
خلاصه: اضطرابش را با نفس عميقی فرونشاند و به چشمهایی که به او زل زده بودند خیره ماند . چشمانی سرخ که تا چند لحظه پیش آبی اقیانوسی بود … درک مسائلی که پیش آمده بود اکنون آسانتر مي نمود … گویا به آسانی دریافته بود رازی که این همه سال از او مخفی مانده بود چیست ؟ حالا مي فهميد که چرا عمویش اصرار داشت بیش از یک سال در هیچ شهری توقف نکنند … حالا مي فهميد چرا یک عمر خواندن کتاب های خیا
رمان درنده ولارینال(جلد سوم فرزندان آتش)
نویسنده:mahya1993
ژانر:ترسناک
خلاصه: اضطرابش را با نفس عميقی فرونشاند و به چشمهایی که به او زل زده بودند خیره ماند . چشمانی سرخ که تا چند لحظه پیش آبی اقیانوسی بود … درک مسائلی که پیش آمده بود اکنون آسانتر مي نمود … گویا به آسانی دریافته بود رازی که این همه سال از او مخفی مانده بود چیست ؟ حالا مي فهميد که چرا عمویش اصرار داشت بیش از یک سال در هیچ شهری توقف نکنند … حالا مي فهميد چرا یک عمر خواندن کتاب های خیا
مي‌دونی، من خودم مي‌تونم یه‌جوری حال خودمو خوب کنم، یا حتی به خودم تلقین کنم که خوبم؛ این‌طوری واقعا خوب مي‌شم اما وقتی شماها هر روز مياید ميگید چرا رنگت پریده‌ست، چرا اضطراب داری، چرا چند وقته سرحال نیستی، چه‌قدر لاغر شدی، وای استخون فلان‌جات مياد زیر دست! چرا زیر چشمات گود افتاده؟ مریضی؟ چرا چرا چرا. چرا از من نمي‌کشید بیرون؟ چرا راحتم نمي‌ذارید؟ هیچ مي‌فهميد این‌طوری داغون تر مي‌شم؟ مي‌فهميد وقتی مدام تو فکر حرفاتونم نمي‌تون
بچه هاا من دارم ميرم یه مدت بميرم.
مامانم همه چیزو فهميد.
حالمم اصن خوب نیس.
واقن دارم ميميرم.
همتونو خیلی دوس دارم.
منو یادتون نره.
ددی اون فیکرم ترجمش ميکنم.
ولی یکم دیر تر.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
لیندا عاشقتم.
درزلال آبگینه چشمانتميتوانم فهميدکه تواز  زمزمه زنجره ها مي آییدربهارینه فصل بودندوستت دارم منای تو زیبا رخ فردای کنونای تومحبوب ترین فصل جنونبی تو تامرز فنا خواهم رفتباتوباعشق وصفاخواهم شدای طربناک ترین شعرمن وشور دلمدر ره عشق تو من پا به گلمپا منه روی دلمبی تو دلبر بخدا عشق غریبستان است
《گفت: ميگم که برای شما فرقی نمي‌کنه. خیلی وقته که دیگه همه‌تون تنهایید. فقط هنوز گرمين حالیتون نیست. همه‌تون فقط خودتونید و خودتون. این همه ميری تو خیابون تا حالا کی دیدی یه نفر همين‌طوری قدم بزنه و چشمش به آسمون و درختا باشه و بخنده؟ یا اصلا الکی بخنده؟
گفتم: خودم که مي‌خندم.
گفت: نچ! تو حکایتت سواست. دیوونه‌ای.
دیدم راست ميگه. خیلی وقته ندیدم یکی دل سیر بخنده.
همدم گفت: شما آدما هميشه تنهایید. منتها اینو هیچ وقت نمي‌فهميد. وقتی بچه‌اید فکر
برای دیوانه شدن، وقتی تو نقطه‌ی زانویی ترانس کار مي‌کنی، فقط یه اغتشاش کوچیک لازمه تا همه چیز به اشباع بره!
آدم‌ها ظرفیتشون مثل ظرفیت ترانسفورماتور عه! نبریدشون تو نقطه‌ی زانویی. آدمي که اشباع بشه دیگه راهی برای برگشت نداره.
مي‌فهميد چی مي‌گم؟!
گفت : هیچ وقت نمي تونم ولت کنم چون پیش تو خود واقعیم هستم
گفت : مسیر پر پیچ و خمي هست ولی جذابه
 
منظورمو فهميد و مي خواست که برگرده و باشه مثل قبل
 
خوشحالم برمي گردی ستاره
 
نبودی زندگی زیادی بی رنگ و رو بود
زیادی جدی و زیادی سخت
 
خودش فکر مي کرد من تصورم بهش عوض شده و از نظر من یه دختر بیهوده و سطحیه
بهش گفتم نظرم درباره ش عوض نشده گرچه واقعا تغییراتی کرده
لطفا برای درک بهتر داستان و فهميدن اینکه توی داستان اصلا چه خبره،مجموعه رو از اول بخونید.من متعجبم چون با تموم تاکید هایی که کردم،تعداد دانلود های پسر بهشت که جلد پنجمه،از تعداد دانلود های امپراطوری گرگ ها که جلد اوله و بايد اول اون رو دانلود کرد،بیشتره.آخه چرا اهميت نمي دید.به خدا با این روش اصلا نمي فهميد توی داستان کی کیه و چه خبره.پس برای خودتونم که شده،مجموعه رو از اول بخونید.خواهش ميکنم.
حتما شده که از یه نفر بدتون بیاد و ازش عقده داشته باشین. حالا این عقده مي تونه از هرچی باشه عقده ی من از این بود که هی چقولی منو مي کرد و مسخرم مي کرد. هم کلاسیم بود خیلی هم درس بد بود یعنی مي فهميد ولی همش تنبلی در مي آورد سز کلاس حواسش پرت بود به کلاس هم گند زده بود 
امروز سر زنگ ریاضی ترین هایی که معلم سر کلاس حل کرده بود رو ننوشته بود بعد معلم فهميد و اوردش نیمکت اول کنار من گفت حواست باشه هرجا ننوشت به من بگو                                          
بعضی ها خوشحالند و خوشحالیشان حتی توی کامنت گذاشتنشان هم مشخص است . بعضی ها الکی خوشند و الکی خوشیشان را فقط مي شود از چشمهایشان فهميد . بعضی ها درد دارند و دردشان را همه جا جار مي زنند . بعضی ها درد دارند و دردشان را فقط از چشمهایشان مي شود فهميد . بعضی ها گریه مي کنند اما اشکهایشان، اشک تمساح است . بعضی ها گریه نمي کنند اما از چشمهایشان معلوم است  که اشکی به بزرگی یک سکوت گوشه ی چشمشان به کمين نشسته . بعضی ها نیتشان خوب است اما بد عمل مي کنند .
یه مدت بود تو سامانه تغذیه نميتونستم وارد شم
نماینده پیگیری کرد فهميد یکی از بچه هامون رفته رمزا مونو سر خود تغییر داده
نماینده رمز جدید رو اعلام کرد
دیدم باز وارد نميشه
گویا عنتر خان رفته باز رمز جدیده رو هم تفییر داده :/
یعنی کرم پیش اینا لنگ ميندازه
تنها جایی که من مي توانم خودم را به طور واقعی و بدون هیچ گونه ترسی ببینم داخل اتاق روانشنسم هست.این هفته که پیشش رفتم بهم گفت که تو حتی خودت ، خودت را قبول نداری و اصلا با خودت حال نمي کنی وقتی تو خودت از خودت راضی نباشی چطور مي توانی بقیه را جذب کنی؟ راست مي گفت من هميشه مي خواستم به دیگران تکیه کنم چون هیچ وقت خودم را قبول نداشتم و هميشه محتاج تایید دیگران بودم و برای همين خودم را به دیگران مي چسباندم. حالا که حالم خیلی خیلی بهتر از ماه های پیش
کوچکتر که بودیم لای دفتر و کتاب هایمان اسم کسی که دوستش داشتیم را رمزی مي نوشتیم با یک قلب درشت دورشننوشته هم پاکش مي کردیم که مبادا بزرگترها ببینند و دست دلمان رو شود!خودش هم شاید هیچ وقت نمي فهميد که ته دلمان برایش قند آب مي شود.بزرگتر که شدیم به روزتر هم شدیم! علایقمان واضح تر شد، فهميدیم نوشتن اسمش دردی از ما دوا نمي کند! ارتباطات گسترده تر شد، پای این موبایل لعنتی به ميان آمد که تمام آتش ها از گور این نیم وجبی بلند مي شود!آنقدر پیش رفتیم که
+تو فکری؟
-دارم به اون روز فکر ميکنم، روزی که ناخواسته اومدی و وارد زندگی من شدی!
***
بی حواس جلوی در محضر ایستادم تا بیان، باورم نميشد، اصلا امکان نداشت، مگه ميشد
انگار درست نفهميدم چی شده.
کسی کنارم ایستاد، عمو بود  و اون یک جایی دور تر از ما ایستاده بود ، پس فهميده بود که حرف خصوصی دارم، یعنی ادم فهميده ایه!؟ نميدونم
من دارم در موردش نطر ميدم، یعنی پذیرفته بودمش؟ نميدونم.
عمو دستم رو گرفت و فشار داد، پیشونیم رو بوسید اما دل من خیال قر
پیرمرد یک نوار داشت که هروقت دلش پر ميشد و تنهایی اش سر مي‌رفت، به آن گوش مي‌داد. یک شب که خسته بود، نوار را گذاشت توی دستگاه اما با دست لرزانش به جای کلید پخش، کلید ضبطش را زد و با این فکر که اول نوار خالی است، بی اعتنا رفت سراغ خودش. آخر شب هم نوار را فراموش کرد و از خستگی خوابش برد.
صبح که بیدار شد فهميد با دست خودش چه کرده. نوار را گذاشت. دید صدایی نیست جز راه رفتنش، تنهایی غذا خوردنش، مسواک زدنش. و سکوتش. پیرمرد  سکوت خودش را ضبط کرده بود. و ح
پیرمرد یک نوار داشت که هروقت دلش پر ميشد و تنهایی اش سر مي‌رفت، به آن گوش مي‌داد. یک شب که خسته بود، نوار را گذاشت توی دستگاه اما با دست لرزانش به جای دکمه ی پخش، دکمه ی ضبطش را زد و با این فکر که اول نوار خالی است، بی اعتنا رفت سراغ خودش. آخر شب هم نوار را فراموش کرد و از خستگی خوابش برد.
صبح که بیدار شد فهميد با دست خودش چه کرده. نوار را گذاشت. دید صدایی نیست جز راه رفتنش، تنهایی غذا خوردنش، مسواک زدنش. و سکوتش. پیرمرد  سکوت خودش را ضبط کرده بود.
برخی از نویسندگان ، کتابها را به سه نوع تقسیم کرده اند:
چشیدنی
بلعیدنی
هضم کردنی
کتابهای چشیدنی را بايد نگاهی اجمالی و گذرا کرد و در همين حد فهميد که چیست و درباره چیست.
کتابهای بلعیدنی، نکات مفید دارد و بايد خوانده شود. ولی چندان نیازی به تعقل و تامل ندارد و به صرف خواندن سریع هم مقصود حاصل ميشود؛ مانند کتابهای تاریخی، قصه، رمان، فکاهیات، مجلات و رومه ها.
کتابهای هضم کردنی، نیاز به دقت و تامل دارد تا مطالبش فهميده و به خاطر سپرده شود؛ مان
یک دو راهی بزرگ که شاید ۱۸۰ درجه اختلاف فاز داشته باشن با هم مسیرها و شاید در نهایت دوباره به هم برگردن! با این تفاوت که یکی کوه رو دور مي‌زنه. یکی از قله مي‌ره بالا و دوباره مياد پایین.جفتشون یه مسیر رو رفتن ولی این کجا و آن کجا.
نتیجه یکیه! ولی ما همون آدم نیستیم.
احسان خیلی رفیقه! تو همين دو روز مي‌شه فهميد.
کلا شیرازی‌ها انگار رفیقن! حجت هم خیلی رفیق بود. بی شیله پیله هرچی داشت گذاشت رو سفره که باهم بخوریم.
حق این رفاقتا رو کاش بشه یه
حدود ۱۵ درصد مردان و ۱۴ درصد ن در ایران، مبتلا به نوعی بیماری قلبی هستند. در این مطلب با کمک چندین مجله معتبر پزشکی در آمریکا، شما را با حالت هایی از بدن که نشان دهنده بیماری قلبی هستند آشنا مي کنیم و بعد از آن با انوع مشکلات قلبی آشنا خواهید شد.
۱- درد قفسه سینه
در صورت درد قفسه سینه، سریعا به پزشک مراجعه کنید. اگر درد قفسه سینه به دلیل حمله قلبی باشد، فشار و سنگینی زیادی روی سینه احساس مي شود. برخی افراد، این سنگینی را به اندازه وزن یک فیل،
امروز صبح شنبه‌ای که جمعه‌اش اون اتفاق افتاده، در حالی که تو مترو وایسادم و دارم ميرم سر کار، حس مي‌کنم فقط اینجا ميتونم بنویسم. صبح شنبه‌ای که از خودم بیزارم. به خاطر تنم خجالت مي‌کشم. از داشتن سر روی بدنم شرمنده‌ام. دلم ميخواد سر اونایی که شنبه چهاردهم دی نود و هشت براشون فرقی با شنبه‌های قبل نداره، داد بکشم. بگم خوش به حالتون غیرت ندارید راحتید‌. وطن نمي‌فهميد راحتید. غرور ملی حالیتون نیست راحتید‌. 
پرده اول ـ شروع مجدد:
یک مدت طولانی بود که نمي‌نوشتم و دلیل خاصی هم نداشت. یادم نمي‌آد که آخرین باری که نوشتم کی بود و اینو از پست آخر هم نمي‌شه فهميد چون چند وقت پیش بود که اومدم و یک تعداد زیادی از پست‌ها رو پاک کردم و پست آخری که الان مونده برای ۲۹ اسفنده.
ادامه مطلب
_داریم در جستجوی نمو تماشا ميکنیم.
پسرک ميگه من اگر بچه‌م گم بشه ميذارم همونطور گم بمونه!
ميگم چرا؟
ميگه آخه پیدا کردنش خیلی سخته! :/
 
 
 
_گل‌پسر ميگه مامان اون خانمه بدون اینکه اسم بچه‌ها رو بپرسه اسمهاشونو ميدونه!
ميگم اسم شما رو هم ميدونه؟
ميگه آره.
+هیچ وقت ازت نپرسیده؟
×نه.
+به نظرت چطوری اسمت رو فهميده؟
×آخه من صورتم یه جوریه که فقط مثل "گل‌پسر"ه(اسمش رو گفت) برای همين وقتی نگام کرد اسممو فهميد!
:)
سلام
دارم همه تلاشم را انجام ميدم که حالم بهتر بشه.
هفته ای سه روز پیاده روی ميرم.
توی خونه نرمش ميکنم.
غذای خوب مي خورم.
کارهای روزمره را تعطیل نمي کنم و سعی مي کنم به همه کارها برسم.
درسم را کمابیش ميخونم.
کتابهای صوتی را همچنان گوش مي دم.
به ظاهرم ميرسم.
با خانواده و تعدای از دوستان در تماسم.
ميخوام یه سری کلاس های اضافی دیگه برم.
با خدا صحبت مي کنم (هر چند از ظواهر ميشه فهميد به توافق نرسیدیم).
.
این روزا توی تهران آخر هفته‌های متفاوتی رو تجربه مي‌کنیم. از حرم سیدالکریم رفتن بگیر تا یک صبح تا ظهر رفتن به روستای برغانِ کرج. چند هفته است که قم نرفتم. ولی الان تو راه هستیم که بریم نرگس کوچولوی خاله رو ببینیم. قم نمي‌ریم چون بیشتر وقتا در حال مهمانی رفتن و سر زدن به فک و فاميل هستیم. تجربه‌های متفاوتی هست و احساس مي‌کنم انعطاف پذیرتر شدم. احساس مي‌کنم به فطرتم نزدیک‌تر شدم.
از وقتی هم کلاس تیراندازی ميرم، احساس نشاط بیشتری مي‌کنم. بدن
داشت چهل سالش مي شد اما قشر نازک روی دانه اش را نتوانسته بود بشکافد و از دل خاک بیرون بزند! داشت چهل سالش مي شد که کم کم به فکر افتاد استخوانی بترکاند هنوز زیر خاک نپوسیده بود. عجب صبری در دانه اش نهفته بود.
زن ساده لوح باهوش همه دنیا را از طریق همانچیزی که زیر دندان خودش مي توانست بیاورد مي شناختشناختن چیزهای فراتر را به کمک قوه تخیلش رها کرده بود. یعنی خیال مي کرد مي شناسد شان و برای همين کاری به کارشان نداشت!
زن ساده لوح تمام بدیهای خودش ر
آدم ها را مي بخشم.نه به خاطر اینکه ساده هستمنه به خاطر اینکه برای خودمبرای سلامتم  ارزش قائلمساده تر بگویموقتی برای فکر کردن به چیزهای بیهوده را ندارمآنها را مي بخشم شاید روزی  کسی همين کار را با آنها بکندآنوقت خواهند فهميد که بخشش یعنی چه .
من آن‌جا بودم. مي‌توانستم از دیوارها رد شوم. ميتوانستم از ساب آقای اوه هم تند تر حرکت کنم. مي‌توانستم کله بکشم وسط داستان به گربه‌ی مظلوم کنار گاراژ خانه ی پیرمرد لبخند بزنم و به سگ بی ادب چکمه‌ی زمستانی، زبان درازی کنم. من آنجا بودم. درست ميان صفحات کتابی که اسمش مردی به نام اوه بود و فردریک بکمن آن را نوشته بود. کتابی که در شناسنامه اش آمده از ادبیات سوئدی است و در مقدمه اش آورده شده که فردریک بکمن همسری ایرانی، به نام ندا ازدواج کرده است و
چند روز پیش یکی از دوستانم در حین انجام حرکات ورزشی دچار مشکلاتی در ماهیچه هایش شد. وقتی با متخصص صحبت کرد فهميد که به دلیل عدم تغذیه مناسب است. چیزی که از نگاه بسیاری از ما دور مي ماند تغذیه مناسب در ورزش است. 
همچنین خیلی ها اعتقاد دارند که در حین انجام حرکات ورزشی و یا حتی سونا نبايد از نوشیدنی ها استفاده کرد که آنطورکه من مي دانم کاملا اشتباه است. اگر فردی در حال انجام ورزش مي باشد خصوصا ورزش های سنگین حتما بايد تغذیه مناسب را رعایت کند. مثل
چند روزه دارم بش فکر ميکنم. به نظرم یکی از اساسی ترین فاکتورای هر رابطه تعلق و تملکه. اینکه دو طرف چقدر از رابطه شون انتظار حس تعلق دارن چقدر تملک؟ مثلا به نظرم اگه دو نفر از رابطه جویای حس تملک باشند اون رابطه از ی جایی به بعد کار نميکنه چون حس تملک یک طرف، در پی حس تعلق طرف مقابل مياد. 
حوصله بسط دادم مطلب رو ندارم. 
و اینکه خودم دلم حس تعلق ميخواد یا تملک؟ واقعا نميدونم.
فکر نميکنم کسی باشه بتونه بین این دو تا یکیشون رو انتخاب کنه، بهرحال مکمل
به نام خدا
 به عادت هر روزه اش قبل از بیرون رفتن از خانه، قرآن کوچک جیبی اش را باز کرد و دلش را سپرد به صفحات قرآن که به آرامي از لای انگشتانش عبور ميکردند. انگشتش روی یک صفحه ثابت ماند. فهميد که هدیه ی امروز خدا قراراست از دل آن صفحه بیرون بیاد. صفحه را با یک نگاه سریع برانداز کرد.رو ی یک‌عبارت مکث کرد و نتوانست از روی آن چشم بردارد. لبخندی زد، قرآن را بوسید و دوباره توی جیب کتش گذاشت و راه افتاد.
ادامه مطلب
 
دریافت کارنامه نهایی کنکور 98
برای دریافت کارنامه سبز کنکور 98 و تفاوت آن با کنکور امسال 98 داوطلبان لازم است با مراجعه به سایت سنجش قسمت کارنامه نهایی کنکور سراسری که طی چند روز آینده انتشار مي یابد اقدام به دریافت کارنامه سبز کنکور  نمایند.
توصیه ميشود: برای دریافت کارنامه سبز، ارسال درخواست لغو محروميت از کنکور 98، بررسی اولیت بعدی و معرفی روش های سریع انتقالی با کارنامه نهایی (سبز) و . حتما با کارشناسان مجرب ما از رطیق شماره 9099072943 بدون ک
+تاریکی مطلق اتاق کلی حرف زدم با خدا،خدایا چه خوبه هستی:)+منتظرم اذان صبح  بشه نمازم بخونم و بخوابم و دوباره از ۸ صبح درس بخونم.با وجودیکه تا سحر بیدار بودم  ميلی به خوردن سحری ندارم.+وقتی فهميد ميخوام  روزه بگیرم گفت منم روزه ميگیرم ، چشمام قلبی  شد از شنیدن تصميمش.
+هفت روز دیگه امتحان دارم ،چهارده روز  دیگه امتحان بعدی   و حدودا سی و چهار روز دیگه هم یک  امتحان دیگه !
 
+یادداشت شماره ۳۶
انقدر از اعتیاد به اینترنت نوشتن و گفتن و ترسوندنمون که دیگه گوش ها نمي‌شنید چون بهش عادت کرده بود.
عميقا از این بلایی که سر اینترنت اومده این چند ساعت خوشحالم خیلی خیلی خوشحال :))
اگه پنج هزار روز دیگه‌ام کسی توضیح مي‌داد که زندگی‌هاتونو به گوشی و فضای مجازی محدود نکنید هیچ کس نمي‌فهميدحتی به نظرم این اتفاقات همش برای اینه که توی فضای واقعی زندگی نمي‌کنیم. با یه قطعی اینترنت قطعا نصف بیشتر کسانی که گوشی دارن نمي‌دونستن بايد چی کار کن
جدی زبان چه جوری به وجود اومده که عملا هیچی ازش نمي شه فهميد اگه بلدش نباشی؟
ایما و اشاره کارآمدترن!
موسیقی رو ببین.
که از آمریکای لاتین و گوستاو سنتااُلالا همون ملودی ای بیرون مي آد که یه جایی از کلهر ایران و کرمانشاه.
فیلمو ببین. حتی یه عکس!
اگه هدف تعامله، اگه هدف ارتباط برقرار کردنه، جدی چقدر ناتوانه زبان از این نظر.
حال که اگه بین دانندگان زبان باشی اوف که چقدددددر کارآمده.
شاید زبان ترکیب منطق و احساسه.
زنگ ادبیات، کلاسی بین ریاضی و ه
امشب کل قسمت پیامهای وبلاگ خودمو تو بلاگ اسکای رو واسه چند سال اخیر مرور کردم کلی پیام ریز و درشت و پیغام به روز شدن وبلاگهای کسایی که دنبال ميکردم و به این فک ميکنم شاید یکم فقط یکم دقت لازمه واسه اینکه بشه فهميد وقتی انقد همه چیز مثه روز روشنه.
 
 
رابطه با یارتون هیچ نقشه ای تو پس ذهنتون نباش و به بهانه اعتماد یا درست ترش حماقت همه چیز رو به اون بسپرید. یکهو تو یه شب یا تو یه روز ممکنه همه عمری که صرف کردید، یارتون، دنیا شخصیتون رو ببازید چون همون شب یا روزی که مي فهميد ای دل غافل رو دست خوردید متوجه مي شید هیچ جایگاهی در زندگی یارتون نداشتید.به همين سادگی همه چی تموم مي شه.
 
 
 
رامون کالدرون (مدیر سابق رئال) :وقتی فرگوسن فهميد که رونالدو مي خواهد به رئال برود با شرایطی مشابه او را به بارسلونا پیشنهاد داد
به رونالدو گفت که ميتواند برود اما فقط به شرطی که به بارسا برود ، با این وجود رونالدو تعهد و تعصبش به رئال را نشان داد و به همين خاطر به برنابئو آمد
از آنجایی که رنگ لمينت های دندانی با رنگ خود دندان ها تفاوتی ندارند تقریبا نمي توان فرق بین دندان لمينت شده با دندان طبیعی را فهميد. پس به راحتی مي توان عیوب و لکه های روی دندانها را با استفاده از لمينت از بین برد.

ادامه مطلب
تا حدودی حس مي‌شود که اینترنت وصل شده است! از کم شدن سرعت روشن شدن ستاره‌های وبلاگ‌ها مي‌شود فهميد.
طبق پیش‌بینی بعد از واریزها اینترنت شروع به وصل شدن کرد. آن هم از استان‌هایی که سر به راه تر بودند شروع شد. یزد، سمنان، گلستان و. ما توی استان فارسیم. یکی از کانون‌های اعتراضات. قابل پیش‌بینی بود که اینترنتمان دیرتر وصل شود. امروز حوالی ظهر چند دقیقه وصل شدم، تعجب کردم. برادرم گفت اینجا ( شهری که برای انجام کاری رفته بودیم) جزو استان یزد است
فقط یک بار حس کردم یک نفر درکم کرد .تازه با ربه‌کا بهم زده بودم و حالم خیلی بد بودتوی کافه نشسته بودم که دختر پیشخدمت به من گفت چقدر بهم ریخته‌ام .ماجرای دعوای با ربه‌کا و جدا شدنمان را برایش تعریف کردم .و او در جواب به من نگفت همه درد دارندنگفت بايد شرمنده باشم که چنین چیزی اذیتم مي کندنگفت جنبه ی مثبت زندگی را ببین، نگفت که تقصیر خودم استبحث مار ، نقاش فلج سر کوچه آگوستین را پیش نکشیدفقط چهره اش را در هم کشید و گفت آخ. »همينانگار خو
در حالی که به دنبال بستن با کدخدا است ، دانشجویان کره ای (دانشجویان کره جنوبی) به نشانه اعتراض به حضور نیروهای نظامي آمریکا در کشورشان ، از دیوار اقامتگاه سفیر ایالت متحده در این کشور بالا رفتند. آنها فهميد که مشکل اصلی ، دولت فعلی آمریکا نیست بلکه اندیشه حاکم در نظام آمریکا و خوی استکباری آن است ولی تو هنوز نفهميدی! اگر رئیس جمهور کره جنوبی بود، احتمالا این دانشجویان را بی شناسنامه مي خواند.
 
عموم وقتی خبرِ دعوایِ پسرعموم با زنش رو شنید و فهميد بحث طلاق شده، کمرش گرفت و افتاد. هنوز که هنوزه نميتونه درست راه بره ( تقریبا ۲ماه ميگذره).
 
جالبه
دنیا خیلی جالبه.
 
 
دوبار کمرم نگرفت. دوبار کمرم شکست.
یک سه شنبه و یک چهارشنبه.
و هنوز نميتونم درست راه برم :)
 
و کاش ناشُکری نکنم و نگم اللهم عجّل وفاتی سریعا. :)
 
این روزا خیلی سخت ميگذره. خیلی.
بی معرفت نبودم ولی دارم بی مرامي ميبینم.
 
کِی رسد فصل پرکشیدن؟.
یکی از سخت ترین لحظات زندگی، لحظه ای است که بايد تصميم بگیریم ادامه دهیم یا این که بی خیال بشیم و رها کنیم. از یک طرف داشتن پشتکار برای رسیدن به بعضی از نتایج بسیار ضروریه و بايد بتونیم بر نا اميدی ها و احساسات منفی شکست هایی که در مسیر رسیدن به اهدافمان مي خوریم غلبه کنیم. از طرف دیگه توصیه به ادامه دادن و هرگز تسلیم نشدن هم در برخی اوقات مي تونه وحشتناک و فاجعه بار باشه. در زندگی گاهی تلاش لازمه گاهی هم تسلیم شدن. یه وقت هایی بايد کار را رها کر
آخر کلاس جبر خطی بود
استاد واث(۱) پشت ميز رو صندلی گوشی بدست نشسته بود که حضور غیاب کنه. تا صفحه حضور غیاب لود بشه گفت: در ضمن اونایی که ميان ترمشون پایین تر از 10 گرفتن حواسشون باشه نیفتن.
بعد با مکث کمي گفت: (با لحن حضور غیاب گونه استادای دانشگاه بخونید): خب آقای آقاجا.(۲)؟
بنده خدا رفیقم حواسش نبود یه دفعه جاخورد و گفت: ما استاد؟! ما بالاتر از 10 گرفتیم!
همه زدیم زیرخنده.
تازه بنده خدا فهميد قضیه حضور غیابه الان و‌ اون بحث نمره 10 ميان ترم اینا تم
در یک روز، در یک ساعت، همه چیز ممکن است درست شود! نکته اصلی این است که دیگران را مثل خودتان دوست بدارید. این نکته ی اصلی است، همه چیز است. به هیچ چیز دیگری احتیاج نیست. آن وقت بلافاصله خواهید فهميد که چطور مي شود همه چیز را درست کرد. این حقیقتی است قدیمي. حقیقتی که بارها و بارها گفته شده، ولی باز هم بین انسان ها ریشه ندوانده!
رویای آدم مضحک | داستایفسکی
مشاهده مطلب در کانال
نشستم دارم فکر مي‌کنم؛ اگه انتقام سختی نگیریم
و ضربه شدیدتری بخوریم و یا حتی جنگ شه
تو اون شرایط بازم یه عده هستن
که همينطور که زیر گلوله‌ دست و پا مي‌زنن
ميگن حالا مردم گفتن انتقام نگیرید،
رهبری این وسط چکاره بود پس؟
ما یه چیزی گفتیم، رهبری که مي‌فهميد غلطه چرا بايد گوش بده؟!
به خواست مردم کرد حالا خوب شد جنگ شد؟!
.
› خیلی هم عجیب نیست. نمونه دقیقش داستان خوارج. زمانی که امام علی علیه‌السلام، با وجود مخالفت، اما به دلیل فشار خوارج، به مذاک
یه لحظه بهش فکر کنید:
اگر Fatf تصویب مي‌شد، مطابق کنوانسیون مبارزه با تامين مالی تروریسم (Cft) با تصميم دولت، مجلس و مجمع تشخیص خودمان، اقدام آمریکا در ترور سردار سلیمانی مشروع، و مطابق قوانین داخلی خودمان بود!
.
› اونوقت حق نداشتیم حتی جیکمون دربیاد.
مي‌فهميد؟!
 
آیا وزن جنین را هم مي‌توان در سونوگرافی فهميد؟بله، در 3 ماه سوم بارداری مي‌توانیم وزن‌گیری جنین را بسنجیم. از نظر علمي تا هفته 20 بارداری وزن جنین اهميت چندانی ندارد ولی بعد از هفته 20 و در طول 3 ماهه سوم، وزن آن به سرعت افزایش مي‌یابد و بیشترین وزن‌گیری جنین مربوط به این دوره است، مثلا اگر در هفته 28، جنین 1400 گرمي است و بارداری هم بدون مشکل پیش مي‌رود، انتظار تولد نوزاد 2800 گرمي تا 3000 گرمي را داریم. معیار اندازه‌گیری وزن جنین در ایران براسا
صدای شجریان به سختی از آن اسپیکرهای قدیمي بیرون مي‌آمد: تا دور شدم من از در تو / از ناله دلم چو ارغنون گشت. نشسته بود پشت بوم و همان سه‌پایه‌ی معروفش که حالا دیگر خیلی کهنه و خراب شده بود. به گمانم با ضربه‌های قلم‌مو که روی بوم مي‌زد جیرجیر کوتاهی هم مي‌کرد. فکر کردم چقدر دلم برایش تنگ شده. همين که نگاهش مي‌کردم دلم برایش تنگ‌تر مي‌شد. دلم برای آن بی‌هوش و حواسی‌اش وقتی پشت بوم نقاشی مي‌نشست تنگ شده بود، همان حالش که انگار دیگر توی این دن
من هميشه از ایرادات ب ميگم اما الان وقتشه از ایرادات خودم بگم
دیروز شیفت ب آف شد و اومد خونه اول که کلی اخمو تخم کردم براشو منو برد یه جنگل و اونجا هم اول کلی ناراحت نشون دادم خودمو بعد هم که رفتیم داخل شهر بخاطر اینکه هی ميگفت خب اینو ميخری یا نهو هیچ چی نخریدیم قهر کردمو غر غر کردم 
 
این کارای من درست نیست اون سعی ميکنه اندکزمانی که داره رو با من شریک بشه من نبايد غر بزنم
آخر سر از کارم نادم و پشیمون شده بودم رفتیم واسه خونه ميز تلویزیون خرید
دیروز وقتی فهميد سیتالوپرام ميخورم 
گفت من بزنم تو سرت دختر یانه؟
وبعدش اضافه کرد [ادم بايد جوری تلاش کنه که اخر کار شرمنده خودش نباشه]وقتی اینجوری پیش بری هیچ نگرانی برات نميمونه!
اتفاق ها هميشه ميفته چه استرس داشته باشیم چه نداشته باشیم
پس بهتره که نگرانش نباشیم و استرسش رو نگیریم!
 
+یلدا خونه مــامان بزرگم!
 
 
با یه تحلیل ساده ميشه فهميد : تو ماجرای گرونی بنزین و اغتشاشات، و لاریجانی تصميم رای به گران ماندن بنزین دادن.
ميخواستن کاری کنن که رهبر بگه بنزین رو گرون نکنید
اما مشکل این کار کجاست ؟
اگر رهبری گفته بود که بنزین نبايد گرون بشه ، بهونه ای مي افتاد دست که بگه : ما هر کاری که ميخواستیم بکنیم ، رهبر اجازه نداد.
بصیرت رهبر رو ببینید که تا چه حد زیاده؟ حیله های دشمن ها (چه داخلی چه خارجی ) رو در لحظه خنثی ميکنه
ولی ما : هر چیزی که پش
عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که ت را تعریف کند.
چرچیل به ناچار دایره ای کشید و خروسی در آن انداخت و گفت:خروس را بدون آن که از دایره خارج شود، بگیرید!
این عده هرچه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون مي رفت.آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اولی گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند.آنگاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد و گفت:
این ت است!حالا مي توان فهميد که چرا همه دنیا را این چن
حال گیری کردم ازش حسابی .
امروز دورهم بودیم ، دوست دخترشم اومده بود ، وارد که شد به دوست دخترش اشاره کردم که بیا کنار من جا هست بشین ، اونم نشست.
هیچی آخرش که داشتیم خداحافظی ميکردیم همه از هم ، رفتم تو چشماش نگاه کردم گفتم آقای فلانی ، دوست دخترتون رو چرا معرفی نکرده بودین ! چقدر خوبه و به درد جمع ميخوره حرفه اش.
آقا این رو ميگی رنگش زرد شد ، سرخ شد ، کبود شد ، دوست دخترشم انصاف خیلی دختر گلیه.
بلافاصله هم خداحافظی کردم اومدم.
همين که فهميد
شیخ فشارکی در تابستان از قم به مشهد مي‌آمد و دو ماه مي‌ماند. من او را قبلاً دورادور مي‌شناختم، چون پیش‌تر در مشهد ادبیات عرب را تدریس مي‌کرد و بعد هم که به قم مي‌رفت، به تدریس همين دروس در قم مي‌پرداخت. از او خواستم در مشهد به من مطول درس بدهد، که پاسخ مثبت داد و من ساعت‌هایی طولانی از روز را به درس خواندن نزد او مي‌پرداختم. لذا بیان و مقداری از معانی و بدیع مطول را در خلال دو تابستان - یعنی ظرف چهار ماه - به پایان رساندم. شیخ فشارکی بعداً فه
با سلام.
شبکه آی فیلم سریال باغ گیلاس رو از امشب پخش کرده که توی این سریال محسن ميخواد باغ گیلاس رو بفروشه و آپارتمان سازی کنه و گنده بشه ولی با مخالفت برادر بزرگش و مادرش روبرميشه و. توی این فیلم خیلی چیزا از نظر من نهفته. مثلا صميمي بودن، قانع بودن و حتی زندگی وجود داره که هر ثانیش مي ارزه به این سالهای ما. مامان محسن یه جمله زیبا گفت که این بود: وقتی به زندگی نگاه کنی و توقعت رو کم کنی زندگی زیبا تر ميشه و بهتر زندگی ميکنی. واقعا بعضی جملات ر
 
یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه مي کنی؟
مادرش به او گفت: زیرا من یک زن هستم.
پسر بچه گفت: من نمي فهمم.
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: تو هیچگاه نخواهی فهميد.
بعدها پسر از پدرش پرسید: چرا مادر بی دلیل گریه مي کند؟
پدرش تنها توانست بگوید: تمام زنها برای هیچ چیز گریه مي کنند.
پسر بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمي دانست که چرا زن ها بی دلیل گریه مي کنند.
بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد .
او از خدا پرسید: خدا یا چرا زنها به آسانی گریه مي ک
شاید هیچکس در تاریخ فراموش نکند که یک نفری آمد و با دو جمله در دو دوره متوالی توانست رئیس جمهوری اسلامي ایران شود. آمد و گفت "من #سرهنگ نیستم، من حقوقدانم" گوی سبقت در انتخابات را ید، دستی تکان داد و 4 سال فلاکت را به ارمغان آورد. 96 هم آمد گفت "ميخواستند در پیاده رو ها #دیوار بکشند" گوی سبقت را ید لبخندی زد و زندگی ما به خاک سیاه کشیده شد.جریانی در کشور خوب یاد گرفته است که برای پیروزی در #انتخابات نیازی به فعالیت آن چنانی نیست، سکو هایی ا
برای داشتن لبخندی زیبا بايد دندان هایی مرواریدی و زیبا داشته باشید. اگر قصد ترميم دندان های خود را دارید با انتخاب بهترین دندانپزشک زیبایی، دندان هایی محکم، زیبا و سفید داشته باشید. زیبایی دندان ها با استفاده از چند روش انجام مي شود. ارتودنسی، کاشت، لمينت و  کامپوزیت از رایج ترین روش های زیبا ساختن دندان ها هستند. اما چگونه مي توان بهترین دندانپزشک زیبایی در تهران را پیدا کرد؟ پاسخ این سوال را در ادامه خواهید فهميد.
ادامه مطلب
دارم با یه نفر صحبت مي کنم .از پشت سر صدام ميزنه. برمي گردم ،چند ثانیه فقط نگاهش مي کنم .بعد خودم را جمع و جور مي کنم و سلام علیک مي کنیم و بهش ميگم به خاطر نوری که تو چشم هام بود درست صورتت را ندیدم برای همين طول کشید تا بشناسمت. اما هم خودش فهميد هم من مي دونستم به خاطر چیز دیگه ای بود که نتونستم همون لحظه ی اول مطمئن بشم خودشه و با گرمي باهاش حال و احوال کنم 
 در این مواقع مي ترسم از خودم ، از عاقبتم. این اولین بار نیست که همچین اتفاقی برای د
سلام
 نميگمخودتون فکر کنید.اسم الله .صبح بیدار ميشید یا قبل خواب 10 مرتبه بگید.یا الله تا اول با این اسم مانوس بشید.چون تنها اسم از خالق کسی برا خودش در شعر موارد دیگه بر نداشتهبعد بخواهید هم تو خواب تون و هم طول روز تون کمک تون کنهاثراتش خواهید دیدبعضی حرف ها حرمت داره.خداوند در قرآن که سخنش ميتوانست  صریح بعضی حرف ها بزندلطفا از روشنفکری ندانید بیان جزئیات و بعضی مسائل،شما اینقدر رفتید جزئیات شو فهميد چه مشکلیرو توانستید حل کنید
از استدلال های عجیب و غریبی که بعضا مي شنوم از آقایون متاهل اینه که مي گن مگه هر کی تلویزیون داره ، سینما نمي ره ؟
این جمله رو وقتی شنیدم که به یکی از دوستان متاهل که شاید نگاه خاصی به دختران خیابون داشت گفتم تو که متاهل هستی و از تو این حرف ها و نگاه ها تا حد ممکن نبايد سر بزنه ، که در جواب بهم گفت مگه هر کی تلویزیون داره ، سینما نمي ره ؟
منم بهش گفتم خیل خب استدلال تو قبول ، ولی قبول کن که خانم تو هم مي تونه همين استدلال رو داشته باشه برای خودش ، ت
‍ آموزش دست دادن به کاسکو
 
 
 
حالا که شما دوست عزیز صاحب یک کاسکوی رام هستید بايد بدانید که هرچه قدرهم طوطی شما خنگ باشد دست دادن را طی دو جلسه یاد مي گیرد به خصوص که این شیرین کاری طوطی ها لوندی و دلربایی آنها را دو چندان ميکند. در اینجا بر آنیم تا شما را به این هدف برسانیم.
 
 
پیش از شروع و قبل از هر چیز ابتدا بايد بدانید که طوطی شما چپ دست از یا راست دست اصلا از کجا ميتوان فهميد ؟ و آیا شما تمایل دارید با کدام دستتان هميشه با این کوچولوی دوست
 
.
دقت کنید صدای نت های پائین دسته با نت های بالا دسته هم خوانی داشته باشد. این موضوع را حسی خواهید فهميد. منظورم این است که صداها از بالا تا پائین تغییرات ثابتی داشته باشد. یک دفعه تغییر صدایی نداشته باشد .o    به سیم بم ساز مضراب بزنید صدای آن بايد نرم و طبیعی باشد و اصطلاحاً " گز" نزند .o    بلندی صدای ساز اصلاً ملاک نیست. صدای ساز بايد تميز و بدون صدای اضافی باشد . این را حسی مي توانیئ درک کنید، صدای ساز واقعاً سلیقه ای است. یکی صدای زنگ دار دو
اینکه اشتباه کنی، بخشودنی است اما اینکه اشتباه کنی و دروغ‌های قلدرمابانه بگویی برای سرپوش‌گذاشتن روی اشتباهت، کریه و نابخشودنی است؛ خاصه اینکه عواقب آن اشتباه، گرفتن جان آدم‌ها باشد. چه مي‌ماند جز تاسف و ننگ و اندوه؟ هیچ!
پی‌نوشت: مقصود من نظام و ارگان و جریان خاصی نیست؛ هر کسی است که فهميد و مطلع بود و دم نزد. اینقدر ما را با عناوین ضد فلان، بی‌بصیرت، بی‌احتیاط، بی‌فکر، فتنه‌گر، شایعه‌ساز» و امثالهم مورد عنایت قرار ندهید. باتشکر!
دردونه رو بردم مدرسه جدیدش رو ببینه، با مدیرشون در مورد معلم ها صحبت ميکنیم و مشخص ميشه که دوتا معلم کلاس دوم دارن و دردونه توی کلاس خانم .است
شب دردونه ميگه من ميخام برم توی اون یکی کلاس
ميگم تو که معلم ها رو ندیدی، چرا ميخای تغییر بدی کلاست رو
ميگه :حالا دیده باشم هم، بقول خودت از روی چهره که نميشه اخلاقشون رو فهميد!
 
ميگم مدیرتون ميگفت هردوشون مهربون و معلم خوبی هستند
ميگه: خب مدیر که نمياد بگه معلم هام بد هستن!
و نهایتا ميگه: البته همه معل
ایران در نیمکره شمالی قرار دارد یا نیمکره جنوبی؟ نیمکره شرقی یا نیمکره غربی؟ چگونه مي فهميد؟
ایران در نیمکره شمالی قرار دارد یا نیمکره جنوبی؟ چگونه مي فهميد
ایران در:
الف) نیمکره شمالی قرار دارد یا نیمکره جنوبی؟
  نیمکره شمالی زیرا درشمال خط استوا قراردارد.
 ب) درنیمکره شرقی قرار دارد یا نیمکره غربی؟ چگونه ميفهميد؟
نیمکره شرقی .زیرا درشرق نصف النهارمبدأ قرار دارد.
زمين در طول دو خط فرضی تقسیم شده است: استوا که شمال و جنوب را جدا و نصف‌النها
دلیل آقای به عنوان دومين شخص مملکنت برای عدم شرکت در مهمترین جلسات تصميم گیری برای کشور ، هر چه باشد ، نتیجه اش این است که مي توان فهميد اگر این موضوع به معنی خیانت به مصالح کشور نباشد، حداقل به این معناست که موضوعات اساسی کشور برای ایشان اهميت لازم را ندارد.  راست است که مي گویند از روی رفتار انسان ها را قضاوت کنید نه فقط از روی گفتار و شعار!
دولت 100 روزه حل کننده مشکلات کشور!
دولت بازگرداننده اعتبار به هویت ایرانی!
دولت تدبیر بال
گونی های نان خشک را چیده بودیم کنار انبار. حاجی وقتی فهميد، خیلی عصبانی شد. پرید به ما که .دیگه چی؟ نون خشک معنی نداره.»
از همان موقع دستور داد تا این گونی ها خالی نشده، کسی حق ندارد نان بپزد و بدهد به بچه ها.
تا مدت ها موقع ناهار و شام، گونی ها را خالی مي کردیم وسط سفره و نان های سالم تر را جدا مي کردیم و مي خوردیم.
یادگاران، جلد 2 کتاب شهید محمد ابراهیم همت ، ص 68
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمي باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه مي باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
نمي دونم شهریار از زندگیش چه درسی گرفته بود که حاصلش شد این شعر
نميدونم عشق چطوری آتیشش زده که حاصلش شد این
 
کاش بود وتوضیح ميداد تک تک کلماتش رو .
کاش ميشد فهميد دلیل بغض  سنگین ش رو
چرا دیشب خواب ميدیدم لنفوم نان هوچکین گرفتم؟؟؟بعد. رفتم شهر غریب زندگی کردم درسمم ول کردم و به هیچکسم نگفتم که لنفوم گرفتم بعد هم ناراحت بودم هم خوشحال که ميدونستم کی قراره بميرم.بعد درسو کارو گه ول کرده بودم گفتم اخر عمری خوش بگذرونم و گلدوزی کنم و خونه خودمو داشته باشم و ساز بزنم.خلاصه نميدونم توخواب خوشحال بودم یا ناراحت.توخوابمم اخرش بابام فهميد که لنفوم گرفتم چون دکترم دوستش بود بهش گفته بود.شاید باورتون نشه من جوون که بودم فکر مي
امشب به جای پارک رفتیم استریت فودِ سی‌تیر.
روغن آفتاب اونجا یه غرفه داشت و کلی بادکنک مي‌دادند به بچه‌ها و یه سری جفنگ دیگه.
فاطمه‌زهرا هم از لحظه اول دلش رفت واسه اون بادکنک‌های قرمز. رفتیم کنار غرفه تا بادکنک بگیره‌‌. این دخترایی که تو غرفه تبلیغ مي‌کردند، انقدر گیج بودند که فکر کردند من برای زینب بادکنک مي‌خوام :))
یکی از همين دخترا هم گیر داد به من که چه و چه بکنم تا تو قرعه‌کشی شرکت داده بشیم. بعدش هم بنا کرد به توضیح دادن در مورد روغن
یک درس مشکل را بايد چند بار خواند تا فهميد؟ یک بار؟ دو بار؟ ده بار؟ چند بار؟
این سوالی است که برای بیشتر دانش آموزان عزیز در مقاطع مختلف از معلمين عزیز خود مي پرسند. ولی در حقیقت پاسخ چیست؟؟؟
پیش آمدن این معضل به دلیل آن است که بسیاری از دانش‌آموزان، راه درست مطالعه یک کتاب را نمي‌دانند و تصور مي‌کنند که اگر از روی یک کتاب بارها بخوانند بر آن تسلّط پیدا مي‌کنند؛ در حالی که برای تسلّط بر یک مطلب، بايد آن را خوب خواند، خوب درک کرد، خوب فهميد و
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸
(به کسی که به من گفت مي‌خواهم در تنهایی خود آدم‌تر باشم همان‌طور که درخت در تنهایی خود درخت‌تر است) 
دیروز افتاده بودم به قدم زدن و تا آن دیوار رفتم تنهایی. تا آن دیوارِ سفید که از حاشیه‌هاش سرخ بیرون زده. و تصویر آن دو بار را مقابل آن دیوار و توی آن کوچه نگاه کردم. نگاه‌مان کردم.رفته بودم پیش روانشناس و کار بیهوده‌ای بود. دور بود از من. و گمان کردم هرگز نخواهد فهميد که چرا مقابل آن دیوار مي‌ایستم. 
و تنها قدم مي‌ز
نوید شاهد:مجید فهميده برادر شهیدان فهميده با بیان خاطره‌ای از سلوک شهید حسین فهميده گفت: شهید حسین فهميده دو خواهر داشت که در زمان طاغوت به مدرسه مي‌رفتند آن زمان قانون شده بود که دخترها در مدرسه بايد بی حجاب باشند اما حسین نمي‌توانست این موضوع را قبول کند. در مدرسه سه بار روسری از سر خواهران حسین کشیدند. وقتی حسین فهميد انش تا دم در مدرسه همراه شد. خواهرانش وارد مدرسه شدند و مدیر به سمت آنها آمد تا روسری از سرشان بکشد که حسین بدو بد
آقای صانع کسی بود که بیشتر دانش آموزان با او راحت بودند و من خودم در روزهای دبیرستان خیلی با او درد و دل مي کردم. از همين رو و چون به درد و دل نیاز داشتم قراری بعد مدت های بسیار زیاد باهم تنظیم کردم و او را دیدم. از حال و روزم برای او گفتم، از اینکه این چند وقت به من چی گذشته و از حال بدی که داشتم. او آدمي خیلی مسنی نیست ولی واقعا سرد و گرم روزگار چشیده است و خیلی چیز ها را درک مي کند. حرف های من را هم خیلی خوب درک مي کرد و مي فهميد که چه مي گویم. بعد
دیوار آجری بود و سوراخ‌های بسیار داشت و سگ، آلت خود را حریصانه در سوراخ‌های سیمانیِ بین آجرها فرو مي‌کرد و از درد، ناله مي‌زد و از لذت، نفس‌نفس مي‌زد. درد و لذت، ناله و اصرار. با خود گفتم که بیش از این نمي‌تواند دوام بیاورد، نفس‌های پر از هوسش صدای خس‌خسِ دلهره‌آوری به خود گرفته بود.ترسیدم،گفتم سگ.با پوزه‌ای باز و پاهایی لرزان سوی من نگاه کرد آلتش آخته و خونین در سوراخ پنهان بودگفتم سگ. تو را چه شده است؟ دمي آرام‌گیر. سگ‌ با چشم‌
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
بعضی ها این سوال را پرسیدند که چرا وقتی نوزاد به دنیا آمد در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه ميگویند و هنگام مرگ بدون اذان و اقامه برایش نماز ميخوانند؟؟؟
در پاسخ این دوستان جواب قانع کننده ای ندارم
ولی شاید دلیلش این است که به ما یادآوری کند که هرچقدر هم عمرکنی باز هنگام مرگ خواهی فهميد مدت عمر به کوتاهی فاصله اقامه و نماز بوده است.
آنچه باوردارم این است که
زندگی با همه سختی هایش زو
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
دونفر با هم حرف مي زدند.یکی خدا و دیگری بنده. کلمات رد و بدل شده حکایت از مسلط بودن خدا و مرتبه بلند او داشت.
بنده گفت: خدایا هر چیز برای من سخت است برای تو راحت است. تو مسلطی ولی من در سلطه تو راحتم
خدا گفت: تو را برای خودم ساختم. مخلوق طاغوت شکن من. با اذن من مختصات قدرت را عوض کن.
طاغوت گفت: بی اذن من حق ایمان آوردن به خدا را نداشتی.
بنده گفت: خدا با آن همه قدرت مجبورم نکرد.تو ه
مي‌بینی زمستان؟دیگر زور هیچ آفتابی به من نمي‌رسددیگر دستِ هیچ بهاری نمي‌تواند شاخه‌هایم را لمس کنددیگر در قله‌ام. جایی که هیچ کس به آن‌جا نخواهد رسید.مي‌بینی چه‌قدر بزرگ شده‌ام؟دیگر در هیچ تابوتی جا نمي‌گیرمدیگر هیچ گوری مرا نمي‌پذیرد.مي‌بینی؟مي‌بینیچه باوقار، دیگر هرگز او نخواهم بوددیگر هرگز نخواهد دانستدیگر هرگز نخواهد فهميد.مي‌بینیکه چگونه جنون بر عقل‌ام مي‌خنددو نوازشِ دست‌هایش را از شانه‌هایم دریغ مي‌کند؟مي‌بین
the main subjectIf you can say and repeat La ilaha illallahIt's hard to repeat and keep saying itand say so much and repeat to unconscious repeat La ilaha illallahThis mention pushes the soulAnd you wake up while you sleepYou are not awake but alert. This mode has several characteristics
If you see there is no gravity pressure and breathing pressure you are in this case If there is distress from distant times Discover it
By observing your moods You understand the dimensions of your personality
 The words and the spiritual state of the words can be understood
This happens 15 seconds after sleep
And it takes a few seconds
If you are tired or do not have a od place to sleep You better get into this
If you think you are sleep or awake You wake up
If your soul is released  Although its d
مدل و نوع سی پی یو ، تعیین مي کنه که کامپیوتر یا لپ تاپ شما چقدر قدرت داره و برای چه کاری طراحی شده . البته فقط با دونستن مدل سی پی یو نميشه فهميد که قدرت و سرعت کلی سیستم چقدره اما معمولا سی پی یو با بقیه قطعات به صورت هماهنگ انتخاب ميشن . مثلا هیچ وقت روی یه لپ تاپ گیمينگ ، سی پی یو سری U و یا پردازنده Core m نميذارن . حالا چجوری بايد فهميد که مدل و نوع پردازنده چیه ؟ تو این پست خیلی کوتاه خدمتتون توضیح ميدم پس با من همراه باشید .
 

قیمت هارد سرور     
دلم بادکش گرم ميخواد، با استکان شیشه ای!
و سپس حجامت!
دفعه ی آخری که حجامت کردم به گمونم علی سه چهار ماهش بود، و من بخاطر عوارض سزارین رفتم برای حجامت، که خانم دکتر علفی پیشنهاد داد بادکش گرم رو امتحان کنم، و منم که عشق هیجان و تجربیات جدید و این صوبتام، با کمال ميل پذیرفتم (بدون اینکه از حضرت آقا اجازه بگیرم)
 خلاصه خانم دکتر علفی، پس از یه بادکش گرم با استکان نعلبکی، شروع کرد به حجامت کردن، و دوتا پیاله ژله ی انار از جای حجامت من کشید بیرون! ج
هی دستم به نوشتن بیاید و هی از نوشتن دست بکشم که چه؟
اصلا از چی بايد بنویسم از کجا ؟از کی؟
بنویسم که زمستونهبنویسم که زمستونه و دشت پر گل سرخه
این ها را نوشتند مينویسند؟ تکراری است
بغضم را کجا ول بدهم؟اصلا به که بگویم 
اصلا چکار ميشود کرد؟ اصلا چکار کنم
چکار کنم که مامان زل نزنه به گلای قالی و هی بره تو فکر
چیکار ميکردم وقتی بعد درست کردن دندونم منشی قیمت رو گفت و چند لحظه وا رفتم که فهميد خودش هم.
چیکار کنم وقتی مامان گفت فلانی گوشتی که درست
صندلیِ چرخ دار من یک عذر خواهی به تو بدهکارم بايد اعتراف کنم که از همان زمان که شناختمت از تو متنفر بوده ام ، درست از همان زمان که هیچ مهد کودک و پیش دبستانی مرا قبول نمي کرد، درست از همان زمان که گمان کردم دیگر نخواهم توانست به مدرسه بروم،من تو را مسبب همه ی این اتفاقات مي دانستم .اکنون بعد از گذشت بیست سال تو تنها دوستِ هميشه همراهِ من بوده ای، تو تنها کسی بودیکه در تمام این سال ها حسرت هایم را با تمام وجود حس کردی و هیچ نگفتی البته شاید اگر ت
از عِشق چه ميگوینداین هرزه گویانوقتی عاشق زبانش عاجز ميماند در توصیفشو عشق چیستجز کابوسیجز سکوتیو جز سِرّی که عاشق و معشوق هردو دانند و اما ندانند!
مظلوم ترین ناشناخته ی عالمعشق است
که همدیگر را به این کلمه هر چه بیشتر صِدا ميکنند بیشتر نبودش را ميتوان فهميد
عشق را نميشود با هر زبانی خواند
عشق بايد ناشناخته ای بماند
رازی ميانِ عاشق و معشوق فقط!
که ایشان هم ندانند جز معشوقِ یگانه
که بداند
چه در جانِ معشوق
و چه در روانِ عاشق مي روید
ای
خداوند عزوجل در آیه 44 سوره اسراء مي فرماید: (تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غَفُورًا) " آسمانهای هفتگانه و زمين و همه کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او را مي گویند، هر موجودی تسبیح و حمد او را مي گوید ولی شما تسبیح آنها را نمي فهميد. او بردبار و آمرزنده است. " این آیات مبارک ما را با مسئله ای آ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب