نتایج پست ها برای عبارت :

برای بلاگفا من هم ای یاران تنها ماندم

قالب جدید وبلاگ | قالب وبلاگ
قالب-جدید-وبلاگ
از شما دعوت می شود از اين قالب وبلاگ زیبا براي وبلاگ خود استفاده نمايید ، قالب وبلاگ جدید براي سیستم هاي بلاگفا ، بلاگ اسکاي ، میهن بلاگ ، لذا از اين طریق، از همه .
قالب وبلاگ بلاگفا - قالب بلاگفا قالب وبلاگ بلاگفا قالب هاي بلاگفا قالب پیچک بلاگفا ghaleb blogfa weblog theme blogfa template blog . قالب بلاگفا | قالب وبلاگ بلاگفا | قالب جدید 
قالب بلاگفا جدید قالب عاشقانه براي وبلاگ بلاگفا قالب هاي بلاگفا قالب سه ستونه بر
قالب وبلاگ بلاگفا
قالب بلاگفا قالب وبلاگ بلاگفا قالب هاي بلاگفا قالب پیچک بلاگفا ghaleb . لطفا روی لوگوی قالب وبلاگ بلاگفا مربوطه کلیک کنید و به بخش دریافت کد قالب .
قالب وبلاگ | گلچین از مفیدترین قالب هاي وبلاگ ايران | قالب وبلاگ بطور کلی قالب بلاگفا را اکثر سرویس ها مثل پارسی بلاگ و رزبلاگ و دیگر سرویس دهنده هايی که کد قالب بلاگفا برايشان قابل استفاده است را می توانند استفاده .
‎قالب وبلاگ بلاگفا · ‎قالب وبلاگ پايیز · ‎قالب وبلاگ منظره ·
Kash
#RezaBahram
کاش راه دوری بین ما بود 
کاش سرنوشت ما جدا بود
از تو فکر من رها بود 
گر ندیده بودمت اي یار
عشق دیدی خانه ات خراب است
عشق هرچه گفته اي سراب است
اين چه حق انتخاب است 
که ندارم خبر از دلدار
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی
تو همانی که به درد دل من درمانی
باورت کردم و گفتی تا ابد میمانی
دیدی آخر که تو رفتی و من اينجا ماندم
دیدی که آخر ز پرواز دلت جا ماندم
تنها یار بی کسی ها دیدی آخر تنها ماندم
دل توبه کردی و شکستی دل 
با چه رویی عاشق هستی
تو امی
وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندمتنها میان اين قفس بی بال و پر ماندمجا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندماين روزها جانم به لب آمد اگر ماندمانگار که روی زمین تنها ترین هستممحروم از خیر کثیر اربعین هستممونس ندارم غیر اين چشمان گریانمخیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانمزوار، راهی بهشتند و پریشانمخیلی خجالت می کشم من از رفیقانمکارم فقط اشک است و ناله از فراق دوستتربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوستاصلا ندیده پستی و روی سیاهم رادیده همیشه خواهش و شوق نگ
اگه از بلاگفا کوچ نکرده بودیم بیان الان تو اين بی نتی که فقط داخلی باز میشه بايد چیکار میکردیم با بلاگفایی که سرورهاش کاناداست؟
تو اين اوضاع آب دوغ خیاری فقط یه آپدیت بیان میتونه خوشحالم کنه یا شايد یه آب انار 1 لیتری:))
 
 
+ از پست قبل هم زیاد ناراحت نشین، خواستم یادآوری کنم برا درد دل کردن حرف زیاده:)
اخرشم نتونسم دووم بیارم 
بلاگفای لعنتی قط شده . قبلا واسه روز مبادا توی بیانم یه وبلاگ درست کردم چون میدونسم بلاگفا گاهی وقتا گند میزنه 
الانم ازین تصمیمم خشنود و خوشحالم
هرچقد منتظر موندم ک نت وصل بشه و وبلاگم بالا بیاد دیدم زهی خیال باطل .
هرچند خیلی بلد نیستم با بیان کار کنم و بلاگفا فضاي ساده تری داره 
ولی تصمیم گرفتم کلا از اونجا کوچ کنم و بار و بندیلمو بیارم همینجا:((
داشتم خفه میشدم قشنگ .
بعد از یه گشت و گذارِ مختصر توی وبلاگ هاي بیان به اين نتیجه رسیدم که ماشالا اينجا همه فرهیخته و نویسنده ن. شايد هیچوقت جايی براي یه بلاگفا نویسِ لااوبالی مثل من نباشه و هیچوقت دیده نشه. ولی خب انصافا دیگه دنبال دیده شدن نیستم :) نیاز به شروعِ دوباره اي داشتم و اين اثاث کشی هم یه تغییر بود براي شروعِ دوباره م. خلاصه که از پنج سال بلاگفا نویسی خدافظی و به یک شروعِ دوباره سلام :)
خوشم نمی‌آید وبلاگی متروکه داشته باشم. در بلاگفا، فعالانه می‌نویسم از دغدغه‌ها و روزهايم.
احتمالاً اينجا را ببندم و در آدرسی جدید براي بیان و خودم بنویسم.
هر سرویس‌دهنده‌اي، طیف مخاطبان و قلم خود را دارد و حیف می‌دانم خود را از جماعت دوستان وبلاگ‌نویس دور کنم؛ ولو اگر بهايش، داشتن دو وبلاگ باشد!
حالی  بپرس  از  دل پر دردم     اي نگارمن  ماندم  وغم تو واين  درد ماندگاریارا بیا زسرمهر و وفايت در اين زماندرد مرا کن التیام و به قلبم شرر نباراي آشناي اين دل غمگین وغمزدهیاری نمی کنی  مرا تو دراين روز وروزگاررحمی به حال بی کسی اين دلم نمااز قلب پر زغصه ام اندوه واگذارناز از وفا تو کم کن وبرمن نظر نمااينجا ز لطف توست که ماندم دراين قرارنور دوچشم تار منی اي تو نازنینهستی تمام هستی ام اي عشق ماندگارجانم به لب رسیده به کویم بیا دمییک بار باز ب
اين وبلاگ را به زودی حذف می‌کنم؛ نمی‌دانم! شايد هم حذفش نکنم. در بلاگفا می‌نویسم، اما وبلاگ‌هاي بیان هر بار به مشکلی در محتوا و یا اجرا برمی‌خورند که نمی‌گذارد ادامه دهم!
نه می‌شود بلاگرهاي بلاگفا را رها کرد و نه بیان را!
اين نوشتن یک عشق است که تمامی ندارد؛ حداقل براي من که اين‌طور است!
اما وقتی نمی‌دانی قانون و خط قرمز تا کجاست، دائماً یا بايد سانسور کنی، یا حرص بخوری و یا اصلاً بی‌خیال وبلاگ‌نویسی شوی!
حماسه ی ، حماسه اقتصادی - قالب سال تولید ملی
قالب سال تولید ملی ، حمايت از کار و سرمايه ايرانی مخصوص بلاگفا ، طراحی شده . اين وبلاگ را ايجاد نمودم تا بتوانم گامی کوچک در خصوص سال تولید ملی، حمايت از کار .
قالب وبلاگ تولید ملی مخصوص بلاگفا 
قالب_وبلاگ_تولید_ملی_مخصوص_بلاگفا. قالب وبلاگ حرفه اي تولید ملی مخصوص بلاگفا.  صفر و یک استعلام خلافی خودرو · مستر بلیط · همراه اول. دریافت لینک دانلود. لینک دانلود دانلود فايل. بلک میرور.
تولید | قالب
شب را تا صبح منتظرش ماندم . منتظر تا بیدار شود از خواب غمگینش. او شبیه یک دختر بچه ی کوچک لجباز می‌خوابد. وقتی می‌خوابد ، بیشتر شبیه اسمش می شود . معصومانه و گرم. دوست دارم ، دوست داشتم همواره شادی را بهش هدیه میدادم .لبخند که بزند، انگار که من همه ی عمر خوشبخت بوده ام. منتظرش ماندم تا بیدار شود . تا بگوید بیا و دست هايش را برايم باز کند . مادر ، تو چقدر بی نهايت هستی . و من چه سنگدل نابیناي کودنی هستم . من تورا میخواهم . تویی که گم کرده ام آغوشش را . ه
به نام او
مدت چند ماهیه وبلاگ جدیدی خواستم بسازم که کاملا شخصیه و از چیزهايی که در ذهنم میگذره مینوسم اول در بلاگفا و بعد قطع شدن نت اومدم اينجارو به عنوان پشتیان ساختم که اگر باز قطع شد یک راه ارتباطی با دوستانم داشته باشم محیط اينجارو خیلی دوست دارم اکثر بچه هايی که دیدم خیلی با شخصیت و با ادب هستن و درکل کاش زودتر با بیان آشنا میشدم :)
 
وبلاگم در بلاگفا : باستان شناس آینده
 
 
به نام او
مدت چند ماهیه وبلاگ جدیدی خواستم بسازم که کاملا شخصیه و از چیزهايی که در ذهنم میگذره مینوسم اول در بلاگفا و بعد قطع شدن نت اومدم اينجارو به عنوان پشتیبان ساختم که اگر باز قطع شد یک راه ارتباطی با دوستانم داشته باشم محیط اينجارو خیلی دوست دارم اکثر بچه هايی که دیدم خیلی با شخصیت و با ادب هستن و درکل کاش زودتر با بیان آشنا میشدم :)
 
وبلاگم در بلاگفا : باستان شناس آینده
 
 
قالب وبلاگ عاشقانه محیا
هنوز هم از کار کردن با کدها لذت میبرم، امروز از وقتم استفاده کردم و یک قالب زیبا براي وبلاگ هاي بلاگفا آماده کردم.
اين قالب وبلاگ با موضوع عاشقانه و در طراحی ظاهری بیشتر از رنگ (صورتی، سبز و سفید) استفاده کردم.
در ادامه میتوانید نسخه نمايشی قالب محیا در وبلاگ بلاگفا مشاهده کنید
ادامه مطلب
قالب وبلاگ عاشقانه محیا
هنوز هم از کار کردن با کدها لذت میبرم، امروز از وقتم استفاده کردم و یک قالب زیبا براي وبلاگ هاي بلاگفا و بلاگ آماده کردم.
اين قالب وبلاگ با موضوع عاشقانه و در طراحی ظاهری بیشتر از رنگ (صورتی، سبز و سفید) استفاده کردم.
در ادامه میتوانید نسخه نمايشی قالب محیا در وبلاگ بلاگفا مشاهده کنید
ادامه مطلب
از قطع شدن اينترنت می ترسم، از رفتن تو می ترسم، از نداشتن همین چند پناهگاه مجازی می ترسم، از دنیا می ترسم و از تمام اين ترس ها، تنها براي قطعی اينترنت و نداشتن وبلاگم می توانم چاره اي کنم. پس از چندسال از بلاگفا به اينجا آمدم که چی؟ که بتوانم همین نوشتن پر رنج را اينجا ادامه دهم.
اوايل ک تصمیم گرفته بودم وبم حذف کنم همش با خودم می گفتم
مگه میشه وب حذف کرد؟
اونم منی ک از سال 84 85 تو دنیاي مجازی هستم
 
اما وقتی بلاگفای گرام آرشیو ی سال و خورده ايم حذف کرد
اون موقع واسم تلنگری زده شد
ک بعله میشه حذف کرد
بالاجبار ب بیان کوچیدیم
تا شايد بلاگفا برگرده
بلاگفا برگشت اما
اما کمی دیر
دیگه وابسته بیان شده بودیم 
اونم بیانی ک شکلک نداشت
و کیه ک ندونه 90 درصد حرفاي هاژ محمود با شکلک بیان میشه
اما چاره اي نبودبايد با بدون شکلک می ساختی
حالا نزدیک به ۶ سال است که وبلاگ نوشته‌ام. ابتدا در بلاگفا و بعدا همین‌جا، بعد بلاگ‌اسپات و بعد هم مستقلا روی یک دامین و فضاي شخصی. هیچ زمان وبلاگ‌هاي‌م را حذف نکرده‌ام - اگر زیاد نخواهم دروغ را وارد ماجرا کنم، چرا، یک‌بار حذف کردم. همین چند دقیقه پیش - و جز بلاگفا و وبلاگ سابق‌ام در بیان، در همه‌ی آن‌ها نوشتن را ادامه داده‌ام.
 
در بلاگ‌اسپات معمولا زمان‌هايی می‌نویسم که حال خوبی ندارم؛ در عوض در وبلاگ شخصی‌ام از یافته‌ها و دانسته‌
دیر گاهی است که آرامش باد
احساس مرا با خود برده است
وعده ی دیدار تو را انگار 
اين لحظه به لحظه ی دگر سپرده است
منطقی نیست در اين تنهايی
شب فرو آمده در چشمانم
پنجره آراسته مو هايش را
من محو تماشاي جهانم
شب صدا می زند آرام سحر را
و سکوتی که هر از گاه در نوسان است
روز آمد و آن را گسست
من تنها ماندم و (طرح لب)مرد
منطقی نیست در اين تنهايی
وزنی از خاطره ها،احساس ها 
در ته شب مرد!
 
پرده اول :
شب قبل حسابی بحثمان شده بود و با اوقات تلخی خوابیدیم و صبح هم خواب ماندم و چون دیرم شده بود با استرس از خانه زدم بیرون ، تو خودم بودم و داشتم به حرفاي دیشب علی فکر می کردم که صداي گرمپ برخورد یک چیزی به ماشین مثل یک پتک خورد تو سرم .
تو حالت گیج و ویجی شوک بودم و قلبم داشت می آمد تو دهنم که از آیینه دیدم یک پژو از پشت زده به من تا آمدم به خودم بجنبم و کمربند ايمنی را باز کنم و بیام پايین ببینم چی شده دیدم راننده پژو آر دی نقره اي با چابکی
بسم الله الرحمن الرحیم
گویا بايد خواه ناخواه، از بلاگفا دل بکنم و بیام اينجا.
نمیدونم مطالب اون ور رو میارم اين ور یا نه؟
نمیدونم دوستان اون ور رو میارم اين ور یا نه؟
به هر حال امیدوارم هر کاری می کنم تو راضی باشی! خداي دوست داشتنی گمگشته من!
اين اولین نوشته ی من نیست، من از همان سالهاي دور که مردم فانوس به دست توی جنگلها میچرخیدند مینوشتم،
یک کلبه درختی داشتم در بلاگفا ، یک طوفانی گرفت و درخت و کلبه و جنگل را با خودش برد. من ماندم و بی کسی ها و حرفهايی که توی دلم مانده بود و باد میکرد ، ترسیدم غمباد بگیرم دنبال دوست گشتم، پیدا نکردم ، هر روز بالاي سر تکه چوب هاي کلبه ام اشک میریختم تا اينکه به خودم آمدم ، یکهویی! فکر کردم من که بیست و دو سال بیشتر عمر نکرده ام و زود است براي غمباد گرف
پرسید: حالت خوب است؟در جواب اين پرسش ماندم که چه بگویم، گفتم: همان همیشگی.بی تفاوت گفت: باز هم حالت بد است.گفتم: چه بگویم؟گفت: هرچه دلِ تنگت خواست.اين جمله چقدر شبیه به تعارف بود، گفتم: دلِ تنگ من یک دریا دغدغه دارد.گفت: دل نیاز به دغدغه دارد، مثل گل که به خار نیاز دارد.می دانستم مغلطه گر خوبی ست گفتم: دغدغه ها را بگیر مال خودت، دل من نیاز به آرامش دارد.گفت: میان مشکل و دغدغه فرق است. مشکل را تو بوجود می آوری ولی دغدغه تو را بوجود می آورد.مستأصل ما
دانلود کتاب آموزش ساخت قالب وبلاگ 
دانلود کتاب آموزش ساخت قالب وبلاگ
یکی از بهترین کتاب هاي آموزش ساخت قالب وبلاگ مثل سرویس بلاگفا فرمت:پی دی اف با کیفیت بالا زبان:فارسی .
دریافت فايل
اگر امکان دارد آن را به فارسی ايمیل کنید نتايج وب دانلود کتاب آموزش طراحی قالب براي بلاگ بیان - کتاب سبز ketabesabz.com › کامپیوتر › کتاب‌هاي آموزش طراحی وب سايت ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ - کتاب آموزش طراحی قالب براي بلاگ بیان را رايگان از کتاب سبز دانلود . دانلود کتاب چگونه
دانلود کتاب آموزش ساخت قالب وبلاگ 
دانلود کتاب آموزش ساخت قالب وبلاگ
یکی از بهترین کتاب هاي آموزش ساخت قالب وبلاگ مثل سرویس بلاگفا فرمت:پی دی اف با کیفیت بالا زبان:فارسی .
دریافت فايل
اگر امکان دارد آن را به فارسی ايمیل کنید نتايج وب دانلود کتاب آموزش طراحی قالب براي بلاگ بیان - کتاب سبز ketabesabz.com › کامپیوتر › کتاب‌هاي آموزش طراحی وب سايت ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ - کتاب آموزش طراحی قالب براي بلاگ بیان را رايگان از کتاب سبز دانلود . دانلود کتاب چگونه
نشستم آرشیو وبلاگ هاي قدیمی بلاگفا رو می خونم، جدیدترین تاریخ آرشیو بعضی بر میگرده به سال 94-95 و همین نقطه، غمناک ترین قسمت ماجراست. از بعضی ها خبر دارم، ازدواج کردند و بچه دار شدند، از خیلی ها نه. دلم تنگه، خیلی. دلم گرفته، باز هم خیلی. 
نشستم آرشیو وبلاگ هاي قدیمی بلاگفا رو می خونم، جدیدترین تاریخ آرشیو بعضی بر میگرده به سال 94-95 و همین نقطه، غمناک ترین قسمت ماجراست. از بعضی ها خبر دارم، ازدواج کردند و بچه دار شدند، از خیلی ها نه. دلم تنگه، خیلی. دلم گرفته، باز هم خیلی. 
تمام عمر خود، آزار دیدم
جهان را بر سرم آوار دیدم
عزیزان خدا را خوار دیدم
میان مجلس اغیار دیدم
 
چهل منزل که نه، عمری حزینم
چهل سال است من چله نشینم
شبانه روز، یاد اربعینم
همیشه چشم خود، پُربار دیدم
 
کنارِ گریه دوشادوش ماندم
فقط خیره شدم، خاموش ماندم
گمانم ساعتی بیهوش ماندم
همینکه آب، بالاجبار دیدم
 
شده اشکم روان، با که بگویم
غمِ هفت آسمان با که بگویم
ازین داغ گران با که بگویم
حرم را بر سرِ بازار دیدم
 
الهی که زنی مضطر نماند
میان کوچه، بی یا
دانلود آهنگ جدید دیر کردی از حمید هیراد با بهترین کیفیت + پخش آنلاين
دیر کردی ببین از زندگی جا ماندم دیر کردی زمین خوردم و تنها ماندمدیر کردی حسرتت هر لحظه بر بادم داد دیر آمد در برم تا گفتم اي داد اي دادمن میرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من میرم امشب خنده هام از خاطرت میرهمن میرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من میرم امشب فکر تو آروم نمیگیره
Hamid Hiraad – Dir Kardi
دانلود آهنگ حمید هیراد به نام دیر کردی با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ دیر کردی –
اول یک توضیحی راجب به بلاگفا بدم بلاگفا یک سايت ساخت وبلاگ رايگان است که میتوانید در آن به صورت رايگان وبلاگ بسازیدوحالا بریم سراغ آموزشبراي درج پیوند بايد وارد قسمت مدیریت وبلاگ خود در بلاگفا شده و از فهرست اول موجود در سمت راست بروی پست مطلب جدید کلیک کنید. که در اصل می خواهید یک نوشته در وبلاگ درج کنید و در آن پیوندی به قسمت دیگر وبلاگ بدهید. اين کار را بروی نوشته هايی که قبلاً ارسال کردید هم می توانید انجام دهید و به اصطلاح آنها را ویرايش
 سخت‌ترین تصمیمی بود که بايد می‌گرفتم. ماندن و خود را در دل اتفاقات از پیش تعیین نشده انداختن. چاره‌اي جز ماندن نبود. اگر می‌رفتم حالم بهتر می‌شد، خیلی بهتر از الآن اما با رفتن من کسانی دیگر به زحمت می‌افتادند و برخلاف من راحت نبودند. اگر می‌رفتم دیگری بايد هزینه‌ی گزافی می‌داد و حالا که ماندم بار اين هزینه‌ی گزاف تنها بر دوش من است. من نمی‌خواستم بمانم اما به هر دلیلی نشد. نشد که بروم. حالا مجبور به ماندن هستم. می‌دانم بهاي اين ماندن ر
همه با دوستانشان آمده بودند. فقط من بودم که تنها بود. دور هم می‌گفتند و می‌خندیدند. قطار ايستاد. رفتیم سرویس بهداشتی. خواستم بروم تا چیزی بخرم و بخورم. قطار رفت. چهره‌هاي غریبه و آشنا می‌دیدم. مردی از روبه‌رو، رنگ موهايش تیره بود و از پشت، روشن. با هر زحمتی که بود خودم را به قطار رساندم. آمدم سوار شوم که قطار رفت. باز هم جا ماندم. توی خواب هم از زندگی جا می‌مانم.
 
 
پ.ن: داشتم ظرف می‌شستم و به شرايط فعلی فکر می‌کردم. دیدم که ضربان قلبم رفته با
دانلود صوت شعر با نواي حاج آقا منصور ارضی_ ۲۵ محرم ۹۸
تمام عمر خود، آزار دیدم
جهان را بر سرم آوار دیدم
عزیزان خدا را خوار دیدم
میان مجلس اغیار دیدم
 
چهل منزل که نه، عمری حزینم
چهل سال است من چله نشینم
شبانه روز، یاد اربعینم
همیشه چشم خود، پُربار دیدم
 
کنارِ گریه دوشادوش ماندم
فقط خیره شدم، خاموش ماندم
گمانم ساعتی بیهوش ماندم
همینکه آب، بالاجبار دیدم
 
شده اشکم روان، با که بگویم
غمِ هفت آسمان با که بگویم
ازین داغ گران با که بگویم
حرم را بر سر
امروز بهترین جلسه ی کلاس ویلونم تا به الان بوده و خیلیییی خوشحالم!یه خوشحالی زیادی که بعد مدت ها تجربش کردم.استادمون خیلییی ازم راضی بود و حتی برام دست زد و چندبار گفت آفرین خیلی خوبههه.درسی که بايد میزدمو همون یبار زدم و استادمون گفت خوب بود در حالی که دفعات قبل هردرس رو چندیییین بار بايد میزدم تا استادمون راضی میشد اونم باز شايد تهش میگفت بازم بايد تمرین کنی!استادمون گفت یه مرحله رفتی بالاتر.عاااااااح خوشحالللم ننه خوشحالی قسمت همه!و یه د
مدت ها از آخرین باری که صفحه ی بلاگفا رو باز کردم و تايپ کردم میگذره گاهی وقت ها نیازه آدمیزاد تاریخ رو دوباره تکرار کنه و برگرده به چیزها و کسايی که روزی رهاشون کرده و قصه ی اونهارو کامل کنه 
اينجارو ساختم چون همه ی ادمها حق دارن جايی رو داشته باشن که بتونن خیلی راحت خودشون باشن و از خودشون بگن 
پس سلام مزرعه ی آفتاب گردون 
شايد سال‌ها بعد - که گذر زمان بر چهره‌ات نمايان‌تر شده و اشتیاق دخترانه کمتری داری - در یک روز معمولی، میان روزمرگی‌ها، به یاد من بیافتی؛ کسی که سال‌ها پیش شیفته دخترانگی‌هايت بود. همان که بارها حرف دلش را بر زبان آورد و تو نشنیدی. لابد خودت هم می‌دانستی که در دل من چه می‌گذرد. چه می‌دانم، شايد از روی مصلحت، و شايد از روی سنگ‌دلی به من بی‌توجه بودی. نمی‌دانم روزهاي میان‌سالی‌ات چگونه می‌گذرند؛ هنوز هم بلندپروازی و رویايی؟ یا درگیر جب
راستش من به تازگی با سیستم طراحی ورد پرس آشنا شدم.  در واقع اين واژه رو می شناختم ولی از ابهت کلمش ،  می ترسیدم سمتش برم ‌ و متاسفانه اين باعث شد عمرم رو الکی در سیستم هاي بلاگ دهی به درد نخوری مثل بلاگفا و بیان و . تلف کنم . 
شما میتونی از سايت هاي مختلف هاست و دامنه رايگان بگیرید و وردپرس رو روی هاست خودتون ذخیره کنید . ( البته من توصیه می کنم هاست و دامنه اختصاصی خودتون رو بخرید ) 
دوستان وبلاگ نویس عزیز: تا کی می خوايد تو سیستم محدودی مثل همین
دیروز به دیدن وبلاگ یکی از دوستان قدیم در
سايت بلاگفا رفته بودم. اما دیدم حدود یک ماه قبل از آنجا به بلاگ اسکاي کوچ کرده
است.


وقتی به آدرس جدیدش رفتم، احوالش را جویا
شدم و دیدم هنوز هم مثل همان دوران قدیم با شور و عشق می نویسد.


مرحبا به اين همه عشق و شور، جنب و جوش و سر
زندگی!


واقعا انرژی گرفتم و خوشحال شدم، از انرژی
مثبت فراوانی که در وجودش و در نوشته هايش موج می زد!


اما لحظۀ آخر چشمم به یکی از نوشته هايش
افتاد که ناراحتم کرد.


اين دوست بلاگفا
عجب عنوانی نوشتم ولی بی ربط
براي اولین بار دارم تو بیان مینویسم قبلا در بلاگفا و رسانه هاي دیگ کمی مینوشتم و بیشتر خواننده مطالب بودم
سعی دارم از شبکه هاي اجتماعیه وقت گیر و حال بهم زنی مثل اينستاگرام و امثالم که زمان زیادی رو از من میگرند ،کمتر استفاده کنم و بیشتر بنویسم .
نویسنده قهار یا یک کتاب خوان حرفه اي نیستم ولی علاقه مندم به واسطه نوشتن وبلاگ ،کتاب خوانیم رو قوی کنم و هم نوشتنم رو .
 
سلام دوست دارم بنویسم
از حال و روزم بگم
ولی وقتی می بینم هیچ تغییری نکردم
وقتی می بینم هر روز یه مدلم و حالم دگرگونه
از خودم بدم میاد
دوست ندارم بنویسم و یه عده رو ناراحت کنم
یه عده رو به اين فکر بندازم که با خودشون بگن اين عفت اصن معلوم نیس باخودش چند چنده
برام دعا کنید حا دلم خوب بشه
حدودا سالِ 1387 بود ، یک شب که شدیدا غمگین و ناراحت بودم تصمیم گرفتم یک وبلاگ بسازم و بشینم داخلش درد و دل کنم. نمیدونم چرا ولی خب حس میکردم اگه یک مکانی پیدا کنم و اونجا حرف هاي دلم رو بگم خیلی راحت تر میتونم به یه آرامشِ نسبی برسم. اون زمان دقیقا 17 سالم بود و از شبی که وبلاگ رو زدم، شروع کردم از رابطه هاي احساسی و غیراحساسی می نوشتم.از هر خاطره اي، از هر درد و دلی از هر غمی و از هر جدايی و هر آشنايی روزهاي قشنگی بود وقتی آدم با یک جامعه ی چندصد و
سلام! 
از طرف آقاي سر به هوا دعوت شدیم به یه چالش جدید با عنوان داستان شما و وبلاگ نویسی‌. در واقع با اين سوال که "چیشد که وبلاگ نویس شدید؟"
با نام و یاد خدا شروع می کنم!
 
یادم میاد سال هاي اول دبستان بودم که کامپیوترم رو از همکار پدرم خریدیم. توی اون زمان، اون کامپیوتر دست دوم و قدیمی، براي من حکم پیشرفته ترین تکنولوژی دنیا رو داشت.مدتی بعد از آشنايی من با کامیپوتر، پاي اينترنت به خونه ی ما باز شد. دقیقا یادم نمیاد چجوری با مفهوم سايت و وبلاگ
تاریخ اولین وبلاگ من برمیگردد به سال ۱۳۸۵، زمانی که دانشجوی لیسانس بودم و اولین کارگاه شعر خارج از دانشگاه را با سرپرستی مهدی جهاندار، شاعر معروف اصفهانی، تجربه می کردم. 
کارگاه شعرمان، یک وبلاگ در بلاگفا داشت که هر هفته شعرهايی که در کارگاه خوانده بودیم در آن ثبت می شد و بعضی از اعضا، یک وبلاگ شخصی هم براي ثبت ساير اشعار خودشان داشتند. 
من هم تحت تاثیر همین جو، اولین وبلاگم را در بلاگفا به دنیا آوردم! و با عنايت خاصی که به سهراب سپهری داشتم
ممنون از دوستاي همیشگی که تو پست قبل کامنت گذاشتین متاسفانه هنوز تايید نکردم. یه نگاه به تاریخچه وبلاگم انداختم. حس خوشی عجیبی اومد تو جونم. اونم اينکه از وقتی جوجه دانش آموز دوم ریاضی بودم وبلاگو دارم تا الان که ۸ ساااال گذشته. دفتر خاطراتی که برخلاف ساير حماقتام حذفش نکردم. یه جاهايیشو بلاگفا قورت داد ولی خب بهتر از هیچیه. و دانشگاه چه راحت اين همه سال رو مثل آب خوردن از ما گرفت که گذر رو حس نکردیم. ۸ سال واقعا عمر زیادیه
رفتم تهران و گفتند بايد حتما چهار روز در هفته تهران بمانم. دو روز ماندم و فضا و کارشان را تجربه کردم، ولی بعد هرچه فکر کردم دیدم چهار روز تهران ماندنم زندگی را برايمان خیلی سخت خواهد کرد. من به دوروز و نهايتا سه روز فکر کرده بودم. چهار روز یعنی بیش از نیمی از هفته.
حیف شد ولی عاقلانه نبود.
خب از حالت تهاجمی دربیايم یکم
اين روزا هم میگذره، مثل همه ی روزاي بد که گذشت. خوشبینم، مثل همیشه چون تنها راهه و بهترین راه. الان هم بیخیال همه چیز میرم خودمو غرق میکنم بین برگه هاي کتاب تو دنیاي تالکین
بیخیال اينکه کجام و چی داره میشه
بذار فکر کنم یه هابیتم که میخواد بره به جنگ سائرون، یا یه الف که جز ياران حلقه ست یا شايدم یه ساحره ی قدرتمند که ياران رو رهبری میکنه.
مهم نیست، فقط میخوام برم. 
کی فکرش رو می‌کرد که یک روز براي یاد دادن نحوه تلفظ اسمم به ملت، دست به دامن پاریس بشم (Parissa)؟ :دی یعنی رسما از آموزش مفهوم پری و سا در فارسی دست شسته‌ام، تا اشارتی به پاریس می‌کنی در چشم بر هم زدنی تلفظ ملت درست خواهد شد :)
* یکی از عناوین من در یک نوشته‌ی قدیمی در بلاگفا
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با اين تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بايگانی بشه،بايد بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هايی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
باران میبارد ، سکوت و تاریک ، مغموم است آسمان. !
من ماندم و غمِ آسمان و یه رفتارشناسی استیفن رابینز که تموم‌نمیشه. ! 
 
منم بايد برم آره برم سرم برهنذارم هیچ حرومی طرف حرم بره…یه روزی هم بیاد نفس آخرم بره…
( ۱۰۰ بار فکر کنم امروز اينو گوش دادم.)
دقیقا تا همین پنج دقیقه ی پیش ، پر از جمله و کلمه بودم . نمیدانستم حتی کدامشان را بنویسم . وقتی پرتقالم را پوست میگرفتم با خودم گفتم اين پست آنقدر طولانی میشود که کسی حوصله ی خواندنش را ندارد ! اما حالا تقریبا بدون هیچ فکر و زمینه اي دارم تايپ میکنم . 
دیشب ، با عموها و عمه جان پايین خانه ی مادرجان بودیم . سال را باهم تحویل کردیم :) لبخند روی لب همه مان بود . فکر میکردم انگیزه اي براي سال جدید ندارم اما دیشب خوشحال تر از هر وقتی بودم . 
حتی وقتی عمو
ماندم از نوع رفتار آدم ها
معمولا اطرافم با وجود خیلی چیزها آدم هايی بودند الهام بخش.
اما امان از رفتار آدم هايی که معلوم نیس کنش و واکنششون بر گرفته از چیه.
اي کاش اين فضاي مجازی نبود تا آدم ها راه دیگه اي واسه نشون دادن قهر و آشتی و نفرت و تنفر خودشون از بقیه رو پیدا می کردند.
من یاد گرفتم که فقط از اين جور آدما رد بشم و بالا برم.
دلگیرم و غمگین 
به نظر شما اين از شانسه؟؟
هر چه بیشتر می گذره نتیجه گیری اين میشه: دکترااااا
من خیلی قبل تر از شبکه هاي مجازی،درست از اوايل دوره راهنمايیم، تو بلاگفا وبلاگ داشتم.متاسفانه به اين سمت نرفتم که زیبا بنویسم.ترجیح دادم براي خودم بنویسم.آزاد و رها و درد دل طور.و اين متاسفانه از زیبايی هاي نوشتنم میگیره.خیلی دوست داشتم زیبا بنویسم.ی هنره.دلم تنگ شده براي نوشتن.خیلی وقته ننوشتم.چیه اين قلم؟؟چیه اينو نوشتن؟؟همین روزها بايد دوباره تو اتاق خودم چراغ مطالعه روشن کنم و تو سررسیدم مشق بنویسم
چند روزی است در یک وبلاگ در بلاگفا حرف‌هاي خصوصی و عمومی‌ام را می‌نویسم. البته بیشتر خصوصی. از آن دست حرف‌هايی است که حس می‌کنم مخاطب‌هاي اين‌جايم نبايد بخوانند. یا شايد از من انتظار ندارند یا چون یک‌سری‌هايی آدرس وبلاگم را دارند که خیلی به من نزدیک‌اند، ترجیح می‌دهم اين‌جا منتشر نکنم. دوست دارم بعد از کنکور وبلاگ جدیدی بزنم و آن‌جا بنویسم. لااقل یک فصلِ جدید از زندگی هم می‌تواند باشد. فصل بیشتر بروز دادنِ خود» و کمتر آدرس دادن به ن
بعدازظهر در حال کتاب خواندن خوابم برد. خواب دیدم که نشسته‌ايم و مثل همیشه حرف می‌زنیم. اينکه از چه چیز حرف می‌زدیم را به خاطر نمی‌آورم اما حافظه دستانم هنوز لطافت و زیبايی موهايت را به یاد می‌آورد؛ دراز کشیدی کنارم و من انگشتانم را لابه‌لاي موهاي سیاهت تاب می‌دادم. غیرمنطقی است اما کاش هیچ‌وقت از خوابم بیدار نمی‌شدم. کاش میشد در یکی از همین خواب‌ها جا می‌ماندم
شب بود و کنار جوی تنهايی ها
من خسته ترین آدم دنیا بودم
در سیل عظیم خاطره غرق شدم
وابسته ترین آدم دنیا بودم
شب ، پر زد و در خط افق روز آمد
من بودم و تنهايی و چشمِ خوابم
خورشید کنار من نشست و من باز
ماندم چه بگویم تز دل بی تابم
روزم به سر  آمد و دوباره شب شد
اما من آزرده به نور آغشته
هرشب که دوباره آمد و روز شده
داغ و غم من مثل خودش یخ بسته
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با اين تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بايگانی بشه،بايد بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هايی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با اين تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بايگانی بشه،بايد بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هايی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
همیشه در روزهاي پی‌ام‌اس‌ام میل به نوزاد آوری پیدا می‌کنم. حالا اين روزها که پی‌ام‌اس‌ام است دیشب خواب دیدم دوتا بچه‌ی دختر بدنیا آوردم با تقریبا ۲۴ ساعت فاصله. حس شیرین بارداری و بدنیا آوردن نوزاد و تجربه‌ی تماشاي اين وضع و حال و تجربه‌ی مادر شدن از آن حس‌هايی است که ترجیح میدم در خواب ببینم. خوب بود و لذت بخش. کاش دنیا به وفق مراد بود آنوقت شايد من هم کودکی داشتم و شايد افسرده‌حال نمی‌ماندم.
دانلود صوت شعر با نواي حاج آقا منصور ارضی
عبدی خطاکارم، مولايَ یا مولايشرمنده اي زارم، مولاي یا مولايماندم به چشم تر، خسته شدم دیگراز نفسِ بیمارم، مولاي یا مولايتو صاحب رحمت، من صاحب درد و.غم هاي بسیارم، مولاي یا مولايبی تو گرفتارم، بی ارزش و خوارمبر خویش مگذارم، مولاي یا مولايچندی است بی تابم، با گریه می خوابممیل نجف دارم، مولاي یا مولاياز مسجد کوفه، یک عمر می آیدآوايِ دلدارم "مولاي یا مولاي"آخر می افتد بر، روی علی یک شباين دیده ی تارم،
قالب واکنش گرا تک صفحه اي(responsive) قالب واکنش گرا تک صفحه اي(responsive) اين قالب به زبان انگلیسی است java script-jquery-bootstrap-html5-css3-respinsive .دریافت فايل
 ,قالب واکنش گرا بلاگفا رايگان,قالب واکنش گرا بلاگفا,قالب واکنش گرا,قالب واکنش گرا وردپرس,قالب واکنش گرا رايگان,قالب واکنش گرا رزبلاگ,قالب واکنش گرا وبلاگ,قالب واکنش گرا چیست,قالب واکنش گرا فارسی,قالب واکنش گرا براي میهن بلاگ,قالب فروشگاهی واکنش گرا وردپرس,قالب هاي واکنش گرا وردپرس,طراحی قالب واکنش گرا بر
حالا که خدارو شکر کم کم اينترنت درحال وصل شدنه منتظر نزول امار بازدید وبلاگهاتون باشید !
به طوری که اين 3 روز اخیر به صورت قابل چشمگیری امار بازدید بالاتر رفت و تعداد نظرات و مشارکت افراد در نظر دادن و بازخورد ها بیشتر شد .
همین میزان انتظار افول داشته باشید
خیلی از بلاگر هاي بلاگفا اومدن تو بیان وخیلی از قدیما بعد مدت ها فعال شدن
خب اين روزها گذشت ولی خب هیچ وقت سال دیگه اين روزا و اون خاطره روز شنبه مسیر برگشت رو یادم نمیره !
عکس زیر گویاي
در اين آموزش قصد دارم شما را با نحوه ساختن وبلاگ در یکی از بزرگ‌ترین سايت‌هايی که خدمات وبلاگ را ارائه می‌دهند آشنا کنم. سرویس‌هاي مختفی مثل Persianblog.ir ، blogger.com ، mihanblog.com و . وجود دارند، اما ما بلاگفا را به دلیل امنیت، ساده‌تر بودن دامنه و مهم‌ترازهمه، بالاتر بودن رتبه آن نسبت به دیگر سايت‌ها، ترجیح می‌دهیم.
براي ساخت وبلاگ، مراحلی را که در اين آموزش گفته شده است به ترتیب انجام دهید: - ابتدا وارد سايت بلاگفا شوید . اگر آدرس آن را نمی‌دانید
من انسان را از گل آفریدم، ولی از روح خود نیز در او دمیدم.
من انسان را پر وبال ندادم، ولی وی را اشرف مخلوقات دانستم.
من جهنم را آفریده بودم، ولی انسان را در بهشت قرار دادم.
من درختی ممنوعه ساختم، اما استفاده از دیگر درختان را آزاد گذاشتم.
من شیطان را آفریده بودم، اما توانايی نه گفتن را به او داده بودم.
انسان با خوردن سیب ممنوعه دلم را شکست، اما از آنها دلسرد نشدم.
من انسانها را از بهشت بیرون کردم،اما از درگاه ام بیرون نکردم.
من انسان را تنها به زم
سلام به همگی
نماز روزه هاتون قبول باشه
ان شاء الله ما رو یادتون نرفته باشه دعا کنید.
راستش مدتیه تصمیم گرفتم اينجا رو تعطیل کنم. نمی دونم اين تعطیلی چقدر طول بکشه. با اين که کلی حرف دارم اما فعلا تصمیمم بر به روز نکردنه!
ببخشید که دیگه بهتون سر هم نمی زنم
دوست داشتید توی بلاگفا همراهم باشید. احتمالا وبلاگ دیگه بیانم رو هم ادامه بدم ولی قطعی نیست.
من رو بابت تمام دقايقی که با مطالبم از زندگیتون گرفتم، حلال کنید.
دلم براتون تنگ میشه.
التماس دعا
یا
در یکسالی که گذشت چالش هاي زیادی رو پشت سر گذاشتم 
خیلی زیاد 
بارها تا مرز سقوط رفتم اما به یک مویی خودم رو بند کردم و در هوا معلق ماندم 
بارها شکستم و باز خودمو جمع کردم 
بارها افتادم و باز لنگ لنگان به راه افتادم 
.
.
.
اگر میدانستم پاداش اين روزهاي سختی که گذارندم چنین روزهاي شیرینی است، تمام روزهاي تلخ گذشته را با کمال میل به  آغوش میکشیدم . 
اين روزها انقدر شیرین است که وقتی به گذشته اي که گذشت مینگرم با لخند میگویم چه خوب گذشت :) 
اگر خداوند فقط لحظه‏اي از یاد می‏برد که عروسکی پارچه‏ اي بیش نیستم و قطعه‏ اي از زندگی به من هدیه می‏داد، شايد نمی‏گفتم همه‏ ی آنچه که می‏اندیشیدم و همه‏ ی گفته‏ هايم، اشیاء را دوست می‏داشتم نه به سبب قیمت‏شان که معنايشان، رویا را به خواب ترجیح می‏دادم، زیرا فهمیده‏ام به ازاي هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست می‏دهی. راه می‏رفتم آنگاه که دیگران می‏ايستادند، بیدار می‏ماندم به گاه خواب آن‏ها و گوش می‏دادم وقتی که در سخن
امروز دومینمان بود
ریزشِ نزدیک بِ حداکثری داشتیم؛ فقط من ماندم و رِ
بالا و پائین ولنجک را گز کردیم چون هوا براي رفتن بِ وعده گاهِ روزِ اول بیش از حد آلوده بود.
دستِ آخر هم بعد از پشت در هاي مسجدِ بزرگِ منطقه ماندن راهمان را کشیدیم و رفتیم کنجِ یکی از پارک هاي بزرگِ حوالی
خودش را بِ ظاهر ندیدیم، اما نمیتوانست خیلی دور باشد.
در ازدحام، گویی احتمالِ بِ سرِ قرار آمدنش بیشتر است!
چیزی کِ مهم است اين است کِ وقتی میگوییم هر فلان روز، فلان ساعت، فلان
در یکسالی که گذشت چالش هاي زیادی رو پشت سر گذاشتم 
خیلی زیاد 
بارها تا مرز سقوط رفتم اما به یک مویی خودم رو بند کردم و در هوا معلق ماندم 
بارها شکستم و باز خودمو جمع کردم 
بارها افتادم و باز لنگ لنگان به راه افتادم 
.
.
.
اگر میدونستم پاداش اين روزهاي سختی که گذروندم چنین روزهاي شیرینی، تمام روزهاي تلخ گذشته را با کمال میل به  آغوش میکشیدم . 
اين روزها انقدر شیرینه که وقتی به گذشته اي که گذشت نگاه میکنم با لبخند میگم چه خوب گذشت :) 
#زیارت_اربعین
به سِرّ کار خود واقِف ، نَگشت اين جِسم بیمارم/
چرا پايم نمی آید،به یاریِ دلِ زارم/
به پايِ پا و دل، از پا درآرَد عاقبت یاری/
شکايت ها کند نزد ، رفیقْ اين چشم خونبارم/
بیا اي صاحب بَطْنَم ، میانِ پا و دل هر دو/
ِِبِکُن پادَرمیانی که ، هواي کربلا دارم/
حسینی ها همه رفتند ، من بیچاره جا ماندم/
به پیش چشم و دل اي پا ، مکن اينگونه شَرمْ سارم/
محسن خداوردی ۱۳۹۷
نظراتمشاهده مطلب در کانال
چندوقت قبل یک کلاس غیرحضوری ثبت نام کردم، که شامل چهار جلسه‌ی ۷ ساعته می‌شد. زمان برگزاری کلاس پنج‌شنبه جمعه بود و زمان ثبت نام، با یک اشتباه لپی، فکر کردم که هفته دوم برگزاری کلاس تهرانم که نبودم :دی
از دو جلسه اول کلاس هم کمابیش راضی نبودم، یعنی وقتی وسط کلاس فکر می‌کنم که دارم وقت تلف می‌کنم و اين‌ها را که خودم بلد بودم و شروع می‌کنم به مقايسه قیمت با جاهاي دیگر، براي من یعنی نارضايتی. 
با اين حال اتفاق عجیبی افتاد، بعد از جلسه دوم در
اين اواخر خیلی درگیرِ گذشته هام. 
فک کردن به کنار، همش تو وبلاگاي قدیمیم چرخ میخورم، همش دفتراي قدیمیمو ورق میزنم، همش فايلاي قدیمیِ باقی مونده از گوشیامو میبینم (که خیی کم اَن).
یکی دو هفته پیش اينقد تو اين فاز بودم اولین وبلاگم و اولین نوشته هامو پیدا کردم. البته اولین وبلاگِ ثابتم. چون همیشه وبلاگ میساختم و باز یکی دیگه میساختم. 
اولین وبلاگ ثابتم مال شهریورِ 87 بود. دقیقا 11 سال پیش. که از اينور و اونور توش کپی میکردم و چیزاي کودکانه مینوشتم
خب اول از همه سلام 
نمیدونم اصلا به اين زودی کسی میبینه من چیزی نوشتم یا نه!
من خیلی سال پیشا توی بلاگفا مینوشتم دنیاي شیرین من!
اسمشم بود هوردخت.
یادمه براي خط به خط نوشته هام براي همه چیش فکر میکردم اما خب خیلیامون زخم خورده ی بلاگفاییم که یه شب پا شدیم اومدیم دیدیم دیگه خبری نیست ازون دنیاي قشنگموم، همه چی پاک شده بود.یه لحظه حس کردم بهشتی که ساخته بودم از بین رفت توی یه چشم به هم زدن!
شايد همونم بود که بهم یاد داد نبايد خیلی دل ببندی به دوست
به نام خدا، سلام. (اين مدلی بايد شروع کرد دیگه، هوم؟)
اول از همه اين رو بگم که بخشی از چیزايی که قراره بگم رو قبلا در اين پست هم گفتم، اما از اونجايی که شونزدهم شهریور روز وبلاگ نویسان فارسیه، خواستم یه مروری روش داشته باشم، علاوه بر اينکه پستیه در راستاي چالشی که آقاي هاتف در اين پست شروع کردن. (با تشکر از ايشون)
خب، داستان از کجا شروع شد؟
از یه تابستون. یادم نیست کلاس دوم بودم، یا سوم.
یه تقی به توقی خورد و با کارلا یه وبلاگ توی بلاگفا زدیم. اسم
 
وارد زندان که شدم همه به استقبالم آمده بودند. همه به نظرم آشنا می­آمدند. بعد از مشخص شدن اتاقم آنجا غلغله شده بود. همه هم به اسم صدايم می­کردند. مامورها آمدند همه را بیرون کردند. من ماندم و شش هفت نفری از هم اتاقی­ها که نشستیم دور هم با هم کلی گپ زدیم. از یکی پرسیدم:
- شرمنده شما شخصیت کدوم داستانم بودین؟
ادامه مطلب
اين مطلب رو بخاطر روز وبلاگ نویسی می نویسم اگرچه با تاخیر ، پس شروع میکنم به نگارش متنی در مورد وبلاگ نویسی خودم بنا به پیشنهاد آقاي هاتف و هر کسی که اين مطلب رو می خونه دعوت به انجام اين کار می کنم :)
زیاد حافظه درست و حسابی ندارم و نمی دونم که چی شد با وبلاگ نویسی آشنا شدم اما فکر می کنم طرفاي سال 88 یا 89 بود که مثل خیلی ها توی بلاگفا شروع کردم دغدغه قالب رو از روز اول داشتم که همین موضوع باعث شد به انجمن وبلاگ نویسان که اونروزها در اوج خودش بود
سوگند به نام دلربايشنور است وجود و ابتدايشبا خَلقِ حسن کرد مباهاتدر روز ازل، ذاتِ خدايشآنان که نوشتند کریمشما را بنویسند گدايشبخشید "سه بار" هرچه را داشتجانِ همه ی خلق فدايشحقاً که پسندِ قلب زهراستشد هرکه عزیزِ مجتبايشهستند تمام انبیا هممحتاج عطاي دست هايشهم او شده راضی از خدا هم.حق بوده رضايش به رضايشچشمان حسین بر لب اوستوقتی حسن است مقدايشدر معرکه ی جمل که آمددیدند به شکل مرتضايشآن قدر رئوف است که می خورد.در پیشِ جذامیان غذايشآن مرد
یک اربعین نشستم و تنهاگریستمدر خویشتن شکستم و آنجا گریستمغوطه زدم به خون خود از تیر اشتیاقآنجا میان معرکه  هرجا گریستمبا حال مضطرب به تمناي وصل توبا حال زار، بیدل وشیدا گریستمگفتی می آیی وچوکه دیدم نیامدیگریان شدم، حزین وسراپا گریستمدلخوش به وصل بودم وايام عاشقیاز درد اين فراق زغمها گریستمموی سپید و حال نزارم بیا ببینبا حسرتی به دل به تماشا گریستمبا آنکه سوختم زغم ودرد اشتیاقبا اشتیاق از کشاکش دنیا گریستملبخند می زنم که نفهمد کسی که من
شادی آمد و رفت چه زود گذشت آن شادی
غمی آمد و رفت
و چه زود گذشت
سر راهی ماندم
آسمان را بنشستم به نگاه
پاهايم سست
سرم سنگین است
نتوان رفت به راهی که در آن
آسمان غمگین است
دختری در طرف دیگر راه
دست هايش را به خاک می مالد
بر زمین می خوابد
در خیال از ابر ها پنجره اي می سازد رو به فضاي ابدی
من در اندیشه ی او
پی بازی می گردم
آه .
من چقدر نادانم
همچنان اول راه
شعر پر رازی می سازم درون سر خویش
و رها می کنمش در نسیم پشت آن سنگ سیاه
دخترک می خندد
نکند راز مرا م
سوگند به نام دلربايشنور است وجود و ابتدايشبا خَلقِ حسن کرده مباهاتاز روز ازل، ذاتِ خدايشآنان که نوشتند کریمشما را بنویسند گدايشبخشید "سه بار" هرچه را داشتجانِ همه ی خلق فدايشحقاً که پسندِ قلب زهراستشد هرکه عزیزِ مجتبايشهستند تمام انبیا هممحتاج عطاي دست هايشهم او شده راضی از خدا هم.حق بوده رضايش به رضايشچشمان حسین بر لب اوستوقتی حسن است مقدايشدر معرکه ی جمل که آمددیدند به شکل مرتضايشآن قدر رئوف است که می خورد.در پیشِ جذامیان غذايشآن مرد
امروز دهم دی ماه 1398 
 
توی بلاگفا ی وبلاگ داشتم که هر از چند گاهی اونجا مینوشتم از همه چیز،از دردام از سختی ها و شادی ها،از ب و از روزهاي طرح 
ولی الان طرحم تموم شده چارده آذر بود که تموم شد.از فضاي بیان بیشتر خوشم اومد گفتم مهاجرت کنم اينجا،میگن که میشه اطلاعت رو میشه از اونجا بیارم اينجا ولی برنامش رو ویندوز نصب میشه من لپتاب ندارمو قاعدتا هم فعلا وبلاگ قبلی نمیاد اينجا.
 
امروز ی روز معمولی بود منتطر نتايج استخدامی بودم که اعلام کردن بیس و
هوالمحبوب
سال نود و یک بود که با مینا توی سايت کتابخوانان حرفه‌اي آشنا شدم. چه دوستی‌هايی که از آنجا شکل نگرفت، چه آدم‌هايی که حقیقی و مجازی به زندگی‌مان اضافه نشدند. آن اوايل فقط نقد و معرفی کتاب‌هايی را می‌نوشتیم که خوانده‌ايم. بعدتر‌‌ها اما حلقه‌هاي دوستی شکل گرفت و بحث‌ها تخصصی‌تر پیش رفت. اما زمانی که رتبه‌گذاری و امتیاز براي بچه‌ها جدی شد، سايت هم حالت مفید خودش را از دست داد. یکهو می‌دیدی کلی اکانت فیک ايجاد شده هم براي مزاحم
قالب وبلاگ امام زمان | قالب وبلاگ 
قالب-وبلاگ-امام-زمان
قالب وبلاگ امام زمان ، اين قالب وبلاگ بسیار زیبا ، توسط سايت ماه اسکین ارائه گردید. . قالب وبلاگ حضرت مهدی,قالب وبلاگ خانه کعبه,قالب وبلاگ کعبه,قالب وبلاگ .

قالب وبلاگ حضرت مهدی | قالب وبلاگ 
روی تصویر زیر کلیک کن:

قالب-وبلاگ-حضرت-مهدی
قالب وبلاگ امام زمان (عج) توسط سايت ماه اسکین طراحی و سئو شده و در آن بیشتر از رنگ هاي فیروزه اي، آبی و سیاه و اسامی و القاب حضرت مهدی (عج) استفاده شده است.
.
سلام
دلم گرفته خیلی
ربطی به برف تهران و سرماي مشهد! ندارد
به گرانی بنزین هم مربوط نیست. خوو امروز 8صبح بدون هیچ تفاوتی سوار اتوبوس شدم رفتم پايانه و با اتوبوس بین شهری!و مترو و تاکسی رسیدم درمانگاه بیمه. دندان پرکردم. رفتم بیمارستان عکس دندان گرفتم. گوشت خریدم و 11برگشتم. ظهر وقت خبر! از غافلگیری برف تهران شنیدم. از تجمع اعتراض گونه مردمان بعضی شهرها از جمله مشهد! (براي گرانی بنزین یا نگرانی از گرانی ادامه دار ساير اقلام) باز مردمان جنوب -خرمشهر
 
دارد صدايت می زنم. بشنو صدايم را! 
بیرون بکش از زندگی و مرگ! پايم را 
داری کنار شوهرت از بغض می میری 
شب ها که از درد تو می گیرم کجايم را 
هر بوسه ات یک قسمت از کا/بوس هايم شد 
از ابتدا معلوم بودم انتهايم را 
در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد! 
شايد ببیند شوهر تو اشک هايم را 
هیچم! ولی دارم عزیزم هیچ» را از تو 
مستیم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟! 
دارم تلو. دارم تلو. از نیستی» مستم 
حالا دکارت» مسخره ثابت کند هستم»! 
بودم!» بله! مثل ج
اين زمین و اين سما هم از ازل مال خداست،
جسم ما جزء زمین و روح ما جزء سماست.
هر که م یافتد ز پا، بازیچة دست کسیست،
برگ افتد از درخت، بازیچة باد صباست.
من که از پاي روان ماندم، بشد اشکم روان،
اشک چشم من روان از طعن ههاي نارواست.
هر خطاي من نصیب قسمت پیشانی نیست،
هر خط پیشانی ام گرچه نشانی از خطاست.
از بناي هستی ام خشتی کند معمار وقت،
هرچه بنیادش گل، آن ناپايدار و بی بقاست.
از سیه کاری اگرچه سرمه شد بالاي چشم،
نور مهرا هم ببین که عاشق ظلمت سراست.
  تیغ
ولی وقتی برمیگردم بیست سالگیِ خودم را نگاه می‌کنم، چیزی که بیش از همه یادم می‌آید تنها و بی‌کَس بودن است. نه دوست دختری داشتم که به تن‌ام یا به روح‌ام گرما ببخشد، نه دوستی که با او درد و دل کنم. نه سرنخی داشتم که هر روزم را بايد چه کنم، نه دورنمايی براي آینده. بیشتر وقت پنهان می‌ماندم، فرو میرفتم توی خودم. گاهی یک هفته می‌شد و با کسی حرف نمی‌زدم. اين شکل زندگی یک سالی طول کشید. یک سال طولانی طولانی. اينکه اين دوره یک زمستان سردی بود که حلقه‌
در طول اين چندسال فراز و فرود‌هاي زیادی را همراهم گذرانده، شب‌هايی همراهم گریسته، صبح‌هايی با لبخندم خندیده و عصرهايی خسته و دلگیر به غروب غم‌انگیز خلیج چشم دوخته است ؛ غر و نق‌هايم از گرماي تابستان را شنیده و لذت عصرهاي پايیز و شب‌هاي زمستان را هم‌پايم چشیده!
از نوشته‌هاي خامِ خامِ خام تا خامِ خامِ امروز ، از پرشین تا بلاگفا و بیان ؛ رفیق همیشگی شايد پیراهنش را تعویض کرده اما رفاقتش همچنان محکم باقیست .
سرت سلامت و نفس‌هاي سردت گرم
امروز براي اولین بار از اتوبوس جا ماندم! ساعتِ شیش عصر اتوبوس حرکت می‌کرد و من داخلِ بی‌آرتیِ شلوغ، چشمم مدام به ساعتِ اتوبوس بود. اما وقتی به ايستگاهِ ترمینال رسیدم ساعت از شیش گذشته بود. حدود ده دقیقه دیر شده بود. کولۀ گُنده‌ام را به دوش کشیدم و شروع کردم به دویدن. یک دویدن نصفه و نیمه! بارِ اضافی داشتم! آرزو می‌کردم کوله‌ام نبود یا حداقل خودش پا داشت! اما نه پا داشت و نه معدوم بود. وبالی بود بر گردنم! در حالی که نفس نفس می‌زدم و شانه‌هايم
 
اندازه ی اندوهم ، اندازه ی دفتر نیست
شرح دو جهان خواهش ، در شعر میسر نیستیک چشم پر از اشک و ، چشمِ دگرم خون استوضعیتِ امروزم ، آینده ی مجنون استسر باز نکن اي اشک ، از جاذبه، دوری کناي بغضِ پر از عصیان ، اين بار ، صبوری کنمن اشک نخواهم ریخت ، اين بغض ، خدا دادیستعادت به خودم دارم ، افسردگیم عادیستپس عشق به حرف آمد ، ساعت دهنش را بستتقویم به دستِ خویش ، بندِ کفنم را بستاو مرده ی کشتن بود ، ابزار فراهم کردحوايِ هزاران سیب ، قصدِ منِ آدم کردلبخند م
همیشه نوشتن حالم را بهتر میکرد. حال من بالا و پايین هاي زیادی ندارد؛مثل قصه هاي بچه هاست.اول تا آخرش با شیب ملايمی بالا و پايین می شود چون بچه ها براي خوابیدن هیجان چندانی نمی خواهند. هنوز اين مه غلیظ از هوا پاک نشده. از صبح به دل کوه نشسته. منتظر ماندم که جمع شود تا کوه را ببینم و چندتا قله ی دیگر را. اما کوهستان سفید بود و محو. هنوز هم کوه بود؛ با تمام وقارش نشسته بود و همان صداي همیشگی را می داد. یادم می آید: یک روزی صداها خسته ام کرده بودند و همه
حال و هواي بیان شده شبیه زمان قدیم بلاگفا
اون مواقع که اينستاگرام و تلگرام و حتی واتساپی نبود. همه میومدند وبلاگها و مینوشتند و تند تند  پست ها به روز رسانی میشد وبلاگها چک میشد و نظرات پاسخ!
گفته بودم میخوام تو گروه درخواستمو مطرح کنم، بلاخره یه فرصتی پیدا شد و اين کار رو انجام دادم. و قطعا پنجشنبه بابتش ازم سوال میشه
از امروز بايد سالم خوری رو شروع کنم، براي خودم البته نه دیگران. ولی نیاز به یه تلنگر مدام دارم فعلا تا اين موضوع برام عادت بشه.
سلام العلیکم 
حقیقت یکی از سوالهاي بنده خیلی خیلی بی جواب مانده! 
جریان بلاگرهاي دهه هشتاد چه بوده؟ 
مگر آنموقع چه چیزی می توانستند بنویسند که الان نمی توانند ؟ اصلا جریان چه بوده؟ 
آنموقع مگر چه فضايی حاکم بوده؟ که اينقدر دوستش دارید ؟ 
آنموقع اگر اشتباه نکنم فقط بلاگفا و دو یا سه سرویس دیگر بودند که اصلا هم امکانات درخوری ندارند. فقط بلاگ اسکاي خوب بود که اينهم. قالبهاي مزخرفی گذاشته. 
الان به من که هیچ ، ولی کاش یکی می‌نوشت ، چه حالتی د
خب قدیم قدیما یعنی هشت نه سال پیش چندتا از همکلاسیام وبلاگ داشتن و منم وبلاگاشونو میخوندم اما انگیزه اي براي نوشتن نداشتم یا شايدم اعتماد به نفسم کم بود. خلاصه بهترین وبلاگ هم برام آسمان کوچک دوستم سمیه بود . بلاخره دانشگاهم تموم شد و رفتم طرح اونجا بود که دلم نوشتن خواست یعنی انقدر اتفاقاي جورواجور میوفتاد که دوست داشتم یه جايی بنویسم که داشته باشمشون . شهریور ۹۲ بود که شروع کردم با اسم خودم و شرح محل کارم تو بلاگفا نوشتم ‌. یکسال خوب پ
دانلود اهنگ توبه کردی و شکستی رضا بهرام با لینک مستقیم و همراه با متن
دانلود آهنگ رضا بهرام کاش (تو همانی که رگ خواب مرا میدانی) | بهترین . دانلود آهنگ جدید رضا بهرام کاش ♫ دانلود اهنگ دل توبه کردی و شکستی دل با چه رویی عاشق هستی به نام کاش از رضا بهرام به همراه تکست و بهترین .
دانلود آهنگ رضا بهرام به نام کاش - رز موزیک متن آهنگ کاش رضا بهرام. دل توبه کردی و شکستی دل با چه رویی عاشق هستی تو امید هر که بستی رفت و آخرش شدی تنها من یک غم ادامه دارم م
سلام :)شايد اين صدمین باری باشه که وبلاگ میسازم . آره هیچ جا مثل وبلاگ نمیشه ، اولین باری که وبلاگ میساختم اصلا نمیدونستم اسمش چی هست. تازه وارد دنیاي اينترنت شده بودم و دلم میخواست منم از اين صفحه ها که خوشگله و توش شعر مینویسن داشته باشم . بلخره بعد از اينکه تقریبا صد تا کارت اينترنت تموم کردم فهمیدم اسم اين صفحه هاي خوشگل وبلاگ یا وبسايته . اولین وبلاگی که ساختم تو پرشن بلاگ بود . که خب خیلی فضاش نچسب و غیر قابل قرتی بازی بود . براي همین گشتم و
دانلود صوت شعر با نواي حاج آقا منصور ارضی _ روز بیست و هشتم صفر ۹۸
سوگند به نام دلربايشنور است وجود و ابتدايشبا خَلقِ حسن کرد مباهاتدر روز ازل، ذاتِ خدايشآنان که نوشتند کریمشما را بنویسند گدايشبخشید "سه بار" هرچه را داشتجانِ همه ی خلق فدايشحقاً که پسندِ قلب زهراستشد هرکه عزیزِ مجتبايشهستند تمام انبیا هممحتاج عطاي دست هايشهم او شده راضی از خدا هم.حق بوده رضايش به رضايشچشمان حسین بر لب اوستوقتی حسن است مقدايشدر معرکه ی جمل که آمددیدند به شک
با موزیکِ تو همراه باشید با آهنگ جدید: دانلود آهنگ خداحافظ اي شعر شبهاي روشن به نام سلام آخر با صداي احسان خواجه امیری همراه متن ترانه و بهترین کیفیت
Download New Music BY :  Ehsan Khajehamiri  | Salame Akhar With Text And 2 Quality 320 And 128 On Musiceto
متن آهنگ سلام آخر احسان خواجه امیری
♬♬♬
سلام اي غروب غریبانه دلسلام اي طلوع سحرگاه رفتنسلام اي غم لحظه هاي جدايیخداحافظ اي شعر شبهاي روشنخداحافظ اي شعر شبهاي روشنخداحافظ اي قصه عاشقانه
♬♬♬خداحافظ اي آبی روشن عشقخداحافظ اي عطر شع
.
( یاضامن آهو )
دارم هوايِ مرقدت اي شاهِ مندل می طپد در سینه ام اي ماهِ من
.
از کودکی نامت شده وردِ زبانعشقت در اين دنیا شده همراهِ من
.
کمتر زِ آهو نیستم مولا بیاتا بنگری بر محبسِ جانکاهِ من
.
افتاده ام در بندِ صیّاد زمان آقا نظر کن بر اسارت گاهِ من
.
چون بچه آهو بر مزارت سر نَهمدستی کشی  تا بر سرِ گمراهِ من
.
بر پنجره فولادِ تو گشتم دَخیلکافی نبوده، همّت کوتاهِ من؟
.
مهمان شدم گاهی اگر بر سُفره اتقانع نشد گویا دل خود خواهِ من
.
لايق نبودم در کنار م
به نام خدا
تا به حال هویتم را در فضاي مجازی تکه پاره می کردم و با هرتکه اي یک جايی بودم. دلابانوی بلاگفا و بعد بلاگ، مرضیه اي که در گروه دوستان جامعه اهرا بود، مرضیه گروه همکلاسی هاي جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی، مرضیه اي که در گروه همکلاسی هاي سابق برقی بود و هرکدام تکه اي از من و هویت و زندگی ام را در بر داشت. اما اين بار می خواهم با اسم خودم و با یک هویت یکپارچه در فضاي مجازی و به تبع آن در فضاي واقعی زندگی کنم.
به گمانم محافظه کاری شدیدم
به نام چاشنی‌بخش زبان‌ها / حلاوت‌سنج معنی در بیان‌ها
 
سلام :)
من یه پسر نوجوونم، عاشق کتاب‌خوندن و نویسندگی، محصل رشته تجربی و امیدوار به تبدیل‌شدن به یک پزشک موفق!
پیش از اين فضاي وبلاگ‌نویسی رو دو بار تجربه کرده‌ام. بار اول زمانی که کلاس چهارم بودم و در سرویس بلاگفا، که بیشتر مطالبم کپی بودند. وبلاگ قبلی‌م هم (که البته هنوز ادامه داره) موضوعی تقریباً تخصصی داره. اين وبلاگ رو ايجاد کردم هم براي روزانه‌نویسی و ثبت خاطرات، و هم براي تم
دیشب اصلا خوب نخوابیدم.هر بار که حالش بد میشد و از تخت بیرون می‌امدم یادم میافتاد فردايش روز شلوغی دارم
اما او مهمتر بود، با خودم گفتم صبح میتوانی هرچه خواستی بخوابی اگر نشد حتی براي کنفرانست هم نرو یک کاریش میکنی.بالاخره نزدیک ۵صبح خوابیدم.
میخواستم‌ بیخیال برنامه‌هايم شوم اما رفتم،آنهم منی که استاد فرار کردنم . ساعتهاي بین کلاس به نمازخانه پناه بردم و در حالی که به سجده‌هاي تند تند دختری آنطرف تر نگاه میکردم و به اين‌فکر میکردم که اين
دیشب اصلا خوب نخوابیدم.هر بار که حالش بد میشد و از تخت بیرون می‌امدم یادم میافتاد فردايش روز شلوغی دارم
اما او مهمتر بود، با خودم گفتم صبح میتوانی هرچه خواستی بخوابی اگر نشد حتی براي کنفرانست هم نرو یک کاریش میکنی.بالاخره نزدیک ۵صبح خوابیدم.
میخواستم‌ بیخیال برنامه‌هايم شوم اما رفتم،آنهم منی که استاد فرار کردنم . ساعتهاي بین کلاس به نمازخانه پناه بردم و در حالی که به سجده‌هاي تند تند دختری آنطرف تر نگاه میکردم و به اين‌فکر میکردم که اين
مدیران موفق صبح ها زود از خواب بیدار می شود. من مدیر موفقی بودم، آن روز اما کمی خواب ماندم. چشم هايم را می‌مالیدم و کورمال کورمال با خمیازه هاي کشدار سعی میکردم راهم را از تخت به سوی آشپزخانه پیدا کنم تا سریعتر صبحانه بخورم و به سمت شرکت حرکت کنم. سال ها تجربه‌ی زندگی مجردی به من آموخته بود که تنهايی صبحانه خوردن دردناک است. شايد عحیب به نظر بیايد. تلویزیون را روشن کردم تا با اخبارگو صبحانه‌اي صرف کنم او برايم خبر بخواند و من تحلیل هايم را از
دیروز طهر به ايمان زنگ زده بودم ولی جواب نداد. بعد از ظهر دوباره تماس گرفتم. دعوتش کردم به خانه‌ام. قرار شد علیرضا.آ کمی دیرتر به ما بپیوندد. خانه‌ام در یکی از نامرتب‌ترین شرايطش بود. سریع جاروبرقی را برداشتم. ظرف‌ها را شستم. ساعت 6 غروب تازه شروع کردم به پختن نهار! وسايل را مرتب کردم. چاي گذاشتم تا دم بکشد و منتظرشان ماندم.ايمان که آمد با هم رقصیدیم. کمی فیلم تماشا کردیم. یکی دو ساعت بعد، علیرضا.آ هم به جمع ما اضافه شد. شام خوردیم. صحبت کردیم.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب