نتایج پست ها برای عبارت :

برطبل جنون میزد

سلام به جنون دوباره ی شبانه ام
بلای حیات چه بود که دچار ما شد
چه بود که طناب دارش را از روز اغاز به گردن ما انداختند و محکم کردند
کاش مادرم ان روز مرا به این کره ی خاکی نیاورده بود
کاش مرا به این بلا مبتلا نکرده بود
این جنون تمام شدنی نیست 
هرچقدر هم دست و پا بزنم تا طبیعی زندگی کنم سر اخر در تاریک ترین لحظه ی شب خیره به دیوار مقابلم این جنون لعنتی برمیخیزد و گلوی بی جان مرا می فشارد
ای جنون شبانه 
دیگر نمیخواهمت 
ارامش میخواهم
به جای سرمای جان
دانلود آهنگ مهدی احمدوند جنون
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * جنون * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهدی احمدوند باشید.
دانلود آهنگ مهدی احمدوند به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mehdi Ahmadvand called Jonoon With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مهدی احمدوند به نام جنون
من به دل دیوونم یاد دادم نترسه از تنهاییمن سی سال تنها بودم منو نترسون از تنهاییچی به سر من آوردی وقتی که نفسمو بند آور
دانلود آهنگ روزبه بمانی جنون
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * جنون * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , روزبه بمانی باشید.
دانلود آهنگ روزبه بمانی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Roozbeh Bemani called Jonoun With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه روزبه بمانی به نام جنون
مرا ز خاطر تو هیچکس جدا نکند که دشمنم به دلم این جفا روا نکندبرای حال کسی چون من از گذشته مگو که درد خاطره را خاطره دوا نکندب
خسته از حالِ این روزهای شهر
خسته از مقاومت
خسته از صبوری
خسته از بغض های بی امان 
خسته از دوری و فراق
کاش همین نزدیکی ها سراغی بگیری از ما
هوایِ ماندن درمیانِ یک مشت جامانده 
خیلی خراب است
خراب تر از آنکه بشود شرحش داد.
کاش روزی در آغوشت جان دهم
ماندن بدونِ تو عینِ مردن است.
دلم یک دنیا خرابه ی شام است آقا.
با سربیا که ببینمت به چشم.
هوایِ جنون دارم
جنون.
دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند جنون
Download New Music Mehdi Ahmadvand – Jonoon
دانلود از رسانه سلطان موزیک با کیفیت 320
 
دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند جنون با لینک مستقیم
 
متن آهنگ جنون از مهدی احمدوند
 
من به دل دیوونمیاد دادم نترسه از تنهاییمن سی سال تنها بودممنو نترسون از تنهایی چی به سر من آوردیوقتی که نفسمو بند آوردی تو آبرو عشقو بردیطفلی دل دیوونه ی من رفتی منو تنها کردیوقتی خودتو تو دل من جا کردی یه راه واسه من وا کردی
دانلود ترانه زیبای جنون مهدی احمد
Artist: J Soul Brothers & Afrojack | Music Name: Summer Madness | Genre: Pop | Released: 2017 | J Soul Brothers – Summer Madness (Music Video)
هنرمند: برادران جی سول و افروجک | نام موزیک: جنون تابستانی | سبک: پاپ | تاریخ انتشار: 2017 | ملیت: ژاپن و هلند
دانلود موزیک ویدیو ژاپنی گروه (برادران جی سول) J Soul Brothers با نام (جنون تابستانی-دیوانگی تابستانی) Summer Madness
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام جنون
Download New Music Mehdi Ahmadvand – Jonoon
هم اکنون ، موزیک جدید و شنیدنی مهدی احمدوند به نام جنون با لینک مستقیم و دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ همراه با متن آهنگ از سایت موزیک من
دانلود آهنگ مهدی احمدوند جنون

ادامه مطلب
فلسفه و علت جنایت
جنایت » به لحاظ لغت از ریشه جن » است پس معنای لغوی آن جن زده گی تا سر حد فعالیت و به سر انجام رسیده گی می باشد لذا غایت جنون می باشد. جنون یعنی رسوخ جن در نفس آدمی. پس ھویت و اراده و ھوش و روح فرد بایستی در خویشتن نباشد و در جای دیگری مقیم شده و مسخّر گشته باشد در یک شی ( تلویزیون، کامپیوتر،اتومبیل…… ) و یا یک فرد دیگری (ھمسر یا معشوق). و امّا نفس خود آن شی یا فرد کجاست؟ در توست و تو را به تسخیر آورده است و  در جھت اھداف خود تحت فر
ین نامه ی آخر استپس از آن نامه یی وجود نخواهد داشتاین واپسین ابر پر باران خاکستری ستکه بر تو می باردپس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشتاین جام آخر شراب است بانوو دیگر نه از مستی خبری خواهد بودنه از شرابآخرین نامه ی جنون است اینآخرین سیاه مشق کودکیدیگر نه سادگی کودکی را به تماشا خواهی نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیرچون کودکی که از مدرسه می گریزدو گنجشک ها و شعرهایش رادر جیب شلوارش پنهان می کندمن کودکی بودمگریزان و آزادبر ب
از ناله کردن متنفرم و این چند پست اخر همین است
قول میدهم اخرینش باشد. و به زودی همه‌اش پاک شود
جان دادن گاهی امری تدریجی می‌شود. تو ذره ذره با اتفاقات مختلف جانت را میگذاری و می‌روی. 
این وسط اگر دچار جنون هم شده باشی، خودت با دست خودت دامن می‌زنی به این جان دادن. 
اتفاق را که گفتم خودش به غایت خودش برای دل من حکم مصیبت عظمی را داشت و این جنون که چاشنی‌اش شد، دفعات جان دادن را برایم بیشتر کرد. 
آخرین ضریه ممکن را خودم پیش از انکه دیگری بز
آه ای طلای سیاه - آه ای عمر تباه
آه ای سایه ی ماه - آه ای حکم گناه
آه ای رفعت خون - آه ای ماه جنون
آه از سینه برون - آه رنج تو کنون
باز شادی دروغ - باز رویای فروغ »
آه بد نامی ما - آه رویای جنون
آه
سرهای پر از گوگرد
افکار پر از آتش
اعضا و تن چوبی - بهر تو چه میجویی
بهر تو که محبوبی - بهر تو که مطلوبی
خسته ، پر از اندیشه - اندیشه آزادی
آزادی اندیشه - آزادیه درشیشه
یک مشت به سر ، ریشه 
خشکاندن صد ریشه
اما تو نمیمانی - یک شعله طوفانی
یک شعله بی اتمام - یک شعله
اینکه چقدر من ذوق زده شدم با دیدنش قابل توصیف نیست.
چقدر رفتار متواضعی داشت. اصلا براش مهم نبود ظاهر و طرز بیانش. فقط علم بود که اونجا فواره ميزد. و اون مطالبی که در اون دوساعت بیان کرد. ۱۵ دقیقه از این مطالب من رو به وجد اورد طوری که من احساس جنون بهم دست داد. درباره ی اثر تحریم ها بر پروداکتیویتی حرف ميزد، رسید به اثر اسکیل برای تولید و این قضیه رو از یه جنبه ای نگاه کرده بود که خیلی ساده بود اما من تا به حال ندیده بودمش. اونجا از شدت پیچیدگی و
اثر جنون قاتل و مقتول در مجازات کیفری
یکی از مهمترین جرائم در دنیا قتل است. قتل انواع مختلف دارد که به دو دسته قتل عمد و قتل غیر عمد تقسیم بندی می شود حالت روحی قاتل در هنگام ارتکاب جرم ، تاثیر بسیاری در نحوه قتل و تعیین مجازات آن دارد . دیوانگی و جنون یک حالت روانی است که برخی اعمال را تحت تاثیر قرار می دهد و حالت های غیر قابل کنترلی را می تواند به دنبال داشته باشد. داشتن این نوع رفتار  از طرف قاتل و مقتول در ارتکاب قتل و میزان و حد مجازات آن تاث
بحث بعدی در رابطه با مجنون بودن قاتل است. فرد مجنون نیز مانند نابالغ مسئولیت کیفری ندارد و اگر مرتکب جرمی مانند قتل گردد؛ مجازات نمی‌شود. هرچند فرد مجنون که اراده یا قوه عقل برای رفتارهای خود ندارد نباید مجازات شود اما اگر حالات و رفتار وی خطرناک بوده و آزاد بودنش باعث اخلال در امنیت و نظم جامعه باشد؛ در اینحالت وی نباید رها شود و طبق قانون تا زمان بهبودی یا رفع حالت خطرناک در مراکز و بیمارستان‌های روانی مشخصی نگهداری و مراقبت می‌شود.
نکته
اثبات جنون در دادگاه ویا طلاق بدلیل عدم تعادل روانی چگونه است
این نوشته توسط وکیل خانواده تنظیم شده است اثبات عدم تعادل روانی در دادگاه یا طلاق بدیل وسواس فکری در دادگاه ویا اصطلاح عامیانه اثبات دیوانگی در دادگاه از جمله مشکلات و وسوالاتی است که زوجین در صورت بروز نشانه های عدم تعادل روانی احتمالا موجب تصمیم گیری برای طلاق  بدلیل اثبات عدم تعادل روانی در دادگاه خانواده خواهد شد . طلاقی که توسط وکیل طلاق ویا زوج ویا زوجه بصورت طلاق یکطر
اثبات جنون در دادگاه ویا طلاق بدلیل عدم تعادل روانی چگونه است
این نوشته توسط وکیل خانواده تنظیم شده است اثبات عدم تعادل روانی در دادگاه یا طلاق بدیل وسواس فکری در دادگاه ویا اصطلاح عامیانه اثبات دیوانگی در دادگاه از جمله مشکلات و وسوالاتی است که زوجین در صورت بروز نشانه های عدم تعادل روانی احتمالا موجب تصمیم گیری برای طلاق  بدلیل اثبات عدم تعادل روانی در دادگاه خانواده خواهد شد . طلاقی که توسط وکیل طلاق ویا زوج ویا زوجه بصورت طلاق یکطر
بسیاری از داروهای روانپزشکی جنون آورند اما از همه بدتر داروی لیتیوم کربنات است .
لیتیوم کربنات یک ماده سمی است که به سرعت جذب می شود و کنترل غلظت آن در خون مشکل است و می تواند کشنده باشد.  
بهترین روش درمان گرفتن روزه است به این ترتیب کانال های مغزی و الکترولیت های بدن و هورمون ها و ارگانها تنظیم می شود و خلق و خو و کله آکبند می شود . 
جنون  آور بودن این مواد و دارو ها برای من اثبات شده است هر کس شک دارد 40 روز بخورد ببیند چی می شود . 
عوارض  مصرف د
بازی Traffic Rider برای آندسته از افرادی که جنون سرعت با موتور را دارند طراحی شده. Traffic Rider بدون هیچ مقدمه و حاشیه‌ای وارد اصل داستان می‌شود. شما به همراه موتور سیکلت اولیه خود در خیابان قرار می‌گیرید. ماموریتتان این است که پیش از رسیدن موعد مقرر، خود را به خط پایانی که برایتان تعیین گردیده برسانید.
زمان محدود است و هر بار که یک مرحله را شروع یا تکرار می‌کنید، فرم حرکت و حجم ماشین‌های داخل خیابان تغییر می‌کند. بدین ترتیب تجربه دوباره هر مرحله چا
درزلال آبگینه چشمانتمیتوانم فهمیدکه تواز  زمزمه زنجره ها می آییدربهارینه فصل بودندوستت دارم منای تو زیبا رخ فردای کنونای تومحبوب ترین فصل جنونبی تو تامرز فنا خواهم رفتباتوباعشق وصفاخواهم شدای طربناک ترین شعرمن وشور دلمدر ره عشق تو من پا به گلمپا منه روی دلمبی تو دلبر بخدا عشق غریبستان است
فسخ نکاح   
 فسخ عقدازدواج
در یک مورد زوج به علت جنون زوجه، تقاضای فسخ نکاح را نموده و پس از طرح دعوی در دادگاه با هم توافق نموده و در حال حاضر با هم زندگی می‌نمایند، آیا زوج می‌تواند کماکان از خیار فسخ مذکور استفاده نماید؟
نظریه می اداره کل حقوقی قوه قضاییه
 شماره ۷۹۳۹/۷ - ۱۳۸۳/۱۰/۲۲

مطابق ماده۱۱۳۱ قانون مدنی (خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد، بعد از اطلاع به علت فسخ، نکاح را فسخ نکند، خیار او ساقط می‌شود.) و چون حسب مدلول است
دو قدم شعر بگوو کمی نثر بلندهمه از دم عاشق.نرم کن آن غزلتبعد فریاد بزن:زندگی هست، تو هستی، هستم!خنده کن از ته دلشادپرنورپر از خوشحالیصبح خوبیست.چرا آن نشویمکه خدا میخواهد.عاشق و پراحساس.پر ِاز شعر و جنونمن تو را میخواهمتو مرا.؟حس من میگویدخسته ای نالانیصبح زیبایی هستپس چرا آن نشویم،که خدا میخواهد؟؟؟
 
شعر: فاطمه افشاری
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸
(به کسی که به من گفت می‌خواهم در تنهایی خود آدم‌تر باشم همان‌طور که درخت در تنهایی خود درخت‌تر است) 
دیروز افتاده بودم به قدم زدن و تا آن دیوار رفتم تنهایی. تا آن دیوارِ سفید که از حاشیه‌هاش سرخ بیرون زده. و تصویر آن دو بار را مقابل آن دیوار و توی آن کوچه نگاه کردم. نگاه‌مان کردم.رفته بودم پیش روانشناس و کار بیهوده‌ای بود. دور بود از من. و گمان کردم هرگز نخواهد فهمید که چرا مقابل آن دیوار می‌ایستم. 
و تنها قدم می‌ز
کاهش اضطراب مدام اتفاق میفته
به واسطه ابزارهای مختلف از جمله به کمک یکی دیگه و به شکل های مختلفجهانی که ما توش زندگی میکنیم هر روز اضطراب های بیشتری رو برامون میاره و نیازمون به باهم بودن رو حتی تا مرحله جنون آمیزی پیش میبره
جنونی که جز تخریب حاصلی برای هیچ یک ندارن.
دو قدم شعر بگوو کمی نثر بلندهمه از دم عاشق.نرم کن آن غزلتبعد فریاد بزن:زندگی هست، تو هستی، هستم!خنده کن از ته دلشادپرنورپر از خوشحالیصبح خوبیست.چرا آن نشویمکه خدا میخواهد.عاشق و پراحساس.پر ِاز شعر و جنونمن تو را میخواهمتو مرا.؟حس من میگویدخسته ای نالانیصبح زیبایی هستپس چرا آن نشویم،که خدا میخواهد؟؟؟
 
شعر: فاطمه افشاری
میگفت قهر نکن.میگفت  وقتی نیستی چشمانم تا آخر خیابان ورم میکند کش می اید ان وقت میشود گیت ایست بقیهزل میزند و خیره می‌شود بدون پلکچشمانم میخواهد از کاسه بزند بیرون.درد می گیرد از بس که دنبالت می‌گردد و نمیابدمیگفت ارباب تو چرا همیشه نیستی؟یعنی هستی ولی وقتی نیستی فقط میفهمم نیستی میگفت وقتی دیگر وسوسه نمی شوم میفهمم رفته ای ولی من تو را میخواهم.دماغش چین خورد میخواست عطسه کند از همان عطسه های بلند و ترسناک ولی عطسه ش در نیامد مث
ما داغدار بوسه وصلیم.
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می‌شد گذشت. وسوسه اما نمی‌گذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن
تهرانزنی است هوس‌انگیزکه به ورطهٔ نابودی می‌کشاندعاشقانش راو هر غروببا زیبایی اشمسحور می‌کندمی‌رباید دلِ از عابران غریبه،و چون به بر کشیدمی‌زند خنجر درد،بر پشت تک تک عشاق‌اش.
تهران زنی است هوس انگیزکه پوشیده،زیباترین لباس هایش رااما بر تن داردزخمِ چرک و کثافت ها تهرانزنی است هوس‌انگیزتهرانزنی استاز جنون لبریز. سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
نقد رمان مونالیزای منتشر
نقد رمان مونالیزای منتشر : کلافگی و پراکندگیِ نویسنده، خواننده را هم عاصی می‌کند.
 
نقد رمان مونالیزای منتشر ، نویسنده شاهرخ گیوا
خانواده از ایل قاجار قیونلواست که مردانش یک جنون یکسان دارند.جنونی که از عاشقی می‌رسد به دیوانگی محض.
نویسنده بر پایه این اندیشه رمانش را آن سان پیش می‌برد که می گوید ایران و ایرانی از قدیم در تاریخش انواع و اقسام حرکت‌ها و جریان‌ها را تجربه کرده است. جنبش‌هایی که چون جنون بر سر همگان
نقد رمان مونالیزای منتشر
نقد رمان مونالیزای منتشر : کلافگی و پراکندگیِ نویسنده، خواننده را هم عاصی می‌کند.
 
نقد رمان مونالیزای منتشر ، نویسنده شاهرخ گیوا
خانواده از ایل قاجار قیونلواست که مردانش یک جنون یکسان دارند.جنونی که از عاشقی می‌رسد به دیوانگی محض.
نویسنده بر پایه این اندیشه رمانش را آن سان پیش می‌برد که می گوید ایران و ایرانی از قدیم در تاریخش انواع و اقسام حرکت‌ها و جریان‌ها را تجربه کرده است. جنبش‌هایی که چون جنون بر سر همگان
در عالم ثبوت تو را دوست دارمت
در واقعیّت فرضم ندارمت
اثبات میکنم به تو عشقم عزیز من
هستم اسیر و گرفتار عالمت
دیوانه ی تو هستم و زنجیری جنون
جان میکُنم تو بخواهی فراهمت
پایان بده به غم و انتظار من
من را نکن بهانه ی اشک محرّمت
از عالم ثبوت گذشتم برای تو
من عاشق تو هستم و تصمیم محکمت .
.
شما شاید ندونید ولی من رابطه به شدت حسنه ای با پیشنویس کردن نوشته هام دارم :) اوپس! واقعا حس رقت انگیز بودن دارم یک وقتایی!
جدا من عاشق یک به بعدم! یه تلفیقی از منطق و جنون و شادی و رنج و امیدواری و ناامیدی احساس میکنم که جالبه. 
و اینکه از درجه سنسیتیو بودنم کاسته شده و این خوبه! چون میتونم رو کارم متمرکز شم.
همین دیگه. نوشتنم نمیاد.
دوباره یک نفر آمد مرا به هم زد و رفتو سرنوشت مرا با جنون رقم زد و رفتکسی که مثل همه گفت: دوستت دارم!درست مثل همه آمد و به هم زد و رفتدرست مثل همه بی‌مقدمه از راه-رسید و سنگ بر آیینه‌ی دلم زد و رفتمرا سپرد به کابوس‌ها، به هرچه محالبه لحظه‌های من این‌گونه رنگ غم زد و رفتکسی که برکه‌ی آرامش مرا آشفتبه هستی‌ام -که نبود- آتشِ عدم زد و رفتبه چشم‌های سیاهش دچار کرد مراکنار رویاهایم کمی قدم زد و رفتتمام حرف من این است: آخر این‌گونهچگونه می‌شود از ع
باران میبارید؟؟
چه فرقی داشت؟! در دل من که میبارید.
هوا گرفته بود؟؟
چه فرقی داشت؟ دل من که گرفته بود.
خسته بودم
از بس برق ها می آمد
و میرفت
از اینکه وسط راه بودم
به شیرینی پایان نگاه میکردم
به تلخی شروع
خسته بودم
دو دل
تنها
در جنون همیشگی ام
سوالی پرسیدم
جوابش را نگفتی
اما فهمیدم
 
خون من چه آبی بود :)
 
آقای ربات.
بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه این سوره را بخواند از دین وقرض دنیا رها شود این سوره هفتاد نوع بلا که خوارترین آنها جنون و جذام و برص است را رفع می کند هرکه بخواند در بهشت عدن که وسط بهشت است ساکن شود وبه او مزد کسی را دهند که در وقت مرگ وصیت نیکو کرده است هرکه این سوره را در دیوار باغ نهد میوه آن زیاد شود و ا گر در منزل خصم قرار دهند جماعتشا ن متفرق شود
روزی خودم را دست باران می سپارمروزی که دیگر خنده هایم غم نداردروزی که قلبم با سکوتی سرد فهمیددیگر تو را هم در کنارش کم ندارد
 
من در جدال عقل و دل فهمیده ام کهیا رومی رومی شوم یا زنگ زنگیمن عقل و دل را دست باران میسپارممال شما عقل و دلم، رنگیِ رنگی
 
گفتی چرا با گریه میخندم همیشهدیوانه ها هرگز غمی در جان ندارندهر مذهبی در بین مردم رایج افتادغیر از جنون بر مذهبی ایمان ندارند
 
اما چه میدانی ز درد سینه ی منبیچاره مجنونی که با عقلش بجنگدبیچاره تر
بیوگرافی نوید محمدزاده
 
 
نوید محمدزاده متولد 17 فروردین 1365 در مهران ایلام، بازیگر است
 
فارغ التحصیل فوق دیپلم رشته عمران می باشد، قرار بود فوتبالیست شود اما دیدن یک فیلم مسیر زندگی اش را تغییر داد حالا از گران قیمت ترین بازیگران ایران است
 
از فوتبال تا جنون بازیگری
ادامه مطلب
به جنون رسانده ای مرا که هر دم تو را در آغوش خویش می بینم
ولی امان از این جنون که جز توهم چیزی در بر ندارد، ای کاش برگردم به همان لحظه ای
که کنار من،روی صندلی همان ایستگاه اتوبوس در ساعت 3 بامداد نشسته باشی و زبانم
بند بیاید و من بشوم شنونده ی حرف هایت و دستانت را اینقدر بفشارم که بگویی آرام
تر، شکست!
ای کاش در همان لحظه خط زمان به دایره ی زمان تبدیل میشد و در همان ساعت زندگی
تکرار میشد که چنین هر دم به عکست نگاه نکنم و به جای تو در آغوش بگیرم


شغلِ همگی ناله و کارِ همه زاری‌ستتصویرِ جنون است که از آینه جاری‌ست
تا رهبرِ ارکستر، سرِ لاشخوران استهر لاشه که در گوشه‌ای افتاده، قناری‌ست
در زیست و بومِ تو و من جغد نشستههر حنجره‌ی تازه، از این خاک فراری‌ست
دعوا سرِ نفت است، به این خانه چه رفته‌ست؟جز این که بسوزیم و بسازیم چه کاری‌ست؟
هر برگه‌ی ما پر شد از امضای غریبهمعیارِ رقم‌های زبان‌بسته، دلاری‌ست
صحبت سرِ گنجینه‌ی ما بود، وگرنهدر خانۀ ویران چه قرار و چه مداری‌ست؟
 
مریم جعف
سلام.
امروز من اول صبح زدم بیرون واسه کاری. مامان هم بیدار شد اومد باهام. دیشب سردرد بود امروزم همینطور 
نمیدونم چی شد جنون بهش دست داد از صبح ساعتای10 دیوانه شد. قاطی کرده. هرچی ساکت شدم بهتر نشد الانم بدتر شده. 
خیلی دلم گرفته هست. کیو  دارم الان باهتش حرف بزنم؟
این از خانواده ی نصفه نیمه .   
از شانس خوبم همسر و بچه و خواهر هم ندارم که بخوام این غم ها رو با اونها قسمت کنم. یا شادی اون ها را قسمت کنم تا غم های خودم یادم بره 
خدا رو شکر. باز ا
یک روز می ایی که من دیگر دچارت نیستم 
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم 
یک روز می ایی که من نه عقل دارم نه جنون 
نه شک به چیزی نه یقین مستو خمارت نیستم 
شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی 
تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم 
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد 
گل میدهی نو میشوی من در بهارت نیستم 
زنگار هارا شسته ام دور از کدورت های دور 
ایینه ای روبه توام اما کنارت نیستم 
دور دلم دیوار نیست انکار من دشؤار نیست 
اصلا منی در کار نیست امنم
یاهو
 
چطور میشه در برابر مرگ ایستاد؟ چطور میشه زندگی ای ساخت که مرگ نتونه تهدیدی براش باشه؟
لحظه های نادر و به سرعت گذرایی در دلبستگی هست که احساس میکنی شجاعت بودن، زندگی کردن پیدا کردی. اما مداوم نیست.
بدون داشتن معنایی تهدیدناپذیر هم میشه زندگی کرد. اما نمیشه "زنده" بود. نمیشه "آگاه و هوشیار" بود. اگر هوشیار باشی و معنایی نداشته باشه شاید به جنون ختم بشه.
بسم الله
 
این روزها به میزان و مقدار و خلاصه هر واحد اندازه‌‌گیری‌ِ شناخته شده در جهان، کلافه‌ام. فقط من اینطوری شده‌ام؟ نه. همه‌‌مان. هر کسی که می‌بینم. بچه‌های اتاق بیشتر. چهار کلافه‌ی عصبانیِ زودرنجِ ایده‌آل‌گرا در اتاقی دوازده‌ متری لحظه‌ای در سروکله‌ی هم می‌زنند و لحظه‌ای بعد به خودشان می‌خندند. خنده‌هایی جنون آمیز. چه بر سرمان آمده؟ ماجرا چیست؟
تری فلوپرازین (Trifluoperazine) جزء داروهای ضدجنون است و در درمان روان‌پریشی، اسکیزوفرنی و سایر اختلالات سایکوتیک، اضطراب، سرگیجه و تهوع کاربرد دارد.
بررسی داروی ضد جنون تری فلوپرازین (Trifluoperazine)
منبع مقاله : داروی تری فلوپرازین
ادامه مطلب
 
وقتی استخوان های نیمه پوسیده ام را کنار پل گذاشته ای و چشمانت دریا دریا غرق آبند، به محسن فکر کن.
دست های پینه بسته اش را به خاطر بیاور که سرمای دستبند جمعشان کرد. تو می گفتی محسن شرف داشت که جلوی زور ایستاد. می گفتی بزرگ بود. دلش اقیانوسی بود برای خودش. اما به خاطر بیاور که من گفته بودم محسن درد بود. محسن بغضی بود که سالها حبسش کردند و حالا داشت زار زار زیر باران می بارید.
محسن تو بودی. محسن همین استخوان های نیمه پوسیده ام - که کنار پل گذاشتی - بو
رسول خدا ص هم صبر نمود تا اورا باموربزرگی نسبت دادندومتهم کردند مانند سحر جنون تنگه میشود باستایش پروردگارتسبیحگوی واز سجده گزاران  باش  98 سوره 15 سپس تکذیبش کردند و متهمش نمودند از انرو غمگین شد وخدای عزوجل نازل فرمود ما میدانیمکه سخنان انها ترا غمگین میکند انها ترا تکذیب نمیکنند بلکه ستمگران ایات خدا را انکار میکنند پیشاز تو نیز پیغمبرانی تکذیب شدند و بر تکذیب  شدن و اذیت دیدن صبر کردند تا نصرت مابانهارسی 34 یوره6
سر به زیر و آروممعکس کهنه رو دیوارنبض ناکوک من گاهیمی زند با کمی اجبارآتشی نمانده از منشمع سرد و خاموشمفندکی بزن شاید غم بریزد از دوشممعبد تنگ آغوشت باشکوه و رویاییحیف از این تن تشنه پشت مرز دنیاییپیکر ترد احساس و آذرک های جاماندهروی شن های داغ حسرتجای رد پا مانده !حسرتی که می بینی شال روی شونم شددرد سرد ندیدن ها زهر تلخ درونم شدتا کجا خیالات و خمسه های طولانیبوسه های سرخورده صورتک های بارانیرد شدن از این تقدیراندکی جنون می خواهدجنگ سرد ای
دارم غریب و آشنا را می شمارماین خیل مشغول عزا را می شمارم هی خواب می بینم پیاده در طریقش درجاده دارم تیرها را می شمارم دل تنگ مشهد می شوم هرگاه در راه سربندهای یا رضا را می شمارم اما خدارا شکر با انگشت هایم جامانده های کربلا را می شمارم پس سعی خودرا می کنم موکب به موکب این مروه های با صفا را می شمارم باعقل نه، من با جنون بی شمارم این لشکر بی انتها را می شمارم تسبیح من این است در طیِّ طریقش هر صبح تاول های پا را می شمارم آن قدر نزدیکم به اوک
به مناسبت اولین سالگرد شهدای حمله تروریستی اهوازبگشای چشم ای آسمان! خون گلویی می رسدمستان حق را مژده که جام و سبویی می رسداز چنگ کفتاران اگر زخمی به جان دل رسیداین قوم رویین‌تن شده، حال نکویی می رسدمردان مرد جنگ را بیمی ز تیر خصم نیستبهر شهادت هر زمان لبیک‌گویی می رسدپایان شهریور ولی آغاز مهر و عاشقی ستهر لحظه خونی تازه‌تر از لاله رویی می رسددر نای کارون می‌دود آوای ایثار و جنونشور نمازی سرخ را آب وضویی می رسدگر جنگ باشد یا ترور، یا فتنه
اگه یهو بفهمید که دوست‌تون یا یه عزیزتون دچار بیماری دو قطبی هستش چیکار می‌کنید؟ این اختلال یعنی اینکه بین جنون و افسردگی در گردش و چرخشه و بسته به نوع بای پلارش میتونه فصلی یا جور دیگه باشه. البته قرصایی هست که باعث میشه بیماری تا حدی کنترل بشه مگه تو شرایط استرس زای شدید.
شما بودین چیکار میکردین؟ یا اگه یه روز بفهمید خودتون بای پلارید چه می‌کنید؟ 
با تو گویم که شبی
خواب دیدم که تو از فاصله ها،
آمدی و به سردی تنم جان دادی.
دیدمت در بغل خاطره ها آسودی
و من از مرز جنون تا فردا
لحظه لحظه تو را حس کردم.
من درین آتش تنهایی خویش،
سوختم اما تو انکارم کردی.
باورت نیست که من
غرق در مردابِ نومیدی ها
به امیدی که شاید برگردی،
در پسِ پنجره ی دلتنگی
بوده ام منتظرِ آغوشت
چه غریبانه تو را میخواندم
چه غریبانه تو اما میرفتی
ای که از دورترین نقطه ی شب
خبر از معجزه ی آمدنت میدادی،
کاش در رونق این فاصله ها،
ت
ﻫﺮ ﺴ ﻋﺎﺷﻘﻪ ﺣﺎﻝ ﻣﻨﻮ ﻣﺪﻭﻧﻪ

ﺑﺬﺍﺭ ﻞ ﺩﻧﺎ ﺑﻬﻢ ﺑﻦ ﺩﻮﻭﻧﻪ

ﺑﻬﻢ ﺑﻦ ﺩﻮﻭﻧﻪ

ﺑﺬﺍﺭ ﻫﻤﻪ ﺑﻦ ﺑﻪ ﺟﻨﻮﻥ ﺸﺪﻩ ﺎﺭﻡ

ﺗﻤﻮﻡ ﺷﻪ ﺎﺭ ﺩﻧﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﺎ ﺗﻮ ﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ

بﺪﺟﻮﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺍﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﻣﺮﻢ ﻪ ﻣﻨﻮ ﻧﻤﺸﻪ ﻨﺎﺭﺕ
ﺗﺶ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﻣﻪ ﺣﺘ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺩﻪ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺷﻪ ﻨﺎﺭﺕ
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﺪ ﻧﻔﺮﻡ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺭﺩﺳﺮﻡ

ﺑﻪ ﺗﻮ ﻪ ﻓﺮ ﻣﻨﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺑ ﺧﺒﺮﻡ
ﻭﻗﺘ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﻡ ﺩﺳﺘﺎﺗﻮ می
ﺮﻡ
ﺑﻪ ﻣﻦ
آخرین باری که در جنون بودم کی بود؟
دیشب؟
پریشیب؟
یا سه سال پیش؟؟
که دیدم هوا گرم بود
راس ساعت 12
ناقوس مرگ به صدا در آمد
و تا به خودم آمدم دیدم در میدان شهر جلوی طناب دار ایستاده ام
کی بود
کی بود که بی حرکت بودم
اما زنده
حس میکردم زمان ایستاده
حسش میکردم
کی بود
که به خودم آمدم دیدم دستم بی حرکت شده بود
و ناقوس مرگ فقط سیم گیتار بود که دستم رویش کشیده شده بود
آنقدر بین مرگ و بیداری بودم
که حتی تو را دیدم
باور کن.
فقط قول بده
قول بده
دفعه دیگر که بی خ
من محو پرنده های مهاجر میشوم. هوا که خنک میشود، آنها به گرمسیر میروند و فراموش میکنند که گندشان در سرزمین ما به یادگار مانده است.
من اینجا همه کاره بوده ام و هیچ کاره. من فهمیده ام که زیادی هم نباید خود را در بنگ و غم و جنون غرق کرد. گاهی آنقدر سرخوش میشوم که میخوام با قارقار یک کلاغ ضرب بگیرم و برقصم. شاید برای شما پیشامد شگفتی باشد، اما من گاهی با صدای یک گنجشک از خودم بیخود میشوم. گاهی با خودم تعارف پیدا میکنم و از خودم پذیرایی میکنم. گاهی ناز
اشکال در تکلم وگفتارداره دکترهرکسی رادوست داری بفکراین مریض باش چون نقش بزرگی در زندگی من ایفامیکنداوتنهاهمدمی هست که دارم.این حرف های فائزه بود که مبتلابه بیماریMSبوداوبسیاردرمعرض دودسیگاروقلیان قرارمیگرفت و این اتفاق باعث کمبود ویتامینD3دربدنش شده بود.کیفیت رفتاراودرحدافرادشیداوروانی بود.واقعیت این بود که او وابسته به شخصیت های اهل دودودم بود این افراد ساعتی بااو موقت مینمودندومیرفتند.بعداز مرگ هرهمسرسراغ فرد دیگری میرفت.اعت
  و جنون می کُشد مرا 
زمانی که رقیب شمشیر خود را بر پیکرم فرو کرده است
می رود و با آنکه می دانم میتوانم آخرین ضربه را بر او وارد کنم
شمشیر خود را بر زمین می اندازم
می رود و من جراحت خود را می بندم تا خونریزی آن کم شود
رقیب من باز میگردد، میبینم بر پیکر او هم لشگریانش زحم زده اند
عذرخواهی میکند
رو می کند و به من می گوید: به حرف هایم گوش می دهی؟ که من تنها به تو اعتماد دارم!
از دردهایش می گوید و من به یکباره چنان قد می کشم و پیر می شوم
خشم را در خود می
تا به کی 
قرار بر دمیدن به شمع‌هاست؟
شمع‌های هرزِ نانجیب که
از دل سیاه کیک‌های تلخِ سرزده
با جرقه‌ای جوانه می‌زنند
بی بهانه‌ای، زبانه می‌کشند
آتشی به دامنِ جهان ما،
روزهای مرده از جنون فکر،
روزهای بُرده از دیار بکر
می‌زنند
قدرتی نمانده تا
یک ‌نفس نگاه دارم آتش لجوج را
می‌کشد و می‌برد
روزهای انتظار و تا همیشه کوچ را
می‌شماردم که چندمین منم
چندمین نیامده که رفته‌ام
چندمین نرفته‌ای که مانده‌ام
چندمین کسی که در میانه‌‌ام
نارسیده‌ا
می‌بینی زمستان؟دیگر زور هیچ آفتابی به من نمی‌رسددیگر دستِ هیچ بهاری نمی‌تواند شاخه‌هایم را لمس کنددیگر در قله‌ام. جایی که هیچ کس به آن‌جا نخواهد رسید.می‌بینی چه‌قدر بزرگ شده‌ام؟دیگر در هیچ تابوتی جا نمی‌گیرمدیگر هیچ گوری مرا نمی‌پذیرد.می‌بینی؟می‌بینیچه باوقار، دیگر هرگز او نخواهم بوددیگر هرگز نخواهد دانستدیگر هرگز نخواهد فهمید.می‌بینیکه چگونه جنون بر عقل‌ام می‌خنددو نوازشِ دست‌هایش را از شانه‌هایم دریغ می‌کند؟می‌بین
توو کوچه کثیف فقر
یه پسر همسن من
با لبی سرخ از خون
تکیه داده به دیوار سرد
رو به روش یه دختر ناز
با لبی سرخ از رژ
زانو زده مثل همدرد
مانده بین ماندن و رفتن
دختر به فکر پایانی
پسر به فکر رهایی
من با جنون غریبی
منتظر سرخ ترین بوسه جهانی
دو ر می فا
؛ دو ر می فا ؛ دو دو _ فا سی » اینگونه شروع شد. آن شب کلمات دست در دست برف، با
نت ها میرقصیدند. احساس میکردم آرزو­هایم منجمد شده و از آسمان، رقصان و مست بر من
میبارد. در پی­ اش خودم را جستجو کردم. در کوچه پس کوچه های خیال، دفترم را گشودم و
شروع کردم. سیاهی شب، سفیدی برف، تلخی افکار و شیرینی شکلات را باهم ترکیب کردم تا
معجونی از جنس جنون بیافرینم؛ با درد ترکیبش کنم و بگذارم آرام جا بیافتد تا مزه ­ی
داستان های همیشگی ام را بدهد.
ادامه مطلب
می شود که بهار من باشی؟
یا که پایان خزان من باشی؟
تو که سرشار از شور و شعفی
می شود که امید من باشی؟
چشمان تو همه چیز من است
می شود که صبح نوید من باشی؟
خسته شده ام از عاقل بودن
می شود که جنون من باشی؟
گرفته ام از زمین و زمان
می شود پر پریدنم باشی؟
این شعرها برای تو کم است
می شود که زبان من باشی؟
تشنه ی رسیدنم، تو خوب میدانی
می شود که در تن من باشی؟
برنامه سخت و فشرده و حجم زیاد مطالب، به سرم میزنه یکم برنامه تغییر بدم و بعد درلحظه منصرف میشم  و فکر میکنم همین برنامه خوبیه وقت  و مجال تغییر برنامه نیست .
دلم میخواد با پشتیبان م کنم ولی خب اینروزا حسابی  مشغوله و نمیخوام مزاحمش بشم.
مغزم سوت میکشه ازاون سوت های قطار توی قصه ها.  کاش زمان میشد یکم کِش داد مثل  بُرش لقمه های پیتزا دیشب تا من بیشتر  زمان داشتم.ولی با اما و اگر و ای کاش هیچی تغییر پیدا نمیکنه.
 اینروزا چرا فکر میکنم  زمان
چرا نوجوانان باید علایم اختلالات روانی را از خود بروز دهند ?
بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی به طور کلی خطر خودکشی بالاتری را نشان می‌دهند . تحقیقات قبلی در مورد نوجوانان با نشانه‌های روانشناختی نیز نشان داده‌است که الگوهای تفکر مخرب در میان افراد مبتلا به روان‌پریشی بیشتر از افرادی است که چنین ریسکی را نشان نمی‌دهند .
ریسک جنون براساس این مساله ارزیابی می‌شود که آیا بیمار مبتلا به جنون است - مانند اپیزود , که ملایم‌تر بوده و به ندرت اتفاق
رویاچیزیه ک دلمون میخواد ولی نمیشهیعنی امید ب اینده در چیزهای ناممکنرویا یعنی تو ک از حافظه ی من بیرون نمیرویرویا یعنی من تو و سه فرزندمان .یادت است ما ب رویایمان روح بخشیدیم ب اینده ای نامعلوم زمان و مکان دادیم.رفتیم تا ابدیت.بدون حد و مرز.من هنوز هم با فرزندمان سخن میگویم ک دختر نازم رویا ساداتم مواظب رها و رهام باش.از کجای داستانمان کنار ایستادی و نظاره گر شدیک به تنهایی کاخ های عزلت را بنا کنم.از روزی ک تنهایت گذاشتم تا خودم را پیدا کنم؟و
آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانیآرزوی من این است یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشمآرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سرپناه من باشی لحظه تر گریهآرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستی تو من باشمآرزوی من این است تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشیآرزوی من این است در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریاآ
رویاچیزیه ک دلمون میخواد ولی نمیشهیعنی امید ب اینده در چیزهای ناممکنرویا یعنی تو ک از حافظه ی من بیرون نمیرویرویا یعنی من تو و سه فرزندمان .یادت است ما ب رویایمان روح بخشیدیم ب اینده ای نامعلوم زمان و مکان دادیم.رفتیم تا ابدیت.بدون حد و مرز.من هنوز هم با فرزندمان سخن میگویم ک دختر نازم رویا ساداتم مواظب رها و رهام باش.از کجای داستانمان کنار ایستادی و نظاره گر شدیک به تنهایی کاخ های عزلت را بنا کنم.از روزی ک تنهایت گذاشتم تا خودم را پیدا کنم؟و
جنگ روشنایی و تاریکی
اذیت شدن چشم ها پشت پلک
صدای گردش خون
رسیدن به جنون
بی قرار و آشفته
جنگ سکوت و صدا
نت های ناکوک ساز
ناله های هیولاهای ذهن
جنگ گرمی و سردی
فرورفتن تمام درون در آتش
فرو رفتن تمام بیرون در یخ
خوب گوش بده
صدای لخ و لخ پاهایش را میشنوی ؟
صدای کشیده شدن تبرش را روی زمین ؟
صدای خورد شدن استخوان هایم را زیر دندان هایش؟
خوب گوش بده
صدای خنده های آن دو کودک را چه ؟ آنها را میشنوی ؟
صدای قرچ و قرچ مغزم لا به لای دستان پر از شوق توپ بازی ر
▫️پسر نوجوانی در شهرک ـشاهدشهر شهریار در اقدامی جنون‌آمیز پدر، برادر و مادرش را با چاقو به قتل رساند. و به پلیس گفت مردی نقابدار بزور وارد منزل شده و آنها را کشته است، این جنایت شامگاه جمعه سوم آبان رخ داد.
امیرعباس ۱۸ساله درباره این جنایت گفت:
▫️آنها مرا دوست نداشتند اما عاشق برادرم بودند. از همه‌شان متنفر بودم.
▫️برای قتل مادر و برادرم نه اما یک سالی بود که درباره کشتن پدرم تحقیق می‌کردم
▫️حتی آن موقعی که قتل خاشقجی» مطرح شد، فکر کر
سفر به جنوب فرانسه ممکن نشد، نوتردام عمیق‌تر از آن‌چه تصوّر می‌کردم سوخته بود، امّا پاریس احتمالاً هیچ‌وقت نمی‌توانست تکراری» باشد (+). این بار یک جنون تازه پیدا کرده بودم: این که نقاشی‌های امپرسیونیست‌ها را از زوایا و فواصل مختلف تماشا کنم. از نزدیک، آن ضریه‌های قلم‌مو که لایه‌های ضخیم رنگ را روی هم انباشته بود بی‌هدف و بی‌معنا به نظر می‌آمد، تا وقتی که فاصله می‌گرفتی و تصویر شکل می‌گرفت و از کمال و زیبایی هیچ کم نداشت. آن با
من نوشتم عشق، او وابستگے تفسیر ڪردحسرت و بغضِ عجیبے در گلویم گیر ڪردخواب‌ دیدم روحِ من دارد به دوزخ مے‌رودخوابگر ڪابوس من را خستگے تعبیر ڪرددر نگاه آینه انگار مے‌سوزد ڪسیلعنتے این هم فقط درد مرا تکثیر ڪردڪافرم یا اهل دین، دیگر چه فرقے می‌ڪندمادرم حتے مرا در ذهن خود تڪفیر ڪرددر نگاهم ردِ پاے آتشے جا مانده استمولوے امثال من را مثل نے تصویر ڪردمنطق دیوانگان را دوست دارم، این جنونآخرش برد و مرا در گوشه‌ای زنجیر ڪردهر چه شد آن پیچک گیسو به ه
از شراب عشق نوشید.تلخ بود اما مست شد.تن داد، به عشق.
پس از آن، هر بار که مرور میکرد، تلخی را به یاد نمی آورد اما مستی را چرا.نه فقط در یاد، که در تک تک سلول هاش جریان پیدا میکرد.مستی را میگویم.اما شراب حرام بود، ممنوع بود.و او میدانست.مست میشد و توبه میکرد و دوباره مست میشد و دوباره توبه میکرد.
و این تکرار ادامه داشت.تا آن که.
نمیدانم.
پایان قصه را نمیدانم.
 
*منزوی ِ جان
 
 
+به روایت ِ آن چه در خواب نوشتم، با اندکی تغییر به جهت آن که حافظه یاری نمی
به یک سری ادراکات حس بینایی گفته می‌شود که هیچ محرک خارجی برای آنها وجود ندارد. توهم در همه حس‌ها می‌تواند اتفاق بیفتد مانند نور، رنگ، طعم، بو، لمس… در توهم بینایی هیچ حسی ورودی مربوط به آنچه که دیده می‌شود وجود ندارد. همچنین به عنوان یک سندروم رفتاری است که در آن فردی ادعا می‌کند که چیزی یا رفتاری را می‌بیند که ما نمی‌بینیم.جنون و توهم که اغلب همراه با هذیان هستند، در اصل باورهای غیرطبیعی هستند که بیماران آن را به عنوان واقعیت پذیرفت
فعلا اینو مینویسم؛ دو سال این ساعتا بین‌الحرمین بودم و بعدشم تا نزدیکای اذان توی خیابونا و کوچه‌های کربلا قدم ميزدیم انگار که سال‌هاست اونجا بودیم و با همه‌ی شهر آشناییم؛ آدما؛ مغازه‌ها و. اون شب اولین ‌ای بود که بین‌الحرمین بودم و زیارت عاشورا خوندم و آخرین شبی بود که کربلا بودم؛ بخوام خیلی شاعرانه بگم باید بنویسم کربلا؛ شهر عاشقانه‌های من. 
آخرین تصویرایی که ازون شب توی ذهنمه خلاصه میشه توی شلوغی شب اربعین؛ دسته‌های سی
جغد پیری بود که روی درخت بلوطی زندگی میکرد.
جغد هرروز اتفاقاتی که دور و برش می افتاد را تماشا می کرد.
دیروز پسری را دید که به پیرمردی کمک کرد و سبد سنگینش را تا منزلش برد.
امروز دختری را دید که سر مادرش داد ميزد.
هرچقدر بیشتر میدید، کمتر حرف ميزد.
هرچقدر کمتر حرف ميزد، بیشتر میشنید.
میشنید که مردم حرف میزنند و قصه می گویند.
شنید که زنی میگفت، فیلی از روی دیوار پریده است.
شنید که مردی میگفت، هرگز اشتباه نکرده است.
او درباره ی همه ی آدم ها شنیده بو
  
 
شهر خالی می شود.
کوچه ها یخ می زنند.
ِاردیبهشت . می رود.
اما طعم شیرین کرشمه اش؛
می کُشد نفس تنگ زمین را.هلاک می کند ظلمت کده ی این مسافر  غریب  راخیابان هایش پر می شود از
  بغض ِسرگردانی.
شهرهایش لبریز می شود از تنهایی.
چشم انتظار می مانداین بیمار محتضر تا آبان در لا به لای ذهن پر آشوبش از راه برسد
تا آذر دوباره با ناز خود را برساندتا سرشار وسرمست  گلهای داوودی از جنس اهورای اش شود.وجرعه نوشِ شرابِ ناب. رنگ هایش .
تا اعجازش
 
مگو که شعله در این سینه در نمیگیرددلم گرفته از این بیشتر نمیگیردبه درد بی خبری جان خسته درگیر استکسی از آن سوی دل ها خبر نمیگیردسزاست گر شکند تیغ خود گر پرستیدندلی که آینه ها را سپر نمیگیردبسوز چنگ دلت را در این مجال جنوناگر به زخمه آهی اثر نمیگیردمگو برای گرفتن بهانه دیگر نیستدلت برای شهیدان مگر نمیگیردهزار بادیه را عشق شعله زد، امادر این دل این دل وامانده در نمیگیرددلم برای گرفتن بهانه ها داردحدیث درد من این مختصر نمیگیرد
عبدالجبار ک
آسیب اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی اطلاق می‌شود که در چارچوب اصول اخلاقی و قواعد عام عمل جمعی رسمی و غیر رسمی جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی‌گیرد و در نتیجه با منع قانونی یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبرو می‌گردد. به همین دلیل، کجروان سعی دارند کجروی‌های خود را از دید ناظران قانون، اخلاق عمومی و نظم اجتماعی پنهان نمایند؛ زیرا در غیر این صورت با پیگرد قانونی، تکفیر اخلاقی و طرد اجتماعی مواجه می‌شوند.
از نظر بروس کوئن یک رفتار انحرافی
زندگی آسان با یک فرد دو قطبی ممکن نیست. آنها تلاش می کنند با مصرف دارو زندگی خود را آرام تر کنند. آنچه که به افراد دچار اختلال دو قطبی کمک می کند درک اطرافیان از شرایط فعلی شان است تا زندگی بهتری داشته باشند. ادامه این مطلب را بخوانید تا با جدیدترین اطلاعات علمی روانشناسان و متخصصان در مورد نکات مؤثر در زندگی بهتر با افراد دچار اختلال دو قطبی آشنا شوید.
ادامه دادن به زندگی در افراد مبتلا
مهم نیست که چقدر این بیماری خارج از کنترل شماست، مهم این
سعی میکنم حواسم رو جمع کنم و تمام لحظات رو یادم بیارم .از شنبه حال ب اوکی نبود نمیدونم چش بود همش تو فکر خودش بود و کم حرف ميزد هرچی میگفتم میگفت چیزی نیست و خودمم که دوره های بدی رو دارم صبها که از خواب پا میشم ناراحتم نمیتونم حواسمو به درس جمع کنم مطمئن هم نیستم چی میخوام آش ذهنم داره بهم ریخته تر میشه
برنامه ی درسیم خوب نیست هر بار دارم عوضش میکنم و به زور درس میخونم
مطمئن بودم میرم اما الان مطمئن نیستم .وقتی اون شهر رو برای کار انتخاب کردم می
کرم_ worm_زرد و پلاستیکی رو کوک میکنم‌.
و میذارم رومیز .جیر جیر کنان میره صاف میشه و جمع میشه تا میرسه به رومیزی و بعدش درجا میچرخه .
داداش میگه گمونم تا دو سال دیگه بیشتر ایران نباشم.ینی نباشیم!
میگم پس تصمیمتونو گرفتین !میگه آره .
میگم منم واسه بچه ات از این اسباب بازیا پست میکنم!
تموم تصورش از عمه !میشه یه کرم زرد که روی زمین میلوله .!
بغض ‌‌‌.
میگه مگه تو نمیخواستی بری؟
میگم ایران!تمدن اسلامی؟ .بازگشت به دوران اوج ؟علوم انسانی بومی؟
ف
خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغیر است. خشم می‌تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن ، واکنشی جنون‌آمیز باشد. طبق نظر دکتر چار اسپیلبرگر ، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی‌های روانشناسی اشخاص تغییر می‌کند. هنگامی که عصبانی می‌شوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر می‌شود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می‌رود و میزان ترشح هورمون‌ها نیز افزایش می‌یابد.
 
خشم عکس‌العمل طبیعی در برابر تهدید ، خ
هزار فلسفه دارد کسی که مجنون است
به ویژه آن که جنون را به عشق مدیون است
طلا  که  هیچ  از  اشک  نیز  پاک تر است
حساب هر که سرش از حساب بیرون است
زگریه مردم چشمم نشسته است به خون
ببین که در طلبت حال مردمان چون است 
بهمن صباغ زاده
 
به شهری آمده ام که جای نفس های توست 
به نامت که شعرم رد گریه های توست 
آخر به کجا می رسد این روایت عشق 
کاش آنجا برسد که مراد چشم های توست 
هر دم موجی می کشاند مرا به کوی یار 
این موج یقیناً عطری ز نفس های توست 
فکر وصلت مرا به مرز جنون خواهد رساند
معمای این آشفته بازار در دست های توست 
 
شاعر ابراهیم حجتی نژاد
 
بسم الله الرحمن الرحیم
همه چیز از یه کلیک اضافه شروع شد. یه کلیک که عکسا رو روی نقشه نشون می داد. نشون می داد که تو هر لوکیشنی چندتا عکس داری؛ بعد دل من راهی شد با نقشه. رفت کربلا، رفت نجف، رفت وان، رفت استانبول. بعد هی رفت و رفت و رفت و رفت و . (چقدر طولانی بود) تا رسید به نیویورک؛ به فیلادلفیا. 
یه فاصله آبی رنگ خیلی بزرگ بینمون بود. یه فاصله ای که وحشت انداخت توی دلم. به خودم اومدم دیدم اشکام داره از چشمام می جوشه.
 
پ.ن: کافیه کمی قبلترش نش
♪♬♬♪کار دله هنوزم که هنوزه دوسش داری♪♬♬♪
♪♬♬♪کار دله کار دله هنوزم که هنوزه عاشقی کار دله♪♬♬♪
♪♬♬♪چون دوست داره چون یه بیماره آخه دنیا نمی تونه مثلت بیاره♪♬♬♪
♪♬♬♪چون براش جونی چون یه درمونی اونکه می خواد دلم درست همونی♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪وقتی پیش
احساس بدی دارم انگار شلنگ آب سرد به قلبم وصل کرده اند و آب به شدت سردی که تیغه های نازک یخ درآن شناورند در رگهایم می‌چرخد می‌چرخد و میخراشد.میخراشد و من از جنون میخندم.از شوک عصبی میخندم 
نصف صندلی دیگر چه چلغوزی بوده است ؟میدانید بدتر از این نمی شود کسی را مسخره کرد.
تلخ ترین  گریه اور ترین و خنده دار ترین خبری که خوانده ام.آدم را یاد فیلم های کمدی سیاه آمریکایی می اندازد.از همان هایی که تهش میگویی چه احمقانه بود.
نمی دانم چه بگویم
دراز کشیده‌ام روی تخت. چند ساعتی‌ست که چراغ اتاق را خاموش‌ کرده‌ام و روز را به زعم خودم تمام. روز امّا ادامه پیدا کرد و حالا کم مانده گریه‌ام بگیرد. از پیچیدگی‌های روابط انسانی دارم به جنون می‌رسم، از پیچیدگی‌های ذهن خودم هم. عجیب و تکان‌دهنده است، تعداد خیلی زیادی آدم دیگر در جهان هستند که دوتا پا دارند و دو دست و یک کلّه. نهایتاً هم خیلی شبیهند. امّا تعامل با هرکدامشان، نسبت به تعامل با دیگری متفاوت است. نه‌تنها ارتباطت به عنوان خواه
داستان قدرت عشقهمسر من ناگهان مریض شد، او ۳۰ پوند از وزنش را از دست داد، بی اختیار گریه می‌کرد. خوشحال نبود، از سردرد و ناراحتی اعصاب رنج می‌برد. ساعات کمی می‌خوابید و همیشه خسته بود. رابطه ما در آستانه جدایی بود، او داشت زیبایی‌اش را از دست می‌داد و حاضر به بازی در هیچ فیلمی نبود.من امیدی نداشتم و فکر می‌کردم به زودی طلاق خواهیم گرفت. وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود.اول دعا کردم، ناگهان تصمیم دیگری گرفتم. می‌دانستم من زیباترین زن زمین ر
چند روز پیش یک پست در مورد عادت و اعتیاد مزخرف رفتاری ام یک پست موقت گذاشتم که در کامنت ها یک نفر بود که نوشته بود-اعتیاد به خ؟ - ان زمان در واقع از خواب بیدار شدم و در اوج جنون پاسخی برایش نشخوار کردم که شاید آنلاین باشد و همان موقع ببیند و بعد زارت پست را حذف کردم.حالا یکهو یادش افتادم و به نظرم عجیب بود.
 معتاد به خ؟از کجا باید بدانم چه میگویی:/ولی برایم جالب بود کشف کنم منظور طرف از خ چیست:)
معتاد به خوردن؟خاکخواری؟خرخونی؟خود یی؟خشونت؟خ
یکی از مواردی که ممکن است باعث  ایجاد تنش در زندگی شویی شود بیماری روانی زن یا مرد است. این سوال ممکن  است پیش آید که در صورت بیماری روانی زوج ها قانون چه راهکاری در نظر  گرفته است؟ آیا در چنین شرایطی به زن مهریه تعلق می‎گیرد یا خیر؟
  
طلاق به دلیل بیماری روانی همسر از حقوق قانونی و شرعی است که در صورت بروز اختلافات لاینحل در زندگی  شویی برای زوج هایی که تصمیم بر جدایی گرفته اند در نظر گرفته شده است.  هر چند که همیشه تلاش بر پایداری خان
دلم سراغ کلمه ها را نمی گیرد.فرار کردم از ورق زدن.همیشه که نباید نشست یک گوشه و آدم ها را از دور دید.از خانه زدم بیرون.از کنار آدم ها گذشتم و آدم ها از کنارم گذشتنجلوی ویترین مغازه ها ایستادم و نگاه کردم.اجناس را دید می زدم برایشان قصه می ساختم.دنبال رد یک نگاه آشنای غریب بودم.یک گوشواره ی پروانه ای دیدم.چشم هایم برق زدسرم را که بلند کردم داشت نگاه می کردسایه ی غریب آشنا را حس کرده بودم.مرد بلوز چار خانه ی آبی اتو نشده تنش بود.
فسخ و تفاسخ 
انفساخ و منفسح
فسخ:
1_اختصاص به عقود جایز دارد
2_جز ایقاعات است
3_ با اراده یکطرفه و یکجانبه محقق میشود.
⚖تفاسخ:
1_اختصاص به عقود لازم دارد
2_ جز اسباب سقوط تعهدات است.
2_ با اراده دو طرفه ونیاز به تراضی و توافق حداقل دو اراده دارد.
⚖منفسخ:
1_ اختصاص به عقود جایز دارد
2_ برهم خوردن خود به خودی است که در اثر عارضه یا خالتی یا وضعیتی در طرفین مانند(فوت ، جنون، سفه )
⚖انفساخ:
1_ اعم است، یعنی در عقود جایز و لازم قابلیت اعمال دارد.
2_ ناشی از عوام
مارها موجودات عجیبی هستند و زنبورها.
امروز به این دلیل تصمیم گرفتم این وبلاگ را بسازم که یک مار دیدم. و خیلی ترسیدم. از مار نه. راستش مار را که دیدم به آن خیره شدم و التماس کردم که راز خود را بیان کند. اما او فقط فرار کرد.
چه رازی؟
من کنار  باغ انجیل پارک کردم تا اگر انجیلی مانده است بچینم. صبح جمعه بود. ناگهان اندکی از خودم بدم آمد. خودم را شبیه ماری تصور کردم که بین درختها می لولد تا پرنده ای را برای بلعیدن پیدا کند. در این فکر که بودم اندکی هم از
 
به سر سربند یازهرا به دستم بیرق سقا به لب ذکر دعا دارمبه خون دل رفیقانم رهاگشتند وحیرانم هوای کربلا دارمگریه کن عزای تو دل گشته مبتلای توآقای غیرت وادب دلها همه فدای توارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین (2)دل سردم به خون خفته غم عشق ترا گفته ببین از دیده خون بارمشکسته بال و پر ماندم غم عشق ترا خواندم هوای کربلا دارمدلتنگ روضه هات منم عمریه مبتلات منمکاشکی بگن که اربعین راهی کربلا منمارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین (2)دل
ترم جدید.
آدمای قدیمی .
استادای رو مخ بی اعصاب بی منطق و حق ناحق کن!
از پس فردا .کی میدونه چی میشه؟
بازم رقابتای بیخودی .
بازم بچه بازی .و قهر و آشتی و تو چن شدی من چن شدم!
بازم موندن زیر برف و بارون .
بازم .دویدن دنبال اتوبوس دانشگاه .بازم بوی گند سیگار ساعت ۸ شب روی پل هوایی .
بازم شبای تاصبح بیدار .
بازم دیگه خسته شددددددم های خفه توی بالش !
بازم تاثیر جنون روی هزااااار کوفت و زهر مااار.!
بازم من.با یه توپ پر !
بازم من و داد زدن سر راننده
من مشکل اساسیم خودمم!
منشا اکثر مشکلاتم خودمم
خودم خودم خودم
من روحم کثیف شده چرکو شده
غرق شده توو هاله ی مشکی اع چرکو و کثیف
باهاش درگیرم 
خرابم 
داغونم 
اکثرا همین بودم همینجوری همین مدلی
نمیدونم شاید اشتباه بوده اومدن من وسط اینهمه ادم 
ولی سن و سالم تا الان یه نتیجه داشته 
یه نتیجه ی مسلم یه جمله
یه جمله ک میگه این دنیا جهنم جای دیگری ست
شنیدی میگن جنون ادواری؟
زندگی ادواری هم داریم 
من ادواری زندگی میکنم
زندگیم نعشگی داره
یهو برا چند
نمیدانم چه چیزی پایم را کشاند این طرفی!
راستش من عادت دارم با غم بنویسم.
حالا این غم یا از دست دادن است یا بدست نیاوردن است یا دلتنگیست یا غم عشق است و یا.
اما امروز حالم خیلی خوب است.
با اختلاف بهتر از همه ی روزهای این هفته.
البته فکر نکنی ناراحتی های روزهای قبلی از بین رفته بودند یا ادامه نداشتند! نه!
خودت که دیدی.
بله. همین نکته ی اصلیست. تو بودی و دیدی.
و مثل یک داروی بی حس کننده چیزی که مرا تا مرز جنون میبرد با وجود تو برایم کمترین درد را
کوئتیاپین (QUETIAPINE) یک آنتی‌سایکوتیک آتیپیک است که برای درمان اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی و همراه با یک داروی ضد افسردگی برای درمان اختلال افسردگی اساسی تأیید شده است.
این دارو برای درمان بیماری‌های روانی و روحی خاص (مانند اسکیزوفرنی, اختلال دوقطبی, حوادث ناگهانی جنون یا افسردگی مرتبط با اختلال دوقطبی) استفاده می‌شود.
کوئتیاپین به عنوان یک داروی ضد روان‌پریشی مشهور است. آن با کمک به احیای تعادل میان مواد طبیعی خاص (انتقال‌دهنده‌های ع
اگر کثی صراقی از من گرفط ،بگی ن دلش بحار میخواصت عمّا حمیشه پاییزی بود و رفط یه وغط فکر نکنه که دلشو شطن ، نه ،در روذگاری که حواش عبری باشه و طنحایی حاش بحانه گیر ،فاسله حا درد بیشطری دارند ،میگن دیوونه عم.   
ولی من عظ دصط  آقل ها کم آوردم مسل آدمای گرفطار در عاطش ، اینجایی که عادماش دل میشکنن و با عامدن و رفطن ها فغت به صرگرمی دل خودشون فکر میکنن ،به گمانم صرِ صالم به آخر نرصم ، و نمیدونم که به کدام آدل دیوونه شکایطی کنم ،  شب جمعصت نسار دل
آزردی مرا و یک جهان دردهایم درمان نکرد
چشم پر اشکم را هیچ حرفی بعد تو خندان نکرد
ای که عشقت افسون من، درد و هم درمان من
چشمهایت زندان و طبیب رنجهای جان من
بعد هجرت با قاصدکها عشق بازی می کنم
شعر میخوانم اشک میریزم دلنوازی می کنم
هر غزالی آمد چشم تو در چشمهایم دید و رفت
چون بوسید طعم لبهایت دید پس نالید و رفت
من ماندم و آرزوی عشق و فریاد جنون
دل خسته در تب و تاب تو شد دریای خون
جان برفت از جسم مرگ در آغوشم گرفت
مرگ بر عشق بی فرجامم گریست چون جانم گ
 داستان فیلم :
این فیلم به روایت زندگی دختری از طبقه
مرفه می‌پردازد که پس از قبولی در رشته پزشکی با ورود به دانشگاه با
چالش‌هایی روبرو و مسیر زندگی‌اش منحرف می‌شود تا جایی که کارش به جنون
می‌کشد…
بازیگران :
ستایش ، سعید برجعلی، محمد رسول صفری،
مینا حسینی مقدم، زهرا فراهانی، فاطمه رمضانی مقدم، راوش، زهرا حاجیلو و
سمیه پارسایی، پریسا گلدوست و کیانوش گرامی

برای دانلود فیلم هستی کلیک کنید
 
دلبر گفته بودی که از شروع دوباره‌ی قصه می‌ترسی. یادم آمد و دلتنگی بعدِ دو نصفه‌شب نگذاشت خود را بخوابانم. بگذریم! گفتی شروع. مگر قصه‌های بیرون آمده از متن زندگی، از پستی‌ها و بلندی‌های لعنتیِ عشق، اول و آخر دارند؟ لابد قصه برایت تمام شده است. قصه‌ای که مرا خوابانده، فریفته، نابود کرده. هر لحظه در من شروع می‌شود و قبل از آن که یک‌جوری خود را خلاص کنم از دست فکرهای بی‌پایان، چندسال پیرم می‌کند. یک مرده‌ی هزارساله‌ام در میان تندبادِ نا
یک اتفاق عجیب و جنون آمیز دیگر
ساعت اولین مطلبی که من در این وبلاگ نوشتم 11 و 11 دقیقه است.
این تکرار هم مصبیت زندگی من است.
ماشین را که روشن می کنم 10 و 10 دقیقه است. به مقصد که می رسم 1 و 1 دقیقه است.
ساعت را که تنظیم می کنم تا ساعت 5 صبح بیدار شوم روی گوشی پیام می آید که شما ساعت را برای 7 ساعت و 7 دقیقه دیگر تنظیم کردید!
هیمشه اینطور نیست. اما این اتفاق بیش از اندازه ای که احتمال دارد تکرار می شود. به اندازه ای که یک وقتی اطرافیان من نیز به آن توجه کرده بو
مارها موجودات عجیبی هستند و زنبورها.
امروز به این دلیل تصمیم گرفتم این وبلاگ را بسازم که یک مار دیدم. و خیلی ترسیدم. از مار نه. راستش مار را که دیدم به آن خیره شدم و التماس کردم که راز خود را بیان کند. اما او فقط فرار کرد.
چه رازی؟
من کنار  باغ انجیل پارک کردم تا اگر انجیلی مانده است بچینم. صبح جمعه بود. ناگهان اندکی از خودم بدم آمد. خودم را شبیه ماری تصور کردم که بین درختها می لولد تا پرنده ای را برای بلعیدن پیدا کند. در این فکر که بودم اندکی هم از
دلم میخواد بنویسم اولین شب پاییز چ حسی دارم
امروز عکسای پارسال این روزا رو نگاه میکردم . خیلی هاشو حذف کردم.سیر تحولی من در شش هفت ماه گذشته ( از مهر به اینور) کاملا مشهود و نمایان بود ! گاهی دلم میخواست میتونستم جای اون دختر توی عکس بودم !‌دقیقا توی همون برهه ی زمان.بعد زمان رو همونجا متوقف میکردمادم ها رو.حرف ها رو.همه چی رو.
امشب فقط دلم میخواست یک نفر بود حرف ميزد ، حرف ميزدو حرف ميزد و من هیچ نمیگفتم !
تمام./
 
+ بعضی وقتا هم میگم به د
مارها موجودات عجیبی هستند و زنبورها.
امروز به این دلیل تصمیم گرفتم این وبلاگ را بسازم که یک مار دیدم. و خیلی ترسیدم. از مار نه. راستش مار را که دیدم به آن خیره شدم و التماس کردم که راز خود را بیان کند. اما او فقط فرار کرد.
چه رازی؟
من کنار  باغ انجیل پارک کردم تا اگر انجیلی مانده است بچینم. صبح جمعه بود. ناگهان اندکی از خودم بدم آمد. خودم را شبیه ماری تصور کردم که بین درختها می لولد تا پرنده ای را برای بلعیدن پیدا کند. در این فکر که بودم اندکی هم از
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب