نتایج پست ها برای عبارت :

برطبل جنون میزد

خسته از حالِ این روزهای شهر
خسته از مقاومت
خسته از صبوری
خسته از بغض های بی امان 
خسته از دوری و فراق
کاش همین نزدیکی ها سراغی بگیری از ما
هوایِ ماندن درمیانِ یک مشت جامانده 
خیلی خراب است
خراب تر از آنکه بشود شرحش داد.
کاش روزی در آغوشت جان دهم
ماندن بدونِ تو عینِ مردن است.
دلم یک دنیا خرابه ی شام است آقا.
با سربیا که ببینمت به چشم.
هوایِ جنون دارم
جنون.
ین نامه ی آخر استپس از آن نامه یی وجود نخواهد داشتاین واپسین ابر پر باران خاکستری ستکه بر تو می باردپس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشتاین جام آخر شراب است بانوو دیگر نه از مستی خبری خواهد بودنه از شرابآخرین نامه ی جنون است اینآخرین سیاه مشق کودکیدیگر نه سادگی کودکی را به تماشا خواهی نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیرچون کودکی که از مدرسه می گریزدو گنجشک ها و شعرهایش رادر جیب شلوارش پنهان می کندمن کودکی بودمگریزان و آزادبر ب
اثر جنون قاتل و مقتول در مجازات کیفری
یکی از مهمترین جرائم در دنیا قتل است. قتل انواع مختلف دارد که به دو دسته قتل عمد و قتل غیر عمد تقسیم بندی می شود حالت روحی قاتل در هنگام ارتکاب جرم ، تاثیر بسیاری در نحوه قتل و تعیین مجازات آن دارد . دیوانگی و جنون یک حالت روانی است که برخی اعمال را تحت تاثیر قرار می دهد و حالت های غیر قابل کنترلی را می تواند به دنبال داشته باشد. داشتن این نوع رفتار  از طرف قاتل و مقتول در ارتکاب قتل و میزان و حد مجازات آن تاث
بحث بعدی در رابطه با مجنون بودن قاتل است. فرد مجنون نیز مانند نابالغ مسئولیت کیفری ندارد و اگر مرتکب جرمی مانند قتل گردد؛ مجازات نمی‌شود. هرچند فرد مجنون که اراده یا قوه عقل برای رفتارهای خود ندارد نباید مجازات شود اما اگر حالات و رفتار وی خطرناک بوده و آزاد بودنش باعث اخلال در امنیت و نظم جامعه باشد؛ در اینحالت وی نباید رها شود و طبق قانون تا زمان بهبودی یا رفع حالت خطرناک در مراکز و بیمارستان‌های روانی مشخصی نگهداری و مراقبت می‌شود.
نکته
بسیاری از داروهای روانپزشکی جنون آورند اما از همه بدتر داروی لیتیوم کربنات است .
لیتیوم کربنات یک ماده سمی است که به سرعت جذب می شود و کنترل غلظت آن در خون مشکل است و می تواند کشنده باشد.  
بهترین روش درمان گرفتن روزه است به این ترتیب کانال های مغزی و الکترولیت های بدن و هورمون ها و ارگانها تنظیم می شود و خلق و خو و کله آکبند می شود . 
جنون  آور بودن این مواد و دارو ها برای من اثبات شده است هر کس شک دارد 40 روز بخورد ببیند چی می شود . 
عوارض  مصرف د
فسخ نکاح   
 فسخ عقدازدواج
در یک مورد زوج به علت جنون زوجه، تقاضای فسخ نکاح را نموده و پس از طرح دعوی در دادگاه با هم توافق نموده و در حال حاضر با هم زندگی می‌نمایند، آیا زوج می‌تواند کماکان از خیار فسخ مذکور استفاده نماید؟
نظریه می اداره کل حقوقی قوه قضاییه
 شماره ۷۹۳۹/۷ - ۱۳۸۳/۱۰/۲۲

مطابق ماده۱۱۳۱ قانون مدنی (خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد، بعد از اطلاع به علت فسخ، نکاح را فسخ نکند، خیار او ساقط می‌شود.) و چون حسب مدلول است
۱۲:۴۶ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸
(به کسی که به من گفت می‌خواهم در تنهایی خود آدم‌تر باشم همان‌طور که درخت در تنهایی خود درخت‌تر است) 
دیروز افتاده بودم به قدم زدن و تا آن دیوار رفتم تنهایی. تا آن دیوارِ سفید که از حاشیه‌هاش سرخ بیرون زده. و تصویر آن دو بار را مقابل آن دیوار و توی آن کوچه نگاه کردم. نگاه‌مان کردم.رفته بودم پیش روانشناس و کار بیهوده‌ای بود. دور بود از من. و گمان کردم هرگز نخواهد فهمید که چرا مقابل آن دیوار می‌ایستم. 
و تنها قدم می‌ز
میگفت قهر نکن.میگفت  وقتی نیستی چشمانم تا آخر خیابان ورم میکند کش می اید ان وقت میشود گیت ایست بقیهزل میزند و خیره می‌شود بدون پلکچشمانم میخواهد از کاسه بزند بیرون.درد می گیرد از بس که دنبالت می‌گردد و نمیابدمیگفت ارباب تو چرا همیشه نیستی؟یعنی هستی ولی وقتی نیستی فقط میفهمم نیستی میگفت وقتی دیگر وسوسه نمی شوم میفهمم رفته ای ولی من تو را میخواهم.دماغش چین خورد میخواست عطسه کند از همان عطسه های بلند و ترسناک ولی عطسه ش در نیامد مث
ما داغدار بوسه وصلیم.
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می‌شد گذشت. وسوسه اما نمی‌گذاشت
این قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن
در عالم ثبوت تو را دوست دارمت
در واقعیّت فرضم ندارمت
اثبات میکنم به تو عشقم عزیز من
هستم اسیر و گرفتار عالمت
دیوانه ی تو هستم و زنجیری جنون
جان میکُنم تو بخواهی فراهمت
پایان بده به غم و انتظار من
من را نکن بهانه ی اشک محرّمت
از عالم ثبوت گذشتم برای تو
من عاشق تو هستم و تصمیم محکمت .
.
دوباره یک نفر آمد مرا به هم زد و رفتو سرنوشت مرا با جنون رقم زد و رفتکسی که مثل همه گفت: دوستت دارم!درست مثل همه آمد و به هم زد و رفتدرست مثل همه بی‌مقدمه از راه-رسید و سنگ بر آیینه‌ی دلم زد و رفتمرا سپرد به کابوس‌ها، به هرچه محالبه لحظه‌های من این‌گونه رنگ غم زد و رفتکسی که برکه‌ی آرامش مرا آشفتبه هستی‌ام -که نبود- آتشِ عدم زد و رفتبه چشم‌های سیاهش دچار کرد مراکنار رویاهایم کمی قدم زد و رفتتمام حرف من این است: آخر این‌گونهچگونه می‌شود از ع
روزی خودم را دست باران می سپارمروزی که دیگر خنده هایم غم نداردروزی که قلبم با سکوتی سرد فهمیددیگر تو را هم در کنارش کم ندارد
 
من در جدال عقل و دل فهمیده ام کهیا رومی رومی شوم یا زنگ زنگیمن عقل و دل را دست باران میسپارممال شما عقل و دلم، رنگیِ رنگی
 
گفتی چرا با گریه میخندم همیشهدیوانه ها هرگز غمی در جان ندارندهر مذهبی در بین مردم رایج افتادغیر از جنون بر مذهبی ایمان ندارند
 
اما چه میدانی ز درد سینه ی منبیچاره مجنونی که با عقلش بجنگدبیچاره تر
بیوگرافی نوید محمدزاده
 
 
نوید محمدزاده متولد 17 فروردین 1365 در مهران ایلام، بازیگر است
 
فارغ التحصیل فوق دیپلم رشته عمران می باشد، قرار بود فوتبالیست شود اما دیدن یک فیلم مسیر زندگی اش را تغییر داد حالا از گران قیمت ترین بازیگران ایران است
 
از فوتبال تا جنون بازیگری
ادامه مطلب
به جنون رسانده ای مرا که هر دم تو را در آغوش خویش می بینم
ولی امان از این جنون که جز توهم چیزی در بر ندارد، ای کاش برگردم به همان لحظه ای
که کنار من،روی صندلی همان ایستگاه اتوبوس در ساعت 3 بامداد نشسته باشی و زبانم
بند بیاید و من بشوم شنونده ی حرف هایت و دستانت را اینقدر بفشارم که بگویی آرام
تر، شکست!
ای کاش در همان لحظه خط زمان به دایره ی زمان تبدیل میشد و در همان ساعت زندگی
تکرار میشد که چنین هر دم به عکست نگاه نکنم و به جای تو در آغوش بگیرم


یک روز می ایی که من دیگر دچارت نیستم 
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم 
یک روز می ایی که من نه عقل دارم نه جنون 
نه شک به چیزی نه یقین مستو خمارت نیستم 
شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی 
تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم 
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد 
گل میدهی نو میشوی من در بهارت نیستم 
زنگار هارا شسته ام دور از کدورت های دور 
ایینه ای روبه توام اما کنارت نیستم 
دور دلم دیوار نیست انکار من دشؤار نیست 
اصلا منی در کار نیست امنم
دارم غریب و آشنا را می شمارماین خیل مشغول عزا را می شمارم هی خواب می بینم پیاده در طریقش درجاده دارم تیرها را می شمارم دل تنگ مشهد می شوم هرگاه در راه سربندهای یا رضا را می شمارم اما خدارا شکر با انگشت هایم جامانده های کربلا را می شمارم پس سعی خودرا می کنم موکب به موکب این مروه های با صفا را می شمارم باعقل نه، من با جنون بی شمارم این لشکر بی انتها را می شمارم تسبیح من این است در طیِّ طریقش هر صبح تاول های پا را می شمارم آن قدر نزدیکم به اوک
به مناسبت اولین سالگرد شهدای حمله تروریستی اهوازبگشای چشم ای آسمان! خون گلویی می رسدمستان حق را مژده که جام و سبویی می رسداز چنگ کفتاران اگر زخمی به جان دل رسیداین قوم رویین‌تن شده، حال نکویی می رسدمردان مرد جنگ را بیمی ز تیر خصم نیستبهر شهادت هر زمان لبیک‌گویی می رسدپایان شهریور ولی آغاز مهر و عاشقی ستهر لحظه خونی تازه‌تر از لاله رویی می رسددر نای کارون می‌دود آوای ایثار و جنونشور نمازی سرخ را آب وضویی می رسدگر جنگ باشد یا ترور، یا فتنه
اگه یهو بفهمید که دوست‌تون یا یه عزیزتون دچار بیماری دو قطبی هستش چیکار می‌کنید؟ این اختلال یعنی اینکه بین جنون و افسردگی در گردش و چرخشه و بسته به نوع بای پلارش میتونه فصلی یا جور دیگه باشه. البته قرصایی هست که باعث میشه بیماری تا حدی کنترل بشه مگه تو شرایط استرس زای شدید.
شما بودین چیکار میکردین؟ یا اگه یه روز بفهمید خودتون بای پلارید چه می‌کنید؟ 
آخرین باری که در جنون بودم کی بود؟
دیشب؟
پریشیب؟
یا سه سال پیش؟؟
که دیدم هوا گرم بود
راس ساعت 12
ناقوس مرگ به صدا در آمد
و تا به خودم آمدم دیدم در میدان شهر جلوی طناب دار ایستاده ام
کی بود
کی بود که بی حرکت بودم
اما زنده
حس میکردم زمان ایستاده
حسش میکردم
کی بود
که به خودم آمدم دیدم دستم بی حرکت شده بود
و ناقوس مرگ فقط سیم گیتار بود که دستم رویش کشیده شده بود
آنقدر بین مرگ و بیداری بودم
که حتی تو را دیدم
باور کن.
فقط قول بده
قول بده
دفعه دیگر که بی خ
اشکال در تکلم وگفتارداره دکترهرکسی رادوست داری بفکراین مریض باش چون نقش بزرگی در زندگی من ایفامیکنداوتنهاهمدمی هست که دارم.این حرف های فائزه بود که مبتلابه بیماریMSبوداوبسیاردرمعرض دودسیگاروقلیان قرارمیگرفت و این اتفاق باعث کمبود ویتامینD3دربدنش شده بود.کیفیت رفتاراودرحدافرادشیداوروانی بود.واقعیت این بود که او وابسته به شخصیت های اهل دودودم بود این افراد ساعتی بااو موقت مینمودندومیرفتند.بعداز مرگ هرهمسرسراغ فرد دیگری میرفت.اعت
  و جنون می کُشد مرا 
زمانی که رقیب شمشیر خود را بر پیکرم فرو کرده است
می رود و با آنکه می دانم میتوانم آخرین ضربه را بر او وارد کنم
شمشیر خود را بر زمین می اندازم
می رود و من جراحت خود را می بندم تا خونریزی آن کم شود
رقیب من باز میگردد، میبینم بر پیکر او هم لشگریانش زحم زده اند
عذرخواهی میکند
رو می کند و به من می گوید: به حرف هایم گوش می دهی؟ که من تنها به تو اعتماد دارم!
از دردهایش می گوید و من به یکباره چنان قد می کشم و پیر می شوم
خشم را در خود می
توو کوچه کثیف فقر
یه پسر همسن من
با لبی سرخ از خون
تکیه داده به دیوار سرد
رو به روش یه دختر ناز
با لبی سرخ از رژ
زانو زده مثل همدرد
مانده بین ماندن و رفتن
دختر به فکر پایانی
پسر به فکر رهایی
من با جنون غریبی
منتظر سرخ ترین بوسه جهانی
دو ر می فا
؛ دو ر می فا ؛ دو دو _ فا سی » اینگونه شروع شد. آن شب کلمات دست در دست برف، با
نت ها میرقصیدند. احساس میکردم آرزو­هایم منجمد شده و از آسمان، رقصان و مست بر من
میبارد. در پی­ اش خودم را جستجو کردم. در کوچه پس کوچه های خیال، دفترم را گشودم و
شروع کردم. سیاهی شب، سفیدی برف، تلخی افکار و شیرینی شکلات را باهم ترکیب کردم تا
معجونی از جنس جنون بیافرینم؛ با درد ترکیبش کنم و بگذارم آرام جا بیافتد تا مزه ­ی
داستان های همیشگی ام را بدهد.
ادامه مطلب
برنامه سخت و فشرده و حجم زیاد مطالب، به سرم میزنه یکم برنامه تغییر بدم و بعد درلحظه منصرف میشم  و فکر میکنم همین برنامه خوبیه وقت  و مجال تغییر برنامه نیست .
دلم میخواد با پشتیبان م کنم ولی خب اینروزا حسابی  مشغوله و نمیخوام مزاحمش بشم.
مغزم سوت میکشه ازاون سوت های قطار توی قصه ها.  کاش زمان میشد یکم کِش داد مثل  بُرش لقمه های پیتزا دیشب تا من بیشتر  زمان داشتم.ولی با اما و اگر و ای کاش هیچی تغییر پیدا نمیکنه.
 اینروزا چرا فکر میکنم  زمان
جنگ روشنایی و تاریکی
اذیت شدن چشم ها پشت پلک
صدای گردش خون
رسیدن به جنون
بی قرار و آشفته
جنگ سکوت و صدا
نت های ناکوک ساز
ناله های هیولاهای ذهن
جنگ گرمی و سردی
فرورفتن تمام درون در آتش
فرو رفتن تمام بیرون در یخ
خوب گوش بده
صدای لخ و لخ پاهایش را میشنوی ؟
صدای کشیده شدن تبرش را روی زمین ؟
صدای خورد شدن استخوان هایم را زیر دندان هایش؟
خوب گوش بده
صدای خنده های آن دو کودک را چه ؟ آنها را میشنوی ؟
صدای قرچ و قرچ مغزم لا به لای دستان پر از شوق توپ بازی ر
من نوشتم عشق، او وابستگے تفسیر ڪردحسرت و بغضِ عجیبے در گلویم گیر ڪردخواب‌ دیدم روحِ من دارد به دوزخ مے‌رودخوابگر ڪابوس من را خستگے تعبیر ڪرددر نگاه آینه انگار مے‌سوزد ڪسیلعنتے این هم فقط درد مرا تکثیر ڪردڪافرم یا اهل دین، دیگر چه فرقے می‌ڪندمادرم حتے مرا در ذهن خود تڪفیر ڪرددر نگاهم ردِ پاے آتشے جا مانده استمولوے امثال من را مثل نے تصویر ڪردمنطق دیوانگان را دوست دارم، این جنونآخرش برد و مرا در گوشه‌ای زنجیر ڪردهر چه شد آن پیچک گیسو به ه
به یک سری ادراکات حس بینایی گفته می‌شود که هیچ محرک خارجی برای آنها وجود ندارد. توهم در همه حس‌ها می‌تواند اتفاق بیفتد مانند نور، رنگ، طعم، بو، لمس… در توهم بینایی هیچ حسی ورودی مربوط به آنچه که دیده می‌شود وجود ندارد. همچنین به عنوان یک سندروم رفتاری است که در آن فردی ادعا می‌کند که چیزی یا رفتاری را می‌بیند که ما نمی‌بینیم.جنون و توهم که اغلب همراه با هذیان هستند، در اصل باورهای غیرطبیعی هستند که بیماران آن را به عنوان واقعیت پذیرفت
  
 
شهر خالی می شود.
کوچه ها یخ می زنند.
ِاردیبهشت . می رود.
اما طعم شیرین کرشمه اش؛
می کُشد نفس تنگ زمین را.هلاک می کند ظلمت کده ی این مسافر  غریب  راخیابان هایش پر می شود از
  بغض ِسرگردانی.
شهرهایش لبریز می شود از تنهایی.
چشم انتظار می مانداین بیمار محتضر تا آبان در لا به لای ذهن پر آشوبش از راه برسد
تا آذر دوباره با ناز خود را برساندتا سرشار وسرمست  گلهای داوودی از جنس اهورای اش شود.وجرعه نوشِ شرابِ ناب. رنگ هایش .
تا اعجازش
کرم_ worm_زرد و پلاستیکی رو کوک میکنم‌.
و میذارم رومیز .جیر جیر کنان میره صاف میشه و جمع میشه تا میرسه به رومیزی و بعدش درجا میچرخه .
داداش میگه گمونم تا دو سال دیگه بیشتر ایران نباشم.ینی نباشیم!
میگم پس تصمیمتونو گرفتین !میگه آره .
میگم منم واسه بچه ات از این اسباب بازیا پست میکنم!
تموم تصورش از عمه !میشه یه کرم زرد که روی زمین میلوله .!
بغض ‌‌‌.
میگه مگه تو نمیخواستی بری؟
میگم ایران!تمدن اسلامی؟ .بازگشت به دوران اوج ؟علوم انسانی بومی؟
ف
خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغیر است. خشم می‌تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن ، واکنشی جنون‌آمیز باشد. طبق نظر دکتر چار اسپیلبرگر ، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی‌های روانشناسی اشخاص تغییر می‌کند. هنگامی که عصبانی می‌شوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر می‌شود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می‌رود و میزان ترشح هورمون‌ها نیز افزایش می‌یابد.
 
خشم عکس‌العمل طبیعی در برابر تهدید ، خ
احساس بدی دارم انگار شلنگ آب سرد به قلبم وصل کرده اند و آب به شدت سردی که تیغه های نازک یخ درآن شناورند در رگهایم می‌چرخد می‌چرخد و میخراشد.میخراشد و من از جنون میخندم.از شوک عصبی میخندم 
نصف صندلی دیگر چه چلغوزی بوده است ؟میدانید بدتر از این نمی شود کسی را مسخره کرد.
تلخ ترین  گریه اور ترین و خنده دار ترین خبری که خوانده ام.آدم را یاد فیلم های کمدی سیاه آمریکایی می اندازد.از همان هایی که تهش میگویی چه احمقانه بود.
نمی دانم چه بگویم
چند روز پیش یک پست در مورد عادت و اعتیاد مزخرف رفتاری ام یک پست موقت گذاشتم که در کامنت ها یک نفر بود که نوشته بود-اعتیاد به خ؟ - ان زمان در واقع از خواب بیدار شدم و در اوج جنون پاسخی برایش نشخوار کردم که شاید آنلاین باشد و همان موقع ببیند و بعد زارت پست را حذف کردم.حالا یکهو یادش افتادم و به نظرم عجیب بود.
 معتاد به خ؟از کجا باید بدانم چه میگویی:/ولی برایم جالب بود کشف کنم منظور طرف از خ چیست:)
معتاد به خوردن؟خاکخواری؟خرخونی؟خود یی؟خشونت؟خ
فسخ و تفاسخ 
انفساخ و منفسح
فسخ:
1_اختصاص به عقود جایز دارد
2_جز ایقاعات است
3_ با اراده یکطرفه و یکجانبه محقق میشود.
⚖تفاسخ:
1_اختصاص به عقود لازم دارد
2_ جز اسباب سقوط تعهدات است.
2_ با اراده دو طرفه ونیاز به تراضی و توافق حداقل دو اراده دارد.
⚖منفسخ:
1_ اختصاص به عقود جایز دارد
2_ برهم خوردن خود به خودی است که در اثر عارضه یا خالتی یا وضعیتی در طرفین مانند(فوت ، جنون، سفه )
⚖انفساخ:
1_ اعم است، یعنی در عقود جایز و لازم قابلیت اعمال دارد.
2_ ناشی از عوام
مارها موجودات عجیبی هستند و زنبورها.
امروز به این دلیل تصمیم گرفتم این وبلاگ را بسازم که یک مار دیدم. و خیلی ترسیدم. از مار نه. راستش مار را که دیدم به آن خیره شدم و التماس کردم که راز خود را بیان کند. اما او فقط فرار کرد.
چه رازی؟
من کنار  باغ انجیل پارک کردم تا اگر انجیلی مانده است بچینم. صبح جمعه بود. ناگهان اندکی از خودم بدم آمد. خودم را شبیه ماری تصور کردم که بین درختها می لولد تا پرنده ای را برای بلعیدن پیدا کند. در این فکر که بودم اندکی هم از
 
به سر سربند یازهرا به دستم بیرق سقا به لب ذکر دعا دارمبه خون دل رفیقانم رهاگشتند وحیرانم هوای کربلا دارمگریه کن عزای تو دل گشته مبتلای توآقای غیرت وادب دلها همه فدای توارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین (2)دل سردم به خون خفته غم عشق ترا گفته ببین از دیده خون بارمشکسته بال و پر ماندم غم عشق ترا خواندم هوای کربلا دارمدلتنگ روضه هات منم عمریه مبتلات منمکاشکی بگن که اربعین راهی کربلا منمارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین ارباب حسین (2)دل
ترم جدید.
آدمای قدیمی .
استادای رو مخ بی اعصاب بی منطق و حق ناحق کن!
از پس فردا .کی میدونه چی میشه؟
بازم رقابتای بیخودی .
بازم بچه بازی .و قهر و آشتی و تو چن شدی من چن شدم!
بازم موندن زیر برف و بارون .
بازم .دویدن دنبال اتوبوس دانشگاه .بازم بوی گند سیگار ساعت ۸ شب روی پل هوایی .
بازم شبای تاصبح بیدار .
بازم دیگه خسته شددددددم های خفه توی بالش !
بازم تاثیر جنون روی هزااااار کوفت و زهر مااار.!
بازم من.با یه توپ پر !
بازم من و داد زدن سر راننده
آزردی مرا و یک جهان دردهایم درمان نکرد
چشم پر اشکم را هیچ حرفی بعد تو خندان نکرد
ای که عشقت افسون من، درد و هم درمان من
چشمهایت زندان و طبیب رنجهای جان من
بعد هجرت با قاصدکها عشق بازی می کنم
شعر میخوانم اشک میریزم دلنوازی می کنم
هر غزالی آمد چشم تو در چشمهایم دید و رفت
چون بوسید طعم لبهایت دید پس نالید و رفت
من ماندم و آرزوی عشق و فریاد جنون
دل خسته در تب و تاب تو شد دریای خون
جان برفت از جسم مرگ در آغوشم گرفت
مرگ بر عشق بی فرجامم گریست چون جانم گ
یک اتفاق عجیب و جنون آمیز دیگر
ساعت اولین مطلبی که من در این وبلاگ نوشتم 11 و 11 دقیقه است.
این تکرار هم مصبیت زندگی من است.
ماشین را که روشن می کنم 10 و 10 دقیقه است. به مقصد که می رسم 1 و 1 دقیقه است.
ساعت را که تنظیم می کنم تا ساعت 5 صبح بیدار شوم روی گوشی پیام می آید که شما ساعت را برای 7 ساعت و 7 دقیقه دیگر تنظیم کردید!
هیمشه اینطور نیست. اما این اتفاق بیش از اندازه ای که احتمال دارد تکرار می شود. به اندازه ای که یک وقتی اطرافیان من نیز به آن توجه کرده بو
مارها موجودات عجیبی هستند و زنبورها.
امروز به این دلیل تصمیم گرفتم این وبلاگ را بسازم که یک مار دیدم. و خیلی ترسیدم. از مار نه. راستش مار را که دیدم به آن خیره شدم و التماس کردم که راز خود را بیان کند. اما او فقط فرار کرد.
چه رازی؟
من کنار  باغ انجیل پارک کردم تا اگر انجیلی مانده است بچینم. صبح جمعه بود. ناگهان اندکی از خودم بدم آمد. خودم را شبیه ماری تصور کردم که بین درختها می لولد تا پرنده ای را برای بلعیدن پیدا کند. در این فکر که بودم اندکی هم از
داستان شماره ۱پاییز»

بیست سال است که ازدواج کرده‌ایم آقای دکتر!در تمام این بیست سال، از اواسط مهر تا شب چله بهم می‌ریزد. تا جایی که اغلب وقتی برای نوشیدن آب به سمت یخچال می‌رود، می‌بینم بالش‌اش کمی نمناک است. برایم عجیب است که چطور در این فصل از سال کسی می‌تواند این‌چنین عرق کند؟! مصرف سیگارش به روزی دو تا سه پاکت افزایش پیدا می‌کند! بخاطر کوچک‌ترین مسائل به طرز جنون‌آمیزی عصبانی می‌شود و پرخاش می‌کند. نمی‌دانم حساسیت فصلی این‌گون
فکر میکنم
یکی از بهترین اخلاقهایی که یه آدم میتونه داشته باشه،
اینه که بقیه بهش بتونن اعتماد کنن و حرفاشونو بزنن و راهنمایی و م بخوان.
و از ترس اینکه نکنه اونها رو مسخره کنه، یا توهین کنه بهشون، یا بخواد تحقیرشون کنه، یا غر بزنه، یا بگه حقته، اینجوری نشه که دردهاشون رو بهش نگن.
من همچین دوست بدی توی زندگیم داشتم. دوستی داشتم که اول زور ميزد و تمام تلاشش رو میکرد که ریز اطلاعاتت رو بکشه بیرون،
و توی موقع مناسب یه جوری بهت سرکوفت ميزد که از
مرا باید در این آشفته راه
مرهمی باشد از جنس دل
آسمانی که شاید
گاه از پس ابر سیاهش
بر این عرصه باران بزند
کدورت گرفته این سرزمین را
در دل حادثه ها عشق جوانه نمی زند
و در سکوتی هزار ساله
مهر نمی روید
و حرفی از دوست داشتن نیست
برف سالها پیش هنوز
بر حس به خواب رفته این مردمان نشسته
مردمانی که در حصار تنهایی خویش
در انتظار قطره ای احساس
به عشق موعود می اندیشند
تو را در بین کدام اساطیر می توان یافت
که با اعجاز نگاه خورشید گونه ات
آب کنی حس یخ بسته این
امشب بازهم ماه مهمان اتاقم شده
چندساعتی میشود که از پنجره خودش را به داخل انداخته
و چندساعتی هست که در خاطراتم غرق شده ام
از پچ پچ های گاه و بیگاه اطرافیانت، حدس هایی میزنم
خودت را که ببینم، میفهمم حدسم درست بوده یا غلط
میدانم مرا نبخشیدی، ولی امیدوارم توانسته باشی درک کنی
که چه کسی باید میبخشید و بخشید
از روزی که به آن قرار لعنتی رفتی، برای من پرکشیدی
چون نمیخواستم یار ذخیره باشم برای اما و اگرهای شما
بخیال
این ها زخم هایی هستند که گهگاهی س
6
دیروز صبح نسشتم پای لب تاپ و با کلی استرس انتخاب واحد کردم ، سر باز نشدن سایت حسابی حرص خوردم . نیم ساعت بیشتر وقت نداشتم چون بلافاصله بعدش وقت مشاوره داشتم . حین انتخاب واحد لباس هم میپوشیدم یکی از درسا امتحانش تداخل داشت و سایت قبول نمیکرد انتخابام رو و مشکل از برنامه بود . زنگ زدیم تا درستش کنن . تو همون حین زنگ زدم شیم » گفتم بقیش با تو من دارم میرم جایی . نُه رسیدم به مرکز مشاوره مامان بیرون نشست من رفتم داخل . از هر دری گفتم ولی من چشام س
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب