نتایج پست ها برای عبارت :

بهت زنگ زدم چرا دادی تماسمو رد

دیروز دوا دادي، امروز بلا داديامروز بلا را با صد نور و نوا دادي
امروز شعف خوش‌تر از شادی بیهودهگفتی که به تحویلی، امروز صفا دادي
امروز شهان خوش‌تر در خرقه‌ی درویشانبنشسته چو بی‌خویشان آن جام خفا دادي
آن خرقه‌ی آتش بود بر دوش خدامردانزان شعله‌ی خودگردان یک بوسه به ما دادي
خون‌دیده شد این چشمان در چشمه‌ی بی‌خشمانآن جور و جفا بردی این وصل و وفا دادي
در راه به ما گفتی بر وصل میندیشیدبر هیچ میاویزید، شاید که هجا دادي
تا هیچ شد این عاشق عمری
(به یاد آدینه هاشم)
تا بر فلک بردی فلک،
ماندی به دلها آشیان.
از قعر قلبت ناله خیست،
درد زمین، درد زمان.
شور دل شوریده را
شور دگر دادي مگر؟
بر رنگ و بوی زندگی
نور دگر دادي مگر.
زخم دلم یابد شفا
از زخمه های تار تو.
شمع شب تار من است
ساز و نوای تار تو.
زخم سخن داری به دل،
داد سخن دادي به دهر،
غمهای افزون خورده ای،
افزون شود شادی به دهر
عشق تو منطقیعشق من شاعرانهسرم را روی بالشی از سنگ می گذارمسرت را روی بالشی از شعرتو ماهی هدیه ام دادي ، من دریاتو قطره ای روغن چراغ ، من چلچراغتو دانه ی گندم دادي ، من خرمنتو مرا به شهر یخ بردیمن تو را به شهر عجایبتو با وقار یک معلم و بی احساسمثل ماشین حساب به آغوشم پناه بردیکه گرم بود و تو سردبه سینه های ترسیده از سرماتکه قرن ها گرسنه بودندمویز و انجیر دادمتو با من با دستکش دانتل دست دادياما من میوه ی دهانم را در دهانتو نصف انگشت هایم را در دس
سکوت را تو یادم دادي.اینکه حرف هایم را٬ درست در همان لحظه که می خواهند به صوت بدل شوند را با تمام وجود ببلعم.سکوت را یادم دادي همانطور که ترس را فلانی یادم داد٬ یا مثل همان روز که چشم هایی عشق را یادم داد. با خودم عهد بسته بودم که عاشق چشم ها نشوم! زیادی کلیشه ای بود٬ هر کسی از راه رسیده بود از چشم ها گفته بود خوانده بود و نوشته بود و سروده بود. از آنها کلیشه را آموختم. خواستم در کلیشه ها غرق نشوم که چشم هایش کلیشه را با عشق آمیخت و اینطور بود که
سکوت را تو یادم دادي.اینکه حرف هایم را٬ درست در همان لحظه که می خواهند به صوت بدل شوند را با تمام وجود ببلعم.سکوت را یادم دادي همانطور که ترس را فلانی یادم داد٬ یا مثل همان روز که چشم هایی عشق را یادم داد. با خودم عهد بسته بودم که عاشق چشم ها نشوم! عاشق چشم شدن٬ زیادی کلیشه ای بود٬ هر کسی از راه رسیده بود از چشم ها گفته بود خوانده بود و نوشته بود و سروده بود. از آنها کلیشه را آموختم. خواستم در کلیشه ها غرق نشوم که چشم هایش کلیشه را با عشق آمیخت و
مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستمبه دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
زلف کمند من تویی وان دلپسند من تویی بند بند … من تویی وان دلپسند تو منره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم ک
مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستمبه دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
زلف کمند من تویی وان دلپسند من تویی بند بند … من تویی وان دلپسند تو منره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم ک
#شعر : رضا کاظمی اردبیلی 
#بایاتی 
 
گُل اَکمیشم دول دادي میوه  باری خول دادي دِین     آناما  ‍   گَلسین گَلی  یاریم ‍ یول  دادي 
 
اورگ  ایشلَر  قان  اولسا اَملی   بیر   جان   اولسا سولان گول کیمین اولام مَن نَن  یاریم  یان اولسا 
 
آلما  واریم  سویمارام اَلدَن   یئره    قویمارام هاردا  گوزومه ‍ دیسون باخیب  سنه ‍⚖ دویمارام 
 
توی سازیمیز تار اولسون الله   بیزه   یار   اولسون بیز      یاپیشاق     اَل اَله دوشمانیمیز  خار اولس
♪♬♬♪دست کم با دلم مهربون باش یه امروز واسه تو کاری نداره سخته عاشق کسی باشی که بی تفاوته با احساس تو کاری نداره♪♬♬♪
♪♬♬♪دست کم آبرومو که میتونی نریزی آخرین خواهشم اینه تو جهنمم یه گوشه از عذابی که دارم میکشم اینه♪♬♬♪
♪♬♬♪هی بهم قول روزای خوبو دادي همیشه یادآوری کردی از سرم زیادی♪♬♬♪
♪♬♬♪حیفه هر یه روز عمرم که نشستم به پات حیفه هر یه قطره اشکی که میریختم برات♪♬♬♪
♪♬♬♪هی بهم قول روزای خوبو دادي همیشه یادآوری کردی از سرم ز
"بسم الله"
 
چقدر زود یک صبح شنبه دیگه رسید. 
این دقیقا همون شنبه ایه که قول دادي درس خوندنو شروع کنی. 
همون شنبه ای که به قول دادي داری بری باشگاه . 
همون شنبه ای که امتحان کلیه داری و بازم نخوندی :)) 
- چرا کشتیش؟ 
+آقای قاضی! روزایی که هوا آلوده بود، ابتداییارو تعطیل میکرد اما انتظار داشت ما دانشگاهیا فتوسنتز کنیم!فکر کنم بچش هنوز ابتداییه!
-حق با توعه! ختم جلسه .
اصلا ما مشهدیا چیمون از تهرانیا کمتره که همشون تعطیل شدن؟
 
چه بی لیاقت!
چه احمق!
می دانستی که اگر میموندی و من دوست میداشتم چه لذتی می بردی!!
الحق که راست گفتن خلایق هر چه لایق!
اگر به من اجازه دوست داشتنت را می دادي، دیگه اجازه نمیدادم این حجم از آشفتگی تو چشمات بمونه. دیگه اجازه نمیدادم که بی قرار برنامه های زندگیت باشی، حیف واقعا که احمق بودی.
از دست دادي کسی که تمامش را به نامت میزد
و برایت جان فشانی میکرد
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است وبا شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
رفت آن سوار و با خود
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است وبا شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
رفت آن سوار و با خود
خدایا نوکرتم که از هر چیزی چینی شو بهم دادي
8------------------------------------------------------------------------------------------------------------8
*-----------------------------------------------------------------------------------------------------------*
&----------------------------------------------------------------------------------------------------------&
@-----------------------------------------------------------------------------------------------------@
#------------------------------------------------------------------------------------------------------#
 
سلام وبلاگ جانم
تو همیشه و در هر حال ، درکنار من بودی، هیچ وقت نشد که پیش تو بیایم و بگویی که حوصله ام را نداری، همیشه ی همیشه بودی، هیچ وقت مرا نرنجاندی و اجازه دادي آهسته درکنارت بگریم، حرف هایم را با صبوری گوش دادي و فقط سکوت کردی، با سکوتت به من اجازه دادي که فکر کنم ، به آنچه کردم و نکردم.
تو دوستان زیادی به من دادي، دوستانی که تا به حال از وجودشان خبر نداشتم، مرا از سرگذشت دیگران آگاه کردی، من انواع آدمها را شناختم هم در دنیای واقعی و هم در
رفیقم تو دانشگاه بهم گفت شما جز همون بسیجی هایی هستین که ملت با باتوم میزنی؟»
 
اینکه طرفدار نظامم با همه مشکلات که واضحه
یادمه پست هم گذاشتم و گفتم طرفدار اعدام» هم هستم
در ادامه هم تاکید می کنم هرکی جز راه مشخص شده بره باتوم هم میزنم بهش چون مملکت سهم بابات نیست که شیشه ماشین میشکنی و مغازه فلان بدبخت آتش میزنی!
 
من یه بسیج رو انتخاب کردم، کوفت هم نمیدن بهمون اونجا ولی انتخابش کردم و تا تهش پاش هستم
پای همه متلک و فحش هایی که براش میخورم ه
حضرت انبر قفلی تشریف دارند.از اعزه و اوتاد.مطلقا از این بزرگوار غافل نشوید.علیکم با الانبر قفلی.۹۹/۹ درصد از کارهاتون با کمک این بزرگوار حل میشه بعون الله.اون یک درصد باقی مانده را هم یک آچار فرانسه با کمک انبرقفلی حل خواهد کرد قطعا.برخی از اهل فنون ذوالفنون در مناجات های خود فرموده اند:خداوندا، آنکه را انبر قفلی دادي چه ندادي و آنکه را انبر قفلی ندادي چه دادي؟اگر جعبه ابزارتان مزین به انبر قفلی است که بسی سعادتمندید اگر نه که حتما سریعا
خب حالم خیلی بهتر شد .
چون قرار یه اتفاق خوب بیفته و یه مسافرت شمال 
و قضیه قطع رابطه خواهرم با من اون چیزی نبود که فکر میکردم 
البته هنوزم نمیدونم چرا با بقیه در حد ۵ دقیقه حرف میزنه 
با من همانم صحبت نمی کنه.
ممنونم خدا جون که آنلاین جواب دادي و تم دادي 
دیگه ایندفعه حس کردم دمت گرم اوسکریم جان
یه چیز جالب راجع ب خودمو بنی رو بهتون نگفتم 
شاید باورتون نشه با اون همه دوست داشتن و محبتش 
با اون همه کادو ، برگشتنش از آمریکا ‌و مقابله با مخا
خدای خوبم 
خدای مهربانم 
من تو را تو همین وب کوچکم بارها صدا زدم و جوابم رو با مهربونی به شکل خودت بهم دادي و بنی رو سر راهم قرار دادي 
خدا جونم
این روزها بدجور به کمکت نیاز دارم .
خیلی حس بی کسی بده نزار اون حس بهم غلبه کنم.
خدایا میدونم اولین دگیم تویی دومی خودمم و سومی بنیامینم 
ولی تو که تو دلمی، ایکاش یه جوری بودی تم میدادي می گفتی چنور من کنارتم، میدونم کنارمی ها ولی کمی درکم پایین هست یادم میره 
دومی هم خودمم که تازگی ها یاد گر
امروز شاید به ظاهر یه آزمون رانندگی بود و یه رد شدن ساده برای اولین آزمون و منتظر یه فرصت دیگه شدن، ولی برای من روز عجیبی بود.  سه ساعت و ربع توی گرما کنار من نشستی، بهم روحیه دادي، بهم آرامش دادي و بعد از پیاده شدن از ماشین دستتو دورم حلقه کردی و گفتی فدای سرت . شاید به ظاهر  اتفاق ساده ای باشه اما انقدر منو به اوج آسمون برد که امروز برای اولین بار، خیلی عمیق ، به خونه مون احساس دلبستگی کردم. باورت میشه که امروز برای اولین بار رفتم توی آشپزخونه
به گزارش هشمهری آنلاین به نقل از ایرنا،   اسماعیل الله دادي داخل کارگروه توسعه صادرات غیرنفتی چهارمحال و بختیاری پافشاری کرد: تو ۹ ماهه سال سیال ۳۵ میلیون و ۱۲۵ هزار و ۲۳۹ میلیون دلار متاع از گمرک استان صادر شده است. وی افزود: این میزان صادرات در مقایسه با مدت مثل سال قبل از نظر ارزشی ۳۷ درصد کاهش داشته است. الله دادي تصریح کرد: صادرات کالا از گمرک چهارمحال و بختیاری در ۹ ماهه سال جاری افزون بر ۳۷ هزار و ۲۵۱ تنه بود که داخل مقایسه با مدت مشابه
یا رازق طفل الصغیر.
قد و قامت و رشد و زبان و فهم و عقل کودک به حدی می رسه که خودت و ختی خودش یواش یواش می فهمید دیگه از شیرخوارگی ش داره می گذره، دیگه این راه دریافت رزق ش نمی تونه بمونه.
زیباست بالیدن بنده ای از بندگان خدا که خدا اختصاصی تو رو مأمور به مادرب برای او کرده باشه، که وظیفه تو در قبالش انجام بدی. نه ماه محمل رشد جنینی او باش، به دنیاش بیار، دوسال کامل شیرش بده، مسدول تربیت او باش و. تا گذر از دو دوره رشد اول مسئولی و رفته رفته مسئول
این اسکرین هارو من نگرفتم و منبع رو داخل پست دیگه میگم
 
 
 
 
 
 
 
یکی نیست بگه بی تی اس هیچی اون فنی که این نقاشی رو کشیده ناراحت نمیشه ؟؟
 
انسانیت و شعور تو از اون فن های ۸ و ۹ ساله ایم که میگی کمتره
اونا لااقل انقدر انسانیت دارن که از حقوق اونها دفاع میکنن توچی ؟؟
 
تو مثل یک آدم بی مصرف ،مث یک زباله رفتار کردی
تو شان و شعور خودت رو با کپی کردن و بعد از اون توهین به بزرگترین بوی بند دنیا و در آخر انکار و شکستن قلب اون فن نشون دادي و به ما اطمینا
گاهی دلم پر میشود از خستگی؛
و وجودم خالی از هرگونه وابستگی.
خسته از هیاهوی زمانه ای که مرا در آن جا داده ای،
و مرا به دنبال خود کشانده ای تا درس عشق و امید بیاموزی؛
و وجودم خالی میشود از همه چیز غیر از تو.
آری گاهی سختم میشود کندن از همه چیز؛
سخت ولی شیرین.!
دلم با تمام خستگی اش تو را صدا میزند؛
و وجودم با تمام وابستگی اش تو را میخواند.
خدای من شکر تو را که به من خستگی و وابستگی دادي،
و قلبم را سرشار از عشق و محبتت،
و وجودم را مملو از امید به دید
اینقدر که به دیگران سلام می کنی به خدا سلام می کردی خدا می شدی .
السلام علیک یا خدا 
 
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ ۖ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ
 
 
صاف رفتم در خونه خدا 
 
و بیخود خودم را گول نزدم .
 
به فکر خدا شدن باش 
 
خدا کمش نمی آید 
 
آنها خود دروغ می گویند .
 
رسول خدا فرمود :
 
و مانند عجمها نباشید 
 
گفتند یعنی چه ؟
 
فرمود مانند ایشان به دیگران تعظیم نکنید .
پای تو نشستم ببین که آخرش چی شد
آرزوهای قشنگم واسه تو سهم کی شد
دلمو شکستی و رفتی پی کار خودت
اینا تقصیر توئه و اون دل بیمار خودت
خیلی دلم ازت پره بدجوری از تو دلخوره
یه روز تلافی میکنه دل از دل تو میبره
قلبمو پس فرستادی خوب خودتو نشون دادي
من خودمم خسته شدم پاشو برو تو آزادی
میدونستم مزه عشقم دلتو میزنه
دل تو یه تیکه سنگ خب محال بشکنه
تورو دست کم گرفتم که این شد آخرش
هنوزم خاطرت اینجاس بیا بردار ببرش
خیلی دلم ازت پره بدجوری از تو دلخوره
یه روز
وقتی مشقامونو می‌نویسیم یا درسی رو خوب می‌فهمیم، استاد تشویق می‌کنه. اون تشویق هم خیلی می‌چسبه هم فوق العاده انرژی می‌بخشه. اصلا شوق و انگیزه می‌ده. تو کی جایزه و تشویق می‌دی؟ البته همیشه می‌دی، ولی یجوری بده که منم حواسم باشه. حواسمو جمع کن لطفا. جایزه هم دادي که چه بهتر
بسم الله النور 
​​​​​​یعنی ازدواج کردی؟؟؟؟؟!!!!من یکی که بسیااااااااااااااااااااااااار بسیاااااار خوشحالمبین این خبرهای ناگوار ایران , ازدواج تو خوشحالی عمیقی برای من رقم زدچه روزهایی توی این نزدیک دوسال با هم داشتیمزمانایی که هرروز با هم تلفنی حرف میزدیمزمانی که یه پیام تو وبلاگم درباره زندگی طلبگی نوشتی و منو با خودت بردی به چند سال پیش خودم.همینم باعث شد دلم بخواد باهات دوست بشم و تمام زورمو زدم تا شمارتو بهم داديانقدر منو امتحان
‏به جای آخرین جرعه، آخرین حرفت را قورت دادي. استکان را روی میز و مرا روی صندلی رها کردی و رفتی.
استکان را برداشتم و یک نفس سرکشیدم. و از تهِ استکان دیدم که دور شدی. دور
حالا سال‌ها گذشته. چشمم دور بین شده. عینکم ته استکانی شده. نفس تنگی دارم و هنوز منتظرم حرف آخرت را بگویی.
بسم الله النور 
​​​​​​یعنی ازدواج کردی؟؟؟؟؟!!!!من یکی که بسیااااااااااااااااااااااااار بسیاااااار خوشحالمبین این خبرهای ناگوار ایران , ازدواج تو خوشحالی عمیقی برای من رقم زدچه روزهایی توی این نزدیک دوسال با هم داشتیمزمانایی که هرروز با هم تلفنی حرف میزدیمزمانی که یه پیام تو وبلاگم درباره زندگی طلبگی نوشتی و منو با خودت بردی به چند سال پیش خودم.همینم باعث شد دلم بخواد باهات دوست بشم و تمام زورمو زدم تا شمارتو بهم داديانقدر منو امتحان
۱. امروز رفتم بین دستفروشای یونین اسکور راه رفتم.هر کدوم از یه مزرعه شخصی چیز میز اورده بودن میفروختن و بالای غرفه شون هم اسم مزرعه شون بود.
۲. تمام روز توی ازمایشگاه چرت زدم و لا به لاش درس خوندم.خیلی هم سرد بود تو اتاقدیوارا هم که شیشه ای.الان مشهورم به چرتی مجموعهچند بارم از جلوی اینه رد شدم و هی به خودم نگاه کردم و گفتم فتبارک الله احسن الخالقین.خودشیفته ی خوابالو :)
۳. رفتم تو اشپزخونه یه اقای خیلی خیلی خارجی ازینا که ور ور انگلیس
میدونی چیه خدا؟ من مطمعنم روزای قشنگی در انتظارمه،مطمعنم یه کاری برام میکنی، من به بزرگی و مهربونیت ایمان دارم و با تموم وجودم بهت اعتماد دارم :)الان آرومم، دلم قرصه، میخوام دوباره یه سری تغییرات کوچیک داشته باشم، میخوام شروع کنم و قدم اول رو بردارم، دیگه نگران نیستم، دیگه نمیترسم :) و به اندازه ی همون روزی که قراره آرزوهام اتفاق بیوفتند، خوشحالم و آروم!
تو بارها بهم ثابت کردی چه تکیه گاه خوب و امنی هستی، بارها نشون دادي چقدر هوامو داری، نمی
کردارم عجیب منحرف است؛
"" دیشب در خواب دیدم
من و چند نفر مسافر بودیم
به گمانم همه مرد بودیم، یک زن هم بود؛
زن نیمه بود
یعنی از کمر به بالا بود، ""
بگذریم؛
در این وانفساه هر کس سازِ خودش را کوک می کند؛
من گذری ام، یعنی از هر چیزی زود می گذرم، یعنی وابسته نمی شوم؛
امّا، خوب بلدم عاشق شوم؛
پیچ در پیچ شد،
ببخشید،
مُخِ من همانند اداره آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران تعطیل است؛
عارضم خدمت اولیا مُخدّراتِ خودم، چه آنهای که چادری هستند و نیستن
ظلمی بیشتر از این نیست که با معرکه یا علی
خواهان نگاه بر امریکا و همه مستکبر بی علی
این مکر و استکبار از وقت دشمنی با مولا علی
امت اسلام را در رنج انداخته و در فکر فقد علی
فقدان مولا هرگز نشود آنان بی نصیب اند از علی 
در راه ولایت از خدعه آسیب دیده ایم یا علی
در اندیشه ات ماتم گرفتیم و نشان دادي سید علی
 
 
"آخه خدا کریمی‌تو شکر! . ببین پولو میدی به کیا!!!" . این جمله را درباره‌ی راننده‌ی ماشین به قول معرفت خانم، بالا بلند»ی که پیچیده بود جلویش، گفت. قبل‌تر، از توی کوچه که می‌خواست بیرون بیاید و نزدیک بود بچّه‌ای زیر ماشینش برود، بعد از "یا خدا"یی که گفت و ترمزی که به موقع زد، همان طور که چپ چپ مادر جوان را -که هنوز حواسش بیشتر به گوشی بود تا کودکش- نگاه می‌کرد، گفته بود: "خدایا شکرت ها!. ولی آخه. نه! آخه خدا، <اینو> برداشتی بهش بچّه دادي؟!؟!"
دانلود آهنگ متاسفم برات ای دل ساده از محسن چاوشی
آهنگ غمگین و احساسی از محسن چاوشی اجرای بیادماندنی متاسفم برات
متن آهنگ متاسفم برات + دانلود
کوله بار آرزوهات روی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده
دل به هرکی دادي از سادگی دادي
زندگیتو پای دلدادگی دادي
هرجا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه
دانلود آهنگ متاسفم برات ای دل ساده از محسن چاوشی
عاشقو خسته و غمگین و پریشون
دل بیکس
خدایاسپاس برایتمام شبهای زیباو غروب هایی که دیدمبرای شکیبایی وصبری که به من دادي که اجازه دادلحظه های بزرگ اندوه راتحمل کنمبه تو توسل می کنم واز تو مدد میجویمو به تو اعتماد میکنمالهی ، رضایت تو مراکفایت است و تو مرا تائید کنی مرا بس استهیچ نیازی به هیچکس جز تو ندارمراههای ناهموار زندگی ام را با تدبیر خودت هموار کن ای بخشنده ی بی همتا
آن شب که تورا کردم از خواب خوشت بیدار 
 
گفتم که بخور این را  این سیب خودم چیدم از آن طرف دیوار 
خوردی و خوشت آمد گفتی که بکن حالا تعریف از این دیدار 
 
می دادي و میکردم تو درس محبت را من گوش به این اقرار 
درپشت تو بنشستم تا صبح تورا کردم هرلحظه دعا بسیار 
 
آن شب شب خوبی بود هی کردم وهی دادي 
من گریه برای تو توعشق به این دیدار 
 
شعر از ایرج میرزا 
 
من دیگر آن نیستم که بودم
من همانم که میخاستی
همان16ساله ی قدیم
زدی
کوبیدی
تراشیدی
سوزاندی
جلا دادي
هزینه کردی زیاااااد; تا همانکه میخواهی شوم.
می دانی اما بگذار بگویم
تاوانِ روزهای نبودنت
سنگین بود ;فوقِ تصوّرم!
من زیرِ بارِ گناه لِه شدم
ناجور بود روزگار 
راه ناهموار بود و بنده ات نابینا
باصورت زمین خوردن قطعی!
اما حسین بود که جمع و جورم کرد ;خدا.
مراقبم باش
"آخه خدا کریمی‌تو شکر! . ببین پولو میدی به کیا!!!" . این جمله را درباره‌ی راننده‌ی ماشین به قول معرفت خانم، بالا بلند»ی که پیچیده بود جلویش، گفت. قبل‌تر، از توی کوچه که می‌خواست بیرون بیاید و نزدیک بود بچّه‌ای زیر ماشینش برود، بعد از "یا خدا"یی که گفت و ترمزی که به موقع زد، همان طور که چپ چپ مادر جوان را -که هنوز حواسش بیشتر به گوشی بود تا کودکش- نگاه می‌کرد، گفته بود: "خدایا شکرت ها!. ولی آخه. نه! آخه خدا، <اینو> برداشتی بهش بچّه دادي؟!؟!"
یا حسین یا حسین شعله‌ی عزای تو چراغ کربلای تو توو دلم روشنهپرچم قیام تو صراحت کلام تو تا ابد با منهدرس آزادگی توو همین مجالس مصیبت مُحرّمهتوو لهوف سیّد و توو مقتل مُقرّمهیاد من دادي که، زیر بار ستم تا قیامت نرمیا حسین یا حسین
(یا حسین عزیز فاطمه)
*** *** ***
یا حسین یا حسین باز به من بها دادي به اشک من صفا دادي مجلست اومدمپس هنوز امید داری به من که ساده میگذری گرچه خیلی بدمیا حسین یا حسین من کجا لیاقت اقامه عزای تو؟من کجا و کشتی نجات روضه‌های
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب