نتایج پست ها برای عبارت :

بهت نگفتم بامن نگرد

گفتم من خیلی دلم تنگ میشه
گفت مردم دلشون تنگ میشه چیکار میکنن؟
هیچی نگفتم
گفت میدونی که منم دلم تنگ میشه؟
هیچی نگفتم
گفت میدونی؟
هیچی نگفتم
دستشو کشید رو چشمم 
گفت گریه؟
هیچی نگفتم
بغلم کرد 
سرم دقیقا روی گردنش بود
نمیتونستم بیشتر از این تو اون حالت بمونم
سرمو چرخوندم اون طرفی
بغلش رو تنگ تر کرد
گریه کردم
نگفتم که بغضا هم تموم میشن. نگفتم که انقد دلم تنگ شده که دیگه چیزی برام قشنگ نیست. نگفتم که دوست دارم بیام. دوست دارم بگم ما تواناتر از آنیم که می‌پندارند، بگم خوش درخشیدیم، مستعجلم نبودیم. که چقدر به امید زنده ام. که چقدر کاش واقعی شدن امیدامو ببینم
کاش که وصال دولت بیدار رو بدن
آهنگ نفس بریده
به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روزکاری با دنیا ندارمبه تو گفتم خودم و می کشم و پر می زنم تو اسمون بگوگفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتمبه تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشاتم تنهام گذاشتنحالا من موندم و اشک و بغض و آه و عکس پاره تو ومن بگو گفتم یا نگفتم بگو گفتم یا نگفتممگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تارهحالا یادگار من بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام اخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود وا
نانسی پلوسی درراهروهای کاخ سفیدعادت به غیبت کردن داشت این اتفاقات دونالدراناراحت مینمود.همیشه زمانی که نانسی پلوسی سرش پایین بودبه دوستانش میگفت خانم هاجنبه معاشرت کردن بامن راندارن.نانسی پلوسی برایش گویی اهمیت خاصی داشت حتی سفرکردن نانسی پلوسی هم برایش مهم بود.
نانسی وقتی خبردارشدکه دونالدمیگویدخانم هاجنبه معاشرت کردن بامن ندارن نزداورفت درحالیکه دونالدداشت کتاب جنایی اقتصادی ی میخواندواصلاحواسش به اونبودازاوسوال کردبعدازیک
چه نیازی داری برای زخم‌هایت لایک دریافت کنی؟ بیا در همین کنج خلوت با خودت بگو، خودت را بغل کن، درس بگیر و دیگر دل نبند. همه‌اش بازی‌ست م، ح، مح . و هزاران هزار مرد دیگر هم که بیایند و بروند تو بازیچه‌ای برای تنهایی‌ها و هورمون‌ها و و و پس بقول معص شرافت و عذتت را حفظ کن و اینقدر تو جوب بدنبال مروارید نگرد و اصلا بدنبال مروارید نگرد که این زندگی هیچ و هیچ ندارد که به تو ارزانی کند و یادت باشد برای هرکاری لااقل یک دلیل عقلانی و منطقی و بدور ا
عاشقانه هایم را سرود می کنم
انگاه که در میا نه شب ، باد
عطر گیسوانت را، سوغات می اورد
من با نی لبکی از جنس اشکهای پنهان
تاسحرگاه می نوازم ؛ آرام . . . آرام
واژه واژه شعرم از نم چشمت معطر است
واین سرخی هر سطر، خون دل سالهای انتظار
بامن بمان ای ستاره روشن شب تیره گی ام
بامن بمان ای حسرت فروع خورده عاشقی
بامن بما ن  تنها بهانه هستی ام
با. . من . . بمان
باراک اوحال بازی شطرنج باهیلاری کلینتون نگاهی به ساعت کردوگفت بایدبرم.هیلاری گفت الان؟باراک گفت آره میشله منتظره واسش کیک تولدبخرم.هیلاری گفت کیک تولدمیشله ازشطرنج بامن واست مهمتره؟باراک گفت دلم نمیخوادخانم هارامنتظربگذارم.هیلاری گفت ازباخت توشطرنج بامن میترسی؟باراک گفت هرچقدردوست داری چانه بزن ولی من به میشله قول دادم وبعدرفت.
درراه یک دخترآمریکایی که گردن وکمرش حلقه بودوبردستش بارکدقیمت داشت رادیداوراازصاحبش خریدوب
توی اتاق خواب  خونه لعنتیش دراز کشیدم در رو هم قفل کردم و دارم فکر میکنم چطور در عرض یک ساعت دعوای به این بزرگی کردیم! 
از حرفاش دلم گرفته
ناامیدم کردی صبا! 
 
تو بخاطر موقعیتم زنم شدی! 
 
تو خیلی بی فرهنگی صبا! 
 
تو درک نمیکنی شوهر داشتن یعنی چی صبا! 
 
مادامی که اخلاقتو درست نکنی حرفی واست ندارم صبا! 
 
پشیمونم که باهات ازدواج کردمصبا! 
 
اصلا منم ازت متنفرم پسره پررو لوس ! من میدونم مردم تا میبیننت تو دلشون میگن چقدر اقا! چقدر باشخصیت! من می د
 
 
 
من محتاج شنیدن حرف های تو هستم. با من از عشقت، از قلبت، از آرزوهایت حرف بزن. اگر مرا دوست می داری ، من نیازمند آنم که با زبان تو آن رابشنوم؛ هر روز، هرساعت، هردقیقه، و هرلحظه میخواهم که زبانِ تو، دهانِ تو وصدای تو آن را بامن مکرر کند.افسوس که سکوت تو ، مرا نیز اندک اندک از گفتن باز میدارد.درخت با بهار و ماهی با آب زنده است، و من با حرف های تو.
مثل خون در رگهای من#احمد_شاملو
طنابمو گم کرده بودم، داشتم می پلکیدم تو راهروها ، شاید یه جایی برای خودم پیدا کنم. یه دختر بیست و سه چهار ساله اومد تو راهرو گفت بیا. دنبالش رفتم، برام در سمت راستو نیمه باز کرد و رفت. یه اتاق تاریک بود. یه پله رفتم پایین، یه دستشویی تاریک بود، سرمو گرفتم بالا ، دیدمش. جلوم ایستاده بود، سر جام واستادم. گفت میشه درو ببندی؟ به چشماش نگاه کردم. درو بستم، تا آخر. جوری که تنها نور اون دسشویی دو در دو،‌ چراغ کوچیک سقف بود. نمیدونم چند دقیقه،‌فقط نگاش
چون میخوام گله کنم اسمش نمیییگممم پس هی نپرسید لطفا. داشتم باهاش حرف میزدممم بعد بابامم یه چی گف زدم زیر خنده بعد هی میگه نخند نخند گفتم باش بابا :/ ینی اینجوری نگفتم ولی باید میگفتمممم چرا نگفتم؟ خب نمیشد . حالا نگهداشتم یعدا کلی حرف بهش بزنم بعد ک دوباره باش حرف زدم توضیح دادم که من تو ماشین بودم و به حرف بابام خندیدم بعد تهش اومدم بگم چررررا بمن گیرررر میدی؟؟؟ چرررراااا؟ و بگم اصن به درک به تووو چه ولی بازم نمیشد بگم ینی نشد ولیییی اینم نگه
دو کلمه که باهام حرف میزنن فکر میکنن منو شناختن نمیدونن فلانی سه سال بامن هم اتاقیه ولی منو نمیشناسه سه سال همه احساسم برا یکیه ولی بازم منو نمیشناسه
نمیدونم مشکل از منه که اینقدر سخت و دیر شناخته میشم یا مشکل از بقیه که فکر میکنن با نگاه اول و دو تا پست منو شناختن
الان دلتنگ خودم هستم خوب به من چه اون کسی رو که مورد پسندم هست رو تاب حال پیدا نکردم.من از اون تیپ ادم هایی نیستم که بخوام با یه موقشنگ دیزلی ونصفه ونیمه وداری پستی وبلندی مو وشلوار تنگ پوش واصلاح کرده با شمع ازدواج کنم من الان سر دوراهی ایستاده ام ایا کسی به تقدیر من دچار شده؟!!من دلم یک فنجان ارامش از جنس دوری از ادمهای دور ورم میخواهم .وهمین ها باعث
ای تو چون شمعی ومن باشم ترا پروانه ایمن همه سرمست از عشق تو چون فرزانه ایدل به عشقت مبتلا،اما جفا کاری چرا؟ای که دربزم دل ما ساقی میخانه ایدر میان عاشقان ای دل غریبی می کنیای که در این انجمن با عشق ما همخانه ایگفتم از فرهاد پرسم راه ورسم عاشقیگفت شیرین بامن مجنون مگر دیوانه ایبی جهت از ساغر ومی گفتم ای آرام جانعذر خواهم زین سخن چون نور این کاشانه ایجان (ناظم)باش عاشق همچو لیلی و چو مجنونعاشقی کن روز و شب تا گویمت مستانه ای
ای همراه بی همراهان؟!
ای مونس بی همدمان؟
ای یار و دلسوز آنکس که دلسوزی ندارد
ای پناه هر طرد شده؟
ای راهنمایم در سرگردانیخدایا؟من جز تو چه کسی رادارم؟!
از تو میخواهم بامن مداراکنی و بمن رحم کنی و به آنچه روزی ام نموده ای 
خشنود و قانع بداری آمین یا رب العالمین
هر شب این ساحل انبوه از شن
موجی از خاطره ای دور را می نگرد
موج برخاسته از یک لبخند
موج برخاسته از یک چشمان !
یا که همچون امشب
موج برخاسته از رنگ کلام
و صدای نفسی در دل دور
می دواند باد ، شن ها را پی مهتاب
می دواند موج ، غم ها را به سمت ساحل
می دواند عشق من را به سوی یک خیال از یار
چه روان می باری
در دل این دریا
دانلود آهنگ جدید امیرحسین شهرایینی آدما
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ به همراه لینک مستقیم
آدما امیر شهرایینی
 
دانلود آهنگ امیرشهرایینی به نام آدما
Download new music Amirhossein Shahrainy – Adama
متن ترانه امیر شهرایینی به نام آدمااز هرکی که تو فکر کنی پشت پا خوردم رفیق
بند دلم به دست غم زنجیر و غصه زخم وتیغ
پر پر زدم هیچکی ندید هیچکس صدامو نشنید
لعنت به دست روزگار هیچ جا به دادم نرسید
گوشواره
آدما سردن دروغن اونکه میگفتن نبودن
آدما پیشت یه چیزن پشت تو کل
تا به حال نگفتم از کسی و یا چیزی از مخلوقات خدا متنفرم .
نگفتم.یا اگه گفتم منظورم از تنفر .واقعا تنفر نبوده !
اما امشب میخوام.بگم از آدمای بهونه گیر و ایراد تراش و بددل متنفرم!
از آدمای شکاک متنفرم.
از آدمایی که از هیچی جنگ درست میکنن.متنفرم!
از آدمای مریض خود عاقل پندار متنفرم .
از آدمایی که فک میکنن آدمای دیگه براشون مثل یه کاغذ رومه قابل خوندنن و یه درصد به اشتباه خودشون و احتمال اشتباه خودشون فک نمیکنن متنفرم!
از آدمایی که قاضی نیس
زندگیشاید آن لحظهٔ مسدودی‌ستکه نگاه من در نی نی چشمان توخود را ویران می سازد!و در این حسی استکه من آن را با ادرک ماهو با دریافت ظلمت خواهم آمیختدر اتاقی که به اندازه یک تنهاییستدل منکه به اندازه یک عشق‌استبه بهانه‌های ساده خوشبختی خود می‌نگردبه زوال زیبای گلها در گلدانبه نهالی که تو در باغچه خانه‌مان کاشته ایو به آواز قناری‌هاکه به اندازه یک پنجره می‌خوانند .
 مرگ در خنده ی بزم بشر است  
 مرگ در سانحه گرگ گرسنه است  
 مرگ در پشت چراغ سبز است 
 مرگ در زاده ی کودک گهی نامرد است 
 مرگ در سفره هفت سین 
 مرگ در خواندن قرآن 
 مرگ در تنگ یک ماهی قرمز نشسته  است به کمین 
 مرگ پشت در می کوبد 
 ساز یک گیتار است 
 مرگ در بیابان دارد بذر گندم می کارد
 مرگ گاهی دارد آبی گوارا می نوشد 
مرگ در ذهن شکوفه جاری است 
 مرگ در فکر کبوتر هوای قفس است 
 مرگ بر ریشه یک کاج تبر می کوبد 
 مرگ در هنجره اقاسی 
 مرگ در روزنه ی ا
داشتم با همساده دم در حرف میزدم که جوجه شنید.بعد که درو بستم ازم پرسید: کتابخونه کجاست؟!همساده گفت که داره میره اونجا که تا شب درس بخونه.گفتم: ببین عمه، کتابخونه یه جایی ه پررر از کتاب.یه عالمه م میز و صندلی داره. آدما میرن اونجا، ساکت میشینن، کتاب میخونن. اصلنم نباید با هم حرف بزنن.با دقت داشت گوش میکرد.دو ثانیه بعد، کف دستاشو گرفت جلو صورتش و گفت: عمه مثلا ما الان تو کتابخونه ایم. من دارم کتاب میخونم. تو بامن حرف نزن.و اینجوری شد که تا دقایقی
دانلود آهنگ جدید امیرحسین شهرایینی آدما
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ به همراه لینک مستقیم
آدما امیر شهرایینی
 
دانلود آهنگ امیرشهرایینی به نام آدما
Download new music Amirhossein Shahrainy – Adama
متن ترانه امیر شهرایینی به نام آدمااز هرکی که تو فکر کنی پشت پا خوردم رفیق
بند دلم به دست غم زنجیر و غصه زخم وتیغ
پر پر زدم هیچکی ندید هیچکس صدامو نشنید
لعنت به دست روزگار هیچ جا به دادم نرسید
گوشواره
آدما سردن دروغن اونکه میگفتن نبودن
آدما پیشت یه چیزن پشت تو کل
5. قداست کلمه و مقام شهید
کمتر واژه ای به اندازة واژگان شهادت و شهید و در دوران دفاع مقدس، کاربرد داشته است. موافق و مخالف در برابر نام و تصویر و مزار شهید، ناگزیر از خضوع و تکریم مقام والای او بوده اند. زیرا شهادت آگاهانه در راه آرمان انسانی و الهی، با عشق و اخلاص آمیخته بوده و بسترساز خوبی ها و سرافرازی های یک ملت بیدار است. امام خمینی بارها از شهید و شهیدان راه خدا یاد کرده و در حقیقت از چشم یک عارف به حقیقتِ شهادت و قداست مقام شهید نگریسته اس
خب یه سری تغییرات دادم :
توضیح مختصر وب رو نوشتم : چس ناله ها و روزمرگی یک استوپید
و اینکه نظرات رو بستم . چرا ؟ چون وقتی که نمیتونم به نظراتتون پاسخ بدم یه حس بدی بهم دست میده . اینکه فکر میکنم یه جور بی احترامیه !
از این به بعد چرت و پرت زیاد پست میکنم . لطفا ببخشید و اگر دوست نداشتید قطع دنبال رو بدون معطلی بفشارید !
سپاس !
+تماس بامن +
پی نوشت : اگر پیغامی در قسمت تماس با من فرستادی معلوم نیست کی خوانده شود . شاید به زودی . فعلا انلاین نیستم ! 
چقدر خوب بهانه جور میکنی تا ردم کنی
خوب تر از آن که فکرش رابکنم!!!
ما چه میخواستیم و شما چه؟!
چقدر تفاوت!!!
چقدر دل های الکی خوش!!!!
خیلی وقت است که فقط انتظار میکشم
تا من هم به هر بهانه ای 
فایل های روضه ی حاج مهدی راتکرار کنم
همان ها که هربار جدیدتر میشوند
دل مرده ها را عیسا مسیح ها واجب!
چقدر دلم شبیهِ روزهایی شده
که تنها آرزویش کربلای شما بود
حتی در خواب!
هرچه می خواهی بامن کن
تنها همین اشک را نگاه دار برایم
من بی گریه بر شما دق می کنم حسین جان.
در این برهه از زمان، تاریخ ثبت کند که داریم دنبال خونه میگردیم. نه برای خرید! که برای اجاره!
و ما کوی به کوی و املاک به املاک، با موتوری بی طلق، با کودکی شالپیچ شده، دنبال منزل اجاره ای میگردیم و هربار با دهانی باز از املاکی ها میایم بیرون.
املاکیه پس ازینکه از قیمت بالای خونه ها متاسف شد و سردرد گرفت، یه پیشنهاد لاکچری بهمون داد! زل زد تو چشامون و گفت عامو! اینورا دنبال خونه نگرد، برو تو محله غربتیا، شاید آلونکی گیرت اومد!!» تا حالا کسی اینق
وقت هایی که میرم عروسی دلم میخواست من عروس بودم و اون داماد ولی اینبار از بس عروس دوماد فامیل نداشتن و همه سناشون زیاد بود تقریبا میشه گفت احتمالا من کوچکترین بودم وقتی تانگو میرقصیدن بقیه عالی بود یه عالمه آدم که سناشون زیاده و بلد نیستن تانگو اصولی برقصن کلاس نرفتن ولی دستشون میذارن دور گردن یار قدیمیه شاید بیست سی سالشون اون یار قدیمیم دستشو میذاره رو کمر اونا باهم ت میخورن که دلم خواست باهاش پیر بشم ولی خب متاسفانه اون حتی حال حاضر ر
دانلود آهنگ جدید معین زد به نام من عاشقتم هنوزم
Download New Music Man Asheghetam Hanoozam - Released by Moein Z
متن آهنگ معین زد - من عاشقتم هنوزم
دلم برای اداهات برای غمزه ی چشماتبرای هر چه که بودی من عاشقتم هنوزمبه اشکم میرسم هر شب به بغض توی گلویمبه سرفه های مکرر من من عاشقتم هنوزمچقدر گفتم و نشنید چقدر رفت و نوشتمو باز درون ترانه من عاشقتم هنوزمبه فصل ها همه گفتم به سرد و گرم و بهارشو به پاییز پر از تو من عاشقتم هنوزمدریغ کردم و ابی کاش دوباره فرصت جبرانو تا سلامی د
از غم که بگذریم دیروز یه اتفاق خنده دار افتاد.
بین دانش آموزانم یک دخترکوچولو دارم که خیلی دوستم داره و دوستش دارم. اغلب کنارم هست و دیروز خیلی جدی داییش اومد ظاهرا درباره ی خواهرزاده ش با من حرف بزنه. بحث از وضعیت دانش آموز به سن و رشته تحصیلی من رسید. گویا دختر کوچولو در راستای اینکه میخواسته زمان بیشتری رو بامن بگذرونه تلاش کرده من در کسوت زن دایی ش کنارش باشم. داییش از من دو سال کوچیکتر بود. صحبت کردیم و به توافق رسیدیم زن دایی اون دخترکوچو
دیشب خواب دیدم یکی از وبلاگنویسا شماره دفتر کارشو گذاشته تو وبش
منم سریع بدون لحظه ای درنگ با تلفن خونه زنگ زدم باهاش حرف زدم :|
اسمم اولش پرسید گفتم بهش
اما سنمو نگفتم
زودم قطع کردیم
هر چی هم بعدش تلاش کردم نتونستم دوباره بگیرمش
اولین سفری که بعد از ازدواج رفتیم مشهد بود. یک سفر دو روزه. به امام (ع) سلام کردیم و برگشتیم. قبل از رفتن مامان آمد توی اتاقم. گفت مبادا توی سفر حرف از ما بزنی. مثلا بگویی جای مامانم اینها خالی. کاش آنها هم اینجا بودند. مبادا سفر را به همسرت زهر کنی. بگذار احساس کند وقتی کنار او هستی از هر دو جهان بریده ای و اینجا بهترین جا و این لحظه بهترین لحظه است.
گفتم باشد و به این فکر کردم که مامان همیشه همانی بود که در هر سفری که می رفتیم هر هفت ساعت یک بار میگ
بزرگترین چیزی که تو زندگیم میخوام رو تا حالا به هیچکی نگفتم و متاسفانه یا خوشبختانه اگه خیلی سخت واسش تلاش کنم چهار سال دیگه بهش میرسم.تازه اگه بهترین نسخه خودمم نشون بدم ممکنه شرایط باعث شه به مطلوب نرسم. ناراحت کنندس حقیقتا :(
پیش نوشت: حال خوبی نداره این متن.
------------------------------
 
بغلش کردم
گلوم از قورت دادن بغضم درد گرفت
با معصومیت همیشگیش لبشو برچید.
با خنده گفتم "می‌بینیم همو دوباره "
گفتمش "مث همیشه‌ت پر انرژی باش نوعروس قشنگمون :)".
حرفای زیادی زدیم.
ولی خیلی حرفا رو هم نزدم بهش
نگفتم چقددددر دلم براش تنگ میشه تا دفعه‌ی بعدی که ببینمش ببینمشون
نگفتم چقدددر دلم از نبودنشون می‌گیره
نگفتم چقددر دوست داشتم شرایط جوری بود که همین‌جا بمونن
 
بغلش کردم
دم گ
اشتباهی شماره ی خونه رو گرفتم. یادم اومد کسی خونه نیست.
از آخرین بار که با شماره خونه بامن تماس گرفتن 16 روز گذشته.
هنوزم دلم میخواد پشت خط خونه صدای مامان رو بشنوم؛ تماس که میره روی پیغامگیر بال بال بزنم بگم مامان کجایی بابا شما چرا گوشی رو برنمیداری
اما نمیدونم
شاید دلم این رو نخواد 
من واسه اینکه یاد بگیرم از دلتنگی نمیرم که رو شونه همه گریه نکنم پوست انداختم. فقط کسی که پوست انداخته میدونه چقدر درد داره. زنده زنده پوستم کنده شد و یه اخ بلن
میدونی چیه دلبر جانم؟سه تا وبلاگ به هم زدم تا حالا :)فک نکن رکوردت 858 ِه!یه دونش با آه شروع شدبا آه تموم شد.نتونستم طاقت بیارم. حذفش کردم.سوختم.ولی فک نمیکردم یه روز بخوامش. مث الان:) 
+ و همچنان انگشتِ سبابه خود را گاز میگیرد و غرولند میکند که
نازنینا؛ همون که ما به نازش جوانی داده ایم. چرا بت نگفتم و حتی نمیگم؟ برا خودمم سواله :) 
عبادبن کثیر گوید بامام صادق ع عرصکردم داستان سرایی را دبدم که داستان میسرودهیهات  هیهات  بخطا رفتی استاههم الحعره دد لغت عرب این جمله در موردی گفته میشود که سخن یاوه ونامربوطی از دهن شخصی در اید 2 فرشتگان بزرگواربکه کاد انها نوشتن است که چوگ بنردمی بر خوردندکه از محمدوال محمد یاد کنندگویندبایستید که بحاجت خودرسیدید سپس می نشینند وبا انهادانش امورند. چون بر خیزند از بیمارشان عیادت کنند و بر سر مرده هایشان. حاضر شوند و از غایبشان خبر گیری ک
بخش‌های از داستان:با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!با خنده سر به نشونه چیه ت دادمدست به کمر زدمامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟نگفتم؟!خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردمسری از نشونه تاسف ت دادمامان-برو دستو صورتتون بشور!بیا صبحونه بخوریم-چشم!دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدمشیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم-آخیییش!سرمو بالا اوردمخودمو
بخش‌های از داستان:با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!با خنده سر به نشونه چیه ت دادمدست به کمر زدمامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟نگفتم؟!خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردمسری از نشونه تاسف ت دادمامان-برو دستو صورتتون بشور!بیا صبحونه بخوریم-چشم!دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدمشیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم-آخیییش!سرمو بالا اوردمخودمو
می دونی کلا توی ساختمونمون همسایه بد زیاد داریم
ولی این یکی فرق می کن
فرقش اینکه اگه ما خارج از ایران بودیم حتما گزارش کودک آزاریشون میدادم
مادر خانواده عصبیه بچه سه یا چهار سالشون بشدت کتک میزن
و اصلا بچه رو تربیت نمی کنن
یعنی خودشون تربیت ندارن که بچه بتون یاد بگیره
دو هفته پیش دوباره اون زن عصبی بود کلی جیغ و عربده و شکستن وسایل خونه داشت
و شوهرشم مثل خودش داد میزن
کلا داد زدن بلدن نه حرف زدن
من یکبار بهشون  اعتراض کردم که خب جلوی جیغ زدن ب
جوانی با دوچرخه اش با پیرزنی برخورد کردو به جای اینکه از او عذرخواهی کند و کمکش کند تا از جایش بلندشود، شروع به خندیدن و مسخره کردن او نمود؛سپس راهش را کشید و رفت! پیرزن صدایش زد و گفت: چیزی از تو افتاده است.جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پیرزن به او گفت: زیاد نگرد؛ مروت و مردانگی ات به زمین افتاد و هرگز آن را نخواهی یافت
"زندگی اگر خالی از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هیچ ارزشی ندارد""زندگی حکایت قدیمی کوهستان است!صدا می کنی و می
عروس‌مون پیام داده برای آشنایی بیشتر و برقراری مناسبات ی، ته‌ش گفته من در پیام‌رسان‌های سروش، بله، ایتا و آی‌گپ فعال هستم. 
شخصاً که به‌ش نگفتم، ولی کم‌کم به گوش‌ش می‌رسه که بنده هم از این‌های که گفتی فراری‌م. 
 
 
× حالا الان فکر می‌کنین من چه آدم پلنگی هستم.
×× بهانه‌ی این پست، این‌ئه که دوباره نت همراه این‌جا ملقی شده.
 
 
هر آن چه که خداوند بزرگ مقدر می‌فرماید، هیچ بنده‌ای را توان تفسیر آن نیست و بر آن چه که حکمت متعالیه‌اش تعلق می‌گیرد، هیچ کس را جرأت تعبیر و تعدیل نمی‌باشد لذا بر آن چه که می‌دهد شاکریم و بر نداده‌هایش صبر می‌کنیم چه سخت است باور نبودنش و قبول ندیدنش 
با نهایت تاسف به اطلاع دوستان و آشنایان می رساند 
مراسم تشییع و تدفین حاج محمد حسین جعفری فردا جمعه 5/7/98 ساعت 9 صبح روستای اسفاد می باشد 
مرگ دارد قرآن می خواند
مرگ در دشت شقایق خفته
مرگ پ
 
 
هر آن چه که خداوند بزرگ مقدر می‌فرماید، هیچ بنده‌ای را توان تفسیر آن نیست و بر آن چه که حکمت متعالیه‌اش تعلق می‌گیرد، هیچ کس را جرأت تعبیر و تعدیل نمی‌باشد لذا بر آن چه که می‌دهد شاکریم و بر نداده‌هایش صبر می‌کنیم چه سخت است باور نبودنش و قبول ندیدنش 
با نهایت تاسف به اطلاع دوستان و آشنایان می رساند 
مراسم تشییع و تدفین حاج محمد حسین جعفری فردا جمعه 5/7/98 ساعت 9 صبح روستای اسفاد می باشد 
مرگ دارد قرآن می خواند
مرگ در دشت شقایق خفته
مرگ پ
گفت دوتا فحش درست حسابی بهش بده. زنگ بزن با داد فحش بده و قطع کن. ایشون خیلی بیشعورن.
گفتم اخلاقی نیست زیبنده ی شان من نیست و .
اما الان که خیلی گذشته میگم چند تا فحش و مقداری داد حقت بود. اما من دلش رو نداشتم. هنوز دوستت داشتم جرئت نمیکردم بهت از گل نازکتر بگم.
امشب حالم بده. خیلی. من چرا هیچی بهت نگفتم؟! مقادیری داد و بد و بیراه بهت بدهکارم. 
ضمن عرض سلام و وقت بخیر خدمت دوستان عزیزی ک از طریق سایتم منو همراهی میکنن.
ب اطلاعتون برسونم حدود ۷ماهه من جایی اجرا قبول نکردم و فعلا هم تصمیمی ندارم نه برای کار هنری جدید و ن برای اجرا .
خیلی از عزیزان تماس میگیرن و بنده در واقع شرمنده روی مبارکشون میشم و دوست ندارم این شرمندگی باز اتفاق بیفته لذا واجب دونستم چون اکثر ادارات و ارگانها از طریق سایت بنده بامن اشنا یا در ارتباط قرار میگرفتن اطلاع رسانی کنم.
باشد ک انشالله به زودی خداوند مهربا
 
آقاهه سیگار می کشید، خانومه، پیر، جوون. تو این هوا سیگار مزه میده؟ من که بلد نیستم. تو بلدی، میکشی هم. یکی هم به یاد من بکش. گمان نکنم فرقی کنه یا این یکی بیشتر تو ریه هات رسوب کنه. بکش. قرآن خدا که غلط نمیشه. مدیر حالا بیاد نگام کنه. الان بیشتر نزدیکم به خیس. پا گذاشتم به خیابونایی که نه دیده بودم نه شنیده. چه مغازه هایی. چه بوهایی. دلم مالش رفت. خانومه چتر داشت، قرمز، صورتی، سرخابی. وایساد جلو دونات فروشی. دوناتای مغازهه حرف میزدن با آدم، اگه خو
سلام از الان میگم این پست حاوی کلی خستگی و خشم ناراحتیه
به جرات میتونم بگم بدترین روزهای دوران کاریم رو گذروندم هرشب تا ساعت ۱۰شرکتم بعد ته تهش متوجه شدم تریون داره منو خراب میکنه، چندروزه خواهر دوستشو اورده شرکت نیرو ساعتی که کمکمون کنه دختره خوبیه مامانش مرتب غذا میفرسته، و. بعد گفت تریون به داداشم گفته نوستال اخلاق نداره کاریم بلد نیست من کاراشو میکنم، من خیلی ناراحتت شدم چون دوسه روز میام میبینم چقد سرت شلوغه چقد کار میکنی چه فشاری رو

عاشقانه هامونو مثل یه قصه بنویس 
خوندنش با دل و جون سطر به سطرش بامن !
+قشنگه این تیتراژه !
.
میگن داستانت پیچیده است!
من پیچیده ننوشتم.
شما پیچیده خوووندییییین!
رها کنین خودتونو .
داستانم فقط از منطق محض پیروی نمیکرد .نیازی نبود ذهن خودتونو درگیر این کنین که حتما یه دلیل دووور منطقی برای اتفاقات پیدا کنین!
+حالم خوش نبود والا مییییکوووبیدم تو دهنشووون!ایراد پی رنگ و فلان و بیسار هم بره به جهنمممم!
‌‌
استاد میگه اگه بخوای با نقد اینط
بیانِ به ندرتِ دلخوری از دوستانم قطعا نه برای شنیدن عذرخواهی که برای متوقف کردن رفتاریه که داره اذیتم می کنه و تبیین این مسئله سخت ترین بخش بیان اون ناراحتیه و این خیلی مصنوعیه که دائما بعد شنیدن "عذرمیخوام" باید بگم "واسه شنیدن عذرخواهی نگفتم." ولی چاره ای جز این ندارم.
Free Download Movie,Stronger 2017,بیوگرافی جف بامن,جیکوب جیلنهال,دانلود دوبله فارسی فیلم قوی تر Stronger 2017,دانلود رایگان فیلم قوی تر Stronger 2017 با دوبله فارسی,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Stronger 2017 720p x265 HEVC,دانلود فیلم جدید,دانلود فیلم قوی تر با دوبله فارسی Stronger 2017 BluRay,دانلود مستقیم فیلم Stronger 2017 1080p BluRay,فیلم استرانگر 2017 دوبله فارسی,
ادامه مطلب
هوالحی.
مادربزرگم هرسال قبل از آمدن زمستان، جدیدترین مدل شال گردنی که درست به اندازه سن خودم قدیمی هست را می بافد و وقتی اولین برف زمستان می بارد، آن را به هر زحمتی که شده به دستم‌می رساند.
مادربزرگم هیییییچوقت با کسی جز من به امامزاده ای که تمام حاجتهایش را از آنجا می گیرد، نمی رود.میگوید: تو همیییییشه باید بامن بیایی، من هم که بال درمیاورم برای همراهی کردنش.
همیشه وقتی درخانه قرآن میخواند، با آن عینک ته استکانی و قرآن بزرگی که خودم برای ش
راجع به سرباز بودنش چیزی نگفتم هنوز.
ساعت 3ونیم شبه؛ هم خستم، هم خوابم میاد، هم داره گشنم میشه، هم فردا صبح زود باید برم نوبت دکتر بگیرم.
یادم باشه به وقتش مفصل راجع بش حرف بزنم.
یسری چیزاهم هست راجع به خودمه. امیدوارم یادم بمونه.
فروشگاه کُرنو مشتریان خود را جزو سرمایه های خود میداند و باور دارد در جهت کسب رضایت مشتری باید تمام تلاش خود را به کار بگیرد تا بتواند در ادامه برای توسعه فعالیت خود برنامه ریزی کند. لذا به همین جهت صداقت در آنچه را که می خواهد ارائه نماید را سرلوحه کار خود قرار می دهد و کیفیت را برگ برنده خود در رقابت با سایرین می داند. همچنین فروشگاه کُرنو با حذف واسطه ها و کاهش هزینه ها قیمت های خود را بسیار کاهش داده است که از این لحاظ هم به افزایش رضایت مشت
فروشگاه کُرنو مشتریان خود را جزو سرمایه های خود میداند و باور دارد در جهت کسب رضایت مشتری باید تمام تلاش خود را به کار بگیرد تا بتواند در ادامه برای توسعه فعالیت خود برنامه ریزی کند. لذا به همین جهت صداقت در آنچه را که می خواهد ارائه نماید را سرلوحه کار خود قرار می دهد و کیفیت را برگ برنده خود در رقابت با سایرین می داند. همچنین فروشگاه کُرنو با حذف واسطه ها و کاهش هزینه ها قیمت های خود را بسیار کاهش داده است که از این لحاظ هم به افزایش رضایت مشت
از عصر که متوجه شدم مدارس به دلیل آلودگی هوا تعطیل است به امیرعباس نگفتم تا مطالعات اجتماعی اش را که تا جمعه غروب کش داده است و نخوانده است بخواند. میدانستم اگر تعطیلی فردا را بفهمد کتاب را که میبندد هیچ، تا ۱۲ شب نیز پای تلویزیون و شبکه ی نسیم ولو خواهد بود.‌ درسش را خواند و به موقع هم به رختخواب رفت.
به نظرتان مادری فهیم هستم یا خبیث؟
امروز یکی از با یکی از هم مغازه ای هام چشم تو چشم شدم و طبق عادت هر روز سلام دادم،  چهره ش ناراحت بود جواب سلام رو نداد فقط حدود چندین ثانیه ای زوم بود و بغض‌کرد حتی من اونقدر اوشگول بودم دوباره سلام کردم و اون دوباره ج نداد و من دیگه بی خیال به صفحه مانیتورم نگاه کردم
اینو واسه بنی نگفتم چون کلا رو مودی هست که فکر میکنه پسر کش هستم
و تعریف هم نخواهم کرد.
دنبال یکی بود که همه چیز رو بندازه گردنش، میخواست مقصر همه نرسیدن های زندگیش رو پیدا کنه. و من اون رو بهش دادم. گذاشتم مقصر بدونه، چیزی نگفتم، دفاعی نکردم. این براش خوب بود، براش مفید بود. میتونست خودش رو سر من خالی کنه، یکیو داشت که ازش انتقام بگیره.گذاشتم انقدر ادامه‌اش بده که خیالم راحت شه هرچی که داشتم رو گذاشتم وسط، حتی اگه هیچکی ندونه. می‌ذارم تا ابد کشش بده، چون کمکش می‌کنه.
 
مردی پاکتی به من  داد گفت : فردا اول صبح آن را به اداره می بری و جواب نامه را می گیری ، گفتم : چشم  . می گن سابقه خیاط جماعت بد است و همیشه در دوختن پارچه بد قولی می کند . فردا نگویی خوابم برد و دیر شد اداره باز نبود . فردا نگویی پاکت رو فراموش کردم ببرم ،  فردا نگویی دفتر دار نیومده بود . 
اصلا بیخیال ولش کن پاکتم رو پس بده !
و اما هیچ نگفتم
گمرک مشهد 
 
 
سَخت دلگیرم ازین دوباره مُردَن!پس از آنکه چشمهایم تو را دید خواستم زنده بمانمزنده شدماما حال دوباره مرگی برایم قلمداد میشوددر درونِ رگهایمدر سینه ام که از هوا خالی میشوددر نفس تنگی ای درمان شده که دوباره برگشته استدلگیر تر از من مگر میشود؟چه کسی این مُردَن را دوام خواهد آورد؟که پس از بازکردن چشمهایمپس از دیدنتچشمانم را دوباره ببندم و بگویماین یک کابوسِ شیرین بود!
در این دلتنگیِ عجیب که به مُردن سرایت میکند!،
حال پرسیدنت کارِ دشواریس
راستش دوست داشتم امشب را چیزی از درد دل و شکایت و ناله ننویسم. ولی واقعا نمی شه. امروز رفته بودم خرید کنم از یک مغازه بقالی. شروع کرد به صحبت از اوضاع خراب کاسبی و کرایه های بالا و وضع ناجور و غیره.
اولش گوش کردم و چیزی نگفتم تا خالی بشه. 
 
ادامه مطلب
آشنایی با مفهوم تور
اصطلاح تور که در مفاهیم گردشگری بسیار مورد استفاده قرار می‎گیرد؛ در اصل یک کلمه‎ی انگلیسی است و از نظر مفهومی، معادل سفر و سیاحت» در زبان فارسی است. تور که در زبان انگلیسی Tourنوشته می‎شود در صنعت گردشگری خدمات تور به سرویس‎هایی گفته می‎شود که به مسافران و گردشگران ارائه می‎شود. تور مسافرتی به عنوان مجموعه‎ای از عناصر سفر در نظر گرفته می‎شود. این عناصر، پایه‎های اصلی سفر هستند و شامل محل اقامت، حمل و نقل، گشت و گذار
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن .
کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست .
اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد .
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت .
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند .
باور کن که با او هرگز تنها نیستی. فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنی
یا مجیب دعوه المضطرین
(ای اجابت کننده دعای مضطرین)
 
 
دلم میخواد داستان تخیلی بنویسم :))
یه ایده هیجان انگیز تو ذهنمه. اما از اونجایی که تجربه هام درمورد نوشتن داستان تخیلی موفق نبوه، نمیدونم چه کنم! 
شاید باز هم امتحانش کنم
 
+گفتم کتاب های " پریدخت" و " فعلا خوبم" رو تموم کردم؟ نه نگفتم.
خب. تو پست بعد یه معرفی کوتاه از هرکدوم مینویسم :)
شنیده‌ها حکایت از آن دارد که در آینده‌ای نزدیک، دیجی‌کالا دیگر تنها فروشگاه اینترنتی بزرگ ایران نخواهد بود و یک تیم با ترکیب سرمایه‌گذار ایرانی و خارجی که آخرین مراحل کار خود را پیش می‌برد، در حال آماده‌سازی خود برای ورود به بازار ایران است. این بازیگر جدید که بامن شاپ» نام دارد، احتمالاً قرار است مدلی شبیه به eBay» را در ایران ارائه دهد تا کاربران هم در کنار فروشندگان، به شکلی امن قابلیت خرید و فروش داشته باشند.ابتدای اسفند ۹۷، بامیلو
یه جورایی خوشم اومده اینکه شبا اینجا دراز میکشمو میشکافم 
تمام گذشته رو میشکافم 26 سال گذشته رو میشکافم از کوچکترینها تا بزرگترینها رو  
هنوزم قطرات اشکی روی گونم میلرزن 
هنوزم گاهی لعن و نفرین میفرستم به اینو اون 
امروز ب در مورد کارم یه چیزی گفت که فلانی فلانی رو میشناسه و .
هیچی نگفتم و نمیگم 
نصمیم گرفته شده
 
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی آدمی تمام اقوال اش را که می نگرد
می بیند همه طلب هدایت است
از اینکه چه کند
چه مسیری را انتخاب کند
چه موضوعی را برای کار انتخاب کند
حتی موقعی که پای برد، آدرس کلاس ها را می بیند
باز هم به انتظار هدایت است.
و گاهی این قدر عادت کرده به ذکر "اهدنا صراط المستقیم"
که یادش می رود تمام این هدایت ها را 
باید از خودش بخواهد
از خدایی که تمام صراط ها را می داند
و بهتر از هر وجودی هم او را می شناسد و هم صراط ها را
و گاهی بای
 
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدیبامن به جمع مردم تنها خوش آمدی
بین جماعتی که مرا سنگ می زنندمی بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیستای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی.
پایان ماجرای دل و عشق روشن استای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبودمنت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمردیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
[فاضل نظری]
 
+همیشه حسرت می خورم که چرا بلد نیستم شعر بگم و از اون طر
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد 
دیشب که قبل از رفتن خواست بغلش کنم گفت خانوم چیزی شده؟ غمگین به نظر میرسید.
نگفتم غمم تویی که دوستت دارم.
به همین بیت فکر میکردم.به شاخه گلی که هفته پیش به دستم رسید و روی کارتش نوشته بود: ممنون که فکر نکردین از دست رفته هستم و باز هم دوستم داشتید.
دوست داشتن یه قلندر میخواد که پشیمون نشه خسته نشه و ادامه بده. 
این شبه داستان نه داستان است و نه به هیج وجه تاریخ!!!
 
روزی که از مراسم تدفین پیامبر برگشتیم، همان روزی که قبل از آن تمام مردان مسلمان جز علی و عده ای جسد پیامبر را رها کردند و برای خود مالکِ الرقاب و خلیفه تعیین کردند، در همین خیمه ی من به بحث نشستیم و من یک کلام گفتم: با این خلیفه بیعت نمی کنم. او چگونه خلیفه و جانشینی است که آن کس که باید او را تعیین کند، بر مسند خلافت ننشانْد. رو به خودِ تو ای ابامنصور! که می گفتی: مسلمانان با او بیعت کردند، ما
این شبه داستان نه داستان است و به هیج وجه تاریخ!!!
 
روزی که از مراسم تدفین پیامبر برگشتیم، همان روزی که قبل از آن تمام مردان مسلمان جز علی و عده ای جسد پیامبر را رها کردند و برای خود مالکِ الرقاب و خلیفه تعیین کردند، در همین خیمه ی من به بحث نشستیم و من یک کلام گفتم: با این خلیفه بیعت نمی کنم. او چگونه خلیفه و جانشینی است که آن کس که باید او را تعیین کند، بر مسند خلافت ننشانْد. رو به خودِ تو ای ابامنصور! که می گفتی: مسلمانان با او بیعت کردند، ما هم
امروز برای اولین بار در عمر‌م یادم رفت برم کلاس. وقتی فهمیدم  که یک ساعت و نیم از شروع کلاس گذشته بود. ببین چه خانواده اعجوبه‌ای دارم که تا خودم نگفتم هیچکی حواسش نبود. این برای اولین باره که یادم رفته باید می‌رفتم کلاس. کلاسی که بیشتر از یک سال منظم رفتم.
خیلی جالبه.خیلی،جالبه!
راستی یه چیزیو نگفتم .
دیروز زن داداش سابق رو دیدم 
خیلی خوشحال بود و تیپ چادری خوشگلی زده بود و خلاصه خیلی به خودش رسیده بود و با یکی از زن های همسایه میرفت خرید ، منم از داخل مغازه دیدمش 
خب دروغ چرا از خوشحال شدنش خوشحال شدم ،همین که روحیه ش خوبه بهتر میتونه به برادرزاده هام برسه و اون هم حق داره عاشقانه ازدواج کنه حتی اگه عمر اون ازدواج کوتاه باشه بازم براش خوشحال شدم و فکر کنم دیگه تو دلم کینه ای نسبت بهش ندارم
 
گفت شما غذاهای منو دوست نداری که نهار با خودت نمی بری؟
چیزی نگفتم.
گفت آخه اون وقتها مامانت که بود غذاهای من رو میخوردی الان خیلی لب به غذای من نزدی. خجالت کشیدم بگم مامانم انقدر ظرافت های غذادرست کردن رو بهت تذکر میداد که دست پختت از حالا خوشمزه تر بود.
گفت لباسهاتون رو چرا می برید خشک شویی؟ مگه من بد اتو میکنم؟
گفتم سردرد دارم میشه بعد حرف بزنیم؟
سردرد نداشتم فقط حوصله ش رو نداشتم با اینکه دلم براش میسوخت. 
 
صدای بارون میومد. رفتم زیر بارون. مدیر اومده میگه مریض میشی شما، بفرما داخل. اومدم بپیچم از یه ور دیگه برم، دیوار بود همش، نشد. گفت خیس شدی. گفتم جلسه کجاس؟ گفت فلان خیابون و بهمان سالن. گفتم آهان.گفت ولی خیسی شما. یادش نرفته بود زیر بارونم. گفتم خب. اومدم بالا. دلم میخواس بمونم آه بکشم هنوز. نذاشت. تصمیم گرفتم پیاده برم. بهش نگفتم، به مدیر. میگفتم چشماش چار تا میشد. مدیر چار چشم خوب نیس. دوست ندارم.
 
 
خیلی زیاد دلم برای بنی تنگ شده،  امشب رفتم خونه خواهر بزرگم 
نت اونا وصل شده بود ، یه عالمه پیام عشقولانه ای که به علت نبود نت بدستم نرسیده بود دریافت کردم.کلی ذوق مرگ شدم،  ج داد و بعد بنی آنلاین شد و زرت بعد از یه قربون صدقه عکس یه بوسه مثبت ۱۸ فرستاد و دوباره زرت یه فیلم فرستاد گفت بعدن حتما نگاش کن 
خب دوست داشتم خفش کنم ک وسط اون همه عشق و دلتنگی بصورت مثبت ۱۸ ظاهر شد،  نمی گم من قدیسه م ، اتفاقا فیلم میبینم دلمم مثبت ۱۸ می خواد ولی اون لحظه
 
صدای بارون میومد. رفتم زیر بارون. مدیر اومده میگه مریض میشی شما، بفرما داخل. اومدم بپیچم از یه ور دیگه برم، دیوار بود همش، نشد. گفت خیس شدی. گفتم جلسه کجاس؟ گفت فلان خیابون و بهمان سالن. گفتم آهان.گفت ولی خیسی شما. یادش نرفته بود زیر بارونم. گفتم خب. اومدم بالا. دلم میخواس بمونم آه بکشم هنوز. نذاشت. تصمیم گرفتم پیاده برم. بهش نگفتم، به مدیر. میگفتم چشماش چار تا میشد. مدیری که چشاش چارتا شده باشه خوب نیس. دوست ندارم.
 
 
فروشگاه کُرنو مشتریان خود را جزو سرمایه های خود میداند و باور دارد در جهت کسب رضایت مشتری باید تمام تلاش خود را به کار بگیرد تا بتواند در ادامه برای توسعه فعالیت خود برنامه ریزی کند. لذا به همین جهت صداقت در آنچه را که می خواهد ارائه نماید را سرلوحه کار خود قرار می دهد و کیفیت را برگ برنده خود در رقابت با سایرین می داند. همچنین فروشگاه کُرنو با حذف واسطه ها و کاهش هزینه ها قیمت های خود را بسیار کاهش داده است که از این لحاظ هم به افزایش رضایت مشت
فروشگاه کُرنو مشتریان خود را جزو سرمایه های خود میداند و باور دارد در جهت کسب رضایت مشتری باید تمام تلاش خود را به کار بگیرد تا بتواند در ادامه برای توسعه فعالیت خود برنامه ریزی کند. لذا به همین جهت صداقت در آنچه را که می خواهد ارائه نماید را سرلوحه کار خود قرار می دهد و کیفیت را برگ برنده خود در رقابت با سایرین می داند. همچنین فروشگاه کُرنو با حذف واسطه ها و کاهش هزینه ها قیمت های خود را بسیار کاهش داده است که از این لحاظ هم به افزایش رضایت مشت
خیلی دلم میخواد پست بذارم . ولی نمیدونم چی بگم که ارزش گفتن داشته باشه:)
اما چه میکنم ؟ دارم درس نمیخونم! امروز ۲۱ مرداد ماه:) (ای وای الان یادم افتاد تولد دوستم دیروز بوده و تبریک نگفتم:/) . از این بگذریم، ۲۳ روز تا علوم پایه مونده و غلط خاصی نکردم. فی الواقع ترس دارم از درس خوندن. از اینکه یادم بره. از اینکه سوالا انقدر سخت باشه که نتونم جواب بدم! مهم ترین علت شروع نکردنم اینه. امیدوارم استرس مثبت بگیرم و بتونم بخونم:)
 
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است  دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من  نه این که مرا شعر تازه نیست   من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست           درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غرل شبیه غزل های من شود               چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی ترا کنار خود احساس می کنم        اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است
 
بازرگانی در بغداد زندگی میکرد روزی از خانه به قصد بازار بیرون آمد غریبه ای را دید که با حیرت و تعجب او را می نگرد.
به سوی خانه بازگشت و توشه ای اندک فراهم نمود و سوار بر اسب راهی سامراء شد.
شب در سامِراء منزلی گرفت و خواست که استراحت کُند که عزرائیل به سراغش آمد و گفت می خواهم جانت را بگیرم.
بازرگان گفت : ای فرشته مرگ می دانم که چاره ای جز تسلیم در مقابلت ندارم اما پیش از آنکه جانم را بگیری سوالی دارم که می خواهم به آن جواب دهی و آنگاه تسلیم تو هس
سلام
خیلی وقته که یهو توی فکر و خیالات فرو میرم
تا چند لحظه که به خودم میام و می بینم مدتی از دور و برم جدا شده بودم
اگه بگم خیلی تحت فشارم حتما بی راه نگفتم
امروز توی راه یهویی فشار عصبی بهم امد و از یه درد زیاد از چشمم شروع و به سمت سر و شقیقه ام رفت
نزدیک نیم ساعت طول کشید و آبریزش بینی و اشک سرازیر شد
به سختی به خونه رسیدم
سردرد خوشه ای
اسم مریضیم اینه
از هر هزار نفر یک نفر ب این مریضی گرفتار میشن
از نور و صدای بلند باید دوری کنم
و هر لحظه ممکن
.
دل‌کندن از چهارسال نوشتە‌هام سخت نبود، چون که من آدمِ رهاکردن و رفتن بوده‌ام همیشه. اینجا از عریان‌ترینِ افکار و اعتقاداتم حرف زدم، از عشق حرف زدم و از پرستش. تمامِ چیزی که در چهارسال از پرتلاطم‌ترین سال‌های جوانی‌م،زیستە‌ام. تجربه‌ای زیستە و به دور از ترس و احساسِ اینکه چشم‌هایی روی صفحه‌ی مانیتور تمامِ وجودم را می‌نگرد و قطعاً جایی میان نشخوارهای فکری‌ش من را هم نیمچه‌قضاوتی می‌کند. اینجا را دوست داشتم. کلمه‌هایم را هم. امّا چ
سرافرازم نمودی وزتو ممنونم ای یارمکه بامن همرهی وبا تو افتاده سر وکارمنه از دنیاشکایت دارم ونی شکوه از غمهاوخوشحالم که تو هستی ومن تنها ترا دارممدد کن باز هم باشم کنار تو  اگر دارملیاقت که تو باشی یاور ویار و مددکارمزغم ،مهجوری و دوری به دورم، ای عزیز جانبه دور تو بگردم من به گردت همچو پرگارمچو هستی سخت خوشنودم که هر لحظهبه هر لحظه، تویی آن نازنین دلبند دلدارمبه کویت جان سپارم من ،زعشقت بی قرارم منفقط این جمله را گویم، عزیزم دوستت دارمهمی
 هروقت اتفاق بدی براتون پیش اومد هرگز نگین مگه از اینم بدتر میشه؟؟
اره میشه از اون تلخ تر وحشتناک تر.غیرقابل تصورتر.همه اینا میشه.
یه بار کوه رفته بودم خیلی غصه داشتم اون بالا انقدر داد زدم انقدر داد زدم تا صدام به اون 
بالایی برسه .
فقط ازش خواستم یذره بامن مهربون باشه.
ازش ممنونم که برای کوچکترین چیزی باید جون بکنم تا بهش برسم
ازش ممنونم که هر وقت چیزی باور کردم وامیدوار شدم با یک حقیقت تلخ از خواب خرگوشی بیدارم کرد.
همه اینا میگذره 
فرا
بهتره اول خودم رو معرفی کنم من علی چهره هستم یه پشت کنکوری توی رشته تجربی .
بریم سراغ اصل مطلب که چرا این وبلاگ رو باز کردم و کلا کی من رو به ذوق نوشتن وادار کرد برای این که این رو بدونید باید به هفت سال قبل برگردیم درست زمانی که من کلاس ششم بودم و یه همکلاسی داشتم به اسم بنیامین بیضایی اون همیشه مرتب و  درس خون بود و هیچ وقت از سر زبون معلممون اقای جعفری نمیفتاد تا تاین که بنیامین عزیز از تیز هوشان قبول شد و من  قبول نشدم 7سال گذشت و من دو باره بن
ســــزاوار مـــــــرد نیست!
ما را تمام لذت هستی به جستجوستدر پشت چارچرخه ای فرسودهکسی خطی نوشته بود:” من گشته ام، نبود!تو دیگر نگرد، نیست ”این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشتچشمم برای این همه سرگشتگی گریست…چون دوست در برابر خود می نشاندمشتا عرصه بگوی و مگوی می کشاندمشدر جستجوی آبی حیات؟در بیکران این ظلمات آیا؟در آرزوی رحم؟ عدالت؟دنبال عشق؟دوست؟ما نیز گشته ایم!
ادامه مطلب
امروز به این نتیجه رسیدم که سوگوارى براى از دست رفته ها بس است. زمان زیادیست که منتظرم. منتظر امدن راهى که به روشنایى ختم شود. گشتم نبود، نگرد نیست. هدف هایم را مشخص کردم و مطابق انها برنامه ریزى میکنم. هرچند کوچک. هرچند بى ارزش. دیگر براى از دست دادن تو، تو یا تو غمگین نیستم. البته که من شیفته ى تویى بودم که در ذهنم از تو ساخته بودم. اه که چقدر ذهنم براى خلق تو زیبا و مهربان است. گردبادى که روى صورتت داشتى الهام بخش همه ى کارهایم هست. چرا که زیباتر
5 ،6 سالم که بود یه بار اتفاقی ساعت مچی بابا رو شکستم.خیلی ترسیده بودم چون می دونستم حق ندارم بی اجازه به وسایل بزرگترا دست بزنم ولی زده بودم و بعدشم اون افتضاح رو به بار آورده بودم:(
می دونید چیکار کردم؟ ساعت رو بردم اتاقم و گذاشتمش زیر بالش و بعدم شروع کردم به دعا کردن، که خدایا ساعت بابامو درست کن، ساعتشو مثل روز اول کن.
وقتی حسابی دعا کردمو بالش و کنار زدم داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم وقتی دیدم ساعت مثل روز اولش نشده!!!! اصلا باورم نمیشد، باور
اسمتونو جمع کنید ببینید چه شعری ساخته میشه! 

الفای مهربان یارم
بباعشق تو میمانم 
پپای خسته ای دارم 
تتا هستی منم هستم
ثثابت میکنم هستم
ج.جان من فدای تو
چ.چند وقتی بمان بامن
ح.حال از من نمیپرسی
خ.خوابم با تو شیرینه 
د.در جانم زدی رخنه
ذ.ذره ذره آبم کن
ر.رسوای جهانم کن
ز.زلف خود پریشان کن
ژ.ژنده جامه ای پوشم
س.سر برشانه ام بگذار 
ش.شوق من دو چندا
یکی از دوستای من میگفت
 
میگفت کاناداییا (هرکی که توی این کالچر بزرگ شده) خنگن،
 
ایرانیا ترسو.
 
البته توی کانادا ها.
 
نه توی ایران.
 
جالبه دوست من حدود ده ساله که کاناداست، هنوزم ترس و وحشت داره اینو میکشه.
 
دیگه تو ده سال اینجا باشی، و هنوزم بگی air bnb قابل اعتماد نیست، دیگه پس به چه دردی میخوری تو. چرا کو عوض کردی؟
 
برام عجیبه.
دوست داشتم اینا رو بهش بگم.
نگفتم.
دیدم از من بزرگتره،
آدم مهربون و ناز و دوست داشتنی ای هست،
ادم خوش قلبیه،
سالم
چیزی نگفتم در اتاق رو باز کردم و سرم رو ازخجالت پایین انداختم.
محسن سریع در رو بست و بدون گفتن حرفی در باره‌ی اتاق، گفت:
-اگر آماده‌ای بریم؟
سرمو تکان دادنم و محسن دستم رو کشید.
خداحافظی سرسری از آقاصمد کردم و دنبال محسن کشیده شدم.
چند دقیقه‌ای فقط نفس‌های تند محسن  رو می شنیدم، که روی پله‌ها جلوم پیچید و با چشم‌های طوفانی به صورتم زل زد.
#کپی‌ممنوع⛔
مشاهده مطلب در کانال
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم
شب راه اندازی مجدد
سلام
۷ سال گذشته است 
واقعا باورم نمی شود .
در این زمان که عده ای از اهل زمین خوابیده اند فکرم بر این گذشت که دگر بار نه به عنوان ادامه کار بلکه شروعی جدید بنویسم تا شاید روزی بنگرم بر این نوشته ها خشنود شوم از گذشته.
گذشته قطعه ای از حال و است و پیوسته ای به آینده. شاید همین است که راز وجود زمان را برای اهل فکر آشکار سازد و بتواند شعله ای کوچک اندر ای
گفتی ازباران بسازم دفتری خواهم نوشتاینکه من راتاکجاهامی بری خواهم نوشتچشمهای توخدای حرفهای تازه اندکفرراباواژه های دلبری خواهم نوشت کنج لبهایت بهشتی گم شده رسوای منوقتی لبخندتورامثل پری خواهم نوشتبوسه بامن بوسه است ایینه باتصویرتوعشق دارددرمیانش داوری خواهم نوشتاینکه من مردابم اری خط به خط کهنگیتوبرایم دفترنیلوفری خواهم نوشتدرمیان دستهای کوچم جای تو نیستمن تمامت رابرای دیگری خواهم نوشتموج زیبای نگاهت ناگهان تردیدشدباتودارم حرفه
ساعت 22:10 روز جمعه:
 
دارم باز میرم دکتر. همون بیمارستان.بابام تو راهه که بیاد خونه دنبالمون و من داشتم آماده میشدم و درهمین حین همش داشتم دعا میکردم پرسنل شیفت دیشب و امروز صبح الان نباشن تو اسکرین واتفاقات! اصلا حوصله دیدن پوزخند هاشون و از سر تاسف سر ت دادن هاشون و شنیدن "دیدی گفتم" و "مگه نگفتم." هاشون رو ندارم :|
+ گاهی یه همچین چیزایی درد رو غیر قابل تحمل تر میکنه. :(
 
ساعت 1:00 بامداد روز شنبه:
 
+اونا نبودن. منتظر جوابCBC هستم . در حال خورد
به عنوان فتوی عرض می کنم این سه مطلب هیچ کدام از نظر بنده ثابت نیست :
1- اینکه ثابت شده باشد چند همسری جزو دین است.
2 - اگر ثابت شد که جزو دین است چند همسری از احکام ثابت دین باشد نه متغیر( احکام ولایی مانند جنگ وصلح و خمس .)
3 - اگر هم ثابت شد که جزو دین است و از احکام متغییر نیست موضوع تاریخی نباشد یعنی تابع شرایط و اوضاع و احوال از قبیل زمان و مکان و امور دیگر فرهنگی و اقتصادی و .نباشدپ. نفتوای ما در این مسئله فتوای علمیه دقت کنید فتوای عملی نگفتم ک
+ اولین چیزی که از شما تو بخش اورژانس میپرسن اینه که از یک تا ده به دردت چه شماره‌ای میدی.این سوال رو صدها بار از من پرسیدن.و یادمه یه بار وقتی که نمی‌تونستم نفس بکشم و قفسه سینه‌ام تو آتش میسوخت، با اینکه نمیتونستم حرف بزنم ۹ تا انگشتم رو بالا گرفتم و نُه رو نشون دادم.بعداً وقتی بهتر شدم پرستار اومد و بهم گفت که من یه مبارز واقعی هستم.ازم پرسید: میدونی از کجا میدونم؟چون دردی رو که ده بود، گفته بودم ۹!اما حرفش خیلی هم حقیقت نداشت. بخاطر شجا
امشب یه تصمیمی گرفتم . که جدیه
خودم میدونم تصمیمایی ک اینجوری و اینموقع میگیرم و بار ها و بارها درموردش فکر میکنم الکی نیست کاملا جدیه و من روش مصمم هستم
راهیو انتخاب کردم ک میخوام پاش وایستم .
تصمیم گرفتم این یک ماه رو عالی بخونم جوری ک وقتی شب خواستم بخوابم ب خودم بگم خسته نباشید امروز فوق و العاده بودی .
کلاسای نکته و تست شرکت کردم ک همه دبیراش درجه یک هستن و میمونه تلاش من . میخوام عالی تلاش کنم این یک ماه رو .
میخوام ب خودم اعتماد کنم .
و من بعد از دو سه روز کار تقریبا زیاد، امروز کمی سرگیجه دارم. کارم کلی دارما، اما خب نمیشه حالشو ندارم و باید دراز بکشم. شاید یه ذره کتاب فلسفه رو بخونم. واسه دانشگاه هم کار دارم اما نمیتونم انجام بدم ، از شیوا خواستم تکمیل کنه اونایی که من درست کرده بودم رو. راستی ترتیب بدنی هم اخرین جلسه اس بود امروز و امتحان تئوری خیلیییی راحت. کلا واقعا تربیت بدنی خوب گذشت و زود. خداروشکر :)
ناخنامو نگفتم درست کردم؟!! یاسی ساده و شاین زدم، طراحشون نبود. دیگه س
" بشر مادّی در بیابان ظلمانی مادّه زندگی می نماید و در دریای کثرات غوطه ور است. هر موجی از علائق مادی او را به جایی می افکند. هنوز از صدمات آن موج به خود نیامده،‌ موجی سهمگین تر و هولناک تر از علاقه ی مال و ثروت و منصب و زن و فرزند و غیره،‌ سیلی بر او زده در میان امواج خروشان دیگر پرتابش می کند،‌ به طوری که ناله و فریاد او هم به گوش نمی رسد. به هر طرف می نگرد با حرمان و حسرت رو به رو می شود. در این میان گاه نسیم های روح بخش جذبات الهی او را نوازش می د
اونشب بعد از دیدن موفقیت و شادی مهدی شبو گریه کردم .دیگه بهم خوردن ریتم خواب و زندگیم برام یه چیز عادی شده اینکه شبا سه شب بخوابم و روزا دیر پاشم کاملا طبیعیه اونشب گریه کردم و گفتم باید حتما تا اخر ماه یه اتفاق خوب برام بیفته وگرنه من دیگه همه چیر و همه کس رو فراموش میکنم و نمیخواستم دیگه بنویسم تا اخر این ماه که دو روز بیشتر نمونده 
اما شرابطی ایجاد شده که باید بنویسم 
اونروز ب اومد .میدونستم که باید یه چیزایی بهش میگم .از دستش ناراحت بودم که
سلام
امروز ب صورت اتفاقی در مغازه یکی از قاریان ممتاز شهر یکی از بهترین وعاظ و اساتید شهر و بهترین دوستم رو دیدم.آقا سیدعلی حسینی
از گذشته پرسیدمشاورم بود
براش توضیح دادم
گفت بعد از حل مشکل یه شیرینی به مذاق آدم می چشانن که اون سختی فراموش میشه
من چیزی نگفتم 
فقط فکر کردم به حرفش
من خودم ساختم یا خودم خراب کردم؟
نمیدونم چرا ولی با دیدن سید کلی فکر و سوال توی ذهنم شکل گرفت
چرا؟چرا؟؟
نزدیک صبحه.بعد از روزی سنگین و خسته کننده باز خواب ندارم
ا
آخرش نمیدونم قبولم یا نه.
ولی آقایه که مصاحبه میکرد آخر گفتش که یک توصیه بهت بکنم ، اگه معلم شدی یا نشدی ، سعی کن اطلاعاتت رو در همه زمینه ها از جمله ی بالا ببر . 
 
میگفت اخلاقت به عنوان یک معلم خیلی خوبه  و عالی هستی ولی اطلاعاتت خیر.
 
خیلی روی این زمینه گیر داد و اینکه چرا اسم تشکلهای دانش آموزی رو بلد نیستم ، اینطوری آخه نشنیده بودم و کلا اون موقع بهت زده بودم و البته جوابای بد ولی صادقانه رو دادم و دروغ نگفتم .
مصاحبه مذهبی خیلی عالی بود
آخرین باری که با اکیپ رفقای چندین ساله رفتیم پیاده‌روی اربعین، همشون دسته جمعی دعا کردن سال دیگه این سید با زنش بیاد. آشِ ازدواج نکردنم انقدر شور شده بود که حتی مادر پدرای رفیقا که همسفر بودن تا منو می‌دیدن میگفتن ما فقط دعا کردیم سال بعد دست تو دست خانومت بیای. و بالاخره بین اون همه تیر آرزو که شلیک شد یکیش خورد به هدف! شاید اگه همون موقع بهم میگفتن سال بعد دو نفری میای میخندیدمُ میگفتم نه بابا من برنامه‌ای ندارم.
الآن که داریم دوتایی چمدون
بیست و دو سال پیش، در چنین روزی، ساعت 11ظهر، یک دختر تپل و کچل و نق نقو چشم به جهان گشود و پدر و مادرش را، پدر و مادر کرد:)
بیست و دو سال پر از فراز و نشیب گذشت و حالا دخترک بزرگ شده و ازدواج کرده و با چشم هایی نگران به سال های پیش رویش می نگرد.
به آرزوی دیرینه اش و به قولی که داده، می اندیشد.
سال هاست که تنها با همان نیت همیشگی، شمع تولدش را فوت می کند.

آمین دعاهایتان می شوم، آمین دعاهایم می شوید؟
                    
+چه حس خوبی داره بفهمی همسرت که اهل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب