نتایج پست ها برای عبارت :

بهت گفته بودم برم میگیره جفت چشماتو عذاب چه بد شد اون نگاه ناز

یکی بیاد منو بیدار کنه !
بیاد و بگه همه چی خوابه !
تو خوابی نسیم 
بیدار شو !
چشماتو باز کن که همه چی شوخیه
چشماتو باز کن که وقت بیداریه !
باز کن و خودِ واقعیتو ببین؛نگاه کن خودتو :)
نگاه کن چقد قشنگی :)
نگاه کن که چقده همه چی قشنگه
باز کن چشماتو دختر !
دیگه همه چی تموم شده، دیگه این طوفان از سرت گذشته :)
پاشو این روحِ خاک گرفتتو بت و یه نفس راحت بکش :)
پاشو دختر جانم
پاشو که دیگه تنها نیستی نسیم
دیگه اون حسای تنهایی و بیهودگی تموم شده نسیم
دیگه میتو
دانلود آهنگ مسعود صابری یه جوری میخوامت
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * یه جوری میخوامت * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مسعود صابری باشید.
دانلود آهنگ مسعود صابری به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Masoud Saberi called Ye Joori Mikhamet With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مسعود صابری به نام یه جوری میخوامت
یه جوری میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوری وابستت شده ا
مسعود صابری یه جوری میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوری میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوری میخوامت مسعود صابرییه جوری میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوری وابستت شده این دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت این دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
مسعود صابری یه جوری میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوری میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوری میخوامت مسعود صابرییه جوری میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوری وابستت شده این دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت این دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
مسعود صابری یه جوری میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوری میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوری میخوامت مسعود صابرییه جوری میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوری وابستت شده این دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت این دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
مسعود صابری یه جوری میخوامت
دانلود آهنگ جدید مسعود صابری به نام یه جوری میخوامت
Download New Music Masoud Saberi - Ye Joori Mikhamet
 
متن آهنگ یه جوری میخوامت مسعود صابرییه جوری میخوامت که فکرشم نمیکنی افتادم تو دامت داری دیوونم میکنییه جوری وابستت شده این دل لامصب که هیچ کسی به غیر تو نمیاد به چشام اصلاای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر احساسو پاکتای وای به لبخندت این دل میشه هی تنگت نگم واست چه حسی دارم بهتای وای به چشماتو اون نگاه گیراتو اون قلب پر اح
[In reply to My music]
Mehraad Jam
Shiko Pik
#MehraadJam
تورو دیده رد داده قلبم 
نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی
که نزده بود هیچکی قبلاً
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو 
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هیتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت!
میمیرم من بی بی تو
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
کهکشان،می‌دونم امروز پا به پای بقیه اذیتت کردم.انکار نمی‌کنم حال نداد و انکار می‌کنم که عذاب‌وجدان دارم :]
حال بدت به خودت مربوطه.همون طور‌ که حال قلب من به تو ربطی نداشت.
ولی تو هم_کهکشان‌جان_بیشتر به این طرف نگاه کن.
نگاه کن،
نگآه کن
.
.
.
عشق ینی‌.
وقتی تو اوج سختی و خستگی داری جون میکنی .
سرتو بذاری رو میز .!چشماتو ببندی ‌‌.و اولین چیزی ک یادت میاد اون باشه .‌
و وقتی چشماتو باز میکنی‌.دیگه خستگیاتو یادت نیاد‌.!
همین!!!

خاله زنگ زده میگه تو راه نجف به کربلا  دنبالت راه افتادم .گفتم فاطمه تو اینجا چی کار میکنی؟چطور اومدی؟
برگشت .دیدم تو نیستی

 پسرعمه کوچیکم_ میگه فاطمه یه دختره اونجا بود جفت تو!یه لحظه فک کردم خودتی.!
.
مرسی‌ ک یادم کردین!

مرسی آقا .که منو تو
امروز شش ساله شدی عزیز دلم. شش سالی که برای من به شخصه خیلی خیلی ارزشمند بوده. دلم میخواهد لحظه به لحظه این شش سال رو قاب کنم و بزارم جلوی چشمام. با تو خیلی از اولین ها رو تجربه کردم. با تو فهمیدم چقدر ضعیفم. با تو فهمیدم چه قدرتی دارم. با تو معنای عشق رو فهمیدم. خیلی دوست داشتی تولدت مثل قبل تو مهد پیش دوستات برگزار بشه ولی بخاطر ترافیک کاری این روزای مهد فرصت مهیا نشد. دلم خواست سورپرایزت کنم و چهرتو ببینم. من که از صبح تا ظهر بکوب تو جلسه بودم و
میبینم که پیش بینی هام درست از اب دراومد
و ترودو مجددا انتخاب شد 
 
اون نل کجاست؟!
همون که منو فحش میداد؟
 
من مطمئن بودم ترودو انتخاب میشه
 
و بهتون گفته بودم هم
 
به همه همکارا و هم خونه ایام حتی وقتی انتاریو بودم هم گفته بودم که صد در صد ترودو انتخاب میشه.
 
به حرفای من یقین بورزید و بیاورید :)
 
 
بچگیام آروم و گوشه گیر بودم، جایی میرفتم مهمونی ساکت یه گوشه می‌نشستم وبه بازی کردن بقیه نگاه میکردم و منتظر بودم یکی از بچه ها بگه که باهاشون بازی کنم یا اینکه مامانم اجازه بده تا برم و باهاشون بازی کنم ، اما بیشتر وقتا این اتفاق نمی افتاد و بچه و مامانم اینقد سرگرم صحبت و بازی بودن که من رو یادشون میرفت. این بود که همیشه تو حسرت اون لحظه بودم حتی اگه جایی دیگه هم بازی می‌کردم بازم فکرم تو موقعیت قبلی بود و حسرت میخوردم. الان که بزرگ شدم هم ه
ذکر و دعا برای امان از عذاب جهنم :
رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ
غَرَامًا إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاما(پروردگارا عذاب جهنم را از
ما بر طرف گردان که عذابش سخت و شدید و پر دوام است چرا که جهنم بد جایگاه
و بد محل اقامتی است)
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ابافاضل ادرکنی
در کتاب کنزالعمال
ابابکر صدیق آرزو میکند به مدفوع شتر
عمربن الخطاب آرزومیکند به مدفوع انسان تبدیل شود
براستی هدف اهل سقیفه از نقل این احادیث چه بوده است؟
و عمر و ابابکر چرا از خلقت خود بصورت انسان ناراحت هستند؟
این حرفها از روی عذاب وجدان گفته شده
یا اینکه اینان خلقتشان را پوچ و بی معنی و بی هدف میدیدند؟¡
من بشدت دلم برا خونه بچگیا و اون همه علاقهم به مطالعه تنگ شده.
خونه مون که دو طبقه بود و من یه کارتن کتاب روی پله ها داشتم و همه شون رو ۱۰۰ بار خونده بودم و حفظ بودم.
افتاب میتابید تابستون و من یکی از اویزه های لوستر رو برداشته بودم و گرفته بودمش تو نور. نور اون تو تجزیه شده بود و من رنگین کمان دبده بودم و ذوق کرده بودم و به مامانم نشون داده بودم. مامانم الهی فداش بشم اومده بود پایه باهام 
نگاه میکرد. علاقه من به فیزیک از همون جا شروع شد.
دیروز صبح رفته بودم کلیسای بیت‌لحم و پیرمرد را به هزار خواهش راضی کردم در را باز کند تا در محراب دعا بخوانمچهره‌ام داد می‌زد چقدر حالم بد است. پیرمرد کنارم ایستاده بود و پشت سرهم ارمنی حرف می‌زد و از انجیل می‌گفت تا مثلا آرام شوموقتی گفتم ارمنی نمی‌فهمم و مسلمانم، قیافه‌اش یک طوری شد،همان‌طور که به دیوانه‌ها نگاه می‌کنند. حق داشت، هیچ مسلمانی هشت صبح روز اربعین کلیسا نمی‌رود. حتی مسیحی‌ها هم هشت صبح کلیسا نمی‌روند.اما من هشت صبح کلی
بالاخره سد دفاعی من شکست و در حالی که میان جمع خانوادگی در میهمانی نشسته بودم اشکم سرازیر شد و سوزش دلتنگی را کف پاهایم، پشت سرم، در شکمم و در قلب شکسته‌ام حس کردم. نمی‌توانستم در برابر نگاه‌های متعجب نزدیکانم کاری برای متوقف کردن گریه انجام دهم. تنها و بی‌پناه جلوی امواج خروشان یک سد شکسته ایستاده بودم. جان اسنو بودم در برابر صفوف اسبان رمزی بولتن. کاهی بودم در برابر کوه ستبر نبودنت. ناگهان خالی بودنم از تو را حس کردم. تهی بودن پوسته‌ی تن
تازگی شدیدا احساس بیچارگی و درماندگی دارم‌. دوست دارم از رختخوابم جدا نشوم و تا شب و شب تا صبح زار بزنم. اصلا انگار تمام وجودم گریه میکند و زار میزند. نه اینکه فکر کنید هی بشینم گریه کنم نه اصلا از همه حرکاتم و رفتار و اعمال و گفتارم گریه سرشار است. با کوچک ترین چیزی احساساتی یا عصبی میشوم. بعد تا سر حد دیوانگی غمگین و ناراحت. 
بهش میگویم فکر کنم پی ام اس گرفته ام بعد فکر میکنم پی ام اس که گرفتنی نیست. ثمین میگوید این جیزهای عجیب و غریب را از کجا
من الان دلم کیک شکلاتى میخوادالان میخواد؛ ندارم ولى! لواشک دارم ولى کیک شکلاتى ندارم !باید تا فردا که قنادى ها باز میکنن، صبر کنم. معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد!من فقط میدونم که الان دلم کیک شکلاتى میخواد و ندارم، پس قبول میکنم که ندارم.ولى خب دلم میخواد، اما ندارم!یه روز مامانم اومد خونه، کلا دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد؛ زنگ در رو زدن! هول شد از خوشحالی.گفت چشماتو ببند.چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در، در رو باز کرد. گفت ح
کِی بود که با شور تو من محشور بودم
هر چند که زندانی دل محصور بودم
من کنج قفس بودم و مهر تو مرا بس
در عشق و سکوتی که به آن مجبور بودم
ای خط لبانت همه نقاشی رامبراند
تو بوم پر از رنگ و هنر من کور بودم
ای نقش زن سبک نوار دل خونم
منقوش به پرده تو، من از تو دور بودم
مهمانی من دائمی و نام تو مهمان
بر کاغذ بی نام تو من ور بودم
سالیست که وابسته به تو هاتف حیران
من بودم و تو بودی و من محجور بودم
متن آهنگ حمید هیراد گفتم بمان
به تو گفته بودم ز من بگذری روم در پی عشق ویرانگری
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی
به تو گفته بودم که دستم بگیر کنار دلم باش و با من بمیر
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی
گفته بودم که آرامشم میرود نقطه امن آسایشم میرود گفتم تا بدانی
گفته بودم نرو خواهشا میشود پیش من باشی سازشم میشود
گفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانی
تورا دیدمت بعد عمری سلام ببین اشک شوقی که ریزد مدام
ماندن یا نماندن به پای تو ماندم یا نماندم
آمدی
اون کسی بود که به خاطرش قوانینم رو شکستم. گاردم رو آوردم پایین و انقدر پذیرفتمش که خودمم تصورش رو نکرده بودم. و بهش گفته بودم. گفته بودم اینجوری میشه گفته بودم که میترسم. 
حالا چیکار کنم؟ باز معده ام بهم ریخته جسمم مریض میشه. زیر این حجم از جس بد هزاربار میمیرم. 
چرا اینکارو باهام کردی سارا؟ چرا باورم کردی که میتونم باز با کسی دوست باشم و خودتم زدی تو برجکش؟
حالا من چیکار کنم؟ خوابم نمیبره لعنتی. از غم باد کردم. 
خدایا کمکم کن. خدایا خواهش میکنم
و من آنجا بودم، با سیل جمعیت این‌طرف و آن‌طرف می‌شدم و دست‌هایم یخ کرده بودند. 
و من آنجا بودم، عکس حاج قاسم را از بین رومه همشهری بیرون کشیده بودم و با آن دست بازوی بابا را چسبیده بودم که غرق نشوم در سیل.
و من آنجا بودم، و احساس کردم فقط من نیستم وقتی زن در جواب "جلوتر آبمیوه هم می‌دن"، با ناراحتی گفت: "مگه ما برای آبمیوه اومدیم؟" 
و من آنجا بودم، اشکی نداشتم که بریزم و بغض کرده بودم.
و من آنجا بودم، و به پرچم‌های زرد حزب‌الله و برادران اف
اومدنش طول کشید، خوابم برد
بیدار شدم دیدم خوابیده کنارم
همینجوری نگاش میکردم یه دفعه چشماش رو باز کرد 
گف خوبی؟
گفتم اره
گف چیزی نمیخوای؟
گفتم نه
گف مطمئن؟
گفتم بغل
.
.
انقدر کیف میده وقتی خوابه دستاشو بگیری بچسبونی به صورتت چشماتو ببندی برای همیشه کنارت تصورش کنی
.
.
گف تو شبا کلا نمیخوابی نه؟
خواستم بگم حیف نیس شبایی که کنارتم رو بخوابم؟
به جاش گفتم دیشب که خوب خوابیدم
.
.
حرف زدن باهاش خوبه
بچه بودم قبلا،
من فقط میخوام رو بودنم حساب باز کنه
میهمانی بود. همه
گرم صحبت و گپ و گفت خود. او نیز گوشه ای نشسته بود. بی هدف به خطوط بی معنای روی
زمین خیره شده بود و در افکار پوچ خود سیر می کرد. ناگهان باز شدن درب، س
چشمانش را بر هم زد. خودش بود.
دلهره در چشم هایش موج می زد. دلش اشوب
بود. شرم داشت او را نگاه کند. باورهایش جلوی دلش را گرفته بودند. دست هایش عرق
کرده بودند و انگشتانش به شدت می لرزید. اما او بی رحمانه نزدیک می شد و عطرش نزدیک
تر. صداها و همهمه ها همه و همه تار شدند. حالا فقط صدای کفش های
از در میاد تو دستشو مشت کرده میگه چشماتو ببند دستتو بده بهم درست وقتی که منتظری سوسک پلاستیکی تو دستش باشه یه دستبند خوشگل میذاره کف دستت و میگه برات از جشنواره کسب و کار مدرسه خریدم، این اولین باره که تنهایی خرید کرده برام با پولی که میتونست کلی خوراکی خوشمزه بخره. کی انقدر بزرگ شدی لعنتی؟ چجوری میشه عاشقت نبود چجوری میشه با اینکه نمیذاری محکم بغلت نکرد؟ چجوری میشه برق خوشحالی تو چشماتو دید و گریه نکرد؟ چجوری میشه نمرد برات وقتی میگی دیدم
سال پیش بود ترم‌های اخر دانشگاه، به شدت برام عذاب‌اور بود. توی یک قفس بودم و همش به فکر کسب و کارم که چطور رشد بدم و چی کار کنم. به سختی، تمام ذهنم رو میتونستم تمرکز بدم تا بهترین زمان‌های عمرم رو بدم به درس های مزخرف این نظام آموزشی ناکارامد.
ادامه مطلب
حقیقتا امروز برای اولین بار احساس عذاب وجدان کردم و از کسی ک پشتش غیبت کرده بودم معذرت خواستم،توی واتساپ هنوز سین نکرده و من کلیییی دارم میترسماز اینکه نکنه معذرت نخاستن بهتر باشه از خواستن از اینکه نکنه بد درموردم فکر کنه از اینکه نکنه در حالت بینظری درمورد من بودم و با اینکار در نظرش من ادم کلا همیشه غیبت کنی بنظر بیامکلا حالم از اینکه دستمو زدم رو سند خیلی بدهکاش دستم خشک میشه سند نمیزدم:/
امشب خونه عموم بودم . دامادشو مهمون کرده بود . فکر کنم ۵ ماهی بود که مهمونی خونوادگی ندیده بودم.خلاصه اینکه سه چهارم جمعیت برام نا آشنا بودن .اما راحت بودم . تجربه بهم گفته در مهمونی ای که راحتم حتما یک چیزی رو زدم شدم . امشبم یه لیوان شیشه ای شدم . رکوردم سه تا بشقابه ، اونم همین پارسال خونه پدربزرگم . نه اینکه دستپاچلفتی یا چیزی تو این مایه ها باشما اتفاقا خیلی سنگین و رنگین میشم . نمیدونم چرا میشکنن اصلا .
داماد نوه دختر خاله زن عموم
پرسیده بود میدونی ده سال دیگه کجایی؟ گفته بودم نمیدونم. گفته بود چه محافظه کار که در جواب خیلی سوالا فقط میگی نمیدونم. گفته بودم خب واقعا نمیدونم. گفته بود خب لااقل بگو دو سال دیگه دوس داری کجا باشی؟ گفته بودم نمیدونم. گفته بود خسته نشدی انقد گفتی نمیدونم؟ گفتم خب واقعا نمیدونم دیگه. گفته بودم خب میخوای اصلا بدونی چرا دیگه نمیدونم؟ گفت آره بگو. گفته بودم خب داستانش طولانیه ولی تو همینو بدون که از اولش این شکلی نبودم. من از بچگی رویاپرداز ترین
+ من تونسته بودم، خودتونم می دونید، من به خاطر شما همه کاری کردم ولی شما
-آخرش میرسیدیم به همین کار، کشش میدادیم بیشتر عذاب می کشیدی قبول کن.
+ من حلش می کردم ، شما اگه تا آخر پای قرارتون وایمیستادید حلش می کردم، نذاشتید نذاشتید.فقط میخواستید همونی بشه که میخواستید. 
-چرا درک نمی کنی، اون همه من اون شب حرف زدم توضیح دادم که تهش چی میشه، بازم داری حرف خودتو می زنی؟ که چون دلم میخواست درت آوردم؟ خودتم خوب می دونی من همیشه هرکاری می کنم واسه خودت
پارسال این تایم توی واحد قبلی بودم دقیقا روزای آخر و داشتم از دستشون دیونه میشدم آدم هایی که موقع ورود بهم سلام نمیکردن و موقع خداحافظی .خداحافظی .
آدم هایی که نادیده میگرفتن منو و چقدر عذاب آوره که اینجوری نادیده بشی.
آدم هایی که پشت سرم گفته بودن چقدر دوست دارن منو با ماشین زیر بگیرن یا چقدر ازم بیزارن و من تو اوج درگیری با طرحواره ام بودم و چقدر این طرحواره اذیتم کرد و حتی هنوز میکنه.
و بالاخره اعتراض کردم. به مدیرم گفتم که اذیتم میکنن به
٤»مِنْ‌ قَبْلُ‌ هُدىً‌ لِلنّاسِ‌ وَ أَنْزَلَ‌ الْفُرْقانَ‌ إِنَّ‌ الَّذِینَ‌ کَفَرُوا بِآیاتِ‌ اللّهِ‌ لَهُمْ‌ عَذابٌ‌ شَدِیدٌ وَ اللّهُ‌ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ‌ او(تورات و انجیل را)پیش از این(قرآن)براى هدایت مردم(فروفرستاد )و اینک فرقان را(که وسیله‌ى تمییز حقّ‌ از باطل است)نازل کرد،البتّه براى کسانى که به آیات الهى کفر ورزند،عذاب شدیدى است و خداوند شکست‌ناپذیر صاحب انتقام است. نکته‌ها: یکى از نام‌هاى قرآن،فرقان است.فرقا
من خیلی یه جورایی حزب بادم احساس میکنم شخصیتم از درون تهی هست ثبات اخلاقیم ندارم حتی!!بخش عمده ایش به خاطرخاطر اینه که نظر بقیه برام مهمه و خیلی دلم میخواد همیشه ازم به خوبی یاد بشه و به شدت وحشت دارم از اینکه کسی باهام بد بشه یا نظرش از خوب به بد راجعم تغییر کنه (در حدی ک راضی بودم مثلا کسی توروم باهام خوب باشه اگه خواست حالا تو دلش بد باشه:|||)
یکی بهم بگه شخصیتت رو توصیف کن نمیتونم چون بعضی مواقع خیلی مهربون میشم بعضی مواقع واقعا برام مهم نیست
چشم هام رو عذاب می‌دم ولی دلم نمیاد که این شبا سر بیان. صبحا اشباعند از گریپذیریِ حقیقت، سرشارند از کثافتی که من» ساخته‌امش و بس. و من در تحملش تنها نیستم. که این بدترش می‌کنه. که این حتی شاید بدترین چیزش می‌کنه.
بعد از این‌که دکتر گفت باید استرس رو کم کنم، هیچ راهی جز گرفتن دنیا به زانوهام نداشتم. اما رسولی مشغول و مُصر به حل کردن دو سال دیگه‌ی زنده‌گیم توی استرس بود. نتونستم استرسِ تحمل استرسِ بیش‌تر رو شکست بدم. اما سعی کردم مهربان و
توی یک صف نذری ایستاده بودیم، یک خونه‌ی خیلی بزرگ بود. صاحبخونه یادم نیست ترک بود یا عرب. هدهد هم بود، گفت دوست داره ترکی یاد بگیره، گفتم "منم همین‌طور، اتفاقا ویدئوی آموزش مقدماتیش رو هم دارم، بهت میدم". دو مدل غذا بود، به ما چلوگوشت دادن. ملت هم اطراف خونه بودن و به جای ایستادن تو صف، هی از ما غذابه‌دست‌ها خواهش می‌کردن به اونام بدیم. یه دفعه نگاه کردم که یه خواهر کوچیک‌تر هم دارم. همین‌که نذری رو گرفتیم، این دختر سرتق عجول شروع کرد به هل
دیشب یه نفر که اصلا ازش انتظار نداشتم قضاوتم کرد و البته بعدش خودش کلی عذرخواهی کرد که عذاب وجدان گرفته و منم بهش گفتم ناراحت نشدم؛ ولی خب چرا پیش خودم یکمی ناراحت شدم چون من اگه به جای اون بودم نمیتونستم اون حرفا رو بهش بگم"چرا ما آدما نمیتونیم از نگاه سرزنش و قضاوت به هم نگاه نکنیم؟بنظرم چون ما نمیتونیم جای همدیگه باشیم؛ هر چقدرم که بهم نزدیک باشیم؛ هر چند که احساس همدردی داشته باشیم و خیلی چیزای دیگه؛ ولی نمیتونیم جای هم باشیم؛ نمیتونیم د
✅پسری که پدرش را از عذاب قبر نجات داد
رسول خدا(ص) فرمودند: حضرت عیسی(ع) از کنار قبری عبور کردند ،دیدند که صاحب آن قبر را عذاب میکنند.سپس در سال آینده از کنار قبر عبور نمودند.
دیدند که صاحب آن قبر را عذاب نمیکنند.
گفتند : بار پروردگارا ! من سال قبل که از اینجا عبور می کردم دیدم صاحبش معذّب است، ولی الان دیدم عذاب از او برداشته شده است.خداوند فرمود: ای روح الله ! از این مرد یک فرزندی به بلوغ رسیده ، آن فرزند نیکوکردار و صالح است ،که راهی را برای مردم
باران میبارید؟؟
چه فرقی داشت؟! در دل من که میبارید.
هوا گرفته بود؟؟
چه فرقی داشت؟ دل من که گرفته بود.
خسته بودم
از بس برق ها می آمد
و میرفت
از اینکه وسط راه بودم
به شیرینی پایان نگاه میکردم
به تلخی شروع
خسته بودم
دو دل
تنها
در جنون همیشگی ام
سوالی پرسیدم
جوابش را نگفتی
اما فهمیدم
 
خون من چه آبی بود :)
 
آقای ربات.
توقع ندارم چشم هایت مرا شفا بدهد. تو فقط مرا نگاه کن، زیرا در تمام دنیا فقط من بیمار نگاه تو هستم. 
نمی خواهد با صدایت همت مرا سلسله جنبان کنی! فقط مرا صدا کن. آرام و ملکوتی! من محتاج صداشدن هستم.
از گیسوانت هم افشاندن و جعدیت نمیخواهم. من فقط میخواهم با دستهای استخوانی و رگهای برآمده ام گاه گاه موج زلفانت را حس کنم.
من هیچ قرارداد شاعرانه ای با کسی ندارم. تنهاترین آدم روی زمین هم بشوم، باز عاشقانه خواهم زیست.
 
+ناشناسی آشنا!؟ مرا میخواند که به
در هیچ»٬ چیزی دیده بودم،و از لیوانی خالی آب نوشیده بودم،و در خیابانی که وجود نداشت راه رفته بودم،و زیر بارانی که هرگز نبارید خیس شده بودم،و برای موسیقی‌ای که وجود نداشت ترانه‌ای گفته بودم،و آن روزها قهرمان داستانی بودم که هرگز نوشته نشده بود،و بعد چشم‌هایی را دیدم که هرگز نگاهم نکرد،و عاشق چشم‌هایی شدم، بی‌آنکه بدانم حتی وجود نداشته اند،و در آغوشی گریستم که هرگز برایم باز نشد،و دل به قولی سپردم که هرگز ندادی‌اش،و در گوشم زمزمه‌ی حر
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام گفتم بمان
Hamid Hiraad – Goftam Beman
دانلود آهنگبا کیفیت 128
دانلود آهنگبا کیفیت 320
 
متن ترانه حمید هیراد به نام گفتم بمان
به تو گفته بودم ز من بگذریروم در پی عشق ویرانگریگفتم تا بدانیبه تو گفتم تا بمانیبه تو گفته بودم که دستم بگیر کنار دلم باش و با من بمیرگفتم تا بدانی به تو گفتم تا بمانیگفته بودم که آرامشم میرود نقطه امن آسایشم میرود گفتم تا بدانیگفته بودم نرو خواهشا میشود پیش من باشی سازشم میشودگفتم تا بدانی به تو
هفته پیش سفر بودم هفته پیشتر ازون نیز!
هفته بعد هم مسافرم
باید پروژه‌مو تحویل بدم و تا الان هیچ کاری نکردم:-/
از کاری که میترسی باید بپری توش! هر روز به خودم میگم ولی هنوز جایی وایسادم که پارسال هم ایستاده بودم
بارها و بارها بعد از شروع و انجام کاری وقتی دیدم چقدرآسون بوده قول دادم به خودم دفعه بعد زودتر بپرم ولی باز انگار روی دایو به عمق آب نگاه میکنم و یه قدم میام عقب و تا دست اجبار منو پرت نکنه پایین خودم اقدامی نمیکنم
این روزها که هم جسمی خس
مثل سربازی که تن زخمی‌اش را کشان کشان به پناهگاه می‌رساند خودم را به خانه رساندم، کلید را به زحمت توی قفل چرخاندم و در را باز کردم، از یک تاریکی به تاریکی دیگر. به تاریکیِ خوب. تاریکی خوبِ خودساخته. بعد فکر کردم توی این جهان هیچ جایی را بیشتر از خانه‌ی خودم دوست ندارم. از اینکه پدر و مادر تصمیم گرفتند خانه‌ی پدربزرگ بمانند خوشحال بودم و این تنها چیزی بود که از آن خوشحال بودم. آن کفش‌های مشکی پاشنه بلند لعنتی را از پاهایم کندم و کف پاهایم را
بسم‌الله.
سلام!
+
حدود یک ماهِ پیش ایمیلی از طرف بنیاد آمد.
ثبت‌نام کردم.
و واقعاً توقعی نداشتم از شرکت در برنامه‌.
یک‌شنبه ساعت ۱۰ صبح پیامک بنیاد آمد که تشریف بیاور و کارت‌ت را تحویل بگیر!
(این بار، از آن دفعاتی بود که لذت یک چیز این قدر می‌چسبید به جان‌م. کارت را با هیچ توصیه‌ و واسطه‌ای نگرفته بودم.)
+
چهارشنبه، ۱ خرداد رفتم حسینیه‌ی امام خمینی(ره).
زود رفته بودم و برای نشستن حق انتخاب نسبتاً گسترده‌ای داشتم؛ روی صندلی، کنار ستون و.
نش
سلام خوشگل دختر بابا
حال الانت خوبه ان‌شالله ؟ :)
دیروز دو تا غافلگیری داشتی گلم
اولیش اینکه مامان مهربونت تو رو سپرده بود به من بعد ولی داشتم قضیه غافلگیری تولدمو از دلش در میاوردم، تو رو گذاشتم رو میز روی تشک بازیت و رفتم اتاق با مامانت صحبت کنم که یهو صدای گریه‌ت بلند شد و ما دویدیم سمتت و دیدیم چشماتو بستی و یه جوری گریه می‌کنی و جیغ می‌زنی که تو این چهار ماه ندیده بودیم. حقیقتا اولین سکته ناقصمونو امروز بهمون دادی :) نگو فقط این سقف تشکت
سلام خوشگل دختر بابا
حال الانت خوبه ان‌شالله ؟ :)
دیروز دو تا غافلگیری داشتی گلم
اولیش اینکه مامان مهربونت تو رو سپرده بود به من بعد ولی داشتم قضیه غافلگیری تولدمو از دلش در میاوردم، تو رو گذاشتم رو میز روی تشک بازیت و رفتم اتاق با مامانت صحبت کنم که یهو صدای گریه‌ت بلند شد و ما دویدیم سمتت و دیدیم چشماتو بستی و یه جوری گریه می‌کنی و جیغ می‌زنی که تو این چهار ماه ندیده بودیم. حقیقتا اولین سکته ناقصمونو امروز بهمون دادی :) نگو فقط این سقف تشکت
دانلود آهنگ حمید هیراد گفتم بمان
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * گفتم بمان * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , حمید هیراد باشید.
دانلود آهنگ حمید هیراد به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Hamid Hiraad called Goftam Beman With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه حمید هیراد به نام گفتم بمان
به تو گفته بودم ز من بگذریروم در پی عشق ویرانگریگفتم تا بدانیبه تو گفتم تا بمانیبه تو گفته بودم که دستم بگیر ک
در هفده سالگی عاشق پسری شده بودم که تاکنون در زندگی‌ام ندیده بودم‌اش! من فراتر از عشق در یک نگاه عمل کرده و به درجه‌ای از مهارت رسیده که به عشق بدون نگاه دست یافته بودم! اگر از کم و کیف این عشق بپرسید همینقدر می‌گویم که با حسام در چتروم آشنا شده بودم. پس از سه ماه چت‌های شبانه‌روزی بالأخره اولین ملاقاتمان در پارک پرواز تهران رقم خورد. سه سال از آن ملاقات گذشت و هر روز بیشتر از دیروز دل‌بسته حسام می‌شدم.حالا که این متن را می‌خوانید بالای سی
دانلود ریمیکس شیک و پیک مهراد جم
download song Mehrad Jam >> ♬ Shiko Pik-remix ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
تکس ریمیکس شیک و پیک مهراد جم
 
تورو دیده رد داده قلبم نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی که نزده بود هیچکی قبلاً 
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هیتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت
میمیرم من بگی بی تو هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم ه
ین نامه ی آخر استپس از آن نامه یی وجود نخواهد داشتاین واپسین ابر پر باران خاکستری ستکه بر تو می باردپس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشتاین جام آخر شراب است بانوو دیگر نه از مستی خبری خواهد بودنه از شرابآخرین نامه ی جنون است اینآخرین سیاه مشق کودکیدیگر نه سادگی کودکی را به تماشا خواهی نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیرچون کودکی که از مدرسه می گریزدو گنجشک ها و شعرهایش رادر جیب شلوارش پنهان می کندمن کودکی بودمگریزان و آزادبر ب
میان همه تاریکی و غم انگیزی این روزها، همه ی گله و شکایت های نگفته و نشنیده، سکوت اجباری، ترس از فریاد، رضایت به کم ترین ها و نفسی که فرو رفتنش عذاب جان و بر آمدنش عذاب وجدانه، ستاره ی وبلاگ هاتون یک به یک و زود به زود روشن میشه. نور ضعیفی که گرچه شب غم انگیزمون رو روشن نمیکنه ولی نشونه ی همصدایی و همدلی ای میشه که باور وجود نور رو درونمون زنده نگه میداره. 
میگفتن توقعم از دوستی زیاد بوده. زیاده. آره که بود. سیزده سال تو چندصدتا کتاب دنبال واژه دوست گشته بودم. ورق زده بودم و خیال پردازی کرده بودم. یه موجود پرفکت ساخته بودم و تو! تو! توی لعنتی که الان ازم متنفری از خدات بود که اون باشی. پس وانمود کردی که بودی و وقتی ماسکت شکست هردومون شکست خوردیم. وقتی سعی کردیم خورده هاش رو جمع کنیم دستامون زخمی شد. زانو زدم جلوشون و سعی کردم جمعشون کنم وقتی داشتی سرم داد میزدی و ملامتم میکردی. اخرم یه لگد زدی به همش
یکی از ترسهام اینه که یک روز از خواب بیدار شم و ببینم حرفهام تمام شده.
 
*ظهرها که از چُرت کوتاهم بیدار میشم و میرم سمت توالت،پدر و مادرم رو میبینم که هر کدوم یک گوشه اطراف بخاری ولو شدن و لای پتو خزیدن.چند لحظه می ایستم،به این قاب نگاه میکنم،بغض میکنم و یادم نمیاد آخرین بار توی زندگیم کی انقدر راحت و بی دغدغه خواب بودم،با حال بد ناشی از حسادت و درماندگی میرم که آبی به صورتم بزنم و کارم رو ادامه بدم.من دو سال میشه که هر روز اضطراب داشتم و خوشی
بچه بودم که پدرم پشت بوم خونه رو به حیاط تبدیل کرده بود.
برامون تاب اویزون کرده بود و بیشتر شب های تابستون رو اون جا می خوابیدیم.
عصر روزهایی که روزه بودم می رفتم پشت بوم و زیر سایه دیوار دراز می کشیدم و به آسمون نگاه می کردمعرق اون همه رنگ آبی و سفید می شدم و داستان های مختلفی رو توی ذهنم می ساختم.
از عروسی پرنده ها گرفته تا سفرهای هوافضا رو با ذهن نوجونم می ساختم و متوجه گذر زمان نمی شدم.
خیلی وقت ها بیشتر از چند ساعت رو پشت بوم بودم و فقط به آسم
هروقت نگاهش به من سرمیخوردسریع سرپایین میانداختم ومیرفتم.نگاه همه چیزرالومیدهداین راراهبه مریم گفته بود.قبل ازآتش گرفتن کلیسای نتردام میگفت خواهرم حجابت وبرادرم نگاهت.
اماازبس چشم وگوش بسته مانده بودیم داشتیم میپوسیدیم.درکنارکتابخانه شهریک پیرمردموادمخدرفروش موجودبودهمیشه خریدوفروش موادمخدردردل کتاب درهرمکانی انجام میشد.اومیگفت موادمخدرانسان رابهترازکلیسامیسازد.
نتونستم، هرکاری کردم نشد، دلم آروم نگرفت،
صبح پاشد واسه خودش رفت شرکت، فقط رو‌ در یخچال یادداشت گذاشته بود که: برگشتم ناهار میریم بیرون.
ته بخشش واسه آروم کردنم روز‌سالگرد مهسا همین بود :(((
ولی بس نبود.
به فرزانه زنگ زدم گفتم بریم سالگرد، باور نمی کرد بابا اجازه داده، گفته بود به خاطر من اونم نمیره، گفتم بیا بریم اجازه داد ، دروغ گفتم.
مهسا می دونم چقد زجر کشیدی مامان باباتو بالاسر قبرت دیدی، کنار هم! منم اندازه تو عذاب کشیدم، ازشون متنفر
خیلی سرد بود . با همون سرعتی که خودم رو به دار السلام رسوندم با همون سرعت زدم بیرون . فقط می خواستم خودمو به اولین نقطه ی گرم ممکن برسونم یعنی ماشینم . دستامو به هم گره زده بودم و تند تند قدم بر می داشتم که یه خادم جلومو گرفت . با چوب پرش یه اشاره به دور کرد و گفت : " بفرما چای شفای حضرت " . چی ؟! چای ؟! تا حالا ندیده بودم داخل خودِ حرم چایی بدن ! دیگه چی بهتر از این [لبخند] خلاصه رفتم یه چای گرم تناول کردم و برای گرم شدن لازم نبود راه دوری برم [لبخند]
+ همی
چراغ عابر پیاده هنوز سبز نشده بود. به پسرهای جوان که پشت خطکشی ایستاده بودند نگاه کردم. گمان کردم همانی باشد که موهایش فر است. شیشه‌ی عینکش دودی بود. دو دل بودم. گل را که توی دستش دیدم تقریبا مطمئن شدم که خودش است. امیدوار بودم که خودش باشد. چراغ سبز شد. کوله‌اش را سمت راست دوشش انداخته بود و آرام قدم برمی‌داشت. از دور لبخند زد. قبلا اجازه گرفته بود که مرا بغل کند. همدیگر را در آغوش گرفتم. قدّش کمی از من بلندتر بود و باعث می‌شد که راحت‌تر بغل کن
تمام آنچه را ملاصدرا گفته است، همه را پیش از او ابن سینا گفته بود، حتی حرکت جوهری را هم ابن سینا گفته بود. منتها امتیاز ملاصدرا به این است که او ذوق داشت، بیان اش خوب بود. (نقل به مضمون)این حقه بازی است که بیش از حد طرفداری مرحوم ملاصدرا را کنیم و یکی از آن حقه بازان من بودم. بارها همین آقای مصطفوی به بنده در خصوص ایشان گفته بودند ولی من گوش ندادم. بیشتر
می‌تونستم خستگی رو حس نکنم. ساعت از یازده گذشته بود. سردردم رو ربط می‌دادم به آلودگی هوای امروز که این همه راه رفته بودم تا اونجا و برگشته بودم و آخر هیچ لذتی از روزم نبرده بودم. شاید هم تمام اون سردرد از جنگی بود که از صبح توی سرم شروعش کرده بودم. حالا جلوی پنجره ایستاده بودم و به شهری نگاه می‌کردم که تا ابد ادامه داشت انگار. شهری که اون لحظه بیشتر از هر وقتی ازش بیزار بودم. من هیچ وقت اون کارها رو نکردم که اثبات کنم آدم ِ خوب ماجرا منم. من هیچ
یکی از عذاب های من تو دنیا اینه که بخوام با آقایون کار کنم
و جدیدا پی بردم بزرگترین عذاب میتونه این باشه که مسولیت یه گروهی و بهم بدن و زیر مجموعه هام همه اقا باشن و من کوچکترین فرد مجموعه باشم
و فردا یه جلسه توحیهی باید بذارم و اقایون و برای کاری توجیه کنم که خودم توجیه نیستم
کارهای فرهنگیمون همه ضربتی و جوگیرانست
بهش میگم من خودم توجیه نیستم میگه توکل کن به خدا. 
خدایا من و توجیه کن در رویای صادقه
 
صبح نوشت:تا صبح خواب جلسه دیدم و دو تا ایده
معنیش این نیست که دوسش نداشتم. معنیش اینه که راحت با موقعیت جدید کنار میام و خودمو خیلی اذیت نمی‌کنم. وگرنه کیه که ندونه من حاضر بودم هر کاری براش بکنم. انقدر دوسش داشتم که حاضر بودم تا آخر دنیا قدم بزنیم و اون جلو رو نگاه کنه و من نیمرخ تمرکز کرده‌اش رو.»
استاد کتابو داد دستم ، گفت میتونی تو قسمت آپولوژی چیزی که میخوای و پیدا کنی ، به کتاب که نگاه کردم ، از شدت پوسیدگی داشت از هم گسسته میشد ، صفحه اول رو اوردم ، نوشته بود چاپ سال ۳۷ .
گفته بودم میمیرم برای هر چیزی که قدیمی باشه ؟ 
سر فصل ها رو که نگاه کردم ، این فصل اومد : مهمانی .
بالاش با مداد نوشته شده بود : [ فلسفه عشق مرگ است ]این جمله عجیب رفته تو مغزم و بیرون هم نمیره .
واقعا عشق چیه ؟
چرا دیشب خواب میدیدم لنفوم نان هوچکین گرفتم؟؟؟بعد. رفتم شهر غریب زندگی کردم درسمم ول کردم و به هیچکسم نگفتم که لنفوم گرفتم بعد هم ناراحت بودم هم خوشحال که میدونستم کی قراره بمیرم.بعد درسو کارو گه ول کرده بودم گفتم اخر عمری خوش بگذرونم و گلدوزی کنم و خونه خودمو داشته باشم و ساز بزنم.خلاصه نمیدونم توخواب خوشحال بودم یا ناراحت.توخوابمم اخرش بابام فهمید که لنفوم گرفتم چون دکترم دوستش بود بهش گفته بود.شاید باورتون نشه من جوون که بودم فکر می
×امشب ساعتها یک ساعت به عقب برمیگرده، همون ساعت قدیم گذشته میشه 
دردسر منم م شروع میشه :|
شوهر خاله من همیشه همون ساعت قدیم رو میگه 
هر چی هم میگیم ساعت رسمی کشوره باز قبول نمی کنه 
×× خب بزارین یه چیزی تعریف کنم 
هر وقت کسی زمین بخوره، بعد از اینکه مطمئن شدم اتفاقی براش نیفتاده 
کلی میخندم (عمدا نمی خندم .خب خندم ميگيره )
پله های ما خیلی سُره ، خواهرم چند باری خورده زمین 
چند شب پیش برای زنداداشم تعریف می کردم و می خندیدم /می خندیدیم 
م
دقیقا توو تاریخ ١٥ مرداد ٩٣ چیزی نزدیک به پنج سال پیش نوشته بودم "که بهت مشکوکم و حس آشنایی بهم میگه همه حرفا و کارا و ادا اصولات فیلمه". و چه جالب که بهم ثابت کردی درست فکر میکنم و نذاشتم بشم مترسک و عروسک خیمه شب بازی مسخره بازیای تو
مرسی ازت که عذاب وجدان ندارم
مرسی که نیستی
از بدترین چیز های تهران بچه های کارش اند . مخصوصا اونایی که بهت آویزون میشن و بهت زل میزنن و نمیدونی چجوری بدون خشونت از خودت جداشون کنی . از تقدیر خوبم امروز یکم خوردنی تو جیبم داشتم و اخرش که خواستم از مترو پیاده بشم بهش دادم.  و یکم عذاب وجدانم رو کم کردم.
از ادم های تو مترو چیزهای مختلفی درباره این ها شنیدم یکی گفت یادشون میدن ی بکنن و جیب بزنن که با این حرفش باعث شد تا اخر مسیر نگران جیب هام باشم .
یکی دیگه که کمی بعد از من همون بچه بهش چس
9 شهریور 1397 - روز سوم - رنگارنگ(رنگی)
کما. توی کما بودم. نمی دونستم که از کجا می دونم. چیزی حس نمی کردم. چیزی نمی دیدم. شتیده بودم وقتی کسی توی کما میره، به همراهانش میگن باهاش صحبتت کنن، اون می شنوه ولی نمیتونه جواب بده. اما من هیچی نمی شنیدم. تمام شبانه روز خواب بودم و توی خواب راه می رفتم. اون ها تلاش کردن تا من رو از توی کما بیرون بیارن، اما دست هاشون جای اینکه من رو بالا بکشن، بیشتر و بیشتر به سمت پایین هل میدادن. می گن اگر توی مرداب بیفتی، دست و
چه فراز و نشیبی دارد نگاه‌ها.آن هنگام که به شب نگاه می کنی و جز سیاهی نمی‌بینی.آن هنگام که به آسمان نگاه می کنی و جز قفس نمی‌بینی.آن هنگام که به زندگی نگاه می کنی و جز حسرت نمی‌بینی.آن هنگام که به شعر نگاه می کنی و جز غم نمی‌بینیآن هنگام که به تاریخ نگاه می کنی و جز خون نمی‌بینی.آن هنگام که به خدا نگاه می کنی و جز شرم نمی‌بینیچه فراز و نشیبی دارد نگاه‌هاآن هنگام که به قلب‌اش نگاه می کنی و جز نفرت نمی‌بینی.آن هنگام که به چشم‌
چه فراز و نشیبی دارد نگاه‌ها.آن هنگام که به شب نگاه می کنی و جز سیاهی نمی‌بینی.آن هنگام که به آسمان نگاه می کنی و جز قفس نمی‌بینی.آن هنگام که به زندگی نگاه می کنی و جز حسرت نمی‌بینی.آن هنگام که به شعر نگاه می کنی و جز غم نمی‌بینیآن هنگام که به تاریخ نگاه می کنی و جز خون نمی‌بینی.آن هنگام که به خدا نگاه می کنی و جز شرم نمی‌بینیچه فراز و نشیبی دارد نگاه‌هاآن هنگام که به قلب‌اش نگاه می کنی و جز نفرت نمی‌بینی.آن هنگام که به چشم‌
امشب خواب عجیبی دیدم،خوابی که شدیدا فکرمو مشغول کرده و از وقتی بیدار شدم نمیتونم از فکرم بیرون بندازمش.خواب راجب کسی بود که قبلا تو زندگیم بود و دیگه نیست،یجورایی میخواست بهم بفهمونه هنوز تو فکرمه و این یکم اذیتم میکنه،میخواستم به خودش پیام بدم و بپرسم.ولی نه!حتی تو خواب هم پسش زدم.باخودم عهد بستم که دیگه این اشتباهو نکنم ولی عذاب وجدان چسبیده از یقه م و ولم نمیکنه،اصلا نمیدونم برا چی عذاب وجدان دارم؟برا کسی که خودش رفته؟یا انجام کاری ک
امروز کلاس زبان نمیرم. با این که این همه راهو به خاطر همین کلاس اومدم :/ دیوونم نه؟؟ خب حوصله اضطرابو استرسشو ندارم. نمیدونم کی پس این اضطراب و استرس من درست میشه حتی با این که پرانول ۴۰ میخورم  هنوز انگار نه انگار. شاید باید قلبم وایسه تا من عذاب نکشم. عذاب. حتی اینم نمیتونه شدتی که اذیت میشمو نوصیف کنه. مها پنجو نیم میاد. باید خودم زبانو بخونم و کتابمو. امروز اصلا خوب نبودم
از وقتى که به یاد دارم دانش اموز مودب و خوبى بودم. سر به زیر و ارام. از انهایى که همیشه در گوشه ى انتهایى کلاس تنها مینشینند. معلم هایم دوستم داشتند. یادم است ان روزى را که معلم چهارم ابتدایى ام به مادرم گفته بود که الالا از همه نظر بى نظیر است و مادرم در جواب گفته بود که " درخانه بسیار پرخاشگر است".
دوم دبیرستان بودم که به واسطه ى دخترى که میشناختمش دوست پیدا کردم. شاید اولین دوست هاى واقعى زندگى ام بودند. فرح دخترى بود که ازمن محافظت میکرد. چرا ک
۹ روز با زید رفتیم مسافرت که البته یه جاهاییش رو استرس داشتم چون از مامانم قایم کرده بودم و گفته بودم ۳ روز مسافرتم :)))
و یه روزش رو از سر کار پیچوندم
بسیار پر انرژی برگشتم سر خونه و زندگیم و برو که بریم ببینم میخوای چیکار کنی.
+ سخیف و سطحی شدم. فعلا فلسفه نداریم. ریاضی نداریم. علوم اجتماعی داریم و ورزش.
آمار این ماه رو نگاه می کردم
چقدر کمرنگ بودم مهر ماه
کلا تعداد پست هایی که نوشتم نصف ماهای قبله
معلومه حسابی درگیر بودم این چند وقت
با خودم قرار گذاشته بودم وسط این حجم کارم ی هفته رو به خودم استراحت بدم
و برنامم رو سبک تر مشخص کنم
این شد که این هفته برنامم ی مقدار سبک تره
ادامه مطلب
دانلود آهنگ تناسخ
ایز ویژه سایت آهنگ ها برای شما با دو کیفیت mp3 که جدیدترین و آخرین اهنگ پرطرفدار منتشر شده با صدای است. ابتدا با پخش آنلاین موزیک را کامل گوش کنید و چنانچه دوست داشتید خیلی آسان به صورت رایگان دانلود کنید و لذت ببرید. همچنین شعر و تکست آهنگ برای شما آماده شده است. برای دانلود بهترین و برترین آهنگ های ایرانی سال هر روز به سایت آهنگ ها سر بزنید.
متن موزیک
تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جون
این آشی است که تو پخته‌ای. من هیچ‌کاره بودم.یک آن به خودم آمدم و دیدم موقع دیدنت حالم از همیشه بهتر است. دیدم وقتی می‌خندی قلبم مثل بستنی آب می‌شود و می‌ریزد. دیدم موقع حرف زدنت لال می‌شوم و محو صدایت. دیدم وقتی هستی در زمان غوطه‌ورم و نمی‌فهمم چطور می‌گذرد.‌تو خیال می‌کنی همه چیز تقصیر من است. تقصیر ناز دختری و عطر روسری و سر دلبری.ولی من همه تقصیرها را گردن آن نگاه محجوب و آن فضای امن اطرافت و آن صدای لعنتی‌ و این حرفهای همیشه تازه‌ات م
البته قبلا هم گفته بودم
ولی با توجه به واکنش ها باز هم میگم
در تمام مدت نبودن اینجا
البته صورت پست گذاشتن
من در اینستا بودم
با این آیدی dasttanak
اونجا نوشتم و پست کردم
شاید از تنبلی بود که همشو اینجا منتقل نکردم
خلاصه میخواستم بگم گذرتون اگر اونجا میفته
هست اون اکانت
باید بنویسم!
زیاد بنویسم!
مغزم خشک شده.
ب پستای قدیمیم نگاه میکنم و حسرت میخورم.
ب دفترام و برگه هایی ک خط در پر نوشتم یواشکی.
پاییز باهام قهره.
حتی حس خوب هم ازم فاصله ميگيره.
با شنیدن بوی ماه مدرسه دیگه دلم قیلی ویلی نمیره.
یا واسه کودکی دلم تنگ نمیشه.
واسه وقتایی ک پروانه بودم.
خیالپردازی میکردم.
و پرواز.!
خدایا.نمیدونم چی قراره سرم بیاد. حکمتتو شکر. خودت هوامو داشته باش!
ادامه مطلب
پرسیدم دوستم داری یا فقط.؟ هیچی نگفت. جواب این سوال برای من همه چیز بود. به اندازه‌ی همه‌ی سال‌هایی که گذشته. گفتم تو چی؟ جواب این سوال برای من همه چیز بود. هیچ چیز نگفت. گفته بودم بلدم یک گوشه بنشینم و آرام و بی‌سر و صدا عاشق باشم. چه غلطا! گفته بودم مرا چه به این حرف‌ها؟ چه به این کارها؟ خوشبختی به ما نیامده. چه غلطا! می‌گفت زندگی که این‌جوری نمی‌شود دختر. گرگ اند! گرگ! می‌درند! من نشسته بودم این گوشه‌ی متروک دنیا منتظر یک دوستت دارم او. نگ
۱. مثلا وقتی اتفاقی میفته و باید واکنش نشون بدی اصلا واکنشی نشون ندی
بعد به مرور فکر کنی و تحلیل کنی و تازه بعد از یه مدتی واکنشت بیاد.
وقتی ابا از اسیاب افتاده بود تازه اشکت در بیاد
اون وقته که بقیه فک میکنن خوشی زده به دلت ولی در واقع این یک اندوه با تاخیره نه یک ناشکری
 
۲. چندین ماه پیش, برای خودم کف خونه ولو شده بودم و تو بی خیالی ایمیلامو بالا پایین میکردم که دیدم دعوت شده بودم برای ارائه کارم که کاندیدای بهترین کار شده بودلود نمی
سلام
یادم می امد پدرم وقتی می خواست از خرمششهر ما را راهی کند با عمویم به سمت همدان توی ماشین نشستیم پیکان زرد رنگ عمو محسن روشن شد زن عمو یم و عباس جلو نشستند و مامان و مهدی و من عقب نشستیم
مامان گفت :حسین ما کجا بریم
بابا گفت به خدا می سپارمتان
و ماشین راه افتاد و در گیر و دار صدای گلوله از جاجای شهر از کنار شط راه افتادیم و با سرعت از شهر خارج شدیم من داشتم بیرون را نگاه می کردم و کارون را می دیدم و کم کم نگاهم به جاده و حضور بابا خشک شد .
داشتم ب
مولوی مانند بیشتر مدّعیان عرفان عذاب خداوند و دوزخ جاویدان را این چنین به بازی گرفته است:
اهل دوزخ در دوزخ خوش‌تر باشند که اندر دنیا، زیرا در دوزخ از حق باخبر باشند و در دنیا بى‌خبرند از حقّ. و چیزى از خبر حقّ شیرین‌تر نباشد.» (فیه ما فیه، ص251، تصحیح بدیع امان فروزانفر، نشر نگاه، چاپ دوم)
 
 
رانندگی می‌کردم که یه سگ جلوم ظاهر شد .از بزرگراه  رد میشد.می دوید میخواستم سریع جهت عوض کنم اما یادم افتاد دخترم شیشه رو داده پایین و داره بیرون رو نگاه می‌کنه در کسری از ثانیه شاید، منصرف شدم ؛از ترس اینکه خدای نکرده دخترک پرت نشه بیرون،گفتم میزنم بهش .فرمون روبا دو تا دستم محکم نگه داشتم و مستقیم میرفتم سمت سگ بیچاره،شاید بایستی با یه دست چنگ ‌مینداختم به لباس دخترک ولی محکم فرمون رو گرفته بودمیهو متوجه ماشین شد و وایساد ،نگاه میکر
من الان دلم کیک شکلاتى میخواد
الان میخواد؛ ندارم ولى! لواشک دارم ولى کیک شکلاتى ندارم
باید تا فردا که قنادى ها باز میکنن، صبر کنم. معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد
من فقط میدونم که الان دلم کیک شکلاتى میخواد و ندارم، پس قبول میکنم که ندارم
ولى خب دلم میخواد، اما ندارم
یه روز مامانم اومد خونه، کلا دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد؛ زنگ در رو زدن! هول شد از خوشحالی…گفت چشماتو ببند
چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در، در رو باز کرد. گفت ح
امروز با دوستامون رفته بودیم بیرون 
یکی از بچه ها گفت: امشب حتما ماه رو نگاه کنید 
ماه امشب در بزرگترین اندازه ممکن و در نزدیکترین فاصله ش با زمین قراره ميگيره!
 
عاقا ما اومدیم همین رو تو گروه دوستان خانوادگی مون نوشتیم! 
 
کمتر از نیم ساعت دیدم همه تو اینستا استوری گذاشتند امشب ماه رو ببینید. تمام کانالهای خبری محلی تفسیر و پردازش اندازه امشب ماه . 
یسری هم اخر شب عکس گذاشته بودن از ماه! با این عنوان : ماه متفاوت امشب :))))
 
حالا من هی میرفتم
شاید شما هم شبیه به این جملات را که درواقع تشویق به گناه هستند را شنیده باشید: گناهش گردن من!»؛ یک‌شب که هزار شب نمیشه!»؛ موسی به دین خود عیسی به دین خود!» و… . دراین‌باره آیه 112 سوره عنکبوت به کفاری اشاره دارد که عده‌ای از مؤمنین را به گناه و سرکشی تشویق می‌کنند: […]
نوشته تشویق به گناه؛ از عوامل تشدید عذاب در قیامت اولین بار در گناه شناسی. پدیدار شد.
۱۲:۵۱
یه بار، چند سال پیش‌‌ها، شهریور بود. صبح داشتم می‌رفتم مدرسه و سردم بود. و یهو خیلی جدی فکر کردم، نکنه پاییز شده و من جا موندم؟
پاییز نشده بود.
جا نمونده بودم.

۱۴:۱۱
What do you want from me? Why don't you run from me?What are you wondering? What do you know?Why aren't you scared of me? Why do you care for me?When we all fall asleep, where do we ?
‌‌
۱۹:۵۹
ماه خیلی دوره. اگه زمین گرد نباشه چی؟ ممکنه به یه نقطه نگاه کرده باشم که هر چی نگاهم رو ادامه بدی به هیچ جرم آسمانی برخورد نکنه؟ یه بارم تو دفترچه‌م یه چیزی نوش
لطفا لطفا لطفا لطفا
ختنه پسرتون رو حداقل تا سن ۱۵ سالگی به تاخیر بیندازین تا با اطلاع و انتخاب خودش این کار انجام بشه.
در صورت اصرار، حداقل تا ۵ سالگی اینکارو انجام ندهید!
- این کار تغییری روی یکی از مهمترین اعضای بدن بوجود میاره که درصورت عدم تمایل فرد غیر قابل بازگشته!
- درد و وحشت این کار وحشیانه برای بچه حتی در یکماهگی بسیار دردناک و وحشتناک و عذاب آوره!
- عذاب این کار تا پایان عمر با شماست!
- بسیاری از بچه ها دچار دردهایی میشن که در حاات نرما
می‌خواستم بنویسم برات. کلی چیز نوشتم تو ذهنم، یه عالمه. الان یادم نیست، باورت می‌شه؟ وضع حافظه‌م روز‌به‌روز داره اسفناک‌تر می‌شه. هی همه‌چی رو یادم می‌ره، یواش‌یواش دارم می‌ترسم. عادی نیست این حجم از فراموشی، هست؟
می‌خواستم بنویسم که عاشق علوم فنونم، عاشق عروض و قافیه. می‌دونستی قافیه‌ای که با "ی" تموم بشه غلطه؟ من نمی‌دونستم. این چند روز اقتصاد رو پرت کردم اون‌ور و فقط علوم فنون خوندم. 
می‌خواستم بنویسم که اون شب وقتی عین از فافا
این سرگردانی، این بی تو بودن، این تنهایی، سخت است. امانمان را بریده است ولی امیدمان را نه.
 
روزها می‌گذرند و ما همینطور غرق می‌شویم، نه که امروز نجات پیدا کنیم و فردا باز غرق شویم، نه، هی غرق‌تر می‌شویم. انگار هرچه دست و پا می‌زنیم در جهت عکس حرکت می‌کنیم. به دنبال یک دستیم، یه دست راه‌گشا یک دست گره‌گشا یک دست نورانی.
 
آسمان با تمام وسعت بر ما تنگ شده و زمین انگار از دستمان خسته‌ است. نکند او هم دلش تنگ است؟ نکند او هم هرچه دست و پا می‌ز
دلم سراغ کلمه ها را نمی گیرد.فرار کردم از ورق زدن.همیشه که نباید نشست یک گوشه و آدم ها را از دور دید.از خانه زدم بیرون.از کنار آدم ها گذشتم و آدم ها از کنارم گذشتنجلوی ویترین مغازه ها ایستادم و نگاه کردم.اجناس را دید می زدم برایشان قصه می ساختم.دنبال رد یک نگاه آشنای غریب بودم.یک گوشواره ی پروانه ای دیدم.چشم هایم برق زدسرم را که بلند کردم داشت نگاه می کردسایه ی غریب آشنا را حس کرده بودم.مرد بلوز چار خانه ی آبی اتو نشده تنش بود.
کاراموزی به خاطره ها پیوست. تموم شد و رفت پی کارش. وقتی مقاله ی دوم رو ایمیل میکردم٫ احساس رهایی میکردم. از اینکه یکی از دایره های نیم باز ذهنم٫ بسته شده بود و دیگه٫ قرار نبود یه گوشه از ذهنم درگیرش باشه عمیقا خوش حال بودم.و به خودم قول دادم حتی اگر عیب و ایراد هم از مقاله گرفت بگم که شرایط اینکه بیشتر از این بهش تایم بدم رو ندارم. و دقیقا فردای شبی که مقاله رو براش میل کردم پیام داده اگر ممکن هست نسخه‌ی فارسی مقاله رو هم بفرستید. باورم نمیشد
از اختلاف های بزرگ من و شوهر اینجاست که من توی خونه دلم ميگيره و دوست دارم برم کوه ,جنگل,رودخونه,دریا,پارک,مهمونی و. ولی شوهر ترجیح میده بشینیم تو خونه دوتایی چایی بخوریم ,فیلم ببینیم,کتاب بخونیم. .
دیروز با دوستام قرار گذاشته بودم برم بیرون ,هیراد ام گفته بود ۴ برو نهایت ۷ برگرد.قبول کرده بودم,ساعت ۳ بزور از دستش خودمو خلاص کردم حاضر شدم دوستم ساعت ۴ دم در بود با دوستم رفتم. هنوز نیم ساعت نشده بود که اسمس داد
بدون من خوش میگذره!
ده دقیقه بعد
تمامِ زندگی‌ام تلاش کردم با احتیاط به آدم‌ها نزدیک شوم. صبر کردم تا مطمئن شوم همان قدر که من مشتاقم، او هم به من مشتاق است. همان قدر که از دیوارها ردش می کنم، از دیوارهای زندگی‌اش رد شده‌ام. تا ندانستم که به من تعلقی دارد، به خودم اجازه ندادم دل ببندم. تمامِ زندگی‌ام مترصدِ نشانه‌ها بودم و در حالِ چرتکه انداختن. با گلشن شاید این طور نبودم، شاید بی پرده رو کردم و دردهایم را به جانش ریختم، محبتش را نیوشیدم و صافی بودنش را . آن وقت. بعد از چها
امام‌باقر‌علیه‌السلام:پیامبر‌اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم‌از‌کنار‌قبر‌قیس‌بن‌فهد
گذشتند،‌در‌حالیکه‌قیس‌در‌عذاب‌بود،پیامبر‌دو‌تکه‌چوب‌بر‌قبر‌او‌گذاشتند،و‌بعد‌
فرمودند:یخفف‌(عنه)ما‌کانتا‌خضراوین،یعنی،‌تا‌وقتی‌این‌دو‌چوب‌تر‌هستند‌صاحب
قبر‌عذاب‌نمیشود.
از‌امام‌صادق‌علیه‌السلام‌:الجریده‌تنفع‌المومن‌والکافر.یعنی:این‌چوب(درخت‌خرما)
‌برای‌مومن‌وکافر‌مفید‌است.
ولذا‌بهتر‌آنست‌که‌این‌د
راستش رو بخوای فکر میکردم هیچوقت به عکساش نگاه نمیکنم چون من آدم نگاه کردن به عکسا نیستم و هیچوقت هم جز نگاه گذرا به عکسایی که قبلا ازش داشتم بهشون نگاه نمیکردم.ولی حالا که خیلی شده روزی چند بار و هر بار چند دقیقه بهشون نگاه میکنم یه هععییی میگم؛)
چند باری پشت سر مربی عکاسی‌ام حرف زده بود. خیال می‌کردم از حسادت است. شاید هم باشد. تا اینکه بالاخره رازی را برایم فاش کرد؛ مربی‌ام دوربین را به من 700 هزار تومن گران‌تر فروخته! آنوقت من خیال می‌کردم که پدرم مثل همیشه سخت‌گیری می‌کند! حق با او بود! ندیده و نشناخته اعتماد کردم. راستش خجالت کشیدم که از او فاکتور بخواهم. آخر این چه خجالتی داشت زن؟! تکلیف آن پول بی‌زبان چیست؟! اگر سرم را کلاه گذاشته پس چرا اینقدر رو به رویم اصرار دارد که نقش آدم خ
دیوان شمس را گذاشته بود توی دست هایم، زل زده بود به چشم هایم، با لبخند برایم از مولوی خوانده بود.سرم را انداخته بودم پایین، خواندش که تمام شده بود، لبخند هول هولکی تحویلش داده بودم، چند تا ده تومنی گذاشته بودم روی میز؛ دیوان را بغل زده بودم و پا تند کرده بودم.
تا خانه یک ریز غر زده بودم به جانم که مثلا چه می شد ؟ سرم را بلند میکردم؛ زل میزدم توی چشم هایش.لبخند میزدم.قشنگ به خواندنش گوش میدادم.من هم برایش میخواندم.حرف میزدم.تعریف و تمجید میکردم.
من بشدت دلم برا خونه بچگیا و اون همه علاقهم به مطالعه تنگ شده.
خونه مون که دو طبقه بود و من یه کارتن کتاب روی پله ها داشتم و همه شون رو ۱۰۰ بار خونده بودم و حفظ بودم.
افتاب میتابید تابستون و من یکی از اویزه های لوستر رو برداشته بودم و گرفته بودمش تو نور. نور اون تو تجزیه شده بود و من رنگین کمان دبده بودم و ذوق کرده بودم و به مامانم نشون داده بودم. مامانم الهی فداش بشم اومده بود پایه باهام 
نگاه میکرد. علاقه من به فیزیک از همون جا شروع شد.
 
علوم پای
سلام
بعضی وقت ها هست که تنهایی بیشتر از همیشه احساس میشه.
دیروز رفته بودم کلینیک دندانپزشکی. چون اونجا پرونده نداشتم، اول فرستادنم برم عکس بگیرم. تا رفتم و برگشتم هوا تاریک شده بود.
تا کارم تموم شد و برگشتم، هوا کاملا تاریک شده بود و باد و بارون هم شروع شد.
همون موقع تپسی و اسنپ هم قطع شد.
 
خلاصه من مونده بودم کنار خیابون. یه لحظه اطرافم را نگاه کردم. چشمم به ماشین های پشت چراغ قرمز افتاد. 
به سرنشین ها نگاه کردم. انگار هیچکس تنها نبود. همه داشتن
اینکه تا الان بیدارم یه‌کم غیرطبیعیه. ولی دارم تمرین می‌کنم واسه هر کاری عذاب وجدان نگیرم. اگه من دارم کار اشتباهی انجام میدم و می‌دونمم که اشتباهه، پس باید ترکش کنم. اگه ترکش نمی‌کنم پس حتما لذتی داره و بهتره لذتشو کوفت نکنم واسه خودم :)))
فعلا مرز داره، یعنی نمی‌تونم به خودم اجازه بدم که واسه گناه هم عذاب وجدان نگیرم. امیدوارم این مرز شل یا برداشته نشه.
انگار یکی همه‌ش بهم گفته باشه هیس، ساکت، آروم، امشب تو نماز مغرب یهو یادم اومد می‌تون
بسم الله الرحمن الرحیم
قدیما از این واون شکوه میکردیم.الان از خودمون.اولی بدتر و دردآور نیست،در حقیقت چیزی نیست اما دومی خیلی دردآوره.مهم نیست بقیه چی میگن،چه رفتاری میکنن باهات،اما اینکه خودت با خودت چه کنی خیلی مهمه.واین عذاب اورترین بخش از زندگیه.خیلی عذاب اور.
من فقط میخواستم اعتمادبه نفسمو ببرم بالا،اما ببین از کجا سردر اوردم.چیزی که شاید تعجب برانگیز باشه یه حقیقت واقعی باورنکردنی.
کاش یکی بود،درکمون میکرد.میفهمید،باصبرو
بسم الله الرحمن الرحیم
قدیما از این واون شکوه میکردیم.الان از خودمون.اولی بدتر و دردآور نیست،در حقیقت چیزی نیست اما دومی خیلی دردآوره.مهم نیست بقیه چی میگن،چه رفتاری میکنن باهات،اما اینکه خودت با خودت چه کنی خیلی مهمه.واین عذاب اورترین بخش از زندگیه.خیلی عذاب اور.
من فقط میخواستم اعتمادبه نفسمو ببرم بالا،اما ببین از کجا سردر اوردم.چیزی که شاید تعجب برانگیز باشه یه حقیقت واقعی باورنکردنی.
کاش یکی بود،درکمون میکرد.میفهمید،باصبرو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب