نتایج پست ها برای عبارت :

به‌جرم‌عاشقی‌کی‌رفته‌پیش‌قاضی

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!در دام مانده باشد ،صیاد رفته باشدآه از دمی که تنها با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم ، چون باد رفته باشدامشب صدای تیشه از بیستون نیامدشاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یا رب حلال باداصیدی که از کمندت آزاد رفته باشداز آه دردناکی سازم خبر دلت راوقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشدرحم است بر اسیری کز گِرد دام زلفتبا صد امیدواری ناشاد رفته باشدشادم که از رقیبان دامنکشان گذشتیگو مشت خاک ما هم بر باد
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از رازهای خیلی مهم عاشقی به اعتقاد من ادب هست.
ادب و ما ادراک ادب!!!
وقتی ادب در زندگی ات جریان داشته باشد جایگاهت را میشناسی .دیگر هرکاری دلت خواست نمیکنی.متواضع میشوی.گوش به فرمان میشوی
 
وقتی آب روی آب ریخت از سر ادب بود
عباسِ حیدر کرار را ادب باب الحوائج کرد
 
شروع کنیم به تمرین ادب .
مثلا سر نماز خمیازه نکشیم .
جایی را نخارانیم.
چشم هایمان این سو و آن سو نرود.فکرمان نیز هم
موقع سلام به اهل بیت کمترین حد ادب ک
حکایت کوزه عسل ملانصرالدین و قاضی
 
ملانصر الدین سندی داشت که باید قاضی شهر آن را تایید می کرد اما از بخت بد او قاضی هیچ کاری را بدون رشوه انجام نمی داد .
ملا هم آه در بساط نداشت که با قاضی شریک شود و کار تایید سند را به انجام برساند این بود که کوزه ای برداشت و آن را پر از خاک کرد و روی آن عسل ریخت بعد کوزه ی عسل و سند را برداشت و نزد قاضی رفت کوزه را پیشکش کرد و درخواستش را گفت.
قاضی همین که در پوش کوزه را برداشت و عسل را دید بی فوت وقت سند را تایید ک
زمان گذشته بعید(گذشته کامل):
خبری مثبت:
برای ساخت ابتدا ریشه فعل را آورده و سپس  پسوندهای زیر را بترتیب برای اول شخص مفرد، دوم شخص مفرد، سوم شخص مفرد، اول شخص جمع، دوم شخص جمع و سوم شخص جمع به ریشه فعل می‌افزاییم:miş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + mmiş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + nmiş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü  miş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + kmiş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + niz / nız / nuz / nüzmiş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + ler / lar
مثال:
gitmekرفته بودمgitmiştimرفته بودیgitmiştinر
اینجا مهمونی!
با یه لباس فوق تنگگگگگ.
که نفسمو بند آورده‌
زیر نگاه گروه ضربت.
و دارم هلاک میشم.
چرا تموم نمیشه ؟
ای خدااااا.
نصیب هیچ کس نکن!
یکی کنارم نشسته که هی واسه نامزدش ویس میفرسته:حوصلم سر رفته!
خب که چی!رفته که رفته !حوصله منم سر رفته!لوووس!
همه چیز از همین جا شروع می شود درست همان موقع که تو نمیدانی عاشقی یا به بودن باکسیاز سرعادت و رهایی از تنهایی نیاز داری  . .  . وسعی می کنی در پشت کلمات، رفتارها ، نگاه ها، وحتی با تفسیر حرفها خودت را قانع کنی که عاشق شده ای
عاشقی تکرارحرفهای سرزبانی نیست  نیاز به دلیل ندارد ، ربطی به نگاه ورفتار ندارد  عاشقی تفسیر ذهن من وتواز این یا آن موضوع نیست  عاشقی تن خواهی نیست با  حسادت و مالکیت بیگانه ست عشق درست مثل خود هستی  جان و روح بودن است وای
همه چیز از همین جا شروع می شود درست همان موقع که تو نمیدانی عاشقی یا به بودن باکسی از سرعادت و رهایی از تنهایی نیاز داری  . .  . وسعی می کنی در پشت کلمات، رفتارها ، نگاه ها، وحتی با تفسیر حرفها ؛خودت را قانع کنی که عاشق شده ای
عاشقی تکرارحرفهای سرزبانی نیست  نیاز به دلیل ندارد ، ربطی به نگاه ورفتار ندارد  عاشقی تفسیر ذهن من وتواز این یا آن موضوع نیست  عاشقی تن خواهی نیست با  حسادت و مالکیت بیگانه ست
عشق درست مثل خود هستی  جان و روح بودن است وا
روزی مردی در دادگاه در مقابل قاضی ایستاده بود و منتظر بود تا قاضی رای نهایی او را صادر کند. قاضی به مرد گفت ” حق داری یک جمله صحبت کنی. اگر جمله ات راست باشد، تو را به ۴ سال حبس و اگر جمله تو دروغ باشد تو را به ۶ سال حبس محکوم خواهم کرد ” .
پس از آنکه مرد جمله خود را تمام کرد ، قاضی تصمیم گرفت مرد را آزاد کند. به نظر شما مرد چه جمله ای می تواند گفته باشد‌ ؟
↓↓↓↓
ای تو چون شمعی ومن باشم ترا پروانه ایمن همه سرمست از عشق تو چون فرزانه ایدل به عشقت مبتلا،اما جفا کاری چرا؟ای که دربزم دل ما ساقی میخانه ایدر میان عاشقان ای دل غریبی می کنیای که در این انجمن با عشق ما همخانه ایگفتم از فرهاد پرسم راه ورسم عاشقیگفت شیرین بامن مجنون مگر دیوانه ایبی جهت از ساغر ومی گفتم ای آرام جانعذر خواهم زین سخن چون نور این کاشانه ایجان (ناظم)باش عاشق همچو لیلی و چو مجنونعاشقی کن روز و شب تا گویمت مستانه ای
از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوستناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم
در سینه‌ام آویخته دستی قفسی راتا حبس نفس‌های خودم را بشمارم
از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس ‌از توحتی ننشسته‌ست غباری به مزارم
ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روزروزی که تو را نیز به دریا بسپارم
واقعیت اینه که من فکر میکردم، عاشق شدن ساده است ولی نه انگار باید اول روان سالمی داشته باشی تا بتونی خوب عاشقی کنی. واگرنه بد عاشقی کردن رو همه بلدن چون میتونن روی یک صفحه ی سفید خط خطی کنند بدون اینکه معنادار باشه کارشون.
دانلود آهنگ رویای صادقی در جان عاشقی { متن و کیفیت عالی }
امروز شما جاز موزیکی ها میتوانید ترانه جان عاشقی از علیرضا قربانی را گوش دهید
Exclusive Song: Alireza Ghorbani – Jane Asheghi With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
متن آهنگ رویای صادقی در جان عاشقی :
این بار من خریده ام نقد تو را کشیده امناز تو را به دیده ام ای بر رخت ستاره نشسته ♬♫♪این بارمن که دیده ام وصل تو را بریده ام ♬♫♪از من و ما بگو چرا تا کی زنم بر این در بستهاین بار من که خوانده ام رمز
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد 
دیشب که قبل از رفتن خواست بغلش کنم گفت خانوم چیزی شده؟ غمگین به نظر میرسید.
نگفتم غمم تویی که دوستت دارم.
به همین بیت فکر میکردم.به شاخه گلی که هفته پیش به دستم رسید و روی کارتش نوشته بود: ممنون که فکر نکردین از دست رفته هستم و باز هم دوستم داشتید.
دوست داشتن یه قلندر میخواد که پشیمون نشه خسته نشه و ادامه بده. 
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقیست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقیست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
جوون تر که بودم خیلی دلم میخاست دادستان بشم و علاقه شدیدی به قاضی شدن داشتم.
یبار یکی از قضات عالی رتبه رو دیدم و بهش گفتم حاج اقا من عاشق قاضی شدنم.
یه نفس عمیق کشید، یه دستی به موهاش که تو ٥٠ سالگی تماماً سفید شده بود کشید و گفت: فرزندم.! تو این کار کمتر عاقبت به خیری هست و من کمتر قاضی میشناسم که عاقبت به خیر باشه.
 
+اون موقع خیلی صحنه عجیبی بود برام! بعدها فهمیدم چقدر دلسوزانه گفت.
هرگاه مرحوم قاضی می‌شنید یکی از مریدان و یارانش متصدی منصبی از مناصب زعامت(ریاست) شده است، استعاذه می‌کرد و از شیطان به خداوند پناه می‌برد.✍ آیت الحق، ج ۱، ص ۴۴۷
-------------
سید هاشم رضوی نقل می‌کند که من بارها در مسجد کوفه و سهله او [مرحوم قاضی] را دنبال کردم و مواردی از تهجد و تلاوت قرآن و سجده‌های طولانی و تفکر و تأمل عمیق و خیره شدن‌ها و بهت زدگی‌های او (و برگشت دوباره او به حالت اولی، بعد از انتظار و تأمل دراز) را که شگفت انگیز و دهشت آور بو
حتی اگر شمارش روزهای هفته از دستت رفته باشد، که می‌دانم رفته، اما.
صبح جمعه را با دست و پا زدن در بیم‌هاو امیدهایش، عصر جمعه را با‌ دلتنگی های خفه کننده اش و پایان جمعه را با افسردگی مزمن و غیرقابل درمانش خواهی شناخت.
این هفته هم تَه کشید.
زکوی اهل دل صبا، بیار بویی ازبهارعوض کن این هوای دی، صفابده به بیشه زاریلی زن این حضور را ، به بانگ شادمانه ایلهیب زن به عاشقان، ازاین زمان ناگوارنبیذی ازخم می ات، بریز درسبوی یاریقین که اهل دل شود، ازاین خم آن نگار، یاربهار را عطا نما به آن نگار و گو به اورها کن اضطراب را دراین شرار غمگسارمیسر است بهراو چوخانقاه عاشقیضیافتی بپاکن وبیاردوست درکنارحریم دل پناه اوست، بخوانش ازادب که اوادا کند جواب ما دراین حضور ماندگارمکن شکایتی زدل که آستا
شیخ عباس قوچانی می‌گفت: هیچ‌گاه به قرائت فصلی یا دفتری از مثنوی آغاز نکردم مگر آنکه آقای قاضی قبل از آنکه من لب باز کنم، ابیاتی را از حفظ می‌خواند، و آهنگ صدایش در وجود من، نشاط و خرسندی و حالت حماسی پدید می‌آورد.✍ آیت الحق، ج ۱، ص ۳۶۷
دنیاکنون ببیندوقت شکوه دین است/درکربلاو عالم گلبانگ اربعین است/پای پیاده آید صدلشکری به آنجا/این عاشقی شیعه باشور همنشین است/موکب به موکب آید دلدادگی وایثار/یک حالت تعجب در پهنه زمین است/بااشک زائر اوسوی حسین رفته/یازینب ورقیه یک ذکر دلنشین است/دروقت دلسپاری عشق ولایت آید/برزائرین مولا سید علی نگین است/بازمزم بصیرت دشمن شکست خورده/این وحدت وعنایت آوای مسلمین است/تا کربلا رسیده عشاق نینوایی/حب حسین وزینب درقلب مومنین است/اندر کنارجابر شو
یه مدت بود تو سامانه تغذیه نمیتونستم وارد شم
نماینده پیگیری کرد فهمید یکی از بچه هامون رفته رمزا مونو سر خود تغییر داده
نماینده رمز جدید رو اعلام کرد
دیدم باز وارد نمیشه
گویا عنتر خان رفته باز رمز جدیده رو هم تفییر داده :/
یعنی کرم پیش اینا لنگ میندازه
شما را یادم رفته بود. اصلا آن روز سخت را یادم رفته بود. از قلم افتاده بودید که این روزها این همه سخت گذشته بود به من. فراموشتان کرده بودم که رنجم این همه بزرگ شده بود برایم. که خیال برم داشته بود درد طاقت فرسا میکشم. چه خوب که یادم افتاد به شما. وسط جشن تولد. درست وقت درآوردن کیک از جعبه، دلم رفت برای شما. 
+ سلام خدا بر زینب کبری 
 
 
علی زند وکیلی بر باد رفته
دانلود آهنگ جدید علی زند وکیلی به نام بر باد رفته
Ali Zand Vakili - Bar Bad Rafte
ترانه : حسین غیاثی ؛ موزیک : علیرضا افکاری و ؛ تنظیم : اشکان آریا و وحید طاهرخانی
+ متن ترانه بر باد رفته از علی زند وکیلی
بهشتم گم شده بر باد رفته / صدام کن اسم من از یاد رفته
صدام کن بی صدات از دست میرم / نذار از ترس تنهایی بمیرم
 

ادامه مطلب
 به نام اوی من و تو
✔ بگذار تو را آرزو کنم.
گفت: آرزو کن، گفتم: تو ؛ گفت: آرزوهای بزررررگتر، گفتم: تو .گفت: تاکِی؟!! گفتم: تا روییدن گلهای رستاخیز!گفت: اما تا آنروز خیییییلی راه مانده،  خسته خواهی شد.گفتم: عاشقی که خسته شود، عاشق نیست. عاشقی که حرف از "نشدن" بزند، به ساحت عشق خیانت کرده است.
ادامه مطلب
The Ghazi Attack 2017 1080p BluRay,آمیتاب باچان,اکشن,تاریخی,جدیدترین فیلم های بالیوود,حمله قاضی,دانلود زیرنویس فارسی The Ghazi Attack 2017,دانلود کامل فیلم The Ghazi Attack 2017,دانلود مستقیم فیلم The Ghazi Attack 2017,دوبله فارسی,دوبله فارسی فیلم حمله قاضی The Ghazi Attack,سنکاو ردی,فیلم حمله قاضی با دوبله فارسی,فیلم هندی The Ghazi Attack 2017 با دوبله فارسی,
ادامه مطلب
نظام ادله در دعاوی حقوقی بر پایه، قانونی است. بدان معنا که علم و توانایی خاص قاضی در دعاوی حقوقی تاثیری ندارد و قاضی علم خود را از ادله کسب می کند.
پس به طور خلاصه می توان گفت ؛ نظام ادله در دعاوی حقوقی: قاضی علم خود را از ادله کسب می کند، هر چند که خود شخص قاضی علم و توانایی خاصی داشته باشد.
به عنوان مثال:
در یک ساختمان هرگاه یکی از واحد های آن نسبت به پرداخت شارژ های دیرکرد خود ممانعت کند ، مدیر ساختمان برای درخواست مبلغ شارژ دیرکرد که طبعا مجمو
عشق جز تو که در دل مانیستکار عشق، کار ماها نیستعاشقی کن که لذتی داردورنه بی عاشقی پشیمانی ستسرزدم چون به کوی عاشقان دیدماصلأ آنجا اگر واما نیستدلسپردن مرام عشاق استزآن سبب فکر دیگر آنجا نیستدر خودم چونکه جستجو کردمدیدم این ره مسیر پایانی ست
عشق جز تو که در دل مانیستکار عشق، کار ماها نیستعاشقی کن که لذتی داردورنه بی عاشقی پشیمانی ستسرزدم چون به کوی عاشقان دیدماصلأ آنجا اگر واما نیستدلسپردن مرام عشاق استزآن سبب فکر دیگر آنجا نیستدر خودم چونکه جستجو کردمدیدم این عشق مسیر پایانی ست
شیخ محمد تقی آملی می‌گفتند یکبار از ایشان (مرحوم آیت الله قاضی) سوال کردم: ما خوانده یا شنیده ایم که دیگران هرگاه قرآن تلاوت می ‌کنند، اُفُق‌های عالم در برابر دید ایشان باز می‌شود، ولی هنگامی که ما قرآن می‌خوانیم، اثری از این امور مشاهده نمی‌نماییم».ایشان نگاهی به صورت من انداختند و گفتند: آری! ایشان در شرایط خاصی قرآن می‌خوانند؛ آنان، ایستاده، و رو به قبله قرآن می‌خوانند، سر خود را می‌کنند و با دو دست خود قرآن را بالا می‌گیرند!
دیشب خواب دیده یک پسر کوچک در بغل دارد. از خواب پریده، دیده بچه کنارش نیست. هول کرده و توی سرش زده که کجا رها کردم این بچه را بی شیر و غذا؟ بعد به خودش آمد. آرام نشست توی رختخواب. گفت فکر کردم یادم رفته بچه‌م رو. گفت بعضی وقت‌ها هم خواب می‌بینم‌ دختر خانه‌ی آقامم در باغ و دو سه روز یادم رفته غذای گاو و گوسفندها را بدم.
خب دوستان سلامی دوباره 
اینکه بعد از پیدایش کامپیوتر ها رفته رفته وضع به جایی رسید که بازی های کامپیوتری پدید آمدند و الان به مرحله ای رسیده ایم که هر کسی میتواند یک بازی که در ذهن خود دارد را به اجرا بکشد
برای اینکار موتور های بازی سازی زیادی ساخته شده اند موتور یونیتی یکی از ایناس و جز بهترین ها هم هست!
دو بار دستم رفته به پیام دادن اما چیزی ننوشتم، دلم همش منتظر یک پیام است که بیا آشتی کنیم، که تو مهمترینی برایم. که نیستم، هیچ کجا نبودم پیش ح که جای خود. بیخود دل بسته‌ام به آدمی که هزاران رابطه دارد و دلش خوش است او که من برایش جز س ک س نیستم. ولش کن باید دل بکنم شاید صلاح این است که پای هرچی عشق و عاشقی‌ست از زندگیم کنده شود و برود. باید تنها شوم و به زندگی در تنهایی با درس و مشق خو کنم. امسال آی‌پی‌ام پذیرش داره و من باید تلاش کنم تین وضع مناس
من یک بار عاشقت شدم. یادم نمی‌آید که درست از چه زمانی.  ۵ یا ۶ سال پیش بود. نه می‌دانستم که عاشقی یعنی چه و نه متوجه شده بودم که دلداده‌ات هستم. تا این‌که یک‌بار دوستی گفت، ببین عاشق شدی! عاشق فلانی! و من فهمیدم که آن شور و نشاط و کنده شدن از زمین به خاطر عشق است و تو! عجیب دورانی بود. با شکوه! مبارزطلب! از آن موقع هر روز عاشقت شدم. تا آن روز،  آن تکینگی! با جزئیات کامل به خاطر دارم. با تمام جزئیات سقوطم بر زمین را درک کردم.
بعد از آن روز، بارها عاشق
علائم استرس و اضطراب  برای شما چی بوده؟؟
برادرم یک هفتس گوشاش وز وز میکنه از شدتش جیغ میزنه و ما پا به پاش گریه میکنیم دکتر متخصص و فوق تخصص گوش رفته چیزی نبوده!
مغز و اعصاب و ام آر آی رفته همه چی عادی بوده و سالم
۴روزه خوب بود نفس میکشیدیم اما  امروز باز شروع شد
 
شاید از استرس و اضطراب باشه!شما تجربه ای دارید؟؟
آتشی در خاک غربت بود و منبوده ام در خانه امّا بی وطنرفته ام در آتش امّا زنده امامتحان پس داده ای سوزنده امیاد من آمد سیاوش بی گناهرفته در آتش و بیرون شد چو ماهاو درون آتش سوزنده رفتبا حیا وارد و از آن زنده رفتدیدم آتش بهر جانش سرد شدرد شد او ، در پشت پایش گرد شدمانده ای در خویشتن ، درمانده ، پستبار تهمت استخوانم را شکستدر میان ترس آرامش کجاست؟کنج آرامش ورای ترس هاست#احمد_یزدانی
تصمیم دارم روی قضاوت نکردن زوم کنم.
تو چندروز گذشته چندتا قضاوت سطحی کردم که خیلی از خودم دلم گرفت. 
چرا اینقدر زود راجع به آدمها فکر میکنم؟ چرا اینقدر بی صبرانه در مورد کارهاشون نظر میدم، زبانی یا قلبی فرقی نمیکنه.خدایا منو ببخش
افسار ذهنم از دستم در رفته
 باید تسمه ی دهنه ی ذهنم رو محکم بگیرم، و قبل از هر ظن و گمانی به خودم نهیب بزنم شاید داری ندونسته قضاوت میکنی، شاید اینجورم نباشه، شاید داری از ظن و گمانت پیروی میکنی، شاید اگه تو هم تو او
انقدر ذهنم پر از چیزهای مختلفه که هیچکدوم مجالی برای بروز پیدا نمیکنندفقط همون توی ذهنم رو سروکول هم میلولند.فقط یه سوال دارم. دیمن چجوری خودشو off کرد؟ یادم رفته قبلنا بلد بودمیادم رفته چجور باید off شد پ ن: چقدر علی خوبه. چقدر یه زن شه ی بد اخلاق و کثیف رو تحمل میکنه و هیچی نمیگهقدر نمیدونم بعد بدتر سرم میاد
با بابا قهر کرده ام . با چشم های اشک بار رفته ام اسمم را از لیست مسافران خط زده ام . درس های جدید را نخوانده ام . کتاب  های غیر درسی ام را هم . دلم به نقاشی کشیدن نمی رود ‌. میزم بهم ریخته و نامرتب است .  دو روز است که دارم جزوه ی فیزیولوژی  را می‌نویسم و هنوز دوازده دقیقه ی دیگرش مانده .  همینجا و در همین دقیقه  ساعت زندگی ام خواب رفته اما روز هایم  با سرعت و بی حاصل  ، میگ میگ می کنند و از کنارم میگذرند‌‌‌‌. 
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یاصاحب امان ارواحنافداه♥️
یاصاحب امان عادت کرده ایم به نبودنت،به شکستن دلت.!!!
عادت کرده ایم که هرروز از شیطان پیروی کنیم و از شما غافل باشیم!!!
عین بچه های کوچک نمیفهمیم که اگر میدانستیم الان شما در کنار ما بودین!!!
نه حوصله صبح زنده داری داریم و نه حوصله درد و دل باشما!!!
یادمان رفته کی هستیم،ازکجاآمده ایم،درکجاییم و به کجا میرویم.
یادمون رفته شما کی هستین!!!
یادمون رفته داریم چیکارمیکنیم،بندگب شیطا
زهرا جان سلام
کجایی بابا که این قدر دور از دسترسی؟ دور از دسترس ولی نزدیک.کجاست آنجا؟
نه نشانی و نه خبری! آخر کجا رفته ای که انگار سالهاست رفته ای اما با هر نگاه به عکس و فیلمت انگار همین جایی اصلا جایی نرفته ای.انگار پیش کسی هستی و قرار است برگردی.آخر این واژه مرگ چه می کند با آدمها که این طور بینمان جدایی می افکند. بابا جان! این چه دنیایی است که رفته ای؟هر چه فکر می کنم نمی توانم ماهیت آن دنیا را درک کنم.چرا یک ذره  فقط یک ذره از آنجایی که هستی ن
این ماجرای عشق پایانی نداردجز حسرت ورنج وپریشانی نداردهرکس که عاشق شد پذیرفته همین راپس انتخاب است وپشیمانی نداردحال خوش دلدادگی سوز و گداز استاین فصل هم پای  گریزانی نداردچون عاشق یاری یقیناً مرد ره باشجز تو کسی صیدی وقربانی نداردخانه خراب عشق شو گر عاشقی تواین عشق کاری جز ز ویرانی ندارددرد آشنای عاشقی  هستیم پس بازاین عشق هم اندوه چندانی نداردرسوای عشقیم ویقین داریم این عشقسرفصل دارد حد و پایانی ندارد
من‌ یک سره مرده‌ام. مرا ببوسند یا بمیرانند. من مرده‌ام. 
انگشتان و تن و ذهنم را می‌کِشم که چیزی بنویسم. میان زمان و مکان کش می‌آیم. مردی می‌آید و مرا می‌بوسد، باران می‌بارد، کسانی دستانم را اطرافشان می‌کشند و گریه می‌کنند، حرف می‌زنم، گوش می‌دهم، اما لامسه‌ی من از کار افتاده‌ست. میان کش آمدن مُرده‌ام و نعشِ من مرا می‌کشاند. و کش می‌آیم.  این حالتی ست که جسمی مرده هنوز موها و ناخن‌هایش رشد می‌کند. بوها از بین رفته‌اند. صداها از بین ر
اشکم در آمده زغمت دیده تر کنمیا اینکه حس عاشقی به ترا بیشتر کنممن رابسوی خویش کشاندی ولاجرمبگزاریم به خویش که حس  خطر کنماینجا برابرم تو ببین بسته راههاچندان که هیچ نمانده ضرر کنمدر اضطراب مانده دلم، گریه ام ببینحالم خراب وترسم از در گذر کنمپیمان شکن نبوده ام ازچه تو راندی امشاید قرار بوده ترا دربدر کنمدستت به دست من ،که رهایت نمی کنمحتی اگر ضرر زهمین بیشتر کنماز کوی تو نمی روم از فرط عاشقیحتی اگر بمیرم وقصد سفرکنمروز نخست عهد من وتو میان
هیچ حواست هست؟‌‌آشنایی‌مان شبیه هیچ‌کدام از داستان‌های عاشقانه‌ای که خوانده‌ایم نیست. نه رومئو ژولیت‌وار در مجلس مهمانی به هم برخورده‌ایم و نه لیلاومجنون‌وار در مکتب‌خانه. ‌‌خیلی خیلی امروزی و مدرن کنار هم قرارگرفته‌ایم. جوری ‌که اگر ایده‌ی ابتر سفر در زمان به نتیجه برسد و به دیدار اجداد عزیزمان نائل شویم، محال است تلاش‌هایمان برای توضیح اینکه چطور شده که حالا اینجا ایستاده‌ایم، بدون شک به در بسته خواهد خورد. ‌‌ ‌بچه که بودم
مامان میگوید چرا خوابم نمیگیرد 
و من به این فکر میکنم که کدام کتابم را برای قبل از خواب پیشنهاد بدهم با اینکه میدانم از کتاب هایی که میخوانم خوشش نمی اید
کلی فکر میکنم تا اسم کتابی که درباره زندگی ملاصدرا بود را به یاد بیاورم میگویم: مردی در تبعید ابدی را تمام کردی؟
میگوید نه
میگویم دوستش نداشتی
میگوید معرکه است، نمیخواهم تمامش کنم، حالم را خوب میکند، هر از چند گاهی صفحه ای از ان را میخوانم
با خود فکر میکنم این ویژگی ام به مامان رفته، من هم ن
 
این چند وقت خیلی با هم حرف نزده بودیم. بیشتر به این دلیل که من حوصله هیچ کس رو نداشتم. در واقع حال و روزم اجازه نمیداد عادی باشم. دلم براش تنگ شده بود. عکساشو فرستاد. بیشتر تنگ شد، شایدم بیشتر دلم گرفت.
زیر یکی از عکسهای خودش نوشته:
من و شما تو قلبم ❤
مبهوت این عاشقی مطهرشم.
عکساش، خودش، پر از پاکی و نجابته.
 
بهش نگاه میکنم و انگار معصومیت از دست رفته خودم یادم میاد
میگم سالگردشه، میگه آره پارسال همین تاریخ ها بود که اومدی.
چه سالی!
میگم سخت
یک بچه کوچیک بداخلاقی بود. پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب.»روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که
ادامه مطلب
ای شیعیان و ای آزادگان جهان به گوش باشید و به هوش که شرارت و شقاوت شمرها و عمر سعد ها ما را از فضاحت و حماقت شریح قاضی ها غافل نکند.
اگر ابو موسی اشعری‌ها و شریح قاضی‌ها نبودند شاید تاریخ به شکل دیگری رغم می خورد.
ریل شرارت را شریح ها بنا می گذارند و عمر سعد ها و حرمله ها و شمرها بر آن سوار می شوند و می تازند.
دلپر= روح الله رستمی
 
 صلی الله علی الباکین علی الحسین علیه السلام
 
 
1) آلبوم های عکس قدیمی رو آوردیم نگاه کنیم. یه عکس از فاصله دور گرفته شده بود. یهو با انگشتاش میخواست عکس توی آلبوم رو زوم کنه! o_O
 
2) میگه رفته بودیم رستوران. منوی غذا رو برداشته هی با انگشتش نوشته های منو رو میخواسته بکشه بالاتر تا بقیه منو بیاد تو صفحه! O_o
 
3) رفته بودم مسجد واسه نماز جماعت. جایی که ایستاده بودم دقیقا مرز بین دو تا فرش بود که یه ذره بینشون فاصله افتاده بود. خانم کناریم گفت اینجا جات خوب نیست پاهات درد میگیره. گفتم نه خوبه راحتم.
ای میان‌رفته بیا تا به میان بنشینیدر دلم نیم‌شبی باز عیان بنشینی 
مشق خم کردن جان دادی و سی سال گذشتحال خوش باش که در قوس کمان بنشینی
بنده‌ی عشق کجا حجره‌ی زهّاد گرفتگفت بهتر که به بازار و دکان بنشینی
گفتی و نیست مرا با دگران الفت حرفاگرم حرف تو باشد به زمان بنشینی
متفرّق‌شده از خویشم و پیدایم نیستتا بیایی به سر منبر جان بنشینی
گفتگوهای من و عشق به هر گوش رسیدبخت این بود که در گوش جهان بنشینی
حلمیا سهم تو از و مکان هیچکسی‌ستتا که بر سی
عجب .
امروز زنگ ورزش:
وسط بازی یهویی با کله اومدم پایین
از اینجا به بعدشو یادم نمیاد از قول دوستان نقل کردم
مربی ورزش اومده بالا سرم میگه خوبی؟
گفتم: تو کی هستی دیگه؟ برو کنار بذار باد بیاد.
گفته: پس خوبی . و دوباره رفته تو اینستا.
بعد از نیم ساعت تازه کم کم یادم اومده که کجا هستم
لعنت بر اینستا. اون لحظه من یه فاز از برق مغزم پریده بود بعد یارو به جای کمک کردن رفته تو اینستا
 
دومین بهترین سایت محبوب ایران سایت دیجیکالا هست. این سایت که توسط برادران محمدی تأسیس شد، در ابتدا کار خود را با مقایسه محصولات دیجیتالی مثل موبایل و لپ تاپ آغاز کرد.سپس در سال 1385 شروع کرد به فروش این نوع محصولات. رفته رفته محصولات این فروشگاه اینترنتی بیشتر و بیشتر شد و حتی فروش خودرو هم از طریف این سایت صورت گرفت.
ادامه مطلب
▪️وسعت دید خانمها:
 
دیدن یک تار موی شرابی روی کت شوهر !!!
ندیدن تیر برق موقع رانندگی!!!
 
 
 
 
 
 
 
▫️وسعت و دقت دید اقایون
 
ندیدن تغییر رنگ موی خانم هاشون از مشکی پر کلاغی به بلوند
 
دیدن خراش یک سانتی روی رنگ ماشین زیر گلگیر سمت راست

پسر خالم رفته مُکبر نماز جماعت شده 
سر رکوع یادش رفته چی بگه.گفته دولا شید.
 
 
 
امام جماعت:
 
صف اول :
 
صف دوم :
 
صف سوم :
 
صف چهارم :
 
متاسفانه صف پنجم در قید حیات نیستند
 
.
✨✨مرده شور ترکیبت را ببرند ✨
مردی به نزد قاضی آمد، گفت: ای راهنمای مسلمانان! اگر خرما خورم، دین مرا زیان دارد؟ گفت: نه. گفت اگر قدری سیاه دانه با آن خورم چه؟ گفت: عیبی نباشد. گفت: اگر آب خورم چه شود؟ گفت: بر تو گوارا! آن مرد گفت: خب شراب خرما از همین سه است. آن را چرا حرام گویی؟ 
قاضی گفت: ای مرد، اگر قدری خاک بر تو اندازم، تو را ناراحتی پیش آید؟ گفت: نه. گفت: اگر مشتی آب بر تو ریزم، چه؟ گفت هیچ نشود. گفت: اگر این آب و خاک را با هم بیامیزم و از آن خشت
*بهلول شبی در خانه اش مهمان داشت ودر حال صحبت با مهمانش بود که قاصدی از راه رسید. قاصد پیام قاضی را به او آورده بود. قاضی می خواست بهلول آن شب شام مهمانش باشد. بهلول به قاصد گفت: از طرف من از قاضی عذر بخواه ، من امشب مهمان دارم ونمی توانم بیایم.**قاصد رفت و چند دقیقه دیگر برگشت وگفت: قاضی می گوید قدم مهمان بهلول هم روی چشم. بهلول بیاید ومهمانش را هم بیاورد.**بهلول با مهمانش به طرف مهمانی به راه افتادند او در راه به مهمانش گفت: فقط دقت کن من کجا می نشی
#روز_دانشجو/ طنزاین که میبینی کنون چون لاله خوش‌بو شدهخرزده تا لایق عنوان دانشجو شدهکل فامیلش کل ممتد کشیدند از خوشیتا خبر آمد زمان ثبت نام او شدهاو خودش یک پا نیوتن بود اما ای دریغسیب ها کلا کمی گندیده و کرمو شدهکنترل سی، کنترل وی، اند تحقیقات اوستگاه حتی دیده ام محتاج بر آندو شدهخواسته رنگ‌ی هم بگیرد یک کمیگاه با کیهان و گه با آرمان همسو شدهاکس روزی موج بود، حالا ببین در خوابگاهسخت محبوب است نام گونه ای دارو شدهاز حراست تا که با اذن ا
لبخند کج و کوله ای میزنم
وروبه رویت میشینم
میگویم همه چیزو با کمک مادرت جمع کردم.
میگویی دستت طلا
لبم رو گاز میگیرم و میگم جدی 
جدی میخوای بری؟؟
چشم هایت رو به چشم هایم میدوزی.برق نگاهت خشکم میکند.
نچ خانوم شوخی شوخی دارم میرم!!
شرم زده میگم اخه تازه سه هفتس
عقد کردیم.
ادامه مطلب
ساعت نزدیک 7 صبح بود که بیدار شدم. خیلی خوب خوابیدم و این جمله مدام توی ذهنم تکرار می‌شود! باورم نمی‌شود که خوب خوابیده باشم! پریشب کنارم روی تخت خوابید؛ هیچکدام مثل آدمیزاد نخوابیدم. یادم رفته بود که نباید از پتوی مشترک استفاده کنیم. من با کوچکترین حرکت و کوچک‌ترین صدایی بیدار می‌شوم. حتی با صدای فشار دگمه‌ی مودم برای روشن شدن. از سردرد دیشبم خبری نیست و حس بدم بابت ریدمان در امتحان سلفژ از بین رفته. لاک‌های رنگی خریده‌ام و امروز باید با
دومین بهترین سایت محبوب ایران سایت دیجیکالا هست. این سایت که توسط برادران محمدی تأسیس شد، در ابتدا کار خود را با مقایسه محصولات دیجیتالی مثل موبایل و لپ تاپ آغاز کرد.سپس در سال 1385 شروع کرد به فروش این نوع محصولات. رفته رفته محصولات این فروشگاه اینترنتی بیشتر و بیشتر شد و حتی فروش خودرو هم از طریف این سایت صورت گرفت.
 برای ورود به دومین بهترین سایت ایرانی کلیک کنید
در حیرتم از خلقت آب، اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا می‌کند . اگر با آتش تماس بگیرد، آنرا خاموش می‌کند .اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آنرا تمیز می‌کند .اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا آماده طبخ می‌کند .اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد می‌شود .ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گنداب می‌گردد .دل ما نیز بسان آب است، وقتی با خدا است زنده و تأثیر پذیر است، و در تنهایی مرده وگرفته است
بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود. ما راهمان جداست. ما
با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصله
دلبرم شیوه ی ناز تو به قاجاریه وصله
با همه فرق داره لبخند لبات جاذبه
داره صورت ماه تو حتی پیش ماه کم نمیاره
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش
اگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرش
یعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش
دیگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرش
یعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه
خم
آمده اید تا از آسمان پیر بگویم؟ انتظار می کشید تا از قلب رفته بگویم؟ کلمات را رد می کنید تا از عاشقی بگویم؟ باور می کنید که باور ندارد برایش اشک ریخته ام؟بگذریم، می خواهم از عشق بگویم اما، نه او، می خواهم از روزی بگویم که دست پدرم را بوسیده ام. از روزی که چشمان مادرم بی تابم بوده اند. از حالی که خواهرم از من پرسیده است، از حرف های که برادرم شنیده است. اگر عشق این نیست، من هیچگاه عاشق نمی شوم. بچه ها، من عاشق بوده ام. بچه ها، من عاشق هستم. 
مادرم،
#استاد_قرائتی 
  چهار بار در قرآن می‌گویند: وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» آقا! پدر و مادر ما از دنیا رفته است ما پدر و مادر نداریم که به این آیه وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» عمل کنیم. امام صادق علیه السلام فرمودند: بِرُّ الرَّجُلِ بِوَلَدِهِ بِرُّهُ بِوَالِدَیْهِ» اگر‌ کسی به #بچه‌اش احترام کند، ثواب کسی را دارد که به پدر و مادرش #احترام کند. کسی اگر پدر یا مادرش از دنیا رفته است، به بچه‌اش احترام کند، احترام به فرزند، اجر احترام به #
شاخص کل بورس تهران  امروز با رشد 9010 واحدی به رقم 322059 واحد رسید. در میانه بازار بر تعداد عرضه ها افزوده شد اما رفته رفته تعادل دوباره به بازار برگشت.
 ارزش معاملات خرد در بورس تهران امروز معادل 1891 میلیارد تومان به ثبت رسید
 خالص تغییر مالکیت بورس تهران: 251 میلیارد تومان حقوقی به حقیقی
در دیدار دست اندرکاران کنگره ملی ۶۲۰۰ شهید استان مرکزی صبح امروز در محل برگزاری این همایش منتشر شد: خاطرات پدران و مادران شهدا و همسران شهدا، چیزهایی است که مثل جواهر قیمتی در دسترس ماست که اگر غفلت کنیم، از دست ما خواهد رفت، کما اینکه خیلی از آنها از دسترس ما رفته؛ بسیاری از پدران شهدا، مادران شهدا از دنیا رفته اند؛ بسیاری از آنها دچار فراموشی شده اند، در حالی که هر شهیدی، یک مجموعه درس است برای هر کسی که در حال آن شهید تدبّر کند.
یادم رفته بود که افتاب ساعت 11 و 12 که خودشو از پنجره تا وسط های فرش میکشونه، چه ارامشی داره. یادم رفته بود که صدای دمپایی های مخصوص مامان تو اشپرخونه، چه ارامشی داره. اره، خونه همین شکلیه. خونه باید همین شکلی باشه. از تموم اون سرعت دیوانه وار همه چیز، فرار کردم و اومدم تو نقطه امنم. همون مبل همیشگی، همون ن همیشگی و اره همون بهترین ادم های دنیا. 
 
اگر کسی مرا خواستبگویید رفته باران ها را تماشا کندو اگر اصرار کردبگویید برای دیدن ِ طوفان هارفته است !و اگر باز هم سماجت کرد بگوییدرفته است تا دیگر بازنگردد .  #بیژن_جلالی
 
 
پ .ن : 
دوستی میگفت چرا پست های کوتاه و مختصر میذاری و نوشته های خودتو کمتر انتشار میکنی ! خواستم بگم من دلنوشته زیاد دارم ,دلنوشته های طولانی و بلند بالا ولی خوب مخاطب من متن کوتاه بیشتر ترجیح میده و براش وقت میذاره .
اگه بگم هنوزم دنبال جایی ام بتونم محتویات ذهنمو با
در خونتون احترام همیشه برام واجبه
خود شما گفتین به ما جواب سلام واجبه
السلام علی السلام السلام علی الحسین
السلام علی امام السلام علی الحسین
حسم اینه که فرشته ایی بال و پر میزنه رو سرم
فطرس اومده سلامم و با خودش بره تاحرم
حرم خونه صاحب دلم
جایی که عجین با آب و گلم
حسین
بدونه تو دنیا چه سخت با تو روزگار عالیه
عاشقی چقدر دلپذیر عاشقی عجب حالیه
السلام علی الشفیق
السلام علی الحسین
السلام علی الرفیق
السلام علی الحسین
دست خالی اومدم میخام از ئلایت
دردت چیست ؟شمبلیله ،رازیانه، شاهی و گشنیزهل آویشن ،نبیذ سرخِ شورانگیزسینه‌ام دکان عطاریستدردت چیست؟تو اگر جسمت بهاران است اماجان تو پاییزعازم مسجد سلیمانی ولیکن میرسی تبریزعاشقی تو عاشقی تو
سینه‌ام دکان عطاریست، دردت چیست؟من برای عاشق بی‌کسمن برای عاشق بی چیزراه رفتن، گریه کردن زیر باران می‌کنم تجویزبوها، بوی نعناع ،بوی یاس ، پیرهن چاکی ،در آمیدن لباس.سینه‌ام دکان عطاریست ،دردت چیست؟.
محمد صالح علا
مه ای سبک‌تر از شبنم،
صبح را می چکاند بر شانه های خسته ام
هنوز خوابم می بینم تو در کنار باران قدم می زنی بازوانم را تا به صبح.
باورم  نیست اینگونه در من گمشده پیدایی،
از دورترین فاصله ها
میان این همه چشمان باز تردید
بارانم،
چگونه مرا به آغوشت خواهی رساند؟ 
دلم می خواهد
روزی که ابرها 
شدیدترین شکل عاشقی را به لبانت می آموزند
تو را میان گلدانی از توابع بخش مرکزی آغوشم
تا به ابد محکوم به عاشقی کنم!
#حجت_فرهنگدوست  
قسمت نشد تا در کنار هم بمانیمقسمت نشد تا در هوای هم بمیریمتا سرنوشت ما جدایی رو رقم زدای یار عاشق از جدایی ناگزیریمفرصت نشد غمگین ترین آواز خود رادر خلوت معصوم چشمانت بخوانمفرصت نشد غمگین ترین آواز خود رادر خلوت معصوم چشمانت بخوانمصد سوز پنهان مانده در سازم که یک شببا گریه در چشمان گریانت بخوانمآیینه ام چین خرده از رنج جداییاز تو سرودن یعنی فصل آشناییتو رفته ای تا صد بهار ارغوانیبعد از تو دشت و خانه را بر بگیردبعد از تو ای عاشق ترین هر کوچه
فردا می خواهیم برویم سیزده بدر؟
خبرنگار شبکه خبر : شهر پلدختر دچار ابگرفتگی شدید شده و مردم به کمک نیازمندند .
فردا می خواهیم برویم سیزده 
خبر نگار شبکه خبر : هموطنان عزیز شدت ابگرفتگی به حدی است که مردم خانه خود را رها کرده و به مناطق بلند تر رفته اند
فردا می خواهیم برویم
خبرنگار شبکه خبر : بعضی از هموطنانمان در سیلاب گرفتار شده اندو به بالا پشت بام ها رفته اند.
فردا می خواهیم 
خبر نگار شبکه خبر : جناب استاندار با توجه به اخباری که رسیده است که
ای که رفته با خود دلی شکسته بردیاین چنین به توفان تن مرا سپردیای که مهر باطل زدی به دفتر منبعد تو نیامد چه ها که بر سر من!ای خدای عالم چگونه باورم بودآنکه روزگاری پناه و یاورم بودسایه اش نماند همیشه بر سر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته امرفتی و ندیدی که بی تو چگونه پرشکسته امرفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پارفتی و خیالم زمانی نمی کند مرا رهاای به دل آشنا، تا که هستم بیا، وایِ من اگر نیایی
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش دیگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه خم ابروی کمون تو یه شاهکار عجیبهخودت دیدی خاطرتت عزیز برام خیلی بی انداره دارم عاشقت میشم عجله نکن این اولشه تازهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش اگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری ش
آخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش دیگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
با همه فرق داره چشمای تو انقد که نجیبه خم ابروی کمون تو یه شاهکار عجیبهخودت دیدی خاطرتت عزیز برام خیلی بی انداره دارم عاشقت میشم عجله نکن این اولشه تازهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که میخوای ببرش اگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری ش
یه غمی هست که حسادت نیست، غبطه نیست، حسرت، نه کاملا، نه، نیست؛ غمه. و بی نهایت سنگینه. چگاله و تا بیاد حل شه، ساعت ها و بلکه روزها رفته. غمِ دیدن یه زندگی استیبل، امن، آروم، پایدار، عاشقانه، منطقی، میوه دار، ریشه دار. که اگه یه آدم معمولی باشی و عاشق نباشی این غم میشه حسادت. اگه عاشقیت تلخ و پوچ باشه این غم میشه غبطه و حسرت. اما تو عاشقی، و این غمه که داره وجودتو میخوره، و هر آن بهت یادآور میشه که معشوق نیست، زندگی ای که می تونست در جریان باشه، عا
جریان از این قرار است_ استلا و جیسون همدیگر را در هواپیما می‌بینند، هواپیمای ملخ‌دار، بدون ادامه‌ی پرواز. استلا از عروسی کلارا می‌آید. دسته‌گل عروس را توی هوا گرفته، احتمالاً برای همین خوش است، از کلارا هم باید خداحافظی می‌کرده، برای همین گیج است. عروسی قشنگی بود، از حالا به بعد دیگر باید استلا خودش بداند که چه کار می‌کند. جیسون از کارگاه ساختمانی می‌آید، کاشی و موزائیک نصب کرده، برای همین گرد و خاکی است، آفتاب نزده رفته به فرودگاه، بر
جریان از این قرار است_ استلا و جیسون همدیگر را در هواپیما می‌بینند، هواپیمای ملخ‌دار، بدون ادامه‌ی پرواز. استلا از عروسی کلارا می‌آید. دسته‌گل عروس را توی هوا گرفته، احتمالاً برای همین خوش است، از کلارا هم باید خداحافظی می‌کرده، برای همین گیج است. عروسی قشنگی بود، از حالا به بعد دیگر باید استلا خودش بداند که چه کار می‌کند. جیسون از کارگاه ساختمانی می‌آید، کاشی و موزائیک نصب کرده، برای همین گرد و خاکی است، آفتاب نزده رفته به فرودگاه، بر
شده ام بت پرست تو
شده ام بت پرست تو
شب هجرون دیگه تمومه  گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه  که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم شرر تو هر سینه میزنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه  بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه که برای تو زنده ام
روم از هر
قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن  سعی می کنم یادم بیاید امروز چندم است. از آنجایی که امروز جمعه هست و سرکار نرفته ام تاریخ یادم نمی آید. به مغزم خیلی هم فشار نمی آورم. فقط می دانم آخرای اردیبهشت هست. time.ir  را باز میکنم و اسکرول میکنم تا میفهمم 27 ام است. چشم میگردانم و می بینم 4 روز بیشتر نمانده تا اردیبهشت تمام شود و من این 27 روز را نه رفته ام بیرون تا از اردیبهشت شیراز لذت ببرم نه چیزی. مثل یک ماشین رفته ام سر کار و برگشته ام و توی خانه خوابیده ام؛ ه
یادمه اون موقع‌ها، روزایی که بابا سر کار بود ما باید حاضری میخوردیم! همیشه حرصم میگرفت که مامان فقط وقتی بابا خونه‌س ناهار درست میکنه! انگار ما آدم نبودیم! :/
حالا دو روزه همسر نیست و اجاق کوچیک خونه ما خاموشه. دو روزه که حتی حاضری هم حاضر نشده تو این خونه! دو روزه فهمیدم که مامان خیلی لطف میکرد که همون سفره رو هم مینداخت! دو روزه. که انگار دو ساله!
+ غر بزنم باز؟! قاضی دادخواستمونو رد کرد! چرا؟ چون اسم دو نفرو باید تو دادخواست میذاشتیم که نذا
 
دلم ز سینه برون شد.
ز بس تپید. بیا.
 
اَللّهُمَّ عَجِّلِ الِوَلیِّکَ الفَرج.
 
**********
 
روزی مردی قصد سفر کرد،پس خواست پولش را به شخص امانت داری بدهد.پس به نزد قاضی شهر رفت و به او گفت:به مسافرت می روم،می خواهم پولم را نزد تو به امانت بگذارم و پس از برگشت از تو پس بگیرم.
قاضی گفت:اشکالی ندارد پولت را در آن صندوق بگذار پس مرد همین کار را کرد.
وقتی از سفر برگشت،نزد قاضی رفت و امانت را از خواست.قاضی به او گفت:من تو را نمی شناسم.
مرد غمگین شد و به س
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گل فشانی میکند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوزچشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهره ی شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر در
توی فصل پروازبازم دل شکستهپرنده نشستهنشسته همونجاهمونجا که بغضشتو روزای سرماهمیشه شکستهیه روز خزونییه مرغ شکاریزد و جفشو بردهمین شاخه بودشهمین شاخه ای کهکنارش ، شکستهغم و غصه هامونصداشون سکوتهبا چشمای بستهبازم میشه پر زدبازم میشه سر زدولی باز خیالیبه روزای رفتهبا یه ذهن خستهچرا هیچ عقابیسراغش نمیاداخه این پرنده دلش اونو میخوادیه جفت خیالی یه دنیای دیگهیه روز خزونیپرنده که رفته
زک تصمیم داشت برگردد آمریکا. میخواست برای دکترا اپلای کند. تابستان مادربزرگش فوت شده و برای همین رفته بود خانه. بعد از دو سال. و حالا می‌گوید پشیمان است از برگشتن. تابستان که رفته آمریکا دیده دیگر نمی‌تواند آنجا زندگی کند. حالا می‌خواهد همین‌جا بماند.
همیشه فکر میکردم خوش به حال آن‌هایی که از کشورهای جهان اول هستند. آن‌ها همیشه بدون نگرانی برمی‌گردند کشورشان. انگار اشتباه می‌کردم. مهاجرت چیز عجیبی است. به قول زک نه اینجا هیچ‌وقت خانه‌ا
دانلود آلبوم جدید لری و لکی محلی از کامران
نام آلبوم: عاشقی - نوازنده:سجاد زرینجویی - ضبط استودیو تکنیک

دانلود آلبوم عاشقی از کامران در لینک های زیرکیفیت mp3 192
01-عاشقی
02-سوزه چیم قشنگ
03-کتان کتان
04-تاوی تاوی
05-سیت بیارم بالاگریوه ای
06-کردی
07-بزران
خواهرم میگه امروز خواب بودم، بیدار که شدم دیدم بره‌ی ناقلا هم کنارم خوابه. رفتم تو آشپزخونه دیدم ظرفا رو شسته، سه تا تخم‌مرغ بدون روغن! واسه خودش پخته، دو تاشو خورده و یه دونه‌ی باقی‌مونده رو گذاشته تو یخچال، بعد هم اومده کنار من خوابیده!
کلا همیشه بچه‌ی عجیبی هست، حالا امروز عجیب‌تر هم بوده :) یک مورد هم قبلا از این کارا کرده. نصف شب بی‌خواب شده، بلند شده رفته تو آشپزخونه واسه خودش لوبیا گرم کرده، سفره پهن کرده، بعد به دلیل نبودن نون، لوب
اولین اثرات فراموشی آقاجان را وقتی دیدیم که نمازهایش را یا نمیخواند یا
دوباره  وچندباره میخواند. اوایل جدی نمیگرفتیم. شاید هم نمیخواستیم باور
کنیم فراموشی بیخ گوش ماست. مرضی ست که شبیه نیش عقرب یک باره و بدون اینکه
خودت بفهمی در جانت فرو میرود و تا بیایی به خودت بجنبی، از پا در آمده
ای. خودمان را این طور قانع میکردیم که  ما جوان ها هم گاهی فراموش میکنیم،
دیگر اینقدر بزرگنمایی و نگرانی ندارد که. اما رفته رفته اوضاع بدتر شد
 
یادمه یه بار با هم بحث کردیم که اینکه یه نفر با ادعای عشق و عاشقی می گه:
 
من عاشقتم، اون قدر که نمی تونم یه لحظه هم دوری تو رو تحمل کنم
یه روز هم بدون تو نمی تونم سر کنم
تو نباشی من می میرم
 
این عشق نیست، نیازه
گرسنگی با عاشقی فرق داره
طرف محتاجه نا عاشق
البته ممکنه عاشق هم باشه ولی این حرف ها از سرِ نیازه نه عشق
 
عاشق بی نیاز از معشوقشه
مثلِ خدا که عاشقِ بنده هاشه ولی محتاجِ شون نیست
 
خوب حالا:
 
رابطه ی عشق و نیاز چیه؟
 
هیچی
 
هیچ ارتباطی ندا
ادمی رو تصور کنید که تاحالا چندبار پاش رفته تو جوب کنار خیابون(یبار که اساسی افتادم تو جوب های سنگی کنار میدون امام و قشنگگگ تا چندوقت میلنگیدم) و در راه رفتن روزمره ممکنه به مانع های فی داخل پیاده رو بر بخوره و یکم کبود شه(:-)) البته در باب کبودی که حرف بسیاره)  اره خلاصه این ادمو تصور کنید که تازه دوچرخه سواری یادگرفته و 6-7 عصر که هنوووز خیابونای اصفهان شلووووووغن، رفته تمرین کنه:-S :-S 
.
.
.
.
:-)) احتمالا تاالان فکرکردین سیاه و کبود و خونی و اینج
عسل می بارد از لب ها، چه شیرین ست مردن ها
دعا می جوشد از خیمه، میان چادر زن ها
تنی تب کرده در خیمه، سری بی تن شده آن سو
و قاسم میل میدان دارد و  مولا تک و تن ها
خلاصه بی زره آمد شبیه حضرت حیدر
به بابای حسن رفته، چه شیرین ست رفتن ها
میان رفت و آمد ها کسی ورد زبانش من
و قاسم بر زمینش زد، امان از کبر دشمن ها
خود ازرق به میدان شد که من جنگ آورِ رزمم
ذبیح دست قاسم شد، اسیر آن همه فن ها
دم میدان علمدار و صدای آفرین قاسم
همه محو تماشایش، چه شیرین ست دیدن ها
برای خرید یک سری ظروف مسی به بازار رفته بودم.
قیمتهای این ظروف واقعا بالا رفته و برام جالب بود.
قیمت لیوان مسی از هجده هزار تومان شروع می شد و تا سی هزار تومان میرسید.
قیمت یک جای میوه ای بزرگ تقریبا چهارصد هزار تومان بود
قیمت یک پارچ آب را تقریبا ید و بیست هزار تومان 
 
چیزی که با توجه به مقایسه قیمتها مشاهده کردم حدودا بیست درصد قیمتها از داخل شهر پایین تر بود
البته توصیه می کنم به بازار سید اسماعیل بروید. قیمتهاش بهتره و مس فروشهای بیشتری
۱. دیدمش.
ساعت از دوازده گذشته بود که پیام داد دم ساختمون ما منتظره.
رفتم پایین.
باور میکردم که ۷ ساله ندیدمش؟
قدم زدیم.
تا پارک واشنگتن
تا رستوران حلال.تا نمازخونه دانشگاه.
حرف زدیم.
هنوزم اون پره از کمال گرایی و سخت گیری.هنوزم هر چیزی زیر چشمش نمیره
هنوزم من پرم از کارای نکرده.از پروژه های نصفه.
اون هیچ فرقی نکرده بودمیخندید وقتی حرف میزدم.میگفت یادم رفته بود تو اینقد بامزه حرف میزنیمنم یادم رفته بود
بچه اش رو بغل کردم
مامانم گفتن آب ودون، قمری بی زبون دادی؟؟
اخ اخ اخ یادم رفته بودآمدم اتاق خواب دیدم پنجره بازِ و.مرغ از قفس پریده ببخشید قمری!
حالا همدم من رفته و باز من موندم و گلدون  های اشک(چرا اشک بماند!)
باید یک فکر به حال دل بی طاقتم بکنمحالا قمری امشب نیست که تا صبح باهاش حرف بزنم.خب مادره دیگه چه توقعی داری بشینه کنار شوفاژ گرم شه و اون بیرون با این هوا داخل لونه بی مادر چند تا جوجه دل نگران؟!!!
خب باز تنها شدم این چند شب قمری با بال زخمی مهمون اتاق
 
میخوام بگم، میخوام ازش بگم، از چیزی که بیشتر از هر چیزِ دیگه ای حسش کردم، چه خفیف، چه فاش.
یادِ گذشته بعضی موقع ها برام تلخ و بعضی موقع ها شیرین و بعضی موقع ها هیچی. میگن به چیزی که رفته فکر نکن، اما من دارم دنبالش میگردم توی الآنم، و چیزی پیدا نمیکنم. حوصلم سر رفته. نه اون حوصله ی همیشگی. حوصله ی دلم سر رفته. برای همه چیز، همه چیز های کوچیک و بزرگ تنگه. انقدر که نمیتونم توصیفش کنم. برای چیزهایی که داشتمشون، برای چیز هایی که نداشتمشون. برای کسای
ادب قاضی :(فقه) صفات پسندیده و شایسته که باید در قاضی باشد.این صفات عبارت است از :
دعوت اصحاب دعوی نپذیرد مگر اینکه دعوت عام باشد یعنی دیگران هم در آن شرکت کرده باشند
یکی از اصحاب دعوی را به تنهایی مهمان نکند
با اصحاب دعوی مزاح نکند
به یکی از اصحاب دعوی توجه بیشتر نکند
با یکی از اصحاب دعوی نخنددبه هردو سلام کند یا به هیچیک از آنها سلام نکند
به هردو به قدر مساوی احترام کندترشرویی که مانع توجه اصحاب دعوی به استدلال و دفاع باشد نکنداگر خود در یک دع
 
قفل کارتی ار پرکاربردترین قفل ها در هتل ها و شرکت های بزرگ هستند.  کلید های این قفل ها، کارت های مغناطیسی هستند که اطلاعات کاربران و اطلاعات لازم برای باز کردن قفل ها را در خود ثبت میکنند و با استفاده از آن زمانی که کارت را به درب نزدیک کنیم، درب باز میشود.این سیستم برای زمان هایی که اطلاعات زیادی باید ثبت شود بسیار مناسب است، هتلداران معمولا ترجیح میدهند که از این قفل ها برای درب های اتاق ها استفاده کنند، در نوشته های قبلی برخی از مزایای اس
 
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده کی بوده است.این کنجکاوى، تقریباً تمام ک
دانلود آهنگ فرزاد فرخ عاشقم باش
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * عاشقم باش * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , فرزاد فرخ باشید.
 
دانلود آهنگ فرزاد فرخ به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Farzad Farokh called Ashegham Bash With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه فرزاد فرخ به نام عاشقم باش
در نگاهت دریارو دیدمموج چشمت به رویا کشیدمبی هوا غرق شدم در نگاهتببین عاشقانه تورا میپرستمهر کجا باشی عشق تو ب
به خاطر وجود حجمه‌‌ی جمعیت واگن متروی خط یکِ ساعت 17:30 رو به جمعیت و تکیه زده به در مترو ایستاده بودم و گذاشتم صدای همایون هرکاری دلش میخواد بکنه و همزمان با بستن چشمام آهنگ "عاشقی" من و برد به قطاری که به درش تکیه زدم و صدای همایون همراه غروب آفتاب ساحل دریای فیروزه‌ای و صورتی که از پنجره‌ی رو‌به روم میبینمش تمام حواسم و گرفته از قطار فقط یه خلسه دارم و از دریا و موسیقی کلی حس مثبت و خوب.
.
.
پ. ن: درد‌های ماهیانه هم نمیتوانست از او رویا، رویا
می‌ترسیدیم بهش بگیم عاشقتیم. هشت‌مون گروی نه‌مون که چه عرض کنم، هفت‌مون گروی هشت‌مون بود و شیش‌مون گروی هفت‌مون و پنج‌مون گروی . . شده بودیم دنباله‌ی اعداد حسابی، انتگرال نامعیّن، قضیه‌ی فیثاغورث و اصلا یه جورهایی حس می‌کردیم شدیم غیاث‌الدین جمشید کاشانی!شب رو از ترس از دست دادنش تا دو سه بیدار بودیم و صبح با دلشوره‌ی از دست دادنش ۵ و ۲۰ دقیقه بیدار می‌شدیم. آدم منتظر خلق شده، ما هم منتظرش بودیم. واسه همین شدیم صابر اَبَرِ زندگی‌م
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل میشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
بسم الله
یادداشت یک دوستقاتل در میانه‌ی دادگاه ایستاده بود و لبخند نفرت انگیزی بر لب داشت. می‌دانست قاضی و دادستان و بازپرس و. جرات محاکمه اش را ندارند. مقتول دختر خردسالی بود که بعد از کشته شدن، به آتش کشیده بود و باقی‌مانده‌ی جسدش را در آب ریخته بودند. مادرش ضجه می زد، پدرش اما خاموش بود و مات و مبهوت در و دیوار را نگاه می‌کرد. قاتل ادعا می‌کرد پشیمان نیست اما متاسف است. در عین حال همین را هم با خنده میگفت. او می‌گفت دختربچه را با یک شرور
دانلود آهنگ ماکان بند بنام ایرانی اصل
 
با همه فرق داره چشمای تو ایرانی اصلهدلبرم شیوه ی ناز تو به قاجاریه وصلهبا همه فرق داره لبخند لبات جاذبه دارهصورت ماه تو حتی پیش ماه کم نمیارهآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که می خوای ببرشاگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرشآخه جون دلمی جونمو بگیر هر جا که می خوای ببرشدیگه عاشقی اینه حقشه دلم هر چی که میاد به سرشیعنی دل تو بگه هر جوری شده ناز عشقتو بخرش
با هم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب