نتایج پست ها برای عبارت :

به زندگیت بکشی

 
 
مثلا با حال خوب بیدارشی وروزتو شروع کنی.
 
قطعه مورد علاقتو گوش کنی.
 
روی نیمکت دلخواهت توی پارک بشینی چشماتو ببندی وعطر پاییزو نفس بکشي .
 
ورزش کنی و مردمو دوست داشته باشی.
 
مثلا توی پیاده رو از دختربچه غریبه عکس بگیری ودلت بره برای لبخند ونگاهش .ببوسیش.
 
و قطعه مورد علاقتو گوش کنی.
 
به هوای خرید گل نرگس بری گل فروشی ولی چشمت خیره کاکتوسا بشه.
 
مثلا آشپزی کنی و دست پختتو دوست داشته باشی  .
 
غروب پیاده روی کنی و با حوصله  از  دست فروش
ترس از یک اتفاق مثبت یا منفی، حتی اگر بهترین و زیباترین اتفاق زندگيت هم باشد، گاه تمام وجودت را تسخیر میکند. اگر ندانی چطور با ترس و دلهره هایت روبرو شوی، و اگر کسانی را نداشته باشی که آرام به تو گوشزد کنند که چقدر از پتانسیل ها و قدرت خودت غافل مانده ای، ترس چون موریانه ای میشود که به زندگيت میزند و نابود میکند تمام لحظاتت را. باید قوی بود، باید با ترس ها روبرو شد و باید آنقدر صبور بود تا زمان بگذرد و بگذرد و خیلی چیزها را در ظرف خود حل کند.
به نظرم
 
اگه تو توی زندگيت زحمت نکشی، سختی نکشی، و درد نکشی، نمیتونی حرفت رو طوری بزنی که ادمها باورت کنن در رابطه با اون مسئله زندگيت
پس برای اینکه هم حرفات واقعی باشن و قابل باور، هم بتونی به دل ادمها نفوذ کنی و زندگیشون رو تغییر بدی،
باید درد کشیده باشی. نمیتونی حرفی رو به زبون بیاری، بنویسی، و انتظار داشته باشی به دل بقیه بشینه (یا حتی خودت) در حالی که تجربه ش نکردی و ایمان و اعتقادی بهش نداری.
 
این رو با همه گوشت و خون و پوستم تجربه کرد
گاهی وقت ها دنیا با تمام مشکلاتش روی سرت آوار می شود
گاهی گم میشوی در بین همه روزمرگی ها
گاهی خاطرات خوب گذشته افسرده ات می کند
اما بدان اینها همه گاهی رخ می دهند 
یعنی یک بازه کوچک از زندگی تو
پس صبور باش چون
این بازه های کوچک می گذرند و تو میمانی 
تو میمانی
تا بسازی دنیایت را
تا لذت ببری از ذره ذره زندگيت
و تشکر کنی بخاطر تمام داشته ها و نداشته های زندگيت
پس بخند
و بدان که گاهی ها گذرانند
حالت های ممکن برای شبانگاه خُنکِ کم ستاره ام چی میتونه باشه؟!
بشینی تو بالکن و فرتافرت سیگار دود کنی و تاثیر یه اپسیلونیت تو آلوده کردن هوا رو به رخ خودت بکشي و هرازگاهی یه قلوپ از چایی ات که داغی قلوپ اولش با سردی قلوپ آخرش پارادوکس جذابی میسازد رو هورت بکشي یا نه دفترچه یادداشت زواردررفته نارنجی رنگت که سررسید یکی از سالهای دهه هشتاد است رو باز کنی و عُقده تمام ننوشتن های چند وقته ات رو روی برگ های سفیدش خالی کنی و آروم قهوه شیرینت رو سر ب
خلاصه روز اولحتما شنیده ای که میگویند بابت نعمات زندگيت خدارو شکر کن. اما شاید متوجه نبوده ای که در نظر آوردن نعمات یکی از قدرتمندترین تمریناتی است که میتوانی انجام بدهی، و همین مساله کل زندگيت را متحول میکند. وقتی به آنچه بابت آنها شاکر هستی توجه کنی، هر چقدر هم ناچیز باشد، متوجه میشوی که همین چیزها فوری زیاد میشوند.به عنوان اولین کار در صبح، نعمات الهی ات را در نظر بیاور، فهرستی از ده مورد قابل شکرگذاری زندگيت تهیه کن. در فهرست خودت بنویس
زندگی من این شکلی شده یا داره شکل خودشو میگره اونم این که برای ادامه بقا باید قید یه سری چیز هارو بزنی . بیشتر کار کن ، کمتر آدم ها رو ببین . ( وقتی که داری عذیت میشی بهانه واقعی پیدا کن )پول به اندازه یا بیشتر داشته باش تا خرج خودت رو داشته باشی . ( به دست کسی نگاه نکن پول داشته باش و محتاج منت کسی نباش ) توو تصمیمات زندگيت بهترین و بدترین اتفاقات زندگيت رو خودت انجام بده تا نیاز نباشه بعدا کسی رو مقصر بدونی . میدونی زندگيت همش مال خودتو پس جوری زند
می‌تونستم تا آخر عمر از عالم و آدم شکایت کنم. می‌تونستم صبح تا شب سرنوشتم رو لعنت کنم و بد و بی‌راه بگم که چرا نخواست، نشد و نموند. اما ترجیح دادم به این فکر کنم که تقدیر، چقدر مهربون بود که فرصت دیدنش رو بهم داد. شاید اگه نمی‌دیدمش، هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم از زندگیم چی می‌خوام. دوست داشتن، اتفاقیه که یه بار میوفته. یـه روز یه نفر به زندگيت میاد که مثل هیچ‌کس نیست. اون روز برای بوسیدنش، فقط باید خوش‌شانس باشی| پویا جمشیدی |
تا حالا شده خودت رو تو آیینه ببینی و نشناسی؟
تا حالا شده خودت رو تو یه برهه زمانی جا بگذاری؟
شده یه نگاه به پشت سرت بیندازی و ببینی هیچ جای پای محکمی تو زندگيت نداشتی؟
یه زمانی یه عالمه هدف و آرزو و امید داشتی .
الآن کجای زندگيت هستی
به کدوم اون رویاها رسیدی؟
کدومشون برات هنوز ارزش دارند و دوست داری بهشون برسی؟
یا اینکه هیچ جوابی برای هیچ سوالی نداری
یه منِ خالی
تُهی از همه چیز
فقط داری میگذرونی از سرعادت
از سر ناچاری
یه روز یه امید یه هدف ی
فصل سوم سریال stranger things رو چند روز پیش تموم کردم. ولی هنوز فکر می کنم. چرا آخه نویسنده این کار رو با ما می کنه؟ البته می دونم چرا. وقتی می خوای بیننده هات رو تشنه فصل بعدی نگه داری که با ولع نگاهش کنن، یکی از راه ها اینکه یکی از باحالترین شخصیتهای قصه رو تو نیم ساعت آخرِ قسمت آخر، بکشي. (شکلک گریه)
 
حدود ده سال پیش وقتی خواهرم دوازده سالش بود و کانون میرفت روزهای زوج کنار کتابهایی که برای خودش می آورد حتما یکیش مال من بود یه رمان نوجوان که خوراکم بود نوجوون نبودم اما شدیدن عاشقش بودم :)) الانم نوجوون نیستم اصلا اما هنوزم برام جذابه و همین باعث شده بازم به یکی بسپارم بره کانون و برام کتاب بیاره :)
یه توصیه از من : به سنتون نگاه نکنید فقط کتاب نوجوان بخونید :))
این کتاب رو برای سومین بار دارم میخونم و هر بار بیشتر دوسش دارم .
 
از همون صفحه ه
 میگفتند تنهایی هم عالمی دارد اما من میگویم نه !من میگویم تنهایی خوب نیست تنهایی آدم را افسرده میکند حساس و زود رنج میکند می گویم به تو که تنها نباش هیچ وقت از زندگيت همیشه هم که آدم نباید سر سنگین و عاقلانه رفتار کندگاهی باید دیوانه باشی الکی سرِ موضوعی الکی بخندی بعد آه عمیقی از ته دلت بکشي و بگی همین ؟ زندگی همینِ که من انقدر سخت میگیرمش ؟همین امروزه که امتحانم را بد داده باشم بعد هی حرص و جوش بخورم که چرا اینجور و اونجور؟زندگی اما همه
به کی بگم که بفهمه!؟ به کی؟! کی؟! به کی بگم که نخاد راه حل بده!؟ به کی بگم که نخاد مقایسه کنه!؟ کی که بفهمه!؟ کی که نگه تو خوبی کن اگه بده؟ هیچکس نمیفهمه. خسته شدم. الان ولم کنین نان استاپ میتونم تا هر تایمی که بگین گریه کنم! 
کارتن خوابیم خوبه ها! بعدشم مواد بکشي اوردوز کنی بمیری. 
خدا منو نجات بده من نمیخام 
I'd rather die. I'd rather do anything but this. 
اوناییش که نمیشه گفت چی؟! 
دارم زجرکش میشم! 
+با یه کم برنامه ریزی چطوری؟!
-با منی؟!
+
-زندگی داره میگذره دیگه. چیز بدی ک وجود نداره تووش.
+چیز خوبی وجود داره؟!؟!
-خب.
+این ینی عملا هیچی وجود نداره!! یه طوری پیش برو که از رفتنت پشیمون نشی. که دلت نخواد برگردی.
-وای که اگه هر انسانی میتونست همچین زندگی ای داشته باشه.
+حسرتشون بخاطر اشتباهایی که کردن نیست! اکثرا بخاطر تصمیمای درستیه که میتونستن بگیرن و نگرفتن.قدمایی که میتونستن بردارن و برنداشتن.
-خب. ینی چی؟!؟ ینی تو الان داری از من میخ
تو صبر از من توانی کرد و من 
من صبر از تو نتوانم
احساس میکنم باز دوتایی رفتن سفر در توضیح نبودنش هم میخواد مثل همیشه با شیطنت و خنده بگه چرا توقع داری همه جا با ما باشی؟ مشغول کار و زندگيت باش تا برگردیم. انقدر هم نپرس کِی برمیگردین. بعد هم بگه دختر تو چرا همش گوشی دستته! خداحافظ
وقتی داری صحبت می کنی در حالی که طرفت را زیاد نمیشناسی سعی کن سنجیده سخن بگی
وقتی با یه نفر جدید آشنا شدی که حس کردی قبلا آدم های شبیه به اون تو زندگيت بودن  ترمز را بکش! ذهنیتت را بذار کنار و کلا پاکش کن و ذهنی پاک باهاش معاشرت کن
گاهی باید ماشه را بکشي.
و بعد ملافه را.!
روی تمام احساسات و دلبستگی ها و اعتماد ها و تعهدات پوچ زندگی!
و به حرمت اشکهایت.
لبخندی ب خون جاری بزنی
و جریان آرام خشم را به جان دقایق بیندازی!
و سوگند ب آرامش. زمانی ک رها شوی از احساس ، هرچه نداشته ای را خواهی داشت.
و داشته هایت را طوفان فراموشی خواهد برد.
‏خانما یه نوع قهر دارن که نه تو میدونی برا چی قهرن نه خودشون میدونن چرا قهر کردن، فقط میدونن که باید قهر باشن تازه باید موقع نازکشی طوری نازشونو بکشي که قهر نکنن که چرا قهر کردن و تو متوجه نشدی که چرا قهرن!
به همین سادگی به همین خوشمزگی!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
 
تا به حال به آدم هایی که در زندگيت هستند دقت کرده ای؟ یادت باشد حضور هیچ کس در زندگيت بی دلیل نیست! آدم هایی که با آن ها روبه رو می شوی آیینه ای هستند برای تو…. اگر می خواهی خود را بشناسی و از حال و هوای درونت با خبر شوی ببین چه کسانی در زندگی ات حضور دارند! دریافتی ما از هستی تنها پول نیست آدم هایی که به زندگی مان وارد می شوند نیز، روزی ما هستند!
نگران هیچ چیزی نباشید، زیرا قرار است امروز همه چیز همان طوری که شما می خواهید پیش برود. چه کسی این قر
نیمهی تاریک من میدونی چیه؟
تاحاال شده توی ذهنت بارها وبارها یه نفرو بکشي؟
توی ذهنت بزنیش و بهش فحش بدی
یا حتی بار ها توی ذهنت خودکشی کنه؟؟
"خنده بلندی سر داد"
اون منم.نیمه ی تاریکم ذهنمه که بارها و بارهاخیلیارو میکشه و نیمه ی روشنم همونیه که نمیذاره اوناروواقعا بکشم!!
 
Da Solo_
کاش یه قرصی بود که وقتی یکی عمییقااا ناراحتت کرد،میخوردیش و همنجور که خوردیش،به صورت یه بی حسیِ مطلق برای جراحتی که اون ادم به روح و جسمت زده عمل میکرد و راحت به ادامه ی زندگيت میپرداختی.عین امپول بی حسی که دندونپزشکها میزننانچنان سِر میشه که از دردش هیچی نمیفهمی
یکی از سخت ترین چیزها تو دنیا اینه که همیشه خیال می کردی فلانی باهات مهربونه و دوستت داره اما وقت سختی زندگيت رنج بذاره رو رنجت و به نعمت هات حسودی کنه
اون وقته که میفهمی فقط باید به خدا تکیه کنی
 
 
بازم تجربه کرده بودما اما واسم عبرت نشده بود
مگه این‌جور نیست که باید تلخی‌هاتو هضم کنی. بعضی غل و زنجیرها رو باز کنی و بعضیا رو بسته. و وقتی که فکر می‌کنی حتی نمیشه بلند شد، خودت رو، رو زمین بکشي
می‌دونم که یادم می‌ره که باید همه چیو به دست خودم بهتر کنم. ولی بیا فکر کنیم که این‌طور نمیشه. بیا سعی کنیم امید رو از خودمون دریغ نکنیم. بیا سعی کنیم.
خلاصه روز هشتمشکرگزاری قبل از صرف غذا، سنتی است که هزاران سال ادامه دارد.اگر زمانی را که حسابی گرسنه بودی در نظر بیاوری، یادت می آید که نمیتوانستی به طور عادی فکر کنی، در بدنت احساس ضعف میکردی، ذهنت مغشوش و روحیه ات ناگهان افت کرد. اگر چند ساعتی نتوانی غذا بخوری، تمام این اتفاق ها برایت می افتد.تو برای زنده ماندن فکر کردن و حال و هوای خوب داشتن، به غذا نیاز داری. بنابراین شکرگزاری برای غذا روشی عالی است. حتی برای احساس بیشتر شکرگزاری بابت غذا
خلاصه روز هفتمدر هنگام بروز اغتشاش در رابطه، فشار مالی، فقدان سلامت یا مشکلات کاری، وضعیت هایی منفی به وجود می آید که دلیل آن فقدان شکرگذاری در طی دوره ای طولانی است. اگر ما برای هر موردی در زندگیمان شاکر نباشیم، ناخودآگاه قدر آن را ندانسته ایم. بی اهمیت دانستن نعمات الهی عامل عمده منفی گرایی است.وقتی قدر نعمات الهی را ندانیم، در عوض شکرگزار نیستیم و رویداد معجزه را در زندگیمان متوقف میکنیم.وقتی قدر چیزی را ندانی، نتیجه ی آن گله و شکایت و اف
 سی سالگی به بعد که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت ودورش قلب بکشي
یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسیات وهی نگاهش کنی
سی سالگی به بعد که عاشق شوی
یک عصر جمعه ی زمستانی
یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره
و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد
با خیالش قدم می زنی !
• روشنک شولی . . . . . 
و من همانم که سی ساله نشده چای می ریزم آهنگ پلی میکنم و در خیالم با او میرقصم و میرقصم و م ی ر ق ص م
هرگز احساس خوشبختی نمی کنی مگر اینکه با خودت به صلح رسیده باشی
با خودت به صلح رسیدن ینی چی!؟ ینی این که عمیقا خودتو دوست داشته باشی، با همه ی نقص هات. ینی اینکه شرایطی رو که در اون قرار داری بپذیری با همه ی کم و کاستی هاش. ینی اینکه خودتو سرزنش نکنی، به خاطر هیچی. اگه احساس می کنی چیزی باید تغییر کنه تلاش کن عوضش کنی و از این تلاش لذت ببر وگرنه قبولش کن و باهاش کنار بیا. خودتو اذیت نکن به خاطر چیزایی که در بودن و اتفاق افتادنشون اختیاری نداشتی. ا
شنبه ها ، شنبه ها ، شنبه ها . شنیدن صدای تو . همراه شدن با زندگيت .
چقدر خوب که تصمیم گرفتی برای تغییر . چقدر خوب که یک هفته است سیگارت رو ترک کردی . بهت افتخار می کنم . 
مواظب خودت باش . قدم به قدم همراهیت می کنم . حواسم بهت هست .  
♪♬♬♪اومده اون روز که حتی فکشرم حالمو بد می کرد♪♬♬♪
♪♬♬♪حواست نبود به من، لعتی دیدم♪♬♬♪
♪♬♬♪دلت داشت به چشماش التماس می کرد دیگه دستت رو شد♪♬♬♪
♪♬♬♪از تمام خاطراتی که با من داری دور شو♪♬♬♪
♪♬♬♪خوبی مثل اینکه زدبه چشمات کورشد♪♬♬♪
♪♬♬♪دیگه نبینمت فقط دور شو♪♬♬♪
♪♬♬♪حال منو نمی دونی تمی تونی که بفهمی♪♬♬♪
♪♬♬♪میگیره آهمو زندگيت ببین الان داری می خندی♪♬♬♪
♪♬♬♪واسه من کاری نداشت بخوام مثل تو امشب بایکی♪♬
خلاصه روز چهاردهم برای اینکه اعجاز انگیز ترین روز زندگيت را به چشم ببینی و آن را از سر بگذرانی، میتوانی قبل از اینکه روزت را شروع کنی بابت تمام روز خدا را شاکر باشی.برای داشتن روزی خارق العاده برنامه های کاری روزانه ات را مرور کن و عبارت اعجاز آفرین خدایا شکرت را برای هر کدام از آنها قبل از اینکه شروعشان کنی بگو. انجام آن فقط چند دقیقه طول میکشد، اما تغییری که در روزت ایجاد میکند مبهوت کننده است.شاکر بودن از پیش، از طریق قانون جذب روزی معجزه آ
یکسال پیش یه قراردادی با یکی بستیم 
الان بعد یکسال هنوز دنبال پولمون میدوییم. حالا بعد یکسال طرف دبه دراورده و نمیخواد پرداخت کنه! 
امروز با رئیس صحبت کردم و گفتم جریان این شده و من اعصاب ندارم واقعا با این آدم بجنگم چیکار کنم؟ 
از طرفی میگم برم شکایت کنم از طرفی میگم ولش کن دیگه این که یه زندگی حسابی نداره حالا یه شکایت هم بیاد روش! 
رییس خیلی اروم توضیح داد دو تا کار میتونی انجام بدی:
کلا پرونده شو ببندی و بسپری دست خدای خودش و اعصابتو بیش ا
                  با 
                        نام 
                                خدا❤
گاهی جوری راه برای پیشرفت باز میشود که برمیگردی و به عقب نگاه میکنی و اصلا دلم نمی خواهد گذشته را رها کند پایش را به زمین میکنید و اشک میریزد  و می ترسد از روبه رو
          وقتی قدیم و عادت هایت رنگی اند و موقعیت های جدید 
و موقعیت پیش رو که آغوش برایت باز کرده و مهربانم لبخند میزند سیاه و سفید
          باید دست بکشي از عادت هایت و عادتپکمی به آنچه عادت نداری!
 
بهم گفت عشق مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی می بازه. بازی عشق مساوی نداره. یا می بری یا می بازی. بگو ببینم تو عاشقی بردی یا باختی؟تو چشماش خودم رو نگاه کردم و گفتم می دونی اولین بار کِی دستش رو گرفتم؟ تو بازی نون بیار کباب ببر»!سال آخر دانشگاه همه بچه ها دور هم تو کافه جمع شده بودیم. بعضیا تخته بازی می کردن ، بعضیا شطرنج و بقیه هم دوز ! فقط من و اون بودیم که نشسته بودیم و بازی بقیه رو می دیدیم. بهش گفتم چرا بازی نمی کنی؟ گفت این بازی ها ر
شعر یادوم رَاز گروه سیریا
مدام داره پلی میشه و پاهام با ریتمش هماهنگ میشه و با خوندنش درست همونجا که میگه : که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی قلبم پر از عشق میشه و چشمام پر از اشک.
بعضی آهنگا یجوری حل میشن تو وجود آدم که نمیتونی ازشون دست بکشي.
لهجه جنوبیِ فوق العاده.عاشقانگیش.حتی سرفه های وسطش.
میام تا نزدیک لبات.دِلِی دلی شعر یادوم رَ.
شعر یادوم رَ.
 
 
 
 
 
 
 ❆ #خبر:عمر خبرهای خوشلحظه ای است ای کاش مابی‌خبر به هم برسیم ❆ #صبح:صبح با روشنی چشم تومی آید هر روزتو بیاای قدمت آغاز هر صبح ❆ #مرگ:مرگ پایان عشق نیستبی شکوقتی که بیاییو دست بکشيبر سنگ مزارمبیدار خواهم شد از مرگ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_سپکو@ZanaKORDistani63سپرای میخانهکانال شعرهای سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)https://t.me/sepkomikhanehhttps://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
به خیالت گذشته رو از ذهنت پاک کردی. به زندگيت می‌ رسی، حالت خوبه، غصه‌ نمی‌خوری.ولی یواش یواش احساس می‌ کنی یه چیزی کمه،یه چیزی سر جاش نیست.
انگار یه حفره‌ ی تاریکی توی ذهن و قلبت به وجود اومده که هیچ جوابی واسه‌ ش نداری.
| روزبه معین | 
همه ما یک روزی یک جایی چوب خط زندگی مان پر میشود، حالا نه اینکه سرمان را بگذاریم زمین و دراز به دراز  بیفتیم روی زمین و دور از جان، جان نداشته باشیم.  
نه، همینکه یک جایی احساس کردی که دیگر هیچ چیزی حالت را خوش نمی کند، که دیگر هیچ چیزی دلت را هری نمیریزد پایین، که دیگر دلت غنج نمیزند برای یک دوست داشتن، مرده ای، حتی اگر جان داشته باشی، حتی اگر نفس بکشي.
وقتی یکی پا میزاره تو زندگيت
چه دوست باشه
 چه دشمن باشه
 چه رفیق باشه‌چه نارفیق باشه
 همینکه‌اومده تو زندگيت
 دیگه هیچی مثل قبل نمیشه
 همه چیزت میریزه بهم
#دیالوگ
اونایی که فکر میکنن برنده شدن و از راهش برنده نشدن فکر میکنن بازنده نمیفهمه ، حسرت میخوره ، آه میکشه از حسودی ، اما بازنده میفهمه حسرت میخوره به برنده و میگه : تو یه کاری کردی من دلم برای تو بسوزه نه برای خودم ، تو با کلک بدست آوردی ولی من نه. ! تو چیزی که حقت نبودرو با زور گرفتی.!
ب
خلاصه روز سومارتباط و تجارب تو با سایر مردم است که به زندگيت لذت، معنا و هدف میدهد و درست به همین دلیل، روابط تو بیش از هر چیز دیگری زندگيت را تحت تاثیر قرار میدهد.‍♀‍♀‍♀برای دستیابی به زندگی رویاییت، امری اساسی است که درک کنی چطور روابط تو در زندگی فعلیت تاثیر میگذارد و اینکه چطور آنها قدرتمندترین کانالهای شکرگزاری هستند تا تو ایجاد تغییر و تحول اعجاز آمیز را در زندگيت شروع کنی.‍♀قدردانی باعث شکوفایی روابط میشود. به محض اینکه قدردانی
هیچ چیز توی این دنیا مهلک و ترسناک تر از خود آدم نیس .
این که چند سال با با دندن های کرم خورده زندگی کنی و هر روز درد بکشي و نری بکشيشون . یه حماقت خیلی بزرگ میتونه برای آدم باشه و راهی برای حماقت های دیگه  یه دیگه حماقتا تو زندگیم اینه که منتظر بمونی یه فرصت خوب بیاد سمتت  .
 
 پ.ن: اگه بشه دوباره خواهم نوشت .
پ.ن: برای تنوع هم که شده چند ساعت دیگه موهامو با ماشین از ته میزنم . دیونه ام دیگه کاریم نمیشه کرد .
+ ببین تو هیچیت معلوم نیست. نه دین داری، نه خدا سرت می‌شه، نه عشق و حال دنیا رو می‌کنی، نه چیزی می‌کِشی، نه مست می‌کنی، نه چایی می‌خوری، نه قهوه‌ دوست داری، نه سیگار می‌کشی، نه نوشابه دوست داری، نه اهل رفیقی، نه اهل خانواده‌ای، نه. اصن معلوم هست تو زندگيت چه گهی می‌خوری؟
- [خیره به دوربین]
می‌دونی در این وانفسای بی‌اینترنتی و اعصاب‌خوردی و خماریش، چی بیشتر از همه می‌چسبه؟آفرین. خوندنِ مطالبِ قدیمیِ وبلاگت و به وضوح مشاهده‌ی بزرگ شدنت. اون وسط مسطا هم، حذفِ چند تا نخاله از زندگيت و به جاش پیدا کردنِ چندین تَن که از جنسِ خودِ خودِ خودتن. اون گوشه موشه‌هاش هم دلت برای عده‌ای که یهو بی‌خبر رفتن هم تنگ میشه. مثل عرفان.
گاهی لازم نیس نفهمیتو به رخ بقیه بکشي
فقط کافیه فهمیدگیتو به همه ثابت کنی .!

میگم این جمله چقدر عجیبه .
نیس؟
دست از اثبات خودت به بقیه بردار و یه چیزایی رو به خودت ثابت کن !
با خودمم.

تا قبل از شنیدن این جمله 
یه جمله دیگه برام در صدر جملات ثقیل قرار داشت:
انتظار شعور داشتن از همه.
خود بیشعوری است.
اینو داداش نگفته .ولی خوبه!
با چیزی که همه عمر سایه اش روی همه رویاها و تصوراتت بوده چی کار باید بکنی؟
با اون امّایی که پشت هر خیال و آرزویی هست.
باهاش چی کار باید کرد؟
با این ترس مزمن و رونده.
با این حسی که زیر پوست زندگيت دویده از اولین روز هوشیاری تا حالااز اولین روز بودن تا اینده
با خودت که مقصر نیستی چی کار باید بکنی؟
 
امروز خبر بدی بهم رسید 
از دنیا سیر شدم ، واقعا تحمل این زندگی خیلی سخت شده
 
فقط سوالم اینه ، اون آدم مریضی که زندگی هارو خراب میکنه ، اون دنیا چطور می خواد جواب خدا رو بده واقعا ؟ یکی نیست به این آدم سادیسمی و بیمار بگه که اگر توی زندگيت مشکل داری اگر کمبود و عقده داری ، چرا انتقامش رو از دیگران میگیری ؟ 
اینجا جنگله. هر کس ب فکر خودشه و تو چرا یاد نمیگیری لازم نیست نگران همه باشی؟ لازم نیست هروقت کسی ناراحت بود حالشو خوب کنی. لازم نیست جور همه رو بکشي. لازم نیست هرکاری خواستی بکنی ب همه بگی ک اگه میخان اونام انجامش بدن
ببین کلا تو شرایطی ک تو یاد بقیه میفتی و میخای کمکشون کنی اگه اونا تو اون شرایط باشن اصلا یه لحظه اسم تو یادشون نمیاد
پس انقد نگران آدمایی نباش ک نگرانت نیستن
ارزوهای ادما مثل پروانه ان، تو مِغزت‌ پیله میبندن، تورو شادت میکنن، هرروز به امید دیدنش به زندگيت ادامه میدی، بعد اینکه از پیله دراومد بزرگش میکنی،‌خوشگلش میکنی، 
ولی وقتی که به اندازه کافی بزرگ شد، وقتی وقت لذت بردن از زیباییاش میشه، اون میمیره.
چرا ما هیچوقت به ارزوهامون نمیرسیم؟
به سر تا پای زندگیم که نگاه می کنم می بینم اوضاع خیلی خرابه ، خدا توی زندگیِ من هست خوبم هست و هر روز و هر روز لطفش در حقّم بیشتر می شه امّا چرا من احساسش نمی کنم ؟ چرا براش وقت نمی ذارم ؟ چرا باهاش حرف نمی زنم ؟ چرا بخاطرش کاری نمی کنم ؟
همین سوالا تنم رو می لرزونه و به طبلِ تو خالی بودن خودم پی می برم ، همش حرف همش ادّعا پس کی قراره با خدا دوست باشی و حضورش رو توی زندگيت هر روز و هر روز بیشتر احساس کنی ؟
وقتاییم هست که هی برنامه میریزی که چه کارایی رو انجام بدی و چه جوری انجام بدی و کی انجام بدی مینویسی و خلاصه با همه ی وجودت تلاش میکنی. یهو همه ی وجودت در مقابلت میایسته و مجبورت میکنه چند روز بی حال و دراز کش و خزنده به زندگيت ادامه بدی 
فکر میکنم اینجور مواقع بعضی از اعضای بدنت باهم قهر میکنن و هرکی ساز خودشو میزنه توام نمیدونی با کدوم یکی برقصی
 
یه زمانی کسی که پین تو تاپ بود میوت میشه و فقط اهمیتش کم نمیشه. از زندگيت کم میشه. ناراحتم؟ کمی. تا کی ناراحت میمونم؟ الان که تو اتوبوسم و از دانشگاه دارم برمی‌گردم مطمئنم نرسیده به خونه همه چی تموم شده و من خوشحال و شاد و خندان ناهار میخورم و زندگی میکنم و غیره. نتیجه میگیریم صبا خانم دیگه حق نداری به خودت اجازه بدی کسی اهمیت پین تو تاپ شدن رو برات پیدا کنه.
آنچه بیشتر مردم یا دست کم افراد ناموفق از آن بی خبرند این است که زندگی دقیقا به ما همان چیزی را می دهد که می خواهیم. هر چیزی که برایت پیش می آید، محصول اندیشه های توست. پس اگر می خواهی زندگيت را عوض کنی، باید از عوض کردن اندیشه هایت آغاز کنی.
| مارک فیشر |از کتاب: حکایت دولت و فرزانگی
تاحالا شده انقدر بخندی که دلت درد بگیره؟
که نتونی نفس بکشي و اشکات دونه دونه پشت سر هم سرازیر بشن و صورتت مثل یه گوجه فرنگی قرمز بشه؟
این آخریا دیگه ماهیچه های صورتم هم درد گرفته بود.
::گفته بودم وقتی رو دور خنده بیفتم دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم؟ ((=
امروز هم روز خوبی بود.
1.یکی میگفت اضافه وزن مثل یه بچه می مونه که صبح تا شب، شب تا صبح، تو خواب و بیداری، تو خونه و تو خیابون و تو مهمونی همه جا و همیشه باهاته و تو باید بغلش کنی و سنگینیش رو به دوش بکشي.میگفت حالا تصور کن یه روزی این بچه رو بزاری زمین یا حداقل با یه بچه کوچیکتر و سبکتر عوضش کنی، چقدر زندگيت راحت تر میشه و چقدر سبکبال تر میشی. و من حقیقتا از این بچه سرتقی که تو بغلمه و رهام نمیکنه خسته شدم و میخوام کم کم بزارمش زمین.شاید یه صبح شنبه پاییزی یه روز خوب با
نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید اما گیرم کسی ندید و نفهمید تو که خودت را دیده‌ای و می‌دانی چه می‌کردی. تو باید از خودت خجالت بکشي، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید» 
منبع: https://t.me/atrafpublication/760
خلاصه روز دومروزهای زیادی باید بگذرد تا شکرگزاری عادتت شود، هر چیزی که به یادت بیاورد خدا را شکر کنی، کمکت میکند که با شکرگذاری زندگيت را ارزشمند کنی.برای اینکه همیشه به یاد داشته باشی باید شکرگزاری کنی، یک یادداشت به قصد یادآوری برای خودت بنویس.امشب قبل از اینکه بخوابی یادداشت شکرگزاریت را بردار و آن را کف دستت✋ بگذار.به اتفاقات خوبی که در طول روز برایت افتاده، فکر کن و بابت بهترین اتفاقی که برایت افتاد،بگو خدایا شکرت.استفاده از یادداشت
روزی چند تسبیح دمِ "لعنت بر جبر جغرافیایی" می‌گیرم. فکر کن هر شب به جای یار، بالشت بزرگت را در آغوش بکشي و خودت را گول بزنی که "فکر کن یار است!"، و صبح با نوازش یادش بیدار شوی. صدایش را بشنوی و به ترسیم چشمان زمردینش بپردازی. حسرتِ یک لمس دستانش به دلت بماند و به وصال نرسی.بیچاره های لانگ دیستنس، محصور شده در -قفس- اعداد و ارقامِ مختصات جغرافیایی، هرروز با خیالِ بودن دلبر و نبودنش، مرگی دمادم را تجربه می‌کنند
یه وقتایی، یه چیزی توت، هی می‌گه که همه چی خرابه و تو بهش بی‌توجهی می‌کنی. بیشتر بی‌توجهی می‌کنی، بیشتر می‌گه؛ بیشتر می‌گه، بیشتر بی‌توجهی می‌کنی و نتیجه‌ی اون چی می‌شه؟ سیستم زندگيت اختلال‌های جدی و زیادی بهش وارد می‌شه.
شاید این حرف از منطق خاصی پیروی نکنه، یا شاید هم من منطقش رو نمی‌دونم، ولی خب تجربه‌ت نشون داده که به حسای واقعیت باید اعتماد کنی. :)
این به تو بستگی دارد. زندگی فی نفسه مانند یک بوم سفید نقاشی است؛ هرچه بر روی آن بکشي، همان می شود. می توانی رنج و محنت بر روی آن نقاشی کنی، از طرف دیگر می توانی نقش شادی و خوشبختی بر آن بیفکنی. شکوه و عظمت وجود انسانی تو در این آزادی خلاصه می شود. 
ادامه مطلب
فکر کن ! همه ببینن که مردی ولی تو زنده باشی
چه تصویر قشنگی!
فکر کن . میری میری میری بالا و پرت میشی از یه جایی و دیگه بعد از اون چشم ها تو رو نمی بینن. کسی نمی دونه کجایی! فکر می کنن تموم شدی
ولی تو توی اون سرزمینی که کسی نمی بینه به زندگيت ادامه میدی!
کسی نمی دونه تو به اونجا رسیدی 
و چه قدر برای این رسیدن رفتی رفتی رفتی رفتی رفتی . ! 
 
نعمتیه که با خدا به دست میاد خدا درِ خونه دلتُ می زنه متبرک می کنه دلت رو
با هیچ هیبتی، غیر حضور خودش 
به خونه دلت سر نمی زنه ااین اطمینان و رضایت
 
راهشم اینه که 
ایمان به غیب داشته باشی
چشم سر رو ببندیو
چشم دل باز بشه 
 
الذین یومنون بالغیب الم
 
قبل از ایمان آوردن هم تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم  
بشه تمام زندگيت
الحمدلله رب العالمین رو زندگی کنی
و تا آخر حمد  
 
 
تا برسیم به قافله نعمت داده شده ها  
میگم:بازم آیین نامه قبول نشدم! -میگن: تو کی چی رو قبول شُدی که این بار دومت باشه؟یه بارم که شده تو زندگيت یه چیزی قبول شو حداقل خوشحال شیم:|فقط ضرر بزن.ما که میفهمیدیم تو هیچوقت هیچی نبودی و هیچی نمیشی! -من:سردرد گرفتم،انصافا راست میگن،در همین حد بی خاصیت!"
خلاصه روز نوزدهم هر روز صدها بار به خودم خاطر نشان می کنم که زندگی درونی و بیرونی من به تلاش سایر مردم، زنده یا مرده، بستگی دارد و من هم باید تلاش خودم را بکنم تا به همین اندازه ای که دریافت کردم، یا هنوز در حال دریافت هستم، از خودم مایه بگذارم.»راز موفقیت اینشتن شکرگزاری بود، امروز تو هم مانند انیشتین صد بار بگو: خدایا شکرت، و این کار را با برداشتن صد گام شگفت انگیز انجام بده.‍♀️‍♂️با اینکه ممکن است غیر قابل باور به نظر برسد که گام برداشت
سلام
مرسی از دعوت شدنم big cat و فاطمه
سلام مهدی هر سال اول راهنمایی تا 3وم دبیرستان بجز اول دبیرستان :)) 
چیزی رو نمیتونم تو گذشته تغییر بدم چون گذشته.
ولی شاید بتونم طرز نگاهت رو بهتر کنم.
یه واقعیتی که هست و بعدا متوجه میشی اینه که بیشتر بچه های اون سن آدمای بدی هستن. خیلی از بچه ها mean اند و معنی mean یعنی بدطینت که معنی جفتشون رو احتمالا نمیدونی. بابا یعنی آدمای مزخرفی اند. یه 4-5 تا دوست داری همونا رو بچسب و سلامت روانت رو حفظ کن و میگذره.
میدونی خود
میگم:بازم آیین نامه قبول نشدم! -میگن: تو کی چی رو قبول شُدی که این بار دومت باشه؟یه بارم که شده تو زندگيت یه چیزی قبول شو حداقل خوشحال شیم:|فقط ضرر بزن.ما که میفهمیدیم تو هیچوقت هیچی نبودی و هیچی نمیشی! -من:سردرد گرفتم،انصافا راست میگن،در همین حد بی خاصیت و بی عُرضه !"
خستگی بعد از تمرین و باشگاه از لذت بخش ترین خستگی های دنیاست
خستگی که کلی حس خوب و انرژی خوب بهت منتقل میکنه
حس اینکه مفید بودی
حس اینکه یه کار مثبت انجام دادی برای خوب شدن حال خودت
حس پیشرفت
حس سلامتی
و مجموعه ای از حس های خوب که احتمالا برای هر شخصی متفاوت باشه
و چقدر لذت بخش تره که بعد ازخوردن ناهار دلت میخواد با خیال راحت و بدون هیچ دغدغه ای دراز بکشي و یه کتاب دستت بگیری (در اینجا بنده در حال مطالعه 4 اثر فلورانس هستم) و شروع کنی به خوندن و ک
آمده تو، می‌گوید "امروز همه‌ی مریضای خانم دکتر هم افغانی‌ان، انقدر حرف می‌زنن که سرم درد گرفت. از ساعت ده دارن حرف می‌زنن اینا. چقدر پرحرفی بده."
نیم کیلو منطق اگر خوانده بودی، می‌دانستی، پرحرفی ربطی به افغان یا ایرانی بودن ندارد. بیا اگر توانستی پنج جمله‌ی متوالی از زبان من بکشي بیرون، جایزه داری.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ ۚ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَىٰ مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ 
برو به زندگيت برس 
منتظر اجازه شما بودیم
اجازه می فرمایید .
یا می خوای انقلاب هشتم را بکنی ؟
گاهی، وقتی با عجله دارم به سمت خونه برمیگردم حسودیم میشه به کسایی که عجله ندارن! اما ته دلم می دونم که شاید اونا هم به من حسودیشون میشه که کسی تو خونه منتظرمه! چون ذات آدمیزاد همینه. آدم معمولا حسرت چیزهایی رو می خوره که نداره!
اما به هر حال به نظرم کار درست رو اونایی می کنن که بعد از رسیدن به یه سنی مستقل میشن. و این مستقل شدن وما به معنی ازدواج کردن نیست. مستقل شدن خیلی سخته. یاد میگیری که ظرفا و لباسا خود به خود تمیز نمیشن. یخچال خود به خود پر
میدانی به اطمینان صد در صد رسیده ام که من یک شبح در زندگی اطرافیانم هستم چرا که بود و نبود من هیچ فرقی ندارد وقتی بست فرند سیزده چهارده ساله ام روز تولدم بپرسد تولدت کی بود باید گل گرفت در این زندگی را
به عنوان یک تصمیم بزرگ دیگر نباید انتظار داشته باشی روز تولدت روز مهمی در زندگيت باشد چرا که هربار فقط غم و اندوه ناشی از تنها ماندن برایت به ارمغان دارد
تمام
نه اینکه ازت بخواهم به خودت سخت بگیری، نه اتفاقا دلم میخواهد تا آنجا که میشود کاری کنی که به تو خوش بگذرد! ولی خواسته ی قلبی و واقعی من از تو این است که با تموم وجود زندگی کنی! سعی کن از تک تک لحظه هایت لذت ببری، گذشته را فراموش کنی و امروزت را خیلی زیبا نقاشی کنی، دلم میخواهد به ندای قلبت گوش کنی و دست کودکی را بگیری و به خانوم میانسالی لبخند بزنی، دلم میخواهد همراه با افتادن برگ های پاییزی، غرور و خودخواهی را از خودت دور کنی و نفس بکشي در آسمان
نه اینکه ازت بخواهم به خودت سخت بگیری، نه اتفاقا دلم میخواهد تا آنجا که میشود کاری کنی که به تو خوش بگذرد! ولی خواسته ی قلبی و واقعی من از تو این است که با تموم وجود زندگی کنی! سعی کن از تک تک لحظه هایت لذت ببری، گذشته را فراموش کنی و امروزت را خیلی زیبا نقاشی کنی، دلم میخواهد به ندای قلبت گوش کنی و دست کودکی را بگیری و به خانوم میانسالی لبخند بزنی، دلم میخواهد همراه با افتادن برگ های پاییزی، غرور و خودخواهی را از خودت دور کنی و نفس بکشي در آسمان
امشب خیلی گریه کردم.
خیلی.
گاهی فکر میکنی موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشي و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه میکنی.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نوشته ، یه فیلم ، اونو بسرعت بالا میکشه و اونوقت اون دله که مغزو زنجیر میکنه.
شاید موضوع فیلم زیاد بمن و احوالم ربطی نداشت ولی دله دیگه ، منتظر یه جرقست.
چی دارم میگم؟
اصلا مطمئن نیستم بفهمی چی میگم.
بهتر.
این درد و شکنجه رو واسه هیچکس نمیخوام.
دخترکم نگار! خواستم بدانی من خوشحال میشوم اگر ورزش کنی، دوش بگیری، شمع روشن کنی و مدیتیشن هایت انقدر طولانی شوند که از کمردرد دراز بکشي
دخترکم نگار! دوستتدارم. دلم برای موهایت و معصومیت دست هایت تنگ شده. دلم برای زنده بودنت تنگ شده. کاش برقصی نگار. نمیتوانم دنیا را بدون رقصیدن های تو، زیبا ببینم. 
من دوستتدارم. لطفا برای من هم که شده، کمی زندگی کن. اب نبات چوبی ها همه بد مزه شده اند و اب انبه ها سریع تمام میشوند. حال خوب با این چیزها تامین نمیش
فقط یک گناه وجود دارد، فقط یکی، آنهم ی‌ست. هرگناه دیگری صورت دیگر ی‌ست.وقتی مردی را بکشي زندگی را از او یده ای. حق زنش را برای داشتن شوهرش یده ای، همینطور حق بچه هایش را به داشتن پدر. وقتی دروغ میگویی حق طرف را برای دانستن راست یده ای، وقتی کسی را فریب دهی، حق انصاف و عدالت را یده ای. میفهمی؟».بادبادک باز _خالدحسینی  فقط یک گناه وجود دارد
خلاصه روز پنجماگر در زندگيت فقدان پول وجود دارد، توجه کن که احساس نگرانی، حسادت، دلسردی، نا امیدی یا ترس در مورد پول، هرگز نمیتواند پول بیشتری برای تو فراهم کند، چون این احساسات از ناشکری بابت پولی که داری ناشی میشود. آه و ناله در مورد پول، جر وبحث در مورد پول، درمانده شدن برای پول، انتقاد از بهای اجناس یا اینکه باعث شوی کسی حال و هوای بدی در مورد پول پیدا کند، همه ی اینها ناشکری است و تازه وضع مالی ات هرگز بهتر نمیشود که هیچ، بدتر هم میشود.☹
دانلود آهنگ میلاد باران من دیوانه | متن+کیفیت
همین حالا دانلود کنید آهنگ جدید میلاد باران بنام من دیوانه با متن و دو کیفیت 320 و 128
شعر : علی بحرینی / آهنگسازی : میلاد باران/ تنظیم کننده : پیام هوشمند
Exclusive Song: Milad Baran – Mane Divane” With Text And Direct Links In jazzmusic
متن آهنگ من دیوانه میلاد باران
♪♪♫♫♪♪♯
همه فهمیدن من و تو به وصلیم زیر بار طعنه ها ساده نشکستیمهمه فهمیدن ساده دل بستیم اهل احساس شدیم و همچنان هستیمدل من دیوانه عاشق به تو گرم است به اینکه باشی
افسردگی یعنی چه؟یعنی هر روز که از خواب بیدار می‌شی، احساس می‌کنی دیروز روز آخری بوده که می‌تونستی از سر جات بلند بشی، روز آخری بوده که می‌تونستی بعد از بیدار شدن دوش بگیری و مسواک بزنی و روتین زندگيت رو انجام بدی. دیروز آخرین روزی بوده که انرژی زنده بودن و ادامه دادن داشتی. دیروز روز آخری بوده که می‌تونستی از سر جات بلند بشی و این احساس پایدار هر روز چیزی از تو کم می‌کنه، به تدریج بدنت این ناتوانی رو باور می‌کنه و ضعف، همه‌ی وجودت رو می‌
من وقتایی  که توی راه بودم خیلی دلم می گرفت. همیشه دوست داشتم با یکی حرف بزنم تا کمتر دلم بگیره. تو ظاهرا اینجوری نیستی یا اگرم باشی من اونی نیستم که بخوای باهاش حرف بزنی چون شماره هام هنوز بلاکه و تو اصلا اهمیت ندادی که آنبلاکم کنی.
اشکالی نداره. بالاخره یه روزی منو می بینی و اون روز شاید من دیگه هیچ جای زندگيت نباشم. 
نتت خاموشه. ایشالا به سلامت برسی. پیشاپیش خسته نباشی. من می خوابم.
من از نوشتن اسم واقعی ادمها اینجا هیچ ابایی ندارم.
ولی فکر میکنم اوج بی شخصیتی، عجول بودن در حین تصمیم گیری، چیپ بودن، بی عقل بودن، و لاشی بودن من و مشابهات من هست،
که بخوایم برای بالا بردن خودمون، از اسم بقیه استفاده کنیم.
برای اینکه خودت رو بکشي بالا یا نشون بدی که با ادم حسابیا سر و کار داشتی یا با ادمای دروغگو و بدقول و ناحسابی تعامل داشتی، نیازی نیست اونها رو معرفی کنی. همین که خود اون ادمها بخونن و بفهمن کارشون زشت بوده کافیه.
انقدر این دیالوگ نوید محمدزاده رو شنیدم که ناخودآگاه ذهنم همه چیز رو مثل اون دیالوگ میبینه و میشنوهبه طور مثال:وقتی همه زندگيت میشه سخنرانی های حاج آقای پناهیانمن میدونم تنها مسیری که حاج آقا نشون میده سختهمن میدونم کسی حوصله اش نمیگیره سخنرانی هاش رو کامل گوش بدهولی من دلم پر می‌کشه یه بار دیگه ببینید رفقا گفتنش رو بشنوم
ساعت رو روی ۷:۳۰ کوک میکنم ، با شیم دم پارک قرار داریم که از اونجا بریم کاروانسرا ، دراز کشیدم رو تختم هوای سرد پیچیده تو اتاقم دماغم یخ کرده ، موهایی که بلند ترین لاخش به یک بند انگشت نمی‌رسه هم خیسه کوتاهشون کردم هرکس میبینه میگه خلی تو ! امشب تو اتوبوس دانشگاه از برگشت اینقدر خندیدم که نفسم بند شده بود ، هرچی آدم بود ریخته بود تو اتوبوس اصلا نمیشد نفس بکشي ، دستم و به صندلی یه پسری گرفته بودم انگشتام محکم فرو رفت تو کتفش اما خب من بعدش متوج
نت که وصل شه اول از همه سرچ می کنم که یادم بیاد کلمه جادویی مری پاپینز چی بود، (که اون مردک، احسان کرمی، با تکرارش اون طور می رقصید!!:))) بعدش می رم سرچ می کنم عاقرقرحا چیه، و بعد می رم گودریدز کتابایی که این هفته خوندم رو توش علامت می زنم.
 
می بینی چقدر معصومم آقای جمهوری اسلامی؟ می شه از ما بکشي بیرون؟!
 
از آهنگ این جمله خوشم میاد اما نمی فهمم معنی ش چیه:
جهنم در انقطاع خیال توست از این که نمی توانی پرنده شوی.
+ از کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارو
شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ۱۱:۳۲ ق.ظ
یادت نره که قبلا چی کشیدی. یادت نره که همیشه دلت میخواست قلبت خالی از هر حسی باشه. نباید اینارو یادت بره.
حس دوست داشتن و بودن یکی توی زندگيت شاید بنظر خیلی رمانتیک بیاد ولی درونش درده. یادت نره بزرگترین نقطه ضعف تو احساساتته.
هنوز یادمه. من یه آدم کاملا تک بعدی ام. و بخاطر حال روانیمم که شده بهتره تنها باشم.
یه ضربه دیگه مبتونه به کل منو از پا دربیاره. باید تا جاییکه میتونم از احساسات فاصله بگیرم وگرنه آسیب میبینم.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
به قول بابام؛
عشق، آینه نیست که طرفت خندید تو هم بخندی، اخم کرد تو هم سگرمه‌ هاتو بکشي توی هم!
رابطه آینه نیست که خوب بود خوبی کنی، اگه بد بود تو بدتر بشی!
عشق یعنی ایثار، یعنی فداکاری.
عاشق که بشی باید یاد بگیری یه جایی اگه اون کوتاه اومد، یه جایی هم تو بایستی کوتاه بیای، دو تا من با هم نمی‌شن ما!
یه وقتایی لازمه اگه اون من بود، تو بشی نیم من، جای دوری نمیره.
#طاهره_اباذری
➿ http://t.me/parvabook_bot ارسال نظر و شرکت در مسابقه
مشاهده مطل
مردک عوضی
واضحه که اینجا رو میخونی.
ولی اصلا مهم نیست برام  افکار و نظریاتت.
اره اگه خدا بخواد عشقمو پیدا میکنم
به تو ریطی نداره بهر حال.
بنظرم خودتک به یه روانپزشک چیزی نشون بده تا گند نزدی تو زندگيت.
 
بچه ها من شبها استعداد نقاشیم بیرون میزنه.
 
وقتی زیادی برا یه پسر دلتنگ میشم میفهمم باید به خودم بیشتر توجه کنم
چند تا استیک درست کردم برا اتاقم این یکی شون هست که براتون سعی کردم عکس بگیرم.
 
همین طوری که یاد بگیری با این قضیه کنار بیای که رفتنگان رو باید به رفتگان سپرد روز به روز می تونی شاهد بازگشت انرژی مثبت به زندگيت باشی. 
و بعد از چند روز کاملا متوجه می شی که انرژی مثبت چطور می تونه حالت رو خوب کنه. دیگه خودت رو وابسته و نیازمند یه احساس مرده نمی دونی. یاد می گیری که مثل قبل آزاد باشی و آزادانه فکر کنی و واسه زندگيت تصمیم بگیری. دقیقا حس و حالش مثل وقتی می مونه که زندانی بودی و حالا آزاد شدی. شاید اولش سردرگم باشی و ندونی باید چی
 
محیط کاری‌ام مزخرفه! چند هفته‌ایه که طرحم شروع شده و بیمارستان و پرسنلش من رو غمگین‌تر از قبل کرده! تمام پرسنل دوبه دو دارن پشت سر یکی دیگه حرف میزنن درحالی که جلوی روش قربون صدقه‌‌ش میرن! حال بهم زنه!دلت میخواد تو روشون بالا بیاری و دست و پای خودت و زندگيتو بکشي بیرون از لجن . با خودت فکر میکنی چهارسال یه لجنزارو تحمل کردی که اخرش دو سال بری و یه لجن ترو تحمل کنی؟؟ توی بیمارستان مدام درحال تحقیر شدنی ! چرا؟ چون یه طرحی صفری و هنوز به قوانی
 
وقتی کسی از افسردگی حرف میزنه ، وقتی اونقدری محتاج شده که اذعان میکنه که حالش واقعا بده، چرت ترین چیزی که میشه بهش گفت اینه که : از زندگيت لذت ببر. مطمئنن اون آدم قبل از اینکه نیاز باشه کسی بهش یادآوری کنه بارها و بارها خواسته از زندگی لذت ببره و هزارتا راه هم امتحان کرده . با گفتن این حرف فقط حالش بدتر میشه. فقط تو ذهنش میاد که وقتی همه میتونن ، چرا من نمیتونم از این چیز نحسی که بهش دچارم لذت ببرم ؟ 
 
نمیدونم که اینبار میتونم از این تاریکی بگ
و اگر قرار باشد از ۴آذر اینجا نگویم درش را نیامده باید گل بگیرم‍♀️
 
الغرض که ما هیچ نمی‌دانستیم از گردش روزگار.
تو نمیدانی ادمی که سهمت از شناخت او، فقط لبخندهاییست که بعد هر تلاقی نگاه عمیق بر لب می‌نشیند.
گردش روزگار او را عزیزترین زندگيت می‌کند.
مهم این است که کار را بسپاری دست کاردان. خووش در بهترین وقت ممکن، بهترین را می‌گذارد عمیق‌ترین جای قلبت. خودش نگهش می‌دارد. خودش مراقب همه چیز هست.
ما را بجز تو در همه عالم عزیز نیست.
بالای آب می‌آیی نفس می‌گیری دوباره زیر آب می‌روی،
این تمام حکایت بالا و پایین زندگیست، بالا آمدنت هم در خدمت پایین رفتنت خواهد بود.
شما هم باشی خسته می‌شوی، نمی‌شوی؟ نفس کم می‌آوری، نمی‌آوری؟ بعد هم بالای آب عده‌ای
خوش‌گذران پیدا شوند و به تو بگویند خوش باش، بخند، از زندگی لذت ببر. چه می‌کنی؟ تنها
یاد نفرینی می‌افتی که می‌گفت روی آب بخندی. اگر خون به مغزت برسد اتوپیای تو می‌شود
خشکی یعنی همان خاک و خل، یعنی همین خاک خل‌پرور. آن قدر ر
مادر را باید قاب کنی و در امن‌ترین کنج دلت روی طاقچه بگذاری
مادر اگر فقط مادرت باشد که جای خود، وای به روزی که همه کس ات مادرت باشد 
وای به روزی که مادرت مادرش را از دست داده باشد و تو بخواهی برایش مادری کنی 
وای به روزی که رفیق و همدم و یار روزهای سختت شود 
اونوقت باید توی حساب زندگيت پس‌اندازش کنی چون حضورش بدجوری پررنگه و اگر یه خار به پاس فرو بره میخوای دنیا نباشه 
امیدوارم به پای هیچ مادری حتی خار هم نره 
سلامتی همه مادرها که موجودات عجی
هیچ جا جای من نیستهیچ احساسی مال من نیست
هیچ موفقیتی خوشحالم نمیکنه
از تک تک لحظه های فکر کردنم متنفرم
یه روز باید خودم رو بندازم سطل آشغال
از این شخصیتِِ بی محتوا خسته م
.
.
ولی ندیدن بهتره از نبودنش؟
.
.
آخ که دلم لک زده واسه یه لحظه خودم بودن
این روزا پر شدم از دوست داشتنِ آدمای زندگیم
حس میکنم یه منِ از دست رفته دارم
یه من که شده برای بقیه، که خوششون بیاد، که ناراحت نشن، که تصورشون عوض نشه، که ازم خسته نشن؟
.
.
گفت من همینم که هستم ولی تو اگه یکی
یوگا یکی از ورزشهایی است که برای ریل خیلی خوبه
کمی شبیه مدیتیشن است البته از نظر ریل عضلات. یوگا با حرکات کششی آمیخته شده.
من یک دوره تجربه اش کردم.
هنوز هم لحظه آرامش بخشی را که در قسمتی از آن که بایستی روی زمین دراز بکشي و وزنت را به زمین بدهی را به خاطر دارم. بعد از یک روز کاری طولانی بود و من هم حسابی خسته بودم. باور نمی کنید یک لحظه انگار تمام خستگیم رفت. متاسفانه به علت کمبود وقت و مشکل جسمی نتونستم کلاسم را ادامه بدهم ولی اگ
خلاصه روز نهمشکرگزاری یعنی ثروت و آه وناله یعنی تهیدستی. این قانون طلایی کل زندگی است، در زمینه سلامت، شغل‍♂، روابط و پول.هر چه بیشتر برای پولی که الان داری خدارا شکر کنی، هر قدر هم پول کمی داشته باشی، پول بیشتری گیرت می آید و هر چه بیشتر در مورد پول آه و ناله کنی، فقیرتر میشوی.با شکرگذاری به گونه ای معجزه آسا ثروت را به سوی خودت جذب میکنی.تصور بیشتر مردم این است که در مورد پول آه و ناله نمیکنند.اما اگر در زندگيتان فقدان مالی وجود دارد، بدون
امروز نهم آذر ماه 
و من بی حال و درگیر با خودم 
دیروزم با فیلم دیدن گذشت بدون لذت بدون هیجان 
جمعه این هفته امتحان دارم 
یک هفته کامل برای درس خوندن از دست دادم 
چند روز وقت دارم برای خوندن نه البته نمره اوردن زمان کمی است 
# احساس افسردگی دارم از چند ماه پیش تا الان 
قصد رفتن پیش یک روانپزشک را کرده ام 
#از این حالت زارم بیرون بیایم 
#خودم را فراموش کرده ام 
#برای چه کسی همه ی زندگيت را به آشوب زدی؟
کجاست؟ حواسش هست؟
 
-فقط خدای زبونی، چیه مثل این میمونا بپر بپر می‌کنی؟! هر کی ندونه فکر می کنه زخم شمشیر خوردی، حالا دیگه می‌خوای آدم بکشي؟! اصلا می‌تونی کش شلوارت رو نگه‌داری؟! من خودم جواب دندون شکنی بهش دادم، لازم نبــ.
 محسن درحالیکه صورتش از درد جمع شده بود با اخم غلیظی گفت:
-هر جا اون هرزه رو ببینم ش می‌کنم تا درس عبرتی بشه برا بقیه.
بی‌بی صورتش رو جمع کرد و چینی کنار چشمهاش نشست و با حالت تمسخر آمیزی گفت:
- خوبه حالا، چیه انگار جو گرفتدت؟!
شاکی گفتم:
-
نوشته فلانی هنرمند دوزایه و تصویرسازیاش مفت نمی ارزه چون شبیهش توی پینترست ریخته!!! فقط چون به خودش گفته بود هنرمند!
اولا که دوزاری باشه یا نباشه حق توهین نداری چون داره برای کارش زحمت میکشه.درس میخونه تمرین میکنه و تو خودت یه خط کجم نمیتونی بکشي
دوما اینکه شبیهش توی پینترست( خدای من ) ریخته باشه باز هم به این معنی نیست که کارش ارزش نداره و یا کپیه.الان مردم ارتیست های مورد علاقشونو دنبال میکنن.ازشون الهام میگیرن و مشخصه که کار خیلیا شبیه هم م
پارادوکس عجیبی توی زندگیمون وجود داره
اینکه لحظه ای جنگجو طلب ترین ادم روی زمین هستی و لحظه ای دیگه تبدیل به یک بزدل نا امید میشی البته همه اینا بستگی به دید تو داره
در لحظه زندگی کن مهم نیس تهش برنده ای یا بازنده ، تهش تبدیل به یک گلادیاتور قهرمان میشی یا یک سرباز شکست خورده ، تو قدم بردار از لحظه لحظه زندگيت لذت ببر و در این حین اهدافت رو فراموش نکن و به سمتش برو و هیچ فکر منفی رو تو دهنت راه اندازه ک خدابا ماست در تک تک این لحظات و نذاره گر تو
بنظر من آدم ها تو یه وقتایی از زندگیشون به یه نقطه های عجیبی میرسن!
اون نقطه عجیبس که انگار تمام اراده ای که تو خودشون سراغ دارن میاد رو و بوووم میتونن!
هر چی بیشتر جلو میرم و بیشتر میفهمم میبینم انگار همه چیز انرژیه!و این انرژی خواستن و تونستن چیز عجیبیه!
میدونی تو اوج سیاهی تو اوج نا امیدی یهو تموم اراده ات جمع میشه و تو کارایی رو میبینی میتونی بکنی که شاید روز قبلش کلی تلاش کرده بودی و نشده بود!
فکر میکنم بیشتر از اینکه همه چیز خواستن باشه ان
دقیقا وقتی احساس نیاز به یه تکیه‌گاه می‌کنی زیر پات خالی می‌شه و می‌فهمی دقیقا اشتباه می‌کنی که حس می‌کنی باید تکیه گاهی غیر از پاهای خودت داشته باشی!
زندگی نه تنها زیر پات رو خالی می‌کنه، اگه باد و طوفان و موج هم داشته باشه می‌فرسته سمتت که نتونی رو دوتا پات وایسی! چه بی‌رحمیه این زندگی.
قد بلند، با دو تا ستون رو زمین بند نمی‌شه! حالا تو هی فوتش هم بکن. :)
بعضی تصمیم‌ها رو تو زندگيت مجبوری بگیری. فارغ‌ از نتیجه. تهش خدایی که از تو چاه ر
 
این جمله رو همه مون بارها و بارها شنیدیم و قبولش هم داریم.
 
مهمترین قدم و اولین قدم برای انجام دادنِ هر کاری قدم اول و برداشتن است.
 
روابط هم اولین قدم برای وارد شدن به مسیرِ موفقیت هست.
 
وقتی روابطت رو با افرادی که پیش از این باهاشون وقتت رو سپری میکردی قطع میکنی و توجه و تمرکزت رو معطوفِ هدف و خواسته هات میکنی.جهان افرادی رو وارد زندگيت میکنه که با اهدافِ تو هم راستا هستن.
 
 
ادامه مطلب
گزارشکار حالت جامد نوشتن اینجوریه که دقیقا میدونی آزمایش چیه و چی میخواد و دیتاهاتم کامله؛
ولی وقتی میای بنویسی باید 3-4 ساعت فقط توو اکسل کد بنویسی، جدول بکشي، نمودار بکشي، خطا حساب کنی. بعد تازه وسطاش ممکنه ببینی نمودارات شبیه چیزی که باید باشن نیستن و بدبخت بشی. مثل الان. :/
بعد تازه این همه زحمت بکشي، استاد از گروه شما خوشش نمیاد
سردرد و چشم‌درد و همهی اینا.
 
فردا هم برمیگردم. 
وقتایی مثل امروز که خسته‌ی کارم، احساس خوبی دارم.
 
------------
سلام تولدت مبارک :)
از الان به بعد دیگه بچه نیستی، بزرگ شدی، نمیدونم در این مورد چه حسی داری ولی امیدوارم پر از انرژی و انگیزه باشی
الان زمان خوبیه که تصمیم بگیری تو زندگيت چیکاره باشی، وقتشه که به خودت قول بدی با تموم وجودت پای هر هدفی که برای زندگيت انتخاب کردی وایستی، بهرحال خیلی از ادمایی که تو این دنیا تاثیری گذاشتن، راهشونو از همین موقعا شروع کردن
منم هدفمو بالاخره تازگیا پیدا کردم و براش همه ی تلاشمو میکنم.
الان شاید وقت این حرفا نبا
11/3/1398
امروز عصر سخت درگیر مرتب کردن خونه بودم و تند تند داشتم کار میکردم چون مهمون داشتیم ،و تو هم بازی میکردی و گاهیم ناز میکردی که من بیام پیشت،در همین حین ناز کردن،خیلی تلاش کردی که یه چیزای بگی که یه دفعه خیلی محکم گفتی ممممما بعدش رون گفتی ماما واااای خیلی حس خوبی بود غرق در شور و ذوق و شادی شدم حس عجیبی بود و غیر قابل وصف،تو برای اولین بار با درک و معنا اولین کلمه ی زندگيت رو گفتی ماما
مرسی که هستی دخترم
خدایا شکرت
من آدمِ " به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل"‌ام. یه فرهاد درون دارم که ترجیح میده یه تیشه‌ی بیست‌سانتی بگیره دستش و کوه بیستون رو با اون عظمت، با هزار امید و آرزو بکنه تا اینکه دست روی دست بذاره، یا از غصه مثل مجنون راهی بیابون بشه. من فرهادی‌ام که ترجیح میده به کوهکن معروف باشه، حتی اگه آخرش به شیرینش نرسه. بالاخره گر مراد نیابم، به قدر وسع باید بکوشم که.نمیگم تو هم کوهکن باش، نمیگم به راه بادیه برو، ولی حداقل این رو از من بپذیر که حسرتِ ن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب