نتایج پست ها برای عبارت :

به همین قشنگی

امروز روزم قشنگ بودبه قشنگي وقتی که به ایده‌ی تو دیوانه‌وار میخواستم پاهایم را در شن‌های کویر و خنکیِ آب‌های دریا فرو ببرم.به قشنگي وقتی که دل بستم به لقبِ شبدر سبزِ چهاربرگِ سحرآمیزی‌ که تو به من تحفه کردی.به قشنگي وقتی که کوفته‌های خاصِ دست پختِ دلپذیرت را زیر زبانم فراموش‌نشدنی دیدم.و به قشنگي وقتی که تو را دیدم.جیغ بزنم تا احساساتم دنیا را فرا بگیرید؟!من با دیدنِ تو،با خودم و‌ دنیا رفیق‌تر شدم و حالا چیزِ ارزشمندی برای محافظتی
۱. به یه پیشول بی چش مرغ دادم [اون چشش ک دیده میشد یه آبی خاص قشنگي بود]
۲. فیلم ace ventura رو دیدم [تیکه های قشنگي داش خندیدم بیشتر رو حرکت سر و صورت جیم کری میچرخید کارگردان انگا مجبور بوده تو فیلم صحنه بذاره همیجو برا تفنن گذاشته بود -_-]
۳. طرح بافتنیمو انتخاب کردم
تو همون حس قشنگي هستی که قدرت درخشیدن رو به رنگین کمون میده
همونی که میتونه آسمونو صبحا به بهترین رنگ صورتی ممکن تبدیل کنه
همونی که میتونه یه غروب دوست داشتنی رو بسازه
همون حس قشنگي که توی زیباترین رنگ ها وجود داره
همونی که میتونه حتی یه قطره اشک رو بخندونه
همونیی که میتونه آرزوی صد ها قاصدک رو برآورده کنه
نو به قشنگي همون حسی که میتونه به رویایی بودن یه بوسه باشه
همونی که میتونه بهترین خاطراتی باشه که خیلی از آدما می خوانش
همونی که
ساعت خوابم رو از ۵:۳۰ صبح یواش یواش دارم سوییچ میکنم که عین آدم شبا بخوابم. دیشب ۲:۳۰ بیهوش شدم صبح هشت بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد دیدم هوا چقدر تاریکه گفتم ابره حتما پرده رو زدم کنار. چه برف قشنگي میومد قلب غمگین و مچاله شده ام یه کمی بهتر شد و دیدم هنوز هم چیزهای قشنگي هستن تو زندگی هرچند معدود هرچند انگشت شمار 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
کی باورش میشه یه دخترِ مجرد که توی خونه دست به سیاه سفید نزده یه کدبانوی نمونه بشه که خونه اش مثل دسته گل میمونه؟ 
همه چی با هم هماهنگ، رنگ ها شبیه هم، میز و صندلی در بهترین چینش و .
کی باورش میشه همون کدبانو برای راحتی بچش از همه چیزایی که قبلا بهشون میگفت قشنگ و لازمه زندگی و غیره بگذره؟
نه این که از قشنگي ها بگذره ها، کلا تعریفش عوض میشه انگار
یه قشنگي خیلی بزرگ توی بچش میبینه که دیگه بقیه چیزا براش بی اهمیت میشه
دیگ
دانلود رمان به این قشنگي
 
 
| دانلود رمان به این قشنگي |
 
دانلود رمان با لینک مستقیم رایگان و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای موبایل و کامپیوتر
 
 
♦| نام رمان : به این قشنگي
♦| موضوع : عاشقانه
♦| فرمت : پی دی اف
♦| خلاصه داستان رمان :
 
 
 
داستان از زبان دختری به نام مینا روایت میشود که اولین فرزند یک خانواده ی مذهبی است ، پدرش طی یک عملیات نظامی به قتل رسیده واو وتنها خواهرش یک زندگی عادی را تجربه میکند، زندگی ای که اتفاق خاصی دران نمیفتد وح
بسم الله
 
دیروز که گفتم برف دوان دوان می‌بارد؟ بله آنقدر بارید و با مردمِ معترض همراه شد که مسیر نیم ساعته به دانشگاه را در سه ساعت و ربع طی کردیم. کلاس اولم که به آن نرسیدم دود شد به جمع آلودگی‌های تهران پیوست. کلاس دومم تشکیل نشد. و من فقط دو کلاس داشتم آن روز. به معنای واقعی کلمه حتی واقعی‌تر از همیشه، برای هیچ به دانشگاه رفتم. آن هم در آن سرما و یخ‌بندان و ماشین‌بندان. بدتر از همه‌ی این‌ها شارژ گوشی تمام‌کردنم بود. شارژر نیاوردنم بود.
دانلود اهنگ اخ چه ازار قشنگي ستین کامل به صورت mp3 عالیترین کیفیت 320
دیونَم کرده بد یه ذره ولی هر چقدر …♭
بخنده دیونَشم آخ که دیونَشم …♭
هی به هم می پریم می خوایم به هم راه نَدیم …♭
ولی بازم با هم بهتریم باز با هم بهتریم …♭
نم یگه جلوم می خوادم یه جوری می خنده آدم …♭
دوست نداره باش یه لحظه هم باهاش بِجنگه …♭
منی که نه خیلی سادم بد جوریه بی ارادم …♭
جلو و دلی که براش همیشه خیلی تنگه …♭ 
لینک دانلود اخ چه ازار قشنگي
ادامه مطلب
دانلود اهنگ اخ چه ازار قشنگي ستین کامل به صورت mp3 عالیترین کیفیت 320
دیونَم کرده بد یه ذره ولی هر چقدر …♭
بخنده دیونَشم آخ که دیونَشم …♭
هی به هم می پریم می خوایم به هم راه نَدیم …♭
ولی بازم با هم بهتریم باز با هم بهتریم …♭
نم یگه جلوم می خوادم یه جوری می خنده آدم …♭
دوست نداره باش یه لحظه هم باهاش بِجنگه …♭
منی که نه خیلی سادم بد جوریه بی ارادم …♭
جلو و دلی که براش همیشه خیلی تنگه …♭ 
لینک دانلود اخ چه ازار قشنگي
ادامه مطلب
پاییز فصل باکلاس و جذابیه
منتها توش هیچوخ برام اتفاق قشنگي نیفتاده که تو ذهنم حک بشه و بیشتر حالمو گرفته 
ناشکری نکنمهنوز اونقدر خاطره ناخوش ایجاد نکرده که ازش بدم بیاد
فقد دلخورم ازش
:/
عاره دیگه خلاصه
همين دیگه
چی؟
خدایا بزرگیتو شکر.دلم آخه !
 
 
آدم‌های دنیای هر کس دو دسته هستند:
آدم‌های داشته و نداشته.
آدم‌های داشته همان کسانی هستند که هر روز میبینی‌شان، چشم توی چشم شان می‌شوی ،کنارشان غذا می‌خوری، راه می‌روی و حتی می‌خندی؛ آدم‌های داشته یعنی همان آدم‌های روزمره! امادسته دوم آدم‌های نداشته هستند؛همان‌ها که حسرت داشتن‌شان توی دلت مدام بالا و پایین می شود، اما نباید که داشته باشی‌شان!چون اگر به تو تعلق داشته باشند، می‌شوند آدم روزمره!اصلا قشنگي این آدم‌ها به نداشتن‌شان
دانلود آهنگ یه تابوت رنگی یه قصر قشنگي متن + کیفیت
همينک ترانه جدید رضا نیک فرجام با نام تابوت رنگی را از جاز موزیک دریافت کنید
Exclusive Song: Reza Nikfarjam – Taboote Rangi With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ رضا نیک فرجام تابوت رنگی
یه تابوت رنگی یه قصر قشنگيبرایم بسازین در آغوش تنگیبگید تا پرستو یه آهی برارهتو میلاد مرگم ترانه بکارهز دلتنگی ام آشیونه بسازیدواسه خاطراتم یه خونه بسازیدواسه خاطراتم یه خونه بسازیدشبای حنایی ببندهکه خون دل از رنگ چشمام نخنده
میریم که کم کم شروع کنیم! این یکی دیگه پاک نمیشه!
 
خواستم شروع کنم همراه با زندگی. چیزی که پاک نمیشه. چیزی که شکی تو وجودش نداریم ولی خبری از وجودیتش موجود نیست. خبری هم نیست. دارم زندگی میکنم!
 
سعی میکنم توی وبلاگ هر وقت فیلم قشنگي دیدم یا آهنگ قشنگي شنیدم کتابی قشنگي خوندم، جمله ی قشنگي شنیدم بزارم. (همه ی اینا صرفا از نظر خودمه! تضمینی روی این نیست شما ازشون خوشتون بیاد :) )
 
 در عین حال چیزی به ذهنم رسید جالب بود (از نظر خودم) یا جالب نبود (با
معرفی کتاب رمان گلشیفته
کتاب گلشیفته داستان رقابت کاری بین دو مرد است که باعث می‌شود تقاصش را یک دختر پس بدهد. یک دختر تنها و بی‌پناه. و نتیجه‌ی اش می‌شود 7 سال دوری.
در بخشی از کتاب رمان گلشیفته می‌خوانیم:
هانیه_ البالو. شفتالو. کجایی؟ شفتالو تو که اینجایی. چرا صدات در نمیاد؟_ شفتالو و زهر مار. اسم به این قشنگي درست بگو دیگه.هانیه_ خب حالا. همچین میگه اسم به این قشنگي انگار میخواد بگه هانیه. برو بابا تو هم با این اسمت. اخه اینم اسمه تو داری
معرفی کتاب رمان گلشیفته
کتاب گلشیفته داستان رقابت کاری بین دو مرد است که باعث می‌شود تقاصش را یک دختر پس بدهد. یک دختر تنها و بی‌پناه. و نتیجه‌ی اش می‌شود 7 سال دوری.
در بخشی از کتاب رمان گلشیفته می‌خوانیم:
هانیه_ البالو. شفتالو. کجایی؟ شفتالو تو که اینجایی. چرا صدات در نمیاد؟_ شفتالو و زهر مار. اسم به این قشنگي درست بگو دیگه.هانیه_ خب حالا. همچین میگه اسم به این قشنگي انگار میخواد بگه هانیه. برو بابا تو هم با این اسمت. اخه اینم اسمه تو داری
یک عکس چهار نفری داریم، روی دریا، توی کشتی، پشت به همان مسجد معروف استانبول. گوشی را دادم دست یک مرد نمی‌دانم کجایی و به انگلیسی گفتم از ما عکس می‌گیری؟ گرفت. پشت به نور و تاریک شد. اما هرچهار نفرمان می‌خندیدم. توی سرما، روی دریا. حتی یادم هست که مرد خارجی هم خندید. از آن لبخندهای قشنگي که وقتی قشنگي می‌بینی، می‌زنی. عکس پشت به نور تاریکمان را با هزار افکت و تنظیم نور درست کردم و دادم برای چاپ. گذاشتم توی قاب. گذاشتم روی میز زرد اتاقم. گذاشتم
اخبار نگاه می‌کردیم، دقیقا اون لحظه‌ای که داشتم پیش خودم فکر می‌کردم که ‌این چه وضع دنیاست! عزیزجون چین لب‌هاش رو باز کرد و رو به ما گفت که "خیلی دنیای قشنگي شده. هر چی‌ میخوای دم خونه آماده‌ست. میتونی بفهمی بچه‌ت اون سر دنیا در چه حاله. کی قدیم اینطوری بود. مردم از روستاها میرفتن شهر برای کار و کسی خبر نداشت کجا هستن و چیکار می‌کنن". همیشه همين جوریه. ورِ تمیز و مرتب دنیا رو پیدا می‌کنه و همون جا میمونه :)
سحر گاه هایی کِ تمامش تویی!
 
حضور زیبایت،
کشف روش هایت،
تصور چهره ات،
حدس خواسته هایت،
تلاش برای شنیدن صدایت در سکوتِ سحرگاهان،
امید برای بوئیدن دوباره ات،
لذتِ تلخ فراقت کِ مثل قهوه ب ترک می چسبد،
عطش دیدارت،
بستن بارُ بندیل برای آمدن بِ دبدارت،
صحبت های طولانی من بابِ ارزشمندی هایت، مهربانی هایت، قشنگي هایت.
 
دلخوشیِ این روز های تلخ همين بی وقت های پر برکت اند!
 
تمامِ نورِ زندگی تویی!
 
تنها نشدم. خسته هم کلاً نبودم. فقط زیر چند خروار دلتنگی گیر افتادم. فکر کردم. مهستی گوش دادم. فکر کنم نتیجه داد. شایدم بدتر شد. باید یه تایمی بذارم برای تخلیه شدن از این انبوه فکر. امروز هومان حرف قشنگي زد: انقد سرمون شلوغه و بدبختیم که وقت به‌گا رفتن هم نداریم.
دانلود کامل  اهنگ اخ چه ازار قشنگي  از ستین با لینک مستقیم کیفیت عالی 320
دیونَم کرده بد یه ذره ولی هر چقدر …♭
بخنده دیونَشم آخ که دیونَشم …♭
هی به هم می پریم می خوایم به هم راه نَدیم …♭
ولی بازم با هم بهتریم باز با هم بهتریم …♭
نم یگه جلوم می خوادم یه جوری می خنده آدم …♭
دوست نداره باش یه لحظه هم باهاش بِجنگه …♭
منی که نه خیلی سادم بد جوریه بی ارادم …♭
جلو و دلی که براش همیشه خیلی تنگه …♭ 
لینک دانلود
https://talashdl.ir/satin-akh/
ادامه مطلب
می خواهم بنویسم ؛از هر آنچه که به آن بر بخورم و بتوان از آن گفتاز مسیری که انتخاب کرده و پیش رویم دارمشاز خودم ، تصمیم هایماز آن پشتِ سکه ی زندگیفراز ها و نشیب هایش ،که زندگی همين استمجموعِ لحظاتِ تلخ و شیرینکه از تلخ هایش یک درس و تجربه به جا می ماندو از شیرین هایش خاطرهو گاه چه خاطراتِ قشنگي، کهیاداوریشان ذهنمان را قلقلک میدهدلبخندی بر لبمان می نشاند
ادامه مطلب
خیال قشنگي ست ،شنیدن صدای خش خش برگ ها بر زیر پاهایمان، قدم زدن دو نفره مان روی پل تاریخی شهر یا در طولانی ترین خیابان شهر کنار هم بودنمان.  خیس شدن هر دو نفرمان   زیر سقف آسمان بخاطر بارشِ ناگهانی  بارانِ پاییزی .
اما.
هنوز؛ نه تو آمده ای،  نه پاییز.
پاییز می آید چند روز دیگر می آید،اما  تو،  هنوز نیامدی!
 
+یاددشت شماره ۳۰
هر کسی باید  یک یا چند  جایِ خاص و دلبر داشته باشه ؛هرجای هم میتونه باشه ها ، کنار پنجره یا نشستن   توی حیاط خونه ،  صندلی خاصی توی یکی از کافه های شهر،  ، حتی تماشا گل ها  و درخت های باغچه و.
یک یا چند جایِ دلبر  داشته باشه ،که  وقتی ساز زندگی ناکوک میشه  ،وقتی آرامش درونی  مدام آلارم میده که رو به پایانِ .خودتو برداری و ببری اونجا.
 این چند روز ،هر روز صبح   با کِرختی تمام بیدارشدم .وتموم روز  حس و انرژی خوبی نداشتم .
 امروز صبح وقتی قیافمو ت
میگن فرار نکن از ادما
مگه میشه؟
باید عین سگ بشم. عین سگگگگ. که دیگه هیچ کدومتون جرعت نکنین نزدیکم شین. که غرورم نشه فرشتون.که با احساسم بازی نکنین. باید سنگ شی دختر:(دنیا جای ادم ساده و احمقی مث تو نیس. حرفای هیشکیو باورنکن. دنیا اصلا جای قشنگي نیست:(
میدونی چیه خدا؟ من مطمعنم روزای قشنگي در انتظارمه،مطمعنم یه کاری برام میکنی، من به بزرگی و مهربونیت ایمان دارم و با تموم وجودم بهت اعتماد دارم :)الان آرومم، دلم قرصه، میخوام دوباره یه سری تغییرات کوچیک داشته باشم، میخوام شروع کنم و قدم اول رو بردارم، دیگه نگران نیستم، دیگه نمیترسم :) و به اندازه ی همون روزی که قراره آرزوهام اتفاق بیوفتند، خوشحالم و آروم!
تو بارها بهم ثابت کردی چه تکیه گاه خوب و امنی هستی، بارها نشون دادی چقدر هوامو داری، نمی
هیچ‌وقت ندیدمش. ده سال پیش بود، نتایج المپیاد آزمایشی فیزیک اومده بود. رتبه‌اش چند نفر بعد از من بود. اسمش توی ذهنم موند. آلما. گاه و بیگاه سرچش میکردم. نمیدونم چرا. اسم و فامیلیش خاص بود برام. 
امروز بعد ده سال، دوباره اسمش رو دیدم. از کشته‌شدگان سانحه سقوط هواپیمای اوکراین. 
آلما. اسم قشنگي داشت. روحش شاد. 
خدایا یه بارون قشنگي میباره.
 
ادم دوست داره فقط بشین لب پنجره، چایی بخوره،
و نخوابه.
 
واقعااااااااا بارون قشنگيه.
 
بارون خوبه.
 
بارون رو دوست دارم.
 
امیدوارم جایی دفن بشم که زیر خروارها بارون باشم، همه ش بباره. همه ش بباره. منو یاد بچگیام بندازه.
آخ از خیال‌های دلهوره‌آورِ عزیز و "آبی ِ عمیق"م و اون غلظت و دلچسبیِ وصف نشدنیش که بی‌شک سرانگشتان خدا دخالتی در طراحی‌ بی‌نقص و دلبرش داشته. آخ که چقدر به همان سرانگشتان نیاز دارم؛ به "اعجازش" به "شدن" به دیدن "آمین"ش درست وسط زندگیم، یک جوری که صبح که بیدار می‌شوم همه چیز به قشنگي رویاهایم شده باشد 
بمب یک عاشقانه
یه دقیقه دیگه تو این شهر معلوم نیست کی زنده است کی مرده.
اگه قرار باشه من یه دقیقه دیگه زنده باشم، فکر می کردم دلم می‌خواد یه چیزایی بهت بگم که هیچ وقت نگفتم
این که من چقدر قیافه‌تو، صداتو، لحن حرف زدنتو، حتی وقتی باهام دعوا میکنی، خنده هاتو، همين خنده ای که میکنی و من خیلی وقتا نمیفهمم داری به من میخندی یا واقعا خوشحالی، اهمیتی که به کارت می‌دی، به شاگردات می‌دی، شانی که برای خودت قائلی، همين آرایش ناشیانه ی قشنگي که کردی
آخ از خیال‌های دلهوره‌آورِ عزیز و "آبی ِ عمیق"م و اون غلظت و دلچسبیِ وصف نشدنیش که بی‌شک سرانگشتان خدا دخالتی در طراحی‌ بی‌نقص و دلبرش داشته. آخ که چقدر به همان سرانگشتان نیاز دارم؛ به "اعجازش" به "شدن" به دیدن "آمین"ش درست وسط زندگیمان، یک جوری که صبح که بیدار می‌شویم همه چیز به قشنگي رویاهایم شده باشد 
به یه دختره گفتم چه موهای قشنگي
گفت: کاشتم
گفتم چه دندونای سفیدی 
گفت: کاشتم
گفتم چه ناخونایی 
گفت: کاشتم
لامصب دختر نبود که محصول کشاورزی بود
 
دخترا وقتی میگن اتفاقا آرایش ندارم منظورشون اینه که گریم نکردن و اگر نه کرم و سورمه و رژل لب و روژ گونه و خط چشم براشون آرایش محسوب نمیشه
 
 
اول بگم که فیلمشو خییییییلی دوست داشتم ^__^ هندی بود و بر اساس واقعیت
ماجرا در مورد یه کشتی گیر توی یکی از روستاهای هنده که قبلاً خیلی کشتی گیر ماهری بوده، ولی بخاطر اینکه پول نداشته تا مرحله ملی جلو نمیره و کلاً کشتی رو رها میکنه تا بتونه کار کنه و پول در بیاره. ولی آرزوی مدال طلا رو همچنان داره و میخواد بچه‌هاش کشتی گیر بشن تا رویاشو برآورده کنن. اما. هرچی منتظر یه پسر میشه به دنیا نمیاد و عوضش چهار تا دختر به دنیا میاد. خیلی ناامید و افسرده م
آهنگ امروز آهنگ شادی هست که ستین جان خوندن و واقعا وقتی ناراحتی می تونه به راحتی حالت رو خوب کنه. پیشنهاد ی کنم که حتما این آهنگ رو گوش کنید.
 
مدیر تولید این آهنگ دکتر آراز هست.
تنظیم کننده و اعلام نشده.
تهیه کننده هم که رادیو جوان هست.
 
 
دانلود آهنگ
 
دیوونم کرده بد یه ذره ولی هر چقدر
بخنده دیوونشم آخ که دیوونشم
هی به هم میپریم میخوایم به هم راه ندیم
ولی بازم با هم بهتریم باز با هم بهتریم
نمیگه جلوم میخوادم یه جوری میخنده آدم
دوست نداره باش یه
سه روز میشه که ندیدمش و دیگه هم نمیبینمش.
همين الان باهاش صحبت میکردم.
یهو دلم خواست صداش کنم و بهم جواب بده.
احمقانه بود.ساعت ۵ صبح بهش پیام دادم،صداش زدم
بعدش نوشتم کاش الان جواب بدی.
گفت جانم.
شروع کردم تعریف کردن این دو سه روزی که باهم حرف نزدیم.با ذوق تعریف کردم.همه چیو گفتم و اونم با اشتیاق جواب میداد و ری اکشن نشون میداد.
گفتم تو چخبر،چیکارا کردی؟
گفت دلم تنگ شده رفیق.گریه کردم و همين
خواستم بحث‌رو عوض کنم که غمگین نباشیم.گفتم امشب رو ب
زیر پتو می لرزهیه نی نی کوچولومیگه میاد سراغمشبا یدونه لو لو
نی نی چرا میترسی؟تاریکی ترس ندارهببین برات آسمونستاره رو میاره
ماه قشنگو ببیندورش پر از ستاره سنی نی نازنینملو لو وجود نداره
اتاق تو همينهکه توی روز می بینیتاریکی ترس ندارهنترس از لو لو نی نی
شب دوست ما بچه هاستنی نی لا لا کن راحتتو شب به این قشنگيباید کرد استراحت
در حسینیه‌ی حاجیه نبات خانم نشسته‌ایم. زن تقریبا شصت‌ساله‌ای که گیسو صدایش می‌زنند کمی آن‌طر‌ف‌تر از ما نشسته و دارد برای دختری یا زنی دفع چشم نظر می‌کند. آن‌هم با گره‌ زدن روسری سیاه! گیسو زن چاق‌وچله‌ی قشنگي ست با پوستی تیره. خال‌کوبیِ سبز روی چانه‌‌‌اش هم خیلی خیلی اصیل است. هیچ بهانه‌ای ندارم برای نزدیک و هم‌صحبت شدن با او و این غمگینم کرده. جدی جدی دلم می‌خواهد با او‌ دوست شوم!
فکر کن ! همه ببینن که مردی ولی تو زنده باشی
چه تصویر قشنگي!
فکر کن . میری میری میری بالا و پرت میشی از یه جایی و دیگه بعد از اون چشم ها تو رو نمی بینن. کسی نمی دونه کجایی! فکر می کنن تموم شدی
ولی تو توی اون سرزمینی که کسی نمی بینه به زندگیت ادامه میدی!
کسی نمی دونه تو به اونجا رسیدی 
و چه قدر برای این رسیدن رفتی رفتی رفتی رفتی رفتی . ! 
 
به فصل زیبای پایان نامه نزدیک شدم. یعنی رسیدم
اون نمره زیبا و قشنگي که سر درس سمینار گرفتم باعث شد از هرچی پایان نامه است زده بشم
حالا چاره ای نیست دیگه
بریم ببینیم تهش چی میشه
هر الاغی هم از راه میرسه میپرسه پایان نامه ام رو چی کار کردم
آقا جان سخته ننوشتم!
کلا من آدم کارهای سختم
انجامشون نمیدم!
انقدر عصابم خورده که به همه چیز و همه کس فحش میدم :)
قطعی اینترنت بدجور رو مخمه و حسابی عقبم انداخته. 
انگیزه م رسیده به منفی. دلم به همون روزی ۱۰ دقیقه خوش بود میرفتم پیج های پزشکی سر میزدم و انگیزه میگرفتم. 
حتی با گوگل هم نمیشه کار کرد این چه زندگیه ؟ 
از این که اینجا به دنیا اومدم خیلی متنفرم. خدایا اصلا شوخیه قشنگي نبود ☹ امیدوارم هرچه زودتر ازین خراب شده برم. 
نمیدونم چرا نمیتونم مثل یه آدمیزادِ خرخون بشینم سر درس و مشقم!
جمعه ی هفته ی بعدی آزمون دارم و کلی درسِ نخونده و تلنبار شده. اگه اینطوری پیش برم همه چیزو میبازم. 
خدایا خودت کمکم کن بتونم اون رویاهای قشنگي که برای خودمو خیلی های دیگه دارم رو واقعی کنم. خواهش میکنم ازت.
خدایا یه کاری کن تهش قشنگترین اتفاقا بیفته. خودت که میدونی تنها امیدِ منی.
امروز هیچ کدوم از برنامه های روزانه امو انجام ندادم. فرداخونه ی مهسا با ساجی دعوتیم. اره منم میرم خب میبندم زخمامو یجوری ولی باید با دامن برم :/ یه تیپ قشنگي دارم که نگو و نپرس. ولی چیکار کنم دیگه شرایط اینه. برا فردامون یسری کار داشتم. سرم گرم کتابها و مقاله ها بود. یه خورده هم تنبلی کردم ولی خب پای عکسامم نشستم. مجموعه عیدم تقریبا تموم شد از فردا میرم سراغ بقیه. از صبح پشت میز بودم با این حال نمیدونم چرا اینقدر زمان زود گذشت. الانم از خستگی افتا
یکی از شاگردها به اسم "ایلیا" پسر فوق العاده‌ای هست! به طرز قشنگي هم خوش قد و بالاست، هم خوش قیافه، هم‌ مودب، هم باهوش، هم عاقل، هم کلمات رو درست ادا می‌کنه هم به وقتش بلدِ شیطنت و بازی کنه! بین بیست تا دانش‌آموز اون کلاس این تنها پسریِ که هر بار از دیدنش خستگیم در میره. وقتایی که لازمه کمکم می‌کنه‌. بهش میگم ایلیا تو خیلی پسر عاقلی هستی! نگام میکنه انگار که خودش هم بدونه، میگه "تشکر"!
من عاشق امروزم 
عاشق لحظه به لحظه اش؛ ثانیه به ثانیه اش
حتی اگر مناسبتای ناراحت کننده بیفته امروز ، به همون اندازه مناسبتهای قشنگم داشته.
امروز برای من سال تموم میشه، سال جدیدم آغاز میشه ته دلم امید دارم امسالم پر روشنیه پر مهر و قشنگي پر سبزی و نور
خلاصه که همه درگیرن و یادشون نیس امروز منو 
پس تولدم مبارک خودم.
 
 
 
دیروز بانک بودیم و اتفاقی با یه مرد میانسال که خوندن و نوشتن بلد نبود برخورد کردیم. چه امضای قشنگي داشت. باید بودید و می دیدید که چطوری خودکار رو روون یا دستای زمختش که نشونه کار سخت بود، حرکت می داد. فکر می کنم مشابهش رو ندیده بودم. انگار خودکاره تو دستش جون داشت! 
و اما کارمند بانک چقدررررر خوش اخلاق بود. پر از برکت باشه حقوقش.
دیگه اوضاع جوریه که آدم یه انسان خوش اخلاق می بینه، ذوق می کنه :))
تازه چون از امضامم کلی تعریف کرد تا همين امروز از خوش
بعضی از وبلاگ نویسای عزیز ، برای جذب بازدیدکننده بدون این که حتی کلمه ای از مطلب رو بخونن ، فقط به پایین مطلب و به قسمت نظرات مراجعه می کنن و یه سری جمله می نویسن مثل :

وبلاگ خوبی داری .
مطلب خوبی بود
چقدر زیبا می نویسی .
چه وبلاگ قشنگي داری
نمی دونم چرا هیچ جوره نمی تونم با این افراد کنار بیام ! خیلی رو مخن :|
ترجیح میدم راحع به خیلی چیزها حرف نزنم
تا واکنشی رو نبینم ، که توقعش رو ندارم
کاش آدما "همه ی" فکراشونو می گفتن. قبل از اینکه ببینن درسته یا غلط. می گفتن. می گفتن
صاف. مستقیم.
 
من از فلانی بدم میاد ، چون پر روئه
من از کوله پشتی ئه تو خوشم میاد
من از راه رفتن اون بدم میاد
بهت گفته بودم دندونات خیلی گنده ن ؟
یادم بنداز بهش بگم مامانش خیلی مهربونه
تو قشنگي. و این آخرین حرف امروزمه.
همیشه دلم میخواست راننده ماشین پلیس باشمبلندگو بگیرم دستم بگم :»راننده پژو سفید حرکت کن.»ریو؟ سرت رو بنداز پایین ، مگه خودت خواهر مادر نداری ؟؟؟»لندکروز مشکی؟شیطون دخترای قشنگي سوار کردی»۲۰۶ صندوق دار!!! آهنگت خیلی قدیمیه عوضش کن»بنز مشکی بننننززز فخر میفروشیبزن بغل
من خوبم. تصمیم گرفتم مواجهه با موضوعاتی که دوست ندارم رو بذارم برای بعد و فعلا روی خودم و زندگیم تمرکز کنم. با اعلام عمومی تصادفی نبودن تصادفت چیزی عوض نمیشه فقط درد یه سری آدم بیشتر میشه. درد خانواده‌ی بیچاره‌ت و دوستای بیچاره‌ت و بچه‌های کوچک بیچاره‌ت. پس بذار این وسط فقط من درد بکشم. درد تمام این آدما رو من بکشم. و نتیجه‌ی همه‌ی این درد رو متمرکز کنم روی تنفر از تو. و از همه‌ی خاطرات قشنگي که به عنوان اولین نفر واسه من ساختی.
سروناز وقتی پدرش از در میاد جیغی از شادی می زنه و هرچی دستشه پرتاب میکنه و چهاردستو پا میره استقبال پدرش☺
ارتباط پدر و دختری بسیار با کیفیت و صمیمانه هست.
همسر تو چشمای سروناز نگاه میکنه و شعرهای قشنگي با اون صدای گرم و گیراش میخونه یکی از این شعرهاش اینه:
لب خندان تو
برق چشمان تو
برده قرار از دل عاشق زارم
و.
این یه تصنیف زیبا از همایون شجریان عزیز هست .
 
 
 
می خواهم بنویسم ؛از هر آنچه که به آن بر بخورم و بتوان از آن گفتاز مسیری که انتخاب کرده و پیش رویم دارمشاز خودم ، تصمیم هایماز آن پشتِ سکه ی زندگیفراز ها و نشیب هایش ،که زندگی همين استمجموعِ لحظاتِ تلخ و شیرینکه از تلخ هایش یک درس و تجربه به جا می ماندو از شیرین هایش خاطرهو گاه چه خاطراتِ قشنگي، کهیاداوریشان ذهنمان را قلقلک میدهدلبخندی بر لبمان می نشاندو باید سعی بر بیشتر ساختنشان بکنیم ؛با قدم برداشتن هایی رو به خودمانروبه رضایتی از چشیدن ط
می خواهم بنویسم ؛از هر آنچه که به آن بر بخورم و بتوان از آن گفتاز مسیری که انتخاب کرده و پیش رویم دارمشاز خودم ، تصمیم هایماز آن پشتِ سکه ی زندگیفراز ها و نشیب هایش ،که زندگی همين استمجموعِ لحظاتِ تلخ و شیرینکه از تلخ هایش یک درس و تجربه به جا می ماندو از شیرین هایش خاطرهو گاه چه خاطراتِ قشنگي، کهیاداوریشان ذهنمان را قلقلک میدهدلبخندی بر لبمان می نشاندکه باید سعی بر بیشتر ساختنشان بکنیم ؛با قدم برداشتن هایی رو به خودمانروبه رضایتی از چشیدن
 
 
توی کوچه های قدیم یزد قدم میزدم رسیدم به کوچه ی باریک ، کوچه آشتی کنونی که یه پیرمرد کنار یه خونه قدیمی نشسته بود و کنار خونش بساط کرده بود و حال و هوای قشنگي را به من داد حیفم اومد ازش عکس نگیرم.
 
Walking through the old alleys of Yazd, I reached the narrow alley of reconciliation, where an old man was sitting next to an old house that was beside his blood and gave me a nice mood.
در این مطلب ، قالبی از قالب های پیش فرض بیان قرار داده شده بنام راز ،
که دو ستونه هم می باشد یک سری تغییرات توسط نقل بلاگ روی این قالب
اعمال شده شامل :
واکنش گرا شدن قالب و نمایش صحیح در انواع دستگاه ها
افزوده شدن فونت وزیر به قالب
افزایش طول قالب
افزایش اندازه فونت ها برای خوانایی بهتر

برای مشاهده نمونه قالب روی همين متن کلیک کنید
اگر مایل به دانلود قالب هستید روی لینک زیر کلیک کنید :
دانلود قالب راز جدید با حجم 10 کیلوبایت
در صورت مشاهده مش
می خواهم بنویسم ؛از زیبایی ها،از هر آنچه به آن بر بخورم و بتوان از آن گفتاز مسیری که انتخاب کرده ام و پیش رویم دارمشاز خودم ، تصمیم هایماز آن پشتِ سکه ی زندگیفراز ها و نشیب هایش ،که زندگی همين استمجموعِ لحظاتِ تلخ و شیرینکه از تلخ هایش یک درس و تجربه به جا می ماندو از شیرین هایش خاطرهو گاه چه خاطراتِ قشنگي، کهیاداوریشان ذهنمان را قلقلک میدهدلبخندی بر لبمان می نشاندو باید سعی بر بیشتر ساختنشان بکنیم ؛با قدم برداشتن هایی رو به خودمانروبه رضا
هیچ میدونی چرا انقدر فیلمای احساسی یا حتی غمناک رو دوست دارم؟ چون همه ی احساسات توی فیلم گذران. حتی اگر غمناک ترین قصه ی دنیا هم باشه نهایتش دو ساعت طول میکشه. باهاش گریه میکنی، حالت بد میشه و شاید چند ساعتی هم بهش فکر کنی ولی از همون وقتی که فیلم تموم میشه تو میدونی دیگه قصه تموم شده. دیگه دلیلی واسه غصه خوردن وجود نداره. اما امان از حقیقت زندگی. امان از وقتایی که ابر غم آسمون دلتو سیاه کنه و نباره. اونقدر نباره تا پر شی از صاعقه هایی که ختم نم
تو سریال پیکی بلایندرز، تامی شلبی یک دیالوگی داره که بارها و بارها بهش فکر کردم.اون جایی که در جواب خدمتکار خونه اش که میگه آقای شلبی نمیخواید استراحت کنید?،جواب میده توی این دنیا وقتی برای استراحت من نیست،شاید توی دنیای بعدی باشه!
 
به نظر من تمام این سریال یک طرف و این جمله یک طرف.همیشه با خودم تکرار میکنم که هیچکس با استراحت کردن به جایی نرسیده و از خودم خواهش میکنم کوتاه نیاد و ادامه بده.به هر سختی که شده ادامه بده چون لذت این ماجرا اون
چرا دیگه اینستا پست و استوری نمیذارم؟ این همه جاهای خوب و حس های قشنگي که فیلم میگیرم اما دیگه نمیذارم بقیه هم ببینن . یه آدم حسودم. حسادت به احساس . نمیخوام به اشتراکش بذارم و آلودش کنم .نمیخوام کسی فکر کنه که از درد سینگل بودن یا یه همچین چیزیه.خوشم نمیاد کسی بدونه چه احساسی دارم:/
خلاصه که رفتیم تولد دستمون
خیلی خوش گذشت از وقتی راه افتادم حس خوبی بود و وقتی برگشتم همچنان انرژی مثبت همراهم بود.
از قشنگي و حس خوبش هر چی بگم کم گفتم.
چند ساله دارم شرکت میکنم و  این بار حس فوق العاده ای داشتم.
یه اتفاق خوبیم افتاد که بماند چی بود امیدوارم ادامه دار باشه.
افراد جدید که باهاشون آشنا شدم مهربون بودن و در عین تفاوت ۳۶۰ درجه ایمون از معاشرت باهاشون لذت بردم 
باشه براتون از این مهمونیا الهی
تو سریال پیکی بلایندرز، تامی شلبی یک دیالوگی داره که بارها و بارها بهش فکر کردم.اون جایی که در جواب خدمتکار خونه اش که میگه آقای شلبی نمیخواید استراحت کنید?،جواب میده توی این دنیا وقتی برای استراحت من نیست،شاید توی دنیای بعدی باشه!
 
به نظر من تمام این سریال یک طرف و این جمله یک طرف.همیشه با خودم تکرار میکنم که هیچکس با استراحت کردن به جایی نرسیده و از خودم خواهش میکنم کوتاه نیاد و ادامه بده.به هر سختی که شده ادامه بده چون لذت این ماجرا اون
یا امان الخائفین
( ای پناه ترسیدگان)
 
 
خب. بالاخره میریم برای معرفی کآشوب :)
انتشارات: اطراف
و تعداد صفحات: 248
 
(فکر کنین! این 248 صفحه رو من از 13 شهریور تا 2 مهر داشتم میخوندم! )
 
یه سری مجموعه داستانِ کوتاهه. روایت هایی از روضه هایی که زندگی میکنیم. نویسنده هایی که قلم قشنگي داشتن رو خانم مرشد زاده جمع کرده. هر کدوم روایت یک روضه ای که زندگی کردن رو نوشتن. مثلا خاطره ای از روضه های هفتگی، روز عاشورایی ک یکی شون داشته و
این نویسنده ها ممکنه کتا
توی زندگی
نیاز نیست خودمون رو جای کسی جا بزنیم
یا غرق بشیم توی شخصیت کسی
تا بخوایم معنا پیدا کنیم.
 
حقیقتش خیلی خوشحالم ازین که عکسای وزنه برداریتو و اون یکی عکسی که کلی گردنت مو داشت رو برداشتی.
میدونی چرا؟
 
چون خودت نبودی.
 
چون تو خود خود واقعیت همون پسر خندونه که دندونای قشنگي داره، چشمای براق و قشنگي داره، لبهای خوشگلی داره.
 
نیازی نیست اینقدر وزنتو کم کنی، لاغر شی، بی رمق و بی فروغ شی،
نیازی نیست عکس یه خواننده یا دی جی یا هرچی رو همه ش
روی تخت اتاق مامانشون دراز کشیدم. خورشید داشت از اینجا میرفت ولی هنوز لباس های براق خانه پشت سری مان خورشید را به خاطر داشتند و نور زرد قشنگي خالی اتاق را سوراخ کرده بود. پشت تصویر خورشید دراز کشیده بودم و صفحه های آخر دوباره از همان خیابان ها را میخواندم. همیشه تمام شدن ها غم انگیزه. این دفعه غم انگیز تر بود.
و تمام شد.
بلند شدم و توی اتاق خودم  رفتم؛ یکی از دو تا درچه کمدم رو باز کردم و کتاب رو گذاشتم روی صورت بزک کرده و لبخند ن سیمین بهبهان
هیچ میدونی چرا انقدر فیلمای احساسی یا حتی غمناک رو دوست دارم؟ چون همه ی احساسات توی فیلم گذران. حتی اگر غمناک ترین قصه ی دنیا هم باشه نهایتش دو ساعت طول میکشه. باهاش گریه میکنی، حالت بد میشه و شاید چند ساعتی هم بهش فکر کنی ولی از همون وقتی که فیلم تموم میشه تو میدونی دیگه قصه تموم شده. دیگه دلیلی واسه غصه خوردن وجود نداره. اما امان از حقیقت زندگی. امان از وقتایی که ابر غم آسمون دلتو سیاه کنه و نباره. اونقدر نباره تا پر شی از صاعقه هایی که ختم نم
امروز روز بهتری نسبت به دیروز بود امروز حس کردم ب شوهرمه و من زنشم بعد یکسال زندگی .اما تصمیم گرفته شده بعد یکسال و هفت ماه اینده مشخص میشه 
نمیدونم کسی میخونه یا نه اما برام دعا کنین کارم رو به راه بشه 
من تصمیمامو گرفتم 
 
بارون قشنگي میاد اروم نرم صداشو میشنوم با صدای نفسای ب چرا لذت نبرم چرا به خودم افتخار نکنم مگه من سرسخت و قوی نبودم ؟ بودم هستم بازم قوی میشم 
من تصمیمامو گرفتم 
 
امروز رفتیم دور زدیم روی یه صندلی نشستیم لذت بخش بود 
تصمیم داشتم مدتی ننویسم تا حالم خوب بشه و اونوقت بیام از دلخوشی ها و قشنگي های زندگی بگم نه مثل حالا که در تاریک ترین روزها باید کورمال کورمال دنبال دلیل برای ادامه باشم!اما الان میخوام این روزها و سینه خیز رفتن ها رو ثبت کنم تا بعدا یادم نره چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم و به خودم افتخار کنم!!!
قاعدتا پست ها روزنوشت،کسل کننده و احتمالا منفیست،بنابراین رمزدار مینویستم.دوستانی که مایل هستند پیام بدن تا رمز ثابت برای پست ها رو بگم
دلم خیلی می خواد خونه رو عوض کنیم و بریم یه خونه ای که دیده ام بگیریمقیمت دوتاش تقریبا برابرهاما افسوس 
یادم نمیاد توی دنیا از چیزای صرفا مادی چیزی رو این همه دلم خواسته باشهاصلا یادم نمیاد از چیزای صرفا مادی چیزی نصف این همه آرزو در من انگیخته باشه
ولی یه چیز صرفا مادی هست (صرفا مادی یعنی جنبه معنوی یا نداره یا کمه جنبه معنویش) که خیلی دلم می خواد و به دست آوردنش هم اصلا سخت نیست اما آقامون همراهی نمی کنه و اشکمو در میاره
این آرزو را نو
بارها شده بود که رفقا بهم می‌گفتن پسر تو خیلی دیوونه‌ای اما موضوعی که درباره‌اش حرف می‌زدیم برای من حساسیتی نداشت اما جدیداً داره اتفاقاتی می افته که خودم هم توی آینه به شخص روبرو میگم
پسر تو خیلی دیوونه‌ای
نمونه‌اش هم تیتر بالا وسط غرق شدن زمانی که نفس هم تمام شده بود و فقط یه صفحه روشن که آن هم به سمت تاریکی می‌رفت، یه لحظه با خودم گفتم چه حس قشنگي وبه جای گرفتن دست نجات غریق مبهوت اون حس شدم. خیلی لذت بخش بود
یا همين دیروز وقتی کنار دیگ
امروز به خونه‌ی پدری رفتم. خونه‌ی گرم و قشنگي که کودکی ونوجوونیم توش گذشته. هر بار که میرم سعی می‌کنم هر گوشه‌شو حتی اگه کوچیک و بی اهمیت باشه به خاطر بسپارم با تموم جزییات و حتی نقص‌هاش. این فقط به خاطر سپردنِ  یه تصویر خالی نیست،‌ هر کنجی از این خونه یه  تیکه از خودِ منه. به هر جاش که نگاه می‌کنم -‌علی‌رغم تغییرات زیادی که توی این سالها داشته-‌ یه قاب از خودمو می‌بینم که شاید زمین تا آسمون با من‌ِ الانم متفاوت باشه اما دوستش دارم و می‌
عزیزم! ایزد بانوی آب، پیش روی دیدگانم تو سپیده دم یک صبح قشنگي، خنکای جوی آب روانی در دشتی زیبا یا حتی اسبی سفیدی که دره ها و تپه ها را می تازد و من دلم می خواهد رقص یالش را در باد به تماشا بنشینم و نوازندگی نعل هایش روی گرده زمین گوش جانم را سرمست کند؛ شاید هم لبخند خورشیدی که هرم نفس های آتشینت دلی فسرده و یخ زده را گرم می کند. نمی دانم! هرچه که هستی رفاقتت همه حس های ناب و دوست داشتنی را برایم به ارمغان آورده.
زاد روزت مبارک رفیق!
دانلود آهنگ تابوت رنگی با دو کیفیت 128 و 320 به همراه پخش آنلاینخدایا چه وقته جدایی و دردهدلم تنگ تنگه تنم سرد سردهبودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیمباشد که نباشیم بدانند که بودیمامروزه کسی محرم اسرار کسی نیستما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
متن آهنگ رضا نیک فرجام تابوت رنگی
یه تابوت رنگی یه قصر قشنگيبرایم بسازین در آغوش تنگیبگید تا پرستو یه آهی برارهتو میلاد مرگم ترانه بکارهز دلتنگی ام آشیونه بسازیدواسه خاطراتم یه خونه بسازیدواسه خاطراتم یه خ
و خدا دلتنگ بود باران را آفرید.
‏می‌خوام یه پست با مضمون بارون قشنگي که داره میاد بنویسم و بگم:
ببار بارونو
دلم داغونو
نمی‌خوام عشقه
بدونه اونو و.
ولی خب واقعا تو فاز دپ نیستم و اصلا هیچ حس شکست عشقی یا از دست دادن کسی یا نرسیدن به کسی و . ندارم!
در مواجهه با حرفهای بی منطق و رفتار آدمای نادان و کم عقل،قرآن منطق قشنگي داره.
میفرماید که و "اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما"
وقتی کسی با نادانی با اونها (عبادالرحمن:بندگان خدای مهربان) حرف میزنه یا رفتار زننده ای میکنه، با بزرگواری و بی اعتنایی ازش دور میشن.
سلام در این آیه به معنی خداحافظی و ترک کردنه، البته نه با جسارت و درشتی و پرخاش، بلکه با سلامت نفس و آرامش.
پس وقتی پستت به آدم بی شعور و ناجوری خورد، انقدر خودتو زجر نده، انقد خودخوری ن
دانلود آهنگ جدید آی فرشته ی زمینی همیشه دنیا همينه از حامد هاکان

دانلود آهنگ غمگین جدید و زیبای حامد هاکان بنام فرشته زمینی از ترنج موزیک
می توان گفت آهنگ آی فرشته ی زمینی همیشه دنیا همينه با ترانه حامد هاکان و تنظیم مجتبی اسد پور یکی از بهترین آهنگ های حامد هاکان در سال 1396 بوده است . مدت زمان این آهنگ فوق العاده زیبا پنج دقیقه و چهار ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ فوق العاده زیبا را از سایت ترنج موزیک با بهترین کیفیت ممکن دانلو
مهم نیست چجوری! بلند شو!با همين جمله که توی ذهنم میچرخید،زنگ زدم به رفیقِ عزیز و شرط و شروط گذاشتم که یه سه‌شنبه رو خالی کنیم برای هم.که اگه قرارِ سینما بریم،نریم!که اگه قرارِ بشینیم درس بخونیم،نخونیم!که اگه قرارِ تا لنگِ ظهر بخوابیم،نخوابیم!گفتم این روزهای آخریِ پاییز،بیا به قولی که بهت دادم،عمل کنم.بیا بریم یه کوچه که کُلی برگ‌های زرد و نارنجی پهنِ زمینش شده.بیا بریم خش‌خش کنیم رفیق!شال و کلاه کردیم و رفتیم.روی برگ‌های خشک و نیمه‌جون
به‌نظرِ من‌ که نفحات صبح دوست‌داشتنی نیست فی نفسه. شاهدش هم صبح‌های امتحان، و غروب‌ها هم غمگین نیستند، شاهدش هم غروبِ دریا.
چطور است که شرف المکان بالمکین، شرفِ زمان هم باید به مزمون باشد یا مُزمَن حالا هرچی.
لُبِ کلام را بگیرید.
چه بسا غروب‌هایی (غروبِ جمعه حتی) که می‌خواهیم هزارسال کِش بیایند و چه‌بسا صبحِ طرب‌انگیزِ بهاری که چشمِ دیدنش را نداریم.
صحنه‌ای از گام معلق لک‌لک» بود که پناهجوی ایرانی می‌گفت من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم ا
نکته جالب حرفش وقتی بود ک خواست ب پلیس حرفشو بزنه اول گفت ی اوستا داشتم بعد حرفشو قطع کرد گف راستش من اصلا هیچ اوستایى نداشتم .و همیشه وقتی میخواستم ی حرف حساب بزنم میچسبوندمش ب ی اوستا ک مردم حرفمو بهتر تحویل بگیرن و در نتیجه این حرف های قشنگي ک از قول استاها میزد همه گفته های خودش بود  
ی همچین کاری الان داره انجام میشه از قول امثال حسین پناهى ها زیاد جمله گنده تحویل مردم میدن ک البته بدم نی 
برای یارم می‌خونم که
"بی تو خموشم.
با که بجوشم.
جفت تنم تو.
خسته و عریان.
پیش غریبان.
پیرهنم تو"
بعد چشمام رو می‌بندم و به خاطر روزای سختی که گذرونده از خداجان می‌خوام که صبر بده به دلش. به واژه‌های قشنگي که با یار مرور می‌کردیم "همدرد" رو هم اضافه می‌کنم. 
《.فکر می‌کردم تا چند ماه دیگه کارا و حرفاش برام تکراری بشه ولی نشد اون هر بار چیز تازه‌ای برای ارائه داره.》حرف قشنگي نیست؟ یا حتی این روحیه روحیه‌ی جالبی نیست ؟ این بزرگ‌ترین ترس من از هر نوع رابطه‌ایه، ترس از معمولی شدن و تکراری شدن و وقتی این ترسم بزرگ‌تر می‌شه که از اول چیزی برام معمولی به‌نظر میاد وقتی چیزی برای من معمولی شروع بشه دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونم شوری رو توش به وجود بیارم.
این چند روز زیاد به پارسال فکر می‌کنم به همه‌ی تصو
دلم می‌خواهد برایت بمیرم.برای این حجم از عشقی که بین تو و پرودگارت موج می‌زده است.برای  قشنگي هایت که آدم را دیوانه می‌کند.
برای تو که از مدل‌ت خوشم می‌آید.برای این که در عین حالی که در آمریکا، مهد افکار سکولاریست بوده‌ای، خدای دلت را هیج وقت گم نکرده‌ای.
برای این که چمران بودن‌ت را فراموش کردی  .و خودت را بابای همه ی بچه های جبل عامل کرده ای.
این هوای گرفته و داغان ، عجیب یکی مثل تو را کم دارد.
به بهانه ی سالگر شهادت‌ش.
#شمران_دلم
 میگفتند تنهایی هم عالمی دارد اما من میگویم نه !من میگویم تنهایی خوب نیست تنهایی آدم را افسرده میکند حساس و زود رنج میکند می گویم به تو که تنها نباش هیچ وقت از زندگیت همیشه هم که آدم نباید سر سنگین و عاقلانه رفتار کندگاهی باید دیوانه باشی الکی سرِ موضوعی الکی بخندی بعد آه عمیقی از ته دلت بکشی و بگی همين ؟ زندگی همينِ که من انقدر سخت میگیرمش ؟همين امروزه که امتحانم را بد داده باشم بعد هی حرص و جوش بخورم که چرا اینجور و اونجور؟زندگی اما همه
دلم میخواست این صفحه رو پراز کلمات محبت آمیز کنم ، از دنیای زیبای آزادی که من و انیس برای خودمون ساختیم ، از اینکه امروز چقدر خوش گذشت با تو دخترکم و من چقدر درکنارت خودمم و راحت و آزادم ، از لاک قشنگي بگم که برام خریدی یا از پیکسلای E=mc^2یه Rick و موهای قرمز و زیبای Anne. 
اما من بی نهایت خسته م و سرم به شدت درد میکنه.
من بالاخره تورو وبلاگ نویس میکنم!
+دومین passage از آزمون امروز درمورد zodiac sign بود! :) آقای مهدی فکر کنم شما توانایی پیش بینی Readingهای کنکور م
مثل همه ی شب هایی که تا صبح بیدار مانده ام دم صبح حال عجیبی پیدا میکنم.حس میکنم قرار است فردا را دیگر نبینم و حس مبهمی به سراغم می آید.تلاش کردن برای درک کردن و استفاده بردن از هر روز مثل یک دور جهنمیست برای من.اینکه دوباره احساس کنی یک روز را از دست داده ای و فرصتت برای زندگی دارد به پایان میرسد و دویدن های هر روزت بیهوده بوده است.این ساعت ها از همیشه بیشتر برای خودم هستم.چون میدانم دیگر زنگی نیست و پیامی و حرفی .مطمئن تر میشوم که هر چه هست آسمان
چند وقت پیش که ققنوس سالم بود، دیدمش.داستانش به شکل کاملا خلاصه: پسرک داستان عاشق دختر نابینایی میشه و بعد از اون زندگی هر دو برای همیشه تغییر می کنه.
باید بگم که عاشقانه قشنگي بود و دوستش داشتم. هر چند می تونست بهتر هم باشه. گاهی سکوت‌های سو جی عصبیم می کرد ولی مدلش اینطوریه! اتفاقات شانسی هم که جزو فیلم های کره ایه و باید پذیرفت:دی
بازیگرانش هم سو جی ساب (که من بهش می گم مرد هندسی :)) و هان هیو جو بودن.
ترک ها هم سال ۲۰۱۴ اومدن یه فیلم از رو همين
جریان از این قرار است_ استلا و جیسون همدیگر را در هواپیما می‌بینند، هواپیمای ملخ‌دار، بدون ادامه‌ی پرواز. استلا از عروسی کلارا می‌آید. دسته‌گل عروس را توی هوا گرفته، احتمالاً برای همين خوش است، از کلارا هم باید خداحافظی می‌کرده، برای همين گیج است. عروسی قشنگي بود، از حالا به بعد دیگر باید استلا خودش بداند که چه کار می‌کند. جیسون از کارگاه ساختمانی می‌آید، کاشی و موزائیک نصب کرده، برای همين گرد و خاکی است، آفتاب نزده رفته به فرودگاه، بر
جریان از این قرار است_ استلا و جیسون همدیگر را در هواپیما می‌بینند، هواپیمای ملخ‌دار، بدون ادامه‌ی پرواز. استلا از عروسی کلارا می‌آید. دسته‌گل عروس را توی هوا گرفته، احتمالاً برای همين خوش است، از کلارا هم باید خداحافظی می‌کرده، برای همين گیج است. عروسی قشنگي بود، از حالا به بعد دیگر باید استلا خودش بداند که چه کار می‌کند. جیسون از کارگاه ساختمانی می‌آید، کاشی و موزائیک نصب کرده، برای همين گرد و خاکی است، آفتاب نزده رفته به فرودگاه، بر
بسم الله الرحمن الرحیم ./
هر جا حس میکنیم دیگه کاری ازمون برنمیاد و دنیا برامون تنگ شده زودی به یادت میفتیم! انگار همه ی وجودمون مطمعنه ازینکه یکی همیشه هست حتی واسه لبه ی بلندترین پرتگاه های عمرمون ، که به محض لغزیدن محکم بغلمون کنه ! بدون اینکه بشکنیم و صدای خورد شدن استخونامون بپیچه تو گوشمون ! عوضش همون لحظه حس میکنیم یکی چقد داره قربون صدقه مون میره ، چقد محبت میکنه ، چقد میخواد این دلای تنگ بیچاره ی زوار در رفته ی پاره پوره ی ساییده شده رو
بسم الله الرحمن الرحیم ./
 من از کودکی عاشقت بوده ام قبولم نما، گرچه آلوده ام . .  
 
یازده ماه از خدا این روزها را خواستم 
دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم
 
اذن دق الباب این خانه برای ما بس است
استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم 
 
یازده ماهست می خواهم که سلطانی کنم 
پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم . . .  
 
قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم
همت توبه به درگاه خدا را خواستم
 
از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه
دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم 
 
هر محر
معصوم و زیبایی با دل پاک داری امید
مث ماهی قشنگي تو آکواریومی
تو کاش بتونی که پاک بمونی
وجود خودتو ذره های خاک بدونی
چه تو روز روشن و چه آسمان تاریک
به دنیا اومدی حالا شناسنامه داری
توی دنیای پر درد و خشونتی
ولی حالا که اومدی پس خوش اومدی
بخواب با صدای من تا بنویسم
از فرداهای دور دست زندگی
بیا تا بخونه این دل بی صبر
از فرداهای دور دست زندگی.
♫♫
دانلود آهنگ یاس بنام به دنیا خوش اومدی
معصوم و زیبایی با دل پاک داری امید
مث ماهی قشنگي تو آکواریومی
تو کاش بتونی که پاک بمونی
وجود خودتو ذره های خاک بدونی
چه تو روز روشن و چه آسمان تاریک
به دنیا اومدی حالا شناسنامه داری
توی دنیای پر درد و خشونتی
ولی حالا که اومدی پس خوش اومدی
بخواب با صدای من تا بنویسم
از فرداهای دور دست زندگی
بیا تا بخونه این دل بی صبر
از فرداهای دور دست زندگی.
♫♫
دانلود آهنگ یاس بنام به دنیا خوش اومدی
امروز مستند پاپلی رو دوباره از تلویزیون دیدم و دوباره پرت شدم تو گذشته ای نه چندان دور. تو حال و هوای باصفای شمال و روستاهاش و لهجه ای که چقدر دلتنگش بودم و یه زمانی معتقد بودم رو مخه!
اونقدر دلم تنگ شد برای روزایی که همه بودیم، کنار هم بودیم، دور هم جمع بودیم و خوش بودیم و صفا میکردیم.
حس خفگی بهم دست داده، اصلا نمیتونم تحمل کنم! و خیلی برام عجیبه این حجم عظیم از دلتنگی که ازش بیخبر بودم و یهو سر باز کرد
احساس میکنم یه تیکه از وجودمو تو روستای پ
چقدر کتاب قشنگي بود. چقدر آرامش داشت. چقدر مرتب بود همه چی. و چه پایان خیره کننده‌ای! چقدر رئال! آرامش کتاب منو یاد کتابای هسه مینداخت. حتماً دلم میخواد بازم از فرد اولمن کتاب بخونم. ترجمه هم عالی بود.
داستان در مورد پسر نوجوان آلمانی ایه که زندگی ساده‌ی خودش رو در مواجهه با جنگ بیان میکنه. بر خلاف کتابها و فیلمهای جنگ جهانی دوم که به اردوگاه های نازی تکیه دارند، و در آخر هم به سرزمین موعود اسراییل میرسن، در این کتاب با یهودی‌ای مواجهیم که فقط
هر وقت کلمه نامه و فرستادن نامه رو میخونم یا به گوشم میرسه یاد نامه امام علی علیه السلام میفتم به امام حسن علیه السلام:
از پدری در آستانه مرگ به فرزندی که در تیر راس مصائب است.نهج البلاغه نامه سی و یکم
حاضرم به تمام داشته و نداشته ها و به کل هستی و نیستی قسم بخورم که کامل تر از این نامه نوشته نشده و نخواهد شد.و اما بعد؛ اینو گفتم چون سید جواد یک چالشی راه اندازی کرده (به نام "نامه‌ای به گذشته") که در کل طول عمر وبلاگ نویسیم چالشی به این قشنگي ند
عزیزم! ایزد بانوی آب، پیش روی دیدگانم تو سپیده دم یک صبح قشنگي، خنکای جوی آب روانی در دشتی زیبا یا حتی اسبی سفیدی که دره ها و تپه ها را می تازد و من دلم می خواهد رقص یالش را در باد به تماشا بنشینم و نوازندگی نعل هایش روی گرده زمین گوش جانم را سرمست کند؛ شاید هم لبخند خورشیدی که هرم نفس های آتشینت دلی فسرده و یخ زده را گرم می کند. نمی دانم! هرچه که هستی رفاقتت همه حس های ناب و دوست داشتنی را برایم به ارمغان آورده.
زاد روزت مبارک رفیق!
 
#زهرا_خدری
#ای
بسم الله الرحمن الرحیم.
 
به قشنگي و لذت همون ازمایش خونی که دلمونو شاد کرد.
 
سونوگرافی که بگه صدای قلب کوچکی درکار نیست خیلی تلخ است خیلی.
 
نمیدانم ولی من دوماه با جسم کوچکی  بودم که چقدر باهم در رویا زندگی کردیم
 
تمام.
برخلاف چیزی که به نظر می رسه، عاشقی کردن یعنی دوست داشتن تمام و کمال کسی که ۱۰۰ درصد شرایط دلخواه لیست رویاهات رو نداره! شاید ۶۰ یا ۵۰ درصدشو داشته باشه یا هر درصد دیگه ای!
هیچ کس قبل از عاشق شدن انتخاب نمی کنه. هر کی عاشق میشه اصلا یادش میره لیست رویایی شرایط و ویژگی های دلخواهش چی بوده! یادش میره چی می خواست و چی فکر می کرد. اصلا قشنگي عشق به همين جا به جا کردن مرزهای فکره! یا به قول دکتر شیری تغییر دادن مختصات!
اما اونایی که عاشق نیستن فکر می کن
آخر شب بود رفتم اینستام رو چک کنم (کلاً قشر دانشجو رو گم کردی برو اینستا پیداش می کنی)یه تصویری بود از پیج خیریه مال خارج کشور ، جشن تکلیف دختر بچه های بی سرپرستی ، در لحظه ی اول یه لحظه واقعا واقعا کیف کردم فرشته کوچولو هایی که تو لباس سفید-گلبهی از جشنشون لذت می بردن ، عکس قشنگي بود جشنی که یه تعدادی خانم جمع شدن غذا درست کردن (یا ازبیرون تهیه کردن نمی‌دونم ) بچه ها سرود خوندن و. 
لبخند شاد بچه هایی که دنیاشون به بزرگی زنجیر دایره ای بود که با
بچه که بودم دسته و دنبال دسته رفتن رو خیلی دوست داشتم . دو تا خونه اونور تر از خونه آقاجون اینا یه هیاتی بر پا میشد که نوحه خون شون حسین پسر سید بود . حقیقتا چهره و صدای قشنگي داشت تمام دختر ها روش کراش داشتن .دسته این هیات وقتی میرفت دور هاش رو میزد و برمیگشت دم خونه سه تا دایره تشکیل میداد که توی این دایره ها هرکدوم یه دایره کوچکتر بود که افراد داخل دایره کوچکتر جهت چرخش شون بر خلاف جهت چرخش دایره بزرگی ها بود و با ریتم سه ضرب زنجیر میزدن . بعد
یا دلیل
 
 
بریم سراغ دومین معرفی!
توی خاطره ام گفتم که شروع کردم به خوندنش. خب حالا اومدم برا معرفیش :))
 
2: پنج قدم فاصله
 
تعریفش رو تو اینستا دیده بودم. عکسای قشنگي ازش دیدم و خلاصه ای که ازش نوشته بودن جذبم کرد. و اینکه گفتن فیلمش هم هست بیشتر جذبم کرد. خیلی دوس دارم کتابایی که فیلمش هست، کتابو اول بخونم بعد برم سراغ فیلم. خصوصا اگر که تعریفشونم شنیده باشم!
توی طرح هایی که طاقچه برای طرح های تابستونه داشت، این کتاب تخفیف خورده بود. همون موقع خ
هنوز هفدهم است.چند دقیقه وقت دارم تا بنویسم
قبلا(مثلا دو سه سال پیش) فکر میکردم روزی که 18 ساله بشوم یکی از همان مهمانی های بزرگ خواهم گرفت.دوست هایم تا نیمه شب می مانند خانه.رایتل یکی از آن سیمکارت های لاکچری بهم خواهد داد و می توانم در همه بانک های دنیا حساب باز کنم.این رویا هی روز به روز کمرنگ تر شد تا امروز صبح که بیدار شدم و تا چند دقیقه حتی یادم نیامد که امروز میتواند چه روز خاصی باشد.
واقعیت 18 من این است که دارم زندگیش میکنم.بوی آدامس اکشن
هی تعریف انه رو میکردن جلوم هی میگم نه بابا حالا به این قشنگي هم که نیست راستش خودمو گول میزدم چون حوصله خوندن کتاب نداشتم وگرنه این همه ادمو دروغ(نمی‌دونم ایموجی های خود گوشی برای شما میاد یا نه)
یه روز ابجیم گفت:زلال تو آنشرلی رو دیدی؟خیلی قشنگه اصلا خیلی مهربونه ،من هر وقت میبینم یاد تو میوفتم برو سریالشو ببین :)
گفتم باشه ولی بازم فکر نمیکردم قرار باشه سریالش منو جذب کنه ‍♀️
فرداش که با مامان جان داشتیم توی فیلیمو جانِ عزیز دل میگشتیم
احساس خیلی خوبی به شهر بندرعباس دارم.یه خورده گدا زیاد داره ولی در کل محیطش رو دوست دارم.مردم خوبی هم داره و رفتارشون با مهاجرین بدک نیست.دریاش هم خیلی قشنگه.دانشگاه آزادش هم که امروز رفتیم آزمون استخدامی دادیم قشنگ بود و بافت جالب بندری داشت.یه جورایی شهر زنده و پویایی هست.بدترین جای دنیا هم به نظر من عسلویه هست.هوای کثیف ، محیط زیست نابود ، مردم نه چندان خوب ، امکانات صفر و .!
کاش میشد همين قشم برام اوکی میشد و یه خورده از این هیایو و همهمه ا
پنجره را باز گذاشته ام، بوی خاک باران خورده با عطر چای بِه مرا به پرواز در آورده است، خوشحالم و نسبت به امروز و روز های پیش رویم، امیدوار! :)
نشسته ام و از فریدون میخوانم و همزمان لبریز از عشق میشوم، چه احساس خوبی. چه روز قشنگي :)
من نباتم.کنار پنجره، رو به آسمان آبی دلبرم نشسته ام و با خیالِ خوش و آرامی، فکر می بافم.
از زندگی که در دستانم موج میزند، هیجان زده ام، گاه با فکرِ خوش رها شدن، همگام با برگ ها میرقصم،گاه با فکر لذتِ زندگی کردن، غرق می
نمیدونم از کجا باید شروع کنم! 
 
واژه ها ذهنم و پر کردن و درهم پرهم ریختن توی کاسه مغزم و نمیتونم چندتای ناقابلشو جدا کنم و بچینم کنار هم تا بتونم امروزم و توصیف کنم.
 
بخش اطفال برخلاف قشنگي درو دیوارش خیلی زشته، خیلی زشت
فرشته های کوچولویی که به گناه ناکرده گرفتار درد شدن. از امیر عباس کوچولو شش ماه که زیر یه حجم بی رحم از دستگاه بود تا یسنا هفت ساله که طعم زندگی و نچشیده پیوند قلب کرده و حالام مشکل جدید ریه هاش
 
دختری که بی پدر شد و زجه هاش
روز دوم شکر گزاریم وبی نهایت شکر:)
-خب من پیام فرستادم برای ادمین واگه گفت دوبار در روز تمرینات ورزشی انجام میشه که منصرف میشم چون خودم تمرینات رو دارم.
-خواب ِ داشتن آرزوی قشنگمو دیدم، عالی بود و خدایا شکرت که خودت یه جور قشنگي به دستم می رسونیش❤
-خدایا از این بابت بازم به تو پناه می برم وتوکل میکنم بهت خودت همه چی رو قشنگ ُ قشنگ تر برامون بچین
خدایا شکرت بابت بودن مهربون ُ خوش قلب ترینم
در پایدار کردن دین اسلام عزیزان زیادی خونشون رو فدا کردند و از مهم ترین این عزیزان شهدای کربلا و مهمترین
شهدای کربلا حضرت عباس(ع) و حسین(ع) هستند که تا جون در بدن داشتند، دست از دفاع برنداشتند و این که
اون زمان آقا امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) کلیه تلاششون رو کردند تا بتوانند زور دشمن را کم و کمتر کنند
و گاهی وقت ها دشمن از این تلاش دو بزرگوار می‌ترسید.
و توی این کربلا عزیزانی را از دست دادیم که نشون دادند ما برای دینمون از عزیزترین چیزمون یعنی جو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب