نتایج پست ها برای عبارت :

بگو کی میتونه انقد بخوادت

یکي پیدا نشد جواب چرا های منو بده؟
من مغز نمیخام
من روح نمیخام
من بدن نمیخام
اصا نمیخام وجود داشته باشم وجود جسمی و روحی رو نمبخام 
چرا انقد همه چی گوهه؟
چرا خانواده انقد چیز مزخرفی اع؟
چرا زندگی گوه اع؟
چرا دست من نمک نداره؟
چرا زندگی درد داره؟
چرا بابا داشتن درد داره؟
چرا سر داشتن انقد درد داره؟
چرا قلب داشتن انقد درد داره؟
اقا اصا من با بدن و روحم مشکل دارم
با وجود جسم و روحم مشکل دارم 
چرا وضع انقد خرابه؟
خستگی میدونی چیه؟
چرا خستگی انقد خ
 
شاکي ام بغض دارم قلبم انقد سنگینه که انگار زیر یه کوه گیر افتادم درمونده م خسته م انقد زیاد که آرزوم بود کاش راه به جایی داشتم و خودمو گم و گور میکردم
از اون وقتاس که دلم میخواد انقدررر داد بزنم که صدام به گوش خود خدا هم برسه که ازش بپرسم چرا منو آوردی توو این دنیا که هیچی زندگیم دست خودم نیست و انقد بدبختم و دارم له میشم توو این زندگی سگی که امشب از ته قلبم آرزوی مرگمو کردم 
 
 
 
چرا گریم میاد ولی گریه م نمیاد؟
اقا اصا چرا بمن روح دادن؟
کسی پرسید روح میخای یا نه؟
من گفتم زندگی میخام؟
من گفتم ای ای روح میخام؟
مثلا خیلی مشتاق بودم ک بیام تو این هاله ی مشکي و تاریک سیاه و چرکو؟
ک چی بشع
اونایی ک اومدن و رفتن چ کردن؟
چرا همه چی انقد پوچ اع؟
چرا زندگی درد داره؟
چرا کسی نیست ب سوالای من ج بدع؟
چرا من انقد بدم میاد از همه چی؟
چرا همه چی تکراری شده؟
چرا دلم برا خودم میسوزه؟
چرا تنها چیزی ک ازش بدم نمیاد سیگار اع؟
چرا انقد همه چی گو
 
چقد این استاد خوبه! چقد بار روانی آدم رو کم میکنه! مگه میشه انقد خوش اخلاق؟ انقد انسان؟ انقد پایه؟ مرزهای اخلاق رو کيلومتری برام جابجا کرده!
عاقا من عادت ندارم! همیشه در حالت تنازع برای بقا بودیم با اساتید! دو ماهه سراغشو نگرفتم خودش پیگیری کرده! عمرا بقیه این کارو بکنن! بعدم ایمیلمو جواب داده گل و بلبل و عزیزم جانم!
مگه داریم؟ مگه میشه؟
فقط میتونم به جای این همه خوب بودنش دعا کنم واسش! یه دونه ای!
 
متن آهنگ بهنام بانی دل نکن
نه نرو دیوونم نکن نرو داغونم نکن نرو عشق تو هنوز تو دلمهنه نگو اینجور بهتره داره رنگم می پره داری تنهام می ذاری مثل همهدل نکن آخه دلم به مو بنده بری دیگه لبام نمیخنده مگه آدم از عشقش انقد ساده رد میشهآروم آروم اومدی به دلم نشستی تو منو مثل همه شکستی تو مگه کسی که انقد عاشق بوده بد میشه.
چجوری میتونی انقد عوض شی آخه دلت بگو خسته شد از چی منی که با همه خوب و بدت ساختمچجوری دلت میاد بری ساده بگی که مثل تو واسم زیاده منو کي
مگه میشه از نگات
دل برید و خسته شد
تو خود عشقی و عشق
کم میاره پیش تو
کاش یه جوری بشه که چشم به راهت نشینم
مثلا تو باشی من واسه بمیرم
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نمیشه باورش
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نمیشه باورش
دانلود آهنگ جدید مهراد جم
تو گل شقایقم تک تک دقایقم واسه اون تک گل باغی
شب با تو شیرین میشه حالا دیدی میشه میشه که همیشه باشی
اون چشمات منو دیوونه کردن آخرش انقد خوبی که من دلم نمیشه باورش
او
هم تلگرام پاک کردم هم اینستا
حالا دیگه غیر از اینجا هیچ گور دیگه ای چیزی نمینویسم
تو این یه هفته انقد که فشار عصبی وارد کردن بهمون حس میکنم مغزم داره منفجر میشه
هیچ خبری مثل خبر پریروز انقد ذهنمو درگیر نکرده بود
ولی انقد که مردم شر و ور میگن تو شبکه های مجازی رسما دلم میخواست رو صورت تک تکشون بالا بیارم
خب هر وری هستی بمون دیگه چرا طرف مقابلو میکوبونی چرا فحش میدی چرا دروغ سرهم میکنی
آخه به عنم که کدوم خری چی گفته یه خر دیگه چه گوهی خورده
انقدد
انقد این سه روز دلواپس مدیر جان هستم که دیگه صدای همسر هم درومده که چخبره بابا انقد نگرانشی؟!؟ 
میگم چیه خب مدیرمه اینده کاریم دست اونه خب!! الان 3 روزه نیست همه کارام عقبه!
میگه عهههه 
منم میرم سفر همینقد نگرانی؟ هی رابراه اسمس و زنگ!؟
گفتم اخه من کجا رابراه بهش زنگ زدم یبار زنگ زدم جواب نداد پیام دادم الکي چرا شلوغش میکنی؟
 
 
باز میگم 
هاااا چیه حسودیت میاد؟؟ من انقد هواشو دارم؟؟ تازه کلی هم سوغاتی براش اوردم دو روز دیر بیاد خراب میشه هم
دیوونه شدم 
رفتم نشستم وسط حال پذیرایی
به هر وسیله ای ک چشمم میخورد خندم میگرفت 
انقد بیصدا خندیدم ک انگار چشام بهشون برخورد و اونام شروع کردن
انقد باهم مسابقه دادن ک هردو خسته شدن 
دماغمم ک انقد پر شده بود ک انگار یه سنگ کيلو بود ک روی صورتم سنگینی میکرد
خیلی چیزا برام مرور شد
همه تلخ بود همه حل شده بودن توی هاله ی تاریک مشکي و کثیف چرکو 
شیرین و مثبت نداشتن 
اونا اصا نبودن ک بخان حل بشن یا نشن
نمیدونم شایدم.
ههییییی 
چقد برا خودم گریه کردم
 
خیلی بده یه چیزی مث مورچه هی روحتو بخوره. هر جا میری، هر کاری هم میکنی از فکرش بیرون نمیای. نمیشه.
چرا بخاطر اینکه ممکن بود یه روز و یه ساعت توی یه مکان باشیم و نشده حسرت بخورم؟ خیلی فکر کردم! من انقد مشتاقم؟ یا انقد کنجکاو؟ یا شاید این مورچه اس که ول نمیکنه. این جنگ دیوونه کننده س.
پس کي تموم میشه؟
دلم میخواد امروز بعد دانشگاه یه راست برم چیذر، کنج امامزاده بشینم و .
دلم خیلی تنگه. همین.
 
 
هرچی با سختی های بیشتر مواجه میشم
هرچی بیشتر اذیت میشم
هرچی دشمنام بیشتر میشه
بیشتر انگیزه میگیرم برای مبارزه
بیشتر تلاش میکنم
بیشتر حس میکنم موفقم و موفق تر میشم
حس میکنم انقد مسیرم درسته و انقد موفقم که با این حجم عظیم از مشکلات دارم روبه رو میشم
و مطمئنم پسِ این مسیر پر پیچ و خم بالاخره مسیر هموار و روزهای خوب قرار داره
هنوز باورم نشده دوباره قراره از خونه برم 
روزی 14 ساعت درس بخونم 
هنوزم باورم نشده نمیتونم نه ماه دیگه زندگی کنم
خداااااا نمیتونم دیگه نمیتونننننمممممم
کاش یکي همین الان یهو از پنجره میومد تو یه گلوله تو مغزم خالی میکرد 
کاش پارسال مرده بودم 
کاش یسال دیگه  این همه  تلاش نمیکردم که اینجوری بشه 
گناه من چی بود اخه؟ 
چرا من انقد بدبختم خداااااا چراااا؟ 
انقد گریه کردم دیگه جونی برام نمونده 
دیگه این زندگیو نمیخوام خدایا بریییدمممممم
کيو مث من دیدی آخه قلبش باشه مث کف دستش؟
که بمونه بی چون و چرا پای همه حرفش؟
کيو مث تو میخوامش که بعدش دوست دارم هی بگم بهش…
خودم تکي پشتتم درست شبیه یه ارتش!
بابا من تورو میخوامت دلی؛ بگو چرا انقد خوشگلی؟!
نکشی ما رو تو با اون چشات! چه کاریه آخه؟!
عجب زدی دلو بردی سریع کارته اصلا دل ببری…
دیدی آخرش تو شدی دیگه مال منِ عاشق
بابا من تورو میخوامت دلی؛ بگو چرا انقد خوشگلی؟!
نکشی ما رو تو با اون چشات! چه کاریه آخه؟!
عجب زدی دلو بردی سریع کارته اصلا دل
اومده تو جلوی رزیدنته بهش اشاره میکنه میگه حلقه ی دختره رو ببین انقد بلد که برگشت نگاه کردبهش میگم چرا این مدلی میگی حداقل جلوش نگو ،جلوشم میگی حداقل اروم بگو حداقل اشاره نکن!!مگه ندیدی برگشت نگاهمون کردمیگه چرا انقد سخت میگیری،چرا همه چی رو به خودت میگیری!!میگم ک من فقط ترجیح میدم با ملاحضه نسبت به ادما رفتار کنم!!ناراحت میشه فک میکنه من حساسم!!حالم از این رفتارای احمقانه و گندش بهم میخوره!!فک میکنه فقط خودش درست میگه:/احمق:/
حجم کلافگی بعضی روزا خیلی زیاده و نمیشه هیچ جوره ازش خلاص شد.هی خودتو سرگرم میکنی یا خودتو غرق کار میکنی یا حتی تو باشگاه انقد کلافه ای که حین شمردن دمبلا داری زور میزنی زودتر تموم شه.
نوشته هدف داشتن، ورزش مناسب و دوری از تنبل ميتونه گره گشا باشه.همه ی اینا هم باشه اما انگیزه ای برای رسیدن به هیچ کدوم نباشه، یا تهش بگی خب آخرش که چی؟ این کلافگی رو بیشتر و بیشتر و ادامه دارتر میکنه.
هی برمیگردم به گذشته و انرژی زیادی که داشتم؟کجا رفتن اون انرژ
هیچ‌وقت نباید از پاپ، کاتولیک‌تر شد.
+ دیگه در مورد خیلی چیزا فقط می‌گم: به من چه؟ از من چه کاری برمیاد؟»
+ اخبار رو هم بنا دارم دیگه چک نکنم یا خیلی خیلی کم‌تر چک کنم. خبرای مهم که به آدم می‌رسه، غیرمهم‌ها هم واقعا دیگه به من ربطی نداره.
+ حرص خوردن برای چیزهایی که نمی‌تونی هیچ‌کاری در موردشون انجام بدی، فقط اون ته‌موندهٔ انرژی‌هات رو برای انجام کارهایی که وظیفته و می‌تونی انجام بدی ازت می‌گیره.
+ وقتی خود خدا انقد ریلکسه، من واسه چی ان
بابام: محدثه حالش خوبه؟
خواهرم: آره، امروز باهاش حرف زدم. خوبه چرا؟ چی شده؟
بابام: نه،حال روحیش منظورم اینه که از خوابگاه اومده بیرون، خونه داره، دیگه خوبه؟ اذیت نمیشه؟
خواهرم: آره بابا، خیلی خوبه خیالتون راحت.
 
من: کاشکي انقد باهات صمیمی بودم که میتونستم بگم دمت گرم که انقد هوامو داری و با اینکه من هیچی نمیگم، خودت همه چی رو میدونی
بعد از قرنی 
سلام  
ینی فاک :| چقد زمان زود میگذره 
انگار همین دیروز بود نشسته بودم همینجا و داشتم درباره استرسی که بخاطر یسری تغییراتی که میخواستم به زندگیم بدم گرفته بودم مینوشتم و الان بعد از دو ماه و اندی دوباره برگشتم و نشستم پای لب تابم :) 
اتفاقی که افتاده اینه که بنده مهاجرت کردم به استانبول کاملا تنها 
قبلا به مدت دوسال خونه مجردی داشتم و مستقلی رو تجربه کرده بودم ولی میخواستم کاملا از لحاظ مالی از خونواده جدا شم و مستقل باشم :)
دم د
من همون بیچاره ایم که با 86 درصد زیست و با73 درصد شیمی قراره پشت کنکور بمونم
خدایا خیلی درد داره خیلی 
خیلی درد داره 
هیشکيو ندارم کنارم باشه 
همش باید درد بکشم و درد بکشم 
انقد درس خوندم نیمه نابینا شدم 
خداا چرا انقد نفس کشیدن درد داره؟ 
چرا انقد زندگی کردن درد داره؟ 
دو سال  بدترین دردارو به جون خریدم دو سال تا مغز استخون درد کشیدم 
هنوزم ادامه داره 
همش به خودم میگم محکم باش دختر محکم باشه دیگه چیزی نمونده 
ولی حقیقتش اینه که این دردا هیچ
رفتم قیمت چتر پرسیدم. انقد گرون بود که اصلا به قول سهراب،زیر باران باید رفت!خیلی هم عاشقونه ست:/
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
نمیدونم چی بگم نمیدونم چرا اومدم اینجا شاید چون خیلی کسی نیس که بخونه و خودمم همینو میخوام
اومدم که یه سری کلمه ها رو بچینم کنار هم تا شاید این حال عجیب بساطشو جمع کنه و بره.
دیدی یه وقتا هرکاری میکنی که یه برنامه جور شه نمیشه.
هر کاری میکنی حالت رو خوب کنی نمیشه.
سعی میکنی به همه چیز بی اهمیت باشی نمیشه.
چرا انقد همه چی نمیشه.
چی میشد اگه یه ذره"میشد".
خسته شدم راستش از خیلی چیزا.
از خیلی کسا.
خیلی این روزا بهم ریختم و دلیلش رو نمیدونم.
 
 
آخرین باری که انقدر به کارام فکر نکرده بودم یادم نمیاد! یعنی یه آدم ميتونه انقدر تنزل کنه! همینقدر احمقانه!
یاد حرفای استاد می افتم که داشت اصول کار یاد میداد، میگفت چقد این گزینه مهمه!
*خودشیرین
مخلوطی از تنفر و ترس و حس ناپاکي و رانده شدن 
 
یاد رفقای قدیم افتادم.
من بی معرفتم، شما دیگه چرا؟
یادش بخیر یه زمانی گفتگوها داشتیم! من انقد بهت سر میزدم، تو نباید یه بار بگی برم ببینم چه مرگشه؟ دستشو بگیرم؟ قدیما بامعرفت تر بودی. میدونی الان چق
* دیروز و امروز رو کاملا رو ریاضی بودم :) :))
ینی انقد که این دو روز خوندم، اونم تو این اتاق تنگ و تاریک، والا ظلم در حقمه اگه قبول نشم :/
* انقدم سرده که تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که بعد از پوشش کامل و مناسب، یه گوشه بشینمو همه دفتر کتابامو بریزم جلوم و هیچ تی نخورم؛ به جز ورق زدنو نوشتن:)
* یه بارم خواستم تو اتاق اونوری که گرم‌تره درس بخونم، عشق‌جانم اومد و گفت: آجی میشه بری تو اتاق خودت؟ من میخوام اینجا بازی کنم:)
* حقیقتا انقد که نشستم نه د
من تورو میخوام هیچ قیمتی نیست که از دستت بدم راحتتا حالا نبودم تو عمرم من تو این حالتعاشق میمونم خیالت تخت از این بابتعاشق شدم
منو ببین محو نگات شدم دوبارهمنو ببین نگات واسم نذاشته چارهمنو ببین که واسم شب و روز نذاشتیمنو ببین انقد خوشگل نبودی کاشکيمنو ببین محو نگات شدم دوبارهمنو ببین نگات واسم نذاشته چارهمنو ببین که واسم شب و روز نذاشتیمنو ببین انقد خوشگل نبودی کاشکي
♫♫
دانلود آهنگ ماکان باند خیالت تخت
من تورو میخوام هیچ قیمتی نیست که از دستت بدم راحتتا حالا نبودم تو عمرم من تو این حالتعاشق میمونم خیالت تخت از این بابتعاشق شدم
منو ببین محو نگات شدم دوبارهمنو ببین نگات واسم نذاشته چارهمنو ببین که واسم شب و روز نذاشتیمنو ببین انقد خوشگل نبودی کاشکيمنو ببین محو نگات شدم دوبارهمنو ببین نگات واسم نذاشته چارهمنو ببین که واسم شب و روز نذاشتیمنو ببین انقد خوشگل نبودی کاشکي
♫♫
دانلود آهنگ ماکان باند خیالت تخت
همین الان از تماس با مهدی دارم میام :)
یک ساعت پیش دیدم تلگرام پیام داده: "سلام علیک، خوبی؟ . هیچی! انقد بارندگی زیاده، به گوشیم رطوبت خورده! وایساده گوشیم. رفتم تو شعب".
تا پیامش رو دیدم زنگ زدم و زدم و احوال پرسی و گله که کجایی نامرد؟
بیچاره گفت از روزی که اومدم اصلا نتونستم از خونه برم بیرون. میگفت هیچ وقت تو عمرم انقدر تلویزیون ندیده بودم :) 
 
-----
برادرم ساعت نه شب اون حادثه کذایی برگشت خونه! اولش یه دل سیر کتکش زدیم که دیگه از این غلطا نکنه :)))
من خیلی به جشن و روز و مناسبت خاص اعتقاد ندارم. چون نمیخوام اگه اتفاق ناخوشایندی توی اون روز افتاد تا ابد یادم بمونه. میخوام به اتفاقای بد اجازه بدم هرروزی دلشون خواست بیان و برن. فقط برن. مثل امشب که شب یلداست، نودت رفته، نعنا رفته، من موندم و امتحان فردا هشت صبح. 
یه ارائه داشتیم تو یه درس عمومی. بعد من کسی رو توی اون کلاس نمیشناختم، خیلی اتفاقی با دو نفر دیگه همگروهی شدم. بعد یکيشون گفت من ارائه میدم. منم خیلی گیر ندادم و قبول کردم. من خودم خ
همیشه اینکه خیالبافم کار دستم میده. یعنی قبل رسیدن به یک آرزویی انقد براش خیالبافی میکنم که مثل یک فیلم اتفاقات تو ذهنم ساخته میشن. بعد اگه برسم بهش میبینم عه یجور دیگع داره اتفاق میفته، یا اگه نرسم باید خودمو بکشم که اون فیلمو از ذهنم بریزم دور و قبول کنم ک همه چی تمومه. واسه همینه ک از دست خودم عصبانی میشم، هی میگم دیوونه بس کن، انقد خیالبافی نکن، بعد فردا با دل شکسته و غرور له شده پیش خودت میخوای چیکار کنی؟ اما نمیشه. این ذهن لعنتی راه خودشو
 
البته که نمیشه راحت قضاوت کرد، اما گاهی دلم میسوزه برای اونی که به تو تکيه کرده، بهت انقد وابسته اس، بعد میبینم تو انقد فارغی!
نظرسنجی میذاری برای مصائب و موانع این وضعیت؟!
برای انتخاب؟!
انتخاب کي؟ انتخاب چی؟
وقتی حتی حاضر نیستی هزینه ای بدی برای درست انتخاب کردن! دنبال برده ای هستی که مخالف تو فکر نکنه! وقتی شأنی برای طرف مقابلت قائل نیستی. انگار تو مرکز عالمی و بقیه اقمار 
میخوای بقیه قلابی نباشن، اما به خودت نگاه کردی ببینی احیانا اون جن
متن آهنگ دختر بندری از شهرام کاشانیدختر بندری تو مال منی میمیرم به کسی لبخند بزنیمیگی خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بیا انقد منو ازار ندهمیگی اخه کي دست تو دختر میدهمیگی خاک عالم عشقو عاشقی بدهروی سر دختر بندری چارقدهمیگم بیا انقد منو ازار ندهمیگی اخه کي دست تو دختر میدهاره دست تو دختر میدهدختر بندری تو مال منی میمیرم به کسی لبخند بزنیاز روی کارون خجلم نیومدی باز تنگه دلمازروی کارن خجلم پیشت گرو مونده دلمنامه ها همه
 
انقد بدم میاد از این مرده خوری صدا و سیما!
کم مونده بر طبل شادانه بکوب بذاره برای تهییج مردم!
الان مردمی که میخوان بیان تظاهرات خیلی خوشحالن؟! مجبورن! مجبور!
پس انقد رو اعصاب مردم نرو با این آهنگ هات! اسم تظاهراتش هم روشه؛ صف بندی با اغتشاش گران»، نه خفه کردن هر صدای اعتراضی که بلند شد»
از قضا از این فرصت اعتراض صلح آمیز باید استفاده هم کرد برای حرف زدن و نشون دادن اعتراض، صدا و سیما هم باید پوشش بده.
زهی خیال باطل که پوشش بده!!
 
گزارش هاشم ک
دانلود آهنگ مهراد جم غمت نباشه
 
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * غمت نباشه * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهراد جم باشید.
 
دانلود آهنگ مهراد جم به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کيفیت (کيفیت اصلی) از رسانه مدیاک
 
Download new song by Mehraad Jam called Ghamet Nabashe With online playback , text and the best quality in mediac
 
دانلود آهنگ مهراد جم غمت نباشه
 
متن ترانه مهراد جم به نام غمت نباشه
 
دلم میخواد با تو یه جای دورو که
نباشه هیشکي خودت میدونی که
الهی کور بشه نبینه او
چرا من انقد خنگم؟!!
اصن نمیدونم امروز چرا این‌جوری شدم:/
همش یا دارم گند میزنم یا سوتی میدم.
یکي نیست بیاد بزنه تو سرم.
چرا این نت کوفتی وصل نمیشه؟!
هرچی میکشم از دست همین نته!
ی سوال؟!
بیان صفحه چت داره؟؟ میشه با وبلاگ هم با کسی چت کرد؟ 
به جز نظرات
بعد از مرگم این مطلب رو بخونید.
من حس می‌کنم یه مشکلی دارم که مسایل منفی رو توی ذهنم انقدر پررنگ می‌کنم. مثلا قبل از عقد به مدت حدود یک ماه همسرم هرروز برام یه عکس گل میفرستاد به همراه یه متنی که غالبا خودش نوشته بود. اون زمان من اصلا توی زمین سیر نمی‌کردم تو آسمونا بودم. خوشحال و عاشق. عاشق‌ترین. به قدری خوشحا بودم که فکر می‌کردم خوشبخت‌ترین زن دنیام. ولی گذشت و عقد کردیم. یه شب که با خانواده همسر رفته بودیم شام رستوران. تو راه برگشت توی ماش
پسره وقتی از در وارد شد، یه همچین قیافه ای داشت.
اونقدی ترسیدم که زبونم بند اومد.مامانم همینطور. ابروهاش خیلی تو چشم بود. با چهره تیره اش ، ترکيب خوفناک ایجاد میکرد.
خیلیم اعتماد به نفس داشت.و باهوش بود.همون اول، تو اتاق سوتی کلفت دادم. ولی خودمو جمع کردم.
خداییش تو باقی موارد از من سر بود و حتی انقد خوب بود که باورم نمیشد همچین موردی روبه روی من نشسته.
حتی تو تلفن چند مورد بود که به مامان گفتم بپرسه مطمئنن منو میخوان؟!
کم کم ترسم داشت میون شوخ طب
https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-63/3273638-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D9%85%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA:)من میفهمم چرا.هی پسر من میفهممت!گرچه برات فرقی هم ندارهاگه خدایی بود وضعم این نبود.بود؟اگه بهشت و جهنمی بود انقد راحت بهم ظلم نمیشد.مرگ کار سختی نمیخواد.فقط یه تصمیم.بعدش دیگه تمومه!
 
تنها نشدم. خسته هم کلاً نبودم. فقط زیر چند خروار دلتنگی گیر افتادم. فکر کردم. مهستی گوش دادم. فکر کنم نتیجه داد. شایدم بدتر شد. باید یه تایمی بذارم برای تخلیه شدن از این انبوه فکر. امروز هومان حرف قشنگی زد: انقد سرمون شلوغه و بدبختیم که وقت به‌گا رفتن هم نداریم.
 
اومده دستمو گرفته میگه
یه خواهر دارم ماه نداره.
یه صالحه دارم شاه نداره.
بقیه اشو بلد نیس اهنگ میزنه فقد
و محبته که سر ریزش میشم:))
 
اونشب همه سیاه پوشیم بریم مسجد
هی قربون صدقه اش میرم انقد خوشتیپ شده 
انقد ک جیغش بره هوا
اما بعد ترش میاد محکم فشارم میده تو بغلش
 
 
+منتها همین شخص
سر منچ میگه:صالحه فرار کن ک من خواهر برادر نمیشناسم
اما بازم قشنگه این خل بازیاش
همیشه مسائل دور و اطرافم واسم مهم بوده،همیشه سبک و سنگین کردم،همیشه بهش توجه کردم تا در سمت درست وایسم.یه مدت کم آوردم گفتم لق همه چی.تو زندگیتو بکن،به آرزوهات برس.یه مدت به ابتذال کشیده شدم.اما یه فریاد همیشه در گلو هست،یه عقده همیشه در وجودت وجود داره.میرسی به جایی که میگی تو این وضعیت هم باید بگم لق همه چی؟از گل و بلبل واسه خودم بگم؟نمیدونی باید بیای از خوشی بنویسی یا از درونت که داره فرو میریزه،یهو میبینی داره شرمت میاد.
اینجا وب
 
بالاخره فردا تعطیل نشد و بالاخره انگار قراره ببینمش. حالا نه که خیلی دست پر دارم میرم پیشش!
حداقل برم سوغاتیشو بدم انقد کشتم خودمو براش!
 
رفتم نمایشگاه نقاشی شون، چرا نسل مینیاتور کارها منقرض نمیشه؟!
یوسف و زلیخا با چشمای مغولی رو کجای دلمون بذاریم؟! (یعنی در دوره سلطه مغول به ایران این چشم تنگ وارد مینیاتور ما شده و نرفته دیگه که نرفته که نرفته! وا بده دیگه هموطن هنرمند!)
چهار تا بچه گربه کز کرده بودن گوشه نمایشگاه، بیرون سرد بود. فک کنم به
بازه‌ایه بعد ازدواج، که بهش می‌گم دوران شک و شوک!که معمولا همه یا اکثر افراد تجربه‌ش می‌کنن.
اگه قبلش عاقلانه انتخاب کردید،
فقط بگذرید از این دوران زودتر بگذرید
که آدمو پیر می‌کنه!
.
› واسه برخی یه ماه، سه ماه، شش ماه
ولی واسه برخی تا دو سه سال طول می‌کشه!
› نذارید انقد شه.
قوانین بیمه رو قبلا تو یک سایتی خونده بودم اما میخواستم مطمئن بشم و یک بار برای همیشه این پرونده باز رو ببندم.
پس به یک دوست و همدرد در کشور مقصد پیام دادم و پرسیدم در صورت گرفتن اقامت کاری، بیمه هزینه درمانم رو میده؟
گفت نه! اما میشه این قانون رو دور زد.
حالا چطوری؟
تو مصاحبه سفارت و مصاحبه های کاری حرفی از بیماریت نمیزنی و بعد از اینکه تو کشور مقصد اقامت کاری یا هر اقامت دیگه ای گرفتی، میری دکتر و دکتر بهت میگه فلان بیماری رو داری.
میگی Really؟؟
سلام
باز نفهمیدم اصلا چطوری آذر تا 20 ام رسید .
خدایا این عمر منه داره میگذره و من هیچی ازش نمیفهمم
انقد خودمو با کار و پروژه خفه کردم درک نمیکنم چطوری میگذره عمرم
اصلا این کارا به خاط خداست؟
خدا راضیه؟ نکنه خسرالدنیا و الاخره بشم؟؟
الهی
ارحم لنا
انقد عصبانیم که حد نداره ، از اون عصبانیتا که از شدتش بغض هم دارم ! دلم نمیخواد تعریف کنم که چی شده هر کيم پرسیده بهش دروغ گفتم -_- حتی بخاطر دروغی که گفتم احساس حقارت هم میکنم -__- عایم ریلی انگری 
فقط دلم میخواد سریع تر 1 شهریور بشه و من دیگه نباشم ! تا همه با خودشون بگن کاش اون روز اونکارو نمیکردم 
کاش فائزه زودتر برسه گرگان و برم پیشش 
سهلام
یکم پست خوشال بزارم 
حالا زیادم خوشال نیستم
خوب وضعیت با مون همونجوریه
درحال حاضر مجموعه کاری میکنم
موسیقی آشپزی فیلم زیااااااااد
یوتیوب و اینستا رو تردم خدایی
از هفته بعد باید برم دانشگاه
چرا انقد پرت و پرت و بی ربط میگم اخه
هوووم شب همه ی خوانندگان ک روح تشریف دارن بخیرررررر
کارد به استخونم رسیده رفیق .
هیچ وقت انقد ناامید و حیران و وحشت زده و بی پناه نبودم .هیچوقتِ هیچوقت 
من همه ی تلاشمو کردم .ولی همه چی بدتر شد 
اگر قرار به جواب دادن بود .بلند تر از اینا بود و نشد
کارد به استخونم رسیده 
خیلی خسته ام
همین
بهنام بانی–این عشقه
خوبه که تو دل بستی به این عشق
تویی آخه بهترین عشق اولین و آخرین عشق
خوبه آخرش به تو رسیدم
تورو به دنیا نمیدم تورو دوست دارم شدیدا
این عشقه که من و تو خوشبختیم توی دل هم رفتیم عاشقای سرسختیم عشقم
این عشقه که من و تو آرومیم دیوونه ی بارونیم لیلی و مجنونیم عشقم
این عشقه که من و تو خوشبختیم توی دل هم رفتیم عاشقای سرسختیم عشقم
این عشقه که تو رو من حساسی دیوونتو میشناسی همونی که میخواستی عشقم
دست خودم نیست که انقد عاشقتم نميتونه
بسم الله الرحمن الرحیم ./
  مَن اَصلحَ فیما بَینَهُ و بَیْنَ الله ِ اَصلحَ الله فیما بَینهُ و بَینَ النّاس»
میگفت با خدا صلح کن، انقد نجنگ باهاش! خدا به حضرت داوود میگه : تو میخوای و من هم میخوام ! نمیشه که ! هم تو بخوای هم من . بذار خدا بخواد ، تو هم هر چی که خدا میخواد رو بخواه :) تسلیم شو، بگو هر کاری بخوای میکنم، هر چی تو بخوای همون :) اون وقت بین شما صلح برقرار میشه، اون وقته که هر کاری تو بخوای خدا میکنه برات :)) قشنگ نیست؟ میگفت برا چیزی که از د
ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگهتا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش ونمیتونست بگه.دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالیبالا و پایین پریدن دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید
 
 
 
ادامه مطلب
۱. فیلم stan and ollie رو دیدم درباره زندگی لورل هاردی بود فیلم خوش ساختی بود و بازیگراشم یجو بازی کرده بودن احساس غربت نمیکردی و حس میکردی خودشونن [من انقد باهاش گریه کردم خودمو پودم در کل دوسش داشتم]
۲. Bonding time
۳. مادرشوهر جان برام آش شله قلمکار ویژه فرستاد خوردم چقدم خوشمزه بود ♥
انسان هایی که بیشتر عمر می کنند دیرتر می میرند
 
 
 
 
 
 
دانشمندا کار داشتن خودم کشف کردم
 
به حشمت فردوس گفتند: به نظـــــر تو ستایش زودتر بچه دار میشه یانازگل❓❓❓گفت: دکــــــی . خانـــم بـــــــزرگ.
 
انقد پشت کنکور موندم 
 
 
 
 
 
 
حالا امسال که کنکور ندادم سازمان سنجش برام sms فرستاده : کجایی دیوونه؟
 
از فردا سعی میکنم یه ساعت مطالعه ثابت تا آخر هفته داشته باشم و هرروز برای خودم اینجا بنویسم چقدر خوندم تا کم کم عادت کنم.
از ته دلم درس خوندنو دوست دارم ولی نمیدونم چرا انقدر زود خسته میشم:/
 
بعدا نوشت: از شنبه مینویسم ساعت مطالعه رو! الان انقد کمه که از خودم خجالت میکشم.
قرار بود صبونه بهم شیر عسل دارچین بده
بعد نشد
بعد من رفتم خونه
بعد زنگ زد که شب بریم فلان جا
بعد رفتیم
بعد هی راه رفتیم 
بعد یه جا نشستیم
بعد از تو کوله اش فلاکسشو دراورد
شیرعسل دارچین آورده بود
بعد خوردیم
بعد برگشتم
.
.
وقتی میخواد دستمو بگیره سر انگشتاشو نزدیک دستم میکنه، بعد نوبت منه که دستشو محکم بگیرم
انقد اون لحظه ی نزدیک شدن رو دوست دارم :)
امید کاذب از برجام زاده شد، من نمیدانم چرا و داردسته اش انقدر اعتیادشان به این توافق نامه زیاد است، خب مردم رو انقد سرکيسه کردین ‌و تو و سیف و جهانگیری و نهاوندیان و بقیه فراماسونهای چند لایه مثل پیاز. الان یه توسری لازم دارید، ماه رمضان ماه جنگ است نه گذشت .
دریافت ( سوره مبارکه احزاب» )
اومدم خوابگا از خونه
دیشب تا ۵ صبح داشتم با فاطمه حرف میزدم.حرف و حرف و حرف
اومدم خوابگا با کلی اعصاب بهم ریخته و دلی پکر!
و یه حس خلا لعنتی!
از سه شنبه پیش آریا بودم! و دیشب وقتی رفت، حس کردم یه تیکه ام نیست!
کلافه شدم.عصبی شدم!
الانم اصن تمرکز ندارم
اومدم درس بخونم.دیدم سرم درد میکنه.اومدم کلیپی که رضا فرستادو ببینم دیدم حوصله ندارم
رفتم تو چتم با زینب.دنبال دکلمه های علیرضا آذر!
و دارم همشو گوش میکنم!
حالم خوب نیست!
حالم بهم میخوره از این ه
تا حالا با قلب خالی گریه کردی؟انقدر گریه میکنی که چشمات از کاسه بزنه بیرون
انقدر بی دلیل و انقدر زجر آور گریه میکنی که حتی خودتم دلت واسه خودت میسوزه
بعد از اونهمه تلاشی که واسه دوست نداشتنش کردم، دیدنِ عشقش و حال خوبش و اینکه ازم توقع داشت همه ی عاشقانه هاشو بشنوم کم کم کم کم همه ی توانم و گرفت
زنگ زدم بهش، فقط گریه کردم 
گفت برو بخواب گفتم نمیبره 
گفت انقد گریه کن تا خوابت ببره
گفت بیا باهم بخوابیم
گفتم نیستی که
گفت فقط گوشی رو قطع نکن
فقط
دلم میخواد یه شب بشینم برات حسابی غر بزنم
ولی انقد خسته ام که هنوز شروع نکرده خوابم میبره
صدالبته دیگه شک دارم به اینکه صدامو بشنوی
یه جوری شده که انگار منی وجود نداره
یه جوری که دیگه دلم نمیخواد حتی حرف بزنم باهات.حرف معمولی
این همه تفاوت.چرا؟
میدونی چیه؟
خر ما از کره گی دم نداشت. شما که بی خیال مایی
منم بی خیال غر زدن میشم
.
* گاهی ذهنم خیلی زیاد شلوغ میشه انقد شلوغ که نمی‌دونم واسه هر فکری که تو ذهنمه باید چیکار کنم و چه تصمیمی بگیرم! این روند تا جایی پیش میره که همه‌ی فکرام گره میخورن بهم و نهایتا پرتشون می‌کنم یه گوشه و خودمو می‌زنم به اون راه انگار نه انگار که اصلا چیزی بوده:/
ادامه مطلب
تا حالا انقد احساس پوچی نکرده بودم
همیشه احساس میکردم یه قدم از بقیه جلوترم چون .
ولی الان فهمیدم که یه قدم از بقیه عقب ترم
حداقل بقیه از زمان حالشون لذت میبرن
من احمق جوری فکرمو پرورش دادم ک انگار قراره چ شخص شخیصی بشم
نه گذشته خوبی داشتم 
نه حال خوبی دارم
نه آینده ای میبینم
کاش یه چیزی به این روند خاتمه بده
ولی اینم در نظر داشته باشین که حرفاتون چجوری دل میشه
و .
چجوری بدترش به سر خودتون میاد
فک کردین واقعن حرفاتون به گوش آدم نمیرسه؟
همینطوری که داری پشت سرش حرف میزنی
دقیقن همین طوری
بهش میرسه
امیدوارم از تجربه هاتون درس بگیرید.
من نمیدونم چرا جلوشون خودتون نیستین؟!
انگار یکي دیگه اس طرف مثلن از بس تغییر میکنه تو موقعیتای مختلف
شماها آدمین؟!
دارم به وجود خودم شک میکنم اصندارم به همه چی شک میکنمهیچیتون واقعی نیسآدم پشماش میریزه از واقعی
طبقه دوم خوابگاه حموم تهی سر دوش نداره 
یادمه یه بار انقد حالم بد بود فقط دنبال یه جا میگشتم زار بزنم
اتفاقی رفتم اونجا نشستم کفش و چون سردوش نداشت خشک خشک بود یادمه تا هر جا جون داشتم اشک ریختم بی صدا 
کسی نفهمید من اون تایم کجا رفتم 
کجا بودم و چی شد ولی بعد اون اونجا شد پناهگاه من 
هروقت حس تنهایی عمیق وجودمو پر میکنه میرم همونجا دایوش گوش میدم 
اینجا واقعا زندگی سخته 
سخت .
یاد دو سال پیش افتادم بهت میگفتم من گل تازه خیلی دوست دارم 
کلللللی قصه میگفتی و خاطره که تهش بگی من انقد برات گل خشک میخرم تا تو بگی غلط کردم من گل نمیخوام .
 دو سال پیش میگفتی شاید من وزیر بشم ، زن یه وزیر باید پوشیده باشه کامل ، حق نداری میری عروسی پسر داییت روسری تو در بیاری حتی تو خانوما ، حق نداری ارایشگاه بری  
بعد  خودت به همکارای خانومت تو چت  
 میگی گلم .
اومدم خونه با دو تا گل 
و تموم .
نگفتم که بغضا هم تموم میشن. نگفتم که انقد دلم تنگ شده که دیگه چیزی برام قشنگ نیست. نگفتم که دوست دارم بیام. دوست دارم بگم ما تواناتر از آنیم که می‌پندارند، بگم خوش درخشیدیم، مستعجلم نبودیم. که چقدر به امید زنده ام. که چقدر کاش واقعی شدن امیدامو ببینم
کاش که وصال دولت بیدار رو بدن
 
بعد شونصد سال بالاخره امروز رفتیم کفش بخرم که اون زودتر از من خرید!
انقد گزینه گذاشته بودم برای کفش که گفتم پیدا نمیشه! میخواستم هم اسپرت باشه، هم جای پوتین رو بگیره، هم ساق نداشته باشه، هم سدری یا سبز باشه، هم بشه غیر از زمستونم پوشیدش، هم کف خوبی داشته باشه. چرا؟ چون انقد به خوش پا بودن کفش گیر میدم که کلا قید کفش خریدن رو میزنم! چی بشه برم کفش بخرم!
به همین دلیل یهو مجبور میشم برم یه چیزی بگیرم همه گزینه هاش تکمیل باشه!
یدونه همون اول کار دی
طی یه اتفاق عجیب! من از خواب پاشدم و دبدم ۷:۲۵ دقیقه‌ست. بدو بدو رفتم دسشویی و اومدم لباسامو در ایکي ثانیه پوشیدم که برم دانشگاه. قبل اینکه برم، صرفاً جهت افزودن به افتخاراتم، گفتم فلانی ساعتو ببین، ببین تو چند دقیقه آماده شدی. ساعت ۷ و یک دقیقه بود. من در منفی ۲۴ دقیقه آماده شدم :/ چرا چشام انقد چپ شدن!!! 
ولی انقدددد ذوق کردم که خدا میدونه *__* 
 
بعد شونصد سال بالاخره امروز رفتیم کفش بخرم که اون زودتر از من خرید!
انقد گزینه گذاشته بودم برای کفش که گفتم پیدا نمیشه! میخواستم هم اسپرت باشه، هم جای پوتین رو بگیره، هم ساق نداشته باشه، هم سدری یا سبز باشه، هم بشه غیر از زمستونم پوشیدش، هم کف خوبی داشته باشه. چرا؟ چون انقد به خوش پا بودن کفش گیر میدم که کلا قید کفش خریدن رو میزنم! چی بشه برم کفش بخرم!
به همین دلیل یهو مجبور میشم برم یه چیزی بگیرم همه گزینه هاش تکمیل باشه!
یدونه همون اول کار دی
بسم الله الرحمن الرحیم 
دلم میخواد برای بارسوم محمد رسول الله مجید مجیدی رو ببینم به همراه دستمال کاغذی هام :)
پست مرتبط
از وقتی این آیه رو دیدم دل تو دلم نیست این آیه پتانسیل یه دنیا اشک رو داره
آخه اینقد لطیف انقد مهربون انقد رئوف انقد رحمت انقد ناز الهی من فدای این دلبر جانانم بشم
"لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رءوف رحیم"
همانا رسولی از جنس شما برای خلق آمد که از فرط محبت و نوع پروری فقر و پریشانی و جهل و فلا
این روزا یه دنیا حرف دارم برای گفتن اما انقد همه چی تو ذهنم رسوب کرده که باید با کلنگ به جونشون بیفتم و تیکه تیکه جداشون کنم 
اول از چیزی می نویسم که خیلی آزرده خاطرم کرد، می نویسم شاید کمک کنه حتی برای یک نفر ، برای یک لحظه، اثرگذار باشه .
رفته بودم مسجد، مسجد روبروی خونه مادرِ همسرم، یه خانومی که سعی میکرد با مثلا زبون خوش همه رو به خودش جلب کنه و انگار پای ثابت مسجد بود، همینطور که داشت شکلات پخش میکرد، اومد سمت من، حواسم به گوشی بود، سریع ی
چند سال گذشته؟
چند ماه؟
چند روز؟
چرا انقد طولانی شده.
تنها آرزویی که میتونم بکنم میدونی چیه.
تو همونی باشی که عاشقش شدم!
همونی که دوباره و سه باره عاشقش شدم.
همون کسی که قسم میخورد همیشه کنارم می مونه.
دروغ بلد نبود.خیانتم همینطور.
محال بود یک سال و 9 ماه بگذره و هیچ خبری ازم نگیره.
برگرد و بگو همش دروغ بوده.شوخی بوده.باورت میکنم.
فقط برگرد.
بعد تو هیشکي تو قلبم جا نمیشه.
انقد همه چی داغونه که یادم میره برم لبه تراس پامو بلند کنم از بین ساختمونا سر بچرخونم ببینم بالاخره بعد این همه روز مرگ و سرب خوردن، حداقل یه هاله کمرنگی از برج میلاد میبینم یا نه. 
امروز (در واقع امشب) دو تا اسکل رو پل هوایی من بدبختو گیر اورده بودن نمیدونستن من برا خودم فاطی کماندویی ام :)) بعدم در حالی که بند کفشم تا جای ممکن وا بود و از خوفِ اینکه بهم نرسن داشتم مث چی تند تند می دویدم و یه حرکت ریزِ خدا کافی بود که بند کفشم گیر کنه به یه گوری و
انقد همه چی داغونه که یادم میره برم لبه تراس پامو بلند کنم از بین ساختمونا سر بچرخونم ببینم بالاخره بعد این همه روز مرگ و سرب خوردن، حداقل یه هاله کمرنگی از برج میلاد میبینم یا نه. 
امروز (در واقع امشب) دو تا اسکل رو پل هوایی من بدبختو گیر اورده بودن نمیدونستن من برا خودم فاطی کماندویی ام :)) بعدم در حالی که بند کفشم تا جای ممکن وا بود و از خوفِ اینکه بهم نرسن داشتم مث چی تند تند می دویدم و یه حرکت ریزِ خدا کافی بود که بند کفشم گیر کنه به یه گوری و
از فردا سعی میکنم یه ساعت مطالعه ثابت تا آخر هفته داشته باشم و هرروز برای خودم اینجا بنویسم چقدر خوندم تا کم کم عادت کنم.
از ته دلم درس خوندنو دوست دارم ولی نمیدونم چرا انقدر زود خسته میشم:/
 
بعدا نوشت: از شنبه مینویسم ساعت مطالعه رو! الان انقد کمه که از خودم خجالت میکشم.
بعدتر نوشت: آخه روزی یکي دو ساعت نوشتن داره؟!
دانلود آهنگ جدید دهناد لجباز
Download New Music Dehnad lajbaz
آهنگ جدید دهناد بنام لجباز
انقد نکن تو ناز بردی دلم رو باز انقد تو خوبی که نمیذاری هوش و حواس
از دست اون کارات اون بچه بازی هات دیوونه کردی منو تو با اون خنده هات
 
ادامه مطلب
 
بعد از هفت هشت ماه ژست اینو اومدن که طرح های بچه ها رو پیگیری کنن ببینن به کجا رسیده و اینا.
هر چی بیشتر پیش میره میزان ماسمالیزاسیون بیشتر رو میشه! با اون همه اهن و تلپ، یه آرشیو تر و تمیز ندارن. اطلاعات هر طرح رو از ده تا برگه جدا باید گشت و پیدا کرد. هر کدوم یه نقصی داره. حتی تو فایل نهایی شون هم شماره های مخدوش هست! اطلاعات بعضی طرح ها کلا نیست!!
اینا به کنار! جناب مسوول طرح چند روز پیش گفتن گروه های اول تا سوم کيا بودن؟ بهم بگین!
عاقاااااااا! ت
تو همون حس قشنگی هستی که قدرت درخشیدن رو به رنگین کمون میده
همونی که ميتونه آسمونو صبحا به بهترین رنگ صورتی ممکن تبدیل کنه
همونی که ميتونه یه غروب دوست داشتنی رو بسازه
همون حس قشنگی که توی زیباترین رنگ ها وجود داره
همونی که ميتونه حتی یه قطره اشک رو بخندونه
همونیی که ميتونه آرزوی صد ها قاصدک رو برآورده کنه
نو به قشنگی همون حسی که ميتونه به رویایی بودن یه بوسه باشه
همونی که ميتونه بهترین خاطراتی باشه که خیلی از آدما می خوانش
همونی که
منو غزاله باهم که حرف میزنیم دقیقا میفهمیم چی میگیم این فهمیدن خیلی عمیقه ازم پرسید ماشین عروس چی درنگ نکردم و گفتم اسنپ! بعد هردو خندیدیم خیلی خندیدیم بعدش جدی شدیم گفتم دوسال نامزدی پیاده گز کردم اون شب ماشین میخوام چیکار گفت اره وقتی موقع خودش چیزیو نداری دیگه ارزشی نداره گفتم اره ما بلاخره ماشین میخریم قطعا ولی دیگه خوشحالم نمیکنه گفت اره وقتی اون شب بعد عروسی فلانی تو بارون ماشین گیرمون نیومد و پیاده رفتیم بعدش انقد گریه کر
به نظرم زندگی شبیه پلکانیه که یه سری آدما از همون اول که به دنیا اومدن روی پله های بالا بودن و یه سریا پایینش، اونی که پایین بوده ممکنه انقد تلاش کنه، رسش کشیده شه، از تعداد زیادی پله اش بره بالا؛ ولی بازم از اونی که از اول بالا بوده؛ پایین تر باشه. 
باید بگم که از ته دلم ناراحت میشم وقتی با آدمایی هم کلام میشم که معیار خوب و معقول بودن یه آدم رو، شغل پدر مادرش و محل زندگیش و وضعیت مالی می دونن. البته خیلیا اینجورین، شاید خودمم این شکلی باشم، ن
یا وکيل
 
من برگشتم :)
 
سفر بودیم. عروسی یکي از اقوام. خیلی خوش گذشت.
اما انقدر همه اتفاقا پشت سر هم افتاد که نمیدونم کجاش رو بنویسم!
کاش دفتر خاطراتمو برده بودم حداقل اونجا مینوشتمشون.
 
 
+روز آخر همه باهم رفتیم جنگل.
یه مسابقه تیر اندازی هم گذاشتیم.
 حدود22، 23نفر تو مسابقه مون شرکت کردیم.
7 تا تیر داشتیم هرکدوممون. خواهربزرگ هام و مامانم و یکي از دایی ها هر 7 تا رو زدن به هدف.
من فک کنم 3 تای اول و زدم به هدف، یه نفر از اونور هی به سمت سیبل سنگای بز
انقد این روزا فیلمای خوبی دیدم که نمیدونم از کدومش بگم D: باز مهر رسیده و سرم مثل لونه مورچه شلوغه
ولی بذار از super 30 بگم.
اونجایی که آناند کومار ، معلمی که تصمیم میگیره به فقرا مجانی درس بده، وقتی خبرنگار بهش میگه میخوان سرتو بزنن؛ میگه :
- اگه اتفاقی برای من افتاد، در موردش چیزی ننویس. آدمای زیادی برای به وجود آوردن یه تغییر تلاش میکنن. اینجوری ممکنه شهامتشون رو از دست بدن.
اینروزا انقد مهمون خوب داشتیم و مهمونی رفتیم و تولد گرفتیم و ولادت های قشنگ پشت سرگذاشتیم و پارک رفتیم و گشت و گذار کردیم و باغ رفتیم و میوه خوردیم و چیدیم و خرید کردیم و اتفاقای خوب پشت سر گذاشتیم که دلم نمیخواد تابستون تموم بشه. انگاری تولد امام رضا همیشه برکت داره؛ از یه ماه قبلش تا یه ماه بعدش.
اینجا جنگله. هر کس ب فکر خودشه و تو چرا یاد نمیگیری لازم نیست نگران همه باشی؟ لازم نیست هروقت کسی ناراحت بود حالشو خوب کنی. لازم نیست جور همه رو بکشی. لازم نیست هرکاری خواستی بکنی ب همه بگی ک اگه میخان اونام انجامش بدن
ببین کلا تو شرایطی ک تو یاد بقیه میفتی و میخای کمکشون کنی اگه اونا تو اون شرایط باشن اصلا یه لحظه اسم تو یادشون نمیاد
پس انقد نگران آدمایی نباش ک نگرانت نیستن
یکي ازم پرسید چرا انقد درگیر یه خواستنی ، گفتم نمیدونم یعنی واقعا نمیدونم ها درگیر یه بازی ام که توش خیلی ضعیفم اما بازم دارم ادامه میدم این بازی مثل این میمونه که سوار یه گاری باشی و اون سوار بنز هرچی تلاش کنی بهش نمیرسی ، ولی باید به بازی ادامه بدم ولی نمیدونم چرا! ولی میدونم همین ندونستن یعنی که خیلی خواستمو میخوام .
امشب کل قسمت پیامهای وبلاگ خودمو تو بلاگ اسکای رو واسه چند سال اخیر مرور کردم کلی پیام ریز و درشت و پیغام به روز شدن وبلاگهای کسایی که دنبال میکردم و به این فک میکنم شاید یکم فقط یکم دقت لازمه واسه اینکه بشه فهمید وقتی انقد همه چیز مثه روز روشنه.
چرا همه فقط وقتی کارم دارن یادم میفتن؟ بعدش چی؟ قبلش چی؟
چرا انقد سرم درد میکنه؟ چرا حد تموم نمیشه؟ چرا هوا ابریه و بارون نمیاد؟ چرا چشمام درد میکنه؟ چرا امروز باید سه شنبه باشه؟ چرا سه روزه دارم خون دماغ میشم؟ چرا همه چی رو هواعه؟ چرا آخرِ آذره؟ 
کدوم ماه پاییز قشنگ بود؟ کدوم ماه امسال؟ کدوم ماه پارسال؟ کدوم ماه زندگیم؟ هیچکدوم.
+ امروز ستی رو دیدم. همونکه میگفت وقتی دقت میکنم شبیه سنگ کلیه میشم :)
بعضی از این نویسنده های کتاب کودک واقعا در انتخاب موضوع، بی سلیقه اند. 
تازگی یه نفر یه کتاب هدیه داده به علی، که نویسنده داستان یه خرِ بنفش رو روایت می کنه.(من اسمش رو گذاشتم خرخرو!) 
انقدر کتاب سخیفه، که علیِ من که عاشق کتاب و شعره، و یکي از لذت بخش ترین تفریحاتش اینه که من براش کتاب بخونم، اصلا محلِ خر هم به این کتاب نمیذاره :|
داستان اینجوریه که این خرخرو خیلی سروصدا میکنه، مدام در حال آواز خوندنه (به عبارت اُخری عر زدن).
هی همه ی حیوانات مزرع
ذهنم لبریزه از همه چی همه چیه باربط همه چیه بی ربط، بعضیاشون انقد بی ربط و غریبن که خودمم نمیفهمم چرا باید چن صدتا نورون و درگیرشون کنم کاش میتونستم پرتشون کنم‌ بیرون اونم نه محترمانه! با لگد ! انقد محکم که پرت بشن نا کجا آبادِ هیپوفیز میانی (ازین قسمت مغز خوشم نمیاد)
________
شکوه داره شکوه این چند ماهه رو حذف میکنه از زندگیش. اون شکوه ضعیف و منزوی باید بره به قعر هرچی خاطره ی متروکه و شکوه قبلتر از شکوه منزوی و ضعیف دوباره جون بگیره
"من قید تور
انقد که ننوشتم، نوشتن یادم رفته انگاری. صفحه های خالی بعد از چند دقیقه همچنان خالی اند. پس از مدت ها به درس خواندن علاقه مند شدم، علاقه مند که نه ولی اکراهی هم در کار نیست. خستگی روحم به جسمم منتقل شده و به همین هم راضی ام. همین که ذهنم هی خودزنی نکند، دلم هی خودزنی نکند برایم کافیست.
نگفتم پدربزرگم فوت شد، پانسیون بوده ام و بعد از پانسیون روحیه ی بدی داشتم، حس ناامیدی، بی حوصلگی بر من غالب شده بود. خواهر دومی ام بعد از کلی وقت که از آزمون استخدا
دیدمت از دور
خسته بود پاهات
گفتی از دست این آدما خسته ام
زخماتو شستم، بالتو بستم
.
.
گفت شنبه میاد تهران. یکي دو روز کار داره.
گفت سعیدم اینجاست باهم میاییم
من ولی نمیدونم چرا فقط گریه ام گرفت
میدونم نمیبینمش.
.
.
نذار بمونه غمت رو دلم عشقِ دردسرساز
چرا انقد گرفتار توعم؟
میگی باید برم اما
نمیتونی
نمیتونم
.
.
متنفرم از اینکه حتی اینجاهم مجبورم خودمو سانسور کنم
.
.
سعید پست گذاشته بود تو یه تیکه اش این آیه رو نوشته بود "و ان لیس للانسان الا ما سعی"
مدت ها بود دلم بغلِ بزرگ و زیاد میخواست از این بغل تپلو ها. بعد امروز در حالیکه نزدیک بود از غمِ اینکه سه روز در هفته باید بخاطر حسابان و درس "هویت" و "سلامت" !!!!!! سه روز در هفته ساعت 4 و ربع تعطیل بشیم بزنم زیر گریه و سینه چاک دهم و جامه بدرم :/// دیدم یکي با جیییغ صدام کرد برگشتم دیدم مرجانه :)) تغییر رشته داد بود به انسانی و چون مدرسه ما انسانی نداشت رفت از مدرسه ما. لنتی تپلو لباس جدیدش انقد بهش میومد :))) اقا پریدم بغلش کلی موندم بغلش بعد دستام نمی ر
یه روزایی هست که به شدت دلت میخواد یکي باشه تا براش حرف بزنی و اونم برات حرف بزنه اصلا یه روزایی ادم حس میکنه به یکي نیاز داره که باشه گرچه این همه ادم دورمو گرفته اما به وقتش خیلی تنها میشم انقد دورم خالی میشه که ترس ورم میداره!
چه به درد میخوره این همه شلوغی وقتی هیچکي نیست به حرفات گوش کنه ؟!
امشب ازون شباست که کلی حرف دارم و هیچکي نیست یعنی هستن، ولی نیستن برای من نیستن!
امیدوارم زندگیمون خالی باشه ازین نبودنااااا
از یه سنی بالاتر انقد مشغله ها زیاد میشن که نمیتونی خودتو بدون هیچکدومشون متصور بشی.
باید تمام چیزایی که گذاشتی با فراغ بال انجامشون بدی رو تو برنامه ی روزمره ت جا بدی چون غیر از این دیگه تا آخر عمر نمیتونی براشون وقت بذاری.
بزرگ شدن خیلی دغدغه ی عجیبی برای آدم فراهم میکنه.جسمت یه جایی اسیر و روحت اما جای دیگه سیر میکنه و این بلوغ عقلی عجیب ترین چیزیه که ميتونه آدمی تجربش کنه.انقدر منطقی فکر میکنی که تمام خیره سریهاتو فراموش میکنی و جاش روزم
سلام بچه ها 
دقیقا ۱۲ روز دیگه اولین ماهگرده منو عشقه زندگیم دیانه
دارم کارای خیلی زیادی میکنم که میدونم خوشش میاد
انقد ذوق دارم که نمیدونم چیکار باید کنم . دعا کنین منو ک از پس 
عشقی که دیان داره بهم بربیام و براش کم نذارم
مرده زندگیم عاااااااشقتم دوستت دااااااارم❤❤❤❤❤❤❤
ولی منتها برامون دعا کنین خیلی یه مشکلی پیدا شده که انشاءالله زودی با
خواست جفتمون حل میشه
دوستتون داریم منو دیان
❤hosna-diyan❤
دچار نگرانی قبل از شروع کار شدم.بعد از کلی بالا پایین خیلی یهوویی جور شد که من همینجا تو شهر خودم برم طرحدرصورتی که تا دیروز قرار بود برم یکي از شهرستانای اطراف.اما الان با اینکه بهتر شده شرایط ولی نگرانمکه نکنه شرایط کاریم تو همون شهرستان اطراف اینجا بهتر باشه.نکنه شیفتاش فلان باشه.نکنه حقوق و مزایاش بسان باشه.نمیدونم چرا انقد ذهنم جنبه های منفی رو میبینه شاید بخاطر اینه که از شرایط پیش روم آگاهی ندارم.
در مواجهه با حرفهای بی منطق و رفتار آدمای نادان و کم عقل،قرآن منطق قشنگی داره.
میفرماید که و "اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما"
وقتی کسی با نادانی با اونها (عبادالرحمن:بندگان خدای مهربان) حرف میزنه یا رفتار زننده ای میکنه، با بزرگواری و بی اعتنایی ازش دور میشن.
سلام در این آیه به معنی خداحافظی و ترک کردنه، البته نه با جسارت و درشتی و پرخاش، بلکه با سلامت نفس و آرامش.
پس وقتی پستت به آدم بی شعور و ناجوری خورد، انقدر خودتو زجر نده، انقد خودخوری ن
چطور تونستی بعدِ رفتنت اینجوری بشی. انقد بی حرمتی کنی به من و تموم زندگیمون. به تموم لحظه های زندگیمونباور نمیکنم که این خودتی .از وقتی رفتی حتی شبیه کسی نیستی که ازم متنفره فقط داره چنگ میندازه صورت هردومون رو . هم خودتُ هم من.چت شده دختر؟
نکن. آروم بگیر آروم بگیر زندگیم
 
 
دانلود آهنگ جدید شایان اشراقی دیوونگی
Download New Music Shayan Eshraghi – Divoonegi
شایان اشراقی دیوونگی
 
دانلود آهنگ جدید شایان اشراقی دیوونگی با لینک مستقیم
 
متن آهنگ دیوونگی از شایان اشراقی
تو این خیابونا بازم در به درم تو فکر تو بودم گفتم زنگ بزنممن همیشه واس خودم در بزنماین روزا رو با خودم تو زاویه ام یه ذره دوست داشتن تو میخواد آتیشم بزنهالکي فقط میگم عالیم به همهمن دلم بارون میخواد اگه گریم میخواد جا اون بیادآره انقد شدم داغون زیاد که کسی نميتونه کا
از وقتی یادم میاد همه چیزو تنهایی درست کردم!
تنهایی چیدم.
حتی اگه دنیا دورم بود!
یاده حرفه عمو مسعود میافتم که میگفت مبینا واقعا از وقتی اومده تهران واسه خودش مردی شده!
من مرد نشدم گرگ شدم!
گاهی از اینکه انقد میتونم تنها باشم خودمم میترسم!از یه جایی به بعد این تنها یودنه به نظرم ترس داره!
اینکه تو بفهمی به هیچکي نیاز اونقدا مبرمی نداری‌. و خودتی و خودت!
بچه شهرستانی هایی که میان تهران حار میشن!اینو به وضوح دیدم
من جدا نگران حسن هستم!
همش میگم یه وقت اون وسط از خنده غش نکنه، صندلیش از پشت سر بخوره زمین، نعلینش بره هوا، آبرومون بره جلو اون یارو مو زرده!
خودتو جمع کن حسن! ما آبرو داریم!

جدی اگه چیزی انقد خنده داره، بگن همه ملت باهم بخندیم! کلیک 
اگه بتونی از 100% توانایی های مغزت استفاده کنی چی میشه؟
اگه همه ی آدما از 100% توانایی های مغزشون استفاده کنن، یه گله آدم داریم که همه مثل همن؟
یا تو شرایط یکسان، راه حل های یکسان به ذهن شون میرسه.؟
قضیه از این قراره که برایان به قرصی دست پیدا کرده که ميتونه توانایی مغزشو افزایش بده و اونو به آدم تبدیل کنه.
و این سریال سعی میکنه به سوالای بالا جواب بده.
ریتم فیلم عالی ، نه خیلی کند و نه تند، نه ملال آور و نه خیلی سخت.
این بچه ژیگول سعی میکنه cool 
دو ماه و نیمه همخونه ایم!مثه اوایل آشنایی، مثه اوایل نامزدی بازم سختی داریم.
خیلی چیزا عوض شده.
خیلی چیزا هم عوض نشده!
اما امروز یه اتفاقی افتاد که دوس داشتم بعد از چند ماه قفل وبلاگمو با اون وا کنم!
صبح از خواب پاشدم، دستمو دراز کردم، یکم لپشو با سرانگشتام نوازش کردم، گفتم عشقم نمیری سرکار؟ اونم خوابالو گف نه دیر میرم!
این اون اتفاقه بود!! در حد یه سطر! اما برا من برآورده شدن آرزوهای 6ساله م بود!! 
امیدوارم آرزوهای هممون انقد نزدیک باشه که اگه د
اصلا کاری به مبحث موسیقی ندارم، 
ولی مثلا اگه امام زمان عج، ببینه که ما امشب برای جشن آغاز امامتش، آهنگ ای شاخ تر برقص آ، ای خوش کمر به رقص آ» با همون شدت دیمبل دومبلش گذاشتیم و خوشحالی کردیم، چی بهمون میگه؟
یا اگه حضرت حضور داشت، بازم انقد رو داشتیم که از رادیو پخش کنیم : عاشق و دربدرم، زده امشب به سرم، که دلت رو ببرم!» (الان خواننده اینا رو به کي داره میگه؟؟)
واقعا این آهنگا در جشن امامت امام زمان شایسته است؟ 
گاهی به این نتیجه میرسم که  واق
منتظرم یه اشتباه کنید !! همتونو بذارم کنار انقد خستم.
انصاف نیست یه بار به دنیا اومدن و این همه مردن.
مهربون نباش این جماعت اسمتو میذارن احمق!!!
دور دوره اوناس که همه رو دور میزنن !!!
بی منفعت بشی،بی معرفت میشن
حیف که حرفای قشنگ فقط زر مفتن *-*
زدم تو گوش مشکلات رفت با بزرگترش اومد
انان که بودنت را قدر نمیدانند رفتنت را نامردی میخوانند*-*
سلامتی اونی که سیگار نمیکشه چون یه عمره از زندگی میکشه*-*
امروز که داشتم با اتوبوس برمیگشتم، تویه لحظه خاطره ها شبیه یه بوی آشنا از ذهنم رد شد
انقد شدید بود که دلم خواست سرم رو بذارم شونه ی بغل دستیم و دستش رو بگیرم و محکم نگهشون دارم
ولی بغل دستیم یه دختره بود که داشت از پنجره بیرون رو نگاه میکرد و هیچ رقمه دلش نمیخواست سرش رو بچرخونه اینطرفی
پس چشمامو بستم و به دو هفته ی دیگه این موقع فکر کردم
شاید یکي از دستاشو قطع کنم برا همیشه پیش خودم نگهشون دارم.
از اتوبوس که پیاده میشدم خیلی جدی به این قضیه فک
* دو سه ساعتی میشه رسیدم خونه و حالا که کارام تقریبا تموم شده لش تو بغل بخاری‍َم:))
* خسته اما بیزار از خوابیدنم!
* هنوزم سراغ ذهن شلوغم نرفتم و همونطور به حال خودش رهاش کردم؛(
* انقد اهنگای گوشیمو تو این دو سه روز گوش دادم که حالم از همشون بهم میخوره:))
* نمیدونم چیکار کنم؛ در واقع خیلی کارها هست که باید انجام بدم مثلا یکيش همین مرتب کردنِ افکار و ذهنم ولی میترسم برم سمتش! می‌ترسم از فکرای متناقض و قروقاتیم! می‌ترسم با دو نفری که درون خودم به‌وجو
دیشب پست گذاشتم تو ورسکه امشب تولدمه و ناراحتم
خرآقا ندیدچطور دلم میاد بهش بگم خرم ب خودم مربوطه
ولی کلی آرمی اومدن اظهار محبت ک سوییتی ناراحت نباش کنار خانوادت خوشال باش 
آقا خیلی جالب بود از اونور جهان ب ادم تبریک بگن و دلداری بدن
ولیییی خرآقاااااا ندیدددددد و لجم گرفت 
وای خدااا باورم نمیشه انقد دیوانه ام ک میرم هی ادیت میکنم ک بیاد بالاترشاید خرآقا ببینش
ولی خدایی خر نیس خیلی نازتر از خره
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب