نتایج پست ها برای عبارت :

بیا تا سرخوشو مستو پریشانم

یک روز می ایی که من دیگر دچارت نیستم 
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم 
یک روز می ایی که من نه عقل دارم نه جنون 
نه شک به چیزی نه یقین مستو خمارت نیستم 
شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی 
تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم 
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد 
گل میدهی نو میشوی من در بهارت نیستم 
زنگار هارا شسته ام دور از کدورت های دور 
ایینه ای روبه توام اما کنارت نیستم 
دور دلم دیوار نیست انکار من دشؤار نیست 
اصلا منی در کار نیست امنم
از سر لج بازی افتادم به جان زندگی
زندگی هرگز نکردم، در زمان زندگی
دل به دستت دادم و حالا خودم فهمیده ام
دل شکستن می شود گاهی زبان زندگی
من که خود کوهی ز گل های پریشان بوده ام
خود پريشانم کنون در بوستان زندگی
هر کسی از بوستان دل گلی بر چید و رفت
خار ها مانده برای باغبان زندگی
گاه می گیرد زمان، چیزی برای امتحان
وای اگر که عشق باشد امتحان زندگی
تو اگر چه باز می گردی ولی رفتی زیاد
چون فراموشیست تنها ارمغان زندگی
نوش دارویی که بعد از مرگ می ایی، عزیز
خوابم نمبیرد به هزار چیز از اول شب فکر کرده ام فیلمی دیده ام و با دیدنش غمگین شده ام با شخصیت اصلیش همدردی کردم بعد از آن احساس کردم که من آن دختر هستم ازین جهت غمگین بودم حتی میخواستم گریه کنم امشب با هیچکدام از دوستهایم صحبت نکردم‌ فیلمهای سفر را دیدم عمق شادی چه کم است احساس میکنم خود خواه شدم دوست دارم با کسی از جنس خودم حرف بزنم احساس میکنم کسی من را درک نمیکند دنیا برایم کوچک شده دلم هم گرفته از طرفی اظطراب هم دارم با چاشنی خشم و تنفر چه
رسیده آخر اسفند و رو به پایانم
قسم نده! که به جان تو هم نمی مانم
تو و جهان و همه مردمش عوض شده اید
و من هنوز همان شاعر پريشانم
چگونه با تو بمانم؟ بهار نزدیک است
تو بوته ی گل سرخی و من زمستانم
تو پیش من سخن از روز جشن می گویی
من از تقارن عید و عزا گریزانم
شبی که ماه به بالای شهرمان برسد
من آسمانی ام و تو. تو را نمی دانم
#محمدرضا_طاهری
پ. ن: یه وقتایی انگار دیگه زیادی فقط میگذره، یعنی فقط میگذره ها
نه که تند بگذره
بلکه خیلی بی خود میگذره ‍♂️
همین
وَ رَفَعَ ذِکْرَکَ فِی عِلِّیِّینَ.ای که نامت پناهِ عِلّیینپاشو از جا سپاهِ عِلّیینپاشو ای ماه، جلوه ی شب باشپاشو از جا، کفیل زینب باشپاشو تا سایه ی سرم باشیتا نگهبانِ معجرم باشیخواهرت آمده نگاهش کنتکیه بر چادرِ سیاهش کنآه. ای کُشته ی امان نامهسر فرو بردی از چه در جامه؟!زانویت را چرا بغل کردی؟!تو که بر قول خود عمل کردیخاطرت جمع، مردِ با احساسهیچ کس باورش نشد، عباسپاشو دلگرمی دلِ همه باشقوّتِ قلب آل فاطمه باشماه من، بر رخت نقاب بزنحرز ان
وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندمتنها میان این قفس بی بال و پر ماندمجا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندماین روزها جانم به لب آمد اگر ماندمانگار که روی زمین تنها ترین هستممحروم از خیر کثیر اربعین هستممونس ندارم غیر این چشمان گریانمخیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانمزوار، راهی بهشتند و پريشانمخیلی خجالت می کشم من از رفیقانمکارم فقط اشک است و ناله از فراق دوستتربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوستاصلا ندیده پستی و روی سیاهم رادیده همیشه خواهش و شوق نگ
 
(بغضِ چهل روزه)

برمزارت آمدم زار و پريشانم حسینمیکنم بر قبرِ شش گوشه فدا جانم حسین
.
آمدم از شام تا در بَر بگیرم قبرِ توهمچو شمعی درغَمت سوزان و گریانم حسین
.
آمدم با اَشک شویم قبرِ زیبایِ تو راخانه ام ، کاشانه ام شد بی تو زندانم حسین
.
مانده ام تنها در این دنیا ندارم یاوریکو؟ برادرها شود آرامشِ جانم حسین
.
یادگارِ مادرم پیراهنت آورده اماَرمغانی را جز اینم نیست، اِمکانم حسین
.
ِعطرِ زهرا را گرفته تار و پود پیرَهنبویَمش، دردِ دلم را  گشته در
رخت‌خواب مامان پهن بود کف اتاق. گفته بود امشب نمی‌آید. سرم را گذاشتم روی خنکای بالش؛ بوی مامان را می‌داد. بغضم که ترکید دیگر می‌توانستم تا خود صبح گریه کنم. همان یک واحد آپارتمان کوچک نیم‌بند را هم خالی کرده بودند چون دیگر قرار نبود برگردند. حالا دیگر من توی این شهر، خانه‌ای که متعلّق به خانواده‌ام باشد نداشتم. چند هفته طول کشیده بود تا اسباب و اثاثیهٔ بیست و چند سال زندگی را به خیریه‌ها بذل و بخشش کند. از لابه‌لاش عکس‌ها و یادگاری‌هایی
( حسرت دیدار )
گوزلریم نن یاش آخور  ئوز سر و سامانیم نن
جانا گلدی ئورگیم  حالی پریشانیم نن
ای منیم طالعی آشفته  سنه واردی گله م
چوخلو گوردیم آجی لیق  همدم جانانیم نن
ئورگیم تنگه گلوب   سینه ده زندانی اولوب
درد، چوخدور کی دیم  غصه ی پنهانیم نن
یارادوبور نجه آلله  آلا گوزلی صنمی
بیر باخیش آیری سالار  مکتب و ایمانیم نن
یولمی؟ گر چی خطا  گئتمیشم امّا بیر عـمور
قاپوون سائلی یم  دیده ی بارانیم نن
لاله گون اولسادا دریا  گوزومون یاشی لن
انتظارون چک
#نقد_شعر_کلاسیک چنان در کفر زلف یار،حیرانم ، نمی دانمببندم یا نبندم دل. به ایمانم ؟ نمی دانمتمام هستی ام رابسته ام بر تارگیسویشخداوندا چرابیگانه می خوانم؟نمی دانمپریشان خاطرم از خاطـرات تلخ تنهاییچـرا درگـیر گیسوی پريشانم؟ نمی دانممداوم اشک غم ازدیدگانم می شودجاریولی گاهی چرابیهوده خندانم؟ نمی دانمخراب آباد دل گـر مأمن عشاق می باشدمن عاشق چرا اینگونه ویرانم؟نمی دانمنمی دانم بگویم ، یا نگویم دردهایم رابه او، شایدبگویدمن پشیمانم،ن
برای استفاده از فایل صوتی درج شده در انتهای پست ،
حوصله لازم تا باز شدن فایل را نشان دهید ،
  قانون شده گنج و در پیِ آنم
بر رابطه مثل سنگ و شیطانم
چون تابع منطق و خِرَد هستم
بیچاره و پاره است دامانم
از این نظر از نگاه بدبینان
گنگ است مرا خرد و برهانم
سهل است زبان شعرو اوراقم
بی مایه و کودنم و نادانم
تدبیر ندارم و فقیر از آن
لرزان همه ی ستون و ارکانم
مانند گروه سفلگان هر روز
در بند لباس و کارم و نانم
مدّاح گروه رندو قدرتمند
دریوزه بر از سرای سلطان
دیگه روزا خیــلی دارن سریع میگذرن. واقعاً برگام میریزه وقتی میبینم آخرایِ مهر شده. مگه مهر کِی شروع شد؟ برگــام.
عجیبه برام. همین الآن که نوشته‌های اول مهرِ وبلاگمو نگاه کردم،دیدم یکِ مهر شروع به خوندنِ کتابِ "قلب سگ" کرده بودم. این خاطره برام خیلی جدید نیست، یعنی برام منطقیه که از اون تاریخ 30 روز گذشته باشه. پس اون احساسی که تو سطرِ اول اومده بود سراغم چیه؟
ترسناکه. نکنه افسرده شده باشم و بی‌خبر از حالِ خویش؟ آخه افسردگی دقیقاً همینطوره. جز
شعر کوتاه عاشقانه
برای ابراز احساسات راه های زیادی وجود دارد یکی از این راه ها فرستادن پیام محبت آمیز است یا نوشتن جمله ایی احساسی بر روی جعبه یک هدیه کوچک بدون بهانه. اگر به دنبال خوشحال کردن اطرافینتان هستید ازم نیست که کارهای عجیب و غریبی را انجام دهید. در این مجموعه از شعر های کوتاهی که برای شما جمع آوری کرده ایم می توانید استفاده کنید تا دل مخاطب خود را بربایید.
 
زندگی گوشه قلب تو بهشت است بگو .رهن مخروبه ترین گوشه ی قلبت چند است
عاش
تصاویر لحظه شلیک سیستم پدافندی برد بلند ایرانی باور 373
لحظاتی پیش شبکه Press tv تصاویر سیستم پدافندی برد بلند ایرانی باور 373 و لحظه شلیک آن را منتشر کرد. حدود 10سال طول کشید تا #باور373 تولید و تحویل نیروها شو.

ظریف : اروپایی‌ ها هنوز به تعهدات‌ شان عمل نکرده‌ اند!
ظریف : اروپایی‌ ها هنوز به تعهدات‌ شان عمل نکرده‌ اند! محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه کشورمان در موسسه صلح سیپری در استکهلم سوئد گفت: بعد از گذشت 15 ماه از .

دست و پا زدن آمریکا بعد از
چهل مناجات عاشقانهرحیم کارگر محمدیاریسیدی! عبدک ببابک، اقامته الخصاصة بین یدیک، یقرع باب احسانک بدعائه فلا تعرض بوجهک الکریم عنّی و اقبل منّی ما اقول».[1]ای
مولای من! بنده‎ات بر در ایستاده و تو را می‎خواند و درب احسانت را به
مناجات‎هایش می‎کوبد. پس از راه بزرگواری روی از من مگردان و آنچه می‎گویم
بپذیر.خــدایــا بر در تـو بندة تـوسـتهمی خواهان آن گل خندة توستتو روی نازنیـن از مـن مـگـردانبـزرگـی و کـرم زیـبنـدة تـوستاللهم! إنّی اتوب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب