نتایج پست ها برای عبارت :

بیر کنار دا بیر باردا امید بیر

بمیرم در کنار تو،
کنار بی غبار پربهار تو.
کناری که پر از احساس رؤیایی و ارمان است،
کناری که کنارش از هوسهایی گل افشان است،
کناری که بهای صد جهان است.
تو در باغ هوسهای دل من گل فشان مان!
هوسها پیر گشته، تو جوان مان.
ترا تا هر نفس بینم،
ترا در جام زیبای نگاه خویش سرشار هوس بینم،
ترا چون ساغر لبریز ارمان دلم سرشار می خواهم.
ترا هر ساعت و هر لحظه و هر بار می خواهم،
ترا بسیار می خواهم.
تو با من باش، هر دم باش، امان از قصد دشمن باش!
اميد روشن قلبم در این د
به اميد روزهایی که با کتاب خوندن و نوشیدن فنجانی قهوه سر میشن.به اميد روزهایی که دوربین عکاسی رو برمیدارم و از شمعدونی های حیاط عکس میگیرم.به اميد روزهایی که یادم بیاره کی بودم و دست روزگار به کجا کشوندم.به اميد شب بیداری و فیلم دیدن.به اميد خواب بدون دلهره از آلارم گوشی.به اميد روزهای بدون قرص اعصاب.به اميد.به اميد.
آدمیزاد به اميد زنده ست دیگه!
#کنار_پنجره_اسفند
کنار پنجره اسفند
زنی با روسری سبز یشمی سپیده دم
گلدانی به دست 
لبخندی بر لب
کنار پنجره اسفند
زنی بود که بهار از گل های دامنش  می شکفت .
کنار پنجره اسفند
زیر چادر شفاف آسمان
زنی با همه حرف می زد
به عابران پیاده سلام 
به پرندگان آسمان شور پرواز
کنار پنجره اسفند
زنی،
بی خیال باد و باران
گیسوانش را به حراج چشم عابران گذاشته بود!
کنار پنجره اسفند
زنی با شکوفه های منحنی تنش
با یک مشت شعر داغ 
سر مست از شور شب پیشین
بی خیال حرف های ن
کارت بانکیم رو به فروشنده دادم و باخیال راحت منتظر شدم تا کارت بکشه ، ولى در کمال تعجب ، دستگاه پیام داد :"موجودى کافى نمیباشد ! "امکان نداشت ، خودم میدونستم  که اقلا سه برابر مبلغى که خرید کردم در کارتم پول دارم، با بیحوصلگى از فروشنده خواستم که دوباره کارت بکشه و این بار پیام آمد:"رمز نامعتبر است"این بار فروشنده با بیحوصلگى گفت:آقا لطفا نقداً پرداخت کنید ، پول نقد همراهتون هست؟فکر کنم کارتتون رو پیش موبایلتون گذاشتین کلاً سوخته
در راه بر
نازنینا! من به آغوشت بهار آورده ام،
یک دل شوریدة پر از شرار آورده ام.
مست از جام جمال و سرخوش از یاد خوشت،
یک دم از بهر طرب یاد خمار آورده ام.
از دلم بردی قرار و صبر و آرام مرا،
در دل شیدا و پر قرار آورده ام.
از کنار درد و غمهای جهان بی کنار
در کنار تو دمی خود را کنار آورد ه ام.
از خود و از کلفت دنیای غم آلود خود
بر جهان بی غبار تو فرار آورده ام.
شاد باش و شاد باش و شاد مان و شاد زی،
شعر پرسوز دلم را من شعار آورده ام.
گوشه ای مینشینم
سپس آرزو میکنم
آرزوهایی که بوی پاییز میدهند
بوی برگ قرمز
بوی زمین خیس
می دانم که برآورده شدن آرزوهایی این چنین 
خیلی بعید است
شاید احتمالش را 
در آن دوردست ها
کیلومتر ها دور از این شهر
داخل کلبه ای چوبی
در کنار امواج ساحلی
در شبی سرد
کنار آتش 
بتوان یافت
احتمالش مانند همان جرقه ی کوچکی است
که از هیزم برمی خیزد
اما این چیز ها
برای خدا که فرقی نمیکند
من به او ایمان دارم
و اميد فراوان
باد خنک پاییزی می پیچد
و تمام وجودم را
سرشار
ساری و واتساپ که با هم جمع شوند، تشکیل گروه واتساپ ساری را میدهند و شما بچه های خوب ساری میتوانید در این گروه واتساپی و در کنار هم جمع شوید و با هم چت کنید.
دورهمی واتساپ ساری میتونه به شما کمک کنه تا یک گروه خوبی رو تشکیل بدین و در کنار هم چت و گپ دوستانه داشته باشید و از بودن در کنار هم لذت ببرید.
چت و گپ ساری در واتساپ بسیار لذت بخش است و یک نوع سرگرمی هم می باشد که شما میتوانید از بودن در کنار هم لذت برده و روزهای خوشی را تجربه کنید.
ساری و چت دخ
ما را به حال خود رهایمان کنید!
ای درد ها،
ای زخم ها،
ای های خنده و جوانی،
ای خنجرانِ فرو رفته در اميد و اعتدال!
 
ما به یک صبح بی خاک و دود خنک،
با نان مانده ای که از فریزر درآورده ایم،
ما با کمی بوی علف و
کمی انگور
کنار کسی که دوستمان داشت،
دل خوش بودیم.
 
حالا نشانی ما را
از کجا می خواهید بگیرید؟!
نشانی ما را که دیگر نیستیم!!
 
/.///-/
#نسیم_مکتبی
 
۵ سال پیش با شور و شوق با خوندن نوشته‌های علی سخاوتی و محمدرضا شعبانعلی ترغیب می‌شدم که منظم وبلاگ بنویسم. چند تا وبلاگ شروع کردم و بعد از مدتی رها و حذفشون کردم. اون موقع حتی نمی‌تونستم تصور کنم که آخرین وبلاگم شاید آخرین نوشته‌های زندگی‌م باشه.
نمی‌دونستم قراره چه تلاش‌هایی برای خودم بکنم. نمی‌دونستم که تلاش‌ها قراره به بن‌بست بخوره. اون موقع اميد بود؛ هر چند واهی.
الان دیگه اميدی نیست. نمی‌خوام اميدی داشته باشم. شاید اميد دروغ قشنگ
۵ سال پیش با شور و شوق با خوندن نوشته‌های علی سخاوتی و محمدرضا شعبانعلی ترغیب می‌شدم که منظم وبلاگ بنویسم. چند تا وبلاگ شروع کردم و بعد از مدتی رها و حذفشون کردم. اون موقع حتی نمی‌تونستم تصور کنم که آخرین وبلاگم شاید آخرین نوشته‌های زندگی‌م باشه.
نمی‌دونستم قراره چه تلاش‌هایی برای خودم بکنم. نمی‌دونستم که تلاش‌ها قراره به بن‌بست بخوره. اون موقع اميد بود؛ هر چند واهی.
الان دیگه اميدی نیست. نمی‌خوام اميدی داشته باشم. شاید اميد دروغ قشنگ
پایان پیشنهادات بنده در این زمینه.
اميدوارم در کنار هم دست در دست هم بتوانیم محیطی شادتر، زندگی بهتر، و جامعه ای پیشرفته تر بسازیم.
اميد رهبر ما جوانان هستیم و سعیمان را میکنیم تا در این راه که به ما سپرده شده بهترین باشیم.
با تشکر_ریحانه بیدی
برای همه نوشتم و بی اون که خبر داشته باشند براشون قصه بافتم.
اما برای تو نه. هیچ وقت ننوشتم و فعلا هم نمی نویسم.
نه این که حرفی نباشه. 
اما حس تلخی این فکر که یه روز تو هم نباشی و من بعد تو این نوشته ها رو بخونم خیلی بیشتر از بقیه وقتاست. 
شاید هم به خاطر این اميد لعنتیه. اميد به این که یه روز کنار خودت بشینم و این حرفا رو بزنم. تو چشمات زل بزنم؟ نه نمی تونم :)
تو هم سکوت کردی و من از پس این سکوت هنوز آرامشت رو حس میکنم. کاش این آرامشت برای هیچ کس دیگه
این چند روز به خیلی چیز ها فکر کردم ؛ خیلی . اما زمانی برای ثبت کردن اون ها نداشتم . میدونین من ارزوهام رو خرد کردم و به قسمت های خیلی کوچیکی تقسیم کردم که بتونم کم کم اون ها رو انجام بدم . و فکر میکنم تو این زمان چند تا از اونها رو انتخاب کردم و دارم انجام میدم . مثلا من پیاده روی های طولانی رو دوست دارم و مسیر نیم ساعته دانشگاه تا خوابگاهم رو پیدا میرم و اجازه بدین بگم در طول یک روز بیشتر از هفت بار مورد آزار کلامی قرار گرفتم و داشتم فکرمیکردم در
باید بگم یکم خستم. دوست دارم زودتر امسال تموم بشه . وارد محیط کارم بشم، تدریس کنم و لذت ببرم از بودن کنار بچه ها. نمیتونم این موضوع رو کتمان کنم ولی دانشگاه توی این سه سال نتونست انتظارات منو به عنوان یک دانشجو در یک محیط آکادمی برآورده کنه.  به اميد تغییرهای اساسی و سازنده!!
در این قحطستان مردم
اميد می‌خورند. اميد می‌کارند و اميد درو می‌کنند. به خیالی است محصولشان اميد. در
این جهنم‌دره‌ی بی‌نام‌ونشان، اميد است قوت غالبشان و به هر فطر، فطریه خون می‌دهند
که اميد در خونشان ریشه دوانیده. اميد است به فردا و فرداها، اميد است ته جیب خالی
و شکمی که غار ظلمتی شده حریص، اميد است این اميد است مرهم بر تن، و رنج است زیر
اميد که چون اميدِ کافوری را از تن بخراشی، پوسیده و گندیده‌ است گوشت‌ها به زیرش.
آی مردمان، ای
مردگان،
این چند روز با خودم کنار اومدم و دارم آدمهایی که یه جور رابطه‌ی عاطفی س ک سی باهاشون داشتم رو کنار می‌گذارم. اینجور هم احساس قوی بودن دارم، چون منم که کنار می‌گذارم نه اینکه کنار گذاشته بشم، و هم احساس سبکی. دور و برم رو دارم خلوت می‌کنم و شروع کردم به تست زدن تا حداقلی که می‌تونم رو توی این یک ماه و خورده‌ای برای خودم باشم و تلاش کنم. میم حالش خوب نبود اما بهتره. من خوبم. مادرجون حالش خوب نیست و این در حال حاضر تمام غ.
بگذریم می‌دونم ح می
هنگامی که از دستبند اسپورت طلا استفاده می کنید بهتر است که در کنار آن ساعت مچی یا دستبند های دیگر را استفاده نکنید. اما شما می توانید سایردستبند های شیک پلاستیکی یا سنگی را در کنار ساعت مچی استفاده کنید. برخی از طرح ها در کنار ساعت مچی حتی زیباتر نیز جلوه می کنند اما اصولا نباید از دستبند اسپورت طلا در کنار ساعت مچی و دیگر دستبند ها استفاده نمود.
امروزه دستبند طلا اسپورت در مدل های مردانه و نه در بازار موجود میباشد و در هر دو نوع به فروش می
ساری و واتساپ که با هم جمع شوند، تشکیل گروه واتساپ ساری را میدهند و شما بچه های خوب ساری میتوانید در این گروه واتساپی و در کنار هم جمع شوید و با هم چت کنید.
دورهمی واتساپ ساری میتونه به شما کمک کنه تا یک گروه خوبی رو تشکیل بدین و در کنار هم چت و گپ دوستانه داشته باشید و از بودن در کنار هم لذت ببرید.
چت و گپ ساری در واتساپ بسیار لذت بخش است و یک نوع سرگرمی هم می باشد که شما میتوانید از بودن در کنار هم لذت برده و روزهای خوشی را تجربه کنید.
ساری و چت دخ
اميد من برای زنگ زدن واقعا این چندوقته این هفته است .
دیگه هفته اخر ابان هست و اميد من به این هفتست
اگر نشه یعنی نزنند میره واسه ماه بعد و دوباره کل ماه به انتظار !!
مود من الان ترکیبی از دوتا اهنگ : 
هر وقت که بودی تتلو
احتیاج دارم شایع 
اميد را آغشته ی ایام می کنی که بتوانی آن دو قدم مانده به آینده را با صد وصله صبر بگذرانی؛ گذراندن که چه بگویم بیشتر شبیه به هُل دادن است. هُل دادنی که تو را به هِن و هِن می اندازد که بیشتر شبیه به عادت شده است. هر قدر به جلو میروی اميد را شبیه به مترسکی میبینی در مزرعه آمال که هر از گاهی کلاغ های یأس بر آن نوک می زنند و او را سوراخ می کنند و جامه اش را میدرند و تو هر بار به داد اميد میرسی و آنها غارغار کنان از او دور می شوند. اميد را با چند وصله صبر می
به اُمید اون روز که برای لاک زدن ناخن هام وقت داشته باشم.
به اميد اون روز که بتونم بعد ماه ها برم خرید.
به اميد دیدن دوباره ی جنب و جوش آدمها.دیدن حیاط خونه.دیدن رُشد گلهایی که مادرم کاشته.
به اميد روزی که دوباره بتونم برم آرایشگاه.
به اميد روزی که وقت کنم توی سررسید روزانه هام چند خطی بنویسم.
به اميد شبی که با آلارم گوشی نخوابم و صبحی که با صدای گوش خراش این لعنتی بیدار نشم.
به اُمید رقص و پایکوبی دور آتشی که خروار خروار جزوه هایی که تا م
 
 
اگر این قسمت را بخوانید برایتان جالب خواهد بود و بیشتر به ریاضی علاقمند می شوید:هر عددی دوست دارید در نظر بگیرید ( مثلا عدد ۶۷۴۳۲۸)تعداد رقمهای این عدد را شمرده و آنرا بنویسید ( در این مثال ۶ می شود )سپس تعداد ارقام زوج را شمرده کنار عدد قبلی قرار دهید ( تعداد زوج ها ۴ است پس داریم ۶۴ )حال تعداد ارقام فرد را شمرده کنار عدد قبلی قرار دهید ( تعداد فردها ۲ است پس داریم ۶۴۲ )هم اکنون عدد ۶۴۲ را داریم با این عدد نیز مراحل بالا را تکرار کرده تعداد رقم
تعمید دهنده ، با بازوان استخوانیش که در تاریکیِ سنگین بسوی اورشلیم اشاره می‌کرد ، کنارش ایستاده بود .
- نگاه کن ، چه می‌بینی ؟
- هیچ چیز .
- هیچ چیز ؟ فراروی تو اورشلیم مقدس ، آن روسپی است . او را نمی‌بینی ؟ بر روی زانوانِ چاق رُم نشسته است و می‌خندد . [.] قلعه‌ی او چهار دروازه دارد . کنار دروازه‌ی اولی گرسنگی نشسته است ، کنار دومی ترس ، کنار سومی ستم ، و کنار چهارمی ، دروازه‌ی شمالی ، ننگ . وارد می‌شوم . از خیابان‌هایش بالا و پائین می‌روم . به س
ستای گرمتو بذار تو دستام بذار حس کنم تویی که میمونی همرامکنار من باش نبضت رو میخوام هوای من باش عطرت تو میخوام به هر بهونهآرامشم باش بی تابتم من رویای من باش بی خوابت من هر روز عمرم بمون تا همیشه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نمی خوام یه لحظه دوری تو به تو عادت کردم از بس خوبی تومی دونی دنیامی دنیام باش کسی که با تو بده نیست تو این دنیا جاشیه تار موتو به دنیا نمیدم کنارم بمون با تو روزای خوبی دیدم
دستای گرمتو بذار تو دستام ب
ستای گرمتو بذار تو دستام بذار حس کنم تویی که میمونی همرامکنار من باش نبضت رو میخوام هوای من باش عطرت تو میخوام به هر بهونهآرامشم باش بی تابتم من رویای من باش بی خوابت من هر روز عمرم بمون تا همیشه
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
نمی خوام یه لحظه دوری تو به تو عادت کردم از بس خوبی تومی دونی دنیامی دنیام باش کسی که با تو بده نیست تو این دنیا جاشیه تار موتو به دنیا نمیدم کنارم بمون با تو روزای خوبی دیدم
دستای گرمتو بذار تو دستام ب
 
بهار بود و شیوانا در کنار چشمه ای نشسته بود و به گل ها و سبزه های بهاری خیره شده بود و از طبیعت بهاری لذت می برد. در این هنگام جوانی غمگین و پریشان قدم ن از راه رسید و کنار شیوانا نشست و در حالی که گلی کوچک را از کنار جوی آب می کند به شیوانا گفت:” خوشا به حالتان که مثل من اینقدر غم و غصه ندارید؟”
شیوانا در حالی که به گل چیده شده در دستان پسر جوان خیره مانده بود پرسید:” غم و اندوهت به خاطر چیست که این گل باید تاوانش را پس بدهد؟”
پسر گفت:”برای
گاهی وقتا خوبه که همه اميدت رو از دست بدی. اميدوار بودن خطرناکه. نمی‌ذاره حرکت کنی چون این فکر رو به ذهنت میاره که حتی اگه کاری نکنی، ممکنه اوضاع به طرز معجزه آسایی عوض بشه یا کسی بهت کمک کنه یا مردم رفتارشون رو عوض کنن. در حالی‌که هیچوقت اینطور نیست. اميد داشتن چیز مزخرفیه. یادم باشه که دیگه اسیر اميد نشم. 
2
٩/۶/٩٨
روز دوم، روز مصاحبه بود. روز پذیرش خودم! کنار آمدن با این‌که باید افسانه بهترین بودن را بگذارم کنار! اولین و احتمالا آخرین تخفیف را هم همانجا دریافت کردم از دانشگاه! دانشگاهی که قرار است به کسی رحم نکند در اولین وهله روی خوشش را به من نشان داد و تمام! بعد از آن من شدم دانشجوی بیوتکنولوژی دکتری تخصصی پیوسته دانشگاه تهران.
به جای تو صحبت کردن با در ها، بی پرده به دیوار ها، برای ساعت ها. به جای بودنِ با تو، در کنار آدم های تو خالی تر از خودم. کنار بی عمق ترین چشم ها، توی سطحی ترین قسمت دریاها. و گمگشته در خاطرات اندک روزها و بی شمار شب های سیاهمان. بحث جدیدی نیست، طوری نشده ام ک نشناسی ـم. می دانی؟ کمی اندک تفاوت در ظاهر به سبب گذرِ عمر و چند تار موی سفیدِ و خطوط جدید روی پیشانی ـم، و نگاهی ک تلخ تر از قبل است و هاله ای از سکوت، ک پیش تر از خودم محیط را در بر می گیرد. می د
پل بند لشکر اثری است که ساخت آن به دوران ساسانیان باز می گردد و بر روی نهر رقط و کنار بقعه امامزاده عبداله قرار دارد. 
گفته می شود این پل بند در کنار یکی از دروازه‌های ششگانه تاریخی شوشتر قرار داشته است و هنوز آثاری از حصار شوشتر در کنار آن به چشم می خورد.
این پل نقش حیاتی در ارتباط بین شوشتر با آبادی های جنوب آن داشته و در ساختمان آن، قلوه سنگ، ماسه سنگ و ملات ساروج به کار رفته است.
امروز میخواستم ادامه بد و بيراهای قبلیمو تو پست جدیدی منتشر کنم.
چن بارم نوشتم و پاک کردم
از اونجایی که همیشه شعر میتونه حالمو خوب کنه .گوشیمو گذاشتم کنار و دیوان کلیم همدانی /کاشانی رو ورق زدم .
.تا رسیدم به این بیت:
مرگ، تلخ و زندگی ،هم سر به سر درد سر است
پشت و روی کار عالم هیچ یک دلخواه نیست .
حرفای کلیم به اینجا ختم نمیشد چند ورق جلو تر رسیدم به این بیت:
بر روی ما ز آتش سیلی روزگار 
اميد بازگشتن رنگ پریده نیست.
داشتم لذت میبردم و این ابی
یه وقتایی حس میکنی تو سیاهیِ مطلقی
هرچی دست و پا میزنی که خودتو نجات بدی از این مخمصه دلهره آور بیشتر میری تو قعر
و اونوقته که حس میکنی تموم شدی
دیگ دست و پا نمیزنی تنها یه گوشه خلوت میشه مرهم این روزای باقیت
و من میون این تاریکی و این قعر
میون این عمق نااميدی و کنج خلوتم هرازگاهی به آسمون بالای سرم به نشونه هراس و اميد زل میزنم
گاها اشک میریزم و گاها شاید بیشتر مچاله میشم تو خودم
اما ته دلم این روزا میگ هنوزم یه اميدی هست
قبلا هم بود
کارت بانکیم رو به فروشنده دادم ومنتظر شدم تاکارت بکشه.
ولی درکمال تعجب دستگاه پیام داد:موجودی کافی نمیباشد!
امکان نداشت!خودم میدونستم که اقلاً سه برابرمبلغی که خرید کردم در کارتم پول دارم.
با بی‌حوصلگى از فروشنـده خواستم که دوباره کارت بکشه و این بار پـیام آمد: "رمز نامعتبر است". این بار فروشنده با بی‌حوصلگى گفت: لطفا نـقداً پرداخت کنید، پول نقد همراهتون هست؟ فکر کنم کارتتون رو پیش موبایلـتون گذاشتین کلاً سوخته
در راه برگشت به خانه مرتب ا
" تو چیزی رو تو وجودمون زنده کردی که نبودنش باعث شده بمیریم ! اميد ! تو اميد رو تو دل هامون روشن کردی . "
آدم با اميد زنده ست . آدم با اميد شاده . اميد داره که برنامه ریزی میکنه . اميد داره که به یه جایی خیره میشه و یهو لبخند میزنه :) 
بهتون توصیه میکنم حتما حتما فیلم "warm bodies" رو ببینین . درسته که راجع به زامبی ها بود ، ولی درس مهمی که داد رو آدم یادش می مونه . چیزی که باعث شد قلب آدم هایی که زامبی و جسد شده بودن دوباره بتپه و بدنشون گرم بشه .
خیلی هامون ،
بی‌خیال و شنگول داشتم می‌رفتم سمت مارکت. تو ذهنم داشتم فکر می‌کردم وقتی برگشتم شیرکاکائو می‌خورم و کد رو با ایده خودم عوض می‌کنم. در همین حال از کنار یه ماشین سفید که کنار خیابون پارک شده‌بود رد شدم، دختر سمت راننده نشسته‌بود و داشت موهای پسر کناری رو ناز می‌کرد. قیافه پسر رو ندیدم، ولی مدام ذهنم می‌گه خودش بود.
میدانمهست تاریخ بی نظیری در همهمه ی زندگیِ بی سر و سامانِ منکه در گوشه ای از ازدحام خیابانی شلوغمی نشینی کنارِ من و از غیب ترین احوالات دلم با من سخن می گوییو من از لطافت کلماتت تو را خواهم شناختبا تو عمق جانم را به زبانم جاری میکنمو نگاهم را لبریز از تبسم محزونت خواهم ساختآن روز در کنار رهگذرانِ بی توجهآرام پا به پای اشک هایت اشک خواهم ریخت !
♪♬♬♪کار دله هنوزم که هنوزه دوسش داری♪♬♬♪
♪♬♬♪کار دله کار دله هنوزم که هنوزه عاشقی کار دله♪♬♬♪
♪♬♬♪چون دوست داره چون یه بیماره آخه دنیا نمی تونه مثلت بیاره♪♬♬♪
♪♬♬♪چون براش جونی چون یه درمونی اونکه می خواد دلم درست همونی♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪وقتی پیش
سگ بدخو ز هر سو بو بگیرد،
ولی میرد، جهانی بو بگیرد.
خورد خون جگر با آه و حسرت،
کسی با خوی بد گر خو بگیرد.
کنار جو صفا جوید دل من،
کنار دلبر دلجو بگیرد.
نباشد سایه ور خورشیدرویی،
نشیمن در خم گیسو بگیرد.
دلم چاک و تنم چاک و ولی یار
به قصد جان ما چاقو بگیرد.
کبوتر می کند با باز بازی،
جهان را زوری بازو بگیرد.
دوستانمون رهامون میکنن.شوکه میشیم. مثل سطل ماستی که از دست یه بچه تو راه خونه افتاده رو زمین، وا میریم.سخت بشه جمعمون کرد.در واقع نمیشه جمعمون کرد .فقط شبیه اون ماسته هم نیستیم.بهتمون بی شباهت به حیرت اون بچه نیست.میشینیم عزاداری میکنیم برای از دست دادنش.میریم تو خودمون،غصه میخوریم،آب میشیم،تیکه ای از دلمون کنده میشه اما کنار میایم.چون آدمیزاد مجبوره کنار بیاد.پولدارا به این درد میگن افسردگی.ما میگیم حیرت
حیرت از اینکه هربار از همون سوراخ
اگه من رو بشناسید میدونید به چارچوب شکنی عادت دارم و باش کنار میام. اخیرا یکی از بزرگترین چارچوب های ذهنیمو شکستم و هنوز نمیدونم باید چطور باش کنار بیام. یعنی هنوز جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. نمیدونم رابطه تا کجا باید پیش بره و عمیقا دلم میخواد بفهمم تا کجا باید وفادار بود. 
حرفم نمیاد /:
چه برایم به جا گذاشته‌ای؟ که درونش هنوز غوطه ورم
این تمام غنیمتم از توست: نامه‌هایت، اميد مختصرم
همه را از برم، قلم به قلم، واژه‌های تو آسمان من است
گفته‌ای از گذشته‌ها بگذر من ولی با تو باز همسفرم
می‌کشم بر تنی که می‌لرزد، یک به یک این حروف روشن را
چه حقیرند پیش این خورشید، همه ابرهای روی سرم
واژه هایت مرا بغل شده‌ و در دلم لحظه لحظه حل شده‌ و
قطره قطره مرا عسل شده‌اند، در گلوگاه بغض‌های ترم
این که تکثیر می‌شود در من، سرطان طلایی کلمات
خاطره اولین هدیه کتابم، کنار ضریح ارباب
خاطره اولین هدیه کتابم، کنار ضریح ارباب …
 
خاطره اولین هدیه کتابم، کنار ضریح ارباب …
با شوق فراوان کتاب رو برای خودم خریده و همراه با یه کتاب دعا گذاشته بودم توی کوله ام.میخواستم تا توی ازدحام جمعیت و صف طولانی تا رسیدن به ضریح امیرم (که نزدیک به یک ساعت طول کشید.) اون رو بخونم.اما تو این انتظار یک ساعته، هدیه اش کردم به یک خانم مشهدی که نزدیک من توی صف بود …ایشون با ذوق کتاب رو گرفت و قبل از هر کاری هم
این زیبا بنظر میاد که قضاوت نکنیم، همه رو درک کنیم، هیچ وقت تصمیم نگیریم، همیشه فک کنیم که راه درست معلوم نیست، همیشه فکر کنیم همه حق دارن، همیشه کنار بایستیم، هیچ وقت نتیجه نگیریم،و بمیریم.اما بشخصه ترجیح میدم بعد مرگم به زندگی یه احمق که در حد توانش عمل کرد نگاه کنم تا یه دانا که دامنش رو آلوده عمل نکرد و کنار ایستاد.
بحث داغی بین چند تا از دوستانم درگرفته بود. بعضی عمیقا اعتقاد به تبلیغات کاغذی داشتند و برخی هم تبلیغات نوین با اینترنت را مناسبتر می دیدند. هر کدام هم دلایلی داشتند.
خلاصه بحث این شد که نمی توان یکی از این دو نوع تبلیغ را به طور کامل کنار گذاشت و ناچار باید هر دو را در کنار هم داشت. 
دلایل دوستانی که طرفدار تبلیغات فیزیکی بودند:
 
1- اثر گذاری در زمانهایی که فضای مجازی در اختیار نیست مانند در حین رانندگی
2- جذب طیف خاصی مانند افراد مسن
3- ارتباط م
رفتم روی سکوی جلوی اتوبوس BRT نشستم. به جاده و درخت‌ها و ماشین‌ها نگاه کردم. آهنگ گوش دادم و چشم‌های اشکیم گریه کردن. اما خاکستری غرق نشد.
روی پله‌برقی که به سمت پایین می‌رفت ایستادم. سقف بالا میومد و من پایین تر میرفتم. از سرم رد شد و توی سفیدی غرق شدم. 
کنار خط زرد کنار مترو راه رفتم و مسیر رو تا درون تونل ادامه دادم. ادامه دادم و تاریکی غرقم کرد. 
اوایل مهرماه 1398 . یک روز جمعه بود و من و همسرم با ماشین مون رفته بودیم روستا گردی . وقتی از روستا داشتیم برمیگشتیم در کنار جاده انار میفروختن . ما هم در کنار جاده ماشین رو پارک کردیم و رفتیم یک جعبه انار خریدیم . انار کیلویی 6 هزار تومان بود و 10 کیلو خریدیم 60 هزار تومان . یکی از انارها رو در کنار جاده خوردیم آخه هوس کرده بودیم .
*
*
*
 
 
 
اميد، بزرگترین اشتباه این بشر
و مرگ، راه و چاره، سیم و رز
زمان، نمک به زخم و دشنه در پشت من
دشمنان، دست در دست هم 
کنار هم، پا به پا، چکمه روی پشت ما
خدا نگاه میکند
صدای ما به او نمیرسد
صدای پشت صحنه ایم
نویز بی خطر
صدای پس زمنیه ایم
صدای باران، بوق ماشین
صدای پای رهگذر 
صدای آب چشمه ایم
خدا نگاه میکند
دشمنان به صف 
تشنه بر خون ما 
قطره قطره میچشند
و ما برای زندگی، 
تلاش میکنیم، دست و پنجه نرم میکنیم و مرگ خود، مرگ رویای خود، مرگ یک عشق یکتا، مر
به گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از روزیاتو : بیشتر مردم در گوشه و کنار جهان آغاز سال ۲۰۱۹ میلادی را جشن گرفتند. به رسم هر سال، در لحظه سال تحویل جشن و آتش بازی برپاست و صحنه‌های جذابی از این مراسم ساخته می‌شود.
ادامه مطلب
شب بود و کنار جوی تنهایی ها
من خسته ترین آدم دنیا بودم
در سیل عظیم خاطره غرق شدم
وابسته ترین آدم دنیا بودم
شب ، پر زد و در خط افق روز آمد
من بودم و تنهایی و چشمِ خوابم
خورشید کنار من نشست و من باز
ماندم چه بگویم تز دل بی تابم
روزم به سر  آمد و دوباره شب شد
اما من آزرده به نور آغشته
هرشب که دوباره آمد و روز شده
داغ و غم من مثل خودش یخ بسته
روحت شاد حاج قاسم. پرکشیدنت از کنار سید علی،.
رفتن مالک از کنار علی ، رفتن عباس از کنار حسین و رفتن بهشتی از کنار امام راحل را برایمان تداعی کرد . گرچه رهبرمان بی یاور نیست اما با رفتنت، تنهایی ولایت» ، رنگ و بوی دیگری به خود گرفت
+ دیشب باز یه چیزایی یادم اومد از اون موقع که کنار پنجره خوابگاه دراز کشیده بودم و هیچکس نبود و ترس بود و یه کم تنهایی و یه انرژی خوب که کنار گوشم بود . دیگه تکرار نشد برام .
+ چرا اگه تا ابد هم طول بکشه باز هم دلت تنگ میشه؟ تو هی عوض میشی ولی هنوزم یه تیکه هایی هست که نمیشه جداشون کرد . یه روز همه ی حرفا و خاطره هایی که نوشتیم رو پاک میکنم . اون موقع دیگه سعی میکنم حتی هر از گاهی هم چیزی یادم نیاد.
گاهی دست خودم را می گیرم، میبرم یک گوشه، برای خودم دلسوزی میکنم، گاهی پای درد و دل هایم می نشینم، اشک میریزم، خودم را بغل میکنم،شانه هایم را نوازش میکنم، اشک هایم را پاک میکنم، گاهی قربان صدقه خودم میروم، خودم را برای خودم لوس میکنم، ناز خودم را میکشم، آخر تمام این ها، بلند میشوم و به زندگی ام ادامه میدهم، میدانی سخت است، میدانی باور کن مشکل است، گاهی دلم برای خودم میسوزد، اما بلند میشوم، دوباره و دوباره بلند میشوم، من بیماری ام را پذیرفته
جای درست
کنار آدم‌های درست در لحظه درست قرار گرفتن اتفاق مهمی است
آنقدر مهم که باید آن را بین دعاها گنجاند. و اگر گردش روزگار جز این کرد راه توبه پیش گرفت. 
تو فکر کن لحظه‌ای که باید، برای کسی که باید نباشی. 
اصلا این قصه آدم‌ها به کنار
ما اگر مختصاتمان درست نباشد، پس فردا روزی که سوال جوابمان کنند بگویند تو برای چه رفتی روی زمین چه جوابی داریم بدهیم؟؟؟ 
 
 
توی کوچه های قدیم یزد قدم میزدم رسیدم به کوچه ی باریک ، کوچه آشتی کنونی که یه پیرمرد کنار یه خونه قدیمی نشسته بود و کنار خونش بساط کرده بود و حال و هوای قشنگی را به من داد حیفم اومد ازش عکس نگیرم.
 
Walking through the old alleys of Yazd, I reached the narrow alley of reconciliation, where an old man was sitting next to an old house that was beside his blood and gave me a nice mood.
هر وقت به این فکر میکنم که من کشورمو دوست دارم
یه روزی شاید برگردم و توش برای هیمشه زندگی کنم
یا برم یونان یا ترکیه یا ارمنستان یا اذربایجان زندگی کنم (اذریبایجان و ارمنستان تا حدی مستثنی میشن در ادامه)
یا حتی برم اروپا مدتی زندگی کنم یا بریم خونه بخریم و بمونیم
اون نژادپرستی مردم به کنار
تفاوت فرهنگی به کنار
زنوفوبیای مردم به کنار
اینکه قراره دم به ساعت به من بگن آر یو راشن به کنار
اینکه ما نهایتا توی کشورهای بیگانه پناهنده محسوب میشیم به کن
نمیدونم شاید احمقانه باشه شاید هم از سر درموندگی ولی تصمیم گرفتم کنار بیام 
کنار بیام ک ادم دومه منم ک اونی ک تو حاشیس منم 
کنار بیام ک اگ روزی قرار باشه کسی خط بخوره اون منم بدون اینکه ذره ای نیاز ب فکر باشه 
چون ادم اشتباهه منم :) 
من میدونم ک الان کسی ک همه زندگیمه رو فرستادم جایی ک . 
نه کافیه دیگ . از دید خودت ننویس . رفته جایی ک باید باشه . رفته با  کسی ک باید کنارش باشه خب؟  
چقد تلخه! چقد زهر داره ! انگار ی ماری خابیده رو قلبمو مدام نیشش میز
طنین اسم تو جا مانده پشت حنجره ام
و من هنوز به یادت کنار پنجره ام
شب از بکارت روحم عبور کرده ولی
قسم به ماه نگاهت هنوز باکره ام  
شبیه تلخیِ کابوسِ شیشه ها از سنگ
همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام  
غزل سپاه تو بود و هجومِ یکسره ات
ومن درون همین بیت در محاصره ام
دخیل بسته ام امشب به سبزی چشمت 
مرا به پنجره فولاد شب نزن گره ام
زنی میان غزل جان سپرده زود بیا 
به رسم فاتحه خوانی کنار مقبره ام . 
سوفی صابری
در مراسم افتتاح کارخانه نوآوری آزادی گفت: در این کارخانه شرکت‌های استارتاپ و جوانان نوآفرین‌ تلاش و فعالیت کرده و در کنار آنها شتاب‌دهنده‌ها یاری‌گری می‌کنند و در کنار هم کار را به پیش می‌برند تا در پیچ و خم‌های اداری متوقف نشوند.
ادامه مطلب
چگونه با پسوریازیس کنار بیاییم؟






















درمان
بیماری پسوریازیس , پسوریازیس یکی از بیماری‌های مزمن پوستی است که بر اثر
حمله سیستم ایمنی به بافت سالم پوست ایجاد می‌شود و لک‌هایی قرمزرنگ با
پوشش صدفی ایجاد می‌کند. این بیماری در 30 درصد از موارد تنها به علائم
پوستی محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند با درگیری مفاصل آنها را به‌تدریج خشک و
تخریب کند.
ادامه مطلب
هوالرئوف الرحیم
یه دونه کیک 6 نفره خریدیم مثل هر سال رفتیم خونه مامان تولدشونو تبریک بگیم.
جلو در که رسیدیم دیدیم نفر شماره ی یک هم اونجاست. قیافه مو برای رضا کج و راست کردم و رضا گفت عیب نداره بیا حالا.
رفتیم تو و دوساعتی طول کشید تا چایی حاضر شد و تولد تولد. اون گذشت رسیدیم به بخش برش کیک. من به اميد یه برش گنده ی کیک رفته بودم. حتی قهوه هم با خودم برده بود. یه برش چیپسی و نازک بهم کیک دادن در حد 3 تا چنگال. :(  بعد که به تکه های آخر کیک اميد بسته بود
قدم زدن رو بسیار دوست دارم. مخصوصا اگر قرار باشه مسیری رو طی کنم و خریدی انجام بدم. کلا عاشق خرید کردن هستم (البته منطقی). ولی آن‌چه گاهی لذت خرید و حال و هوای خوش آن ساعت‌ها رو از من می‌گیره دیدن جوانانی هست که گاهی در گوشه‌‌ای از پیاده‌رو یا کنار خیابون ایستادند و یک آلت موسیقی رو می‌نوازند و آواز می‌خونند. هر چه قدر هم که قشنگ بخونند و شاد، باز من دلم می‌گیره. نگاه‌شون که می‌کنم، بغض گلوم رو محاصره می‌کنه و یک وقت‌هایی هم تا به خودم می
موضوعات زیادی برای نوشتن دارم. اما در حال حاضر سرما خورده‌ام و پس از صحبت کردن با دوستانم و شنیدن تجربه‌هایشان، از نو فهمیدم که چقدر تنها سفر کردن در ایران برای یک زن دشوار است و این درد را یک مرد هرگز درک نخواهد کرد. این اواخر در کنار هیچ مردی احساس امنیت نمی‌کنم و حتی دیدن یک پسربچه و رد شدن او از کنارم می‌تواند بر من فشار روانی وارد کند. حتی اميدوار هم نیستم که اوضاع بهتر شود. با حقیقت کنار آمده‌ام. دنیا هیچوقت جای امنی برای زن‌ها نبوده.
هر روز منتظرم که شاید در جایی ببینمت 
هر زمان منتظرم که شاید تلفنم زنگ بزند و تو منتظر جواب من باشی 
این ماجرا هر روز تکرار میشود 
مانند تکرار تنهایی ام  ، تکرار درد هایم ، تکرار هجوم افکار ناراحت کننده و.
اما آرامش من در همان افکاری است که تو در آن ها هستی
گاهی وقت ها فکر میکنم که در کنار تو هستم و آرامشی خاص تمام وجودم را میگیرد اما زمانی که به خودم میایم و میبینم که در کنارم نیستی انگار کوه درد بر سرم آوار میشود
به اميد روزی که ببینمت و اطمی
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به اميد رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گریه
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به اميد رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گریه
تخت کنار مادر
تخت کنار مادر  یکی از مدل های جدبد تخت برای نوزادان می باشند. ابعاد این تخت ها ما بین گهواره ها و تخت های نوزادی میباشند و معمولا تا 2 یا 3 سال از انها استفاده می شود. البته مدل هایی هم هستند که نهایتا تا 9 ماه از آنها استفاده می شود.
برای خواندن ادامه مطلب به سایت مانی نی لند مراجعه کنید : 
https://niniland-shop.com
 
پیام های تسلیتی که امروز و فردا خواهیم خواند.
تسلیت ایرانیست که مُرد!
آخرین ریسههای باقی مانده از ریسمان اعتماد و اتحاد بود .
که پاره شد!
 
به پهن کردن پرچم آمریکا و انگلیس برای اینکه مردم از روشون توی پیاده رو ها راه برند ادامه بدید.
وای از اون روزی که کم کم پرچم خودمون در کنار اونها پدیدار بشه!
وای از اون روزی که مردم و مملکت دیگه چیزی برای کنار هم موندن نداشته باشن.
 
پیام های تسلیتی که امروز و فردا خواهیم خواند.
تسلیت ایرانیست که مُرد!
آخرین ریسههای باقی مانده از ریسمان اعتماد و اتحاد بود .
که پاره شد!
 
به پهن کردن پرچم آمریکا و انگلیس برای اینکه مردم از روشون توی پیاده رو ها راه برند ادامه بدید.
وای از اون روزی که کم کم پرچم خودمون در کنار اونها پدیدار بشه!
وای از اون روزی که مردم و مملکت دیگه چیزی برای کنار هم موندن نداشته باشن.
 
.یا حبیب من لا حبیب له.
 
می شد کنار هم به کجاها سفر کنیم…
با یک دو لقمه عشق در این کلبه سر کنیم
 
می شد به جان خرید سختی راه را
دشوار بود! اما می شد خطر کنیم…
 
می شد به یُمن پا قدمت ای دلیلِ صبح
فریادها نثارِ شبِ خیرهِ سر کنیم…
 
خورشید نیستیم ولی در کنار هم
می شد به روی سردیِ جهان اثر کنیم!
 
♦♦♦
 
می شُد…بِه سَر بِه راهی اَت قَسَم کِه وَقت بود
می شُد…بِه سَر بِه زیری اَم قَسَم
                                             که
                           
دوره روان شناسی من هم کم کم تموم شد
جلساتم کمتر شده و نسبت به گذشته خودم خیلی بهتر شدم
حتی نسبت به اطرافیانم.
البته هنوز جای کار دارم اما خب میتونم بگم سلامت روانی هم مهمه همونطور که سلامت جسمی مهمه
هنوز هم غمگین میشم. هنوز هم نسبت به خودم اعتماد به نفس ندارم. هنوز هم حس تنهایی گلومو چنگ میندازه ولی باهاشون کنار اومدم.
.
بچه ها شده بی حوصله باشید؟ به همه چیز؟ حتی خودتون؟
شده سرد بشید؟
 
-
من دارم دیوانه می‌شم از این حجم از تناقضی که توی مغزمه،به این‌فکر می‌کنم که توانایی کنار اومدن با این آدم رو دارم یا نه؟برای خودم دلیل میارم به این دلیل و این دلیل احتمالا نباید بتونم مدت طولانی‌ای باهاش معاشرت کنم ولی می‌بینم که زمان زیادی می‌گذره و همه‌چیز خوبه و من انگار کنار اومدم ولی از درون اذیت می‌شم،چیزی که باعث این موضوع شده بیشتر تغییره،بله درسته آدما می‌تونن تغییر کنن اصلا به‌نظرم کمتر آدمی پیدا می‌شه که با اون حالتی که ا
از در و دیوار سیاهی میبارید و دقیقا در همان ثانیه ای بودم که چاوشی میگفت: ""بباف "دار"م را و روزگارم را.سیاه کن انگاه مرا بکش بالا.چنان که."" نمیدانم به پاداش کدامین کار از قعر دریا مرا بالاکشیدی.اما فکر کنم،تو نیز عاشق شده ای.با اینکه هوای اینجا به من نمیسازد اما دل کندنی نیستقلبم میتپد به یاد ثانیه به ثانیه اش.و لبخند پاک نشدنی روی لب هایت به ناگاه طعم گیلاس رسیده ای را میگیرد که گوشواره گوش های تو میشوند تا پشت موهای بلندت پنهان شوند
از در و دیوار سیاهی میبارید و دقیقا در همان ثانیه ای بودم که چاوشی میگفت: ""بباف "دار"م را و روزگارم را.سیاه کن انگاه مرا بکش بالا.چنان که."" نمیدانم به پاداش کدامین کار از قعر دریا مرا بالاکشیدی.اما فکر کنم،تو نیز عاشق شده ای.با اینکه هوای اینجا به من نمیسازد اما دل کندنی نیستقلبم میتپد به یاد ثانیه به ثانیه اش.و لبخند پاک نشدنی روی لب هایت به ناگاه طعم گیلاس رسیده ای را میگیرد که گوشواره گوش های تو میشوند تا پشت موهای بلندت پنهان شوند
بازی تیم اميد ما با اميد ازبکستان با نتیجه یک برصفر به نفع ازبکستان تمام شد.در این بازی گل جالبی نخوردیم واز یک حفره دفاعی بهمون گل زدند.که خیلی باز وداع ما کند بودند انشالله آقا فرهاد این تیم را آماده میسازد بازی تدارکاتی برای شناخت میباشد. فرهادمجیدی با شناختی که داریم قطعا تیک را سروسامان میدهد و اخبار روز استقلال را با رفتن به المپیک میبندیم
هنا، عند مُنْحَدَرات التلال، أمام الغروب
 وفُوَّهَة الوقت، 
قُرْبَ بساتینَ مقطوعةِ الظلِ، 
نفعلُ ما یفعلُ السجناءُ، 
وما یفعل العاطلون عن العمل:
نُرَبِّی الأملْ.
(اینجا، در سراشیب تپه‌ها، پیشاروی غروب
و دهانه توپ زمان، 
کنار نهالستان‌های شکسته‌سایه، 
به همان کاری مشغولیم که زندانیان
به همان که خیلِ بیکاران: 
اميد می‌پروریم)
از صبح نشسته‌ام به خواندن جزوۀ ادبیات. به حفظ کردن اسم شاعرها و کتاب‌هایشان. کاری مسخره برای شرکت در یک آزمون
من دارم دیوانه می‌شم از این حجم از تناقضی که توی مغزمه،به این‌فکر می‌کنم که توانایی کنار اومدن با این آدم رو دارم یا نه؟برای خودم دلیل میارم به این دلیل و این دلیل احتمالا نباید بتونم مدت طولانی‌ای باهاش معاشرت کنم ولی می‌بینم که زمان زیادی می‌گذره و همه‌چیز خوبه و من انگار کنار اومدم ولی از درون اذیت می‌شم،چیزی که باعث این موضوع شده بیشتر تغییره،بله درسته آدما می‌تونن تغییر کنن اصلا به‌نظرم کمتر آدمی پیدا می‌شه که با اون حالتی که ا
برام یه قفس بساز؛بدون پنجره،بدون در،منو بنداز اون تو و خودت بيرون در وایساتو کِ اون بيرون باشی میتونم فقط بِ نشستن تو پشت دیوارِ سرد فکر کنمتو کِ منو محصور کنی فقط ذهنم درگیر تویی میشه کِ منو بِ خاطر نجاتِ خودم بِ زنجیر کردیتو منو حبس میکنی ولی خودت هم با من داخل قفسِ بی نور نفس می کشی!کنار منی و نمیذاری لحظه ای ذهنم بِ خطا بره،نمیذاری لحظه ای بِ جهنمی ک توش بودم برگردم!تو باش؛پشت دیوار باش.لمس نشدنی باش.باش کِ بودنت اجزای متلاشی منو کنار ه
هرکس آرزویی دارد و برای آن دعا می‌کند. 
اميد با آرزو همراهه. 
اميد که نااميد میشه ، آرزو هم بی معنی میشه. یعنی بی معنی نمیشه بلکه معنای متفاوتی از بی معنی و تغییر پیدا میکنه. 
اميد و آرزوی من خودش یه داستانه ، یه کتاب ، و. 
الان میخواستم ، از آرزوهای قدیمم بنویسم ولی آیا سودی دارد ؟ 
اگر سودمنده تا بنویسم ، هم از آرزوهایی که نشد و هم شرح آنچه که گذشته. 
آن پرده ی پر نقش را که زندگانش زندگی می نامند برکنار مزن!گو که نقش های آن غیر واقعی است و جز تقلیدی از باور های ما نیستبا رنگ هایی که به بازیچه پراکنده شده باشددر پس پرده بیم و اميد دو تقدیر همزاد نهفته اند که پیوسته سایه های خود را بر آن شکاف ناپیدا و ترس انگیز میتنندکسی را میشناختم که آن پرده را کنار زده بود او به سبب نازک طبعی به دنبال چیزهایی بود که دوست بدارد اما در پس پرده آن هارا نیافت، افسوس!در آنجا از آنچه هم که در جهان پس از کاوش بسیار ی
نجفی،همسر دوم اش را با ضرب گلوله کشت! شاید
بگویید این خبر هم در کنار سایر خبرهای قتل است!اما نه! باید از تصویرش شروع کرد!خود
در کنار عشق باز یبا معشوق مقتول مرحومش! البته به مانند استاد پرویز پرستویی!باید
عکس نجفی را در کنار یک چهره مذهبی میگذاشتم و میگفتم مردم خودتان قضاوت کنید!آه
یادتان آمد؟ حالتان بهم خورد؟ دیدید عکس مدیر جوان شبکه سه با کاپشن بهاره نژادی
را در کنار فردوسی پور سه تیغ کرده کت و شلواری و روغن به مو مالیده گذاشته بود؟
چ
انسانهای شاد زندگی خود را تحت کنترل دارند، مسئولیت پذیرند و دید مثبت به زندگی دارند.آینده نگر و اميدوارند  و در مقابل مشکلات تسلیم نمی شوند  و می جنگندراستی صبحگاه چه وقت مناسبی است برای انکه شوق زندگی را در مدرسه جاری سازیم
صبحگاه فرصتی برای نمایش کار تیمی هماهنگ و زیبا
نمایشی از من کوچک که می توانم عضو گروه مدرسه در کنار هم شاگردی ها و دوستانم  هماهنگ و زیبا به نمایش بگذارم 
بخشی از اتحاد تمرین و ممارست  و تحقق یک کار تیمی به یادماندنی
و خ
 عسل کنار یا عسل سدر یکی از مقوی ترین عسل ها است که می توانید بخورید. عسل کنار برای تقویت قوای جنسی بهترین گزینه است.
 
کنار درختی است به ارتفاع نزدیک به ۱۰ متر با برگ های کوچک و قلبی شکل و کشیده با سه رگبرگ برجسته که گوشوارک آن به خار تبدیل شده است. میوه کنار خوراکی است.
 

عسل کنار برای تقویت قوای جنسی بهترین گزینه است
 
میوه این درخت تخم مرغی شکل و کمی کوچکتر یا به اندازه میوه زیتون با طعم های ترش مطبوع و شیرین است. این درخت و میوه آن در جنوب و غ
احساسِ فوق العاده ای ته قلبم است، احساسی که مرا به شوق واداشته است، الان که دارم می نویسم، یک چیزی مثل یک رویای شیرین، توی وجودم نقش بسته است، اغراق نکرده ام، اگر بگویم،زندگی در بند بند وجودم به جریان آمده است،احساسم را کنار لبخندم میگذارم، آرام میگیرم، انگار که به رقص آمده باشم، هیجانم قابل توصیف نیست.
خدای قشنگم امروزم را با حالِ خوشی که برایم به ارمغان آورده ای شروع کردم، گوشه ی تقویمم نوشتم، آذر را خواهم زیست، آن گاه خندیدم، بلند و از س
دیده ای؟ هر که وارد یک خانه ای تاریک شود. فانوس به همراه دارددنبال  نوری میگردد و آن را روشن میکندو به روزنه های خانه روشنی ارزانی می دارد.زمانی که در زندگی ام گشتی، دل من کلبه ای محقر و تاریکی بود و تو همچون فانوس  !آمدی و روشنایی ای از جنس اميد به دلم بخشیدیو تزریق جانی دوباره ب جانم.با گرمای وجودت کور سوی شعله ی قلبم را شعله ور کردیدیده ای ؟نابینایی که میخواهد از خیابانی عبور کند . ساعتها کنار جاده ب انتظار صدایی از تردد قلیل ماشین هاس
دانلود آهنگ اميد حاجیلی زیم زیم
امشب دانلود کنید و گوش دهید به ترانه اميد حاجیلی بنام زیم زیم از آپ موزیک
Exclusive Song: Omid Hajili | Zim Zim With Text And Direct Links In UpMusic
 
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
توضیحات تکمیلی :
پخش آهنگ #زیم_زیم ، فردا ( دوشنبه ) ساعت ١٩:٠٠ از تمامی سایت های معتبر
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
اميد حاجیلی زیم زیم
                                              دانلود
جانشین احتمالی وش در تیم ملی ایران
حضور مشکوک یک مربی در کنار مسئولان فدراسیون
حضور هروه رنار در کنار ابراهیم شکوری، سرپرست دبير کلی فدراسیون فوتبال و امیررضا خادم شایعات زیادی را درباره آینده نیمکت تیم ملی ایران به وجود آورده است.
ادامه مطلب
مدیریت تغذیه گیاه تغذیه درست هر گیاه به عواملی بستگی دارد که رعایت آنها وجه تمایز یک کشاورز موفق می باشد، عملکرد بالاتر در کنار صرفه جویی اقتصادی، و تولید محصول سالم در کنار حفظ قابلیت کشت مزرعه در بلند مدتبرای مدیریت درست تغذیه گیاه،آگاهی داشتن از چند عامل لازم است در این گفتار و بخش هایی که در  آن می آیند تلاش شده است تا مخاطبان با این عوامل آشنا شوند.
   
ادامه مطلب
بدروم یکی زیباترین بخشها در کنار دریا دریای اژه و شهری در مرزو بوم ترکیه است که سه اسکله مجلل و رستوران های فوق العاده , ویلا های دوچندان گران‌قیمت , دکان های شیک و تعداد زیادی کنار دریا و بندرگاه این شهر را به محلی دوست داستنی برای گردشگران تبدیل نموده است . این شهر به حدی محبوبیت پیدا کرده که در سالهای اخیر اکثری از ستاره های هالیوود هم برای دیدن از آن به ترکیه آمده اند، بدروم کم کم توانسته نام خود را در کنار شهرهایی مانند آنتالیا و مارماریس
خانندگان گرامی، هرچند برای روزها و ماههای آینده سختیهایی پیشبینی شده‌اند، و جمادی اوّل یا دی‌ماه برای مردم کشور ما بحران‌خیز و ناگوار بود، و در ماه جمادی دوم یا بهمن خبرهایی دیگر می‌شنوید، و در نهایت، روزنه‌های اميدی باز خاهند شد. منتظر خبرهایی تازه باشید. 
بی‌گمان، در پی سختیهای پیش از ظهور آسایشهای پس از ظهور است. مراد ما از روزنه‌های اميد رسیدن به آسایش نیست. زیرا تا زمان ظهور و حتّی تا چند ماه پس از آن همه‌اش سختی و سختی است. مقصود م
♫♫
من که روم نم ی شه دست بالا کنم بگم خدابس که دنبال گناه بودمو تو کردی وفابازم غافل شدم از تو و رو دست خوردم از دنیابازم حرفای تکراری ببخشید گفتن و حاشابازم حرفای تکراری ببخشید گفتن و حاشا
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
من از تو دلسرد نمیشم نباشی منم بند نمیشمتو تنها اميد من هستی نگیر این اميد و تو از منمن از تو دلسرد نمیشم نباشی منم بند نمیشمتو تنها اميد من هستی نگیر این اميد و تو از من
♫♫
دانلود اهنگ
بافت موهای کف سر جذابیت خاصی به موها میدهند و زمان زیادی از شما نمی گیرند, شما اگر به مهمانی و جشن دعوت شدید و زمان کمی برای آماده شدن داشتید بهتر است از این مدل بافت مو استفاده کنید و خیلی سریع موهایتان را دیزاین کنید. همچنین می توانید از روز قبل موهایتان را ببافید و با خیال راحت برای مهمانی آماده شوید.
بافت کنار سر را می توانید از قسمت جلوی مو و یا قسمت شقیقه ها شروع کنید. بهتر است مدل بافت مو کنار سر را با توجه به فرم صورت خود انتخاب
کنید. بافت
این تکه نوشته روی کاغذ نوشته شده بود، دیروز : 
در یک بعدازظهر تابستان وقتی از کنار پنجره ی اتاقم رد می شدم، فکر می کنم تو را دیدم که از کوچه ی رو به رویی می آمدی. همینطور خیره ماندم تا رد شدی و تا آخرین لحظه با چشمانم دنبالت کردم.
در تمام این سال ها نبودی ولی گاه و بی گاه از جایی کنار من رد می شدی. گاهی خودت بودی و گاهی آدم های به تو شبیه. 
تو دست هایم را روی کاغذ می غلتانی، تو مرا به گریه می اندازی، تو مرا به اعماق جانم می بری، تو مرا به روزهای پرشکو
اگر آن گونه که مدیر‌عامل داماش گیلان با راه
ندادن هواداران تیمش به ورزشگاه، کنار نیامد و بازی نکرد، خاتمی و نیز با
راه ندادن رای دهندگانشان به بازی قدرت کنار نمی‌آمدند و بازی نمی‌کردند، مردم و ربیس
جمهور این همه هیچ کاره نبودند.
تو بخند عزیزِجان.
بخند و دنیا را جایی برای زنده ماندن کن.
دنیا با چشمهای غمگینت .به لعنت خدا هم نمیارزد .
زندگی کردنی که روزهایش با اشک های پنهانی تو آغاز شود.
و شب هایش با سجده های طولانی تو.که صدای ذکر نمیدهد.صدای هق هق میدهد .
مردن تدریجی است.نه زندگی!
میدانم.
این روزها اشک مهمان همیشگی چشمهایمان است.
میدانم تو حالت از همه ما بدتر است.
اما این را میدانم که اميد .
اخرین چیزی است که همیشه توی صندوق دل اهل این خانه باقی میماند.
اميد
‍ می خواهم در آخرین روزهای پاییزآخرین برگ های ریخته شده را با تمام وجودم قدم بزنم.می خواهم کنار رودخانه تشنه آب منتظر باران باشممی خواهم کمی کنار درختان عریان شده از برگ بنشینم، حالشان را بپرسمبوی عطر نم زیر برگ ها را بو بکشممی خواهم چند برگ از پاییز امسال به یادگار در دفتر خاطراتم بچسبانم و نام تو را روی تک تک برگ ها با مهر بنویسمپاییز به آخرین ایستگاه رسیده استپاییز هم می داند که باید برودو این روزها ، او مهاجر دلخسته روزگارستو مندلتنگ رف
دستور تهیه دوغ محلی ساده و گازدار
کنار برخی غذاها( مانند آبگوشت ، دیزی ، کباب کوبیده ) بودن دوغ محلی یکی از ومات می باشد که طعم فوق العاده ای را کنار این غذاها به ارمغان می رساند ، اما اگر قصد دارید خودتان دوغ را درست کنید ما برای شما دستور تهیه خانگی آن را پیشنهاد میکنیم :
دوغ محلی خوش طعم
ادامه مطلب
به نام اوی من و تو .
یادش بخیر!روز عقد آبجی منیژه، مامان خیلی ذوق زده بود. راه و بيراه اسفند دود میکرد و آیت الکرسی میخواند.یادمه، خان عمو که جعبه های میوه را آورد و چید کنار حوض، مادر دوید توی اتاق و گفت: منیره جان! پاشو مادر، پاشو بیا توی حیاط میوه هارا باهم بشوریم، وقت نیست ها.
کنار حوض فیروزه نشستیم. مامان نمیتونست ذوق و شوقش را مخفی کند. مُدام حرف میزد و بی جهت لبخند میزد و دعامیکرد.بهم گفت: بعد از رفتن بابات این حوض هم انگاری دلش گر
 
 
متراژ: 108 متر مربع
 
زیربنا: دو واحد 80 متری در دو طبقه
 
دارای یک سند واحد
 
تعداد اتاق خواب: هر واحد 2 اتاق خواب

 
مکان ویلا: شهرک لوکس و برند دریا کنار
 
 
 
 
یک ویلای قدیمی (مدل فرانسوی) قابل استفاده و قابل
 
 بازسازی با بنای 160 متر مربع (دارای دو اتاق
 
خواب) , در زمینی با مساحت 108 متر مربع , با سند
 
شش دانگ در شهرک ساحلی و برند دریا کنار بفروش می
رسد.
 
تلفن: 09301301018
 
 
 
فروش ویلای 160 متری در شهرک برند دریا کنار
 
فروش ویلای 160 متری در شهرک برند
پشت میز دونفره‌ی کنار ستون، بین دود خفه کننده‌ی سیگار کافه، بعد از حرف‌هایی که گفتنش برام سخت بود ولی حرف دلم بود. در جواب سوالش که پس به ع شیرینی بدیم؟ در حالی که نیمی از لبخندم توی دلم و نصفش روی صورتم نقش بسته بود گفتم آره.
حرفایی که میخواستم و زده بودم ولی یه جمله ته دلم موند. که؛ با این که نمیدونم چرا و چقدر و تا کجا ولی الان و توی حال استمراری 6ام آذر دلم میخواد دوست داشته باشم. که نمیدونم چرا ولی دلم خواسته برای یکی گارد‌ام و کنار بذارم
خدایا!
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت،اما شکایتم را پس می گیرم.
من نفهمیدم.فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت، نگاهم به تو باشد.
گاهی فراموش می کنم که وقتی کسی کنار من نیست، معنایش این نیست که تنهایم،معنایش این است که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت.
با تو تنهایی معنا ندارد.
مانده ام تو را نداشتم چه می کردم!دوستت دارم ، خدای خوب من!
شهید مصطفی چمران
نشسته ام تو کافه باروک, دقیقا کنار پنجره, همونجایی که میشه کتاب فروشی افق رو دید و تعداد عاشق های دست تو دست رو شمرد, چقدر عاشق دیده این خیابون به خودش خدا میدونه,
چایم رو مینوشمو با عذاب وجدان ناشی از اینکه هروقت پریزاد خونمونه تنهاش میزارم منتظر یار هستم.
این میتونه یه برش از جوونی باشه, من با یه لباس بافت سرخابی پناه آوردم به گرمای کافه و انتظار یارم رو میکشم با دلگرفتگی و عذاب وجدان ناشی از کنار پریزاد نبودن.
زندگی همینه دیگه تو نمیتونی هم
دانلود کتاب حقوق دریایی هوشنگ اميد
دانلود کتاب حقوق دریایی هوشنگ اميد
دانلود کتاب حقوق دریایی نوشته دکتر دانلود کتاب حقوق دریایی هوشنگ اميد با کیفیت بالا .
دریافت فایل
https://www.ghatreh.com › news › دانلود-کتاب-حقوق-دریایی-هوشنگ-اميد ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ - دانلود کتاب حقوق دریایی هوشنگ اميد دانلود کتاب حقوق دریایی نوشته دکتر دانلود کتاب حقوق دریایی هوشنگ اميد با کÛ. کتاب حقوق دریایی هوشنگ اميد - پروژه ها - پایگاه دانلود رایگان . https://www.takbook.com › best › book › ک
می گویم از کنار زیارت نرفته هابالا گرفته کار زیارت نرفته هااشک و نگاه حسرت و تصویر کربلااین است روزگار زیارت نرفته هاامسال اربعین همه رفتند و مانده بودهیات در انحصار زیارت نرفته هاانگار بین هیات ما هم نشسته بودزهرا (س) به انتظار زیارت نرفته هادر روز اربعین همه ما را شناختندبا نام مستعار زیارت نرفته هااما هزار مرتبه شکر خدا که هستمشهد در اختیار زیارت نرفته هاباب الحسین (ع) قسمت آنان که رفته اندباب الرضا قرار زیارت نرفته هاغم میخورم برای دل
‌‌ کانال ما در سروش  
شنیده ام چشم به راه باران پاییزیکنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار میزنی. خوش به حال سیگارها! شنیده ام تنهایی به کافه میروی، خیابان ها را متر میکنی، بی دلیل میخندی. شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند. روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه.راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم میشوی؟
فکر کن من در اتوبوس کنار پنجره نشسته باشم. از آفتاب بی‌رمق اواخر تابستان لذت میبرم و کامیونی تصمیم می‌گیرد از ما سبقت بگیرد. فکر کن کنار پنجره در حال لذت بردن از آفتاب نشسته باشم و کامیونی چهار سال بزرگتر از من آفتاب را بپوشاند. سه ماه منتظر میمانم تا این سبقت سرنوشت ساز تمام شود. ولی کامیون بزرگ و طویل است.کامیون سایه انداز تو هستی. چرا تمام نمی‌شوی؟ چرا هنوز جلوی آفتاب را گرفته‌ای؟ چه روح غلیظی داری که بدون جسمت هنوز هوای زندگی‌ام ابریست.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب