نتایج پست ها برای عبارت :

تحقیق درمورد یک داستان خوب میخواهم بنویسمش

یا مجیب دعوه المضطرین
(ای اجابت کننده دعای مضطرین)
 
 
دلم میخواد داستان تخیلی بنویسم :))
یه ایده هیجان انگیز تو ذهنمه. اما از اونجایی که تجربه هام درمورد نوشتن داستان تخیلی موفق نبوه، نمیدونم چه کنم! 
شاید باز هم امتحانش کنم
 
+گفتم کتاب های " پریدخت" و " فعلا خوبم" رو تموم کردم؟ نه نگفتم.
خب. تو پست بعد یه معرفی کوتاه از هرکدوم مینویسم :)
حتما مشکلات خرید موبایل شمارو هم در فکر فرو برده است . اما امروز یه گروه زدیم ک به شما کمک ميکنه 
در این گروه شما میتونید . موبایلی که میخواین بخرین رو مورد بحث قرار بدین و سوالات خود را بپرسید . 
با تجربه ترین افراد در این گروه عضو هستن و مشکلات شمارا پاسخ میدهند . 
شما راحت میتونید با این گروه موبایل مورد نظر خود را بخرین . 
حل مشکلات گوشی خود را هم میتوانید سوال کنید . 
سوالات درمورد روش خرید معتبر گوشی از اینترنت
سوالات درمورد مشکلات فلش کرد
نکاتی مهم درمورد طرز کشیدن خط چشم
بعضی از خانمها دوست دارند که در روز از خط چشم استفاده کنند. استفاده صحیح از خط چشم زیبایی چشمان را چندین برابر ميکند و مژه ها ضحیمتر به نظر می آیند. خط چشم به رنگهای مشکی و قهوه ای تیره در دسترس است.

ادامه مطلب
زنگ بيکاریم بود ،مدیر روانشناس طبقه بالا صدام زد
- خانوم پورابراهیم
من:بله؟
- میشه چند دقیقه با هم حرف بزنیم؟
من: بله
- عضو سپاهی؟
من:نه!چطور؟
- آخه حس کردم باید عضو سپاه باشی، خیلی مذهبی هستی؟
من: نه نیستم،مذهبی هم که.چی بگم داستان داره، نگفتم بهتون فکر کنم
- نه ،میشه بگید؟
کمی توضیح دادم گفتم درمورد مذهبی بودنم همینقدر بگم که سالها قبل اعتقادی به حجاب نداشتم،راحت تر بودم، اهل آرایش و انواع مدل های فشن مو و(افتاد وسط حرفمو گفت:خوشکلم که هس
توضیحاتی تکمیلی درمورد فیلم داستان پلیس 2 1988 :
در سری قبل دیدیم که جکی چان با نفوذ به يک باند تبهکاری آنها را گیر انداخت حالا در این سری اعضای گروه تصمیم دارند انتقام سختی از جکی چان و خانواده اش بگیرند.
 
عوامل ساخت و تولید :
نویسنده، تهیه کننده و کارگردانی : جکی چان
موسیقی : Michael Lai, Tang Siu Lam
تدوین : Peter Cheung
بازیگران : Jackie Chan – Maggie Cheung – Kwok-Hung Lam
تاریخ دقیق اکران : روز 20 / ماه آگوست / سال 1988
امتیاز : 7.2
 
توضیحاتی تکمیلی درمورد فیلم داستان پلیس 2 1988 :
در
روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار يک لنگه کفشش درآمد و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرت‌زده اطرافیان طوری به عقب پرتاب کرد که نزديک لنگه کفش قبلی افتاد.
 
يکی از همسفرانش علت امر را پرسید.گاندی خندید و در جواب گفت: مرد بینوائی که لنگه کفش قبلی را پیدا کند، حالا می‌تواند لنگه دیگر آن را نیز برداشته و از آن استفاده نم
سمینار چیست؟
 
بسیاری از ما وقتی مقابل عناوینی چون همایش، سمینار، ورکشاپ و … قرار می‌گیریم، معنی آن‌ها را دقیقا نمی‌دانیم. مثلا شما فکر می‌کنید معنی سمینار چیست؟
در واقع سمینار به نوع خاصی از رویدادها گفته می‌شود که در آن يک یا چند نفر سخن‌ران و ارائه‌دهنده‌ی اصلی وجود دارند و درمورد يک موضوع خاص صحبت می‌کنند. معمولا در سمینارهای موفق، سایر شرکت‌کنندگان نیز در بحث اصلی مشارکت می‌کنند و ارائه‌دهندگان اصلی بیش‌تر نقش تسهیل‌گر و هد
یادتونه یه پست نظر سنجی درمورد تغییر اسم وبلاگم به دانشجوی پزشکی گذاشتم؟
خب این وبلاگم بیشتر درد دل و درمورد زندگی روزانه خودمه و دلنوشته هایی درمورد عشق ابدیم یعنی عشق به آفریننده م هست
قبولیم توی رشته و دانشگاهی که حتی توی خوابم هم نمیتونستم ببینم اونقدر اتفاق بزرگی توی زندگیم هست که اگه بخوام پست توی وبلاگم بزارم ببشتر به سمت اون میره و یه جورایی با عنوان زیباش یعنی "نوشته های يک عاشق مغرور" سازگار نمیشد و از طرفی بعد از اون پست نظر سنجی
این داستان يک قهرمان نیست
داستان يک انسان عادی هم نیست
داستان کسی است که در بیشتر کارهای زندگی شکست میخورد، فرصت و توان بلند شدن پیدا نميکند و مانند همه ی ما غرق میشود
ولی او ضد قهرمان هم نیست
يک انسان خوب با تصمیمات و اقبالی بد
درست مثل بعضی از کسانی که هر روزه در کنارمان زندگی ميکنند.
ادامه مطلب
در باغ يک دیوانه خانه، جوانی رنگ پریده, جذاب و شگفت انگیز را دیدم.
بر نیمکتی کنار او نشستم و گفتم : چرا این جایی؟» مرد با تعجب به من نگاه کرد و گفت :چه سوال عجیبی، اما جوابت را می دهم. پدرم می خواست مثل او باشم؛ عمویم هم می خواست من مثل خودش باشم. مادرم می خواست من تصویری از شوهر دریانوردش باشم و از او پیروی کنم. برادرم فکر می کند باید مثل او ورزشکاری ماهر باشم.» استاد فلسفه و استاد موسیقی و استاد منطق هم می خواستند مثل آنها باشم، مصمم بودند که
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

دوست نادیده ای در این صفحه برای بنده نظر گذاشته بود که درمورد مجموعه داستان "تخران" هم چیزی بنویسم.
ضمن تشکر از لطف آن عزیز باید بگویم از انتشار تخران الآن بیش از 6 سال میگذرد و اگرچه هنوز قرص و محکم از آن مجموعه داستان دفاع ميکنم اما به نظرم آنچه باید درموردش گفته میشد گفته شده و هر کس مایل باشد میتواند نقد و نظرها را با يک جستجوی ساده بیابد.
حالا بیشتر دوست دارم خبر بدهم که انشاالله در کمتر از يک ماه دیگر قرار
 
نامزد من یه قل همسان داره که همزمان با ما نامزد کرد. داشتیم با نامزد برادر نامزدم که می شه جاریم درمورد اینکه واسه تولدشون چی کار کنیم صحبت می کردیم و به این نتیجه رسیدیم که چقدررر اخلاقا و عادت هاشون شبیه همه و ما چقد تو این مدت خوب شناختیمشون.
ذوق کردم همینجوری الکی بابت همین پیام.
 
 
اگه درمورد نحوه سورپرایز کردن و کادوهایی که آقایون ساده و بی ریا دوست دارن ایده ای دارین خوشحال نی شم بگید :)))
داستانی که در این وبلاگ با شما به اشتراک خواهم گذاشت. داستان سرگذشت يک معلم سپاه دانشی در اواخر حکومت پهلوی هست.
داستان به پایان نرسیده و به مرور کامل می شود.
پس شاید به بعد از انقلاب هم کشیده شود.
داستان به زبان فارسی روایت شده ولی گفتگوی میان اشخاص، گیلکی است. 
در شیوه نوشتار گفتگوها به گیلکی به اصول نگارش بر مبنای حروف عربی که در فارسی نیز رعایت می شود پایبند مانده ام.
اگر پرسشی درباره شیوه نگارش در این داستان دارید با کمال میل پاسخگو هستم.
1.
خاک بر سرم با این کتاب خواندنم. این را امروز موقع بحث با يکی از بچه ها درمورد اولین کتاب یزدانی خرم که منچستریونایتد بود و چیزی حدود شش سال پیش هردو آن را خوانده بودیم و او همه داستان را به خاطر داشت و من فقط رنگ جلد کتاب را، نفهمیدم. بلکه قبل تر فهمیده بودم. وقتی شمردم کتابهای کتابخانه را و حدودا پانصدتایی بودند. پانصد کتابی که عمدتا طی هشت سال اخیر خوانده ام و احتمالا کلی دیگر که از کتابخانه و دوستان گرفته ام و در شمردگان نامدند. اما مشکل ای
مامان میگوید چرا خوابم نمیگیرد 
و من به این فکر ميکنم که کدام کتابم را برای قبل از خواب پیشنهاد بدهم با اینکه میدانم از کتاب هایی که میخوانم خوشش نمی اید
کلی فکر ميکنم تا اسم کتابی که درباره زندگی ملاصدرا بود را به یاد بیاورم میگویم: مردی در تبعید ابدی را تمام کردی؟
میگوید نه
میگویم دوستش نداشتی
میگوید معرکه است، نميخواهم تمامش کنم، حالم را خوب ميکند، هر از چند گاهی صفحه ای از ان را میخوانم
با خود فکر ميکنم این ویژگی ام به مامان رفته، من هم ن
در تاریخ 4 آبان 98 - نام داستان کوتاه : شیدایی يک بمب
1. داستانم برنده گواهی رسمی جشنواره شد
2. داستانم به عنوان داستان شایسته تقدیر در کتاب مجموعه داستان "مشق عشق" چاپ شد
 
برشی از داستان:
به نظرم گاهی وقت‌ها رفاقت یعنی رفیقت رو بکشی، قبل از اون که غم نامردی روزگار اون رو بکشه!- بازپرس: پس شما قاتل زنجیره‌ای هستی؟ زنجیره‌ای تر از همسایه‌تون.- من؟! نه! حقیقت اینه که من قاتل نیستم ولی کشتن آدم‌ها رو دوست دارم! تا حالا 33 نفر رو کشتم. با طناب، چاقو، اس
من زیاد اهل داستان دنباله دار نیستم. بیشتر طرفدار داستان کوتاه هستم. در مورد داستان های دنباله دار صاحب نظر نیستم ولی نظر و برداشت شخصی خودم رو میگم؛ داستان شما سبک روایت گونه داره و از باب روان بودن بد نیست هر چند يک مقداری باید روی توصیفات ظاهری یا تیپيک شخصیت ها و فضای وقوع داستان بیشتر کار بشه ولی در کل به نظر من باید يک مقدار از جزییات غیر لازم و غیر ضروری داستان تون کم کنید و به جاش توی هر قسمت از داستان يک جوری خواننده تون رو مجذوب و کن
دیشب به داستان کوتاهی از جان اسکای نویسنده‌ی معروف جنگ پیرمرد برخوردم، که خوندم و به نظرم جالب اومد.
تا نیمه‌های دیشب ترجمه‌ش کردم و تا نیمه‌های امروز ویرایش. تقدیم.
 
پ.ن) و البته با این خبر که مشغول کار روی داستان کوتاه دیگه‌ای هم هستم.
 
داستان کوتاه وقتی ماست حکومت را به دست گرفت
بالاخره بعد از نزديک هشت ماه چشم انتظاری، امروز خبر گرفتن مجوز چاپ کتابم صادر شد. مجموعه ای از بیست داستان کوتاه که خیلی رویشان کار کرده ام. شاید اغراق نباشد بگویم روی يک داستان سه صفحه ای صد هزار تومان هزینه کرده ام. از هزینه نقد و وقتی که روی هرکدام گذاشته ام و کلاس هایی که بابت آموزش داستان گذرانده ام و .
ادامه مطلب
1. برای تقویت اسپيکینگ خود صحبت کنید
مانند هر مهارت دیگر، برای تقویت مهارت صحبت کردن، باید بیشتر صحبت کنید. با بیشتر و بیشتر صحبت کردن، اعتمادبه‌نفس شما افزایش پیدا می‌کند، اشکال‌های خود را پیدا می‌کنید و می‌توانید آن‌ها را رفع کنید. اگر کسی را ندارید که با او اسپيکینگ تمرین کنید، بهتر است به سراغ سایت‌هایی بروید که به‌صورت آنلاین شما را با زبان‌آموزانی از سایر نقاط جهان آشنا می‌کنند و امکان تمرین اسپيکینگ را برای شما فراهم می‌کنند.
داستان سیاه چاله
قسمت چهارم
اگر پیگیر داستان سیاه‌چاله‌ها از ابتدا باشید، حتما به یاد می‌آورید که شروع نوشتن آن با يک عصر بهاری دلپذیر همراه بود، که حس و حال خاطره‌انگیزی را ایجاد می‌کرد. باید اعتراف کنم که نوشتن همة این داستان در آن عصرگاهِ خاص اتفاق نیفتاده و هر زمان که حسِّ خوبِ نوشتن با من همراهی کرده است برای آن نوشته‌ام.
ادامه مطلب
 
عاشقانه‌ای پر فراز و نشیب از دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی استانبول!آخرین کتاب تابستون ۹۸.در ابتدای داستان نمی‌تونستم شخصیت کمال رو درک کنم، این‌که چجوری هم نمی‌خواست افسون رو از دست بده و هم می‌خواست با سیبل نامزد کنه! اما خب به مرور که پیش رفتم روال داستان دستم اومد و از طرفی خوشم اومد که نویسنده خیلی درمورد مردا فانتزی فکر نکرده و یه شخصیت واقعی و نزديک به واقعیت رو به تصویر کشیده و زمان و جدایی رو عاملی گذشته برای عاشق تر شدن کمال. یعنی هر چ
حیف که گوشت و پوست و استخوانم با "فاخته" عجین شده اگرنه اینجاهم نامم را عوض ميکردم و میگذاشتم "گآجره".داستان دارد این نام.مفصل هم نیست البته.داستانش هم از انبوه ِ فرزندان ِ نادرابراهیمی ِ جان ِ ماست.+راستی تازگی ها بعضی خوانده هام را برای خودم ضبط ميکنم.و فقط برای خودم،نه اینجا میگذارمشان نه هیچ جای دیگر.الغرض،ميخواهم بگویم که از قبل مجنون تر شدم!:)
سلام این داستان اولین داستانی که نوشتم
اسمش فقیر امانتداره
این داستان رو به عنوان پروژه پایانی دوره آموزش نویسندگی ( داستان نویسی) استاد سرشار فرستادم
عیب زیاد داره اما قشنگه
زاویه دیدش تلفیقیه و سعی کردم مثل آنک؛آن یتیم نظر کرده باشه اما ما کجا و استاد سرشار کجا تازه اونم در اولین کارم
ولی خدایش بد نیست یعنی خودم که می گم قشنگه
شماهم وقت کردید بخونین.
به صورت سریالی و 9 تيکه ای ارسال می شه که از 4 آذر 98 هر دوشب يکبار
برای خوندنش بر روی نوشته 
همه چیز درمورد ارتودنسی نامرئی
 
  
ارتودنسی نامرئی يک درمان ارتودنسی نوآورانه است که جایگزین ارتودنسی سنتی است
 
همه لبخند خوبی می خواهند ، اما بسیاری از ما برای رسیدن به آنجا به کمک نیاز داریم. تعدادی از مردم با ارتودنسی نامرئی که اینویزیلاین نیز نامیده می شود موفق به داشتن لبخند زیبا می شوند.
ادامه مطلب
 
سلااااممن میخوام درمورد سریالی که عاشقشششششم بهتون بگم.────♡────نام : خنده در وايکيکی یا قهقهه در وايکيکیژانر : کمدیتعداد قسمت ها : 20‍♀بازیگران:Kim_Jung_hyun Lee_Yi_Kyung ⚡️Son_Seung_Won ✨────♡────نظرم: کمدی و طنز موقعیت این سریال انقدر قویه که هر موقع دلم گرفته کافیه فقط یه قسمت از این سریالو ببینم!❤️خنده در وايکيکی در عین حال که فوق العاده خنده داره میشه گفت قصه فراز و نشیب آدم هایی که ما هر روز تو دور و برمون می بینیم یا دست کم خودمون يکی از
این چند روز بیشتر از این که در گیر زندگی باشم درگیر مرگ بودم. مرگهای زیادیا برای خودم به تصویرکشیدم اما بیشتر درگیر این دوتا شدم تصادف با اتوموبیل، سرطان. همیشه فکر ميکنم نمیتونم مرگ بدون درد داشته باشم  ترجیح میدم موقع تصادف با اتوموبیل دوماه برم توکما بعدم اعضای بدنم اهدا بشه، درمورد سرطانم همینطور دوست دارم دیر تشخیص داده بشه وفقط دوماه فرصت داشته باشم، بعد ازهمه ی اینها نشستم و اروم اروم برا خودم اشک ریختم.امروز وقتی داشتم دراین مورد ح
پیاده اسم رمانیه که نیم ساعت پیش تمومش کردم، هر چند برای من سیلابس درسی به حساب می اومد ولی خوندنش خالی از لطف نیست. دوستش داشتم، ادبیات روان و البته به روزی داره و داستان واقعی. داستانِ يک زن در اوایل دوران جنگ و بعد از انقلاب، که درگیر بارداری و زندان رفتن شوهرش میشه و یه پایان غم انگیز. در کلیت داستان احساس غریبی نکردم با محور اصلی، چون به نظرم همه ی ما حداقل يک نفر رو دور یا نزديک می شناسیم که کم و بیش داستان زندگیش شبیه به داستان شخصیت اصلی
بسمه تعالی
   باعرض سلام امروز ميخواهم درمورد فیلسوفی دیگربه نام تالس سخن سخن بگویم.
    تالس در قرن ششم میلادی زندگی می کرد او در سال۵۸۵پیش از میلادکسوفی را پیش بینی می کرد به همین جهت گفته اند او در اواخر قرن هفتم ونیمه اول قرن ششم پیش از میلاد زندگی کرده است.بیش از او اندیشه های اسطوره ای و تخیلی و افسانه ای مربوط به خدایان وجنگ و درگیری های آنان میان مردم رواج داشت.از تالس هیچ گونه نوشته ای باقی نمانده است؛تنها از روی نوشته های فیلسوفان بع
سیر مطالعه پیشنهادی :
1- نامیرا - صادق کامیار - داستان مسلم - قبل از واقعه کربلا
2- از دیار حبیب - سید مهدی شجاعی - داستان حبیب بن مظاهر
3- پدر، عشق و پسر - سید مهدی شجاعی - داستان حضرت علی اکبر-ع-
4- سقای آب و ادب - سید مهدی شجاعی - داستان حضرت عباس -ع-
5- فصل شیدایی لیلاها - سید علی شجاعی - داستان یاران امام
6- آفتاب در حجاب - سید مهدی شجاعی - داستان حضرت زینب -س-
7- فتح خون - شهید مرتضی آوینی- بیان تاریخی و ادبی واقعه کربلا از سال 60 هجری
8- وقتی دلی - محمد حسن شهسو
”‏من بدون کسی که داستان‌هام رو بخونه مثل یه دونه شن تو بادم.
این را به کسی گفتم و از اعماق وجودم به آن باور دارم.
من بابت تک تک ثانیه‌هایی که برای خواندن داستان‌هایم صرف شده ممنونم.کاش بدانید با وقتتان جان دختری در این گوشه‌ی خاکستری دنیا را نجات داده‌اید.
داستان عشق مریم وعلی را روایت می کند 
 
خلاصه کوچکی از داستان:
 مریم وعلی دو جوان از قشر مالی ضعیف جامعه
 مریم دختری که تازه دبیرستان را تمام کرده ودر آستانه کنکور میباشد، تک فرزند است.
 علی جوانی بیست و شش ساله که در پيک موتوری بیرون بری مشغول است و تک فرزند که پدرش در پنج سالگی او ومادرش را به قصد ثروتمند شدن ترک کرده و تا کنون خبری از او نیست،ومادرش هم بیمار است.
که هر دو به صورت نسبتا تصادفی عاشق يک دیگر میشوند 
وزندگی مریم تا مدتها در فراز
اولین کتابی که امسال خوندم یا بهتره بگم امسال تمومش کردم "کجا ممکن است پیدایش کنم"بود،عکس رو زمانی گرفتم که خیلی سردم بود و اون گل رو جوجه رنگی بهم داد،شاید بعدا بیشتر راجبش حرف زدم اما الان نه.کتاب مجموعه داستان بود(پنج داستان)و من سه تا از داستان هارو پارسال خونده بود و دیروز هم يکی و امروز هم يکی دیگه،و کتاب همین حالا تموم شد.قلم موراکامی برام آشنا و در عین حال ناشناخته و عجیب غریبه،همونطور که داری میخونی کلی به فکر فرو میری و عمیقا توی داس
داستان اثر مار_کبرا رو شنیدین؟
اینکه زمانی که هند مستعمره ی انگلستان بوده تعداد مار کبرا توی دهلی به شدت زیاد شده و دولت احساس کرده برای حل این مشکل باید از شهرونداش کمک بگیره. همین میشه که برای هر مار مرده ای که شهروندی تحویل بده جایزه ی نقدی در نظر گرفته میشه.
اوایل این راهکار اثرگذار بوده و تصور میشده که بعد از مدتی تعداد مارها کم و کمتر بشه اما از یه زمانی به بعد تعداد مارهای تحویلی افزایش پیدا ميکنه.
در حقیقت اتفاقی که می افتاده این بوده
معرفی کتاب به مناسبتکتاب کودک : مژده گل؛ داستان‌هایی از زندگی امام سجاد (ع)؛ جلد ششمنویسنده : محمود پور وهاب
داستان‌هایی از زندگی امام سجاد (ع)» جلد ششم از مجموعه‌ی مژده‌ی گل نوشته‌ی محمود پوروهاب و به تصویرگری حامد زاهد است. این کتاب داستان‌هایی از زندگی امام سجاد (ع) را به زبانی شیرین و جذاب برای کودکان و نوجوانان بیان می‌کند.
به نام خدا
داستان ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی را خوانده‌اید؟آنجا که ماهی سیاه کوچولو به همه ی کسانی که داشتند سعی ميکردند او را از رفتن به سمت جویبارهای بزرگتر منع کنند، میگوید: "من ميخواهم بدانم که راستی راستی، زندگی یعنی اینکه توی يک تکه جا، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی؟ یا اینکه طور دیگری هم می‌شود توی دنیا زندگی کرد؟؟"
ادامه مطلب
#معرفی_کتاب کتاب بانو در آینه مجموعه‌ای است که تمامی داستان‌های کوتاه ویرجینیا وولف را شامل می‌شود. این داستان‌ها از سوی بسیاری از منتقدین با‌ارزش تلقی گشته‌اند چرا که به مدد این داستان‌ها می‌توان به دنیای پیچیده نویسنده‌ای راه یافت که آثارش همچنان پر خواننده است.__________با ۵ درصد تخفیف اعضا و ارسال رایگان
_____________
سفارش ازطریق #سایتwww.amirabook.irسفارش به صورت تلفنی۰۷۱_۳۲۳۲۱۴۳۲۰۷۱_۳۲۳۲۰۸۸۱_۳سفارش ازطریق تلگرام
باامیراکتاب در پیام رسان #ا
خلاصه داستان:
داستان از آن قرار است که لیدا به همراه همسرش به يک مهمانی دعوت می شوند. کیوان دوست این دو نفر،
با فرد جدیدی به اسم رها آشنا می شود و او را هم به مهمانی می آورد. این
چهار نفر در راه بازگشت به منزل با يک چیز یا کسی تصادف  می کنند و فرا
ادامه مطلب
هی میام بنویسم، مرکز مدیریت باز ميکنم، دستم به نوشتن نمیره ، باز میبندمش
ای اعصابم به هم میریزه
همش بحثه این و اونه
نمیتونم تمرکز کنم
 خونمون هم که هیچی، قربون کاروانسرا
البته اینکه ما تو خونه خودمون زندگی نميکنیم هم بی تاثیر نیست!
قبلا هم عرض کرده بودم، کلاااااااا درگیر آرامشم!
من هنوز هم گاه گاهی به ازدواج فکر ميکنم. اما نه فی نفسه فعل ازدواج؛ بلکه به تقابل آن با زندگی در خارج بیشتر فکر ميکنم. معمای عجیبی است. نمیدانم چطور میشود آن را حل
شب هایی هستن 
که کلافه روی تختت غلت می زنی، 
کلافه از درد بی داستانی!
هرکسی باید یه داستان داشته باشه، 
یه داستان دراماتيک 
که بتونه واسه بقیه تعریف کنه، 
شب ها بغلش کنه و بهش فکر کنه.
البته نه که اصلا داستان نداشته باشی، 
داری!
اما به خودت قول دادی که فراموشش کنی. 
درست عین تو! 
عین من! 
میخوام فراموشت کنم. استارتشو خودت زدی!
با زبونی که فقط من میفهمش و تو فکر ميکنی که مختص خودته.
بفهم!
فرقی نمی کند از نگرانی تان درمورد بیرون گذاشتن ناگهانی سروش رفیعی از پرسپولیس حرف بزنید یا از پایین آمدن کیفیت آهنگ های خواننده محبوبتان. از مسئله ورود ن به ورزشگاه حرف بزنید یا از علایقتان به نحوه برگزاری جشن ازدواجتان. اگر نوشته ی شما در دید باشد، همیشه هستند کسانی که بگویند "سطح دغدغه ت اینه؟"، "الان مشکل جامعه ما اینه؟" و جملاتی از این دست.
کاش این عزیزان خود دغدغه مند پندار بفهمند زندگی جنبه های مختلفی دارد و شدنی نیست آدم بیست و چهار
هر آنچه باید درمورد انواع ستاره‌ها و ساختار آنها بدانیم
 
 

رده‌بندی تمام و کمال ستارگان ساده نیست. تاکنون روش‌های مختلفی برای رده‌بندی ستارگان صورت گرفته است، اما بهترین این روش‌ها رده‌بندی بر اساس دمای سطحی ستارگان بوده است.
 
ادامه مطلب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب