نتایج پست ها برای عبارت :

تنها چیز که غیر ممکنه

دومین روزی هست که اینترنت قطع شده.البته سایتهای دات آی آر دار باز میشن.که خب به درد خودشون میخوره.دارم فکر میکنم عقل داشتن چيز خوبیه که خدا بهمون داده.عقل داده تا فکر کنیم و بعد عمل کنیم.ولی بعضیها قشنگ مشخصه عقل ندارند.وگرنه به این فکر میکردند که ممکنه کسب و کار بعضی ها بدون اینترنت بخوابه.ممکنه اعضای خانواده شون که خارج زندگی میکنن این مدت نگران بشن.ممکنه منتظر یه ایمیل باشند یا بخوان ایمیل مهمی بفرستن.و ممکنه های دیگه.ولی ندارن
سلام
من از مسافرت برگشتم. رفته بودم مشهد.
 
خیلی نیاز داشتم. حالم خیلی بهتر شد.
الان هم شکر خدا خوبم.
بعضی وقت ها فکرم پرواز می کنه و میره جاهایی که نباید بره ولی من خودمو کنترل می کنم و ادامه میدم.
 
هر لحظه برای بهتر بودن خودم تلاش می کنم. 
هر لحظه از زندگیمو صرف بهبود وضعیت روحی و جسمی خودم می کنم.
هر لحظه بهتر از قبل میشم.
 
من ناامید نمیشم.
من منصرف نمیشم.
من ادامه میدم.
خدا همراهمه.
راه سختی در پیش دارم.
راه زندگی
راه بهتر شدن
راه پیشرفت
ولی خدا
الان یه حسی تو ته دلم داره میگه این ادم ادم خوبی نیست این ادم قراره دهنتو سرویس کنه ولی هر چی نگا میکنی میبینی اصلا بد به نظر نمیاد و حتی به نظر نمیاد اگه بدونه ادم بدیه بتونه تهمل کنه .ولی اصن  بد ها میدونن  که بد هستند ؟ ممکنه ناخداگاهش ادم بدی باشه . ممکنه خودش ندونه و بزنه نابودم کنه . چون اگه خداگاه باشه حداقل احتمال میدم لحظهی اخر  نکنه ولی اگه ناخداباشه چی؟ممکنه دوباره مثل سریای پیش یه هو خل بشه و خودش نفمه اخه وقتی خل میشه بعدش اصلا حس
هیچ وقت تا این حد خفه نشده بودم. چيزایی که میدونم و دلم میخواد به یکی بگم رو به هیچکس نمیتونم بگم.
نه میتونم توی اینستاگرام بنویسم که ممکنه به خیلی چيزها متهم بشم.
نه توی گروه های رفاقتی توی تلگرام میتونم در موردشون حرف بزنم که شاید برداشت ها برام بد تموم بشه.
و نه به اشخاصی که باید بگم میتونم بگم که ممکنه اتهام زیراب زن هم بچسبه بهم.
من هیچ راهی برای تخلیه خودم نمیبینم!
پستی گذاشته بودم که کمی قبولش داشتم کمی نه ، احساس کردم بودنش نمک پاشیدن رو زخممونه در این شرایط و حذفش کردم.
آقا ما همه ممکن الخطا هستیم فقط گفتم یادمون باشه در این مسائل فعلی از نظر منو شما ممکنه کسی اشتباه کرده باشه ممکنه از نظر خودش و دیگری خیر فقط گوشه ی ذهنمون داشته جز ائمه ی اطهار هیچ کسی معصوم نیست 
 
دیدن آدمای محتلف و زندگی هاشون همیشه برام جالب بوده، و تا حدی بهم انگیزه داده. باعث میشه جنبه های جدیدی از زندگی خودم رو ببینیم
ممکنه یه نفر با یه کار ساده منو به فکر فرو ببره و بهم ایده ی جدید بده و خودش روحشم خبر نداشته باشه.
زندگی با ادما با افکار و عقاید متفاوت ممکنه سخت باشه، خیلی راحت تره اگه توی اتاقت بشینی و نخوای کسی رو ببینی و چيزی رو بشنوی، اما باور کن خیلی چيزها رو هم از دست میدی.
این جنبه از "تو اجتماع" بودن رو دوست دارم.
فکر کنم که (این جدیده و حاصل تجربیات دو سه ماه اخیرم)،
یک مرد
وقتی که واقعا یه دختر رو دوست داره
همه زندگی و عمرش و وقتش و همه چيزش رو صرف میکنه که اون دختر رو خوشحال کنه و اون دختر کلا خوشحال باشه.
 
ممکنه سعی هم حتی بکنه که یکمی بهش زور هم بگه،
به دو دلیل:
1. کاری که دختره میکنه ممکنه اون لحظه به نفعش نباشه و پسره نمیخواد اسیبی به دختره وارد بشه
2. مردها معمولا دوست دارن یکمی قدرت و کنترل هم روی دختری که دوسش دارن داشته باشن.
 
کلا زندگی دو روزه،
فردا ممکنه نباشیم.
قدر هم رو بدونیم.
درباره بقیه اون قسمت پیر درون، که هر روز بیشتر کشف میکنم،
این افراد،
معمولا همه ش به اینو اون گیر میدن (میپرن و پاچه میگیرن) که اینکارت غلطه اونکارت غلطه، اینکارت فضولیه، زیاد حرف نزن، و. توهین میکنن، و.
ولی دقیقا خودشون همه این خصوصیات رو دارن.
این افراد تنها میمونن.
4 نفر رو تا الان مشابه این افراد دیدم (با خصوصیات اینها، که کاملا تنها موندن).
راستی بچه ها،
من تا حالا با 16 تا مصاحبه ای گر
بدبینی ممکنه به خاطر تجربیات منفی که اطرافمون اتفاق می افته باشه چه آقایون چه خانم ها؛ ممکنه به خاطر وسواس عملی باشه؛ احتیاط شرط عقله اما با بد بینی فرق می کنه. آدم بد بین از تحقیق ترس و واهمه داره؛ با تحقیقات سطحی به سرعت نتیجه گیری منفی می کنه و منتظر تحقیق بیشتر نمی مونه  اما آدم محتاط طوری تحقیق می کنه که اولا جمع بندی کنه و دوما به طرف مقابلش (آقا یا خانم) بر نخوره_جالبه قدیمیا به یه چيز اعتقاد دارن
ادامه مطلب
تابحال براتون پیش اومده که یه اتفاق، یه موقعیت یا یه آدم و پشت سر بذارید ولی هرازچندگاهی ولی باز براتون تکرار شه، بهتون یادآوری شه یا به یه شکلی انگاری همیشه هست و هرچقد سعی میکنید که ازش بگذرید نمیشه .
تابحال به این فکر کردید ته این زنجیر ممکنه به کجا ختم شه؟ برای هرکسی میتونه متفاوت باشه . شاید من بعد چهار بار روبرویی دست به یه کار عجیب برای خلاص شدن ازش بزنم و یکی دیگه تا آخرین روز زندگیش سعی کنه نادیده‌ش بگیره .
تابحال به این فکر کردید اولی
 
اینجا یه وبلاگ عمومی نیست، پس اگر شما مخاطب این پیام هستین
سلام 
میدونم که تعجب کردین خب من چند بار دیگه تلاش کردم تا مجدد بتونم با شما صحبت کنم ولی هر بار به در بسته خوردم.  و تنها راهی که برام باقی موند اینجا بود. من تک تک این سطر ها رو اینجا امیدوارانه نوشتم و مطمئنم که اگه صلاح باشه به شما میرسه خانم دکتر.
در پناه خدا
یادم باشه که.
این مسئله تنها مختص من نیست!
ممکنه هر کس دیگه ای روی این کره خاکی یا حتی هر حیوانی!دچارش بشه.
و یا حتی آدم فضایی ها هم نیز!!!
و اصلا کی میدونه شاید تو یه بعد دیگه کسانی زندگی میکنند! و اون ها هم عمیقا درگیر این مسئله اند!
شاید حیات موجودات هوشمندی هست که
ما نات آنلی هنوز کشف شون نکردیم بات آلسو وجود همچین حدی از حیات برامون غير قابل درک باشه!!
و البته ممکنه اون ها هم در حال کشتی گرفتن با این غول بی شاخ و دم باشند!
 
آره خب!ممکنه هر کسی
یک سؤال دارم، اگه یکی سرما بخوره، دو هفته هم طول بکشه، دکتر هم رفته باشه، داروهاشم تا ته خورده باشه، ولی هی بدتر بشه، بعد دیگه نره دکتر، ممکنه تا آخر عمرش همیشه سرماخورده بمونه؟
بعد یک سؤال دیگه دارم، اینکه اگه برای بار دوم هم بره دکتر، ممکنه براش آمپول بنویسه؟ :||| :((((((
وای خدایا!
 
اونجاییکه‌ فکر نمیکنی کسی به یادت باشه و ناگهان چند نفر همزمان یادت میکنند :)
فقط میتونم بگم خدا رو شکر و هر چقدر بگم‌ کمه ، چونکه " نتوان شکر تو گفتن"
قبل ها بر این عقیده بودم که اگر حالی از دوستان و آشنایان بپرسم مزاحمشون شدم ! 
اما الان ؟! بنظرم شاید شخصی که فکر میکنم ممکنه الان خیلی سرش شلوغ باشه و پیام من فقط  وقتش رو میگیره ، ممکنه دل مشغولیش این باشه که کسی حالی ازش بپرسه . حتی اگر کلی کار هم  داشته باشه ، یک احوالپرسی کوتاه ،میتونه قندی
یه جورایی، سوالی که من از خودم میپرسم، وقتی تو این شهر نفس میکشم (و توی این کشور، توی انتاریو این وضعیت بدتر بود)، وقتی بین مردم راه میرم، وقتی با اینها زندگی میکنم، همیشه به این فکر میکنم، که اولا اینها چرا اینقدر تنها هستن؟! حتی وایزر من و هم ازمایشگاهیای من، خیلی تنها بودن. خیلی. اصلا کانکشن نمیتونن بزنن. اگه میخواین خوب بفهمینشون، فیلم on body and soul رو ببینین.
در ثانی، چرا اینها خوشحالی هم رو نمیخوان؟! توی ایران، مردم ممکنه یه جور خوشحالی
می شه یکی به من بگه دقیقا چرا پدر مادرای ایرانی فکر می کنن حتماااااا باید یه چيزی بگن؟ یعنی تو بدترین شرایط و حال بد وقتی کووووچکترین ایده ای از شرایط ندارن حتما باید یه حرفی بزنن، حالا تنها کاربرد اون حرف له کردن روان طرف مقابله ها ولی خب نمی تونن ساکت باشن و فقط نقش گوش شنوا رو اجرا کنن بااااااید حرف بزنن وگرنه ممکنه خدای نکرده تعبیر به لال بودن بشه. :|||
پدربزرگم 97 سالشون بود . خدا بیامرزدشون .هیچ بیماریِ خاصی نداشتن اما دیگه خیلی پیر و ضعیف شده بودن و این آخری ها دائم بهشون سرم تقویتی می زدن ؛ چون نمی تونستن غذا بخورن و فقط مایعات استفاده می کردن . به همین خاطر همه برای رفتنشون خودمونو آماده کرده بودیم .  
اما قرار نیست همیشه مرگ تحتِ برنامه ای پیش بینی شده عمل کنه . ممکنه ناگهان بیاد سراغ آدم . ممکنه وسط تمام رویا پردازی هامون یه دفعه به خودمون بیایم و ببینیم پامون دیگه روی زمینِ دنیا نیست . تر
سلام دوستان
دوستانی که کارشون نگارش هست و به اصطلاح تایپیست هستن میدونن که نوشتن یه سری کاراکترها کمی سخت هست مثل نیم‌فاصله و یا دقت توی تایپ در حجم بالا کم میشه و ممکنه مثلا دوتا نقطه ته خط بذاری یا ممکنه حتی اشتباه تایپی و املایی داشته باشی.
در این پست میخوام برجسته‌ترین و شاخص ترین برنامه های این ویرایش متن رو به شما معرفی کنم. پس با من همراه باشید.
ادامه مطلب
سلام دوستان
خواستم بپرسم شما چند درصد حرف دوست و فامیل رو توی انتخاب همسرتون ناخوداگاه در نظر میگیرید؟، مثلا اینکه شاید از دختر یا پسری خوش تون بیاد ولی بگید مثلا این قدش خیلی بلند یا کوتاهه. فردا عمه و خاله و پسر خاله ممکنه پشت سرم مسخره کنن یا بخندن، یا اصلا برام افت داشته باشه که مثلا زن من از زن پسر عموم خوشگل تر نیست. یا شوهر دختر خاله ام خیلی خوشتیپه ولی پسری که من دوسش دارم هم قد منه و . .
میخوام یه لحظه صادقانه فکر کنید ببینید واقعا چقدر
دوستی نوشته مردم نباید مصداقی عدالت‌خواهی کنند. ممکنه طمع دیده‌شدن و نفوذ قدرت در اون‌ها دیده شه. یعنی هیشکی مصداق نگه و فقط دم از عدالت طلبی بزنه. آدم‌های هم انقدر خوبن که بگن وای داره ما رو میگه و دست از ی و بی‌عدالتی بردارن. اینطوری که هرکسی می‌تونه بگه عدالت خوبه و کلی‌گویی کنه. 
بدترش اینه که میاد استناد میده به صحبت‌های آقا. شما اول جان مطلب رو بگیر بعد بیا مانیفست صادر کن. آقا کی میگه دست اختلاسگران رو یک به یک کوتاه نکنیم؟
شما برو به شکل تصادفی یکی از مناظره‌های پرگار بی‌بی‌سی رو نگاه کن
به احتمال بالای 70 درصد حداقل یکی از طرفین به شدت زبون نفهمه و بدون توجه به حرفای رد و بدل شده، مصره که خودش داره درست میگه
حس میکنم این همونیه که ازش به غرور اهل علم یاد کردن. آدما که فک میکنن چيزی بارشونه دیگه تو خودشون نمیگنجن! ممکنه به نظر بیاد که عالم واقعی متواضعه و بیشتر که یاد میگیره میفهمه کمتر بلده، اما واقعیت اینه که حتی با وجود اینکه میدونن کمتر بلدن هم اصرار دارن به
من اگه پسر بودم و به کسی پیشنهاد ازدواج داده بودم و منتظر گرفتن جواب بودم، تا بخواد جواب بهم بده، دیوانه شده و سر به کوه و بیابون گذاشته بودم =)
در مدت انتظار، انواع و اقسام افکار به ذهن آدم هجوم میاره.
_ خیلی خوب عمل کردم به نظرم. حتما همه چی اوکی میشه.
_ واااای من چرا اینجوری کردم؟ چرا اینو نوشتم؟ چرا اینو گفتم؟ ریجکت صددرصده!
_ خدایا یعنی چند نفر دیگه مثل منن؟ اصلا شاید تنها باشم ها؟ اینجوری ممکنه تنها گزینه خودم باشم.
_ من مطمئنم همین امسال که م
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
ملت عشق کتابی که بهم آرامش داد!دلیل این که خوندنش رو به تاخیر می‌انداختم این بود کهفکر می‌کردم ممکنه با خوندنش حوصله‌م سر بره یا یه همچین چيزی، ولی بر خلاف تصورم نه تنها حوصله‌م سر نرفت بلکه نتونستم لحظه‌ای از خوندنش دست بکشم یا وقتایی هم که نمی‌خوندمش از فکرش بیرون بیام!شبا موقع خواب به حرف های شمس تبریزی  و عزیز.زهارا فکر می‌کردم و روزمرگیای خودم یا شاید آینده ای رو که ممکنه برام پیش بیاد رو با زندگی الا مقایسه می‌کردم.سطر به سطر ملت ع
سلام
من این روزها رو مدی هستم که چيزی خوشحالم نمی کنه، یا بهتره بگم خیلی سخت خوشحال میشم.
الان یه پیام دریافت کردم از همون دوستی که گل را دریافت کرده بود. گفت که مسافرت بوده و خودش دریافت نکرده. همکارارش در شرکت دریافت کردن و عکس گل را براش فرستادن.
حتی نپرسیدم کجایی. فقط گفتم مسافرت خوبی داشته باشید. همین.
 
دیگه از اون روزهای کنجکاوی من گذشته. هر جایی باشه. داخل یا خارج. دیگه برای من خیلی چيزها مهم نیستند.
 
من الان باید خوشحال باشم ولی نیستم. ف
میدونم فعلا زندگی خیلی خوبی ندارم مجبورم تنها زندگی کنم مجبورم جایی زندگی کنم که حس خوبی ندارم مجبورم هر هفته در رفت و آمد باشم مجبورم خیلی چيزهای دیگه رو تحمل کنم ولی چيزی که هست اینه خیلی چيزا اجبارن و تحملشون سخته ولی چيزای خوبی که دارم کم نیستن کوچک هم نیستن جایگاهی که الان دارم هیچکدام از نوه های این خانواده نداشته و رو به روم کلی آدم هست امروز یکیشون رو دیدم تمام ضعف هام رو گذاشتم توی اتاق و اومدم بیرون تمام مدت لبخند زدم و با اعتماد به
سلام 
گرفتار رسمی عجیب و غریب شدم ! حضور شخص سوم !
ترور خدا جواب بدین .
اخه همین حالت میخواد برام پیش بیاد!
چند وقت دیگه حدود 1 ماه دیگه عروسیمه
ممنونم
پاسخ :
سلام
فکر نمی کنم منظورتون این باشه که در حجله نفر سومی حضور داشته باشه ، چون چنین حالتی نه در فرهنگ ماست و نه در دین ما . حتی در مورد انسان های نخستین هم چنین چيزی رو نشنیدم !
بنابراین احتمالا منظور شما حضور نفر سوم در خارج از حجله باشه ، که البته اینم در دین ما نیست ، ولی متاسفانه بعضی ها برای
امروز شنبه است . صبح شنبه است و نمیشه باهات حرف بزنم . اونایی که تلگرام و واتس آپ رو میبندند و تعطیل می کنند نمی دونند یا نمی فهمند که دنیای کسانی را داغون می کنند؟ 
دیروز مهمون داشتم . از مامانم گله کردم . هرچند می دونم فایده نداره ولی خب گاهی دل آدم میگیره دیگه . 
آدم از یه دقیقه یا یه روز دیگه ی خودش خبر نداره.  چه می دونستم ممکنه شرایطی پیش بیاد که هیچ جوره نتونی با کسانی در ارتباط باشی که ازت دورند؟ اون هفته صبح شنبه هرچی زنگ زدم و پیام دادم ج
گرم کردن خودرو قبل از شروع حرکت یه کار بسیار ضروری در همه خودروها خصوصا در مدلهای مجهز به توربوشارژه تا روغن موتور به دمای عملیاتی برسه و روانکاری درست صورت بگیره و از استهلاک پیشگیری بشه.
بسته به سرمای هوا گرم کردن موتور و گیربکس خودرو بیشتر طول میکشه وبهترین نشونش در ام جی 360 پایین اومدن دور موتور و خاموش شدن چراغ آبی داشبورد.
اونچه ضرر داره توقف زیاد درجا با موتور گرم و روشن بخاطر داغ شدن بیش از حد اگزوزه نه گرم کردن اولیه.
ضمنا پس از warm up ا
امروز اولین روز تمرین صبر با آشپزی بود. هیچوقت آشپزی رو دوست نداشتم. شاید چون خیلی حوصله می‌خواد و بیشتر وقت‌ها مجبوری منتظر بمونی تا آب جوش بیاد، گوشت بپزه، روغن داغ بشه، برنج خیس بخوره و. یک کار بی‌وقفه نیست و با این وجود حتی نمیشه تو نت چرخید یا کتاب خوند و فیلم دید. چون ممکنه حواست پرت بشه و واویلا. من یک دوره‌ای مدیتیشن کردم و بعد از چند وقت دیگه نتونستم برای پنج دقیقه هم که شده مبارک رو بذارم زمین و نفس بکشم و سکوت کنم و بذارم افک
سال گذشته مثل امشب زن عموی من به دنبال سرطان متاستاتیک فوت کرد
سارکوم که از عضله پای چپش شروع شده بود طی دو سال _حتی با درمان_ تا مغزش پیشروی کرد
و از پا درش آورد .
موندن عمو و دختر عموی 3 ساله ی بیچاره ی من .
این دو نفر رو که ببینم دلم آب میشه از غصه
هیچ کلمه ای نیست که بشه غم و تنهایی و دلتنگی عمو و دخترعموم رو باهاش توصیف کرد
دختر عموی بیچاره ی تنهای من ، بی پناه ترین دختر دنیاست
هرچی میخوام دعا کنم ، میگم خدا دلش شاد باشه، زندگیش قشنگ باشه .
 
ا
#قرآن_و_شفاء
درمان بیماری های روحـی و روانی ، قرآن است.⚠️چنانچه امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: دَواء دَوائکُم و نَظمُ ما بَینَکُم» ترجمه: شفای هرگونه بیماری های #علمی و #عملی انسان، قرآن مجید است.}
❓خداوند میفرماید: وَ نُنَّزِّلُ مِنَ القرآنِ ماهُوَشِفاءورحمة لِلمؤمنین.
خداوند سبحان فرمود: ماراه درمان رو به مؤمنین نشون میدیم➕نه تنها طبیب میفرستیم،➕نه تنها دارو میفرستیم،✅بلکه #شـــــفـــــــــــاء میفرستیمـــــ
نفرمود: قرآن، دواست
و اما داستان: جانگ جه یول که یه نویسنده معروفه و هه سو که یک روانپزشکه تو یه برنامه تلویزیونی رو در روی هم قرار می گیرن و مسیر زندگیشون با هم گره می خوره. همه چيز در ظاهر خوب به نظر می رسه ولی.
اول اینکه تیم بازیگری فوق العاده بود. اصلا مگه ممکنه گونگ هیو جین تو فیلمی بازی کنه و اون فیلم بد باشه ؛) جی این سانگم که مه. این روانپزشک عینکی هم فیلم های متفاوتی بازی می کنه؛ خوشم میاد ازش. فقط من از این دی او» متنفرم. این حرف می زد من کیلو کیلو وزن ک
می خوام بگم حواستون به دو رو بری هاتون باشه ، خواستون به خودتون باشه . چند روزه می خوام بیام راجب خودکشی اتیکا (یوتیوبر و استریمر معروف) بنویسم ولی راستش نمی دونم چی بگم . خواستم از سلامت ذهن و روان بگم ولی راستش خودمم هیچ اطلاعی راجب موضوع ندارم . ولی الان که ساعت ۴ و یک ساعت و نیمه که دارم تو تختم اینور اونور می‌شم و خوابم نمی‌بره حداقل این دوخط رو بنویسم . یادتونه گفتم همه‌مون یه گوشه زندگی‌مون ریدیم ؟ می‌خوام بگم ربطی نداره یه نفر چقدر خوش
همه‌ی پدر و مادرهایی که نوزاد دارند یا بچه‌های کوچیک زیر چهار سال، ممکنه خسته بشن و حسابی قاطی کنند. حتی اگر به خاطر انگیزه‌های شخصی یا الهی، دلشون بخواد که بچه‌های زیادی بیارن، ممکنه بِبُرن و دیگه نخوان بچه دار بشن. 
بچه‌ها! دوستان! بیایید دعا کنیم که آدم‌های دور و اطراف این پدر و مادرها، بهشون زخم زبون نزنند. بهشون انگیزه بدن و کمکشون کنند و همچنان کمکشون کنند و از کمک کردن دریغ نورزند.
بیایید از خودمون شروع کنیم و هر وقت یک خانم بچه بغل
امروز کلاس جبرانى گسسته داشتیم به خاطر حجم انبوهى از یک شنبه هایى که تعطیل شده بود توى این دو ماه ، توى راه برگشت برگشت بهم گفت اذره ها و من همون جا حرفش رو قطع کردم که تو رو خدا نه دیگه یک ربع معلممون حرف زد در مورد کنکور و اینکه اذره
بحث کردیم و بحثمون به این جا کشید که من گفتم هر ادمى متناسب با تلاشى که میکنه براى هدفى که داره به جایگاهى میرسه لازم نیست حتما یک ادم مهندس یا دکتر بشه تا بتونه جایگاهى کسب کنه گفت اونا استثنا هستند و من گفتم همی
شاید در این دنیا اغلب کسانی که موفق هستند آدم های جسوری باشند که فرصت امتحان کردن و اشتباه کردن رو به خودشون دادن. در مقابل افرادی که از زندگی شون راضی نیستند و خودشون رو آدم موفقی نمی دونن ممکنه بارها فرصت امتحان کردن یک اتفاق جدید رو از دست داده باشند. 
راستش الن که خوب فکر میکنم می بینم برای اینکه یه کاری رو شروع کنی لارم نیست که ماملا متخصص باشیم و همه فوت و فن ها رو بلد باشیم، چون همچین چيزی غير ممکنه
آدم باید شروع کنه و در پروسه ای داره کا
شاید در این دنیا اغلب کسانی که موفق هستند آدم های جسوری باشند که فرصت امتحان کردن و اشتباه کردن رو به خودشون دادن. در مقابل افرادی که از زندگی شون راضی نیستند و خودشون رو آدم موفقی نمی دونن ممکنه بارها فرصت امتحان کردن یک اتفاق جدید رو از دست داده باشند. 
راستش الن که خوب فکر میکنم می بینم برای اینکه یه کاری رو شروع کنی لارم نیست که ماملا متخصص باشیم و همه فوت و فن ها رو بلد باشیم، چون همچین چيزی غير ممکنه
آدم باید شروع کنه و در پروسه ای داره کا
سلام 
بعضی مواقع جاهای مختلفی که میرم با آدم هایی که برخورد دارم چند تا مساله پیش میاد؛
ممکنه صورت شون به نظرم آشنا بیاد، ممکنه با اینکه از قبل نمی شناختم شون و حتی ندیدیم شون حس صمیمت خاصی بهم دست بده، یا اینکه ازشون خوشم بیاد (زن و مرد نداره)، واقعا نمیدونم دلیل این احساسات چیه، تناسخه؟، به مبحث انرژی ها برمیگرده؟، دلیلش چیه؟
نظر شما چیه؟
ممنون از پاسخ تون
ا.ص
ادامه مطلب
گاهی از یک دوستی که همه فکر و ذکرت بود؛ حرفی می شنوی که همه تصوراتت از آن را به هم می ریزد و داغون می شوی.
آنقدر حالت خراب میشه که کل افکارت را به هم می ریزد و واقعا درک نمی کنی که چطور ممکنه از اون دوست، چنین حرفی شنیده باشی.
چه باید کرد؟
هفت سال آرشیو رو گذاشتم زمین و فرار کردم. نمیدونم هنوزم آل استار پام بود یا نه. نمی دونم بندهاش رو بسته بودم یا نه. ولی خودمو از زیر باز سنگینش رها کردم و دویدم. از گذشته ام، از ادمایی که بوی کهنگی میدادن. 
به زودی شروع میکنیم.
هفت سال آرشیو رو گذاشتم زمین و فرار کردم. نمیدونم هنوزم آل استار پام بود یا نه. نمی دونم بندهاش رو بسته بودم یا نه. ولی خودمو از زیر باز سنگینش رها کردم و دویدم. از گذشته ام، از ادمایی که بوی کهنگی میدادن. 
به زودی شروع میکنیم.
باید بگم.دوباره و چندباره،که از آینده می‌ترسم. از این که چه بلاهایی ممکنه به سرم بیاد.کیو جز خدا دارم که بهش پناه ببرم؟آیا، خدا، دوستم داره؟ چقدر؟اگه نماز نخونم هم، همچنان دوستم داره؟اگه دوستم نداشته باشه، تلافی می‌کنه؟
سلام
بحث من درباره خانم ها نیست. بالاخره خودم خانمم و همجنسان خودم رو تا حدودی میشناسم. خوبه این سوال رو آقایون جواب بدن راستی حسینی، و انتظار دارم ازشون صادقانه جواب بدن ولی استقبال میکنم از نظرات خانم های محترم همچنین. بالاخره بعضی هاشون ممکنه مردها رو از خودشون بهتر بشناسن. هیچی بعید نیست واقعا. میرم سر اصل مطلب. 
سوالم رو با یه موضوع کلی میپرسم، اما مثال پاراگراف آخر سوالم رو هم بخونید لطفا دوستان. شاید بهتر کمک کنه توی نظراتی که میدید.
و
هدف
هدف تو زندگی خیلی مهمه، اهداف هر شخص نشان دهنده شخصیت و خواسته‌های درونی اوست که حالات بیرونی او را شکل میدهد. نداشتن هدف از شما یک انسان بی هویت و پوچ میسازه که همیشه در حال زندگی کردن با حرف بقیه است،‌ داشتن هدف‌های مشخص باعث میشه شما بتونید با ایجاد مسیر گام به گام و همچنین سعی و تلاش به نتیجه مطلوب برسید.
اهداف در زندگی دارای درجه اهمیت گوناگون هستند و اولویت برخی از هدفها ممکنه در محور زمان برای انسان جا به جا شود و یا حتی انسان بخوا
قشنگیه عکس گرفتن به اینه که چاپش کنی، بذاریش توی آلبوم و چند سال بعد این گذر عمر رو ورق بزنی و گاهی خوشحال بشی از یادآوری اون سن و اون روزگار و دلت براش تنگ شه، گاهی هم بگی خوب شد گذشت.
نه اینکه عکس هامون بمونه توی لپ تاپ، گوشی و فقط واسه پروفایل و شبکه هایی استفاده بشه که توی یه لحظه ممکنه دیگه نباشن.
بزرگترین چيزی که تو زندگیم میخوام رو تا حالا به هیچکی نگفتم و متاسفانه یا خوشبختانه اگه خیلی سخت واسش تلاش کنم چهار سال دیگه بهش میرسم.تازه اگه بهترین نسخه خودمم نشون بدم ممکنه شرایط باعث شه به مطلوب نرسم. ناراحت کنندس حقیقتا :(
اخیرا خیلی پیش اومده که یک اتفاقی افتاده و بعدش دیگه خود سابقم نبودم و یک پله یا بیشتر رشد کردم و بزرگ شدم، به خاطر تنها بودن در غربت است؟ نمی‌دونم! به خاطر خلوت بودن برنامه روزانه از جبر زمانه است؟ شاید! به خاطر سن و سال است؟ ممکنه!
هر چی که هست، این وسط یک چيزی تغییر کرده، انگار اتفاقات با تاثیر عمیق‌تری رخ می‌دهند و ماندگاری بیشتری دارند. انگار وسط قایق سواری در این دریاچه وحشی با هر سقوط لمس‌کننده، حس می‌کنم دارم کمی بزرگ می‌شوم و قوی
اونایی که یکی از پدر یا مادر رو از دست میدن. یه ترسی برا همیشه گوشه دلشون میمونه.
)من که اینطوریم حداقل)
میترسن والد دومشون هم از دست بره. تا یه سکته تا حتی چيزی تو گلوی والدشون میپره اشک تو چشماشون میاد و بی قرار میشن.
چون میدونن مردن چيز خیلی راحتیه و خیلی سریع ممکنه هر کسی بمیره. فکر میکنن الان واقعا ممکنه بمیره والدشون.
ادما اوایل فکر میکنن مرگ خیلی چيز دوریه یا هیچ وقت سراغشون نمیاد ولی وقتی عزیزشون میمیره و مجبور میشن با این موضوع کنار بی
شما از موبایلتون چطوری استفاده می کنید و آیا تا به حال نیاز به تعمیر موبایل پیدا کردید؟ شاید پاسخ به این دو سوال برای همه ما، یادآور خاطرات شیرین و تلخی از دنیای دیجیتال باشه. برای مثال ممکنه گوشی شما به صورت ناگهانی از دستتون افتاده باشه و فقط به خاطر داشتن صفحه محافظ، از شکستن صفحه اسکرین اون جلوگیری شده باشه. در مقابل ممکنه موبایلتون از جهت باتری مشکل پیدا کرده باشه و حتی با تعویض باتری هم نتوسته باشید که اون رو به حالت اول برگردونید.
در و
به این فکر می‌کنم که چطوری می‌تونم همه‌ی این‌ها رو خالی کنم؟ اصلا ممکنه؟ شاید اگر بهم یه اتاق عایق صدا بدن تا پشت گردنم رو چنگ بندازم، با رنگ سیاه تمام بدنم رو رنگ کنم و بعد تمام وسایل توش رو بشکنم و جیغ بزنم و گریه کنم، بعد به سمت بیرون بدوم و خودم رو توی رودخونه پرت کنم، به جواب نزدیک شده باشم. 
در این مطلب نتیجه جدیدترین تحقیقات مجلات معتبر پزشکی راجب خواص و عوارض، نحوه مصرف و سایر نکات مهم درباره گیاه ترخون را برای شما جمع آوری کرده ایم. در تحقیقات جدید برخی از مطالبی قدیمی که در وبسایت های فارسی مشاهده می کنید رد شده اند.
ترخون، گیاهی از خانواده ی گل آفتابگردان هست. به طور گسترده از طعمش و برای اهداف دارویی استفاده میشه. این گیاه میتونه در غذاهایی مثل ماهی، غذاهای گوشتی، مرغ، تخم مرغ و سوپ استفاده بشه. در حال حاضر تنها خواص زیر بر
دلم قطار می‌خواد، یه مسیری که حداقل چهل و هشت ساعت راه باشه و به حرم حضرت معصومه منتهی بشه. چند روز تنها باشم و هیچ‌کس باهام حرف نزنه. گوشیم تو مسیر بشکنه و از این فضاها هم جدا بشم.
در بهتم نسبت به آدما. فکر می‌کردم انقدر که همه افکارشون با من ناهماهنگه، حتما هیچ دو نفری نیستن که هم‌فکر باشن. ولی پس چرا انقدر این روزا همه دارن حرفای همو کپی می‌کنن؟ چرا من اصلا نمی‌فهممشون؟ اگه به خوندنشون ادامه بدم، ممکنه دق کنم از نفهمی!!!
اعتراف می‌کنم تو ک
خوبواقعیت اینه ک عملا این ماهه بهداشت ب بطالت گذشتعملن هییییچ غلط خاصی نکردمبغير از تموم کردن چندتا سریال و جبران تمام کم خوابی های اون 8 ماهه گذشته.
ماه دی ام کلن آف ام.و همین الانشم حوصله ام سر رفته . فک کن ی ماه بیکار باشم . میتونم برم دنبال کارایه پایان نامه ام ولی اینکه همه ی نمونه هامو باید از همون بیمارستان جمع کنم ،یکم عذاب آورهتا بحال تو همچین موقعیتی بودینهم خسته باشین از ی جاهم تنها جایی باشه ک ب رفتن بهش فک میکنین؟؟!!
ولی
میشه یه موقعیتى رو براتون بگم و بعد شما بگید پیشنهادتون به من درمانده چیه؟
اگه گناهکار باشید کمى بیشتر از آنچه دیگران گناهکار بودن، اما دیر بفهمید این داستان و زمانى باشه که همه چيز فراموش شده یا حداقل دیگران دیگه دوست ندارند اون موضوع ها رو بشنوند، اما شما از عذاب وجدان  زندگیتون دچار اختلال بشه چى کار مى کنید براى اینکه به زندگى برگردید؟
توجه داشته باشید که اگه بگید ممکنه نه تنها بخشیده نشید بلکه بابت ایجاد گفتگوى دوباره حول اون موضوع نه
بچه ها برای جلوگیری از عاشق شدن چه کار هایی میشه کرد؟
 
 کامیار ازون پسراییه که همه دخترا واسش غش میکنن.
جنتلمن شیک خوش لباس.
کاش بیشتر پول داشتم و مستونستم بهتر زندگی کنم.
نمیخوام عاشق بشم.
اقا من نمیخوام توجیه کنم ولی باور کن من هیچ حس خاصی به این پسره نداشتم تا اینکه دیدم همون روزی که با من حرف زده دو سه ساعت بعدش یه پست گذاشته که دوست داشتن آدم ها از توجه شان پیداست نه از کلمات.
عکس دستای یه خانوم بود.
آقا خب منم حساس شدم دیگه.
بعدش دیدم نه انگ
مرگ عزیز خیلی سخته،حالا ناگهانی باشه،هنوز سخت تر.
این روزا روحیم حسابی پایینه.
بخاطر همین نااروممخواب خوبی ندارم.همش سر درد
خداروشکر خونه رو دارم میگیرم  و یکی از دغدغه هام کم میشه.
اتاقم بمب زده ترین حالت ممکنه رو داره چون دارم وسیله جمع میکنم.
اکثرا اینجور مطالبی که میخوام بنویسم رو ویس میگرفتم و توگوشیم نگه میداشتم ولی الان ترجیح میدم اینجا نوشته بشه و بعدا که میام میخونمشون برام تجدید بشه !
وویس ها معلوم نیس که ممکنه یهو پاکشون کنم 
اینجاهم زیاد تکلیفش مشخص نیس ولی خب بهتر از اونه
حریم شخصی حفظ تره !:)
نه آسون نیست و اگر مسیر رو اشتباه برید به شدت سخت و وقت گیر میشه! درکل باید بگم کسب درآمد از اینترنت تضمینیه و این فکر قدیمی رو بندازید بیرون که ممکنه برای اینترنت مشکلی پیش بیاد یا سایتمون فیلتر بشه و … بلکه با این دید به قضیه نگاه که درآینده تنها کسب و کاری که وجود داره کسب و کار الکترونیکیه و دیگه کسبوکار های آفلاینی وجود نخواهند داشت! همین الانشم اگر نگاه کنید اکثر کسب و کار های آفلاین بازارشون کساد شده! مثلا با حضور اسنپ خیلی از سرویس های
از اولین باری که تصمیم گرفتم رانندگی یاد بگیرم و داشتیم با آقای برادر پرواز می‌کردیم :)) تا خود امروز نزدیک به دو سال می‌گذره که دیگه جرئت نکردم تصمیمم رو به عمل برسونم ولی خب امروز با یه حالت اجبار ریز ترسم رو زیرپا گذاشتم و می‌تونم بگم یاد گرفتم :)) یه سوال خیلی مهمی که توی ذهنمه اینه که فقط منم که معتقدم"کلاچ" به شدت مزخرفه و باید حذف شه یا همه این‌طورین؟ :))
ولی داشتم فکر می‌کردم اگر بخواد همزمان تمرکزم روی آینه‌ی جلو/بغل/پیدا کردن چيز میزا
یکی از خصوصیات اخلاقیم اینه که برای نگه داشتن آدما تو زندگیم تلاشی نمی کنم. در واقع خودمو زیاد درگیر بودن و موندن آدما تو زندگیم نمی کنم. اگه ببینم کسی تلاشی برای موندن نمی کنه یا دوست داره از زندگیم بره خودم بدرقه ش می کنم و براش دست ت می دم. البته این مشمول عزیزانم نمیشه. به خاطر همین تنها کسانی که ممکنه یه روز بتونن بهم ضربه بزنن، نزدیکترین ها بهم هستن وگرنه همه ی آدمایی که تعدادشون کمم نیست و باهاشون معاشرت دارم بیرون از حریمم هستن و تعل
وقتی این پست رو خوندم، مطمئن بودم که نمی‌خوام شرکت کنم. چون من به کلیت آینده امیدوارم و چيز خاصی که با نگاه کردن بهش امید از چشمام فوران کنه به ذهنم نیومد.
اما بعد که این ایمیل بهم رسید، نوع خاصی از امیدواری رو درک کردم. اینکه از یک روز خاص که چند روز دیگه است به اونور، ممکنه مسیر زندگیم عوض بشه. هنوز در مرحله‌ی "ممکنه" قرار داره و کفه‌ی "ناامیدی" از تغییر شرایط هم خالی نیست. اما به هر حال تو کفه‌ی "امید" وزنه‌ی سنگینی قرار گرفته که باعث میشه با
گاهی وقتا خوبه که همه امیدت رو از دست بدی. امیدوار بودن خطرناکه. نمی‌ذاره حرکت کنی چون این فکر رو به ذهنت میاره که حتی اگه کاری نکنی، ممکنه اوضاع به طرز معجزه آسایی عوض بشه یا کسی بهت کمک کنه یا مردم رفتارشون رو عوض کنن. در حالی‌که هیچوقت اینطور نیست. امید داشتن چيز مزخرفیه. یادم باشه که دیگه اسیر امید نشم. 
وقتی من اومدم اینجا کوچیکترین بودم تقریبا.اما بعدش اینجا پر بچه کوچولو شده که هنوز دارن شیر میخورن.ممکنه فک کنید ودت چرا اینجایی.من عقلم زیاده.اینا فقط اومدن.یخورده کوشولو ان زوده براشون.و هنوز نباید فضای مجازی بیفته دستشون.
 
 
 
 
#صرفا جهت شوخی.
راهنمای اخذ ویزای کشورها با پاسپورت ایرانی – قاره اروپا
راهنمای سفر
به روزرسانی در ۱۳۹۷/۷/۱۸
هرچند با پاسپورت ایرانی توی آسیا نسبتا خوب میشه سفر رفت، اما در اروپا بجز چند کشور همسایه، اوضاع چندان تعریفی نداره. البته بر خلاف تصور عمومی همه راه ها به شینگن ختم نمیشه و کشورهایی هستند که ویزای خودشون رو دارند و سختگیری کمتر از شینگن دارند.
لیست زیر ممکنه صد درصد درست نباشه ولی سعی کردم با استفاده از منابع انگلیسی و اطلاعات سفارت خانه ها تا جای
یا علیم
 
توی تشخیص های پزشکی یه چيزی داریم به اسم هم زمانی علائم؛ مثلا ممکنه فردی به یه علتی دچار درد گوش شده باشه و به علت دیگه ای تب کرده باشه؛ اما هم زمانی این دو علامت ممکنه پزشک رو به اشتباه مشکوک کنه به یه بیماری که این علائم رو باهم داره.فکر میکنم توی رفتار ها و برخورد های ما آدم ها با همدیگه هم این حالت وجود داره؛ یه وقتایی ارتباط سازی ها و تخیل و تحیلیل های ذهنی ما به سمت تشخیص اشتباه شرایط و تصمیم ها و نتیجه گیری های نادرست منحرفمون می
یه روزی بود که با همکلاسی های دانشگاهم برمیگشتم. یه همکلاسی داشتیم که فک میکرد به صرف اینکه سنش بیشتره از همه بیشتر میدونه. عقایدش با بعضیامون متفاوت بود و سعی میکرد درستی عقایدش رو برای همه مون اثبات کنه
دین رو میکوبوند و از عقاید خودش دفاع میکردبقیه سکوت کرده بودن و فقط من و یکی از سال بالایی ها که مخاطبش بودیم جوابشو میدادیم.سوالات پیچیده ای میپرسید و حتی برای شنیدن جوابش حوصله نمیکرد و وسط حرفامون میپرید.
یادمه اون سال بالاییمو
عاااااخ شیشم تولد حانیس و این سومیم تولدیه که باهمیم و من تا حالا نه تولد گرفتم براش نه کادو -_- چون توی تابستون بود و هر کدوم شهرای خودمون نمیشد ! این دفه تصمیم داشتم برم مشهد و سورپرایزش کنم چون میدونم همین که من برم پیشش خودش کلی خوشحال میشه ولی یادم افتاد چهارم اجاره خونه باس بدم و پول ممکنه کم بیاااااارم >_< واااات شود عای دو ؟؟؟؟؟؟ 
اون روز فکر میکردم خیلی قوی ام که گریه نمیکنم،خیلی قوی ام که به جای اینکه بشیینم یه گوشه و گریه کنم واستادم و دارم به بقیه اب‌قند میدم،فکر میکردم خیلی قوی ام که چيزی به کسی نمیگم و همه رو توی دلم نگه میدارم.
بعدش نوبت این سه سال کنکور رسید فکر میکردم کار درستیه به کسی چيزی نمیگم،اینکه چيزی نخونم و بعد کنکورم بگم که رتبه ام رو نمیگم چون به خواستم نرسیدم کار درستیه،اینکه سال اول با وجود اینکه بهترین رتبم رو اوردم ولی انتخاب رشته نکردم کار درست
آدما سه دسته‌ان؛
یه عده که کار اشتباه رو انجام می‌دن و با اشتباه بقیه هم مشکل ندارن و اگه باهاشون حرف بزنی، تلاش می‌کنن اشتباهاتت رو توجیه کنن به اسم همدلی و همدردی. اینا برای درددل خوبن ولی کمکی به رشدت نمی‌کنن.
یه عده که کار درست رو انجام می‌دن و دافعه دارن در مقابل کسی که اون کار درست رو انجام نمی‌ده و به وضوح و به راحتی قضاوتش می‌کنن، بهش برچسب می‌زنن و اگه بتونن مهدورالدم اعلامش می‌کنن. اینا، حتی به درد درددل کردن هم نمی‌خورن.
و دسته
 اگه تنها باشی ،
فقط گریه کردن ممکنه
 
اما اگه دوست داری توی خونت بخندی ،
باید شادی ها تو با یکی شریک بشی
 
من به خاطر همین ، دوست داشتم ازدواج کنم
 
اما اکثر دخترا
همسر نمیخوان
یه غول چراغ جادو میخوان ،
تا اونها رو به آرزوهاشون برسونه
.
.
.
فرزندزمین
افسردگی اینطوریه که ممکنه سر گم شدن یه گوشواره یک ساعت هق هق کنی.‌ ممکنه روزی هیجده ساعت بخوابی. خودتو قایم میکنی، از خودت خجالت میکشی. یه اتفاق بد کوچیک برات میشه نماد خرابی دنیا. خوبی ها رو نمیبینی، درک نمیکنی. هیچی خوشحالت نمیکنه، همه‌اش گرفته ای. گاهی وقتی لبت به لبخند کش میاد، احساس میکنی ماهیچه های صورتت کش اومدن. وقتی گریه میکنی دلت نمیخواد تمومش کنی، احساس میکنی میخوای تا جون تو بدنته زار بزنی. بعدش دلت میخواد درد تحمل کنی. چون احساس
سلام به همه ی بچه های توی خونه !  -_-بچه های تو خونه ای که حتی نمی تونن از اینترنت استفاده کنند ! 
تنها راه فرارمون ازین بدبختی ها هم پوکید! 
خب می دونم وضعیت خیلی افتضاحیه . 
همه چی هر روز بدتر میشه 
تا کی قراره این زندگی و عمر ما تلف بشه مشخص نیست 
کی قراره همه آدم ها عاقل بشند و وضعیت رو درست کنند مشخص نیست .

من این مدت خیلی سرم شلوغ بود و درگیر کلاس هام بودم و نتونستم پست بذارم 
در واقع نتم هم مشکل داشت قبل این جریانات و مثلا قرار بود امروز برم
اگر یک کار زشت رو افراد مختلف با شخصیت های متفاوتی که در ذهن مردم از خودشون بجا گذاشتن  انجام بدن،  دیدگاه و موضع مردم نسبت به اون کار زشت بخاطر شخص انجام دهنده اش متفاوته و ممکنه از یک نفر قبول کنن و از دیگری نه !!
 
فرقی نمی کنه داعش حمله کنه یا ارتش یک کشور یا هر ابولبشری،‌ چرا باید یک عده مردم بیگناه، زن و مرد و بچه های کوچک درگیر جنگ بشن که یک عده می خوان به اهدافشون برسن‌؟
اوصیکم به خواندن سایت ناداستان. بسیور لذت آور است. لینکش هم کردم در پیوندها. 
+ همه یا آلبوم دادن، یا دارن میدن، یه فصل از سریالا اومده، یا داره میاد. چه خبره :/ چرا یهو پلی شدن :|
+ تباها؟ اگر به مانند من جدیدا آهنگیون بی کلام بهتان بیشتر میخورد اوصیکم به این سایته. شبیه همون سایت موسیقی قبلیس. 
گوشیمو گم کردم! :| قبلا از خودم میپرسیدم چطور میشه یکی گوشیشو جا بذاره یا گم کنه؟ خودم شدم :/
داشتم از خودم میپرسیدم من هیچوقت ممکنه اسم بچمو بذارم آتریسا؟
خیلی از رفتارها و تصمیماتی که ما انسانها می گیریم تحت فشار اطرافیان و اثر جامعه ای که در اون هستیم گرفته میشهه.
ممکنه ما اصلا با یک خواسته موافق نباشیم اما نتونیم نه بگیم.
این مقاله رو از دست ندید 
 
مهارت نه گفتن ، 4دلیلی که برای مردم سخت است نه بگویند 
سلام جناب  
بنده به دلایل شخصی یک نام خانوادگی دیگه ای انتخاب کردم برای خودم و رضایی نیستم 
دلیلش هم این هست که تو فضای بازی مثل اینترنت علاقه ندارم از کسانی که منو میشناسن 
به عقایدم درباره ی موضوعات مختلف آگاه بشن چون ممکنه بعد ها وسیله ای برای اذیت کردن بشه
سلام
ذخیره آدرس پست ها و موضوعات خانواده برتر و دسترسی سریع به اون ها از نیازهای کاربران محسوب میشه، جهت اطلاع دوستانی که در این بخش مشکل دارند، توضیحاتی عرض می کنم.
اگه دوست دارید لیستی از آدرس پست هایی که در اون ها نظر دادید رو یک جا داشته باشید، یا این که مایل هستید دسترسی سریعی به لیستی از آدرس پست هایی که نظرات شون رو دنبال می کنید داشته باشید، یا این که پست های خانواده برتر رو به دلخواه خودتون موضوع بندی کنید و . ، ادامه پست رو مطالعه بف
سلام
 
دارم از چند روز پیش فکر میکنم اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بخوان به خونه من بیان، من چه غذایی درست میکنم و چه طور خونه م رو میچینم و چه چيزی از وسیله ها حضرت رو ممکنه آزرده کنه؟ 
چی بین وسیله های من امام زمان پسند نیست؟
سلام
امیدوارم حال همگی خوب باشه. یه سوال داشتم:
خودتون رو توی شرایط زیر تصور کنید و بگید کدوم شخص رو انتخاب می‌کنید؟ چرا؟
الف) کسی که بهتون علاقه داره و توجه میکنه
ب)  کسی که خودتون بهش علاقه دارید (و ممکنه حتی به شما علاقه‌ای هم نداشته باشه)
تا حالا هرکی میپرسید: کِی؟ میگفتم ۳۰ آبان، یعنی آخر‌ هفته ۴۰. هرچند ضمنی میدونستم از هفته ۳۸ به بعد هر لحظه ممکنه شروع بشه.
با کمردردی که چند روز پیش گرفتم و شوکی که به هردومون وارد شد، تاریخ رو دیگه روی ۱۵ آبان میبینم و یعنی فقط ۲ هفته دیگه! هول افتاده به جونم که هرکاری مونده رو انجام بدم.! 
4روز از ناب ترین روزهای عمر 23ساله ام را تنها در اتاق406، بلوک2، خوابگاه شوریده گذراندم. تنها موزیک گوش دادم. تنها غدا پختم و تنها غدا خوردم و تنها فاز یک پروژه را به جاهای خوبی رساندم. تنها هر شب 2کیلومتر را در سالن ورزش دویدم. تنها برای خودم چایی ریختم و تنها فیلم دیدم. از فردا که خوابگاه شلوغ میشود برای این سکوت و تنهایی دلم تنگ میشود. سال ها بعد شاید خنده ام بگیرد از این دلخوشی های کوچک این روزها ولی در این لحظه همه چيز برای من در بهنیه ترین حال
به نام او
وقتی به دلم میفته که اجاق گاز روشن مونده، برمی‌گردم و می‌بینم آره، روشن مونده؛وقتی به دلم میفته که کلید خونه توی جیب پالتوم جامونده و ممکنه پشت در بمونم، می‌روم توی جیب‌مو نگاه می‌کنم و می‌بینم کلیدم اونجاست؛
ادامه مطلب
emma heesters-the truth untuld
"حقیقته ناگفته"
تویه یه قلعه بیدار شدم
تویه یه باغه پر از شکوفه
خیلی احساسه تنهایی میکردم
خودمو آویزون کردم از یه جایه بهم ریخته و پر خار
 
بهم بگو اونا چی صدات میزنن؟؟
کجا داری فرار میکنی؟؟
آه میتونی به من بگی؟؟؟
من تورو تو این باغ درحالی که قایم شده بودی پیدا کردم
 
و من میدونم که تو گرم هستی
نزدیک ترین چيز به واقعیت
گل هایه که برایه من چیدی
رسیدن به دستایه تو
 
اما این سرنوشته منه
به من لبخند نزن
به من نور ببخش
نه من نمیتونم ق
این روزا خونه نشین شدن برام خیلی عذاب آور شده. شما تصور کنید دختری که از 7 تا 26 سالگی حتی یک روز کامل رو توی خونه نمونده! دختری که تمام زندگیش تلاش و دویدن بوده. دویدن برای مدرسه، چون باید فرزانگان میخونده. دویدن برای دانشگاه، چون باید شریف میخونده. دویدن برای دکتری، برای مهاجرت، چون مثلا باید با کیفیت بهتری زندگی میکرده. دویدن برای راحت شدن از یک اشتباه، اشتباهی که به خاطر تنها موندن تو یه کشور زبون نفهم انجام داده. آووکادو راست میگه که "زی
1) دیروز دو بار خودیی کردم، امروز یک بار.2) من به پاهای دخترا علاقه دارم (اصطلاح انگلیسی‌شو نمی‌نویسم که دردسر نشه.) از بچگی علاقه داشتم و احتمالاً خواهم داشت.3) نمی‌دونم این قضیه نرماله یا نه. به هر حال، ممکنه کمتر کسی رو پیدا کنید که مثل من باشه.4) فشار جنسی‌ای که رومه زیاده. نمی‌ذاره درس بخونم. نمی‌دونم چجوری از این منجلاب نجات پیدا کنم.
این چند وقت اینقد اتفاق افتاده ک نمیدونم دقیقن از کجاش بگم
فقط اینکه روزای خوبی نداشتمغصه ی رفیقمکشیکای کشنده اینترنیخسته ام ولی راه فراری ندارم.دلم میخواس ی چند روز دور شم از این شهر از همه چی.
فکرای دیروز خودمو باورم نمیشه اینکه از زور تنهایی و خستگی ب چ چيزی فک میکردمراستشو بگم از خودم میترسماز اینکه زیر این همه فشار ممکنه از رویام دل بکنم و بی خیال همه چی بشم.
کاش تموم شه این روزا
کسی که من هستم، کدومه؟اونی که خودم فکر می کنم هستم؟
اونی که بقیه می بینن؟
اونی که بعضیا می بینن؟
یا شاید اونی که هیچ کس نمی بینه، حتی خودم؟
هنوز دارم با خودم کلنجار می رم. واقعا "من" کیه؟
تو کتاب مطالعات پارسال نوشته بود که خصوصیات ظاهری مون هم جزئی از هویتمون هستن. ممکنه تغییر کنن، اما ما همونیم. به نظرم منطقی نیست. مثل این می مونه که بگیم سیب گرده. اما ممکنه یه چيزی گرد نباشه، ولی هنوز سیب باشه. نمی دونم چه جوری منظورمو برسونم. سولویگ لاغره. این
نمی دونم چرا خیلی چيزی به ذهنم نمیرسه . شاید چون انتخابِ خیلی چيز ها دست من نبوده و دست تقدیر زندگیم رو شکل داده . همون دستی که من رو در جوار امام رضا به این دنیا آورد . همون که تعیین کرد که یک شیعه ی دوازده امامی باشم . همون که من رو به دبیرستان آینده سازان برد و با دوستانی آشنا کرد که باعث تغییر مسیر زندگی من شدن . همون دستی که روشنا رو به عنوان اولین و آخرین گزینه سرِ راه من قرار داد . همون دستی که به من اشاره کرد و دستور هجرت داد . همون دستی که .
خب یه جدول کشیدم شیه جداول بولت ژورنال اما همه فاکتور های لازمه رو توش اعمال کردم طوری که همه باهم رصد میشه و پیگیری میشه 
و تاریخ شروع رو زدم برای اول اذر 
تقریبا یه چيز کاملیه ولی میتونه مشکل ساز هم بشه
همیشه هماهنگیم برای شروع خوب نبوده 
و میترسم که از یک اذر شروع نکنم و کلا از سرم بپره
و اینکه ممکنه خیلی اطلاعات توش زیاد بشه و همه با هم قاطی بشه
بچه ها من له یه نکته ای رسیدم تو زندگی.
ادم ممکنه خیلی چيز ها داشته باشه ولی تا نمایش نده کسی نمیفهمه که اونها ر  داره.
فرقی نمیکنه هوش یا زیبایی یا یه تفکر.
مثلا یکی ای کیوش خیلی بالاس وقتی درس نخونه که چيزی نمیشه.
یکی خیلی خوشگله ولی چون عکاس خوب نداره کسی بنظرش خ شگل نمیاد.
تو احساسات هم همینه تو همه چی همینه باید بجا و درست نمایش داده بشه.
 
ادم ها چيزای نداشته،
یا چيزایی که با بدبختی به دست اوردن و ممکنه با یه باد هوا از دست بدن
رو خیلی پز میدن.
 
چون میترسن که بزودی از دستشون بره بنابراین سعی میکنن تا وقت یدارنش پزش بدن.
 
ادمای قوی
ادمایی که مطمئن هستن از خودشون
و به خودشون تکیه دارن
 
مطمئنن که هیچی رو بیخودی و بی تلاش به دست نیاوردن پس بیخودی هم از دستش نمیدن.
 
پس خیلی اطمینان دارن به خودشون.
یه ابزار خیلی خوب توی مرورگرهای دسکتاپ هست بنام Inspect Element که خیلی بدرد بخور هست این ابزار به کاربر قابلیت های زیادی می ده که یکی از محبوب ترینش برای من به شخصه ، رفع مشکل قالب خودم یا دیگران هست .
بطوریکه با داشتن آدرس وبلاگ هر فرد و استفاده از این ابزار فوق العاده ، می تونم یه تغییراتی رو توی قالبش بدم بعد که نتیجه رو دیدم کد رو بهش تحویل بدم .
حالا از نحوه استفاده از این ابزار فاکتور می گیرم ولی فقط این رو بدونید که برای نمایشش کافیه که وقتی م
امروز میتونست یه روز قشنگ دیگه باشه. با افتاب بیجونی که از پنجره ها روی فرش میفته و صدای کلاغ ها روی چنارهای بی برگ، یه روز ساکن ساده ی دوست داشتنی.
ولی امروز پر از تنشه. لرزش مولکول های هوا حس میشه و قلب ها تند میزنن. چون ممکنه خیلی زود این روز ساکن به اتیش کشیده بشه و ما به خاطر تصمیم هایی که بقیه تو جاهای دیگه ی دنیا میگیرن بی گناه بسوزیم.
#من_از_جنگ_وحشت_دارم
وقتی توی محیطی با افرادی به مدتی طولانی زندگی می کنی ، حالا چه محیط خانواده ، کار ، دوستانه ، کلاسی و یا . خیلی اهمیت داره که بتونی با افراد دور و برت سازگار باشی !
بالاخره وقتی قراره که برای مدتی طولانی و یا حتی کوتاه ، با افرادی باشیم خیلی مهمه که بتونیم با اون ها کنار بیایم . بهرحال آدم ها با هم فرق می کنن ، حتی خیلی از خواهر ها و برادر ها که از خون همدیگه هستن هم ممکنه نتونن با هم کنار بیان چه برسه به محیط هایی مثل کار که ممکنه هر نوع فردی با هر
توی فیلم چيزهایی هست که نمیدانی» علی مصفا یه دیالوگی داره که میگه: اونوقتایی که باید یه کاری کنم، من بدتر هیچ کاری نمیکنم. نقل منه، خود خود من! زمانهایی که کلی کار روی سرم ریخته، از شدت کارهای انجام نشده، نمیدونم چه کاری رو انجام بدم و ممکنه که سرم رو با یک کار بی ارزش گرم کنم. مواقعی که اطرافیانم بهم نیاز دارن، ممکنه در اون لحظه هیچ کاری براشون انجام ندم. همیشه و همه جا این اتفاق نمیفته ولی احتمال وقوعش خیلیه. بدتر از اون وقتایی هست که یک حقی
ایران مسئولیت منهدم کردن هواپیمای اکراینی را بر عهده گرفت.
 
 
اون دوستانی که فکر میکردن مردم هیچی حالیشون نیست و همش چرت و پرت میگن و توهم زدن و اصلا چطور ممکنه ایران یه هواپیمای مسافربری رو مهندم کرده باشه،دلم میخواد الان قیافه شونو ببینم.
 
از رستم پیروز همین بس که بپرسند
از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟
 
من با خیالِتم خوشم ، این انخاب خودمه ، دکتر چاووشی میگه باید مسئولیت انتخابامونو بپذیریم ، من انتخاب کردم که صحبت در مورد جدی شدن رابطه‌امون رو بذارم به عهده تو و چيزی نگم تا خودت پیش قدم شی ، میدونستم ممکنه اصلا چيزی نگی ، اینم پذیرفتم .
اما رفتنت انتخاب من نبود ، پس مسئولیتش با من نیست ، من رفتنت رو نمیپذیرم باهات میمونم حتی اگر تو خیالم .
هیچوقت به تهش فکر نکنچون ممکنه برسی به غمته زندگی به این قشنگی، میرسی به مرگته یک روز خوب، ممکنه برسی به شب پر از فکر و خیالته یک خاطره قشنگ،ممکنه برسی به یک یادش بخیراز حس و حال الانت لذت ببردر لحظه زندگی کنبه تهش فکر نکن :) 
فاطمه سادات مطهری
#به_تهش_فکر_نکن
غروب سر راه رفتم ببینم فروشگاه کنار دانشگاه کیف میف حراج نکرده
کیف دلخواه رو پیدا نکردم اما چشمام یه چيزی دید که دلم از کف رفت!!!!
یه صندل بندی پاشنه متناسب قرمززززز
البته قرمزش یه کم فسفری نارنجیه اما همه چيزش میزونه.
یه تخفیف اساسی هم خورده بود.
چنین شد که خسته اما با چشمای قلبی کفش زیر بغل برگشتم خونه و ممکنه امشب تا صبح از ذوق خوابم نبره.
من دو ساله هر صندل قرمزی که میبینم دلم میلرزه.
اخ جون و پاخ جون :))
همه ی آدما، insecurity هایی دارن. حتی توی حوزه تخصصی خودشون! مثلا ممکنه supervisorت باشه، مامانت باشه، یا هر ارتباط اجباری دیگه، که جلو کاراتو بگیره چون از یه چيزایی می ترسه. 
یعنی می گم اینقدرا روی کسی حساب نکن. اینکه خدا وجود داشته باشه و بری ازش بپرسی چی کار کنم، خب خیلی راحت می کنه زندگی رو. ولی وما هم چنین خدایی وجود نداره. حتی توی مسیله های ساده تری از زندگی، مثل research !
در خلوت تنهایی خودم و گریه های آخر شب و اول صبحم به این نتیجه رسیدم 
اگه ما کامپیوتر هستیم و زندگی اینترنت هر لحظه ممکنه ویروسی بشیم و شرکت های سازنده  آنتی ویروس هم حتی آپ دیت می کنن برنامه شون رو (البته خودشون ویروس رو میندازن به جون ملت) ، و اونوقت من چنور هنوز با سیستم قدیم با درد ها مدارا می کنم قبلا خشک و عصبی الان همش گریه می کنم منم باید آپدیت شم که بتونم با اینهمه تلخی کنار بیام
خوب کنکوری های98 که قصد دارن برن دانشگاه گفتم به جا اینک دیگ خودم بنویسم خودتون بپرسید 
ترجیحا عمومی بپرسید  در مورد  دانشگاه و درس خوندن تو دانشگا؛ حاشیه ها و چون یه سری سوالا مشترکه ممکنه سوال بقیم باشد
دوستانی هم ک راضی نبودن اگر سوالی دارید در مورد وضعیت کنونی تان (مدل درس خوندن منظورم نیست)
در خدمتم
ممکنه آدمی واقعا خنگ باشه؟، یا بر اثر خودیی زیاد خنگ بشه؟، خودم همین حس رو نسبت به خودم شدیدا دارم و همین ویژگیم باعث عذاب زیادی تو زندگیم شده دلم پره . ، یا خودیی باعث زشتی و لاغر شدن میشه؟
راجع به سوال اولم دنبال خیلی از شغل ها رفتم، ولی میخوام یاد بگیرم یاد نمیگیرم انگار تو کله م مغز ندارم، میترسم دنبال کاری برم چون بهم یاد میدن، یاد نمیگیرم، مشکل دارم تو یادگیری، 55 روزه تو ترکم، امیدم فقط به اینه که خوب بشه، ولی همین که تا حالا خو
.
یک چند روزی هست که خیلی تنبل شدم و نمیتونم درست و حسابی کتاب بخونم . بی اراده تر از هر موقعی شدم . انگار میل و اشتیاقی به خوندن کتاب ندارم ( راستش از بعد کنکور اینطوری شدم ) :(
 
ای کاش راهی برای جدایی از این حالت وجود داشت .
 
+ اینکه از ساعت 8 دانشگاه باشم خیلی عالیه !! به نظرم بهترین تایم ممکنه که مثلا 10 تا 4 دانشگاه باشم که هم صبحم تباه بشه و هم بعد از ظهرم.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب