نتایج پست ها برای عبارت :

ته دلبر مامان

تموم مسیر رو به آوریل گوش میدادم که میخوند :
And I remember, all those crazy things you said
You left them running through my head
You're always there, you're everywhere
But right now I wish you were he
آره دلبر.آی ویش یو ور هیر.
I can be tough
I can be strong
But with you, it's not like that at all 
There's a girl That gives a shit Behind this wall
You've just walked through it
ولی دلبر.من قوی میمونم.همون ماعیِ قوی سابق.
دلبر خسته ام ، له له ، شت و پت.ولی این دوپارت آخرو به عشق خودت میخونم.
چقدر خوشحالم که میتونم اینارو اینجا بگم و توهم ندونیش :) اره میدونم خیلی بدجنسیه.
دلبر دانلود آهنگ جدید امین رستمی دانلود آهنگ جدید امین رستمی به نام دلبر از ایران پاپ Download New Music By Amin Rostami Called Delbar با متن + پخش آنلاین و دانلود مستقیم
نوشته دانلود آهنگ امین رستمی به نام دلبر اولین بار در ایران پاپ:دانلود آهنگ جدید. پدیدار شد.
دانلود اهنگ مازندرانی زمونه ناجور نباش زمونه نامرده دلبر
زمونه های زمونه بیوفا چی رو دونه، می دل غریب جا دره دلبر ته وسه خونه ♫♫♪♪
آهای دیوونه وومه می دل ره نزن پس، می دل ره پس نزن یار غریب هستمو بیکس ♫♫♫
اسا بیمه تنها بیمه غریب جا، بره دلبر منی ور فراری بیمه رسوا ♫♫♪♪
منزل گوشه دیوار خراب بیه سیگار، ناله بزنم بووم خدا شی جان دلدار ♫♫♪♪
دستو پا کنی زنجیر ای خدا زود بیمه پیر، دست تو های روزگار دلبر بیمه اسیر ♫♫♪♪
اسا بیمه تنها بیمه تن
ناصر عباسی–اسمیه شهر
ای دوست درد من زیاد و دشت هبر دنه های
تیسه دلبر شومه در به در وومه تیسه دلبر اسمی این شهر وومه
شومه لات شمی محله سر وومه شومه دلبر شهری کلانتر وومه
شومه دلبر تی قلبی تک پر وومه دیوانه خاطر شی دلبر وومه
شهر آمل من همه ره سر وومه تی خاطری کیجا شور و شر وومه
من شی تنها تنی هوادارمه تنها لشگر من تنی چودارمه
دل هاده تو شه تی دلدار وومه تا آخر عمر کیجا تنی یار وومه
اگه بخوای من تی هوادار وومه
بییری سر جنگ تی سردار وومه تی خاطری از
دلبر خوبی؟
بیخیال، بیخیال چیزاییکه باب میلت نیستن،این روزاهم میگذره و تموم میشه میره،
چندماه مونده؟ فقط7ماه. فقط 7ماه مونده دلبر. پس 7ماه تحمل کن باشه؟
این 7ماه که تموم شه همه چی درست میشه.
دراز2 شده بهترین دوستت؟ ایول بهش. دوسش دارم. خیلی مهربونه.
پدر؟ پدر نه تعادل داره و نه کسی قبولش داره. پس بیخیالش. بیخیالش شو و به هیشکدوم از کاراش توجه نکن.
دایی؟ اگه تو قبول شی همه چیو فراموش میکنه و میبخشتت.
تقریبا یه سال دیگه همه چی تموم میشه پس فقط 7ماه تلا
اینستاگرام و تلگرام شبیه معشوقه‌هایی بودند که به هوای رنگ و لعابشان دلبر ساده و آرام روزهای دورمان را رها کردیم و چپیدیم ور دل آنها. حالا که رهایمان کردند و تنها شدیم، حالا که هیچ جایی جایمان نیست، برگشتیم و آن دلبر ساده و آرام آغوشش برایمان باز است؛ درست در روزهایی که هیچ جایی جایمان نیست.
وبلاگ عزیزم؛ دلبر ساده و آرام روزهای دورم.
 
امین رستمی دلبر
دانلود آهنگ جدید امین رستمی به نام دلبر
Amin Rostami - Delbar
ترانه و موزیک : امین رستمی ؛ تنظیم : بهزاد عبدالهی
+ متن ترانه دلبر از امین رستمی
میبینمت دل میشه پر پر / این چه حسیه آی دلبر
این عشق میکشه منو آخر / این چه حسیه آی دلبر
 

ادامه مطلب
ناصر عباسی–اسمیه شهر
ای دوست درد من زیاد و دشت هبر دنه های
تیسه دلبر شومه در به در وومه تیسه دلبر اسمی این شهر وومه
شومه لات شمی محله سر وومه شومه دلبر شهری کلانتر وومه
شومه دلبر تی قلبی تک پر وومه دیوانه خاطر شی دلبر وومه
شهر آمل من همه ره سر وومه تی خاطری کیجا شور و شر وومه
من شی تنها تنی هوادارمه تنها لشگر من تنی چودارمه
دل هاده تو شه تی دلدار وومه تا آخر عمر کیجا تنی یار وومه
اگه بخوای من تی هوادار وومه
بییری سر جنگ تی سردار وومه تی خاطری از
♪♬♬♪چه شود دوست شوی دست در این دست کنی حبیب من♪♬♬♪
♪♬♬♪چه شود نیم نگاهی به این عاشق سرمست کنی مرا مست کنی♪♬♬♪
♪♬♬♪دل به دلت داده منم منم پای تو افتاده منم منم دلبر دل برده تویی تویی عاشق دیوانه منم منم♪♬♬♪
♪♬♬♪دل من افسار ندارد درگیر تو است دیدم آن چشم تورا چشمانم مست شد است♪♬♬♪
♪♬♬♪دل به دلت داده منم منم پای تو افتاده منم منم دلبر دل برده تویی تویی عاشق دیوانه منم منم♪♬♬♪
♪♬♬♪دل من مست کن و دست در این دست کن و زیر و رو
دلبر باید دلبری کردن بلد باشه.
وقتی صداش بزنی طوری بگه جانِ دلم که غنج بره ته دلت براش.
دلبر باید دلبری کردن بلد باشه؛ که وقتی بهش میگی حالم خوب نیست برگرده بهت بگه چرا دورت بگردم.
بعد یهو عصبانی شی بگی لازم نکرده تو دورم بگردی، بشین سرجات که خودم میخوام دورت بگردم، انقدر دورت بگردم تا یهو به خود بیای و ببینی پیله شدم برات. نکنه یهو پروانه شی یادت بره پیله تو؟ یادت نره دورت بگردم.
برو واسه هر شمعی میخوای دلبری کن. ولی یادت نره پیله ای که هنوز
نکته‌ی جالب و تامل برانگیز این روزها بعد از یک وقفه‌ی طولانی در رومه نویسی من ازدواج قریب‌الوقوع یک رفیقه. رفیقی که سرش شلوغه و حالا به هر علت خیلی وقته دیگه باهم در ارتباط نیستیم.
از فراغت از تحصیل و دوباره بازگشت به همون سگدونی ای که بودم.
از دوری #دلبر و دلتنگی شدید.
از دغدغه‌های بسیار کار و درآمد و غیره و ذلک.
در بستر تمامی این اتفاقات فقط حضور #دلبر می‌تونه بشوره و ببره این حال خرابو
 
نکته‌ی جالب و تامل برانگیز این روزها بعد از یک وقفه‌ی طولانی در رومه نویسی من ازدواج قریب‌الوقوع یک رفیقه. رفیقی که سرش شلوغه و حالا به هر علت خیلی وقته دیگه باهم در ارتباط نیستیم.
خوشبخت شی رفیق.
از فراغت از تحصیل و دوباره بازگشت به همون سگدونی ای که بودم.
از دوری #دلبر و دلتنگی شدید.
از دغدغه‌های بسیار کار و درآمد و غیره و ذلک.
در بستر تمامی این اتفاقات فقط حضور #دلبر می‌تونه بشوره و ببره این حال خرابو
 
 دانلود ورژن جدید آهنگناصر زینعلی دلبر ناب Download NewSong By Naser Zeynali Called delbare nab 

ورژن جدید آهنگ ناصر زینعلی با نام دلبر ناب با دو کیفیت 128 و 320 و لینک مستقیم برای شما کاربران گرامی وبلاگ تونز آماده دانلود شده است که می توانید با کلیک روی لینک های بالا ورژن جدید آهنگ دلبر ناب از ناصر زینعلی را دانلود و یا به صورت آنلاین گوش کنید و اگر از ورژن جدید آهنگ خوشتان آمد آن را لایک کنید و نظر خود را با دیگران به اشتراک بگذارید. همچنین شعر و متن ورژن جدید آهنگ
دانلود آهنگ جدید امین رستمی به نام دلبر
Download New Music Amin Rostami – Delbar
هم اکنون ، موزیک جدید و شنیدنی امین رستمی به نام دلبر با لینک مستقیم و دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ همراه با متن آهنگ از سایت موزیک من
دانلود آهنگ امین رستمی دلبر

ادامه مطلب
امروز بعد از یه هفته رفتم حرم خیلی فرق داشت با همیشه بعد یه مدت سختی و جدال با خودم 
محبت و عشق هیچ وقت توی زندگی از ما بنده ها گرفته نمیشه
یه وقتایی خودمون قهر کردیم  
قهر هم که می کنی باز خدا بیشتر میاد سراغت 
باهات حرف میزنه  
 
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
امروز بعد از یه هفته رفتم حرم خیلی فرق داشت با همیشه بعد یه مدت سختی و جدال با خودم 
محبت و عشق هیچ وقت توی زندگی از ما بنده ها گرفته نمیشه
یه وقتایی خودمون قهر کردیم  
قهر هم که می کنی باز خدا بیشتر میاد سراغت 
باهات حرف میزنه  
 
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
دانلود اهنگ مازندرانی زمونه ناجور نباش زمونه نامرده دلبر با صدای رضا کرد
دانلود کامل اهنگ جدید رضا کرد به نام  زمونه ناجور نباش
متن اهنگ
زمونه های زمونه بیوفا چی رو دونه…♯♫♪
می دل غریب جا دره دلبر ته وسه خونه…♯♫♪
آهای دیوونه وومه می دل ره نزن پس…♯♫♪
می دل ره پس نزن یار غریب هستمو بیکس…♯♫♪
ادامه مطلب
مامان تنها کسیه که با دلش نگرانته. همون که به خاطرش خیلی کارها رو انجام نمی دی چون می دونی حتی اگه هیچی ندونه همه چی رو می فهمه (با دلش) و تو دلت نمیخواد ناامیدش کنی. نمیخوای تصویر معصومی که از تو داره خراب کنی. دوست داری اون یه نفر که با دلش نگاهت می کنه فکر کنه تو هنوز خوبی!
مامان بودن فقط برای کسی که ما رو به دنیا آورده نیست یا حتی برای همه زن هایی که بچه به دنیا آوردن هم نیست. حتی فقط برای زن ها نیست. مامان بودن خودش یه مفهومه. یه مامان همیشه به ب
هوای شعر عشق تو چه شوری درمن آوردهزکوی عاشقان تک خوشه ای از خرمن آوردهزعطر عنبرین عطر گیسویش همی مستمکه دل از من ببرده وی ولی جان ایمن آوردهمن از این شور و حال عاشقی البته دانستمکه دلبر با می عشقش مرا در گلشن آوردهاز این تدبیر خوش فال برهمن لیک دانستمکه این دلبر گل گیسو برای چون من آوردهدمی از کوی وی من برنگردم تا به وصل اوشوم نایلکه امید است پایم را به کوی و برزن آوردهنشاید عشق را نابود کردن در چنین حالیکه می در کف کند ساقی که گوید دشمن آورده
بسم الله الرحمن الرحیم
دور زندگی می کنیم، از همه ی خانواده
دیشب وقتی پدربزرگ و مامان جون و خاله هات داشتن با دخترک خداحافظی می کردن.
می گفت منم میخوام بیام گچساران
بهش می گفتن مامان نمیاد ها!
می گفت چرا میاد
شب که توی گهواره تش می ئادم باهام اتمام حجت می کرد که من فردا می خوام با پدر بزرگ و مامان جون و مامان ع برم گچساران
صبح بعد از نماز صبح راه افتادن همه و رفتن
دخترک توی گهواره خواااب.
چقدر ئل مامان جون و پدربزرگ نرفته براش تنگ شده بود
چقد
بابابزرگم به موهام نگاه کرد و گفت جای دستهای دخترم رو هنوز روش می بینم.موهام رو توی دستش گرفت و گریه کرد.
من اغلب شبها روی کاناپه ولو بودم و سرم روی پای مامان بود کتاب میخوندم؛ اینستا چک میکردم و مامان هم یا قرآن و کتاب میخوند یا تلویزیون میدید یا سرگرم گوشیش بود . بعد از مامان دیگه روی کاناپه نخوابیدم جز یک شب که از چهلم بابا اومدیم و سرم روی پای سعید بود خوابیده بودم. تا دستش رو برد لای موهام از خواب پریدم چون بوی مامان لحظه ای مشامم رو پر کر
امروز صبح پاشدم که برم پیاده روی. ولی زیاد آشنا نبودم که کجا برم. دیگه با ماشین رفتیم با مامان بچه ها رو رسوندیم مدرسه. ازونور اومدیم نونوایی رو نشونم داد مامان، نون خریدیم. من اومدم خونه، باز مامان رفت بابا رو رسوند سرکار. از فردا دیگه خودم میتونم برم نون بخرم و مسیر پیاده روی هم خوبه. 
امروز از مامان یه عکس خوشگل گرفتم خیلی خوب شد شاید گذاشتمش بک گراند گوشیم. 
تو فکرم بود از مامان بیشتر بنویسم.
آرامشش از پختگیشه و دلم میخواد درس بگیرم ازش.
من کپی مامانم هستم از نظر قیافه.
دلم میخواد اخلاقمم شبیهش باشه.
مامان از بچگی میگفت که من دین و ایمانشم کاش بتونم ثابت کنم اونم دین و ایمان منه. 
دانلود آهنگ جدید دانلود ورژن جدید آهنگ ناصر زینعلی بنام دلبر ناب
آهنگ زیبا و بسیار شنیدنی دانلود ورژن جدید آهنگ ناصر زینعلی بنام دلبر ناب همراه با متن و کیفیت اصلی
Song Exclusive Naser Zeynali   Delbare Nab (Slow Version)” With Text And Direct Links In Media-Music
پخش آنلاین + لینک پرسرعت آهنگ دلبر ناب

ادامه مطلب
متن آهنگ حمید هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازمای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اینه چشمام تورو میبینه دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیرهای وای ای وای من دلب
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقیست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
هر کدام از فصل ها خود دنیای اعظمیست
سرد و گرم و معتدل با خاطرات خواستنیست
در میان فصل ها با این همه اعجازشان
با یقین و دون شک پاییز چیز دیگریست
فصل زرد برگ ها
فصل افتان و خزان
فصل باد های وزان
فصل دل های گزان
شاید آن لحظه که نامیدند پاییز را خزان
زخم دل ها خورده بودند خود ز آن
فصل پاییز فصل حجر و عاشقیست
فصل پاشیدن ز هم
فصل تفریق ها و غم
هر چه را خواهی که در این روزگار پایان بری
کوله ی مخصوص خود را لازم است بهر گذر
کوله ی پاییز اما مهر و عشق دلبر اس
پدر و مادر پدرم در قید حیات نبودند. مامان هروقت میرفت خونه مامان بزرگم دو سه روز بمونه بابا به من میگفت مامانت که نیست بچه یتیمم.
بابا اهل ابراز احساسات کلامی و پرحرفی نبود اما با هیچ کس هم اندازه مامان حرف نمیزد. بزرگ تر شدم و فهمیدم آدم برای کسی که دوستش داره همیشه حرف داره. 
سرخ و سفید و تپلممامان می گه مثل گلم
شیرین زبونی می کنمبابام می گه که بلبلم
وقتی که دامن می پوشممامان می گه عروسکم
ادابازی درمی آرمبابام می گه بانمکم
من نه گلم نه بلبلممن آدمم مثل شمام
شکل خودم رو می کشمکنار مامان و بابام
شاعر: شکوه قاسم نیا
 
سرخ و سفید و تپلم 
مامان : هانیه حالش بد
بابا: چطور؟
مامان: تب کرده . پاهاشم یخ :(
یهو دیدم بابا اومده تو اتاق 
پاهامو از توی پتو  پیدا کرد همچی فشار داد که نزدیک بود قطعش کنه :/
اومدم بگم اخ دردم گرفت یهو دیدم با پشت دست خوابوند تو پیشونیم:| 
خو پدر من ، لمس هم کنی میتونی دما رو متوجه بشی چرا بزن بزن راه انداختی :|
در نهایت نتیجه معاینه رو  به این ترتیب به مادر اعلام کردن :
به خواهرش زنگ بزن بگو تنها وارث خونواده اونه 
بابا :
مامان:
من:
باز هم من :
برای زی زی که حالا دیگه انقدام غریب نیست نوشتن کمی سخت شده، اگرچه بیشتر از قبل دلش میخواد بنویسه! تا الان ده خطی نوشتم و پاک کردم! خب کمی از روزمرگی هام بنویسم، که این روزها اگرچه دیر، اما خوب تونستم خودم رو کشف کنم. برای ذهنی که با خودش مونولوگ های طولانی داره، خلق چیزی جدید بهترین دیالوگه. اینم تصویر کنج دلبری که توش خودم رو کشف می کنم.
بعد هم به کنج دلبر تو فکر کردم و به آسمون رسیدم.
دانلود آهنگ امین رستمی دلبر
ترانه و آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی دلبر از امین‌رستمی با دو کیفیت اورجینال 128 و 320 و لینک مستقیم و پر سرعت به همراه تکست و متن آهنگ + پخش آنلاین از سایت رادیو جوان
عکس و طراح کاور: مجید فرهبد | ترانه سرا، آهنگساز و خواننده: امین رستمی | سبک آهنگ: عاشقانه و شاد | ساکسیفون: هومن نامداری | تهیه کننده: سلیم | میکس و مسترینگ: محمد فلاحی | گیتار: میثم طاهری | تنظیم: بهزاد عبدالهی | لیبل: موسسه فرهنگی هنری آوای سرمد
دانلود آه
مامان دیشب خواب خیلی بدی دیدم. خواب دیدم مامانِ آدرین میگه آدرین ایدز گرفته. انگار از مادرش به صورت ارثی گرفته بود. وای مامان انقدر گریه کردم. انقدر گریه کردم. مامان من با اینکه هنور بچه ام، ولی گریه کردن بخاطر عشق را می فهمم. مامان تو هیچوقت بخاطر عشق گریه کردی؟
 
 
آدرین: نام ‌کوچک پسر گربه ای در کارتون دختر کفشدوزکی است.
من امروز رنجور و گریان نشستم پیش مامان و بابا و تا تونستم گریه کردم.
مهسا زنگ زده بود و بهم این حقیقت رو گفت که هنوز خودم و توانایی هام رو اونقدر که باید باور ندارم.
باور و ایمان عمیق قلبی ندارم که میتونم خیلی بهتر از این حرف ها باشم.خیلی خیلی بهتر.اینکه هنوز اول شهر نیستم 
آه ، اما من این میل شدید رو احساس میکنم مهسا.این خواستن عمیق رو.ولی حق باتوست!
من فقط میخوام سال بعد رشته ی موردعلاقم رو تو دانشگاهی که دوست دارم بخونم و همین.
+بابا به
قسمتی از رمان
عسل ازروی پله ها سرخوردم باخنده که صدای مامان با تشر-دخترمگه پانداری؟نرده رو داغون کردیغش غش خندیدم وپریدم و تو آخرین لحظه با خنده گفتم :-بانو گیر نده چطور شد مگهحرفی نشنیدم سمت آشپزخونه رفتم مامان کنار خدمت کار شوکت»ایستاده بود ونظاره گار کارش بودجلو رفتم ولپ مامانیمو یه ماچ خیس گنده کردم ودر حالی کهلپشو میکشیدم باخنده گفتم :-فدای مامان خوشگلم برم منمامان انصافا زن زیبایی بود با اینکه پنجاه سال داشت اما هنوز رد پای زیبایی
قسمتی از رمان
عسل ازروی پله ها سرخوردم باخنده که صدای مامان با تشر-دخترمگه پانداری؟نرده رو داغون کردیغش غش خندیدم وپریدم و تو آخرین لحظه با خنده گفتم :-بانو گیر نده چطور شد مگهحرفی نشنیدم سمت آشپزخونه رفتم مامان کنار خدمت کار شوکت»ایستاده بود ونظاره گار کارش بودجلو رفتم ولپ مامانیمو یه ماچ خیس گنده کردم ودر حالی کهلپشو میکشیدم باخنده گفتم :-فدای مامان خوشگلم برم منمامان انصافا زن زیبایی بود با اینکه پنجاه سال داشت اما هنوز رد پای زیبایی
قسمتی از رمان
عسل ازروی پله ها سرخوردم باخنده که صدای مامان با تشر-دخترمگه پانداری؟نرده رو داغون کردیغش غش خندیدم وپریدم و تو آخرین لحظه با خنده گفتم :-بانو گیر نده چطور شد مگهحرفی نشنیدم سمت آشپزخونه رفتم مامان کنار خدمت کار شوکت»ایستاده بود ونظاره گار کارش بودجلو رفتم ولپ مامانیمو یه ماچ خیس گنده کردم ودر حالی کهلپشو میکشیدم باخنده گفتم :-فدای مامان خوشگلم برم منمامان انصافا زن زیبایی بود با اینکه پنجاه سال داشت اما هنوز رد پای زیبایی
همون لحظه که گفتی "الاه اکبر" عاشقت شدم! واسه‌م فرقی نمی‌کرد انتحاری باشی یا یه جوونِ کلّه‌خر که مسخره‌بازیش گل کرده. چون شجاع بودی عاشقت شدم. مامان همیشه می‌گفت "دختر نباید عاشق بشه!" اما من حرفشُ قبول نداشتم. مامان وقتی مُرد، بابا واسه تشییع جنازه‌ش نیومد، چون بابا شلوارش دوتا شده بود! حقیقت اینه که مامان عاشقِ بابا نبود و طبق قانون سوم نیوتون بابا هم عاشق مامان نبود.راستی کِی از زندان آزاد می‌شی؟ اگه آزاد شدی خبر بده. منتظرتم پسر شجاع،
♪♬♬♪کاشکی بیه می یار ای، چشم بوینم شی یار ره♪♬♬♪
♪♬♬♪قبول کمه شی زار ره، نامرد روزگار♪♬♬♪
♪♬♬♪شهرام فلاح، همش تی وره، شعر تو یاتو، حال خرابه ولا♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دوست، جانا، امان امان امان، های♪♬♬♪
♪♬♬♪تی اسم مثل ستاره♪♬♬♪
♪♬♬♪سوزنه شو دیاره، تی حرف ره یاد ایارمه وقتی تنهایی دارمه♪♬♬♪
♪♬♬♪آروم آروم می دل بویه خون، شو دکتمه بیابون، امان ای یار نادون♪♬♬♪
♪♬♬♪سهم من از ته دلبر بویه ساز و آهنگ♪♬♬♪
♪♬♬♪تنهایی
روز جمعه مامان با دوستاش قرار داشت
من قول داده بودم در اولین فرصت با مامان و دوستاش برم بیرون
روز جمعه صبح که مامان از بیرون برگشت
حرف بیرون رفتن شد و منم دیدم چند روز تعطیلیه و بهتره ی بیرون برم
قرار کجا بود؟؟ خوب مشخصه عمارت دهدشتی!
به یکی از دوستای مامان میگم تو رو خدا جای قرار ها رو عوض کنید:)))))))
من عمارت رو دوست دارم
ولی خوب خیلی تکراری شده
ادامه مطلب
 
میدانین که من عاشق سینه چاک مامان ها  هستم ! بخصوص مامان های مهربون و البته مادربزرگان عزیز !
حالا چه مامان  خودم باشد چه مامان‌دوستان عزیزم و حتی مامان  عروس های خونه مون !
فرقی نمیکند مامان های خوب از هزار فرسنگی/ فرسخی دوست داشتنی و مهربان هستند !
آمدم بگویم از بین همه مامان های دوست داشتنی که دوست دارم حالش همه ایام خوب باشه و سالم و سرحال باشد !
مامان ۲۲ فوریه عزیز است که واقعا برام خیلی  عزیززز و دوست داشتنی است !
آمدم بگویم میشود برای د
خیلی یکهویی لباسمان را عوض کردیم، آهنگ گذاشتیم. چهار نفری رقصیدیم و کیک خوردیم.
مامان شمع را فوت کرد، خیلی نخندیدیدیم. از آن تولدهای رویایی که همه احساس بی نظیر و شادی دارند نبود. یک مهمانی کوچک. تولدک مامان.
مامان! بلد نیستم جمله های قشنگ قشنگ بگویم ولی.خیلی دوستت دارم. خیلی خوشحالم که خدا تصمیم گرفت تو را بسازد و همه لحظه های مهم زندگیم، از بد ها تا خوب ها، از گریه ها تا خنده ها، اریگاتو که هستی.
اگر تو نبودی، واقعا یک چیزی کم بود.
خوش حالم که
۶۳- خلوتیان ملکوت دل ودینم شدو دلبر به ملامت برخاست     گفت با مامنشین کز تو سلامت برخاست که شنیدی که درین بزم دمی خوش بنشست   که نه درآخر صحبت به ندامت برخاست شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد       پیش عشاق توشبهابه غرامت برخاست درچمن باد بهاری … خلوتیان ملکوت – دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست – غزل ۲۱
منبع : فالگیر
تمام تجربیاتم از مرگ جلوی چشمانم رژه میرود و منِ مضطرب در اتاقم قدم رو میروم!
مامان هما مادربزرگ مادری ام هست و خب همیشه پسردوست بوده برای همین هیچ خاطره خاص و محبتی ازش در خاطر ندارم اما حالا که حالش وخیم شده دوست دارم یکی پیدا شود و در جوابِ سوالم "راسی راسی مامان هما داره میمیره؟" با اطمینان خاطر جواب منفی بده!
حس میکنم شدیدا قسی القلب هستم که اصلا حس گریه ندارم و حتی از تصور مرگش هم بغض نمیکنم!
سین صیح سراسیمه زنگ زده و منِ حواس پرت بدون هیچ
خودمو حبس کردم تو اتاق از مامان کتک نخورم!!!!
بهانه ی دیشبیم رو بگم بهتون؟
گفتم قدمون به هم نمیخوره!
مامان جارو برقی گرفته دستش پشت در اتاق به کمینه.یه جوری بزنه تو سرم که ۱۰ سانت از پاهام بره تو زمین.!!!اینطوری پسر مردمو زا به راه نکنم.
مامان میگه گناه داره.معصیته.بی عقل و منطق امید مردمو ناامید کنیم سنگ بندازیم جلو پاشون.میگم مامان معصیت اون موقع اس که ما وقتی میخوایم دور از حونمون دست تو دست هم زیر بارون راه بریم بهمون ببگن یا امااام نگا
مریم زن داداش به مریم ابجی با گریه تو ختم میگفت ختم باباته چرا مامان مامان میکنی بعد بغلش کرد گفت جانم عزیزم بدبخت شدی نمیفهمی چی بگی.
راستش اون روز هوشیار نبودم متوجه بشم اما وجه دیگه ی سوکی این گفتگو؛ طنازی ش بود. غمها هم میتونن خنده دار باشن.
مجموعه ای کامل از آی های سریال دیو و دلبر Beauty and The Beast که در طرح های مختلف و زیبا برای تمام فصل های سریال است را در فرمت ico برای شما آماده کرده ایم. برای کسانی که کالکشن فیلم و سریال جمع آوری می کنند می توانند با تغییر آی پوشه های خود ویندوز خود را زیبا تر کنند.
برای دانلود این مجموعه از نایس دانلود به ادامه مطلب بروید.

ادامه مطلب
فک کنم که دوم یا سوم راهنمایی بودمصبح ها خیلی زود با مینی بوس میرفتم مدرسه و ظهر هم ساعت ۳ این حدود ها برمیگشتیم با همون مینی بوس سفید و اون راننده ی مهربون.چند ماهی میشد که مامان مریض شده بود و وقتی میومدم خونه کسی نبود ک در رو باز کنه و بیاد استقبالم.خب اخه من عادت کرده بودم همش مامان باشه و در رو باز کنه!اون موقع ها مامان نمیتونست زیاد سرپا وایسه و راه بره و خیلی چیزای دیگهبعضی وقتا عمه ها و بعضی وقتا مامان جون و بابا غذا درست میکردنمنم اخه خ
شیشه ماشینو داد پایین
گفت ببین هوارو! ببین چه بارونی میاد! اینا به خاطر حضور توعه ها!
دلبر میبینی قطره هارو؟ مثل خنده های تو که گوشه لبت جا خوش میکنن نشستن رو شیشه بخار گرفته
خوب نگاه کن! حس میکنی چقدر حالم خوبه؟
خندیدم !گفت هنوزم بارون که میاد ساکت میشی و زبونت بند میاد!!
با تمام وجود هوای بارونیو کشید تو ریه هاش و ادامه داد :
من از این همه خوش بختی که کنار تو دارم حالم اینقدر خوبه وگرنه این قطره ها و بارون که بهانس. 
 
+ گفت هارو من گفتم! و دلبر
صبح که مامان بیدارم کرد ، تو چند لحظه ای که بین بیدار شدن و نشدن بودم حس کردم چقدر به مادرم بیگانه‌م، حس کردم یه غریبه‌ست، یه زن میانسال با کمی اضافه وزن، صورت سفید، موهای قهوه‌ای و تک و توک سفید. اونقدر کابوس کوتاهی بود که سریع گفتم: بیدار شدم مامان جان. با تاکید روی مامان جان‌. انگار که بخوام به اون چند لحظه‌ای که گذروندم ثابت کنم که اون مامان‌جانِ منه! همون زن میانسال با همه نقص ها، چروک های روی صورتش، گاهی اخم و بداخلاقی هاش زیبایی زندگی
آهنگ جواد نکایی به نام ها دلبر
پخش پارس موزیک2
سایت موزیک درخواستی


::ها دلبر
لینک دانلود:  
منبع مطلب: www.parsmusic2.ir
توضیحات: جهت ارسال یا پخش موزیک به تماس با با ما یا به صحفه پخش موزیک شما مراجعه نماید
آخرین کلام: سایت موزیک درخواستی
مامان اینبار همراهمون اومد همه فکر میکنن میاد کمک من ولی میاد دندوناشو پیش همکار عیال ایمپلنت کنه که ما همه سکرت نگهش داشتیم .
خلاصه یک هفته ای که اینجا بود چندتا غذای مورد علاقه شو براش پختم و یکبار فست فود فوق العاده سر کوچه مون همون پیتزا همیشگی رو بلعیدیم .
طفلی اینجام هی پا میشد کمک من کنه منم دعواش میکردم که بهتره یکم استراحت کنه از بس بیش فعال مامانم !
مامان خانوم باوقار و زیبایی هست با چشمان عسلی.یک هنرمند واقعی از آشپزی و کیک و مربا
دانه ای در بیابان افتاد،لبخندهایش اشک شد تا دل دلبر به درد آید و باران چشمانش جنگلی را پدید.اسمان دلبر بارید و بارید و اکنون دانه بی دل،هفدهمین سال زندگی اش را به پایان رساند.بی دل بودنش ثمره قلبی ست که در بارگاه حق گرو گذاشت تا حلالش کند آقا جان.معجزه که میشود،قلبش به ناگاه سرجایش بازمیگردد تا عاشق تر شود(: تولدت مبآرک  لبخند برعکس من(:(میخواستم آخرین نفری باشم که امروز بهت تبریک میگه تا یادت نره امروز ی نفر حسابی عاشقت بودبیخیال اینهمه ا
سر شب خان عمو اومد دنبال مامان و همراه خانومش و بابا رفتن دکتر
پسر جاری هم اومد خونمون تا با پاشا بازی کنه
بعد از دکتر اومدن خونه ی ما
و من بعد از دوبار سلام کردن به مامان همسری جواب گرفتم و خیلی بی اعتنا به من وارد خونه شدن
چای آوردم خوردن و خان عمو خانومش و پسرش رفتن
بابا هم رفت بالا تا با شوهر عمه هماهنگ کنه فردا صبح ببرش ترمینال که برگرده خونشون
وقتی با مامان تنها شدم براش چای  بردم وکنارش نشستم
ادامه مطلب
هفته اخر صفر رو از مدرسه مرخصی گرفتیم و با قطار عازم مشهد شدیم .ولی چ رفتنی!از یک ظهر نشستیم تووکوپه تا جینگ ۲ نیمه شب!
هیچ وقت این مسیر اینقدر برامون کش دار نبود .این ساعتها هم گویی خوای بودن نمی رفتن که جلوووو
خلاصه نیم شب رسیدیم خونه مامان اینا و از فردا بدو بدوها شروع شد .از این خونه به اون خونه از این مراسم به این مراسم .
خونه مامان هم از سیل مشتاقان سروناز پر و خالی می شد یعنی حتی فرصت نکردیم مادر دختری خلوتی باید(به سبک مختار)
خلاصه حسن
سر درد منو میکشه یه روز!

باورتون نمیشه روز خاک سپاری برفی بااارید بی سابقه .تو قبرستون!همه با چترای مشکی .تو یه زمین سفید سفید که برف همه قبرا رو قایم کرده بود جز یه گور باز .که قرار بود مامان بزرگ رو در آغوش بگیره.انگار تنها مرده اون منطقه و شهر مامان بزرگ من بود.و رفتنش .زمین سفیدو سیاه کرده بود.
خیلی بد بود.بد
کاش میشد اشک ریخت.
کاش میشد جیغ زد و این صدای "قزم قزم "گفتنای مامان بزرگو از ذهن پاک کرد .
میدونین؟
اصلا باورم نمیشه که دیگ
مامان‌بزرگم بدون عصاش اومده بود پیشمون وقت رفتنش دیدم با خودش عصا رو نیاورده گفتم می‌خوای باهات بیام مامان‌جون؟گفتش نه آخه دلم نمی‌آد بهت بگم دستمو بگیری دلم نمی‌آد بهت بگم پاشی باهام بیای.من؟توی اون لحظه فقط دلم می‌خواست جهان از اول شروع شه مامان‌بزرگم مثل قبلش باشه بتونه بدون عصاش راه بره بدون کمک من راه بره.دلم می‌خواست یکم روی احساساتم کنترل بیشتری داشته باشم که با شنیدن این حرفا جلوش نزنم زیر گریه!ولی داشتم گریه می‌کردم و جهانم
و به نظرم یکی از اصلی ترین دلیل سراسری نشدن اعتراضات تو ابن کشور، سندرم "مامان ایرانی" عه. مامان ایرانی از اوضاع ناراضیه، سر سفره در حالی که آش میخوره میگه خدا باعث و بانیشو لعنت کنه، و حاضر نیست بچه اش به اندازه ی سر سوزنی هزینه بده بابت بهبود اوضاع و اعتراض به شرایط مدنی. این روز ها سوار مترو که میشی آدم های 17 تا 37 ساله رو میبینی که مدام دارن از پشت گوشی به مامان هاشون میگن لازم نیست نگران باشن و خودشون مراقبن.
مامان من هر 20 دقیقه زنگ میزنه و
دیر برگشته بودم خونه؛ خیلی زیاد.
رسیدم خونه و مامان هیچی نگفت. بابا هم. آخر شب که چای قبل از خواب رو با مامان میخوردیم گفتم مامان مهم نبود براتون دیر اومدم؟ نه تذکری نه اعتراضی. گفت آدمی که خونه ش رو دوست داره آسمون رو به زمین میدوزه کارهای واجبش رو زودتر تموم کنه برسه خونه. به زور نمیشه بهت بگم دوستت داریم خونه ت رو دوست داشته باش. بچه که نیستی. گفتم مامان من خونمون رو دوست دارم. گفت دوست داشتن یعنی وقت گذاشتن. آدمی که دیر میاد وقت نداره که کسی و
خیلی سال بود که دلم میخواست برم به مامان بزرگم ( پدری ) سر بزنم ولی نمیشد یکی از دلایلش هم شاید این بود که با فامیل پدریم در ارتباط نیستم، البته بجز پسر عمم.
دیروز بهم پیام داد که مامان بزرگ حالش بده و بیمارستان بوده، منم سریع زنگ زدم، عموم خونشون بود و خیلی خوشحال شد صدام رو شنید. با مامان بزرگم که حرف زدم خیلی خوشحال شد و کلی گله کرد که چرا نمیریم بهش سر بزنیم، صداش خیلی مریض بود، بهش گفتم مامانی صبر کن من هفته دیگه میام ببینمت.
امروز صبح پسر عم
 
1دختر خاله سه سالم نشسته بودلب پله بالاخونه و پاشو گذاشته بود روشکم پسر خاله بزرگم که اون پایین خوابیده بود. پسرخالم گفته بود حاج خانم پات اینجا چیکار میکنه؟
یه مکث کرد گفت:این پا رومیبینی!؟دفعه بعد به من بگی حاج خانم میاد تو صورتت
 
2
وقتایی میخوام دم ظهر داداش برسونم یه چادر پوشیده دارم کلا پوشیده است ازین خیلی حجابیا میپوشمش  میگیرم جلو  که افتابم نسوزونه صورتمو. عینک آفتابیم میزنمو چون قدم کوتاهه صندلیم میکشم جلو
اونوقت داداش به مامان
دانلود آهنگ ناصر زینعلی 
دانلود آهنگ جدید ناصر زینعلی به نام
( دلبرناب)
Naser Zeynali_Delbar Naab
دانلود آهنگ با کیفیت اصلی
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
(متن ترانه ورژن جدید ناصرزینعلی دلبر ناب)
تو چقد نابی بس که جذابیمنو دیوونه میکنیرو چه حسابی بازی میکنی با من اینجوری بیخودیهمینجوری بمون نذار تغییرت بدن این آدمای بدتو چش نباش اصلا این حسودا آدمو چشم میزنن فقطدلبر ناب دلم با چشای خوشگل مشکیت یکمیه نگاه ریز زیرچشمی به من بنداز که من دیوونه شم ای وای مندلب
ته تغاری نشسته بود کنارم. ویرم گرفته بود یه کم اذیتش کنم. دقیقا یادم نیست که چی بهش گفتم ( مساله چندان مهمی هم نبود و جنبه شوخی داشت). ته تغاری هم وانمود کرد که بهش برخورده و با لحن اعتراض آمیزی مامان رو صدا زد :
مامااان! ببین چی بهم میگه!!؟؟!!!
و مامان، در کمال خونسردی، درحالی که مستقیم به تلویزیون زل زده بود و حتی برنگشت که نیم نگاهی به ما بندازه گفت :
ولش کن! میدونی که بدون تو میمیره!
حرفش خیلیییی سنگین بود!! اونقدر سنگین که زبون من و ته تغاری بند
مهرماه سه تا تولد مهم داره. 
مامان و علی آقا و زهرا
تولد مامان روز غمگینی نیست؛ خوشحالم که مادرم متولد شد و مادرم شد.
و اینکه تولد زهرا رو چگونه برگزار کنم در سالی که لحظه به لحظه ش رو با من بود.
امیدوارم ایده های خوبی به ذهنم برسه.
دیر وقت بود که از حمام اومدم بیرون
دیدم چراغا خاموشه و مامان و بابا خوابن
تو دلم خوشحال شدم که مامان خوابه
مگرنه باز شروع میکرد به گفتن : زود باش موهاتو خشک کن و روسری بزن سرما نخوری و بیا این ژاکت رو بپوش و
از پله ها آروم رفتم بالا و اومدم توی اتاقم
بعدشم انگار که قرص خواب خورده باشم، سریع خوابم برد
چند ساعت بعد حس کردم ینفر اومد توی اتاق
رفت بخاری رو زیاد کرد
و اومد پتو رو بکشه روم
که گفتم: مامان تویی؟
گفت: اره، موهاتو خوب خشک کردی سرما نخور
سال پیش مهر موبایلم رو برد. لب خیابون گریه میکردم و نعره میزدم مامان گفت فدای سرت.یه گوشی بهتر میخری، نو مدل جدید. گفتم مامان چی داری میگی، همه چی که پول نیست. خاطره هام چی.
آدم هرچی کمتر با دیگران دنبال ثبت خاطره باشه بعدها راحت تر خواهد بود. به لحظه هامون عمق ندیم. خاطره ساختن مثل خالکوبی کردن هست. 
درس تخصصی اامی پاس کردن لذت بخشه! مخصوصا اگر رشته‌ت برق باشه.یکی دیگه هم پاس شد به یاری حق و اینکه عمیقا از افتادن نجفی خوشحالم با اینکه دلبر می‌گه خیلی انسانی نیست! اما عمیقا خوشحالم و این خوشحالی رو نمی‌تونم پنهون کنم.
شاید دلبر نمی‌دونه من چی کشیدم! شایدم می‌دونه ولی می‌خواد من همون میم بمونم.
قدمای آخر دانشگاهه. خیلی زود ۵ سال گذشت از دفتر عمر و شاید دم دمای پروژه جدیدتری باشیم. و چه بسیارند پروژه‌ها!
حالم امروز با نمره‌ی ۱۳ای که
امروز وقتی نشسته بودم کتاب می‌خوندم مامان اومد داخل و با ذوق گفت بیا برات زیرشلواری گرفتم.پوشیدم.خیلی قشنگ و نرم بود.مامان گفت بپوشمش و دیگه اون کوفتی رو بندازم دور(منظورش یه شلوار بود که توی خونه ‌تی از انباری پیداش کرده بودم و طی این چندماه بی وقفه می‌پوشیدمش).هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم به درجه‌ای از تواضع و حس استغنا برسم که بدون اینکه درخواستی بکنم بهم چیزی بدن و خواهش کنن ازش استفاده کنم.در کمد رو باز کردم و شلوار رو انداختم کنار تیشرت
نذری امسال اینطوریه که:جواد تازه از پیاده روی اربعین رسیده.همین چندساعت پیش و دقیقا از همون چند ساعت پیش تمام تلاششو کرده تمام خاطرات سفرشو باتمام جزئیات و باصدای بلند برامون تعریف کنه.همینطور که سر قابلمه ی غذا نشسته از گم شدن کفشها و شارژرش ،تنبلی دوستاش،خراب شدن ماشین تا فداکاریش برای بردن کوله ی یه خانم‌ِشمالی از ستون‌۷۰۰تا ۱۰۸۶ (چندیدن بار هم تاکید کرد)و دریافت کلی چیزمیزای خوشمزه در ازای این کارش و گرفتن سلفی با همدیگه(مثل اینکه
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن های آقای پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه این که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اینجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پایان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقای پدرم نگذارم
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن های آقای پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه این که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اینجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پایان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقای پدرم نگذارم
اگه بخوام در مورد مطلب جدیدی حرف بزنم اینه که پنجره رو 20 سانتی باز گذاشتم و گوشه ای از اتاق نشستم که وقتی باد سرد میاد تو، محکم بخوره به صورتم! صدای بارون رو هم می شنوم.
تنها بدی پاییز و زمستون اینه که 4 عصر شب میشه و تو فکر میکنی از دنیا عقب موندی. اما خوبیش هم لباسای گرم و پفیه. سوپ های داغه. آش های یهویی ای هست که مامان یهو هوس میکنه و در عرض دو ساعت آماده ش میکنه. خوابیدن ِ بهتر و با کیفیت تره بدون حس زجرآور عرق کردن یا زیر باد کولر خشک شدن. 
ماما
منُ ببخش مامان، منُ ببخش بابا منُ ببخشید که وقتی دیدم ن. پشت سرتون بد می‌گه نزدم تو دهنش. منُ ببخشید که انقدر نمی‌دوستم که آدما ذات واقعیشون رو در گذر زمان نشون می‌دن و من اعتمادم بهش بی‌جا بوده منُ ببخشید که این روح زلال و لطیفتون رو نادیده گرفتم منُ ببخشید ممنونم که برام دعا می‌کنید ممنونم ازتون .
بخش‌های از داستان:با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!با خنده سر به نشونه چیه ت دادمدست به کمر زدمامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟نگفتم؟!خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردمسری از نشونه تاسف ت دادمامان-برو دستو صورتتون بشور!بیا صبحونه بخوریم-چشم!دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدمشیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم-آخیییش!سرمو بالا اوردمخودمو
بخش‌های از داستان:با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!با خنده سر به نشونه چیه ت دادمدست به کمر زدمامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟نگفتم؟!خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردمسری از نشونه تاسف ت دادمامان-برو دستو صورتتون بشور!بیا صبحونه بخوریم-چشم!دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدمشیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم-آخیییش!سرمو بالا اوردمخودمو
باید بگم دلم غذاهای خونگی مامان پز میخواد و تمام!
#فقط تموم شو لعنتی
من همون آدمیم که حساس به غذا بود!
هر خورشتی جز خورشت مامان جونش و فک و فامیلای خوب اشپزش از گلوش پایین نمیرفت حالا خورشتای داغون اشپز دانشگاه حتی قیمشو!
فکرشو بکن قیمه! :/ غذایی ک ی تایمی متنفر بود ازش رو میخوره!!
چرا؟ چون نه وقت غذا درست کردن داره و نه حوصلشو لا ب لای این همه شلوغی کار.
تموم شو فقط
تموم شو
روزی دختر کوچولویی در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
دارم موهاشو میبندم میگه شبیه پسرا شدم میگم نه بعدم تو خب موهات کوتاهخودشو لووس میکنه میگه ماماااان اگر میخای من خوشحال بشم برو موهای بچه ی مائده رو بکن بیا بده به منمیپرسم بچش کیهمیخام ببینم درست میگه یا نهمیگه حلما دیگه همون ک موهاش اونجوریه (مدتهاست حرفی از ایشون زده نشده)
 
حرف داشتیم میزدیم ک مامانم گفت من دو تا بچه دارمدخترک با بغض رومیکنه ب من میگه : مامااان مامان جون میگه دوتا بچه دارهمن: خب چیشدهدخترک : مامان جون؛ تورو حساب نکردههههه
فرشید انقدر زیاد بابا رو بغل میکرد بغلش که میکنم برام باباست.
مظلوم و سبیلو و مهربون و باابهت عین بابا.و نجیب.
مریم هم باباست. سکوتش خودخوری کردنش حتی عصبانیت و ظرافت و حساسیتش.
امید و سعید مامان هستن؛ جمعه که امید داشت گریه میکرد داشتم فکر میکردم مثل مامان راحت گریه میکنه.
دوش دلبر به تسلّای دلِ ما آمد
چشم مجنون به هوای رُخ لیلا آمد
اشکِ داوود که چنین خیره سری از ما دید
صبحگاهان به رُخم، بی سر و بی پا آمد 
آنقَدَر آه از این سینه ی محزون بدمید
تا صبا نعره ن در پی گلها آمد
ناله ها مرغ دلم، زین همه بیداد بزد 
دیده از ناله ی شبگیر، چو دریا آمد
سینه بشکست و دلم از همه دنیا بگُریخت
تا شقایق به عزا، لاله چو مینا آمد
ساقیا اشک رُخ ما به سحر بین زیرا
یادی از مرغ چمن، در قفسی را آمد
دل بگفتا به سر زلفک او فال زنم
زلفش اما چو
دوش دلبر به تسلّای دلِ ما آمد
چشم مجنون به هوای رُخ لیلا آمد
اشکِ داوود که چنین غمزده گی در ما دید
صبحگاهان به رُخم، بی سر و بی پا آمد 
آنقَدَر آه از این سینه ی محزون بدمید
تا صبا نعره ن در پی گلها آمد
ناله ها مرغ دلم، زین همه بیداد بزد 
دیده از ناله ی شبگیر، چو دریا آمد
سینه بشکست و دلم از همه دنیا بگُریخت
تا شقایق به عزا، لاله چو مینا آمد
ساقیا اشک رُخ ما به سحر بین زیرا
یادی از مرغ چمن، در قفسی را آمد
دل بگفتا به سر زلفک او فال زنم
زلفش اما چو
هر کسی باید  یک یا چند  جایِ خاص و دلبر داشته باشه ؛هرجای هم میتونه باشه ها ، کنار پنجره یا نشستن   توی حیاط خونه ،  صندلی خاصی توی یکی از کافه های شهر،  ، حتی تماشا گل ها  و درخت های باغچه و.
یک یا چند جایِ دلبر  داشته باشه ،که  وقتی ساز زندگی ناکوک میشه  ،وقتی آرامش درونی  مدام آلارم میده که رو به پایانِ .خودتو برداری و ببری اونجا.
 این چند روز ،هر روز صبح   با کِرختی تمام بیدارشدم .وتموم روز  حس و انرژی خوبی نداشتم .
 امروز صبح وقتی قیافمو ت
Hamid Hiraad - Ey Vaay 

دانلود آهنگ جدید حمید هیراد 
دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320
متن آهنگ حمید هیراد به نام ای وای
یه چال روی گونه
دو ابروی کمونت
دلمو میکشونه
روز وصالمونه
آره روز وصالمونه
عشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونه
ای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازم
ای وای ای وای من مستی دنیای من من به تو میبازم
خوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستی
خوشبختی
کار گروهی!
امید داشتن به همکاری کردن آدم‌های اطراف همیشه خوب ؟ هست؟ نیست؟ کسی چه می‌دونه نتیجه چی می‌شه.
فقط این که دلت خوش باشه تنها نیستی! بالاخره بقیه‌ی کارها قراره موازی پیش برن!
حالا می‌خواد این همکار، پدرت باشه، دلبر باشه یا.
هیچوقت گم شدی؟ ترسناک گم شدی؟ در پنج سالگی یکبار گم شده بودم. با مامان و خاله رفته بودیم بازار. مامان را از روی کفش‌هایش دنبال می‌کردم. یک لحظه متوجه شدم زنی که دنبالش می‌کردم فقط کفش‌های مامان را داشته. مامان نبود. مضطرب شدم. اوضاع را با خودم بررسی می‌کردم. شماره‌ی بابا را با خودم مرور کردم. نهایتش کسی را پیدا می‌کنم که به بابا زنگ بزند و بابا میاید دنبالم. فقط باید شانس بیارم کسی که به بابا زنگ می‌زند نباشد. مرا ند. مرا از مرز‌ها بی
چشم چشم دو ابرویه بینی کوچولولباش شبیه غنچهیه صورت تپّلو
نازه مثل عروسورت ماه کودکروی لثه اش می بینیدو مروارید کوچک
وقتی که دندونا روتو دهن نی نی دیدیک فکر خوب و تازهبه ذهن مامان رسید
باید باشه از حالامواظب دندونایادش نباید برهمراقبت از اونا
با اون دو تا دست ریزنی نی ناز و عزیزنمی تونه بشورهکه دندوناشو تمیز
باید مامان یا بابابعد خوردن غذاتمیز کنند خوب خوبدندونای نی نی را 
عصا ره دست های م بورم غریبون ماربمیره های مار بمیره
ناله بزنم من داغ شه جوون مار بمیره های مار بمیره
ارزو به دل مار بمیره
ته تن زیر گل مار بمیره
ته دست حنا مار بمیره
پاک نیه حتی مار بمیره
 
ماه اسمون عمه بمیره
کامیاب مهربون عمه بمیره
بی سر بی زبون عمه بمیره
 
نیشتبیمه نال سر بی سر و صدا 
در بزونه در واره بییه وا
باامه چه خبر بیه جان خدا 
بدیمه گننه کامیاب بمرده
 
پسر ته مامان بمیره تنه داغ ره نوینه
 
ای عجل نامرد بیتی مه جوون
و لباس دامادی همه بیه
مامان جانم! دو روز از سه ماهگی ات گذشته و من دلم می خواهد سیصد ساله شوی. سیصد ساله شوی و من آن روزها را ببینم. راه رفتنت را، غذا خوردنت را، کار کردنت را، . یک کلام زندگی کردنت را. من هم مدام دورت بگردم. چرا اخم می کنی مامان جانم؟! این همه تعجب دارد؟! خب شاید بگویی سیصــــــــــــد سال؟! آری مامان جان سیصد سال ولی نه آن سیصد سالی که تو فکر می کنی. وقتی سه ماه از داشتن تو گذشته و انگار تازه از من متولد شده ای، پس لابد سیصد سال بگذرد انگار سه سال گذشته
مامان جانم! دو روز از سه ماهگی ات گذشته و من دلم می خواهد سیصد ساله شوی. سیصد ساله شوی و من آن روزها را ببینم. راه رفتنت را، غذا خوردنت را، کار کردنت را، . یک کلام زندگی کردنت را. من هم مدام دورت بگردم. چرا اخم می کنی مامان جانم؟! این همه تعجب دارد؟! خب شاید بگویی سیصــــــــــــد سال؟! آری مامان جان سیصد سال ولی نه آن سیصد سالی که تو فکر می کنی. وقتی سه ماه از داشتن تو گذشته و انگار تازه از من متولد شده ای، پس لابد سیصد سال بگذرد انگار سه سال گذشته
.
غروب اومدم خونه، چراغ های خونه خاموش بود و خونه ساکتِ ساکت بود. از توی اتاق صدای گریه ی مامان می اومد. در اتاق نیمه باز بود. یواشکی داخل اتاق رو نگاه کردم. کنارش آلبوم عکس بود. چندتا عکس گذاشته بود رو زمین و گریه میکرد. عکسِ مادرش، پدرش ،برادر زاده ش و خیلی های دیگه.
یه لحظه انگار پرت شدم به چندسال پیش. هفت سالم بود. یه مدتی بود که اوضاع خونه بد بود. از مدرسه اومده بودم و فکر کردم مامان خونه نیست. مامان توی اتاقش نشسته بود و آلبومِ عکس دستش بو
1.من با قیافه ای زار ن:الان یعنی من باید کوله پشتی بیارم؟؟سنگینه آخهبابا : نه :) ،  تو هیچی نمی خوام بیاری :)مامان : تو فقط خودت رو بیاری کفایت می کنه:/2.من: دفترچه بیمه من تاریخ نداره !مامان : تو مطمئنی کنکور دادی ؟؟من: خب مسافرته دیگه اومدیم و مریض شدممامان: 3.من : موکب غذای ایرانی هم داره ؟؟بابا : نه !من: غذای عربی تنده تند،من نمیخورمبابا : عه پس‌ میخوای چیکار کنی ؟؟من:یک بسته نون میارم :/4.من: باید کیف بخرمناباب: عه؟؟من: آره،کفش هم باید بخرمناباب:
خاطره: دردسرهای کتابخوانی من و دخترام و شیرینی های راه حل هامان
 
خاطره :دردسرهای کتابخوانی من و دخترام
من دو تا بچه دارم. یکیشون نوزاده و دخترم کلاس هشتمه!و از اونجایی که خانوما هیچ وقت سنشون نمیره بالا، منم هنوز سنم همون حدودای دخترمه!بعد از آشنایی با یه موسسه که کتابهای بسیار خوب و متفاوتی داشت، منم مثل اون حسابی درگیر کتاب خوندن شدم و از فرصت های طلایی خواب نی نی استفاده میکردم که کتاب بخونم. ولی چون دخترم وقت آزادش بیشتر از من بود، مدام د
یه شب مریم ازم دلخور بود.
به مامان گفتم چای بریزم باهم بخوریم؟ 
گفت چای از دست کسی بگیرم که مریم ناراحت کرده؟
بعد از مامان بابا و حتی وقتی بودن ضربان قلبم مریم بود و هست.
هانیه امروز پرسید فاطمه کی رو تو دنیا اندازه مریمتون دوست داری؟
خیلی فکر کردم.خیلی ها. کسی یادم نیومد. 
شما رشته های اتصال من و شیرینی های جهان هستید. ممنون که با وجودتون 
جهان رو به محل قابل اسکانی تبدیل میکنید.
 
دلبر گفته بودی که از شروع دوباره‌ی قصه می‌ترسی. یادم آمد و دلتنگی بعدِ دو نصفه‌شب نگذاشت خود را بخوابانم. بگذریم! گفتی شروع. مگر قصه‌های بیرون آمده از متن زندگی، از پستی‌ها و بلندی‌های لعنتیِ عشق، اول و آخر دارند؟ لابد قصه برایت تمام شده است. قصه‌ای که مرا خوابانده، فریفته، نابود کرده. هر لحظه در من شروع می‌شود و قبل از آن که یک‌جوری خود را خلاص کنم از دست فکرهای بی‌پایان، چندسال پیرم می‌کند. یک مرده‌ی هزارساله‌ام در میان تندبادِ نا
یعنی این‌که میگن مادر بهتر از هر کس دیگری زبان بچه‌اش رو می‌فهمه فریبی بیش نیست :دی بامزه‌ترین خاطره مربوط به دانگی‌شو (dangi-sho) است، این دختر ما هر چند وقت یه‌ باری می‌گفت دانگی‌شو، مثلا رفت و مثل دانگی‌شو زد، دانگی‌شو رو بلند کرد. یکبار وسط خیابان یه مجسمه‌ای رو نشان داد که شبیه هیچی نبود و بلند گفت: مامان! مامان! دانگی‌شو :-|
خلاصه من خیلی ذهنم درگیر این دانگی‌شو بود تا یکبار رفته بودیم بخش کودک کتابخانه و همین‌طور وسط یکی از عکس‌ها
از بچگی بهش میگیم مادر! گاهی هم مادر ثریا
مامان مامانمو میگم 
اون و مامان چند شبی پیش منن و خب خونه بوی خوب زندگی میده
مادر با لهجه ی بانمک یزدی کرمانیزه شده ی خودش دلبره! قدیما که گویا خیلی دلبر بوده و دل باباجون پدربزرگ مرحومم رو میبره! یه خانوم ماما که برای گذروندن طرحش میره به یکی از شهرای کرمان و اونجا با پسری که چند سال از خودش کوچیکتر بوده اشنا میشه و عشق و عاشقی آغاز میشه و باباجون مردونه میگه من این دخترو میخوام و جلوی همه ی خونواده‌ش
به بابا میگم ساعت ۴ قراره جلسه تشکیل بدن. ولی ادارات رو گفتن باید وزارت بهداشت گزارش بده تا تعطیل کنن. تا شب هم احتمالا دوباره به ۲۰۰ می‌رسه شاخص آلودگی.
بابا میگه ۲۰۰ رو گفته‌بودن حد تخلیه‌س. کجا می‌خوان تخلیه کنن ۱۰ میلیون آدم رو؟
مامان به ترکی میگه حداقل ۳ روز طول می‌کشه.
بابا سوییچ می‌کنه به ترکی و خطاب به مامان میگه اصلا بخوان تخلیه کنن هم مردم با چی می خوان برن؟ فقط ماشین هست . خود این شاخص رو می‌بره بالاتر. این همه ماشین!
مامان باز به
مامان تعریف می‌کرد وقتی مرا باردار بوده، اتفاقی رخ داده که بابا قول داده رفقایش را دعوت کند منزل مان. به عنوان شیرینی. 
این رفقای بابا، همکارانش هم بوده اند. آن سال هایی که بابا هنوز ازدواج نکرده بود توی آن شهر و اداره با آن گروه، همکار و رفیق شده بود. 
خلاصه این‌که بابا و مامان دو نفره سور و سات را مدیریت می‌کنند. 
رفقای بابا شام را که می‌خورند، بزرگ ترشان می‌آید به مامان می‌گوید دست به هیچ چیزی نزند. یکی از همان گروه که ماشینش تویوتا پیکا
درزلال آبگینه چشمانتمیتوانم فهمیدکه تواز  زمزمه زنجره ها می آییدربهارینه فصل بودندوستت دارم منای تو زیبا رخ فردای کنونای تومحبوب ترین فصل جنونبی تو تامرز فنا خواهم رفتباتوباعشق وصفاخواهم شدای طربناک ترین شعرمن وشور دلمدر ره عشق تو من پا به گلمپا منه روی دلمبی تو دلبر بخدا عشق غریبستان است
گاهی مثل حالا خودم را می‌برم به تقریبا سی سال پیش به سن الان مامانم و به حال و احوال آنها در ۳۵ سالگی فکر می‌کنم. به روز جمعه، دو فرزند خردسال، به یک روز  فراغت از مدرسه، آمادگی برای هفته‌ی تازه، به بابا که می‌رفت ده‌شان تا به آقاجون و مامانبزرگ سر بزند و ما خوشحال بودیم که نیست و احتمالا مامان هم احساس آرامش می‌کرد که از غر زدن‌های روز تعطیل بابا رهایی یافته یا روزهای جمعه‌ای که می‌ماند و به عالم و آدم گیر می‌داد و دعوا به‌پا می‌شد. به
متن آهنگ پاپ امین رستمی به نام دبلر
میبینمت دل میشه پر پر
این چه حسیه آی دلبر
این عشق میکشه منو آخر
این چه حسیه آی دلبر
با تو آرومه دلم آرومه دلم
تووی قانونِ دلم به تو محکومه دلم 
آهنگ دبلر امین رستمی
ادامه متن اهنگ در ادامه مطلب .
ادامه مطلب
دیشب بالاخره راضی شدم مامان واکسن آنفولانزامو بزنه.بماند که چقدر سرش مسخره بازی در آوردم‍♀️
 
 
مامان پریروز آزمایشمو برد به دکتر نشون داد.وقتی اومد خونه ی مشت دارو اینا گذاشت کف دستم و گفت:دکتر گفت دیگه شکلات نخور.فقط شکلات تلخبا اینکه مطمن نیستم این قلم آخر رو خودش اضافه کرده یا که.هعییی ولی با لبخند فقط بهش گفتم که خوب میدونی که معدم درد میگیره از چیزای تلخ.
 
 
کلی کار نکردهاصلا دلم نمیخواد امروز برم مدرسه:'(کاش بهونه ای برای نرف
فیلم مامان مهشید به زودی اکران می شود
 
 
فیلم ایرانی مامان مهشید
اکران به زودی
سلام عزیزان 
یکی از سایت های خوبی که من در زمینه فیلم ایرانی میشناسم سایت شب دی ال است که برای دانلود فیلم مامان مهشید می توانید از این وبسایت خوب و عالی استفاده نمایید.
البته یادتان باشد که تمامی آثار در این سایت تنها به صورت قانونی قابل دانلود هستند و روش دیگری برای دانلود وجود ندارد ایست سایت فیلم ایرانی
حدود یک سالی هست که فعالیت خود را آغاز کرده است و در ا
دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده پاشو بیا
Download New Music Sina Derakhshandeh – Pasho Bia
” پخش از رسانه سلطان موزیک با کیفیت 320 از لینک زیر
 
سینا درخشنده پاشو بیا
 
دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده پاشو بیا با لینک مستقیم
 
متن آهنگ پاشو بیا از سینا درخشنده
 
من حواسم به همه جمعه ولی پرت توئهکه بدی قلبتو بم که بدی قلبتو بمهمه دنیارو بگردم میدونم شکل تو نیست به دلم شک نکنی به دلم شک نکنیجونمو میدم برات با لبخند اخمای خوشگل جذابت چندجون بگیر اما برام بخند باز چشمای
ببین یک تماس ساده.یک چه عجب!» یک دیدن سرشار از عشق.یک"دلم برایت تنگ شده"از ته دل.یک گفت و گوی کوتاه."یک چه خوب شد امدی موقع خداحافظی".چقدر حال هردویمان را خوب می کند و تو تا همین امروز قبل از ظهر،ساعت ده و پنجاه و نه دقیقه،دریغش میکردی.
+ممنون که دوستم داری.شایدباورت نشه ولی من به این دوست داشتن ها محتاجم.
+بعد از پیامک زدن و گفتن حرف های بالا، حال او هم خیلی خوب است.
 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب